| هر که خواهد گو بيآ و هر چه خواهد گو بگو، کبر و ناز حاجب و دربان در اين درگاه نيست حق بنيادی زندهگی! |
پايين صفحه |
| adalat effects side | 3:39 @ Sun, 23 Jul 06 |
| حسین | 15:55 @ Tue, 18 Apr 06 |
نمره بيست کلاسو نمی خوام
| سیروس | 4:09 @ Fri, 6 Aug 04 |
اخلاقا موضوع پیچیده است اما زمانی که واقعی برخورد کنیم جوامع عقب افتاده تنها فقر و شوربختی را سهم می برند وگرنه آگاهی جمعی چه سودی در بردارد؟
| شبح | 15:49 @ Mon, 8 Mar 04 |
دوستان عزيز!
اميدوارم بودم دوستاني كه موافق حكم اعدام هستند بيانيد اينجا و نظرات خود را بيان كنند كه چنين نشد! شايد دليل آن اين باشد كه در اينجا مدتي است هر كس نظري ميدهد كه حتا اندكي با ديگران مخالف است. ناگهان بر سرش هجوم ميبرند و به به عقبمانده بودن و هزار و يك اتهام ديگر محكوماش ميكنند.
خواهش ميكنم اجازه ندهيد اين نظرخواهي محلي براي ابراز عقيدهي نظرات همگون تبديل شود كه مرگاش فرا ميرسد.امنيت مخالف را حفظ كنيد تا همه بتوانند آزادانه نظرات خود را بيان كنند. مسلما در نقد آزادانه انديشههاست كه انديشههاي انساني شكل ميگيرد. در خفقان هيچ فكر نويي متولد نميشود.
| شبح | 14:36 @ Mon, 8 Mar 04 |
م.عبور عزيز!(215)
با تو موافق هستم كه در گوشه و كنار جهان انسان در اسارت است اما در كشوري مانند ايران اين اسارت دوچندان است. اگر در جاهاي ديگر كساني اعدام ميشوند در اينجا به بدترين شكل اعدام ميشوند در آنجاها ميشود بر عليه اعدام نوشت اما در اينجا حتا حرفاش را نميشود زد.
من فكر نميكنم لغو مجازات اعدام و سنگسار يا آزادي بيان يا برابري زن و مرد خواستههاي ايدهاليستي باشند به نظر من اينها حداقلهاست و يك شبه هم قابل اجراست اما ميپذيرم براي نهادينه شدنشان بايد تلاش سترگي را براي سالهاي طولاني در پيش گرفت.
از لطف تو تشكر ميكنم!
| شبح | 23:07 @ Sun, 7 Mar 04 |
آنهماني عزيز!(۲۹۱)
بحث جالبي بود.مرسي!
باز شدن اين بحثها خيلي براي جوانان مفيده.
| aanhamani | 20:29 @ Sun, 7 Mar 04 |
رهگذر زندگی گرامی ۲۸۶#
من هم معتقدم تاريخ را نبايد از يک زاويه ديد آنهم با تعصب مطالعه کرد و بدينوسيله به سادگی بقيه را متصف به صفات فاشيست تاريخ دزد و وارونه نویس و ... نمود بدون هيچ مدرکی آنهم!
در باره iww چند نکته در منابع شما نبودند من اضافه میکنم:
این اتحادیه را دانیل دولئون رهبر حزب کارگر سوسیالیست یوجین دبز رهبر حزب سوسیالیست ( بعنوان فرد)و ویلیام هیوود(بیل بزرگ)کابوی ۳۶ ساله سابق و معدنچی و دبیر خزانه داری اتحادیه رزمنده معدنچیان غرب بنیاد نهادند ( مادر جونز و لوسی پارسنز هم البته بودند)میبینید که مارکسیستها فعلا در آغاز نقش دارند
البته با یک سری انشعابات اتحادیه به کنترل آنارکوسندیکالیستها به رهبری هیوود درمیاید و در سال ۱۹۰۸ هر نوع عمل سیاسی را در مبارزه طبقاتی نفی میکند!
... در دهه ۲۰ به دنبال دوره هراس سرخ عناصر انقلابی این اتحادیه به حزب کمونیست ایالت متحده میپیوندند و این سازمان از آن زمان از صحنه سیاسی کنار میرود بیل بزرگ هم در سال ۱۹۲۱پس از رهایی از زندان سه ساله که به جرم مخالفت با جنگ در آن بود به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی رفت و در سال ۱۹۲۸ در همانجا درگذشت به هر حال اول و آخرش یک ربطی به مارکسیستها پیدا کرد پس میبینید دوست من که جمله شما :(IWW ربطی به مارکسیست ارتدکسها ندارد ) جمله کاملا درستی نیست
به هر حال آرزوی روزهای خوبی همراه با مطالعه و پیشرفت ( خصوصا در قضاوت) برای شما دارم.
| شبح | 16:25 @ Sun, 7 Mar 04 |
رهگذر زندهگي عزيز!(286)
خيلي كامنت مفيدي بود.من سالها پيش فيلمي در بارهي زندهگي جوهيل ديدم كه هنوز تحت تاثير آن هستم نميدانم آن فيلم را ديدي يا نه؟
از اين كه با حوصله وقت ميگذاري و مينويسي بسيار تشكر ميكنم.
ترانه جان!(287)
مسلما تمام كامنتها را ميخوانم در مورد بعضيها هم نظراتي دارم اما چون حالا بحث تا حدودي عوض شده ميذارم براي بعد.فكر ميكنم در اين مورد به اندازهي كافي حرف زديم. جمع بندي هم ميذاريم اخر كار اگه موافق باشي!
| nasrin | 17:23 @ Sat, 6 Mar 04 |
رهگذر زندگی عزيز ! (۲۸۶)
در مورد پيشرو بودن نسل جوان و دانشجو و همينطور شورای رهبری که هم عقيده ايم .
بابت اطلاعاتی هم که داديد متشکرم ٫ وهمينطور سايتی که معرفی کرديد خيلی مفيد و قابل استفاده بود . قبلا بعضی از مقالات شما را خوانده ام ٫ ممنون خواهم شد اگر مقالاتی به زبان فارسی در مورد آنارشيسم معرفی کنيد .
| ترانه | 14:51 @ Sat, 6 Mar 04 |
آتش عزيز۲۶۷
راستش شبح اگر/شايد يك جوابي براي دوستانش بنويسه خود بخود اين كامنت ۴۴۴ تا ميشه بايد ديد كه شبح جان مارو مي بينه يا هنوز در عالم سفر است؟ سوال اينست. ديدن يا نــــــــــــــــــــــــــــديدن؟
عزيز گل اين پيامگيرت را درست كن چقدر با من سر بسر ميذاره.:))
****
ارنستو جان ۲۸۰و۲۸۱
اينكه چند سال تو يك كلاس موندم بيشتر بخاطر تو بود. مي خواستم با هم شوراها را بنا كنيم !!! با فدراليسم ات چنان نااميدم كردي كه چند وقتي است چند كلاس را باهم پاس مي كنم غصه منو نخور فكر خودت باش!!!:))
راستش تو محل كارم يك تابلو قاب كرده و يك تابلو پارچه/پرده از ارنستو چه گوارا داريم گاهی وقتها تابلو پرده را با سوزن ته گرد ميگذارم/مي چسبونم روي پرده معمولی اطاقم. خيال دارم يك عكس از اونجا بگيرم و برات بفرستم( به نسرين نشون ندی ها):)))
هر وقت عكس رو نگاه می كنم بی اختيار ياد تو می افتم ( كار دله ديگه). می بينی كه شوخی هم نمی كنم.
| رهگذر زندگی | 14:44 @ Sat, 6 Mar 04 |
سلام دوستان
من این نکته نانا را در پیشرو بودن نسل جوان و دانشجویی بعنوان نیروی پر انرژی و شاداب اجتماعی قبول دارم. اما هدایت و گردانندگی جامعه و زندگی زیستی بدست تمامی شورا های متنوع مناسبات زیستی جامعه صورت میگیرد نه اینکه رهبری را یک گروه جاه طلب بخواهد بگیرد این همان ماهیت سرمایه داریست.
در مورد جو هیل که شماره ۲۲۷ که مهران محبوبی نوشته این اشتباه همواره بخاطر نا آگاهی کامل ارتدکس مارکسیست ها از جنبش آنارشیستی مدام تکرار میشود. بمانند یکسری که در گذشته فکر میکردنند کمونیست ها میخواهند زن ها را بین خودشان اشتراکی بکنند آنارشیسم را هم بعنوان هرج و مرج طلب معنی کرده اند.
IWW ربطی به مارکسیست ارتدکسها ندارد جنبش industrial world workers در مقابل فدراسیون کارگری آمریکا AFL در سال ۱۹۰۵ شکل گرفت که منتقدی هم بر بوراکراسی و آریستوکراسی انترناسیونال اول بود و جو هیل بعنوان سوسیلیست های اختیار گرا LIBERTARIAN از مبارزین و سازماندهندگان آن بود که علیه نخبه گرایی ناسیونالیستی و راسیستی انترناسیونال کمونیستی در جدا سازی کارگران حرفه ای از سیاپوستان/ کارگران مشاغل "غیر حرفه ای" و زنان و بخوصوص سرخپوستان و مهاجرین بوده است. IWW اساسا به جنبش Wobbliesمعروف بوده است و حتی برخی از آنارشیست های امروز هم که از تاریخ ووبلی نا آشنایند آنر ا با سازمان انترناسیونال کارگری اشتباه میگیرند برای همین من بدوستم محبوبی زیاد خورده نمیگیرم. آنارشیست ها بلحاظ تاریخی از دوره باکونین دولت را از ماهیت سرمایه داری جدا نمیکنند و از قبل هشدار داده بودند که لنین علیه شورا هاست و دیکتاتوری سرخ روسیه به یک فاشیسم بورژوازی تبدیل خواهد کرد. همانطور که قبلا سر رفیق فاروغ از کومله در نقد دیکتاتوری لنین قدمی مثبت برداشته کوتاه نوشتم اکنون هسته اقلیت هم به نقد بوروکراسی سازمان حزبی پرداخته که نشانگر رشد جدیدی در دیدگاه چپ سنتی است.در ضمن میتوانید برای آشنایی بیشتر با جنبش سندیکایی ووبلی به تاریخچه فرانک لیتل همرزم جو هیل که یک سرخپوست چروکی کارگر معدن بود که در مونتانا آمریکا توسط روئسا و اربابان معدن و کلیسا بدار آویخته شد. و یا کوتوکو شوسوی آنارشیست ژاپنی که در سال ۱۹۱۱ در ارتباط با ووبلی در ژاپن اعدام شد. روح مبارزه جو هیل نه تنها در جنبش سیاتل از جانب آنارشیست ها گرامی داشته شد همینطور جنبش زاپاتیستا در سال ۱۹۹۴ از روح مبارزه ووبلی و آوازه های رهایی جو هیل الهام گرفته است. کمونیست های ارتدکس و حتی ملیون گاهی واقعیات را درز میگیرند تا از چهر ه های محبوب بمانند فروغ و شاملو هم نفعی برند در حالیکه فضای خشک و بوروراتیک فعالیتشان کوچکترین تجانسی با آن دو فرزانه ندارد. تاریخ را نباید از نگاه توده ای های استالینیستی سراسر جهان بررسی کرد. بلکه به تاریخ واقعی خود جنبش ها باید رجوع کرد. مثلا جنگ داخلی در اسپانیا که آنارشیست ها محور مبارزاتی آن بودند تروتسکیست ها و کمونیست های اردوگاهی آنرا وارونه جلوه میدهند. روی اینترنت www.iww.org رجوع کنید تا از زبان خود آنها بشنوید. Write Mills Cهم در این باره نوشته است . همینطور رالف چاپلین در در تاریخ رادیکالیسم آمریکا - ۱۹۴۸ شیکاگو و دان جرجاکاس و استوارد برد در "ما همواره آهنگ های آزادی جو هیل را با خود داریم" سال ۱۹۸۵. و یا پیتر لامبور در تاریخ انقلاب پنهان آتلانتیک و اکثر سایت های Anarchist Federations در اینباره نوشته اند.
در ضمن راجع به یوسف افتخاری در این لحظه چیزی بخاطرم نیست خوشحال میشوم که اسم چند کتاب و یا لینک اینترنتی را بهم بدهی. مگر اینکه برخی رفقا اینجا آنرا داشته باشند . موفق باشید
| شبح | 10:16 @ Sat, 6 Mar 04 |
نسرين عزيز!
دیشب مطلب جديدي نوشتم اما متاسفانه به دليل اشکالي که کامپيوترم پيدا کرده نتونستم بفرستمش يعني عکسها را نتونستم بفرستم. حالا تا ظهر حتما ميفرستم!
| nasrin | 9:53 @ Sat, 6 Mar 04 |
کمی هم مبصر بازی برای شبح عزیز ! :)))
شبح جان غيبتت ديگه خيلی طولانی شده ٫ لطفا هرچه سريع تر خودتو برسون ٫ البته با عذر موجه :)))
| nasrin | 9:40 @ Sat, 6 Mar 04 |
آتش عزيز ! (۲۶۴)
به نظر منهم جنبش بايد رهبر داشته باشد تا اعتراضات منسجم و هدفمند شوند . در مورد اينکه ح.ک.ک هم می خواهد رهبری جنبش را در دست بگيرد بحثی نيست ٫ ولی آيا جوانان هم حاضرند اين رهبری را فقط به ح.ک.ک بدهند؟
من فکر می کنم نه ٫ و به همين دليل موافق شورای رهبری هستم .
| ارنستو چه گوارا | 9:18 @ Sat, 6 Mar 04 |
ترانه جان
ترانه عزيز تو که چند سالي در يک کلاس در جا زدي چرا با کلاس اولي ها و ... مزاح ميکني. (:
آنها بالاخره ديپلمشان را ميگيرند ولي بعيد ميدانم که تو موفق به گرفتن ديپلم شوي(:
| ارنستو چه گوارا | 9:15 @ Sat, 6 Mar 04 |
ترانه جان
ترانه عزيز تو که چند سالی در يک کلاس در جا زدی چرا با کلاس اولی ها و ... مزاح میکنی. (:
آنها بالاخره دیپلمشان را میگیرند ولی بعید میدانم که تو موفق به گرفتن دیپلم شوی(:
| هاله | 7:56 @ Sat, 6 Mar 04 |
شبح به اين نوبری نوبره والله.
| saman | 5:43 @ Sat, 6 Mar 04 |
در ضمن من شخصا اعتقاد دارم توطئه نسل كشي انسان ها و از جمله كشتاريهوديان اروپا و همچنين به راه انداختن جنگ جهاني دوم كار نظام سرمايه داري بين الملل بود تا جلوي انقلاب هاي در حال وقوع را بگيرند و در عين حال با قتل عام ازادي خواهان از جمله يهوديان ازاديخواه و فرستادن بقيه انها به فلسطين پتانسيل انقلاب را در اروپا خفه كنند((با توجه به اينكه يهوديان به دليل ظلم هايي كه به انها شده بود پتانسيل بالايي براي انقلابي گري در اروپا داشتند)).در اين توطئه بين المللي تمامي سرمايه داران و از جمله "سرمايه داران يهودي" نقش داشتند و "هيتلر" تنها يك بازيگر بود
| saman | 5:24 @ Sat, 6 Mar 04 |
من باز هم به دوستان تاكيد ميكنم كه مطالب وبلاگ را به طور كامل مد نظر قرار دهند و به جنبه راسيسم ان كاري نداشته باشند چون در دنياي وبلاگ هاي فارسي چيزي كه زياد به چشم ميخورد وبلاگ هاي نژاد پرستانه است و چيز خارق العاده و غير منتظره اي نيست
| manochehr | 4:23 @ Sat, 6 Mar 04 |
saman عزيز.
من به وب لاگی که گفته بودی٫ رفتم سر زدم.عجب وب لاگ راسيستی هست. اين وب لاگ اگر به آلمانی بود حتما ممنوع ميشد.چون بوی ضد يهودی٫ آریایی٫ ضد بشري دارد.بايد شديدا هشيار بود و بااين نوع تفکرات راسيستی مبارزه کرد.اين تفکر چه ايرانی چه آلمانی در جنگهای جهانی مليونها انسان را کشته. باید هشيار بود وانسانيت را جدا از هر رنگ و نژاد و مذهب... تبلیغ کرد٫ ونه راسیسم را.
| atash | 3:06 @ Sat, 6 Mar 04 |
ترانه ۲۵۹
من می دونم چرا شبح ظاهر نمی شه می خواد این مبحث همچون بحث ازادی بیان به عدد ۴۰۰ برسه
شبح نوبری.. اما نه زیاد :)
| atash | 3:03 @ Sat, 6 Mar 04 |
آينده پيش رو ..
اقای اسد را در ميان جمع انديشمندان فراموش کردی
| atash | 3:01 @ Sat, 6 Mar 04 |
نانا جان .. راستی تا آنجا که من می دانم فکر نکنم که ح ک ک در جائی گفته باشد که رهبری تمامی اين اعتراضات را در دست دارد اما شنيدم که مدعی است تلاش می کند مثل هر سازمان سياسی ديگر جنبش ها را سمت وسو بدهد . اون هم طبيعی ست اگر اینکار را نکند اون وقت دیگه اسم سازمان سیاسی نباید روی خودش بگذارد . فعلا نانا جان بزرگترين سازمان مطرح سياسی چپ ح ک ک هست .
| atash | 2:50 @ Sat, 6 Mar 04 |
نانا جان ۲۶۱
مگر اشکال داره که جنبش داخل رهبری داشته باشه .. تا حالا که می گفتيم انقلاب ۵۷ به شکست انجاميد چون فاقد یک رهبریت قوی بود حالا اين گوی واين ميدان .. من این را یک شهامت می بینم که حزبی برای کسب قدرت سیاسی مصرانه تلاش می کند .. باقدم های روشن وشفاف بدون دوزه بازی همچون بعضی از فعالین باصطلاح حقوق بشری خودشان زیرپوشش حمله به این وآن ماهیت خودشان را مخفی نگاه می دارند .
| manochehr | 2:14 @ Sat, 6 Mar 04 |
نانای عزيز
يکبار ديگر نوشته من را بخوان.من اينرا نوشتم:"دوست عزیز مردم جدا از اینکه در کدام منطقه زندگی میکنند٫دارند خود را برای انقلاب آماده میکنند٫اینرا ح.ک.ک.در کنگره خود (دسامبر ۲۰۰۳)پیشبینی کرد(به قطعنامه در این مورد مراجعه کن)و هم اکنون دارد خود را برای رهبری همه جانبه این انقلاب آماده میکند."
| nana | 2:06 @ Sat, 6 Mar 04 |
منوچهر عزيز
ميشه خواهش کنم شما يه خورده کوتاه بيائيد .
دوست من چطوری ميتونی بگی که همه حرکت های اعتراضی مردم توسط حزب شما که من شخصا هيچ مخالفتی باهاش ندارم سازمان دهی شده اين يه خورده به خود بيش از حد بها دادن است .
بهتره شما هم سعی کنيد درجهت حرکت مردم خود را متمرکز کرده و اين توهم را که شما رهبريت اين جنبش را در دست داريد از خود دور کنيد .
يادت باشه که اين حرفها را نانا ميزنه نه اونهائی که ضد حزب شما هستند
من که فکر ميکنم همه بايد رهبريت را به دست جوانان و دانشجويان ايرانی داده و خود دنباله روی کنند چون همانطور که قبلا گفتم انان ميدانند که چه ميکنند بسيار بهتر و روشتنر از باقی .
| ترانه | 1:07 @ Sat, 6 Mar 04 |
شبح داره كم كم ظاهر مي شود .............يك ....دو.....ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــه.... اين شبح است كه مــــــــــــــــــــــــي آ...........يــــــــــــــــــــــــد
| ترانه | 0:49 @ Sat, 6 Mar 04 |
سينا هدا جان جان ۲۵۷
اگه يك مدرسه باز كنيم اسد كلاس دوم، بشرطي كه درسهاشو زود زود بخونه و هي اما و اگر را سنگ راه نكنه. سازمان چريك هاي فدائی خلق آن دوره را كلاس اول ثبت نام كنيم برای تو بايد يك دوره آمادگي گذاشت. :))
پسر خوب تو كه مقايسه می كنی چرا كمونيسم و عدالت را با كمون اولييه مقايسه نمي كني كه هم مقايسه بمثل كرده باشي وهم تمدن بشر اولييه كه خيلي پيشرفته تر از جهالت اسلام است بيشتر نمايان شود !
| سينا هدا | 0:23 @ Sat, 6 Mar 04 |
اسد عزيزم( ۲۴۱ )
پيرو عريضه ي طولاني ام(كامنت۱۶۶) در خطاب به مهران محبوبي عزيز( كه پاسخم را نداد!) گفتي:
...ولي سينا جان، كمونيستی شش دانگ تر از من پيدا نمي كني :)
هرچند كه شايد اين بحث جايش اينجا نباشد اما چون مطلبي را خطاب بمن گفتي همينقدر جانم براي بگويد كه:
قربان قرائتت از كمونيسم بروم،بنظر من اتوپياي چشمنواز كمونيسم مثل اتوپياي اسلام هردو صحبت از عدالتي ميكنند كه مقدور نيست! اما چون هر دو جهان بيني مطلقگرايي را مطرح ميكنند كه براي دانش بشري ملموس نيست و هردو در دوران عدم قطعيت از حقيقت غير قابل تفاهم گفتگو ميكنند لذا حقير همان ۲۴ سال پيش همه ي شش دانگش را به سازمان چريكهاي فدايي خلق تقديم كردم...حالا نميدانم آيا قرائت شما با همين قطعيتي كه راجع به تز و آنتي تز و سنتز مدعي تعريف عالم است مطابقت دارد يا نه؟!
اگر اينطور است كه بناي قطعيتت را بر گمان و خيال گذاشته اي، وگرنه يك كلاس براي من هم بگذار تا بروم حقم را از سازمان مربوطه طلب نمايم.
قربان لطفت:يك واقعگراي لاادري شش دانگ.
| nana | 0:11 @ Sat, 6 Mar 04 |
سينا هدای محترم
اين اشاره ای که به ( هرچند مرفه ) ميکنی
کاملا به ضد خودش نتيجه ميدهد
زيرا اگر هر چند مرفه ها اينچنيند
پس وای به حال انان که نه اين دنيا را دارند و نه ان دنيا را
يعنی کسانی که از نظر روانی زير فشار هستند و از نظر مالی هم زير فشار هستند
بنابر اين من پيشنهاد ميکنم همه را يکدست کرده و بگوئيم
ملت به جان امــــــــده
| سينا هدا | 0:03 @ Sat, 6 Mar 04 |
شبح عزيز! غيبت بس است!
تاكتيك مبارزات خودجوش يا هدفمند عاشورا
۱)راجع به خبر زدوخورد جوانان بالاشهري در روز عاشورا در ميدان محسني و ميرداماد (در كامنت ۲۱۴) اشتباهي را آنهماني باريك بين در كامنت ۲۱۷ بمن سربه هوا تذكر داد كه محل واقعه ميدان محسني بوده است كه من به اشتباه ميدان فاطمي بيان كردم كه بدينوسيله اصلاح ميكنم.
۲) در كامنت قبلي(۲۵۴)خانم نانا راجع به روش نوي مبارزه اشاره كردند كه من هم با توجه به اشاره ي قبلي خودم دربند ۳ كامنت ۲۱۴(بشرح ذيل) مجددا آنرا تاييد ميكنم.
و البته بعيد نميبينم كه اين نوع مقابله ها خودجوش هم نباشد.(هرچند قبلا آنرا خودجوش خواندم) به هرحال ذكر اين نكته فرقي در تماميتخواهي رژيم ندارد.
۳- نكته ي جالب زمينه ي مقابله با رژيم است كه مار از سوراخ خودش گزيده ميشود. بنظر من اين يك تاكتيك مبارزه توسط نيروهاي خودجوش مردمي (هرچند مرفه) است.
| nana | 20:37 @ Fri, 5 Mar 04 |
شبح عزيز
نميدانم خاطرت هست يانه ولی چند ماه پيش اولين باری که به وبلاگت امدم در هر پيامی که گذاشتم سخن از شيوه های جديد و راه و روشی جديد برای مبارزه کردم
خاطرم هست چند بار از من پرسيدی منظورت چيست الان موقعيتی جور شد که در عمل منظور مرا بفهمی .
عده ای جوان سرا پا سياهپوش به ميدان محسنی ميروند شمع روشن ميکنند با اين گردهمائی شروع به شعار بر عليه رژيم میکنند
انگاه دسته جمعی به نهاد بانک اين جانيان حمله کرده شيشه ها را شکسته
و سپس با حمله اوباش متفرق ميشوند در ساعت ۱۱ شب که ماموران حکومت تصور ميکنند همه چيز ارام است و اوباش به خانه های خود ميروند ناگهان ۴۵ دقيقه بعد دوباره هزاران جوان به همان محل برگشته يک مامور ۲۲ دوساله انتظامی را با اهنگ امشب چه خوشگل شده ای مجبور به کندن لباس و رقص در وسط خيابان ميکنند !!!!!!
عزيز من اين نمونه ای از اين شيوه هائی است که ميگفتم که از روی الگو نيست و زين پس ما هرروز از روز پيش بيشتر شاهدش هستيم و بهتر است همگی به انها پيوسته و اجازه رهبری جنبش را به انان بدهيم زيرا انان ميدانند چه ميکنند .
عليرغم عدم اعتماد سياسيون دو اتشه به روش انان.
روز نو ... روش نو .
| مهران محبوبی | 18:25 @ Fri, 5 Mar 04 |
کاوه ۲۴۶
همين است که شما طرفداران افتصاد سرمايه داری زياد تند می رويد برای رسيدن به سود و این وضع نا بسامان را بوجود آوردید!
عزيز اين جا بحث افتصاد نيست !الان بحث منشوری است در باب لغو اعدام و تعريف مجازات !
