| هر که خواهد گو بيآ و هر چه خواهد گو بگو، کبر و ناز حاجب و دربان در اين درگاه نيست اينجا ايران است وضعيت جنگی! |
پايين صفحه |
| Razieh Assadigohar | 23:35 @ Tue, 14 Aug 07 |
| عليرضا | 14:11 @ Fri, 14 Oct 05 |
جناب آقاي دكتر عليرضا نوري زاده عزيز سلام وصداحترام
يادش بخير دوره آموزش حين تحصيل دانشجوياندر پادگان لشكرك سال1350من سرباز مسئول كتابخانه بودم وبه اتفاق خانم افزارمندي بنام تابنده پاينده مامريت دماههاز مركزآموزش كادر به پادگان لشكرك داشتيم وكتابخانه پادگان را باخودمان آورده بوديم آنجا بغل رودخانه لشكرك خدايش بيامرزد تيمسار امين افشار چه عزت واحترامي براي دانشجويان قائل بود به هرحال من خاطره خوب آشنا شدن با شما را دردوران سربازي درآن پادگان به ياد دارم وهروقت كه شما را ازطريق تصوير تلويزيون ياازطريق راديو صداي شمارا ميشنوم افتخار ميكنم به اينكه مدتي درخدمت شما بودم ودوست ارجمندي كه هميشه با شمابود باري من سالها در شركت مهندسي وساختمان صنايع نفت شاغل بودم پست نسبتاً حساس امور قراردادهاي ساخت دوپالايشگاه گاز آخرين سمتي بود كه به من محول شده بود ليكن آقاي غلامرضا فروزش كه قصد چپاول داشت مرا ازاين شركت اخراج نمود كه داستاني دارد .....
نكته اي كه ميخواستم به عرضت برسانم اينست كه من نه به آفاي احمدي نژاد راي داده ام واصلاً درانتخابات آخري بكلي شركت نكردم بااين رژيم قرون وسطائي هم ميانه اي ندارم ندارم ولي نكند كه بخواهند چنين وانمود كنند كه درك ملت ونتيجه نظر مردم آقاي احمدي نژاد است وچون انتخاب مردم انتخاب غلطي است پس اين مردم قيم ميخواهند و بايستي هدايتشان كرد.
| nhv | 23:51 @ Sun, 20 Mar 05 |
سيسيسيسيسيسيسيسيسيسی
| nhv | 23:51 @ Sun, 20 Mar 05 |
سيسيسيسيسيسيسيسيسيسی
| پژمان (*) | 15:14 @ Sat, 26 Feb 05 |
مرجانِ عزيز (۷۸)...
صحبت و برخوردِ هر کس نشان دهنده ميزانِ درک و شعورِ او است...
بحث در موردِ کمک به آزاديِ آرشِ سيگارچي نبود که در موردِ برخورد انجام شده با يکي از نظردهندگان بود.قبل از اظهارِ نظر بد نيست ابتدا به موضوع دقت کنيد...
کسي به شما بدهکار نيست و کسي هم ادعايِ روشنفکري نکرده است....
شما که از نظردهندگان اينجا طلبکاريد مي توانيد به طورِ مشخص بگوييد چه کاري برايِ آزاديِ آرشِ سيگارچي کرده ايد؟
به نظرهايِ بعديِشما از طرفِ من پاسخي داده نخواهد شد.
| پژمان (*) | 15:08 @ Sat, 26 Feb 05 |
داریوشِ عزیز(76)...
نوشته ای "dar inja shoma ra az linkhaye ke az neveshtehaye MASEAD BEHNOD " dar B.B.C ""miaveri mishenasam " دوستِ عزیز با توجه به حساسیتی که ،درست یا نادرست، در این نظرخواهی وجود دارد به خاطر ندارم لینکی از نوشته هایِ مسعودِ بهنود اینجا گذاشته باشم، مگر اینکه از دستم در رفته باشد. می توانی نشانی یکی از این لینکهایی که می گویی من از نوشته هایِ مسعودِ بهنود در بی بی سی در نظرخواهی شبح گذاشته ام بدهی؟ (مثلاً مطلبِ فلان، نظرِ فلان) نوشته ای"va shoma pezman agar beanvan yak reformist mitevani" من در نظرِ (72) به طورِ صریح گفتم که سیاسی ، به معنیِ طرفداری از یک جریان یا گروه سیاسی شناخته شده، نیستم. من می گویم خرِ ما از کرگی دم نداشت، تو در باره رنگِ دمش صحبت می کنی؟:)
شاد باشی.
| پژمان (*) | 14:57 @ Sat, 26 Feb 05 |
شبحِ عزیز(75)... چند نکته در موردِ نظرِ تو
گفته ای "البته من نخواستم در کامنت کوتاه خودم نحوی استنتاج اين دو گزارهی خبری را از آن چند جملهی کامنت 11 با فرمولهای منطق سوری و فضاهای هيلبرتی را بيان کنم و به نظرم استخراج آن دو گزاره از آن کامنت فرموله شده قابل قبول بود و نياز به استدلال بيشتر نداشت." فکر می کنم من در قسمتِ دوم و سوم نظر قبلی خودم (71) نشان دادم که این گزاره ها به تنهایی قابلِ قبول نبود و در قسمتِ اول هم نشان دادم که خودِ استنتاج معتبر نبوده است. بنابراین فکر می کنم برایِ اثباتِ درستیِ استدلال بهتر است نحوه استنتاج خود را نشان دهی. اگر خیلی پیجیده بود من ریاضی دانِ آشنا دارم.گفته ای "اگر از آن جملات چيزی نشود استنتاج کرد پس جمله مهمل محسوب میشود که چينن نيست ما به گزارهنماها وبهرو هستيم که با کمک حساب گزارهها قابل تحليل است " مطمئن نیستم از هر دو جمله ای بتوان چیزی استنتاج کرد. از دو جمله "زنده باد زاپاتا" و "خدا جرج بوش را حفظ کند":)چه استنتاجی می توان کرد؟:). هیچ کدام از این دو جمله هم مهمل، به معنیِ بی معنی، نیستند:) فکر می کنم چیزی که تو به آن اشاره می کنی تفسیر و تاویل است نه استنتاجِ منطقی. در موردِ 'گزاره نماها' هم طبقِ تعریف 'گزاره نما گزاره ای است که ارزش آن در حالِ حاضر معلوم نیست ' و وابسته با ارزشِ متغیر هاست. مانندِ 'X مرد است'. مسئله اینجاست که هر کسی به جایِ X قرار بگیرد ارزشِ این گزاره درست یا نادرست خواهد بود. جمله هایِ امری (خواهش، ...) از اساس قابلِ ارزش گذاری منطقی نیستند. مثلاً جمله 'یه من کمک کنید' حتی اگر به صورتِ 'به X کمک کنید' هم نوشته شود، اصولاً نمی توان به آن ارزشِ درست یا نادرست داد.حالا X هر آدمی رویِ کره زمین باشد. مگر اینکه ارزش گذاریِ اخلاقی، و نه منطقی، کنی و بعنوانِ مثال بگوییم "به آرش سیگارچی کمک کنیم" جمله درستی است ولی به "فلان گدايِ خياباني کمک کنیم" جمله نادرستی است. هر کسی، بسته به ارزشهایِ شخصی اش نظرِ مختلفی در موردِ درستی یا نادرستی هر یک از دو جمله خواهد داشت. بنابراین این ارزش گذاری نه منطقی، که اخلاقی (شخصی، گروهی، مذهبی،...) خواهد بود . ارزشِ منطقی [از نظرِ جبرِ گزاره ها و منطقِ عقلائی]، ارزشی است که برایِ همه انسانها یکسان باشد، مثلِ درست بودنِ "آب مایع است".
گفته ای" اين که تو در کامنت شمارهی 68 به نبودن "تا" در کامنت يازده اشاره میکنی . جمله من در نظرِ (68) به این صورت بود "فکر مي کنم جمله "xها بياييد از Y دست برداريم تا به Z برسيم!" جمله اي شرطي است. البته در نظرِ 11، تا جايي که من مي دانم، اين 'تا' که نشان دهنده نتيجه گيري است يا مشابه آن به چشم نمي خورد" فکر می کنم به صراحت گفته شده است که "تا" نشان دهنده نتیجه گیری است. نبودنِ آن در نظرِ (11) به سادگی به این معناست که چنین نتیجه گیریی، دستِ کم به صراحتِ اشاره شده در جمله تو، در این نظر وجود ندارد و این نتیجه گیری ازتفسیرِ متن است نه در خودِ متن. بنابراین جمله بعدی که " و سعی دهی نشان دهی که جملات کامنت يازده منطقی نيست و احساسی است ...." نیز تفسیرِ تو از جمله صریح و روشنِ من است که دستِ کم به نظرِ من به عنوان گوینده و با توضیحی که دادم درست نیست. بنابراین نتیجه گیریهایِ بعدی بعد از آن هم نامعتبر است.
گفته ای "البته من با تو کاملا موافق هستم که تحليل کامت 11 به عنوان متنی احساسی قابل قبول است فقط بايد ديد نويسنده قصد الغای چه احساسی را دارد..." نوشته من در نظرِ (68) این است "نکته اصلي مطرح شده در اين نظر، و در نظرهايِ قبلي با مطرح کردنِ 'استدلالِ احساسي' توسطِ من اين بود که جمله هايِ موردِ اختلاف از نظرِ (11) با تاکيدي که شده جمله هايِ احساسي و نه جمله هايِ منطقِ رياضي (=عقلاني) هستند" من به طورِ مشخص یه دو جمله موردِ اختلاف نظرِ (11) یعنی "حرف : "اینها دیگه رفتنی هستند" و "کار اینها تمام است را کنار بگذاریم". حتی اگر اینها هم رفتنی باشند و کار اینها در آینده هم تمام باشد ، آرش الان در زندان است" اشاره کردم نه کلِ متن. قسمت اول متن درخواستِ صریح و مشخص به راه انداختنِ حرکتی برایِ اعتراض به حکم چهارده سال زندان برایِ آرشِ سیگارچی است. که جمله هایی مشخص و عقلانی هستند نه احساسی. علاوه بر آن مناستدلالِ و نتیجه گیریِ مطرح شده در این دو جمله (در واقع در جمله دوم) را احساسی خواندم نه خودِ جمله ها را.
لطفاً هرجا به گفته ای از من اشاره می شود اصلِ گفته، یا دستِ کم قسمت اصلی و موردِ اشاره آن- و نه فقطِ شماره کلِ نظر- آورده شود
در پایان همانطور که در نظرهایِ (71) و (72) گفتم این نوشتنها و خواندنها در این چند شبِ وقتِ بسیار و به نظرِ من نسبتِ کم بازدهی را از من گرفت. با عرضِ معذرت بیش از این مایل به ادامه این بحث در این نظرخواهی نیستم.شاد باشی.
| مرجان | 14:16 @ Sat, 26 Feb 05 |
هه ...
يعني شما با اين گفتگوي احمقانه اي كه اينجا راه انداخته ايد داريد براي آرش كاري ميكنيد ؟ بله ؟
واقعا احمقانه ست . روشنفكر بازي هايتان ديگر حال به هم زن شده . فقط آماده ايد تا پاچه هم را بگيريد . واي به حال كشوري كه شما روشنفكران آن هستيد .
نفرت آور است ....
| منوچهر ژندی فر | 22:15 @ Fri, 25 Feb 05 |
داريوش عزيز.
