| هر که خواهد گو بيآ و هر چه خواهد گو بگو، کبر و ناز حاجب و دربان در اين درگاه نيست مرگ و باز هم مرگ |
پايين صفحه |
| zestril | 8:38 @ Sun, 23 Jul 06 |
| JeyZee | 22:01 @ Wed, 5 Apr 06 |
Hello admin, nice site ! Good content, eautiful design, thank !
| فرهاد | 11:16 @ Sun, 27 Nov 05 |
سلام
| افشین | 14:48 @ Sun, 15 Aug 04 |
یه روز دو تا اسکلت همدیگهرو قلقلک میدن اون یگی مگه نکن گوشت تنم اب میشه هاهاهاهاها افشین شمسا ازبهشهر
| reza | 18:08 @ Tue, 10 Aug 04 |
از زحمات شما مچکرم
| reza | 18:08 @ Tue, 10 Aug 04 |
از زحمات شما مچکرم
| reza | 18:08 @ Tue, 10 Aug 04 |
از زحمات شما مچکرم
| 20:08 @ Thu, 15 Jul 04 |
محمد بستنی هستم سلام دوست دارم ببینمت
| شبح | 13:09 @ Fri, 18 Jun 04 |
مهشيد جان!
آن نظر جعلی و بسيار بد حذف شد!
| Mahshid | 12:39 @ Fri, 18 Jun 04 |
شايد من تند رفتم . شايد اين اصلا فضولک نبود که چنين برخورد کرد. شبح جان در صورت امکان آی پی را چک کنيد و اگر اين حرکت از قول او صورت نگرفته من صميمانه عذر می خواهم.
| Mahshid | 12:37 @ Fri, 18 Jun 04 |
فضولک عزيز. من شما را زياد نمی شناسم. اما آيا کارتان که اسم و نام فاميل کسی را روی اينترنت اعلام کنيد. آنهم کسی که کاملا با نام مستعار می نويسد. صحيح است ؟ این عمل شما چه معنی می دهد. اگر کسی با خودتان چنین کند چه خواهید کرد؟ و از ما می خواهید چه قضاوتی در مورد این شخص داشته باشیم.
متاسفم ولی باید بگویم که من به چنین افرادی اعتماد نمی کنم. می دانی ما زمانی به چنین برخوردهایی آدم فروشی می گفتیم ؟
شیوا هر کسی هست باشد. مایل است با نام مستعار بنویسد و باید این خواسته او برای همه ما رعایت شود. و این که ما در مورد او چه احساسی داریم و چه فکری می کنیم کمترین تاثیر را در این رعایت خواهد داشت.
از شبح عزيز می خواهم که در اين مورد کاری کند. هر چه سريعتر لطفا.
| Saeed | 4:07 @ Fri, 18 Jun 04 |
داريوش جان Variation اگه واقعا در یک سیستم (مثل همین اکوویرچووالبلاگچت سیستم شبح که تقریبا شبیه یک آکاواریومه با محيط و اتمسفر و جانداران نه چندان خاص بخودش) حادث/استارت و محقق بشه آنوقت است که روند تکامل با سرعت و قدرت بالائی به سير خود در شیب حوادث ادامه خواهد داد. وريشن مایه کاهش اینسست (زنای با محارم= دائما حرف زدن با نوع همفکر خود و لذا درجا زدن) میشود و بدینترتیب با پیوند شعب و اقسام دیگر از ژنها (درین مورد میمها) به روباستی و رزولوت شدن کل سیستم در بلند مدت منجر میشود. ضمن آنکه خود نيک ميدانی نقش تمرين را در کار نيکو. آخه يکی از طرف پرسيد چطور ميشه به سمفونی فيلارمونيک شیکاگو رسيد. رند در پاسخش گفت اگه منظورت آدرسشه که بفرما اين نقشه و اينهم وسائط نقليه تا بدانجا ولی اگه منظورت پرفورمه (یکی از مشکلترین و سختترین فیلارمونیکها در جهان بدستیابی و هنرنمائی در آن)که خوب تمرين تمرين تمرين! حالا حکايت دموکراسی و ما ايرانيهاست. توی سر سگ بزنی کتاب و مقاله و سخنرانی و پلاتفورم و بلاگ و سايت موجوده که آدرس دستیابی به دموکراسی رو بهت نشون ميده و همه دستشون يک نقشه هست اما ظاهرا هيچکی حاضر نيست توجه کنه به اهميت پرفورم و بازی دموکراتيک که منبعث و مترشح از هيچ چيز نميتونه باشه بجز تمرين تمرين و باز هم تمرين! و اينهمه با همون Variation که با دقت و ظرافت گفتی قابلیت و صلاحیتش فراهم مياد و بس! اينهم از درس اصولی و بنیادین پروسه تکامل!
| داريوش شاهد | 2:38 @ Fri, 18 Jun 04 |
Variation خيلی بالا رفته!!!
يه خبرهای هست! چه خبر، نميدونم!
| شبح | 1:12 @ Fri, 18 Jun 04 |
نرسی جان!(163)
اصلاح بيگبرادر برمیگرده به کتاب 1984 ارول. درواقع نمادی از نظامهای توتاليتره. از اون نوع مسابقه شکلهای مختلفاش هست. چند نفر را می کنند در يک خانه که توی جاهای مختلفاش دوربين هست بعد در يک جنگ قسمتهای از زندهگی گروهی اين جمع پخش میشود بعد در پايان هر هفته درو هم چمع میشوند و از يکی میخواهند که بيرون برود اگر مردم و بينندهگان تاييد کردند آن شخص بيرون میرود آخرين کسی که بماند برندهی مسابقه میشود!
نسرين جان!(168)
تا ده دقيقهی ديگه خواندنیهای آدينه را میفرستم!
راستی الان با آیاسپی وصل شدم که شبح را نبسته بعد از يک هفته چشممان به جمالاش روشن شد! بايد رونما بدم!
| nasrin | 0:46 @ Fri, 18 Jun 04 |
چه سکوتی ...
شبح جان نمی خوای به روز کنی ؟ جمعه است ها ... !
| آرمین گیله مرد | 21:03 @ Thu, 17 Jun 04 |
سلام ... بخاطر همین خفتم میگیرد وقتی میگویند مرگ بر آمریکا ... اصلا امریکایی هستند. مثال: خانواده کندی که وقتی الکل در دهه ۳۰ در امریکا ممنوع بود کلی پول زد وثروت انباشت.... یا اصلا انگلیسی: در مجلس داد و بیداد میزدند و تریاک را ممنوع و بعد خودشان بزرگترین فروشنده تریاک بودند
| روشنک | 20:05 @ Thu, 17 Jun 04 |
سهراب جان شک ندارم شما يکی از عاقل ترين مردانی هستيد که مطالبشونو ميخونم /خوشبخت و شاد و سالم باشيد/شوخ طبعی رو دوست دارم اگرچه معتقدم دراون هم بايد تغيير ايجاد کنيم.
| نرسی | 19:55 @ Thu, 17 Jun 04 |
هاله ۱۳۵:
هاله جان اگه منظورت ا بیگ برادر اون شو تلویزیونیه. میشه بصورت خلاصه توضیح بدی موضوعش چیه؟ من زبان آلمانیش رو چند دفعه دیدم ولی سردر نمیارم
| پيمان | 17:28 @ Thu, 17 Jun 04 |
و ما پس از خواندن كامنتهاي زير به اين نتيجه ميرسيم كه ، ميبايست با اطلاع رساني به موقع در خصوص نوع مشروبات مصرفي از صداو سيما و رسانه هاي دولتي و تمامي مسئولين ، از گسترش صدمات وارده به هموطنانمون جلوگيري نمايند و همچنين متوجه شويم تا ميانمان بحثهايي اين چنيني كه در اين سري كامنتها ادامه دارد هرانچه بر سر كشورمان بيايد تنها مقصر آن خودمانيم كه همواره درگير همه چيز هستيم جز درد هاي همديگر ! پيمان
| هاله | 17:12 @ Thu, 17 Jun 04 |
شبح جان، یه جوری به روز کن دیگه.
| NEWS | 13:36 @ Thu, 17 Jun 04 |
نسرين جان .ممنون
شبح جان موضوع منتفي است :-)
شبح عزيز اگر خواستي كامنت قبلي ام را پاك كن
| nasrin | 13:21 @ Thu, 17 Jun 04 |
news عزيز !
نوشته ای که ميومد به زبان آلمانی بود ٫ من ترجمه اش رو در اینجا نوشتم . بنابراين فکر نمی کنم ارتباطی با سانسور در ایران داشته باشد !
| NEWS | 13:08 @ Thu, 17 Jun 04 |
شبح عزيز
موردي كه نسرين به ان اشاره كرد، موضوعي فوق العاده نگران كننده است. لطفا قضيه را جدي بگير.
براي من ثابت شد كه توطئه اي بر عليه وبلاگت در جريان است .
ايا امكان داره كسي توانسته باشه به اسم رمز وبلاگ شما دسترسي پيدا كنه( همانطور كه زيتون هك شد) و صفحه مخصوص سانسور را در ان پابليش كرده باشه؟
| رهگذر ثانی | 12:18 @ Thu, 17 Jun 04 |
حالیا عشوهیِ ناز تو ز بنیادم برد
تا دگرباره حکیمانه چه بنیاد کند
خانومی!
اومدم. مثل همیشه عطر گیسوی تو بود و کویریهای شجریان.
دیدم با خودت خلوت کردی و راه به غیر بستی. پاورچین پاورچین برگشتم. نرم و آهسته ...
| nasrin | 11:06 @ Thu, 17 Jun 04 |
شبح عزیز !
ديشب يکی دوساعتی صفحه وب لاگت باز نمی شد ! ( نوشته ای میومد که این سایت فعلا قابل دسترسی نیست ) اول فکر کردم آلمانی ها هم فيلترت کردن !!:)) ولی بعد باز شد !
| ارنستو چه گوارا | 10:46 @ Thu, 17 Jun 04 |
روشنک جان
به اين کار شبح در فرهنگ عامه ميگويند --دو علی گلابی--
| Mahshid | 10:23 @ Thu, 17 Jun 04 |
اينم يه شعر:
تير مژگان تو از عينک پشت ( منظور همان پشت عينک است.)
زد به قلب اخوی بنده رو کشت.
| شبح | 9:11 @ Thu, 17 Jun 04 |
روشنک عزيز!(153)
شرمنده اون يه شوخی دوستانه بود! من مرد عاقلی هستم و تمام آن چهار مرحله را پشت سر گذاشتهام. از عشق تا صاحب فرزند شدن!
| روشنک | 8:11 @ Thu, 17 Jun 04 |
سهراب گرامی میخوای بگی طبق این قاعده مردان عاقل ابدا ازدواج نمیکنند؟ /جسارت منو میبخشید اما ای جاهل.......
| Saeed | 4:08 @ Thu, 17 Jun 04 |
آی شبح جان از آکواریوم گفتی! من جدا بهت پیشنهاد میکنم یکی واسه خودت با همین آب شیرین درست کن و ببین با چشم خودت که یک اکوسیستم فسقلی با چهارتا ماهی توش چقدر پیچیده از آب درمیاد. هوا + ماهیها + برودت + آب + نور + محلولات شیمیائی + فضولات + الجیها + چرخه های حیاتی + غذا + باکتریهای هوازی و ناهوازی + ... حالا فرض کن پس از متیوریتی/بلوغ این سیستم بخواهی بهریک ازین امور و پارامترها و متغییرهاش دست بزنی. مثلا به اندازه یک اینچ سایز یکی از ماهیها را اضافه بکنی یا آب تانک را بخاطر زردی یا بو عوض کنی یا حجم آب تانکت را کم و زیاد کنی و و و . وای بحالت با تبعات و عواقب بعدیش! حالا با یک اگراندیسمان ساده همین اکواریوم با توجه به اکوسیستم فسقلیش رو تعمیم بده به سوپر اکو سایکو سوشیال سیستمی بنام جامعه انسانی و نهادهایش. و بعد برو توی بحر این معنا که چقدر آن شعار مارکس گفتنش تا تحققش آنهم بنفع ساکنان این اکولوژی آسونه. فلانیها تا بحال جهان را تفسیر کرده اند حالا نوبت تغییر آنست! گود لاک :-)
*حالا من يک قضيه جالبتری رو در مورد سکس بگم ضمن اعتقادم به موتور تکامل بودنش. يه زمانی بود اون دور دورا که جانداران عاقل (بيعلاقه و بلکه بینیاز به سکس !!!) در مقام بازتولید خودشان با هم سکس نداشتند ولی خوب تبعا یک پروسه تکاملی انواع ساز هم در ميان نبود و بديهيست با آن سرعت هرگز ما اينجا نبوديم تا بزنيم توی سرو کله هم. بعدها که اسپرم و تخم تقسیم وظیفه کردن و در اکثر موارد میزان هزینه و تبعا بازار عرضه و تقاضا چنان شد که به ازای بلیونها اسپرم فقط یک تخم در دسترس باشه آنگاه اولاد ذکور درخت تکامل تمام فکر و ذکرشون شد بکن بکن بکن و میوه های شیرین و ناب اناث این شجره طیبه افتادن روی دنده لج که نده نده نده البته تابع اینکه سمبه تا چه حد پر زور باشه یا طرف چقدر بزرگ و جذاب (حالا از بزرگی بدنش گرفته تا بزرگی مقام و امکاناتش و زیبائی بال و یال و کوپالش و تاجش باشه تا مغز و ذهنش) یا هزینش چقدر کم باشه! مثلا کاندوم هزینه سکس را واسه زنان پائین آورد ضمن آنکه سالب لذت مربوطه واسه مردان هم چندان نبود!
حالا خواستگاری برعکس لابسترها با ما اولاد آدم را مقایسه بکنید. اين لابسترهای ماده ميرن در لانه سنگی نرها و شروع ميکنن به تاپ تاپ تاپ آنهم با زدن قيچی و چکش شان (که در واقع پايشان باشد و نه دستشان بزعم عوام لابسترخور) به کلون طرف و سپس نره هم در پاسخشان با ايجاد صدا و متعاقبا تموجی از آب که ايجاد ميکنه به لابسترخانوم نشون ميده که هيکلش چقدر بزرگه و اگر عليامخدره فهميدن که بله طرف در محله و منطقه ايشون از همه نره خرتره ميرن به حجله باهاش و تا دو/سه هفته ای آندسته کارها که ما نميبينمش ولی حدسش واسمون پر واضحه با برآمدگیها و تورفتگیهای هم انجام ميدن. حالا توی همون منطقه هاله هستن کرمهای دريائی بسيار پهن و بزرگ و خوش آب ورنگ که وقتی بهم میرسن تازه یادشون میفته که کی باید بشه نر و کی ماده. حالا بگذریم از سمندرهای لزبین مکزیکی که من موندم چرا با هم هی بیخودی حال میکنن در حالیکه هر کی مشغول فتوکپی کردن عین ژنهای خودشه ۱۰۰٪. خیلی جالبه که هوسکشووالها نون و نمک تفاوت جنسی که همان لذت سکس باشه را میخورند و در همانحال منکر علیت آن یعنی تخصصی شدن اجناس و پدیدآمد هتروسکشوآلیزمند. ای نمک به حرامهای گنه کار :-)
خوب پس از همه این زر زدنها ایکاش میشد واسه ادامه دردسر فرزندان شبح و ذریات=اولاد دگر دوستان يک سعید دیگه کلون میکردم آنهم بروش مکزیکی!
| mariam | 3:28 @ Thu, 17 Jun 04 |
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
ببرد اجر دو صد بنده که ازاد کند ...
چه دل تنگ ره گذر ثانی بودیم .
| Mahshid | 1:19 @ Thu, 17 Jun 04 |
شبح عزيز. نه. زمونه عوض شده . بخصوص اینجا. ازدواج کلی مسئولیت بر دوش زنان می گذاره امروز ه این طوری است.
زن عاقل + مرد جاهل = سکس
زن جاهل + مرد عاقل = ازدواج.
کمی هم که فکر کنی می بينی دقيقا معادله درستی است. بخصوص در دنيای مترقی.
البته من معتقدم که
زن عاقل و مرد عاقل = عشق و سکس خوب.
خوب بيايين من هم يک جک نروژی براتون بگم.
چند تا نروژی برای چند ساعت در پله برقی گیر می کنند. برق رفته بود و پله برقی حرکت نمی کرد.
چرا کسی نخندید ؟ متوجه نشدید ها ؟ دوباره بگم ؟
چند تا نروژی برای چند ساعت .....
| firoozeh | 23:42 @ Wed, 16 Jun 04 |
شبح جان بيا بداد. ما برس واين بحث بازتاب ذهن بر عين رو يه جمعبندی بکن عزيز ............... این دوست ما سعید ولکن معامله نيست .
| farnoo | 22:08 @ Wed, 16 Jun 04 |
به نظر من خطر موار مخدر خیلی بیشتر از مشروبات الکلیه و اگر حکومت می خواد مصرف مواد مخدر رو در کشور کاهش بده باید مصرف مشروبات الکلی رو آزاد کنه.
| شبح | 20:59 @ Wed, 16 Jun 04 |
سعيد جان!
اين را از صميم قلب میگوييم. تو حرف خوبی برای زدن داری اما چگونه حرف زدن را نمیدانی! يادته يکبارپيشنهاد کردم آنلاين نويسی و قبل از پست کردن نوشتهات آن را بخوانی و ديدی چقدر موثر بود؟!
همهی ما میتوانيم از دانش وسيع تو استفاده کنيم فقط و فقط اگر بتوانی مثبتتر و آرامتر و خلاصهتر و روشنتر حرف بزنی. اگر همهی ما وقت داشته باشيم و بتوانيم بارها و بارها کامنتهای طولانی تو را بخوانيم حتما چيزهای زيادی برای آموختن در آنها خواهيم يافت. اما سعيد جان انصاف بده عمر آدمی که عمر نوح نيست!
به هر حال اميدوارم تو را همچنان در کنار خود داشته باشيم.
در مورد آکواريم هم جدی میگم خيلی دوست دارم بدونم چهکار میکنی.
شکارچی نازنين!(143)
کلی خنديم! خيلی با حال بود!
| nasrin | 20:58 @ Wed, 16 Jun 04 |
منهم چون اصلا جوک يادم نمی مونه ٫ جمله ای از خليل جبران می نويسم و تقديمش می کنم به همگی مخصوصا :
شبح عزيز و سينای عزيز و رهگذر ثانی هميشه عزيز !
* دوستی مسئوليتی شيرين است ٫ نه يک فرصت . *
| بهادر | 20:50 @ Wed, 16 Jun 04 |
بابا این رژیم هم خیلی دل و جرات داره که شبح رو هم فیلتریزه کرده !! از این کارا که خیالی نیست شبح جون !! اما من که تا دوستان نگفتن نفهمیده بودم که در چنگال استکبار گرفتاری (; !!!! ISP ما حال داده .
| شکارچی | 20:39 @ Wed, 16 Jun 04 |
آخ جون آشتی کنونه و گويا بازار جوک داغه پس منم يکی بگم . شبحی با اجازه:
يه روز يه آفتاب پرست از جلوی جعبه مداد رنگی رد ميشه هنگ ميکنه...
| شبح | 20:29 @ Wed, 16 Jun 04 |
مهشيد جان!(141)
چشم آخرين مطلب جالبی را که شنيدم برات تعريف میکنم:
زن عاقل + مرد عاقل = عشق
زن جاهل + مرد عاقل = سکس
زن عاقل + مرد جاهل = ازدواج
زن جاهل + مرد جاهل = حاملهگی!
وايسادم کنار تا کتک بياد!
ضمنا هاله جان!
نظرخواهی که توش اول بشی سرنوشتی بهتر از اين نداره!
شبح به اين بيگبرادری نوبره والا!
| Mahshid | 18:54 @ Wed, 16 Jun 04 |
سينای عزیزم. نه . منظور من این نبود که تو فحش داده ای. منظور من این بود که ما اینجا فحش خورمان ملث شده است . اما مسلما برای من خیلی دردناک تر است که تو یا شبح یا هاله یا ... به من فحش دهید تا مثلا آقای فلان یا خانم بسار.
شبح فکر می کرد تو به او توهین کرده ای. راستش من هم در این شک کردم و از تو پرسیدم. به هر دلیلی که بود و هر چه که بین شما رفته بود شبح از تو نپرسید. اوکی ؟
حالا من فقط گفتم که حتی اگر فکر می کند توهینی شده است دلگیر نشود. البته فکر می کنم هر دوی شما در رابطه با مشکلاتی که بینتان پیش آمده حق دلخوری دارید. اما امیدوارم دلگیر نباشید.
می دانی سینا جان. یه روز یه خانمی آنچنان برخوردی کرد که من جا خوردم. بعد گفت حق داری دلخور باشی. آدم از دوستانش دلخور می شود. حرفش بسیار برایم جالب آمد. و به همین دلیل گفتم شما درست می گویید خانم. و به همین دلیل من از شما هیچ دلخوری ای ندارم. (خوب گفتم نه ؟ بعضی وقتا یه حرفایی می زنم که خودم کیف می کنم )
خلاصه. منظورم این بود که نوشتم. و قصد فوت کردن خاکستر ها را نداشتم. بیشتر قصد آب ریختن روی آتش ها بود.
حالا که نه آتشی هست و نه خاکستری. بیایید حرف نزنیم ازش.
کی جک جدید داره ؟
| كيوان بانو | 18:11 @ Wed, 16 Jun 04 |
من صد در صد با حرفهاي شيوا جونم و فضولك عزيز و اريا هيس موافقم.
شيوا جونم! سلام منو به ابليس برسون!!!
| nazi | 14:53 @ Wed, 16 Jun 04 |
vali khob kholasegooi kheili moshkel hast,va mitoone baese sooe tafahom beshe gahi....ba comente shiva ham movafegham...bishtar neminevisam ke kholase bashe!
| nazi | 14:05 @ Wed, 16 Jun 04 |
comente ghabli baraye hafre hale bood!!!
kheili bamaze minevisi bazivaghta!!
| nazi | 14:01 @ Wed, 16 Jun 04 |
:)))))))))))))))))))))
| nasrin | 12:51 @ Wed, 16 Jun 04 |
به به ! چی می بینم ؟ ابرای تيره کنار رفتن و اينجا بازم هوا آفتابيِ آفتابیه . خيلی خوشحالم :)
| هاله | 12:45 @ Wed, 16 Jun 04 |
مبارک باشه :)
من میگم شبح، سینا، سعید، منوچهر و شیوا، نادر بکتاش و افشین زند رو مثل بیگ برادر بکنیم تو یه خونه ببینیم کدومشون اون سه تای دیگه رو جون به سر میکنه زودتر از پرگوئی. :)
هاله به این بدجنسی هیچم نوبر نیست.
| SHIVA | 12:18 @ Wed, 16 Jun 04 |
هاله جان :
شما یا زیاد خوش بینی یا خیلی به مسائل سانتال مانتال نگاه میکنی ! البته تعجبی نداره از کسی که سالیان سال دور از جو ایران بوده باید هم اینقدر خوش بین به قضایا نگاه کنه ! تو ایران 90% موارد رو شایعات پوشش میدن و باقی رو حقایق ! تو هیچوقت نمیتونی قدرت شایعه رو فراموش کنی ! وقتی من میگم عمومی نکن برای اینه که کافیه روشی شناخته بشه و باور نمیکنی با چه سرعتی پخش میشه !!!! مسلما به گوش اونوری ها هم میرسه و سریعا علیه اون افدام میکنن ! در این بین تنها یک کار میشه کرد : فرستادن روشهای ناب برای کسانیکه جزو معتمدین هستن و خواستن از اونها تا این روشها رو برای کسانی که خودشون تشخیص میدن بفرستن هر چند در نهایت با زهم لو میرن اما مدت و فرصت بیشتری به ما میدن و در همین حین میشه روشهای جدیدتر و بیشتری هم بهش افزود ! مسلما همون طور که شما وبلاگها رو میخونید اونها ه وبلاگها رو میخونن ! من هیچوقت ننه بزرگ بازی هم در نمیارم ! اما حساب دو دوتا چهار تاست . ملت اگه راه نفس کشیدنشون بسته ست مطمئن باش خیلی قشنگ راهشو پیدا میکنن و کافیه فقط به چند نفر خاص اطلاع رسانی بشه !!!! بعد هم خوبه خودت با حرفت خودتو محکوم می کنی و میگی رژیم میتونه افراد متخصص رو بخره ! خوب عزیزم تو این شرایط بیکاری و فقر عمومی پس تمام معادلات شما به هم میریزه چون رژیم به گفته خودت دستش پر از متخصصه ! و اینترنت هم بقول تو پر از جواب و راه حل ! پس اونی که واقعا بخواد میتونه راهشم پیدا کنه و میگرده دنبالش!
