جمعه، 8 تیرماه 1386 | June 29, 2007

روزنامه‌ی شرق: روبه‌روی مردم، پشت به پشت احمدی‌نژاد

قتی آقای احمدی‌نژاد در مقابل چشمان حیرت‌زده اطلاح‌طلبان(خاتمی‌چی و هاشمی‌چی) به قدرت رسید بعضی از دوستان که از ضعف بینایی شدیدن در رنج هستند به‌جای دیدن واقعیتی که موجب شد اطلاح‌طلبان بعد از ۱۶ سال تسلط بر قوه مجریه و مقننه از قدرت پایین کشیده شوند و تمام کرسی‌های انتخابی از رئیس‌جمهوری تا مجلس و شورای شهر را از دست بدهند، نوک حمله‌ی‌شان را به سوی کسانی که حاضر نشدند در شوی انتخابات رژیم شرکت کنند را محکوم کردند. همان موقع گفتیم و نوشتیم که علت اصلی سقوط خاتمی‌چی‌ها این بود که مشاوران و سیاست‌های اقتصادی‌شان همان سیاست‌های هاشمی بود و هر دوی این سیاست‌ها بدون دیدن مشکلات لایه‌های پایین اقتصادی تزهایی می‌دهند که عمدتا مربوط به طبقه‌ی متوسط مرفع و طبقه‌ی مرفع جامعه است. امروز می‌بینید آقای احمدی‌نژاد هم دارد سیاست‌های اقتصادی که آقای هاشمی و آقای خاتمی می‌خواستند اجرا کنند اما توان و جرات‌اش را نداشتند اجرا می‌کند و اقتصاددانان و روزنامه‌چی‌های هوادار اصلاح‌طلبان نیز دارند برای‌اش هورا می‌کشند و این درحالی است که مردم به‌جان آمده پمپ‌بنزین آتش می‌زنند و به بانک‌ها و فروش‌گاه‌های دولتی یورش می‌برند.
روزنامه‌ی شرق که طیف طرف‌دار آقای هاشمی رفسنجانی آن را بیرون می‌آورند (و شناخت‌شان از مردم آن‌قدر بالاست که در زمان انتخابات در روزنامه‌ی آن‌لاین‌شان خبر از سونامی هاشمی دادند و تصور می‌کردند نامزد مورد حمایت‌شان با آرایی بالا انتخاب می‌شود اما صبح که سپیده‌ زد معلوم شد رقیب او آقای احمدی‌نژاد انتخاب شده است!) در سرمقاله‌ی دیروزش به قلم سعید لیلاز به دفاع از دولت نهم پرداخته است و در خصوص اجرای طرح سهمیه‌بندی بنزین می‌نویسد:« باید با تمام قوا از به پیش بردن طرح دولت استقبال و پشتیبانی کنند و دلسوزانه در گوشزد کردن نقاط ضعف آن برای حل مساله بکوشند. عبور از این «بزرگ ترین گردنه اقتصادی» تاریخ جمهوری اسلامی ایران تنها پروژه دولت نهم نیست که ما بخواهیم با آن موافق باشیم یا مخالف. این پروژه «کشور جمهوری اسلامی ایران و ملت ایران» است و حتی اگر اکثریت یا اقلیتی از مردم ندانند یا نخواهند که بدانند، ما می دانیم که طرحی است بس بزرگ و سراپا سودمند به حال کشور و فرودست ترین اقشار مردم. » شاه‌کلید حرف لیلاز این جمله‌یی است که پر‌رنگ گرده‌ام:«حتی اگر اکثریت یا اقلیتی از مردم ندانند یا نخواهند که بدانند» اطلاح‌طلبانی که خود را طرف‌دار آزادی می‌دانند پای‌ اقتصاد که به میان می‌آید ناگهان چهره‌نشان می‌دهند و دیکتاتور می‌شود و دیگر نظر اکثریت مردم برای‌شان اهمیت ندارد. در این مقاله آقای لیلاز از دولت می‌خواهند که گامهای بعدی را هم بردارد و سیمان و برق و... را هم گران کند!