دستم بدامانت٫یا شلوارت.يا فارسی بنويس و يا اروفارسی صحيح.من واقعن با نوشته های تو اشکال دارم عزيز.جملات و کلمات را غلط مينويسی.لطف کن و قبل از ارسال مطلب ٫حداقل يکبار ديگر نوشته ات را چک کن و اگر خودت توانستی آنرا بخوانی پست کن. با سپاس.منوچهر ژندی فر.
| Dariush | 20:40 @ Fri, 25 Feb 05 |
dost aziz PAZMAN
magar ma ma inja adamhayee ke dar gir bahz and bar asase name mejazi ke dar internet darand mishenasim khir intor nist har kas ke az dor dasti bar atash dar siyasat darad bahzkonandegan ra bar asase khati ke donbal mikonad mishenasad man dar inja shoma ra az linkhaye ke az neveshtehaye MASEAD BEHNOD " dar B.B.C ""miaveri mishenasam ne nam mejaziyetan shoma dost har ke mikhahi bash farq nemikonad hata khode MASEAD BEHNOD bash ama saaye kon sadeq bashi shoma dar inja dari aseman be risman mibafi ke az nefar terafdar jomhori islami mesle MAhshid defaye koni shamare 45 bekhobi halate revani hal nivisandeh an va motehedan tebiye ou mesle Mesaud behnod va va digar terafdaran jomhori islami va doshmenanash mesle kesan radicali mesle shemr shabah kanjkav atash ya ......
ya menocher va bekhosos HAKKI neshan midehad qafel az inke az konferance BERLAN modetha gozashte ast va hamiyanjomhori islami manande ELIREZA NORIZADEH MAESUD BEHNOD MEHSHID RASTI. SHIRIN EBADI........ BEKOLI AFSHA SHODEHAND VA DIGAR NEMISHEVAD dar zaher benam azadi beyan va dar pardeh va poshideh be terafdari az jomhori islami dast be tehrikat zad chon jameah iran va ma adamhaye zendeh beanvan jezye az jameah an doran nabaleqi ra poshte sar gozashte aim va shoma pezman agar beanvan yak reformist mitevani chekhe jameah ra be eqab bargardani eshtebah mikoni chon khili dir shodeh ast
| شبح | 17:12 @ Fri, 25 Feb 05 |
پژمان عزيز!(66)
الف- کاری که من کردهام اين بود که نخست سعی کردم کامنت 11 را فرموله کنم و بعد دو گزارهی خبری از آن استنتاج کنم و بعد نادرستی آن دوگزارهی خبری را نشان دهم.
البته من نخواستم در کامنت کوتاه خودم نحوی استنتاج اين دو گزارهی خبری را از آن چند جملهی کامنت 11 با فرمولهای منطق سوری و فضاهای هيلبرتی را بيان کنم و به نظرم استخراج آن دو گزاره از آن کامنت فرموله شده قابل قبول بود و نياز به استدلال بيشتر نداشت.
اگر از آن جملات چيزی نشود استنتاج کرد پس جمله مهمل محسوب میشود که چينن نيست ما به گزارهنماها روبهرو هستيم که با کمک حساب گزارهها قابل تحليل است اگر چنين نبود هيچ استنتاجی قابل حصول نبود چون انسانها به شکل و شمايل منطق سوری سخن نمیگويند اين منطق سوری است که سعی دارد قانونمندیهای چگونهگی سخن گفتن انسانها را نشان دهد.
اين که تو در کامنت شمارهی 68 به نبودن "تا" در کامنت يازده اشاره میکنی و سعی دهی نشان دهی که جملات کامنت يازده منطقی نيست و احساسی است از اين تصور به نظر من اشتباه ناشی میشود که فقط وقتی میتوان عبارت و جملهها را با استنتاج منطق سوری مورد ارزيابی قرار داد که اين جملات دقيقا و بهصورت مرتب شده بر اساس جبرگزارها بيان شده باشد. اگر چنين باشد هيچ عبارت و جملهیی را نمیتوان تحليل منطقی کرد. اما کاری که بايد صورت بگيرد اين است که ساختار منطقی بنيادی عبارتها را کشف و سپس نقد کرد.
البته من با تو کاملا موافق هستم که تحليل کامت 11 به عنوان متنی احساسی قابل قبول است فقط بايد ديد نويسنده قصد الغای چه احساسی را دارد که خب در اينجا ممکن است با هم اختلاف داشته باشيم که بهتر است به دليل جو موجود ديگر به آن بحث ادامه ندهيم.
به هر حال فراموش نکن علیرغم نيت خير تو، ما من و تو متهم به اين هستيم که به جای اين که وقتمان را برای نجات آرش به کار بياندزيم داريم بحثهای سوفسطایی زمين گرد است و گردو هم گرد است و پس گردو زمين است میکنيم. هر چند هميشه فرهيختهگان جامعه توسط حرکتهای پوپليستی متهم به حرفهای لاهوتی ناسوتی میشوند.
| پژمان (*) | 14:52 @ Fri, 25 Feb 05 |
يادداشت: دو نظرِ قبلي(۷۱) و (۷۲) چند اشتباه تايپي آشکار دارد ولي فکر مي کنم به قدري واضحند که نيازي به يادآوريشان نيست.
| پژمان (*) | 14:44 @ Fri, 25 Feb 05 |
داریوشِ عزیز(70)... کوتاه چند نکته را در مورد نظرت می گویم:در این وبلاگ جدید نیستم که فکر می کنم قدیمی هایِ این وبلاگ دیگر به خوبی با نوشته هایِ من آشنا هستند.گفته ای" یا خودت رفرمیست (اصلاح طلب؟) هستی یا می خواهی از یک رفرمیستِ اصلاح طلب و طرفدارِ جمهوریِ اسلامی ... طرفداری کنی". دوستِ عزیز ،اولاً که معلوم نیست در وسطِ بحثِ منطقی چطور با اين اطمينان پی به سرِ درونِ افراد برده ای:)بدون ردِ یا تائیدِ حرف تو، من هر چه باشم به خودم مربوط است.به هر حال محضِ مزیدِ اطلاع، اینجانب اصولاً به معنیِ مرسوم آدمِ سیاسی- به معنی طرفدار گروه، یا جریانِ شناخته شده- محسوب نمی شوم و علاقه خاصي هم به سياست ندارم.مگر این که شبح، بعنوانِ صاحبِ وبلاگ، اعلام کند هر کسی در این نظر خواهی می گذارد باید پیروِ عقیده یا روشِ سیاسی خاصی باشد یا پیروِ عقیده یا روشِ سیاسیِ خاصٍ دیگری نباشد:). یا هر کسی در بدوِ ورود نظرخواهی لازم است اعلامِ موضع گیری سیاسی کند:) این گفته تو و بقیه نسبتهایِ تو به مهشید، صرفِ نظر از درست بودن یا نادرست بودن آنها، به نظرم از اساس به موضوعِ بحث مربوط نمی شود.در موردِ نسبتهایِ شخصی دادن و انگشت نمائیهایِ سیاسی فکر می کنم به وفور هم در نظرهایِ قبلی (به عنوانِ مثالِ نظر قبلی ام) و هم حتی در نظرخواهی مطلبهایِ قبلی به مناسبتهایِ مختلف نوشته ام. شاید دوست داشته باشی به آنها رجوع کند.این نوشتنها و خواندنها در این چند شبِ وقتِ بسیار و به نظرِ من نسبتِ کم بازدهی را از من گرفت. با عرضِ معذرت بیش از این مایل به ادامه این بحث در این نظرخواهی نیستم.
| پژمان (*) | 14:43 @ Fri, 25 Feb 05 |
داریوشِ عزیز(70)... کوتاه چند نکته را در مورد نظرت می گویم:در این وبلاگ جدید نیستم که فکر می کنم قدیمی هایِ این وبلاگ دیگر به خوبی با نوشته هایِ من آشنا هستند.گفته ای" یا خودت رفرمیست (اصلاح طلب؟) هستی یا می خواهی از یک رفرمیستِ اصلاح طلب و طرفدارِ جمهوریِ اسلامی ... طرفداری کنی". دوستِ عزیز ،اولاً که معلوم نیست در وسطِ بحثِ منطقی چطور با اين اطمينان پی به سرِ درونِ افراد برده ای:)بدون ردِ یا تائیدِ حرف تو، من هر چه باشم به خودم مربوط است.به هر حال محضِ مزیدِ اطلاع، اینجانب اصولاً به معنیِ مرسوم آدمِ سیاسی- به معنی طرفدار گروه، یا جریانِ شناخته شده- محسوب نمی شوم و علاقه خاصي هم به سياست ندارم.مگر این که شبح، بعنوانِ صاحبِ وبلاگ، اعلام کند هر کسی در این نظر خواهی می گذارد باید پیروِ عقیده یا روشِ سیاسی خاصی باشد یا پیروِ عقیده یا روشِ سیاسیِ خاصٍ دیگری نباشد:). یا هر کسی در بدوِ ورود نظرخواهی لازم است اعلامِ موضع گیری سیاسی کند:) این گفته تو و بقیه نسبتهایِ تو به مهشید، صرفِ نظر از درست بودن یا نادرست بودن آنها، به نظرم از اساس به موضوعِ بحث مربوط نمی شود.در موردِ نسبتهایِ شخصی دادن و انگشت نمائیهایِ سیاسی فکر می کنم به وفور هم در نظرهایِ قبلی (به عنوانِ مثالِ نظر قبلی ام) و هم حتی در نظرخواهی مطلبهایِ قبلی به مناسبتهایِ مختلف نوشته ام. شاید دوست داشته باشی به آنها رجوع کند.این نوشتنها و خواندنها در این چند شبِ وقتِ بسیار و به نظرِ من نسبتِ کم بازدهی را از من گرفت. با عرضِ معذرت بیش از این مایل به ادامه این بحث در این نظرخواهی نیستم.
| پژمان (*) | 14:24 @ Fri, 25 Feb 05 |
کنجکاوِ عزیز (69)... دوست داشتم این نظر را نمی نوشتم که نه وقتش را دارم و نه میلش را، ولی فکر می کنم بهتر است بنویسم
گفته ای "آن چه من در باره شماره 11 نوشتم، تنها يک برداشت نبود، بلکه درست همان چيزی بود که مهشيد می خواست بگويد" در نظرِ (64) صحبت در موردِ 'استدلالِ نگارشی' تو در نظرِِ (19). فکر می کنم دیگران نیز از جمله شبح در نظرِ (23) درست نبودن آن را تایید کردند. اصولاً صحبتی از برداشتِ [معنایی] نبود که برداشتِ شخصی محسوب شود يا نشود. به هر حال هنوز هم دیر نیست و اگر فکر می کنی فعلِ 'کناربگذاریم' در نظرِ (11) نقلِ قول است و داخلِ علامتِ نقلِ قول باید قرار بگیرد، می توانی با ارائه تعبیرِ دستوری مناسب، همان طور که در نظرِ (21) اشاره شد، گفته ات را ثابت کنی. فکر نمی کنم هیچ آدم عاقل و بالغی که قصدِ مزاحمت نداشته باشد، مهشید یا غیرِ مهشید، جمله بی معنی در نظرخواهی بنویسد:)
گفته ای" نگاهی به شماره 45 بکن، می دانی که چه می گفتم. تو يا مهشيد را نمی شناسی.." از قضا مهشید را، از رویِ نوشته هایش، می شناسم. هیچ کس ادعا نکرده که مهشید آدمِ نرم خویی است ولی نرم خو نبودن دلیلِ محکوم کردن و مجازات پیش از اثباتِ جرم نمی شود. مجازات پیش از اثباتِ جرم مانند استفاده از قانونِ افداماتِ تامینی در ایران است که ناقضِ اصلِ بودنِ بی گناهی تا هنگامِ اثباتِ جرم است. در ضمنِ تمامِ نوشته هایِ من در موردِ نصِ نوشته نظرِ 11 بود،من در موردِ نوشته صحبت کردم و تو در استدلال مدام از نویسنده می گویی. تو بر اساسِ شخصیتِ مهشید به تعبیرِ خودت نوشته را تفسیر می کنی و تفسیرِ خودت را عینِ حقیقت می دانی. به هر حال نظرهایِ (13) و (38) هر دو قبل از نظرِ (45) نوشته شده و نمی توان تعبیر موجود در آنها را به نظرِ (45) مستند کرد. علاوه بر آن فکر می کنم نوشته (45) و بسیاری از نظرهایِ دیگر از همه طرفها در این نوشته مصداقِ این ضرب المثلِ عامیانه باشد که 'در دعوا حلوا تقسیم نمی کنند'. از نظرِ (13) تو حرفِ "زهر ریختن" و "آلوده کردنِ جستار(؟)" را به میان می آوری و حتی به صراحت در نظرِ (19) به "نیش زدنِ" خودت به من- که در این وسطِ کاره ای نبودم، مباهات می کنی، آتش در نظرِ (25) مهشید را "دمکراتِ نابِ محمدی" می خواند. شبح در (34) مهشید را به استفاده از "روشهایِ پوپولیستی ضدِ خرد" متهم می کند، تو در نظرِ (38) او را به "داستان بافی و بهانه جویی" متهم می کنی، البته مهشید هم به پیروی از طبعِ خود ساکت نمی ماند و دنباله ای از حمله هایِ شخصی رد و بدل می شود، تقریباً بدونِ اشاره به اصلِ نوشته و تلاش برایِ حلاجیِ اصلِ قضیه و پايان دادن به ماجرا. من سعی کردم داخلِ روندِ شخصی کردنِ بحث نشوم ولی وارد این روندِ شدن دیگری و نسبتهایِ شخصی دادن را پس از تحریک و برانگیخته شدن توسطِ دیگران را غریب نمی بینم. از قدیم گفته اند "کلوخ انداز را پاداش سنگ است".
