پنجشنبه، 8 شهریورماه 1386 | August 30, 2007

به دار کشیدن قلم

این که در بحشی از جهان هنوز حکم مرگ و قتل قانونی وجود دارد به خود‌ی‌ خود عجیب است اما این که انسانی را به دلیل نوشتن به مرگ محکوم کنند بیش‌تر به شایعه می‌ماند تا خبری واقعی اما متاسفانه شایعه‌یی در کار نیست و در ایران دو روزنامه‌نگار به مرگ محکوم شده‌اند.
در اطلاعیه خبرنگاران بدون مرز آمده است:
«عدنان حسن پور روزنامه نگار هفته نامه ئاسو و و عبدالواحد (هیوا) بوتیمار همکار ئاسو و نشریه انجمن زیست محیطی سبزچیا ، در تاریخ ٢٢ خرداد در دادگاهی غیر علنی به اتهام "اقدام علیه امنیت ملی"، " جاسوسی" و "محاربه" محاکمه و در تاریخ ٢٦ تیرماه حکم صادره به خانواده و یکی از وکلایش آقای سیروان هوشمندی ابلاغ شده است. »
و اکنون این دو روزنامه‌نگار دلیر که جرمی به‌جز نوشتن و احیانا "هویدا کردن اسرار" ندارند دست به اعتصاب غذا زده‌اند اعتصاب غذایی که از آن‌ ۴۸ روز می‌گذرد و دارد به روزهای بدون بازگشت نزدیک می‌شود و شرایط جسمی‌شان در وضعیت خطرناکی قرار دارد. اعتصاب غذا در زندان کشوری که نه حیثیت بین‌اللملی دارد و نه نشر آزاد اطلاعات در آن معنا دارد کاری بی‌هوده است و فقط مستمسکی دست کسانی که می‌خواهند زندانیان سیاسی مطبوعاتی را از میان بردارند. مگر اکبر محمدی نبود که با این دسیسه به قتل رسید.
امیدوارم این دو روزنامه‌نگار شجاع به حرف خانواده‌های‌شان و آزادی‌خواهانی که خواستار شکستن اعتصاب غذای‌شان هستند عمل کنند و هرچه زودتر به اعتصاب غذای خود پایان دهند.
خبرنگاران بدون مرز تومارهایی در حمایت از عدنان حسن‌پور و عبدالواحد (هیوا) بوتیمار تهیه کرده‌اند امضای این تومارها را فراموش نکنید.
برای لغو حکم اعدام عدنان حسن پور و هيوا بوتيمار امضا کنيد
امضا کنيد-متن فرانسه
امضا کنید - متن انگلیسی

با آرزوی آزادی تمام زندانیان سیاسی و مطبوعاتی و برچیده شدن بساط اختناق و سلامتی و رهایی این دور رزونامه‌نگار این نوشته را به‌پایان می‌برم.

  |

جمعه، 2 شهریورماه 1386 | August 24, 2007

خودتکراری

دنبال چیزی در گذشته می‌گشتم در اویل شهریور یافتم‌اش با خود گفتم چه جالب همین روزها در دو سال پیش چه حال و هوایی داشتم و بعد به صرافت افتادم که می‌توانم متوجه شوم که سه سال پیش در این روزها چه حال و هوایی داشتم و این شد که تصمیم گرفتم مروری کنم به گذشته و روزی در حوالی همین روزها را برای‌تان ردیف کنم. راستی اگر وب‌لاگ‌نویسی همین یک خوبی را هم داشته باشد خیلی خوب است. از هر سال نوشته‌یی در حوالی این روزها را انتخاب کرده‌ام که می‌آورم. چند پاراگراف از اول متن را آورده‌ام دوستان دوست داشتند کلیک کنند و کل ماجرا را بخوانند.