در ضمن هاله جان و همه شما دوستان خوب و نازنین , هدف ما از نوشتن وبلاگ اینه که صدای ما بگوش افراد خاصی برسه که درکی از مطالب ما دارن و بعد در سطحی ابتدایی تر به گوش عوام سطح پایین و نوجوانان و جوانان ! وگرنه سایت شبح و یا وبلاگهای مشابه رو افرادی خام و بی تجربه و یا جوانانی که فقط دنبال دوست دختر میگردن و چت بازی کردن هستن اگه بخونن ارزشی نخواهد داشت !!!!! ملاک ما هم نیستن و ارزش نداره وبلاگ های ما رو بخونن چون درکی هم نمیتونن از مطالب داشته باشن و میبینی همیشه این افراد جنجال بپا میکنن و به نویسده ها توهین میکنن چون نفس کلام رو نمی فهمن ! و همین افراد هم هستن که سواد رد شدن از فیلترهای کذایی رو ندارن .
در مورد شما جناب شبح :
دیدی با برخورد خوب چطور میشه نبض عقاید رو در دست گرفت ! متاسفانه در ایران ما با بحران مدیریت روبرو هستیم یعنی اصلا مدیر نداریم و کسانیکه مدیر هستن فقط دوست دارن دانش و تحصیلات و مقام خودشونو به زیر دست ها نشون بدن چطور که در دانشکده مدیریت اساتید آمریکا رفته فقط همون بخش رفتن به یانکی آباد رو چماق میکردن و تو سر دانشجوها میکوبیدن دریغ از یک جو معرفت !! توی وبلاگ ها هم همینطوره ! اون کسی که نویسنده ست و در راس هرم قدرت و خواننده ها قرار داره هیچ وقت نمیخواد بپذیره که خواننده او از خودش ممکنه نظرش بهتر باشه ! و اگر هم حرفی میزنه که باب میلش نیست و یا خودش برداشت ازش نمیکنه سریعا بهش میتوپه ! در صورتیکه میتونه از نظر دهنده بخواد بیشتر مساله رو باز کنه و توضیح بده و با همین کار جلوی جنجال رو بگیره !
شما وقتی به سینا می توپی , باقی هم ناخودآگاه چون فکر میکنن شبح یعنی موجودی بی نقص , با شما هم کلام میشن بدون اینکه نفس نظر رو بدونن و طرف رو چنان گلوله بارون میکنن که له میشه زیر فشار عقاید مختلف و هر کسی هم میاد یه چیزی بارش میکنه ! هنر هدایت و رهبری هم همینه که با استفاده از این ریزه کاری ها و همینطور با خود کلام گوینده بتونیم همه عقاید رو نظم بدیم . بجای ایراد گرفتن ظاهرا قبول کنیم و در حین همون بخث دوستانه طرف رو ادب کنیم و بهش یاد بدیم که درستش چیه ! سینا , سعید , مهشید , هاله و نسرین و رهگذر و حتی خسن آغا , همه اینها جوهر و نفس کلامشون یکیه اما بیان کردن ها مختلفه ! شما میتونی جوهر اینها رو بگیری و همه رو با هم همراه کنی نه اینکه خودت هم جا پای سعید ها بذاری ! سینای بدبخت فقط کمی زیاده روی کرده بود و نتونسته بود اون چیزی که تو ذهن داره رو بیان کنه !
تنها مشکل سینا اینه که چون زیادی خونده و زیاد میدونه سطح سواد همه رو در اون حد میدونه و در حد خودش مینویسه ! من بارها به خود شما هم تذکر دادم اینقدر از ایسم ایسم ننویسین چون سطح سواد همه خواننده های شما در اون حد نیست که بتونن مکاتب رو تشخیص بدن ! هنر یک وبلاگ نویس روان نویسی اونه و هدف از نوشتن وبلاگ مجموعه ای از نوشته هاست به زبان عامیانه ! همین مخاطب جمع میکنه ! وگرنه کلمات آخوندی سعید و فلسفی شما و قلمبه سلمبه سینا هیچ کدوم ارزشی برای عوام که قشر عظیمی رو تشکیل میدن نداره چون عامیانه نیست ! من خودم نیمی از کلمات رو متوجه نمیشم ! به سواد هم ربط چندانی نداره ! کسی که رشته فنی میخونه ادبیاتش ضعیفه ! شما که ادبیات قوی داری دانش فنیت ضعیفه ! و این یک اصل مشترکه ! بارها به سینا گفته بودم بقدری سنگین مینویسه که خواننده واقعا منظورش رو درک نمیکنه ! من نظراتش رو در سایت زنان به آخر رسیده میخونم و همینطور در سایت خودش و باور کن هیچی متوجه نمیشم و فکر میکنم فقط داره دور خودش میچرخه و از بالا میاد پایین از پایین میره بالا و حرف 2 جمله ای رو مثنوی میکنه !!!!!
در مورد شما هم جناب سعید :
که فکر میکنی خیلی عقل کل هستی ! نوشته های شما رو که میخونم یاد هیتلر میافتم و یا سران شوروی سابق و اون حس کمونیستی غلیظ تو ذهنم شکل میگیره که شما به کسی بالاتر از خودتون اعتقاد ندارین ! و کلا اصلا نمی خواهین بپذیرین که برتری هست و دست بالای دست بسیاره ! منظورم نه به خودمه نه به شبح نه به سینا و خیلی کلیه ! به سینا میگی آخوند و قرائتی در حالیکه خودت یه آخوند تمام عیاری و نیمی از کلمات جنابعالی عربیه و الفاظ آخوندیه و باقی هم لغت های قلمبه سلمبه سنگین و ادبی و فلسفی و لمپن که اصلا شایسته خود وجودی شما نیست و حیف نیست این گوهر والای درون خودتو فقط با چند حرف نا مربوط آلوده میکنی ؟ من نه ننه بزرگم و نه کسی که در حدی باشه بخواد بهت درس بده و کوچکتر از اونم حتی به حساب بیام ولی چون تجربه کردم که گویش زشت و بی ادبانه واقعا نه تنها محکومه بلکه جز هزل و هجو برای خود نویسنده چیزی نداره به همین دلیل خیلی دوست دارم دیگران اشتباه منو تکرار نکنن مخصوصا کسانی امثال شما با این همه دانشی که میتونی یک محوریت قوی رو در دست بگیری و کمک حال افرادی مثل شبح باشی اما یک منیت و غرور کاذب در درونت اجازه این کار رو نمیده ! در صورتیکه اگه نگاهی به جوامع آزاد بندازیم متوجه میشیم افرادی متفکر امثال شما منیت ها رو کنار گذاشتن و حتی شده به ظاهر دست اتحاد دادن به هم و یک روش و هدف مشابه عقاید هم رو در نظر گرفتن و تونستن به هدفی والا که همگی میخواستن برسن و بعد راهشونو جدا کردن و احزاب رو تشکیل دادن و نظرات موافق و مخالف رو بیان کردن ! من سخنرانی های جنابعالی رو دیدن و خیلی چیزهای دیگه ... و برام همیشه بعنوان یه مخاطب ساده و بی سواد و عامی جای سوال بود که چنینن شخصتی با این همه دانش چرا باید اینقدر بد دهن باشه ؟ هرگز هیچ کس نمیتونه سخنان یک آدم دانشمند بد بدهن رو قبول کنه چه من باشم چه هر کس دیگه ای ! منو یاد کاپیتان هادوک میاندازی ! ضمیرت و وجودت و فکرت پاک و بکره و دنیایی معلومات داری اما دهن که باز میکنی آدم گلاب به روت میشه !!!!! مطمئن باش نفوذ کلامت رو از دست میدی و این برای کسی که ادعای روانشناسیش میشه جای تعجب داره ! چطور روانشناسی هستی که نمیدونی به روان انسانها نمیشه با کلمات نا زیبا و زشت تاثیر گذاشت ؟ اگه همه روانشناس ها مثل تو بودن دکونشون تخته میشه !
بیمار : آقای دکتر من مدتیه افسرده شدم و مدام با دیگران سر جنگ دارم !
دکتر سعید : به جهنم که داری ! مهم نیست بزن این پدر سگ ها رو شل و پل کن !
بیمار : " 4 تا شاخ "
دکتر سعید : ها چیه ؟ ویزیت رو بده ... هرررررری !
اینطوری می خواهی عمل کنی ؟ نتیجه این میشه که کسی اصلا نظرت رو نمیخونه حتی اگه بهترین باشه ! فقط فضل فروشی و فخر فروشی درست نیست ! توی تمام متن های جنابعالی با استفاده از لغات قلمبه سلمبه فقط داره فخر فروشی میشه و میخواهی به نوعی نشون بدی خیلی می فهمی و میدونی در صورتیکه با 4 کلمه حرف حساب و لغت های ساده میتونی بینهایت تاثیر بیشتری رو بذاری ! خیلی خوبه یکبار هم شده توی همین نظر خواهی ها بیایی سوال کنی که چند نفر از این خلایق نظرات تو رو واقعا درک میکنن ؟
تو مشکلت با سینا اینه که اونم مثل تو به برتر بودن خودش اعتقاد داره و کلا وارستگی توی شما نیست و فکر می کنید خوندن کتاب سواد میاره در صورتیکه هزاران کتاب بخونی , اما نتونی درک کنی و دانش رو بدرستی منتقل کنی پشیزی ارزش نداره ! ولی بازم خیلی خوشحالم که سینا منیت مطلق تو رو نداره و به اشتباهش هم معترفه و این بینهایت مهمه . اما تو محاله حتی اگر اشتباهی هم داشته باشی اقرار کنی ! تو نمیتونی ببینی کسی از تو برتر باشه ! همیشه موضع قدرت رو در دست میگیری و هر جا مخالف ببینی سر فخش خوار مادر رو بهش میگیری ! مثلا اومدی از منم ایراد بگیری و دقت کن چطور نوشتی :
من اگه تابحال هيچوقت از انشای شلوغ و بينظم شيوا خوشم نيامده و ازجاش نميفهمم مقصود حرفاشو ولی از آخرين کامنتش و بخصوص آن بخش از خطابش/نصیحتش/دلداریش بتو کمی حال کردم البته با آن گفتار نغزش مهشیدجان و نه نقضش (تو هم دخترجان یه فکر بکری به حال این دیکتت بکن کشتی مارو با این نقیضهای نغزت...).
حتی انتقاد دوستانه تو هم ترکیه ! هر کی بجز من باشه و چس دماغ , 4 تا هم روش میذاره و میکوبه تو ملاجت و تو هم 8 تا اضافه میکنی و ... اینو توهین به خود تلقی میکنه ! همیشه موضع برتر از گفته هات دیده میشه و نمیخواهی تغییر موضع بدی ! هر جا هم زیادی به پر و پات میپیچن مثل بچه ها قهر میکنی و میدون رو خالی میکنی و مبارزه رو یاد نگرفتی و دم از مبارز بودن میزنی . کلا هنوز یاد نگرفتی که انتقاد پذیر باشی و اینکه شاید دیگران هم راست بگم حتی نیم درصد احتمال ! مشکل تو هم همینه و تو با این خصوصیات هرگز نمیتونی تاثیر گزار باشی و نظم و جهت دهنده افکار مختلف ! چون حرفهات خریدار نداره بطور عملی ! شاید در زندگی و روال عادی کسانی حرفتو بخونن اما مطمئن باش ظاهریه یا از روی احترام یا ترس . یاد بگیر یه سوزن به خودت بزنی یه جوال دوز به سینا !!!!!!
| firoozeh | 10:35 @ Wed, 16 Jun 04 |
اين اشتی و دوستی دوباره رو بايد جشن گرفت ....... به افتخار شبح عزيز يک شامباين باز ميکنيم من و همسرم هانس مينوشيم بسلامتی تمام انسانهای بزرگ که قلبی بوسعت دريا دارند. موافقيد دوستان؟
| tila | 10:25 @ Wed, 16 Jun 04 |
سلام سلام بابا ادم يه روز وقت نکنه بيايد اين ور ها نصف عمرش بر فنا ميشيه ها من نميدونم چی به چی هست فکر اکر اين وبلاک را فيلتر کنند و ما از دوستانمون جدا شم مثل شير کلافه ميشيم و با اين شاخ های تيزم شکم شون رو باره می کنم . دیکه حالا خود دانيد فيلتر کنيد فیلتر کنید. شیطونه می که یه بمب به خودت بند همه اینها بفرست رو اسمون یه چند میلیونی رو از شرشون خلاص کن ها. راستی اين راسته واقعا که ادم مشروب بخورد حالش بدش تازه بايد شلاق هم بخوره بابا اين مملکت ايران خيلی کل و بلبل هست من خبر ندارم ها
| سينا هدا | 9:33 @ Wed, 16 Jun 04 |
شبح عزيز (۱۲۵)
دستت را ميبوسم.
از كامنتت هم مطلع نبودم و اين متن طنز آخري را فرستادم .
ميتواني همه ي كامنتهاي مرا ديليت كني.
منهم از اين پس سعي ميكنم حتي المقدور گياهخوار شوم.
و با لابسترهاي سعيد رفاقت كنم.
از اينكه بازهم از حضيض آقاي هدايي به اوج عزت ارتقائم دادي خوشحالم. در دنياي دوستي جز عزت و عزيز بودن را نمي پسندم.
ضمنا يه كارت اعتباري بذار اين بغل تا هر كي بهاي حرفاش رو بپردازه. اينجوري ديگه سوءتفاهم پيش نمياد.
| Saeed | 9:25 @ Wed, 16 Jun 04 |
گرفتم :-)
امان از بيکاری و سربسر گذاشتن با اين لابسترها :-) ولی يکی دو سايت با حال در مورد ساختن فيلتر مناسب تانکی که بفکر ستآپش هستم پيدا کردم! درود بر اينترنت!
| سينا هدا | 9:23 @ Wed, 16 Jun 04 |
بــــــــــــــــــــــــــــــدرود!
از پروتكل تا لابستر ها .
(طنزي براي ختم قائله)
***************
به مرگ گرفتي، شبح جان؟
به تب راضي نميشوم!
هر وقت به اشتباه خود پي بردي، باز هم دستت را با اعتماد ميفشارم. در غير اينصورت ما را از اين دام بلا نجات داده اي.باز هم دستت درد نكند!
پس، براي چندمين بار،
شمارا به خير و مارا به سلامت!
يك رمان سوپر مينيماليستي هم بگويم و ميدان را براي حرفهاي يكطرفه باز بگذارم:
پروتكل:
****
ما يك همسايه ي آذري داشتيم كه علي رغم چهره ي موجهش، سالي يكي دوبار در خانه با زن و فرزندانش دعوا و دادو هوار راه ميانداخت، چاقو ميكشيد ، تلويزيون خرد ميكرد. بالاخره به مرگ ميگرفت تا همه به تب راضي ميشدند و به انگبين خوردن مي افتادند و ميگفتند تو راست ميگويي ما غلط كرديم!
بقيه ي اوقات سال او مردي متين وشاعرمسلك و اهل ادب و موسيقي آذري و كمانچه ي هابيل علي اف و باباحيدر و حتي اهل تماشا و تفسير فيلمهاي پاراجانف بود!
يكبار وقتي سرش كمي بيشتر گرم بود كنار استخر باغچه شان كشيدمش و گفتم : تو با اين وجاهت و آدابداني و معنويت و معرفت، چطور ميشود كه به چنان حالي ميافتي؟!
گفت: من هر چيز را تاب مياورم جز راهگشايي و پند و نصيحت و دخالت احمقها را...
گفتم :منظورت را نمي فهمم!
گفت: من پروتكلي در ذهن خود دارم براي مديريت خانه! از جمله مواد اين پروتكل يكي اينست كه زنها را ناقص العقل ميدانم و به آنها اجازه ي خط دهي و دخل و تصرف در اقتصاد كلان خانه را نميدهم. از طرفي سالي دوبار بار به دو مناسبت تولد و سالروز ازدواج عيال و بچه ها جشن ميگيرند و بمن هديه ميدهند، اينها از همين فرصت محبت آميز سوءاستفاده ميكنند و قصد گرفتن امتياز و چاه نمايي و احقاق اميال هوسبازانه ي خودشان را ميكنند . منهم كه هم از دخالتهايشان و هم از اين دروغ عاطفي بدم ميايد كه بخواهند بخاطر امتياز گرفتن لبخند ژوكوند تحويلم بدهند، يك چيز را بهانه ميكنم و ميزنم زير كاسه كوزه ي همه شان، همين باعث ميشود كه قائله ختم بخير شود وتا مدتها حساب كار خودشان را بكنند.
گفتم: اما رفتار عمومي شما با آنها خيلي نرم و محبت آميز است، شما برايشان احترام فوق العاده اي قائلي.
گفت:اين احترامبازيها كه خرجي ندارد! آخر ميخواهم زندگي كنم، و بايد خوش بگذرد، من كه نميخواهم براي خودم جهنم توليد كنم. سالي يكي دوبار آن نطق كشي آتشين را با شكستن كاسه كوزه به جان ميخرم و با تمام قوا بصورت نمايشي انجام ميدهم تا محبتهايم در سكوت و آرامش آينده معنا پيدا كند و ضمنا تا مدتها از اردهاي آنان خلاص باشم.
گفتم: بابا اي ول! خيلي كارت درسته! نميدونستم زندگي تا اين حد محاسبات و چم و خم داره، تا جاييكه نياز مند يه پروتكل يكطرفه باشه!
بعدش به آرامي لبخندي زدم، و از قصد شراكت با او منصرف شدم.
******************
شبح جان!
با فحشهايي كه بمن دادي وتوهينهايي كه علنا بهم روا داشتي، همه ي پلهاي پشت سر من رو خراب كردي، اما از پلهاي پشت سر خودت خبري ندارم، چون از پروتكلت خبردار نيستم.
دوستان جلسه هم به تب راضي شدند و كم كم باورشان شد كه اگر تو تا اين حد ميتواني داغ كني، لابد اين من بوده ام كه فحاشي كرده ام! تو هم كه خيالت راحت است و به روي مباركت نمي آوري كه فحاشي هم بلدي!
با اين حساب همه چيز رو براهست. پس بيش از اين خودت را ناراحت نكن!
اگر فكر ميكني با سكوتي كه اختيار بكني و يا با كتمان صوري، وبدون اقرار به ظلمي كه روا داشتي،ميتوان آن پرده دريها و توهينها و فحشهاي علني را فراموش كرد، بايد بگويم من نميتوانم!
من بصورت خيلي جدي از بي انصافي تو رنجيده ام.
من يه هديه برات آورده بودم و اون عمرم و فرصت ديالوگ بود، تاب تحملش رو نداشتي؟ مهم نيست خودم رو به جمعتون تحميل نميكنم. اينجوري خيالت راحت ميشه و ميتوني تو اين هواي داغ، با رفقا و دوستان واقعي داخله و خارجه، در كنار يك مشت آي پي انقلابي( چه ميدونيم شايدم قلابي) كنار استخر انقلاب كنيد.
سعيد هم قول ميده يه مشت از لابستر ترو تازه ي بي دردسر(بدون قد وقامت و استقامت) از ژاپون برات بياره ( براي ديالوگ كيس خوبيه! نه زبون داره، نه گوش، نه هوش)عين سيبلِ تيراندازي ميشه بهش شليك كرد بدون مزاحمت شاكي خصوصي و مدعي العموم!(شوخي با تربيتي بدون اشاره به قدو قامت و استقامتش ،براي رفع خستگي بود. با تشكر از سعيد كه حقوق كپي رايتش مال اونه)
فقط اميدوارم، كه فحاشيهات از سرخستگي باشه و هيچ پروتكلي تو ذهنت نباشه. كه در اونصورت حتي يك قدم نميشه براي حمل كردن بار رفاقت و دوستي بدون خواست خودت، همراه ات بود.
در صورت اقرار به خستگي حتي نياز به عذر خواهي هم نيست من همچنان كمافي السابق بناي رابطه ام را بر اعتماد خواهم گذاشت.
هيچ شبهه اي نبايد شبح رو به فحاشي وادار كنه. چون اين ميتونه باز هم تكرار بشه و اونوقت شبح واقعا ترسناك ميشه.
| 9:07 @ Wed, 16 Jun 04 |
کاش اين سعيد زبون به دهن ميگرفت.
| Saeed | 8:58 @ Wed, 16 Jun 04 |
خوب بخير گذشت چون من حين نوشتن کامنت ۱۲۶ از تغيير حال شبح در ۱۲۵ بیخبر بودم. صلوات بفرستین بره بابا. اينهمه کاروبار مقابلتونه و آنوقت اينهمه تنش بيخود آنهم برغم اعتماد به نیات خیر یکدیگر! حيفه اين انرژی آنهم درین حال و روزگار مملکت!
| Saeed | 8:50 @ Wed, 16 Jun 04 |
سينای لجباز! هی کار را از همينی که هست خرابتر کردن آنهم بجای سکوت يا يک عذرخواهی ساده هیچ کمکی برفع این ابهام و سوء تفاهم تخمی و بیهوده پشت سرش نمیکنه. اصلا اعتراف به حسادت که جزویست نهادین و لابد بسیار مهم از برای ادامه حیات تکاملی ما انسانها هیچ جای شرم و خجالت ندارد و کسیکه منکر آن باشد نه تنها یک دروغگوست بلکه اصلا بعيده مغز و روانش درست کار کنه. متاسفانه مبانی اخلاقی و روش زندگی عرفی دائما بر سرکوفت ویژگیهای طبیعی ما انسانها تاکید دارد ولو به نیت کاهش تنشها و ایجاد سازگاریهای هر چه اجماعیتر اما از هزینه ان در خورد شدن روان اشخاص نباید غافل شد. آیا این هزینه ها را میتوانید نزد ذهن خود تجسم و لیست بکنید؟! همین قضیه سکس را در نظر بگیرید. تا جوان عذب بیچاره (چه در غربش آنهم پس از دهه شصت و انقلاب سکسی مربوطش و چه در قلمرو حکومت اخانید) به محض فوران هورمونهاش و تبعا گشودن لبان معصومش به پرسش و اقدامی کنجکاوانه درباره این نیروی عظیم و اسرار آمیز یا بلکه بهتره بگم موتور حیات (که برخی مانند جفری میلر استاد آکسفورد در آکسبریج در کتاب معروفش اثبات میکند نقش آنرا در زیبا و لذا جذاب شدن هر چه بیشتر مغز مردان واسه زنان آنهم با معرفت و هنری که درین راستا از خود تولید میکند. میگد مغز مرد و تولیداتش اعم از دین و هنر و علم همان حکم چتر باشکوه و متقارن و زیبای طاووس نر را دارد در جذب ماده ها) میکنه آقا مثل مور و ملخ میریزن دورش و های لیستی از باید و نباید که اکثرا هم بیخود و چرت و پرته همچون تریلی پر از آشغال رو سرش خالی میکنند آنهم بدون هیچ توضیحی درباره ماهیت امر و کذا. برای پی بردن به اهمیت حسادت و نقش کارکردی و موثر و ضروری ان در جامعه شناسی و بازتابش در مقام رفتار جمعی کافیست به کامنت اشاری من در بلاگ مهشید مراجعه کنید آنجا که از نقش سنگ صبور واسه دوستش مینویسد و همچنین به علت سوال من از سوشیالیست جوان در حاشيه بحثهای بازتاب عین در ذهن که ازش پرسیدم چرا سوشیالیستی تو؟! بعبارت دیگر چرا انسانها ایگالیترین هستند و نه حیواناتی نظیر گرگها و گوریلها که جوامعشان هایرراشی وار اداره نظم و تنسیق و تعادل یافته است؟! همسطح خواهی و حسادتی=ایگالترینیسم که تفاوتها در نوع انسان نوعی برمی انگیزند و خلاصه پیگیری نقش عواطف در استدلال و عقلانيت بشر ظرف دو دهه گذشته آنقدر واسه روانشناسان جالب شده که های کتاب است پشت کتابه که همچون آجر فشاری ميدن بيرون. بنظرم يکی از علل غريب اين امر هم برميگرده به شکست هوش مصنوعی و قولهای پوچ و توخالئی که برخی سردمدارانش در ابتدای نضج و نمو اين رشته درباره هوش و فهم و عقل دادند.
/ / / / /
* حالا زدم به جاده خاکی واسه اینکه شبح را ذهنشو ازین خودخوری الکی پرتاب کنم به عوالم دیگه :-)
الغرض سينای عزيز اگر صادقانه و صميمانه واسه شبح و عقلش و هر چی که ميگی احترام قائلی آنگاه نبايد با توهين به قوه تشخيص او وی را آلت سه تا سوال ساده من از خودت بکنی! اشاره شبح به مطلب من اين نيست که از آن استنادا بعنوان يک برهان و پشتينه واسه ناخرسنديش از زبان تو سود برد. بلکه داره ميگه سعيد پاره ای از درد و رنجش را ناشی از بيان توی سينا را گفت ديگه پس سودی در تکرارش نيست. همين! نه اينکه او تحت تاثير اين مطلب با تو درآويخته باشد. چرا همه متهمند و باید عذر بخواهند از بدفهمی تو ولی تو که اصلا سرمنشاء اين ابهام و تهمت متبادره بودی یک کلمه به ناشیگریت اشاره نمیکنی و این غائله سرتاپا مسخره را بقیمت نقض بیست باره خودت و عیان شدن لجبازی شترگونت یکبار و برای همیشه رهاش نمیکنی بره بابا...؟! اينهمه مطالب مهم و جالب درين جهان و تو هی خر مردم را چسبيدی که منظورم يک هشدار بود. بابا ما هم فهميديم خير سرت منتهی بحث در مورد زبانشناسي و لينگوی آنست! همون حکايت /فيزيک متافيزک را ابطال نميکند/ است هان که خیر سرت مغز همه را ظرف سه سال گذشته باهاش خوردی ولم نمیکنی! بيخود نيست به مهشید داشتم میگفتم يک تختم کمه! آخه گوهر ناب پشت حرفاتو نميفهمم سينا هدای گل بلبل :-)
| شبح | 8:46 @ Wed, 16 Jun 04 |
سينای عزيز!
