شنبه، 11 بهمنماه 1382 | January 31, 2004

خيال يار

چون همه ياران ما رفتند و تنها مانديم
يارتنها‌مانده‌گان را دم به دم می‌خوانديم
جمله ياران چون خيال از پيش ما برخاستند
ما خيال يار خود را پيش خود بنشانديم
ساعتی از جوی مهرش آب بر دل می‌زديم
ساعتی زير درخت‌اش ميوه می‌افشانديم
چون خيال او در آمد بر درش دربان شديم
چون خيال او برون شد ما در اين در مانديم.
(کليات شمس تبريزی، تصحيح بديع‌الزمان فروزانفر؛ ج1، ص 570)

  | |

سه شنبه، 7 بهمنماه 1382 | January 27, 2004

کارگران؛ قانون و گلوله

مجلس اطلاحات حدود يک ماه پيش طرح نظام صنفی را تصويب کرد و با اين که يک و نيم ميليون کارگر و 6 ميليون خانوارشان را از حقوق اوليه بيمه‌های اجتماعی محروم کرد و اکنون اين طرح در شورای نگهبان مراحل تصويب خود را می‌گذارد تا قانونی شود و متاسفانه چنان وضعی را پيش آورده اند که بايد از اصلاح‌طلبان(!) پيش محافظه‌کاران شکايت بريم و آرزو کنيم اين مرتجعين محافظ کار سنتی(بدتر) قانونی را لغو کنند که آن اصلاح‌طلبان مترقی (بد) تصويب کرده اند. خانم مريم خورسند در روزنامه‌ی شرق روز يک‌شنبه مقاله‌ی خوبی در اين باره نوشته‌اند به نام "1.5 ميليون کارگر چشم انتظار رای شورای نگهبان" در قسمتی از اين مقاله آمده است:
"نهم دی ماه، کارگران آن‌قدر درگير کشته شدن بيش از 30 هزار نفر از اهالی بم بودند که پای‌مال شدن حقوق يک و نيم ميليون کارگر ديگر را متوجه نشوند. در همان روز رئيس مجلس شورای اسلامی پس از تصويب طرح نظام صنفی را ريشه‌ای و بهترين طرح اقتصادی موجود دانست."(مريم خرسند، روزنامه‌ی شرق، 5 بهمن، ص 18)
اما اتفاقی که چند روز پيش در شهر بابک کرمان به وقوع پيوست ماهيت ضد کارگری حکومت با جناح‌های اين‌ور جوب و آنور جوبی‌اش را کاملا افشا کرد و نمودی را از وضعيت قابل انفجار و انقلاب درراه داشت.
کارگران در خاتون‌آباد شهر بابک پس از آن که با بيکاری نيمی از کارگران روبه‌رو شدند جلوی برگزاری مراسم افتتاح کارخانه را گرفتند که با مداخله نيروی انتظامی کار به درگير و خشونت کشيد شد و دامنه اعتراضات به شهر بابک رسيد و تمام شهر را فراگرفت. طبق آمار رسمی تا کنون 5 کارگر کشته و 20 نفر زخمی شده‌اند.
در کردکوی هم درگيری‌های اتفاق افتاده است که هنوز خبر موثقی از آن منتشر نشده است اما گويا تعدادی از مردم و نيروهای انتظامی کشته شده‌اند.
حاکمان ايران تصور می‌کنند قوام و دوام آن‌ها وابسته به تاييد آمريکا يا اروپا ست اين‌ها دقيقا همان اشتباهی را دارند می‌کنند که شاه کرد. شاه هم تصور می‌کرد چون آمريکایی‌ها او را سر کار آورده‌اند تا هر وقت هم بخواهند حفظ می‌کنند و وقتی سقوط خود را نزديک می‌ديد پيش سوليون سفير وقت آمريکا در ايران زاری می‌کرد که چرا روحانيت را به او ترجيح داده‌اند.
جنبش‌های مردمی و اعتصابات کارگری و صنفی به صورت گسترده در راه است. همان روندی که چند سال بعد از پايان جنگ آغاز شد و بسياری از شهرهای کشور را در نورديد و با دوم خرداد بر روی آن سرپوش گذاشت شد، اکنون که اين سرپوش بی‌اثر شده است. جنبش‌های مردمی آغاز شده است و روز به روز پر رنگ‌تر می‌شود.
انقلاب در راه است و اگر انقلابيون آماده نباشد. خوش‌چينان از راه می‌رسند و کشته‌ی مردم را درو می‌کنند. چنين مباد.

  |

شنبه، 4 بهمنماه 1382 | January 24, 2004

نارسيسيسم شبحی!

