پنجشنبه، 29 تیرماه 1385 | July 20, 2006

می‌خواهم زنده‌ بمانم


گمان کنم شب بازی فينال بود؛ بعد از آن‌همه هيجان و آن کله‌قوچی زيدان و آن پنالتی‌های اعصاب خورد کن وقتی از خانه‌ی دوستی که تله‌ويزيون بزرگ داشت و بچه‌ها برای تماشای هر چه بهتر فينال آن‌جا جمع شده بودند و من هم بين‌شان بر خورده بودم به خانه آمدم حس و حال هيچ کاری را نداشتم مگر مسواک نزده درون رخت‌خواب‌خزيدن. با بی‌حالی چراغ بالای سرم را روشن کردم و نشانه‌ی لای "بارون درخت‌نشين" آلبرتو کالوينو را برداشتم شروع به خواندن کردم اما خيلی زودتر از آن‌چه فکر می‌کردم خطوط بين هم فرو رفت و مجبور شدم "بارون" را بر سر درخت رها کنم و انگشت لای کتاب به خواب بروم.
نيمه‌های شب بغض عجيبی راه نفس‌ام را گرفت. به گريستن عادت ديرينه‌ای دارم با کمترين بهانه‌ای قطره اشکی از چشم‌ام سر می‌خورد ميايد روی گونه و راه‌اش را ادامه می‌دهد گاهی از زير چانه به زمين می‌غلطتد و گاهی لای لب‌های‌ام جا می‌گيرد و نوک زبان‌ام را شوری مطبوعی درمی‌نورد اما اين بار از اين گريه‌ها نبود از آن گريه‌ها بود که تمام صورت را جمع می‌کند راه نفس را می‌گيرد احساس می‌کنی الان است که خفه‌شوی و بعد ناگهان منفجر می‌شوی و سپس سيلاب اشک است و صدای هراسناک هق هق بی‌امان و لرزيدن شانه‌ها... آن شب بعد از بازی فينال فرانسه و ايتاليا نيمه‌های شب از صدای گريه خودم از خواب بيدار شدم.
وقتی نيم‌خيز روی تخت نشستم تازه به صرافت افتادم که در خواب چه می‌ديدم و چه چيز آن شب آن‌گونه مرا به گريستن واداشته بود از آن گريستن‌هايی که راه نفس بسته می‌شود و اشک شرابه می‌گيرد تمام چهره را می‌پوشاند... در خواب جنازه‌ای کودک آش و لاش شده‌ای را از زيرآور بيرون می‌کشيدم و فرياد می‌زدم:"از جان بچه‌ها‌ی فلسطينی چه می‌خواهيد؟"
چراغ روشن بود، "بارون درخت‌نشين" به کناری افتاده بود و سکوتی هراسناک فرامان‌روايی می‌کرد. تا خودم را پيدا کنم سريخجال بروم و آب خنکی بنوش‌ام تصوير کودک آش و لاش شده‌ی فلسطينی از جلوی چشم‌ام محو نمی‌شد... و بعد سکوت بود و تنهايی و حس بد ناتوانی... کاش می‌توانستم کاری کنم...
اگر عصر ما را فريب‌کارترين عصر تاريخ بشری بنامند گرافه‌گويی نکرده‌اند. رياکاری و دروغ و دبنگ يک استثنا نيست سنتی هر روزها است. کودکان سرخ و سفيد و خوش‌بخت را در جام‌جهانی رديف می‌کنند و در همان حال فرمان قتل کودکان ديگری را در گوشه‌ای از جهان صادر می‌کنند. نمی‌دانم، درست نمی‌دانم در مغز پوک صاحبان سرمايه چه می‌گذرد، نمی‌دانم اين آتش‌بازی جديد چه هدفی را در پی دارد. آيا قرار است نگاه‌ها از مسئله‌ای هسته‌ای ايران و کره‌ شمالی به سمت لبنان و فلسطين و اسرائيل معطوف شود؟ آيا اشغال لبنان مقدمه‌ی حمله‌ی نظامی يا تحريم و فشار روی ايران است می‌خواهند حياط خلوت ايران را جارو کنند تا وقتی زير ضرب‌اش قرار می‌دهند نتوانند از ناحيه‌ی حزب‌الله لبنان به آنان ضربه بزنند؟ آيا سرائيل دارد حفاظ امنيتی خودش را محکم می‌کند تا آمريکا بتوانند راحت کارش را انجام دهد؟ هر چه است مردم فلسطين و اسرائيل و لبنان قربانی جنگی شده‌اند که جنگ آنان نيست. گويا بايد تمام حساب‌ها را کودکان لبنانی و فلسطينی و اسرائيلی تصفيه کنند.
ای کاش جريانی جدی و تاثيرگذار برعليه جنگ به راه می‌افتاد. کاش مردم اسرائيل که انسان‌های آزادانديش و مترقی در بينشان بسيار است در کنار مردم لبنان و فلسطين و ايران و سوريه و سراسر جهان به پا می‌خواستند و جنگ‌طلب‌ها را خلع‌سلاح می‌کردند و مردمی را که در جنگ به‌دنيا می‌آيند و در جنگ می‌ميرند به حال خود رها می‌کردند. آيا مردم اسرائيل، مردم لبنان، مردم فلسطين نمی‌دانند بازيچه‌ی قدرت‌های بزرگ و نيمه‌بزرگ شده‌اند؟