اگر موجب ناراحتی و دلخوری تو شدهام معذرت میخواهم و اميدوارم همه چيز را فراموش کنيم و مانند سابق دوستانه گوشت هم را بخوريم ولی استخوانمان را به کلاغ ندهيم.
به هر حال به قول نسرين عزيز يه جملهی معروف! هست که میگه:
تنهاتر از آنيم که تنهاتر شويم!
| شبح | 8:33 @ Wed, 16 Jun 04 |
در کوی ما شکستهدلی میخرند و بس،
بازار خودفروشی از آن سوی ديگر است.
دوستان عزيز!
مسلما فيلترينگ وبلاگها درست در هنگام و بعد از جشنوارهی وبلاگها جريان و پديدهی تصادفی نيست. اگر اين سانسور را فراگير نکردهاند دلايل مختلف دارد از جمله تضادهای بين خودشان و اين که میخواهد تست بزنند و واکنشها را بسنجند. به هر حال مسلما اين موج را هم پشت سر میگذاريم بايد کار خودمان را بکنيم و به راهمان ادامه دهيم.
در نظرخواهی وبلاگ هالهی نازنين همان روز اول نوشتم که بعد از بسته شدن وبلاگ خودم و زيتون وخسنآقا و ساير دوستان حالت بدی بهم دست داد ياد سالهای شوم دههی 60 افتادم که سراغ هر دوستی را که میگرفتيم يا اعدام شده بود يا در جبهه کشته شده بود يا زير شکنجه نيمه ديوانه شده بود يا در زندان بودن و زير اعدام... ناگهان ياد آن روزها افتادم و غربت و هراس آن روزها. به هر حال اگر احساساتی شدم و به قول شيوای عزيز شلوغاش کردم ببخشيد.
ما زندهايم و به کوری چشم آنان که مرگ ما را میخواهند زندهتر و قویتر و فهيمتر از پيش زندهگی میکنيم.
| حميد | 8:31 @ Wed, 16 Jun 04 |
سلام شبح جان ... مي دوني كه هنوز پاكديس رضاييه و ميكده قزوين مشروب توليد مي كنند ؟؟؟ مي دوني كلي مشروب هر سال كلي درآمد از اين راه دارند؟؟؟ تازه واردات مشروب هم زير نظر خودشونه ؟؟؟
| هاله | 7:44 @ Wed, 16 Jun 04 |
شیوای عزیز، عمومی اش میکنید یعنی چه؟ ملت راه نفس کشیدنشون بسته شده تو ایران، همه هم مثل تو وارد نیستند از صد مانع عبور کنند. امکان اطلاع رسانی به همه را هم به جز درج در وبلاگها نداریم. کسی هم شلوغش نکرده، داریم با مساله برخورد میکنیم.
کمتر تو این موقعیت بدتر از من ننه بزرگ بازی در بیار عزیز من. مطمئن باش رژیم اگر هم خودش شعور خفه کردن ملت رو نداشته باشه انقدر امکانات داره که افراد متخصص رو بخره. با خوندن این حرفها چیز جدیدی رو یاد نمیگیرن. تمام اطلاعات فنی خیلی جامع تر تو همین اینترنت هست و نیازی به این نیست که از ما بشنوند.
| سينا هدا | 6:42 @ Wed, 16 Jun 04 |
جاي خالي انصاف!
************
رهگذر عزيز!
بازهم سلام و هزاران سلام!
از رفتن مسيح عزيز متاسف و متاثر شدم چرا كه حتما غزل و لطيفه اي از جان دوست بود و ديگر نيست! اميد كه ياد و حضورش همچنان برايت زنده باشد تا بيقرار نباشي و آزردگي ات درمان شود و آرامش و سلامت بدرقه ي راهت باشد.
رهگذر عزيزم!
در كامنت ۱۰۶ خطاب به شبح نوشتي:
شبح عزیز!
برای آنچه پیش آمده متاسفم. دوستدارم بگذارم به حساب اینکه سينا خود متوجه آنچه که در نظر ۵۲ گفته است نبوده است.
شاید بد نباشد وقتی در بارهیِ مسئلهای بدین حساسی حرف میزنیم، دوباره و سه باره نوشتهمان را بخوانیم و بعد دکمه «بفرست» را فشار دهیم.
رهگذر جان!الحق كه خوب نوشتي! و منهم به اقتداي سخن خودت از تو ميخواهم فقط يكبار، نه چند بار، فقط يكبار همه ي كامنت ۵۲ و يا همين كامنت قبلي ۱۱۷ مرا خطاب به شبح بخواني!
بخوان! اما نه فقط لا اله...را، بلكه ...الي الله ش را هم بخوان.
مطمئنا وقتي همه را خواندي آنگاه متوجه خواهي شد كه يا شبح خيلي خسته است و يا ناخودآگاه بي انصاف شده است.
اين شبح كه من ميبينم ديگر در كشاكش دهر آن شبحي ناز كه سنگ زيرين آسيا ب مينمود نيست!
او خسته است و مدام اشتباه ميكند. اينها را اينجا مينويسم چرا كه او علنا و با بغض و غضب آنچنان در خانه ي خود،به من توهين ميكند كه هر كه نداند با سابقه اي كه از او سراغ دارد خيال ميكند من بزرگترين جاني بشريت هستم. و ديگر بر خود لازم نميبيند كه بينديشد. اينگون برخوردها مانع انديشه ي سالم ميشود. اين حال بد او ناشي از اشتباه خود اوست.
او خود با اصرار بر مواضع توهينآميزي كه با بي انصافي(مثل خودش نميگويم ناجوانمردانه) بمن روا ميدارد خود را از روشناي ماه ناز به تاريكي چاه اشباحِ رازآلودي در مي افكند كه چهره اش را مبهم و مشتبه ميكند. چگونه ممكن است كسي با اينهمه وضوح به شبهه بيفتد تا جاييكه دهانش را به هر ناسزايي به تقصير گناه ناكرده به سوي ميهماني كه حرف حق زده است و نميتواند باج بدهد-باز كند، ميتواند هنوز حسن نيت داشته باشد.
مگر آنكه از سر خستگي و گرفتاريهاي زندگي به اشتباه دراين ورطه افتاده باشد!
من فكر ميكنم شبحي ناز ما ديگر آن شبحي ناز قبلي نيست و شايد كمي خسته است:
( شبحي نازي كه ناخودآگاه و ناخودآگاه با واكنشهاي تند خود متاسفانه منافق پروري و چاپلوس پروري را رواج ميدهد! و از جاده ي انصاف برون ميرود و سعيدي را كه تا همين ديروز از ديد او چرت و پرت ميگفت و تعادل نداشت برايش ميشود عزيزي كه درست تحليل ميكند!!!!!)
شبحي نازي كه با داشتن ۴۲ سال سن به خاطر دوكلام حرف حق، بعد از دو سه سال مرا از مقام عزت و عزيزي كه قبلا بدان مفتخرم داشته، به آقاي هدا تنزل ميدهد و حتي بدان اكتفا نكرده و مرا بي شرم و احمق و... ميخواند، آيا ميتواند د هنگام سوءتفاهم با توهم خدشه دار شدن غرور و منيتش همچنان منصف بماند؟! شبحي نازي كه نميدانم چرا بي انصاف شده است و به خاطر يك شبهه در ذهن خودش هر چه صفت بد و فحش است را نثارم ميكند،
شبحي نازي كه در يك بحث دوستانه حضرت دوست و هر چه مانند اوست را بخاطر اعتقاداتش ناسالم و بيمار ميخواند. و هزار بار منكر توهين را منكر ميشود و ايضا عين همان هزار بار توهين خود را تكرار ميكند و ميگويد من به آن دوست توهين نكردم بلكه به آدمي كه اعتقاداتش مثل اوست گفتم ناسالم!)
آنانكه از ابتدا در جريان بحثهاي خداباوري در وبلاگ هاله ي عزيز، و نيز پست؛؛عين در ذهن؛؛ همين وبلاگ( دو پست پايين تر)
و يا همين پست فعلي بوده اند از قبيل هاله ي عزيز، نسرين عزيز، شراگيم عزيز، و در اين كامنت: مهشيد عزيز و ديگران همگي با توجه به جريان بحثها كتبا در همين كامنتها، اقرار كردند كه شبح عزيز به خطا و اشتباه در مورد من بي انصافي ميكند.
من نميخواهم از خود دفاع كنم، بلكه به فكر لوث نشدن و قرباني نشدن حقيقتي هستم كه ممكن است جانم را نيز بگيرد( همچنانكه ۲۵ سال ازعمر پس از انقلابم را گرفته است).
من در اين كامنت شبهه را در مورد ترفند رژيم مطرح كردم نه در مورد شبح، همين. و دلايلش را هم به كرات بيان كردم.و جايش بود كه شبح به اظهارات من اعتنا ميكرد. اما من مدام به خود دلداري ميدهم كه حقا شبح فرصت نميكند كه كل كامنتها را بخواند و با سرسري خواندن به اشتباه ميافتد.
مهشيد عزيز و همچنين خودت با يك دقيقه اختلاف زماني از شبح خواستيد كه بحث را عوض كند و از اين موضوع درگذرد.
اما متا سفانه علي رغم ميل باطني، بعضي وقتها لازم است سختي محكمه ي امروز را بجان بخريم تا دوستيها براي همگي شفافتر پيش برود و به راه خطا نرود.چرا كه وقتي دزد و بز هردوحاضرند، اگر نتوانيم به اشتباه خود پي ببريم هرگز با گذشت زمان نيز نخواهيم توانست بدرستي به خطاي خود پي ببريم.
متاسفانه بعضي وقتها تاييد از سر دلسوزي و محبت دوستان هم ممكن است به اشتباه ما دامن بزند و باور كنيم تصويري را كه در ماه نديده ايم، لابد ديده ايم!!!!
ببين مهشيد عزيز در انتهاي كامنت خيرخواهانه و محبت آميز خود(۱۱۴) براي وصل كردن دوستان و رفع شبهه،با نيت دلداري، به شبح چه ميگويد:
دلگیر نباش. هر چند که می دانم از دوست فحش شنیدن خیلی دردناک تر است تا از دشمنان ...
بايد به مهشيد عزيز در اينجا بگويم:
من پيشاپيش از حسن نيتت تشكر كرده بودم و باز هم ممنونت هستم، ولي آخر باوفا!فحشها و ناسزاها و بغضها و كينهاي علني را طبق سند همين كامنتهاي فعلي و قبلي،من شنيده ام، نه شبح!!!! آنگاه تو شنيدن آنها را به شبح منتسب ميكني؟!!
خواندن همين يك بيت كافي است كه كسي ديگر سراغ بقيه ي مثنوي كه همه ثبت و ضبط است نرود و حتي شبح محترم هم متوهم شود كه راستي راستي نكند سينا به من فحش داده و تيشه پاكش كرده!!!
پس بي حرمتيها حقش بود!
دوستان عزيزم!
همينطوري ميشود كه تاريخ قلب ميگردد. از سر حسن نيت!!!
ويك كلام ديگر با شبح عزيز!
از من نخواه كه به جرم و گناه ناكرده توبه كنم. يك مرور گذرا به كامنتها همه چيز را روشن ميكند. اما از دوستان ميخواهم كه وقتي به اشتباه شبح پي بردند آنرا به حساب بي انصافي او نگذارند. همه ي ما گاه خسته و زودرنج و بي تحمل ميشويم.
شبح عزيز!
قربان خاك پاي هر چه دوست واقعيست بروم! دنيا ميگذرد عزيز جان! سخت نگير! به حسن نيت من شك نكن!من اينهمه را گفتم كه بيشتر مراقب باشيم. و با توجه به نيت براندازي نظام كه توسط شما ورفقاي ديگرتان مطرح ميشود، و با توجه به رفتار آزادانه ات در قرار گذاشتن با بلاگرها و با توجه به گوشمالي برخي از بلاگرها از جمله هيس و جواد و سينا به خاطر دو كلام حرف( كه قصد براندازي نداشت)وغيره، بيخود وبيجهت وسر آش نخورده اي كه پختنش ممكن نيست و اقدام بدان(انقلاب) توسط عده اي در جهت سركوب و برقراري اختناق شديدتر، از آرزوهاي تماميتخواهان رژيم استبداد است، امنيت دوستان به خطر نيفتد.
مخصوصا كه برخي از آي پي هاي محترم پيشنهاد راه اندازي گروههاي برانداز حكومت را ميكنند.
وگرنه خودت بهتر از بقيه ميداني كه من به اين قانون اساسي و حكومت معتقد نيستم، اما به استحاله ي تدريجي اما با برنامه ي زمانبندي معتقدم نه انقلاب خونين.
با اين حساب، تنها چيزي كه ميتواند مرا تهديد كند رمز گشايي ترفندهاي رژيم در دامگستريهاي مختلف از جمله دامهاي مفت و مجاني است، و براي آن حتي مثال زدم و باز ميگويم كه گاه قاچاقچيهاي خرده پا ي كوچه و برزن را نميگيرند وبدون اينكه آنها مطلع باشند ميگذارند آزاد باشند تا در مرور زمان به پايگاههاي واقعي و منابع اصلي پي ببرند و ضربه ي نهايي را كاري وارد كنند.
اين نظر من براي به نتيجه رسيدن است نه تلف كردن نيروها با خيال انقلاب رؤياگونه!
بنابراين اين خيرخواهي دوستانه براي بلاگرها نميبايست به توهين تو منجر شود و ارزش اينهمه گردوخاك را ندارد؛ كه مارا به غلط كردن وادار كني! كه در گرد و خاك اولين ضرري كه به همه ميرسد گم شدن حقيقت است و بس.
اما تو كه نميخواهي واقعيات مشتبه شوند؟!
اگر ميخواهي حرفهاي من را در اين كامنتسرا نشنوي رك و راست بگو( با يك ايميل و يا جي ميل ناقابل) رفع زحمت خواهم كرد.
ديگر آنهمه را كه قبلا به من منتسب ميكردي مثل حماقت و مظلو نمايي و عقده گشايي و عدم سلامت روحي و... را به تو روا نميدارم.
هر كه اهل نظر است و براي وقت و حوصله و جان و مال و حيثيت خود احترام قائل است ميتواند به كامنتهاي اين چند روزه مراجعه نمايد.
چيزي كه عيان است.
چه حاجت به بيان است.
مراقب دلهاي خود باشيم، كه اين كدورت و سياهي است كه دل را مريض ميكند، نه صدق و باورهاي تجربي كه در پروسه ي حيات ميتوانند به حقيقت نزديك شوند.
| Saeed | 6:21 @ Wed, 16 Jun 04 |
ایوب (شبح) جان بيخيال...! هیچکس بجز سعید حق نداره داغ کنه! هیچکی مثل صمدآقا نمتانه جوش بیاره :-)
/ / / / /
من اگه تابحال هيچوقت از انشای شلوغ و بينظم شيوا خوشم نيامده و ازجاش نميفهمم مقصود حرفاشو ولی از آخرين کامنتش و بخصوص آن بخش از خطابش/نصیحتش/دلداریش بتو کمی حال کردم البته با آن گفتار نغزش مهشیدجان و نه نقضش (تو هم دخترجان یه فکر بکری به حال این دیکتت بکن کشتی مارو با این نقیضهای نغزت...). در اضافه پندهای نسبتا شیوایش میخواستم فقط بگم درین جور مواقع قضاوت و گفتگوها را بعهده خوانندگانت بذاری و خودت یک سکوت معنا دار بکنی و واستی کنار بمراتب مناسبتره چون تناقض (همانطور که نیک از سیستمهای اصل موضوعی میدانی) بمحض آنکه وارد سیستمی شد دیگه هر کار بکنیش و بهر بیانی بخوای از شرش خلاص شی دیگر امکان ندارد. مگر یکبار و برای همیشه دست از آن سیستم بشوئی آنهم بنا به توصیه کورت گودل خودمان :-) حالا حکايت اين سينا هدای گل است که همچنان و برغم قولی که در ۸۶ برفع کدورتش از من داد باز همچنان و در دو مورد (طبق معمول با زبان کنایه و نیش) دارد در آخرین کامنتش میگد که توی شبح علاوه بر فیلم این رژیم شدن تحت تاثیر القاء سعید نیز که در ضمن سمبل مجسم منطق سفسطه آميز متناقض گويان منافق چماقدار میباشد نیز واقع گشتی و لذا نقدش ازو (سینا هدی) برايت منشاء تشخيص حق از باطل شده است. غوطه های هر چه بیشتر در مرداب تناقضاتش! در همان سیستم بخود ناسازگارش! پس ضمن تعارف بيخودش دیگر به عدم دلخوری از من برای عقل تو و لابد مهشيد و يا رهگذر ثانی تشخيص اين معنا که جملاتش در بهترين صورت بوی تهمت میدهند و در عرفیترین وضع تبادر کننده فتنه و فساد اين بلاگ میباشد هیچ استقلال و اجتهادی حاضر نیست قائل بشود. و اينهمه برغم همه اين کامنتهای دور و درازش در راستای همان نافهميشه که سخت به آفت تناقض دچار است و اينکه نميشود از شر آن خلاص شد حالا با هر بيان و صورتبندی ديگری که حتی منبعد در صدد ارائه باشد! همين گیجی و نافهمی بس عیان را در حين مباحثات نظری دارد. وقتی بهش بگی عزيز من آوردن اين مثالهای تخمی و قرائتی وار (که حتی من يادمه طلاب فاضل در قم به حرفاش ميخنديدن و حتی مرحوم خمينی بزور تحملش ميکرد آنهم با اون مثالهای استحماريش در برنامه های اصول عقايدش خير سرش) از برای ساختن پشتينه ای متین واسه دعاويت (هر چند مهم و جالب و نيکو) پروژه تو را به پيش نميبرد و اصلا مصداق دفاع بد است و خلاصه تو را مستغنی از ارائه برهان نميکند و ... باز ديدید که همچنان براه خود ميرود و همه ناقضان یکایک مثالهایش را مشتی آی پی های جعلی سفسطه گر و فاقد منطق و چماقدار و کذا ازیندست واژگانش در عطاری موجود در لکزیکونش خطاب میکرد. يکی از اصرارهای من به ادامه آن بحث با هر که خواست آنهم تا به آخر در همانجا فقط و فقط برای اين بود که عملا از آن ورکشاپی مجسم واسه سينا هدی بسازم که خود با چشم سر مشاهده کند منظورم را از نقدی که بر روششناسيش داشتم. شما هر چی به اين بشر بخواهی تفهيم کنی که آقاجان نميتوان با کشيدن شکل اين يا آن مثلث خاص از انواع ممکنه و گذاشتن نقاله در زواياش به اثبات نيم صفحه بودن آن دست يافت و ارائه برهان درينباره اسلوبش اينست و دقیقا همین است وضع بحثهای نظری و کذا توی مغزش نمیره که نمیره که نمیره! چرا که باز میدوه اونطرفتر و مثلا یک مثلث قائم الزاویه میکشه واستون و نقالشو میذاره و میگه نگاه کنيد مجموع زواياش ۱۸۰ درجه ميشه هان و قس علیهذا برو که میری ازین مثالهای سرکاری و باز هم قرائتی وار :-) اشکال ديگری که در کار لينگوی این باباست اینه که میاد یک مطلب بسیار بدیهی نظری و پیش پا افتاده را آنقدر با آب و تاب و در انداختن تموجهای ذهنی درش غير قابل دسترس و بدور از فهم عادی خوانندگانش قرار ميده که تو گوئی اشخاص ديگر از اهل فکر هرگز به ماتحت مغزشان خطور نکرده بوده آن ميم/ايده/معنا. بعد که خوب زجرکشتان ميکند و شما هم هی ميخواهيد بهش نشان بديد که واسه هزارمين بار منظورشو فهميدين ضمن آنکه مثالهاش به صنار دهشی هم نمی ارزد آنگاه بلافاصله و بطور روتین یهو فیلش ياد عدم تفاهم مطلق میان خلایق عالم ميکند و برو که ميری ازين بازيهای پست مدرن نسبيتی و احاطی محيطی نامحاطی (آنهم در کمال ناشیگری و بی اطلاعی از اصل آن بحثها) که خلاصه و باتوم لاین پيامش اينه شما نميفهمين و هوامو ندارین که چه تخم لق طلائین دو زرده ای واستون گذاشتم! در ابتدا آدم خوشباطن و خيالی مثل من فکر ميکنه که بله ايشان درد و پيامی دارد بسی مهم و نيک ولی پس از ادامه پينگ پنگ متوجه ميشی که اين سینای گل ما هنوز حتی با الفبای منطق و فلسفه و علم و ریاضیات و متافيزيک و دين و تمام آنچيزهائی را که بظاهر مدعيست و ما بقول ایشان نميفهميمشان قرابت و شناختی دانش آموزانه در زندگیش نداشته و ندارد و اصلا خودش را مستغنی از یادگیری این مقدمات و سپس صحبت درباره شان قلمداد میکند! و همين باعث شد که در آن بحث پيشين و در پاسخ ارنستوی کنجکاو (و در رابطه با کامنت قبلی شبح در ادامه بحثش با سینا) بگم بابا ولش کن چون سینا اصلا کارش از هيچگوئی و همه گوئی هم گذشته شبح جان و ديگر وارد قلمروی نانسنس/بيمعنائی شده و دليلش هم اينه. . . و خلاصه ادامه بحث با او و امثالهم دیگر عین اتلاف وقته مگر بطور کلی روششناسی خودش را منقلبانه ویران کند و با اسلوب مناسب خودش را وارد اینگونه منازعات نظری بکند!
* * * * * * * * * * *
الغرض شبح جان! برخورد سينا هدا را به حساب ناشيگريش و بدی محاسباتش و لجبازيهای ناشی از بحث قبليش بعلاوه دلخوريش (بخصوص از زبان من) در آنجا بگذار. یعنی مبهم و دوپهلو و بخودناسازگار حرف زدن واسش یک امر نهادین و عادت ثانوی شده دیگه نه درینباره خاص وبلاگ تو بلکه حتی در رابطه با بحثهای نظری و محض و فعلا گوشش به نصیحت بهترین دوستاش که همین ما باشیم بدهکار نیست! پس مقاصد آنچنانی که از طرز بودار این ردیف سخنانش به ذهنت خطور کرده و مایه سوء تفاهمت را فراهم هموده باید تا اطلاع ثانوی صرفا لینگو دانست و نه نیت و قصد جدی! باری خودش هم در پاسخ مهشيد و نسرين و هاله منکر آن تبادرهائی که تو را رنجانده شد ديگر پس لتس فورگت ايت! بذار دلپريهاش رو فقط سر من پوست کلفت خالی کنه :-) من که همینجوری دوستش دارم و دلم ميخواست به هدفش مددی رسانم!
| nasrin | 5:22 @ Wed, 16 Jun 04 |
شبح جان !
مهشيد نازنين هر چه را كه منهم مي خواستم بگويم گفته ، حقيقتش يكي دوساعته كه مي خواستم اينها رو بنويسم ولي اين دست و اون دست مي كردم ، نمي دونستم كه تا چه حد در اين ميان اجازه’ دخالت دارم ولي بالاخره نتونستم ننويسم اگر دخالتم بيجاست عذر مي خوام ولي منهم همچنان فكر مي كنم كه در اينجا سوءتفاهمي پيش آمده .
مي خواستم ازت خواهش كنم يك بار ديگه كامنت هاي سينا هدا رو ( گذشته از لحن تند و كما بيش غير دوستانه’ آنها ) بخوني و بعد در مورد محتواي آنها در كل و نه بخشي يا جمله آي از آنها قضاوت كني .
تمام این دلخوری ها ٫ دلگیری ها و توقعات از همدیگر ٫ نشانه دوستی و تعلق خاطری است که شما نسبت به هم دارید ٫ این دوستی ها را باید قدر بدانیم و
برای حفظ و تداوم شان بکوشیم .
جمله’ معروفي هست كه ميگه :
ما تنها تر از آنيم كه تنها تر شويم !
| پژمان | 4:49 @ Wed, 16 Jun 04 |
فرهنگ اسلامی فرهنگی بسته است. اين فرهنگ از قرآن سرچشمه می گيرد. مسلمانان قرآن را وحی منزل الهی می دانند و قوانين آنرا بدون در نظر گرفتن زمان و مکان به طور مطلق می پذيرند. (وجود فرقه ها و شعبه شعبه شدن آيين محمدی خود حکايت از آن دارد که نيازهای جامعه انسانی در تقابل با مطلق گرايی است ) اين مطلق گرايی اسلام در مورد مساله ای که شبح عنوان کرده است(مشروب) جلوه ای نمايان دارد.
