پايين صفحه

رضا 23:22 @ Sun, 24 Oct 04

کلامی جز سلام ندارم شبح عزیزم امید وارم همیشه به یاد ما باشی


13:10 @ Tue, 27 Jan 04

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 217.66.208.249
URL:
DATE: 01/27/2004 01:10:35 PM


مهشید.ش 4:49 @ Fri, 31 Oct 03

شبح جان از آنجاییکه جایگزینی بعد از انقلاب از خود انقلاب با همه شرایط و ویژگیهای پیچیده و تو در تویش مهم تر است ،فکر میکنم بد نیست اگر کیفیت این جایگزینی با شرایط امروز سیاسی اجتماعی ایران و قالب تفکری که میتواند در برگیرنده و پذیرای این آلترناتیو باشد ، بررسی شود. هر چند این بحث عمیق و متکی به دانش درست از جامعه بحران زده و پیچیده ایران است و ایده های متفاوتی در اطراف خود دارد اما میتواند تخمین بزند که جامعه ایران تا چه حد میتواند پذیرای این مسئله باشد و یا چند درصد از نیروی این جامعه حتی به صورت بالقوه حاضر است آنرا به قیمتی که یک انقلاب به آن نیاز دارد با توجه به شرایط تاریخی ایران و تجربه های پیشین بپردازد...وبعد اگر این شرایط وجود دارد و یا نه دلایل آن برشمرده شودو با چنین اختناق و سرکوبی که در ایران وجود دارد راههای هموار کردن این شرایط چیست ؟نقش و تاثیر مثبت آنها که بیشتر میدانند و آگاهند چیست؟


La Foi 1:16 @ Wed, 17 Sep 03

عنوان ِ نوشته با يه اشتباه (تندي در نوشتن؛ کم‌بود ِ يه «دال») به چيز ِ جالبي بدل شده!


حسین 21:39 @ Tue, 16 Sep 03

امید خان!
من در مورد شرایط فعلی ايران شايد زياد ندونم، (هر چند دو سال بيشتر نيست که ايران نيستم و فکر می‌کنم که به اندازه کافی می‌دونم!) ولی می‌تونم يک کم در مورد اوضاع سياسی اينجا بگم.
انتخابات رياست جمهوری نوامبر ۲۰۰۴ برگزار می‌شه ولی انتخابات پرايمری (انتخاباتی که هر حزب خودش برگزار می‌کنه تا کانديدای نهايی حزب از بين کسانی که اعلام کردند که شرکت می‌کنند، انتخاب بشه) دسامبر امسال خواهد بود. البته کانديدای جمهوری‌خواه‌ها که معلومه ولی دموکرات‌ها انتخابات سختی خواهند داشت. خصوصا که از همه طيف دموکرات‌ها هم کسی کانديدا شده. الان هوارد دين خيلی طرفدار داره (که به شدت مخالف بوشه) ولی معلوم نيست که واقعا کی برنده بشه. نکته اينه که چون همه دموکرات‌ها می‌خوان برنده نهایی بشن، بيشتر از اينکه به همديگر حمله کنن به بوش و دولت‌اش حمله خواهند کرد و بوش واقعا نمی‌تونه خيلی wag the dog کنه و الکی جنگ راه بندازه. خصوصا که الان در دو جا هم در حال جنگه و روزنامه‌ها و شبکه‌های دموکرات (مثل abc) هر روز دارن گزارش می‌دن از تلفات آمریکایی‌ها تو عراق و افعانستان. اوضاع اقتصادی خراب و بی‌کاری هم کمکی به بوش نمی‌کنه.

از طرف دیگه، قبول دارم که اروپا با آمریکا بر سر ایران مخالفت نمی‌کنه ولی این توافق منجر به جنگ نمی‌شه. البته مطمانا تحریم‌های اساسی در پی داره.
این راه خیلی به اینکه دموکرات‌ها برنده بشن یا باز هم بوش رییس جمهور بشه نداره. احتمالا در هر صورت این اتفاق می‌افته.

در آخر، من منظور ار اینکه خوشحال شدم، فقط "نابودی رژیم" بود. چون مطمئن هستم که بعد از این رژیم یه دوره حکومت ملوک‌الطوایفی خواهیم داشت و آشوب.

بعدا، هم تو وبلاگ خودم، هم تو freethoughts.org خواهم نوشت در این مورد.


amir 18:58 @ Tue, 16 Sep 03

درست هست که خیلی ها تو را نمیشناسند !ولی تو دروستان وب لاگ نویست چی ؟ این نوشتن ها تبدیل به مسابقه شده !‌!‌ همه سع دارید میکنید فقط بیشتر بنویسد!‌ حالا هر چی که میخواهد باشد !‌!‌حتی لینک دادن بین شما ها شده حالت نون غرص دادن !‌!‌نو بذه تا من هم بگذارم !غیر تز تین هست ؟؟ درد شما و دوستانتان همین هست !
حتی میشه تو نظر خواهی این مورد را به آسانی مشاهده کرد این برای آن میماله و آن یکی هم در جای دیگر برای آن!‌!


