پايين صفحه

16:56 @ Fri, 2 Feb 07

با سلام و خسته نباشيد. لطفآ برام خطرناک ترين ومخرب ترين ويرووس را بفرست. چون من عاشق ويرووس و خرابی هستم. مچکر و خدا حافظ عزيزم.


حميد رضا مروتي 14:38 @ Fri, 21 Oct 05

سلام به منم einak2006@yahoo.com


mog 9:13 @ Mon, 10 Oct 05

لطفابه من يك فيلتر شكن خوب معرفي كنيد


هاله 17:48 @ Tue, 17 Aug 04

من اسمشون رو حذف کردم از لیست چون دیدم در نظر خواهی پن لاگ هم درخواست حذف شدن رو کرده اند.

برای حذف شدن از یاهو گروپز و گروه کانون تصور میکنم دست خودشان است که ثبت نام رو پس بگیرند.


شبح 17:44 @ Tue, 17 Aug 04

هاله‌ی‌عزيز!(67)
از توضيح‌ات متشکرم. من اين رو نمی دونستم. خب پس عضويت مديار عزيز لغو نشده و اميدوارم از تصميم قبلی خودش مبنی بر لغو عضويت انصراف بده.


هاله 17:37 @ Tue, 17 Aug 04

شبح جان نظر دادن در پن لاگ منحصر به به اعضا نیست. هر کس که آی دی بلاگر رو داشته باشه میتونه نظر بده.


هاله 17:35 @ Tue, 17 Aug 04

مدیار عزیز، اگر آی دی بلاگ اسپات داری (که میدونم داری) هیچ چیزی جلوی نظر دادنت رو نمیگیره. پن لاگ نظر های آنونیم رو قبول نمیکنه ولی اگر با آیدی معتبر بلاگ اسپات باشه هیچ اشکالی نیست.

ممکنه اون زمان که خواستی نظر بفرستی بلاگ اسپات دچار اشکال بوده. به هر حال دوباره امتحان کن.

در ضمن اسم وبلاگ شما هنوز جزو لیست اعضای موقت در کنار سایت هست. میخواهید باشه یا برش دارم؟

موفق باشید.


فيصل منصوري 15:13 @ Tue, 17 Aug 04

سلام منن از اهواز هستم


شبح 10:21 @ Tue, 17 Aug 04

مديار عزيز!(63)
مگر فراموش کردی که خودت درخواست لغو عضويت‌ات را در پنلاگ اعلام کردی. شايد عضويت‌ات بنا بر درخواست خودت لغو شده باشد. حالا من پی‌گيري می‌کنم. اما برای اين که مطمئن شوم که کسی به جای تو کامنت نگذاشته لطفا ايميلی برای‌ام ارسال کن.


مديار 22:24 @ Mon, 16 Aug 04

سلام. شبح جان چرا كامنتهاي من در پن لاگ گذاشته نمي شود؟


محمد جواد طواف 8:24 @ Mon, 16 Aug 04

سلام شبح جان .. يادش بخير اين متن.. چه متن خوبي بود متن 134 نويسنده در زماني كه فضا خيلي بسته بود.. متني شد كه يخ رو شكست!.. هر چند خيلي از نويسنده هاي اين متن به اجبار ... امضاي خود را پس گرفتند.. و خيلي ها به قتل رسيدند .. ولي متني به جا ماند يه نقطه عطف بود در رفتار سياسي نويسندگان ...


nana 7:11 @ Mon, 16 Aug 04

شبح عزيز
من الان دارم از خنده روده بر ميشم ميدونی
چرا
وسط بحث راجع به کانون وبلاگ نويسان
يکی مياد پیشنهاد جایگزینی یک شعار را
به جای یک شعار دیگه در رابطه با کردستان میکنه !!!!!
بعد صدر اشرافی نامی به مصطفی هجری نامی برای معلوم نيست چی چی تبريک
ميگه !!!!!!
واللاهه که هممون شيرين خليم . نانا


صدر اشرافی 6:45 @ Mon, 16 Aug 04

صدر اشرافی: با عرض تبريک خدمت آقای دکتر مصطفی هجری. به نسل سوم حزب دمکرات که روی کار آمده من تبريک می گويم از دو نظر. اول از اين نظر که حزب دمکرات کردستان از صورت شعار منطقه ای فراتر رفته و شعار فدراليسم را که يک شعار سراسری است مطرح کردند. در ايران ۷۱ زبان و لهجه وجود دارد و متاسفانه سياستی که از دوران پهلوی تا امروز برای حفظ منافع غربيها در ايران به وجود آمد، دعوای دينی ما در ايران داشتيم، دعوای زبان نداشتيم که اين را هم آوردند و ايرانيها را از نظر داخلی هم با وجود اين که اين تعارفات را می کنند آقای ورجاوند، ولی زبان کردها را تا حالا بريده اند با اين تعارفات به عنوان ايرانيان اصيل. همه ايرانيهايی که در ايران ساکنند اصيلند. آنهايی که خائن ملی و ديکتاتورند، آنها خيانت ملی انجام می دهند، خواه کشور را بفروشند، خواه مانع آزادی در ايران بشوند . همچنان که ما نمی توانيم به خانمها بگوييم صبر کنيد ايران دموکراسی بشود، بعدا شما حقتان را بخواهيد، عينا به تمام اين مليتهای ايرانی هم ما الان نمی توانيم بگوييم شما صبر کنيد تا اينکه دموکراسی آقای ورجاوند بيايد، آنوقت به حقتان می رسيد.


فدراليسم شعار استراتژيک 6:41 @ Mon, 16 Aug 04

تغيير شعار استراتژيک حزب دمکرات کردستان ايران

حزب دموکرات کردستان ايران «تشکيل حکومت فدرالی در ايران» را به جای شعار «دموکراسی برای ايران، خودمختاری برای کردستان» برگزيد

دوشنبه ٢۶ مرداد ١٣٨٣ – ١۶ اوت ٢٠٠۴

حزب دمکرات کردستان ايران سيزدهمين کنگره خود را چندی پيش برگزار کرد. در اين کنگره شعار استراتژيک حزب دمکرات، دموکراسی برای ايران و خودمختاری برای کردستان که سالها شعار مرکزی اين حزب بود تغيير کرد و مساله تشکيل حکومت فدرالی در ايران در اين کنگره تصويب و به عنوان شعار مرکزی حزب دمکرات تعيين شد.
آقای مصطفی هجری، دبيرکل حزب دمکرات کردستان ايران در رابطه با دلايل تغيير شعار استراتژيک اين حزب به راديو فردا گفت:
تحولات جهانی در رابطه با مسائل ملی و حقوق مليتها به خصوص بعد از فروپاشی اتحاد جماهير شوروی و بنيانگذاری حکومتهای ملی بر روی خرابه های اتحاد جماهير شوروی و همچنين تغييراتی که در منطقه وجود دارد، به خصوص تغييرات اساسی که در ايران مشاهده می شود، از نظر ارتقای سطح آگاهی مليتهای ايرانی و آگاهی آنها به حقوقشان و اعتراضات مردم به ستمهای ملی که در طول سالهای متمادی زير سايه حکومت جمهوری اسلامی بر آنها رفته و مردم خواستار حقوق مساوی هستند و تامين حقوق ملی خودشان هستند، همه اين مسائل ما را به اين انديشه واداشت که در رابطه با تغيير شعار استراتژيک حزبمان مطالعه کنيم و به اين نتيجه رسيديم که موقع آن رسيده که يک گام به پيش برداريم و درواقع فدراليسم را برای ايران شعار استراتژيک قرار دهيم.


nana 18:20 @ Sun, 15 Aug 04

دوستان
اگرچه هر عملی که يک انسان از روز تولد تا روز مرگ ميکند عملی است سياسی
به نظر من در حال حاضر با توجه به شرايط هر گروه و انجمن و کانون و اتحاديه ای بايد مطلقا صنفی باشد چرا
زيرا اين عمل نه در رابطه با ديکتاتوری جمهوری اسلامی بلکه در رابطه در برقراری نظم در جامعه ای کون فيکون شده حياتی است زيرا
به نشست هر گروه اجتماعی در جايگاه اجتماعی خود تازه مردم متوجه ميشوند کی هستند و به کجا تعلق دارند زيرا
با اين تعلق و دست در دست همگنان خود مزه قدرت جمعی و عملکرد جمعی را خواهند چشيد
سالهاست که در ايران دانشجويان عزيز هر هنگام عصبانی هستند ميگويند :
کارگر دانشجو پيوندتان مبارک!!!!
به نظر من مسخره تر از اين شعارشعاری وجود ندارد اخه کارگر چه ربطی به دانشجو دارد اين تنها فضولی دانشجوها در کار کارگران است .
و اين اتجاديه ها و انجمن ها و کانون ها هم حتی تا زمانی که قدرت واقعی برای حفظ منافع خود نيافته اند بايد بايد بايد از اعلام همبستگی با هم خود داری کنند اين تنها راه به وجود امدن نهادی دموکراتيک شهر وندی است و بس
هر نوع درهم پيچيدگی و دادن شعار سياسی به معنی خفه کردن نطفه نهاد دموکراتيک در ابتدای راه ميباشد والسلام . نانا


ترانه 14:55 @ Sun, 15 Aug 04

شبح نازنين!
جان کلام همین است در کشوری زنده گی می کنیم/می کنید که کانون صنفی با هزار تاکید به صنفی بودنش اجازه برگزاری جلسه مجمع سالیانه نمی گیرد. انجمن اسلامی دانشجویانش تاکید روی اسلامی بودنش دارم اجازه تجمع های خود را نمی گیرد. مسولین کانون معلمان بازداشت می شوند خوب میرسیم به این حرف :
در جایی که نفس کشیدن سیاسی است باید سیاسی عمل کرد !
راهکارهای فرهنگی- صنفی که قرار است مثل کشورهای مترقی غرب بکار صنفی- فرهنگی خود بپردازند بدلیل نبود همان معیارهای دمکراسی غرب پروژه ای شکست خورده است درست مثل پروژه اصلاح طلبی قالبی غالب شده!
بنظرم باید موضوع را دقیق تر نگاه کرد!


