یکشنبه، 10 اسفندماه 1382 | February 29, 2004
●
حق بنيادی زندهگی!
"تقريبا به اين نتيجه رسيدهام که، در ميان فلاسفه، حتا يک نفر هم پيدا نمیشود فکر کند که انسانی به ميل خود ممکن است مرتکب گناه شود يا اعمال شرمآور و زشتی انجام دهد." افلاتون
در نظرخواهی مطلب "ما پيروز شديم اما نبرد هنوز آغاز نشده است." بحث ايدهآلهایمان از زندهگی بعد از ج.ا. به ميان آمد و آتش عزيز طرح منشوری را پيشنهاد داد و سپس با پا در ميانی نسرين و ساير دوستان بنا بر اين شد که منشوری تهيه کنيم. من پيشنهاد دادم روی مورد به مورد بحث کنيم. بالافاصله به اين پيشنهاد عمل کردم و مطلب "آزادی بيان" را نوشتم که بحثهایی در رابطه با آن صورت پذيرفت جمعبندی من از آن بحثها اين بود که تقريبا هيچ کس با اصل طرح شده مخالف نبود و بحثها حول و حوش نکاتی که طرح شده بود صورت گرفت. به نظر میرسد طرفين در مورد "آزادی بيان" حرفهای خود را زدند و بعدا میتوانيم در آخر کار دوباره به آن بپردازيم. در حال حاضر تصور میکنم به ساير مواد منشورمان بپردازيم. تجربهیی که از بحث پيشين به دست آورديم اين است که نخست نظر خود را در مورد قبول داشتن يا نداشتن اصل پيشنهادی مطرح کنيم و سپس به بحث حواشی و نکات بپردازيم. به عبارت ديگر اول بگوييم اصولا اصل طرح شده را قبول داريم يا نه! اگر اصل را قبول نداريم خب دلايل خود را بگوييم و اگر اصل را قبول داريم اما تصور میکنيم در قسمت توضيحات حرفی زده شده است که با آن اصل در تضاد است نقد خود را بيان کنيم و پيشنهاد اصلاحی خود را بگوييم.
سعی کنيد نقدتان همراه با پيشنهاد هم باشد. مثلا بخواهيد فلان کلمه تعيير کند يا نگارش جمله عوض شود.
لازم است از دوستانی که به بحث قبلی لينک دادند و/يا در نظرخواهی شرکت کرده اند تشکر کنم.
در مورد اعدام وجرم و مجازات قبلا اين مطالب را نوشتهام
مصيبت کبرا
بیگناهی ديگر در پای چوبهی دار
تجاوز به عنف
افسانه؛ جنايت سازمان يافتهي قضايي
1- اعدام، حبس ابد، قطع عضو، سنگسار، شلاق،... و هرگونه تعرض به جسم و روان انسانها، و هر موجود جاندار يا دارای حس ديگر، به عنوان مجازات يا هر عنوان ديگری ممنوع است.
در ادامه توضيحات، تعاريف و چند نکته آمده است.
ادامه
February 29, 2004 12:29 AM
|
Comments (261)
|
TrackBack (0)
جمعه، 8 اسفندماه 1382 | February 27, 2004
●
آزادی بالاتر از قانون است!
متنی که در پی میآيد. نوشتهی کارل مارکس است که در سال 1843 در پی تصويب قوانينی در پروس آن روزگار و آلمان فعلی تصويب شده است. چون به بحث ما نزديک است و من شاگرد تنبلی هستم و فرصت نوشتن نداشتم آن را نقل میکنم.
عنوان اين متن نوشتهی خودم است و ارتباطی با متن مارکس ندارد من اين متن را در کتاب قراداد اجتماعی (ژان-ژاک روسو) متن و در زمينهی متن، نوشتهی ژرار شومين، آندره سنيک، کلود مورالی، ژوزه مدينا ترجمهی مرتضی کلانتريان. انتشارات آگه ص 478
قانونی که افکار عمومی را محکوم میکند قانون نيست و دولت حق ندارد چنين مصوبهای را برای شهروندان به مرحلهی اجرا بگذارد؛ قانونی از اين قبيل، قانون يک دسته يا حزب بر ضد دسته يا حزب ديگری است. چنين قانونی برابری شهروندان در برابر قانون را از بين میبرد. چنين قانونی قانون يگانهگی نيست بلکه قانون جداسازی است، و تمام قوانينی که ملت را به طبقات تقسيم کند واپسگراست. چنين قانونی قانون نيست بلکه امتياز يا حق ويژهای است که برای دستهای به زيان بقيهی افراد مقرر شده است. چنين قانونی به دستهای اجازه میدهد هر کاری را که بقيه افراد ملت اجازهی انجام آن را ندارند انجام دهد، واين کار نه به خاطر آن است که اين ديگران فاقد يک صفت عينی هستند، مثل مورد کودکی که نمیتواند قراردادی ببنندد، بلکه به اين دليل که احساسات وافکار آنها مورد سؤظن تصويبکنندهگان قانون است... قانون تصويب شده میخواهد مذهب رسمی کشور را حفظ کند، اما والاترين اصل مذهبها را، که تقدس ومصون از تعرض بودن عقيده است، زير پا میگذارد؛ به جای خداوند که داور قلبهاست مفتش عقيده را قرار میدهد. به موجب اين قانون، کلمات اهانتآور و داوریهای خلاف حيثيت افراد خصوصی مستوجب مجازات است، اما همين قانون هر روز انسانها را در معرض هتک حرمت و حيثيت توسط مفتشها قرار میدهد، بیآنکه مجازاتی در اين زمينه مقرر کرده باشد.اين قانون میخواهد سخنچينیهای افراد بدخواه يا فاقد اطلاعات درست را از بين ببرد اما به مفتشهای دولتی اجازه میدهد به سخنچينیهایی از اين قبيل و خبرچينیهای اشخاص بدخواه يا فاقد اطلاعات درست اعتماد کند و، بدين ترتيب، قلمرو قضاوت واقعگرايانه را تا سطح قضاوت انتزاعی و دلخواهانه تنزل میدهد.