کمی تا قسمتی اين روزها دل‌ام گرفته است. مقداری نامردمی ديده‌ام و مقداری نارفيقی... بگذريم.
گران‌بهاترين دوستان زنده‌گی‌ام را در همين کوچه يافته‌ام! زنده‌گی مجازی زنده‌گی پروپيمانی نيست اما زنده‌گی‌ی لذت بخشی است. بخشی از شخصيت آدمی بی‌حضور جسم امکان حضور پيدا می‌کند... هر چند در نهايت آدمی بخش وسيعی از خود را از طريق نوشته‌ها و انديشه‌های‌اش بروز می‌دهد و با گذشت زمان شخصيت مجازی بر شخصيت حقيقی منطبق می‌شود؛ اما اين زنده‌گی مجازی تاثير شگرفی در زنده‌گی حقيقی‌ام داشت در واقع اين "من" حقيقی ديگر آن "من" حقيقی نيست که قبلا بود از "من" مجازی‌ام و از تاثيری که اين "من" مجازی بر "من" حقيقی‌ام داشته است بسيار خشنودم و اين همه را از شما دارم.
چندی پيش دوستی را که سال‌هاست مرا می‌شناسد و، در اين دوسال (به دليل مسافرت‌اش به خارج)نديده بود، در مهمانی ديدم صحبت به اينترنت و وب‌لاگ کشيده شد و او از وب‌لاگ شبح تعريف کرد و قند در دل‌ام آب شد. خيلی لذت بخش است که کسی از شخصيت مجازی تو تعريف کند و آن را به رخ خودت بکشد. تاب نياوردم و ملحفه از چهره‌ی شبحی برداشتم! با تعجب به من نگاه کرد. باورش نمی‌شد... گفت تو خيلی متواضعی که طی اين سال‌ها هرگز اين وجه شخصيتی تو را کشف نکرده بودم. من متواضع نبود اين "وجه" را نداشتم و در همين دو سال و اندی به دست آورده بودم.
می‌خواهم بگوييم اين شخصيت مجازی امکان بروزش در اين فضا بوده است. بسيار آموختم و بسيار رشد کردم در اين دوسال اندی... گاهی خودم را نمی‌شناسم... پنداری کس ديگری در درون‌ام نفس می‌کشيده است. کسی که سال‌ها در اين تن زندانی بوده است و اکنون به ضرب نيش‌تر محبت‌آميز شما آزاد شده است.
حالا که به بهانه‌ی قالی‌چه تکاندن خود را به نمايش گذاشتم چيز ديگری را هم تعريف کنم.
مدتی پيش از دوستی کتابی دريافت کردم که در صفحه‌ی اول آن کلی نوازش‌ام کرده بود. گفتم برای شما اين‌جا نقل‌اش کنم؛ برای روحيه‌ام خوب است:

تقديم به او که:
ديری است در انديشه‌ی شهرآشوبی است، راز آشنا! تا دست در دست او شور کند و غم ‌زدلان دور کند.
او که: ايمان افروخته در آتش‌دان روح‌اش هنوز زبانه می‌کشد و پيوسته جان شيفته‌اش را گرم و پرفروغ می‌سازد، تا اميد هم‌چنان زنده بماند. اميد به به‌روزی انسان، همه انسان!
او که: پنداشتی از تباری ديگر است و گويی از سرشتی ديگر هم!
و او که جان‌اش با زنده‌گی قول و قرارهايی دارد، پنهان. پنهان حتا از ديده آن‌ها که گمان می‌کنند ديری است تا او را می‌شناسند.
اهدا به ... عزيز
به پاس آرامش بی‌دريغی که ارزانی داشت و گويی ذره ذره آن را به بهای از کف دادن آرامش خود گرد آورد.

  | |

پنجشنبه، 2 بهمنماه 1382 | January 22, 2004

جوينده باشيد انقلاب را که به اصلاح خواهيد رسيد

آقايان؛ اين عمارتی که در او نشسته‌ايد، اگر بخواهيد عمارتی باشد که شما را در زمستان و تابستان از سرما و گرما نگاه دارد، بايد آن را خراب کنيد و بعد از روی قوانين هندسه آن‌را بنا کنيد. امروز می‌بينيد اين عمارت ايران مخروبه شده است، سلاطين قاجاريه چيزی از آن‌را باقی نگذارده‌اند و اگر شما آن را بکلی خراب نکنيد و پس از آن خرابی، تعمير و آباد ننماييد ديگران می‌آيند آن را برای خودشان تعمير و آباد می‌کنند.
تا انقلاب در مملکت نبينيد اصلاح نتوانيد کرد، طالب باشيد انقلاب را که بيداری در انقلاب است، جوينده باشيد انقلاب را که به اصلاح خواهيد رسيد، سعی کنيد در انقلاب تا عدالت‌طلبان بيدار شوند. گويا حديث و قول معصوم باشد که می‌فرمايد: نحب الانقلاب ولو علينا.
اما اين که می‌فرماييد پس از اصلاح باز اشخاص ظالم و مستبد روی کار می‌آيند اين هم نقلی نيست، پس از آن که مردم آزاد شدند ديگر ظالم و مستبد را در کار نخواهندگذارد. منتها چند صباحی اشتباه کاری می‌کنند، ولی ملت بيدار همان مشتبه کننده را مجازات می‌دهند. اميدوارم که اولاد مستبدين را به‌سزای پدرهايشان برسانيم،...
تاريخ بيداری ايرانيان، ناظم الاسلام کرمانی، به کوشش سعيدی سيرجانی.
اين سخنان در مورخه‌ی چهارشنبه 21 محرم سال 1323 (چند روز بعد از عيد نوروز) توسط نام‌الاسلام کرمانی در جلسه انجمن مخفی که در خانه‌ی ذوالرياستين تشکيل شده بود بيان شده است که در صفحه‌ی 283 جلد اول کتاب بيداری ايرانيان چاپ چهارم 1362 آمده است. به حساب قمری مربوط به صد سال پيش است!
پی‌نوشت:
امروز تولد آنتونیوگرامشی، خسرو گل‌سرخی و آرش سرخ است. تولد هر سه شون مبارک باشه!
لندنی عزيز هم مطلب جالبی در مورد تولد خسرو گلسرخي نوشته است.

  |

دوشنبه، 29 دیماه 1382 | January 19, 2004

روزنومه خونی!