در باره اقتصاد هم به موقع اش بحث می کنيم ! از صاحبخانه اين وبلاگ درخواست کن ما کمونيست های کارگری هميشه در خدمت شما هستيم!
| ali | 15:35 @ Fri, 5 Mar 04 |
با درود بر مبارزان راه آزادي ايران ...
گزارش سي و هفتمين مراسم سالگرد درگذشت دکتر مصدق را در وبلاگ رهايي مطالعه فرماييد ...
انتشار اين گزارش با ذکر نام وبلاگ رهايي آزاد است ...
پاينده ايران ...
| kaveh | 13:19 @ Fri, 5 Mar 04 |
افرين! چه خوب بحث کردين شما کمونيستا!! حقوق بشر احيا شد! مشکلات مردم همش حل شد!! بارک الله رفقا!!
حالا که خوب بحث کردين بی زحمت بريد سر اصل مطلب و طرح های اقتصادی تون رو بگيد تا بشه فهميد حرف حسابتون چيه. اينقدر با بازی کلمات تو این چت روم خودتونو سرکار نذاريد . لطفا بر مبلغ بيافزاييد و بگيد طرح های اقتصادي تون واسه رشد جامعه چيه. اقتصاد سوسياليسيتی؟ تعريفش کنيد. کامل تعريفش کنيد.
| هاله | 7:00 @ Fri, 5 Mar 04 |
شبحی ناز، اين نظرخواهی پکيد بابا يه فکری بکن. يه خط هم که شده بنويس که نظر خواهی تازه باز بشه. البته من اشکالی ندارم ولی خيليا حتما" جون به لب ميشن تا نظرخواهيت باز بشه. بابا صاب خونه ... عجبا ... من بيام دو کلمه با خانومت حرف بزنم بگم بهت يه مرخصی اضطراری بده.
| nana | 0:56 @ Fri, 5 Mar 04 |
دوستان
نوشته عباس کاکاوند عضو سابق روزنامه رسالت بنام چرا از جناح راست بيرون امدم را حتما حتما بخوانيد .
| اسد | 0:11 @ Fri, 5 Mar 04 |
سينا جان (۱۶۶)
اولن كه مخلصيم!
ولي سينا جان، كمونيستی شش دانگ تر از من پيدا نمي كني :)
ماركسيست واقعي ما ها ، يعني چپ مستقل و متفكر است! اون چيزي كه در ذهن مردم ما و شايد تو از كمونيسم جا افتاده متاسفانه يك سوتفاهم بيشتر نبوده است!
| manochehr | 22:49 @ Thu, 4 Mar 04 |
من می خواستم/البته با اجازه شبح/ از همه دوستان٫که تک تک اسم نمی برم واقعا به خاطر سطح بالای بحثها وتمدن حاکم بر تمام کامنتها کمال تشکر را بکنم٫واقعا همه با بحثهایشان وبرخود متمدنانشان نشان دادند که لايقمان يک رژيم سکولار ومتمدن می باشد و نه اين خفاشان٫اسلامی. درود بر همه شما.
| nana | 22:14 @ Thu, 4 Mar 04 |
ترانه عزيزم
وه که لازم شد اينو بهت بگم
تو دنيا هيچ چيز مرا به اندازه هوشياری منقلب و از خود بيخود نميکنه .
زنده باشی با نظرت راجع به قمه زنهائی که در واقع قمه را برای پايان سلطه خود به سر پوکشان ميزنند و همراه با اربابانشان اين
پـــــایــــــان را نزديک ميبينند مرا منقلب و از خود بيخود کردی .
دوستت دارم .
| ترانه | 21:52 @ Thu, 4 Mar 04 |
شمر عزيز !
دوسالگی ات مبارك باشه! البته تو چون شمر هستي، تاتی تاتی هم نمی كنی در دو سالگی دفتر و رئيس دفتر داری. ما كه با اين «تاتی» رفتن هنوز اندر خم يك كوچه ايم. تازه بعضي ها هم بهمون گير ميدن ٬عجله نكنيد صبر كنيد تا آخرين نفر بهتون برسه.٬
شبح جان!
اين تصوير قمه زني با وبلاگ تو همخوانی ندارد ..... حتا برای تاسف خوردن!
چشم ها را نمي بنديم. پشت اين حماقتها طراحي چهره كريه دشمنان مردم كه ميخواهند بي لياقتي مردم را نشانه بگيرند نقش دارد!
مهران محبوبي محبوب!
برنده كارت صد آفرين برحسب تشكرات دوستان، بشما تعلق دارد.
( يعني منهم از مطالبت استفاده كردم تشكر)
| نوید | 21:34 @ Thu, 4 Mar 04 |
منوچهر جان (۲۳۴)
روزنه با اکثر کارت ها فیلتره ولی این کارت من هم ارزونه هم حتی روزنه رو هم راحت می ره فقط بدیش اینه که ۲۸ کیلو سرعت داره اگر دوستان خواستن برای شبح می فرستم که شبح برای دوستان مورد اطمینان بفرسته چون اگر اسمشو بذارم اینجا اینم فیلتر دار میکنن اون موقع دیگه باید با این سرعت بذارمش در کوزه آبشو بخورم .
| manochehr | 21:30 @ Thu, 4 Mar 04 |
دوستان عزيز.
يک تاکيد مجدد درمورد "توماری برای رهايی کبرا رحمانپور"(در وب شبح سمت راست)٫لطفا وسيعا اين ليست را امضا کنيد و به ليست لينک دهيد. تا العان فقط ۷۱۰ نفر امضا کرده اند!!!!! در جامعه ۷۰ ميليونی که همه از اسلام زخمی هستند٫فقط ۷۱۰ نفر مخالف اعدام اين انسان شريف هستند؟
| manochehr | 21:23 @ Thu, 4 Mar 04 |
نويد ۲۲۹.
نويد جان روزنه تا آنجايی که ما می دانيم فيلتر ميشه. ولی اگر راحت ميتوانی روزنه را باز کنی که چه بهتر. اين کارتت را به ديگران هم توصيه کن.در ضمن اگر دوستان فيلتر ميخواهند٫دستشون را ببرند بالا!
| روشن | 21:03 @ Thu, 4 Mar 04 |
شبح گرامی. خوش برگشتی! ... همين!
| nana | 20:42 @ Thu, 4 Mar 04 |
به دنبال فرمايشات شمر بزرگ عزيز
اخوند خوب = اخوند مرده
| nasrin | 20:14 @ Thu, 4 Mar 04 |
مهران محبوبی عزيز ! (۲۰۰) و (۲۲۷)
اونوقت به من می گفتی اطلاعاتت از من هم کمتره ! ؟
امروز که کلی از طريق تو به اطلاعات من اضافه شد . ممنون .
| نوید | 20:08 @ Thu, 4 Mar 04 |
مهران جان بابت لینک و اون مطلبت خیلی ممنون یه چیزایی می گفتن در بارهء درگیری ولی نمی فهمیدیم جریان چیه ؟
یه سوالی داشتم سایت روزنه فیلتره ؟ من همین جوری سرمو مین دازم پائین میرم توش که . عجب کارتی دارم من :-)) .
| nana | 19:37 @ Thu, 4 Mar 04 |
شبح خوش قلب ۲۰۵
این بلوغی که ذکر کرده ای قبلا هم در وجود کلیه افرادی که اینجا بحث میکنند وجود داشت .
اگر اکنون برای تو این چنین رخ نمایان کرده
به دلیل مـوضع قاطع خودت و تلاش خستگی ناپذیر این کمینه بوده که اجازه اخلال به اخلاگران را از انان گرفته ایم .
تنها برای یاد اوری ذکر شد
اگر چه قبلا گفته بودی که من باعث تفرقه هستم ولی حال میبینی که اشتباه میکردی .
پیروز باشی .
| مهران محبوبی | 18:36 @ Thu, 4 Mar 04 |
رهگذر زندگی ۲۲۵
جو هيل اصلا از سوئدی هايی بود که به امريکا مهاجرت کرده بود! در اصل سنديکاليست است که همين الان يک سازمانی که او در آن بوده هنوز وجود دارد! فعاليت اش را با موسيقی همراه کرده بود و در تور هايی که سازمان سنديکاليست اش ترتيب می داد به شهر های مختلفی سفر می کرد! و سوسیالیست از آرزو و امال ااو و سازمان اش بوده است !نظرات جو هيل و سازمان اش عليه کار مزدی اند !
جنبش های غير کارگری که تنها اسم کمونيست را به خود بستند و هيچ سنخيتی از کمونيست ندارند ابدا به آنها شبيه نيست! اين ها درون جنبش کارگری در راديکال ترين بخش های آن جای می گيرند! به اين علت درون گرايش کمونيستی درون طبقه کارگر قرار دارند! البته بگويم ايشان موسيقی را از امکانات کليسا ها آموخته است و اشعاری هم خود ساخته است! بوسف افتخاری خودمان در ايران را شما می شناسيد! ايشان از کمونيست هايی بودند که از روسيه مستقلا جدا از سياست روسيه آنزمان به ايران آمده بودو در مبارزه سنديکايی درایران تا سال ۱۳۲۹ وچندی بعد داشته است ! توده ای ها دشمن اصلی ايشان بودند! هر جا که می شد ايشان و ياران اش را پس می زدند! جو هيل و یوسف افتخاری همه را در کنار هم می شود گذاشت و متعلق به گرايش کمونيست کارگر ی می شود نام نهاد!
| آینده | 18:16 @ Thu, 4 Mar 04 |
ديدي دلا که يار نيامد گرد آمد و سوار نيامد
بگداخت شمع و سوخت سراپاي
و آن صبح زرنگار نيامد
آراستيم خانه و خانه و خوان را
و آن ضيف نامدار نيامد
سوزد دلم به رنج و شکيبت
اي باغبان بهار نيامد
دکتر مصدق:"مردم به آزادي راي داده اند، نه به حفظ و حراست از قوانيني که حقوق مسلم مردم را تامين نمي کند."۵۰ سال مبارزه و تلاش ملت ايران براي بازيابي اين آزادي و دموکراسي گمشده، هماره باشکست روبرو شده زيرا حاکمان معناي اين کلام را سخت در مي يابند.
شبح گرامي سلام به مناسبت سالگرد درگذشت دکتر مصدق مطلبي نگاشته ام.ضمنا کلیپی با صدای منصور تهرانی را در اين مطلب گذاشته ام که ديدن آن خالی از لطف نيست.
به اميد آزادی
| رهگذر زندگی | 18:04 @ Thu, 4 Mar 04 |
سلام به همگی
مهران واقعيات تاريخی ات سر جنايات بورژوازی و مکارتيسم جالب بود در ضمن در شورشهای کارگری اواخر قرن نوزده بخوصوص ماجرای هی مارکت در شیکاگو آنارشیست های کمونیست اعدام شدند.چشمهای خیلی ها کم کم به دموکراسی بورژوازی باز میشود.
م-عبوری سایتت را نمیتوانم لینک کنم چرا ؟ یه نگاهی به نوشته من در #167 بنداز
ارنستو! جو هیل در ضمن یک آنارشیست بود. همین اشتباه هم در بعضی سایت ها سر نوام چامسکی شده است.
در ضمن شبح اگر سر مصدق خان قاجار خواستی بنویسی . حتما تحقیقات جدید بهزاد کاظمی بنام "ملی گرایان و افسانه دمکراسی" را نگاهی بنداز که ببینی چه تاریخ چاخان و کثیفی ملیون و توده ای ها بخوردمان داده اند. موفق باشید
| matin | 18:00 @ Thu, 4 Mar 04 |
نمی تونم قطعا قضاوت کنم....خيلی مشکله....خيلی....از يه طرف نمی تونم رنج کشيدم کسی رو قبول کنم...از طرف ديگه اينو قبول دارم گناهکار بودن يکی عواملی داشته و چيزايی توش دخالت داشته و مقصر فقط اون نيست...از طرف ديگه هم....بعضيها اگه نميرن و شکنجه نشن برای عده کثير ديگه ای مرگ رو به ارمغان ميارن و بقيه شکنجه ميشن...
| atash | 17:09 @ Thu, 4 Mar 04 |
۲۱۵ منظور.. م. عبور بود
| atash | 17:07 @ Thu, 4 Mar 04 |
۲۱۵ مهر عبور ..
نمی دانم چرا حرف های تو برای من تکراردرتکراراست .. گفته هایت مرا یاد مادر بزرگم می اندازد که همیشه می گويد کم کم دخترم وگرنه دل درد می گیری ..
به نظر من انسان از اول پیدایش خود تاریخ داشت از همان روز که ابزار کار هنوز در سیطره وسیله شخصی قرار نگرفته بود و کار اشتراکی عملا راه برای هرگونه مال اندوزی وطمع را مسدود کرده بود.
دوست من چرا فکر می کنی ما با این خواسته های بحق انسانی از واقعیت دور می شودیم وایدالیسم های خواب الودی هستیم که اتفاقات اطراف خود را نمی بینیم ؟. می گویی :: انسان ها یکسان نیستند ، همگی افکار ایده آلی مثل شما ندارند.. عزيز اگر داشتند که ما حرفی نداشتيم . انسان بايد تلاش کنند برای بهترزندگی کردن ورفاه واسايش خود که در تلاش همگانی گره خورده و اگر بگوييم ديگران من نيستند بايد کاری کرد تا این ديگران هم ما شوند .. اشکال کار ما هميشه اين بوده است که به ما قبولانده اند به آنچه که داريم قانع باشيم ويا اينکه دنيا از اول همينطور بوده وکارش هم نمی شود کرد .. براستی اگر کسانی پيدا شوند حرف های تازه بزنند وبگويند نخير ... می شود زيرورو کرد واين دنيا وارونه را عوض کرد فکر می کنی چه کسانی یا گروهي دچار خسارت وصدمات می گردد ؟ قطعا همانانی که منافعشان با منافع مردم گره نخورده است وبرای حفظ آن حاضرند دست به هرکاری بزنند .
می گوئی این منشور مختص به ایران نیست بلکه کل جهان است فراموش نکن ما در ایران زندگی وکار می کنیم ما می خواهیم از امتیازات انسانی که دیگرکشورها براثر جنبش ها واعتراضات طولانی خود بدست آوردند بهره مند شویم البته که این نیرو تلاش لازم دارد ..لغو حکم اعدام هم یکی از انهاست ..
کشور افریقائی موزامبیک حکم اعدام رالغو کرده است ومیرود به جنبش لغوحبس ابد بپیوندد اما ما هنوز نشستیم و می گوییم اعدام مشروط ..
| aanhamni | 16:55 @ Thu, 4 Mar 04 |
سینا هدی۲۱۴# شهروند سر به هوا!
همه مطالب را اینطور سرسری میخوانی؟
عزیز من بین محسنی و فاطمی یک فرقی هست درسته هر دو تاشون فامیلند اما این کجا و اون کجا؟
شهروند دوست داشتنی یک خورده دقت کن !
| كاظم | 16:52 @ Thu, 4 Mar 04 |
ارنستو جان!... شب عاشورا تو ميدون محسني پسرا و دخترا با هم قرار ملاقات داشتند و گهگدار تعقيب و گريزهايي بين جوونها و پليس اتفاق مي افتاد ... شب بعد از اون درگيري بين پليس و جوون ها شديد ميشه و سنگ پروني به پليس اتفاق مي افته و در بعضي از نقاط شهر تهران بچه ها تعدادي از ماشين هاي پليس رو اتش ميزنند
| م . عبور | 15:57 @ Thu, 4 Mar 04 |
با سلام به شبح عزیز
سه نوشته ی اخیر را دنبال کردم و چگونگی طرح این بحث و ...
شاید مطلبی که میخواهم بیان کنم اصلا ربطی به موضوع ِ مورد بحث دوستان و شما نباشد . اول از همه که تبریک میگویم به خاطر این ذهن ِ پویا و طرح مسائلی این چنین مهم . باید این توضیح را بدهم همین آغاز که به هیچ عنوان با بیان مطالبم قصد نکوهش و یا کم کردن ارزش ِ این کار ارزنده ندارم .
این تعاریفی که ارائه شده اند خیلی کلی هستند و هیچ یک از ابعاد روحی ، جسمی و اجتماعی ِ انسان در آن دخیل نشده . گویی برای اولین جامعه ی بشری بیان میشوند . برای انسانی که هیچ تاریخی ندارد و تازه میخواهد تاریخ ساز شود . افکار ِ ایده آلیستی شما را می ستایم ولی باید دانست که بعضی اوقات همین افکار باعث میشوند از واقعیت دور شویم . مگر جز این نیست که این " منشور " ها برای دولت بعدی دارد بیان میشود . دولت بعدی را موجوداتی از مریخ ! و سرزمین های دیگر نمی سازند . این من و شما هستیم که می سازیم . وقتی ما " خود " را هنوز به عنوان یک انسان نشناخته ایم چطور می توانیم برای انسان های دیگر نسخه به پیچیم . جامعه ی آینده ساخته شده صرفا از شما و جماعتی که این جا به عنوان موافقت به پا میخیزند نیست . انسان ها یکسان نیستند ، همگی افکار ایده آلی مثل شما ندارند . بعضی ها حتی قانون را خود مینویسند و قانون ِ شما هم نمی تواند جلوی آنها را بگیرد . قدرت خواهی ، پول پرستی ، طمع و خیلی چیزهای از این دست ساده ترین مسائلی هستند که با بشر عجین شده است و این نه مختص ج . ا بلکه همه ی کشورهاست . این قوانین گویی برای بشری نوشته میشود که میخواهد تازه متولد شود و گروه و جامعه را تشکیل دهد . اینها باز صورت مسئله هستند و نتیجه ای هنوز حاصل نشده . اینکه کشتار بد است درست . اما همین خود ما در مواردی که نفعی باشد آن را جایز میشماریم . برخی مهر " شرعی " میزنیم و برخی مهر " بشر دوستی " و " نجات " انسان از دست شیاطین ! این منشور نه برای ایران است بلکه برای زورگویان و قدرت خواهان کل جهان است . کسانی که کشتار زن و کودک را به اسم ِ بشر دوستی جایز میدانند . کسانی که اگر پایه های حکومت ایده آل خود را هم سست ببینند از هیچ جنایتی دریغ نمی کنند . پس انقدر فریاد آزادی ِ ایران سر ندهیم برای آزادی بشر بکوشیم . ایران خود قربانی است .
بهتر نیست قدم به قدم ، گام به گام در راه رسیدن به جامعه ی ایران برویم . یک ساختمان را نمیشود یک شبه ساخت زمان میبرد . باید پله به پله قدم برداشت . ..
نتوانستم درست بیان کنم انچه را که میخواستم . امیدوارم کمی از حرف های این کودک بی تجربه را درک کنید .
| سينا هدا | 15:55 @ Thu, 4 Mar 04 |
شبح عزيز! رسيدن به خير!
۱-نبودي، همينجور سرمان را انداختيم پايين و آمديم تو... كمي پشتت صفحه گذاشتيم و گردوخاك كرديم.شرمنده!
۲-روزنامه ي شرق امروز پس از محاق درآمد.
و گزارش نسبتا مبسوطي راجع به زدوخورد در روز عاشورا در ميدان فاطمي و خيابان فاطمي دارد. گويا حدود پنجهزار نفر از بچه هاي شمال شهر تيپ زده اند و با كشف حجاب و آرايشهاي خاص به سبكي جديد با روشن كردن شمع مراسم برگزار كرده اند. و موتور سوارها)برادران بازنجير و چوب به جانشان افتاده اند و نيروي انتظامي هم با باطوم همه را متفرق كرده است.
۳- نكته ي جالب زمينه ي مقابله با رژيم است كه مار از سوراخ خودش گزيده ميشود. بنظر من اين يك تاكتيك مبارزه توسط نيروهاي خودجوش مردمي (هرچند مرفه) است.
۴-...
| ارنستو چه گوارا | 15:28 @ Thu, 4 Mar 04 |
در مورد یشنهاد شبح میخواستم صبح پیغامی بگذارم. مسلمآ مبارزه با حکم اعدام در هر یک از جوامعی که این مبارزه را شروع کرده اند و در بعضی به نتیجه رسیده -تاریخ و مسیر خاص خود را طی کرده که برای ما ایرانیان میتواند بسیار آموزنده باشد. اگر دانشجویان ایرانی و یا جامعه شناسان و دوستان گرامی شروع به تحقیق در مورد آن کنند میتواند مبنای بسیاری از پایان نامه ها و همینطور آغاز یک مبارزه جدی و آگاهانه باشد.
ضمنآ این مسیر نشانگر آن خواهد بود که مبارزه ما جزئی از مبارزه جهانی برای رفع بی عدالتی ها و تبعیضات است.
| ارنستو چه گوارا | 15:21 @ Thu, 4 Mar 04 |
شبح جان
رسیدن به خیر
مثل اینکه روز عاشورا در میدان محسنی خبرهایی بوده .منظورم تضاهراتی ضد حکومت -کسی خبر موثق دارد؟
| شبح | 15:14 @ Thu, 4 Mar 04 |
مهران عزيز!(200)
متشکرم از لطفات و حضور فعالات و اطلاعاتی که بسيار مفيدی بود. دوستی اگر همت کند و مقالهیی با نشان دادن سير تاريخی اعدام و لغو آن بنويسد بسيار عالی است. اگر دوستی اين لطف را کند. در وبلاگ منتشرش میکنم.
| شبح | 15:12 @ Thu, 4 Mar 04 |
نسرين جان!(207)
ممنون دوست نازنين! صميمانه ازت تشکر میکنم.
در مورد کامنت 208 ديدن عکسها بسيار ناراحت کننده بود. هر چند من از نزديک شاهد انجام اين عمل وحشايانه بودم. چيزی که بسيار دردناک است. کودکازاری وحشيانهیی است که در اين مراسم ديده میشود. وقتی میگوييم حقوق بنيادی انسانی يعنی همين. يعنی بايد با شدت با اين بربريت و جاهليت مبارزه کرد. پدر و مادری که تيغ بر فرق سر فرزند خردسال خود میکشند و بر صورتاش خوب میمالند بايد بلافاصله بازداشت شوند و فرزند بیپناهشان از چنگال اين ديوانهگان نجات پيدا کنند.
| atash | 14:56 @ Thu, 4 Mar 04 |
مهران ۲۰۰ خيلی ازت متشکرم .. قابل استفاده بود
| nasrin | 14:15 @ Thu, 4 Mar 04 |
شبح جان !
به عنوان مبصر کلاس :)) البته مبصر که چه عرض کنم من بيشتر سعی کردم با مهمانان عزيزی که قدم رنجه کرده بودند سلام و عليک کوتاهی کنم تا در غياب صاحبخانه بسيار خوشرو و مهربان ٫ بدون احوالپرسی از اينجا نروند ٫ بهت خوشامد ميگم . جات واقعا خالی بود .
| 10:40 @ Thu, 4 Mar 04 |
شبح يادت نره در مورد مصدق بنويسی؟
| شبح | 10:11 @ Thu, 4 Mar 04 |
دوستان عزيز!
اول اجازه بدهيد که تشکر کنم. نظرات را خواندم.(البته تا حدود 150 بعد بقيه را میخوانم.) بعضیها را که دوستان پاسخ داده بودند ديگر نيازی به پاسخ من نيست. تصور میکنم بحث خوبی صورت گرفت و از زوايای مختلف موضوع بررسی شد. بعد در رجوع دوباره به تمام اينها میتوانيم جمعبندی نهایی کنيم.
در مورد سفر بعدا گزارش مفصلی مینويسم. جای همهیتان خالی بود به کوير مرکزی ايران رفته بودم. حوالی ريگ جن! در دامغان و جندق و انارک کارنوال مردم در روز عاشورا و بعد از آن را ديدم که جالب بود!
در بين راه همش به اين بحثها فکر میکردم و حالا که آمدم و خواندم نفسی به راحتی کشيدم. ظاهرا قبرستانی در انگليس است که بيشتر سياستمدارها در آنجا دفن هستند بر سر در اين قربستان نوشته شده است. انيجا کسانی خوابيدهاند که تصور میکردند اگر يک لحظه نباشند تمام دنيا به هم میريزد!(شديدا نقل به مضمون!)
به هر حال بسيار خوشحال هستم که دوستانی به اين خوبی و خوانندهگانی به اين فهيمی در اينجا هستند. میبينيد در حالی که من نبودم و اين را اعلام کردم و هيچ کس نمیتوانست نظری را پاک کند! هيچ نظری که لازم باشد پاک شود نوشته نشد. اين بلوغ آيندهي درخشانمان را وعده میدهد.
سعی میکنم اگر فرصت شد امروز سفرنامهام را بنويسم.
| ارنستو چه گوارا | 9:31 @ Thu, 4 Mar 04 |
از دوست عزیز مهران بسیار ممنونم
بسیاری از مطالب برایم روشن شد -مواردی که در مورد سالهای ۱۹۰۷الی ۱۹۱۷در ۱۹۶ گفتی من را به یاد فیلم -جو هیل- انقلابی معروف ایالات متحده آمریکا انداخت که بهمراه بسیاری از رفقای کمونیست در همان سالها بعد از لغو حکم اعدام- اعدام شد.
| مهران محبوبی | 5:48 @ Thu, 4 Mar 04 |
در ضمن يک سايت است که به هر سوالی داشته باشيد جواب می دهد ! خيلی آموزنده است :
www.ask.com
| مهران محبوبی | 5:46 @ Thu, 4 Mar 04 |
دهی ۳۰ بحران افتصادی که مارکس پيش بينی کرده بود در امريکا پيش بياد رخ داده است!
اين دوران رکود افتصادی عجيبی در امريکا بوده است! نمی دانم چرا این را با دوران مکارتیسم یکی گرفتم شاید تو درست بگی ! دوباره چک می کنم.
| manochehr | 5:34 @ Thu, 4 Mar 04 |
مهران عزيز.