کارل مارکس، 1843
Remarques sur la recete reglementation de la Censure Prussienne, pp.21-22
February 27, 2004 12:55 PM
|
Comments (71)
|
TrackBack (1)
چهارشنبه، 6 اسفندماه 1382 | February 25, 2004
●
آزادی بيان
در بحثی که در نظرخواهی مطلب قبلی طرح شد قرار را بر اين گذاشتيم که اصول مختلف مورد نظرمان برای جامعهی مورد نظرمان و ايران بعد از جمهوری اسلامی را مطرح کنيم. در مطلبی که در ادامه میآيد به موضوع آزادی بيان پرداخته شده است.
چند خواهش:
1- لطفا در بحثها سعی کنيد غير شعاری و بهصورت منطقی نقطهنظرات خود را بيان کنيد.
2- از بيان مطالب متفرقه مگر دادن لينک به موضوعات مختلف يا دادن خبر روز در چند جمله خودداری کنيد.
3- دوستانی که مايل هستند شرکت کنندهگان در اين بحثها هر چه بيشتر باشد. در وبلاگ خود آن را مطرح کنند و به اين نوشته لينک دهند.
4- اقتصاد کلام را رعايت کنيد و زياده نويسی بپرهيزيد تا اين نظرخواهی برای همه قابل استفاده باشد و حجم فايل نظرخواهی بیهوده حجيم نشود.
5- اميدوارم اين بحثها مقدمهیی باشد برای ساختن دنيای انسانی فردایمان.
آزادی بيان
ادامه
February 25, 2004 12:17 AM
|
Comments (407)
|
TrackBack (1)
یکشنبه، 3 اسفندماه 1382 | February 22, 2004
●
ما پيروز شديم اما نبرد هنوز آغاز نشده است.
شوی که به نام انتخابات مجلس هفتم با کمک صدا و سيما به راه افتاده است آخرين پلانهایاش روبه اتمام است. اين شو که تعداد بازیگران وتماشگراناش برابر بود خود بهخوبی نمايش مضحکهی پارلمانتاريسم در نظامی توتاليتر رو به زوال است. مردم در شهرهای مختلف از بوکان و مريوان در ايزه و دهدشت و بلوچستان و گناوه و بوشهر... از غرب تا شرق از شمال تا جنوب برعليه اين شوی مضحک به خيابان ريختند و چند شهر حکومت نظامی اعلام شد. اما در تهران اين تحريم و عدم شرکت شکل بسيار رسوایی بخود گرفت. هر چند تقلب انتخاباتی بسيار مشهود است اما با توجه به همين آمار معلوم میشود که اکثريت قاطع مردم تهران و بسياری از شهرستانها و روستاها به اين شو مسخره نه گفتند.
بررسی آمار تهران بسيار جالب است. در اولين ليست ارائه شده توسط وزارت کشور که از شمارش 313 صندوق حاصل شد است. با احتساب 3452 صندوق در کل اين حوزه 9.1 درصد آرا در اين گزارش آمده است. تعداد آرای ريخته شده 74576 اعلام شد و با اين حساب کل فقط 18.3 درصد در انتخابات شرکت کردهاند. اما در چند ساعت بعد با شمارش 591 صندوق ناگهان تعداد شرکت کنندهگان به رقم 205728 يعنی حدود 26.7 درصد تغيير کرد که بهيچوجه قابل قبول نيست و نشان از تقلب دارد اما اگر همين آمار دوم را هم ملاک محاسبهی خود قرار دهيم نتيجه بسيار جالب است.
کل شرکت کنندهگان در حوزه انتخابيه تهران، ري ، شميرانات و اسلام شهر تقريبا يک ميليون و دويست هزار نفر يعنی حدود 26 درصد واجدين شرايط در انتخابات اين حوزه شرکت کردهاند و آقای حداد حادل نفر اول 480 هزار رای يعنی حدود يازده درصد و نفر سیام 21 هزار رای يا کمتر از 5 درصد آرای واجدين شرايط را به خود اختصاص داده اند.
فراموش نکنيد در دورهی قبل علیرضا رجايی بعد از باطل شدن صندوقهای بسياری با 800000 رای به مجلس راه نيافت! مجموع آرای تمام سی نماينده تهران در اين انتخابات فقط کمی بيشتر از رای محمد رضا خاتمی در مجلس ششم خواهد بود!
اين اگر رسوايی نيست پس چيست؟
توجه داشته باشيد تمام آمارهای فوق يا مستقيم از آمار ارائه شده توسط وزارت کشور نقل شده است و يا با محاسبهی سادهيی بهدست آمده است. (من خيلی سرانگشتی و با شتاب اين محاسبات را انجام دادم دوستان میتوانند يکبار آن را چک کنند!)
به هر حال پيروز شديم و بايد اين پيروزی سکوی پرشی باشد برای پيروزیهای بعدی.
پینوشت: الان متوجه شدم به دليل عجله در محاسبه اشتباه کردهام من همانطور که نوشتهام واجدين شرکت در انتخابات را 4.5 ميليون نفر در نظر گرفته بودم اما الان در سايت وزارت کشور ديدم تعداد واجدين شرکت در انتخابات 6047572 نفر است با اين حساب درصد کسانی که در انتخابات مجلس هفتم در تهران و شهر ری و شميرانات شرکت کردهاند بدون در نظر گرفتن آرای باطله و تقلب سيستماتيک در هنگام رایگيری تنها 13.7 درصد میشود.
تصور میکنم اين عدد با مشاهدات ما همخوانی دارد يعنی حدود 13.7 درصد در تهران و حومه شرکت کردهاند.
ايميلی از رهگذرثانی عزيز به دستام رسيد که شايسته ديدم اينجا نقل کنم.