محسن کديور: قطعا اين رد صلاحيت غيرقانونی خون تازه‌ای بر کالبد نيمه جان اصلاحات است. (شرق)
شبح: معلوم شد "خون" اصلاحات از کجا تامين می‌شود. اگر اين شورای نگهبان نبود ديگه خون و رمقی برای اصلاحات باقي نمانده بود.
روزنامه‌ی شرق: خاتمی امروز به سوئيس می‌رود.(ص 2)
روزنامه‌ی شرق: خاتمی به جمهوری آذربايجان می‌رود.(ص 5)
روزنامه‌ی شرق: يا همه می‌مانيم يا همه با هم می‌رويم! (چند روز قبل)
شبح: آقا تو برو! هر جا دل‌ات می‌خواد برو!
کروبی: تکليف نامزدهای انتخابات بايد سريع روشن شود. (ايران)
شبح: احتمالا پيشنهاد می‌شود. صد بار از روی اين تکليف مشق کنند: اصلاحات مرد، چوب به مرده نزنيد!
مزروعی: تکليف رسانه‌ی ملی روشن است. (ياس‌نو)
شبح: اينا چرا اينقدر "تکليف" به هم می‌گن تو فصل "امتحانات"؟
روحانی: منتظر علامت مثبت آمريکا هستيم. (جام جم)
شبح: حاج آقا بله را گفتی مواظب باش ايدز نگيری!
فاطمه راکعی: اگر اصلاح‌طلبان عرصه را خالی کنند. مردم خود برای پی‌گيری مطالباتشان به ميدان می‌آيند. (ياس‌نو)
شبح: اگر هم خالی نکنند باز مردم خود به ميدان خواهند آمد! ای مگس عرصه‌ی سی‌مرغ نه جولان‌گه توست/ عرض خود می‌بری و زحمت ما افزایی.
موسا قربانی: جلوی گردن کلفت‌ها را بگيريد (شرق)
ياس‌نو: علی مزروعی بستری شد. (بر اثر روزه‌ی سياسی! برای آشنایی با اين روزه سياسی در لينک‌دانی روی صفحه‌ی اول روزنامه‌ی شرق کليک کنيد! لطفا!)
شبح: گردن کلفت‌شون که مزروعی باشه وای به حال گردن نازکاشون!
مجمع روحانيون مبارز: در صورت ادامه‌ی وضع موجود وجهی برای شرکت در انتخابات باقی نمی‌ماند.
شبح: چرا ول‌خرجی کرديد که وجهی براتون نمونه؟
عزيزی سخن‌گوی شورای نگهبان: ارتداد برخی افراد، اشتباه تايپی بوده است.
شبح: ناراحت نباش گه خورديم را برای همين جور وقت‌ها گذاشتن!
بانی فيلم: مهرجويی عطار نيشابوری را می‌سازد.
سايت بازتاب: رهبر با لباس مبدل (گم‌نام) در ميان مردم بم! (شايد هم اصفهان)
ياس‌نو: همايش معتادان گم‌نام در اصفهان!
شبح: کاش يکی آقا را می‌ساخت که اين روزا خيلی خماری کشيده!
فاطمه ارقه: هی هی پاچه‌ورماليده با همه شوخی با آقا هم شوخی! آقا مثل خاتمی نيست که هر چی بازش کنی لبخند بزنه چوب تو هرچی نودترتون فرو می‌کنه!
شبح: فاطی جون بگو از اون سرش که قلمبه نيست فرو کنه!

  |

شنبه، 27 دیماه 1382 | January 17, 2004

انتخابات هفتم و سگ اسکينر

چكيده
در اين مقاله سعی کرده‌ام نشان دهم ترکيب مجلس هفتم هر چه باشد و حتا اگر اصلاح‌طلبان به طور کامل از قدرت خلع شوند، وضعيت کشور به دوران قبل از دوم خرداد باز نخواهد گشت. به همين دليل از ترس بازگشت به آن دوران نکبتی نبايد به تداوم دوران فعلی، که تداوم‌اش فقط منجر به دل‌سردی کامل مردم از توان به‌دست‌گيری سرنوشت خود می‌شود و اميد آنان را به تهاجم و دخالت خارجی افزايش می‌دهد، تن داد.
ديکتاتوری فقط با هم‌ياری قشری متمرکز و با انگيزه از مردم ميسر است و هيچ‌کدام از جناح‌های فعلی حکومت توان جذب و سازماندهی چينن قشری را ندارند.
شرکت نکردن در انتخابات هفتم مرکز ثقل مبارزه را از حکومت خارج کرده و به درون مردم و اپوزيسيون منتقل می‌کند.