دوران مکارتيسم تا آنجا که من ميدانم ۱۹۳۰ نبود بلکه دهه ۵۰ که در همين دوران روشنفکران از جمله چارلی چاپلين را تحت فشار گذاشتند(در دادگاه چارلی چاپلين ٫والت ديسنی عليه چارلی نظر داد)و مسائل بعدی.
| مهران محبوبی | 5:25 @ Thu, 4 Mar 04 |
ترجمعه آزاد و خیلی خلاصه این متن انگلیسی :
در سالهای ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۷ اوج جنبش لغو اعدام در کشور های غربی بوده است! تا جایی که در اواخر این سالها اکثریت به اتفاق این کشور ها لغو اعدام در آنجا معمول شده است! ولی امریکا تنها کشوری غربی است که این قوانین معمول نشده است! در دهه اخیر هر ساله سه کشور به این جمع لغو اعدام می پیوندند! هم اکنون از ۱۹۵ کشور جهان ۱۱۱ کشور این قانون در آنجا معمول شده است!
خارج ترجمعه بگویم که این دهه ۶۰ معروف در غرب بوده که به این جنبش لغو اعدام نیرویی داده است ! شما هم که می دانيد که تازه اثرات انقلاب روسيه بين جوان های اروپايی و غرب خود را در دهه شصت نشان داده است! البته خود امريکا از پيشتازان اين لغو اعدام بوده است ولی همان طور که جنگ جهانی و التهاب مبارزات طبقاتی در امريکا به اوج رسيده است جهت عکس خود را طی کرده است! بحبوبه آن دوران مکارتی سالهای ۱۹۳۰ در امريکا است که با اعدام کمونيست ها و زندانی کردنشان کلا اين جنبش به قهقرا می رود! در قوانين سازمان بين لملل يک اشکار است و آن هم دست کشور ها را باز گذاشتن در مواقع جنگ است ! امريکا هم هميشه در يک جايی از جهان در حال جنگ بوده است! مخصوصا در بحبوبه اين جنبش لغو اعدام در سالهای شصت ميلادی در حال جنگی با وينتام بود! و اتفاقا جنبش ضد جنگ ويتنام در اروپا و امريکا هم در همين سالهای دهی شصت بوده است! مسلما اينها بسيار از يک جوی راديکال نتيجه می شده اند!
در همه اين کشور ها قبل از چنين پيشرفتی به لغو اعدام بطور کلی اين عمل را از مناظر عموم جمع کرده اند ! تا قبل اين کار را مثل ايران در ملع عام انجام می داده اند!
| مهران محبوبی | 5:04 @ Thu, 4 Mar 04 |
Today, among Western democratic nations, only the United States imposes the death penalty. The rest of the world continues to move toward abolition, with more than three countries a year abolishing the death penalty for all crimes during the past decade. Out of 195 nations, 111 have abolished the death penalty in law or practice.
| مهران محبوبی | 4:54 @ Thu, 4 Mar 04 |
چون به ارنستو چه گوارا قول داده بودم که تاريخ لغو اعدام را اينجا بياورم اينجا سعی کرده ام. منبع اش را خواستيد در اختيار می گذارم ! در ضمن کسانی که علاقه دارند به فارسی هم ترجمعه شود بگويند من يا کسی ديگر اين کار را بکنيم!
The Abolition Movement Worldwide
The de facto moratorium between 1967 and 1977 paralleled a general worldwide movement, especially among Western nations, toward the abolition of capital punishment. By the time the United States resumed executions during the late 1970s, most of the Western world had abolished the death penalty either in law or in practice. One of the first acts of the parliaments of many Eastern European countries after the fall of Communism was to abolish capital punishment. This general attitude was reflected by the Second Optional Protocol to the International Covenant on Civil and Political Rights, adopted by the UN General Assembly in 1989. The Second Optional Protocol provides for the total abolition of the death penalty but allows states to retain the death penalty in time of war if they make a reservation to that effect at the time of ratifying or acceding to the Protocol.
Today, among Western democratic nations, only the United States imposes the death penalty. The rest of the world continues to move toward abolition, with more than three countries a year abolishing the death penalty for all crimes during the past decade. Out of 195 nations, 111 have abolished the death penalty in law or practice.
| مهران محبوبی | 4:10 @ Thu, 4 Mar 04 |
دوستانی که انگليسی خوب نمی دانند :
اين مدرکی از صحبت های قبلی من است که چطور کمونيست کشی دليلی بوده که اعدام را در امريکا دوباره رواج داده اند!
بنا بر تاريخ ثبت شده آمريکا در سالهای ۱۹۰۷ تا ۱۹۱۷ لغو اعدام در ۶ ايالت معمول شده بوده است ولی بعد که انقلاب روسيه پيش آمده و خواسته اند جلوی کمونيست و چپ ها را بگيرند اين قانون دوباره در اين ۶ ايالت معمول شده است! خواستيد منبع سند را هم می دهم:
death penalty center
| مهران محبوبی | 4:05 @ Thu, 4 Mar 04 |
From 1907 to 1917, six states completely outlawed the death penalty and three limited it to the rarely committed crimes of treason and first degree murder of a law enforcement official. However, this reform was short-lived. There was a frenzied atmosphere in the U.S., as citizens began to panic about the threat of revolution in the wake of the Russian Revolution. In addition, the U.S. had just entered World War I and there were intense class conflicts as socialists mounted the first serious challenge to capitalism. As a result, five of the six abolitionist states reinstated their death penalty by 1920.(Bedau, 1997 and Bohm, 1999)
| افکار همایونی ! | 3:06 @ Thu, 4 Mar 04 |
خوب است که پندار را باز کنيم
خوب است که دل را محرم رازکنيم
خوب است که يار گل باشيم
ساز ديگر را با هم آغاز کنيم
| aanhamani | 21:50 @ Wed, 3 Mar 04 |
شهروند بسيار محترم سينا هدی!
( تشويش اذهان عمومی) واژه بسيار آشنايی است به آشنايی تمام اين نظرات البته شخصی شما.
شهروند محترم معمولا هيچ کس نميتواند کسی را که خوب (تشويش اذهان عمومی ) را تشخيص ميدهد و وقت و امکانات بسیار کافی دارداز طرح خودش و نظراتش باز دارد تجربه زندگی در اين اجتماع مدنی و شهروندی!!! اين را خوب به همه ما ثابت کرده! شهروند محترم من در نگه داشتن ضروری ترین نیاز زندگی یعنی حق حیاتم در مانده ام آنوقت حضرتعالی با فنون جدل من را به جلوگیری از طرح نظرات تان متهم میکنید؟ جل الخالق الهم هدی به صراط المستقیم!
ضمنا سلام من را به آن دوست شهروندترتان اسد محترم برسانید .
| سينا هدا | 19:52 @ Wed, 3 Mar 04 |
آنهماني عزيز(۱۸۲)!
دوست عزيزم!چرا بر مي آشوبي؟مگر نميشود با ملايمت و مهرباني مرا از خطاي احتمالي بدر آوري؟!تا رفيق راهت شوم!
دوست من! وقتي من از عدم قطعيت سخن ميگويم منظورم اينست كه ما همه ي مسايل خود را برمبناي اكثريت نسبي گمان مردم حل كنيم، نه حق و ناحق كه سروكار با قطعيات و خودي و غير خودي دارد.
تفرقه و پريشاني و تشويش اذهان عمومي از همين نگاه قطعي مبتني بر جهان بيني زاده ميشود.
من كاري به دانشمندان و فلاسفه ندارم.تنها نظر خود را بعنوان يك شهروند عامي مطرح ميكنم.بنظر شما آيا من مجاز به طرح نظات خود هستم؟
| سينا هدا | 19:44 @ Wed, 3 Mar 04 |
آتش عزيز (۱۸۵)!
منظورم تشخيص مصالح عموم مردم است، تشخيص و تعريف امنيت ملي هنگام موضع گيري عليه ايسمها و امپرياليسم است ، تميز منافع ملي طبق تعريف مردم (عوام با فرهنگ و هنجارها و ناهنجاريهايشان) و يا منتسبان به مردم(خواص و از ما بهتران و حاكمان شعور مردم) است...
( نميدانم چه شد كه از ذكر عبارت تشخيص مصلحت به ياد بزرگ تماميتخواهان رفسنجاني افتاديد؟!)از توجهتان ممنونم.
| bitter coffee | 19:20 @ Wed, 3 Mar 04 |
سلام ... ببخشيد شما يک فايل با پسوند .pif برای من فرستاديد؟ ... لطفا جواب بديد ...
| روشن | 16:50 @ Wed, 3 Mar 04 |
اين شبح ما نمیخواد برگرده ؟؟؟؟
| atash | 14:37 @ Wed, 3 Mar 04 |
سينا هدا ۱۷۴
منظورت تشخيص مصلحت رفسنجانيست !!؟ :) يا تشخيص مصلحت مردم ..!! که در يک چيز آن هم خوب زیستن وبطور مساوی بهره بردن از فرآورده ها ی زمینی پیرامون حیات خود !! عزیز ادبیات زبان مشترک مردم همین مطالبات حداقل هاست که شبح یکی یکی آن ها را مطرح می کند وجدا از حق توو حق من نیست.
زبان مشترک ما خیلی وقت است که خودش را نشان داده از وقتی بشر خود را باور کرد وبه نیروی شکست ناپذیری خود ایمان آورد وهرگز تسلیم قرادارهای مسخره واما خطرناک سرمایه سر خم نکرد .. باید دید جایگاه و پایگاه طبقاتی فردوگروه به کجا گره خورده است والبته این نامفهومی زبان هميشه باقی خواهد ماند اگر که فردا نخواهد پپله تنیده در اطراف خود بدرد.
| saied tabatabaee | 12:10 @ Wed, 3 Mar 04 |
سلام
شما را به مراسم اهدا جايزه ادبی والس دعوت میکنيم
فرهنگسرای هنر
ساعت ۱۸-۲۰
۲۰ اسفند ۱۳۸۲
| ترانه | 11:59 @ Wed, 3 Mar 04 |
......
با خوشه هاي *يأس آمده بودي
تأييد حضورت
كس را به شانه بر
بــــــــــــــــــــــــــــــــاري نمي نهاد.
....
***
از بيرون به درون آمدم:
از منظر
به نظاره به ناظر. ـــ
نه به هيأت گياهی نه به هيآت پروانه ئی نه به هيآت بركه ئي، ـــ
من به هيأت « ما» زاده شدم
به هيأت پرشكوه انسان
تا در بهار گياه به تماشای رنگين كمان پروانه بنشينم
غرور كوه را دريابم و هيبت دريا را بشنوم
تا شريطه ی خود را بشناسم و جهان را به قدر همت و فرصت خويش
معنــــــــــــــــــــــــــــــــا دهـــــــــــــــــــــــــــــــم
شاملو
* يأس در متن اصلي ياس مي باشد و اين تبديل با ظرافت نگاه ٬ بار٬ / اندوخته انديشه، جلوه تازه/ بيان ديگری دارد.
ترانه
| anhamani | 10:37 @ Wed, 3 Mar 04 |
سینا هدای محترم۱۶۶#
چکیده استدلال شما گویا در این جمله نهفته که از ماترک حضرت فون هایک است وحتی روح سر کارل پوپر را در آن دنیایی که ارواح لابد احاطه کافی بر شناخت دارند هم می آزارد :
(بشر احاطه ي كافي براي آناليز و شناخت مطلق آنها را ندارد)؛
انديشمند فرزانه حالا که بشرهايی مثل فون هايک و شما در اين نظريد که بشر ناتوان از شناخت است پس چرا وقت شريف خود را درگير اين مباحث بينتيجه و فانی ميکنيد همه چيز را بسپاريد به گاتالاکسی و نظم خودجوش بازار و خوش باشيد.
ما را هم در اين نادانی تنها بگذاريد اين بهتر نيست؟
علم که هيچ وقت حاصل نميشود پس اين همه موعظه عبث چه فايده دارد؟
آرزو ميکنم هر چه زودتر به آن دنيای مملو از شناخت پا بگذاريد و ما را با اين دنيای عجيب و غريب و غير قابل شناخت با اين ذهن الکن و عقول قاصرانسانيمان تنها بگذاريد.
| nasrin | 5:12 @ Wed, 3 Mar 04 |
هاله جان ! (۱۷۵)
مرسی ٫ واقعا هر وقت که ميای آدمو شاد می کنی و ميری .
برای همين توهم يه کارت * صــــــــــــــد آفــــــــــــــرين * می گيری !
| سينا هدا | 3:49 @ Wed, 3 Mar 04 |
هاله جان(۱۷۵)!
گفتي :تا ميتونی روده درازی کن که شبح که برگرده حسابتو ميرسه!
باور كن منم دارم همين كار رو ميكنم، از غيبت كبراي شبح عزيز دارم حسن استفاده ميكنم تا قبل ازحضورش زمينه رو براي انقلابش مهيا كنم.شايد به ما هم يه چيزي ماسيد.(زنگ تفريح از جيب شبح!!!شبح جان تو رو به همين شله زردي كه رفتي واسه دنياي خودت و عاقبت ما خوردي قسمت ميدم يه شماره حساب بانكي بذاري اينجا تا حقير سراپاتقصير پول حرفام رو بپردازم تا كمتر حرف مفت بزنم تا هم اينقدر بخاطر پول هاست و دومين و ...بما سركوفت نزني و هم ما حرفامون كنتورداشته باشه و مفتكي حرف نزنيم).طاعات و عبادات قبول.
| روشن | 2:59 @ Wed, 3 Mar 04 |
شبح و دوستان عزيز. عکسهايم از مراسم عاشورا را در وبلاگ قرار دادهام. حتما ببينيد...
| مهران محبوبی | 2:51 @ Wed, 3 Mar 04 |
هاله ۱۷۵
اگر من يک تعصب داشته باشم آنهم منع لغو اعدام و کناری گذاشتن کينه ورزی و تخریب انسانی در امر مجازا ت است!
| مهران محبوبی | 2:45 @ Wed, 3 Mar 04 |
نسرين ۱۵۹
سينا هدا ۱۷۴
سينا هدا ۱۶۶
دوستان من در جواب اسد که حمله ای به کمونيست ها کرد خواستم جوابی داده باشم! دروغ را اگر می شنوی بايد جواب اش را بدهی تا اطلاع صحيح از لابلای ميديای بورژوازی به دست يک عده هم شده برسد!
در رابطه با اصل اعدام و مجازات کمونیست ها برخورد ديگری به آن دارند! اين کمونيست ها مارکسيست ها و راديکال های جامعه اند که اصل ارتکاب جنابت و دزدی و هر خلاف های حقوقی جامعه بورژوا را از درون خود همين سيستم بيرون می کشند! اين را هم بزبان روز آورده اند و آنهم لغو اعدام و کنار گذاشتن هدف کينه جويی در مجازات ها است!
سينا شما من را هموطن ناميديد و صحبت از يک تفاهم ملی می کنيد! همين اسم وطن و خيانت به آن چندین هزار آدم را به جوخه های اعدام هر سال می کشاند! وطن و مليتی که حتی تعريف اش را هم هيج کس نکرده است ! کمونيست ايدولوژی نيست گرايش اجتماعی است ! به اين خاطر ايدولوژی های مختلف و حتی مخالف هم سعی کرده اند خود را با این گرایش تداعی دهند! تا بحال هيچ کس بخاطر خيانت به کمونيست بعنوان يک گرايش اجتماعی اعدام نشده است! ولی تمام جکومت های بورژاوزی شما از دمکراتیک ترین اشان تا فاشیست ترین اشان در عوض
کمونيست ها را اعدام کرده اند! نمونه استالين که با ايدولوژي ناسيوناليستی که به وطن و ملت و زبان مثل شما بسيار معتقد بود کسانی را هم که اعدام کرد بخاطر همين خيانت به وطن به اصطلاح سوسياليستی بوده است! برای ما کمونيست ها هيچ منافعی نيست که فردی را اعدام کنيم يا با کينه ورزی دست به مجازات انسانی بزنيم! روش و زبان مشترک ما متعلق به جهانی است که
لغو اعدام و کنار گذاشتن هر مجازاتی که هدف کينه ورزی و تخريب انسان ها را داشته باشد می باشد! زبان مشترک ما زبان کارگرانی است که تجارب بشر را جلوی رويشان می گذارد تا اين حماقت های ملی و وطنی را کناری بگذارند و در عوض به انسان رجوعشان می دهيم! انسانی که حق دارد امتناع از جنگی که و طن شما را بخطر بياندازد شرکت نکنندو اعدام صحرايی هم نشوند! زبان مردم جهان اين وطن و تفاهم های وطنی اش را ديده اند چه بروز انسان ها می آورد!
پس به من هم وطن نگوييد اين فحش بيش برای من نيست!
| هاله | 2:37 @ Wed, 3 Mar 04 |
ای وای اسم ترانه از قلم افتاد! عزيزم صد البته که تو کارت آفرين شخصی داری از طرف من. :)
| هاله | 2:36 @ Wed, 3 Mar 04 |
کارت آفرین گروهی!
نسرين، اسد، ارنستو، سينا، مهشيد، آتش و خلاصه همه کسانی که بدون تعصب بحث رو ادامه ميدهند - تنها خواستم قدردانی کنم. اینکه مطالب رو بخونی کیفش خیلی بیشتر از اینه که یک سطر اول رو بخونی و فکر کنی این آدم تنها میخواد عقاید خودش رو به دیگران به ضرب دگنک تزریق بکنه (اگر بشه با دگنک تزریق کرد البته!) و فیلترینگ شخصیتو به کار بندازی.
در ضمن سينا جان تا ميتونی روده درازی کن که شبح که برگرده حسابتو ميرسه. :) ولی بی شوخی از حضورت انقدر کيفور شدم که حد نداره. همین درست و طبيعيه. اينجا خونه تو هم هست جونم.
| سينا هدا | 1:11 @ Wed, 3 Mar 04 |
ارنستوي عزيز!
براي پاسخ ات ممنون.
منظور من استفاده از ادبيات واحد براي توافقات ملي بود.
به هرحال ممكن است اهميت زبان مشترك مورد نظر من الان خود را نشان ندهد. اما وقتي كار به تعيين حقوق و سلب حقوق ميرسد، وقتي كار به تشخيص مصلحت عمومي ميرسد، وقتي كار به محك زدن و تشخيص سره از ناسره، بورژوا و خرده بورژوا و تحديد اعتقادات خصوصي، و خرافه و علم و حق و ناحق ميرسد،زبان مشترك آنست كه دور حق و ناحق را خط بكشد و با گمان و عدم قطعيت بينديشد.اما مكاتب داراي جهان بيني(مثل مدعيان مسلماني و كمونيستها) از چنين زباني بهره نميگيرند.آنوقت شايد بتوان بهتر و كاربردي تر به نتيجه رسيد.باز هم از وقتي كه ميگذاري متشكرم.
| روشن | 22:52 @ Tue, 2 Mar 04 |
شبح و دوستان عزيز. عکسهايم از مراسم عاشورا را در وبلاگ قرار دادهام. حتما ببينيد...
| ارنستو چه گوارا | 21:26 @ Tue, 2 Mar 04 |
سينا هداي عزيز 166
نقل قول از متن جوابيه سينا هدا
.......بنابراين بهتر است هنگام توافق با زبان مشترك ملي گفتگو كنيم نه زبان محلي خود..... شايد يك
نقل قول از متن جوابيه سينا هدا
.........مدعي آوانگارد مجاز نباشد مبناي حركت ملي اش را بر مباني عقيدتي خاص خود بگذارد.
دوست عزيز مورد اولي را که ذکر کردي از اصول پذيرفته شده فعالين سياسي در دهه 30 الي 60 بوده است . استفاده از زبان مشترک براي ضرورت تآثير گذاري بر جامعه – همانطور که ميداني من سعي ميکنم اين مورد را رعايت کنم ولي اصولآ زبان مارکسيستي زبان خاص خود است . اصطلاحات کاملآ تعريف شده و داراي بار معنايي بسيار بالا – ضمنآ زبان مشخص کننده هويت فرد و هويت جريان فکري است. همانگونه که بورژوازي زبان خود را دارد –خورده بورژوازي زبان خود را دارد –بازاري و راننده تاکسي و جاهل محل و معلم و ادبيات و مشارکتي و ..... زبان خاص خود را دارند کمونيست هم بايد زبان خاص خود را داشته باشد – کمونيزم به عنوان پيش قراول جنبش کارگري ميبايست ادبيات کارگري را بارور کند. اين زباني بين المللي است که همه کمونيستها در سرتاسر جهان رعايت ميکنند و بعنوان نمود عيني ادبيات کارگري مورد توافق است.
بنظر من توضيحات شما در جهت محدود کردن غير دموکراتيک اين دوستان پذيرفته شده نيست. فراموش نکنيم که ترور هميشه از زبان آغاز ميشود.اين را تاريخ ايران به اثبات رسانده است.هميشه با سانسور کلمات بوده که سانسور هويت و نهايتآ سرکوب آغاز گرديده است.
بهر حال اگر مبنا بحث زبان باشد –که در اينجا نيست-اگر يک حقوقدان زبده بحث هاي ما را در مورد قانون بخواند –مي خندد- چون زبان بکار گرفته شده ما در تمام اين بحث با زبان حقوقي متداول بيگانه است.
در مورد اول هم مدعي آوانگارد مجاز است هر گونه که دلش ميخواهد عمل کند ولي پذيزش آن از طرف جامعه با نحوه عملش ارتباط مستقيم دارد. بهر حال شرايطي که ما در حال حاضر در ايران داريم و مطلوب هيچکداممان نيست از نظر من بيش از آنکه نتيجه عمل هاي آوانگارد باشد نتيجه عملهاي محافظه کارانه مدعيان سياسي اين مرزو بوم است.
| nasrin | 21:17 @ Tue, 2 Mar 04 |
سينا هدای عزيز ! (۱۷۰)
از کجا معلوم که من به شغل ضابطی و مبصری جلسه علاقه مندم ؟
البته مسلمه که وقتی دوست خوبی مثل شبح عزيز درخواستی از من بکنه سعی می کنم با علاقه ٫ صرف وقت (در حد امکان) و به نحو احسن (درحد توان) انجامش بدم .
ضمنا منهم از توجه و لطفت ممنونم .
در مورد سوالت هم بايد بگم جواب من «آري» است . چرا که قصد قانونگذار از اعدام ٫ مجازات مجرم است و از خطری از جانب مجرم او را تهديد نمی کند . ولی کسی که در معرض خطر تجاوز يا مرگ قرار دارد برای نجات جان خود اين کار را انجام می دهد .(البته اگر در آن لحظه راه ديگری برای دفاع از خود نداشته باشد)
| سينا هدا | 20:00 @ Tue, 2 Mar 04 |
سلام دوستان!
ضمن تشكر از نسرين عزيز بدليل توجه (159)و صرف وقت و علاقه مندي به شغل ضابطي و مبصري جلسه و تشكر از شبح غايب(؟!) و ساير دوستان محترم{بويژه ارنستو(111) ، اسد(122) و خرس مهربان (147) ، آتش (126 )}!
مهشيد عزيز (163) ميگويد:
در يک مورد با شبح هم عقيده نيستم و آن هم از ميان برداشتن مجازات زندان ابد است. به نظرمن در بعضی از جرايم و شرايط زندان ابد لازم است.
نقد و نظر خودم:
در همين رابطه منهم با لزوم جزاي حكم ابد مشروط موافق مهشيد عزيز هستم؛ اما يك نكته را نبايد ناديده بگيريم و آن اينست كه است كه به رغم اينكه اولويت نيت قانونگذار در وضع قوانين جرم و جزا، بايد محروميت مجرم و مجازات او باشد اما نميتواند به اصلاح و سالم سازي روحي مجرم بي اعتنا بماند چرا كه هدف قانونگذار تامين امنيت و سلامت جامعه است.بنابراين تا زنداني و مجرم زنده است بايد امكان اصلاح و بازگشتش به جامعه فراهم باشد.
ميشوود درطي جريان بازسازي شخصيت سالم مجرم(زنداني) ضمن اينكه او به نفس محروميت از حقوق انساني خود بعلت پايمال كردن همان حقوق انساني ديگران آگاه است ، ضمنا افقي برايش مهيا شود كه با اثبات سلامت خود به جامعه ، و در صورت احساس آماده گي خود براي ايفاي نقش اجتماعي بتواند از جامعه طلب بخشودگي و بازگشت به محيط جامعه رابنمايد.
در واقع بايد براي انسانيت مجرم(كه خود از شرايط انساني دور افتاده) حرمت و ارزش قايل بود،
همانطور كه مهشيد عزيز گفت : جامعه به سهم خود بايد خود را در تنبيه ( آگاهي ) و مداواي منحرفين و مجرمين مسئول ببيند (چه بسا عدم برقراري مساوات و بي عدالتي ناشي از فقر فرهنگي و اقتصادي موجب بروز جرم شده باشد)
چه بسي خود مجرم امروزي از قربانيان ديروزي مجرميني ديگر بوده كه پيش از اين جامعه از دادخواهي و مجازات آنان غافل مانده است و حالا بايد جبران مافات كند.
بنابراين رعايت چنداصل به ترتيب اولويت در تعيين مجازات براي مجرمين ضروري است كه لازم است به سه اصل از اهم آنها توجه نماييم:
1-محروميت و تحديد مجرم از حق اعمال اراده و اختيار آزاد اجتماعي( آزاديهاي تلف شده) به نسبت اهميت فرهنگي جرم در جامعه.
2-مداواي مجرم(بر اساس سرويس درماني دولتي و خصوصي بمنظور ايجاد انگيزش لازم براي اثبات سازندگي مجرم در زندان، از قبيل توليد آثار فرهنگي توسط زنداني و نيز فعاليتهاي ثمر بخش و ارزشمند در محيط زندان كه بيانگر مداواي زنداني مجرم باشد).
3-تخفيف در ميزان مجازات.
در رعايت اين اصول تعيين ملاك تشخيص سلامت و اصلاح مجرم بسيار مهم است.و تصميم گيري در اينمورد بايد از شكل كنوني آن كه مجيز گويي به ساختار ديكتاتوري حاكمان است خارج شده و تحت شرايط دموكراتيك به كميته اي متشكل از متخصصين حقوقدان،روانشناس و روانپزشك و نيز نمايندگان مردم(هيئت منصفه در دادگاه) محول شود.
نتيجه :
1-هدف قانونگذار از تعيين جرم و جزا ،بايد تامين امنيت و سلامت جامعه باشد.