از رهگذرثانی بسيار عزيز تشکر میکنم.
باید به پیش رفت!
گرچه همراه با زمان، نگاه من به انسان و جهان دگرگون شده است و کوشش کردهام تا بر شعورم بیفزایم، اما همواره تلاش کردهام آتش شوری را که آزادیخواهی و عدالتطلبی در نسل من برافروخته بود، در دلم روشن نگاه دارم.
بیگمان برایتان پیشآمده است که به ناگاه، خاطرهای دور، که سالها از ذهنتان نگذشته بوده، مانند چیزی که ساعتی پیش اتفاق افتاده است، به سراغتان میآید.
پایان این روزهای تبالود، در من خاطرهای از روزهایِ دور را بیدار کرد. دوست دارم با دوست آن را تقسیم کنم.
باید به پیش رفت
جنگید
تا آخرین گلوله
تا آخرین سنگر.
تسلیم؟
هرگز!
باید به خلق ایمان داشت
باید به خلق پیوند خورد.
باید چو ماهی در دریای خلق شناور شد
آنگاه
این ماهییِ شناور در دریا را
هیچ تور صیادی
هرگز به چنگ نخواهد آورد.
باید به خلق
این حقیقت عریان را گفت
ترس عظیم دشمن این است
که او اسلحه بردارد.
باید برای ساختن فردا
همدوش خلق جنگید
تا آخرین گلوله
تا آخرین سنگر.
باید به پیش رفت ...
تابستان 1352، انفرادی ساواک در پادگان 4 مشهد
February 22, 2004 04:54 PM
|
Comments (191)
|
TrackBack (5)
پنجشنبه، 30 بهمنماه 1382 | February 19, 2004
●
نفرين بر اين دوزخ برزخی!
هنوز کفن زنان و مردان و کودکانمان در بم خشک نشده است و هنوز شبها، از شهری که گورستان شده است و گورستانی که به وسعت شهر است، نالهی زنده بهگورها به گوش میرسد که زنان و مردان و کودکانمان در نيشابور در آتش جهل ديکتاتورانی نالايق سوختند و خاکستر شدند. کارگران و کارکنان زحمتکش راهآهن و روستائيان بیپناه مجاور خطوط راهآهن تا شعاع دهکيلومتر به کام مرگ کشيده اند. و اين نظام سراسر تزوير بهدليل اين که شوی انتخابات مضحکاش به عزا تبديل نشود اين حادثهی موحش را در سانسور خبری قرار داده است.
تا کی بايد منتظر بنشينيم که يا در زير خاک جهالت اين ديکتاتوران نالايق دفن شويم و يا در آتش بیکفايتیشان بسوزيم؟! ديگر حادثه و مرگ برای ما استثنا نيست که قاعدهی اين زندهگی مرگانه شده است.
تا کی بايد در اين چاه عفن زندهگی حقارتبار نيمهانسانی داشته باشيم و از هراس افتادن در چاهی ديگر منفعل مرگ و حقارت خود را نظاره کنيم؟
فردا برای "نه گفتن" به اين زندهگی حقارت بار در مضحکهی انتخاباتشان شرکت نمیکنيم.
فردا برای نشان دادن رشد و آگاهیمان و برای اثبات لايقتمان برای زندهگی بهتر به هر نحو که بتوانيم به اين انتخابات فرمايشی و به اين خيمهشببازی متعفن اعتراض میکنيم!
از همين امروز و همين لحظه در مورد زندهگی بهتر و راههای رسيدن به آن میانديشيم و، حرف میزنيم و، گروه تشکيل میدهيم و، میخوانيم و مبارزه میکنيم.
همين امروز و همين لحظه با وجدان خود خلوت میکنيم و به شرافت انسانیمان سوگند ياد میکنيم که روز و لحظهیی را بیآنکه در راه رسيدن به جهانی انسانی مبارزه کنيم، سپری نخواهيم کرد.
نه! زيستن در اين دوزخ برزخی شايستهی هيچ انسانی نيست.
February 19, 2004 11:58 AM
|
Comments (203)
|
TrackBack (0)
چهارشنبه، 29 بهمنماه 1382 | February 18, 2004
●
شد مجلس هفتم، چو رهبر، يکدست

(از وبلاگ زورو)
So far, So good!
بيانيهی جناب خاتمی مرا ياد لطيفهیی انداخت که دوست بسيار عزيزی چند روز پيش تعريف میکرد:
میگن يه آقایی، يا خانمی، میره از فراز يکی از برجهای دوقلوی نيويورک (ره) خودشو میندازه پايين تا از شر اين زندهگی سگی خلاص بشه! سی چهل طبقهیی که سقوط میکنه؛ يکی که برای هواخوری آمده بوده تو بالکن! بهش میگه: اوضاع چطوره و اون خودکشی کنندهی در حال سقوط میگه: So far, So good!
اين سوفار سو گود مرا ياد لطيفهی ديگری انداخت!
جنتی در بريتيش ايرويز
میگن جناب جنتی جنت مکان، برای سفری به ديار اربابان ديرينهاش به انگليس میرفته که میبينه بعد از اعلام خلبان: پليز دور چک! خانم وجيههی مهماندار بعد از آزمايش دستهی در اضطرای شست مبارک را بالا میگيرد و به مهماندار ديگری که نزديک کابين خلبان ايستاده است علامت میدهد و او هم در مقابل شست خود را نشان میدهد. جنتی که خون خوناش را میخورد خانم مهماندار را صدا میکند و میگوييد: خواهرم اين چه حرکت قبيحی بود که انجام دادی و خانم با کلی زور و زحمت حالی حاج آقا میکنه که شست برافراشته به معنی اين است که همه چيز روبه راه است و اوضاع خوبه! جناب جنتی دستی به ريش خود میکشه و با خود زمزمه میکنه: ما چقدر گوساله تشريف داريم فقط در مورد آقای سيستانی نبود که اشتباه کرديم و در نماز جمعه استغفار کرديم بايد برويم از اين امت شهيد پرور هم معذرت بخواهيم. پس اين که تا ما را در خيابان میبينند بيلاخ خود را نشانمان میدهند منظورشان اين است که همه چيز رو به راه است و میخواهند خيال ما را راحت کنند! استغفرالله و ربی اتوب اليه و اسئله توبه!