شبح 12:58 @ Sun, 15 Aug 04

ترانه جان!(41)
در کشوری زنده‌گی مي‌کنيم که امضای همين نامه که حتا به نويسنده‌گان به عنوان صنف نگاه مي کند موجب قتل و زندانی و ممنوع‌القلم شدن بسياری از امضا کننده‌گان شد. حتما شنيده‌یی که تعدادی از امضا کننده‌گان را می‌خواستند با اتوبوسی به ته دره بفرستند که به طور کاملا اتفاقی اتوبوس به تخته‌سنگي در کنار جاده برخورد کرد و متوقف شد. راننده‌ي اتوبوس بعد جزو قاتلين قتل‌های زنجيری از کار درآمد!


شبح 12:54 @ Sun, 15 Aug 04

مديار عزيز!(48)
قبلا در وب‌لاگ‌ام هشدار داده بودم که به نام شبح برای افراد ايميل ويروسی ممکن است فرستاده شود. البته من هم به نام دوستان زيادی ايميل ويروسی دريافت مي کنم و مسلما هرگز به کسی مشکوک نمی‌شوم.


مديار 11:21 @ Sun, 15 Aug 04

هاله و ارنستو عزيز
يک دهان دارم و دو تا دندان لق
می زنم تا می توانم حرف لق
شما رسم بحث کردن را درست يادنگرفته ايد . البته اشکال از شما نيست من نيز و تمام ايرانيان به اين مشکل دچاريم.
هاله اين کانون تشکيل شدو من به تنهايی باعث عضو نشدن خيلی از وبلاگ نويسها شدم و شما هم برعکس من. پيش بينی من فراموش شدن به زودی اين کانون و شکست آ ن است. از اين پس هم دروبلاگهای خودم می نويسم فقط من نه منم ، آنتی لاريجانی
كفايت مباحثات


هاله 7:13 @ Sun, 15 Aug 04

مدیار جان این روزا از همه برای همدیگه ویروس ایمیل میشه. این دلیل نمیشه که طرف ویروسی شده یا خودش ویروس فرستاده. خیلی هم فقط از آدرس آدم استفاده میکنن برای ویروس فرستادن.

یکی به من نوشته بود چرا برام ویروس فرستادی. اونوقت تو header ایمیلی که ظاهرا" از طرف من رفته بود نگاه میکردی میدیدی که اصلا" سرور ایمیلش سرور من نبود ... مال یکی تو آمریکا بود. خلاصه کاریش نمیشه کرد.


هاله 7:10 @ Sun, 15 Aug 04

مدیار جان. از دید منم تو حرفی نزدی که متقاعد بشم پس برداشتم این باشه که حق با منه. اینجوری خوبه، نه؟ دوست میدارم این روش رو.
:)

پس دیگه بحثی نداریم. به هر حال مخالفت یا موافقت من و تو اثری در کل کار نمیگذاره. حرکتی گروهی شروع شده که شرکت کنندگان در اون آدمهای کم شعوری نیستند و خودشون میتونن تشخیص بدهند خوب و بد رو.

شاد شاد شاد باشی :)


ارنستو چه گوارا 6:37 @ Sun, 15 Aug 04

مديار عزيز
نفهميدم چگونه بستگانتان بدليل مخالفت شما با عقايد آنان مجبور به ترک کشور شدند؟!!!
بهرحال ضرورتی به ادامه بحث با شما نميبينم- رفتار شما و کامنت هايتان حسن نيت داشتنتان را برای من اثبات نکرده است.


مديار 2:06 @ Sun, 15 Aug 04

شبح جان سلام
بابا اگر نمی خواهيد من بحث کنم چرا ويرووس ميل مکنيد برام.خوب يک دفعه بگييد حرف نزن بچه ديگه:))
شوخی کردم ولی يک ميل با نام شما برای من ميل شده که حامل ويروس است . گفتم که گفته باشم.اين همان ايميل است:
Return-Path:
Received: from 213.217.44.165 (HELO fractal.com) (213.217.44.165) by mta288.mail.scd.yahoo.com with SMTP; Sat, 14 Aug 2004 08:59:46 -0700
Date: Sun, 08 Aug 2004 20:35:21 +0300
To: "Mim"
From: "Shabah" Add to Address Book
Subject: Re: Document
Message-ID:
MIME-Version: 1.0
Content-Type: multipart/mixed; boundary="--------vcqkhuvxobgpfdavcxns"
Content-Length: 24592


2:06 @ Sun, 15 Aug 04

شبح جان سلام
بابا اگر نمی خواهيد من بحث کنم چرا ويرووس ميل مکنيد برام.خوب يک دفعه بگييد حرف نزن بچه ديگه:))
شوخی کردم ولی يک ميل با نام شما برای من ميل شده که حامل ويروس است . گفتم که گفته باشم.اين همان ايميل است:
Return-Path:
Received: from 213.217.44.165 (HELO fractal.com) (213.217.44.165) by mta288.mail.scd.yahoo.com with SMTP; Sat, 14 Aug 2004 08:59:46 -0700
Date: Sun, 08 Aug 2004 20:35:21 +0300
To: "Mim"
From: "Shabah" Add to Address Book
Subject: Re: Document
Message-ID:
MIME-Version: 1.0
Content-Type: multipart/mixed; boundary="--------vcqkhuvxobgpfdavcxns"
Content-Length: 24592


مديار 23:01 @ Sat, 14 Aug 04

رفیق ارنستو

سال ۶۰ـ۶۱ بسياری از بستگان و آشنايان من مجبور به ترک کشور شدند. می دانيد برای چه؟ من از نظر فکری با تمام آنان مخالف بودم.
دوست من لطف فرموده به سوال پاسخ فرمائيد : دموکراسی را از منظر مارکسيست تعريف کنيد . از هر نوعش را که دوست داريد از آن نوع که بر سر مردم لهستان يا بطور کل اروپای شرقی آمد . يا می خواهيد از نظر فيدل کاسترو (تنها بازمانده از همان رفقایی که بدانها افتخار می کنید) تعريف نمائيد که مطمئنا ديکتاتور خوبی است!!!!!؟؟؟؟؟ يا می خواهيد از هنگامی بگوييد که مارکسيست با خون آمد. فقط دموکراسی را از منظر کمونيست بگوييد.
من ملی مذهبی هستم؟؟ من به شهيد رجايی افتخار می کنم؟؟ فکر می کنم مقاله يک قرن آرزو يک قرن فرياد مرا خوب نخوانده ايد يا برداشتتان اشتباه بود . من در آن مقاله از کسانی نوشتم که به نهال نوپای آزادی در هر برهه ای از تاريخ ايران ضربه زدند نوشتم نه از رجايی و فلانی. اگر دقت بفرمائيد اسمهايی که در آن به کار برده شده هر طيفی را در بر می گيرد.
ما هيچ کدام نبايد سهم خواهی بکنيم از قدرت . در اين کشور اگر يک کمونيست زندانی است . يک ملی مذهبی هم زندانی است یک دموکرات هم زندانی است یک آنارشیست هم زندانی است. در اين کشور فقط و فقط آنهايی کامروا و قدرتمند هستند که بنياد گرایی و اصولگرايی اسلامی را رعايت می کنند . همانهايی که به نام دين بر مردم حکومت می کنند و حق من و تو را می گيرند. تحمل نظر مخالف از اصول اوليه ی دموکراسی است


ارنستو چه گوارا 21:33 @ Sat, 14 Aug 04

مديار عزيز
عصبانی نشو -دوست من
من هيچ اتهامی به شما نزده ام- حرفهای من را و مثالهایم را به حساب هيچ اتهامی نگذار- سعی میکنم حرف شما را باز تر کنم و دلیلم برای ادامه بحث به هیچ وجه متقاعد کردن شما نیست . میخواهم زاویه نگاهتان را به موضوع برای ديگران و خودم مشخص تر کنم. اگر در اين بين احساس توهين کرديد
من را به بزرگواری تان ببخشيد.