2-تعريف نسبي سلامت و امنيت بايد به شيوه ي دموكراتيك تعيين گردد(با اين حساب اين تعاريف نسبي هميشه قابل تجديد نظر و ترميم و به روز شدن است).
با توجه به بحثهاي قبلي( در كامنتهاي 109،120، 121 و 166،) بعنوان جمع بندي پيشنهاد شبح عزيز و خودم را ذيلا"مطرح مينمايم:
گزاره ي پيشنهادي شبح عزيز:
- اعدام، حبس ابد، قطع عضو، سنگسار، شلاق،... و هرگونه تعرض به جسم و روان انسانها، و هر موجود جاندار يا دارای حس ديگر، به عنوان مجازات يا هر عنوان ديگری ممنوع است.
گزاره ي پيشنهادي من:
اعدام، و وارد نمودن آسيبهاي جسمي، رواني، حيثيتي و مالي به هرعنوان(ازقبيل مجازات و تنبه) به مجرم( انسان دربند) و متهمين و همه ي شهروندان و انسانها ممنوع است.
تبصره: هدف مجازات بايد محروميت و اصلاح، باشد.
در پايان طرح يك سؤال ذهنم را مشغول كرده است:
اگر قانونگذار نميتواند قاتلين و جنايتكاران را اعدام نمايد ، آيا كشتن متجاوزي كه قصد كشتن دارد بعنوان دفاع در صحنه ي وقوع جرم توسط هركس مجاز است؟
| سينا هدا | 20:00 @ Tue, 2 Mar 04 |
سلام دوستان!
ضمن تشكر از نسرين عزيز بدليل توجه (159)و صرف وقت و علاقه مندي به شغل ضابطي و مبصري جلسه و تشكر از شبح غايب(؟!) و ساير دوستان محترم{بويژه ارنستو(111) ، اسد(122) و خرس مهربان (147) ، آتش (126 )}!
مهشيد عزيز (163) ميگويد:
در يک مورد با شبح هم عقيده نيستم و آن هم از ميان برداشتن مجازات زندان ابد است. به نظرمن در بعضی از جرايم و شرايط زندان ابد لازم است.
نقد و نظر خودم:
در همين رابطه منهم با لزوم جزاي حكم ابد مشروط موافق مهشيد عزيز هستم؛ اما يك نكته را نبايد ناديده بگيريم و آن اينست كه است كه به رغم اينكه اولويت نيت قانونگذار در وضع قوانين جرم و جزا، بايد محروميت مجرم و مجازات او باشد اما نميتواند به اصلاح و سالم سازي روحي مجرم بي اعتنا بماند چرا كه هدف قانونگذار تامين امنيت و سلامت جامعه است.بنابراين تا زنداني و مجرم زنده است بايد امكان اصلاح و بازگشتش به جامعه فراهم باشد.
ميشوود درطي جريان بازسازي شخصيت سالم مجرم(زنداني) ضمن اينكه او به نفس محروميت از حقوق انساني خود بعلت پايمال كردن همان حقوق انساني ديگران آگاه است ، ضمنا افقي برايش مهيا شود كه با اثبات سلامت خود به جامعه ، و در صورت احساس آماده گي خود براي ايفاي نقش اجتماعي بتواند از جامعه طلب بخشودگي و بازگشت به محيط جامعه رابنمايد.
در واقع بايد براي انسانيت مجرم(كه خود از شرايط انساني دور افتاده) حرمت و ارزش قايل بود،
همانطور كه مهشيد عزيز گفت : جامعه به سهم خود بايد خود را در تنبيه ( آگاهي ) و مداواي منحرفين و مجرمين مسئول ببيند (چه بسا عدم برقراري مساوات و بي عدالتي ناشي از فقر فرهنگي و اقتصادي موجب بروز جرم شده باشد)
چه بسي خود مجرم امروزي از قربانيان ديروزي مجرميني ديگر بوده كه پيش از اين جامعه از دادخواهي و مجازات آنان غافل مانده است و حالا بايد جبران مافات كند.
بنابراين رعايت چنداصل به ترتيب اولويت در تعيين مجازات براي مجرمين ضروري است كه لازم است به سه اصل از اهم آنها توجه نماييم:
1-محروميت و تحديد مجرم از حق اعمال اراده و اختيار آزاد اجتماعي( آزاديهاي تلف شده) به نسبت اهميت فرهنگي جرم در جامعه.
2-مداواي مجرم(بر اساس سرويس درماني دولتي و خصوصي بمنظور ايجاد انگيزش لازم براي اثبات سازندگي مجرم در زندان، از قبيل توليد آثار فرهنگي توسط زنداني و نيز فعاليتهاي ثمر بخش و ارزشمند در محيط زندان كه بيانگر مداواي زنداني مجرم باشد).
3-تخفيف در ميزان مجازات.
در رعايت اين اصول تعيين ملاك تشخيص سلامت و اصلاح مجرم بسيار مهم است.و تصميم گيري در اينمورد بايد از شكل كنوني آن كه مجيز گويي به ساختار ديكتاتوري حاكمان است خارج شده و تحت شرايط دموكراتيك به كميته اي متشكل از متخصصين حقوقدان،روانشناس و روانپزشك و نيز نمايندگان مردم(هيئت منصفه در دادگاه) محول شود.
نتيجه :
1-هدف قانونگذار از تعيين جرم و جزا ،بايد تامين امنيت و سلامت جامعه باشد.
2-تعريف نسبي سلامت و امنيت بايد به شيوه ي دموكراتيك تعيين گردد(با اين حساب اين تعاريف نسبي هميشه قابل تجديد نظر و ترميم و به روز شدن است).
با توجه به بحثهاي قبلي( در كامنتهاي 109،120، 121 و 166،) بعنوان جمع بندي پيشنهاد شبح عزيز و خودم را ذيلا"مطرح مينمايم:
گزاره ي پيشنهادي شبح عزيز:
- اعدام، حبس ابد، قطع عضو، سنگسار، شلاق،... و هرگونه تعرض به جسم و روان انسانها، و هر موجود جاندار يا دارای حس ديگر، به عنوان مجازات يا هر عنوان ديگری ممنوع است.
گزاره ي پيشنهادي من:
اعدام، و وارد نمودن آسيبهاي جسمي، رواني، حيثيتي و مالي به هرعنوان(ازقبيل مجازات و تنبه) به مجرم( انسان دربند) و متهمين و همه ي شهروندان و انسانها ممنوع است.
تبصره: هدف مجازات بايد محروميت و اصلاح، باشد.
در پايان طرح يك سؤال ذهنم را مشغول كرده است:
اگر قانونگذار نميتواند قاتلين و جنايتكاران را اعدام نمايد ، آيا كشتن متجاوزي كه قصد كشتن دارد بعنوان دفاع در صحنه ي وقوع جرم توسط هركس مجاز است؟
| nasrin | 18:33 @ Tue, 2 Mar 04 |
مهشيد جان ! (۱۶۳)
در آخر مطلبت نوشتی :
« ... کسی حوصله دارد اين همه را بخواند ؟ »
چرا که نه ؟ مطلب که خوب باشه هر چه بيشتر ٫ بهتر !
در مورد بيماران روانی خطرناک برای جامعه روشهای مختلفی را معرفی کردی که بررسی آنها و پيشنهادات ديگر و همينطور در نظر گرفتن امکانات اجرائی در ايران ٫ حتما برای طرح جايگزين اعدام (در اين موارد) بسيار مفيد خواهد بود .
| رهگذر زندگی | 18:09 @ Tue, 2 Mar 04 |
سلام بهمگی دوستان.
پای آدم به اين وبلاگ میرسه نفسش میبره.واقعا به همه تبریک میگم . مباحث و روابط چقدر پربارتر /انسانی تر و عمیقتر از همیشه شده است. اینجا خود یک جامعه کوچک شورایی است و هر کس تجاربش / ایده ها و آرزوهایش را وسط میگذارد بی آنکه ریاستی وجود داشته باشد.
من با پرنسیپ و اصل مهم انساندوستی و طبیعت گرایی که عصاره بحث شبح است شروع میکنم اما خود قالب عاریه گرفته شده و اسارت بار جرم و قانون مجازات را هم در هم میشکنم. که بنظرم بسیاری از شما در عرصه هایی نارسایی ها و تناقضاتش را بر ما آشکار ساخته اید جاییکه سمیه در آغاز این مبحث لب مطلب را بیان میکند که ریشه های جرم را باید شناخت. اگر بخواهیم درد های اجتماعی را بشناسیم باید عوامل کنترل و سرکوبی که ایجاد کننده آن است را هم بدرستی بشناسیم. هیچ کودکی با آسیبها و ناهنجاریهای سادیسم خشونت بدنیا نمییاید .نکته آتش #73 مبنای حرکتش درست است که میگوید" در یک جامعه سالم و آزاد و برابر است که انسانها بیکدیگر ارزش و احترام میگذارند وحس نوع دوستی در آن مقدم بر هر چیز است..." و حال که ما برای گسترش این جامعه آزاد و بری از ظلم و ستم تلاش میکنیم چاره ای نداریم که تناقضاتش را بشناسیم که در دامش نیفتیم . اول از همه قانون را را چه کسی وضع کرده است. مبنای جامعه سرمایه داری بر اصل حاکم و محکوم / جنس و نژاد برتر و جنس و نژاد ضعیفتر / رییس و زیر دست و...... یعنی 5درصد حاکمان قدرت جرم را بر 95 درصد تعین کرده اند و کاری کرده اند که این 95 درصد بجون هم بیفتند تا جرم کمتری نصیبشان شود یعنی مردم حول معرفه های مریضگونه قانون جرم و مجازات یعنی در گرداب و زندان مناسبات استثمار/ استعمار/ مردسالاری/ نژاد و مذهب پرستی خود را تبرئه کنند. ما نیازمندیم که مناسبات انسانی شورایی عاشقانه بدون مالکیت بر دیگری و طبیعت را رشد دهیم و بجای قانون /پروسه های آسیب شناسی و ریشه یابی درد را در روابط کمونی خود جایگزین کنیم.خشونت جنسی به کودکان و زنان ریشه اش در ساختار سلطه قدرت کنترل مردسالاری و استثمار نهفته است. اصل انساندوستی را از الان می باید بر اساس روابط شورایی و احترام به حضور و رشد هویت مستقل یکدیگر بنا نهیم یعنی بذرش را از الان بکاریم. تا در این انقلاب زنجیره کنترل و قانون را بشکنیم جایی که که اسد هم در پی آرام کردن کینه در اعدام جنایتکاران نیست بلکه ریشه یابی بیماری آنها را در روان درمانگاه میجوید و این نگاهی سازنده است که راه حلهای انسانی را جایگزین انتقام میکند. اینکه پتانسیل خوب شدن آنها چقدر باشد بسته به رشد مناسبات شورایی و عوامل شناختی زیادیست که از قبل نمیتوان پیشبینی کرد. من هم با کودکانی که مشکلات روحی داشته اند کار کرده ام و از آنها هم بی نهایت یاد گرفته ام و از شبح و دیگرانی که تجارب احساسی و عاطفی اشان را برای درک و نزدیکی و صمیمیت بیشتر بمانند اعضا یک خانواده بمیان میاورند سپاسگذارم و خوبه که ما هم این تجربیاتمان را در آینده بیشتر با هم سهیم شویم. اگر روابط ما شورایی در مناسبات فعال عاشقانه زیستی باشد دیگر بورژوازی که هیچی آدم هایی مثل لنین و استالین هم جایی برای نشستن بر تخت قدرت پیدا نمیکنند که هم خود و دیگران را نابود سازند. در برنامه شبکه زنان اتفاقا فاروغ از کومله حزب کمونیست ایران نقد بسیار پویایی را دامن میزند که بیانگر دست آورد های شکوفایی از جنبش رو برشد است. در وبلاگ کمون ها که آدرسش را بالا نوشته ام نقدی به رنسانس و آغاز خشونت دوران معاصر نوشته ام که امیدوارم به رشد مباحث اینجا کمک کند. نوروز با ماست.شب همگی خوش
| سينا هدا | 17:57 @ Tue, 2 Mar 04 |
اندرباب توافقات عمومي(تصويب بندي از منشور آزادي در دوران دموكراسي)
آقاي مهران محبوبي( ۱۵۱)!
عنوان اين پست >
گزينش شده است، براي بررسي و دستيابي به يك بند از منشور و يا مرامنامه ي ملي در شرايط دموكراتيك گزينش شده است؛ گزاره اي كه راجع به غير انساني قلمداد كردن حذف فيزيكي(قتل و اعدام) و آسيبهاي جسماني سخن ميگويد.
مسلما، هر ايده و گزاره اي يا بايد ماهيت عام دموكراتيك و ملي داشته باشد و يا ماهيت خاص مكتبي و ايدئولوژيك.
من نميدانم آيا ميشود در محضر عوام و توده ها بدون شناسايي گرايشات عقيدتي و هنجارها و ناهنجاريها و عناصر فرهنگي متنوع، به توافقي خاص و مكتبي دست يافت يا نه!
اما بنظر حقير، شايد يك مدعي آوانگارد مجاز نباشد مبناي حركت ملي اش را بر مباني عقيدتي خاص خود بگذارد.
من خيال ميكنم اين مكان به رغم تمايل صاحبش(شبح غايب)به كمونيسم، يك محفل خصوصي نباشد،چرا كه مخاطب بحثهاي مطروحه در آن افرادخاص و كمونيستها نيستند.بنابراين بهتر است هنگام توافق با زبان مشترك ملي گفتگو كنيم نه زبان محلي خود.
اما حضرتعالي و برخي از رفقا و برادران دوستان مكتبي در صحنه ي مراودات عمومي بصورت ناخودآگاه( وشايد هم هدفمند و عامدانه) قصد تزريق و تحميل عقايد غير علمي خودتان را به جماعت داريد،
و بحثها را از مسير طبيعي خود منحرف ميكنيد.
ببينيد هموطن رنجديده و رنجيده!
دو كلام حرف دل، نه بعنوان يك مدعي بلكه بعنوان يك شهروند ايراني كه داراي حق زنده گي مسالمت آميز با شماست دارم كه بد نميبينم زير سايه ي مبصر كلاس(نسرين عزيز) و سخاوت صاحبخانه( شبح غايب) خدمتت عرضه كنم:
۱)نميتوان از پرخاش و خشونت و كشتن ديگري بعنوان حقوق حقه ي آزادي سخن گفت،اين استدلال يك سفسطه ي بسيار سخيف است كه توسط شما و برخي از آسيبديدگان ديگر مغلطه وار مطرح ميشود.
۲)اسائه ي ادب نشود، اما فكر كنم در نوشتارتان(۱۵۱ خطاب به اسد عزيز) بين كمونيسم و كمونيست فرقي نگذا شته ايد!!!
(براي مدعي لازم به توضيح نيست كه كمونيست يك شخص است، و كمونيسم يك مكتب و ايدئولوژي.)
شايد اسد عزيز يك كمونيست شش دانگ نباشد، اما كمونيسم حياتش وابسته به مدعيان كمونيستي همچون شما،زنده يادحكمت و حزب ك ك نيست، كمونيسم علي رغم سراب اتوپياي جذابش، غير علمي و غيرعملي است؛ و حياتش بر مبناي يك فرض خيالي استوار است(ميلرزد)؛ فرضيه ي تز و آنتي تز و سنتز يك اصل موضوعه ي قراردادي است، چرا كه نه تز و نه آنتي تز و نه حتي سنتز قابل احصاء و شناسايي نيستند، چرا كه بشر احاطه ي كافي براي آناليز و شناخت مطلق آنها را ندارد؛ اما انديشمند بزرگي مثل ماركس(كه شخصا به او ارادت دارم) مثل بسياري از اهالي و مدعيان ايدئولوژي (ايده آليستهاي خيالگرا)آرمانشهرش را بر روي خيال و گمان بنا گذاشته است نه واقعيت! و سفسطه گرايانه بر منطق قراردادي اش نام حقيقت و علم را نهاده است!
اما سوسياليسم بعنوان روش اقتصادي نه بر مبناي فلسفه و جهان بيني كمونيسم بلكه بعنوان يك روش صرف انتزاعي شايد بتواند مبناي توافق ملي و حكومت آتي قرارگيرد،
با اين حساب گمان ميكنم بهتر باشد در جهت هر گونه توافق و ديالوگ و گفتگويي از قبيل بحث مورد نظر در همين كامنت بجاي استفاده از ادبيات خصوصي از ادبيات عمومي
و قابل مفاهمه بهره بگيريم، تا نتيجه گيري از بحثها ممكن و مقدور شود و با اتلاف انرژي علاقمندان محترم توهيني به اوقات و سرمايه ي عمر آنان نشود.
اينگونه بحثهاي عمومي كه براي رسيدن به يك توافقنامه تشكيل ميشود، به نتيجه نخواهد رسيد مگر اينكه ازشائبه ي مكاتب و ايدئولوژيها پاك شود.
بياييم در ميدان توافقهاي عمومي و ملي در ميان ملت و توده ها كمي بافرهنگ و ادبيات مشترك ملي و توده اي آشنا شويم و خود را ملزم به احترام و رعايت آن ببينيم .
| nasrin | 17:23 @ Tue, 2 Mar 04 |
جواد عزيز ! (۱۶۴)
در پاسخ به سوال شما بايد بگويم من نه تنها روش اول را انتخاب می کنم بلکه بسياری از خواسته های هموطنان عزيز کرد را در حال حاضر هم به جا و به حق می دانم و از ابن خواستهايشان در چهارچوب کشور ايران حمايت ميکنم .
| جواد | 16:42 @ Tue, 2 Mar 04 |
من فقط يك سوال از نسرين عزيز داشتم اگر فرض كنيد همه مردم كردستان خواهان جدايي از ايران شوند و ان را به مرحله اجرا بگذارند مانند بوسني هرزگوين شما چه روشي راپيشنهاد ميكنيد .. روش گفتگو با مردم كردستان براي راضي كردن انها به ماندن در مجموعه ايران حتا اگر سالها طول بكشد ..يا روش استفاده از هليكوپترهاي توپ دار و ماشين هاي زره پوش.. البته تجربه نشان داده است كه ناسيوناليست ها هميشه روش دوم را انتخاب كرده اند!!
| Mahshid | 16:31 @ Tue, 2 Mar 04 |
با سلام خدمت دوستان.
نسرين جان...می بخشی که چند بار پيام برايم گذاشتی..اتفاقا اين بحث مورد علاقه من است ولی اين روزها سرم خيلی شلوغ است . در وبلاگ هم نوشته بودم که فرصت سر زدن ندارم. همين الان نوشته را خواندم. سر کار هستم ( چشم ژرمينال دور نره به صاب کارم راپرت بده من رو از نون خوردن بندازه ٬) و کامنت ها را نمی تونم بخونم و به آنها بپردازم.. بنابراين تنها نظرگاه خودم را در مورد اعدام و نوشته شبح می نويسم
۱- مسئله جرم و مجازات هميشه مورد بحث قرار گرفته است . آنچه که در مورد مجازات بايد در نظر گرفته شود به نظر من اين است که مجازات بايد طریقی برای بازسازی مجرم و بازگشت او به جامعه باشد.اعدام اين طريق را برای هميشه مسدود می کند و از بين می برد. در مورد مسئله جرم و مجرم باید به مسئله مسئولیت جامعه در به وجود آوردن انگیزه جرم در شهروندان توجه کرد . مجازات باید به شیوه ای نمایشگر مسئولیت پذیری جامعه در مقابل شهروندان خود باشد. با این تفصیل اعدام جنبه مجازات ندارد بلکه نمايشی است از عدم مسئوليت پذيری جامعه در مقابل معلولين خود.
به نظر من جرایم ارادی به چند دليل انجام ميشود که دو تا از عمده ترين دلايل آن احتياج و مستعصل بودن مجرم و يا بيماری های روحی و عصبی و جنسی و .... است .
در هر دوی اين موارد مجرم بايد تحت حمايت اجتماع قرار بگيرد. در مورد اول بايد عوامل استيصال انسانها در جامعه از ميان برداشته شود و جامعه به سمت جامعه سالم حرکت کند و مجرمين نيز بايد اين امکانات در اختيارشان قرار داده شود که قادر به بازسازی خود و بازگشت به اجتماع باشند ( تحصيل ٬ کار آموزی ٬ و غيره) و در مورد دوم يعنی بيماری روحی و روانی يا جنسی (که در اين مورد هميشه مشکل بيشتر است. قاتلان زنجيره ٬ ميسوژنی ٬ و پدوفيلی و آزار جنسی و روانی به کودکان ٬ قاتلانی که قربانيان خود را با شکنجه و زجر به قتل می رسانند و يا از قتل و شکنجه لذت می برند و ... )تمام اينها در زمره بيماران روحی و روانی قرار می گيرند. در یک اجتماع سالم تمام بيماران بايد بتوانند بدون در نظر گرفتن بيماريشان امکان مداوا را در اختيار داشته باشند. باید توجه به این داشته باشیم که انسان سالم از زجر دادن و شکنجه و آزار انسانی دیگر حس لذت نمی کند. اگر انسانی چنین لذتی را از چنین عملی کسب می کند به دلیل بیماری اش است. اگر شخص بیماری سلامت جامعه و امنیت دیگر شهروندان را به خطر می اندازد وظيفه اجتماع است که اين بيمار را از اجتماع جدا کرده و تحت مداوا قرار دهد.
اعدام چنين انسانی تنها نشانگر گريز اجتماع است از پذيرفتن وظيفه اش در قبال شهروندان خود.
در يک مورد با شبح هم عقيده نيستم و آن هم از ميان برداشتن مجازات زندان ابد است. به نظر من در بعضی از جرايم و شرايط زندان ابد لازم است. در سوئد مراکز روان درمانی محصور برای متهمانی که به دلیل ناراحتی های روانی به ارتکاب جرایم شدید از قبیل قتل عمد و آزار جنسی و قتل و یا قتل های زنجیره ای و یا پدوفیلی دست زده اند وجود دارد. این مراکز از امکانات رفاهی بالایی هم برخوردار است. اما فرد حق حضور منفرد در اجتماع بیرون را ندارد. گاهی افراد تا آخر عمر باید در این شرایط زندگی کنند چرا که بهبودشان امکان پذیر نیست. تحقیقاتی نشان داده است که قاتلان زنجیره ای دارای کمبودهای سلولی در مغز و یا ژن ها هستند ( در این مورد به مطالعه مفصل تر و تحقیقات بیشتری نیاز است. این تحقیقات در ابتدای خود هستند ) که قابل ترمیم نیست. این افراد مادام العمر به زندگی در مراکز روان درمانی محصور مجبور می شوند چرا که حضورشان در جامعه برای دیگران خطرناک شمرده میشود .
به هر حال من با زندان ابد در شرایط خاص مخالف نیستم. اما مسلما زندانی باید به طور مرتب تحت کنترل قرار گیرد و هر آنگاه نشانه های بهبود در او مشاهده شد باید بشود در حکمش تجدید نظر کرد تا به جامعه باز گردد.
در سوئد و دانمارک برای یک تعداد از بیماران جنسی که قادر به کنترل خود نیستند و در صورت بازگشت به اجتماع به تجاوز یا آزار جنسی ادامه می دهند با صلاحدید خودشان شيمی درمانی انجام می دهند يعنی به وسيله داروهای شيميايی تمايل جنسی ايشان را از بين ميبرند و در آن صورت فرد به اجتماع باز می گردد (اين تنها با درخواست و نظر خود زندانی صورت می گيرد ٬ معمولا به عنوان آلترناتيو زندان ابد برای متجاوزان و قاتلان جنسی )و يک راه ديگر نيز در سوئد امتحان شده است. استفاده از پابند های دائمی ... اين پابند ها به زندانی بسته می شود و او نمی تواند خودش آن را باز کند. پابند به طور مرتب از محل زندانی خبر می دهد و او تحت نظر است. اما حق زندگی عادی و رفت و آمد در جامعه را دارد. پابند همچنين با کنترل دمای بدن و گردش خون از تنشهای او خبر می دهد و اگر در شرايط غير عادی قرار گرفته باشد مرکز را در جريان می گذارد و ماموران برای رسيدگی به وضعيت او و خبر شدن از چگونگی رفتارش سر می رسند. چنين زندانيانی مجبور به زندگی در شهرهای کوچک هستند که به زندان ترجيح دارد.
وای ....چقدر نوشتم..کسی حوصله دارد اين همه را بخواند؟ با عرض معذرت از همه.. ( من شايد نتوانم در صورتی که نظری در مورد اين پيام باشد به اينجا تند تند سر بزنم..ولی هر وقت بتوانم چک خواهم کرد)
به اميد روزی که کلمه زندان برای انسانها کلمه ای غريب باشد و قفل افسانه .
| ايراني | 16:02 @ Tue, 2 Mar 04 |
...فرح پهلوي خون مردم را با خون گوسفندان مقايسه كرد .نفرين بر اين ادم هاي خون اشام.خانواده پهلوي بزرگترين عامل روي كار امدن رژيم اخوندي در ايران هستند.رژيم پهلوي با كمك امريكا اخوندها را بر ايران مسلط كردند تا به خيال خام خود مردم ايران را تنبيه كنند.... اما خبر ندارند كه مردم ايران در انقلاب اينده هم اخوندها و هم دستگاه در تبعيد پهموي را به زباله دان تاريخ پرتاب خواهند كرد كاري كه در سال 57 نيمه تمام ماند
| ايراني | 16:02 @ Tue, 2 Mar 04 |
...فرح پهلوي خون مردم را با خون گوسفندان مقايسه كرد .نفرين بر اين ادم هاي خون اشام.خانواده پهلوي بزرگترين عامل روي كار امدن رژيم اخوندي در ايران هستند.رژيم پهلوي با كمك امريكا اخوندها را بر ايران مسلط كردند تا به خيال خام خود مردم ايران را تنبيه كنند.... اما خبر ندارند كه مردم ايران در انقلاب اينده هم اخوندها و هم دستگاه در تبعيد پهموي را به زباله دان تاريخ پرتاب خواهند كرد كاري كه در سال 57 نيمه تمام
| ايراني | 15:59 @ Tue, 2 Mar 04 |
باعرض معذرت از اينكه حرفتون رو قطع ميكنم چيز مهمي است كه بايد گفته شود
| nasrin | 14:45 @ Tue, 2 Mar 04 |
سينا هدای عزيز ! (۱۰۹)
کامنتت را امروز خواندم ٫ خيلی مو شکافانه بود و خوب به جزئيات پرداخته بودی . با بيشتر پيشنهاداتت منهم موافقم .