لاريجانی هایکلاس میشود
دنيای حقير و مسخرهیی دارند اين نوکيسهگانی که میخواهند خود را مدرن و شهري نشان دهند و با اين کار رای جوانان مدرن و بهروز را به دست آورند. اين روزها اخبار تلهويزيون با برترين طنزهای عالم برابری میکند و برای دوستانی که سعادت تماشای اين شو مضحک را ندارم شديدا ابراز تاسف میکنم!
مصاحبههاشون با امت شهيدپرور دل من يکی رو که برده. آقايان سهتيغی فکلی و خانمهای بدحجاب(!) مکشمرگما جلوی دوربين میآيند و مردم را دعوت به شرکت در انتخابات میکنند! جالب اينجاست که طبق اين گزارشات صددرصد مردم در انتخابات شرکت میکنند از ريشطالبانیها تا فکلیها از خواهران زينب تا معشوقههای يزيد!
از همه جالبتر قيافهی مضحک مجری خبر شبکهی اول است که میخواهد فضای مرگبار انتخابات را پرجنبوجوش نشان دهد! دیشب میگفت: از وقتی آقای خاتمی گفته در انتخابات شرکت کنيد شهر مشهد شلوغ شده و شور و شوقی تازه در ميان مردم راه افتاده. ستادهای انتخاباتی که روبهروی هم هستند دارند با هم بگومگو میکنند و اين شون میده که اين انتخابات چقدر جديه!
بعد اين جناب باوان با اون سيبيل نانازش سعی میکنه شکسته و با زبان خودمانی دلبری کنه و میگه: بعضي از کانديداها با ايميل و اينترنت دارن تبليغ میکنن که مردم به اينها میگن های کلاس!
مصاحبه با هنرمنداشون هم جالب بود. نتونسته بودن حتا يکی رو که سرش به تناش بيرزه بيارن جلو دوربين پفيوز متقلبی مثل ايرانمنش که چند وقت پيش ماجرای رسوایی دروغ جعلیاش در جانباز شيميایی بودنش نقل مجالس بود را آورده بودن با چند تا بازيگر در پيتی ديگر!
خلاصه روزی را ببينيد که اينها برای سقوط نکردن با عبا و عمامه بيان جلوی دوربين بندری برقصن!
شد مجلس هفتم چو رهبر يک دست!
داشتم فکر میکردم مناسبترين شعاری که میتوانند بر سر در مجلس هفتم بزنند چيست! که مصراعی از غيب نازل شد! دوستان صاحب ذوق بسطش بدهند نيکوست:
شد مجلس هفتم، چو رهبر، يکدست!
وزن اين مصراع چنين است:
مستفعلن مستفعلن مفعولن
در بحر:
رجز مسدس مقطوع
اگر از اين کلمات آب نکشيدهی عربی خوشتون نمیآد نام تقطيع و نام اين وزن به شيوهی مدرنی که بنيانگزارش ايرج کابلی وزنشناس و انديشمند برجسته است و آن را در کتاب وزنشناسی و عروض ارائه داده است میتوانيد آن را بناميد:
4:2،3،11
رشتهی يازده بندی سوم آغاز از دومين چهاربندی
عبدالکريم عبادی!
روزنامههای امروز مزين است به عکس شيرين بانوی محجبه با عبدالکريم خان مورش (منظور صاحب ريش است با کسگربه اشتباه نشود!). شيرين بانو که کاملا زده به جاده خاکی! بانوی محترمی است که بعضی وقتها قاط میزند و رگ مسلمانی و پيرو خط امامیاش میجوشد و حرفهایی میزند که در دکان هيچ عطاری پيدا نمیشود! فکر میکنم شمردن بيش از يک ميليارد تومان جايزهی نوبل گيجش کرده. پس بهتره فعلا کاری به کارش نداشته باشيم بذاريم پولهاشو بشماره!
و اما عبدالکريم خان!
در تاريخ هميشه قداره بندان و آدمکشها به پيری که میرسند عارف مسلک و شاعر پيشه میشوند. اين جناب که پروندهاش در جنايات انقلاب فرهنگی همچنان مفتوح است و روزی به سزای آدمکشیهایاش خواهد رسيد جديدا عارف شده است و شطح و طامات میبافد به حافظ تفال کرده است و نظم صادر فرموده اند و نوشته اند:
به نااميدی از اين در "برو" مزن فالی
"مگو" که قرعهی دولت به نام ما افتد
ما هم تفاعلی زديم و خواجه با ما اين گفت:
پيران سخن، به تجربه گويند. گفتمات
هان ای پسر، که پير شوی، پند گوش کن!
در راه عشق وسوسهی "سروش" بسی ست!
پيش آي و گوش دل به پيام "شبح" کن!
هم قافيه به همريخت هموزن! ولی اين حضرات که قافيه را باختن حرکات موزون را هم که حرام میدانند.پس بیخيل وزن و قافيه مضمون رو بچسبيد!
زنده باد اسفند!
به ماه اسفند داره حسودیام میشه. خوش به حال اين ماه که با ملی شدن صنعت نفت تمام میشد و حال تقدير چنان بود که با آغاز پايان ج.ا.ا. شروع بشه! تازه يه چهارشنبه سوری هم در پيش داريم که از همين حالا مردم دارن وعدشو به هم میدن وترقه و فشفشه شو میخرن!