ادامه

  |

پنجشنبه، 25 دیماه 1382 | January 15, 2004

شرکت در انتخابات: رای فروشی به ارزان‌ترين قيمت

چکيده
در اين مقاله سعی شده است ضمن پيش‌بينی حوادث روزهای آينده نشان داده شود علی‌رغم هر اتفاقی شرکت نکردن گسترده‌ در انتخابات منافع بيشتری را برای مردم به ارمغان می‌آورد و شرکت در انتخابات فروش رای به ارزن‌ترين قيمت است.

ادامه

  |

چهارشنبه، 24 دیماه 1382 | January 14, 2004

خوشا نظربازيا که تو آغاز می‌کنی

وقتی دهان‌ات خاموش می‌شود.
چشمان‌ات غزلی نو آغاز می‌کند.
زيباتر از هميشه، چون آفتاب در دريايی مواج قطره قطره غروب کرد تا سرخ و لوند از پشت کوه‌های من بلان سر برآورد...
همان به‌تر که آرام در درون اشک بريزی و گوش به صدای رويش‌اش بسپاری. خورشيد که طلوع کند سايه‌ها پر می‌کشند و به‌تمامی آفتاب می‌شوند.
اه... واژه‌ها چه الکن‌ اند.

  |

دوشنبه، 22 دیماه 1382 | January 12, 2004

مصالحه يا سقوط‌: انتخاب بين بد و بدتر از جانب حکومت

چکيده
اکنون که در آستانه‌ی ماجرای موسوم به انتخابات هفتم مجلس شورای اسلامی قرار داريم به‌تر است برای فهم و درک به‌تر اين ماجرا نگاهی اجمالی به آن‌چه از دوم خرداد 76 تاکنون گذشته است، داشته باشيم.
در مقاله‌یی که در ادامه می‌آيد سعی شده است نشان داده شود حذف اصلاح‌طلبان از قدرت سياسی و انشعاب آن اجتناب‌ناپذير است و به‌زودی شاهد مقابله‌ی مستقيم مردم و حکومت در قالبی شفاف خواهيم بود.
از دوستانی که تمايل به شرکت در نظرخواهی دارند خواهش می‌کنم با صبری آکادميک سعی کنند فضای بحث‌ها از لحن مناسب برخودار باشد و حول موضوع طرح شده به بحث بپردازند. با پوزش نظرات بی‌ارتباط و غيراخلاقی حذف می‌شود. دوستانی که علاقه‌مند به بحث‌های جنجالی و پرسروصدا هستند لطفا تا مطالب بعدی دندان روی جگر بگذارند!

ادامه

  |

شنبه، 20 دیماه 1382 | January 10, 2004

جشنواره‌ی سونی و توفان کارگردانان پرنده!