۱- پنج سال پیش در سه شنبه، ۵ شهریورماه ۱۳۸۱ | August 27, 2002
متنی عجیب در باره‌ی روزی روزگاری، زنده‌گی
ای بسا معنی كه از نامحرمی‌های زبان
با همه شوخی مقیم پرده‌های راز ماند. (بی‌دل)
هر چند در روستا به دنیا نیامده‌ام اما تمام دوران كودكی و نوجوانی و بخشی از دوران جوانی خود را در روستا و یا شهرهای بسیار كوچك زنده‌گی كرده‌ام. طبیعت بكر و مردمی دوست‌داشتنی آن‌چنان در روح‌ام تاثیر عمیقی گذاشت است كه هنوز بعد از سال‌ها وقتی به درختی می‌رسم می‌خواهم سر روی شانه‌اش بگذارم و آرام گریه كنم. در كودكی بالای بیدیی پیر و پیچ در پیچ خانه‌ی درست كرده بودم كه غار تنهایی‌ام بود. وقتی از همه‌ی دنیا دل‌تنگ و دل‌گیر بودم و هیچ ملجایی نداشتم، به آن غار تنهایی پناه می‌بردم در آغوش درخت مهربان آرام می‌گرفتم، و خواب‌ام می‌برد.

۲- چهار سال پیش در سه شنبه، ۴ شهریورماه ۱۳۸۲ | August 26, 2003

● کنوانسیون رفع همه‌ی اشکال تبعیض از زنان در دنیا و آخرت!

آن کس که ز شهر آشنایی ست
داند که متاع ما کجایی ست (نظامی گنجوی لیلی و مجنون)
ماجرای پیوستن به کنوانسیون رفع کلیه‌ی اشکال تبعیض از زنان، از آن ماجراهای مضحکی است که اصلاح‌طلبان به دنبال آن هستند. جای هیچ چون‌وچرایی ندارد که مردان با زنان برابر نیستند و اساساً خلقتشان بر اساس نابرابری است هم‌آن گونه که برابری آدم‌ها با سایر حیوانات امری بعید و خارج از ذهن است؛ برابری مردان با زنان هم به همین اندازه دور از ذهن و بعید است. اصولا هدف خلقت، خلق مردان است و "زنان برای آرامش بخشیدن به مردان آفریده شده اند" و مردان نسبت به زنان "قوام" هستند. البته زنان پارسا و با ایمان موجب ارتقای مردان می‌شوند و "مردان از دامن زنان به معراج می‌روند" بعضی‌ها ممکن است بگوید روابط حقوقی بین مردان و زنان باید عادلانه باشد این‌ها متوجه نیستند که عدل یعنی هر چیزی سر جای خودش. مثلا اگر مقام آدم‌ها و گاوها یک‌سان شود این عین ظلم است. مبنای خلقت و در نتیجه مبنای شرع مقدس که بر اساس فطرت آدمی است بر تفاوت و برتری مرد استوار است نه بر برابری و مساوات. به هر حال نص صریح قرآن کریم و روایت معتبر متواتر آن‌چنان در این زمینه زیاد است که پذیرش خلاف آن یعنی نفی اسلام و کلیت‌اش.
وقتی داشتم این مطالب را می‌نوشتم یاد ماجرای افتادم که چند سال پیش دوستی برای‌ام تعریف ‌کرده بود؛ می‌گفت: "از طرف اداره به سفر حج تمتع مشرف شده بودم و حاج‌آقای باصفای ساده دلی هم‌راه و هم‌اتاق‌ام بود. روز‌ی صحبت بر سر آخرت و بهشت و دوزخ شد و از آن‌جا که حاج‌آقا از اهل و عیال جدا افتاده بود و فیل‌اش یاد هندوستان کرده بود، بیش‌تر مایل بود از احادیث مربوط به بهشت بداند. از حوری‌هایی که مانند پونه‌ی خود رو کنار جوهای بهشتی می‌رویند، از حوری‌های که برق دندان‌شان از فرسنگ‌ها دیده می‌شود، از حورالعین و باقی احادیث مرتبطه که ناگهان وسط بحث یاد حاج خانم افتاد؛ در حالی که آب دهان‌اش را جمع می‌کرد گفت: زنان؟! بهشت برای زنان چگونه است؟ من برای‌اش توضیح دادم که همان‌طور که برای مردان در بهشت حوری است برای زنان هم غلمان است. مردان زیبا و خوش تخم. ناگهان رنگ حاج‌آقا سرخ شد و رگ غیرت‌اش ورم کرد که: پس اگر این‌جور باشد ما در آن دنیا قرمساق می‌شویم. من خندیدم و گفتم نه حاج‌آقا اگر زن مومنه‌یی داشته باشید که به بهشت بیاید در آن‌جا هم می‌توانید با او زنده‌گی کنید و فقط خودتان از او متمتع شوید. نفسی به راحتی کشید و به فکر فرو رفت. ساعتی هیچ نگفت و در بحر تفکر غوطه‌ور شد.. بعد از مدتی رو کرد به من و گفت: ولی خودمانیم همان قرمساق باشیم بهتر نیست؟"
البته من برای دوستم توضیح دادم غلمان‌ها هم در خدمت مردان هستند و پسربچه‌های نوجوانی هستند که موی بر صورت و عورت‌شان نرویده ‌است! و به زنان فقط شوهران‌شان وعده داده شده است. حالا با خودم فکر می‌کردم دوستان اصلاح طلب اگر روزی روزگاری موفق شوند با کمک مجمع تشخیص مصلحت نظام و از روی مصلحت و برای دوام و بقای نظام به کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان در دنیا به پیوندند حکما بعدا شروع می‌کنند به مبارزه برای پیوست به کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان در آخرت! وگر خدای ناکرده در آن دنیا هم کارشان پیش برود آن‌وقت یک شبه تمام مومنان باغیرت تبدیل می‌شوند به "قرمساق!"
۳- سه سال پیش در جمعه، ۶ شهریورماه ۱۳۸۳ | August 27, 2004