ارنستو جان ! (۱۴۴)
منهم با فدراليزم برای ايران موافقم .
اسد جان ! (۱۴۵)
مرسی !
البته خودت می دونی که من هميشه مشتاق شنيدن نظرات خوب تو در همه موارد هستم . ولی در جای خود !
خرس مهربان عزيز ! (۱۴۷)
در اينکه دنيای اينترنت ٫ بخصوص بخش وب لاگ ها به اون گستردگی که بعضی از ما تصور می کنيم نيست باهات هم عقيده ام ٫ ولی در همين محدوده هم تبادل نظر را مفيد می دانم .
نوشی جان ! (۱۵۶)
مطمئنم که اگر شبح عزيز حودش بود برای اين کامنت تو جواب پر مهری می نوشت که به قول معروف تمام روزت را می ساخت .
به هر حال مرسی که سرزدی و من خودم از دوستان جوانتر از خودم تا به حال خيلي چيزها ياد گرفته ام .
ترانه جان !
خوشحالم که علی رغم مشغوليت شغلی زيادت ٫ شاهد حضور بيشترت (نسبت به ديروز) در اينجا هستم .
مهران محبوبی عزيز !
فراموش نکن اصل بحث از آنجا شروع شده که می خواهيم نقاط اشتراک را پيدا کنيم ٫ نقاط اختلاف که بسيارند و برای همه واضح و معلوم .
| اسد | 14:16 @ Tue, 2 Mar 04 |
ای ترانه خانم، چي بگم! من متاسفانه اهل پيك زدن نيستم و اگر سالي يك بار هم بزنم باور كن كه به تنها چيزي كه در اون حال فكر نخواهم كرد سياست خواهد بود ولغو مجازات اعدام:))
ولي از شوخي گذشته، خوشحال مي شوم كه نظرت را در مورد نوشته هايم بدانم! من اصولن به كمونيسم دولتي (جنگي) اعتقاد ندارم و مي گويم اين در ذات خودش متناقض است و تمام تجاربي كه به شكست رسيده اند مدعاي اين حرف هستند. البته مي داني كه ماركس هم چنين اعتقادي نداشته است و اين بيشتر از هر كس بدعت لنين بوده است... مفصل تر در پايين و قبلن نوشته ام و اصولن مواضع من در مقابل مسائل مختلف از همين ديدگاه بوده است.
ترانه جان، به هر حال اگر بطور جدي بخواهي ديگران نيز در كنار تو مبارزه كنند بايد در قدم اول سعي در شناختن افكار اشان بكني و ببيني كه چه مي گويند و چه مي انديشند! والا تنها كه هستيم و تنها تر هم خواهيم شد.
البته اينجا منظورم به شخص تو ترانه جان نبود بلكه به ح ك ك بود.
| ترانه | 13:49 @ Tue, 2 Mar 04 |
آتش بسیــــــــــــــــــــار عزیز!!!
این پیـامگیــــــــــــــــــــــــــــــــرت چرا شبحی شده؟
هر چی می نویسی غیب میشه. همون یک شبح کافیه. یه فکری بکن جانم قربانت ترانه.
| نوشی | 13:03 @ Tue, 2 Mar 04 |
اين قدر شلوغه که جايی واسه ما نميمونه... اومدم بگم شبح جان طبق معمول به خانه ات می آيم و ميخوانم... چون بچه ام در بازی شرکت نميکنم!
| khers mehrban | 12:40 @ Tue, 2 Mar 04 |
سلام ترانه عزيز ۱۵۳
شايد تکرار و تاکيد من کسالت بار باشد . اگر فقط در حوزه بحث نظری باشد هیچ مشکلی پیش نمی اید ولی اگر بخواهیم در حوزه عمل و جامعه هم نظر بدهیم مشکل پیش می اید . همه ترس من از اين است که که تعميم دادن دوستان و همفکران و اطارفيان خودمان به مردم فاجعه ای ديگر بيافريند . تعميم ميتينگ های پرشور و ده ها هزارنفری ازادی امجديه ترمينال خزانه به خلق قهرمان ۵۰ میلیونی را يادتان باشد که به چه بهايی تمام شد . در مورد رای گيری هم در ست است که در شهرهای بزرگ تحريم نسبتا گسترده ای شکل گرفت حدود ۷۰ درصد . اما در روستاها و شهرهای کوچک نمی دانيد چه هيجانی برای شرکت وجود داشت . احتمالا ما حداکثر تا ۱۰ سال يک مهاجرت عمده از شهرهای کوچک به کلان شهر ها خواهيم داشت يعنی به خاطر خالی شدن اکثر روستا ها شهرهای کوچک که اقتصادشان توسط روستا ها اداره ميشد در حال ورشکستگی کامل اقتصادی هستند و هيچ راهی جز مهاجرت به کلان شهر ها برای انها نمی ماند . حتی اگر فرض کنيم در شهرهای بزرگ سطح اگاهی بالاتر هست با ورود ميليون ها تن روستایی اين توازن به هم خواهد خورد . اتفاقی که در دهه ۵۰ افتاد در حالیکه سال ها تلاش در شهر ها باعث ایجاد طبقه ای روشنفکر تحصیلکرده و اگاه شده بود با هجوم میلیون ها روستایی عشایری حاشیه نشین به اقلیتی نا چیز تبدیل شد . اگر این فاکتور محاسبه نشود شاید جنبش بعدی نیز توسط اینان سرکوب شود . البته امید که اینگونه نخواهد بود
| nasrin | 12:39 @ Tue, 2 Mar 04 |
دوستان خوبم !
خسته نباشيد . ولی حواهش می کنم بحث اصلی فراموش نشود !
* لغو اعدام *
| ترانه | 11:40 @ Tue, 2 Mar 04 |
خرس مهربان غرغرو(شوخي) ۱۴۷
۵- نامهربان نباش عزيزم! هميشه يك خط مي كشي و مردم را بجرم ناآگاهی و بجرم همكاري با حكومت محكوم می كنی و يك امتيازی برای روشنفكر قائل می شوي.
اين مردم همان ها هستند كه در انتخابات شركت نكردند. اتفاقا اعدام و سنگسار و ازادی مسئله شان است كاش يك هزارم تبليغی كه امسال برای تاسورا و آشوعا(اشتباه عمدي است) كردند برای همين مسائل (اعدام سنگسارو آزادی) می شد آنوقت می ديدی نتيجه چه بود. اگر يك كارناوال هم بر پا بود و يا يك مسابقه مثلا فوتبال، انوقت معلوم می شد كی ميره شله زردخوری! تازه من هم جزو مردم هستم ونه روشنفكرها!
بخشي هم كه از اين تعطيلات استفاده كردند رفتن شمال يا جنوب براي تفريح كه قول ميدم توي بساطشان و كاروانشان شادي ، رقص ، جوك و خنده بيشتر از خوراكي هست كه بايد بگم ما هم اگر مدافع چيزي هستيم همان حق داشتن يك زندگی شاد و آزاد برای همه است. خوش باشند!!!!!
متاسفانه من تعطيلی ندارم بعد از كار هم دو ساعت جلسه هست اما اگر شب نا داشتم در مورد فدراليسم هم نظرم را مي گويم.
****
اسد جان
از اينكه تو هم ديشب پيكی زده بودی و سر حال بودی خوشحالم! همينكه كنار من برای لغو اعدام مبارزه می كنی دوستت دارم و مهربانم. اگر می خوای عاشقت باشم جوك هاي بي مزه نگو !
حالا كه مستي از سرت پريده جواب سوأل هاي منو بده!
| مهران محبوبی | 7:00 @ Tue, 2 Mar 04 |
راستی سر در این وبلاگ شبح هم عکسی از مارکس و همسرش است!
این هم چیزی را ثابت نمی کند !
اگر فردی بخواهد خود را با مارکس تداعی کند یا با ایده کمونیستی تداعی کند حتما همه عمالش و سیاست اش را پای کمونیست و مارکس نمی شود گذاشت!
تنها ایده ای که در مقابل این نظام ایستاده و جامعیت از هر نظری دارد را که نمی شود سر راست با آن مقابله کرد مسما از در کناری وارد می شوند و ضربه خود را حیطه نظری می زنند و با ارتش و نیروی نظامی اشان را مردم را به تسلیم می کشانند ! انسان برده شده را به مسلخ کار مزدی می کشانند خسته و مانده قدرت فکر کردن را از او می گیرند! هجوم تئوریسین های خود را به اسم مارکس و کمونیست شناسان به جان مردم می اندازند بعد با قهقه و تمسخر به این وضع جنبه ابدی می دهند! این از شما بر می آید از من هم در این چهارچوب وبلاگی همین چند سطور بر می آید ! ولی هردوی ما می دانیم جنگ این دو نظام جایی دیگر است ! از من ناراحت نشده باشید من همیشه آماده بحث های منطقی در مورد کمونیست هستم ! اگر بقول ترانه شوخی و مزه ریختن نباشد! واقع اش حو صله بچه های لوس بورژوا ها را ندارم ! از کار می آیم در این وبلاگ دو تا حرف درست بخوانیم ! حوصله لوس بازی ندارم! این همه هنر و مسائل تفننی چرا عمو جان به این کمونیست بند کردی! وقت ات زیاده یک کار مثبت برای زندگی خودت پیدا کن چکار به مسائل ای که نمی دانی داری؟؟!؟
| مهران محبوبی | 6:37 @ Tue, 2 Mar 04 |
اسد ۱۴۸
دوست عزیز زمانی کمونیست مد شده بود کشوری به پهناوری روسیه کمونیست شده بود کشوری جهان سومی با عزم کمونیست هایش در مقابله کشور های امپریالیستی ایستاد! جنبش های غیر کمونیستی غیر کارگری و ناسیونالیستی که در مقابل امپریالیست خواستند بیاستند را بخود جلب کرد! طرف بویی از کمونیست نبرده بود برای مامور جنبش دیگری بودند خود را با کمونیست تداعی کردند! کجای چین و آلبانی و غیره و غیره اثری از کمونیست مارکس را در آنها می شود دید؟ استالین هم نمونه بارز همین جنبش ناسیونالیستی در روسیه بود! استالین هیج اثری از کمونیست مارکس در بر نداشت! تا تاریخ سرمایه داری از چندین قرن پیش را بگیری با وجود بردگی مزدی کمونیست در مقابل اش ارز اندام کرده است و می کند و خواهد کرد ! این دست من و شما نیست ! هیج کشور ی حتی دمکراتیک ترین آنها وقتی بحران سرمایه داری اوج می گیرد نمی توانند بدون تعقیب و ضرب و جرح و زندان و اعدام این جنبش اجتماعی کمونیستی خود را نگه دارد و به سیستم غیر انسانی خود ادامه دهد! کشتن و اعدام و زندان کمونیست ها در همه عرصه ها تاریخ سرمایه داری چیزی نیست که بشود در مورد آن با کسی بحث شود ! تمام آزادی کشی در جوامع سرمایه داری از بدو نطفه گرفتن این نظام با همین تقابل نظام سرمایه داری برای به اسارت گرفتن انسان های آزاد و به بردگی کشیدن آنها به کار مزدی بوده نتیجه گرفته است!
خیلی از اقشار دیگر جامعه به این ایده سعی در تظاهر خود را کرده اند! از ابتدا این بوده ما در زمان مارکس از سوسیالیست های بورژوا مختلف در گیر هستیم ! مارکس به این جنبش اجتماعی راه نشان داد و الان دیگر مارکس با کمونیست تداعی می شود! دیگر جنبش ها هم سعی در تداعی کردن خود با کمونیست داشته اند و از این طریق بوده که سعی در مغشوش کردن مسئله داشته تا خود اصل کمونیست را شکست دهند! بی خود شما به این کار دست نمی زنید ! دوستانی شما را کمونیست می شناسند در صورتی که اثری از کمونیست در گفته های شما نیست ! تنها با به این لباس در آمدن است که شاید این ایده را از درون ضربه زد! کمونیست آنقدر بدهی برای هر آدمی است که با یک نگاه به زندگی دور و اطرافش راحت به این ایده انسانی می رسند! برای همین هم برای ضربه زدن نمی شود از راه منطق به جنگ این جنبش اجتماعی رفت ! خیلی ها این کار را نکردند شما هم دومین اش نیستید!
| اسد | 3:54 @ Tue, 2 Mar 04 |
ترانه جان،
نمونه اش همين مهران خان كه اگر دستش بهم برسد تكه بزگم گوشمه :))
البته مهران خان دوباره نزني، فقط چون ترانه دوست داشت كمي بخندد گفتم!
ولي ترانه جان، حالا تو هم كه مي گي كمونيستي، من هم په همين رو مي گم، پس چرا اينقدر نسبت به من نامهرباني؟؟؟
| ترانه | 3:13 @ Tue, 2 Mar 04 |
اسد جان۱۴۵
تو تعريفت را از كمونيستها با ذكر اينكه خودت را هم كمونيست می دانی بگو!
تو ي كمونيست تا حالا چند تا كمونيست ديگه رو كشتی؟ چطور مي توني هم فكر كني كمونيستها، دشمن كمونيستها هستند فاتلشان هستند و بعد هم به كمونيست بودن خودت اقرار كني؟ اسد جان شب تولدت هم دوسه هفته پيش بود (مست كه نيستی) شوخی ات گرفته با من! خوب جوك بگو منم بخندم نه اينكه حال منو بگيری با اين حرفت!
| اسد | 3:08 @ Tue, 2 Mar 04 |
بابا مهران جان،
حالا تو ما رو نكشي! والله ما هنوز كسي رو نكشتيم تا چه برسه به كمونيست:)
خب عزيز من، اگر سرمايه داري بكشه كه چيز عجيبي نيست، دشمن خوني اش است ديگه! ولي مگر استالين و امثال اون كم كشتند؟
ماشاله شما در برچسب زدن خيلي پرتوان هستيد! ضد كمونيست و دروغ گو و قاتل كمونيست و ... همه را در سه جمله قطار مي كنيد كه چه؟
دلت پر است و مي خواي خودت رو خالي كني رفيق؟
| khers mehrban | 3:01 @ Tue, 2 Mar 04 |
با سلام محضر شبح و دوستان عزيز .
۱- من هم با اعدام و سنگسار و ...مخالفم
۲- از نوشته های همه علی الخصوص ارنستو اسد و سينای عزيز استفاده کردم
۳- فدراليسم يکی از بهترين راه های ممکن در کشور های کثيرالمله از جمله ايران هست که روزی بايد به ان برسيم . ولی ان در مورد حداقل های حقوق انسانی تفاوت نمی کند يعنی حداقل حقوق انسانی يا مجازات هايی چون اعدام و سنگسار نبايد در ايالت ها يا استان ها مختلف فرق کند و انسان ها و حقوق انان به درجه ۱ و درجه دو تبديل شود
۴- اعلاميه ای از طرف جبهه ملی داخل و با امضای ورجاوند امير انتظام برومند داود هرميداس باوند در محکوميت اموزش زبان های قومی همراه با زبان فارسی در مدارس منتشر شده است ( من اين اعلاميه را در وبلاگ پورپيرار ديدم ) اين اعلاميه يک بيانيه شوونيستی و فاشيستی تمام عيار بود . حيف که امير انتطام با ۲۰ سال زندان امضايش را پای اين بيانيه گذاشته است .
۵- شايد بد نيست بگويم که تمامی اين بحث ها از قبيل ازادی دموکراسی ازادی بيان حقوق بشر لغو اعدام و سنگسار ربطی به مردم شريف يا خلق قهرمان يا امت در صحنه يا مستضعفان و رنجبران ندارد . اين بحث ها فقط دل مشغولی چند هزار نفری هست که صادقانه تمام عمرشان را برای اين ارزش ها مايه گذاشته اند و الا مردم الان چند روز هست در بزرگ ترين کارناوال کشوری به شله زرد خوری و ساير تفريحات مشغولند .
| مهران محبوبی | 2:49 @ Tue, 2 Mar 04 |
اسد ۱۴۵
شما شوخی می کنيد که کمونيست ها را جکومت های سرمايه داری کم کشتند و خودشان هم را کشتند!
شما اين خصلت ضد کمونيستی را از کدام جريان بورژوازی به ارث برديد !؟
چون اين يک دروغ ای است که همه قاتلان کمونيست ها برای اينکه بگويند کی کی بود من نبودم تقصير آستينم بود درمی آوردند! اين دروغی بيش نيست ! کمونيست کشی اصل هر جامعه ديکتاتوری سرمايه داری است ! ديکتاتور های سرمايه داری اگر کمونيست نکشند يک روز هم سر کار نمی مانند! اين جمهوری اسلامی يک نمونه آن اشت! شما با چه جراتی اين دروغ بزرگ را می گوييد!
| اسد | 2:20 @ Tue, 2 Mar 04 |
ناناي گرامي، (139)
خب اين تحليل من بودش، و من اين طور فكر مي كنم. تحليل تو از شرايط چيه و اگر مي گي كه ساختن يك جامعه سوسياليستس بعد از جمهوري اسلامي ممكن است بگو چطوري؟
نسرين جان، (142)
:-(×
ترانه عزيز، (143)
در باره تعريف ات از كمونيست ها...: اي كاش همينطور كه مي گي بود. فكر مي كنم كمونيست ها بيشتر بدست خود كمونيست ها كشته شده اند تا به دست سرمايه دار ها.
در مورد بخش دوم نوشته ات من خيلي متوجه نشدم، چرا فكر كردي من مبارزه براي ساختن يك دنياي خوب را كنار گذاشته ام؟ اگر منظورت به صحبت من با نسرين بود كه فقط يك اشاره به دشواري مسئله مليت ها از طرف من بود و نه قضاوت من در اين مورد. ولي اگر منظورت در باره نوشته من در اين جا به طور كلي بود هم كه من سعي كرده ام راهي كه از ديدگاه من موثرتر و كاراتر است نشان بدهم؟! به (129) نگاه كن.
| ارنستو چه گوارا | 23:14 @ Mon, 1 Mar 04 |
امآ چرا تفکيک قانون به فدرال و قانون کشوري؟
شايد مهمترين دليل آن هويت بخشي به مردمي است که در نقاط مختلف ايران زندگي ميکنند وهمواره خود را بسيار دور از فضاي سياسي تهران و تصميماتي که برايشان در مرکز اتخاذ ميشود ميدانند.
فدراليسم حربه بورژوازي ليبرال براي در کنار هم نگاه داشتن يک ملت و کاهش ستم ملي است ولي ما نيز بايد از آن استفاده کنيم . وقتي از يک آمريکايي ميپرسيد کجايي هستي ميگويد اهل ميشيگان نميگويد اهل آمريکا –ايالت براي آمريکايي يک هويت است که با دنياي واقعي او ارتباطي مستقيم دارد.حذف اين هويت
از جاي جاي ايران موجب نوعي از خودبيگانگي و احساس تحقير و عقب ماندگي و کنار ماندن ازحيات سياسي را ايجاد ميکند.
بدون حل مشکل ستم ملي - ايران آبستن تجزيه است. تجزيه اي مانند يوگوسلاوي و يا کشورهاي آسياي ميانه. پيشنهاد ميکنم قانوني بسيار دموکراتيک (تا حد ممکن) بعنوان قانون کشوري باشد که هدف نهايي رسيدن تمام فدراسيون ها به آن باشد و قوانيني فدراتيو جهت در نظر گرفتن ساخت فرهنگي-قومي هر فدراسيون در نظر گرفته شود.
| ترانه | 21:37 @ Mon, 1 Mar 04 |
اسد جان ۹۸
ٌْماكمونيستهاْ، كه تو خودت را هم جزوشان مي داني و اين باعث خوشحالي من هم است در كنار پيشرو ترين نيروی اجتماعي جهاني بدون درنظرگرفتن مليت، نژاد و محدوده جغرافيائی بايد خودمان را تعريف كنيم و همبستگی داشته باشيم.
می بينی كه سرمايه داري بقا خود را در اتحاد جهاني مي بيند و خود را باز توليد مي كند در نتيجه جهان دو قطبي است و هيچ كمونيستي نـــــــــــــــــــــــمي تواند با هيچ عذر و بهانه فرهنگی و عدم آمادگی عقب مانده ترين بخش جامعه پيرامونی اش رسالت/ پيام مبارزاتيش را برای ساختن يك دنيای خوب انسانی كنار بگذارد/ فراموش كند.
| nasrin | 21:15 @ Mon, 1 Mar 04 |
اسد جان !
هی من ميخوام بحث رو ادامه ندم باز ميام می بينم يکچيزی نوشتی که منم بايد يک جوابکی بدم .
اسد جان ٫ اگه يکی نخواد ايرانی باشه (بمونه) من اصلا اصراری ندارم که ايرانی بمونه يا در ايران بمونه ٫ من فقط بهش ميگم هر جا می خوای بری ٫برو ٫ ولی خاک ايران رو باخودت نبر (حق نداری ببری) ٫ اين خاک مال همه ماست .
ضمنا مگه وقتی عراق به ايران حمله کرد ٫ مگر مردم از سرتاسر ايران (همه استان ها) برای دفاع به جنوب نرفتند ؟
اونجا هم بايد می گفتند به ما ربطی نداره ٫ خوزستاني ها خودشون بايد از خودشون دفاع کنند ؟
| manochehr | 20:49 @ Mon, 1 Mar 04 |
با پوزش کبرا رحمان پور.منظورم بود.
| manochehr | 20:47 @ Mon, 1 Mar 04 |
دوستان!
در سمت راست ٫شبح به "توماری برای رهايی کبرا رهمان پور" لينک داده٫لطف کنيد واين طومار راوسيعا امضا کنيد٫ وبه آن لينک دهيد.اين مسئله حياتی است.با تشکر.
| nana | 20:33 @ Mon, 1 Mar 04 |
دوستان
يه پدری داشت به پسرش پند ميداد گفت :
وقتی فساد سودوم و گوموره را گرفت لوت زن و بچه هايش را برداشت و فرار کرد و به همه گفت به عقب نگاه نکنن زنش به عقب نگاه کرد و تبديل به سنگ شد پدره ساکت شد و منتظر شد که نتيجه اين پند را در پسر ببينه .
پسره يه فکری کرد و گفت :
خوب فرار به کجا رسيد !!!!!
اسد
همش که ميگی نميشه و بايد صبر کرد.و اين جوری جور در نميايد و .....
بابا تکليف فرار چی ميشه !!!!!
تا حالا اين جمله به گوشت خورده .
Impossible is Impossible
| ارنستو چه گوارا | 20:01 @ Mon, 1 Mar 04 |
اسد جان
امروز کلی به کارام رسیدم - مراسم شله زرد خوران هم براه است ولی انگاری فهمیدن من دوست شمرم برای من نمیآرن.
یه نظر کوچیک درمورد قانون فدراتیو دارم که تا دوساعت دیگه میزارم.
| تارا | 19:14 @ Mon, 1 Mar 04 |
بحث جالبي است
| اسد | 19:07 @ Mon, 1 Mar 04 |
خب نسرين جان،
وقتي كسي نمي خواد ايراني باشه و تو اصرار بكني!
حالا اون كسي كه توي بلوچستان زندگي مي كنه چه حقي داره بگه كه آيا اوني كه تو كردستان زندگي مي كنه چي بايد باشه و چه جوري زندگي كنه!
مخصوصن فكرش را بكن كه كردهاي زيادي تا سر حد مردن حاضر به فداكاري هستند تا يك كشور مستقل بدست بياورند و تو در نهايت ترجيح بدي كه كشته شوند ولي از ايران جدا نشوند ...
البته من اول گفتم كه اصلن راه حل را جدايي نمي بينم پس بذاريمش براي يك فرصت ديگر چون خيلي پيچيده مي شه... ببينيم اين ملت كي برگردند از شله زرد خوري.
| nasrin | 18:50 @ Mon, 1 Mar 04 |
اسد جان !
حالا که اينجائی بذار بهت بگم که کجای حرف من غير دموکراتيکه وقتی حقی رو برای خودم وديگری بطور يکسان می خوام ؟
اين جواب ۱۲۷ بود ٫ البته فقط در دفاع از خودم ولی حق با توست بحث مفصلش بمونه برای بعد .
| اسد | 18:28 @ Mon, 1 Mar 04 |
نسرين جان،
فكر كنم ارني و سينا هم آخرت رو به دنيا ترجيح داد و رفتند زنجير زني و فقط من و تو بدون دنيا و بي آخرت مونديم:)
| اسد | 18:28 @ Mon, 1 Mar 04 |
نسرين جان،
فكر كنم ارني و سينا هم آخرت رو به دنيا ترجيح داد و رفت زنجير زني و فقط من و تو بدون دنيا و بي آخرت مونديم:)
| nasrin | 17:39 @ Mon, 1 Mar 04 |
هاله جان ! (۱۳۱)
نه بابا چرا کتک بياد ٫ پيشنهادت از خود اعدام بدتر نيست که !
اتفاقا چند وقت پيش يکی از اين مجرم های تجاوز جنسی به کودکان رو که البته قبلا محکوم شده بود و بعد از آزادی باز همون جرم رو تکرار کرده بود ٫ تو تلويزيون نشون می داد که خودش تقاضا می کرد مقطوع النسلش کنند و می گفت هيچطوری اين ميل در من از بين نميره و شايد اين تنها راهش باشه .
| هاله | 17:21 @ Mon, 1 Mar 04 |
کامنت ۱۲۳
نسرين جان تشکيلاتشونو از بيخ و بن ببرن! :) اوخ برم تا کتک نيومده!
| nasrin | 17:08 @ Mon, 1 Mar 04 |
اسد جان ! (۱۲۹)
موضوعی را که می گوئی ٫ ارنستوی عزیز هم در بحث قبل به آن اشاره کرد . منهم با هر دوی شما موافقم .
| اسد | 16:55 @ Mon, 1 Mar 04 |
دست روی نقطه حساس گذاشته اي نسرين جان،
خوب اعدام كار وحشيانه اي است، يك عمر حبس كردن اين بيماران رواني هم دست كمي از آن ندارد و آزاد گذاشتن آن ها هم بدتر از آن.