چند روز است که در تهران دومين جشنواره‌ی سونی برگزار می‌شود. امروز آخرين روز آن است و من فرصت کردم دی‌روز و امروز چند فيلم کوتاه از کارگردانان جوان ايرانی را تماشا کنم. چند فيلم به نظرم فوق العاده آمد و دو فيلم بسيار برجسته بود.
فيلم‌های "کمی هم برای من معلق بزن (برقص)"، آرزو برادران ابراهيمي؛ "صدای ماه"، فرحناز شريفي؛ "قطار"، بابک نظری، "برکه‌ی کهن رويای سنجاقک"، مهدی اسدی؛ "آقايان پرنده"، رضا بهرامی‌نژاد و "طوفان سنجاقک"، شهرام مکری؛ توجه‌ام را جلب کرد. "صدای ماه" درباره‌ی قمر الملوک وزيری بود و پخش آن نشان از عقب‌نشينی عجيب‌ و غريب مسئولين سينمایی کشور در داشت. اما دو فيلم "آقايان پرنده" و "توفان سنجاقک" به نحو بارزی برجسته بودند. "آقايان پرنده" حکايت مستند بازسازی شده از چند جوان در بندرانزلی بود که قصد برپایی کنسرت راک داشتند و با موانع زيادی روبه رو شدند و سرانجام توانستند مجوز اجرای کنسرت را بگيرند اما به دليل استقبال کمی که از آن شد ورشکست شدند و سازهای‌شان را مجبور شدند برای پرداخت اجاره‌ی سالن گرو بگذارند! فيلم ضرب‌آهنگ بسيار خوبی داشت و به‌خوبی نشان‌دهنده‌ی بن‌بستی بود که جوانان ايرانی در آن گرفتار شده‌اند. در يکی از پلان‌های بی‌نظير "آقايان پرنده" يکی از بچه‌های گروه وسط چهارراه بر رفت و آمدی در نزديکی افسر رهنمایی راننده‌گی ايستاده بود و رو به دوربين که از فاصله‌یی دور فيلم‌برداری می‌کرد در اين باره صحبت می‌کرد که چطور است روز روشن می‌شود قوانين راهنمایی و راننده‌گی را که با جان انسان‌ها سر و کار دارد نقض کرد اما اگر در گوشه‌یی چند جوان بخواهند موسيقی اجرا کنند فوری دستگير می‌شوند. سمبل‌ها و نشانه‌هایی که در فيلم اشاره به وضعيت جاری کشور داشت بسيار جالب بود. مثلا جوانی کشتی زنگ‌زده و از کار افتاده‌یی را رنگ می‌زد و سعی می‌کرد با کشيدن گل‌وبوته به آن حال و هوای‌تازه‌یی بدهد! يا پلان پايانی که گروه موسيقی راک آقايان پرنده در دل دريا در کشتی غرق‌شده‌ی زنگ‌زده‌یی بدون حضور تماشاگران کنسرت خود را اجرا کردند! از نظر کمپوزيسيون چند شات آن از فيلم فوق‌العاده حساب‌شده و در خدمت محتوای آن بود. به هر حال اين فيلم به‌خوبی انعکاس دهنده‌ی نسلی سرشار اما گرفتار در بن‌بستی به نام جمهوری اسلامی بود و يک دست‌ميزاد حسابی از شبح به سازنده‌گان آن نثار شد! که آفرين ناسيوناليستی‌(!) هم به بامداد عزيز و آذر نازنين که چنين هم‌شهری‌های باحالی دارند! البته ناگفته نماند که تهيه کننده‌ی فيلم تله‌ويزيون آرته‌ی Arte بود.
فيلم "توفان سنجاقک" از بعد ديگری مرا مجذوب خود کرد. فيلم فلسفی و عميقی که با زبان سينمایی خوبی ارئه شده بود. فيلم‌های فلسفی معمولا يا فيلم نيستند يا فلسفه، اما توفان سنجاقک هم فيلم بود هم فلسفه. از نظر ميزانسن و تصويربرداری و بازيگری، توفان سنجاقک هيچ کم نداشت اما فيلم‌نامه‌ی آن آن‌چنان برجسته بود که تمام جنبه‌های هنری ديگرش را تحت شعاع قرار می‌داد. طنز درون فيلم بسيار به‌جا و درست انتخاب شده بود و تقريبا هيچ ايرادی نمی‌توان از آن گرفت و به راحتی آن را می‌توان در رديف شاه‌کارهای سينمایی قرار داد. ناگفته نماند که درون مايه‌ی فلسفی فيلم به تئوری آشوب و توفان سنجاقک ارتباط مستقيمی نداشت و بيش‌تر کنکاشی بود بين "واقعيت خارج ذهن" و "شناخت". طنز و غافل‌گيری دو عامل بسيار قوی در فيلم بود. تا آخرين لحظه‌های فيلم، مولف برای غافل‌گير کردن بيننده هنوز برگ رو نشده‌یی داشت. طبع فلسفی و سياسی فيلم بيشتر آنارشيسم و نايقينی بود و با طبع ساختارگرای شبحی هم‌خوانی نداشت. اما مخالف فهيم و قدرت‌مند بسيار بهتر از موافق ضعيف و کم‌خرد است! هر چند چيزی که نهايت از نظر مضمون مرا شيفته‌ی فيلم کرد همين آنارشيسم درونی آن بود که بازتاب عقايد و روحيات نسلی آنارشيست و منتقد است.