شبح 18:05 @ Tue, 16 Sep 03

امير آقای عزيز!
شما که خيلی شجاع هستيد چرا نام و نشان خودتان را نمی‌دهيد؟
من که واقعا راست می‌گويد اصلا شجاع نيستم و از شکنجه شدن واقعا می‌ترسم! و اما يک سوآل به نظر تو کسي که هيج کس نمي‌شناسدش معروفيت و بالارفتن شمار خواننده‌گان چه لطفي دارد؟ معمولا شهرت براي اسن است که از آدم امضا بگيرند!!!
اميدوارم همه‌ي ماتن صادق باشيم و سيه روی شود هر که در او غش باشد!


amir 17:42 @ Tue, 16 Sep 03

شبح ترسوی لاف زن!!!!
آگر وجود داری بجای حرف زدن و تو سوراخ چپيدن عمل کنيد !‌!‌!‌
شما ها که هر لحظه ترس این را دارید که شناسایی بشوید !‌!‌!‌!‌! پی چرا چرت و پرت می نویسی ؟؟؟
از راه دور داری ميگی لنگش کن !‌!‌!‌!‌!
جنگيدن و مبازه کردن وجود ميخواهد !‌!‌!که اکثر قلم بدستان اين وجود را ندارند !‌!‌!اين ديگران هستند که سپر بلا شده اند نه يک مشت ترسو مثل تو و دوستانتان !‌!‌!
که از سايه خود هم ميترسيد !‌!‌!‌!!‌!‌!‌
شماها فقط مي خواهيد با اين کارها اسم درکنيد ‌!‌!‌!‌!‌‌!
فقط دوست داريد که امار خوانندها بالا برود!
البته يک سری هم بقول خودشان با اين کارها کمبود های خودشان را جبران ميکنند!‌!‌


ZZZZZ 17:30 @ Tue, 16 Sep 03

hoitytoityno1


سياوش 17:05 @ Tue, 16 Sep 03

نكته اي را خدمت دوستان عرض مي كنم . شرايط موجود در ايران را شايد بتوان با شرايط روسيه بعد از سال ۱۹۰۵مقايسه نمود . ايران به لحاظ سياسي و اقتصادي بر لبه پرتگاه قرار گرفته است و انقلاب پشت در ايستاده است . اينكه اين شرايط انقلابي بالفعل نمي شود دلايل فراوان دارد. اما چرا فقط عامل رهبري انقلاب به ذهن همه در درجه اول مي رسد؟ بنظر من تاكيد بر عامل رهبري انقلاب اينگونه تعبير مي شود: بابا يكي پيدا شود بيايد ما را آزاد كند. اينطوري كار همه راحت مي شود. عزيزان! انقلاب ضيافت مهماني نيست . شما توجه كنيد يكي از قوي ترين و راديكال ترين نيروهاي انقلاب زحمتكشان ، پاپتي ها و كارگران هستند. جنبش كنوني در ايران به اين طبقه بي توجه است و نمي تواند نيروهاي اين طبقه را به ميدان بكشد. باآمدن بچه هاي هاشمي و نازي آباد و جواديه و... به ميدان
مبارزه هيچ نيرويي قادر به مهار و سركوب جنبش نخواهد بود.


سپینود 15:58 @ Tue, 16 Sep 03

سلام. میتونید باز چشماتونو ببندید.
مقاله جالبی بود. تحلیل درستی دارید. اصلاحاتی که مردم مدنظرشونه خیلی فرق میکنه....
درضمن گزارش پاتوق فرهنگی ۷۸ رو بخونید. یکبار قدم رنجه کنید.


امیدِ میلانی 11:47 @ Tue, 16 Sep 03

حسین‌جان، انتخاباتِ آمریکا دقیقاً کی است؟
به نظر می‌رسد شانسِ بوش برایِ بردنِ انتخابات بدونِ حمله به ایران کم باشد، خصوصاً که این نقشه‌یِ راه هم که آخرین تیرِشان در سیاستِ خارجی بود شکست خورد. ولی حمله به ایران، پیروزی‌یِ آسان، و تظاهراتِ میلیونی که در حمایت از آنان برگزار خواهد شد می‌تواند بردِشان در انتخابات را تضمین کند؛ دلیل: اوجِ محبوبیتِ بوش پس از جنگ‌ها بوده و در ادامه به‌مرور کاهش یافته. در ضمن پیروزی در ایران هم بسیار آسان خواهد بود، استقبالِ میلیونی هم برگزار خواهد شد، اگر باور نمی‌کنی یک‌سفر بیا ایران نشانَ‌ت دهم.
حمایتِ اروپا را هم می‌توانند به دست بیآورند. اروپایی‌ها ثابت کرده اند به اندازه‌یِ صدام هم از حکومتِ ایران دفاع نخواهند کرد. قطع‌نامه‌یِ روزِ شنبه بدونِ رأی‌گیری تصویب شد، یعنی حتی کسی به فکرِ مخالفت هم نبوده. قطع‌نامه را خوانده ای؟ چنان شدید است که ایران حتی با حسنِ نیتِ کامل هم نمی‌تواند اجرایَ‌ش کند. پس از تمام‌شدنِ مهلتِ قطع‌نامه خیلی سریع می‌توان در شورایِ امنیت قطع‌نامه‌یی بر علیهِ ایران تصویب کرده ضرب‌العجل تعیین کرد (فقط روسیه ممکن است مخالفتِ جدی کند، ولی گمان نکنم وتو کند، خصوصاً که شدیداً هم تحتِ فشارِ بازپرداختِ بدهی‌هایَ‌ش است)، و خوب بعد هم که مشخص است.
به‌علاوه این تنها راه نیست. در چند ماهِ آینده، هرروز ممکن است آشوبی در کشور به پا شود، و اطلاعات حاکی است کوچک‌ترین اتفاقی در تهران مناطقِ دیگر از جمله مثلاً کردستان را به خون خواهد کشید. در چنان وضعی ورودِ نیروهایِ نظامی از عراق یا حتی ترکیه به بهانه‌یِ تأمینِ امنیتِ خودِشان اصلاً بعید نیست، بعد هم که خوب مجاهدها را جلو می‌اَندازند که طبقِ همان برنامه‌یِ فروغِ جاویدان تا تهران بیآیند و آمریکایی‌ها هم که دنبالِ‌شان.
در ضمن این فقط پیش‌گویی‌یِ من نیست، تا جایی که می‌دانیم بسیاری سیاسی‌ها به خاطرِ همین تحلیل است که فعلاً سکوت کرده اند ببینند تا آخرِ سال چه پیش خواهد آمد. و البته فکر نکنم جایی برایِ احساسِ خوب باشد، برایِ من که خیلی ناراحت‌کننده است.