گفته ای"اما توجيح کردن کس ديگری رازياد به خردانه نمی دانم" نکته اول این که فکر می کنم باز هم باید تکرار کنم که من از نوشته می گویم و تو از نویسنده می گویی.نکته دوم این که بدونِ گفتن از نویسنده، که تقریباً در همه نظرها بر آن تاکید کردم، چگونه نویسنده را وجیه کرده ام:) مگر این که نوشته را به اعتبارِ نویسنده، به برداشتِ تو، 'گناهکار' بدانیم و گفتن از آن را دفاع از گناه او. نکته سوم این که درپاراگرافِ آخرِ نظرِ (26) به صورتِ صریح و مشخص ایرادهایم را به نظر (11) گفته ام. فکر نمی کنم ایرادِ نوشته ای را گفتن توجیه آن محسوب شود:).
گفته ای"پوزشی هم از تو خواستم برای زبان تُندم بود و نه اين که تو درست می گويی، چون در شماره 38 به روشنی گفتم که چه می انديشم."همان طور که دیدی من از نوشته تو به دل نگرفته بودم و همانجا هم پاسخ داده بودم. ولی در عذرخواهی از "دهن کجی به شعر سعدی" گفتی و این که "از شیخِ سعدی دل خوشی نداری". من هم در دورانِ نوجوانی و دبیرستان آتشها سوزانده ام و چه بسا شاعران و نویسندگانی که حالا گفته همه شان برایم عزیزند را در گور لرزانده ام. ولی در حال حاضر، و به عنوانِ یک انسانِ بالغ، به این گفته به نظرِ من زیبایِ سعدی بسیار باور دارم که "بزرگش نخوانند اهلِ خرد، که نامِ بزرگان به زشتی برد"...
این نوشتنها و خواندنها در این چند شبِ وقتِ بسیار و به نظرِ من نسبتِ کم بازدهی را از من گرفت. با عرضِ معذرت بیش از این مایل به ادامه این بحث در این نظرخواهی نیستم.
| DARIUSH | 19:25 @ Thu, 24 Feb 05 |
DOST AZIZ PEZMAN
BA TAYEEDE NEZRATE 61 VA 69
SHOMA YA DAR IN WEBLOG JEDID HOSTI YA KHODETAN REFORMIST VA MIKHAHID AZ YAK REFORMIST VA TERAFDAR JOMHORI ISLAMI VA KHATEMICHI DIROOZ VA MOBAREZE AMROOZ DEFA KONI BA SHAHADETE TARIKH WEBLOG NIVISI OU DOSHMAN HISTRIK HAR ANCHE RADIKAL VA RADIKALISM VA TERAFDAR JOMHORI ISLAMI ALBATE YAK JENAH AST AGAR ZIYAD SHAK DARI BRO NEZERE SHOMAREH 45 RA CHAND BAR BEKHAN
| کنجکاو | 18:22 @ Thu, 24 Feb 05 |
پژمان گرامی(64)!
آن چه من در باره شماره 11 نوشتم، تنها يک برداشت نبود، بلکه درست همان چيزی بود که مهشيد می خواست بگويد. نگاهی به شماره 45 بکن، می دانی که چه می گفتم. تو يا مهشيد را نمی شناسی و يا آن جور که شبح گفته "نظر پاک خطاپوشاش" ی هستی که بسيار هم خوب است. اما توجيح کردن کس ديگری را زياد به خردانه نمی دانم. پوزشی هم از تو خواستم برای زبان تُندم بود و نه اين که تو درست می گويی، چون در شماره 38 به روشنی گفتم که چه می انديشم.
| پژمان (*) | 16:32 @ Thu, 24 Feb 05 |
شبحِ عزيز (۶۷)... متشکر از خواندنِ نوشته...
فکر مي کنم نوشته شده بر اساس نوشته تو بود نه برداشتِ شخصي من. بد نيست علت چنين برداشتي را بنويسم تا از چنين عدم تفاهمهايي جلوگيري شود. دستِ کم در وقتِ من براي نوشتن و وقتِ تو برايِ خواندن صرفه جويي مي شود:)
فکر مي کنم جمله "xها بياييد از Y دست برداريم تا به Z برسيم!" جمله اي شرطي است. البته در نظرِ 11، تا جايي که من مي دانم، اين 'تا' که نشان دهنده نتيجه گيري است يا مشابه آن به چشم نمي خورد... قسمتِ دوم بحث هم ازِ "هر دو اين گزاره ها نادرست هستند" به نظر واردِ ارزشِ منطقي دو گزاره مي شود که بر اساسِ نتيجه گيري قسمتِ اول منظور و معادلِ شکلِ بازنويسي شده نظرِ (11) در قسمت اول است.
نکته اصلي مطرح شده در اين نظر، و در نظرهايِ قبلي با مطرح کردنِ 'استدلالِ احساسي' توسطِ من اين بود که جمله هايِ موردِ اختلاف از نظرِ (11) با تاکيدي که شده جمله هايِ احساسي و نه جمله هايِ منطقِ رياضي (=عقلاني) هستند. بنابراين استنتاجهاي رياضي/عقلاني از آنها به علت نادرست بودنِ فرض اوليه درست نمي تواند باشد.
شاد باشي.
| شبح | 16:10 @ Thu, 24 Feb 05 |
پژمان عزيز!(66)
از وقتی که گذاشتی متشکرم. من نخواستم از قوانين جبر گزارهها استفاده کنم. خواستم آن را انتزاعیتر و سادهتر کنم.
به هر حال فکر میکنم حرفهای خوبی در اين مورد زده شد. باز هم متشکرم.
| پژمان (*) | 15:28 @ Thu, 24 Feb 05 |
شبحِ عزیز(29)...به نظر می رسد سعی کرده ای مسئله را به صورتِ ریاضی فرمول بندی کنی تا بعد از طریقِ جبرِ گزاره ها و استنتاج (deduction) منطقی و منطقِ صوری (formal logic) به نتيجه برسی. از قرارِ معلوم در قسمتِ اول نظر (11) را به صورتِ 'Y=>Z' فرمول بندی کرده ای.شاید گفتنِ چند نکته در موردِ این نظر بد نباشد
تا جایی که من می دانم برایِ گزاره محسوب شدن یک جمله در جبرِ گزاره ها، آن جمله باید به صورتِ مشخص در هر زمان دارای یکی از دو ارزشِ 'درست' یا 'نادرست' باشد که در غیر این صورت قابلِ استفاده در جبرِ [کلاسیکِ] گزاره ها نیست . مانندِ جمله "علی مرد است". عبارتِ X موردِ نظر تو به نظرِ من جمله نیست (بخشی از عبارتِ Y است) تا بتوانِ ارزشِ منطقِ گزاره ای برایش متصور شد. عبارتِ Y حتی با کامل کردنش توسطِ X بدل به "دوستان وبلاگر، گزارشگران بدون مرز ،نویسندگان و خبرنگاران و خبرگزاران غیر وابسته حرف : "اینها دیگه رفتنی هستند" و "کار اینها تمام است" را کنار بگذاریم" مي شود. این جمله درخواست و از نظرِ دستوری امری است نه خبری (شکلِ استانداردِ گزاره در جبرِ گزاره ها). بنابراین ارزشِ جبرِ گزاره ای ندارد تا بتوان از آن در استنتاج منطقی[ریاضی] استفاده کرد. البته ممکن است بسته به نظرِ افرادِ مختلف ارزشِ اخلاقی یا شخصی داشته باشد ولی این ارزشِ اعتباری (وابسته به نظر شخص) است نه منطقي و 'گزاره ای'. جمله Z هم همین حالت را دارد یعنی از نظرِ دستوری در وجهِ امری است و بعنوانِ یک گزاره قابلِ قبول در استنتاج از نوعِ جبرِ گزاره ای قابلِ استفاده به نظر نمی رسد.
گفته ای: "از اين فرمول بندی چه نتيجه میشود.1- حرکتی برای اعتراض به 14 سال زندان آرش سيگارچی وجود ندارد." . همان طور که در قسمتِ قبل گفته ام فکر نمي کنم از اساس جمله ها ی موردِ نظر گزاره منطقی محسوب می شوند تا بتوان با استنتاج ریاضی از آنها نتیجه ای گرفت. ولی حتی با اعتقاد به نوعی استنتاجِ 'اخلاقی'، مطمئن نیستم از گفته هایِ نوشته شده بتوان چنین نتیجه ای گرفت. نکته اول این است که خبر تازه اعلام شده بود و انتظارِ شکل گرفتن حرکتی برایِ اعتراض به حکم در این مدتِ کوتاه نمی رفت. نکته دوم این است که حتی در چنین صورتیِ هم فراخوان به انجامِ حرکتی، اگرچه در این مورد با استدلالِ احساسی و نه منطقی، به معنیِ نفیِ حرکتهایِ دیگر یا نفیِ وجودشان نیست. به عنوانِ مثال بعد از شروع به کارِ اولین وبلاگِ انگلیسیِ گروهی ضدِ جنگ (فکر می کنم iranian for peace) چند وبلاگِ دیگر هم شروع به کار کردند(به عنوانِ مثال nowaroniran) و تاجایی که من می دانم از گروهِ اول هم کسی این موضوع را نادیده شمردنِ دیگران و گروههایِ قبلی حساب نکرد. صرفاً دیدگاهها وگروههایِ گوناگونی بودند که بعداً ممکن است یکی بشوند یا نشوند. ادامه داده ای "2- دليل اين که اين حرکت وجود ندارد اين است که ذهنيت قالب چنين است که "اینها دیگه رفتنی هستند" و "کار اینها تمام است"...". فکر می کنم همان طور که در نکته اول نشان دادم اصولاً جمله هایِ مبنا قرار گرفته گزاره نیستند تا از آنها بتوان با استنتاجِ ریاضی نتیجه گیری کرد. دوم اینکه با توجه به نکته قبلی هم گرفتنِ نتیجه 'وجود نداشتنِ حرکت' حتی با نتیجه گیریِ غیرِ استنتاجی هم الزاماً درست نیست (دستِ کم به اعتبارِ مثالِ نقض). بنابراین این گزاره هم خود به خود نمی تواند نتیجه استنتاجِ موردِ استناد در نظرِ تو باشد تا در قسمتِ بعد رویِ اینکه "هر دوی اين گزارهها نادرست هستند" (با فرضِ معادل گرفتنِ این گزاره ها از نظرِ منطقِ [ریاضی؟] با جمله هایِ موردِ نظرت از نظرِ (11)). بدونِ این معادل بودن، بدونِ نیاز به ورود به بحثِ درست یا نادرست بودنِ این گزاره ها، اثباتِ نادرستی دو نتیجه گفته شده به معنيِ اثباتِ ادعایِ نادرستیِ نظرِ (11)- که ظاهراً موردِ نظرِ (29) بوده- را نمی کند.
در خاتمه بد نیست مشخص کنم که این نوشته صرفاً در پاسخ به نظرِ (29) و محتوایِ آن نوشته شده و هیچ گونه اظهارِ نظری، از هر نوع، در موردِ نظرِ (11) و سايرِ بحثها نمی کند.
| شبح | 14:39 @ Thu, 24 Feb 05 |
ترانهی عزيز!(60)
خوشحال هستم که حالات بهتر است اميدوارم هميشه سرحال باشی.