هر آگاهی می داند مضرّات مواد مخدر در مقايسه با مشروبات صدها مرتبه بيشتر و بدتر است. پس اگر علمای اسلام خيرخواه مردم بودند سالها پيش از اين که هنوز اندک جايی در بين قلوب مردم داشتند از قدرت منبرهايشان، برای مقابله با موادمخدر استفاده می کردند .اما نکردند چون آنروزها استعمار انگليس از ترياک (که به مفت از هند بدست می آورد) استفاده های فراوانی می بردند! و انگليس اصولاً برای چاپيدن ده سراغ کدخدا را می گيرند {البته اسناد CIA نشان می دهد که آمريکايی ها هم موفقيت کودتای ۲۸ مردادشان را مديون پرداخت ۱۰ هزار دلاری هستند که به آيت الله کاشانی دادند و همان که پسر رفسنجانی و آن شرکت نفت نروژی و ... و ... و...} و چون ... و چون ... و .... و ... و از همه مهمتر بخاطر اينکه علمای اسلام احمق تر از اين حرفها هستند.
در اين متن، شبح به ابعاد انسانی و حقوقی قضيه توجه کرده است. اما فکر می کنم خوب است اشاره ای هم بشود به اينکه اين فرهنگ بسته (فرهنگ اسلامی) چگونه سياستهای اقتصادی بسته ای را هم بدنبال داشته است.
کوريم اگر به جهان اطرافمان نگاهی نياندازيم. جهان ۶ ميلياردی ، ۵ ميليارد غير مسلمان دارد که مصرف کنندهء مشروب اند. به همان راحتی که ما چايی می خوريم اينها مشروب می خورند و جالب اينکه می دانند چقدر بخورند!
حتماً از معروفيت شراب شيراز که در اشعار فارسی هم انعکاس يافته است باخبر ايد. استراليای جنوبی مساحت قابل توجه ای را به کشت انگور شيراز اختصاص داده است و به توليد انبوه شرابی مشغول است به نام Shiraz . اين شراب که امروزه بزرگترين منبع درآمد اقتصادی اين ايالت است و صادرات عمدهء اين ايالت را تشکيل می دهد در انواع و اقسام مختلف در بطری هايی باندازهء شيشهء ماءالشعير خودمان توليد می شود که قيمت آن بسته به نوع و مدلش بين ۱۰ تا ۵۰ دلار استراليايی در تناوب است.
اين است ثمرهء فرهنگی که در آن هرکس می داند و خدای خودش. هر کس می داند و عمل خودش. کسی خودش را ميزان مسلمانی ديگری قرار نمی دهد. موسی به دين خود است و عيسی به دين خود.
از همهء اينها گذشته مغز آدم وقتی سوت می کشد که بدتند اولين جام شرابی که باستان شناسان يافته اند مربوط به منطقه ای از آذربايجان خودمان است که تاريخش به ۷ هزار سال پيش بازمی گردد.
| سينا هدا | 3:38 @ Wed, 16 Jun 04 |
شبح عزيز محترم (۱۰۲)!
نميدانم چرا اينقدر حرمت شكن شده اي؟ تا جاييكه منطق سفسطه آميز متناقض گويان منافق چماقدار ( هرچند خوش نيت) برايت منشاء تشخيص حق از باطل شده اند.
نميدانم چرا اينقدر از سايه و توهم يك شبهه برآشفته شده اي؟!!!!!
كلمات و عباراتي را كه برا ي توصيف من ناچيز بكار ميبري به لطافت ادبيات قبلي ات نيست.راستش ياد شوخي هايي مي افتم كه گهگاه بكار ميبري و در شان مقامي كه در اين مكان بدان معروفي نيست. ميتوانم با خوشگماني همه ي اينها را بگذارم به حساب خستگي ات. براستي كه در سختيها ونابسامانيها ي سفري اينچنين، و هنگام نفاق پراكنيهاست كه سره از ناسره مشخص ميشوند و رفيق راه از نارفيق تميز داده ميشوند. اما من در رهروي حتي اهل قضاوت نميشوم!
به هرحال عطف به نامهربانيهاي بي مورد قبلي كه به ما روا داشتي( و اسناد آن در همين كامنتها موجود است) و نيز در رابطه با همين مواردي كه در كامنت ۱۰۲مطرح كردي لازم ديدم متن كامنتي را كه خطاب به مهشيد عزيز دادم و احيانا نخوانده اي را مجددا برايت بازنويس كنم (كه او هم با مطالعه ي دقيق متن با نسرين و هاله ي عزيز هم راي شد ).
شبح جان! آيا بهتر نيست به جاي تاكيد بر بدگماني و بدبيني و توجه به راي ناصواب منافقان حقير متزلزل نگاهت را بشويي و با چشمان خودت متن را بازخواني كني؟
در بحثهاي قبلي هم اگر وقت ميكردي براي توجه كافي آنهمه در سوءتفاهم غرقه نميشدي و بر راي نادرست پافشاري نميكردي( من تو را در آنجا به حكميت علني يك شخص منصف وبي غرض فراخواندم و هر گز از كسي در خفا نخواستم كه با تكيه بر قربانش روم و اشاره به نان و نمك بيايد و يكسويه حكميت نمايد.- هر چند كه ادامه اش ديگر ضروري نيست وو وجدانهاي بيدار و عاقلان خود بهترين قاضيان هستند)
اما ميبينم بر خلاف ادعاي خودت انگار خود عزيزت با احساسي اشتباه، غبن وشكست كلامي آن بحث قبلي را به اينجا كشانده اي و هنوز يادت نرفته.
راستش منهم حوصله ي اينگونه بحثها را ندارم، و معتقدم:
آن را كه حساب پاك است
از محاسبه چه باك است
به خود تلقين ميكنم كه احتمالا كامنت زيري را نخوانده اي.
75 سينا هدا ( url , mail ) 3:25 @ Tue, 15 Jun 04
مهشيد عزيز(۶۹)!
خشت اول چون نهاد معمار كج
تا ثريّّــــــــا ميـــرود ديــــــوار كج...
كلاس خوبي است براي كالبد شكافي پرونده ي يك سوءتفاهم!
اما من به تشريح اين جسد نميپردازم.
از نظر من سوءتفاهم با خرج كردن هزاران كلمه ي استاد نيست كه از بين ميرود، بلكه با داشتن فرهنگ واژگان مشترك است كه كمرنگ ميشود( اما چون معتقدم بعلت تجربيات و ادراكات متنوع و مختلف آدمها، مفاهمه ي مطلق ممكن نيست از قيد كمرنگ استفاده كردم و نگفتم ازبين ميرود)
نگاه خوشبينانه ات را ميستايم! من خود بهاي هنگفتي را بابت اين نگاه پرداخته ام. تقريبا ميشود گفت تمام اين مدت بيست و پنج سال بعد از انقلاب را...اما ناراضي نيستم، چرا كه در قبال آن چيزهايي هم بدست آورده ام.
اما راجع به سوءتفاهمي كه برايت پيش آمده همينقدر بگويم كه:
از جملات كامنت ۵۲ من چنين استنباط نميتوان كرد كه گفته باشم سايت شيوا و يا شبح منتسب به رژيم هستند. بلكه گفتم رژيم از اين پتانسيل موجود ممكن است بعنوان دام بهره ببرد؛همين.
اين از شگردهاي سازمانهاي امنيتي -اطلاعاتي است كه به محض دستيابي به يك مخالف فعال، او را بلافاصله دستگير نميكنند، بلكه به او ميدان ميدهند تا با توسعه ي روابط خود افراد بيشتري را بشناساند و در لحظه ي خطر جدي، همه ي آن باند و يا گروه را قلع و قمع كند.( نميخواهم كسي را بترسانم و از مبارزه پرهيز دهم بلكه قصدم توضيح ديدگاه خودم است) نمونه اش هم قتلهاي زنجيره اي پس از شناسايي اپوزيسيون داخلي از طريق نشرياتي از قبيل آدينه و غيره، در سالهاي ۶۳ به بعد بود كه طبق نقشه اي از پيش طراحي شده در نظام پليسي سالهاي ۶۸ به بعد اجرايي شد، گذشته از بازيهاي عادي سازي آنها هيچگاه در طي آن سالها به توقيف آن نشريات نپرداختند مگر اينكه مقابله صريح و علني و همه گير شد... يعني تا زمانيكه مبارزه قابل تسري به تغييرات بنيادي نگردد آنها از امكانات بالقوه و بالفعل اپوزيسيون بعنوان دام بهره ميبرند.
اما اينكه از جواد طواف و سينا مطلبي، مثال آوردم منظورم اين بود كه اينها ميتوانستند بعنوان يك سمبل عمومي مطرح شوند و در واقع گربه اي باشند كه دم حجله كشته ميشوند براي عبرت بقيه. وگرنه آنها در حد انتقاد و احيانا مقالات آزاديخواهي فعاليت داشتند نه تشكيل ستاد انقلاب و براندازي.
اگر ميگويم كه آنها بي خطرند قصدم ناچيز شمردن فعاليتهاي آنان نبوده كه هر دو برايم بسيار قابل احترامند، بلكه به علت تناسبشان با انقلابيهاست كه نسبت به آنهايي كه وارد پروژه ي براندازي همه گير و علني ( داراي پايگاههاي واقعي در بين مردم نه پايگاههاي مجازي دور از مردم عامي مثل اينترنت) شده اند كارشان بي خطرتر بود نه اينكه اصلا خطر داشت.
با توجه به تشريح فوق اميدوارم ديگر اين جنازه را به خاك بسپاريم، و پيش از قضاوت منظور گوينده را از خودش استعلام كنيم.
ضمنا مهشيد عزيز! قضيه ي دوست داشتن و نداشتن كسي مطرح نيست. من اگر با شبح محترم و عزيز در پست روز پنجشنبه با عنوان بازتاب عين در ذهن، ويا احيانا در پستهاي پيشتر، ديالوگي داشتم كه بعلت بي توجهي به سوءتفاهم دچار گرديد دليل نميشود كه از ميهمان نوازي او بخواهم سوءاستفاده كنم( مخصوصا كه او خود اظهار ميدارد كه از بحث و ديالوگ استقبال ميكند) بنابراين تاييد دربست و يا نفي دربست شبح و هردوست و يا دشمن ديگري را نمي پسندم... من حتي براي آي پي هايي كه اينجا داراي انديشه هستند احترام قائلم.
و آخر اينكه من حتي از اين تعجب نميكنم كه چرا شبح محترم را با اينكه قصد انقلاب و براندازي دارد و در نشريات مختلف صاحب امتيازي از سايت فاكت آورده ميشود، و يا براحتي با بسياري از وبلاگنويسها در كنار خيابان ودر ملاء عام ديدار ميكند را مثل جواد طواف و يا سينا مطلبي دستگير نميكنند!
چرا كه بعيد ميدانم كه رژيمي كه تا اين حد از انتشار آزاديهاي اساسي در هراس است به فكر توسعه و ايجاد دام براي شناسايي مخالفين جدي خود بهره نگيرد.
من نميگويم كه سايت شبح و يا شيوا دامي بر اساس قرارداد است و يا اينكه اينها مامورقسم خورده اند، نه!
اما بعيد ميدانم كه رژيم در خواب خرگوشي غوطه ور شود و از اين امكانات بالقوه و موجود،استفاده ي ابزاري نكرده و غافل بماند.
و كلام آخر با شبح عزيز!
شبح جان!بيشتر مراقب خود باش. قرارهاي تو با وبلاگنويسها و خوانندگان سايتت، و ابراز تمايلت در ديدار با وبلاگنويسها در گوشه و كنار تهران كاري هوشمندانه براي يك مبارز انقلابي نيست!!!
حتي ممكن است براي عادي سازي چند روزي هم سايتت را ببندند تا بقيه بيشتر تحريك شوند.
وتو الزاما بايد هوشمند تر از آن باشي كه با ديدن جواد طوافها و سينا مطلبيها كه قصد براندازي و انقلاب نداشتند- اما رفت بر آنها آنچه رفت-،خود را در عين دعوت به انقلاب، در معرض خطر قرار دهي.
و كلام آخر با دوستان:
... اينكه اين حرفهاي من حتي خطرناكتر از اقدام رفقا به انقلاب است، چرا كه دامهاي مجاني رژيم را برملا ميكند و اين هزينه آور است. گنجي را ببينيد اگر به رمزگشايي نميكرد امروز همچون بقيه ي كنفرانس برلينيها كه حتي قصد براندازي داشتند، امروز بيرون از زندان بود!!!
بنابراين زياد تعجب نكنيد اگر از يكي از همين روزها ديگر خبري از يك آي پي به نام سينا هدا نداشتيد.اگر چنين شد بدانيد كه به خاطر مقالات و يا ده سؤال از رهبر نبوده، بلكه به خاطر رمز گشايي ترفندهاي رژيم تمايتخواه بوده است.ترفندهايي مفت و مجاني، و چه بسا بدون هزينه!
مهشيد عزيز! خوشبيني و ساده دلي گوهري است ناياب! اما از من نخواه كه ساده لوح باشم.اينها را گفتم، كه بازي نخوريم از حسن نيت دوست و سوء نيت دشمن.
شبح جان اگر موضوع نامرتبط است ميتواني حذفش كني و حتي لينك ثابتم را از كنار صفحه ات برداري.همچنانكه يكي از دوستان برداشت.مال تو و مهشيد را هم برداشت. اما دوباره گذاشت!
از من نخواه كه توبه كنم از گناه ناكرده.همه ي راه را آمده ام كه منصف باشم و خيانت نكنم به كسيكه دست دوستي به رويم دراز كرده.
| Mahshid | 3:13 @ Wed, 16 Jun 04 |
شیوا جان. بابا دست مریزاد...داری یه جورایی جای سعید را دربرابری طول و عرض نوشته ها می گیری ها. فرقش این است که نوشته های تو را میشه فهمید :)))
| رهگذر ثانی | 3:12 @ Wed, 16 Jun 04 |
خُسنآقای گرامی!
در پیام شماره 34 نوشتم : «بیگمان، دنیای وبلاگها یک عرصهیِ مهم مبارزه علیه جمهوری اسلامی است. اما مبارزه در وبلاگستان بیشتر در زمینههای افشاگری، بسیج افکار عمومی، اطلاع رسانی و تبادل نظر در زمینههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ممکن است.»
بنا براین میبینی که بر سر اهمیت آن و هم بر سر کار کردهای اصلی آن که خبررسانی،افشاگری و بسیج افکار عمومی باشد با هم یکدل و همرای هستیم.
تنها، تو از شرایط انقلابی در سال 57 حرف میزنی و من میگویم در چنین شرایطی نیستیم و بنابراین امروز از وبلاگها برای کشاندن مردم به خیابانها برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی نمیتوان استفاده کرد. بسیاری از شرایط انقلاب فراهم نیست، مهمتریناش یک نیروی سیاسییِ پذیرفته شده از طرف مردم، در پیوند با مبارزات مردم و با یک پروژه سیاسییِ روشن مورد قبول تودهها.
اما وبلاگها در زمینه خبررسانی،افشاگری و بسیج افکار عمومی به شدت میتوانند کارساز باشند، و از این راه در برابر هجوم همه جانبهیِ سیاهی و تباهییِ جمهوری اسلامی مقاومت کنند. چنانکه در موردهایی که با هم یگانه عمل کردهایم، پیروز شدهایم و توانستهایم تا اندازهای جلو پیشروییِ تباهی و سیاهی را بگیریم.
حرف من این است که بهجای اینکه از درد به خود بپیچیم و بگوییم کاری باید کرد، پیوسته حرکتهای مشخصی را که میتوان در حوزه کارکرد وبلاگها پیاده کرد طرح کنیم و آنها را به نتیجه برسانیم. خود تو در این زمینه همیشه پیشقدم بودهای. هر حرکتی هم که سنجیده طرح شده و یگانه و همدل بهپیش برده شده و به نتیجه رسیده، نیروی ما را دوصدچندان کرده است.
من باز تاکید میکنم جمهوری سیاهی و تباهی و گریه و مرگ، حتا از شادبودن ما، از شادخوارییِ ما، از دوستداشتن و از عشقورزیدن ما هم بهخود میلرزد و رنگ میبازد و به سوی نیستی گسیل میشود. دستکم اینکه کار دشواری نیست که ما از خودمان دریغ میکنیم.
شاید باورت نشود که من دلم برای یک داستانک شبح چنان تنگ شده است که نگو. من اولین نظری که در وبلاگ شبح گذاشتم برای یک داستانک بود!
ممکن است بگویی ویرانگرییِ افسارگسیختهگان جمهورییِ مرگ جایی برای داستانک نمیگذارد. میخواهم بگویم داستانک شبح، داستانِ زندگیاست و با سلاح زندگی، که شادی است و دوستداشتن، خوب میتوان با جمهورییِ مرگ جنگید.
یادم است آن موقعها میگفتند با ژیان نمیتوانیم از گردنه منجیل رد شویم، باد ما را با خود خواهد برد.
فکر کنم اگر ما امروز خوب ژیانمان را برانیم و موتور دهتنییِ انقلاب را از همین حالا، و به تنهایی، بارش نکنیم از سدها منجیل رد شویم. تازه تفاوت ژیان ما با ژیان آن روزها در این است که ژیان ما در حرکت خودش بزرگ میشود، رشد میکند و در هر خیزشی توانش بیشتر میشود. باز تاکید میکنم اگر آن را خوب برانیم، به موقعاش میتواند نه بار دهتُنی، که سدتُنی را هم مثل پر کاهی با خود ببرد!
| Mahshid | 3:11 @ Wed, 16 Jun 04 |
شبح جان
عزیز.
ابدا نمی خواهم پادر میانی کنم. ابدا .
اصلا برای این کار ساخته نشده ام. هروقت هم خواستم میان دو نفر پادرمیانی کنم موضوع را خرابتر کرده ام.
دلم از این می گیرد که نکند اینجا همین کار را کرده باشم.
شبح جان. من نمی دانم بین تو و هدا چه پیش آمد که اینچنین شد. اما تا آنجا که من فهمیدم مسئله یک سوءتفاهم است. و بد بیان کردن مطلب.
من فکر می کنم قصد هدا بیشتر از هر چیز هشداری به تو باشد که مواظب خودت باش شبح جان. این را اگر یادت باشد من یک سال پیش از خودت در یک چت خصوصی خواستم که یک وقت در این قرار های وبلاگی بچه ها شرکت نکنی و...
آنچه من می گیرم همین ترس ساده از بر ملا شدن است شبح جان.
می دانم که اگر من چنین چیزی نوشته بودم حتما با من گفت و گو می کردی و می پرسیدی که منظورم چیست. امروز شیشه های بین شما دو دوست کدر شده است. شاید بهتر باشد که این مسئله را مدتی رها کنیم تا این شیشه ها به مرور زمان شسته شود. و این کدورت ها از بین برود. آن وقت حسن نیت ها رنگ واقعی خود را می یابد. یا شاید هم نیابد ، نمی دانم. آنچه می دانم این است که امروز تنها از ادامه این داستان همه زخمی تر بیرون می آییم.
شبح جان..فقط جمله خودت یادت باشد. جمله ای که من بعد از تو هزار بار از آن استفاده کرده ام (خودمانیم تو و رهگذر جملات نقض زیاد دارید ها ).
ما تنها تر از آنیم که تنها تر شویم.
بیا دنبالش را نگیریم . بیا و بگذاریم احساس هوایی بخورد.
در انتها ، شاید از این هم کمی تنهاتر شویم. که در آن صورت این همه ما هستیم که چیزی از دست داده ایم. در این میان همه بازنده هستیم. برنده ای وجود ندارد. شبح جان. یک پست دیگر بفرست.مثلا یکی از آن داستانهای مینیمالیستی ، یا ماکزیمالیستی .
دلگیر نباش. هر چند که می دانم از دوست فحش شنیدن خیلی دردناک تر است تا از دشمنان ...
پس آن داستان مینیمالیستی چی شد ؟
| SHIVA | 2:56 @ Wed, 16 Jun 04 |
شبح جان بی خيال !!!!!!!!!!!!
اين چيه نوشتی ؟
زيتون نازنين!
متاسفانه تو بدجور فيلتر شدی حتا از من همبدتر يعنی تعداد ایاسپیهایی که تو را فيلتر کردن بيشتره. من با هزار سختی تونستم بيام اينجا
عزيزم يه نگاه به کنتور سايت زيتون بندازی متوجه ميشی که با فيلتر کردن زيتون تنها ميانگین منفی ۵۰ نفر رو داشته !
حتی وبلاگ من هم از وقتی فیلتر شده منفی ۷۵ داشتم بطور میانگین و هنوز زیر ۱۱۰۰ نرفتم !!!!! پس اینقدر قضیه رو بزرگ نکن به این دلیل که آی اس پی شما ساپورت نمیکنه ...
من متاسفم برای کسانی امثال خسن آغا و متعجبم برای کسانی مثل هاله که فقط دارن روشها رو عمومی میکنن و مخابراتی ها هم گوش به زنگن روشها رو یاد بگیرن و ضدش عمل کنن . خیلی ساده لوحانه عمل میکنین ! شما با این روشهاتون خیانت میکنید به بقیه نه کمک !
روز اولی که آی پی ها رو براحتی باز میکردیم اگه نوابغ وبلاگستان اون روشها رو لو نمیدادن الان جلوی اونها گرفته نمیشد ! بهتر نبود برای همه کاربران میل میشد ؟
از خود شماست که بر خود شماست !!!! دیگه چرا گله میکنید ؟ شما فقط روشها رو دارید پیچیده میکنید و بس . هی تو سر هم میزنید که سینا اینو گفت سعید اونو گفت !
ضعف همه شما همینه فقط دنبال نقطه ضعف هم هستین و خودتونو عقل کل میدونید ! برای همین هم هست که با یک نسیم کج میشید و همتونو به بازی میگیرن . همتونو سر کار میذارن و به هدفشون میرسن و چشم باز میکنین میبینین 25 سال دیگه هم گذشت و شما هنوز خم اندر خم یک کوچه هستین ! وگرنه چطور میتونستن ۲۵ سال حکومت کنن کسانی که با یک دونه تک تومنی سوار الاغ میاومدن در خونه ها زورکی روضه میخوندن و وقت رفتن میگفتن نون و چیزی دارین بدین برای بچه ها ببرم ! حالا وزن شکمشون رو جک هیدرولیک هم نمیتونه تحمل کنه از بس حق امثال من و ما رو خوردن .
حتی شمایی که ادعای روشن فکری می کنی نمیتونی رهبری یک عقیده رو توی وبلاگت که یک اجتماع چند صد نفریه به عهده بگیری و نظم بدی به این افکار پس از جامعه چه انتظاری داری ؟ از توده مردمی که همین هستن چه انتظاری داری ؟ خسن آغا که رویای انقلاب کبیر وبلاگی داره و فکر میکنه مردم ایران همه پشت اینترنت صف کشیدن و هنوز نمیدونه که 8% از مردم ایران به زور اینترنت دارن و از این تعداد تنها 2% سواد و حوصله وبلاگ خونی رو دارن ! سعید که عالم دهره و خودشو روانشناس میدونه در صورتیکه روان خودش فرمت شده و سینا هم که علامه حای ثانیه و در فشانی میکنه و کتابهاشو به رخ میکشه ! رهگذر هم تئورسینه و خوب تز میده ولی وقت عمل که میشه به قوه جن و بسم الله غیب میشه !
اما کی رهبره ؟ کی راهبرده ؟ کی میتونه تمام این عقاید رو یکی کنه ؟ کی تونسته این نیروهای عظیم رو هدایت کنه ؟ کی تونسته اتحاد بوجود بیاره ؟ هیچکس ! نه شما نه هیچ کس قادر نیست و همین ضعف شماست . چون سعید هنوز فکر میکنه اگه جواب سینا رو نده بواسیرش عود میکنه ! شما فکر میکنی اگه به سینا نتوپی شب نمیتونی بخوابی و کابوس میبینی آغا دنبالت کرده ! سینا فکر میکنه اگه بحث رو باز نکنه چیزی ازش کم میشه و تمام کتابهایی که خونده بهش حروم میشه !
هر دو نشسته بودند زير درخت نخل
دو كاشف بزرگ
دو مرد بى رقيب
آن ، بى خبر از اين
اين ، بى خبر از آن
درياى عرب بود
اندر ميانشان !