والله من تويش مانده ام. واسه همين هم فكر مي كنم كه تا وقتي جامعه آمادگي پذيرش آن قوانين انساني كه من مي خواهم ندارد من بايد در اپوزيسيون باشم و از شريك جرم شدن بيهوده خود جلوگيري كنم.
وظيفه من و يا امثال ما قوانين ناعادلانه (ديديم كه هر سه مورد بالا ناعادلانه بودند)نوشتن براي ربط و ضبط يك اجتماع استثمارگر نيست بلكه قرار گرفتن در يك موضع اپوزيسيون و تلاش براي تغيير بنيادي (و نه نظام سياسي) جامعه است.
مختصر بگويم (در نظرات قبلي مفصلتر اشاره كردم) جامعه ما خيلي بيشتر به يك اپوزيسيون فكري نيرومند و ريشه دار چپ احتياج دارد تا يك نظام قانون گذار از بالاي چپ كه محكوم به شكست خواهد بود.
| nasrin | 16:09 @ Mon, 1 Mar 04 |
اسد جان ! (۱۲۴)
البته امکانات موجود هم مسئله مهمی است که تو مطرح کردی . چون مسلما در آن جامعه مورد نظر ما ٫ با آموزش روشهای صحيح تربيتی در خانواده و مدارس توسط دولت ٫ بالا رفتن (بردن) سطح آگاهی افراد و بر قراری عدالت اجتماعی و ... از تعداد چنين افرادی کاسته خواهد شد .
ولی در حال حاضر تعداد کثيری از اين افراد وجود دارند و بخصوص در جامعه ما که متاسفانه به دليل ملاحظات فرهنگی (اشتباه) و سرپوش گذاشتن روی چنين مسائلی ٫ بسياری از اين افراد آزادانه و حتی محترمانه در کنار مردم زندگی می کنند و شناخته شده هم نيستند .
بنا بر اين حتی می شود دو راه حل ارائه داد ٫ برای آينده نزديک ٫ وبرای آينده دورتر .
| اسد | 15:53 @ Mon, 1 Mar 04 |
خوب نسرين جان،
من حرف ات را خيلي مطابق با موازين رفتار دموكراتيك نمي بينم ولي اين ها تناقض هايي است كه همه مون باهاشون زندگي مي كنيم :(
شايد حالا شبح بحث بعدي را مسئله مليت ها گذاشت و بيشتر صحبت كرديم:)
| آتش | 15:42 @ Mon, 1 Mar 04 |
سينا هدا خيلی حرف زده ای اما من یک چیز را بدرستی نفهمیدم !!
می گوئی قبل از هر نوع قانون گذار ي بايد سيستم و يا جامعه، و عناصر و اجزاءتشكيل آن را مشخص کرد
بعد هم در مورد میزان جرم می گوئی :: .سزا و بجاست كه ميزان و حدود و شرايط مجازاتها متناسب با رشد فرهنگي جامعه تنظيم شود،يعني دزديدن يك قرص نان در افريقاي قحطي زده و گرسنه كه دچارفقرشديد منابع طبيعي و عقب افتادگي مفرطاقتصادي است، با دزديدن همان قرص نان در امريكا و يا اروپا فرق كند.
باید گفت چیزی که مخالفان اعدام انسان ها می گویند
پيچيده نيست کاری به فرهنگ يک جامعه هم ندارد .. شاید بگوئی حرف ها شعار است یا مدینه فاضله ..انسان اتيوپی با انسان دانمارکی فرقی با هم ندارند اين فرق ها را ما تعيين کرديم . ما اينجا از لغو حکم اعدام حرف می زنيم وتا وقتی افرادی يافت شوند تا مجازات ها را بنا بر بعد جغرافيائی تقسيم کنند نتيجه بدرستی حاصل نمی شود.
اگر انسان منشا محيط است پس بايد محيط را انسانی کرد..
| nasrin | 15:25 @ Mon, 1 Mar 04 |
اسد جان ! (۱۲۲)
در مورد مسئله رفراندوم ٫ اصلا با تو موافق نيستم .
به نظر من اگر قرار باشد در مورد جدائی هر کدام از استانها رفراندومی برگذار شود ٫ اين رفراندوم بايد در سطح کشور برگذار شود ٫ نه فقط در همان استان .
من خودم را ايرانی و تمام خاک ايران را متعلق به خودم و تمام ايرانيان می دانم . بنابراين در تصميم گيری در مورد هر گوشه از اين خاک هم ٫ خودم و تمام مردم ايران را سهيم می دانم .
البته خارج از بحث بود ولی چون اين موضوع به نظرم خيلی اهميت دارد ٫ نظر خودم را بيان کردم .
| اسد | 15:24 @ Mon, 1 Mar 04 |
نسرين جان،
به نظر من قانون به تنهايي نمي تواند اين امنيت را حفظ كند!
ولي به نظر من با اين مجرمان بايد به عنوان بيمار برخورد كرد كه در اكثريت موارد هم قابل درمان نيستند. پس كسي را به جرم بيماري نمي توان اعدام كرد. ولي يك حبس ابد، يعني تمام عمر زندگي در ميان زندانيان ديگر هم دست كمي از يك اعدام ندارد! بخصوص كه اينگونه افراد اكثرا خودشان هم شخصيتي بچه گانه دارند و در زندان با آن ها رفتاري وحشيانه مي شود.
پس راه عادلانه اين است كه بيمارستان هايي درست شود كه مثل زندان درشان بسته باشد و اين ها در درون آن يك زندگي معمولي حتي در صورت موجود بودن با خانواده خويش داشته باشند و در عين حال تحت مراقبت پزشك باشند و ...
فقط اين مسئله مي ماند كه آيا جامعه ما به اين زودي ها شرايط دادن اين امكانات را دارد؟؟
| nasrin | 15:00 @ Mon, 1 Mar 04 |
دوستان عزيز !
چون تنها موردی که اغلب موافقان اعدام به آن اشاره می کنند ٫ مجازات متجاوزان به کودکان ٫ فاتلان کودکان و در بعضی موارد قاتلان رنجيره ای است .
از تمام دوستان خواهش می کنم اگر پيشنهادی جايگزين اعدام ٫ برای اين موارد خاص را دارند مطرح کنند تا مورد بحث و بررسی قرار گيرد .
قبلا آتش پيشنهاد خود را اعلام کرده که البته خيلی کلی است .
نانا هم پيشنهادش را مطرح کرده ٫ که منهم با کمی انعطاف پذيرفتم ولی بايد اقرار کنم که در واقع شخصا آماده پذيرش راه حل های اصلاحی تر در اين مورد هستم .
سوال اساسی اين است :
پيشنهاد شما چگونه امنيت افراد جامعه ٫بخصوص کودکان را تضمين می کند ؟
| اسد | 14:58 @ Mon, 1 Mar 04 |
سينا جان،
به لحاظ تئوريك درست است ولي وقتي من الان مثلن جريان هاي سياسي و فكري موجود در كردستان را مي بينم فكر مي كنم ممكن است تحت يك شرايطي اگر آن جا رفراندوم شود لااقل 90 درصد به كشور مستقل كردستان راي دهند و اين جا طبيعتن عمل دمكراتيك تن دادن به خواست اين اكثريت مطلق خواهد بود.
هر چند كه من خودم اصلن آن را به نفع مردم كردستان نمي دانم و چه بسا تبديل به يك اسرائيل ديگر گردد...
براي همين هم مرتب مي گويم كه فقط ايده آل هاي ما تعيين كننده نيست و بايد زمينه اين قوانين دموكراتيك نيز آماده شود و قانون هميشه نگاه اش به شرايط موجود در جامعه باشد.
| سينا هدا | 14:44 @ Mon, 1 Mar 04 |
ارنستوي و اسد عزيز!
بنظر مي آيد در نظام قانونگذاري ايالتي وضع قوانين نبايد كليات انسانگرايانه مورد تاييد كل جامعه را نقض كند،چون فعلا در دنياي امروز مرزهاي ملي حدفاصل كثرت اقتصادي و فرهنگي شناخته شده اند لذا رعايت پرنسيبهاي جهاني اولين شرط برقراري روابطي سالم و معنامند است.
آنچه باعث ميشود قوانين كلي بر قوانين جزيي محيط شوند ضمانت اجرايي آن و دموكراتيك بودن آنست.
مشكل جهان اينست كه قوانين سازمان ملل هنوز اين دو اصل( دموكراسي و ضمانت اجرايي) را ندارد.اما كشورها داراي چنين اصول با مسمايي در داخل خود هستند.
| سينا هدا | 14:32 @ Mon, 1 Mar 04 |
فكر كنم شبح رفته جور همه ي كفار رابه بتنهايي بكشد، شايد براي همين ميگويد متاسفانه براي دنياي خودش و خوشبختانه براي آخرت ما رفته سينه زني.
شبح جان!دستت درد نكند.از قبل هم معلوم بود تنها خور نيستي، اما نميدانم چرا پشت سرت اينقدر حرف و حديث در مي آورند و ميگويند شبح ميخواهد همه ي شله زردها را خودش تنهايي بخورد.
اينكه مسافرت لازم نداشت !آنهم در اين روز تاريخي!كه پس از ۱۴۰۰ سال معلوم نيست چرا زنده مانده است؟! كاري كه هيچ فيلسوف و پادشاهي نتوانسته با مردم بكند، و هيچ بنگاه تبليغاتي(حتي از نوع هاليوودي اش) هم قادر به انجام آن نيست. ظاهرا اينجا فطرتا همه شناگران ماهري هستند، اما آب گيرشان نمي آيد.
راستي همه اش خرافه است؟
اگر اينطور است با اين مردم خرافي چگونه ميتوان انقلاب كمونيستي راه انداخت؟ آيا شما هم واقعگرايي خونتان مثل من بالاوپايين ميشود؟
شبح به اين محافظه كاري نوبره والله...
(زنگ تفريح بود ، رفقا به دل نگيرند)
نبود؟...!
| اسد | 14:30 @ Mon, 1 Mar 04 |
ارني جان،
يعني كه هر استان خودش مجلس قانون گذار داشته باشد؟
نظر بسيار جالبي است اگر فارس ها رگ گردنشان بيرون نزند و فرياد واويلاي وحشت از تجزيه طلبي سر ندهند.
البته اگر واقع بين باشيم زمينه آن هم لااقل در ميان بعضي از مليت ها وجود خواهد داشت.
| ارنستو چه گوارا | 14:24 @ Mon, 1 Mar 04 |
اسد جان
همانطور که ميدانی در کشور های فدرال مثل ايالات متحده و يا اتحاد شوروی سابق
قوانين در حد تعيين شده ای در ايالات مختلف متفاوت است.من پیشنهاد میکنم مبنای مهران برای قوانین در کل کشور و مبنای تو مبنای قوانین ایالتی باشد. بدین ترتیب علاوه براعمال کلیت فرهنگ ایرانی در قوانین ایالتی-فرهنگهای محلی نیز در قوانین ایالتی ملحوظ میشود.
| اسد | 14:10 @ Mon, 1 Mar 04 |
ولی من منظورت از فدراليزم را نفهميدم، ممنون می شوم با يك مثال توضح بدهی
| اسد | 14:08 @ Mon, 1 Mar 04 |
ارنی جان،
ببخشيد، من رفته بودم زنجير و بساط را از پشت پستو بيارم واسه فردا آماده كنم :)
| ارنستو چه گوارا | 12:36 @ Mon, 1 Mar 04 |
مثل اينکه همه رفتند سينه زنی .
بيخود نيست شمر عزيز به همه عالم و آدم ميگه شله زرد خور.
| nasrin | 12:30 @ Mon, 1 Mar 04 |
ارنستو جان !
خســــــــــــــــــــــته نباشـــــــــــــــــــــــــي :)
| زهرخند | 11:02 @ Mon, 1 Mar 04 |
....آقای محترم... خير !منظورتان رسا نيست.من با شما بيشتر از اين بحث نمی کنم چون کاملا منظورم را رسانده ام ...حکومت اسلامی نیز بسیار قانون نانوشته دارد که با همان ها مردم را مجرم می شناسد...این یکی از مهمترین اصول حقوق انسانی است که اول برای مردم در قانون بگویند چه چیز چرم است بعد بخواهند که رعایت شود .هیچ اصلی از این که شما دورش میزنید مهمتر نیست.
این شبح هم یک کاری کرده یک کتمنت میگذاری صد ساعت طول می کشه پست بشه.گردن شکسته.اه.
| ترانه | 10:54 @ Mon, 1 Mar 04 |
شبح عزيزم!
دستت درد نكند و خسته نباشي! مطلب را خوب شروع كردی و با ظرافت هم به آن پرداختي حتا جاي بحث براي حقوق حيوانات هم گذاشتی. من اين تيزبينی را تحسين ميكنم اما اكنون بهش نمی پردازم.(بحث پرت نشه مخصوصن كه نيستی).
در توضيح نوشته ای ْ...اين تاريخ را بايد واژگونه کرد. بزرگترين قاتل حکومتها هستند که با لغو مجازات اعدام ابزار جنايت را از اين قاتل حرفهیی خواهيم گرفت....ْْ
با اين توضيحت موافقم و ادامه می دهم تا منشأ قدرت/حكومت وجود دارد ابزار سركوب هم وجود دارد. جامعه بيمار و عامل جرم و فساد! بايد اين ْوارونهْ گی را در كل از بين برد!!
و اين كار انقلاب كارگری است!!!
و چشم انداز ما!!!
دهن كجي آنارشيستها به قوانين موجود چندان هم بي ربط نيست!
ارنستو جان خوشت اومد؟ (دوسال قبل مراسم ۸ مارس را با -از جمله آنارشيستها برگزار كرديم واقعا ديدنی بود ! ( كم حضوری بعلت مشغله تداركات ۸ مارس است).
| ارنستو چه گوارا | 10:03 @ Mon, 1 Mar 04 |
با اجازه دوستان من يک جمع بندي سرسري ميکنم:
1-با توجه به موارد عنوان شده از طرف دوستان "زهرخند" و"خشايار"و"سينا هدا" و همچنين مضمون حرفهاي "زميني"اشکال اصلي دوستان در تغييري است که در تعريف جهاني پذيرفته شده جرم شبح عزيز انجام داده .
من جوابي در حد دانسته هايم در 96 به زهرخند عزيز دادم که اگر سينا هدا هم لازم دانست پاسخي بگويد.
2-سينا هداي عزيز در مورد مجازات و عطف به ماسبق کردن آن مطالبي عنوان کرده و همچنين در مورد تکميل و بازنگري مواردي که شبح وديگر دوستان ذکر نموده اند.
3-بحث جالبي در بين اسد و مهران در جريان بود که بسيار قابل تآمل است. اسد بر زمينه هايي اجتماعي –فرهنگي يک جامعه"مليت" و يا يک" قوميت" براي قانون گذاري اشاره دارد(البته "سينا" هم به آن اشاره داشته) و مهران عزيز بر زمينه حقوق مشترک انساني جداي از ساخت فرهنگي. راهکار من البته فدراليزم است که –البته حدود اعمال اين فدراليزم ميبايست دقيقآ تعريف شود.
4-بحث ديگري در زمينه راهکارهاي عملي مجازات بين خشايار و نانا در جريان بود که خشايار عزيز از خشونت ناتوراليستي نانا در مجازات مجرمین انتقاد کرده است.همينقدر ميگويم نانا عزيز در پشت ستاره حلبي قلبي از طلا داره.فقط توضيح ميدهم که نانا اشاره به سريال کيلر ها و آدمهاي مشابه داشته است.
| Mr.Been Laden | 5:28 @ Mon, 1 Mar 04 |
من در مقابل کامنت پايينی اساعه ی ادب نمی کنم...:)
| سينا هدا | 4:55 @ Mon, 1 Mar 04 |
با سلام به همه ي دوستان و كسب اجازه از مبصر محترم كلاس !
ميخواهم از غيبت شبح عزيز و در باز ديزي حسن استفاده نموده و بي حيايي كنم.
بحث مطروحه آنقدر مبسوط و فراگير است كه پرداختن تئوريك به آن نيازمند احصاء علوم متعدد بويژه علم حقوق(بالاخص حقوق بين الملل) ميباشد، كه حقير از احاطه برآنها محرومم، اما چون به اين مباحث علاقه مندم بد نديدم در محضر اساتيد محترم حاضر در اين محفل حرفي رد وبدل كنم شايد بر تجربه و دانشم افزوده شود.
در همين رابطه بصورت اجمالي چند نكته بنظرم ميرسد،كه با اجازه ي صاحبخانه( شبح عزيز) آنها را مطرح مينمايم:
الف)به نظر حقير ، قبل از هر نوع قانون گذار ي بايد سيستم و يا جامعه، و عناصر و اجزاءتشكيل دهنده ي آن سيستم كه قوانين موضوعه در آن موضوعيت پيدا ميكنند تحديد و تعريف شوند،وگرنه قرائتهاي مختلف از سمبولهاي كلامي و واژگان و اسمهاي عام مثل انسان، جامعه وامثالهم ،ممكن است باعث سوء تعابير و برداشتهاي متنوع و مختلف و گاه متناقض و متضاد گردد و مجريان قانون و مردم را دچار سردرگمي نمايد.مثلا مقدمتا" تعريفي جدي از انسان و
ب)با توجه به ضرورت وجود زبان مشترك بين المللي در حقوق بين ملتها بمنظور امكان برقراري رابطه اي معنامند كه قابليت تبديل كيفيتهاي فرهنگي متنوع اقوام مختلف را به كميتهاي قابل سنجش بين المللي مبدل نمايد ، بنظر ميرسد درجهت تضمين امنيت جهاني و دفاع از حيثيت انسانها،لازم باشد قبل از هرچيز به انگيزه ها و نيات انسانها و جوامع مختلف نسبت به ضوابط و قوانين و مقررات و منافع انسان و جماعت توجه ويژه اي داشت.
در همين رابطه شبح عزيز در تعريف جرم به خلاف قانون بودن عمل مجرم بسنده نكرده و چنانچه عملي مخالف حقوق بنيادي انسانها باشد آنرا جرم محسوب ميكند.
بنظر حقير اين تعريف تعريف جامع و مانعي نيست! تعريف چنين ارائه شده است:
تعريف جرم: جرم عملی است به اختيار بر خلاف حقوق بنيادی انسانها و بر خلاف قانون.
توضيح: اين تعريف از جرم با تعاريف رايج در دنيای امروز فرق دارد. طبق تعريف رايج جرم عملی است که بر خلاف قانون باشد. به عبارت ديگر اگر عملی سهوا در قانون جرم شناخته نشده باشد جرم تلقی نمیشود. و اگر عملی هر چند جنايتکارانه و برخلاف حقوق بنيادی انسانی باشد اما در جامعهیی قانونی باشد نيز جرم محسوب نمیشود. به عبارت ديگر مثلا اگر کسی امروز مبادرت به سنگسار انسانی بکند. چون اين عمل قانونی است. مجرم شناخته نمیشود و از آنجا که قانون عطف به ماسبق نمیشود در هيچ زمان ديگری هم نمیتوان او را محكوم کرد. اما با اين تعريف داده شده چون عمل اين شخص بر خلاف حقوق بنيادی انسانها است هم اکنون دارد مرتکب جرم میشود و چون ارتكاب جرم مشمول مرور زمان نمیشود هر روزی كه امكان مجازاتاش وجود داشته باشد بايد به مجازات برسد.
ايراد به تعريف جرم:
براستي حقوق بنيادي انسانها كدام است و منظور از قانون كدام قانون است؟ اگر منظور از قانون قانون سازمان ملل است كه ذكر حقوق بنيادي انساني در اين تعريف ضرورتي ندارد.اما اگر قانون خود جامعه است كه بدوا" لازم است دموكراتيك بودن قانون بررسي شود و چنانچه قوانين مصوبه دموكراتيك نباشد ديگر قانون مورد نظر براي جامعه نميتواند محترم و قابل استناد باشد، مگر اينكه كل جامعه به شيوه اي دموكراتيك مقدورات خود را به قانونگذار سپرده باشد.
پيشنهاد: من خيال ميكنم ابتدا بايد حوزه و سيستم جامعه ي مورد نظر را مشخص نموده و سپس به تعريف جرم بپردازيم.اگر منظور جامعه ي جهاني و به تبع آن جوامع زير مجموعه ي مقيد و ملزم بدانست كه بنابراين صرف قيد نمودن عبارت « عمل خلاف قانون» براي تعريف مربوطه كفايت ميكند، وگرنه حقوق بنيادي انسانها بايد به تاييد دموكراتيك مردم هرجامعه برسد، چرا كه ممكن است تعاريف جوامع مختلف از حقوق بنيادي انسانها گوناگون باشد.
با اين ترتيب برخلاف نظر شبح عزيز در مورد عطف به ماسبق دانستن مجازاتهاي غير انساني نسبت به حكامي از قبيل حاكمان غاصب فعلي ايران در مورد مجازاتهايي از قبيل حكم سنگسار و اعدام وغيره، ممكن است اتكاء به غير انساني قلمداد كردن مجازاتها بعلت مغايرت آن با تعاريف آتي تشخيصي درست نباشد.
چرا كه چنانچه برخي از مجريان قوانين فعلي نيات خودرا انساني تلقي نموده و خود را برمبناي راي دموكراتيك مردم نمايندگان واقعي ملت بدانند ميتواند حرجي بر عملكرد آنان نباشد؛ بلكه براي محاكمه ي مجريان حكومت فعلي شايسته است به علم آنان برغيردموكراتيك بودن حضورشان بر مسند وكالت ملت تكيه كرد،نه تعريف آنان از انسان و حقوق ابتدايي او ، و به تبع آن جامعه ي سالم.
بنابراين سؤالي كه مطرح ميشود اينست كه:
(سؤال): وقتيكه هنوز بر سر تعريف حقوق بنيادي انسانها توافقي حاصل نشده چگونه ميتوان معتقدان به قرائتي خاص را قبل از تصويب عمومي مجرم دانست؟
همانطور كه در بالا عرض شد شايد بهتر باشد آنان را به جرم غصب حكومت و دزديدن اعتماد مردم مورد بازخواست قرارداد، نه اينكه به جرم آنچه قلبا" بدان معتقدند و قبلا بر سر آنها توافقي دموكراتيك ( منجر به قانوني مصوب) صورت نگرفته مجازات نمود.
در ادامه، قسمتي از ديدگاهم را در اين باره بصورت سؤال و پاسخ مطرح مينمايم؛سؤالاتي كه پيش از پاسخ بدانها نميتوان به تعريفي جامع و مانع دست يافت. اميد كه بجاي پرخاش از سوي برخي از رفقا مورد توجه و نقد جدي قرارگيرد:
سؤال1): آيا هدف از جرم تنبه و آگاهي و اصلاح است و يا مجازات؟
جواب1): هدف از جرم، مجازات ( محروميت از آزاديهاي مشروع انساني) و محروميت است نه آگاهي و تنبه،( البته چه بهتر كه مجازات همراه با تنبه و آگاهي و اصلاح باشد ، اما اين اهداف ثانويه است و ضروري نيست هر چند كه قانونگذار ميتواند مجري قانون را موظف به اصلاح نيز بنمايد، اما عدم اصلاح مجرم نبايد به تداوم مجازات بينجامد بلكه تحمل صرف مجازات كافي است)
سؤال2): آيا قانونگذار بايد به مجرم بعنوان يك بيمار نگاه كند؟ و قصدش مداواي مجرم باشد؟
جواب2):خير؛ مجرم الزاما" بيمار نيست،بلكه او از اراده ي آزادش براي زيرپاگذاشتن قانون(ضوابط و زبان الزام آور مردمي) استفاده كرد. نگاه اصلاحي به مجرم نگاه ثانويه است و در مجازات نفس مجازات اولويت دارد.
سؤال3): با مجرم بيمار چه بايد كرد؟مجازات ، يا مداوا؟
جواب3): مداواي تحت الحفظ، بمنظور مراقبت جدي از حقوق جامعه(مردمي) كه احيانا"ممكن است براثر تمارض ونيرنگ شيادان لوث گردد.
من با نظر شبح عزيز در كامنت 17 موافقم كه با توجه به عدم شناخت شيوه هاي مداواي برخي از بيماريهاي رواني شايد بهتر باشد تا زمان عدم مداوا مجرم بيمار تحت الحفظ باشد تا مجددا” آسيبي به جامعه وارد نياورد.( ضمن اينكه ميتوان به هزينه هاي ناشي از تحت الحفظ بودن مجرمين بيمار، با توجيه پاكسازي جامعه و مراقبت از آسيبديدگان مخل بعنوان پيشگيري از احتمال وقوع جرم و ارائه ي خدمات رفاهي به شهروندان نگريست).
سؤال4):ميزان و شرايط و حدود مجازات چيست؟ و مباني تشخيص تعرض به جان و روان انسانها كدامست؟
جواب4): سزا و بجاست كه ميزان و حدود و شرايط مجازاتها متناسب با رشد فرهنگي جامعه تنظيم شود،يعني دزديدن يك قرص نان در افريقاي قحطي زده و گرسنه كه دچارفقرشديد منابع طبيعي و عقب افتادگي مفرطاقتصادي است، با دزديدن همان قرص نان در امريكا و يا اروپا فرق كند. چرا كه نسبت توزيع عادلانه ي ثروت ملي و مواهب طبيعي در اين دو كشور با هم فرق ميكند،بنابراين انگيزه ي دزدي با توجه به نيازهاي ضروري اوليه ي بشري نميتواند در دو كشور يكي باشد و اصولا قدرت هدايت اراده ي آگاه در ارتكاب جرم در بين شهروندان دو كشور با هم فرق داشته و به هيچ عنوان جرمهاي بظاهر مشابه در دو سيستم مختلف باهم قابل قياس نيستند.