منوچهر عزيز!(62)
خوش آمدی. دنيا مسلما با دو منوچهر دنيای بهتری است.
دوستان عزيز!
خواهش میکنم به اين بحث در بارهی مهشيد عزيز ادامه ندهيد.
بر خلاف تمام اتفاقاتی که افتاده است من او را دشمن خود و شما نمیدانم. او را همچنان دوست خود میدانم.
| پژمان (*) | 14:37 @ Thu, 24 Feb 05 |
سلام..سکندرِ عزیز(28)... از یادآوری اشتباهِ تایپیِ من متشکرم. راستش بعد از فرستادنِ پیغام متوجهش شدم ولی فکر کردم واضحتر از آن است که احتیاج به تصحیح داشته باشد- دیگران هم اشاره ای نکردند. به هر حال بحثِ بر سرِ فعلِ "کنارمی گذاریم" در نظرِ شماره (16) من شروع شد که کنجکاو معتقد بود نقلِ قول بوده (19) و من در نظرِ (21) نشان دادم که قرارگرفتنش در علامتِ نقلِ قول اشتباه واضحِ تایپی است. این 'را' فقط نشانه مفعولی است و تاثیری در معنیِ جمله و در نتیجه بحث اشاره شده ندارد.
بقیه صحبتت نمی دانم خطاب به من است یا به دیگری. اگر خطاب به من است لطفاً به صراحت بنويس تا در صورتِ نیاز پاسخ بدهم.
| Manouchehr | 14:18 @ Thu, 24 Feb 05 |
بدين وسيله به اطلاع ميرساند. من.اقاي منوچهر زندی فر نیستم.من خودم هستم.اپشان بی تقصپرند.
| Manouchehr | 14:18 @ Thu, 24 Feb 05 |
بدين وسيله به اطلاع ميرساند. من.اقاي منوچهر زندی فر نیستم.من خودم هستم.اپشان بی تقصپرند.
| atash | 14:07 @ Thu, 24 Feb 05 |
کنجکاو عزيزم ۴۹
اجازه بده من هم نظر خودم را در مورد نوشته ات بدهم. تصويری که تو از وب لوگ زنانه ها الان می دهی انتظارات بالائی را در خواست می کند که حقيقتا صد البته نمی توان با وب لوگ شمر ویا حسن آقا قابل مقایسه دانست . به نظر من کسی که مخالف هر گونه انقلاب باشد البته از شورش های مردمی دل نگران می شود وتلاش می کند به طرق مختلف موانعی بر سر راه آن بگذارد
يکبار با نقد گذشته ما را می ترساند وباردیگرسمت وسو یک دگرگونی بنیادی در جامعه را می کشاند به کمک های جانبی فلان فستیوال و انجمن خیریه یا شب شعر خوانی ویا رقص آکادمیکی و غیره که البته در حیطه خودش نمی تواند نامطلوب باشد اما انتظار ما چیز دیگری ست.
من انتظار ندارم که همه مثل من فکر کنند زیرا می دانم وب لوگ های مختلف سلیقه های مختلفی را به طرف خود می کشاند واین بهترین حسن دنیای وبی ست.. کسی که دنبال یک هم صحبت می گردد تاشاید راه درددلی باز شود ویا به دنبال دستور آشپزی می گردد ویا با مطرح شدن موضوعات جنسی ویا سفرنامه مارکو پلو گرد جهان می رود تا ازعطش دانستن سیراب شود به سراغ وبلوگ مورد علاقه اش ودر واقع مشتری ثابت آن می شود
اما اگر آن کس بخواهد در وب لوگ خود مرتب بنویسد که آزادیخواه هست وطرفدار حقوق انسان . خارج از زن ومرد بودنشان وبعد از آن به خوانندگانش وکلا به مردم بگويد ۲۵ سال گفتيم اين می شود وآن می شود سرنگون می شود اما نشد ودیدی که نشد ودیدی که انقلاب این عواقبش هست و ترس در جان انداختن ودعوت آنان به شکلی به انفعال از نظر من مقایر با آن تفکر و دید آزادیخواهی ست که تا کنون ادعا می کرده است .
با این نوع تفکر در واقع زندگی راکد می کنیم ومی گوییم همین که هست که از نظر من اصلا قابل اغماض نیست و باید توسط همه افشا ونقد شود .
| ترانه | 12:52 @ Thu, 24 Feb 05 |
شبح جان وضعیت جنگی قرمز(خون آلود) ه *. وضعیت ایران خاکستری(خاک آلود)ه*
منظورم ایران است!
خودت هم بدرستی اشاره کردی همه در بهتی و انتظاری هستند. اینهم نشانی دیگر از گرد وخاک ی بودن وضعیت.
مهم است که هر کس جایگاه خودش رو بدرستی بشناسه و در وضعیت امروز برای فردا آماده گی داشته باشه!
با دقت کامنت ۵۰کنجکاو مهربان را بخوان :
«شبح جان!
هر روز بامدادان (5-6) پرنده ايی نازک اندامی پشت پنجره می خواند و مرا بيدار می کند. پرنده کوچکی است که امروز ديدمش روی ميله ايی که درخت نازک تازه کاشته ی را نگه داری می کند. پرنده در توفانِ برف خودش را به روی دو پای نازکش به زور نگه داشته بود با پای داری می خواند و من در اتاق گرمم می لرزيدم.»
چقدر نکته زیبا و ظریفی در آن نهفته است.
با پای داری ......!! با امید (برای پرنده خواندن پیام بهار ه*)در ان وضعیت و شرایط خاص آهنگ/ساز خود را کوک کردن!!
به بهبود آنفلونزا من کمک بزرگی کرد. شاید انفلونزای ایران را هم با این دید سلامتی حاصل شود!
* ه=است (نگيد جمله فعل نداره)
| شبح | 11:47 @ Thu, 24 Feb 05 |
هاله جان(56)
چون برای حرفات ارزش قايل هستم يک بار ديگر نشستم کامنتها را خواندم.
واقعا متوجه نيستم اشتباه من چيست يا چه بوده است. فقط میدانم با توجه به شناختی که از مهشيد داشتم نبايد در مورد کامنت او چيزی مینوشتم.
جالب نيست حرفهای داخل نظرخواهی را به بحثی در وبلاگاش تبديل کند و بعد مرا متهم کند که بجای دفاع از آرش دارم به اين بحثهای فرعی دامن میزنم.
به هر حال قبول دارم که اشتباه کردم و نبايد وارد اين بحث میشدم از همهی دوستانی که طبق معمول مورد هتاکی واقع شدند و هورا کش من لقب گرفتم معذرت میخواهم.
به هر حال اين نيز بگذرد! بگذريم...
| شبح | 11:17 @ Thu, 24 Feb 05 |
دوست عزيز!53
اگر به کامنتها نگاه کنی من هيچ برخورد شخصی با ايشان نکردم. فقط بعد از اين که موشکافی بر سر کامنت 11 صورت گرفت نگاه دقيقتری به آن انداختم. حال حرف مرا بگذار کنار دهها فحش و ناسزا و تهمتی که مهشيد گرامی انجام داده است و بعد تازه مرا دوست چند ساعت قبل خودش میخواند! با غيردوستاناش چه میکند؟!
اما در مورد اين که مثلا چون دوستی در زندان است و بايد برای آزادیاش تلاش کرد ديگر تمام گفتوگو تعطيل شود و اگر انتقادی از کسی میشود بهجای پاسخ دادن به انتقاد بيايد جنجال بهپا کند که شما نشستهايد حرف میزنيد در حالی که فلانی زندان است. برخورد پذيرفتهیی نيست. به هر حال از دلسوزی تو متشکرم ولی حقيقتا متوجه اشتباه خودم نشدم. مگر اين که با خودم میگفتم: بابا تو چرا از مهشيد انتظار بيشتری داری مهشيد است ديگر حيف نيست اينقدر وقت گرانبها را صرف کنی که به او نشان دهی اين گونه سخن گفتن و اين رفتار شايسته او نيست!
| DARIUSH | 10:13 @ Thu, 24 Feb 05 |
MOBAREZE SHOMAREH 11
KESANI KE WEBELOGE SHABAH RA DAR GOZASHTEH MIKHANDAND SHOMA RA FERAMOSH NEKHAND KARD LAZM NIST KE SHABAH ARSHIVASH RA BAZ KONAD VA MORAJEAH KONANDEGAN JEDID BEDANAD KE DAR HAMIN WEBELOG BE TERAFDARI AZ JOMHORI ISLAMI MAKHSOSAN JENAHE KHATEMICHI CHADOR BE KEMAR BASTEH VA BE HAMEH KAS VA HAMEH CHIZ KE BOYE RADIKALISM DASHAT KHOD VA HAMPALEGIYAT TOHIN VA DOSHMENI MIVARZIDIND MAKHSOSAN BAR HAM ZENANDEGAN KONFERANSE BARLIN"HAKk" VA SHAKHSE NADER BEKTASH AMA AMROOZ MOBARZ SHODEHAYE VA BERAYE DIGERAN KHATO NESHAN MIKESHI NEKONAD AZ ROOZI KE JEZEH AVAB JAMYE JOMHORIKHAHAN QERAR GEREFTI AMR BAR SHOMA MOSHTEBAH SHODEH KE MOBAR VA RADIKAL SHODEHAID DAR TARIKH WEBLOG NEVISI NAM SHOMA DAR KENAR LOMPONHA VA BAR HAM ZENANDEGAN BEHS HAMCHON "NANA AZ AMRIKA" , "FERID PARTOVI AZ TORENTO KANADA" SANBT SHODEH AST.
"
| هاله | 8:21 @ Thu, 24 Feb 05 |
شبح جان، من در عوض دوست با نام تو ام و بهت میگم که پاسخی که به مهشید دادی متعجبم کرد. این پیام مستقیم خطاب به خودت هست و نه هیچکس دیگه چه از ایشان انتظاری بیش از این نبود اما تو؟
متأسفم.
| کنگره ملیتهای ایران | 8:20 @ Thu, 24 Feb 05 |
بیانیه کنگره ملیتهای ایران فدرال
1- جمهوری اسلامی حکو متی است توتا لیتر و ضد آزادی و حقوق مردم ایران، لذا سرنگو نی آن شرط اولیه استقرار یک حکو مت فدرا ل و دمو کرا تیک در ایران است.
2- ما ضمن اعتقاد راسخ به اراده ملت ها در حق تعیین سرنوشت خویش بر مبنای اعلامیه جها نی حقوق بشر و میثا ق ها ی بین المللی ، خوا ها ن حکومتی فدرال در ایران بر اسا س معیا رها ی ملی –جغرا فیا ئی در چهار چو ب ایرا ن هستیم.
3- جدائی کا مل دین از دولت .
4- لغو هر گو نه تبعیض جنسی، و تامین برابری حقوق زنان با مردان در تمام عرصه های سیاسی، اجتما عی ، اقتصادی ..
5- تامین آزادی عقیده و بیان ، تشکل های سیا سی و اجتما عی ،و تضمین برابری قا نو نی همه شهروندان در استفاده قا نو نی از آنها.
6- تامین عدالت اقتصادی و اجتماعی و بهبود کیفیت زندگی همه شهروندان.
7- بر قراری رابطه صلح آمیز با همه کشور ها، بر اساس احترام متقابل ، احنرام به میثاق های بین المللی ، و حل مناقشا ت با استفا ده از شیوه ها ی مسالمت آمیز ، و قوا نین جها نی.
8- مبا رزه با ترو ریسم و سلا حها ی کشتار جمعی در منطقه و همکاری بین المللی علیه آن، و دفاع از حل صلح آ میز منا قشات منطقه ای و بین المللی.
| 2:22 @ Thu, 24 Feb 05 |
شبح عزيز
من دوست بينام توام.