آنگه ، 14 قرن پيش
آن ، كشف كرد
نيروى گيرايي دین
وانگه ، چند قرن بعد
اين ، كشف كرد
نيروى گيرايي فريب
هر دو نشسته بودند زير درخت نخل
چون فلانی تهمت زد باید کوفت و کوب فرهنگیش کنیم ؟ خوب گفت که گفت ! مهم مگه دانش و عقل ما نیست ؟ روزی صد نفر هم به من میگن فاحشه ! من تشکر میکنم ازشون چون منو هر روز میخندونن . شما چرا جوش میزنی سینا اینو گفته ؟ در صورتیکه میتونی بخندی و ساده رد بشی . من که شما رو می شناسم ! دیگران هم شما رو می شناسن ! پس چرا ناراحتی ؟ اگه فکر میکنی با عقیده یک نفر ذهنیت من نسبت به شما خراب میشه باید متاسف شد و چه بهتر که بشه ! همون بهتر که دوستان واقعی از دوستان جعلی اینطور شناخته بشن ! با سکوت آسمون به زمین نمیاد جناب شبح ! اما با سکوت و پیوند دادن حرفها و نظراتی که اینجا نوشته میشه و دقت کنی جوهر همه نظرات یکی هستن , می تونی رهبریت کل رو در دست بگیری و یاد بدی که در سطحی وسیع تر بنام جامعه هم دیگران همینطور عمل کنن ! شاید خود شما بشی یک رهبر ! یک پیشرو ! چی از خمینی کم داری ؟ ریش ؟ پشم ؟ عمامه و انگشتر و تسبیح ؟ خمینی که اینها رو داشت اما عنصر مغز رو نداشت ! شما که داری پس چرا اینقدر درگیری کودکانه ؟ وقتی یک خر مجسم بنام خمینی ملتی رو سر کار گذاشت و در نهایت چال شد , شما که عاقل و دانایی نمی تونی ؟ شما نه یکی دیگه ! مهم هدفه ! اصلا زندگینامه واقعی خمینی رو خوندی ؟
جد خميني سيد احمد بوده كه از كشمير آمده است به ايران . آمده است به خمين و در خمين آنجا سكنا گزيده و از علماي خمين شده جدش فارسي درست حرف نميزده ، يا كمتر حرف ميزده است. خلاصه روان نبوده در فارسي. بعدش پسر آقاي سيد احمد كه سيد مصطفي نام داشته تنها پسر مرحوم آقا سيد احمد بوده . آقا سيد مصطفي پدر آقاي خميني و آقاي پسنديده و آقا سيد نورالله هندي است . آقاي سيد نورالله هندي كه فرزند دوم مرحوم آقا سيد مصطفي است اندكي پيش از انقلاب و شايد همان اول انقلاب فوت كرد. او از لحاظ سن متوسط بين آقاي پسنديده و آقاي خميني بود به اسم آقا سيد نورالله هندي و ايشان وكيل عدليه بود. از وكلاي دادگستري بود. تخلص آقاي خميني هم خودش هندي است يعني در اشعارش تخلصاش هندي است ، هرچند كه در شناسنامه مصطفوي است .
میبینی ؟ چطور میشه از طویله به اریکه رسید ؟ این سوالیه که جوابش در وبلاگ شما نهفته ! امیدوارم دریابید اما زودتر دریابید ....
از باغ گل و سبزه خسى نيز نماند
ناكس چه بسا ماند و كسى نيز نماند
افسوس ، كه افسوس خوران محو شدند
فرياد ، كه فرياد رسي نيز نماند ...
| رهگذر ثانی | 2:20 @ Wed, 16 Jun 04 |
علی عزیز!
من هم دست تو را به گرمی میفشارم.
با نوشتههای تو کم وبیش آشنا هستم. اندوه ژرف و صمیمییی که در نوشتههایت موج میزند، وقتی از دردهای ایران و مردمش مینویسی، بارها دل مرا هم فشرده است.
نوشتهیِ تلخت از ناگزیر بودن ترک ایران، نم اشکی بر چشم من نشاند.
باید اعتراف کنم که همزمان شادم کرد. شاد که با تمام تباهکارییِ سیاهدلانِ جمهوری اسلامی، هنوز ملیونها جوان ایرانی چنین به میهن و مردمشان مهر میورزند و اگر به ناگزیر کشور را ترک میکنند، پارهای از وجودشان، دلشان، آنجا میماند.
با هم و با دیگر عزیزانِ شبحیمان از شراب دوستی سرمست خواهیم شد.
| شبح | 0:17 @ Wed, 16 Jun 04 |
هاله جان!(107)
بازداشت سنيا مطلبی عزيز هيچ ربط مستقيمی به وبلاگش نداشت همين طور جواد عزيز هم به دلايل فعاليتهای دانشجويش بازداشت شده بود. البته بعدا موضوع وبلاگشون هم مطرح شد. هنوز هيچکس را طرفا به دليل وبلاگنويسی تا جایی که من اطلاع دارم بازداشت نکردن.
در مورد فيلترينگ!
من هم از بعضي از دوستان شنيدم که شبح باز شده اما متاسفانه همين الان آزمايش کردم با اين اکانته بسته است هر چند يه آیاسپی پيدا کردم که شبح و زيتون هر دو باز هستن!
خلاصه خيلی شيرتوشيره!
داشتن دوستان نازنينی مثل دو و دهها دوستی که ايميل فرستادن و اعلام آمادهگی برای کمک کردن مرا به آيندهی سرزمينمان اميدوار میکنم. اين همه عشق و دوستی و مهر نشان میدهد ما شايستهی زندهگی بهتری هستيم.
| هاله | 0:04 @ Wed, 16 Jun 04 |
محض اطلاع - فضولک الان اینو گذاشت تو نظر خواهی من:
اکثر سرویسدهنده هاپی که از امکانات مخابرات استفاده میکنند پروکسی سرورها را بسته اند.اما سرویسدهنده هاپی که از سیستم زک نت و دیش استفاده میکنند هنوز پروکسیها را نبسته اند و قابل استفاده است. ضمنن آدرس www.zayande.com در اکثر سرورها هنوز کار میکند و میتوان برای دیدن سایتهای فیلترشده از آن استفاده کرد. وبلاگ شبح باز شد اما وبلاگ زیتون کماکان مسدود است. بلاگ اسپات نیز مجددا" باز شد به استثناء آن ۹ وبلاگی که قبلن در نت پد ایرانی معرفی کرده بودم که بطور اختصاصی هنوز فیلتر میشوند.
| هاله | 23:53 @ Tue, 15 Jun 04 |
شبح جان، اگر تو هم به نام خودت مینوشتی (مثل سینا مطلبی و جواد طواف) تا حال هزار مساله برات پیش اومده بود.
شبح به این شبحی نوبره والله!
| رهگذر ثانی | 23:32 @ Tue, 15 Jun 04 |
خود دست تطاول بر خود گشودهایم !
شبح عزیز!
برای آنچه پیش آمده متاسفم. دوستدارم بگذارم به حساب اینکه سینا خود متوجه آنچه که در نظر ۵۲ گفته است نبوده است.
شاید بد نباشد وقتی در بارهیِ مسئلهای بدین حساسی حرف میزنیم، دوباره و سه باره نوشتهمان را بخوانیم و بعد دکمه «بفرست» را فشار دهیم.
شبح خوبم!
از همدردیات سپاسگزارم.
| اسد | 22:33 @ Tue, 15 Jun 04 |
سلام،
نمي دونم اين شعر با حال و هواي كنوني اين نظرخواهي جور در ميآد يا نه! و مي دونم اكثر دوستان اين شعر نيما را ميشناسند، ولي:
مرغ آمين دردآلودی ست
که آواره بمانده.
رفته تا آن سوی اين بيدادخانه بازگشته
رغبت اش ديگر
ز رنجوری نه سوی آب و دانه.
نوبت روز گشايش را
درپي چاره بمانده.
مي شناسد آن نهان بين نهانان
(گوش پنهان جهان دردمند ما)
جورديده مردمان را.
با صدای هر دم آمين گفتن اش،
آن آشناپرورد،
مي دهد پيوندشان در هم
مي کند از ياس خسران بار آنان کم
مي نهد نزديک با هم، آرزوهای نهان را.
....
| شبح | 22:18 @ Tue, 15 Jun 04 |
رهگذر عزيز!
من الان متوجه شدم متاسفانه وبلاگ زيتون عزيز را نمي توانم باز کنم. خوشبختانه اين نظرخواهی چون نشونیاش با نشونی خود سايت فرق داره باز میشه!
به هر حال تسليت میگم. آدم بردبار و سرد و گرم چشيدهیی مانند تو نيازی به همدردی من ندارد اما خب چه میشود کرد روزگار است ديگر!
وبلاگها به پديدهی جالبی در ايارن تبديل شده است چون استخوان در گلوی نظام گير کرده است. نه میتوانند ببندندش نه تحمل باز بودناش را دارند. به هر حال بايد هزينهی فيلترينگ را در سطح بينالمللی برایشان زياد کرد.
اين حرف تو را قبول دارم که بهترين چيز وبلاگ همين با هم بودن است اما مهمترين نقشاش پيوند بين ايرانيان در سراسر جهان است. برای من جالب است که از بيش از صد کشور وبلاگها را میخوانند و اين نشان میدهد ما ايارنيان در چه وسعتی در جهان پراکنده شدهايم.
| شهرام | 22:13 @ Tue, 15 Jun 04 |
بابا اينجا حموم زنونس؟وبلاگ من باحاله همش يکی دو تا نظر.خلاصه و مفيد.شيمبل
| شبح | 21:56 @ Tue, 15 Jun 04 |
نسرين عزيز!(71) و هاله جان!(76)
راستاش را بخواهيد الان حس و حال حرف زدن ندارم. دليلش بسته شدن وبلاگام نيست! (نمیخوام دشمن شاد بشم!) کار و گرفتاريم زياده. میخواستم در اين مورد چيزی ننويسم اما ديدم ممکن است سکوت در اين مورد عواقب داشت باشد. هر چند سعيد عزيز(80) به خوبی اما با زبان تند و تيز خودش پاسخ داده اما لازم است نگاهی دوباره به نوشتهی آقای هدا داشته باشيم تا ببينم يا او صادقانه دارد حرف میزند يا با ناراحتی از بحث پيشين دارد عقدهکشایی میکند و متاسافنه دست تطاول به خود گشاده است و مرتب در تخريب شخصيت خود میکوشد.
او در کامنت 54 حرفهایی میزند که آنقدر مضحک و درو از واقعيت است که ارزش دارد ثانيهیی وقت خود را حراماش کنيم. اما آن نقل قولی که مشهيد عزيز آن را نقل کرده است بسيار مهم است و از شما تعجب میکنم چرا به اهميت آن پینبردهايد.
يک بار ديگر بخوانيد:" همچنين من مانده ام كه با توجه به دستگيري افراد بي خطري مثل سينا مطلبي، جواد طواف و غيره چطور تا حالا خدمت انقلابيون سايت شبح و مطالب سايت شيوا نرسيده اند! شايد اين دو محب دام باشد براي شناسايي افراد فعال! نميدانم. اميدورام تا امشب مقاله اي در اينباره بنويسم. حربه اي كه نظام از آن براي تثبيت خود تاكنون بهره برده: توسعه و تقويت دامهاي جذاب براي شناسايي خطر در جهت تضمين امنيت نظام ج.ا."
ايشان دارند میگويند وبلاگ شبح دام است برای شناسايی افراد فعال! خب دو حالت دارد يا من که نويسندهی اين وبلاگ هستم آنقدر احمق هستم که مورد سؤاستفادهی دستگاه اطلاعاتی قرار گرفتهام يا خودم هم جزیی از اين نقشه هستم! اما جالب است که چرا ايشان بعد از سه سال فعاليت اين وبلاگ تازه به اين نتيجه رسيدهات که اين وبلاگ دامگه است؟ چرا درست در روزی که اين سايت فيلتر شده است به اين نيتجه رسيده است؟ چرا میخواهند اين دام جمع شود؟ آيا تمام افراد فعال را شناسایی کردهاند و حالا دستگير کردهاند يا بهزودی دستگير میکنند و ديگر نيازی به اين دام ندارند؟ آقای سينا هدا با توجه که میدانند اينجا دام است يا لااقل شک دارند باز میآيند اين حرفها را می نويسند چرا نمیترسند تا به حال شناسایی نشده باشد يا الان نشود؟
متاسفانه ايشان به شکل بسيار کودکانه و ناجوانمردانهیی وقتی در بحثی دلخور است حالا میخواهد جو بدبينی را رواج دهد!
چطور ممکن است اين نظرخواهی دام باشد؟ اينجا که اکثرا با نام مستعار مینويسند؟
به هر حال متاسفانه هميشه با اين شگردها سعی کردهاند که به اين وبلاگ صدمه بزنند. يکبار میگويند شبح اطلاعاتی است يک بار میگويند کارمند وزارت ارشاد است يک بار میگويند مدير بنياد فارابی است! البته اين حرفها عمدتا از روی حسادت و تنگنظری زده میشود.
رژيم وضعاش خيلی خرابتر است و شبح خيلی کوچکتر از آن است که وزارت اطلاعات بخواهد به آن فکر کند! حداکثر کاری که در حال حاضر میکنند همين فيلتر کردن است. البته نبايد خوشبين بود اما ايجاد ترس و دلهره و جو بدبينی خدمت خواسته يا ناخواسته به رژيم است.
همه میدانند که من نه به تشکيلاتی وابسته هستم و نه کاري زيادتر از نوشتن وبلاگ میکنم. نوشتن وبلاگ حداکثر کار سياسی است که انجام میدهم همين نوشتن وبلاگ است. پس ديگر دام و مزخرافتی از اين دست چه معنا میدهد؟
ايشان در کامنت 75 مینويسد:" و آخر اينكه من حتي از اين تعجب نميكنم كه چرا شبح محترم را با اينكه قصد انقلاب و براندازي دارد و در نشريات مختلف صاحب امتيازي از سايت فاكت آورده ميشود، و يا براحتي با بسياري از وبلاگنويسها در كنار خيابان ودر ملاء عام ديدار ميكند را مثل جواد طواف و يا سينا مطلبي دستگير نميكنند!"
با نوشتن اين جملات خود را دهد يک احمق پايين آوردهیی!
از اين که روزی تو را "عزيز" خواندهام شرم میکنم!
ببخشيد از شدت ناراحتی و عصبانيت نمیتوانم بنويسم نمیخواهم دهانام را به فحاشی باز کنم. ولی ايشان بیشرمی و وقاحت را به نهايت رساندهاند.
| firoozeh | 21:50 @ Tue, 15 Jun 04 |
ابر امد و باز بر سر سبزه گريست....بی باده گلرنگ نميبايد زيست. فقط دوستان مواظب باشند تقلبی نباشه جون وازه نميبايد به نميتوان تبديل ميشود. .
| babune | 20:48 @ Tue, 15 Jun 04 |
من نميفهمم از چی تعجب کردين! بعد از اين همه سال چرا فکر کرديد قراره آدمها الکل بخورن و مجازات نشن؟ اين دوم خرداد بزرگترين لطفش ايجاد توهم بود در همه ی ما. و خدا رو شکر که بيدار شديم...
| خُسن آقا | 20:48 @ Tue, 15 Jun 04 |
رهگذر ثانی عزیز (91)
عزیز جان با اینکه برای عقایدت احترام بسیار قائلم ولی باید بگویم که در این نکته کاملآ در اشتباهی.
کاری که وبلاگها می توانند بکنند بسیار مهمتر از آن است که خیلی ها هنوز به آن فکر کرده باشند. فراموش کرده اید که در انقلاب 57 برای پخش اعلامیه های مربوطه چند نفر تلف می شدند و به زندان می افتادند درصورتی که الان این کار بوسیله همین وبلاگها می تواند بدون هزینه انجام شود. بسیج افکار عمومی را اگر دست کم گرفتی درست همان اشتباهی را کرده ای که دست اندرکاران رژیم دارند می کنند "دست کم گرفتن افکار عمومی" البته ممکن است بگویی که تعداد کسانی که وبلاگ می خوانند خیلی کم است در پاسخت می گویم یک نگاه بینداز به رشد غیرقابل باور کاربران اینترنت در یکی دوسال گذشته و همچنین آماری که برای سالهای آینده پیشبینی می شود. جمعیت ایران جمعیتی است بسیار جوان و روزبروز بر استفاده کنندگان از اینترنت افزوده می شود و بگمان من این وسیله بهترین وسیله برای دسترسی به افکار عمومی در یکی دوسال آینده خواهد بود .
| SHIVA | 20:37 @ Tue, 15 Jun 04 |
مهشيد جان :
مگه نشنيدی پيغمبر پدر سوخته اسلام گفته :
- دروغگو دشمن خداست (!) .
هر چند کدوم خدا ؟!؟ اما ما خودمون اگزوز تراکتوريم و دوده جمع می کنیم . عمری کارمون زغال فروشی بود :)))
| nasrin | 20:24 @ Tue, 15 Jun 04 |
دوستان عزيز !
بنظر منهم شيوای عزيز درست ميگه ٫ علاوه بر آن بايد توجه داشته باشيم که در آستانه ۱۸تير هم هستيم ٫ مسلما رژيم بدش نمياد که وب لاگ نويسان به جای پرداختن به ۱۸تير و اطلاع رسانی در مورد برنامه های تجمعات و غيره ٫ با سانسور و فيلترشکن ها مشغول باشند .
| داريوش شاهد | 20:10 @ Tue, 15 Jun 04 |
در ضمن سيناي عزيز ... اصلا ولش كن، هيچي!
ما تازه ميخواستيم اندر احوالات مَطلبي با شبح گرامي شور كنيم ... حالا كه اينجوري شد بازم صبر ميكنيم.
اگه دير نشه!
| داريوش شاهد | 20:03 @ Tue, 15 Jun 04 |
به به ! آقا سعيد !
رسيدن به خير !
بابا خوب طاقت آوردي تا حالا!
غيبتهای من که، هنوز بيشتر از ماه نشده.
--------
رهگذر ثانی عزيز را هم در سايت زيتون ملاقات کرديم(اگر چه ملاقاتی تلخ و اندوهگین از بابت خبر درگذشتِ ؛مسیح؛ -دوست گرامیشان-)
به هر حال بنده رسيدن هر دوی شما را به فال نيک ميگيرم.
-------------
و اما بعد :
شبح عزيز به نظر من اين سختگيری رژيم در خصوص می و ميخواری و سهلگیریش در باب مخدرها نه از بابت استراتژی از پيش تعيين شده ؛ می جوانان را سر به هوا و مخدر سر به زير میکند ؛ ميباشد ، بلکه ناشی از همان ايدئولوژی اورژينال محمديست که مشروب را حرام و نجس ميداند.
البته از اين نکته که، استراتژیستهای رژيم نيز با آگاهی کامل از استراتژی فوق و مطابقت آن با شرع آن را تجويز ميکنند ، نيز نبايد غافل بود!
به هر حال چيزی که برای من جالبه اينه که :
اينان از آنچه که فکر میکردم احمق ترند چرا که با این کارها ندانسته نسل آینده خود را از دست میدهند و به نوعی خشتهای اول خود را از همان ابتدا کج میگذارند و مثال اينان مثال آن مرديست که بر شاخه نشسته و شاخه ميبُرد!
فقط ايكاش اره برقي داشتند و خلاص !!!
هي ي ي ي
يعني ميشه كه بشه ؟!
| firoozeh | 19:11 @ Tue, 15 Jun 04 |
اين همه هياهو برای هيج............ توصيه ميکنم دوستان يکبارديگه متن شيوا ۸۲ رو بخوانند. شيوا جان قلمت هميشه بر جوهر باد. بدرستی و بسيار زيبا اشاره کردی . درود بر تو رفيق دانا.
| nasrin | 18:46 @ Tue, 15 Jun 04 |
شبح جان !
ای ميلم رسيده ؟
| هزار حرف نگفته | 18:25 @ Tue, 15 Jun 04 |
عجب وضعيه اينجا ؟؟؟؟
خوب شلوغ پلوغ کردین ها
فقط يه دقيقه ارشد کلاس می ره بيرون همتون کلاسو می ذارين رو سرتون
می بينم که همه هول کردن هر کی نظرشو درباره فيلتر و دستگيری بلاگر ها می گه !!
اما نبايد بترسيم ما همه مثل يه خانواده شديم همه با هميم کافيه يه مو از سر يکی مون کم بشه تا دنيای مجازی رو رو سرشون خراب کنيم نه ؟
فکر می کنم ار پارسال اين موقع و دستگيری سينا متحد تر و آگاه تريم و تعدادمون هم بيشتر شده .
ما که موقع افغان ها وزارت کشور رو موقع قطعه ی ۳۳ بهشت زهرا معاون خاتمی رو پاسخ گو کردیم و به روزنا مه ها کشوندیم پس باید قدر قدرتمون رو بدونیم .
راستی من رهگذر ثانی عزيز رو نمی شناسم چون از وقتی فعالانه می نويسم شايد مصادف با غيبت کبری ايشون بوده ولی به هر حال از شادمانی دوستان فهميدم که شرابی چند ده ساله را می ماند که همه ی ما را با شميمش حتی مست خواهد کرد . پس رهگذر عزيز :
دستانت را به گرمی می فشارم و اميدوارم با شرابت ما را هم مست کنی .
برای مبارزه با فيلترينگ با دوستان فعال در حال مشورت هستيم به صورت ای ميل تا ناگهان آس بازی را پايين بياوريم .
علی ن
| رهگذر ثانی | 17:57 @ Tue, 15 Jun 04 |
پیش از هرچیز، از تسلای عزیزانم در اندوه از دست دادن یک دوست، سپاسگزارم.
دوستان!
شیوا، البته به شیوهیِ خودش، بخشی از واقعیت را بیان کرده است.
کارکرد و توان وبلاگها، کارکرد و توان مشخصی است. نه این کارکرد و توان را باید دستکم گرفت و نه نسبت به آن توهم داشت.
در همین رابطه من خوب نمیفهمم گهگاه که آوار درد بر جان شبح یا ترانه و یا ... میزند و میگویند باید کاری کرد، مقصودشان چهکاری است.
خلاصه و نهایتِ منظور، دستکم در جمع مجازییِ ما و به گفتِ ترانه : «ما شبحیان»، این است که نظام جمهوری اسلامی را با نظامی دیگر باید جایگزین کرد تا امیدی برای برون رفت از روزگار سیاه کنونیمان داشته باشیم. تازه باید حواسمان باشد که حتا پس از جمهوری اسلامی هم، برون رفت از روزگار پُر ادبار کنونی به سادگی و به سرعت ممکن نخواهد بود.
من فکر میکنم هرکدام از ما، در حد توان خودش برای سرنگونییِ جمهوری اسلامی تلاش میکند. اما وبلاگها را جایی برای بیان اینکه ما در این زمینه چه میکنیم نمیدانم. و به ویژه اینکه چگونه با هم این مهم را پیش ببریم جایاش در وبلاگ نیست، مگر در حد کلیات.
شاید بد نباشد کمی راجع به اینکه وبلاگها برای هرکداممان چه هستند و چه انتظاری از دنیای وبلاگها و این رابطه مجازی میتوان داشت، گپ بزنیم. اگر کارکرد و توان وبلاگها را برای خودمان مشخص کنیم، بهتر میتوانیم برای گسترش و تقویت این توان و کارکرد، تلاش کرده وبرای خطراتی که آن را تهدید میکند، چاره بیندیشیم.
یک کارکرد مهم وبلاگها لذتبردن ما از باهم بودنمان در این دنیای مجازیست. اینجا دیگر جمهوری اسلامی نیست که به آن لطمه میزند. بیشتر خود ماییم. برای پیشگیری از این امر هم شاید بتوان چارهای اندیشید.
| Saeed | 16:43 @ Tue, 15 Jun 04 |
نه مهشيد عجول و گل! من خواستم فقط يک نمونه از مبهم گوئی و نيش کنايه زنيهای سينا را در مورد برخوردش با ديگران نه صرفا خودم و نه تنها برداشت خودم که ظاهرا دشمنشم مطرح کنم. بهش گفتم بفرما همين دوست خودت مهشيد هم گيج ميشه که منظورت در فلان مورد نامربوط به من چيه و منبعد سعی کنه که واضح و روشنتر صحبت کنه ولو ظاهرا آدمها طردش کنن مثل مورد خودم! که توضیحاتش را داد و منهم دیدی که ادامه ندادم دیگه! والا که از نظر من اصلا اينگونه صحبتهائی که برخی درباره چون و چرای امنيتی ـ شخصی زندگی افراد آنهم در علن و نه به خودشان مطرح ميکنند را هيچ بجز فضولی آشکار نميدانم.
| بيننده وبسايت زوزهzoozeh | 16:20 @ Tue, 15 Jun 04 |
بجاي درس" اخلاق و سياست" دادن به ديگران ، اندكي به دختر بي ادب خودت و دوست بي ادب تر از خودش ياد بده، چگونه با ديگران صحبت كند. بخصوص اگر ان فرد، سن و سالي هم ازش گذشته باشد.
| Mahshid | 15:26 @ Tue, 15 Jun 04 |
سينا جان . الان نوشته ات را خواندم . خوشحالم که فرضم در مورد تو مثل هميشه درست است و تو از دوستان عزيز من هستی. همانطور که گفتم از نوشتن آن مطلب » هرچند که برداشتم غلط بود پشیمان نيستم چرا که اگر من اين برداشت را از نوشته تو داشتم پس به سادگی ميتوانند ديگرانی هم باشند که داشته باشند.