حسین 11:20 @ Tue, 16 Sep 03

اميد!
فکر می‌کنی آمريکا قراره چه جوری دخالت کنه تو امور ایران که منجر به تغییر حکومت بشه؟ اون هم تا بهار!
تا چند ماه ديگه رقابت‌ انتخابات رياست جمهوری حسابی تند خواهد شد و با گیری که رامی و ولفی و دابلیو کردن تو عراق عمرا اینا خیال تغییر رژیمی داشته باشن تا انتخابات (نوامبر سال دیگه). بعد از اون هم تازه بستگی داره به اینکه بوش دوباره رییس‌جمهور بشه يا نه.
مگر اينه برای پرت کردن حواس مردم از انتخابات يه داستانی جور کنن که مطمانا بدون يو.ان. نخواهد بود (با توجه به جو سیاسی موجود آمریکا که شاید بد نباشه وقتی در موردش بنویسم).
در نتيجه کمک اروپايی‌ها هم لازمه و... بهار ۴ سال ديگه شايد!

يک لحظه ته دلم از پيش‌گويی‌ات احساس خوبی کردم ولی واقعيت اين نيست. بگذريم...


داريوش شاهد 4:46 @ Tue, 16 Sep 03

سلام دوست من ، من تازه همين الان از سفر رسيدم و فقط خواندم ، نظر باشه براي بعدا، گر چه در اين مورد ما قبلا هم همين جا بحث كرده ايم ، كه در چرائي و ضرورت انقلاب يا بهتر بگوئيم يك دگر ديسي شكي نيست ولي چگونگي و سازماندهي آن مشكل كنوني ما است كه باشه تا بعد ... فعلا خسته ام ، يعني همه خسته ايم.


امیدِ میلانی 3:44 @ Tue, 16 Sep 03

شبح‌جان، پاراگراف به این بلندی جداً نوبره! نکند بیماری‌یِ سعید به تو هم سرایت می‌کند؟!
ابتدا با بعضی نظراتِ داده‌شده مخالفت می‌کنم که جای‌گاهَ‌م در برابرِ انقلاب مشخص شود. خیلی‌ها که با انقلاب مخالف اند به شواهدِ تاریخی استناد می‌کنند که انقلاب هیچ‌گاه نمی‌تواند دموکراسی به ارمغان آورد و پیوندِ نزدیکی با دیکتاتوری دارد، و بیش‌ترِ انقلاب‌هایِ تاریخ هم در ظاهر این نظر را تأیید می‌کند، انقلابِ فرانسه و ناپلئون، انقلابِ روسیه و استالین، انقلابِ چین، و انقلابِ ۵۷ِ خودِمان... من با این استدلال موافق نیستم. درست است که شاید فردایِ انقلاب دموکراسی برپا نشود، ولی اگر امروز در فرانسه دموکراسی برپا شده، این نتیجه‌یِ چند انقلابی است که کردند. بدونِ انقلابِ کبیر، فرانسه هیچ‌گاه نمی‌توانست به دموکراسی برسد. روشِ گاندی هم از نظرِ من روشِ بسیار خاصی بود که به دلایلِ مختلفِ جهانی امکانِ وجود پیدا کرد، همان‌گونه که تصویبِ مشروطه در ایران هم (پیش از محمدعلی شاه) در شرایطِ خاص امکان یافت. بنابراین از نظرِ من انقلاب قسمتی از لوازمِ ضروری برایِ ایجادِ تغییراتِ بزرگ است.
ولی درباره‌یِ انقلاب و اصلاح. من فکر نمی‌کنم اصولاً انقلاب یا اصلاح تضادی داشته باشند که ما بخواهیم درباره‌یِ انتخابِ یکی از آن‌ها بحث کنیم (و در این زمینه از فوکو خیلی خوشَ‌م می‌آید). فکر می‌کنم کاملاً محتمل است یک جنبشِ اصلاح‌طلبی در امتدادِ خودَش به انقلاب برسد، و هم‌چنین کاملاً محتمل است یک گروهِ انقلابی در دورانی (به‌خصوص در اوایلِ تشکیلَ‌ش) حرکتِ اصلاح‌گرانه و نه انقلابی داشته باشد (در انتخابات شرکت کند و سعی کند قوانینِ اصلاحی تصویب کند و غیره و غیره). به نظرَم جز در مدتِ خیلی نزدیک به وقوعِ انقلاب (تا پیش از وضعیتِ انقلابی)، اصولاً مشی‌هایِ انقلابی و اصلاحی نباید خیلی با هم فرق کنند، و در وضعیتِ انقلابی هم که اصولاً امکانِ اصلاح‌طلبی از میان می‌رود. بدین‌ترتیب من هیچ تناقضی میانِ رأی‌دادن در انتخابات و خواستِ انقلاب نمی‌بینم، به‌علاوه در برابرِ سودِ مشخصی که می‌دانیم می‌توان از طریقِ رأ‌ی‌دادن به دست آورد هیچ سودی در رأی‌ندادن نمی‌یابم. درباره‌یِ دیدگاهِ خارجی به حکومت، من فکر نمی‌کنم با بدبین‌ترساختنِ دیگر کشورها به حکومت بتوان کاری از پیش برد، چه از نظرِ من انقلاب یا اصلاح باید از درون جوشیده باشند، و دخالتِ خارجی، در هر جهتی که باشد، نمی‌تواند سودی برایِ مردم در بر داشته باشد.
بدین‌ترتیب، به نظرِ من شکستِ جنبشِ اصلاحی نتیجه‌یِ اصلاح‌ناپذیری‌یِ نظام نبود، چه حتی اگر فرض کنیم نظام اصلاح‌ناپذیر است، اگر این جنبش یک جنبشِ اصیل بود، به سویِ انقلاب حرکت می‌کرد. شکستِ این جنبش به نظرِ من ناشی از بی‌مسئولیتی‌هایِ تبلیغ‌شده و حرکت به سویِ کنارگذاشتنِ مردم، و منحصرکردنِ نقشِ آن‌ها به انتخابات بوده است، و این تبلیغِ این تصور که خاتمی به‌علاوه‌یِ چند نماینده‌یِ اصلاح‌طلب می‌توانند ایران را گلستان کنند.