وقتی ميگويم طيف فکری شما - مشخصآ با توجه به وبلاگتان ميگويم -مسلم است تو دوست ملی مذهبی و یا ملی بسيار خوب من سهم قدرتت از من مارکسيست و کمونيست در جمهوری اسلامی بيشتر است.اينطور نيست؟
دوست من شما به شهید رجایی تان افتخار میکنید و من هم صد ها گل پر پر شده و اعدام شده در زندان هایی که رجایی ها برای آنان ساختند.
دوست عزیز -برادر محترم اگر شما در وانفسای تمایل به مدرنیسم قرن بیست و یکم خلاقیت را کشف کرده اید و دریافتید که این آزادیگی از قید و بند هاست که خلاقیت را میآفریند -مسلم بدان رفقای من از دوقرن پیش به آن آگاه و بودند و میدانستند و دستاوردشان عینیت دادن به دموکراسی مستقیمی بود که از نطفه اصلی دموکراسی استخراج کرده بودند.
پس کلام کوتاه ميکنم و اين بحث را ژايان ميدهم -اميدوارم روش تحمل يکديگر را بياموزيم.


مديار 20:57 @ Sat, 14 Aug 04


و اما هاله عزيز
من جوبده شدم
و اي افسوس كه به دندان سبعيت ها
و هزار افسوس بدان خاطر كه رنج جويده شدن را به گشاده رويي تن در دادم
چرا كه مي پنداشتم بدين گونه، ياران گرسنه را در قحط سالي اين چنين از گوشت تن خويش طعامي مي دهم
و بدين رنج سرخوش بودم
و اين سرخوشي فزيبي بيش نبود

يا فرو شدني بود در گنداب پاك نهادي خويش
من آخرين جواب كامنت شما را دليلي بر حقانيت سخنان خويش برداشت كردم. در جواب سوالات و دلائل من، شما هيچ جواب قانع كننده اي نداشتيد. به اين سادگي ها هم دست من خلاص نمي شويد من امپراطور شهر اعتراضم :)


20:55 @ Sat, 14 Aug 04

و اما هاله عزيز
من جوبده شدم
و اي افسوس كه به دندان سبعيت ها
و هزار افسوس بدان خاطر كه رنج جويده شدن را به گشاده رويي تن در دادم
چرا كه مي پنداشتم بدين گونه، ياران گرسنه را در قحط سالي اين چنين از گوشت تن خويش طعامي مي دهم
و بدين رنج سرخوش بودم
و اين سرخوشي فزيبي بيش نبود
يا فرو شدني بود در گنداب پاك نهادي خويش

من آخرين جواب كامنت شما را دليلي بر حقانيت سخنان خويش برداشت كردم. در جواب سوالات و دلائل من، شما هيچ جواب قانع كننده اي نداشتيد. به اين سادگي ها هم دست من خلاص نمي شويد من امپراطور شهر اعتراضم :)


مديار 20:54 @ Sat, 14 Aug 04

ارنستو عزيز
لطف بفرمائيد جواب در خور نوشته هاي من بدهيد. نه اينكه مانند همچون نويسندگان روزنامه كيهان مرا متهم به انواع و اقسام اتهامات بكنيد . در مقابل دلائلي كه من مي آورم و به زعم خودم منطقي است پاسخي منطقي دهيد . د ـ آخه طيف فكري من چيست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من در كدام قسمت اين جامعه قدرت دارم كه سهم خواهي مي كنيد. فقط براي اطلاع عرض مي كنم . من تنها و تنها جزو مظلومترين قشرهاي اين جامعه هستم : نشر كتاب . همين و بس به هيچ جايي كه شما مي پنداريد وابسته نيستم. لطفا براي دلائل منطقي من اگر جوابي نداريد اتهام نزنيد.


ترانه 14:19 @ Sat, 14 Aug 04

شبح عزیز!
بنظرم در جامعه ای که نفس کشیدن سیاسی است نمی توان کانونی/ انجمنی/ اتحادیه ای داشت و توجیه کرد که ما صنفی هستیم. نویسنده که جای خود را دارد آیا می شود عوامل و اهرمهای فشار یک حکومت دیکتاتوری متوحش را هر لحظه لمس کرد و نویسنده گی را یک شغل مثل نانوایی دید ؟ تابحال هیچ نانوایی را بخاطر طرز نان پختن اش بقتل نرساندند گرچه فشار مالی شاید نانوایی را هم به هرنوع خودآزاری رسانده باشد اما فراموش نکنیم که نویسنده با نوع قلم- نوع بیانش- خار چشم حکومتگران است و همه نویسنده ها هم شرایط یکسان ندارند.
تا این حکومت هست راه رفتن / خانه ماندن/درخیابان بودن و ... سیاسی است ! شاید یکی از عللی که کانون نویسنده گان وضعیت اجتماعی درخشانی ندارد عدم قبول یک حرکت مناسب سیاسی است و نه صنفی!!


هاله 13:03 @ Sat, 14 Aug 04

و مدیار عزیز در چنین مقطعی است که من همیشه کتک میفرستم! :)

جانم برو به وبلاگ نویسی ات برس و انقدر شلوغ نکن نازنین. من اصلا" فکر نمیکنم تو اعتراضی داری و فقط از بحث داری لذت میبری.

اینکار جلوی خلاقیت و هنرمندی هیچ وبلاگ نویسی رو نمیگیره. هیچ فرقی با این نداره که عضو کانونی باشند یا به تقاضای من و شبح و غیر لبیک بگن و پتیشنی رو امضا و حرکتی رو دنبال کنن. به همان نسبت که شبح وجود کانون رو جدی گرفته تو هم وجود وبلاگ و وبلاگ نویسی رو. بگذار ملت اونچه تو اون خراب شده دمکراسی ندارند حداقل تو این محیط مجازی برای خودشون جور کنن و عشقشو ببرن. تو هم عضو نشو - انقدرم غر نزن. دلایلی که در رد این حرکت می آری ... والله چی بگم؟

انقدر آزار نده. سر جدت یه مطلب بنویس عشق کنیم از خوندنش.


yalda 11:21 @ Sat, 14 Aug 04

سلام
من الان شبح رو در آينه ميبينم!...كاش دوستان ديگه هم كه فيلتر هستند اينكار رو بكنن...زيتون رو اما در آينه هم نميتونم ببينم:(....فيلتر شكنام همه فيلتر شدن:(...يه فيلتر شكن خوب اگه معرفي كنين ممنون ميشم ..(شرمنده بي ربط با موضوع كامنت گذاشتم!)


فدائيان 9:45 @ Sat, 14 Aug 04

قطعنامه پلنوم بيستم شورای مرکزی اتحاد فدائيان کمونيست منعقده در اول خرداد ماه ۱۳۸۳ پيرامون ستم ملی و مبارزه برای حق تعيين سرنوشت ملل مبانی، همکاريها، اتحاد عملها و اتحادهای پايدار با احزاب، جريانات و جنبشهای محلی.

نظر به اينکه؛ ايران کشوری است کثيرالمله و طبقه کارگر و زحمتکشان مليتهای مختلف مشترکاً در زنجير اسارت طبقات ارتجاعی حاکم به سر برده و اکثريت محروم مردم در چهارگوشه ايران علاوه بر تحمل استثمار و بی حقوقی، از ستم ملی و فرهنگی و جنسی نيز رنج می برند،

نظر به اينکه؛ رفع ستم ملی و به دست آوردن حق تعيين سرنوشت يکی از مهمترين خواستهای عميقاً دموکراتيک و انقلابی توده های مردم زحمتکش و تحت ستم ملل محسوب می گردد،

نظر به اينکه؛ طبقه کارگر و سازمان اتحاد فدائيان کمونيست بعنوان يک سازمان کارگر و سراسری هيچ گونه نفعی در تداوم ستم ملی نداشته و هيچ گونه مرزی جز انسان و آزادی و حاکميت وی بر سرنوشت خويش را در جامعه ای آزاد و بری از ستم و استثمار و زور و سرکوب، به رسميت نمی شناسد و وجود ستم ملی همچون ديگر ستمهای رايج در نظام سرمايه داری و ارتجاعی و سرکوبگر حاکم بر ايران مانع مهمی در جهت مبارزه سوسياليستی طبقه کارگر برای رسيدن به چنين جامعه ای محسوب می گردد،

نظر به ضرورت تاريخی مبارزه عليه هرگونه جلوه ای از شوونيسم و ناسيوناليسم افراطی و گسترش همکاری بين جريانات مدافع آزادی، برابری و رفع ستم ملی در ميان کارگران و زحمتکشان ملل تحت ستم و به منظور برداشتن قدمهای عملی در راه تحقق شعار حق تعيين سرنوشت و ساير مطالبات انقلابی دموکراتيک و برابری طلبانه خلقهای زحمتکش مليتهای تحت ستم،

شورای مرکزی سازمان اتحاد فدائيان کمونيست در پلنوم بيستم خود منعقده در تاريخ اول خرداد ماه ۱۳۸۳ در چهارچوب مواضع برنامه ای خود سه محور اصلی مبارزه برای نابودی ستم ملی، ستم جنسی و ستم طبقاتی، را بعنوان مبانی اصولی و اوليه هرگونه همکاری، اتحاد عمل و اتحاد پايدار و موردی با جريانات محلی تعيين نمود.