سينا جان. مرا ببخش که بحث های قبلی را دنبال نکرده و نمی کنم. اين روزها گرفتاری های زندگی واقعی ام خيلی زياد است. خواندنی ها نوشتنی ها . کنفرانس برلين هم در پيش است. راستی برلين نمی آيی ؟
در مورد اينکه رژيم بتواند از اين يا آن جايگاه به عنوان شناسايی استفاده کند؟ هوم... بچه های ايران که عمدتا يا ناشناس می نويسند و يا در اين بحث ها دخالتی نمی کنند. ما خارج نشينان هم که ... واقعا کلمه خارج نشين در اين جا سزاوارمان است. وقتی که حادثه اخطار می کند ما تنها می توانيم بينندگان دردکش باشيم و بس. (البته می توانيم برويم عضو حزب فلان هم بشويم و با آنها داد بزنيم و شعار بدهيم و روزی سه بار صبح و ظهر و شب انقلاب کنيم ولی شخصا ترجيح می دهم چنين نکنم) اما پیشنهاد چیست سینا جان. یاد ترانه ای انگلیسی می افتم که می گفت : تو آنچنان از مرگ می ترسی که زندگی کردن را فراموش کرده ای .
خلاصه. خوشحالم که مسئله تنها سوتفاهمی بود که برای من پيش آمده بود. خوشحالم که چنين با هم صادق و صميمی هستيم که سو تفاهم هايمان را با هم مطر ح کنيم و نگذاريم که مورد سو استفاده شود.
آقای سعيد عزيز. سعی می کنم با شما درگير نشوم. خودت هم می دانی چرا. اما خواهش می کنم هزينه مشکلات خود را با ديگران از جيب من نپردازيد. من با سينا دچار سو تفاهمی بودم که برای خودم حل شد. شما اگر با کسی مشکل داريد . به خرج خود حلش کنيد. ممنون.
| Saeed | 13:20 @ Tue, 15 Jun 04 |
هان ای سینای منکر و نعمت زوال تو احترام و حرمت بیشتر ازین را نسبت به خودت آنهم در عمل و نه تعارفات معمول و مبالغه آمیز ما ایرانیها از چه شخصی و با چه عباراتی درین دنیای مجازی شاهد بودی؟ فقط دلم میخواد یک مثال بزنی!
//... من پروژه سينا هدا و زخم و زخيلهائی که ظرف مدت آشنائيم با او از طرف خودم و شبح و ديگران ــ منهتی تبعا از زوایا و بر اساس منافع متفاوت ــ در جهادش متحمل شده را نه تنها ارج ميگذارم بلکه آنقدر بخوبی ميفهمم که دلم ميخواد در فرمولبنديش و اسلوب مناسب و موثر پيشبرد و کاربردش بهش اگه تونستم مددی برسانم و واسه همين گاه لجم ميگيره از ناشيبازيهاش و دلم میخواد اگه دستم بهش رسید چند تا کشیده بذارم بيخ دو گوشش! همین ناشیبازیها را داریوش شاهد در مورد حل و بحث مسائل سیاسی داشت که دوتا کشیده از من خورد طفلکی! ببینید عزیزان این سينا هدای شما ميخواد با ريداکشنيسم (بر شبح با ذوق ادبی است که واژه مناسب و معادلش را در فارسی پيشنهاد بکند) يا بهتر بگم ريداکشنيسم طماع مبارزه بکند و در اين رابطه و در آن واحد دارد هم با ایده آلیسم در میفتد و هم با ماتریالیسم آنهم از نوع طماعش که میگد یا هر چه هست ذهن/مایند است و ایده و یا یا ماده/متر است=متریال! //
يکجو انصاف و عدم ظاهربینیم آرزوست! همين...
| سينا هدا | 12:11 @ Tue, 15 Jun 04 |
آقا سعيد آقا!
حالا نميخواد قهر كني. بجاي قهر و بي حرمتي و حفظ كردن منطق و فلسفه برو يه كم منطق تمرين كن و ياد بگير.
بعدش هم كه ميگي:
؛؛والا که سکوت و آشنائی با مثلا زندگی لابسترهای خونسرد و ده پای استراليائی و آمريکائی بمراتب واسم آرامشبخشتر و جالبتر و مهمتره ...؛؛
خب، عزيزم معلومه چرا زندگي با لابسترها برات جالبتره، چون اونا ارادشون رو نميتونن بهت اعمال كنن و زبون ندارن و تو ميتوني شبانه روز براشون حرف بزني و صداشون رو نشنوي و هر بلايي كه خواستي سرشون بياري.
ضمنا دلم براي بچه گيات ضعف رفت. وقتي كه براي جنگ خروسها گريه ت در ميومد. ايكاش هنوز بچه بودي و هيچوقت اينقدر بزرگ نميشدي.
با تمام اين حرفها، ازت كينه به دل ندارم، اما تا ثابت نكني مبادي آدابي، ديگه بهت رو نميدم.
نري دوباره غيبت بزنه! به لابسترها رحم نميكني به انصاف خودت رحم كن!
فقط تو رو به سر جدت، اگه منطق تمرين نميكني اقلا حرف زدنت رو يه كم كنترل كن.
من ديگه جوابت رو نميدم. هروقت بهم توهين كردي برو همون قبليا روبخون.
خودت خواستي.
از من دلگير نباش،
شايد بهت كمي حق بدم، چون تا حدودي دركت ميكنم.
و بالاخره اينكه:مواظب خودت باش.
| Mahshid | 10:27 @ Tue, 15 Jun 04 |
با سلام.
نسرين جان. الان که می گويی » شايد همين گونه باشد. و در آن صورت خوشحالم که باز اين مسئله را نوشتم. چون چيزی که می تواند مرا که هم شبح و هم سينا را از دوستان نزديک می دانم دچار سو تفاهم کند » می تواند مشکلات بزرگتری به وجود بياورد. تازه به سر کار رسيده ام و فقط توانستم نوشته تو را بخوانم. بقيه نوشته ها را بعدا می خوانم.
سينا جان. همينجا و قبل از خواندن نوشته ات اگر دچار سو تفاهم شدم معذرت می خواهم.
شيوا جان. کی می گه من تو را دوست ندارم. من عاشق تو ام عزيزم. فقط ترجيحا دوری و دوستی را انتخاب کرده ام که شيرينی ات دلم را نزند.
| Saeed | 9:55 @ Tue, 15 Jun 04 |
آی سينای موجی! هان ای اخمغ جان!
من عصبی شدنم و گاه ديوونه شدنم از دست تو شبح و مهشيد و امید و کذا در اين ويرچوال چتها دقيقا همونطور که گفتی منشاء (به ضم ميم) و منبعث از روانشناسيمه. من یادمه شش هفت سالم که بود هر وقت شاهد به جنگ انداختن خروسها توسط بچه های محل ميشدم با گريه و صورتی سرختر از ذغال آخته و با هر چه انرژی در توان داشتم به جمع و بزمشان حمله ميکردم و آسايش لذت ازين جنگ احمقانه را حرمشون ميکردم و اگه بزرگتراشون در این وانفسا کتکم ميزدن آنگاه سر و کارشون با مادرم بود که گوششونو بگيره و همچين بتابونه که ديگه يادشون نره با همقد خودشون بگيرن! منظورم اينه که من چون بسیار دلسوز و مهربونم يهو بقول مهشید طرفدار ارث بابام نميشم و بابا تاوون بازی از خودم درنمیارم! بلکه بهتره بگم که دچار نوعی نگرانی و تشویش و یا اضطراب درست (که همش از سر مهربانیه) نظیر خوردی اعصابم از مشاهده خونی مالی شدن تاج و پوست خروسهای ماشینی محله مانه دیگه. تو چرا ديگه پس از اينهمه ورجی ورجی من مثل سپنج شوتی؟! من دلم ميخواد بسوزم تا همه شما مقرون بصرفه تر به مقصد برسيد ای نمک به حرامها! همین سینای موجی و نعمت زوال را دیدید که چقدر در کامنتهای مربوط به آن مقال پائینی شبح جوش زدم و انرژی گذاشتم بلکه مطلبش و هدفش سروسامانی بیابد و مفید خوانندگان بشود ولی همگان دیدند که عاقبتش چی شد؟! پس قدر امثال مرا بدانيد ولو که هی هر از چندگاهی داغ کنم و جمعتان را بهم بزنم! من گاه ميبينم که مسائل مهم و مطروح در میانتان درست همان حالت خروسهای بيچاره و زبون و خونین مالی شده را بخودشان در ميان جمع شبح گرفته اند و واسه همين دسپرادو وار ميزنم به چاک جمع! والا که سکوت و آشنائی با مثلا زندگی لابسترهای خونسرد و ده پای استراليائی و آمريکائی بمراتب واسم آرامشبخشتر و جالبتر و مهمتره :-)
| سينا هدا | 6:23 @ Tue, 15 Jun 04 |
آقا سعيد ناراحت!
آگاهي اگر از ضرب چماق همچون تويي نكاهد بدان نمي افزايد.
چماقدار محترم، سعيد ي كه فقط با زبان چماق دچار سوء تفاهم نميشوي!
سوء تقاهمات خودت را به حساب ديگران واريز نكن! اما از نطر من مانعي ندارد كه همچنان از باجگيري و باجدهي كلامي ودروغين براي جلب توجه نپرهيزي، اين به خودت برميگردد و اينكه بالاخره يكروز سرت به ضرب چماقي سنگين تر از چماق خودت خرد خواهد شد(شك نكن!)
به تغافل، ريش خودت را به صدق نبند، كه اگر صادق بودي پشت مانيتور فحاشي نميكردي.
بوي حقارتت از اصرار مغالطه هاي كلامي ات در پس سمبولها و عبارات تخصصي و گاه نامرتبط وبي معنايت، آنهم در مكاني غير تخصصي از دور به مشام ميرسد.
قصد كل كل با تو را ندارم.چون فايده ندارد. نه بلدم به تو باج بدهم و نه اهل باج گرفتنم.
پس بالام جان عزيز! ت و را به خير و مارا به سلامت! در اين يكي دو سال دهها بار نفهميده اي چه ميگويي و چه ميشنوي، اين دو روز باقي مانده را هم تحتمالا نخواهي توانست.
برو با همقد خودت ديالوگ كن. كه اهل ديالوگ نميبينمت،تو استعداد عجيبي براي فرعون شدن داري كه البته احتمالا به خاطر احساس حقارتي كه بروز ميدهي، هيبتش را نداري، پس بهترين راه را فحاشي از راه دور بر گزيده اي و اين تو را با يك ليوان آبجو از خود غافل ميكند.
بالام جان!
همينقدر از حضور مشوشش پر آشوبت پذيرفتيم كه :
نيش عقرب نه از ره كين است،
اقتضاي طبيعتش اين است.
| Saeed | 5:25 @ Tue, 15 Jun 04 |
خوب دوتا سوال از سینا هدای موجی:
۱. پس مهشید حق داشت بگه که تو شبح را چه بعمد و چه به سهو عامل شکار عوامل فعال اجتماعی ـ سیاسی میدانی دیگه و مثلا متعجبی از دستگیر نشدنش هنوز! مگه جواد طواف زیر بازجوئی شبح را لو داده یا دیگر وبلاگنویسان میدانند که نه شبح بلکه ولی شخص دیگری بنام رجب باهاشون صحبت نکرده؟!
۲. الان همه رو گرفتن و منجمله خود تو را و فقط مونده شبح این وسط؟! شما داری با کامپیوتر زندان اینجا پیام میذاری؟! خیلی جالبه ... پس چرا اول نفی کردی شک مهشید رو ولی بعد در توضیح جامعتر و واضحتری همان نگرانی و حدس او --مهشید-- را از شبح اتفاقا تقویتش کردی؟! ((مهشید جان گل حالا حدست به یقین بدل شد یا بازهم سیناجان واست سینگینگ لایک ا کناری :-) بیکار بودی پسر مردمو گذاشتی سر کار که نیت پاک خودشو نسبت به دوستش لو بده :-)... ))
۳. سينای خطرناکتر از شبح انقلابی و جواد اصلاحی را پس چرا هنوز -- مطابق همين منطقش در رابطه با شبح -- نگرفته اند؟! نکنه سیناجان تو دام دام =سوپر دام هستی! حالا دام دو معنا داره و بسته به اینکه تفاهم میان ما چی باشه دیگه!
* سینای گل و موجی! صدبار در مقابل همه دوستان در اينجا بهت گفتم بدون نيش و کنايه مقاصدت رو بگو ولو آنکه مثل من دائما به عدم رعايت پولتيکال کورکت متهم بشی و طرد! ولی اينهمه دعاویت به برقراری تفاهم و زبان مشترک و چرت و پرت يکجو صداقت واست نمياره داداش! نه در مقام گفتمانهای نظری ــ اعتباری و نه در این حال و روز بحرانی و بگیر بگیر که حالا بیائی اینجا و الکی الکی واسه مردم نگرانی کاذب ایجاد کنی و بشی جارچی امنیتی و لولوخوره این رژیم لعنتی. این مطالب را نمیشد به خود شبح شخصا ایمیل بزنی یا واسه من در ژاپن و مهشید در ناف سوئد و رهگذر در قلب پاریس مثلا که بپائید یهو با گذاردن پیام در شبح رژیم نخورنتون :-) واقعا که خوش ذوق و سليقه هستی داداش!
| سينا هدا | 3:36 @ Tue, 15 Jun 04 |
هاله ي عزيز!
چه حسن تصادفي!!!( نميگويم چه معجزه! الان داس و چكش ميايد!!!)
از نگاه شاهد بين ات ممنونم.
اين كامنت زيري را خطاب به نسرين عزيز، پيامگير نگرفت و فقط پيام تو را ديدم، پس دوباره ميفرستم:
نسرين عزيز!
از حسن نيت، خوشبيني، و انصافت ممنونم.
علاقه ي مهشيد را هم نسبت به همبستگي دوستان حس ميكنم؛ شايد همين نياز به روح بزرگ مشترك باشد كه باعث نگاه او شده است و با نگراني نسبت به انصاف من، مرا به خوشبيني دعوت ميكند.
از هردو ممنونم. به خاطر توجه خيرخواهانه تان. آنچه مهم است توجه و خيرخواهي است كه هردو از آن بهره منديد.
| هاله | 3:32 @ Tue, 15 Jun 04 |
بفرمائید ... شاهد از غیب رسید. :)
| سينا هدا | 3:32 @ Tue, 15 Jun 04 |
نسرين عزيز!
از حسن نيت، خوشبيني، و انصافت ممنونم.
علاقه ي مهشيد را هم نسبت به همبستگي دوستان حس ميكنم؛ شايد همين نياز به روح بزرگ مشترك باشد كه باعث نگاه او شده است و با نگراني نسبت به انصاف من، مرا به خوشبيني دعوت ميكند.
از هردو ممنونم. به خاطر توجه خيرخواهانه تان. آنچه مهم است توجه و خيرخواهي است كه هردو از آن بهره منديد.
| هاله | 3:30 @ Tue, 15 Jun 04 |
نسرین جان/مهشید جان - منم تصور میکنم نسرین درست نوشته و برداشتم همین بود. سینا کمی اوقاتش تلخه ولی نه تا این حد.
متاسفانه بدی حرف زدن این مدلی همینه که نوشته ها رو میشه چند جور برداشت ازشون کرد. باید حتما" هوشیار باشیم و از خود کسی که حرفی رو زده درخواست کنیم منظورش رو شفاف تر کنه.
اینم ده سنت حرفای ننه بزرگانه امروز. بریم سر کار و زندگیمون.
| سينا هدا | 3:25 @ Tue, 15 Jun 04 |
مهشيد عزيز(۶۹)!
خشت اول چون نهاد معمار كج
تا ثريّّــــــــا ميـــرود ديــــــوار كج...
كلاس خوبي است براي كالبد شكافي پرونده ي يك سوءتفاهم!
اما من به تشريح اين جسد نميپردازم.
از نظر من سوءتفاهم با خرج كردن هزاران كلمه ي استاد نيست كه از بين ميرود، بلكه با داشتن فرهنگ واژگان مشترك است كه كمرنگ ميشود( اما چون معتقدم بعلت تجربيات و ادراكات متنوع و مختلف آدمها، مفاهمه ي مطلق ممكن نيست از قيد كمرنگ استفاده كردم و نگفتم ازبين ميرود)
نگاه خوشبينانه ات را ميستايم! من خود بهاي هنگفتي را بابت اين نگاه پرداخته ام. تقريبا ميشود گفت تمام اين مدت بيست و پنج سال بعد از انقلاب را...اما ناراضي نيستم، چرا كه در قبال آن چيزهايي هم بدست آورده ام.
اما راجع به سوءتفاهمي كه برايت پيش آمده همينقدر بگويم كه:
از جملات كامنت ۵۲ من چنين استنباط نميتوان كرد كه گفته باشم سايت شيوا و يا شبح منتسب به رژيم هستند. بلكه گفتم رژيم از اين پتانسيل موجود ممكن است بعنوان دام بهره ببرد؛همين.
اين از شگردهاي سازمانهاي امنيتي -اطلاعاتي است كه به محض دستيابي به يك مخالف فعال، او را بلافاصله دستگير نميكنند، بلكه به او ميدان ميدهند تا با توسعه ي روابط خود افراد بيشتري را بشناساند و در لحظه ي خطر جدي، همه ي آن باند و يا گروه را قلع و قمع كند.( نميخواهم كسي را بترسانم و از مبارزه پرهيز دهم بلكه قصدم توضيح ديدگاه خودم است) نمونه اش هم قتلهاي زنجيره اي پس از شناسايي اپوزيسيون داخلي از طريق نشرياتي از قبيل آدينه و غيره، در سالهاي ۶۳ به بعد بود كه طبق نقشه اي از پيش طراحي شده در نظام پليسي سالهاي ۶۸ به بعد اجرايي شد، گذشته از بازيهاي عادي سازي آنها هيچگاه در طي آن سالها به توقيف آن نشريات نپرداختند مگر اينكه مقابله صريح و علني و همه گير شد... يعني تا زمانيكه مبارزه قابل تسري به تغييرات بنيادي نگردد آنها از امكانات بالقوه و بالفعل اپوزيسيون بعنوان دام بهره ميبرند.
اما اينكه از جواد طواف و سينا مطلبي، مثال آوردم منظورم اين بود كه اينها ميتوانستند بعنوان يك سمبل عمومي مطرح شوند و در واقع گربه اي باشند كه دم حجله كشته ميشوند براي عبرت بقيه. وگرنه آنها در حد انتقاد و احيانا مقالات آزاديخواهي فعاليت داشتند نه تشكيل ستاد انقلاب و براندازي.
اگر ميگويم كه آنها بي خطرند قصدم ناچيز شمردن فعاليتهاي آنان نبوده كه هر دو برايم بسيار قابل احترامند، بلكه به علت تناسبشان با انقلابيهاست كه نسبت به آنهايي كه وارد پروژه ي براندازي همه گير و علني ( داراي پايگاههاي واقعي در بين مردم نه پايگاههاي مجازي دور از مردم عامي مثل اينترنت) شده اند كارشان بي خطرتر بود نه اينكه اصلا خطر داشت.
با توجه به تشريح فوق اميدوارم ديگر اين جنازه را به خاك بسپاريم، و پيش از قضاوت منظور گوينده را از خودش استعلام كنيم.
ضمنا مهشيد عزيز! قضيه ي دوست داشتن و نداشتن كسي مطرح نيست. من اگر با شبح محترم و عزيز در پست روز پنجشنبه با عنوان بازتاب عين در ذهن، ويا احيانا در پستهاي پيشتر، ديالوگي داشتم كه بعلت بي توجهي به سوءتفاهم دچار گرديد دليل نميشود كه از ميهمان نوازي او بخواهم سوءاستفاده كنم( مخصوصا كه او خود اظهار ميدارد كه از بحث و ديالوگ استقبال ميكند) بنابراين تاييد دربست و يا نفي دربست شبح و هردوست و يا دشمن ديگري را نمي پسندم... من حتي براي آي پي هايي كه اينجا داراي انديشه هستند احترام قائلم.
و آخر اينكه من حتي از اين تعجب نميكنم كه چرا شبح محترم را با اينكه قصد انقلاب و براندازي دارد و در نشريات مختلف صاحب امتيازي از سايت فاكت آورده ميشود، و يا براحتي با بسياري از وبلاگنويسها در كنار خيابان ودر ملاء عام ديدار ميكند را مثل جواد طواف و يا سينا مطلبي دستگير نميكنند!
چرا كه بعيد ميدانم كه رژيمي كه تا اين حد از انتشار آزاديهاي اساسي در هراس است به فكر توسعه و ايجاد دام براي شناسايي مخالفين جدي خود بهره نگيرد.
من نميگويم كه سايت شبح و يا شيوا دامي بر اساس قرارداد است و يا اينكه اينها مامورقسم خورده اند، نه!
اما بعيد ميدانم كه رژيم در خواب خرگوشي غوطه ور شود و از اين امكانات بالقوه و موجود،استفاده ي ابزاري نكرده و غافل بماند.
و كلام آخر با شبح عزيز!
شبح جان!بيشتر مراقب خود باش. قرارهاي تو با وبلاگنويسها و خوانندگان سايتت، و ابراز تمايلت در ديدار با وبلاگنويسها در گوشه و كنار تهران كاري هوشمندانه براي يك مبارز انقلابي نيست!!!
حتي ممكن است براي عادي سازي چند روزي هم سايتت را ببندند تا بقيه بيشتر تحريك شوند.
وتو الزاما بايد هوشمند تر از آن باشي كه با ديدن جواد طوافها و سينا مطلبيها كه قصد براندازي و انقلاب نداشتند- اما رفت بر آنها آنچه رفت-،خود را در عين دعوت به انقلاب، در معرض خطر قرار دهي.
و كلام آخر با دوستان:
... اينكه اين حرفهاي من حتي خطرناكتر از اقدام رفقا به انقلاب است، چرا كه دامهاي مجاني رژيم را برملا ميكند و اين هزينه آور است. گنجي را ببينيد اگر به رمزگشايي نميكرد امروز همچون بقيه ي كنفرانس برلينيها كه حتي قصد براندازي داشتند، امروز بيرون از زندان بود!!!
بنابراين زياد تعجب نكنيد اگر از يكي از همين روزها ديگر خبري از يك آي پي به نام سينا هدا نداشتيد.اگر چنين شد بدانيد كه به خاطر مقالات و يا ده سؤال از رهبر نبوده، بلكه به خاطر رمز گشايي ترفندهاي رژيم تمايتخواه بوده است.ترفندهايي مفت و مجاني، و چه بسا بدون هزينه!
مهشيد عزيز! خوشبيني و ساده دلي گوهري است ناياب! اما از من نخواه كه ساده لوح باشم.اينها را گفتم، كه بازي نخوريم از حسن نيت دوست و سوء نيت دشمن.
شبح جان اگر موضوع نامرتبط است ميتواني حذفش كني و حتي لينك ثابتم را از كنار صفحه ات برداري.همچنانكه يكي از دوستان برداشت.مال تو و مهشيد را هم برداشت. اما دوباره گذاشت!
از من نخواه كه توبه كنم از گناه ناكرده.همه ي راه را آمده ام كه منصف باشم و خيانت نكنم به كسيكه دست دوستي به رويم دراز كرده.
| shiva | 2:37 @ Tue, 15 Jun 04 |
نسرين عزيز :
من خيلی دوست دارم بيان سراغم . البته براشون شديدا متاسف هم ميشم اگه دست به چنين حماقتی بزنن ! چون خودشون هم ميدونن من نه اهل حزبی و فرقه ای هستم و نه عقايد خاصی دارم و نه ضرری به کسی ميزنم و خودشون ميدونن دستيابی به يک مغز خل و چل چيزی جز يک رسوايی براشون نداره .. در ضمن اگه اين اتفاق هم بيفته کمک شديدی به من ميشه ! نهايتش يک گه خوردم نامه و هموار شدن راه من بسوی عشق م !!!!! :)
| shiva | 2:32 @ Tue, 15 Jun 04 |
شبح جان مطلبی در مورد الکل های تقلبی نوشتم بنام الکولوژی . دوست داشتی نگاهی بنداز :) .
راستی مهشيد جان :
من از تو بدم نمياد و خیلی هم دوستت دارم اما دوست داشتنم متاسفانه ترکیه ! کاریش هم نمیتونم بکنم ! ولی نميدونم تو چرا از من بدت مياد به هر حال تصورات کسی رو من نميتونم تغيير بدم و تو هم نميتونی ذهن منو بخونی پس سعی کن پيش داوری نکنی عزيز :)
| nasrin | 1:46 @ Tue, 15 Jun 04 |
مهشيد جان !
