●
تشر و نیشگون یا جنگ و تغییر رژیم
شاید هیچ سخنی بهتر از سخن احمدینژاد نتواند اقدامات آمریکا علیه جمهوری اسلامی را نمایان کند احمدینژاد در آخرین سفر استانیاش گفته است:«آنها میخواهند یکبار دیگر به ایران تشر بزنند و نیشگونی بهنام تحریم از ملت ایران بگیرند.» (هممیهن پنجشنبه ۲۴ خرداد) تشرزدن و نیشگون گرفتن دقیقا کاری است که آمریکا در سه دهه گذشته علیه جمهوری اسلامی انجام داده است و هرگز پا را فراتر نگذاشته است دریغ از یک سیلی چه رسد به این که بخواهد تا سرحد مرگ این فرزند گاه ناخلف خود را مجازات کند.
صحبت از حملهی نظامی آمریکا به ایران زیاد شنیده میشود گروهی نگران هستند و گروهی هلههله میکشند و خوابهای طلایی میبینند گروه دیگری جبههی سوم تشکیل دادهاند و شعار «نه بمب نه جنگ» سر میدهند غافل از این که نه بمبی در کار است و نه جنگی. ایران پادشاهی و ایران اسلامی هرگز از بلوک غرب و سرمایهداری جهانی خارج نشد. برای سرکوب انقلاب مردم ایران رژیم بحران سرکار آمد و اکنون سالهاست که ماموریت این رژیم تمام شده است اما هر بار که میخواهند بساط را جمع کنند و مانند فرزندان فوکلکرواتی ظاهری آراسته و دموکراتیک بهخود بگیرند اتفاقی و بحرانی جلوی این کار را میگیرد و یکبار دیگر مجبور میشوند چفیه بهگردن بیاندازند و در هیئت ضداستکباری(به قول خودشان) ظاهر شوند در داخل مبارزه با حجاب و ارزال و اوباش علم کنند و در عراق با آمریکا پشت میز مذاکره بنشینند. آمریکا چرا باید به ایران حمله کند چون حقوق بشر را رعایت نمیکند؟ یعنی مثلا عربستان و پاکستان حقوق بشر را رعایت میکنند و مگر این دومی بمب اتمی هم ندارد؟ بوش و احمدینژاد بر سر چه چیز اختلاف دارند؟ (شاید تنها رقابتشان در رکوردداری مضحکیت باشد!) اختلاف مشخص است جمهوری اسلامی میگوید بهترین متحد آمریکا در منطقه است و آن ژاندارمییی را که شاه لیاقت و توان انجاماش را نداشت اینها دارند. رژیم لایک در ایران بهچهکار آمریکا میآید. رژیمی اسلامی که در بین لبنان و فلسطین و ترکیه و عراق... نفوذ داشته باشد و بتواند با ژستی ظاهراصلاح انقلاب و اعتراضات رادیکال را در این کشورها کنترل و سرکوب کند به کار آمریکا میآید نه رژیمی که هیچگونه نفوذی در این کشورها نداشته باشد و طرفدار آمریکا باشد و بشود معضلی برای آمریکا! در تمام این سالها کمونیستها و ضدآمریکاییها در ایران اعدام شدهاند و کشته شدهاند و آمریکا بهجای این که پاسخگو باشد خود یکی از مدعیان است. رژیم شاه هر کمونیستی را که اعدام میکرد موجی از اعتراض در آمریکا علیه دولت آمریکا به عنوان حامی رژیم شاه بلند میشد اما در تمام این سالها گروه گروه کمونیست و مسلمان ضدآمریکایی اعدام شدند و کشته شدند و هیچکس دست آمریکا را ندید.
نمیخواهم بگویم احمدینژاد و جمهوری اسلامی دولت و رژیم مطلوب آمریکا هستند و اگر آمریکا قدرتی جادویی داشت که میتوانست دولت و رژیمی صددرصد مطلوب خود بر ایران سرکار بیاورد این دولت و این رژیم را مستقر میکرد میخواهم بگویم آمریکا سعی میکند این فرزند گاه ناخلف خود را رام کند تا کمتر جفتک بیاندازد اما حواساش جمع است تا اینفشارها و این رام کردنها به حدی نباشد که موجب تضعیف حکومت ایران و رشد جنبشهای مردمی شود.