February 18, 2004 04:25 PM
|
Comments (86)
|
TrackBack (2)
یکشنبه، 26 بهمنماه 1382 | February 15, 2004
●
مبارزهی خاموش يا پرخروش؟
تصور نمیکنم جای چون و چرا داشته باشد که شرکت کردن در انتخابات يا شرکت نکردن در آن در هر صورت مبارزهی در چارچوب مبارزات پارلمانی است. کسانی که مبارزات پارلمانتاريستی را قبول دارند و ستراتژی و تاکيتيک خود را بر اساس مبارزات پرلمانتاريستی بنياد نهادهاند بستهگی به شرايط روز ممکن است در مبارزات پارلمانی شرکت کنند يا آن را تحريم کنند. تحريم و يا شرکت در انتخابات پارلمان به خودی خود نه نشان دهندهی تغيير روش و منش اصلاحطلبانه است و نه نشان دهندهی روش و منش انقلابی.
کسانی که معتقد هستند در هر حال و در هر شرايطی گيريم با رای سفيد بايد در انتخابات پارلمانی شرکت کرد همان قدر دگم هستند که کسانی که درست خلاف آن را اعتقاد دارند و معتقد هستند در هر شرايطی نبايد در پارلمان بورژوازی شرکت کرد! شرکت يا عدم شرکت در انتخابات و حضور در پارلمان تاکتيکی سياسی است و تاکتيکها نمیتوانند از مواضع دگم و از پيش تعيين شده برآيند. اين شکل از مبارزه میتواند از محتواهای کاملا متفاوت و متضادی ناشی شود. میتوان انقلابی بود و در پارلمان بورژوازی شرکت کرد و اعتقاد به مبارزهی پارلمانتاريستی نداشت و میتوان مرتجع و واپسگرا بود و انتخاباتی را تحريم کرد. پس جدا از اين که بخواهيم بار ارزشی به شرکت يا عدم شرکت در انتخابات بدهيم بايد ببينيم در چارچوب اهداف استراتژيک اين شرکت يا عدم شرکت چقدر به اهداف استراتژيک گروهها و احزاب و لايههای اجتماعی و طبقات مختلف کمک میکند يا بازدارندهی آن است.
از اين بحث کلی که بگذريم امروز ديگر صحبت از تحريم انتخابات پيشرو کردن عملی بيهوده است زيرا حتا برخی از احزاب درون نظام هم اين انتخابات را تحريم کرده اند. انديشههای کودکانهیی که دنبال رای سفيد دادن هستند نيز آنقدر رسوا و بیپايهاند که ارزش نقد ندارند. رای سفيد يعنی تاييد شورای نگهبان و کليت اين نظام غير دموکرايتک (که در صورت دموکرات بودن نيز بايد نقد میشد و برمیافتاد!). معنا و مفهوم "رای سفيد دادن" اين است که ما اين نظام و انتخابات و شورای نگهباناش را قبول داريم ولی به اين رد صلاحيتهای خاص اعتراض داريم. در صورتی که مردم تجربهی انتخابات شوراها که به حق دموکراتيکترين انتخابات در بعد از انقلاب يا شايد پس از کودتای سی دو تا کنون بود را پشت سر گذاشته اند. در آن انتخابات مردم نشان دادند که برای بهبود وضع زندهگیشان ديگر حتا به اين که شوراها توسط بخشی از اپوزيسيون حاشيه حکومت هم اداره شود نمیتوانند اميد داشته باشند به همين دليل دست رد به سينه ملی-مذهبیها و نهضت آزادیها و مشارکتیها و کارگزارنیها زدند... و به همهی آنها "نه" گفتند و ثمرات آن را هم ديدند.
بحث امروز اين است که در روز انتخابات چه بايد کرد؟ دو و شايد سه راه حل وجود دارد که سعی میکنم نظر خود را دربارهی آنها بگوييم.
1- مبارزهی خاموش.
2- مبارزهی فعال.
مبارزهی خاموش به دو شکل نشستن در خانهها يا حضور در بيرون شهرها و در محلهایی که نشان دهندهی عدم حضور مردم پای صندقهای رای است خود را نشان میدهد. در اين شکل مبارزه که به مبارزهی منفی مشهور است مردم ايران به جهانيان نشان میدهند در اين انتخابات شرکت نکردهاند و آن را قانونی نمیدانند و جلوی هرگونه تقلب و سؤاستفادهی نظام را از بالا نشان دادن ميزان شرکت مردم در انتخابات میگيرند. اما مسلما چيزی در مورد محتوای نظام مورد نظرشان نمیگويند و پيامی هم برای راه و روش براندازی ندارند و نوعی بوی چشم اميد بستن به نيروهای خارجی نيز از آن استشمام میشود. مگر آن که از فردای انتخابات اعتراضات و اعتصابات شروع شود و به اشکال مختلف غيرقانونی بودن انتخابات و غير قانونی بودن مجلس و کليت نظام هدف قرار گيرد.
در مبارزهی فعال. مردم به رای ندادن بسنده نمیکنند و انتخابات را بر سر برگزار کنندهگان رسوایاش خراب میکنند. حوزههای رایگيری را به محلی برای نمايش حضور مردم و نفی انتخابات تبديل میکنند و همان کاری را با رایدهندهگان میکنند که کارگران اعتصابی با اعتصابشکنان!