منظورت اين قسمت از کامنت سينا هداست ؟ :
« همچنين من مانده ام كه با توجه به دستگيري افراد بي خطري مثل سينا مطلبي، جواد طواف و غيره چطور تا حالا خدمت انقلابيون سايت شبح و مطالب سايت شيوا نرسيده اند! شايد اين دو محب دام باشد براي شناسايي افراد فعال! نميدانم. اميدورام تا امشب مقاله اي در اينباره بنويسم. حربه اي كه نظام از آن براي تثبيت خود تاكنون بهره برده: توسعه و تقويت دامهاي جذاب براي شناسايي خطر در جهت تضمين امنيت نظام ج.ا. »
فکر می کنم برداشت ات اشتباه بوده مهشید جان ٫ برداشت من از این قسمت این بود که سینای عزیز به همگی هشدار داده که اگر هم تا به به حال این دو وب لاگ فیلتر نشده اند بخاطر این بوده که رژیم خواسته احتمالا از این دو وب لاگ به عنوان دام استفاده کند و به نحوی مراجعین به این وب لاگ ها و حتی صاحبان آنها را شناسائی کند !
| عاقل | 1:25 @ Tue, 15 Jun 04 |
اي كاش تو هم، كمي عقل داشته باشي!
| Mahshid | 0:22 @ Tue, 15 Jun 04 |
تصميم داشتم نظر ننويسم. فقط اطلاع دهی و يا خبر باشد . اما یکی از کامنت ها مرا مجبور به واکنش کرد. با معذرت از همه گان.و بخصوص شبح عزیز .
سینای عزیز. شماره ۵۳.
امروز سر کار که بودم پیام بلندت را نخواندم. فقط دیدم در راس آن اشاره به فیلتر شدن وبلاگ من کرده بودی و توضیح دادم که فکر نمی کنم اینطور باشد. الان آمدم نگاه دوباره ای به پیام ها بکنم. ببینم حال بچه ها چطور است. حال آقای ثانی ما چطور است و بگویم که در غمش شریکم. و در ضمن نوشته های تو را که مدتهاست خبری ازت ندارم بخوانم.
یه رفیق داریم ، یه گوشه دیگه این دنیای خاکی . به همه می گوید گل (به ضم گ. با گل به کسر گ اشتباه نشود )، مثلا مهشید گل، شبح گل ، سینای گل ( اولیشم خودم رو گفتم که یادت نرود چقدر گلم:) بعدشم با آدم همچی دعوا می کنه که انگار ارث پدرش را هم ازت طلب داره. البته اکثر دعوا ها سر ارث پدر او نیست. اکثر دعواها عقیدتی و سیاسی است.
حالا ، سینای گل. تو را چه میشود ؟
راستی که شبح چه خوب تذکری داد. فیلتر شدن یا نشدن ما نباید برای ما جنبه ارزش و ضد ارزش بگیرد.همینطور زندانی شدن یا نشدن ما، نیاید روزگاری که یکی بیاد و تو وبلاگ دیگری کامنت بگذارد که اگر اینقدر که ادعا می کردی بارت بود ، مدتها پیش فیلترت کرده بودند.
تو جواد و سینا را بیخطر می خوانی ؟ پس چه کسی خطر دارد سینا جان؟
جواد ، سینا ، و هزاران وبلاگ نویس دیگر خطرناک هستند. و خطر جدی ای هم دارند. اینها زنده اند، نفس می کشند ، و فکر می کنند. چه خطری از این بالاتر است برای سیاهی پرستان ؟ اگر بچه هایی علنی مینویسند ، یا به اختیار یا به اجبار ، آیا این دلیل بی خطر بودن آنهاست ؟
دیروز در کلاس معلمم به او نگاه می کردم. به مردی که تمام عمرش را در سرزمینمان به پای آموختن و آموزاندن گذاشته است. مردی که روزگاری کلاسهایش مملو از دانشجو بود. امروز بریا ۷ـ۶ نفر درس می دهد. و تنها جانش را در دست گرفت و ترک آن دیار کرد. علنی مینوشت سینا ی عزیز، شعار نمی داد. حزب تشکیل نمی داد. از مردمان نمی خواست که به حزبش بپیوندند. انسان فرهیخته ای است که از تنها سلاحش بر علیه شب پرستان استفاده می کرد. جامعه سالم را تبلیغ می کرد. ؛؛ جامعه سالم ؛؛ یادت هست ؟
تو را چه میشود سینای گلم که اینچنین با غضب به دوستانت می تازی و آنان را حربه می خوانی ؟ گیرم که کسی را دوست نداشته باشیم ، ها ، بیش از این که نیست . همه را نمی شود دوست داشت و همه نمی توانند ما را دوست بدارند و تحمل کنند (در مورد خودم البته تعجب می کنم که چرا نمی توانند :) اما آیا این باید ما را به تیغ کشیدن بر یکدیگر وادار کند ؟
شیوا مرا دوست ندارد. هر چند وقت یکبار هم یه لیچاری به من می اندازد ؛ اسمش را می گذارد شوخی اما فقط خودش از این شوخی به خنده می افتد، حالا آیا این به معنی آن است که شیوا دامی است برای شناسایی دیگران ؟ یا نکند من هستم ؟
من و شبح هزار بار کلاهمان توی هم رفته است ( فعلا هم شناسایی کلاه هایمان از همدیگر با مشکل توام است :)آیا این به من حق این را می دهد که به شبح تهمت رژیمی بودن بزنم. یا به او این حق را می دهد که مرا رژیمی بخواند ؟
سینای عزیز. تو را چه می شود که تیغ بر دوستان می کشی ؟
سینای عزیز. امیدوار بودم که این نوشته از تو نباشد. اما وقتی از شبح پرسیدم تاکید کرد که با آی پی های قبلی ات برابری می کند. از آن گذشته شیوه نگارش هم یکی است. شیوه تفکر اما نه.
من مدتی در گوشه خودم بودم (و بعد از این هم چنین می کنم ) و نمی دانم اینجا چه گذشته که تو را چنین نامهربان کرده است. اما فکر می کنم بزرگترین توهین ها و دشنامهای دنیا را هم اگر بشنویم، این حق را نداریم که میان صف دوستانمان شکاف بیاندازیم.
جواد و سینا از دوستان ما هستند. شبح از دوستان ماست. شیوا هم. حتی آنها که ما و دیگران را به فحش های جنسی هم می نوازند متاسفانه در صف دوستان قرار دارند.( می گویم متاسفانه چون کاش عقلشان بیشتر از اینها بود که خودشان دوستان خود را تشخیص دهند ).
چند وقت پیش دیدم در وبلاگ دوستی ، ::رفقا:: گفته بودند که وقتی از من خواستند فلان مطلب را روی وبلاگ قرار بدهم ندادم (البته داده بودم ،::رفقا :: عینک لازم داشتند :) به همین گناه من مشکوک خوانده شدم.( و البته زیاد فرق نمی کرد ، ایشان احتمالا صبح هم بلند می شوند ، اگر قیافه خواب آلود خود را در آینه باز نشناسند ، او را رژیمی معرفی می کنند :)
اما تو ، سینای عزیز، تو ، تو را چه می شود ؟ یادت رفته این سخن شبح را :
ما تنهاتر از آنیم که تنها تر شویم.
| زهرخند | 22:58 @ Mon, 14 Jun 04 |
این هم قتلهای زنجیره ای دیگر با قربانیانی دیگر...
شکی نیست که بوی گندی از همان قماش حادثه کرمان می دهد و ...
| زهرخند | 22:58 @ Mon, 14 Jun 04 |
این هم قتلهای زنجیره ای دیگر با قربانیانی دیگر...
شکی نیست که بوی گندی از همان قماش حادثه کرمان می دهد و ...
| خُسن آقا | 21:53 @ Mon, 14 Jun 04 |
این هم جیره امروزتون:
24.123.16.234:8080
213.187.220.93:3128
24.97.4.148:8080
| ترانه | 21:51 @ Mon, 14 Jun 04 |
رهگذر عزيز!
دنيای شير تو شيری است! تولد يكي را تبريک می گويی و لحظاتی بعد بايد غم عزيز از دست رفته اي را تأسف بخوري.
عزيز همه ما (شبحی ها) رهگذر جان! در اندوه مسيح تنها نيستی! ترانه
شبح جان !
متاسفانه برای خودم خوشبختانه برای تو و دوستان يک هفته شبح را ندارم. اگه طاقت بيارم نرم نت کافه.
فردا صبح با دخترم بسفر میروم جاي شما را در سواحل ايتاليا و موقع نوشيدن شراب بادام خالی می کنم مخصوصن جاي كنجكاو عزيز را! گرچه با آبجو بيشتر حال مي كنه (هاله جان يادم هست كه براي تو هم بايد شراب بادام بيارم).
دوستتان دارم سنگر را به شما می سپارم. ترانه
| banafshe | 21:20 @ Mon, 14 Jun 04 |
شبح عزيز اميدوارم اين بازی فيلترکردن اينها هم هرچه زودتر تموم شه در غير اين صورت هم راهی نيست جز مبارزه و رويهمرفته (الحمدالله!) راههای عبور از فيلتر هم که کم نيست.
| شبح | 20:40 @ Mon, 14 Jun 04 |
دوستان عزيز!
فقط يه چيز ديگه بگم و برم!
مواظب باشيد مسابقهی افتخار به فيلتر شدن راه نيفته! مسلما وبلاگهای زيادی هستند که اگر قرار بود فيلتر بشن نسبت به شبح ارجحيت داشتند اما کدام کار اين احمقها رو حسابه که اين باشه. خواهش میکنم از فردا شروع نکنيد به اين اون بگيد! هان اگه تو حرف حسابی میزنی چرا فيلترت نمیکنن!؟ اين حرفها کودکانه است اسير جو کودکانه نشيم!
| روشنک | 19:56 @ Mon, 14 Jun 04 |
سهراب گرامی در این مملکت اونچه ابدا ارزشی نداره جوون انسانهاست/از اول سال جاری حساب کن چند نفر بر اثر بی کفایتی مسئولین جونشونو از دست دادند/من جدا فکر می کنم تاسف کافی نیست/چه باید کرد؟
| tila | 18:56 @ Mon, 14 Jun 04 |
شبح جان از فيلتر در اومدی من که زياد بلد نيستم اما فکر کنم با وجود متخصصانی چون هاله و بهزاد و خودت زياد جای نگرانی نيست اينها فکر برای چند نفر از اقوامشان شغل نون ابداری درست کردنند تا حالا که فیلترنیگشون کار ساز نبوده فکر هم نمی کنیم کار ساز باشه فعلا مثل اینکه به خیر گذشته نه.
| tila | 18:56 @ Mon, 14 Jun 04 |
شبح جان از فيلتر در اومدی من که زياد بلد نيستم اما فکر کنم با وجود متخصصانی چون هاله و بهزاد و خودت زياد جای نگرانی نيست اينها فکر برای چند نفر از اقوامشان شغل نون ابداری درست کردنند تا حالا که فیلترنیگشون کار ساز نبوده فکر هم نمی کنیم کار ساز باشه فعلا مثل اینکه به خیر گذشته نه.
| بهزاد | 18:53 @ Mon, 14 Jun 04 |
شبح جان يه خبر خوش:)) بعد از برداشتن فيلتر از بلاگ اسپات چند ديقه پيش فيلتر تو هم برداشته شد ولی زيتون هنوز فيلتر :(( فدات بای عزيز
| Mahshid | 18:29 @ Mon, 14 Jun 04 |
سينا جان. البته راست ميگويی. شنيده بودم که بعضی از اکانت ها هم سايت زنان ايران و تريبون فمينيستی را فيلتر کرده بودند. بعضی ها البته.
| هاله | 17:38 @ Mon, 14 Jun 04 |
کجایی شبحی ناز؟ جات خالیه. :(
| سينا هدا | 17:21 @ Mon, 14 Jun 04 |
مهشيد عزيز!
بيش از دو هفته است كه با اكانت قبلي سايت تو قابل دسترسي نبود. اين قضيه ي حساس بودن رژيم به سايت زنان بسيار جدي تر از فعاليتهاي وبلاگي ديگر است. همانطور كه گفتم آنها از استحاله بيشتر از انقلاب مي ترسند چرا كه فرو نشاندن انقلاب برايشان از آبخوردن آسانتر است و اصولا لحظه شماري ميكنند تا چندين سال نطق همه را بكشند.
اينها واقعيات هستند، خيالات نيستند. بايد به هوش بود تا كاري كرد كارستان.
| سينا هدا | 17:14 @ Mon, 14 Jun 04 |
ضمنا اين اكانت جديد هم وبلاگ زنانه هاي مهشيد را فيلتر كرده! اما وبلاگ هاله،و خودم و شبح و تقريبا بقيه اي كه امتحان كرده ام قابل دسترسي است.
ظاهرا سايتها زنانه كه به مسايل فمنيستي مي پردازند و مورد توجه زنان و دختران هستند از اهميت بيشتري براي رژيم تماميتخواه برخوردارند.
الحمدلله(!!!؟؟؟) وبلاگ شيوا، شبح و خيليهاي ديگه از جملع خودم با اين اكانت جديد قابل دسترسي بوده و سرو مر و گنده بر قرار است.
و باز هم ظاهرا رژيم از انقلاب ظاهري خون آلود باكي ندارد( چرا كه دامگه است و بس) بلكه از استحاله ي باطني و يا انقلاب باطني زنان و جوانان بيشتر مي ترسد.
| Mahshid | 17:08 @ Mon, 14 Jun 04 |
سينا جان.
فکر نکنم زنانه ها فيلتر شده باشد هنوز. ديشب برای خودم هم از اينجا غير قابل دسترسی بود عزيز. فکر کنم سرور داون بود.
| سينا هدا | 17:02 @ Mon, 14 Jun 04 |
دوستان سلام!
بد نيست مصاحبه ي با وزير ارتباطات دولت خاتمي خيانتكار را با عنوان فيلترينگ گسترده تر ميشود، در روزنامه ي شرق مطالعه كنيد.
ظاهرا تا نبودن قانون مجازات ليستي گسترده از برخي سايتها و همچنين بلاگر در وبلاگستان را جهت فيلتر به همه ي آ اس پي ها ارائه كرده اند كه برخي از آنها آن را رعايت نميكنند و برخي نيز خودسرانه به فيلتر گذاشتن علاوه بر ليست فوق الذكر مبادرت مي ورزند.
در آي اس پي اي كه من قبلا استفاده ميكردم علاوه بر وبلاگ خودم حتي وبلاگ زنانه هاي مهشيد نيز غير قابل دسترسي بود. و البته از امروز ظاهرا فيلتر را برداشته بودند( نميدانم چرا) اما سايت شبح فعلا براي من قابل دسترسي است.
به هرحال در رابطه با وبلاگها در حال حاضر سياست مشخصي وجود ندارد و فيلترينگ سايتها را هيئت سه نفره تعيين كرده و به مخابرات جهت اجرا اطلاع ميدهد.
بنظر ميرسد با تغيير آي اس پي و يا استفاده از فيلتر شكن فعلا بشود به آنها دسترسي پيدا كرد. اما چيزي كه نگران كننده است پيش نويس قانون تخلفات اينترنتي است كه روز گذشته تنطيم شد و اگر در مجلس هفتم تصويب شود مخابرات به بستن سايتها و دستگيري صاحب آن مبادرت خواهد كرد. فعلا بستن سايتها مقدور نيست بلكه صرفا فيلترينگ مقدور است كه ميشود آن را دور زد.
به هرحال دوستان مراقب باشند كه وزير مخابرات اطلاع داد كه با آماده شدن برنامه ها و نرم افزارهاي مخصوص بزودي همه ي آي اس پي ها موظفند از آن استفاده كنند. از نكات جالب اين نرم افزارها اين است كه كاربر اينترنتي هر كليكش روي كي برد در مركز ثبت ميشود و امكان بازخواست در دادگاه وجود دارد. چرا كه قاضي از آن اطلاعات بعنوان سين جيم اوليه ميتواند بهره بگيرد و به روحيات و فعاليتهاي متهم استفاده كند.
چشم آقاي خاتمي اين رييس ضد جمهور خيانتكار به جنبش مردم ايران روشن كه با آخرين خوش خدمتيها دارد خودش را عاقبت بخير ميكند!!! كروبي كه با دريافت وروديه به شوراي مصلحت نظام عاقبت خودش را تضمين كرد فقط مانده است تكليف ما روشن شود كه با اين پيامها همين روزها آنهم روشن خواهد شد.
همچنين من مانده ام كه با توجه به دستگيري افراد بي خطري مثل سينا مطلبي، جواد طواف و غيره چطور تا حالا خدمت انقلابيون سايت شبح و مطالب سايت شيوا نرسيده اند! شايد اين دو محب دام باشد براي شناسايي افراد فعال! نميدانم. اميدورام تا امشب مقاله اي در اينباره بنويسم. حربه اي كه نظام از آن براي تثبيت خود تاكنون بهره برده: توسعه و تقويت دامهاي جذاب براي شناسايي خطر در جهت تضمين امنيت نظام ج.ا.
به هرحال دوستان محترم تا چند وقت ديگر هيچكس در وبلاگستان در امنيت نيست چرا كه تمام اطلاعات گردشهاي اينترنتي او توسط كادرهاي حرفه اي و نرم افزارهايي خاص در حال پرونده سازي ميشود.
باز هم به رهگذر ثاني عزيز سلام عرض ميكنم و خدمتش ميگويم عزيز جان اگر دولت ما وصال داد مقاله ي چهارم چه بايد كرد را بزودي طي يكي دو روز آتي در وبلاگم قرار خواهم داد. سه قسمت اولش كه امروزه موقعيت بروز آن كمي تا قسمتي سوخت شده ، لينك آن در حاشيه ي وبلاگم موجود است.
اما هنوز براي استحاله ي نظام فرصت باقي است و با اتحاد اپوزيسيون و اتخاذ روشهاي واحد ميتوان نظام را در قدرت مردمي مستحيل كرد وبدون انقلاب و خونريزي به تماميتخواهي نظام بدست خودش پايان داد.
و ضمنا واقعيات موجود نيروهاي از جان گذشته ي بسيج و سپاه را كه در هر مسجد هر محله حضور مسلح دارند را نيز ناديده نگرفت.
بياييم واقع بين باشيم و با آرمانخواهي خيالي فرصتها و انرژي نيروهاي اپوزيسيون و مردمي را نسوزانيم.
| جوان مبارز | 16:33 @ Mon, 14 Jun 04 |
نگاهی به جنبش دانشجوئی تيرماه 1378
روز اول: به توقيف روزنامه سلام و محدوديت مطبوعات اعتراض کردند،
روز دوم: به ماهيت نيروهای ارتجاعی پی بردند،
روز سوم، رهبر انقلاب را زير سوال بردند،
روز چهارم: به ماهيت رئيس جمهور پی برده،
و در روزهای آخر، شعار « وای به روزی که مسلح شويم» را سر دادند...........
www.javaan.blogspot.com
| Mahshid | 15:42 @ Mon, 14 Jun 04 |
با سلام خدمت دوستان.
احتمالا هنوز شبح در سانسور است و متاسفانه به وبلاگ خودش هم دسترسی ندارد.
ديشب در ميل هايی که با بچه های وبلاگستان رد و بدل کرديم گفتم که فضايی که در اختيار من است و هنوز در سانسور قرار نگرفته برای هر گونه خبر رسانی در اختيار همه شما مهربانان وبلاگستان است که مايليد اين فضا را حفظ کنيم.
۱۸ تير نزديک است. اين روز نه روز مرگ رژيم است و نه روز دراز کردنش. روزی است مثل روزهای ديگر که خاطره شجاعت و شهامت ياران ما را در خود دارد. و ياد آور اين که راهی دراز ...بسيار دراز در پيش است.
در ايران دست به کار سانسور اينترنت شده اند. دقيقا نمی دانم که اين دستور مستقيما از مخابرات باشد هنوز چون بسياری از شرکت ها و کارتهای اينترنت اين فيلتر را ندارند. بايکوت کردن کارتهای فيلتر شده شايد مقاومت خوبی در مقابل اين حرکت باشد. به یکدیگر خبر دهیم که کدام کارتها فیلتر دارند و کدام ندارند.
به هر حال ..در جهت اين خبر رسانی و هر خبر رسانی دیگری در جهت مقاومت در مقابل این حرکت فضايی که در اختيار من است در اختيار شماست.
راستی رهگذر ثانی نازنين. بعد از غيبتی کبری به شهر خوش آمدی. (ببين آدم که غيبش می زنه چه عزيز ميشه ولی دیگه از این کارا نکنی ها )
| اقبال | 15:34 @ Mon, 14 Jun 04 |
از فرمایشات شبح:
جناب اقبال خان!
صحبت از کباب شد گويا بوهایی شنيدهیی! نه عزيز جان! خر داغ میکنند!
آرش جان!
باشه حالا پس يه کم سيخ بسوزنم تا نوبت کباب برسه! سيخ و ميخی بهتر از اقبال نمیشناسم برای سوزوندن! پس يکی به ميخ زدم تا بعد که نوبت به زدن به نعل برسد!
| nazi | 14:10 @ Mon, 14 Jun 04 |
shabahe aziz !
har cheghadr adam mikhad metanate khodesho hefz kone, be yek jai adamo miresoonan ke...ke kholase alan ke khoondam comentaro va fahmidamwebloga ro filter mikonan, delam mikhast be alam va adam...vali ´behtare harfe aslimo bezanam:narahat nabash shabah jan!age oona yek rahi peyda kardan, az in taraf ham yek rahi peyda mishe!..agar komaki az dastam bar miad, doost daram bedoonam!
| بهزاد | 12:48 @ Mon, 14 Jun 04 |
شبح جان وبلاگای بلاگ اسپات از فيلتر در اومدن ولی تو و زيتون هنوز فيلترين:((
| ترانه | 12:45 @ Mon, 14 Jun 04 |
ارنستوی عزيز!
تولد چگوارا را به همگی مخصوصن بتو تبريک می گويم!
جا دارد حالا كه نامش را حمل مي كني و بنوعي هر روز يادآور اين مرد بزرگ تاريخ هستی مطلبی هم در باره اش می نوشتی! دوستت دارم ترانه
| Rosva | 11:34 @ Mon, 14 Jun 04 |
Ernestoye aziz
Fekr kardam bekhai beduni:Emruz ruze tavallode Ernesto Che Guevarast
Albatte be mozue bahs bi ertebat bud
| امیر | 11:20 @ Mon, 14 Jun 04 |
سلام شبح عزيز:بتبعيت از هاله مهربون اومدم که بگم تنهات نميذاريم.فعلآخداحافظ .البته ديروزم اومده بودم.........
| ترانه | 10:56 @ Mon, 14 Jun 04 |
شكارچي عزيز ۴۲
وقتي پرنده ای را می توان آموزش داد درد دارد که از يأ س و نااميدي سخن گفت و درد دارد تحمل آنچه كه مي خواهند از ما/ انسان بسازند!
اينها را شعار ن - بين! دست روی دست گذاشتن عذری است برای امکان فرصت دادن که باز هم حلقه فشار را بگذاريم تنگ تر شود!
| شکارچی | 10:32 @ Mon, 14 Jun 04 |
سلام شبح عزیز
وقتی پرنده را می اموزند که به شاهدانه ای ورق بخت کسی را درآورد... پرواز افسانه ای بیش نیست....
راستی از بعضی از اینترنت ها نمیشه رفت تو وبلاگت. فیلتر شدی؟
| هاله | 9:44 @ Mon, 14 Jun 04 |
سلام به همه دوستان.
شبحی ناز، همیشه بهت گفتم که میتونی از نظر خواهی من هر استفاده ای خواستی بکنی. هر وقت، هر جور. هیچوقت نیاز به اجازه گرفتن نداری و هیچوقت هم نباید تشکر کنی.
رهگذر جان، از دیدنت قبل از اینکه تحیر کنم خوشحال شدم ولی یه کم بعدش یادم اومد که باهات قهرم. حالا که چند ساعتی گذشته میبینم این دل لامصب نمیذاره. خلاصه عاشگتم (بقول دخترم).
ترانه جان، تو نازی، مهربونی، خوبی.
علی آنلاین گل - تو هم نازی و گلی. چند ساعت خواب معجزه میکنه. بکل دیدت عوض میشه بعدش.
ارنستو جان - چی بگم والله ... از بس همیشه بهم انگولک میکنی میترسم باهات چاق سلامتی کنم.
مهشید جان - جات خالیه.
سینا جان - برگرد برگرد پشیمون میشی آخر. به شبح اعتنا نکن. کلید خونه شو داده دست ما خودمون میایم و میریم و به حرفشم گوش نمیدیم. بی انضباطی کامل.
همین دیگه ... با اینکه دیشب هیچ حال رو روز نداشتم ولی امروز محشرم. گفتم حیفه دوستان از این افتخار بی نصیب بمونن. خوب نهار همه مهمون من، چلو کبابی.
| ترانه | 9:22 @ Mon, 14 Jun 04 |
ارنستو عزيز ۳۸
باور كن با تنها چيزي كه در دنيا قهرم و آشتي ندارم ظلم ؛ اسارت و بنده گي است.
تازه اش( ايکاش) نه می شنيدم آنوقت دليلش را می پرسيدم شايد من پيشنهاد اشتباهی داده بودم.
رهگذر ثاني عزيز ۳۵
اول اجازه بده ترا فقط رهگذر بنامم گرچه رهگذر بودنت دردناک است که در راه و بی راهه باشي و اهتمالن گم شوی که می دانم و می فهمم که از سر خواست تو نيست و از سر همان اجباري است كه بايد فكري بحالش كرد! اما من همين يک رهگذر را می شناسم ثانی اش ارجح اول ي ست كه من نمي شناسم.