ولی پس از همه‌یِ این موارد، فکر می‌کنم امروز این موضوع به‌کلی منتفی باشد. به نظر می‌رسد دخالتِ خارجی (آمریکا) در وضعیتِ کشورِ ما قطعی باشد، و با تحلیل‌هایی که دارم حتی نظام تا برگزاری‌یِ انتخاباتِ مجلس (یا شاید بهار) هم دوام نخواهد آورد. بنابراین به نظرَم بحث درباره‌یِ این‌که باید انقلابی عمل کرد یا اصلاحی منتفی است. بدین‌ترتیب، فکر می‌کنم این بحث‌هایِ ادامه‌دارِ انقلاب یا اصلاح (که البته از نظرِ من هیچ‌یک از طرفین برنامه‌یِ مشخصی هم ارائه نمی‌کنند) باید کنار گذاشته شود، و تلاش شود نیروهایِ مترقی‌ترِ داخلی برایِ اثرگذاری در حکومتِ آینده و ایستادن در برابرِ حکومتِ آمریکایی متحد شوند. فکر می‌کنم امروز مناسب‌تر باشد بیش‌‌تر به چیزهایی بپردازیم که از حکومتِ آینده می‌خواهیم.


گرگ 22:51 @ Mon, 15 Sep 03

من تازه دارم نوشته‌هات رو مي‌خونم بعداً نظر ميدم./اصلاحات از اول جنازه‌اي بيش نبود/همه بر گوري گريه مي‌كردند كه مرده تويش نبود/گرگ


chain electronic magazin 22:27 @ Mon, 15 Sep 03

Dear Shabah, visit us in our weekly eletronic magazine.


جوانان سوسياليست انقلابي 20:05 @ Mon, 15 Sep 03

سلام خدمت دوست عزيز شبح

خسته نباشی و ممنون از مقاله جالبت .

مقاله را با اجازه ی شما در قسمت بحث ازاد سايت « اتحاديه جوانان سوسياليست انقلابی ايران» درج می کنيم.

با درود
وب مستر سايت جوانان سوسياليست انقلابی

بهروز حقيقت فر


آتش 19:44 @ Mon, 15 Sep 03

موافقم انقلاب و تنها انقلاب .. درکنارمردم وظیفه همه احزاب و نیروهای مترقی این است که با توجه به تاریخ شرمسار ۲۵ ساله این حکومت تلاش کنند حول حوش یک برنامه و اهداف معین بسیج شوند اینبار تمامی گروها هشدارتر ومنسجم ترمی بایستی عمل کنند وصرف نظرازهرگونه ایدیولوژی خود ، که آن هم سیر طبیعی دارد جدا جلو هرگونه مماشات وزدوبند را به بهانه های واهی .. اصالت ایرانی و فرهنگ تبصره ای وغیره که منجر می شود آزادی بدون قید وشرط انسانها را حصارگیری کنند بگیرند .. این گام اول است که جلو هرگونه تعرض سپر میشود


mina 17:45 @ Mon, 15 Sep 03

نمی دونم چی بگم.فقط می ترسم بهای اين انقلاب خيلی سنگين باشه.