مبارزه بر عليه ستم ملی، جنسی و طبقاتی، سه شعار اصولی و انعکاس خواستها و مطالبات سرکوب شده و تاريخی توده های زحمتکش خلقهای تحت ستم ايران است که در عين حال اتحاد اجتماعی طبقه کارگر و توده های زحمتکش ملل تحت ستم عليه نظام ارتجاعی و سرکوبگر حاکم را تامين می کند.

سازمان و ارگانهای محلی آن با مبنا قرار دادن سه محور «رفع ستم ملی، جنسی و طبقاتی» می توانند با احزاب، جريانات و جنبشهای محلی برای هرگونه همکاری و اتحاد عمل وارد گفتگو شوند. معيار ما در تنظيم مناسبات و برخورد با اين جريانات را ميزان دوری و نزديکی آنها به محتوای اجتماعی شعارهای فوق تعيين می کند.

پلنوم بيستم شورای مرکزی اتحاد فدائيان کمونيست، دوم خرداد ماه ۱۳۸۳ ۰


مسافر هتل کالیفرنیا 8:27 @ Sat, 14 Aug 04

اميدوارم زودتر جمع و جور بشه و همه کارا تموم بشه تا بشه بيشتر فعاليت کنيم


ارنستو چه گوارا 4:52 @ Sat, 14 Aug 04

مديار عزيز
اينطور که از جوابتان به کامنت ها و وبلاگتان پيداست شما آنقدرها هم فرد نيستيد که شعارش را مي دهيد.بهر حال اگر بخواهيم نسبت بگيرم سهم طيف فکری شما از قدرت حاکمه خيلی بشتر از من نوعی است. اگر قرار باشد کسی تاوان عدم هموايی بپردازد مسلمآ شما نيستيد و به همان نسبت اين تاوان برای من نوعی بيشتر است.


مديار 3:00 @ Sat, 14 Aug 04

ارنستوي عزيز
در وبلاگ من فقط همين چهار پنج نفري كه گفتي نبودند . هستند كسان ديگري كه هم موافقند و هم مخالف. شما چه در لفافه و چه آشكارا مرا متهم به عدم قبول دموكراسي و قبول ديكتاتوري مي كنيد . خوب اين است كه در چنين بحثهايي به تخريب شخصيت نپردازيد . اين نوع نگارش شما در جواب كامنت اين حقير عواقب همان عدم همنوايي فرد با گروه است كه ذكر كردم . من كاسه كوزه هم سر شبح نمي شكنم من تقريبا براي ۷۰ درصد وبلاگهايي كه عضو شده اند پيغام داده اند . اما فقط شبه و آرمين گيله مرد و غزل جواب مرا داده اند . اينكه سلسله كامنتهاي من در اين سه وبلاگ زياد است بر سر همين است. اگر قرار باشد كه هر كه چون من تشكيل چنين كانوني را قبول نكند به منزله قبول ديكتاتوري فرضش كنيم كه نمي شود . خوشبختانه آرشيو وبلاگ هست تا ثابت كنم از بسياري بيشتر به فكر دموكراسي هستم و با درد آشنايم و سعي مي كنم از خيلي ها هم كه كمبودي در اين زمينه نسبت به آنان دارم جبران نمايم.ضمن اينكه من در حد اين نيستم كه به كسي بگويم حق داري يا نه و چينين حرفي هم نزده ام . شما اين حرفها را از كجاي نوشه هاي من برداشت مي كنيد خودم هم نمي دانم.شاد شاد شاد باشيد


مديار 2:45 @ Sat, 14 Aug 04

سلام
شبح ، ارنستو و هاله عزيز

آه اگر راهي به درياييم بود
از شنا كردن چه پرواييم بود
لطف كنيد به تمام NGOهاي كه هستند نظري كنيد . چه داخلي چه خارجي . چه سينا مطلبي چه طواف ، چه باطبي كه با هر روزي كه از زندان رفتنش مي گذرد دلم بيشتر خون مي شود . چه گنجي و هر كسي كه شما مي دانيد و من مي دانم اين كانون ها و تشكيلات در كجاي فضاي وقعي جواب داده اند كاري كرده اند (بايد خاطرنشان كنم كه وجودشان حتما لازم است و بايد باشند و هميشه از آنها حمايت خواهم كرد) ايجاد اين كانون ايجاد حاشيه است چنين كانوني از فعاليت خود وبلاگ نويسها كم خواهد كرد . اگر چنين كانوني تشكيل شود مسلما در چنين مواقعي بيانه يا متني در اعتراض صادر خواهد كرد. وبلاگها و نويسنده ها) مخصصوصا كساني كه عضو مي شوند ) به بيانيه بسنده كرده و همان را لينك مي كنند يا در وبلاگ مي گذارند. اينكار باعث از بين رفتن زاويه هاي ديد مختلف مي شود و باعث مي شود كه نكاتي كه در وبلاگها با هنرمندي و نكته سنجي بررسي بشود از بين برود . اين يك مثال بود يك مثال كوچك . در بسياري از مواقع اين كار انجام مي پذيرد و در بسياري از موضوعات چنين مشكلاتي پديد مي آيد. يك از بارزترين نكات وبلاگي رهيافات ذهن نويسنده به نكته هاي بديع و تازه است . همانهايي كه برخي توان ديدنش را دارند و اين يكي از توانمندي هاي يك وبلاگ قدرتمند است . بر سر موضوعات اينچنيني اين توانمندي ها حذف خواهد شد . سر يك موضوع خاص زاويه ديد همه يكسان خواهد بود.
و هاله ي عزيز اين همان منافاتي كه است كه تا حالا بارها گفته ام . مثل اينكه در سمت سليس فارسي بيتي نكرده بيتوته . من خدا نكنه كسي رو دق مرگ كنم:)


pouyan 22:08 @ Fri, 13 Aug 04

شبح جان! با خسته نباشيد به خاطر زحمتی که برای پيش قدم شدن در مورد کانون کشيديد اميدوارم که نتايج خوبی را به بار بياورد.
شاد باشی.


هاله 20:13 @ Fri, 13 Aug 04

مدیار جان، براستی فکر کرده ای به این که مگر ما از چه مایه میگذاریم که چنین حرکتی موجب اتلاف آن باشد؟


هاله 20:03 @ Fri, 13 Aug 04

مدیار جان، براستی، به جدم ... متوجه نمیشم اعتراضت به چیه دقیقا".

تو مطلب خودت سؤال کردی : اين نكته در واقع سوال من است كه شما در كجا اين نياز را تا به حال حس كرده ايد؟

در پاسخت نوشتم: نیاز آنجا حس شده که امثال سینا مطلبی یا همین نزدیکتر جواد طواف رو انداختند گوشه زندان. کانونی این چنین میتونه مدافع حق و حقوق اعضاش باشه. البته برای من مثلا" که در ایران نیستم ممکنه چندان تأثیری نداشته باشه ولی این یکی از کاربرد های چنین گروهیه. شما هم اگر در ایران هستید ممکنه خدای نخواسته روزی به این گونه حمایتها نیاز داشته باشید. فکرش رو کرده اید؟

و تو گفتی: ببينيد من اصلا با نفس انجام اين کار مشکلی ندارم . بلکه به اين موضوع توجه دارم که تشکيل اين موضوع در اينترنت با توجه به نوع فضای وبلاگها و ماهيت آنها منافات دارد. هاله و شبح عزيز ما هيچ گاه مع مع نمی کنيم بلکه فرياد و درد را می گوييم وبلاگهای سياسی امثال من زيادند ما تا حالا بسيار هم فرياد زده ايم ولی وبلاگهای غير سياسی کمترين بها را به وبلاگهای سياسی می دهند . من خودم جزو معدود وبلاگهای سياسی هستم که در وبلاگهای غير سياسی لينک دارم و دوستانی آنرامی خوانند. وقتی می شود در وبلاگها تمام اين حرفها را نوشت و با توجه به يک روح جمعی و نياز گروهی در وبلاگ به موضوعا ت همگانی و دردها و نبودها اشاره کرد چه اصراری بر انجام کاری است که در حال تغيير روح وبلاگ نويسی است. در ضمن هاله ی عزيز من هيچگاه به خود اجازه نمی دهم که کسی را مسخره کنم . من برای دوستانی چون شما ارزش بسيار زيادی قائلم . منظور من از انجمن ايميل داران تداعی کننده ی منافات داشتن چنين کانونی در فضای اينترنت است.

و من هنوز نمیفهمم چرا مخالفی. براستی نمیفهمم. چی با چی و کجا منافات داره؟ منکه دق کش شدم از دست تو! :)


ميلاد 19:56 @ Fri, 13 Aug 04

به نظر شما بالاخره امشب به اونجا برم يا نرم؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پيوست:برای اطلاعات بيشتر به وبلاگم مراجعه فرماييد!


