دوشنبه، 11 خردادماه 1383 | May 31, 2004

اقتران درباره‌ی 30 خرداد و 18 تير

يکی از ويژه‌گی‌های "وبلاگ شبح" نظرخواهی آن است. شايد دنباله‌دارترين بحث‌های وب‌لاگی در وب‌لاگ‌های فارسی در اين وب‌لاگ صورت می‌گيرد. مسلما اين ويژه‌گی را من مديون دوستانی هستم که به اين‌جا سر می‌زنند و از سر لطف در بحث‌ها شرکت می‌کنند. چندی پيش آقای مهران محبوبی پيشنهاد کردنند موضوعی را اينجا به بحث بگذارم. متن ايميل ايشان به اين شرح است:
"شبح عزيز!
به ۳۰ خرداد و ۱۸ تير نزديک هستيم پيشنهاد من اين است که نظر خواهی در اين خصوص صورت گيرد! ۳۰ خرداد ۶۰ بعنوان نقطه عطفی در مرگ يک انقلاب و ۱۸ تير ۱۳۷۸ نقطه عطفی برای انقلابی که در پيش داريم بسیار برجسته اند! اين متن حميد تقوايی بسيار کوتاه و مبسوط به هر دوی اينها پرداخته است! پيشنهاد می کنم که متن آورده شود و روی آن نظر خواهی صورت گيرد! لينک چنين است: http://www.wpiran.org/maqalat/0204-m/a27-ht.html
البته با آوردن این متن کار خودت آسان تر می شود ولی اگر دوست داری خودت یا هر کسی دوست دارد متنی بدین مضمون بیاورد بسیار بجاست!
به امید بحث های آموزنده مفید برای همه!
مهران محبوبی
"
چون اين سايت در ايران بسته شده است کل متن را بدون هيچ اظهار نظری می‌آورم. اميدوارم اين کار سرآغاز نقد نظرات ساير گروه‌ها و احزاب در اين باره باشد. خواهش می‌کنم به چند نکته توجه داشته باشيد:
1- با دقت نظر مخالف را بخوانيم و سعی کنيم نقاط مشترک را پيدا کنيم و بعد نقد منصفانه‌ی نقاط افتراق را بيان کنيم.
2- نقد خارج از متن در باره‌ی نويسنده يا حزب مطبوع‌اش نقدی ناکارآمد است و خوب است دوستان از کنار اين‌گونه کامنت‌ها باخونسردی بگذرند و به بحث منطقی دامن بزنند.
3- اختصارنويسی را تمرين کنيم و فراموش نکنيم داريم کامنت و نظر خود را در مورد متن يا ساير نظرات می‌نويسيم.
4- تا سرحد ممکن ساده بنويسم.
5- کامنت‌هایی که حاوی افترا يا توهين‌های جنسی باشند. حذف می‌شوند و ای.پی نظردهنده نمايش داده می‌شود.
× هيچ تغييری در شيوه‌ی نگارش متن داده نشده است. فقط چند اشتباه تايپی اصلاح شده است.

٣٠ خرداد و ١٨ تير: مرگ يک انقلاب و تولد انقلابى ديگر
حميد تقوائى
به ٣٠ خرداد و ١٨ تير نزديک ميشويم. دو روز تعيين کننده و دو نقطه عطف در تاريخ جمهورى اسلامى. دو روزى که در برابر يکديگر قرار گرفته اند: يکى بعنوان نقطه آغاز سرکوب و سلطه جهنمى رژيم و ديگرى بعنوان روز خيزش توده اى و قيام مردم عليه رژيم سرکوبگر اسلامى.
٣٠ خرداد ٦٠ مقطع تثبيت سلطه جهنمى جمهورى اسلامى بود. رژيمى که در بهمن ٥٧ تحت نام انقلاب بقدرت رسيده بود رسالت و فلسفه وجودى بجز سرکوب تمام و کمال انقلاب عظيم مردم نداشت. آنچه رژيم شاه نتوانست انجام دهد، ضد انقلاب تازه بقدرت رسيده ميبايست به فرجام ميرساند. و اين کارى نبود که ارتجاع اسلامى يکشبه بتواند انجام دهد. بيش از دو سال پر تحول و کشمکش ميان مردم و رژيم وقت لازم بود تا ضد انقلاب حاکم بالاخره بتواند در انجام ماموريت و نقش ضد انقلابيش موفق شود.
قيام بهمن که عليرغم ميل و تلاشهاى ضد انقلابيون اسلامى شکل گرفت، نقطه پايان انقلاب و مبارزات گسترده مردم نبود، مقطع تغيير شکل و هدف آن از مقابله با رژيم شاه به اعتراض به رژيم اسلامى تازه بقدرت خزيده بود. جامعه انقلابى که رژيم شاه را جارو کرده بود، تحقق خواستها و شعارهاى انقلابى خود را طلب ميکرد و سد رژيم ارتجاعى تازه را در برابر خود مييافت. نيروهائى که به انقلاب شکل داده بودند و با انقلاب نيرو گرفته بودند، بزودى دريافتند که رژيم اسلامى نه تنها نماينده خواستها و اهداف آنان نيست، بلکه در مقابل آنهاست. کارگرانى که در سطح وسيعى در شوراها متشکل شده بودند و در بسيارى از کارخانه‌ها کنترل توليد را بدست گرفته بودند، براى حفظ شوراها و قدرت متشکل خود رو در روى رژيم قرا گرفتند. زنان در اعتراض به حجاب اجبارى به خيابانها ريختند، ناشرين و ارباب جرايد و کلا جامعه اى که پس از يک دوره طولانى اختناق سلطنتى آزادى مطبوعات و انتشارات را تجربه ميکرد، در برابر حکومت ارتجاع جديد که علم سياه کتابسوزان و توقيف و تعطيل روزنامه ها و ادبيات چپ را بلند کرده بود دست به مقاومت و تعرض زدند. دانشجويان و جنبش دانشجوئى که حيطه نفوذ و فعاليت سازمانهاى چپ و کمونيستى بودند، در صف مقدم مقابله با هجوم رژيم به آزاديها و دستاوردهاى حاصل از انقلاب قرار گرفتند، جنبش آزاديخواهى در کردستان تمام قد در برابر ارتجاع حکومت مرکزى ايستاد و آنرا به مصاف طلبيد؛ در يک کلام انقلاب زنده بود و سر باز ايستادن نداشت.
٣٠ خرداد ٦٠ روزى بود که رژيم ارتجاعى حاکم آخرين انقلابى نمائى و مردم پناهى‌هاى خودش را به کنارى گذاشت و با تمام قدرت پليسى و نظاميش، با کميته ها و پاسداران و حزب الهى هايش، رسما و علنا در برابر مردم قرار گرفت. ٣٠ خرداد روز دستگيريهاى وسيع خيابانى و آغاز يورش وسيع و وحشيانه رژيم به نيروها و سازمانهاى چپ و کلا به هر نيروى مخالف خود بود. ارتجاع حاکم قادر شد بالاخره پس از دوسال انقلاب ٥٧ را به خاک و خون بکشد و دستاوردهاى اين انقلاب عظيم را يکى پس از ديگرى باز پس بگيرد. ٣٠ خرداد بعنوان يک روز سياه جنايت و توحش رژيم اسلامى در تاريخ و ذهن جامعه ايران ثبت شده است.
با اينهمه عليرغم بکارگيرى چنايتکارانه ترين روشها عليه مردم، رژيم اسلامى هيچگاه نتوانست اعتراضات کارگران و مردم آزاديخواه را تماما به عقب براند و جامعه اى نظير گورستان آريامهرى در ايران بوجود آورد. انقلاب ٥٧ گرچه به خون کشيده شد، اما زمين را عميقا براى رشد آزاديخواهى و برابرى طلبى شخم زده بود. ديرى نگذشت که اعتراضات در بخشهاى مختلف جامعه دوباره پا گرفت و گسترش يافت. نسل جديدى بميدان آمده بود و جنبش و انقلاب ديگرى در حال شکل گرفتن بود. ١٨ تير ٧٨ نقطه اوجى در اين جنبش اعتراضى نوين بود. اين روزى بود که نسل جوان، نسلى که در ٣٠ خرداد ٦٠ هنوز بدنيا نيامده بود، نسلى که انقلاب ٥٧ را تجربه نکرده بود، بميدان آمد تا اعلام کند که جمهورى اسلامى بايد برود. ١٨ تير انقلاب ديگرى را در چشم انداز جامعه قرار داد. و از آن تاريخ تا امروز اين جنبش انقلابى گسترش پيدا کرده است، بر ترديدها و توهماتش فائق آمده است، شفاف‌تر و راديکال‌تر و صريح‌تر شده است، و خود را بيشتر و بيشتر براى وارد آوردن ضربه نهائى آماده کرده است. تا جائيکه سال گذشته در سالگرد اين روز ما شاهد سه هفته تمام خيزش وسيع مردم در تهران و ديگر شهرها، و با شعارهائى صريح و راديکال عليه قوانين اسلامى و آپارتايد جنسى و حجاب اجبارى و عليه کليت رژيم اسلامى بوديم. سالگردهاى ١٨ تير خود به کابوسى براى رژيم تبديل شده است. امسال نيز بيشک ١٨ تير يکبار ديگر جمهورى اسلامى را به رعشه مرگ خواهد انداخت. ١٨ تير زنده و بالنده است، اما ٣٠ خرداد ديگرى براى رژيم ممکن نيست. دوره قدر قدرتى جمهورى اسلامى مدتهاست به سر رسيده و دوران پيشروى جنبش انقلابى مردم مدتهاست آغاز شده است.
١٨ تير نويد بخش انقلاب عظيمى است که تومار نظام حاکم را درهم خواهد پيچيد و اهداف و آرمانهاى آزديخواهانه و برابرى طلبانه نسل امروز، نسلى که در انقلاب ٥٧ بپا خواست و در ٣٠ خرداد بخاک افتاد و همه نسلهائى که از انقلاب مشروطه تا امروز براى آزادى و برابرى و رفاه جنگيدند و شکست خوردند را متحق خواهد کرد. با تمام قوا به استقبال ١٨ تير برويم.
-------------------------------------------------------------
حميد تقوایی ليدر حزب کمونيست کارگری ايران.

