| هر که خواهد گو بيآ و هر چه خواهد گو بگو، کبر و ناز حاجب و دربان در اين درگاه نيست وبلاگگردیهای آدينه |
پايين صفحه |
| azy | 12:30 @ Sat, 13 Sep 03 |
| سينا هدا | 12:20 @ Sat, 13 Sep 03 |
همشهريها دوستان و ياران همراه!
خبرهاي خوشي در راه است :
رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند
چنان نماند ، چنين نيز هم نخواهد ماند!
| لرد شارلون | 8:45 @ Sat, 13 Sep 03 |
عموجان شبح،
به نظر من همان بهتر که این وبلاگ گردی های آدینه را برای همیشه تعطیل کنید. حالا می دانم یک عده ای می گویند کی نظر تو رو خواست؟ ولی اصلا ً یک جوری شده بود. یعنی خیلی یک نواخت شده بود. پیشنهاد می کنم مثل آن عزیزانی که اعلام کردند:" ما نماز جمعه را پنج شنبه می خوانیم" شما هم مثلا ً بکنید اش وبلاگ گردی های پنج شنبه، کلی تنوع است. بعد وبلاگ گردی های چهارشنبه و همین جوری الی آخر.
در مورد این که دل و دماغ وبلاگ گردی ندارید هم یک نسخه خیلی خوب این است که یک دوش آب جوش به همراه اگمونت بتهوون درستش می کند. البته آب جوش را برای این نوشتم که شبح هستید و مشکلی را پیش نمی آورد و خلاصه کنم شبح عزیز، خودتان یک چهار صفحه چرت و پرت دیگر به این چند خط نوشته من اضافه کنید، تا برسم به اصل موضوعی که می خواهم بگویم:
عمو جان شبح، این که آن بالا خواندی نوشته لردشارلون است که کلی برای خودش مقامات و مناقب و کشک و پشم و غیره دارد. صاحب درجات مختلف و مختلفه در همه چیز و همه جا است. بعد با تمام این اوصاف این جوری چرند و پرند می بافد به هم، چه جوری انتظار دارید که بقیه درست برخورد کنند؟ چرا از برخورد ناجور شان حالتان می گیرد؟
| نوشی | 3:54 @ Sat, 13 Sep 03 |
خسته م... برگشتم ببينم حرفی برام دارين يا نه ديدم نوشتم هک!! منظورم حک و اصلاح بوده... شما از هکاکی و هک کردن به دورين...
| اذر | 3:42 @ Sat, 13 Sep 03 |
شبح جان با يكدست چند هندوانه ميشود برداشت ؟؟
| هاله | 3:35 @ Sat, 13 Sep 03 |
شبح جان، مطلبی نوشتم خطاب به آقایون آبکش - اگه دوست داشتی بيا بخون. احتياج به نظر دادن هم نداره چون نظرتو میدونم. :)
| محمد جواد طواف | 2:34 @ Sat, 13 Sep 03 |
راستی! شبح به این بی دل و دماغی نوبره والله!
| محمد جواد طواف | 2:33 @ Sat, 13 Sep 03 |
شبح جان، این وبلاگ گردی های آدینه شما خیلی خوب است، آدم به جای اینکه کلی وقت صرف کند، می آید اینجا و در یک نگاه چند مطلب برگزیده را می بیند، و به لینک ها مراجعه می کند، خوب حالا اگر می خواهی وبلاگ گردی آدینه تبدیل به عادت همیشگی نشود، باشد، درست!.. ولی یادت نرود به ما هم سر بزنی!:)
در مورد گیله مرد، باید عرض کنم، همه گیلانی ها باحالند، از جمله گیله مرد، بامداد، تاسیانی، خودم! و ....