هر چند پتانسيل انقلابی در بين مردم بسيار بالا ست اما تصور نمیکنم در بيشتر نقاط کشور و بهخصوص در شهرهای بزرگ و بهويژه در تهران عملا اين اتفاق بيفتند و مردم به مبارزهی فعال رو بياورند به همين دليل خودم هم در روز انتخابات چنين کاری را نمیکنم و به رای ندادن بسنده میکنم و شايد هم با اهل و عيال به کوه و دشت زديم تا در کنار ساير مردم که چنين راهکاری را بگزيدهاند باشيم. اما اگر عضو حزب و تشکيلاتی بودم که توان بسيج مردم را داشت و میتوانست حوزههای رایگيری را با حضور فعال مردم به تعطيلی بکشاند حتما چنين توصيهیی داشتم و طبيعتا خودم نيز در آن شرکت میکردم. هيچ چيز بدتر از قيام ناقص در روز انتخابات نمیتواند به مبارزات مردم صدمه بزند. قيام ناقص فقط خوراک تبليغاتی برای رژيم فراهم میکند و موجب میشود بتوانند در هياهوی تبليغاتی شکست آن قيام، شکست خودشان در روز انتخابات را توجيه کنند. به همين دليل ارزيابی درست از خواست و تمايل مردم برای نوع واکنششان در روز انتخابات حياتی است. اگر گرايش عمده به سمت گزينش تاکتيک نخست است بايد ضمن بيان اين که درستترين روش برخورد انقلابی و فعال است به خواست و عمل مردم احترام گذاشت و نيروهای اندک تشکيلاتی را به هرز نداد و از دادن بهانه و فرصت گريز به نظامی که در تله افتاده است، پرهيز کرد.
اما در مورد ايرانيان خارج از کشور وضع کاملا متفاوت است. آنان بايد دست به مبارزهی فعال بزنند و حوزههای رایگيری را محاصره کنند و اجازه ندهند اعتصابشکنها با خيال آسوده بروند رای بدهند و پايههای نظامی نامشروع را محکم کنند. راهپيمایی در کنار حوزههای رایگيری در خارج کشور و هو کردن رایدهندهگان (تخممرغ گنديده را سفارش نمیکنم!) و خائن خواندن آنان مشی مناسبی است که انتشار اخبارش در داخل کشور به مردم نشان میدهد که چه بايد میکردند و مسلما تاثير مناسبی را در قيامها و اعتصابات واعتراضات روزهای بعد از انتخابات خواهد داشت.
شايد بعضی از دوستان مدعی شوند اينگونه روشها غيردموکراتيک است و در پيش مردم کشورهای غربی تاثير منفی دارد. بايد به عرض دوستان برسانام که تاجایی که مطلع هستم اين روشها در کشورهای غربی، که دارای سابقهی مبارزات دموکراتيک هستند، کاملا نهادينه شده است و حق اکثريتی دانسته میشود که مبارزاتشان توسط اقليتی ناچيز مورد ترديد قرار میگيرد. تصور کنيد قرار باشد نئونازيستها با عکس هيتلر و صليبشکستهاش با کلههای تراشيده بخواهند در اروپا راهپيمایی کنند و خواهان اخراج خارجیها و سوزاندن يهودیها شوند آيا مردم اروپا متمدنانه(!) در خانههایشان مینشيند و اجازهی اين کار را به فاشيستها ونازيستها میدهند؟ آيا وقتی کوکلوسکلانها در آمريکا راهپيمایی میکنند مردم واکنش نشان نمیدهند؟ يا وقتی کارگران کارخانهیی اعتصاب میکنند اجازه میدهند چند مزدور بهجای آنها سر کار بروند و اعتصاب آنان را بشکنند؟ آيا معدنچيان انگليسی به آن مادهسگزنجيرپارهکرده اجازه دادند بیدردسر سربازان انگليسی را به معادن بفرستد و کار آنها را از دستشان در بياورند؟
البته باب اين بحث باز است و دوستانی که مخالف شرکت در انتخابات هستند اما با اين روش مخالفاند میتوانند بيايند و در نظرخواهی بحث کنند و اگر اين شيوه را نادرست میدانند دلايل خود را بگويند.
به دوستانی که موافق شرکت در انتخابات مجلس هفتم هستند توصيه نمیکنم در نظرخواهی اين وبلاگ، نظربدهند. راستاش را بخواهيد توان دفاع از آنان را ندارم! و حق مردم تحت ستم ايران میدانم که روی سرشان زباله خالی کنند و با شرمندهگی توصيه میکنم فعلا اينطرفها پيدايشان نشود.
February 15, 2004 07:47 PM
|
Comments (199)
|
TrackBack (1)
سه شنبه، 21 بهمنماه 1382 | February 10, 2004
●
آنان موجوداتی کثيف اند.
تقديم به آتش عزيز
هر بار همين که ...
هر بار، همين که با جمعی به کاری سترگ دست میيازيم
که رنجهايی آشکار و طولانی دارد،
مردی از جمع ما گم میشود
و ديگر باز نمیگردد.
.
.
آنان، برایاش کف میزنند و فرياد میکشند.
او را در جامهیی فاخر فرو میکنند.
و با او قراردادی میبندند، با دستمزدی گزاف.
.
.
و او، يک شبه، ديگر گون میشود
بر مسند پيشين، همچو مهمانی مینشيند.
او ديگر، برای کاری دراز مدت، وقت ندارد.
ديگر، با هيچ سخنی، مخالفت نمیکند،
(چرا که اين هم وقتگير است.)
او، خلق و خويی نيک میيابد.
و سخت نازک طبع میشود.
زمانی دراز به جامعهی فاخر خويش میخندد
و بارها سخن از اين میگويد که
میخواهد ارباباناش را بفريبد.
(آنان موجوداتی کثيفاند.)
اما، ما نيک میدانيم که ديگر، با ما بودناش، چندان نخواهد پاييد.
آنگاه مردی از جمع ما گم میشود.
ما را با کار دشوارمان، تنها میگذارد،
و در طريقت مرسوم، گام مینهد.