  |

جمعه، 8 خردادماه 1383 | May 28, 2004

زلزله در تهران و ايران


نگران نشويد هيچ خسارت جانی گزارش داده نشده است.
ما زنده‌ايم اما تهران و اکثر نقاط ايران شديدا لرزيد. مردم بيرون ريخته‌اند. زنان و دختران بی‌حجاب و مردان بالباس خانه يکی در حوله‌ی حمام و ديگری در پاجامه! تلفن‌های موبايل تقريبا کار نمی‌کند. بازار شايعات داغ است. ظاهرا در ساری و اردبيل و شهرهای ديگر هم زلزله آمده است اما از ميزان خسرات اطلاعی در دست نيست.
با شوخی و خنده سعی کردم بچه‌ها و کسانی را که ترسيده‌اند دل‌داری دهم. الان جامعه سوسياليستی شده است هيچ کس به فکر دارایی و ثروت‌اش نيست. همه با هم مهربان شده اند. کسی هم به حجاب خانم‌ها کار ندارد. خلاصه اوضاع خوبی است. مردم می‌گويند حرم امام علی را آمريکا خراب می‌کند کفرش مردم ايران را می‌گيرد! يکی می‌گفت:" همينه ديگه وقتی تولد امام حسن عسکری را عزای عمومی اعلام می‌کنن زلزله می‌آد ديگه"... البته به شوخی و خنده اين‌ها را می‌گويند و يه جور فرافکنی است. خب من برم پايين و به بزم محله بپيوندم. فعلا که ظاهرا به خير گذشته. اين جا که من نشستم نصف تهران معلوم است نشانی از خرابی ديده نمی‌شود و هوا گرد و خاک ندارد.
اگه خبری شد و زنده بودم خبرتون می‌کنم.