این که بنزین یا هر کالای دیگری باید سهمیه‌بدی شود یا نه و با چه قیمتی عرضه شود یا هر مسئله‌ی دیگر تنها زمانی موضوعیت دارد که مردم خودشان نماینده‌گانی را در پروسه‌یی آزاد و در فضای که آزادی بیان وجود دارد انتخاب کنند و بعد در مطبوعات و رادیو و تله‌ویزیون آزاد روی این مسائل بحث شود و سرانجام نظری که منافع کل جامعه را در بردارد اتخاذ و اجرا شود. در حکومت‌های دیکتاتور هر درستی نادرست است چون نادرست‌ترین چیز همان دیکتاتوری است. تصمیمات درست فقط در فضایی آزاد به دست می‌آید. تمام بحث‌های اقتصادی در فضای دیکتاتوری پوچ و بی‌معنا ست آفتابه خرج لحیم است. توجه داشته باشید من دارم در چارچوب نظام‌سرمایه‌داری حرف می‌زنم بحث سوسیالیزم و کمونیسم که چیز دیگری است. بحث‌های اقتصادی از آدم اسمیت تا کینز از فرمول‌های اقتصاد خرد تا معادلات تفاضلی اقتصادسنجی در چارچوب نظام‌های دموکراتیک و آزاد به مفهوم سرمایه‌دارانه‌اش معنا دارد. این حرف در کشوری که دیکتاتوری و فساد حکومتی در آن بیداد می‌کند حرف مفتی است در خدمت دیکتاتورها. آقای لیلاز و سایر کارشناسان اقتصادی رفسنجانی و خاتمی و احمد‌نژاد(بعد از گرفتن قدرت) تمام تحلیل‌های‌شان از سفره‌ی مردم شروع می‌شود. جالب این‌جاست که همه‌ی آن‌ها صحبت از سوبسید دروغینی می‌کنند که به بنزین و چند کالای دیگر می‌دهند. روش محاسبه‌شان هم جالب است نرخ بنزین به دلار را حساب می‌کنند و ضرب‌در نرخ دلاری که خودشان تعیین می‌کنند می‌کنند و نتیجه می‌گیرند دارند سوبسید می‌دهد و کسی نیست از آن‌ها بپرسد مگر شما حقوق کارگران و کارمندان را به دلار می‌دهید که انتظار دارید آن‌ها بنزین را به دلار بخرند! شما به کارگران ماهی سه هزار دلار حقوق بدهید و بعد بنزین را لیتری هزار تومان بکنید! اما هیچ کدام از کارشناسان اقتصادی به این موضوع اشاره نمی‌کنند هرگز پای حقوق حقوق‌بگیران را به میان نمی‌کشند همیشه روی قیمت‌ها و هزینه‌ها انگشت می‌گذارند و می‌خواهند این مردم فقیر را فقیرتر کنند.
خلاصه آن که مردم اگر پمپ‌بنزین آتش می‌زنند یا به یانک‌ها حمله می‌کنند و فروش‌گاه‌های دولتی را مورد هجوم قرار می‌دهند آن‌چنان که آقای لیلاز می‌فرمایند جاهل و ناآگاه نیستند آنان خشم و استیصال خود را به این بهانه بروز می‌دهند و روزی خواهد رسید که این خشم ابعادی غیرقابل کنترل به خود خواهد گرفت. اگر دل‌تان برای ایران و محیط‌زیست و ثروت ملی... می‌سوزد بدانید یک چیز را بیشتر نباید تبلیغ کنید فقط و فقط آزادی را و البته ما علاوه بر آن برابری را هم می‌خواهیم و افزون بر آن حکومت کارگری را هم طلب می‌کنیم اما اجالتا پیرامون شعار آزادی خواهی اکثریت عظیمی از مردم ایران قرار گرفته‌اند و آن‌سو نیز صف دیکتاتورهاست از شرق گرفته تا کیهان همه در همین حرف آقای لیلاز متحد هستند باید فلان و بهمان کرد چه کثریتی آن را قبول داشته باشند چه نداشته باشند. و من می‌گویم بدون آزادی هر قانونی بی‌قانونی است حتا قانونی که بخواهد "آزادی" را اهدا کند! که آزادی نیز در فرایندی آزاد بدست می‌آید نه در فضای دیکتاتوری.