  |

سه شنبه، 27 تیرماه 1385 | July 18, 2006

فاجعه در تهران

چند دقيقه پيش رفته بودم توپ‌خانه ديدم قيامت کبرای به پاست. مترو تهران فروريخته است! از ميزان کشته‌ها و زخمی‌ها خبر ندارم. خيابان را بسته بودند و فقط صدای آژيرآمبولانس می‌آمد. اميدوارم ميزان کشته‌ها و زخمی‌ها کمتر از آن چيزی باشد که می‌شود حدس زد مترو آن هم در مرکزش در توپخانه بسيار شلوغ است. گودال بزرگی که وسط خيابان به وحود آمده بود حکايت فاجعه‌ای می‌کرد.
دزدی و بی‌مسئوليتی و ندادنم‌کاری هر روز دارد جان ما را می‌گيرد. صبح که از خانه بيرون می‌آييم قاعده اين است که بی‌حادثه باز نگرديم.
اگر خبر تازه‌ای شنيدم کامنت می‌گذارم.

  |

پنجشنبه، 15 تیرماه 1385 | July 06, 2006

درست‌نويسی‌ی انسانی درست‌کار

دوستانی که "شبح" را می‌خوانند حتما با شيوه‌ی نگارش متفاوت‌اش آشنا هستند؛ به خصوص با "زنده‌گی" او که با "زندگی" بسياری متفاوت است! قبلا سعی کردم در نوشته‌های مختلفی اين شيوه‌ی نگارش را که اکنون طرف‌دارانی نيز دارد معرفی کنم اما زبان الکن شبحی کجا و سخن گفتن درباره‌ی "درست‌نويسی‌ی خط فارسی" کجا!
چند روز پيش که در حال معاشقه‌ی هر روزه‌ام با ويترين کتاب‌فروشی‌ها بودم کتابی از ايرج کابلی نظرم را جلب کرد:"درست‌نويسي‌ی خط فارسي" با شوق و ولع کتاب را از کتاب‌فروش گرفتم و همان‌جا شروع به خواندن‌اش کردم. ياد سال‌هايی افتادم که وقتی سراغ دکه‌های روزنامه‌فروشی می‌رفتم و شماره‌ی جديد مجله‌ی آدينه را جست‌و‌جو می‌کردم به دو اميد بود يکی خواندن شعر تازه‌ای از "احمد شاملو" و ديگری خواندن مقاله‌ی جديدی درباره‌ی شيوه‌ی نگارش خط فارسی به قلم "ايرج کابلی"! و اکنون تمام آن مقاله‌ها و نوشته‌های منتشر نشده‌ای از ايرج کابلی يک‌جا در کتابی در دستان‌ام قرار داشت.
ايرج کابلی يکی از شريف‌ترين و نازنين‌ترين نويسنده‌گان و مترجمان و روشن‌فکرانی است که اين مرز و بوم به خود ديده است. او متواضع و بدون جنجال و به قول ورزشی‌نويسان (که بازارشان اين روزها بس داغ است.) بدون حاشيه مشغول پژوهش و ترجمه و نوشتن و ياری‌رسانی به کانون نويسنده‌گان ايران است. در سياه‌ترين روزهايی که کانون به خود ديد و زمانی که عضو شورای دبيران "کانون نويسندگان ايران" بودن برابر بود با صدرفهرست‌هدف‌ترورفرارداشتن او عضو شورای دبيران بود.
کتاب "درست‌نويسي‌ی خط فارسي" چند ماهی است که توسط انتشارات بازتاب نگار منتشر شده است اما نمی‌دانم چرا مستوری می‌کند و از برابر چشمان من در اين مدت گريخته است.(راستی چه بر سر من آمده است. بگذريم!) کتاب اينگونه آغاز می‌شود:
"پيشينه