  | |

پنجشنبه، 7 خردادماه 1383 | May 27, 2004

حذف تاريخ روی ميز موويلا

خانم مينا اکبری مصاحبه‌یی با محسن مخمل‌باف انجام داده است که پس از انتشار قسمت اول آن در روزنامه‌ی شرق چهارم خرداد به تريج‌ قبلای آقای مخمل‌باف برخورد و شرق را از انتشار ادامه‌ی مصاحبه منع کرد و با نوشتن يادداشتی که در شرق ديروز (6 خرداد) منتشر شد رسما جلوی انتشار اين مصاحبه را گرفت. دليل منع کردن شرق از چاپ ادامه‌ی مصاحبه در ظاهر اين است که خانم اکبری به خود جرات داده است که در جمله‌یی کوتاه به حضرت جناب مخمل‌باف جسارت کند و بگوييد:"مخملباف با توفان حرف‌هايش را زد و رفت. بعيد است با توفان حافظه‌ها را تغيير داد." هر چند اين جمله‌ی خانم اکبري بسيار افشاگرانه است و تصويری را نشان ما می‌دهد که مخمل‌باف با هياهو و شارلاتانيسم می‌خواهد مخدوش‌اش کند اما به نظر می‌رسد اين صرفا بهانه است و بايد موضوع ديگری در جريان باشد. موضوع از اين قرار است که مخمل‌باف خودش را پاک و مطهر می‌کند و دوستان‌اش را به لجن می‌کشد به نحوی که انگار محمد بهشتی و زم و ديگر دوستان‌اش سانسورچی و عمال حکومت بوده‌اند و ايشان فيلم‌ساز مستقلی که از حماقت و تضاد بين بخش‌های مختلف حکومت بهره‌برداری کرده است و فيلم‌ساخته است! حدس می‌زنم اين دوستان سابق آقای مخمل‌باف او را تهديد کرده باشند که ناگفته‌ها را بيان کنند و ايشان جا زده‌اند. به هر حال اگر دليل مخمل‌باف برای منع شرق از انتشار ادامه‌ی مصاحبه تنها اين باشد که خانم کبری در مقدمه‌ی خود جمله يا جملاتی را نوشته‌اند که به مذاق ايشان خوش‌نيامده است به خوبی می‌توان ديد که اين مخمل‌باف همان مهمل‌‌باف چماق‌دار اول انقلاب است، همان سانسورچی حکومتی که آرشيو سينمای ايران و بودجه‌های فيلم‌سازی در اختيارش بود و توانست در سينما و تله‌ويزيون آن‌قدر فيلم بسازد تا کم کم چيزکی بياموزد.
موضوع از چه قرار است؟
مخمل‌باف در مصاحبه‌اش سعی می‌کند تاريخ را کاملا واژگون کند و خود را کسی نشان بدهد که پنداری از آغاز انقلاب منتقد آن بوده است و هنرمند مستقلی بوده است که با زرنگی توانسته‌ است در ميان شکاف رژيم به حيات خود ادامه دهد اما حقيقت چيز ديگری است. حقيقت اين است که مخمل‌باف شريک جرم تمام فجايعی است که از اول انقلاب تاکنون بر اين سرزمين رواداشته شده است. او سانسورچی و دودزه‌بازی است که هميشه امکانات فيلم‌سازی در اختيار داشته است و از اين امکان و رانت برخوردار بوده است که در خارج از ايران فيلم بسازد و حالا می‌آيد و از توقيف دو فيلم‌اش بهره‌برداری تبليغاتی می‌کند و خود را مظلوم و قربانی سانسور معرفی می‌کند. داستان دو فيلم توقيف شده‌ی او هم جالب است. من هر دو فيلم را در ويدئو ديده‌ام. "نوبت عاشقی" و "شب‌های زاينده‌رود" جزو ضعيف‌ترين کارهای مخمل‌باف هستند که بعيد نيست خود او در پخش نشدن اين فيلم‌ها نقش داشته باشد تا ضمن حفظ آبروش پز مورد سانسورقرارگرفته‌گی هم بگيرد.
مخمل‌باف در يادداشتی که از او در شرق ديروز منتشر شد قصد دارد با جاروجنجال و هوچی‌گری بخش مهمی از زنده‌گی خود را سانسور کند. او می‌خواهد تصوير روتوش‌شده‌یی از خود ارائه دهد و در آغاز با پررنگ کردن شکنجه‌های‌اش در زندان‌های زمان شاه و بدون اين که به چپ‌ستيزی‌های‌اش در زندان اشاره‌یی کند می‌گوييد:
" هنوز چند سالى از انقلاب نگذشته از زمره منتقدين حاكميت درآمده و همواره در سوى مردم ايستاده است و به خلاف هنرمندانى كه هم از شاه و فرح جايزه مى گرفتند هم از مسئولان جمهورى اسلامى، هيچ گاه از دست هيچ مسئول سياسى در هيچ كجاى دنيا جايزه اى نگرفته است. حتى اگر آن مسئول سياسى آقاى خاتمى وزير ارشاد دوران بوده است كه مى خواست جوايز فيلم بايسيكل ران را به او بدهد كه مخملباف در مراسم حاضر نشد."
اين "چند سالی" که آقای مخمل‌باف می‌خواهد با پرش از روی آن بگذرد همان "چند سالی" است که گروه گروه جوانان اين کشور اعدام می‌شدند و در جبهه‌ی جنگ قصابی می‌شدند و اين جناب بار فرهنگی آن اعدام‌ها و مرگ‌ها را با فيلم‌سازی بردوش می‌کشيد. نگاهی به فيلم‌های مخمل‌باف به خوبی اين را نشان می‌دهد چند فيلمی که از او ديده‌ام را شاهد می‌آورم:
1- دو چشم بی‌سو: در اين فيلم مخمل‌باف معلم ماترياليستی را به تصوير کشيده است که گريم‌اش به نحوی است که فورا صمد بهرنگی را به خاطر می‌آورد او خواسته است صمد را آدم جداافتاده از مردم نشان دهد و يکی از شاگردان‌ نابينای او که معلم ماترياليست بهبودی‌اش را محال می‌داند روانه مشهد می‌کند و با معجزه‌ی امام رضا شفا پيدا می‌کند و مردم باسنگ معلم ماترياليست را از روستا بيرون می‌کنند.
2- در توبه‌ی نصوح و استعاذه و حصار در حصار(در تله‌ويزون) همين خط را دنبال می‌کند و به ترويج عقايد خرافی و چپ ستيزی می‌پردازد.
3- در "بايکوت" درست در زمانی که زندانيان و انقلابيون زمان شاه را به جرم دگرانديشی و ماترياليست بودن در جمهوری اسلامی گروه گروه اعدام می‌کردند او به هجو آنان می‌پردازد و می‌خواهد مبارزات آنان در زمان شاه را پوچ و بی‌اساس نشان دهد.
4- در "عروسی خوبان" او به دفاع از جنگ می‌پردازد و مبارزان جبهه‌ها را موجودات بی‌پناهی نشان می‌دهد که وقتی به شهر می‌آيند توسط مردم پذيرفته نمی‌شوند و اين در شرايطی بود که جنگ وارد کثيف‌‌ترين مقاطع خود شده بود. اگر خاطرتان باشد وقتی جبهه‌ها دچار رکود می‌شد. بسيجی‌هایی که به شهر آمده بودند برای اين که بی‌انگيزه نشوند به عنوان چماق‌دار به‌جا مردم می‌افتادند و در خيابان‌ها طرح‌های امر به معروف و نهی از منکر اجرا می‌کردنند و در سرچهاراه‌ها زنان و دختران و مردان و جوانان را کتک می‌زدنند تا دو باره به جبهه بروند و در حمله‌ی ديگری به فيض شهادت نايل بيايند. در اين شرايط مخمل‌باف اين گروه را نماينده‌گی می‌کرد.
5- در همان سالی که مخمل‌باف "عروسی خوبان" را ساخت فيلم ديگری هم ساخت به نام "بايسيکل‌ران" (بميرم براش وقتی بيضایی به اشاره‌ی او حق فيلم‌ساختن نداشت ايشان دوتا دوتا فيلم می‌ساختند از بس که ضد حکومت بودند!) بايسيکل‌ران فيلم نمادينی است که انقلاب را از آغاز تا آن روز به نمايش می‌کشد آن روزها رفسنجانی، خاتمی دوران بود و می‌خواست بسيجی‌ها را خانه‌نشين کند و مرحله‌ي سازنده‌گی و نزديکی به آمريکا را پی بگيرد و مخمل‌باف از موضع راست مخالف او بود و در بايسيکل‌ران شعار پايان جنگ رفسنجانی را به تمسخر می‌گيرد و به شعار "مسابقه تمام است" تبديل می‌کند. او جناح جنگ‌طلب رژيم را نماينده‌گی می‌کرد و می‌دانست با پايان جنگ و پايان رانت‌خواری‌های او عرصه‌ی جديدی برای‌اش گشوده خواهد شد.
6- "ناصرالدين شاه آکتور سينما" هجويه‌یی بر عليه سينمای قبل از انقلاب است و فيلم‌هایی مانند "قيصر" کيميایی و "طبيعت بی‌جان" سهراب شهيد ثالث را هجو می‌کند. اين فيلم مانند اکثر کارها و پلان‌های مخمل‌باف دزدی از روی فيلم‌های ديگران است و طرح آن را از فيلم "سينما پاراديزو"برداشته است.
7- در همين سال‌ها او در مصاحبه‌ها و نوشته‌های‌اش برعليه بيضایی و ديگر سينماگران مستقل حرف می‌زند و من خود شاهد بودم که با برادران چماق‌دارش به سينمای آزادی يورش آورد و نگذاشت فيلم حاجی واشنگتن مرحوم علی حاتمی نمايش داده شود. در کتابی که همان سال‌ها نوشت گفته بود سعی کنيد نمايشنامه‌هایی که می‌نويسيد نقش زن نداشته باشد يا اگر مجبور شديد نقش زن در کارتان باشد از بازيگران مرد زن‌پوش استفاده کنيد.
8- کيارستمی با ساختن فيلم "کلوزآپ"، مخمل‌باف را تطهير کرد و پاداش‌اش اين شد که فيلم بسازد و آقای سينمای ايران پس از انقلاب شود.