  |

چهارشنبه، 6 تیرماه 1386 | June 27, 2007

به‌نام بنزین برای آزادی.

benzindaratash.jpg

دی‌شب ایران در شعله‌های آتش سوخت. آتشی که به بهانه‌ی سهمیه‌بندی بنزین شعله‌ور شد اما مستقیما حکومتی را نشانه گرفته است که فساد و تبه‌کاری تا مغز استخوان‌اش نفوذ کرده است. مردم دی‌شب تا صیح در خیابان‌ها بودند در تهران چندین پمپ‌بنزین به آتش کشیده شد و در رسالت شعبی از بانک اقتصاد نوین ویران شد. بانک‌ها، نهادهای دولتی و پمپ‌بنزین‌ها نقاطی بودند که توسط مردم خشمگین و البته شاد و رقصان مورد حمله قرار گرفت. امروز شهر چهره‌ی عادی نداشت همه جا صحبت از دی‌شب بود و شورش مردمی همه با شادی از آن یاد می‌کردند. پمپ بنزین‌ها صف‌های طویل کیلومتری دارد احتمالا از ساعتی دیگر دوباره موج اعتراضات شروع می‌شود.
مردم با خود می‌گفتند مبارک باشد دیدیم دولتی که با شعار پول نفت را سرسفره‌های‌تان می‌آوریم سرکار آمد چگونه بنزین را به روی‌مان بست. خبر اعتراضات مردمی در شهرهای مختلف دهان به دهان نقل می‌شود امروز اس‌ام‌اس‌ها تقریبا از کار افتاده است تا جلوی موج خبررسانی را بگیرند اما دیگر روزگاری نیست که بشود جلوی انتشار اخبار را گرفت.
از سوی دیگران طبقه‌ی متوسط مرفه روزنامه‌خوان طرف‌دار اقتصاددانان حامی آقای رفسنجانی و اصلاح‌طلب‌ها که همیشه بحث‌های خود را از سرسفره‌ی مردم شروع می‌کنند باز شروع به نطق‌های برمن‌مگوزید کرده‌اند که بنزین باید گران شود که ما مردمی اشراف‌منش داریم و توقع مردم بالا رفته است... خزعبلانی از این دست قطار می‌کنند. تزهای اقتصادی‌شان را با درس‌های مدرسه‌یی و منحنی عرضه و تقاضا می‌توان پاسخ داد این‌ها فکر می‌کنند بازار ایران بازاری آدم اسمیتی است. چپاول و دیکتاتوری و ثروت‌اندزوی و فقر و ناداری را نمی‌بینند و دل خوش‌کرده‌اند به دروغ‌های از قبیل پرداخت میلیاردها دلار سوبسید به بنزین! با مزه است مردم باید نفت‌شان را گران بفروشند و از درآمد این نفت نصیبی نبرند آن‌وقت همان نفت به خودشان هم گران فروخته شود!
به هر حال اعتراض مردم فقط به گران‌شدن بنزین و سهمیه‌بندی آن نیست محملی گیر آورده‌اند تا اعتراضات خود را به حکومتی فاسد و دیکتاتور بیان کنند این آن چیزی هست که بعضی‌ها نمی‌خواهند ببیندد چون منافع طبقاتی‌شان چشم‌های‌شان را کور کرده است.
اما وقتی مردم به خیابان‌ها می‌آید و حرکتی را آغاز می‌کنند بحث و گفت‌وگوی دامنه‌داری در جامعه شکل می‌گیرد حتا آنان که به آب‌باریکه‌های‌شان دل‌خوش کرده‌اند ته دل‌شان وقتی خبر این یورش‌های مردمی را می‌شوند شاد می‌شوند گیرم لب می‌گزند که وای شورش کور فاجعه است! بله فاجعه است برای آن‌ها که چیزی برای از دست‌دادن دارند هر تغییری فاجعه است اما برای آنان که چیزی برای از دست دادن ندارند هر فاجعه‌یی بهتر از این فجایع روزمره‌یی است که بر سرشان می‌آید. بالاتر از سیاهی رنگی نیست این شب تیره را با شعله‌های آتش خشم‌تان شعله‌ور کنید اما فراموش نکنید شورتان اگر با شعور طبقاتی‌تان هم‌راه نشود آزادی‌تان چون روز قطبی گاه زمستان بسیار کوتاه خواهد بود، به کوتاهی ۲۲ بهمن پنجاه هفت تا سی خرداد ۶۰ .
به امید آن‌که این شعله‌ها یخ‌های زمستانی را آب کند و باران آزادی ببارد تا این شورزار یاس به جنگل امید تبدیل شود.
پاییز سرخ، گزارش تصویری مفصل

