پايين صفحه

persiangirl 0:50 @ Wed, 27 Oct 04

خب! از زناشويی بگم:
به نظر خيليها ازدواح يعنی در افتادن و خونه داری کردن و آزاد نبودن. منم تا يه ساله پيش جزو همون خيليهايی بودم که ازدواج آخرين کاری بود که من تصميم ميگرفتم روی زمين انجام بدم. ولی الان به خاطره همه مسائلی که تو زندگيم پيش اومد؛ نظرم کاملا عوض شده. به نظر من ازدواج زندان نيست. ميتونه باشه ولی به طور ديفالت نيست. من به ازدواج به عنوان يک راهي و يا کانکشنی نگاه ميکنم که به من اين اجازه رو ميده که با کسی که ميخوام تمام زندگيم وباش باشم زير يه سقف زندگی کنم . من به اون يه تيکه کاغذی که دو نفر و زن و شوهر اعلام ميکنه باور ندارم ولی اون يه تيکه کاغذ و اون اسمه« ازدواج» به انسان متاهل اين اجازه رو ميده که توی جامعه امتيازهايی رو بگيره. که حالا اون امتيازها توی هر جامعه ای مختلف هستند. بنا به فرهنگ اون جامعه.
در مورد رابطه فرزند در دنيای امروز. هنوز هم وجود دارند بسياری ا زخانواده ها که در ان همگی با هم غذا ميخورند ولي متاسفانه همونطو که اشاره کردی: روز به روز رابطه بين فرزند و والدين بدتر و بدتر ميشه و اين به خصوص برای واليدنه ايرانی خيلی بد است: چرا که با کم شدن رابطه ها و با کمرنگ شدنه رشته های عاطفه: احترام هم کم کم از بين خواهد رفت و اين چيزيه که بيشتره پدر مادرها رو ميترسونه. من تازه هجده سالم شده ؛ ازدواج هم هنوز نکردم ولی به عنوان يک فرزند که بعد از نه يا هشت سال زندگی در جامعه ايران به امريکا اومده؛ اون ترس از بين رفتنه احترام رو درپدر و مادرم حس ميکنم. و چه بسا که حتی بعضی اوقات اون ترس رو هم اونها رو خشمگين ميکنه.









زبان:
نگهداری مشخصات؟