اين ليست را می‌توان ادامه داد. من اين نوشته را سردستی و از روی حافظه نوشتم. بی‌شک تحليل مخملباف و نقش او در پايگذاری سانسور در بعد از انقلاب و نقش مزورانه‌یی که اکنون بازی‌ می‌کند احتياج به حوصله و دقت بيشتری دارد. اگر حوصله کنيد و بخش منتشر شده‌ی مصاحبه و يادداشت ايشان را که لينک‌اش را داده‌ام بخوانيد خودتان متوجه‌ی شارلاتانيسم موجود در حرف‌های او می‌شويد. اميدوارم آقای بهشتی و ديگران ساکت ننشينند و دانسته‌های خود را بيان ‌کنند تا دروغ‌پردازی‌های و مظلوم‌نمایی‌ها جناب مخمل‌باف رو شود.
نکته‌ی آخر اين که قصد من از نوشتن اين مطلب بيان کارهای‌ سال‌های دور مخملباف نيست او می‌تواند از مردم معذرت بخواهد و از گذشته خود ابراز ندامت کند اما نمی‌تواند تاريخ را تحريف کند و از ما بخواهد که فراموش کنيم. به قول نلسون ماندلا. مردم می‌توانند ببخشند اما نمی‌توانند فراموش کنند.

  |

یکشنبه، 3 خردادماه 1383 | May 23, 2004

تومارنويسی و وب‌لاگستان

... azam_rouhi_ahangaran.jpg... m-uskuyi.jpg
امضای تومار ................ اعظم روحی آهنگران(منبع)... مرضيه احمدی اسکويی(طرح از روشن)

در چند روز گذشته موضوع تهيه توماری برای اعتراض به تخريب قطعه‌ی 33 بهشت زهرا موضوع بحث‌هایی در وب‌لاگستان شد. در اين نوشته سعی کرده‌ام چند نکته را مطرح کرده و به گفت‌وگو در باره‌ی آن بپردازيم.
1- نقش تومارها در گسترش دموکراسی.
جهان سرمايه‌داری در عصر حاضر با شعار دموکراسی به ميدان آمده است حتا وقتی بمب بر سر مردم می‌ريزد از دموکراسی صحبت می‌کند وقتی در انتخابات بزرگ‌ترين مبلغ دموکراسی، آمريکا، رئيس جمهوری انتخاب می‌شود که رای اکثريت مردم را ندارد و از طريق ايالت‌شماری آن هم با تقلب در ايالتی که فرماندارش برادر رئيس جمهور است به قدرت می‌رسد باز با غرور و افتخار از دموکراسی صحبت می‌شود. اما در تمام اين سينه‌چاک‌کردن‌ها برای دموکراسی موضوعی رياکارانه مخفی باقی می‌ماند. چيزی که عملا در دنيای سرمايه‌داری در عالی‌ترين شکل‌اش که در اقتصاد آمريکا و کشورهای پيشرفته‌ی اروپایی بازتاب پيدا می‌کند وجود دارد ديکتاتوری در توليد و دموکراسی در رابطه‌ی به بين سرمايه‌‌داران و امکان فروش آزادانه‌ی نيروی کار است. (بگذريم که در بحران‌ها زير همين دموکراسی ظاهری هم می‌زنند و چون گرگانی گرسنه به جان هم می‌افتند.) پايه و اساس سخنان مارکس در آن نوع دموکراسی است که تمام اجزای زنده‌گی بخصوص عرصه‌ی توليد که مهم‌ترين وجه زنده‌گی جمعی انسان‌‌ها را تشکيل می‌دهد است. شيوه‌های توليدی مبتنی با سطح تکنولوژی خاص است. اينترنت و کامپيوتر و ماهواره و رشد روز افزون تکنولوژی ارتباطات اساس مادی و تکنولوژيک سوسياليزم است زيرا امکان عملی و مادی مشارکت جمعی را فراهم می‌اورد با اين سطح تکنولوژی موجود و با بالارفتن ميزان آموزش‌های عمومی و از بين رفتن بی‌سوادی و ايجاد طبقه‌ی کارگر ماهر و تحصيل کرده امکان مشارکت تمام اعضای جامعه در فرايند توليد و توزيع به وجود می‌آيد. تهيه تومار و مشارکت آگاهانه در شکل دادن افکار عمومی و تصميم‌گيری‌های جمعی اساس سوسياليزم است. ما بايد آگاهانه در کار تهيه بحث و گفت‌وگو و تهيه تومار فعالانه شرکت کنيم و اساس دموکراسی سوسياليستی‌مان را از امروز پايه بگذاريم. تعداد تومارهای موجود نتنها زياد نيست که کم هم هست. در تمام حوزه‌ها بايد دست به تهيه تومار و نظرخواهی و نظرسنجی زد تا يادبگيرم چگونه در کنار هم با طرح ديدگاه‌های گيرم متضادمان دوستانه زنده‌گی کنيم و شيوه‌ی زنده‌گی‌مان برآيند نظر تمام اعضای جامعه باشد. ثروت و قدرت حقانيت نياورد.
2- قواعد مشارکت در تهيه و ترويج تومارها.
وحدت دو نوع است کورکورانه و آگاهانه. وحدت کورکورانه را صاحبان قدرت و کسانی که می‌خواهند مردم را فريب بدهند تبليغ می‌کنند. هميشه دشمن واقعی يا فرضی را می‌تراشند تا اين وحدت صوری را شکل بدهند. تنها وحدتی ارزش‌مند است که در سايه‌ی آگاهی باشد. به همين دليل نبايد وقتی توماري تهيه می‌کنيم انتظار داشته باشيم همه آن را امضا کنند. نبايد در موردش هرگونه چون‌وچرایی را ممنوع کنيم. اتفاقا بايد قبل از تهيه تومار رایزنی کرد و نظر جمع مشورتی وسيعی را پرسيد و بعد از انتشار آن نيز بايد به انتقادات گوش داد و سعی در اصلاح آن کرد و در نهايت امضا کردن يا نکردن تومار توسط شخص يا اشخاصی نبايد موجب کدورت و ناراحتی شود و وحدت‌های آينده را مخدوش کند. در مورد آخرين تومار که مربوط به تخريب قطعه‌ی 33 بهشت‌زهرا است و اتفاقا فردا 4 خرداد سال‌گرد تيرباران چند تن از آنان است که يادشان به‌خير باد.(محمد حنيف‌نژاد و سعيد محسن و اصغر بديغ‌زاده‌گان و رسول مشکين‌فام و محمود عسکری‌زاده) فعاليت گسترده‌یی صورت گرفت و افراد با عقايد مختلف از آن حمايت کردند و خوشبختانه خيلی زود امضاها از مرز 700 گذشت اما انتقاداتی هم مطرح بود که حداقل يکی از آن‌ها که توسط مهشيد عزيز در زنانه‌ها صورت گرفت از نظر من انتقاد به‌جایی بود. مهشيد که فعال در مسايل زنان است و با باريک‌بينی مسايل زنان را تعقيب می‌کند نسبت به نبودن تصوير هيچ يک از زنانی که مزارشان در قطعه‌ی 33 بهشت‌زهرا است اعتراض کرده بود. البته من در متنی که در اين مورد نوشتم که قبل از مطلب مهشيد عزيز نوشته و منتشر شده است به اين موضوع آگاه بودم و به همين دليل نام سه تن از زنان مبارز را قبل از ساير اسامی قيد کردم و همين جا از خسن‌آقای عزيز خواهش می‌کنم درصورتی که زحمت زيادی ندارد عکس حداقل يکی از اين زنان مبارز را به لوگو اضافه کند. حرکت آگاهانه يعنی اين، يعنی هر کس با توجه به حساسيت‌های‌اش با موضوع برخورد کند. درمورد توماری که برای اخراج افعان‌ها توسط هاله‌ی عزيز به همت علی عزيز در هزار حرف ناگفته تهيه شده بود. به جای نوشتن "افغان‌ها" نوشته شده بود "افغانی‌ها" که من از هاله‌ی عزيز خواهش کردم آن را درست کند و او بدون هيج دل‌خوری و از روی محبت فوری آن را درست کرد که جای سپاسگزاری دارد. به هر حال اميدوارم حرکت تهيه تومار که حرکتی دموکراتيک است روز به روز پيشرفت بيشتری پيدا کند و بتوانيم نواقص آن را برطرف کنيم.
3- امضاهای مستعار
دوست عزيزمان ياسر در نظرخواهی پيشين انتقادی را مطرح کردند که جای بحث دارد ايشان اعتقاد داشتند که امضاهایی ارزشمند است که واقعی باشد و امضای تومار به‌صورت مستعار ارزشی ندارد. حرف ايشان در کل درست است اما در عمل نادرست است. اين مستعارنويسی را حکومت‌های ديکتاتور به ما تحميل می‌کند. کنج‌کاو عزيز پاسخ مناسبی داده بودند که حتما خوانده‌ايد. موضوع از اين قرار است که اتفاقا گروه‌ها و احزابی که می‌توانند علنی رفتار کنند از اين شانس و امکان برخوردار هستند که در ميان مردم شناخته شوند و سهم بيشتری در شکل‌دهی به افکار عمومی داشته باشند و اين در واقع رانتی است که از آن برخوردار هستند. اميدوارم دوستان تصور نکنند می‌خواهم مبارزات و رشادت‌های آن‌ها را کم‌رنگ کنم اما خب اين واقعيت را هم نبايد ناديده گرفت که طبق قانون کمونيست بودن جرم‌اش اعدام است. آقاجری که مسلمانی جبهه‌رفته و از خانواده‌ی نظام است، به جرم ارتداد محکوم می‌شود اما اعدام نمی‌شود و از اين شانس برخودار است که نامزد جايزه‌ی نوبل هم شود و رهبر برای آزادی‌اش نامه می‌نويسد. اما در همين فاصله چند مبارز کمونيست در کردستان اعدام شدند و هيچ صدای از کسی برنخواست.
من هم خيلی دوست دارم عکس‌ام را بالای وب‌لاگ‌ام بگذارم و نام و مشخصات‌ام را بنويسم اما آن‌وقت حتما بايد خودسانسوری کنم اگر می‌خواستم خودسانسوری کنم در مطبوعات می‌نوشتم. وب‌لاگ درست کرده‌ام که خودسانسوری نکنم. به هر حال وقتی جو کمی بازتر شود. شبح هم نقاب از روی برمی‌دارد و تازه متوجه می‌شويد چيز تحفه‌یی هم نبوده است.
4- تجربه‌یی کوتاه اما پر بار.
شايد اولين و موثرترين حرکتی که در وب‌لاگستان به صورت کار جمعی شکل گرفت و به موفقيت هم رسيد تلاشی بود که برای آزادی سينا مطلبی صورت گرفت و ما توانستيم و اتحاد و هم‌دلی و به‌ دور از تنگ‌نظری و قبيله‌گرای سينا را آزاد کنيم و او اکنون با همسر و فرزندش در خارج از ايران زنده‌گی می‌کند و به وب‌لاگ‌نويسی ادامه می‌دهد. تلاش برای آزادی افسانه‌ نوروزی که تعداد امضا‌های توماری که برای رهای‌اش تهيه شده بود از مرز 5375 گذشته است و تلاش برای جلوگيری از اعدام کبرا رحمان‌پور در سايت زنان امضاهای زيادی را جمع کرد و تومار آن در روزنه هم از مرز 974 گذشته است و تومار رهایی زندانيان سياسی (به همت مهشيد) و به‌خصوص احمد باطبی که موجب شد توطئه کشتن او در خارج از زندان خنثا شود و امضای آن از مرز 2301 گذشته است همه نشان از موفق بودن تهيه اين تومارها دارد. آخرين توماری که تهيه کرديم توماری بود که برای جلوگيری از اخراج افغان‌ها توسط هاله‌ی عزيز تهيه شد و از مرز 538 امضا گذشته است و توماری که توسط فرشاد حسينی عزيز تهيه شد و از مرز 230 امضا گذشته است. اين حرکت‌ها با کمک مصطفا قجرآنلوی عزيز که موضوع را در روزنامه‌ی شرق منعکس کرد منجر به واکنش وزارت کشور و پاسخ آن‌ها شد که در شرق روز شنبه درج شده است.
به هر حال اين کار نوپا است و بی‌شک نواقصی دارد که بايد با حوصله و به‌دور از کينه‌جویی‌های شخصی و گروهی به حل آن بپردازيم و راه‌کارهای مناسبی را پيدا کنيم.