به همين دليل ميتوان به كليه ي جرمها ( از دزديدن يك قرص نان، تا كشت و توليد مواد مخدر،وتا كشتار عمومي) به نسبت موقعيت فرهنگي و اقتصادي و جغرافيايي جامعه نگريست، و مجازاتها را با توجه به تعريف جرم در موقعيت ويژه ي و محل وقوع جرم تعريف نمود.
تعيين الگو و مكانيسم تشخيص و تعيين حدود و تعريف جرم و مجازات كاري تخصصي و علمي است كه ميتواند توسط سازمانهاي بين المللي طراحي ، تدوين شده و اجراي آن براي كشورهاي عضو الزامي گردد.
وشايد تازمانيكه مصوبات سازمان ملل ضمانت اجرايي نيابد نتوان مقررات آنرا الزام آور نمود.
با توجه به نكات فوق الذكر اكنون به ذكر نكاتي در باب تعريف بعمل آمده مي پردازم:
شبح عزيز ميگويد:
1-اعدام، حبس ابد، قطع عضو، سنگسار، شلاق،... و هرگونه تعرض به جسم و روان
انسانها، و هر موجود جاندار يا دارای حس ديگر، به عنوان مجازات يا هر عنوان ديگری ممنوع است.
طرح چند ايراد :
1-1)تعرض يعني چه؟آيا بهتر نيست كه تعريفي ارائه شود؟
پيشنهاد: آيا بهتر نيست بجاي تعرض از واژه ي آسيب استفاده شود؟
2-1)منظور از موجود جاندار يا داراي حس ديگر چيست؟
آيا منظور از موجود جاندار جانوران، و منظور از عبارت « ياداراي حس ديگر» گياهان و يا جن و پري و يا ارواح خبيثه است؟!
توضيح: شبح جان ! نكند اين بند قرار است در سيستم كهكشان راه شيري مطرح شود؟!(زنگ تفريح)
2-اراده: ارادی بودن شرط لازم برای تلقی مجرمانهی عمل است. عملی غير ارادی که شکلی مجرمانه دارد جرم نيست. اگر اين عمل ناشی از کمی سن يا اختلال سيستم عصبی و روحی و روانی باشد بايد با آموزش و درمان مرتفع گردد نه با مجازات.
طرح ايراد و نكته در تعريف نقش اراده در وقوع جرم:
1-2)شايد بهتر باشدبه جاي استفاده از نقش اراده ي صرف، به عامدانه بودن نيت ارتكاب به جرم اشاره ميشد.چه آنكه در هر حالت اين اراده ي شخص است كه باعث وقوع هر عملي از سوي هر كس( چه بيمار و چه سالم)ميگردد.و يا حداقل شايد بهتر باشد به سلامت اراده در تعريف اشاره گردد.
2-2) البته در ذكر عوامل وقوع جرم، نيت اشتباه و سهو، و سوء تفاهم و سوء تعبير هم ميتواند بعنوان يكي از عوامل وقوع غير عامدانه ي جرم تلقي شود( كه نهايتا شايد بهتر باشد به تخفيف مجازات منجر گردد).
3-مجازات: عملی است که اجتماع به منظور جلوگيری از تكرار جرم انجام میدهد.
ايراد به تعريف مجازات: اين تعريف به هيچ عنوان بعنوان مجازات تلقي نميشود، چرا كه عمل بازدارنده ميتواند هدايتگرانه و فرهنگي نيز باشد؛ بنابراين در تعريف مجازات بايد حتما به محروميت عملي مجرم از حقوق انساني مستقيما" اشاره گردد.
پيشنهاد: واكنشي است كه اجتماع بمنظور محروم نمودن مجرم از حقوق متعارف انساني جهت پيشگيري از تكرار جرم انجام ميدهد.
تبصره: حدود محروميت را قانون تعيين ميكند.
… ميتواند ادامه داشته باشد…
| سمیه | 3:06 @ Mon, 1 Mar 04 |
شبح جان من اصلا قصد نداشتم به قتل مجوز بدم بلکه گفتم شرايطی که باعث انجام قتل ميشه رو نبايد ناديده گرفت و شاید من هم اگر شايد در شرايطی که کبری داشته بودم مجبور ميشدم اين کار رو بکنم اين شرايط هستند که باعث ارتکاب قتل ميشن و نميشه اونا رو ناديده گرفت .
| nana | 2:36 @ Mon, 1 Mar 04 |
خشايار ۱۰۴
سنگدل چيه بابا
اين طرحی که من دادم راه بازگشت هم داره اين ادما ميتونند پس از تنازع بقا واسه خودشون يه جامعه درست کنند يکی مثل خامنه ای بشه مثلا شاه يکی مثل رفسنجانی بشه مثلا ملکه يکی مثل مرتضوی بشه مثلا مليجک و الی اخر
بکارند و کشت کنند و بخورند و لباس و خانه درست کنند منتها از ازسر ما شهروندها هم ميتونيم از جامعه اونها فيلم کمدی تهيه کنيم و بخنديم و پيشرفتشون را نگاه کنيم !!!
اخه دوست من سعيد حنائی جرا بايد راه بازگشت پيش ماها را داشته باشه .
يا مرتضوی اينا حقشونه که تو جامعه تنازع بقائی خودشون بازگشت کنن و بمونن.
| kHASHAYAr | 2:11 @ Mon, 1 Mar 04 |
تعريف جرم: جرم عملی است به اختيار بر خلاف حقوق بنيادی انسانها و بر خلاف قانون.
به
تعريف جرم: جرم عملی است به اختيار بر خلاف قانون.
تغيير کند .من نظر زهرخند رو قبول دارم و دليل شبه برای رد اون نادرسته به اين دليل که علاوه بر منشور بايد منشوری به عنوان حقوق بنيادی انسان ها تنظيم شه و نمونه ی عينيش هم ج.ا که در هر اصل از قانون عبارت دم سوالی ای داره که مگر بر خلاف قانون و مذهب که هر کسی برای خودش برداشت می کنه .
نانا خيلی سنگدلی !(۸۳) بايد برای هر کسی يک راه بر گشت گذاشت .حتی برای يه قاتل زنجيره ای .يه زمانی گاليله می گفت زمين مرکز نيست و کليسا خواست اونو بسوزونه .فکر کن چرا بايد برداشت تو از زندگی درست باشه و مال اون غلط ؟
| اسد | 2:08 @ Mon, 1 Mar 04 |
مهران محبوبي عزيز (۱۰۰)
اگر صحبت در مورد يك انقلاب جهاني باشد البته حق با تو است ولي من با يك تحليل واقع بينانه امكان چنين انقلابي را نمي بينم پس نتيجه مي گيرم كه دامنه فعاليت ما در ايران و نه تمامي جهان خواهد بود.
و منظور من به هيچ وجه مقايسه دو كشور ايران و سويس براي ارزش گذاري نبود، بلكه تنها اشاره به اين واقعيت كه خشونت اجتماعي در جامعه امروز ما بسيار بيشتر و متفاوت تر از خشونت موجود در جامعه سويس امروز مي باشد.
البته فكر مي كنم در اين كه ريشه هاي اين خشونت از نظام هاي بر مبناي بهره كشي انسان از انسان سرچشمه مي گيرد ما با هم اختلاف نظر زيادي نداشته باشيم.
| nasrin | 2:03 @ Mon, 1 Mar 04 |
حسن آقای عزيز !
در وب لاگ خودتان آدرس سايتی را که اسامی زندانيان سياسی در آن هست گذاشتم .
| خُسن آقا | 1:52 @ Mon, 1 Mar 04 |
دوستان امروز به پیشنهاد فضول حرکتی را استارت زدیم تا نام و مشخصات زندانیان سیاسی را در صفحهای جمع کنیم و از تمام بشر دوستان دنیا بخواهیم تا با فشار بر حکومت اسلامی ایران برای آزادی بدون قید و شرط آنها اقدام کنند.
از اینرو از تمام دوستان استدعا می کنم در این حرکت ما را یاری دهید
| Mehran Mahbobi | 1:48 @ Mon, 1 Mar 04 |
اسد ۹۸
دوست عزيز ما وقتی می گوييم چی می خواهيم همه اش ايده آل نيست ! گفتم بشر امروزه به اين سطح شعور رسيده که اين چيز ها را می خواهم و در خيلی از کشور ها هم اجرايش کند!
ايران را با سوئيس مقايسه کرديد! بشما بگويم که حق رای برای زنان در ايران قبل از سوئيس رسميت يافت! سوئيس ۱۹۷۲ و در ايران با رفرم های امريکايی شاه و مردم که به انقلاب سفيد بود در ۱۳۴۱ که اشتباه نکنم ۱۹۶۲ بشود!
زمانی که زن ايرانی به خدمت سربازی بعنوان سپاه بهداشت و دانش می رفت اين مسئله در اروپايش در بعضی کشور ها باور نمی شد! ما هم وقتی می گوييم اين مسئله اعدام تاريخچه داره يعنی شعار نيست بلکه تجربه غنی پشت آن خوابيده است!
انسان امروز محل سکونت اش ايران است ولی شهروند جهانی امروز است! با ماديات و غيره اين خط تاريخ را خواستند نگاه دارند ولی شما ديگر چرا که خودت را هم چپ و سوسياليسم هم می دانيد؟!؟
| Mehran Mahbobi | 1:35 @ Mon, 1 Mar 04 |
ارنستو چه گوارا ۹۶
در زمان انقلاب روسيه دقيق خيلی چيز ها را بورژوازی گفته است ! در اين مورد اعدام رومانوف ها هم بايد دقيق شد و اگر سران حزب اين اعدام ها را تصويب کرده بودند و يا يک عده دست به چنين عمل انجام شده ای زده اند ! می دانم که رومانوف ها در آسيای مرکزی دستگير شدند ولی اينکه چطور و چگونه اعدام شدند بسيار جای سوال است! حدس می زدم کسی اين نکته را بگويد و چه خوب شد که گفتی بايد تحقيق بيشتر کرد که چرا و چگونه و ب چه علت هایی توجیح این اعمال را مرتکب شدند !
| اسد | 1:30 @ Mon, 1 Mar 04 |
ببين شبح جان (۴۷)،
در مورد سنگسار و اعدام و بربريت هايي از اين قبيل كه هدفش تنها قصاص است من نيز طبيعتن با تو موافق هستم. اما من منظورم تنها در مورد جنبه شدني بودن كل پيشنهادات تو است. مي داني كه ما كمونيست ها اراده گرا نيستيم و عقيده به قانونمندي و روند تكامل اجتماعي داريم. پس نمي توان به شيوه ايده آليست ها تنها ذكر كرد كه چه چيز درست است و چه چيز غلط است.
مثلن وقتي اكثريت مردم موافق با مجازات اعدام براي تجاوز به كودكان هستند نمي توان زمينه مادي آن را نديده گرفت همزمان معتقد به شركت مردم در دست گيري سرنوشت اشان بود. براي همين هم اين قانون تو، اگر آن طور كه من فهميدم، براي وقتي است كه به زودي و با انقلاب باعث بركناري جمهوري اسلامي بشويم، قابل اجرا نخواهد بود.
براي اينكه بتواني آن استاندارد انساني را در مورد متخلفان اجتماعي پياده كني بايد اصولن خود اجتماع قبلا در روابط و ماهيت اش به آن حد استاندارد در روابط بين انسان ها رسيده باشد و اين گونه قانون گذاري ها اراده گرانه نيستند!
اين استاندارد انساني پيش از هر چيز با بهبود موقعيت اقتصادي و در كنار آن تثبيت اجتماعي و كار سيستماتيك فرهنگي بدست مي آيد تا انسان از روي ناچاري گرگ انسان نشود و... و در نهايت با از بين رفتن آن خشونت پايه اي كه مبنايش استثمار انسان از انسان است خود لزوم قانون و مجازات حذف مي شود... منظورم اين است كه هر چه اين «خشونت» در اجتماع كمتر شود به همان نسبت هم خشونت در مجازات پايين تر مي آيد.
مثلن در اشاره به عزيز دردونه (۱) وقتي هنوز در بعضي از نقاط دور افتاده ايران پدر يا برادر دختر را بر زمين مي اندازند و چون گوسفند سرش را مي برند، چرا كه رابطه جنسي با كسي كه دوستش داشته است برقرار كرده نمي توان با قوانيني كه از سويس مثلن برداشت شده در برخورد قانوني با اين معضل رفتار كرد!
البته من اينجا يك نونه افراطي را آوردم و در مثل مناقشه نيست و نمونه هاي اين خشونت هاي اجتماعي را مي توان بسيار آورد. قوانين بايد كارايي دراين اجتماع داشته باشند و نه تنها داراي رنگ و لعاب انساني باشد. مثلن آيا فكر مي كني در ده يا حتي بيست سال آينده ما در موقعيتي باشيم كه بتوانيم بطور مثال مجرمان تجاوز جنسي را در محلي گرد آوريم و توسط روانشناسان و ... مداوا كنيم و در صورت لزوم تا آخر عمر آن جا نگهداري كنيم؟... خلاصه منظور من گوشه چشمي نيز بر اين شدني بودن قوانين است تا بيشتر وارد جزئيات اجتماع امان وارد شويم و از حالت شعار گونه بيرون بياييم.
من در هر حال و هميشه مخالف مجازات اعدام هستم و آن را نمونه يك بربريت تمام عيار مي دانم. اما ايده آل من تنها با خواستن من قابل اجرا نيست و بايد اول زمينه هاي مادي آن را پديد آورد. به همين دليل هم من قبلن هم گفتم كه وظيفه چپ ماركسيست تلاش در راه بدست آوردن قدرت، كه او را در وضعيتي متناقض قرار مي دهد نيست، بلكه بايد سعي كند كه پايگاه يك اپوزيسيون فكري/ اجتماعي قوي و ريشه دار را در اجتماع بدست بياورد.
اين تناقضي كه مي بيني از همين جا سر چشمه مي گيرد. تو اكنون داري براي شرايطي كه يك رژيم چپ با قوه قهر انقلابي و در شرايط فعلي جامعه ما به قدرت رسيده است قانون مي نويسي. ولي آيا يك نمونه از اين گونه رژيم هايي كه با انقلاب به قدرت رسيده اند سراغ داري كه اين قوانين و معيار هاي زيباي انساني را در عمل هم وفادار مانده باشند؟ منظور من از واقع بينانه بودن دقيقن اشاره به همين نكته «شدني بودن» آن بود و الا من هم شخصن تمامي آن ايده آلها را كه مي گويي قبول دارم.
| Mehran Mahbobi | 1:23 @ Mon, 1 Mar 04 |
منصور حکمت حرف خوبی در کنگره سوم زد : سران جمهوری اسلامی اگر عقل داشتند از همين الان سعی در تحويل قدرت به ما خواهند زد! چون در فردای سرنگونی اين رژيم مردمی هستند که برای انتقام چه بلا هايی بسر اينها خواهند آورد!
در ضمن بگويم از مجازات سران جمهوری اسلامی نخواهيم گذشت ولی بسبک ديد انسان بالغ است که به اين مسائل خواهيم پرداخت! در دستگاه قضاوت مملکت مثل الان که اوليای دم نظر می دهند که با قاتل چکار کنند ما ابدا اجازه نمی دهيم که قربانيان فجايع سران رژيم يا هر کسی ديگر دستگاه قضاوت مملکت را دست بگيرد ! بلکه افرادی که جامعه تشخيص بدهد که در کمال بلوغيت و خارج نزدن از اصول انسانی دست به تعيين مجازات ها بزنند! غير اين کاملا تسليم به اصول کم دوام احساسی هستيم که جز پشيمانی در نهايت چيزی ببار نمی آورد!
| ارنستو چه گوارا | 1:18 @ Mon, 1 Mar 04 |
مهران 85
خسته نباشی دوست من – در مورد انقلاب روسیه برایت میگویم که اعدام هایی در زمان لنین انجام گرفت که شامل رومانوف ها(خانواده سلطنتی) – تعدادی کولاک-و البته چند تا رفیق اس آر (سوشیال رادیکال) که داستانش مفصل است . من هم چون دیروز داشتم زندگی نامه فلیکس درژنسکی را بعد از سالها بازخوانی میکردم به آن برخورد کردم. فکر میکردم که فقط مورد رومانوف ها بوده ولی دوستی گفت در زندگی نامه درژنسکی دقیق نوشته شده.
به کتاب ا. ماکارنکو (داستان پداگوژیکی ) اشاره کردی –بسیار جالب است بسیار هم دور از تعصبات دوران خود نوشته شده .
آتش عزیز 88
ما داریم سنتی هفت هزار ساله را در این سرزمین تغییر میدهیم.من راستش نمیدانم عکس العمل مردم چیست –شاید مورد استقبال هم قرار گیرد-راستش را بگویم نمیدانم.
زهر خند عزیز87
حرفت البته منطقی است بشرطی که حقوق بنیادی انسان درغالب قانون به طور کامل تعریف شده باشد.
یعنی من حرف شما را اینطور ترجمه میکنم قانون همان حقوق بنیادی انسان است-البته قانون چنین مدعایی دارد ولی پذیرش این مدعااز نظر من خیلی محافظه کارانه است.مثالی میزنم اگر اندیشمندی خواست در مورد انسان بداند اول میرود فلسفه و روانشناسی و جامعه شناسی میخواند آخرش میرود کتاب قانون را ورق میزند
پس ضرورتآ قانون بنا به مقتضای محدود کننده اش تمام بنیانهای انسانی را در برنمیگیرد.البته حرف شما در چهارچوب قانون درست است ولی در چهارچوب معرفت شناسی انسان درست نیست.امیدوارم سفسطه نکرده باشم و منظورم رسا باشد.
| Mehran Mahbobi | 1:14 @ Mon, 1 Mar 04 |
نانا ۸۳ ۸۴
آتش ۹۳
دوستان ادامه صحبت ام! ماکارانکو از طرف دولت سوسياليستی بعد از انقلاب مقدار کمی پول دريافت می کرد و منطقه ای را به او دادند و همه بزه کار ها جانی ها و خطاکار های اجتماعی را که می دانستند خطری برای جان اطرافيان ندارند به او تحويل دادند! آنقدر کار ان موفق آميز بود که از درون اين دهکده ماکارانکو که همه کار ها را هم بقول نانا به خود آنها سپرده بودند دکتر مهندس و غيره بيرون آمد و بتدريج به آغوش جامعه بر می گشتند! انسان های مفيد ی به جامعه اين دهکده ماکارانکو تحويل داد ! و بگويم اين علم پدالوژی از ابتکارات همين ماکارنکو است که همين الان در همه دانشگاه های تربيت معلم و مدرس و مربی آموزش داده می شود! انقلااب اکتبر با خود اين روش برخورد به مجازات را عوض کرد ! اين دست آورد های انقلاب اکتبر بود که هم اکنون ما از آن استفاده می کنيم خودمان هم نمی دانيم!
| Mehran Mahbobi | 1:01 @ Mon, 1 Mar 04 |
آتش ۹۳
کلا هدف اگر انسان باشد انسان خطا کار يا بی خطا انسان اند! جانی يا غير جانی همه انسان اند! هدف قوانين بايد سازندگی باشد و مثل هر مسئله دیگر اجتماعی به امکانات خود نگاه کند نه اینکه هدف تخریب باشد! مجازات هم نباید هدف کینه ورزی و انتقام داشته باشد! امکانات ايران فعلی از زمان روسيه بعد از انقلاب بسيار بيشتر است ! نگاهی به تجربه ماکارانکو در روسيه بسيار شاهد خوبی است که کمونيست ها چه روشی را پيش گرفتند! کتاب ماکارانکو به فارسی ترجمعه شده است ! من اين کتاب را که دو جلد است در ايران خوانده ام ! همه را به اين کتاب رجوع می دهم الگو های خوبی در دست است! و کمی تاريخچه لغو اعدام برخورد به خطاکار های جامعه را می شود در اين کتاب ملاحظه کرد!
جامعه بشری امروز به بلوغيتی رسيده است که نبايد به روش کينه ورزی به مسائل اش نگاه کند!
| atash | 23:53 @ Sun, 29 Feb 04 |
نانا جان ۸۳ ..
درست است که قاتلان جانی وخطرناک وجودشان برای جامعه خطرناک است اما مطمئن باش برای ساختن واباد کردن وشهرسازی بی ضرر هستند ..
فکر می کنم بهتر است در اختیار آنان ماتريال لازم بگذاریم وبا یک برنامه منظم وروتین شده آنها را به کار واداریم البته منظورم بیگاری نیست .. آنها می توانند مثلا خانه ویا جاده درست کنند اما زير نظر وکنترل ..
همين قدر خود جانی اجبارا باید در مکانی ایزوله زندگی کند واز لذت های وخوشی های زندگی به خاطر جرمی که مرتکب شده است منع شده باشد گواه آن است که او سنگین ترین مجازات را گرفته است البته اين مشروط بر آن است که دنيای بيرون از ايزوله گاه سرشار از شورونشاط برای شهروندانش باشد.
| nasrin | 23:49 @ Sun, 29 Feb 04 |
نانای عزيز ! (۸۳) و (۸۴)
تقريبا با تمام پيشنهاداتت موافقم .
البته در مورد بند آخر ٫ با بردن اين افراد به يک جزيره محصور هم موافقم ولی با در نظر گرفتن بيماری آنها ٫ می توان در همانجا به مداوای آنان هم پرداخت .
ولی در مورد حاکمان جمهوری اسلامی ٫ مجازاتی برابر با اين جانيان را برای آنان ناچيز می دانم .
| شراگيم | 23:43 @ Sun, 29 Feb 04 |
سلام شبح عزيز...عجب گافی دادم من...!! يا اون اول متن قبليت رو بعدا اضافه کردی؟ اصلا دقت نکردم متنت مربوط به مارکس و جامعه آلمانه...به هر حال همه ش تو فکر اين بودم که چی شده شبح انتقادات منو به متنش از يه گوش گرفته و از گوش ديگه در بکرده!! نگووو سوتی دادم...به هر حال...همچنان اشکال من به عنوان مقاله ت به جاست و همچنين انتقادم نسبت به مقاله مارکس...!! حالا چی شد که سکوت کردی؟ اين متن جديدت رو امشب ميخونم و اگه حرفی بود فردا ميزنم...
راستی...تو رو خدا...بيا ريش گرو بذار...يه کاری کردم مثه سگ پشيمونم...اين هاله از دستم ناراحته...!! حق هم داره...کارم خيلی احمقانه بوده که در مورد هاله توی وبلاگ زیتون بی انصافی کردم!!!:(
| nasrin | 23:35 @ Sun, 29 Feb 04 |
منظورم کامنت ۸۶ بود !
| nasrin | 23:34 @ Sun, 29 Feb 04 |
در پيام زير :
جمله ٫« ... ومعمولا دوره محکوميت شان هم بسيار کوتاه است » صحيح است .
| atash | 23:34 @ Sun, 29 Feb 04 |
ارنستو چرا ۲۰ سال ؟؟ قدمت بيشتری دارد ولی با علمی که می دانستی ( زیرا دقیق می گوئی ۲۰) حق با توست ولی این به این معنی نیست که هر کس شعار یا خواسته ای را مطرح می کندباید حتما شجرنامه پیدایش آن را بداند .. این برمی گردد به تاریخچه جنبش های ضد اعدام که بعضی از کشورها متعهد به اجرا آن شده اند .. ضمنا اگر کسی تاریخچه آن را بطور کامل می داند شخصا دوست دارم بدانم.. اما می دانم مربوط به ۲۰ سال پیش نیست ..
الان خواسته های جديدی تری وارد ميدان شده است از جمله لغو حبس ابد
| زهرخند | 23:32 @ Sun, 29 Feb 04 |
جناب ارنستو همان تعريف جرم شبح عزيز مشکل اصلی است--->:تعريف جرم: جرم عملی است به اختيار بر خلاف حقوق بنيادی انسانها و بر خلاف قانون.
اين يعنی به غير از قانون که متنی نوشته است در نانوشته هايی هم چيزهايی را جرم بدانيم....مثل حقوق بنيادی انسانها ...که مفهومی کشدار و غير کارکردی است...مقنن بايد حتما اين ها را هم به شکل قانون نوشته درآورد و در آن صورت هم نيازی به آوردن بخش دوم تعريف شبح نخواهد بود يعنی همان قسمت اول کفايت می کند...
| nasrin | 23:24 @ Sun, 29 Feb 04 |
حسن آقای عزيز ! (۸۲)
من هم اينگونه افراد را بيمار می دانم ٫ ولی گاهی اوقات تشخيص علاج بيماری های روانی آنقدر مشکل می شود که حتی ذبده ترين روان پزشکان نيز از عهده آن بر نمی آيند ٫ بنا بر اين اينگونه جنايتکاران که معمولا دوران محکوميت شان هم ( به دليل شناسائی آنان به عنوان بيمار روانی ) بدون آنکه کاملا معالجه شده باشند ٫ مرخص و به اجتماع باز گردانده می شوند و پس از مدتی دوباره همان عمل خود را تکرار می کنند . وحتی شنيده ام که بعضی از اين نوع بيماری های روانی اصلا قابل معالجه نيستند .
من اينگونه افراد را خطری جدی برای جامعه و بخصوص کودکان می دانم .
در مورد مثال شما هم می توانيم عکس آنرا هم مثال بزنيم يعنی اگر يکی از این جانيان به اشتباه مرخص شد و پس از مدتی به يکی از فرزندان من يا شما تجاوز کرد و سپس او را به قتل رساند چه ؟
البته من برای حکومت آينده ايران با لغو اعدام به طور کل و بدون استثنا موافقم به شرطی که برای اين موارد (خاص) چاره ای اساسی بيا نديشيم .
| Mehran Mahbobi | 22:33 @ Sun, 29 Feb 04 |
نسرين ۷۷
ارستو چه گوارا ۷۱
دوستان ا اس ۶۵ به نکته بسيار درستی دست گذاشته است و اين کلمه انسان است.
من اينطور فهميدم که ايشان اصل انسان را سوال می کند که همين که بگوييم انسان کافی نيست ! چون هر کسی می تواند از اين اسم انسان يک برداشت داشته باشد !