نوشی 17:23 @ Mon, 15 Sep 03

قضیه نرگس ذهن منو آزاد نگذاشته... امیدوارم بتونم حق مطلب رو ادا کنم. اگه مریضی مجالی واسه خونواده ما بذاره... راستی بلا به دور (بابت تصادف)


رهگذر ثانی 15:59 @ Mon, 15 Sep 03

گفتم كه طرح را تغيير بايد داد
و بازيگران را نيز
كه سخت فرسوده‌اند و پير.
گفت تغيير؟
و زير لب ناليد
بر دست‌های بسته‌ی ما نفرين
بيرون، سگان شكاری
زنجير
گه‌گاه هم چوبه‌ی داری.
گفتم اينان همه شبح سگ
- حتا سگ هم نه
دندان نيش‌شان همه بی‌زهر
و شايد هم پنبه‌ای.
گفت آن برادر ناكامم را گزيده‌اند
و جسدش ديريست مانده بر سر دار.
گفتم اين آيه‌های ياس را ديگر فروگذار
و باور كن شكست‌پذيری دشمن را
كه هيچ جز حجم خالی نيست.
آن دورها نگاه كن
آن سوی‌ِ سد آهنين كه به دورت كشيده‌اند
آن‌سوی‌ِ خط ببين!
آن شعله‌های خشم برادران توست
كه زنجيرها را گسسته‌اند ز هم
و پنجره‌ها را شكسته نيز.
آنان ز وادی گفتار
ديريست كوچ كرده‌اند
و در پهنه‌یِ نبرد
گويای اين حقيقت‌اند :
افسانه بيش نيست شكست ناپذيری دشمن.

اكنون تو نيز باور كن شكست پذيری دشمن را
كه هيچ جز حجم خالی نيست !
كه هيچ جز حجم خالی نيست !

اين زمزمه‌ی من بود با خودم در سال 48، كه دانش‌آموز كلاس ششم دبيرستان بودم. سال‌های اوج مبارزات مردم ويتنام بود برای در دست‌گرفتن سرنوشت خود و سال‌های شروع دوباره‌ی مبارزه‌ی مردم ايران برای رسيدن به آزادی و عدالت اجتماعی. اين زمزمه همواره عميق‌ترين باور من در همه‌ی اين سال‌ها بوده است. اكنون نيز می‌گويم بايد طرح را تغيير داد با بازيگران‌اش.
چگونگی‌اش را باهم بايد ببينيم و باهم بايد به سرانجام برسانيم. خرد جمعی و نيروی غول‌آسای يگانگی بر محور يك برنامه‌ی روشن، به يقين ما را به آرزوی ديرينه‌مان كه آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی است خواهد رساند.
بايد بپذيريم كه تغييری بنيادی در دستور كار جامعه‌مان قرار دارد. بی‌گمان نه تنها از تجربه‌ی سی‌سال گذشته، كه از تجربه‌ی 150 سال مبارزه‌ی مردم‌مان برای رسيدن به آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی و تجربه‌ی ملت‌های ديگر، و به‌ويژه از تجربه‌ی دگرگونی در كشورهای ديكتاتوری در 20 سال گذشته بايد استفاده كنيم.
كسی عاشق خشونت نيست. اما از كاربردن خشونت آن‌جا كه ضرورت است نبايد باك داشت. مهم تشخيص درست است. همه‌ی راه‌كارهای مسالمت‌آميز برای رسيدن به يك دگرگونی بنيادی هرچه سريعتر بايد به كار گرفته شود. اما اگر حاكمان كج‌انديش نپذيرفتند، بايد به زور به حكومت آن‌ها پايان داد.
اين كار يك روز و دو روز نيست. ممكن است چند سال طول بكشد. ولی بی‌هيچ ترديدی در آينده‌ای نزديك رخ خواهد داد. تلاش برای پايان‌بخشدن به حاكميت جمهوری اسلامی، در حقيقت از همان فردای برقراری‌اش آغاز شد. اما امروز اين تلاش شتاب ديگری گرفته است. وظيفه‌ی همگی‌ماست كه راه‌كارهای گوناگون را بررسی كنيم و در همه‌ی جبهه‌ها خود را تقويت و دشمن بددل را تضعيف كنيم.
فردا مضحكه‌ی انتخابات در راه است. با تمام نيرو بايد كوشش كنيم كه اين انتخابات شكستی سخت‌تر از انتخابات شوراها برای جمهوری اسلامی باشد. شركت‌نكردن مردم در انتخابات چهره‌ی سياهِ رژيم را در جهان سياه‌تر خواهد كرد و حاميان كنونی رژيم در سطح جهان را به فكر خواهد انداخت. كسی بر روی نظامی بی‌آينده سرمايه گذاری نخواهد كرد. شركت نكردن در انتخابات، گسست كامل مردم را از جمهوری اسلامی به نمايش خواهد گذاشت. و امروز كسی كه الفبای سياست را بداند، می‌داند رژيمی كه از مردم گسست، آينده ندارد، رفتنی است و نبايد بر روی آن سرمايه‌گذاری كرد.
و اين يكی از هزاران كاری است كه بايد انجام دهيم تا در چند سال آينده نظام جمهوری اسلامی به گورستان تاريخ سپرده شود. گفتگو بر سر شكل و محتوی نظام آينده، بر سر اتحاد عمل نيروهای مخالف، بر سر متحدان و دشمنان يك دگرگونی بنيادی در ايران، بر سر حركت‌های اجتماعی‌يی كه رژيم را تضعيف و مردم را تقويت می كند و همراه با گفتگو، گام‌نهادن در راستای عملی‌كردن نتايجی كه از اين گفتگوها حاصل می شود، همه و همه، ما را گام به گام به آرزوی ديرينه‌مان آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی نزديك می‌كند. دگرگونی بنيادی در ايران كار ساده‌ای نيست، ولی با يكی شدن هزاران كار ساده انجام می‌گيرد.
همين گفتگوی ما در وبلاگ‌ها گامی، گرچه كوچك، در راستای اين دگرگونی بزرگ است. به همين دليل هم وظيفه داريم حرمت فضای اين گفتگو را حفظ كنيم. فكر نكنم كسی از نقد هراسی داشته باشد، اما نقد ابزار خود را دارد. از ابزار ديگر برای نقد مخالف‌مان استفاده نكنيم. به‌سادگی و صميمانه می‌گويم، آشفتن فضای وبلاگ‌ها، خواسته يا نخواسته، در جهت ياری‌رساندن به جمهوری اسلامی و عقب‌انداختن مرگ محتوم آن است!