  |

پنجشنبه، 18 دیماه 1382 | January 08, 2004

تحريم انتخابات، "نه" به ياس و حقارت مردم

بعد از آن که به دليل عدم حضور مردم تهران در انتخابات شورای شهر، اين شورا به دست راست‌ترين جناح حکومت افتاد گروهی قيل و قال به پا کردند که تحريم‌کننده‌گان انتخابات موجب شدند شورای شهر تهران ارتجاعی شود و انسداد سياسی در کشور را تشديد کند. اکنون نيز که در آستانه‌ی انتخابات ديگری هستيم دوباره می‌خواهند با ترساندنمان از روی کار آمدن جناحی از حاکميت ما را به شرکت در انتخابات تشويق کنند تا جناح ديگری را به قدرت برسانيم. اما آيا اين ترس ترسی کاذب نيست؟
شورای شهر پيشين که از چپ‌ترين جناح حاکميت به‌وجود آمد توان تغيير نام خيابان خالداسلامبولی و ميدان کاج را نداشت و پس از آن که يک‌بار در شورای شهر تصويب شد بار ديگر مسکوت ماند و هرگز به اجرا درنيامد. نه نام خيابان "خالداسلامبولی" عوض شد و نه نام ميدان کاج به "مصدق" تغيير يافت. اما ديروز با تصويب شورای شهر جديد که از راست‌ترين طيف حکومت تشکيل شده است نام خيابان "خالد اسلامبولی" به "انتفاضه" و نام خيابان "پهلوی" در قاهره به "مصدق" تغيير يافت.
جنبش آزادی‌خواهانه مردم ايران جنبشی حقيقی، عينی و خارج از حاکميت است هر جناحی از حاکميت که بر سرکار باشد چاره‌یی ندارد در مقابل اين جنبش عقب‌نشينی کند. حاکميت ايران برای بقای خود مجبور است در مقابل خواسته‌های زنان، دانش‌جويان، کارگران، معلمان، اقليت‌های دينی... گام به گام عقب بنشيند. مهم نيست نماينده‌گان مجلس هفتم از کدام جناح باشند فشار افکارعمومی و جنبش حق‌طالبانه‌ی آنان رژيم را وامی‌دارد لوايح و طرح‌هایی را در مجلس به تصويب برساند که به بخشی هر چند کوچک و موضعی از اين خواسته‌ها پاسخ داده شود.
دعوای جناح چپ و راست برسر ماهيت اين عقب‌نشينی نيست بلکه تنها و تنها بر سر اين که است که چه کسی اين عقب‌نشينی را انجام دهد. در واقع هر دو جناح می‌خواهند خود را محور ثبات کشور نشان‌دهند و با آمريکا ارتباط برقرار کنند و از منافع اين ارتباط و آن ثبات بهره ببرند و در اين ميان سر مردم است که بی‌کلاه می‌ماند.
به هر حال می‌شود بسيار روشن ديد مجلس هفتم با هر ترکيبی که تشکيل شود کم‌وبيش همان راهی را خواهد رفت که مجلس ششم رفت و مطمئنا مجلس هفتم حتا اگر تماما از هيئت موتلفه تشکيل شود چپ‌ترين لوايح را به‌تصويب می‌رساند. اما اين مجلس ديگر از حقانيت داشتن رای بالا برخوردار نخواهد بود. همان‌گونه که شورای شهر دودرصدی حقانيت ندارد.
تمام حرف من اين است که شرکت کردن يا نکردن در اين انتخابات و ترکيب آينده‌ی مجلس هفتم تفاوتی در زنده‌گی اجتماعی ايرانيان ايجاد نمی‌کند آن‌چيزی که در زنده‌گی آنان تغيير بنيادی ايجاد می‌کند اعتلای جنبش آزادی‌خواهانه‌شان و نااميدکردن سرمايه‌داری جهانی از کفايت حاکميت فعلی برای برقراری ثبات و سرکوب است.
شرکت در انتخابات و تشکيل مجلس عقيم با رای مردم فقط موجب ياس آنان می‌شود و تنها خاصيت آن اين است که باور آنان را به توانايی‌شان برای تغيير از بين می‌برد. مردم مايوس و حقير هرگز سعادت‌مند نخواهند شد زيرا حقارت و ياس بدترين آفت انسانيت انسان است. شرکت نکردن مردم در انتخابات هفتم و تشکيل مجلس با رای پايين و دريوزه‌گی حاکميت برای جلب رضايت آنان پروسه‌یی است که شور و شهامت مردم را -که پس از ضربه‌یی که به دليل اعتمادشان به خاتمی خوردند اندکی آسيب ديده است- به آنان بازخواهد گرداند.