من با ايشان کاملا موافق هستم! اين انسان که همه ما را به آن رجوع می دهند بايد تعريفی داشته باشد! اصلا من به جوهر انسانی اعتقادی ندارم انسان محصول محيط اش است ! ۹۹ ٪ خصيصه های انسانی اکتسابی اند! اين انسانی را چنين پديده ای است نمی توان با يک اسم انسان همه چی را به آن ختم کرد! بلکه بايد مخصوصا وقتی قانونی نوشته می شود دقيق باشد و با کلی بندی که همه چی را به انسان رجوع می دهد امتناع ورزد!
ارنستو ۷۰
۲۰ سال بسيار کم است ! تاريخچه لغو اعدام بايد به عمر انقلاب روسيه قد بدهد ! در بیشتر کشور های اروپایی قانون لغو اعدام به اجرا در می آيد! ولی با تو موافق هستم بايد دنبال تاريخچه اين دقيق گشت من سعی می کنم اين کار را بکنم! الان سر کار هستم و الان چند روز دو شيفته کار می کنم ۱۶ ساعت در روز ! فرصت شد دست به اين کار می زنم!
حسين آقا ۷۶
من هم نظر مبسوط شما را دارم ! اين يک طعنه به دوستان عزيز بود !
| nana | 22:26 @ Sun, 29 Feb 04 |
در ضمن يادم رفت اضافه کنم .
کليه هيئت حاکمه امروز ايران در رده بالا به اضافه کليه افرادی چون مرتضوی
جايگاهی در بخش اخر دارند که در ان تنازع بقا شرکت کنند و ما همگی ببينم ايا هنوز خود را فرستندگان الهی ميدانند يا تنگشان نگرفته که عاشقی يادشان برود!!!!!!!!!!
| nana | 22:22 @ Sun, 29 Feb 04 |
دوستان
من نظر خود را با مخالفت با اعدام و ديگر مطالب با دليل در زير هر قسمت مينويسم .
در قانون اساسی اينده ايران اعدام ممنوع شود . والسلام
دليل ( زنده ماندن يک نفر بی گناه به مرگ صد نفر با گناه ارجحيت دارد بنا بر عدالت اجتماعی)
موارد جرايم جزئی خاطی برای بار نخست به زندان نرود و اين شانس برای بازسازی به او داده شود .
( با شرکت در کلاسهای اموزشی و رفتاری انسانی با او اين امکان که متوجه عمل نادرست خود گردد در اختيارش گذارده شود .)
در مورد جزائم سنگين چون قتل چه عمد چه غير عمد
( مجازات زندان همراه با کلاسهای اموزشی و انجام خدمات برای کل جامعه ) به اين معنی که به اين گونه افراد نشان داده شود که تو با محروم کردن کسی از زندگی به قانون احترام به حيات انسانی ضربه زده ای حال بايد با قبول مسئوليت و خدمت به مردم و جامعه يايد بگيری که بخشی از کل جامعه هستی و دين خود را ادا کنی .
در مورد قتل های زنجيره ای و تجاوز به کودک و قتل کودک .
جدا کردن اين افراد از کل جامعه
به اين معنی که بخشی از کوير يا جزيره ای در جنوب را خالی از سکنه کرده و دور ان را سيم خار دار که به برق وصل است کشيده
و کليه راه های فرار را بسته و اين افراد را با
حداقل ضروريات زندگی برای شش ماه همراه با مقداری تخم گياهان و چوب و تخته به انجا برد و به انان گفت :
با عملی که انجام داده ايد نشان داده ايد که لياقت زندگی در احتماع را نداريد بنابراين چون انسانهای اوليه خود بکاريد و درو کنيد برای خود خانه بسازيد و لباس درست کنيد
در يک جمله در قرن ما از صفر شروع کرده و تنازع بقا نمائيد و در عين حال هر بلائی که دوست داريد سر يکديگر بياوريد چون از اين لحظه ما به شما به چشم انسان نگاه نميکنيم والسلام .
در مورد حيوانات سکوت ميکنم که بحث طولانی خواهد بود مضافا بر اين که بگذاريد باتصوير يک جامعه درست انسانی به نقطه مشترک برسيم و بعد به حيوانات به پردازيم
چون نا سلامتی ما حيوان متفکر هستيم .
| خُسن آقا | 22:03 @ Sun, 29 Feb 04 |
اینکه یک انسان یا یک جامعه انسانی!! بگمان خود می خواهد با حکم اعدام عدالت اجرا شود نشانه رشت نا یافتگی آن جامعه است.
در بعضی از نظرها می خوانیم که "کسی که به بچه ها تجاوز میکنه ..."
دوستان یک چنین شخصی مریض است.
بیماری روانی دارد. آیا شما حاضرید کسی که یک بیماری دارد را اعدام کنید؟؟
چنین انسانی را باید به بیمارستان روانی فرستاد. روی او تحقیق کرد تا بلکه از موارد بعدی اینگونه جنایات جلوگیری شود.
تازه به این موضوع فکر کردهاید که مثلآ شما را به جرم تجاوز به یک بچه دستگیر کنند درحالی که شما چنین جنایتی را مرتکب نشدهاید؟ آیا در چنین شرایطی باز هم حاضرید اینگونه مجازاتها تایید کنید؟
روی این مسائل فکر کنید. از الگوهای جمهوری اسلامی استفاده نکنید. این الگوها الگوهای ۱۴۰۰ سال پیش هستند.
| ارنستو چه گوارا | 21:50 @ Sun, 29 Feb 04 |
آتش عزيز
از شوخی گذشته درست و حسابی نميدانم . بهر حال هرکس شعارش را ميدهد بايد بداند از کجا آمده ؟ اشتباه ميکنم؟
| خُسن آقا | 21:50 @ Sun, 29 Feb 04 |
جناب آقای شکارچی (۲۵) اینکه با اجرای احکام وحشیانه گمان ببریم که جامعه اصلاح می شود کمال خوش باوری است. این موضوع در جوامع پیشرفته به اثبات رسیده که احکام وحشیانه هیچ کمکی به از بین بردن جرائم نمیکند. نگاه کنید به جامعه آمریکا با اینکه حکم اعدام در این کشور به شدت در حال اجراست هنوز از نظر جرائمی که به اینگونه احکام میانجامد بیشترین آمار را در بین کشورهای پیشرفته دارد. با احکام سنگین نمیتوان جلو جرائم وحشتنانک را گرفت این یک خوشباوری است.
برعکس با آموزش و پرورش صحیح این امکان مهیا میشود.
دوران شاه احکامی که برای جرائم مواد مخدر صادر می شد به مراتب سبک تر از حکومت اسلامی بود و حتی کسانی که معتاد به تریاک بودن در مقطعی از آن دوران می توانستند با مراجعه به داروخانه و ارائه کارت مخصوص مصرف مواد مخدر خود را با قیمتی ناذل دریاف کنند امروز برعکس بیشترین مجازات را برای اینگونه جرائم اجرا میکنند خودتان قضاوت کنید کدام روش درست تر بود. فراموش نشود که در دوران جمهوری اسلامی ایران بیشتر از قبل آمار مصرف کنندگان مواد مخدر را دارد
| آتش | 21:43 @ Sun, 29 Feb 04 |
ارنستو جان تو که خودن می دانی . حالا اين پرسش گزینشی است؟؟
| nasrin | 21:43 @ Sun, 29 Feb 04 |
ارنستو جان ! (۷۱)
فردا بايد تلافی کنی !
| nasrin | 21:39 @ Sun, 29 Feb 04 |
A.S عزيز ! (۶۵)
پيام (۷۵) از من بود .
| خُسن آقا | 21:39 @ Sun, 29 Feb 04 |
جناب آقای Mehran Mahbobi ۵۲ اگر اسلام بی حکمت نبود دست یک دزد را قطع نمیکرد تا از آن ببعد اگر بخواهد به راه راست بیاید دیگر بخاطر نقص عضو نتواند و مجبور باشد تا ابد یا دست گدایی جلو دیگران بگیرد یا با عضو قطع شده به کار شاقه بپردازد و یا ادامه دزدی دهد وگرنه هیچ حکمتی در این نیست که دست کسی را که شاید از روی تنگدستی دزدی کرده قطع کنند.
اسلام دین قتل و خونریزی است، اینرا حداقل تاریخ به اثبات رسانده و دیگر نیازی به اثبات کردن دوباره ندارد.
| 21:36 @ Sun, 29 Feb 04 |
A.S عزيز !
اگر يک بار ديگر مقاله را بخوانی شبح عزيز خودش به اين تضاد اشاره کرده و به همین دلیل در ادامه آن نوشته است :
« پس حرکت کلی جامعه بايد به سمت و سویی باشد که جرم و به تبع آن مجازات از روابط انسانی رخت بربندد. »
| ارنستو چه گوارا | 21:26 @ Sun, 29 Feb 04 |
آتش عزيز
من سئوالی را که از مهران پرسيدم -از تو نيز میپرسم -جامعه بشری چه مسيری را طی کزد تا به لغو حکم اعدام رسيد .فکر ميکنم بحثی است که سابقه آن به کمتر از ۲۰ سال پيش بر ميگردد-شايد هم کمتر.
| آتش | 21:21 @ Sun, 29 Feb 04 |
دريک جامعه سالم وآزادو برابرست که انسان ها بیکدیگر احترام وارزش می گذارند وحس نوع دوستی در آن مقدم بر هر چیز ست ورقابت ناشی از حرص واز که اساس وپایه ناامنی وچرخاشگری ست ومسبب فقر وفلاکت انسان هاست رادر ميان انسان های آن جامعه از بين می برد.
لغو حکم اعدام حتی اگر ما هنوز به آن جامعه مطلوب نرسيده ايم بايد فوری وبدون هرگونه استثنی هائی به اجرا در ايد.
مبارزه با فرهنگ کهنه وعقب افتاده وجايگزینی آن بيک فرهنگ پويا وسراسری وهمه گير ومدرن می تواند جلودارجناياتی شود که تحت نام ناموس و غيرت در نقاط مختلف کشور صورت می گيرد.
اگر برای انسان ارزش قائليم باید تمامی دستگاه های دولتی که خشونت را چه از راه های مستقیم وغیر مستقیم شکل قانونی رابه خود می دهد نابود کرد تا بتوان در قدم های بعدی خود به هدف یادگیری و.جلوگیری از تکرار جرم وخشونت در جامعه نقش بازدارنده داشت .
حکومتی که اولین کاری که می کندبرای بقای خود مجهز کردن تجهیزات سرکوب برای مردمش است ان هم با نام آشوبگر نمی تواند وحاضر نیست لغو اعدام را در دستور کار خود قرار دهد زیرا خود ترویج کننده خشونت در سطح جامعه ست .
اما ما باید این مهم را بصورت جدی تحمیل کنيم.
| nasrin | 21:20 @ Sun, 29 Feb 04 |
مهران محبوبی عزيز (۶۷)
در مورد جدا کردن بحث انسان ها و حيوانات من هم با تو هم عقيده ام و ضرورتی برای در کنار هم بودن اين دو نمی بينم .
در مورد اعدام هم بله در آخر کار به این نتيجه خواهيم رسيد ٫ که اعدام آری يا نه .
ولی به نظر من بحث در باره جزئيات قوانين از آنجا که آگاهی و دانش ما را نسبت به حق و حقوق خودمان بيشتر می کند ٫ بسيار هم مفيد است .
| ارنستو چه گوارا | 21:19 @ Sun, 29 Feb 04 |
شبح جان
عجب امامزاده ای پیدا کردی برای پاسخ دادن سئوالات – در واقع بحثی است که در حد کلاس اکابر هم از آن سر در نمیآورم –خوب حالا که تو نیستی از نظرات دوستان دیگر استفاده میکنیم :
1- زهر خند : استدلالت کاملآ منطقی است ولی لطفآ جایی از متن که این پارادوکس را ایجاد میکند قید کن.
2- حرف را A.S هم چند بار خواندم متوجه نشدم .
نسرین جان من اکانتم یک ساعت دیگر تمام است (: میبخشی
| ارنستو چه گوارا | 21:16 @ Sun, 29 Feb 04 |
مهران جان
راستش منظورت را متوجه نشدم -منهم موافق لغو حکم اعدام هستم -البته اولين بار اين موضوع را از يک آمريکايی شنيدم و بنظرم عجيب آمد ولی در موردش که فکر کردم ديدم درست است ولی يکبار در بحث های این وبلاگ اين موضوع مطرح شد که ديدم گرايشات بسيار مختلف فکری موافق آن هستند . اگر زحمتی نيست در مورد سابقه تاريخی اش در جهان و همچنين در احزاب کمونيست و ساير احزاب کمی برايمان بنويس.
| هستی | 21:01 @ Sun, 29 Feb 04 |
به یک مبارزه پیگیر نیاز هست.
| نوید | 21:00 @ Sun, 29 Feb 04 |
شبح جان 30 سال با حبس ابد فرق چندانی نداره مگر اینکه به قول تو زندانی همیشه یه امیدی به آزادی داره ولی یه مسئلهء دیگه اینه که به طور مثال تو تر کیه دیدیم یه عده برای عفو اعتصاب غذا کردن ولی بعد تمام مجرما اومدن بیرون و الان دوباره دارن همون کارا رو می کنن پس حداقل باید عفو از بین بره (که فقط تو جامعه ای که زندانی عقیدتی نداشته باشه ممکنه ) از توضیحت متشکرم خیلی کمکم کرد منظورم حرفت دربارهء حس انتقام جوئیه .
اميد وارم بهت خوش بگذره (شبح که می ره مسافرت بيشتر معلوم ميشه تا موقعی که خاتمی می ره مسافرت :-) )
| Mehran Mahbobi | 20:56 @ Sun, 29 Feb 04 |
نسرين ۶۶
ارنستو ۱۸
پيشنهاد من :
لغو اعدام
اولا اين منشور است نه مقاله نويسی در باره قانون که کلی هم بحث برانگيز شود و به جايی نرسيم.
منظور از اعدام جانوران هم نيست . ما داريم منشوری برای جامعه بشری ناسلامتی می نویسیم !خواهش می کنم مثل بحثی که در مورد آزادی بيان بی قيدو شرط شد به اينکه حيوانات وحشی اگر ولشان کنيم بدون قيدو شرط آدمها را پاره می کنند ! پس انسان ها هم باید قلاده داشته باشند نکشد! جدا خواهش دارم در مورد حیوانات به برنامه هر حزب و گرايشی رجوع کنيد که در قسمت حمايت از حيوانات هم ذکری شده است! برنامه حزب کمونيست کارگری چنين کرده است و منشوری که ما داديم در مورد تنها لغو اعدام است! اين مسئله بسيار بيان گر خودش بخاطر تاريخچه مبارزاتی خودش هم است
| nasrin | 20:35 @ Sun, 29 Feb 04 |
دوستان عزيز !
خواهش می کنم همگی به راهکارهای پيشنهادی ارنستوی عزيز در کامنت (۱۸) توجه و در حد امکان عمل کنيد تا در غياب شبح عزيز هم سوالات بدون جواب نمانند وهم بتوانيم راه حل های مورد نظر يکديگر را شناخته و در مورد آنها بحث و تبادل نظر کنيم .
متشکرم .
| A.S | 20:16 @ Sun, 29 Feb 04 |
باز مانند بحث " آزادی بیان " دچار سردرگمی شدم .... نقد کوچکی دارم ... ولی دادن پیشنهاد جایگزین برای این موضوع نیاز به فکر کردن و دقت فراوان دارد که متاسفانه در حال حاضر برایم میسر نیست ... نقدم را بیان می دارم و حلش را بعهده دوستان و شما می گذارم......
در قسمت توضیح اول بحث نوشته بودید
" مجازات هر چه که باشد و در انسانیترين شکلاش همان عملی است که در قانون جرم شناخته شده است! "
سپس در قسمت توضیح تعریف کردن جرم نوشته بودید
" اما با اين تعريف داده شده چون عمل اين شخص بر خلاف حقوق بنيادی انسانها است هم اکنون دارد مرتکب جرم میشود و چون ارتکاب جرم مشمول مرور زمان نمیشود هر روزی که امکان مجازاتاش وجود داشته باشد بايد به مجازات برسد.
"
بنظرم این دو جمله همدیگر را نقض می کنند و احتمالا نیاز به تعریف کردن مجازات و توضیحات لازم در مورد آن دارد
| nasrin | 20:13 @ Sun, 29 Feb 04 |
شبح جان !
سفر خوش . کی بر می گردی ؟
| nasrin | 20:10 @ Sun, 29 Feb 04 |
شبح جان !
من تا به حال در مورد « جرم حيوانات » يا « حيوانات مجرم »چيزی نشنيده بودم .
البته ميدانم که حيوانی ممکن است موجب مرگ کسی بشود ولی تا جائيکه من می دانم در مورد حيوانات خانگی صاحب حيوان مسئول است نه خود حيوان . نه اينکه صاحب حيوان متهم به قتل شود ولی به هر حال او مسئول است و البته منهم اطلاعاتم در اين مورد دقيق نيست .
مثلا سال گذشته در آلمان ٫ سگی که متعلق به يک زوج جوان بود در پارک به کودکی حمله کرد و او را گاز گرفت که موجب مرگ آن کودک شد يا دو سه سال پيش در يک باغ وحش کودکی ۹ ساله دستش را از لابلای ميله های قفس خرسها وارد قفس کرده بود که خرسی دست او را گاز گرفته بود در اين مورد هم دست کودک فکر می کنم از مچ قطع شده بود . ولی تا جائيکه به ياد دارم در مورد اول آن زوج جوان محاکمه شدند و در مورد دوم مسئولان باغ وحش .
| Mehran Mahbobi | 20:09 @ Sun, 29 Feb 04 |
شبج ۶۱
يک متن ديگر بده زياد هم طول کشيد عيبی نداره خوش بگذرد!
پيشنهاد فرق انقلابی و سرنگون طلب را می دهم ! يک چيزی تو همين زمينه !
| شبح | 19:53 @ Sun, 29 Feb 04 |
دوستان عزيز!
من متاسفانه براي خودم و خوشبختانه براي شما دارم ميرم مسافرت. خيلي هم عجله دارم. رابطهی مسافر و مجنون را که ميدانيد!
نسرين جان مبصري را فراموش نکن!
ارني جان! به جاي اين که اينقدر سوآل کني به سوآل ديگران جواب بده!
ديگه خونه را سپردم به شما. خوشبختانه تمام کرهی زمين را پوشش مي ديم.
اگه هم کسي حرف بد بد زد نخونيد تا بدآموزي نداشته باشه!
| زهرخند | 19:49 @ Sun, 29 Feb 04 |
لازم است که جرم در قانون تعريف شود و هر عملی که در قانون عنوان مجرمانه ندارد جرم نيست.اين اصلی مسلم و از جمله اصول کلی حقوقی است که اصل قانونی بودن جرم نام دارد. اگر اين اصل مورد پذيرش نباشد وضع بهم ريخته ای پديد می آيد چرا که هرآينه قاضی شخصی را محاکمه و مجازات می کند آنهم به هر شکلی که مايل است.مکمل اين اصل اصل ديگری است به نام قانونی بودن مجازات يعنی مجازات هر جرم نيز بايد دقيقا در قانون معلوم گردد.البته اين اصول اشکالی که مطرح کرديد را دارند اما اگر به غير از اين عمل شود مفاسد و معايب آن صد چندان است. و اما آن ايراد قابل جبران است با قانونگذاری به جا و درست .مقنن بايد هر عملی که بر خلاف حقوق بنيادی انسان باشد را جزء به جزء تعريف کرده و برای هر يک مجازات متناسب معين کند...نمیتوان کم کاری و بی مبالاتی مقنن را با دادن اختیار زیادی به قاضی جبران کرد.
| شبح | 19:44 @ Sun, 29 Feb 04 |
رسا جان!(۵۰)
اين شيوه ی نگارشي است که آقاي کابلي پيشنهاد داد و آقاي شاملو و گلشيري و باطبي... تصويب کردن. براي اطلاع بيشتر در مورد اون ميتوني به سايت آقاي کابلي رجوع کني.
کنار وبلاگام در قسمت خخواندنيها سايت زبانآموزي!
| nasrin | 19:43 @ Sun, 29 Feb 04 |
شکارچی عزيز ! (۲۵)
اتفاقا منهم به محض اينکه اون بخش مربوط به حيوانات ٫ « تعرض به حيوانات يا هر موجود جاندار يا دارای حس ديگر ... » را حواندم ياد شما افتادم و دوست داشتم نظرت را در اين مورد بدانم . البته شبح عزيز در پاسخش گفته که شکار مورد نظر او نبوده است . احتمالا اينجا هم جمله بندی بايد کمی تغيير کند تا منظور مفهوم تر باشد .
| شبح | 19:41 @ Sun, 29 Feb 04 |
ارنستو جان!(۵۱)
باور کن من براي نوشتن اين مقاله نه کتابي نگاه کردم نه به قوانين خاصي نظر داشتم. البته همهي ما مطالعاتي داريم.
اگر به نوشتهام در مورد افسانه هم نگاه کني که مربوط به نزديک دوساله پيشه همين حرفها را ميبيني.
مطمئنان براي نوشتن قانون و اين حرفها بايد کار کارشناسي دقيقي صورت بگيره ولي فراموش نکنيم ما داريم کلي حرف میزنيم. و ميخواهیم ببینیم در بارهی دنیاي مطلوبمان چقدر ميدانیم.
فراموش نکنید من دارم به تعهدي که در چند مطلب پیش نوشتم عمل مي کنم.
؛از همين امروز و همين لحظه در مورد زندهگی بهتر و راههای رسيدن به آن میانديشيم و، حرف میزنيم و، گروه تشکيل میدهيم و، میخوانيم و مبارزه میکنيم.
همين امروز و همين لحظه با وجدان خود خلوت میکنيم و به شرافت انسانیمان سوگند ياد میکنيم که روز و لحظهیی را بیآنکه در راه رسيدن به جهانی انسانی مبارزه کنيم، سپری نخواهيم کرد.
؛ این را در مطلب ؛نفرین بر این دوزخ برزخي؛
الان وقت نکردم همه
| nasrin | 19:26 @ Sun, 29 Feb 04 |
ارنستو جان !
در مورد فهميدن حرف همديگه ٫ اينطور که پيداست من و منوچهر حرف شبح را اشتباه فهميده بوديم و تو باز بهتر از ما فهميده بودی .
سوالی که از شبح کردی برای منهم جالبه که جوابشو بدونم « که با روح القوانين قرارداد بسته يا نه » - شوخی کردم - منظورم سوالت در (۵۱) است .
| Mehran Mahbobi | 19:23 @ Sun, 29 Feb 04 |
منوچهر ۵۴
تو در کامنت ۱۱ ممنوعيت موجودات زنده را به آينده ای که فقر از بين برود سپردی و به شبح پيشنهاد دادی که اين را از بند بردارد.
من هم می گويم که همين الان در بعضی از شهر های هندوستان در پيروی از مذهب هندو احشام را نمی کشند ! من در يک فيلم مستندی ديدم که چطور محيط زيست اين مناطق بخطر جدی افتاده است. آنهم بخاطر خوردن علف ها گياهان از سوی احشام و حيوانات گياه خوار ! اين مناطق تبديل به محيط های خشک و به سبزه و علفی تبديل شده بودند!
من می گويم نکشتن موجودات زنده اگر به گاو و گوسفند و غيره را هم شامل شود خوب چنين نتيجه ای می دهد!
| manochehr | 18:44 @ Sun, 29 Feb 04 |
مهران ۵۲.
من منظورت را نفهميدم.
| ارنستو چه گوارا | 18:33 @ Sun, 29 Feb 04 |
شبح جان
کشور درست است -اشتباه شد.
يک سئوال ديگر فکر ميکنی کم کردن مدت محکوميت اثرات تخريبی روی محکوم دارد که ميگويی نبايد يک مدت حبس را کم کرد؟
یعنی آنقدر صریح گفتی که معلوم است دلیلش برایت روشن است.
| Mehran Mahbobi | 18:31 @ Sun, 29 Feb 04 |
منوچهر ۱۱
در بعضی از شهر های هندوستان کشتن موجودات زنده ممنوع است! کار به جايی رسيده که از قبل کثرت احشام محيط زيست با خطر های جدی روبرو است! مردم هم بسيار فقير اند! اين اصل شما که می گوييد با از بين رفتن فقر اين ممنوعيت موجودات زنده هم امکان پذير می شود چطور می توانيد جواب دهيد؟
اينکه فقر و مذهب ارتباط مستقيم با هم دارند صحت اش بیشتر خود را اینجا نشان می دهد!
در دين ؛مبين اسلام؛ هم در سفر حج که می روند روز هايی است که کشتن هيچ موجود زنده ای جايز نيست ! حتی اگر پشه ای روی دستت بشينه نبايد آنرا بکشيد! مذهب اسلام پس بی حکمت هم آنقدر ها نيست؟!
| ارنستو چه گوارا | 18:28 @ Sun, 29 Feb 04 |
شبح جان
يک سئوال ديگر که اين بابا طنزش کرد---
میخواهم ریفرنس نظر هایت را بدانم -آیا تطبیقی با قوانین سایر کشئر ها هم انجام دادی؟
| رسا | 18:24 @ Sun, 29 Feb 04 |
استاد!!! زنده گی غلط است و بايد زندگی نوشت. طبق قواعدی که ما خوانديم هر گاه حرف پايانی کلمه ايی به ه ختم شد و بعد از يکی از پسوندهای زبان فارسی قرار داشت بايد ه را حذف کرد و از کلمه ی ميانجی گ استفاده کرد!
نميدانم درست ميگويم يا نه؟ لطفا اگر ميشود بگوييد دليل خاصی برای اينجور نوشتن داريد يا ...؟
| شبح | 17:56 @ Sun, 29 Feb 04 |
خسنآقاي عزيز!(۴۵)
از همکاريات متشکرم. اميدوارم اين کامنتگذار گرامي روشی را که مدتي آزمود و بد هم نديد در پيش بگيرد.
کاش ميآمد و از اعدام و سنگسار دفاع ميکرد و حرف اش را ميزد.
همهي ما بايد سعي کنيم. قبح ناسزگويي را نشکنيم و بسيار مراقب باشيم. آنکه در خانهي شيشهيي نشسته است.سنگ نميپراند وخ
thank