آهو 15:49 @ Mon, 15 Sep 03

ببخشيد شبح جان وبلاگ س:خ ديگه چيه؟ والله من زيادم خنگ نيستم ها، شما خيلي رمزي صحبت كردي!


شبح 15:11 @ Mon, 15 Sep 03

توضيحی و پوزشی!
راست‌اش را بخواهيد ماجرای نوشتن اين متن اين بود که جلسه‌ی داشتيم با رئيس مهربان و خوش‌قلب‌مان که تلفن زنگ زد و خانم منشي گفت پسرتان با ماشين تصادف کرده و ماشين خسارت ديده حال آقازاده خوب است اما بايد خودتان برويد... رئيس هم رفت که ساعتی ديگر بيايد من هم در اتاق ايشان بيکار نشستم و روزنامه‌ی ياس نو را ورق زدم که رسيدم به مقاله‌ی آقای حجاريان از خانم منشی ايشان روزنامه‌ي روز قبل را خواستم که آوردند و خواندم. بعد کف دست‌ام شروع به خاريدن کرد رفتم پای کامپيوتر و شروع به تايپ کردن مقاله‌ی "اصلاحات مرد، زنده باد انقلاب" شدم. تقريبا تمام شده بود که رئيس تشريف آوردند. الحمدالله به خير گذشته بود و خسارت به مال خورده بود نه جان جلسه ادامه پيدا کرد و در فرصت کوتاهی که پيش آمد من متن نوشته شده را پاپليش کردم... غرض از اين روده درازی اين بود که فرصت دوباره‌خوانی‌اش دست نداد الان که آمدم به نظرخواهی‌ها نگاهی انداختم يک بار ديگر متن را خواندم که ديدم غلط زياد دارد و شتاب‌زده‌گی از سر و پای آن می‌بارد... خلاصه ببخشيد.
آهوی عزيز!
خوش‌حال شدم که با وب‌لاگ خوب‌ات آشنا شدم برای وارد شدن در ليست وب‌‌ها بايد فرمي را در وب لاگ س:خ پر کني.
راستي تولد يک ساله‌گي‌ات هم مبارک باشه.
احسان جان! (غبار افکار)
من هم از آشنايی با وب‌لاگ تو بسيار خوش حال شدم و مرسي از کمپليمان‌ات. عجب آيه‌ي تکان دهنده‌ی در باره‌ی آن حرام‌زاده نوشته بودي!


بامدادك 14:53 @ Mon, 15 Sep 03

شبح جان بدخواه مدخواه داشتي بگو!!!


غبارافکار 14:24 @ Mon, 15 Sep 03

بالاخره نمرديمو وبلاگ بدرد بخورم ديديم!مطالبت جالبه تعجب ميکنم چرا اينمدت هيچ به اينجا سر نزدم اسم وبلاگ ادمو به فکری فردی ميندازه که ميخواد همش شوخی تو وبلاگش داشته باشه ولی عالی بود تبريک ميگم و متاسفم به خاطر فکرم!


آهو 13:52 @ Mon, 15 Sep 03

سلام.عجيبه چرا وبلاگ من اسمش تو ليست وبلاگ هاي فارسي نيست!؟ ):


Aria 13:39 @ Mon, 15 Sep 03

.... آره شبحی ناز: ولی انقلاب در کحا بايد رخ دهد؟. فقط در نظر داشته باش که در تاريخ گذشته .حهانی دو انقلاب عظيم ا.حتماعی رخ داد و هر دو به شکست منحر شدند: يکی انقلاب فرانسه. ديگری انقلاب اکتبر در روسيه.
فقط يک انقلاب بود که نه تنها برای ملتش بزرگترين ارمغانها را به همراه آورد، بلکه به سراسر .حهان و بشريت نيز خدمات شايانی کرد. ميدونی اون انقلاب را کی ا.حرا کرد؟.
آن نابغه ی قوز دار کونيگسبرگ: « ايمانوئل کانت ».