● جمهوری اسلامی بدون ‌عاطفه

خیلی حرف برای گفتن دارم اما بغضی تلخ راه برگلوی‌ام بسته است. می‌خواستم در مورد رای‌گیری اصل اول و دوم منشور کانون وب‌لاگ‌نویسان ایران بنویسم اما چهره‌ی معصوم عاطفه رجبی از جلوی دیده‌گان‌ام بیرون نمی‌رود. می‌خواستم در مورد انشعاب در حزب کمونیست کارگری بنویسم اما با خود می‌گویم تا چه بشود؟ تا کی باید سرگرم این پیوستن‌ها و گسستن‌ها باشیم و عاطفه‌های ۱۶ ساله با جرثقیل بر دار شوند؟ حتا می‌خواستم در مورد رضازاده و المپیک بنویسم اما نای نوشتن‌ام نیست.
خبر اعدام عاطفه‌ رجبی دختر ۱۶ ساله‌یی که طبق شواهد محلی دچار اختلالات روانی هم بوده است چون داغ ننگی بر پیشانی نطامی است که سال‌هاست نه پیشانی که تمام وجودش از داغ ننگ انباشته شده است.
مسایل حقوقی را شادی صدر عزیز در شرق نوشته است که قبلا به آن در لینک‌دونی لینک دادم مصاحبه با خانم زهرا ارزنى را هم در همان لینک‌دانی می‌توانید بخوانید. اما نکته‌ی مشکوک در این پروند اعدام ناگهانی و بدون سیر مراحل قانونی (حتا با این قانون بی‌قانون که در جمهوری اسلامی موجود است.) عاطفه است و تایید شهردار و فرماندار نکا و برخی دیگر از مسئولین این شهر آن را مشکوک‌تر می‌کند اینگونه مواقع فقط یک حدس است که منطقی به‌نظر می‌رسد قاضی و مسئولین شهر به دلیلی می‌خواسته‌اند از شر این پرونده خلاص بشوند! تا ماجرا بالا نگیرد و حقایقی روشن نشود.
...
۴- دو سال پیش در دوشنبه، ۷ شهریورماه ۱۳۸۴ | August 29, 2005