در آغاز پيدايش خط، خواندن و نوشتن در انحصار کاهنان و دبيران بود اينان که برای اين کار تخصصی آموزش ويژه می‌ديدند، شيوه‌های پيچيده‌ی نگارشي را ترجيح می‌دادند، زيرا دوام انحصار حرفه‌يي‌‌شان در گرو سختي‌‌ی آموزش بود.
در دوران پس از اين انحصار، و افزايش نياز به آموزش دانش‌های زمان، دو جريان عمده در شرق و غرب دنيای آن روز به راه افتاد. در شرق، چينيان که زبان‌شان پر است از هجاهای هم‌آوا، نمی‌توانستند از الف‌بای فونتيکی استفاده کنند و ناگزير از سده‌ی هجدهم پيش از ميلاد تا امروز باوجود تلاش بسياری که کرده‌اند گرفتار خط دش‌وار واژه‌نگارشان مانده‌ اند. آموختن اين خط که نزديک به هزار نشانه دارد سال‌ها طول می‌کشد.
....
زبان‌های سامی مانند عربي و عبري الف‌بای صامت‌نگار خود را بر پايه‌ی مادر همه‌ی خط‌ها، يعنی فينيقي‌ی باستان، سامان داده اند و مشکلی ندارد زيرا ساختار زبان‌شان به گونه‌يی است که نبود مصوت‌ها ايجاد دش‌واري و بدفهمي نمی‌کند.
...
"*
کتاب "درست‌نويسي‌ی خط فارسي" کتابی آموزشی نيست کتابی جذاب و خواندنی‌‌ای است که شما را با دنيای پر راز و رمز نوشتن آشنا می‌کند. قلم توانای کابلی که به عطر و بوی شاملوی بزرگ نيز آغشته است خواند اين کتاب را برای‌تان به خاطره‌ای فراموش نشدنی تبديل می‌کند.
-------------------------
* ايرج کابلی، درست‌نويسي‌ی خط فارسی، بازتاب‌نگار، صفحه‌ی 9 و 10

پی‌نوشت: زنده‌گی به "ه" زنده‌تر است.

  |

یکشنبه، 11 تیرماه 1385 | July 02, 2006

بوف کور

در زنده‌گی زخم‌هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد.
اين دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پيش‌آمدهای نادر و عجيب بشمارند و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان سعی می‌کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآميز تلقی بکنند؛ زيرا بشر هنوز چاره و داويی برای‌اش پيدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به‌وسيله‌ی افيون و مواد مخدره است ولی افسوس که تاثير اين‌گونه داروها موقت است و به جاْ تشکين پس از مدتی بر شدت درد می‌افزايد.
صادق هدايت

  |

جستجو در وبلاگ
دريافت با ايميل
 
« March 2008
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30


وب لاگ رسمی ی فیلم نفس عمیق

 


فهرست وبلاگهای فارسی

اعلام به روز شدن وبلاگ






Hossein Derakhshan's Weblog
Gardoon Music Center

قالبهاي جديد وبلاگ

تعداد مطالب وبلاگ: 1310
تعداد نظرات: 25712
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: april 15, 2008 01:30 am


از کجا آمده‌اند؟