●
تلخ و شیرین

این روزها هر چه میشنویم خبر تلخ است و بس! دانشجویان دربند هستند. دانشجوی سنندجی ابراهیم لطف الهی زیر شکنجه کشته میشود. نشریات بیشتری توقیف میشو.د و مجله زنان بعد از ۱۶ سال فعالیت توقیف میشود.
این روز ده بهمن را به عنوان روز حمایت وبلاگها از دانشجویان دربند اعلام کردهاند. امیدوارم اعتراض یکپارچه وبلاگنویسان بتواند کمکی برای این دانشجویان دربند باشد و تا قبل از آن که مانند ابراهیمها زیر شکنجه جان دهند یا آثار روحی روانی این شکنجهها را تا پایان عمر تحمل کنند. آزاد شوند.
برای این که کامتان شیرین شود تا تاب این تلخیها را بیاورید. داستان طنزی را که در تاکسی شنیدم و این روزها نقل مجالس مردم شده است را برایتان مینویسم.
همین چند روز پیش در آستانه انتخابات شکوهمندی که در پیش است. برای نشان دادن اتحاد بین جناحهای مختلف و همبستهگی مردم و مسئولین جناب رئیس جمهور احمدینژاد، سرکار خانم فاطمه رجبی و شیخ اصلاحات جناب حاجآقا کروبی به همراه نماینده بازیگران سرکار خانم هدیه تهرانی برای افتتاح خط جدید مترو سوار مترو میشوند. از آن جایی که هر افتتاحی در این سرزمین آریایی-اسلامی تبدیل به افتضاح میشود در اولین تونل برق سالن میرود و همه جا در تاریکی فرو میرود. در میان تاریکی نخست صدای بوسه و سپس صدای سیلی شنیده میشود و مترو از تونل بیرون میآید. احمدینژاد سعی میکند با دست، صورت سرخ شده اش را بپوشاند و مضلومانه و بیگناه به اطرافیاناش نگاه میکند. هیچکس حرفی نمیزند اما همه در ذهنشان غوغاست و دارند با خود فکر میکنند:
فاطمه رجبی: آخآخ محمود تو هم! میخواستی هدیه تهرانی را ماچ کنی! بشکنه دست زنیکه سلیطه!
هدیه تهرانی:هههه، این احمدینژاد گاگول میخواسته منو ببوسه اشتباهی فاطی را بوسیده اونم با سیلی زده تو گوشش. عحب دست زمختی هم داره.
احمدینژاد:اوه اوه، یک پدری ازت دربیارم حاج مهدی! این ضعیفه نجیبه را میبوسی اونم فکر کنه تو که پیری و حال بوسیدن نداری حتما جوان خوشسیمایی مانند من بوسیدمش سیلی تو گوش من بزنه! اما این ضعیفه اصلا هم ضعیف نیست چه دست بزنی داره مثل این که اونم از خودمان است.
و در این میان کروبی خودش را به خنگی زده است و دارد سقف را نگاه میکند و منتظر است باز مترو داخل تونل شود و او صدای بوسیدن در بیاورد و سیلی محکمی به گوش جناب احمدینژاد بنوازد و دلاش خنک شود.
January 29, 2008 09:52 PM