  | |

دوشنبه، 15 دیماه 1382 | January 05, 2004

مصيبت کبرا

در هياهوی ماتم زلزله‌ی بم ماجرای اعدام کبری رحمان‌پور به‌گوش نرسيد. اعدامی که خوش‌يختانه به علت عدم آماده‌گی مامورين زندان اجرا نشد و 15 روز به تعويق افتاد.
اعدام عقب‌مانده‌ترين و واپس‌گراترين قانونی است که در جهان متمدن کنونی هنوز به اجرا در می‌آيد اما متاسفانه در کشور ما اين قانون به ارتجاعی‌ترين شکل خود در جريان است. قتل عملی فردی است اما اعدام عملی اجتماعی است که در قوانين جزايی کشور ما فردی شده است. هر عمل اجتماعی وقتی به سطح عمل فردی تنزل پيدا می‌کند ارتجاعی و واپس‌گرا می‌شود و اجتماع را در سطح فرد پايين می‌آورد.
گزارش خوب و دقيق خانم آزاده مختاری در ياس‌نو به خوبی ماجرا را توضيح داده است و من قصد بيان مکرر آن را ندارم. با خواندن اين گزارش بدون هيچ تحليل‌یی می‌توان چهره‌ی کريه اعدام را -آن هم به شيوه‌یی که در ايران در جريان است- ديد. دختر جوانی که در 18 ساله‌گی به اميد زنده‌گی بهتری به عقد مرد 57 ساله‌یی درآمد است آن‌چنان مورد تحقير قرار می‌گيرد که در لحظه‌یی بحرانی مرتکب به قتل می‌شود. قتل مادر شوهر 75 ساله‌اش و امروز خواهرشوهر عصبی که کينه‌ی قتل مادر را در سينه دارد خواهان قصاص کبرا ست.
انسانی به قتل رسيده است و انسان ديگری در شرف به قتل رسيدن است. اين دو قتل اشتراکات و افتراقاتی دارد. هر دو قتل است مگر قتل چيزی جز کشته شدن انسانی توسط انسان يا انسان‌های ديگر است؟ پس چرا ما کشته شدن آن پيرزن 75 ساله را قتل بناميم و اعدام اين عروس 20 ساله را قتل نام ندهيم؟ کبرا به دلايلی مادرشوهر خود را به قتل رسانده است و خواهرشوهر او اکنون با دلايل ديگری قصد قتل کبرا را دارد.
کبرا در حالت جنون و بدون اختيار و تفکر مادرشوهر خود را به قتل رسانده است و امروز خواهرشوهر او نيز در حالتی عصبی قصد قتل زن‌برادر خود را دارد. کبرا از کرده‌ی خود پشيمان است و بی‌شک خواهرشوهر او نيز به‌زودی از کرده‌ی خود پشيمان می‌شود. آن‌چه در اين ميان تقديس می‌شود کينه و نفرت و خشونت است و آن‌چه پای‌مال می‌شود عقلانيت انسان متمدن است. مادرشوهر کبرا کشته شد تا کبرا از زير بار حقارتی که به دوش می‌کشيد نجات پيدا کند و کبرا به قتل می‌رسد تا دل خواهرشوهر مادرازدست‌داده خنک شود و غرور زخم ديده‌اش ترميم شود و هر دوی اين‌ها عملی بدون حضور عقل است با اين تفاوت که عمل کبرا در محيطی دور از اجتماع و عقلانيت اجتماعی صورت گرفته است و عمل خواهرشوهر او در محضر اجتماع و با تاييد اجتماع صورت می‌پذيرد. اگر در هنگامی که کبرا دست به قتل می‌زد اجتماع حضور نداشت تا با عقلانيت خود جلوی عمل فردی کبرا را بگيرد در هنگام قتل کبرا اجتماع حضور دارد و با خواهرشوهر او برای انجام قتل هم‌کاری می‌کند و چنين است که احتماع يک‌پارچه قاتل می‌شود.
البته اجتماع در قتل مادرشوهر کبرا هم بی‌گناه نيست. چرا بايد کبرای 18 ساله مجبور به ازدواج با مردی که 40 سال از خود بزرگ‌تر است شود؟ چرا بايد کبرا به دليل فقر مالی آن‌قدر بی‌پناه باشد که تحقيرهای مادرشوهرش را تا سرحدجنون تاب‌آورد؟ برای ديدن هم‌دستی اجتماع در قتل مادرشوهر کبرا بايد ذره‌بين دست گرفت و به ماجرا دقيق‌تر نگاه کرد اما در قتل کبرا اجتماع خود به تمامی حضور دارد.
کبرا قرار است به قتل برسد؛ نه برای آن که انسان خطرناکی است؛ نگاهی سطحی به چهره‌ی معصوم او و آرامش و عقلانيتی که در سه سال زندان از خود نشان داده است شکی باقی نمی‌گذارد که او به اندازه‌ی همه‌ی ما برای اجتماع بی‌خطر است و می‌توانست و می‌تواند انسان مفيدی باشد.
کبرا به قتل می‌رسد؛ نه برای آن که درس عبرتی شود برای ديگران و جلوی قتل‌های بعدی را بگيرد. اين استدلال در هيچ موردی درست نيست اما در مورد کبرا اصلا درست نيست. او بزه‌کار نبوده است. با خون‌سردی و از روی تفکر مرتکب قتل نشده است با کشتن او جلوی هيچ قتلی در آينده گرفته نمی‌شود فقط خواهرشوهر و برادر شوهرش که اکنون شهروندی عادی هستند تبديل به قاتلان حرفه‌یی می‌شوند قاتلينی که به دست خود زن جوانی را خفه‌کرده‌اند و عمری را بايد در کابوس اين قتل بگذرانند.
کبري رحمان‌پور قرار است به قتل برسد؛ فقط و فقط به دليل اين که قوانين جزایی ايران واپس‌گرا ست، مربوط به زمانه‌ی ديگری است، با زنده‌گی مدرن اين اين روزگار تناسب ندارد. انسان‌هایی با زنده‌گي عينی مدرن بايد اسير قوانين ذهنی واپس‌گرا باشند. در عصر تکنولوژی و تمدن مدرن زنده‌گی کنند اما با قوانين عصر و روزگار ديگری محاکمه و محکوم شوند.
اميدوارم کبرا به قتل نرسد اما می‌دانيد در اين سال‌ها چه انسان‌های معصوم و بی‌گناهی در دادگاه‌ها به قتل محکوم شدند و در زندان‌ها به قتل رسيدند و چه انسان‌های شروری از دست قانون گريختند و آزادانه به جامعه برگشتند که اگر در کشور دموکراتيک مخالف اعدامی مرتکب قتل شده بودنند حداقل بايد 30 سال در زندان می‌مانند. خشونت قوانين ج.ا. فقط در مجازات سنگين افراد نيست کار کردی معکوس و دوگانه دارد. از سوی افراد بی‌گناه بسياری در اين سال‌ها اعدام شدند و سوی ديگر افراد شرور زيادی بدون هيچ مجازاتی آزاد شدند.
بلوغ فکری و احساسی جامعه ما بسيار بالاتر از حکم‌رانانی است که بر آن‌ها حکومت می‌کنند و تا وقتی اين پوستين مندرس و تنگ بر بدن فربه‌ی جامعه‌ی ما پوشيده شده است هيچ تغيير و اصلاحی ممکن نيست. مبرم‌ترين و فوری‌ترين نياز جامعه ايران عبور از اين انسداد مخرب است.
حرکت اصلاحی در چارچوب اين نظام حرکتی به‌سمت جلوست، اما در قطاری که با شتاب به قهقرا می‌رود.

