جمعه، 28 اسفندماه 1383 | March 18, 2005
●
ستايشهای عاشقانه
در آغاز تاريکی بود
و سپس باز
تاريکی بود
و جرقههای گاه و بیگاه
و تو که:
شعله بودی و
شمع
ستاره بودی و
ماه
سکوت بودی و
سکوت
اشک بودی و
نوازش
و عشق بودی و
عشق
و همين
March 18, 2005 03:29 PM
|
Comments (35)
|
TrackBack (1)
سه شنبه، 6 خردادماه 1382 | May 27, 2003
●
باغ و ماه
ميلههای پشت پنجره را
که برداری
باز
باغ
آن سوی پنجره است،
و تو
اين سوی پنجره
دربند.
سقف را
-به تمامی-
که برداری
باز
ماه
آن سوی اشاره است،
و تو
اين سو در امتداد اشاره
-پای بر کف-
دربند،
پنجره و سقف که نباشد
باز
ماه و باغ
خاطره است،
و تو اين سوی خاطره
دربند.
4/3/82
May 27, 2003 02:00 PM
جمعه، 22 آذرماه 1381 | December 13, 2002
●
احمد شاملو
به جست و جوي تو
از آستانهي خُرد خانهي تاريك
بر درياها بادبان نخواهم بست
بر علفزاران پوزار فرسوده نخواهم كرد.
بر درگاه هيچ كوهي
نخواهم گريست
آه نخواهم كشيد.
تو ماه و خورشيد نيستي
بازيچهي ميلاد و مرگي مكرر
ريشخند عقربهها
تو شاعري نابخويشي
نامكرر و تاق
تو را در چارچوب
هيچ پنجرهاي
نميتوان به تصوير كشيد
تو در تقاطع هيچ فصلي
حضور به هم نميرساني
با اين همه
تو آسمان و ستاره نيستي
نابسوده و ناب
تو انسان عصر خويشي
بسوده و فاجر
غريق مردابهاي عفن در انتهاي شب
فراتر از
باد و
خاك و
آب و
آتش
تو احمد شاملويي
همين و همه.
مرداد شوم 79
December 13, 2002 11:26 AM
شنبه، 11 آبانماه 1381 | November 02, 2002
●
عاشقانه (برای آقا پدرام عزیز!)
عاشقانه (برای آقا پدرام عزیز!)
سلطاني جهان
پيشكشتان
اي شاعران
شمع و گل و پروانه
من فرزند
عصر جمهوريام.
مرا قافيهها و وزنها
از پي نميبرند
كه آنان چون
فرمان اتومبيلام
-رام و خرام-
در دستان من
ميچرخند و ميلغزند
چون سياست ميسرايم:
سكوتي بايستهام
به وقت تفاهم
و گلولهيي شليك شده
به وقت تهاجم
پشت ميز مذاكره دنبال قافيه نميگردم
سبك، بيوزن، پرواز ميكنم
به گاه ”آري“
خشمگين
پاي بر زمين ميكوبم
به گاه ”نه“
به عشرت:
در قدح يك مني شراب نمينوشم
جين قوطييي سر ميكشم
با ماست دبل
به عشق:
مرا ياري با چشمان سياه و
گيسوان بلند
كه جنسيتاش
ميان شارحان و مفسران
محل ترديد است
نيست.
مرا محبوبي ست
كه وقتي با دو نقطه و يك ايكس
فرا ميخواندم
پنج مگابايت پر سكند
كفافام نيست.
مرا ياري ست
كه ”جيغ بنفش“ ميداند
و شاملو ميخواند.
سلطاني جهان
-به تمامي-
سگ خورتان
من فرزند عصر جمهوريام.
9/7/81
November 2, 2002 11:41 PM
یکشنبه، 7 مهرماه 1381 | September 29, 2002
●
زيبايیهایاش
زيباييهايات را
تك به تك
به تمامي
ميسرايم
به زيباترينات كه ميرسم
خاموش
در دل
-نابسوده-
باغبانياش ميكنم.
7/7/81
September 29, 2002 11:16 PM
|
Comments (1)
سه شنبه، 11 تیرماه 1381 | July 02, 2002
●
خواستن
دلام ميخواد اشك بشم
رو گونههاش نقش بشم
از اون بالا پايين بيام
روي زمين پخش بشم
زير پاهاش فرش بشم
رخش بشم
رو پشت من سوار بشه
عرش بشم، عرش بشم.
×
دلام ميخواد دود بشه
كنار هر تار دلام پود بشه
تو اين كوير بيعلف
جنگل پُر رود بشه
تو اين جهان رفتني
بياد پيش من بشينه
بود بشه، بود بشه.
...
08/10/62 تبريز
July 2, 2002 12:03 AM
جمعه، 24 خردادماه 1381 | June 14, 2002
●
سرنوشت
ميپيچم
-در باد-
ذره
ذره
ميچكم
-در خاك-
قطره
قطره
سرنوشت من اين بود...
قطرهيي
درون خاك
بيحاصل
ذرهيي
درون باد
بيانجام
جمعه 24/03/81
June 14, 2002 04:03 PM
چهارشنبه، 22 اسفندماه 1380 | March 13, 2002
●
اعدام عاشقانه
با عشق
رشته، رشته طناب ميبافد.
با لبخند
بر روي ميخهاي چارپايه ضربه ميزند.
با اشك
طناب را بر گردنم مياندازد.
با عشق،
با اشك،
با لبخند
چارپايه را واژگون ميكند.
و تا هزار سال بعد...
بر مزارم مينشيند و، اندوه بار، آسمان را ميگريد.
22/12/80
March 13, 2002 03:24 PM
|
Comments (3)
چهارشنبه، 1 اسفندماه 1380 | February 20, 2002
●
فريبِ عطش بار يك نياز
نه!
فريبِ عطش بار يك نيازنيست
حاصلِ كنكاشِ ياس خسته نيز
نيست
سائل تشنه را سيراب نميكند
پس
سراب نشسته در منظر خيال هم
نيست
يقين محكم عشق
تصوير حصولي احساس
در خواست گاه انديشههاي مطلق
چشمه ساريست
كه از درون ميجوشد
-بي رنگ و بوي ابهام-
زيرا حضور نيست
بي واسطه از اعماق ميآيد.
February 20, 2002 02:36 PM
شنبه، 22 دیماه 1380 | January 12, 2002
●
عفاف
عفاف
تقديم به سونيا. دختر رنج و عصيان و شرم و عشق و لطافت
عفاف را
در پيكر عريان و تب گرفتهي
دختري
ميتوان جستوجو كرد
كه
جسم خويش را
-در نهانگاه كوچه-
براي تكه ناني
به حراج ميگذارد
و نان خويش را
با خواهران كوچكاش
تقسيم ميكند.
January 12, 2002 09:24 PM