شبح 19:24 @ Fri, 13 Aug 04

مديار عزيز!(26)
اول اين که اين حرف تو درست نيست که اکثر کسانی که عضو پن‌لاگ شده‌اند لينک شبح در کنار صفحه‌ی‌شان است. من که به ليست اسامی نگاه کردم خيلی‌ها را برای اولين بار می‌ديدم.
دوست عزيز باور کن من هرچه سعی می‌کنم دليل مخالف‌ات تو را بدانم متوجه نمی‌شوم چه می‌گویی!
چرا داشتن کانونی که از آزادی بيان ما دفاع می‌کند با روح وب‌لاگستان در تضاد است؟
ضمنا من به شخصه هيچ اصرار و علاقه‌یی به اين که تعداد کمی اعضا کانون وب‌لاگ‌نويسان زياد باشه ندارم. اعضای آگاه که می‌دونن برای چی عضو شدن و چه کار بايد بکنند مهم و ارزش‌مند هستند.


شبح 19:15 @ Fri, 13 Aug 04

آريای نازنين!(24)
آنان که خاک را به نظر کيميا کنند
آيا بود که گوشه‌ي چشمی به ما کنند.
اين که بعد از سالی بر ما منت نهادی و گوشه‌ی چشمی انداختی متشکرم و خو‌شحال هستم. اين تابستان داغ يخ زده را بايد با موجی گامی به جلو می‌برديم که برديم.
اميدوارم بی‌هيچ‌بندی اگر دوست داشتی از تجارب ارزش‌مندت ما را بی‌بهره نگذار.


ارنستو چه گوارا 18:40 @ Fri, 13 Aug 04

مديار عزيز

سری به وبلاگت زدم
کدام دوستان وبلاگ نويست را ميگويی ؟

اگر از دوست مشترکمان ايران امروز ميگويی که صراحتآ در وبلاگت از اين حرکت حمايت کرده - اگر از دوست مشترک ديگرمان آرمين گيله مرد ميگويی که او قبل از من عضو شده
بود.
هرمز مميزی هم آمده آنجا حمايت کرده
دوست مشترک دیگرمان -کودک گستاخ را هم خودم ترغيبش ميکنم که عضو شود.
روزبه گفتار نیک هم که خودش دست مارا گرفت و عضو کرد.
من کی گفتم هرکسی عضو نشد چغولی دختر خاله را در وبلاگ مینویسد -من گفتم آنهایی که عضو شدند چغولی دختر خاله نمی نویسند- این دو حرف باهم خیلی متفاوت است.
کاسه کوزه راهم سر شبح نشکن - تمایل شبح برای اینکار بیشتر از سایر دوستان نبوده است.
بهرصورت امیدوارم تو و تمامی دوستان مشترک و غیر مشترک در کانون باشید . ما پنجره امیدی را نشان هیچکس نمیدهم -من شخصآ تشکیل انجمن ها و شورا ها و اتحادیه ها و اصولآ ایجاد فضایی دموکراتیک در هر زمینه ای را موجب استحکام و پذیرش و ایجاد دموکراسی میدانم و بروی آن تآکید دارم - تآکیدی که ما ایرانیها سالهاست آنرا فراموش کرده ایم و یا مجبورمان کردن که فراموشش کنیم.
شما میتوانی بگویی کانونی که تشکیل می دهید دموکراتیک نیست - و دلایلت را ذکر کنی - شما میتوانی بگویی من اصولآ با ایجاد تشکیلات دموکراتیک مخالفم- شما میتوانی بگویی دموکراسی ساز و کار ایران نیست -زنده باد دیکتاتوری. شما میتوانی بگویی این کارها وقت تلف کردن است و.....
ولی نمیتوانی بگویی شما به چه حقی و با چه مجوزی و با حس کدام ضرورت تاریخی و یا اجتماعی کانون تشکیل داده اید.
تمام حرف من همينست و فکر ميکنم تمام حرفهايم را گفتم.


مديار 17:41 @ Fri, 13 Aug 04

ارنستو عزيز
در سال 1969 استانلي ميلگرام و
همكاران او تحقيقي انجام دادند. در يک خيابان شلوغ شهر نيويورك ناگهان همدستان محقق ايستادند دور هم جمع شدند ، گردن كشيدند و پنجره اي در طبقه ششم يك ساختمان در آن نزديكي چشم دوختند . فيلمهايي كه از پشت پنجره ي مذكور از خيابان برداشتند ، نشان داد كه وسوسه نگاه كردن به بالا و به آن پنجره، غير قابل مقاومت است. تقريبا 80 درصد از رهگذران وقتي ديدند عده اي ايستاده اند و به بالا خيره شده اند، ايستادند و به بالا خيره شدند.
همنوايي كردن با گروه يكي از جنبه هاي جالب رفتار اجتماعي است. به نظر مي رسد جامعه ها و گروه ها همواره سعي در همنوا و همرنگ كردن افراد با خود دارند. اين جوامع و افراد به افراد ناهمنوا چندان روي خوشي نشان نمي دهندو بر عكس افراد همنوا غالبا از مزاياي گوناگون همنوايي ،از پاداش مادي گرفته تا تاييد اجتماعي و پذيرفته شدن در گروه بهره مند مي شوند.
ارنستوي عزيز يعني بايد حرف شما را اينگونه برداشت كنم كه كساني كه عضو نمي شوند از همانهايي هستند كه در بلاگشان چغولي دختر خاله شان را مي كنند ؟ يعني فقط كساني كه عضو مي شوند سوادشان زياد است؟من بي انصافي مي كنم يا شما عزيز ؟ از كدام جمله ي من اين سخن بر آمد كه آنها كه موافقند نمي فهمند ؟ اين تغبير از نوشته هاي من اصلا زيبا نيست دوست من!
من شب پيش تمامي وبلاگهايي را كه در پن لاگ عضو شده اند را نگاه كردم لينك دوست مشتركمان شبح در تمامي آنها بود و همچنين كامنتهاي متقابل هر دو !آيا اين عجيب نيست؟ آيااين طرح دچار همان همنوايي گروهي نشده؟ ضمن اينكه اين همنوايي از اثرات دوستي ارا هم همراه خود دارد. جالب نيست كه اكثر دوستان وبلاگ نويس من با اين طرح مخالفند. ضمن اينكه اين را هم بگويم. تمام بچه هايي كه در پن لاگ عضو شده اند واقعا سطح سوادشان بالاست. ارنستو عزيز از برخورد انديشه هاست كه حقيقت رخ مي نمايد. زياده گوييم را مي بخشيد، شاد شاد شاد باشيد


17:33 @ Fri, 13 Aug 04

ارنستو عزيز
در سال 1969 استانلي ميلگرام و
همكاران او تحقيقي انجام دادند. در يک خيابان شلوغ شهر نيويورك ناگهان همدستان محقق ايستادند دور هم جمع شدند ، گردن كشيدند و پنجره اي در طبقه ششم يك ساختمان در آن نزديكي چشم دوختند . فيلمهايي كه از پشت پنجره ي مذكور از خيابان برداشتند ، نشان داد كه وسوسه نگاه كردن به بالا و به آن پنجره، غير قابل مقاومت است. تقريبا 80 درصد از رهگذران وقتي ديدند عده اي ايستاده اند و به بالا خيره شده اند، ايستادند و به بالا خيره شدند.
همنوايي كردن با گروه يكي از جنبه هاي جالب رفتار اجتماعي است. به نظر مي رسد جامعه ها و گروه ها همواره سعي در همنوا و همرنگ كردن افراد با خود دارند. اين جوامع و افراد به افراد ناهمنوا چندان روي خوشي نشان نمي دهندو بر عكس افراد همنوا غالبا از مزاياي گوناگون همنوايي ،از پاداش مادي گرفته تا تاييد اجتماعي و پذيرفته شدن در گروه بهره مند مي شوند.
ارنستوي عزيز يعني بايد حرف شما را اينگونه برداشت كنم كه كساني كه عضو نمي شوند از همانهايي هستند كه در بلاگشان چغولي دختر خاله شان را مي كنند ؟ يعني فقط كساني كه عضو مي شوند سوادشان زياد است؟من بي انصافي مي كنم يا شما عزيز ؟ از كدام جمله ي من اين سخن بر آمد كه آنها كه موافقند نمي فهمند ؟ اين تغبير از نوشته هاي من اصلا زيبا نيست دوست من!
من شب پيش تمامي وبلاگهايي را كه در پن لاگ عضو شده اند را نگاه كردم لينك دوست مشتركمان شبح در تمامي آنها بود و همچنين كامنتهاي متقابل هر دو !آيا اين عجيب نيست؟ آيااين طرح دچار همان همنوايي گروهي نشده؟ ضمن اينكه اين همنوايي از اثرات دوستي ارا هم همراه خود دارد. جالب نيست كه اكثر دوستان وبلاگ نويس من با اين طرح مخالفند. ضمن اينكه اين را هم بگويم. تمام بچه هايي كه در پن لاگ عضو شده اند واقعا سطح سوادشان بالاست. ارنستو عزيز از برخورد انديشه هاست كه حقيقت رخ مي نمايد. زياده گوييم را مي بخشيد، شاد شاد شاد باشيد


آريا 17:15 @ Fri, 13 Aug 04

شبحي ناز.