شبح 12:37 @ Mon, 15 Sep 03

شهرام عزيز!
مهم اين است که بدانيم تنها راه نجات کشور تغييرات بنيادی و زيربنايی است و تغييرات تدريجی و بطئی فقط زمان را از بين می‌برد و نتيجه يکی از همان اتفاقاتی است که حجاريان هم گفته بود. امروز ما بايد بدانيم چاره‌یی و راه‌حلی جز انقلاب نداريم چه خوب چه بد چه بخواهيم چه نخواهيم دو راه در پيش رو داريم يا اشغال توسط بيگانه‌گان يا انقلاب توسط مردم. در يک سال گذشته اين حرف را من به شکل‌های مختلف زده‌ام.
زهرخند عزيز!
خيلی خوب نوشته‌يی! حرف‌های حجاريان را خيلی خوب خلاصه کرده‌يی و زهرجند خوبی تحويل‌اش دادی. از آشنايی با وب لاگ‌ات بسيار خوش‌حال شدم.
لرد شارلون عزيز!
اولا از يادداشت‌ات بسيار متشکرم و سرشوق‌ام آوردی. وقتی می‌گوييم "انقلاب" همه تصور می‌کنند الزاما "انقلاب" يعنی خشونت! مردم ذاتا خشن نيستند اين حکومت‌ها هستند که خشونت را به مردم تحميل می‌کنند. حرکت گاندی يک انقلاب بود انقلابی که مردم را از زير يوغ استعمار انگليس نجات داد و به حيات کمپانی هند شرقی خاتمه داد. ما هر دو به انقلاب می‌انديشيم در روش ها بايد گفت‌وگو کنيم.
نادر بکتاش عزيز!
هدف برای من مشخص است. خروج کامل از نظام سرمايه‌داری و محو تمام اشکال خودبيگانه‌گی انسان از طريق لغو کارمزدبگيری و مالکيت خصوصی با بازگرداندن اختيار به انسان. اما آيا شرايط ذهنی جامعه و اوضاع بين‌المللی و شرايط منطقه‌يی می‌توانند اين هدف را هدف اکثريت مردم ايران در اولين گام قرار دهد يا نه بحث ديگری است. موضوع الان اين است. آيا رفع مشکلات کشور از قبيل فقر و فساد و فحشا عمومی، حقوق کودکان و زنان، آزادی سياسی، خروج منابع طبيعی، مرگ‌ومير ناشی از سومديريت(تصادفات راننده‌گی 200 برابر ميگين جهانی، آلوده‌گی شهرهای بزرگ، خطوط هوايی ناامن، بيمارستان‌ها و بهداشت عمومی ناکارآمد...) افزايش دست‌مزد نيروکار حداقل به ميزان جبران نيروی صرف شده در توليد، و هزاران مشکل کوچک و بزرگ ديگر از راه "اصلاح" ميسر است يا "انقلاب" اجتناب ناپذير است. پاسخ من اين است که "انقلاب" اجتناب ناپذير است. حال هدف و تشکل را شما معرفی کن همه‌ی کارها را که من نبايد بکنم!
آذر عزيز!
موضوع در تحليل تاريخی پيدا کردن مقصر نيست موضوع نشان دادن نيروهای جهت دهنده است. "انقلاب" يک انتخاب نيست يک ضرورت است. همه‌ی ما بايد تلاش کنيم که آگاهی اجتماعی را بالا ببريم اما "انقلاب" معطل من و شما نمی‌شود وقتی تمام راه‌ها به بن‌بست رسيد "انقلاب" سر می‌رسد من هشدارش را می‌دهم و می‌گويم آماده‌اش باشيم و آگاهانه به پيش‌وازش برويم. اگر به "اصلاحات" اميد ببنديم يک روز چشم باز می‌کنيم و خواهيم ديد به قول مارکس " تنها يک‌بار خود را کنار آزادی يافتيم و آن هم روز خاک‌سپاری‌اش بود". ديگه اين که به عقل من می‌رسه.
گل‌کوی عزيز!
جوهری حرف من همين است که تو گفتی: " در انقلاب باید همه مردم شرکت داشته باشند. اول بدانند که چه میخواهند و از گفتن خواسته هایشان نترسند و تا تحقق خواسته هایشان هم از پا ننشينند" مهم اين است که به اين آگاهی هراس‌ناک برسيم که "اصلاحات" يا "آمريکا" منافع ما را تامين نمی‌کند. بايد خودمان متشکل و هدف‌مند منافع‌مان را تعريف کنيم بر سرش بجنگيم و چانه‌بزنيم.


golku 5:45 @ Mon, 15 Sep 03

شهرام عزیز و آذر گرامی
بیشترین موفقیت حمینی در این بوده که اعتماد مردم را از بین برده است. دیگر نه کسی حاضر است از لاک خودش بیرون بیاید و نه حاضر است دل به دریا بزند. اگر اصلاحات شدنی بود تا حالا میشد. این حکومت غیر از بدبختی هیج فایده ای برای مردرم نداشته است. حکومتی که حتی طاقت گنجی و حجاریان را ندارد. رییس اصلاح طلبانش هم ماری هفت خط با نعلین طلایی و عبای توری بیش نیست.
این که کی خواهد آمد و آن یکی چه خواهد کرد سوال جالبی است. آیا اگر اینها بروند ویکی دیگر بیاید انقلابی شده است؟ اگر نعلین برود و مثلا پوتین بیاید انقلاب نشده آذر عزیز. میشود کودتا.
در انقلاب باید همه مردم شرکت داشته باشند. اول بدانند که چه میخواهند و از گفتن خواسته هایشان نترسندو تا تحقق خواسته هایشان هم از پا ننشينند.