| نوشی | 1:17 @ Sat, 13 Sep 03 |
اطاعت امر شد. متاسفم. ترسيدم باز بهونه دست کسی بدم. خيلی با احتياط نوشتم. ببخش شبح خوب، من گيج موندم چطوری رفتار کنم که کمترين آسيب به بقيه برسه. متنم رو بخونين، اگه نياز به هک و اصلاح داشت من با شوق قبول ميکنم...
| سپینود | 1:03 @ Sat, 13 Sep 03 |
سلام... متاسفم . اما اگر بیشتر دل به کار دهید موفق میشوید خستگی را پشت سر بگذارید. و فکر می کنم جایزه بهرام صادقی یا جوایزی از این دست بیشتر از اینکه نام و نان بیاورند ارزشهایی روحی روانی برای انسان دارند تا خستگی را از روح به در کنند. راحت بگویم وقتی در یک جامعه که شعار دیالوگ متمدنانه دارد نتوانی با هیچکس منطقی صحبت کنی بهتر است سرت را به گریبان فرو کنی و از سلاح خودت ( تخصصت ) یاری بگیری ... خسته نباشید!
| بابک | 23:07 @ Fri, 12 Sep 03 |
میگن ترک عادت موجب مرض است . امیدوارم زودتر خستگیتون در بره . راستی اشباح هم مگه خسته می شن ؟
| armin gilemard | 20:16 @ Fri, 12 Sep 03 |
وقت ؟م است ..... من اما از خوندن بيشتر حال مينم ... متاسفانه وقت نميشه ... نوشتن لی وقت مييره ...
| armin gilemard | 20:14 @ Fri, 12 Sep 03 |
سلام ....
| golku | 19:43 @ Fri, 12 Sep 03 |
شبح عزيز
من چند روز بود که به دليل گرفتاری نتوانستم سر بزنم. اينا چيه نوشتی؟ من نميدانستم که اشباح هم خسته ميشوند. من يکی که با پر توقعی تمام منتظر نوشته های تو بودم و هستم.
شبح عزيز فکر ميکنم بتوانم حدس بزنم که اين درگيري های الکی و در گير کردن تو در دعواهايی که از ازل و ابد تودرشان دخالت نداستی انرژی ات را از تو گرفته است. اگر اشتباه ميکنم بگو.اما لطفا یک نظری بنداز به این پنجاه واندی نظراتی که برای هر دو خطی که مینویسی گذاشته میشود(حسودی تا چه حد!). یعنی این مهمانان حانه ترا دوست دارند. حالا نمیتوانی بگویی در باز است اما من خانه نیستم!
راستی مجبوری وب گردی آدینه ای داشته باشی. چون در غیر این صورت وب گردی های زنجیره ای من هم تعطیل میشود. اگر دادگاهی بود ازت شکایت میکردم.
به قول دوستی حجمش را کم کن.
| كياوش | 19:06 @ Fri, 12 Sep 03 |
سلام . چی بگم . خوب شرکت نکن .
| Aria | 16:34 @ Fri, 12 Sep 03 |
... حالا انگار ماها آدم نيستيم و رمق داريم که تو به بيسی افتاده ای و زهوارت در رفته!. تازه به گيله مرد هم دلداری ميدی که قوی باش!. اروا عمه ات!. خسته شده ای. قبول داريم. ولی از زير کار در نرو. يه گشتی بزن تو بيابونای وبلاگستان. تک درختهای خيلی ناز و سر سبزی هست. آدم کيف ميکنه زير سايه حرفهای با محتوا و روشنگر اونا لم بده و مغزش را صيقل بده. يالله يه توونی بخور و کمتر قليونی توتون سرگينی بکش! ما حالا حالاها کار داريم و بايستی اصطبل هفت هزار ساله را لايروبی بکنيم .حانم. زهوار در رفتگی شبح، نوبره به عمرو عاص قسم!.
| شکارچی | 16:24 @ Fri, 12 Sep 03 |
سلام شبح عزیز
بابا یه جمعه بود و یه وبگردی شبحی!!! اونم که تعطیل شد.