  |

جمعه، 12 دیماه 1382 | January 02, 2004

جمعه‌ی سياه بم

اگر بدن‌ها با لذت اتحاد می‌يابند؛ روح‌ها با درد متحد و يگانه می‌شوند. (ميگل د اونامونو)
آيا دردی بالاتر از کشته شدن بيش از 50 هزار انسان در لحظه‌ی و طی چند روز کافی نيست تا ما را متحد کند تا کشوری در خور شان انسانی‌مان بسازيم؟
50 هزار انسان بی‌گناه مردند تا شايد ما بياموزيم "بد" و "بدتری" وجود ندارد و تا زمانی که خود سرنوشت خويش را به‌دست نگيريم چه "شاه" ، چه "امام" اوضاع فقط کمی ممکن است به‌تر يا بدتر باشد.
در اين روزها ايميل‌های زيادی دريافت کردم که هر کدام شامل لينکی بود در لينکدونی کنار وب‌لاگ قرار دادم. تصوير مقاله‌ی کوتاه اما عميقی از دکتر سيامک زندرضوی جامعه‌شناس و عضو هيات علمی دانش‌گاه باهنر کرمان که در نشريه محلی فردوس کوير چاپ شده بود، به دست‌ام رسيد که حيف‌ام آمد شما آن را نخوانيد. اين نظر استاد جامعه‌شانسی است که چند ساعت بعد از وقوع اين فاجعه انسانی به بم رفته است و حاصل مشاهدات خود را نوشته است. هر انسان با شرفی که اندکی از اخبار و اطلاعات حادثه‌ی بم را شنيده باشد نمی‌تواند مقصر اصلی را نبيند و به‌فکر راه چاره‌یی برای تکرار اين گونه فجايع نباشد.
قبل از پست کردن اين نوشته ايميلی از دوست عزيز همه‌ی‌مان ره‌گذرثانی دريافت کردم درباره‌ی "برنامه‌ شب همبستگی با زلزله‌زدگان بم"
در ادامه می‌توانيد اين دو مطلب را بخوانيد.

ادامه

  |

پنجشنبه، 11 دیماه 1382 | January 01, 2004

تسليتی بزرگ و تبريکی کوچک

چند روز پيش پسرم گفت: "بابا پيراهن مشکی داری؟" (از شما چه پنهان پيراهن‌های من کمی برای پسرم تنگ است! اما در مواقع ضروری مي‌تواند از آن‌ها استفاده کند.) گفتم: "نه"، تعجب کرد. ولی تعجب ندارد من پيراهن مشکی ندارم و با فرهنگ عزاداری و ماتم‌سرايی هم ميانه‌ی خوبی ندارم. هر چند اين روزها بی‌اختيار بغض‌ام می‌ترکيد و با ديدن عکسی يا خبری در باره اين قتل‌عام فجيع در بم و شهرها و روستاهای طراف آن از خود بی‌خود می‌شدم اما به هر روی ما مردم بلازده‌ايم و اگر بخواهيم در سوگ بنشينيم و پيراهن مشکی به بر کنيم از مصيبتی به مصيبت ديگر هرگز نمی‌توانيم هيچ پيراهنی به رنگ ديگر بپوشيم.
اين‌ها را نوشتم تا يادآوری کنم. ام‌روز روز اول ژانويه است و مردم بسياری از کشورهای جهان آغاز سال جديد خود را جشن می‌گيرند. همان مردمی که در مصيبت ما با ما هم‌دردی کردند و کمک‌های‌شان بسيار موثرتر از کمک‌های حاکمان بر کشورمان بود پس ما هم در شادی‌شان شريک شويم و سال نو را به آن‌ها و به دوستان عزيزمان که در آن کشورها زنده‌گی می‌کنند تبريک بگوييم.
اما امروز برای من روز خاص ديگری هم هست. روزی که "بله"‌یی را که قبلا بی‌حضور جمع بر زبان آورده بودم در حضور جمع و پای سفره‌ی عقد بر زبان آوردم و با دوست بسيار عزيزی پيمان زنده‌گی مشترک بستم. سال‌گذشته مفصل در مطلبی با عنوان:" عشق، رنج و شکوفايی" در اين مورد نوشتم. امسال هر دو اندوه‌گين هستيم. اميدوارم سال ديگر روز و روزگار بهتری داشته باشيم. خوش‌بختی هرگز به‌تنهایی به‌دست نمی‌آيد. فقط در جمعی خوش‌بخت می‌توان خوش‌بخت بود و فقط در دنيایی به مراتب به‌تر از دنيای کنونی به دست می‌آيد. ما جزيره‌یی نيستم که بتوانيم جدا از ديگران خوش‌بخت باشيم ما انسانیم و در دل اقيانوسی از انسان‌های ديگر با جز و مدشان شاد می‌شويم و می‌گرييم.
بعضی وقت‌ها از اين که از بسياری از مردم جهان خوش‌بخت‌تر هستيم غمی پنهان در جان‌ام موج می‌زند...

  |

جستجو در وبلاگ
دريافت با ايميل
 
« January 2007
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31


وب لاگ رسمی ی فیلم نفس عمیق

 


فهرست وبلاگهای فارسی

اعلام به روز شدن وبلاگ






Hossein Derakhshan's Weblog
Gardoon Music Center

قالبهاي جديد وبلاگ

تعداد مطالب وبلاگ: 1274
تعداد نظرات: 24870
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: january 24, 2007 01:59 am


از کجا آمده‌اند؟