  |

شنبه، 26 خردادماه 1386 | June 16, 2007

کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من!

نوشته‌ی سردستی قبلی‌ام در مورد حمله‌ی آمریکا به ایران، بحث‌هایی را در نظرخواهی موجب شد. با آن‌ها که هیچ منطقی جز ناسزاگویی ندارد که طبعا حرفی برای زدن ندارم بگذار خوش‌باشند و کینه‌های تلنبار شده‌ی‌شان را برسر شبخ خالی کنند اما دوستان منتقدی هم بودند که حرف‌های درستی داشتند و نیاز به باز کردن موضوع است. یکی از نظراتی که جالب و قابل بحث است نظر دوست‌مان لرد شارلون عزیز است ایشان در نظرخواهی نوشته‌اند:« اکثر نوشته‌تان و به خصوص اين که ايران هيچ‌گاه از بلوک غرب خارج نشده را، کاملن قبول دارم.
اما ادامه دادن اين تحليل به پس از دهه‌ی نود و فروپاشی بلوک شرق، اگر نه کاملن اشتباه، که لااقل ناقص خواهد بود. شرايط پس از فروپاشی شوروی تفاوت کرده. پيش از آن، با در نظر آوردن شرايط آن زمان و جهان دو قطبی، شوروی که افغانستان را اشغال کرده بوده و روابط َش با عراق، کاملن معقول است که حتی همين بازی انرژی هسته‌ای را پاکستان با اجازه آمريکا با ايران آغاز کرده بوده باشد، اگر نه پروفسور خان چه قدرتی دارد که سر خورد کاری انجام دهد...
اما پس از فروپاشی، به نظر اشتباه است که همان تحليل را ادامه دهيد. بايد پذيرفت که يک چيزهايی هر چند نه کامل، تفاوت پيدا کرده‌اند. در آمريکا و به طور کلی غرب، يک سری موضوعات اهميت بيش‌تری يافته‌اند و موضوعات‌ای که در تحليل جهان دو قطبی اهميت داشتند، ديگر کارکرد خود را از دست داده‌اند. برای همين، قسمت‏های آخر نوشته‏تان توی ذوق می‏زند و انگاری آدمی با افکار ثابت مانده در يک دوره زمانی خاص نوشته است‏شان ;)» می‌خواهم در مورد بخش دوم صحبت‌های لرد عزیز چیزهایی بگویم:
بعد از فروپاشی بلوک شرق طبیعتا بلوک غرب نیز فروپاشید چون این دو بلوک با هم موجودیت داشتند. وقتی بلوک شرق سرگروه خود اتحاد جماهیر شوروی را از دست داد طبیعتا دیگر بلوک غرب به‌رهبری آمریکا معنا و مفهومی نداشت. به همین دلیل آمریکا تلاش کرد رهبری و موجودیت خود را به اروپایی‌ها و سایر جهانیان نشان دهد و برای همین بود که به یوگوسلاوی حمله کرد و در مرکز اروپا بمب ارونیومی منفجر کرد و بعد هم جنگ خلیج را راه انداخت و سرانجام با بهره‌برداری از سناریوی ۱۱ سپتامبر حمله به افغانستان و سپس عراق را آغاز کرد. آیا این که هر سه حمله‌ی آمریکا به کشورهایی که به نوعی اقمار شوروی محسوب می‌شدنند صورت گرفت تصادفی است؟ ایران هرگز در هیچ دوره‌یی روسی محسوب نمی‌شد همیشه در بلوک غرب قرار داشت مسئله این نیست که بعد از یازده سپتامبر مسائل دنیا عوض نشده است مسئله این است که در این عوض‌شده‌گی نیز دورنمایی برای حمله نظامی یا اشغال نظامی ایران دیده نمی‌شود و حتا آمریکا حرکتی جدی برای سازمان‌دهی مخالفان جمهوری اسلامی هم انجام نمی‌دهد. حالا سرتان را کمی بچرخانید و ببینید امروز در فلسطین چه خبر است؟ آیا اسرائیل حکومت خودگردان فلسطین را ساقط کرد یا نیروهای حماس؟
جوهره‌ی حرف من این است:
الف- آمریکا حمله‌ی گسترده‌ی نظامی به ایران نمی‌کند چون نیازی به این کار ندارد. اگر بخواهد سیاستی را به ایران دیکته کند این کار را با شیوه‌های دیپلماتیک انجام می‌دهد و اگر سرسختی دید حداکثر با یک سیلی به آن‌ها می‌فهماند که چه باید بکنند. برای نمونه یادتان می‌آورم که آمریکا در هشت سال جنگ بین ایران و عراق همیشه سعی می‌کرد توازن قوا برقرار باشد تا جنگی بدون برنده وجود داشت باشد. زمانی که آمریکا تمایل به پایان جنگ پیدا کرد(که این خود بحث مفصلی را می‌طلبد) فشارهای دیپلماتیک خود را شروع کرد اما از آنجا که تمام حیثیت جمهوری اسلامی و شخص آقای خمینی با جنگ گره خورده بود باز زدن هواپیمای ایرباس نشان داد که شوخی ندارد و ایران هم خیلی زود قطع‌نامه را پذیرفت و آیت‌الله خمینی جام زهر را سرکشید.
ب- راه‌حل برون رفت مردم ایران از بن‌بستی که دچارش هستند این است که خودشان و بدون چشم داشتن به ارتش آمریکا یا اروپا بتوانند رژیم ایران را سرنگون کنند و مطمئن باشید آمریکا جلوی انقلاب و قیام مردم برای سرنگونی خواهد ایستاد حتا اگر مردم با شعار درود بر آمریکا به خیابان‌ها بریزند. دلیل آن هم مشخص است جامعه‌یی که اختلاف طبقاتی در آن بیداد می‌کند در صورت قیام خیابانی به‌سرعت رادیکال می‌شود ممکن است این توهوم که آمریکا بهشت برای مردم می‌سازد روزی در بین بخشی از مردم وجود داشت اما با اتفاقاتی که در عراق و افغانستان افتاد مردم به عینه دیدند که آمریکا و انگلیس جز مرگ و فلاکت چیزی برای مردم این‌کشورها به ارمغان نیاوردند. مردمی که آزادی و عدالت اجتماعی و حق تعیین سرنوشت می‌خواهند مردمی نیستند که مورد پسند آمریکا باشند. البته اگر قیام و انقلاب مردم جدی شود آن‌گاه آمریکا سعی می‌کند برای‌اش سر برتراشد و در آن صورت یک‌شبه خواهید دید میلیون‌ها دلار خرج می‌شود تا شخصی از گوشه‌یی پیدا شود و تصویرش روی ماه بیفتد و تمام خبرگزاری‌های دنیا هر عطسه و سرفه‌اش را مخابره کنند!