  |

پنجشنبه، 31 اردیبهشتماه 1383 | May 20, 2004

خرخاکی‌ها در جنازه‌ات به سؤظن می‌نگرند.

اينان مرگ را سرودی کرده‌اند. اينان مرگ را چندان شکوه‌مند و بلند آواز داده‌اند که بهار چنان چون آواری بر رگ دوزخ خزيده است. احمد شاملو، آيدا در آينه، خفته‌گان تاريخ بشر از درون غار تا قدم زدن بر ماه تاريخ مبارزه است؛ مبارزه طبقاتی، مبارزه برای زنده‌گی بهتر و انسانی‌تر. انسان‌ها راه دشوار و پرحماسه‌یی را طی کرده‌اند تا امروز ما بتوانيم از آزادی‌‌ها و حقوق بنيادی بشر گفت‌وگو کنيم هرچند افق پيروزی نهایی بشر در هاله‌ی از ابهام فرورفته است و زياده‌خواهی و افزون‌طلبی طبقه‌ی حاکم، کره‌ی زمين را در پرتگاه نيستی قرار داده است و اکنون تمدن بشری بر روی زرادخانه‌ی اتمی بنا شده است و هر لحظه ممکن است با فشار دکمه‌یی مجددا به عصر غارنشينی بازگردانده شود اما نشانه‌های مثبت و فراوانی وجود دارد که انسان‌ها بتوانند بر اين آخرين سد راه پيشرفت فائق آيند و افق روشنی برای حل نهایی تضاد سازمان يافته‌ی انسان بر عليه انسان شکل بگيرد و تنها تضاد بين انسان به عنوان نوع با طبيعت باقی بماند؛ تا تمام توان بشر به‌جای آن که مصروف کشتن انسان توسط انسان شود به کار رشد و گسترش هوشمندی انسان قرار گيرد. طبقات حاکم در طول تاريخ هميشه سعی کرده‌اند نشان‌ها و آثار مبارزه‌ی طبقاتی را محو کنند تا تاريخ چيزی نباشد جز قصه‌ی حاکميت آنان. اهرام مصر پابرجاست اما از کومه‌ی برده‌هایی که برای ساختن اين اهرام جان خود را در تک تک سنگ‌های آن نهاده‌اند هيچ اثری باقی نمانده است. قصر‌های پرشکوه سزار پا برجاست اما از اسپارتاکوس هيچ نشانی باقی‌نمانده است. امروز اگر در پاريس از شهروندی پاريسی سراغ گورستانی را که انقلابيون کمون پاريس در آن دفن هستند، بگيريد کمتر کسی نشانی آن را می‌دانند در صورتی که چشم بسته کليسای نوتردام را به شما نشان خواند داد. کشور ما حديث تلخ‌تری دارد گويا انقطاع تاريخی سنت نانوشته‌ی ما شده است. حکومت‌ها و به خصوص اين حکومت هميشه سعی در نابود کردن و محو آثار گذشته‌گان داشته‌ اند. در همان سال‌های اول به‌قدرت رسيدن روحانيت در کشور و کودتا بر عليه انقلاب مردم ايران شروع به تخريب آثارباستانی کرده‌اند. برای نمونه در تبريز ارک عليشاه که تاريخ گويای مبارزات مشروطه‌خواهان بود و هنوز جای گلوله‌های توپ استبداد بر آن نقش داشت را ويران کردند و مصلا ساختند. و اکنون می‌خواهند مزار انقلابيونی که در مقابل حکومت کودتایی و نامشروع شاه ايستادند را ويران کنند. از خانه‌ها و محل زنده‌گی‌شان چيزی باقی نگذاشتند و حال می‌خواهند اين تنها خاطره‌ی آنان را نيز لگدکوب کنند و چيزی باقی نگذارند. اعتراض به اين موضوع اعتراض به نابودی بخشی از تاريخ اين سرزمين و تاريخ مبارزه انسان است. تاريخی که بايد حفظ شود و ارج گذاشته شود. دوستان وب‌لاگ‌ستان توماری تهيه کرده‌اند و نسبت به ويرانی قطعه‌ی 33 بهشت زهرا که آرام‌گاه زنان و مردانی چون: مرضیه اسکویی، اعظم روحی آهنگران، نگار صفاری‌نژاد، حميد اشرف، محمد حنیف‌نژاد، بیژن جزنی، محمود عسگری‌زاده، مسعود احمدزاده، مهدی رضایی، خسرو گلسرخی، کرامت‌الله دانشیان، سعيد محسن، بهروز دهقانی... است اعتراض کنند. اين انقلابيون انديشه‌ها و آرمان‌های مختلفی داشته‌اند ممکن است با همه يا بعضی از آن‌ها مخالف باشيم اما مخالفت ما با تخريب مزار آنان مخالفت با نابودی بخشی از تاريخ بشريت است. تاريخ مبارزه برای زنده‌گی انسانی. بگذريم که هنوز بسياری از خانواده‌ها و دوستان و نزديکان و دوست‌داران آنان زنده هستند و تنها دل‌خوشی آنان سری به مزار عزيزانشان زدن است. من اين تومار را در رديف 106 امضا کرده‌ام و به تمام دوستان توصيه می‌کنم آن را امضا کنند. اميدوارم اين موضوع موجب وحدت و هم‌دلی هر چه بيشتر ما شود و خواب آنانی که دست از مرده‌های ما نيز برنمی‌دارند آشفته شود.