نميدانم.... شايد حق با تو باشد و من اشتباه کرده بودم. اما به نظر من مساله مهم تر از اينها بود که بياييد و سر اينکه آخ تو به من بد گفتی و وای با اين حرفت قصد توهين داشتی خودتان را مشغول کنيد. اما انگار اشتباه ميکردم و فعلا اول همه بايد اين حسابها را صاف کنند.
بهرحال اگر توهينی شد معذرت ميخواهم.
| 2:22 @ Thu, 24 Feb 05 |
شبح عزيز
من دوست بينام توام.
نميدانم.... شايد حق با تو باشد و من اشتباه کرده بودم. اما به نظر من مساله مهم تر از اينها بود که بياييد و سر اينکه آخ تو به من بد گفتی و وای با اين حرفت قصد توهين داشتی خودتان را مشغول کنيد. اما انگار اشتباه ميکردم و فعلا اول همه بايد اين حسابها را صاف کنند.
بهرحال اگر توهينی شد معذرت ميخواهم.
| عمروعاص | 2:22 @ Thu, 24 Feb 05 |
دوستان گرامی!
تردیدی نداشته باشید که دیدگاه نویسنده پیام شماره یازده اصلا ربطی به برخورد حسین درخشان به پن لاگ ندارد و
هدفش از آن آسمان به ریسمان بافتن حمله به مخالفین حکومت اسلامی نبوده است، اما از آنجایی مطمئن بوده که
آرش سیگارچی پسرخاله ای در بین پن لاگیان نداشته و پن لاگیان برایش کاری نکرده اند، دست بالا زده، برای اینکه
دیر نشود، یک تنه به مبارزه با مخالفان ذلیل مرده حکومت برخاسته است که از محکومیت آرش سیگارچی در پوست نمی گنجند و بیست و پنج سال آزگار است که می گویند "کار اینها تمام است" و برای آرش سیگارچی کاری نکرده اند. اینکه نویسنده پیام شماره یازده که مانند حسین
درخشان گوز را به شقیقه ربط داده و چون خمینی (مج) فتوی صادر می کند که "حرف : "اینها دیگه رفتنی هستند" و
"کار اینها تمام است را کنار بگذاریم " بخاطر وحدت کلمه بوده است ورنه ایشان که در این روزهای عزاداری عاشورا شله زرد نذری سیدالجاکشین زیادی نخورده که برای این و آنی که سخنان ایشان به پشیزی نمی شمرند تصمیم بگیرد که چگونه بیاندیشند و با حکومت چه برخوردی داشته باشند.
اصولا نویسنده پیام شماره یازده، پیشنه مزه پراکنی و متلک پرانی در گفتگوهای جدی ندارد و مشکلی هم با مخالفان حکومت اسلامی ندارد، هدفش هم تنها دفاع از آرش سیگارچی است.
سرپرست دفتر سیاسی شمرنامه
عمروعاص
| کنجکاو | 1:26 @ Thu, 24 Feb 05 |
شبح جان!
هر روز بامدادان (5-6) پرنده ايی نازک اندامی پشت پنجره می خواند و مرا بيدار می کند. پرنده کوچکی است که امروز ديدمش روی ميله ايی که درخت نازک تازه کاشته ی را نگه داری می کند. پرنده در توفانِ برف خودش را به روی دو پای نازکش به زور نگه داشته بود با پای داری می خواند و من در اتاق گرمم می لرزيدم.
| کنجکاو | 0:33 @ Thu, 24 Feb 05 |
مهشيد گرامی !
می توانی بگويی که خودت توی اين 25 سال چه کرده ايی؟ نکند گومان می کنی با نوشتن خاطرات روزانه در يک وب لاگ يک شبه خواب نما شده و شده ايی کلارا زتکين و يا رزا لوکزامبورگ و يا اين و آن زن وَرز ( فمنيست) نروژی؟ زر می زنی . من زمان زيادی است که وب لاگ تو را نمی خوانم و اما برو يک نگاهی به خرداد تير دو سال پيش ات بکن بايد در بايگانی ات باشد و ببين تو کجا بودی؟ من آخرين بار در آن جا برايت کامنتی گذاشتم و تو پاکش کردی، يادم هست که آن زمان تو از زن رفسنجانی هم بيشتر نگران شورش های مردم بودی و انگار اين تو بودی که می خواستی از مال و دارای ات چشم بپوشی و از ايران فرار کنی.
| alireza | 0:26 @ Thu, 24 Feb 05 |
شبح عزيز سلام! با اين امار و حوادث متوجه ميشويم که دستهای اين خوناشامان ٬ فعالتر شده و اشکارا کمر به نابودی ايران و مردم بسته اند. اینک نوبت ماست که ازادی را فریاد کنیم .البته کسانی را هم برای منحرف کردن اين حرکت ٬ اجير کرده. ولی بيچاره ها نميدانند که اين سيل را راه گريزی نيست
| منوچهر ژندی فر | 0:15 @ Thu, 24 Feb 05 |
باز هم تکذيب.
پدر بنده مثل خود من سبيل ندارد.
| کنجکاو | 0:12 @ Thu, 24 Feb 05 |
پژمان گرامی!
فردا که بيدار شدی و گذری به وب لاگ شبح داشتی، بدان که من امشب را با وجدان آسوده ايی نخوابيدم. به هر رو می بخشی. اين هم بگم که از شیخ سعدی زياد خوشم نمی آيد ؛ "به نام خداوند عزو و جل...". يادم می آيد در دبيرستان چقدر به اين شعر می خنديديم و با دهن کجی می خوانديم و دست می انداختيم..
| مهشید | 0:12 @ Thu, 24 Feb 05 |
آقای شبح
متاسفم که به جای اينکه بنشينيم و برنامه بريزيم که برای آرش چه بايد بکنيم بايد بنشينيم و به فرمول های شما که زمين و گردو را طبق اين فرمول گرد ميبينيد اعتراض کنم و به رفيق حزبی تان منوچهر که احتمالا هر کی را که سيبيل داشت بابای خودش فرض ميکرد و ميترسد بقيه هم اين کار را بکنند و پابرهنه می پرد وسط و تکذيب ميکند. و يا بنشينم و به کنجکاو شما ثابت کنم که شمر عزيزش اشتباه ميکند و با اين شيوه تفکر :؛ چرا ايدئولوژی اسلام به پايان رسيده و بنابر اين حکومت قانونی نيست و کارش تمام است ؛ ۲۵ سال است که اين شمر ها ميگويند کار اينها تمام است و ۲۵ سال است که مردم زير جنايت اين رژيم پشت راست نميکنند.
و متاسفم که اينقدر همت نداری که آخرین خواهش يک دوست سابق و بسيار سابقت را به خاطر اينکه چرند گويی های دوستان جديدترت چرند تر به نظر نيايند پاک نميکنی.
اما باشد. بگذار بماند.
اگر گفتم پاک کن نه برای اين است که از بابت نوشته هايم خجالت ميکشم آقای شبح. برای اين است که از بابت نوشته های شما خجالت ميکشم و از بابت انتخاب غلطم.
اين نوشته را در خيلی جاها گذاشتم و هيچ کجا اينچنين که شما در فنجان های چای تان طوفان بپا ميکنيد با آن رفتار نشد.
احتمالا شايد به خاطر عقل کل بودن شما وعلاقمندانتان است.
اينکه مرا روزی کسی جزو هورا کشان شما خوانده باشد از بی عقلی خودش بود آقای شبح. من هيچ وقت هورا کش کسی نبودم. اين را تو يکی بهتر از هر کسی ميدانی. تا آنجا که حق ميگفتی ، از تو طرفداری کردم. اما الان تنها ميگويی. ميگويی و ميگويی. حق نه.. فقط ميگويی که گفته باشی...
باقی بقايت....
| شبح | 23:59 @ Wed, 23 Feb 05 |
مهشيد عزيز!(41)
متاسفانه نمیتونم کامنتهایات را پاک کنم چون در موردشان صحبتهای شده است که توهين به آنها میشود پاک کردن کامنت تو.
تو هم در عوض خواهش مرا ناديده بگير و به وصيتم عمل نکن! اين به اون در!
ضمنا اين حرف:" بهتر است اینجا فقط شما خوانده باشید و کسانی که برایتان هورا میکشند. " اينقدر توسط آدمهای مختلف زده شده است که ديگر واکنش کسی را برنمیانگيزاند!
فراموش نکن خود تو روزی توسط ديگرا جزو همين هورا کشها شمرده میشدی!
| شبح | 23:52 @ Wed, 23 Feb 05 |
دوست عزيز! شمارهی 40
در کافه لم دادنشان مهم نيست از اصلاحات حرف زدنشان مهم است. نوشتم:"وضعيت کاملا بحرانی است و برخی از روشنفکران در کافهها لم دادهاند و از ادامهی اصلاحات سخن میگويند..."
تازه به نظر من اشکالی نداره رطب خورده منع رطب کنه چون اگه رطب خوردن بده بهتره که منع بشه. از مقدم نادرست میشه تالی درست نتيجه گرفت.
| farshad | 23:48 @ Wed, 23 Feb 05 |
شبح جان سلام.. بعد از مدتها اومدم گفتم واست يه کامنت بزارم..خواستم بگم در خيلی موارد باهات موافقم.
| مهشید | 23:44 @ Wed, 23 Feb 05 |
آقای شبح
لطف کنید و کامنت های ۲. ۱۱ . ۲۷. و همین یکی و هر کدام دیگر را که الان یادم نیست و من نوشتم را در این پست پاک کنید.
این خواهش بزرگی نیست. به قول شما وصیت من است.
هیچ مهم نیست اگر نوشته ها با اشاره به آن نوشته ها باشند یا نباشند. بهتر است اینجا فقط شما خوانده باشید و کسانی که برایتان هورا میکشند.
لطف کنيد و نوشته های من را پاک کنيد.
من در وبلاگهای دوستانم اين پيام را گذاشتم آقای شبح. میتوانید بروید و نگاه کنید. بجز در وبلاگ بهنود که نویسنده است و نفوذ دارد بقیه فقط از دوستانم بودند. بجز شما هم البته. متاسفم که اشتباها در اينجا هم پيامی گذاشتم. باور کنيد که ديگر اين اشتباه را نميکنم و شما را از دوستان فرض نميکنم. ببخشيد.
لطفا اين کار را برای من انجام دهيد.
قبلا از شما تشکر ميکنم.
| 23:37 @ Wed, 23 Feb 05 |
شبح (34)
رطب خورده منع رطب كند؟
«وضعيت کاملا بحرانی است و برخی از روشنفکران در کافهها لم دادهاند و از ادامهی اصلاحات سخن میگويند...»
| شبح | 23:28 @ Wed, 23 Feb 05 |
دوست بینام 36
خواهش میکنم توضيح بده که چرا آن برخورد از من بعيد بود.
از لطفات بسيار ممنون میشوم. آخر اگر نفهمام که اشتباهم چه بوده است که نمیتوانم خودم را اصلاح کنم. خيلی هم خوب است که بدون نام اين کار را کنی. فقط تمنا میکنم که توضيح بده کجای حرف من نادرست است و چرا آن را غلط میدانی؟
| کنجکاو | 23:20 @ Wed, 23 Feb 05 |
مهشيد گرامی! (دارم دندان هام را روی هم فشار می دهم و اين گرامی را می گويم-هاها)
نگاه بکن، چرا با خودت رو دربايستی داری و اين چيزها را می نويسی. آسوده باش و بگو از دست کی اين بار ناخشنودی. هم من می دانم تو می خواهی به کجا بزنی و هم تو، پس اين چه بهانه ای است که می آوری؟ "کار اين ها تمام است" هم داستان بافی و بهانه جويی نمی خواهد. برو با بی باکی تمام خِر اش را بگير و به پرس چرا ايشان می گويند که اين حکومت کارش تمام است و چرا ايدئولوژی اسلام به پايان رسيده و بنابر اين حکومت قانونی نيست و کارش تمام است (اگر تو اين را در نمی يابی به آن آدم چه که بخواهد تو را روشن کند)، اگر با ادب باشی او هم با ادب پاسخ ات را می دهد. من نه تنها برايش هورا می کشم، بلکه دوست داشتنی ترين وب لاگ نويسی است که من می شناسم. به باورم تنها کسی است که سر کوتاه آمدن با حکومت را نداشته و به همه خوانندگانش امید برای پيکار با حکومت و آينده را می دهد و با دُش نام های نشان وارش ناموس بازان و ناموس بازی را گوش مالی می کند و دست می اندازد . تازه اين سخنان ( گفتن و نگفتن کار اين ها تمام است) چه پيوندی به اين بدبختی گريبانگير مردم ايران دارد که هزار هزار توی يک چُس زمين لرزه جانشان را از دست می دهند و بدتر از همه اين وب لاگ و نوشته اين بار شبح؟
| منوچهر ژندی فر | 23:14 @ Wed, 23 Feb 05 |
تکذيب.