با عرض سلام و شادكامي برايت. بعد از حدود يك سالي كه عذر مرا خواستي، اومدم يه چند كلامي برايت بنويسم و برگردم نشيمنگاه خودم. علتش هم، فرستادن ايميل و دعوت تو از من براي پيوستن به « پن بلاگ » می باشه. راستش را بخواهی دوست گرامی، من يکی برغم اينکه، دست و پا زدنها و کورسو زنی و شمعسان افروختن و امثالهم را بر ساکت نشستنها و « به من چه؟ به تو چه؟ به ما چه؟ » ترجيح می دهم، ولی از باور فونکسيوناليستی به چنين اقدامهايي به دليل تجربيات بسيار تلخ و آزارنده، سرخورده مي باشم و به شدت مشکوکم. شايد يکی از دلايل بنيانی که من به انديشيدن در باره ي « به فراسوی مجموعه ی تضادها » رفتن و به « پرنسيپها و اصلها و بنمايه ها » وفادار ماندن ايمان دارم از يک طرف در همين، ريشه در سرخوردگيهايم داشته باشد و از طرف ديگر از يقينی سرچشمه بگيرد که به « آزادی » دارم؛ بويژه آزادی وجدان فردی. من قبلا می خواستم در باره ی آن امضای خودم در باره ي سانسور وبلاگها و حرفهايی که تو در وبلاگت نوشته بودی و کشکياتی که « کاکوی عزيز » ( کلبعلي از دست کارهای او واقعا از خنده روده بر ميشه ) در باره ی من نوشت و همينطور « کنجکاو عزيز » ( گردنش بشکنه الهی! ) مطالبی را بنويسم و پوست از سر همتون بکنم. ولی گفتم بهتره حرفی نزنم که بدبختيهای ما ملت، درد آورتر از اين حرفهای صنار سی شاهی می باشه. می خواستم خلاصه بگم که ما در جامعه ی خود، چيزی به نام « حقوق و قانون » نداريم؛ زيرا در باره ی « ايده ی داد » در سرزمين ما هرگز انديشيده نشده است که ما بخواهيم فلسفه ی حقوق و قانونگزاری را از آن، استنباط و استخراج کنيم. واقعيت تلخ و آزارنده ی جامعه ی ما اينست که ما فقط « شرعيات » داريم و متخصص و خبره ي « شرعيات » نيز، فقها و آخوندها و مجتهدان می باشند. ما با واقعيتهايي روبرو هستيم که براي تغيير آنها بايستی در آغاز، آنها را عمیق و خوب بشناسيم و سپس به دگرسانيشان اقدام کنيم. با جنجال و هوچيگری و شعر خواني ( که در وبلاگ تو، زياد مرسومه!. ) و شمشير کشی نمی توان به جايی رسيد. اگر با شمشير کشی و زورگويی ميشد بر جهان انسانها ابدالدهر حاکم شد، مطمئن باش که چنگيز خان مغول و لشگر اسلام شمشير کش تا همين امروز، جهان که هيچ، سراسر کائنات را در قبضه ی خود داشتند. بحث فلاکتهای جامعه ی ما و کمپلکس قدرت و امثالهم را من بارها و بارها در مطالبم اگر چه مختصر؛ ولي مفيد و گويا، بارها و بارها توضيح داده ام. ولي کجايند گوشهای شنوا؟. اينکه کسی بخواهد بگويد مثلا من دوست ندارم وارد فعاليت سياسي بشوم، کلا مزخرف مي گويد. برای اينکه ما چه بخواهيم چه نخواهيم، سياستگزاری آناني که حاکم هستند ـ مهم نيست ما انتخابشان کرده باشيم يا نه ـ در زندگی ما تاثير دارند و حتا نحوه ی زيستن ما را می توانند متعين بکنند. بنابر اين، پيگيری مسائل کشوری و سياسی به هر فردی مربوط می شود حتا همانی که مدعيست من سياسی نيستم و از آن متنفرم. من اون مقاله ی « ما خوبترين خوبانيم. ( نگاه کن به وب سايتم ) » را در توضيح علل سرخوردگيهای خودم از تمام گرايشهايی نوشتم که ادعای ميهندوستي و مردمدوستي و امثالهم می کنند و گمان کنم که فرياد طيف کثيری از انسانها ی خاموش و گوشه نشين؛ ولي نگران را در جملاتم واتابانده باشم. نه!. شبحی ناز. من اونقدر « درد واقعيتهای زهر آلود ميهن و مردم » را با گوشت و پوست و خون و استخوانم احساس می کنم و می چشم که اگر به بعضی ديوونه بازيها و بدمستيهای زبانی و قلمی نپردازم، مطمئن باش که سکته کش خواهم شد. من يک اسب وحشي در کهکشان انديشه هستم ای شبحي ناز که هر گاه دوست داشته باشم می توانم با پاهای خودم به مرغزارت بيايم. چرا دوست داری که مرا دربند کنی نازنين؟. ///


ارنستو چه گوارا 16:52 @ Fri, 13 Aug 04

مديار عزيز

من شخصآ فکر نميکردم -در همان هفته نخست اعلام موجوديت اينهمه استقبال شود - ظرف يک هفته نزديک به ۱۵۰ نفر.
وبلاگنويسانی که از اين حرکت حمايت کرده اند هم - تمامآ سطح سوادشان از من يکی بيشتر است - يعنی از آنهايی نيستند که چغولی دختر خاله را توی وبلاگشان بنويسند. همه صاحب فکر و انديشه اند و تمامشان قلم زن هايی حرفه ای و از آب و گل گذشته اند.
اينجا ديگر صحبت حزب مشارکت نيست که يک عده جوان احساساتی ۱۳-۱۴ ساله را دور خودش جمع کرده باشد و آخرش نتوانند اين ۱۳-۱۴ ساله ها رآی هم بدهند.
ضرورتش همين است که ميبينی - وبلاگنويسهايی با گرايشات مختلف که صاحب انديشه اند و خوب مينويسند از اين حرکت حمايت کرده اند. اگر میگویی نه اینها خوب نمیفهمند و من مدیار میفهمم که بی انصافی میکنی . اگر هم ميگويی اين وبلاگنويسان اسم و رسم دار و صاحب انديشه وبلاگستان تحت تآثير جو قرار گرفته اند و ثبت نام کردند که فاتحه تمام مبارزات صد ساله اخير اين مرز و بوم را از انقلاب مشروطيت گرفته تا انقلاب بهمن ۵۷ و ماقبل و مابعد آنرا بايد بخوانی و بروی توی جزایر هاوايی برای خودت عشق و حال کنی.


مديار 15:31 @ Fri, 13 Aug 04

شبح عزيز
چرا مرا محکوم به اين می کنيد که مخالف دفاع از آزادی بيان هستم. من بازهم نوشته بودم من با نفس و نيت اين کار موافقم ولی در اينترنت و بلاگستان جايی برای اين کانون نيست. من هم در وبلاگ خودم از سياست و متنهای عاشقانه می نويسم . ولی به نظر شما چند وبلاگ اينگونه هستند . خيلی از آنها می گويند که با سياست کاری ندارند. به هر حال بحث من سياسی بودن يا نبودن وبلاگ نيست . اصلا چرا اول از همه در باره ی ضرورت يا عدم ضرورت تشکيل اين کانون بحث نمی کنيد ؟


مديار 15:26 @ Fri, 13 Aug 04

ارنستو عزيز
چيزي كه با روح وبلاگ نويسي منافات دارد در ماهيت آن تغيير ايجاد مي كند.اين طرح بدون اينكه به در مورد چرايي و بدون يا نبودنش بحثي شود در حال شكل گيري است .آنهم بدليل همنوايي گروهي . اگر قرار نيست همه ي طيف هاي فكري را پوشش دهد پس چرا كانون وبلاگ نويسان ايران است.قبول داشتن يا نداشتن منشور هيچ ربطي به حركتهاي دموكراتيك ندارد ضمن اينكه من با ساخت اين كانون مخالفم.برايم خيلي جالب است من از همان اول گفتم كه با تشكيل اين كانون ها در اينترنت مخالفم بعد شما مي گويي كه ناراحتم كه چرا دوستان من اينكار را كردند.(ای عجب)پشت هر ماجرايي مقصري هست چه جمهوري فاسد اسلامي چه ديگران. ايرانيها را آنقدر خوب مي شناسم كه هميشه باور دارم كه حافظه ي تاريخيشان بسيار ضعيف است آنقدرباور دارم كه (باز هم مي گويم) بر اثر همنوايي گروهي به طرحي راي مي دهند. و اگر شما به تشكيل اين كانون معتقدي معلوم است كه اينترنت را خوب نميشمناسي. در مورد خواستن يا نخواستم آمدن يا نيامدن قبول د اشتن يا نداشتن حرفي ندارم


شبح 15:21 @ Fri, 13 Aug 04

مديار عزيز!(18)
راست‌اش دقيق متوجه‌ی منظور تو نمی‌شوم. اين کانون قرار است حول منشوری شکل بگيرد و جوهره‌ی اين منشور هم دفاع از آزادی بيان است. خب اگر هم‌راهی عمومی برای آن راه افتاده است بايد خوش‌حال باشيم يا ناراحت؟
به تقسيم وب‌لاگ‌ها به سياسی و غير سياسی هم اعتقاد ندارم. وب‌لاگ من وب‌لاگی سياسي نيست اما از سياست هم بسيار در آن خواهی يافت. هم فرياد در آن است هم زمزمه‌های عاشقانه...
به هر حال دوست عزيز اگر مدافع آزادی بيان هستی دست در دست هم بگذاريم از اين حق بنيادی و بديهی خود دفاع کنيم. ترديد نکن!