این نوشته به‌صورت غیرحرفه‌یی نوشته شده است همان‌گونه بخوانیدش و به جوهره‌ی حرف‌اش بیاندیشید جوهری حرف این است کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من! به نیروی عظیم مردم دل خوش کنید و مطمئن باشید اگر امیدتان به آمریکا و انگلیس باشد به‌زودی ناامید خواهید شد.
این را هم ببینید بد نیست!
سامي الحاج فيلمبردار شبکه تلويزيوني الجزيره، در زندان نظامي گوانتانامو

  |

جمعه، 25 خردادماه 1386 | June 15, 2007

تشر و نیشگون یا جنگ و تغییر رژیم

شاید هیچ سخنی بهتر از سخن احمدی‌نژاد نتواند اقدامات آمریکا علیه جمهوری اسلامی را نمایان کند احمدی‌نژاد در آخرین سفر استانی‌اش گفته است:«آنها می‌خواهند یکبار دیگر به ایران تشر بزنند و نیشگونی به‌نام تحریم از ملت ایران بگیرند.» (هم‌میهن پنج‌شنبه ۲۴ خرداد) تشرزدن و نیشگون گرفتن دقیقا کاری است که آمریکا در سه دهه گذشته علیه جمهوری اسلامی انجام داده است و هرگز پا را فراتر نگذاشته است دریغ از یک سیلی چه رسد به این که بخواهد تا سرحد مرگ این فرزند گاه ناخلف خود را مجازات کند.
صحبت از حمله‌ی نظامی آمریکا به ایران زیاد شنیده می‌شود گروهی نگران هستند و گروهی هله‌هله می‌کشند و خواب‌های طلایی می‌بینند گروه دیگری جبهه‌ی سوم تشکیل داده‌اند و شعار «نه بمب نه جنگ» سر می‌دهند غافل از این که نه بمبی در کار است و نه جنگی. ایران پادشاهی و ایران اسلامی هرگز از بلوک غرب و سرمایه‌داری جهانی خارج نشد. برای سرکوب انقلاب مردم ایران رژیم بحران سرکار آمد و اکنون سال‌هاست که ماموریت این رژیم تمام شده است اما هر بار که می‌خواهند بساط را جمع کنند و مانند فرزندان فوکل‌کرواتی ظاهری آراسته و دموکراتیک به‌خود بگیرند اتفاقی و بحرانی جلوی این کار را می‌گیرد و یک‌بار دیگر مجبور می‌شوند چفیه به‌گردن بیاندازند و در هیئت ضداستکباری(به قول خودشان) ظاهر شوند در داخل مبارزه با حجاب و ارزال و اوباش علم کنند و در عراق با آمریکا پشت میز مذاکره بنشینند. آمریکا چرا باید به ایران حمله کند چون حقوق بشر را رعایت نمی‌کند؟ یعنی مثلا عربستان و پاکستان حقوق بشر را رعایت می‌کنند و مگر این دومی بمب اتمی هم ندارد؟ بوش و احمدی‌نژاد بر سر چه چیز اختلاف دارند؟ (شاید تنها رقابت‌شان در رکوردداری مضحکیت باشد!) اختلاف مشخص است جمهوری اسلامی می‌گوید بهترین متحد آمریکا در منطقه است و آن ژاندارمی‌یی را که شاه لیاقت و توان انجام‌اش را نداشت این‌ها دارند. رژیم لایک در ایران به‌چه‌کار آمریکا می‌آید. رژیمی اسلامی که در بین لبنان و فلسطین و ترکیه و عراق... نفوذ داشته باشد و بتواند با ژستی ظاهراصلاح انقلاب و اعتراضات رادیکال را در این کشورها کنترل و سرکوب کند به کار آمریکا می‌آید نه رژیمی که هیچ‌گونه نفوذی در این کشورها نداشته باشد و طرف‌دار آمریکا باشد و بشود معضلی برای آمریکا! در تمام این سال‌ها کمونیست‌ها و ضد‌آمریکایی‌ها در ایران اعدام شده‌اند و کشته شده‌اند و آمریکا به‌جای این که پاسخ‌گو باشد خود یکی از مدعیان است. رژیم شاه هر کمونیستی را که اعدام می‌کرد موجی از اعتراض در آمریکا علیه دولت آمریکا به عنوان حامی رژیم شاه بلند می‌شد اما در تمام این سال‌ها گروه گروه کمونیست و مسلمان ضدآمریکایی اعدام شدند و کشته شدند و هیچ‌کس دست آمریکا را ندید.
نمی‌خواهم بگویم احمدی‌نژاد و جمهوری اسلامی دولت و رژیم مطلوب آمریکا هستند و اگر آمریکا قدرتی جادویی داشت که می‌توانست دولت و رژیمی صددرصد مطلوب خود بر ایران سرکار بیاورد این دولت و این رژیم را مستقر می‌کرد می‌خواهم بگویم آمریکا سعی می‌کند این فرزند گاه ناخلف خود را رام کند تا کمتر جفتک بیاندازد اما حواس‌اش جمع است تا این‌فشارها و این رام کردن‌ها به حدی نباشد که موجب تضعیف حکومت ایران و رشد جنبش‌های مردمی شود.
تنها راه مردم ایران انقلاب و سرنگون کردن رژیم سرمایه در ایران است. مبارزه علیه حکومت ایران مبارزه علیه آمریکاست علیه بربریت است و در جهت برابری و آزادی است فریب ظواهر را نخورید به جوهرها که نگاه کنید می‌توانید شریک دزد و رفیق قافله را تشخیص دهید.