اذر 5:08 @ Mon, 15 Sep 03

شبح جان . باز هم انقلاب ؟ انهم بدون پيش بيني و اگاهي مردم ؟ ايندفعه نعلين رو بر داريم پوتين جاش بگذاريم ؟
تكراري نيست تمام گناه يكپارچه نبودمان را و اگاهي نداشتن را بگذاريم صد در صد بگردن ديگران ؟ نازنين . ما هر كار غلطي ميكرديم . مادرم ميگفت دوستان بد باعثش هستند ولي كارهاي خوب نتيجه تربيت او بود . نميدونم پس خود ما چكاره بيديم ....


nader baktash 3:15 @ Mon, 15 Sep 03

-------- اين راه يک نام بيش‌تر ندارد: انقلاب. --------

با چه هدفی؟ با چه تشکلی؟


لرد شارلون 3:04 @ Mon, 15 Sep 03

عمو جان شبح عزیز،
از مطلبتان ممنون. ابتدا مروری داشته اید روی روابط و معادلات سالهای اخیر که من این جوری خلاصه اش می کنم:
حکومت ها یک وزنی دارند. مردم هم وزنی دارند که از جمع جبری وزن تک تک افراد حاصل می شود. هر وقت اختلاف این دو وزن از مقداری بیشتر شود، سیستم، یعنی مملکت ناپایدار می شود. غرب وقتی دید سیستم شاهنشاهی ناپایدار است، بنا به دلایلی که نوشتید، ترجیح داد آن را در یک حالت ناپایداری مرزی قرار دهد، تا بعداً بتواند با تغییری، آن را به سمتی که می خواهد هل دهد!
تا این جای حرفهایتان که کاملا ً درست است و قبول دارم.
اما در مورد نتیجه ای که در آخر گرفته اید، کمی با احتیاط اظهار نظر می کنم. به نظرم انقلاب ورودی ای که ما را به شرایط مطلوب ببرد نخواهد بود. کمینه دلیل برای این حرفم این است که اصلا ً ورودی ای است که نمی توان خروجی اش را با توجه به سیستم پیش بینی کرد. یا لااقل مردم نمی توانند پیش بینی کنند. به عبارت بهتر، ورودی ای است که باعث می شود سمت دیگر معادلات، یعنی غرب به خاطر داشتن احاطه بیشتری به پارامترهای تعیین کننده ِ جوابِ سیستم، بتواند به آن سمتی که می خواهد سوق َش دهد.
یک مطلبی را چندی قبل در وبلاگم نوشتم که البته به نظر خودم هم تنها در حد یک ایده ی گنگ و مبهم است. اما به نظر من ایران، به یک انقلاب نیازی ندارد. ما به یک حرکت گاندی وار نیاز داریم. یک جنبش عدم خشونت به صورت اعتصاب های عمومی بسیار گسترده. البته پیشاپیش می پذیرم که به علت بی سوادی ام در این زمینه، احتمالا ً سوراخ های زیادی دارد. اما یک انقلاب خشن با داد و هوار احتمالا ً نمی تواند پاسخ درستی بدهد. شاید یک انقلاب آرام، با لبخند، البته نه از نوع لبخند های خاتمی(-؛ کارآمد خواهد بود.
اگر کسی بگوید که ما گاندی نداریم، جواب می دهم که یک رهبر انقلاب هم نداریم. و البته سخن اش را می پذیرم.
در پایان، می بخشید که به واقع این جا وبلاگ نوشتم، اما شما در نهایت جواب آن سوال مرا ندادید. سوال من این بود که چه خواهد شد. شما امّا دوباره، این که چه باید کرد را نوشته اید. (: امّا باز هم سپاس فراوان.
با پررویی هم اعلام می کنم که هنوز منتظر پاسخ هستم. شاد و پیروز باشید.
راستی از این که دل و دماغ وبلاگ نویسی را بازیافته اید، احیانا ً، خیلی خوشحالم.
(^ این نامه بود یا نظر؟!) لرد نظر دهنده به این روده درازی نوبره واللرد*
*: فرم صحیح واللا


shiva 1:01 @ Mon, 15 Sep 03

شبح عزيز :
بالاخره انقلاب کردی ؟ بيخود نبود اين همه مدت سکوت کرده بودی !


زهرخند 22:46 @ Sun, 14 Sep 03

سلام شبح عزيز.در همين زمينه مطلب کوتاهی نوشته ام اگر نظرت را برايم بنويسی ممنون حواهم شد.


shahram 20:20 @ Sun, 14 Sep 03

شبح جان
قشنگ تحليل کردی ولی مطمين نيستم که راه حلت شدنی باشه . انقلاب رهبری ميخواد . حزب که نداريم آدم کاريزما هم نداريم همه تقريبا می دونيم چی ميخواهيم ولی به کسی اعتماد نميکنيم.
مردم واقعا ديگه به کسی اعتماد نمی کنند پس کی ميتونه موتور اين انقلاب را روشن کنه ؟


شکارچی 18:30 @ Sun, 14 Sep 03

سلام شبح عزیز
اول میخواستم به هلیا بگم که خوشحال میشیم مشهد در خدمتشون باشیم(ببخشید شبح جان از کامنتت استفاده کردم!!)
دوباره برمیگردم.


هليا 18:07 @ Sun, 14 Sep 03

من مشهدم...فقط ميخواستم سلام بدم









زبان:
نگهداری مشخصات؟