ارنستو چه گوارا 14:44 @ Fri, 13 Aug 04

مديار عزيز

هيچ تغييری در روح وبلاگ نويسی قرار نيست انجام شود - حتی اجباری بودن و يا نبودن قرار دادن لوگو در وبلاگ اعضا مورد بحث قرار گرفت و تا آنجا که من ميدانم فعلآ قرار دادن اجباری لوگو منتفی است. چون دوستان اعتقاد داشتند که به دکوراسيون وبلاگشان لطمه ميخورد(:
بهر صورت من در پست قبلی سه سئوال کردم- جوابش را هم همانجا دادم. در مورد همين بحث .
اصولآ قرار نيست این موضوع هيچ تغييری در وبلاگ شخصی افراد ايجاد کند- هیچ اصراری هم نیست این انجمن همه طیف های فکری را پوشش دهد- این انجمن نماینده منشوری است که حول آن متشکل شده است - اگر منشور را قبول داری- اگر اصولآ به حرکت های دموکراتیک معتقدی- اگر فکر میکنی که این نوع حرکت ها تآثیر دارد - خوب میتوانی عضو شوی- اگرهم که قبول نداری خوب ضرورتی به عضویتت نیست.
قبول عضویت از طرف تو (به عنوان مثال) انتخابی فردی است. میتوانی این انتخاب را انجام ندهی -انتقادی نیست- خیلی هم خوبست.
پس از قبول عضویت هیچ محدودیتی بجز قبول منشور کانون نداری - اگر هم به خود منشور معترضی باز هم میتوانی یک عده دور خودت جمع کنی و به آن اعتراض کنی.
اگر عضو شدی و از قیافه وبلاگ بقیه اعضا خوشت نیاد -خوب میتوانی عضویتت را پس بگیری . اگر هم به این معترضی که چرا این حرکت از طرف مثلآ طیف فکری تو شروع نشده که باید آنرا از دوستانت بپرسی - ما بی تقصیریم. اگر معتقدی که این حرکت در فضای غیر مجازی دارد شکل میگیرد ولی تجربه پیشین در فضای واقعی چرا شکست خورد -که باید از جمهوری اسلامی سئوال کنی - با زهم ما بی تقصیریم.
اگر هم معتقدی فقط با اعتراض کردن(به هر چیزی از جمله تشکیل کانون) -بدون اینکه استدلالی پشتش باشد میتوان تآثیر گذار بود که معلوم است -ایرانیها را خوب نمیشناسی


مديار 14:15 @ Fri, 13 Aug 04

شبح عزيز من جوابم رو در مورد همنوايی گروهی که بر سر اين امر مياد رومی خواستم بدونم


مديار 14:11 @ Fri, 13 Aug 04

سلام. ببينيد من اصلا با نفس انجام اين کار مشکلی ندارم . بلکه به اين موضوع توجه دارم که تشکيل اين موضوع در اينترنت با توجه به نوع فضای وبلاگها و ماهيت آنها منافات دارد. هاله و شبح عزيز ما هيچ گاه مع مع نمی کنيم بلکه فرياد و درد را می گوييم وبلاگهای سياسی امثال من زيادند ما تا حالا بسيار هم فرياد زده ايم ولی وبلاگهای غير سياسی کمترين بها را به وبلاگهای سياسی می دهند . من خودم جزو معدود وبلاگهای سياسی هستم که در وبلاگهای غير سياسی لينک دارم و دوستانی آنرامی خوانند. وقتی می شود در وبلاگها تمام اين حرفها را نوشت و با توجه به يک روح جمعی و نياز گروهی در وبلاگ به موضوعا ت همگانی و دردها و نبودها اشاره کرد چه اصراری بر انجام کاری است که در حال تغيير روح وبلاگ نويسی است. در ضمن هاله ی عزيز من هيچگاه به خود اجازه نمی دهم که کسی را مسخره کنم . من برای دوستانی چون شما ارزش بسيار زيادی قائلم . منظور من از انجمن ايميل داران تداعی کننده ی منافات داشتن چنين کانونی در فضای اينترنت است. شاد شاد شاد باشيد


14:09 @ Fri, 13 Aug 04

سلام. ببينيد من اصلا با نفس انجام اين کار مشکلی ندارم . بلکه به اين موضوع توجه دارم که تشکيل اين موضوع در اينترنت با توجه به نوع فضای وبلاگها و ماهيت آنها منافات دارد. هاله و شبح عزيز ما هيچ گاه مع مع نمی کنيم بلکه فرياد و درد را می گوييم وبلاگهای سياسی امثال من زيادند ما تا حالا بسيار هم فرياد زده ايم ولی وبلاگهای غير سياسی کمترين بها را به وبلاگهای سياسی می دهند . من خودم جزو معدود وبلاگهای سياسی هستم که در وبلاگهای غير سياسی لينک دارم و دوستانی آنرامی خوانند. وقتی می شود در وبلاگها تمام اين حرفها را نوشت و با توجه به يک روح جمعی و نياز گروهی در وبلاگ به موضوعا ت همگانی و دردها و نبودها اشاره کرد چه اصراری بر انجام کاری است که در حال تغيير روح وبلاگ نويسی است. در ضمن هاله ی عزيز من هيچگاه به خود اجازه نمی دهم که کسی را مسخره کنم . من برای دوستانی چون شما ارزش بسيار زيادی قائلم . منظور من از انجمن ايميل داران تداعی کننده ی منافات داشتن چنين کانونی در فضای اينترنت است. شاد شاد شاد باشيد


شبح 11:07 @ Fri, 13 Aug 04

ترانه‌ی عزيز!(10)
امان از اين فيلترنيگ لعنتی! من از اين که خودم نمی‌تونم شکل و قيافه‌ی وب‌لاگ‌ام را ببينم و روی لينکاش کليک کنم بسيار نارحت‌ام. دی‌شب اگه کمک‌های دوستی نازنين نبود نمی‌تونستم نظرخواهی را راه بيندازه. مثل نابيناها تايپ می‌کنم و حالا می‌فهم‌ام اين عزيزان چه رنجی می‌برند.
خلاصه ببخشيد اگر کاستی‌های است و ممنون که تذکر دادی تا درست‌اش کنم.


شبح 10:57 @ Fri, 13 Aug 04

مديای عزيز!(8)
وقتی ديدم در نظرخواهی قبلی هاله‌ی نازنين پاسخ به آن خوبی داده است ديگر جای برای سخن گفتن من نبود. به ره حال اميدوارم همه کمک کنيم تا اين نهال به بار و بر بنشيند. منشور و اساسنامه‌ی قعلْ پيش‌نويس هستند دور هم جمع می‌شويم تا با نظرجمعی خود آن‌ها را تهيه کنيم. اميدوارم در اين بخش نظرات سازنده‌ی خود را مطرح کنی.


قزوين 7:16 @ Fri, 13 Aug 04

شهر قزوين قبل از انتقال پايتخت به اصفهان از طرف شاه عباس٫ به مدت بيش از پنجاه سال پايتخت امپراتورى تركى-آذرى صفوى و همواره يكى از مراكز ادبى و فلسفى و دينى آذربايجان بوده است. سلطان آواز ايران اقبال آذر (از شهر ترك نشين الوند)٫ رهبر اولين شورش مسلحانه توده اى بر عليه مونارشيم قاجار و فاناتيسم دينى خانم "طاهره زرين تاج قره العين"٫ شاعر بزرگ زبان تركى "ملا رفيع واضع قزوينى" و صاحب مفصلترين لغتنامه فارسى٫ "دهخدا" و... همه از تركهاى اين بخش آذربايجان بوده اند.

از ديگر مشاهير قزوين شاعر نژادپرست معروف عارف قزوينى است. وى كه به لحاظ مليت خود نه فارس و نه ترك بلكه تات بود در عنفوان جوانى مدتى طرفدار ايدئولوژى پان تركيسم شده و بعدها از علمداران نژادگرايى آريايى در خاورميانه و شونيسم فارسى در ايران شد. باعث تاسف است كه اين شخص كه كلمه كلمه برخى از آثارش لكه سياهى در دفتر دوستى هزاران ساله اقوام در ايران و در دشمنى با مداراى فرهنگى ٫نوع دوستى و فرهنگ بشرى و از سخيفترين و شنيعترين متون كلاسيك نژادپرستانه عصرمان بشمار مىروند٫ امروزه از سوى برخى از سياستمداران ناآگاه ويا غرضورز و وابسته فارس به عنوان سمبل مليتگرايى فارسى تلقى مىشود.