نمیدونم داره دنیای وبلاگ و وبلاگ نویسی و بلاگری رو یه غبار و تیره و مبهم میگیره یا من خسته شدم و چشمام اینجوری میبینه؟ الان چند تا وبلاگ رو پشت سرهم باز کردم و همه یه جوری شدن!!!
شاید به قول شاملو :
در همه چیزی رازی نیست!
گاه به سخن گفتن از زخمها نیازی نیست. سکوت ملالها از راز ما سخن تواند گفت.
موفق باشی و پاینده.
| سولانژ | 15:15 @ Fri, 12 Sep 03 |
خوب شبح جان .. با توجه به پست قبلیت موافقم که یک عادت همیشگی برای خودت درست نکنی .. آخر و عاقبت نداره :)
| آواي زمين | 15:09 @ Fri, 12 Sep 03 |
شبح عزيز،
اون زمانهايي كه دلم از اين محيط مي گرفت فقط با فكر به اينكه شبحي هست و محكم ايستاده ادامه دادم كاش دلت اينقدر نگرفته بود تا بتوني مثل هميشه يه آدينه شيرين به ما بدي...:(
اما خب هر كسي حقي داره... اي كاش تصور نمي كردي اين عادت هميشگيه... هر آدينه خودتو ببين با قبلي فرق مي كرد اين چه جور عادتي بود كه متفاوت بود؟
شبح به اين نازك دلي نوبره والا...
| سينا هدا | 13:58 @ Fri, 12 Sep 03 |
ما نازشو ميخريم!
فكر كنم مهندس سعيد عزيز هم بد نميگه!
تعادل....! ...درسته...؟
در نياي بگي :با اين نظام بي ثبات و درب و داغون يه متعادل جوون دل نوبره واله...!
| هاله | 13:22 @ Fri, 12 Sep 03 |
خودم فهميدم موضوع چيه سينا جان. شبح ميخواد ناز بکنه که هی خانوما بيان اينجا و بگن آی خدا مرگم بده يا آريا بياد بگه وای چی شده شبحی ناز؟ بهت بگم شبح جان ما ناز بکش نيستيم. اگه ننويسی چن تا سبيل کلفت ميفرستيم در دفترت يه کم template صورتتو راس و ريس کنن. :)
| مهندس سعيد | 13:05 @ Fri, 12 Sep 03 |
سلام شبح عزيز
آقا شبح که خستگی نبايد داشته باشه!
خوب حجم وبگرديتو کم کن ولی ادامه بده.لينکهای آدينتون خيلی جالب بود.
| سينا هدا | 12:09 @ Fri, 12 Sep 03 |
شبح عزيز!
هاله ي عزيز متني داره راجع به پيري و جواني ياد تو افتادم گفتم با اين داستانكي كه نوشتي و با اين ابراز خستگي نكنه پير شده باشي...هاله ميگفت يه ۴۰ ساله ي ۲۴ ساله است بهش گفتم:
پس ما چي بايد بگيم كه ۴۲ سالمون شده و داريم معكوس عمر ميكنيم...يعني چون هرچي از عمرمون ميگذره جوون تر ميشيم پس دو سال از شما جوونتريم...واقعا اونقدر كه من در سالهاي اول انقلاب پير بودم بايد با اين حكومت دموكراتيكي كه داريم و با اين بلاهايي كه سرمون نيومده تا حالا هفت كفن پوسونده بودم...اما زندگي كار خودشو ميكنه وآدم رو به راه خودش ميبره... حالا فهميدم و درك كردم و تجربه كردم چونكه هيچوقت نمي ميرم و تا حواسم هست زنده ام (!) پس لزومي نداره كه پير بشم... راستي شبح با اون داستانك عجيب غريبش و با اين خستگي ش نكنه پير شده باشه...بايد يه فكري واسش بكنيم...
| سينا هدا | 9:44 @ Fri, 12 Sep 03 |
مهشيد عزيز!