  |

یکشنبه، 27 اردیبهشتماه 1383 | May 16, 2004

از هر دری سخنی.

حمله کفار به نجف و زلزله در کهگيلويه و بويراحمد.
همه چيز دنيا وارونه شده است و ظاهرا از وقتی جمهوری اسلامی خدا را به عنوان ولی‌فقيه در کائنات تعيين کرده است. قرتاس‌بازی فاسد و رشوه‌گير زمينی کار آسمان را مختل کرده است! آمريکا‌ها به حرمين شريف هتک حرمت می‌کنند در ايران زلزله می‌آيد. احتمالا زلزله‌ی بم هم قرار بوده در واشنگتن بياييد اما با پرداخت دلار به سيستم اداری باری‌تعالا تغيير جهت داد و در بم آمد!
به هر حال دنيا آشفته و شلم‌شوربای شده، ياد فيلم شبح آزادی بونوئل می‌افتم که مردم اسپانيا با شعار مرگ بر آزادی توسط سربازان ناپلئون که آمده بودند تا اسپانيا را آزاد کنند تيرباران می‌شدند. آمريکاها شکنجه می‌کنند تا دموکراسی برای مردم عراق به ارمغان بياورند. يادمان نرفته که در جنگ ويتنام هم 7 ميليون تن بمب بر سر مردم فقير ويتنام ريختند تا آن‌ها را دموکرات کنند اما اگر آن روز در مقابل نيروهای آمريکایی انسان بزرگ و شريف و آزادی‌خواهی مانند هوشی‌مين قرار داشت امروز در مقابل نيروهای آمريکایی ماموت‌هایی با فضای تهی بين جمجمه‌شان حضور دارند. کسانی که می‌خواهند بشريت را به برده‌گی بکشانند و انسان را به عصر غارنشينی دعوت می‌کنند. در اين ميان مردم عراق و آمريکا قربانی می‌دهند. سر بريده می‌شوند و با بمب‌های خوشه‌یی تکه تکه می‌شوند...
اين دنيای متوهم ديرپا نخواهد بود...
مهرانه مهين‌ترابی بانوی ديگر!
سريال سطحی و مبتذل "بانوی ديگر" که اعتراضات وسيعی در کشور به هم راه داشت و منجر به تهيه توماری بر عليه تله‌ويزيون شد برای دست‌اندرکاران و به‌خصوص بازی‌گران زن آن مشکلاتی را ايجاد کرد. آن‌ها مورد سوآل قرار گرفتند. جامعه‌ی زنان به حضور آنان در سريالی ضد زن اعتراض کردند. جدی‌ترين بازی‌گر اين مجموعه مهرانه مهين‌ترابی بود. راست‌اش را بخواهيد من چون از بازی مهين‌ترابی خوش‌ام می‌آيد از حضور او در اين سريال بسيار متاسف شدم. اما با خواندن مصاحبه‌اش در بانی فيلم و ابراز پشيمانی و تاسف‌اش از بازی در اين سريال خوش‌حال شدم. متاسفانه هنرمندان ايرانی مجبور هستند در فيلم‌ها و سريال‌های نازل بازی‌کنند يا آن که فراموش بشوند و در فقر و گم‌نامی بميرند.
شبح فيلم می‌شود.
چند وقت پيش کارگردان جوانی برای‌ام ايميل فرستاد و از من اجازه خواست که از بعضی از داستانک‌های‌ام در ساختن فيلم کوتاهی استفاده کند و از من خواست تا نام‌ام را به او بگوييم تا در تيتراژ بنويسد. من هم پاسخ دادم داداش اينجا وقف عام است و هر چه دوست داری بردار فيلم کن اسمی هم از ما نيار. اصولا من به مالکيت حتا از نوع معنوی آن اعتقادی ندارم هر کس هر جا دوست داشت با نام يا بی‌نام می‌تواند از اين نوشته‌ها استفاده کند. مسلما از نظر اخلاقی بايد نام و نشانی محل برداشتن مطلب نوشته شود اما چون در روزنامه‌ها و فيلم و اين‌جور کارها که به‌صورت علنی در داخل کشور منتشر می‌شود بعضی وقت‌ها امکان نام‌بردن از شبح نيست پس همه‌ی دوستان علنی‌نويس را از اين قيد اخلاقی خلاص می‌کنم و همين جا اعلام می‌کنم هر جا خواستند از هر نوشته‌یی در اين وب‌لاگ استفاده کنند هيچ اشکالی ندارد و متشکر هم می‌شوم.
البته دوستان می‌دانند که اسم من سهراب رستمی است و اگر دوست داشتند می‌توانند اسم‌ام را بنويسد ولی نياز به اجازه‌ی من نيست و هرجور که خودشون صلاح دونستن عمل کنند.
خواهشی دوستانه!
از تمام دوستان عزيز خواهش می‌کنم اين نظرخواهی را نه محل تبليغ حزب و گروه خاصی بکنند نه محل تاختن به حزب و گروهی. البته هر کس لينک مناسبی از نظرخودش سراغ داشت می‌تواند بنويسد. اما نقد احزاب و گروه‌ها يا تبليغ آن‌ها در اين مکان اصولا مناسب نيست. اگر کسی نظری می‌دهد همان نظر را نقد کنيد. اگر می‌خواهيد نظر حزبی را مطرح کنيد به عنوان نظر و ديدگاه خودتان مطرح کنيد و لزومی ندارد شعار سياسی بدهيد. خلاصه اين که بابا بيست و پنج سال زدين تو سر هم ديگه به کجا رسيدين حالا بياين بزنين تو سر ، توی سر زننده‌گان مردم. از ما گفتن بود.