● در ستایش تنهایی

تنها کسانی که تنهایی ژرف را تجربه کرده‌اند می‌توانند به عشق‌ پایدار دست یابند. عشق در هیاهوی هیچ بازار مکاره‌یی به هم نمی‌رسد. خرد تباهی عشق است و حساب‌گری چون آبی که از سرمای قطب سرچشمه می‌گیرد آتشین‌ترین عشق‌های استوایی را به خاکستر حقیر مصلحت‌اندیشی بدل می‌کند. رسوایی در ذات عشق است و حساب‌گری رسوایی را برنمی‌تابد. عشق در لحظه‌ی شکوه‌مند ناهوشیاری جرقه می‌زند و در اعتماد مطلق جریان می‌یابد و همه‌ی این‌ها به دست نمی‌آید مگر به معجزه‌ی تنهایی. هر زایشی از دل مرگی می‌روید و عشق، مرگ تنهایی است و تنهایی مرگ وابسته‌گی‌های بی‌شمار.
می‌خواهم تنها‌ترین "تنها"‌ باشم تا عاشقانه‌ترین "عشق" در جان‌ام شعله‌ور شود. بیگانه با آن‌چه مرا از خود بیگانه می‌کند. بیگانه از تمامی "داشته"‌های‌ام و بی‌نیاز از تمام "نداشته"‌های‌ام. بیگانه با تمام بیگانه‌سازها، با "خدا" با "هستی" با "عقل اعلای حاکم برجهان" با هر مفهوم مجرد و مجازی با هر واقعیت حقیقی که مرا از من می‌ستاند تا "خود" را جایگزین "من" کند. بیگانه حتا با عشق، خودبسنده، از خود آغاز شوم و به خود ختم شوم تنهایی مطلق؛ چیزی شبیه مرگ چیزی که شبیه هیچ چیز نیست...
نه! ریاکارانه خود فریبی می‌کنم! وقتی می‌گویم "می‌خواهم "این" شوم تا "آن" را به دست آورم" یعنی دارم حساب‌گری می‌کنم. اصلا وقتی "می‌نویسم" یعنی دارم از "تنهایی" می‌گریزم و به هیاهوی جمع پناه می‌آورم... پیشآپیش در هر کلامی که بر صفحه‌ی روبه‌روی‌ام نقش می‌بندد همهمه‌ی‌‌ تکذیب کننده‌گان و هلهله‌ی تایید کننده‌گان را می‌شنوم...
آستان عشق و تنهایی رفیع‌تر از آن است که با لاف و گزاف‌های نمایش‌گرانه به کف آید. پس بر گورم سنگی سفید بی‌هیچ کلامی بگذارید تا ره‌گذران کنج‌کاو به هلهله و همهمه بگویند: "در این‌جا عاشقی خفته است که هراس از تنهایی هرگز مجال عاشق شدن‌اش را نداد."


۵- یک سال پیش در شنبه، ۲۵ شهریورماه ۱۳۸۵ | September 16, 2006

● خاموشی قناری‌ها

توقیف روزنامه‌ی شرق بار دیگر و برای هزارمین بار نشان دادن وجود آزادی حتا به‌صورت کم‌سو در حکومت ایران توهم است توهمی که سر بسیاری را برباد داد. شرق که پدرخوانده‌ی قدرت‌مندی چون هاشمی رفسنجانی از آن حمایت می‌کرد و می‌کند نیز مجال نفس کشیدن پیدا نکرد و خرخره‌اش جویده شد.
روزنامه شرق تنها روزنامه‌ای است که این روزها می‌خواندم این روزنامه آنفدر حرفه‌ای و مدرن بود که بشود چیزی در آن برای خواندن پیدا کرد و این چیز و چیزک را هم بستند!
کانون وب‌لاگ‌نویسان ایران در مورد تعطیلی شرق و دو نشریه دیگر بیانیه‌ای صادر کرده است که توجه دوستان را به آن جلب می‌کنم. در این بیانیه به اجرای حکم شلاق روزنامه‌نگاری به نام مسعود باستانی نیز اعتراض شده است. شلاق زدن روزنامه‌نگاران ماهیت خشن و غیرانسانی احکام قضایی حکومت ایران را بیش از پیش نشان می‌دهد. قوانینی که سنگسار و اجرای وحشیانه‌ی حکم اعدام جزء لاینفک آن است.
در مورد پن‌لاگ حتما لوگوی کنار صفحه توجه‌تان را جلب کرده است. طبق اطلاعیه شورای دبیران پن‌لاگ تمام اعضای پیوسته‌ی پن‌لاگ موظف شده‌اند یکی از دو لوگویی که من هر دوی‌اش را گذاشته‌ام در وب‌لاگ خود قرار دهند. اگر عضو پن‌لاگ هستید توصیه می‌کنم حتما این کار را انجام دهید و اگر عضو پن‌لاگ نیستید بروید عضو شوید. به هر حال، کم یا زیاد، پن‌لاگ نهادی برای دفاع از آزادی بیان است و ای کاش تمام وب‌لاگ‌نویسان عضو آن بودنند.
این روزها در زمینه‌ی وب‌لاگ‌نویسی خیلی کم کار شده‌ام هنوز دل‌ام برای روزهای پرکاری‌ام تنگ می‌شود برای تمام دوستان باوفا که همیشه هستند حتا وقتی شبح نیست و دوستان بی‌وفایی که یارخوشی‌ها هستند و به وقت سختی روزگار غیب می‌شوند برای همه دل‌ام تنگ شده است اما برای چیزی که خیلی خیلی دل‌ام تنگ شده است آزادی ست... دل‌ام برای آن نوع آزادی تنگ شده است که بتوان برابری را در آن فریاد کرد.