استان قزوين و تركهاى اين استان (كه تا سالهاى اخير بخشى از استان زنجان بود) همانگونه كه در فوق ذكر شد از اركان زبان تركى و فرهنگ آذربايجانى در كشور بشمار مىرود و از جمله درايجاد حكومت خودمختار ملى آذربايجان و حيات آن (سالهاى 1324-1325) نقش تعيين كننده اى داشته است. بعد از سال 1326 نيز دبير فرقه دمكرات آذربايجان شاهزاده قزوينى٫ عبدالصمد كامبخش بوده است. امروز نيز علىرغم سرعت دادن تاسف بار به روند نابودى فرهنگ و زبان تركى در كل ايران و آذربايجان و بخصوص استان قزوين٫ خوشبختانه خودآگاهى ملى ترك نيز به موازات آن در حال رشد و گسترش است. علاوه بر انتشار نشريات تركى زبان در اين استان ظهور بزرگترين مراكز صنعتى اين خطه لاينفك آذربايجانى با نامهاى كور اوغلو و آذربايجان و غيره نشان ديگرى از وابستگى هموطنان ترك اين استان به فرهنگ ملى تركى و آذربايجانى خويش است.

استان آذربايجانى قزوين و تركهاى ساكن در آن٫ پس از دهها بار انتزاع و ادغام و تقسيم و انضمام وغيره بالاخره از ايالت آذربايجان و توده ترك شمال غرب كشور جدا شده و مستقيما به مركز وابسته شده است. آخرين بار در سال 1376 انگيزه انتزاع شهرستان تاكستان از استان زنجان و ضميمه گشتن آن به استان قزوين ٫ به شكل وجود مشتركات متعدد طبيعي ، اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي و پيوندهاي قومي با استان مذكور اعلام شده است.


کريم 6:54 @ Fri, 13 Aug 04

خلق عرب ايران هيچگاه دولتهای پی در پی مستبد در ايران را نماينده خود ندانسته و اکنون نيز آنها را نه در سازمان ملل و نه در جوامع بين المللی ديگر، به عنوان نماينده خود برسميت نمي شناسد.

دولتهای متوالی در ايران عمداً مردم ما را عقب نگه داشته تا از درک و آگاهی ملی و قومی خود نا توان بمانند. در حاليکه سرزمين آبا و اجدادی ما 85 در صد نفت و بيش از 90 در صد در آمد ايران را توليد ميکند، بيش از نصف جمعيت ما در فقر مطلق و مداوم بسر ميبرد. هيچ در صدی از اين در آمد برای رفاه منطقه و مردم بومی آن تخصيص داده نشده و اقوام بومی از مشارکت در ثروتهای سرزمينهای خود بی بهره اند.

قبل از الغاء خود مختاری خوزستان در سال 1925 ( که در آنزمان عربستان ناميده ميشد ) وضميمه كردن آن به ايران، اقوام و عشاير بومی عرب هزاران سال در آنجا سكونت داشته اند و در مراحل مختلف تاريخ 5000 ساله خود، به تناوب استقلال و يا خود مختاری داشته اند. در منطقه خود مختار خوزستان (عربستان) قبل از 1925 زبان عربی بعنوان زبان رسمی در آن تدريس و تکلم ميشده است.

پس از ظهوررضاخان و اقدام به متمرکزساختن قدرت دولت، او به عربستان حمله، حکومت خود مختار و بومی محلی را ساقط وبا اعلام حکومت نظامی آنرا زير کنترل ارتش درآورد. كه اين امر بدون مشورت با مردم منطقه و بدون نظر خواهى از آنان صورت گرفت. بدينسان عربستان آنزمان ( خوزستان امروز) علیرغم خواست مردم بومی، مطيع بلا اراده تهران گرديد.

زبان فارسی، كه حتی امروز کمتراز 40% کل جمعيت ايران بدان سخن ميكويند - را زبان رسمى وسراسرى اعلام كرده، مدارس عربی را تعطيل و تدريس به اين زبان را در منطقه ای که بيش از 90 درصد مردم بدان تکلم ميکنند- را ممنوع اعلام كرد.

دولت ايران بطور رسمی در سال 1936 نام بين المللی منطقه راکه اززمان صفويه در سال 1503به نام عربستان خوانده ميشد به خوزستان تبديل کرد ( قبل از آن به الاهواز يا اقليم اهواز معروف بود). وبدين كونه مردم بومی عرب اهواز به انقياد سياسی-فرهنگی-اجتماعی و اقتصادی حکومت های مرکزی ايران درآمدند.

طي 79 سال گذشته، مردم ما يکی از وحشيانه ترين جور و ستم ملی و پاکسازي نژادی بوسيله رژيم های پادشاهی پهلوی و ولايت فقيه متحمل شدند. اين رژيمها حقوق انسانی مردم ما را سلب كرده و آنان را به شهروندان درجه دو و سه تقليل دادند.

سياستهاى رژيم كنونى، همانند رژيم پيشين، بر مبناى محو ونابودى هويت ملى وفرهنگى ملت عرب و بتناسبى كمتر، شامل ديگرملل و اقوام غير فارس مانند ترکان آذربايجان، كردها، بلوچها، لرها و تركمنها استوار است. هدف نهاييی اين سياستها، فارسيزاسيون جامعه – يکسان سازی وهمگونی اجباری آن است.

جمهوری اسلامی که خود امضاء کننده اعلاميه جهانی حقوق بشر، کنوانسيونها و ديگر اسناد و معاهده های سازمان ملل ميباشد، نه به تعهدات بين المللی و نه حتی به تعهدات داخلی و قانون اساسی خود- که بر طبق مواد 15 و 19 آن استفاده از زبان و فرهنگ های محلی، حفظ هويت قومی و مذهبی و نوعی خودگردانی را مجاز ميشمارد، پايبند است. برای نمونه ايران امضاء کننده و متعهد به اجرای کنوانسيونهای محو تمام اشکال تبعيض نژادی (1965) ، محو تبعيض در تعليم و تربيت يونسکو(1960)، محو تبعيض در اشتغال (1958)، محو تبعيض مذهبی (1981)، حفاظت از حقوق اقليتهای ملی و مذهبی (1993) و.....ميباشد.

با اين همه، امروز در ايران يک آپارتايد کامل فرهنگی و زبانی برقرار است. مردم بومی وعرب منطقه خوزستان مواجه با نابودی هويت فرهنگی، زبانی، و آداب و رسوم خود از يکطرف، آسميلاسيون اجباری- تحميل زبان و فرهنگ فارس، از طرف ديگر است. فرزندانمان از تدريس و تکلم بزبان مادری خود محروم و علاوه بر نقض حقوق فردی، حقوق اجتماعيمان نيز سلب شده است.


ترانه 4:32 @ Fri, 13 Aug 04

شبح جان!
لينک اساسنامه کانون نويسندگان ايران مربوط به منشور کانون است.

شبح به اين پُر کاری که بهمه کار برسه وقتی قاتی کنه نوبره:))


زمینی 3:05 @ Fri, 13 Aug 04

شبح به اين سينکرونی نوبره واله!


مديارپسر بسيار جوان 2:47 @ Fri, 13 Aug 04

سلام. در روانشناسی اجتماعی رفتاری داريم به نام همنوايی . من با توجه به کامنتهايی که برای شما می گذارند و با توجه به نوع استقبال از اين طرح از طرف ساير دوستان فکر می کنم که اين طرح کاملا دچار همنوايی گروهی شده و بی توجه به منشور و اساسنامه و عواقب تاسيس چنين کانونهايی در فضای اينترت در حال شکل گيری است/ در ضمن من براتون توي پست قبلي كانت گذاشتم گفتم كه اگر نديد مطالعه بفرمائيد.


همشهری کاوه 2:07 @ Fri, 13 Aug 04

ما وبلاگ نویسیم ، آیا جمع ما هم این نتیه را دارد؟


این يک زن است 2:03 @ Fri, 13 Aug 04

و روزبه.


این يک زن است 1:59 @ Fri, 13 Aug 04

يک چيز را حتماً بايد بگويم و الا در گلويم گير می کند. واقعا خسته نباشيد. :) شما شبح عزيز و تمامی دوستان علی ن حسن آقا هاله و ...


كوزه 1:55 @ Fri, 13 Aug 04

به نظر جالب مياد. من که اسم نوشتم.


ملا حسني در كانادا 1:53 @ Fri, 13 Aug 04

من اگرچه نویسنده نیستم ولی نویسندگان را دوست دارم.


mahya 1:23 @ Fri, 13 Aug 04

من اينو نميدونستم اصلا ...چقدر به درد بخور بود ...


Sara K 0:58 @ Fri, 13 Aug 04

wow! avval









زبان:
نگهداری مشخصات؟