آن شخصی که در وب لاگ مهشيد خانم کامنت گذاشته من نبودم.من با اسم کوچک در هیچ کجا کامنت نمی گذارم.
| 23:06 @ Wed, 23 Feb 05 |
اين برخورد از شبح بعيد بود بعيد بود بعيد بود.
من از مهشيد صميمانه خواهش ميکنم به اين کامنت شبح جواب ندهد.
نگذاشتن اسمم هم از ترس نيست. به گفته نگاه کنيم نه به گوينده.
| سکندر | 22:57 @ Wed, 23 Feb 05 |
من هيچوقت خودم را نخواهم بخشيد که وارد نظرخواهي شدم که يکي از طرفينش مهشيده. مهشيد خانم از صميم قلب عذر ميخواهم. اي کاش شما هم به جاي اينکه وقتتون را اينجا صرف کنيد تشريف ميبرديد و هر کاري که از دستتان برميآيد انجام ميداديد.
| شبح | 22:35 @ Wed, 23 Feb 05 |
مهشيد عزيز!(33)
هميشه همينگونه بوده است. روشهای پوپليستی ضد خرد! آهای آهای دارن مردم از گرسنهگی میميرن فلانی را دارن میکشن اينها نشستن دارن فلسفه میبافند!
حالا اين حرفها را کسی بزنند که مثلا اسلحه دست گرفته است و میجنگد يک چيزی! چرا میخواهی الغا کنی که همه ساکت نشستهاند و ما داريم اينجا فلسفه میبافيم و املا انشاء مینويسيم اما تو ژاندارکوار يک تنه برای آزادی آرش سيگارچی قيام کردهیی؟ جوری حرف میزنی که انگار ما داريم میخوريم و میچريم و حرف مفت میزنيم و تو يک چشمات اشک است و يک چشمات خون! از صبح هم رفتی دم در سفارت ايران در سوئد بلندگو گذاشتی داری برای نجات جان آرش کاری ميکنی و حالا هم آمدی ما خفتهگان سنگ شده را بيدار کنی!... خوب است مانند تو پوپوليست بشوم و مثلا بگويم خانم وقتی تو در آمريکا داشتی خوش میگذروندی ما اينجا داشتيم برای آزادی آرش امضا جمع میکرديم و نماينده به اجلاس پاريس میفرستاديم و بيانيه میداديم!
به هر حال مهشيد عزيز ازت خواهش میکنم اگر روزی مرا دستگير کردن لطفا هيچکاری برای من انجام نده اين را به عنوان وصيت من قبول کن.
| مهشید | 22:12 @ Wed, 23 Feb 05 |
شبح جانم.
من در وبلاگم هم نوشتم...هر کسی هر کاری از دستش بر میآيد بکند.
خوب کنجکاو عزیز و سکندر نازنین هم همین از دستشان بر ميآيد. و شما هم که بيشتر بر ميآيد مينشينی و تحليل ميکنی و از آ تا زد مينويسی..مینشینی و نتیجه میگیری و نوشته ها را کنار هم میگذاری و میگویی :
فلانی گفت زمین گرد است. فلانی گفت گردو گرد است. پس منظور فلانی این است که زمین گردو است. و شما که این را نمیفهمید عقلتان نمیرسد وحالا که اینجا می ایید و اینها را میخوانید شانس آورده اید چون من شما را از اشتباه بیرون می آورم ...
بسيار خوب است عزيز..
همانطور که گفتم...
برای آرش ۱۴ سال زندان بريده اند.
هر کسی هر کاری که از دستش بر ميآيد بکند.....
اگر سوژه برای نتیجه گیری های اینچنینی ات نداری برایت بیاورم شبح جان..
بلاخره ..هر کسی هر کاری از دستش بر میآید میکند دیگر...
| همايش زبان مادرى تهران | 21:42 @ Wed, 23 Feb 05 |
اولين همايش زبان مادرى در تهران با شركت نماينده يونسكو٬ پروفسورּ جּ هئيت و ּּּ در تاريخ ١٣ اسفند برگزار خواهد شدּ
زمان: پنج شنبه – 13/12/83 بين ساعت ١٥ تا ١٩
مکان: تهران،نارمک،دانشگاه علم و صنعت ايران، سالن شهيد بهرامي
ايران علم و صنعت بيلي يوردوندا
ايسفند آيي نين 13- جو گونو تهراندا آنا ديل قورولتايي کئچيرلجکدير.آنا ديل تؤرني بو گون ساعات 15 دن باشلانيب و ساعات 19 ده باشا چاتاجاق.يونسکو ايران نماينده سي،پرفسور هيئت،دوکتور داشقين،دوکتور بهزادي ،دکتور سرداري نيا و... بو مراسيمين اؤزل قوناق لاريندان اولاجاق دير.
| كنگره زبان مادرى تبريز | 21:39 @ Wed, 23 Feb 05 |
دومين كنگره زبان مادرى تبريز٬ در تاريخ ٧ اسفند٬ جمعه از ساعت ٩ تا ١٢ و از ساعت ١٥ تا ١٨ در خانه فرهنگ دكتر مبين در شهرك طالقانى برگزار خواهد شدּ
دونیا آنادیلی گونو مناسبتیله "ایکینجی آنادیلی قورولتایی"تبریزده جمعه گونو 7 اسفندده شهرک طالقانی دوکتور مبین کولتور ائوینده گئچیریلجک.
چاغ:سحر ساعات 9 - 12 -آخشام ساعات 15- 18
| همایش زبان مادری اهواز | 21:36 @ Wed, 23 Feb 05 |
همزمان با 21 فوریه، روز جهانی زبان مادری
اولین همایش زبان مادری اهواز با شعار«لغتی امی،لغتی وطنی»برگزار شد
به مناسبت 21 فوریه روز جهانی زبان مادری، در تاریخ سوم اسفند ماه، اولین همایش گرامیداشت زبان مادری در دانشکده علوم تربیتی دانشگاه شهید چمران اهواز با شعار زیبای«لغتی امی،لغتی وطنی» ویا«زبانم مادرم،زبانم وطنم» برگزار شد.
همایش روز جهانی زبان مادری اهواز با مشارکت صمیمانه و متحدانه سه قوم عرب،تورک و کرد و به منظور بیان صریح محرومیتهای مناطق قومیت نشین،شکایت از ناشنوایی و بی اعتنایی مسئولین،انتقاداز اعمال سیاستهای شوونیستی برخی حکومتها از جمله دولت ایران،اعتراض به ترویج گرایشهای فاشیستی علیه اقوام مذکور ونیز محکوم کردن سیاستهای تفرقه افکنانه در مناطقی که این ملتها ساکن هستند برگزار شد.
| شبح | 21:27 @ Wed, 23 Feb 05 |
پژمان عزيز!(26)
از وقتی که گذاشتی متشکرم. میپذيرم که در کامنت 23 اين جملهی من " اما دفاع مجدد تو از آن کامنت" جملهی درست يا حداقل دقيقی نبود اما اجازه بده با توجه به اين که ذهن تو را ذهنی منطقی و نقاد میدانم يک بار ديگر کامنت 11 را تجزيه و تحليل کنيم. من آن را به صورت فرمول کلی در میآورم:
xها بياييد از Y دست برداريم تا به Z برسيم!
اين فرموله شدهی کامنت 11 است. اگر نتيجهی Z به دليل اين باشد که عمل Y رواج دارد اين پيام پيامی هشدار دهنده و درستی است که برای رسيدن به عمل Z صورت میگيرد.
خب حالا کامنت يازده را طبق اين فرمول نگاه کن!
X= دوستان وبلاگر، گزارشگران بدون مرز ، نویسندگان و خبرنگاران و خبرگزاران غیر وابسته .
Y= حرف : "اینها دیگه رفتنی هستند" و "کار اینها تمام است" را کنار بگذاریم.
Z= حرکتی را سازمان دهیم و به حکم 14 سال زندان آرش سیگارچی اعتراض کنیم.
از اين فرمول بندی چه نتيجه میشود.
1- حرکتی برای اعتراض به 14 سال زندان آرش سيگارچی وجود ندارد.
2- دليل اين که اين حرکت وجود ندارد اين است که ذهنيت قالب چنين است که "اینها دیگه رفتنی هستند" و "کار اینها تمام است"
هر دوی اين گزارهها نادرست هستند. بلافاصله بعد از دستگيری آرش سيگارچی کانون وبلاگنويسان، گزارشگران بدون مرز، نويسندگان و خبرنگاران و خبرگزاران غيروابسته واکنش نشان دادند و اخيرا هم کميتهی به اين منظور تشکيل شده است مسلما با اعلام اين حکم اين واکنش ادامه پيدا میکند که گزارشگران بدون مرز اطلاعيه دادند و سايرين هم بیشک طی چند ساعت آينده اين کار را میکنند.
گزاره دوم هم که کاملا نادرست است. اگر چنين تفکری را هم کسی داشته باشد (مگر اين که کسی برای آرام کردن دخترک غمگينی به او بگويد ناراحت نباش آرش 14 سال در زندان نمیماند و اينها بهزودی میروند...) مسلما تفکر قالب و رايج که بايد از آن دست برداشت و حرکتی انجام داد نيست.
به هر حال من کسی را نمیشناسم که بگويد برای آرش سيگارچی نبايد کاری کرد چون اين رژيم رفتنی است و ضمنا میدانم دوستان زيادی در تلاش هستند که هر چه از دستشان برمیآيد انجام دهند.
| سکندر | 20:14 @ Wed, 23 Feb 05 |
پژمان (21) شما نوشتيد که: جمله به صورتِ ( حرف "اینها دیگه رفتنی هستند" و "کار اینها تمام است را" کنار بگذاریم) درست است. به نظر من اين هم که شما نوشتيد درست نيست. شايد درستترش اين بود که کلمه "را" خارج از گيومه قرار گيرد.
*
به نظر من شبح (23) به حق پرسيده: خب آيا اصولا کسی هست که اين حرف را بگويد؟
من نميفهمم چرا اگر يک خبر دردآور را هم اگر بخواهيم به ديگران برسانيم بايد به قول کنجکاو زهر بريزيم؟
يا سيخونکي به اين و آن بزنيم؟ يا دست بالا شلخته بنويسيم؟ خوب اگر اين اتفاق براي کسي مهم است و ميخواهد به گوش ديگران برساند کمي هم همت کند و پاکيزه بنويسد. اگر هم پاکيزه ننوشت و کسي انتقاد کرد ديگر چادر به کمر نبندد و نگويد نمیخواهم سر املا و انشا و رسم الخط با کسی به مجادله بنشینم. و به کرام الکاتبين حوالهاش دهد و شروع کند به انگ زدن.
| Mahshid | 18:50 @ Wed, 23 Feb 05 |
شبح جان.
ميدانم و ميدانی که هستند و هستيم کسانی که چنين فکر ميکنند.
در وبلاگم برای منوچهر عزيز هم نوشتم، وقتی يکی از عزيزانم را گرفتند و حکمش را ۱۰ سال گذاشتند همه ميگفتيم که اينها تا چند ماه هم نميمانند. آن عزيز ۹ سال در زندان گذراند ...
قصد من نه طعنه زدن بود و نه گوشه زدن. قصد من تنها اين است که آرش الان و امروز به کمک ما نياز دارد و نبايد تنهايش گذاشت به اميد اينکه : اينها رفتنی هستند.