من، برتولت برشت، برتولت برشت، به انتخاب و ترجمهی بهروز مشيری
February 10, 2004 05:18 PM
|
Comments (112)
یکشنبه، 19 بهمنماه 1382 | February 08, 2004
●
مجلس گردنباريکها و اسکناسهای دو هزار تومانی
خبر انتشار اسکناسهای دوهزار تومانی دیشب منتشر شد! البته هنوز چشممان به جمال اين اسکناسها روشن نشده است و جيبمان به حضور انورشان منور نگرديده، لحظهشماری میکنیم يکی به کف آريم نه از برای خرج که برای ريسيدن[1] در مسجد شاه هم بهای گزافتری را آفتابهدار طلب میکند شوق ما برای ديدار اين اسکناسهای دوهزارتومانی اشوق است و آن ديدن جمال روی نقشی است که اين اسکناسها به آن منقش شدهاند. از آن روی که اسکناسهای هزار تومانی به نقش نايب بر حق آقا امام زمان مزين است و بالاتر از نايب، ديگر خود آقا ست. محتمل ديديم دو هزار تومانیها به نقش خود آقا مزين باشند. سعادت ديدن روی مبارکشان را که نداشتيم اميدواريم سعادت ديدن عکس مبارکشان را داشته باشيم.
در اين افکاريتات مشوقانه بوديم که به صرافت افتاديم اگر روند تورم همينسان بالا رود و کار به اسکناسهای بالاتر بکشد. بیگمان بعد از آقا نوبت به باریتعالا میرسد! آنوقت مردم هميشه در صحنه (صحنهی خيمهشببازی) آن میبينند که موسا کليم الله توان ديدناش نداشت و کوه تور (طور) توان بر دوش کشيدناش.
در اين رويا بوديم که به خواب اندر شديم و در خواب جبرئيل بر ما ظاهر شد و اسکناس دوهزارتومانی منقش به تمثال مبارک آيتالله جنتی دامت افاضاته در دست، اين ابيات از جانب باریتعالا تقرير فرمود:
تو ای اشبح[2] که هستی چرببالا[3]
زبانات دشمن شيخ است و ملا
تو که لاف شعور و فهم داری
حقايق را بدانی پست و بالا
نمیدانی که را هست اين همه کار
در اين ملک سراسر پر ز ملا[4]؟
نمیدانی چه کس مجلس بسازد
چه کس را نيست از هيچاش مبالا[5]
نمیدانی چهکس بر سر گذارد
کلاه و شال و عينک بر مکلا
گزينش میکند مور و ملخ را
کمر تا میکند بی چفت و لولا
چو افسار از لگاماش میدراند
چو جيغاش میرود از سقف بالا
همه گردن کلفتان جيد[6] گردن
مثال پشم در دستان جولا[7]
همه ترسان ز نام جنت او
ولی و رهبر و باری تعالا؟
از شنيدن نام و ديدن هيبت دربان و نگهبان ياسا[8]ی حکومت، خوی کرده از خواب پريدم و باقی ابيات ابتر ماند.
حکايت:
قد کوتاهيی جناب جنتی مرا ياد حکايتی از عبيد انداخت[9] تقرير به حال آن چنين است که: نمايندهی کوتاه قامتی نزد رهبر شد جهت تظلمخواهی رهبر فرمود: رو که کس را توان جفا کردن به کوتاه قدان نيست. نمايندهی رد صلاحيت شده به زبان آمد که: حضرتا قد من به بند انگشتی فزونتر از جناب جنتی است! رهبر را از اين حکايت خوش آمد حکم حکومتی فرمود و وی را در ليست دويست نفره گنجاند.
مجلس گردن باريکها
مجلس گردن کلفتهایتان که اين بود وای به حال مجلس گردن باريکهایتان!
حال دوستانی که دلشان برای رای دادن قنج میزند و به هر ترتيبی میخواهند پایصندوق بروند رای بدهند اينبار به جای "بد" و "بدتر" بايد بين "باريک" و "باريکتر" دست به انتخاب بزنند! حالا خوب است که کار به قطر کشيده است اگر به طول میکشيد و قرار بود بين "دراز" و "درازتر" يکی را انتخاب کنند چه میشد. تصور کنيد آقا بهجای اشاره به کلفتی گردن نمايندهگان به درازی زبانشان اشارت میفرمود! آنوقت نمايندهگان در نشان دادن کوتاهی و درازیشان صف میبستند! و دوستان رای دهنده تفحص میکردند در باب درازی و کوتاهی داوطلبان جهت رای دادن. حالا خودتان تخيل کنيد وبلاگيستهای موافق شرکت در انتخابات برای معرفی کانديداهای خود چه بساطی بايد راه بياندازند و از درازی و کوتاهی نمايندهگان بحث کنند و به زور وياگرا[10] هم که شده بخواهند عدهیی را بفرستند مجلس! قربان آقا که هميشه بنبست شکن است و گرهبازکن که بر دهان مبارکشان لفظ "کلفتی" جاری شد نه "درازی"
گفتيم "گرهبازکن" ماندهايم که حضرتشان چگونه يکدستی گره باز میکنند! شايد به همين دليل است که مملکت اينگونه به هم گوريده است! (اشتباه تايپی نيست و "ر"، "ز" نباشد! همان "گوريده" درست است.)
پینوشت: با تشکر از مهشيد عزيز که چند سکته از شعر را گرفته! چی فکر کرديد مهشيد فقط موجب سکته نمیشه بعضی وقتها سکته گيره!
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - ذيل اين لغت در دهخدا آمده است: تخليهی شکم کردن وريدن.
[2] - بر وزن افعل به معنای بسيار شبح! مانند اکبر به معنای بسيار کبر!
[3] - قد بلند.
[4] - حيفمان آمد حال که قافيه چنين نيکو برگزيدهايمبه يک "ملا" بسنده کنيم!
[5] - مخفف مبالات، ترس داشتن، باک داشتن. میتوانيد به فتحهی "م" به معنای "مبال" جای بول و ادرار!
[6] - درازی و باريک شدن گردن.
[7] - نساج و بافنده.
[8] - قانون، به قوانين حکومتی چنگيزخان مغول هم گفته میشد.