  |

شنبه، 19 خردادماه 1386 | June 09, 2007

سلام عرض شد!

دگر بار، دگر بار ز زنجیر بجستم
ازین بند و ازین دام زبون‌گیر بحستم

فلک پیر دوتایی، پر از سحر و دغایی
به اقبال جوان تو ازین پیر بجستم
شب و روز دویدم، ز شب و روز بریدم
وزین چرخ بپرسید که چون تیر بجستم
من از غصه چه ترسم؟ چو با مرگ حریفم
ز سرهنگ چه ترسم؟ چو از میر بجستم
به اندیشه فرو برد مرا عقل چهل سال
به‌شصت و دو شدم صید و ز تدبیر بجستم
ز تقدیر همه خلق کر و کور شدستند
ز کر و فر تقدیر و ز تقدیر بجستم
ز تاخیر بود آفت و تعجیل ز شیطان
ز تعجیل دلم رست و ز تاخیر بجستم
ز خون بود غذا اول و آخر شد خون شیر
چو دندان خرد رست، از آن شیر بجستم.
مولوی کدکنی!
همین‌جوری این شعر رو نوشتم تا بعد از مدت‌ها که سلامی عرض می‌کنم دست خالی خدمت نرسیده باشم.
سری هم به ، پیشنویس منشور آزادیخواهی مردم ایران بزنید ببینید این جوان چه می‌گوید؟
خلاصه غرض این بود که عرض کنیم حالمان خوب است و غمی نداریم جز دوری شما که آن هم لاعلاج است و بی‌دوا!

  |

جستجو در وبلاگ
دريافت با ايميل
 
« July 2007
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31


وب لاگ رسمی ی فیلم نفس عمیق

 


فهرست وبلاگهای فارسی

اعلام به روز شدن وبلاگ






Hossein Derakhshan's Weblog
Gardoon Music Center

قالبهاي جديد وبلاگ

تعداد مطالب وبلاگ: 1299
تعداد نظرات: 25531
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: august 3, 2007 09:21 am


از کجا آمده‌اند؟