  |

جمعه، 12 مردادماه 1386 | August 03, 2007

هر دو نیمه ارتجاع

دی‌شب بعد از مدت‌ها رفتم سینما. زوج جوانی که تازه ازدواج کرده‌اند آمدند و گفتند عمو شبح بیابریم سینما! منم گفتم باشه بریم. سینما پایتخت تازه بعد از شش ماه باز شده. خیلی به سروشکل سینما رسیدن و سیستم دالبی خوبی هم سوار کردن روش. دیدم سینما فیلم «نصف مال من نصف مال تو» که کاری کمدی و کودک‌نوجوانی است را پخش می‌کند. برای دیدن سینما و فیلمی که به هر حال با حضور شریفی‌نیا و آییش باید فیلم مفرحی می‌بودیم وارد سینما شدیم انصافا داخلش نیز چون بیرون‌اش کاملا بازسازی شده بود. سینمایی قابل قبول و در استانداردهای جهانی. فیلم که شروع شد فیلم بدی به‌نر نمی‌آمد فیلمی تا حدود خنک با کارگردانی ضعیف وحید نیک‌خواه‌آزاد اما جلوتر که رفت دیدم فاجعه است فیلمی به نهایت منحط و واپس‌گرا که می‌توان از آن به عنوان کودک‌آزاری یاد کرد. اگر فیلم برای کودکان یا به بهانه‌ی آن‌ها ساخته نشده بود میزان کثیف بودن‌اش به این اندازه نبود. اما فیلمی کثیف و ارتجاعی برای جا انداختن بی‌فرهنگی مرد دو زنه در بین بچه‌ها بود. فیلم نشان می‌داد چگونه دو دختر عاشق پدرشان هستند که دو زن دارد و زن‌ها هم نمی‌دانند و فقط بچه‌ها می‌دانند. نمی‌دانم چرا زنان به حضور این فیلم کثیف و کودک‌آزار اعتراض نمی‌کنند؟ من به هر کس می‌شناختم گفتم مراقب باشند بچه‌های‌شان را به تماشای این فیلم نبرند چون صددرصد اثر تخریبی بسیار بدی روی آن‌ها خواهد گذاشت. به هر حال وقتی فیلم برچسته‌ی علی سنتوری داریوش مهرجویی توقیف می‌شود باید آثار هرزه‌یی مانند «نصف مال من، نصف مال تو» با تبلیغاتی گسترده در سطح شهر به نمایش درآید و مبلغ ارتجاع و سنت‌های منسوخ شده‌یی مانند مرد چند زنه باشد.
به هر حال این فیلم به شدت ضدزن است و من متاسف برای شقایق فراهانی که این فیلم را بازی کرده است از مریلا زارعی انتظاری بیش از این نداشتم.
بعد از مدت‌ها که نوشتم باز متنی منفی و عصبانی از کار درآمد. اما یک پند اخلاقی گول ظاهر سینما را نخورید اگه می‌خواستید برید سینما حتما از یکی بپرسید چطور فیلمیه تا پول (حالا خوب شد مهمان بودم.) و وقت و اعصابتون نابود نشود.

  |

جستجو در وبلاگ
دريافت با ايميل
 
« September 2007
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30


وب لاگ رسمی ی فیلم نفس عمیق

 


فهرست وبلاگهای فارسی

اعلام به روز شدن وبلاگ






Hossein Derakhshan's Weblog
Gardoon Music Center

قالبهاي جديد وبلاگ

تعداد مطالب وبلاگ: 1305
تعداد نظرات: 25596
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: september 26, 2007 09:31 pm


از کجا آمده‌اند؟