جسارتا ،من پيشنهاد ميكنم اگر هر كس انرژي و نشاطش را با ديگران تقسيم كند خودبخود خستگيها كم رمق ميشوند.
شبح عزيز هم به انرژي تازه اي نياز دارد...
ما خستگي اش را نميخواهيم...
| سينا هدا | 9:41 @ Fri, 12 Sep 03 |
عوارض بيخوابي:
در پيام شماره ۳
نفوس بد صحيح است.
| مهشيد | 9:39 @ Fri, 12 Sep 03 |
من هم از اینکه چیزی عادت همیشگی ام بشه می گریزم. حالا این اینترنت عادت همیشگی ام شده و نمی دانم کجا و چگونه بگریزم.
تنها امیدوارم که دلیلش مبارزه با عادت ها باشد و نه مسائل این چند وقته و نه دلسردی .
بیورن آفزلیوس، یکی از خوانندگان مترقی سوئد بود که مدتی پیش متاسفانه در اثر سرطان درگذشت. آهنگی دارد که می گوید:
خسته نشو. خسته نشو عزیزم...
نا امید نشو. نا امید نشو عزیزم...
امروز به هم احتیاج داریم..پس دستت را به من بده..خستگی هایمان را با هم قسمت می کنیم...
| سامان | 8:41 @ Fri, 12 Sep 03 |
شبح جان، برای من که عادت شده بود و هر چقدر که گرفتار بودم باز هم هر جمعه آب دستم بود زمين میگذاشتم و وبلاگ گردیهای آدينهی شبح را میخواندم. البته درک میکنم چون من خودم بارها برای اينکه وبلاگم عادت نشه ترکش کردهام!
با اين حال لينکهای جالبت را از ما دريغ نکن. هر هفته و سر موقع نبود هم نبود.
| سينا هدا | 6:58 @ Fri, 12 Sep 03 |
شبح عزيز!
زبانم لال باد...نكند جمعه ي گذشته من نفوذ بد زدم ...؟
| هاله | 6:39 @ Fri, 12 Sep 03 |
آخ نگو ترو خدا شبح جان. ): البته درک ميکنم منظورتو چون ميدونم همچين کاری حالی ميخواهد و هوايی. ميتونی اين کارو تک و توک انجام بدی مثلا" گاهی که به مطلب يا وبلاگ جالبی بر ميخوری همينطور بذاری پايين مطلب معموليت. به هر حال وقتی خودت حسش رو ندآشته باشی و به صورت انجام وظيفه در بياد به ما هم نميچسبه.
| مغناطیس | 5:59 @ Fri, 12 Sep 03 |
شبح عزيز سلام . متاسفانه من همان علت که شما نام برديد نمی توانم در اين مسابقه شرکت کنم . شبح عزيز در صحبت هات نوعی خستگی ديدم . نوعی غم . نميدانم دليلش چه ميباشد اما هر چه هست ديگر اکنون از بين رفته است و همين اکنون برای آدمی مهم است . نميدانم چرا بلاگ نويسان ما را خستگی فرا گرفته است ؟! نميدانم شايد منم اگر دو سال بنويسم و بعد مورد بيمهری دوستان و غير دوستان قرار گيرم نيز خسته شوم . اما در اين سرزمين چيزی ملال آور تر از خستگی نيست . پس آرزو ميکنم که خستگی که بيشتر جنبه ی روحی دارد از ما برداشته شود . شبح قرص و محکم است و ميدانم که سالها خواهد نوشت بدون چشمداشتی و بدون انتظاری . شبح مينويسد چون هست و هست تا بنويسد .
شبح عزيز با حرفايی که به گيله مرد زدی فکر کردم خودت می مونی و ضعف نشون نمی دی. پس چرا تو هم حرف از رفتن می زنی!! اين ايام نيز می گذرد و فقط خاطره ای محو و شايد کمی دردالود و احيانا مضحک می ماند پس کمی صبر داشته باش...