  |

سه شنبه، 22 اردیبهشتماه 1383 | May 11, 2004

يادداشت‌های پراکنده

کودتا در تهران
گويند روزی زن و شوهری يزدی جهت رفع اختلاف پيش قاضی رفتند از آن‌جا که وقتی زن و شوهری کارشان به قاضی می‌کشد بی‌شک مشکلی در بستر دارند قاضی جويای علت شد و زن از مردی شوی‌اش گله کرد و مرد در دفاع مردی‌اش را هويدا کرد. آب از لک و لوچه‌ی قاضی سرازير شد و رو به زن گفت: اين که از حيث عرض و طول از متوسط هم قطورتر و مطول‌‌تر است ديگر چه می‌خواهيم؟
زن با لهجه‌ی يزدی گفت: آقای قاضی قد و قامتش خوب استقامتش بده.
حالا حکايت آقای خاتمی است ايشان ماشاالله هزار ماشاالله قد و قامتشون خوبه اما استقامتشون به لعنت خدا نمی‌ارزه! بعد از هفت سال رياست جمهوری که با وعدهی دولت پاسخ‌گو بودن دو بار توانست رای ميليونی مردم را بگيرد آمده است برای فردا نامه نمی‌نويسد کسی نمی‌گويد آقای خوش قد و قامت مگه مردم فردا تو را رئيس‌جمهور کردن که برای به مردم فردا پاسخ می‌دی؟
چند روز پيش هم که نيروهاي مسلح رسما کودتا کردنند و فرودگاه موسوم به امام خمينی را اشغال کردند و هواپيمای روی آسمان فرودگاه را به مقصد بازگرداندند. اين افتضاح در هر کشوری اتفاق افتاده بود حداقل کار رئيس جمهور عزل فرمانده‌ی ارتش بود.
خاتمی هر روز بيشتر تحقير می‌شود و او اين تحقيرها را تحمل می‌کند تا غرور نسلی که به او رای دادند شکسته شود. جناح رقيب نيز هر روز پس‌گردنی تازه‌یی به او می‌زنند. قافل از اين که مردم مدت‌هاست که ديگر حساب خود را از خاتمی جدا کرده‌اند و به اين تحقيرها می‌خندند و خودشان بيش از پيش با اسامی مانند فريبا و محمد چاخان،... او را ريش‌خند می‌کنند.

مارمولک پردرسر!
اين روزها همه‌جا صحبت از فيلم مارمولک آخرين ساخته‌ی تيم منوچهر محمدی-کمال تبريزی است. فيلم مارمولک فيلمی در دفاع از روحانيت است و قرار بود بين مردم و روحانيت آشتی برقرار کند اما عملا عاملی شده است برای مسخره کردن آخوندها. مردم در کوشه و کنار هر جا آخوندی را می‌بينند با انگشت او را نشان می‌دهند و می‌گويند مارمولک! فروش مارمولک از مرز 600 ميليون تومان گذشت و اين شکستن رکورد بزرگی در تاريخ سينمای ايران است. اگر از سينماها پايين کشيده نشود به فروش حدود دو ميليارد تومان دست خواهد يافت.
مارمولک چون استخوانی در گلوی رژيم گير کرده است. اگر آن را بردارند اعتراض مردم را در پی خواهد داشت و با توجه به اين که سی‌دی غيرمجاز آن در سطح کشور توزيع شده است. عملا همه آن را می‌بينند و اين بار فقط به چشم اثری ضد روحانيت به آن نگاه می‌کنند و اگر برندارند روزبه‌روز وضعيت بدتری را در کوی و برزن شاهد خواهند بود.

جوجه آخوندها و فتواهای قرون وسطایی.
چند روز پيش در روزنامه‌ی شرق مطلبی را خواندم که بسيار تاسف‌بار و در عين حال مضحک بود. آخوندکی در نجف فتوا داده است که هر کس سربازان زن آمريکایی را دست‌گير کند می‌تواند او را به کنيزی ببرد! ظاهرا مانند فيلم‌های علمی-تخيلی توفانی يا زلزله‌یی شده است و دايناسورهایی از اعماق تاريخ سربرآورده‌اند. اين‌ها می‌خواهند جهان را به عصر برده‌داری ببرند! درست در هنگامی که افکار عمومی جهانيان سربازان آمريکایی و انگليسی را به دليل رفتار ناشايست‌شان به محاکمه کشيده‌اند اين گونه فتواها نشان می‌دهند که اين جنگ چقدر احمقانه است و طرف‌های درگير تا چه پايه مرتجع‌اند.

  |

شنبه، 19 اردیبهشتماه 1383 | May 08, 2004

خاکستر ناتمام

کبوتر[1]
بال بر زمين و نوک به ديوار، بر خاک افتاده است.
پدر و مادر
او را از چهارديواری آشيانه راندند
و به گربه‌ی مرگ تقديم کردند.

من چنان از هيولاهای تيزپا نفرت دارم
که با چشم برهنه تو را نوآموز خود کرده‌ام
جوجه کبوتر، پرنده‌ی بينوا.
سالی دوبار ما سرود جنگل هم‌دست خود را می‌خوانيم،
سرود خيش خورشيد را، سرود توفال مراقبت‌شده را.
ما ديگر سنگ صبور دشمنان نيستيم.
به همانندان خود می‌پيونديم
آهسته، آهسته.
خاکستر ناتمام، رنه شار Rene Char ، ترجمه‌ی حسين معصومی همدانی، انتشارات هرمس
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - ramier نوعی کبوتر است درشت‌تر از کبوتر معمولی و کندپرواز و بی‌دست و پاتر از آن. آن را به کبوتر جنگلی هم ترجمه کرده‌اند چون معمولا در جنگل‌ها و جاهای پردرخت زنده‌گی می‌کند.