[9] - اصل حکايت چنين است: نوشيروان روزی، بدادرسی نشسته بود مردی کوتاه قامت فراز آمد و بانگ دادخواهی برداشت. خشرو گفت: کسی بر کوتاه قامتان ستمنتواند کرد. گفت: شهريارا، آنکه بر من ستم راند، از من کوتاهتر است. خسرو بخنديد ودادش بداد. (کليات عبير زاکانی، لطايف-رسالهی دلگشا، ترجمهی حکايات عربی، ص251، مصحح عباس اقبال
[10] - دراز کنندهی بعضی از اعضا!
February 8, 2004 10:33 PM
|
Comments (111)
جمعه، 17 بهمنماه 1382 | February 06, 2004
●
استثمار همه جانبه
چند روز پيش با هياهوی بسيار فرودگاهی که قبل از انقلاب ساختناش شروع شده بود وهنوز نيمهکاره است و سرانجام به ترکيه واگذار شد در جنوب غربی تهران توسط رئيس جمهور که ديسک کمرش عود کرده است، افتتاح شد.
در ميان ايميلهای که از دوستان دور و نزديک به دستام میرسد، ايميل خانم جوانی که مهندس عمران است توجه ام را جلب کرد در اين نامه وضعيت کاری زنان در ماجرای که برای اين بانوی گرامی پيش آمده است شرح داده شده است. بدون هيچ تغييری اين نامه را در ادامه میتوانيد بخوانيد. (رسمالخط اندکی تغيير کرده است.)
ادامه
February 6, 2004 04:37 PM
|
Comments (107)
|
TrackBack (0)
سه شنبه، 14 بهمنماه 1382 | February 03, 2004
●
سگهای زرد، برادران شغال
وقتی خاتمی با بيست ميليون رای در دوم خرداد 76 به رياست جمهوری رسيد. جناحی از نظام که برای مدتی به حاشيه رانده شده بود با نام جديد و به عنوان اصلاحطلب وارد عرصهی سياسی شد. اين جناح سه برگ برنده داشت که در ادامه به بررسی اين سه برگ برنده و وضعيت کنونی اين جناح پرداخته خواهد شد.
ادامه
February 3, 2004 06:28 PM
|
Comments (201)
یکشنبه، 12 بهمنماه 1382 | February 01, 2004
●
بانگ جرس
هنوز مطلبی که با عنوان: "مصالحه يا سقوط" نوشتم به آرشيو سپرده نشده است که آقای بهزاد نبوی در مجلس همين سخن را تکرار کرد. "اي بزرگان ستاد ضد اصلاحات كلاه سرتان نرود؛ ممكن است ما نباشيم ولي مطمئناً شش ماه بعد شما هم نخواهيد بود" (متن كامل سخنان بهزاد نبوي در شرق)
در انتخابات چهارم جناحی که بعدا اصلاحطلب ناميده شد به همين گستردهگی و شايد بتوان گفت حتا گستردهتر رد صلاحيت شدند و به طور کلی دستشان از مجلس کوتاه شد. رد صلاحيت ها آنقدر گسترده بود که حتا شامل آقای کروبی (رئيس مجلس سوم و رئيس بنياد شهيد وقت) هم شد. شاید دوستان جوان آن روزها را به خاطر نداشته باشند. تمام این نمایندهگانی که اکنون رد صلاحیت شدند آن روز هم رد صلاحیت شدند. از آقای کروبی و بهزاد نبوی گرفته تا همسر مرحوم رجایی... اما چرا در آن روز این جناح واکنشی نشان نداد و به درون خود خزید تا روز دیگر از جای دیگر سربرآورد و مجلس و ریاست جمهوری و شوراهای شهر و روستا را به دست گیرد. نکته ی کلیدی آن همان است که بر زبان بهزاد نبوی جاری شد. جناح دوم خرداد نگران خود نیست نگران نظامی است که با سقوط آن تمام جناح ها و اپوزیسیون هوادارش سقوط خواهد کرد. چیزی را که نبوی می بیند و متاسفانه دوستان هراسیده ما نمی بینند همین سقوط قریب الوقوعی است که در صورت حذف جناح دوم خرداد از نظام به وقوع خواهد پیوست. البته مصالحه و بر سر کار ماندن این جناح هم دیگر دردی را برای نظام دوا نمی کند و این حقیقتی است که جناح مقابل به آن رسیده است.
مشکل مردم ایران در حال حاضر نداشتن آلترناتیوی متشکل و موثر در عرصه ی داخلی و بین المللی است. از بیش از یک سال پیش در همین وب لاگ این موضوع را طرح کردم اگر آن پارلمان در تبعید شکل گرفته بود و الان می توانست مشروعیت و حقانیت خود را در جهان به کرسی بنشاند و خود را پارلمان مردم ایران معرفی کند می توانست با مردم و دولت ها وارد مذاکره شود. می توانست بیانیه بدهد و تمام قراردادهایی را که از این پس با این حکومت که فاقد هرگونه مشروعیت و حقانیت دموکراتیک است منعقد شود باطل اعلام کند. می توانست اخراج حکومت ایران را از سازمان ملل بخواهد و نماینده ی خود را به سازمان ملل معرفی کند. می توانست جلوی فروش نفت را بگیرد...
تصور من این است که سرانجام چنین انسجامی به وجود خواهد آمد و اگر ما خودمان متمدنانه آن را تشکیل ندهیم برای مان تشکیل می دهند.
امروز دیگر شعار تحریم انتخابات شعاری واپسگراست. اصولا انتخاباتی وجود ندارد که قابل تحریم باشد. تحریم انتخابات عملی در چارچوب نظام است و اکنون هر عملی در چارچوب نظام عملی واپسگراست. مردم در انتخابات شرکت نمی کنند نه به دلیل آن که آن را تحریم کرده اند بلکه برای آن که دیگر برای این نظام حقانیت و مشروعیت قایل نیستند.
مهم ترین رسالت ما در حال حاضر وحدت و انسجام و تشکیل جبهه ی فراگیر مردمی است. چیز بيشتری به عقل بسيار ناقص من نمی رسد!
February 1, 2004 01:35 PM
|
Comments (254)
|
TrackBack (3)