امیدوارم که جوابم قانع کننده باشد . اگر هم نبود اصلا نوشته را بردار..وقتی جان انسانی در میان است نمیخواهم سر املا و انشا و رسم الخط با کسی به مجادله بنشینم...
جواب کنجکاو را هم ميگذارم وقتی رفت در وبلاگ زيتون و ديد هر کسی به اسم مهشيد چيزی نوشته آمد اينجا داد و بيداد کرد که آی آيهالاناس بياييد ببينيد اين زن چی ميگه ...ميدهم. يا ميگذارم جوابش را کرام الکاتبين بدهد.
کنجکاو قاضی خوبی ميشد برای جمهوری اسلامی..اول حکم گناهکار بودن و اعدام را صادر ميکند. بعد بايد بيايی و بهش ثابت کنی که گناهی نداری.
با اينطور قاضی ها اگر بتوانم و امکانش را داشته باشم کاری ندارم. مگر اينکه ناچار باشم. و در اين مورد فعلا ناچار هم نيستم. پس چرا بايد وقتی را که ميشود برای نجات انسانی گذاشت ، برای ارضای خودبزرگ بينی های شخصی گذاشت که برای فحش های خواهر و مادر ديگران هورا ميکشد.
| پژمان (*) | 18:10 @ Wed, 23 Feb 05 |
شبحِ عزیز(23)... شاید ذکر چند نکته در مورد نوشته تو بد نباشد.
گفته ای " اما دفاع مجدد تو از آن کامنت و چون ديدم .... بد نديدم در موردش بنويسم." تا جایی که می دانم در نظرِ (16) در موردِ برحق یا ناحق بودنِ نظرِ( 11) اظهار نظر نکردم تا از آن دفاع کنم. نظرِ (16) در موردِ نحوه برخورد کنجکاو (13) با نظرِ (11) نوشته شد. در جایی هم که نظر را "دستِ بالا گله ملایمی" نامیدم، به صراحت قیدِ "به نظرِ من" را ذکر کردم. نظرِ (21) هم در پاسخ به استدلالِ 'آئینِ نگارشیِ' نظرِ (19) نوشته شده بود و به طورِ کامل به آن استدلال و موردهایِ دیگر مطرح شده در آن نظر مربوط می شد و تا جایی که من می دانم از اساس به محتوایِ نظرِ (11) داخل نمی شد تا از آن دفاع کند. خود تو از استدلالِ من با عبارت "هم آنطور که تو به خوبی نشان دادی" در نظرِ (23) یاد کرده ای که به نظرم نشانه تایید استدلالِ من در موردِ نگارشی مورد اشاره بود. نظرِ فعلی را هم نه در دفاع از نظرِ (11)، که صرفاً در پاسخِ نظر (23) و موردهایِ گفته شده در آن می نویسم.
گفته ای "[نظرِ شماره (11) را ممکن است] کسی از متن وبلاگاش[وبلاگِ مهشید] اينجا کپی کرده باشد" .نظرِ (11) با این خطاب شروع می شود: "دوستان وبلاگر، گزارشگران بدون مرز ، نویسندگان و خبرنگاران و خبرگزاران غیر وابسته ." عینِ همین نظر در وبلاگِ خودِ مهشید و در وبلاگهایِ دیگر (از جمله وبلاگِ هاله) هم قرارداده شده است. به نظرِ من با توجه به خطابِ عام و به نسبتِ فراگیر نظر و به عینه تکرار شدن آن در محلهایِ مختلف غیر از اینجا اصولاً فقط برایِ خطاب به خوانندگانِ این بلاگ و نظرخواهی نوشته نشده بود تا بتوان گفت نسبتی به جمعِ خاص حاضر در این بلاگ، یا کانونِ وبلاگ نویسان، می دهد. بدونِ وجودِ چنین انتسابی، از اساسِ موردی برایِ دفاع از عملکرد کانون یا این وبلاگ در موردِ سیگارچی، یا سمیعی نژاد یا دیگران وجود ندارد. البته به نظرِ من صرفِ کپی کردن یک پیغامِ خاص بدونِ دقت به بافتِ محلِ قرار دادن به نوعی نشان از بی دقتی دارد که باز هم به نظرِ من این ایراد به نوشته مهشید(11) وارد است. ولی در عین حال این واقعیت هم هست که حجم قابلِ توجهی از نوشته هایِ این نظرخواهی (دستِ کم در موردِ نوشته هایِ بعضی دوستانِ آذری زبان) نیز تا حدِ زیادی همین روند را پی می گیرند. به تازگی خود تو از آنها به تکرار خواسته ای که لینک بگذارند یا خودت می گذاری. دیگرانی هم مانندِ جوانِ سوسیالیست گاهی شماره نظر یک مطلبِ قبلی را می دهند. خودِ من هم از ابتدا سعی کرده ام اگر خبری می گذارم از لینک استفاده کنم.
گفته ای"... ( حرف "اینها دیگه رفتنی هستند" و "کار اینها تمام است را" کنار بگذاریم) خب آيا اصولا کسی هست که اين حرف را بگويد؟...". همانطور که در قسمتِ قبلی گفته ام و از خطابِ نظرِ (11) و از قرارِ معلوم عامِ بودنِ استفاده آن پیداست، این نوشته مخاطبِ عام دارد. کسانِی، که تعدادشان کم نیست هستند که حمله نظامیِ آمریکا، که به هر تقدیر احتمالش شاید کم هم نباشد، را راهِ مناسبی برایِ تغییر حکومت در ایران می دانند و این تغییر را راه حلِ مناسبی برایِ رهایی از بحرانهایِ فعلی بدانند. موردِ هخا و طرفداران او هم نمونه دیگری از وجود این نوعِ طرزتفکرِ "اینهادیگه رفتنی هستند" است. فکر می کنم آنهایی که در خارج هستند هم از شنیدنِ خبرها و تحلیلهایِ از فروپاشیِ قریبِ الوقوعِ حکومت ا ز بسیاری از رسانه ها تعجب نکنند. واقعیتی هم که دستِ کم به نظرِ من وجود دارد این است که در حالِ حاضر ایران دچار بحرانهایِ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی عمده ای از داخل و خارج است که با توجه به مستهلک و فرسوده بودنِ زیرساختها آن را در وضعیت دشواری قرار داده است. البته معلوم نیسعت نتیجه این بحرانها حتماً تغییر حکومت (با اشغال خارجی یا به روشهایِ دیگر) در کوتاه مدت باشد.
گفته ای"...مگر آن که مهشيد بخواهد الغاکند کسانی که میگويند:"اينها ديگه رفتنی هستند" الزاما از حرف آنها اين موضوع نتيجه گرفته میشود که پس نبايد حرفي در مورد آزادی آرش و مجتبا يا ساير زندانيان سياسی زد!" مطمئن نیستم نوشته نظرِ (11) قصدِ چنین القائی را داشته باشد. با توجه به خطابِ عام- و نه خاص- داشتنِ نوشته، نویسنده-به نظرِمن- فارغ از درست یا غلط بودنِ فرضِ ("اینها دیگه رفتنی هستند"و...) می خواهد به عقیده خود حجت را تمام کند. در صورتِ اعتقاد به حمله نظامی آمریکا یا تغییرِ حکومت به هر شکلی در آینده نزدیک این استدلال که " به هر حال، اگر کسی هم به جرمِ سیاسی زندان برود زیاد زندان نمی ماند" استدلالِ موجهي به نظر می آید (دستِ کم برایِ توجیه کمک نکردن و شانه خالي کردن:). البته استدلالِ نویسنده نظرِ (11) در این مورد به نظرِ من بیشتر احساسی است تا عقلانی (این هم ایرادِ دیگری بر نظرِ 11:)
حرفِ آخر در پایانِ این نوشته به نسبت طولانی، که بیشتر دوست داشتم نیازی به نوشتنش نبود، دستِ کم برایِ این که به دفاع از این و آن متهم نشوم شاید بهتر باشد نظرم را که قبلاً هم در لابلایِ صحبتها گفته ام بصورت جمع بندی بگویم. همان طور که نوشتم مهشید در نظرِ (11) به نظرِ من نظری با مخاطبِ عام رابدونِ توجه به مخاطب و محلِ نوشتن در این نظرخواهی قرار داده و از استدلالی احساسی برایِ مستدل کردنِ تقاضایِ خود استفاده کرده که به نظرِ من هر دو ایرادِ آن نوشته محسوب می شود. در عینِ حال پیشنهاد او با نیتِ خیر و برایِ مسئله ای بوده که به زندگی و جوانیِ فردی مربوط می شود که به جرمِ سیاسی نویس در وبلاگش حکمِ زندانِ سنگینی دریافت کرده است. نظرِ کنجکاو(13) به نظرِ من خیلی سریع و بر اساسِ ارزیابیِ خود احساسِ موردِ اتهام قرار گرفتن گروهی را کرده و در صددِ پاسخگویی با لحنی به نظرِ من تند برآمده است.نظرِ (16) من به طورِ مشخص به شتابزده و قطعی نبودنِ این ارزیابی پیش از صدورِ حکم و دفاع با این لحنِ تند و پیامدهایِ آن اشاره داشت. در نظرِ (19) کنجکاو استدلالی نگارشی را برایِ دفاع از قضاوتِ خود ارائه کرد. نظرِ (21) من پاسخی به این استدلالِ نگارشی بود (جدایِ از محتوایِ نظرِ 11 که تا پایانِ این نظر تقریباً صحبتی در باره آن نشد) . نظرِ (23) شبح تایید نظر من در موردِ استدلالِ نگارشی نظرِ (19) بود ولی در پاسخ به نظرِ (21) معتقد به دفاعِ من از نظرِ (11) بود و موردهایِ دیگری را در موردِ نظرِ (11) مطرح کرد. بالاخره این نظر در پاسخ به نظرِ (23) و موردهایِ مطرح شده در آن نوشته شد.
شاد باشید.
| atash | 15:52 @ Wed, 23 Feb 05 |
شبح جان..
دمکرات ناب محمدی به اين ميگن : کار اين رژيم تمام است را کنار بگذاريم و حرکت اعتراضی بر علیه احکام زندان انجام دهیم ..
حالا نمی شه هم ما به این حکومت ضد انسان اعتراض کنیم هم در پس هر حکم قضائی نا عادلانه برعلیه انسان ها دست به کارشویم ؟
من هم شکی ندارم که کشتی این حکومت به زودی در گل می نشیند .. هر چه فضا را فشرده تر کند به وصال نابودی خودش نزدیکتر می شود
| صادق | 15:48 @ Wed, 23 Feb 05 |
گويا روزگار نيز با مردمی که سرنوشت شان را خوب رقم نمی زنند سختگير است...
| شبح | 14:46 @ Wed, 23 Feb 05 |
پژمان جان!(21)
نمیخواستم در مورد کامنت مهشيد، که ممکن است توسط خودش هم گذاشته نشده باشد و کسی از متن وبلاگاش اينجا کپی کرده باشد، چيزی بنويسم اما دفاع مجدد تو از آن کامنت و چون ديدم در زنانهها هم اين پست گذاشته شده است. بد نديدم در موردش بنويسم.
پژمان جان وقتی کسی آمد حرف بديهی زد و نتيجهگيری خاصی از آن گرفت حتما هدفی از اين کار خود دارد و آن هدف میتواند نفی آن حرف بديهی باشد.