من گفتم يک قدم برداريم يعنی جلوتر از ايني كه هستيم. با يك گروه شروع کنيم منظورم دقيقن گروه متحد حول خواسته هامان است.
| ارنستو چه گوارا | 7:09 @ Mon, 14 Jun 04 |
شبح جان چکار کردی؟
یک هو تمام داغ دل ديده ها -داغ دلشان تازه شد :
۱- سعيد که استعداد غريبی در تبديل کردن دوست به دشمن دارد
۲- ترانه که با شنيدن --نه-- قهر ميکند
۳- رهگذر ثانی که تاج سر ماست
۴-سينای گنج ياب که جلوی عمليات حفاری را گرفته است
| تنها | 4:29 @ Mon, 14 Jun 04 |
خوشبختانه آياسپی که من ازش استفاده ميکنم زياد اهل فيلتر کردن نيست.. با اينکه ديشب ديدم وبلاگ عبدالقادر بلوچ رو فيلتر کرده.. من هم بلاگ اسپاتيا برام باز ميشه هم شما.. اميدوارم همينطوری بمونه چون زياد از فيلترشکن سردر نميارم:)))..
| تنها | 4:24 @ Mon, 14 Jun 04 |
سلام شبح عزيز.. والا چی بگم!!...
موفق باشی همیشه..
| رهگذر ثانی | 3:55 @ Mon, 14 Jun 04 |
دنیایی ترانه، و یا ترانهای دنیایی(همون انترناسیونال خودمونو میگم ها!) از شراب محبت سرشارم میکند. مزهیِ گس زیتون و عطر نسرین، تاثیر این شراب را دوصد چندان میکند تا نهال دوستی را، پیچیده در هالهای روشن، همواره شاداب بیابم.
گذشتگانمان چه خوب گفتهاند «نهال دوستی بنشان که کام جان به بار آرد».
و اما خُسنآقای عزیز باید با اندوه بسیار بگویم که شوربختانه، رژیم با بادی خورد نخواهد شد. داستان کمی جدیتر است. شعارهای کلی «متحد شوید و مبارزه را شدت بخشید» هم کاری از پیش نخواهد برد. باید روشن کنی که گرد چه چیزی متحد شویم و مبارزه را در چه زمینهای شدت بخشیم.
نکتهیِ مهم این است که باید بپذیریم روی ژیان نمیشود ده تُن بار زد. برای این ساخته نشده است.
بیگمان، دنیای وبلاگها یک عرصهیِ مهم مبارزه علیه جمهوری اسلامی است. اما مبارزه در وبلاگستان بیشتر در زمینههای افشاگری، بسیج افکار عمومی، اطلاع رسانی و تبادل نظر در زمینههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ممکن است. و این به تنهایی جمهوری اسلامی را سرنگون نخواهد کرد. مبارزه در این پهنه، همراه با مبارزه در پهنههای دیگر، همچون حل معضل اتحاد نیروهای آزادیخواه، سازماندهی مبارزات کارگری، سازماندهی و گسترش مبارزات تودهای(زنان، جوانان ...) و ... میتواند کارساز باشد. و درست به همین دلیل است که نمیتوان توهم داشت رژیم فردا سقوط خواهد کرد، گرچه آرزوی تکتک ما باشد.
این توهم در دورهیِ انتخابات هم دامنزده شد. دیدیم که این حضرات به اصطلاح اصلاحطلب بودند که با بادی خورد شدند و رژیم یکدستتر از قبل، مجلس هفتمش را تشکیل داد و ثمراتاش را هم حالا داریم میچشیم.
من حرف تو را به اینصورت میخواهم بفهمم که دوستان اگر میخواهیم جمهوری اسلامی را سرنگون کنیم باید برای افشاگری، بسیج افکار عمومی، اطلاعرسانی و تبادل نظر در پهنه وبلاگها متحد شویم، و هرکس هم در هر کجا که هست، در حد توانش، مبارزه برای ایجاد اتحاد در میان نیروهای آزادیخواه، و سازماندهییِ مبارزات مردم را شدت بخشد. صبورانه این همه را پیگیریم تا در چند سال آینده جمهوری اسلامی را به گورستان تاریخ بسپریم.
امیدوارم من اشتباه کنم و سرنگونی جمهوری اسلامی هرچه زودتر رخ دهد. اما مجبورم بپذیرم تدارکِ زمینهیِ لازم برای سرنگونی جمهوری اسلامی، و بهویژه جایگزینکردن آن با نظامی دمکراتیک و لاییک وقت میبرد. تازه اگر همه به وظیفهیِ خود عمل کنیم. وگرنه هرچقدر هم دست رویِ دست منتظر بنشینیم، سیب رسیده از درخت نخواهد افتاد !
ترانهیِ عزیز !
تشکیل گروه؟ حتمن شوخی میکنی. این همان ده تُن بار است که میخواهی روی ژیان بگذاری. من و تو شبح و نسرین و زیتون و هاله و خُسنآقا و ... چه گروهی میخواهیم تشکیل دهیم؟ گروهمان همین «اتحاد وبلاگیان برای افشاگری، بسیج افکار عمومی، تبادل نظر بین آزادیخواهان و شادبودنِ از باهمبودن» است که مدتهاست تشکیل دادهایم. باید گسترشش دهیم و تقویتش کنیم تا ثمرهیِ مبارزاتیاش از این هم بیشتر باشد!
حتمن با خودتون میگین مدتی این بابا نبود از دست پرحرفییاش راحت بودیم:)
| nich | 3:40 @ Mon, 14 Jun 04 |
مرتضوی الکليه يا نه؟! - تصحيح شد -
| nich | 3:39 @ Mon, 14 Jun 04 |
اين قضيه ی سانسور خيلی داره بيخ پيدا می کنه! طرفای ما کل وبلاگ های بلاگ اسپات و فيلتر کردن! اون طرفا چه خبره؟! راستی کسی خبر داره که مرتضوی اکليه يا نه؟!!!
| غزل | 2:52 @ Mon, 14 Jun 04 |
سلام،
شهر قصه با نوشته هاي پراکنده در مورد عباس يميني شريف به روز شد.
موفق باشيد.
| هزار حرف نگفته | 2:41 @ Mon, 14 Jun 04 |
شبح جون :
با البرز که من دارم تو دیده می شی
و هم زیتون و هم هاله و هم بهزاد
حالا باید صبر کرد
در صورت ادامه پیدا کردن
همون راه ی که برات میل زدم رو انجام می دیم
راستی چقدر روز گندی بود
برم بخوابم
یه تبلیغ باید بسازن مثل صا ایران که :
هر روز گند تر از دیروز
زنده باد آزادی
علی ن
| خُسن آقا | 2:24 @ Mon, 14 Jun 04 |
Proxy servers:
200.26.114.131:3128
210.178.24.2:3128
207.104.1.211:8000
این یکی 210.178.24.2:3128 خیلی آنونیم کار می کنه ( HTTPS ) پراکسی
| خُسن آقا | 2:22 @ Mon, 14 Jun 04 |
عزیزان بجای اینکه مایوس شوید متحد شوید و مبارزه را شدت بخشید رژیم با بادی خورد خواهد شد. کافی است 10 درصد ملت بشاشد تا تمام آخوندها را سیل ببرد
| زیتون | 2:10 @ Mon, 14 Jun 04 |
لعنت بر کسایی که میخوان خوشحالی و مژده آمدن گل باغ وبلاگستان و عموی نازنین (بشمر!)رهگذر ثانی رو با خبر فيلترشدن به کاممون زهر کنن!
| ترانه | 2:08 @ Mon, 14 Jun 04 |
«شبح گل! روزگار سختی است از بعضی حوادث می شود جلوگيری کرد مثل ریزش جاده ! همین طور که بری جلو مي بيني مردم اسير شده اند درست مثل خود تو !
نهایت وبلاگی است و فریاد ها و مشت های گره شده که بايد بانی اين همه ظلم را هدف قرار بگیره جايي براي خالي شدن يافته ...
ُ ُآيا مردمی بي پناهتر و رها شده تر از مردمی که در اين خطه زنده گی میکنند سراغ داريد؟ُُ ُ
شبح جان وقتي اين مردم بي پناه باشند بايد کنارشون موند يا بايد براي شان و برای مان اقدامی کنيم؟ ما ها که می توانیم.
اگر صبر کنيم تا انقلاب فرهنگی شود سطح آگاهی بالا رود. با دونه دونه کسانی که برخورد می کنيم گفتگوی روشنفکرانه کنيم چندين سال وقت لازم داريم به عمر من و تو كفاف مي دهد؟
مگه قرار نيست ما که خودمان را کمونيست می دانیم برای تغيير دنيا تلاش کنیم ؟
پیشنهاد: يک قدم برداريم. از يک گروه شروع کنيم.
چي مي گی؟.»
شبح جان اينها را قبلن نوشته بودم كه در بحث هاي گرم٫ گم شد. سرد شد و بی جواب ماند .
دوست عزيز درست گفتی نباید دست روی دست نبايد گذاشت!!
رهگذر عزيز از شنيدنت خوشحالم! ترانه
| زیتون | 2:06 @ Mon, 14 Jun 04 |
شبح جان برای من وبلاگت مياد... ولی خيلی متاسف شدم که شروع به بستن وبلاگها کردن... آيا میشه فکر رو هم فيلتر کرد؟
| nasrin | 1:34 @ Mon, 14 Jun 04 |
رهگذر ثانی عزيز ! (۱۲)
دل به دل راه داره ٫ اوايل که دلم برایت تنگ شده بود و این اواخر هم دیگه کم کم نگران شده بودم ٫ از ديدن نام و پيامت شاد شدم .
| معاون اول فاتح زمین | 1:18 @ Mon, 14 Jun 04 |
سلام. خوشم نمياد در رابطه با حرفت بنويسم چون اون قدر که تو گفتی قبول ندارم. کمتر قبول دارم. ولی ما سياست های احمقانه زيادی داريم. سياست مدارهای ما دارن کاری می کنن که راستی راستی داره به مردم ثابت می شه که جهان سومی ها عرضه اداره کشورشان را ندارند و حتما بايد از غرب بيايند و دولت برای ما آباد کنند و کشور بهتر. من که اينو نمی خوام تو رو نمی دونم. اگه تو هم مثل من اينو نمی خوای راهش اين نيست که فقط انتقاد کنيم. حرفم چون خيلی آرمانی می شه فعلا ادامه نمی دم.
| سیاهکل | 0:09 @ Mon, 14 Jun 04 |
کی می تونه يک شبح را فيلتر کنه!!!!!!!!!!!!
| خُسن آقا | 21:41 @ Sun, 13 Jun 04 |
باید با سانسور مقابله کرد همگی با هم این هم سه تا پراکسی که تا چند ساعت پیش کار می کرده:
216.148.244.37:8000
207.243.70.35:8000 anonymous proxy
66.114.211.138:8080
| امیر | 19:36 @ Sun, 13 Jun 04 |
سلام شبح عزيز:درحالت عادی فيلترهستی ولی.......ميشه دورزد.
شبح عزيز:دررابطه باپستت خاطره کوچکی دارم:دوستی دراوائل جنگ سال۱۳۶۲بخاطرمصرف مشروب تقلبی به بيمارستان منتقل شد....پزشک کشيک بخش کليه گفت بايد هرچه سريعتربايدالکل سفيدوياويسکی مستقيمآبه کليه وی تزريق بشه وگرنه مصدوم ازبين خواهدرفت.....مديربخش باکميته تماس گرفت وتقاضاي ويسکی کردچون نظرپزشک بنابدلايل نامعلوم ازالکل سفيدطبی به ويسکی عوض شده بود.....۲۰دقيقه بعدمامورکميته بايک بطری ويسکی دربخش حاضربود....دکتر نصف بطری رو مستقيمآبه کليه مصدوم تزريق کرد.ماموربقيه رو پس گرفت ولی بيمارستان روترک نکرد.موقعيکه مصدوم کمی بخودش آمدمامورچسبيدکه بايد بريم کميته شلاقت روبخوری بعدش آزادی.خلاصه ما باچنين ذهنيتی درایران طرف هستيم.
| هاله | 19:26 @ Sun, 13 Jun 04 |
رهگذر ثانی؟!
| زولبیا | 19:08 @ Sun, 13 Jun 04 |
ماشالله نشد سالی بدون چيزی آلودخ سپری شود .. از گوشت های آلوده و خون های ژالوده شلوار های آلوده و گندم های آلوده آب های آلوده و هزارن آلوده ديگر اما نوبت به مشروبات الکلی هم رسيد ... خدا به خير کند که چيز آلوده بعدی چه خواهد بود خدا رو چه ديدی بلاگ آلوده شايد هم بلاگر آلوده که اين دوميش که تاکنون رويت هم شده
| نوشی | 19:02 @ Sun, 13 Jun 04 |
کاش يکی پيدا ميشد ريشه ترياک و مواد مخدر رو تو اين مملکت خشک ميکرد. نفرت انگيزه.... نفرت انگيز. گاهی فکر ميکنم ارزونی مواد مخدر و دم دست بودنش و حرام نبودنش باعث نشده که جوونهای ما روز به روز بيشتر به طرف مواد برن؟
ميدونین؟ تو اين وانفسا اگه زنی بخواد از شوهرش به این دلیل که معتاده جدا بشه، اگه مرد توانايی پرداخت نفقه اون زن رو داشته باشه درخواست طلاق زن رد ميشه؟
شايد نوشته م مناسبتی با متن شما نداشت. اما نميدونم چرا هر وقت اسم مشروب مياد ياد حروم بودنش مي افتم و آمار بالای معتادين به مواد مخدر...
| روزبه | 18:56 @ Sun, 13 Jun 04 |
دوست بزرگوار فکر نمی کنم فيلتر شده باشيد من که به راحتی بلاگ رو می بينم.در اين باره هم بايد بگم که وجوب قوانين ۱۴۰۰ سال پيش در مملکتی که بزرگانش خود رو وامدار پست مدرنيسم می دونند و بعد برای بهبود کودک خردسالشون نمک نذر می کنند چه بهتر ازين می شه انتظار داشت . سيستم فاسد اقتصادی روز به روز با قدرت بيشتری چنگ بر حلقون مردم اين سرزمين انداخته و مردم رو برای فساد اخلاقی در بند می کنند و بدبختی رو بايد از اينجا ديد که حتی وقتی می خوان برای کسی پاپوشی بدوزن اين پاپوش ها هميشه ختم به زنان فاحشه و ترياک می شه و حتی انگ های اقتصادی هم کارايی ندارد.چه می شه گفت که برای جوانان همين بيخودی بود که درد دل رو فراموش می کردند که اون هم باعث مرگ ميشه.روزبه
| دنیایی | 18:50 @ Sun, 13 Jun 04 |
به به رهگذر ثانی عزیز خوشحالمان کردی خوش امدی جای شما خیلی خالی بود
| بهزاد | 18:27 @ Sun, 13 Jun 04 |
شبح جان فيلتر شدی:(( کلا بلاگ اسپات فيلتر شده :((((( تو زيتونم کنار ما فيلتر شدين:(( من وبلاگمو ميخوام:(((((((((
| رهگذر ثانی | 18:10 @ Sun, 13 Jun 04 |
درد عشقی کشیدهام که مپرس
زهر هجری چشیدهام که مپرس
گشتهام در جهان و آخر کار
دلبری برگزیدهام که مپرس
خوب، معلوم است دیگر. این دلبر دلربا، همهیِ شما عزیزان هستید. اگر بگویم دوریتان آزمونِ تلخ زندهبهگوری بود، شاید کمی اغراق کرده باشم، ولی صمیمانه میتوانم بگویم نابودنم در میان شما برایم سخت بود. چیزی کم داشتم.
عزیزانم، بر من خواهید بخشید این گمشدنهای گاهبهگاه مرا.
«اگر همينگونه منفعل، نظارهگر سرنوشت شوممان باشيم هيچ سعادت و رهایی برایمان مقدر نيست»
شبح عزیز!
این اولین بار نیست که در پی رخدادی شوم، از سر درد فریاد بر میآوری که باید کاری کرد. و همگی با تو همآواز میشویم «هلا! یک، دو، سه، دیگربار».
ولی همیشه هم، پسینتر که هجوم همهجانبهیِ درد میگذرد، و کسی میپرسد خوب «چه باید کرد؟»، پاسخ روشنی به این پرسش داده نمیشود.
اگر از پاسخهای سادهانگارانهیِ «تنها چاره این است که به حزب ما بپیوندید» و یا «این ماه، ماه خون است ...» بگذریم، در همین وبلاگ تو، گهگاه، گفتوگوهای سازندهای برای پیداکردن پاسخ به این پرسش در میان دوستان درگرفتهاست. ولی شوربختانه، نبود پایداری در بهکاربستن نتیجهیِ این گفتگوها، در رخداد فاجعهیی دیگر باز ما را در برابر همان پرسش قرار میدهد.
چه باید کرد؟
| مجید | 17:58 @ Sun, 13 Jun 04 |
شبح جان من الان بدون هيچ مشکلی از نظر فيلتر وارد وبلاگ شما شدم .
| آرتميس | 17:11 @ Sun, 13 Jun 04 |
سلام من كه معتقدم كار عناصر متعصب به ظاهر مذهبيه چون مشروب فروش براي كساد نشدن بازار خودشم كه شده اين كار رو با مردم بدبخت نمي كنه يك نوشيدني كه در تمام دنيا استفاده مي شود و در كشور ما هم از دير باز تا به امروز مصرف ميشه و در وصفش شعر ها سروده شده بايد به خاطر جهل قومي اندك كه خودشان هم مصرف كنندگان اين نوشيدني و بدتر از آن هستند اين چنين مردم را به تباهي بكشاند .
واعظان كاين جلوه بر محراب و منبر مي كنند .... چون به خلوت مي روند ان كار ديگر مي كنند .
| پيمان | 17:04 @ Sun, 13 Jun 04 |
ممكن است آلوده كردن مشروبات كار يك گروه تندرو باشد و يا گروهي كه پشتيباني از مواد مخدر ميكند ؟ براي آنكه بتوان در محيطي كه سازو كارهاي آن بي جهت و بي برنامه اقدام ميكنند برنامه اي براي مهار ريخت يكي از روشها ويروسي كردن سيستم است كه موجب ميگردد تا سيستم در مدتي كه براي بازيابي خود اقدام ميكند برنامه جديد توسط گروه رقيب بروي سيستم سخت افزار نصب و راه اندازي ميشود و سپس سيستم قبلي مجبور ميشود با برنامه جديد ، در موقعيت ضعف خود كه ناشي از دمه وارده از ويروسي شدن است به رقابت بپردازد ، لذا اگر دوستان انتظامي ما قصد داشته باشند به حقيقت برسند ميبايست بدنبال رقيبي بگردند كه تا چند روز آينده اقدام به توزيع جايگزين مشروب در سيستم جامعه خواهد كرد پيمان
| خُسن آقا | 16:51 @ Sun, 13 Jun 04 |
اول از همه باید بگم که من خیلی ناراحتم چون بچه های نزدیکانم در شیراز همه از این مشروبات استفاده می کنند. دیروز تا حالا هرچه سعی کردم با شیراز تماس بگیرم ممکن نشده.
من حتی بارها روش تهیه صحیح الکل را برایشان توضیح داده ام ولی متاسفانه هنوز می خرند بجای اینکه خودشان درست کنند. حتی اگر می توانستند رو به شراب بیاورند خطر این مساله کمتر می شد متاسفانه هنوز عده زیادی نمی داند که الکل را باید از شکر تهیه کرد نه از کشمش آن هم کشمشی که چوب دارد. وبطور کلی الکل چوب مرگ آور است.
| هاله | 16:43 @ Sun, 13 Jun 04 |
علی جان، آخه هنوز نمیدونیم جونم - ممکنه اشکال فنی از مخابرات یا شبکه باشه.
| هزار حرف نگفته | 16:09 @ Sun, 13 Jun 04 |
نه هاله
موضوع جدیه !
شاید بعضی از آی اس پی ها شروع کزدن
و بقیه دارن شروع می کنن
علی ن
| shiva | 16:04 @ Sun, 13 Jun 04 |
شبح عزیز :
خمر به فرمان محمد نجس است
می و نی هم به فرمان شریعت نجس است
پس آغا که خم است و می و نی
نجس اندر نجس اندر نجس است
با حرفهات تقریبا موافقم ! اما نه کاملا ! جایی نوشتی عده ای با رواج الکل توسط داروخانه ها دست از اعتیاد کشیدن و یا کمتر به سمت مشروبات قاچاق رفتن و بعد از ممنوعیت به سمت افسردگی کشیده شدن ! یک سوال برام پیش اومده و اونم اینه که :
چرا باید برای درمان افسردگی خودکشی کرد ؟ یعنی شما فکر میکنی خوردن مشروبات الکلی و یا استعمال دخانیات و افیون باید آزاد باشه تا ما خودمونو گول بزنیم و با این سموم بطور موفقت خودمونو از چنگال افسردگی رهایی بدیم و بعد از اینکه حالت خماری و مستی از سر پرید غمی 2 برابر به دلمون بشینه و باعث بشه دوز مواد رو بالاتر ببریم ؟
من اصلا منظورم این نیست که باید ممنوع باشن , اما چرا کنترل شده نباشه ؟ چون میدونیم که حتی در اوج انقلاب سکسلامی و رعب و وحشت سربازان سکسلام "پاسداران " بشکه بشکه مشروبات الکلی تهیه و توزیع میشد و هیچ وقت بطور مطلق محاله ریشه فساد , الکل , افیون و قمار و ... آخوند .... از بین بره ! اما اینکه بخواهیم چاره و درمان بیماری هایی مثل افسردگی و یا ناکامی های اجتماعی خودمون رو در این مواد جستجو کنیم واقعا جای افسوس داره !!!!!!! در ضمن خوبه کمی هم اطلاعات علمی بدیم ! کسانیکه بوسیله الکل مسموم میشن باید سریعا توی رگ اونها الکل اتانول 96% یا بالاتر تزریق بشه ! البته این عمل اونها رو به نهایت مستی میکشونه اما بعلت جابجایی سطح الکل اتانول و رسوب الکل قبلی مسمومیت خنثی میشه و توسط ادرار دفع ! در ضمن عارضه کوری سریع اتفاق نمی افته و در دراز مدت این امر صورت میگیره و فقط در کوتاه مدت باعث اختلال در اعصاب بینایی و تاری دید میشه , وسلام ...
- نتیجه گیری اخلاقی :
یا ایها الذین آمنو , از این به بعد ضمن نوشیدن مشروب در کنار خودتون یک سرنگ 20 میلی حاوی الکل سفید خالص داشته باشید که به محض ظهور نشانه های تقلبی بودن الکل مثل استفراغ شدید , سرگیجه شدید , تار شدن دید , ضعف در عضلات معده و گرما و تعرق بیش از اندازه , سریعا اونو به خودتون تزریق کنید !!!!
- توصیه های بهداشتی :
اگه بیماری افسردگی دارین یا روش زندگی رو بهبود ببخشین و یا ترک دیار کنید و یا به پزشک مراجعه کنید و در نهایت خودکشی کنید , سنگ مفت آخوند هم مفت ! در غیر اینصورت نوشیدن مشروبات الکلی نه تنها هیچ فایده ای نداره که هزاران زیان هم در بر داره و نوشیدن یک لیوان چای سبز خیلی بهتر از نوشیدن یک گیلاس ویسکی میتونه آرام بخش باشه !
- توصیه های ایمنی :
دوستان عزیز , فحش های شما به من , مستقیما به حساب شماره 100 امام و شماره 9999 بنیاد جاکشان و مزلفان و خزانه دولت اسلامی واریز خواهد شد با جبرئیل پرس یا پست پیشتاز قزوین و حومه !!!!!!
- نظرات و پیشنهادات :
لطفا نظرات خود را به آدرس خدا و یا صاحب الزمان در بهشت ارسال نمایید :
GOD @ ARSH . COM
MAHDI @ TIMER . NOTCOM
با تشکرات قبلی و شیوا ( ع ) دامن اضافة تو
| هاله | 14:15 @ Sun, 13 Jun 04 |
سرعت کم سرورت ولی کشنده است. اگه راست میگی یه غری به مسئولین هوستت بزن.
| هاله | 14:14 @ Sun, 13 Jun 04 |
شبح جان، فکر نکنم فیلتر شده باشی در مجموع چون مجید پرشیا هم برام نوشت که وبلاگ خودت و زیتون و غیره رو میبینه. آرش هم که میبینه!
کم شلوغ بازی در بیار شبحی ناز :)
| آرش سرخ | 14:08 @ Sun, 13 Jun 04 |
باور نكردنيه شبح!
اين براي چيزاي ديگه هم حالا كم اتفاق نميافته!
كسايي كه از طرقي مصدوم ميشن كه خود اون طرق جرمه!
وحشتناكه،وحشتناك!
| هاله | 12:59 @ Sun, 13 Jun 04 |
هورا ... اول!
thank