  |

چهارشنبه، 16 اردیبهشتماه 1383 | May 05, 2004

آغاز پايان تاريخ


سکه‌ی امروز به نام فيلسوف و انقلابی بزرگی ضرب شده است که ظهورش در تاريخ بيش از آن‌که به عنوان محصولی از تحول تاريخ باشد خود موجب تحول تاريخ بود. او پايان تاريخ را اعلام کرد و نشان داد تاريخی که سطر به سطرش با برده‌گی و اسارت انسان نوشته شده است قابل واژ‌گونی است.
کارل مارکس در 5 می 1818 در شهر کوچک مرزی ترير به دنيا آمد. تولد او حادثه‌ی ويژه‌یی نبود او دومين فرزند خانواده‌ی يهودی تازه مسيحی شده‌یی بود که پس از تولد کارل 6 فرزند ديگر هم به خود ديد. بی‌شک در آن روز بهاری که کارل متولد شد هيچ کس فکر نمی‌کرد کودک متولد شده در اين خانواده‌ی طبقه‌ی متوسط موجب انشقاق تاريخ به دو قسمت قبل و بعد از مارکس شود.
آنری پوانکاره (هانری پوانکاره) را از زمره آخرين داشمندانی می‌دانند که در علوم تجربی مختلف سرآمد بود و شايد از اين حيث به توان مارکس را نيز آخرين انديشه‌مند علوم انسانی دانست که در زمينه‌های مختلف از هنر تا سياست و اقتصاد شاخص و سرآمد بود. پايان قرن نوزدهم پايان اين‌گونه دانشمندان و انديشمند بود زيرا علوم آن‌چنان تخصصی شد که ديگر هيچ‌کس به تنهایی بر تمام علوم يا حتا تمام شاخه‌های يک علم نمی‌توانست اشراف داشته باشد.
مارکسيست‌ها در قرن بيستم انديشه‌های مارکس را در شاخه‌های مختلف علوم انسانی بسط دادند و امروزه هيچ عرصه‌‌یی از فلسفه و اقتصاد و علوم اجتماعی را نمی‌توان سراغ گرفت که مهر مارکس و مارکسيسم بر آن نخورده باشد. با اين وجود مارکسيسم از مارکس فربه‌تر شده است و حتا منجر به گرايش‌ها متضاد نيز شده است. شايد در طول تاريخ هيچ انديشه‌مندی را نتوان سراغ گرفت که به نام او و در ميان کسانی که خود را پيرو انديشه‌های او می‌دانند اين همه تشتت و اختلاف وجود داشته باشد. اين تشتت و اختلاف منشاء‌اش در پراتيک و عمل‌گرا بودن مارکسيسم است. تفاوت مهم مارکس با ساير فلاسفه در همين است که مارکس فقط برای تبين تاريخ نيامده است، آمده است تا تاريخ را تغيير دهد. اختلاف مارکسيست‌ها بر سر درک يا عدم درک درست يا نادرست انديشه‌های مارکس نيست برسر اختلاف مواضع عمل‌کردی‌شان است و هر عمل اجتماعی منافع و مضار گروه و طبقه‌یی را در پی دارد.
مارکس چون شبحی مخوف خواب آنان را که منافع‌شان حکم می‌کند وضع موجود حفظ شود هم‌واره آشفته کرده است بنام هوا‌خواه مارکس بودن، پاک‌ترين و شريف‌ترين انسان‌ها به خاک و خون کشيد شدند حتا در کشور‌هایی که حاکمان‌اش خود را مارکسيست می‌خوانند.
روزی که مارکس و تاريخ با هم ملاقات کنند هر دو از ميان می‌روند ديگر نه تاريخ باقی خواهد ماند نه مارکسيسم. زيرا مارکسيسم پراتيکال است و جدا از پراتيک اجتماعی وجود ندارد و تاريخ نيز بدون استثمار.
تولد مارکس را به هم ديگر تبريک بگوييم و در راه رسيدن روزی پيکار کنيم که مارکس به تاريخ بپيوندد و تاريخ به انتها برسد.
--------------------------------------------------
سال 82: ليلی از زبان مجنون
سال 81: پنجم می 1818

  | |

دوشنبه، 14 اردیبهشتماه 1383 | May 03, 2004

انسانيت فراموش شده.

وقتی ارتش آمريکا افغانستان را با حمله‌یی برق‌آسا اشتغال کرد و قصد اشغال عراق را داشت در عيددينی‌های سال گذشته. بسياری از ايرانيان عمدتا طبقه‌ی متوسط که هم‌واره در جست‌وجوی قدرت هستند و می‌خواهند با چسباندن خود به قدرت‌برتر وضعيت زنده‌گی‌شان را بهبود ببخشند با شوق و ذوق از اشغال غريب‌الوقع ايران توسط آمريکا خبر می‌دادنند. اما با حمله‌ی آمريکا به عراق و کشتار مردم بی‌گناه اين کشور اين شوق و ذوق به ياس گراييد. گروهی که فکر می‌کردنند بدون پرداخت کوچک‌ترين هزينه‌یی می‌توانند به رفاه و آسايش برسند با چشمان خود ديدند که سربازان آمريکایی و انگليسی برسر مردم عراق نقل و شيرينی نمی‌ريزند و هر چه هست مرگ است و فريب.
بيش از دو سال از اشغال افغانستان می‌گذرد همان وقت که افغانستان اشغال شد بسياری از همين خوش‌باورها به شوخی يا جدی می‌گفتند: "سال ديگه ما بايد برای کار و زنده‌گی در بهشتی که آمريکایی‌ها در افغانستان خواهند ساخت به اين کشور بريم." امروز ما مجبوريم تومار امضا کنيم که افغان‌ها را از ايران اخراج نکنند!
عکس‌ها و فيلم‌هایی که از شکنجه شدن مردم و نظاميان عراق در اين کشور توسط ارتش اشغال‌گر آمريکا و انگليس منتشر شده است مو بر تن هر انسانی سيخ می‌کند.
بدترين و قرون‌ وسطایی‌ترين شکنجه‌هایی را که می‌توان متصور بود و زبان از بيان‌اش شرم دارد بر اين مردم اشغال شده و بی‌پناه اعمال می‌کنند و اين تازه جز کوچکی از کلی است که در ميان دعواهای انتخاباتی و تضادهای ساختاری نظام سرمايه‌داری به بيرون درز کرده است.
آمريکا و ساير شرکای‌اش فقط به منافع خود می‌انديشند و منافع آنان در اين است که جهان در جنگ و آشوب باشد و آنان در جزيره‌ی امن خود بنشينند و پول و سرمايه و نيروی‌کار متخصص و دانشمندان و نوابغ بشری را به جزاير امن خود بخوانند و جهانی نابرابر و نامتعادل بسازند.
سعادت و خوشبختی بر مردمی که سعادت و خوشبختی خود را از سلب کننده‌گان سعادت و خوشبختی‌شان طلب می‌کنند مقدر نيست.
ما در سرزمين پهناوری زنده‌گی می‌کنيم که طبيعت کم‌نظير چهار فصل‌اش و ذخاير غنی‌ و نيروی کار کارآمد و متخصص‌اش امکان مادی و عملی رفاه را برای جمعيتی به مراتب زيادتر از جمعيت ساکن کنونی را امکان پذير می‌کند. تنها مشکل ما نداشتن اتحاد عمل و هم‌بسته‌گی است تا بر نظام سلطه‌گر جهانی که حاکمان نالايق را هم‌واره برسرنوشت مردم ما مسلط کرده است فايق آييم.
ادغام در نظام سرمايه‌داری جهانی راه نجات ما نيست. برقراری شيوه‌ی زنده‌گی مدرن مبتنی بر آزادی و برابری يگانه راه پيش‌روی ماست. بشناسيم‌اش بر آن پابفشاريم و در راه برقراری‌اش آماده‌ی فداکاری باشيم.

  |

شنبه، 12 اردیبهشتماه 1383 | May 01, 2004

اول ماه مه مبارک باد!


اول ماه مه روز جهانی کارگر را به کارگران و تمام انسان‌های آزاده‌يی که رهایی خود را در گروی مبارزات کارگران برای محو طبقات می‌دانند تبريک می‌گوييم.
امسال به دليل کبيسه بودن سال ميلادی روز جهانی کارگر با روز معلم در ايران مصادف شده است. معلمان نزديک‌ترين قشر به کارگران هستند و متحد طبيعی آنان محسوب می‌شوند. اين روز را به معلمانی که مبشر آزادی و برابری هستند تبريک گفته آرزو می‌کنم دوشادوش کارگران هم‌‌راه با ساير اقشار اجتماعی در راه برقراری جامعه‌یی آزاد و بدون‌طبقه مبارزه کنند و سعادت قطعی و نهایی خود رو در گروی زيستن در جامعه‌يی که سعادت و به‌روزی تک‌تک اعضای‌اش را هدف قرار داده است و نهادينه کرده است بدانند.
مطالب پيشين:
سرود انترناسيونال ترجمه‌ی احمد شاملو.
چگونه روز اول ماه مه به عنوان روز كارگر انتخاب شد؟

  |

جستجو در وبلاگ
دريافت با ايميل
 
« March 2008
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30


وب لاگ رسمی ی فیلم نفس عمیق

 


فهرست وبلاگهای فارسی

اعلام به روز شدن وبلاگ






Hossein Derakhshan's Weblog
Gardoon Music Center

قالبهاي جديد وبلاگ

تعداد مطالب وبلاگ: 1310
تعداد نظرات: 25711
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: april 15, 2008 01:18 am


از کجا آمده‌اند؟