مهشيد عزيز هم آنطور که تو به خوبی نشان دادی میگويد: ( حرف "اینها دیگه رفتنی هستند" و "کار اینها تمام است را" کنار بگذاریم) خب آيا اصولا کسی هست که اين حرف را بگويد؟ چه کسی گفته است چون "اينها ديگه رفتنی هستند" و "کار اينها تمام است" نبايد از آرش سيگارچی يا مجتبا سميعینژاد دفاع کرد؟ تو اين کسان را میشناسی؟ من که نمیشناسم. مگر آن که مهشيد بخواهد الغا کند کسانی که میگويند:"اينها ديگه رفتنی هستند" الزاما از حرف آنها اين موضوع نتيجه گرفته میشود که پس نبايد حرفي در مورد آزادی آرش و مجتبا يا ساير زندانيان سياسی زد! خود تو میدانی که از اصول اوليه منطق اين اصل است که:"اثبات شی نفی ما ادا نمیکند." و ضمنا میخواهد اين جملهی خود را بگويد که با "حتا" شروع میشود:" حتی اگر اینها هم رفتنی باشند و کار اینها در آینده هم تمام باشد."
| سیاهکل | 14:11 @ Wed, 23 Feb 05 |
شبح عزيز در همين رابطه مطلبی در وبلاگم گذاشتم با اجازه به مطلبت هم لينک دادم .
| پژمان(*) | 12:37 @ Wed, 23 Feb 05 |
کنجکاوِ عزیز (19)... فکر می کنم با کمی دقت به نوشتهِ مهشید(11) ( حرف "اینها دیگه رفتنی هستند" و "کار اینها تمام است را کنار بگذاریم.") و جمله بعدش معلوم باشد که قرارگرفتنِ "کناربگذاریم" در گیومه یک غلطِ مشخص و بدونِ شبهه تایپی است و جمله به صورتِ ( حرف "اینها دیگه رفتنی هستند" و "کار اینها تمام است را" کنار بگذاریم) درست است. در غیر این صورت جمله از اساس فعل ندارد و بی معنی است. خوشحال می شوم اگر با این حرف موافق نیستی، تعبیر دیگری از نظرِ دستوری ارائه کنی.در موردِ نیش زدن، فکر می کنم من مدتِ کافی در اینجا و جاهایِ دیگر بوده ام و خوانندگان خود در موردِ نوشته من و نوشته تو قضاوت خواهند کرد.تا جایی که خودم می دانم اهلِ نیش زدن نیستم چون به نظرِ من نیش زدنِ بی دلیل، از سویِ هر کسی که باشد، مصداقِ گفته سعدی است که "عرضِ خود می بری و زحمت ما می داری"موفق باشی.
| شبح | 12:14 @ Wed, 23 Feb 05 |
پژمان جان!(16)
پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرين بر نظر پاک خطاپوشاش باد.
| کنجکاو | 12:09 @ Wed, 23 Feb 05 |
وکيل محترم ، پژمان گرامی16! (نيش زدن خيلی ساده و ارزان است. نه!؟)
اميدوار باشيم که تو درست می گويی دنبالش را نگير. ما جمله يی را که در گيومه ("") می گذاريم نشان دهنده اين است که واژه از آن خودمان نيست و يا به وام گرفته شده. و گاه برای پافشاری بر روی آن واژه است، آن چنان که من واژه گستره در شماره 13 در گيومه گذاشته ام (چون دست رسی به ابزار نوشتاری ويژه ايی را که می بايست زير آن را خط بکشم و.... را نداشتم). و ...
کوتاه اش کردم که بيش از اين به آلودگی دامن نزنيم.
| DARIUSH | 11:49 @ Wed, 23 Feb 05 |
FORI
DOST AZIZ SHABAH MOTEKHASESIN ZELZELENEGARY
MARAKESH VA MESR BE REGIME IRAN
GOFTEAND NOBETE BAEEDI TEHRAN AST RIGIME KHOD RA BE KERI ZEDEH VA KHABAR AN RA MONTESHER NEKARDEH BAYAD ASTINHA RA BALA ZAD VA KARI KARD
| pegah | 11:12 @ Wed, 23 Feb 05 |
تلويزيون روشن شد... زلزله اومد صد و فلان و فنج تا مردن... اول پیام تسلیت ---!!!...خوب ارتباطی با آقای قربونش بريد برقرار کرديم ... آقای قربونت برم شما از صبح تا حالا چه --- خورديد؟ ما چون امسال انتخابات داريم و مردم بايد مشت بزنند! به خاطر مجلس مردمی! برخلاف پارسال کلی خدمت کرديم... پنتاد کاميون پ-- برديم مردم آتيش بزنن گرم شن... شصتاد هلی کوپتر بسيجی فرستاديم لنگ و پاچه جنازه مردم و از زير آوار زودتر در بيارن تا دیگه گندش در نیاد... این عکسهایی که میبینین رو نبینین ... شهر امن و امان است .. آسوده بخوابید .. کمیته امداد بیدار است... دیگه خون و پتو هم نمی خواد بدین .. پس صندوق ذخیره ارزی به چه دردی می خوره... از همین الان کلنگ بازسازی رو زمین زدیم تا شهر رو بسازیم تا قبل از انتخابات زرند رو لس آنجلس می کنیم ... قربان شما.. به ما رای بدید.. قربونمون هم برید.( البته نام نويسندهش محفوظ) وقتی خيلیها هنوزم به منجی اعتقاد دارن و فکر میکنن کسی بايد بياد نجاتمون بده جز تأسف خوردن چی ميشه کرد
| کنجکاو | 9:58 @ Wed, 23 Feb 05 |
شبح جان12 !
تا من آمدم نوشته ام(13) را "ديپلماتيک " کنم تو پاسخ داده بودی.
| leon | 9:56 @ Wed, 23 Feb 05 |
هوم؟
نکنه واسه اينجا کامنت گذاشتن بريم زندان؟(ترسو!)
| کنجکاو | 9:55 @ Wed, 23 Feb 05 |
به مهشيد (11)!
گمان نمی کنی همان دو جمله نخست را می نوشتی بسنده می کرد ، تا اين که بيايی با دو جمله پس از آن زهر بريزی؟ چون پاسخ ات داده شده و بدتر از آن ، اين سخنان تنها جُستار را آلوده می کند و هيچ کمکی به رهايی آرش سيگار چی، ناصر زرفشان و سدها آدم ديگر که پشت ميله حکومت اسلام نمی کند. وب لاگ نويسان هم انجمنی دارند که سازمان دهی کرده اند ( آن چه که همه از آن می گريزند و يا کار شکنی می کنند) و می دانم که در اين "گستره" هر کاری که بتوانند را انجام خواهند داد.
| شبح | 9:23 @ Wed, 23 Feb 05 |
مهشيد عزيز!(11)
نمیدانم آنها که تو میگویی چه کسانی هستند اما اين را میدانم اگر يک روز ديگر هم به پايان عمر اين رژيم باقی نمانده باشد بايد تلاش کنيم که آرش و ساير زندانيان سياسی آزاد شوند. اين دو را در تضاد با يک ديگر نمیبينم.
کانون وبلاگنويسان ايران به دستگيری آرش و مجتبا اعتراض کرده است و به اين حکم هم اعتراض خواهد کرد.
| مهشید | 9:03 @ Wed, 23 Feb 05 |
دوستان وبلاگر، گزارشگران بدون مرز ، نویسندگان و خبرنگاران و خبرگزاران غیر وابسته .
حرکتی را سازمان دهیم و به حکم 14 سال زندان آرش سیگارچی اعتراض کنیم.
حرف : "اینها دیگه رفتنی هستند" و "کار اینها تمام است را کنار بگذاریم". حتی اگر اینها هم رفتنی باشند و کار اینها در آینده هم تمام باشد ، آرش الان در زندان است و امروز به امید احتیاج دارد . تنهایش نگذاریم. هنوز میشود تاثیر گذاشت.
| پسرک فضول | 8:41 @ Wed, 23 Feb 05 |
سلام بر شبح عزیز
با گذشت زمان و صرف در حدود ۱۵ سال مطالعه بر روی این ملت و آنچه که از تاریخ ایران پس از هخامنشیان و ساسانیان اتفاق افتاده است به نظر می رسد که مردم خود به این فلاکت راضیند. مطمئن باش آنها خود اجازه بر پا شدن دموکراسی را به هیچ کس نخواهند داد. جامعه ایران جامعه ای تنبل،سود جو،دلال صفت و مشکل پسند است و گذشت اعصار اینگونه بر آنها تلقین کرده است که زندگی همین است. نم یخواهم اینگونه القا کنم که حکومتگران در این تقدیر بی تأثیر بوده اند ولی حکام از کیانند،از همین مردم. جامعه ایرانی و پدران و مادران و من و تو باید دوروییها را کنار بگذاریم و با راستی و صداقت به مسیر سرنوشت گام نهیم. شبح جان در پس اپسیلون مطالعه ای که داشته ام به این اعتقاد راسخ رسیدم که هیچ گروه و طایفه و منجی ای (البته به اعتقاد من به غیر از امام زمان) در این کره خاکی مسیر دموکراسی را نمی تواند به این مردم یاد دهد. آنها گوشت و پوست و خونشان قرین دورویی هاست. ما عادت کرده ایم. ما همه چیز را ۱۰۰ درصدی می بینیم و عملا جز اندکی از جوانان و پیران ما همه چیز را برای خودشان می خواهند و حرفها حرف خودشان است. تفکر بلد نیستیم و همیشه با تحکم حرف می زنیم. ادعایمان بر عرش است و عملا کاری از دستمان بر نمی آید. به همین دلیل است که به دنبال فرد و گروهی می گردیم که ما را هدایت کند. این عین خودخواهی است که در جامعه ایرانی تقریبا در همه دیده می شود.
ببخشید از اینکه مصدع اوقات شدم.
ارادتمند
پسرک فضول
| pegah | 8:37 @ Wed, 23 Feb 05 |
سلام.نمیدونم چه سری تو کاره که هروقت اوضاع میخواد يه جورايی تغییر بکنه و مردم رو به صدا در بیاره يهويی يه بلای آسمونی نازل ميشه و مردم رو يه مدتی دوباره تو لاک خودشون میبره و قيل و قال میخوابه ولی کم کم دارم به مثل معروف انگليسيها ميرسم ـ ايرانيها رو بايد گرسنه گذاشت و شکم عربها رو بايد سير کرد( يه چيزی شبيه اين جمله) ـ خدا کنه يه بم ديگه درست نشه...
| سیاهکل | 7:54 @ Wed, 23 Feb 05 |
بايد کاری کرد.
شمار كشتهشدگان زلزله صبح امروز كرمان به 546 تن افزايش يافت .
| سیاهکل | 7:53 @ Wed, 23 Feb 05 |
بايد کاری کرد.
| katbalou | 2:54 @ Wed, 23 Feb 05 |
بله. بله. امروز صبح خبر رو از همکارم شنيدم. فکر کنم قدم به قدم به پايان نزديک می شيم. اين وضعيت و اين نظام و جامعه ی پوسيده بيش از اين دوام نخواهد داشت. از تو فرو خواهد ريخت.
| aMir.y | 2:38 @ Wed, 23 Feb 05 |
شبح عزیز من بیشتر به ایجاد آن فرصت تاریخی می اندیشم تا به کارهایمان بعد از آن فرصت تاریخی ...
| آرمين گيله مرد | 2:18 @ Wed, 23 Feb 05 |
سلام ..
من اماده ام و فعلا بايد کوشش کنيم که مردم دست از انتظار آمدن مسيحي بردارند و خودشان را آماده کنند ...
| مهشید | 2:12 @ Wed, 23 Feb 05 |
برای آرش ۱۴ سال بريدند.
۱۴ سال برای يک مقاله .
| jay | 0:42 @ Wed, 23 Feb 05 |
شبح عزيز
هنوز در کوههای برفی سوئیس و فرانسه هستم ..کاش ميتونستم کاری براشون بکنم ! انگار به نوعی ساديسم دارم که شب ها نیم ساعتی میام روی اینترنت ! برگردم کزارش کامل کنفرانس زنو رو مینویسم اخبار اينحا ميگه بیش از ۴۰۰ کشته و ۱۰۰۰ زخمی :-(
با سلام و احترام خدمت شما
من و خا نواده ام از دوستداران شما و برنامه هايتان هستیم.
پدرم در ايران در سازمانهای دولتی کار ميکرد ولی با روی کار امدن دولت احمدی نژاد با مشکلات زيادی روبرو شد. به طوری که مجبور به ترک وطن و فرار از کشور شديم. در حال حاضر در کشور انگلستان اعلام پناهندگی کرديم ولی تا کنون جوابی دريافت نکرديم.
به کمک و راهنمايي شما احتياج داريم. اگر طرفداران شما در انگلستان دفتری داشته باشند آدرس و شماره تلفن آنها را به ما بدهيد .
پاينده باشيد