تنها راه مردم ایران انقلاب و سرنگون کردن رژیم سرمایه در ایران است. مبارزه علیه حکومت ایران مبارزه علیه آمریکاست علیه بربریت است و در جهت برابری و آزادی است فریب ظواهر را نخورید به جوهرها که نگاه کنید میتوانید شریک دزد و رفیق قافله را تشخیص دهید.
June 15, 2007 04:49 PM
به به به به ...حضرت شمر گرامی
به والله خيال کرده بودم که نظر به از کون بودن همه چيز در ايران
امام حسين شما را پخ پخی کرده و يه کمی کشته است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نگو هنوز زنده ای گرامی ...چه خوب !!!!!!!!
ولی اما جانم بهت بگويد که تو هم در باره اين سربازان عمو سام و خود عمو سام
کمی اشتباهی عوضی ميکنی به جان نانا
اين نبرد بين مدرنيسم و عقب ماندگی مذهبی اسلامی است
يک عدد نبرد تمام و کمال است به جان خودت
و در اين نبرد تمامی شهروندان کشورهای مختلف که به دليل زندگی در شهر کمی متمدن تر هستند قرار است رگ و ريشه
تمامی اين عقب مانده گان را بزنند
اين يک عدد اتفاق محتوم تاريخی است
مگر که بطور کلی بشر امروزه با کمک از بمب هسته ای دهان کل کره زمين را سرويس کرده و همگی خلاص
شمر گرامی خودت خوب ميدانی که چاره ای برای شمايان ضد امريکائيان حرفه ای
نمانده الا قبول اين نکته که راهی برايمان نيست بايد از يکی از دو طرف حمايت کنيم
البته قرار نيست دوستشان داشته باشيم و عاشقشان باشيم
زيرا سياست کاريست جدی و کل ماهیتش با خوش آمدن من یاتو زیاد کاری ندارد
شما هم بهتر است به جای هر شش ماه
یک بار در سلمانی شبح را باز کردن و خود را نشان دادن بروید و شروع به نوشتن ماجراهای شیرین صحراهای کربلا کنید
به جان نانای خجول جوان !!!!!!!!!!!!!!!!نانا
شبح عزيز
۱ـمن هم صفت ديكتاتور را شايسته اورتگا نميدانم. ولي نمي توانم در مورد اورتگا اين قضيه را ناديده بگيرم كه اورتگا يك حكومت مبتني بر دموكراسي ايجاد كرد و ادامهي حياتش با كنار گذاشتن انديشههاي انقلابياش همراه بوده است.
۲ـ در مورد ديكتاتورهايي كه نوشتي و نام بردي . در ديكتاتور بودنشان و آدمكشيشان كاملن موافقم و غير از اين هم نميتواند باشد. ولي چند حكومت و چند فرد را ميشود از اردوگاه چپ نام برد كه حكومتي آزاد و بر پايه اصول انساني و حقوق بشر تشكيل داده باشد. و در همين مورد چند ليبرال يا به قولي رژيم سرمايهدار را ميتوان نام برد.
۳ـ در شمارهِي آخر ؛شهروند؛ مطلبي به قبلم محمد قوچاني (كه به نظرم از آن راستهاي زشت است) نوشته شده تحت عنوان ؛نفرت از راست و عشق به چپ؛ نميدانم آن را خواندهاي يا نه! ولي خوب ؛داستانها مهماند نه گويندهها؛ در اين مقاله مثالهاي روشني از تحولخواهي و پيشرفت جوامع توسط آنان آورده شده است. مثالهاي كه براي بيان آنها براي چپها كمترين مصداقها را داريم. در واقع مسالهي تحولخواهي چپها هميشه وارونه جلوه كرده و ميكند. انديشهاي كه در جهان حاضر كنوني كمتر تئوريسين بزرگ به خود ديده و ميبيند.
۳ـ در مورد بند دوم كامنت قبلي منظورم مسالهي ارتباط آمريكا و ايران، و ارتباط پشت پردهي آنان بر اساس منافع متقابل بود.
۴ـ اما در مورد كوبا. اين آزادي به چه قيمتي تمام شده است؟ به قيمت اينكه مواد غذاي در كوبا جيره بندي شود؟ يا يك مثال ساده اينكه كوبا به علت فقر بسيار در كشورش نتواند هميشه كاروانهاي ورزشي خود را به مسابقات مختلف به طور كامل بفرستد. استاد عزيزم در مورد كوبا از اين قبيل مثالها بسياراند. آزادي كه به زور به مردم يك كشرو تحميل شود نميتوان بر آن نام آزادي نهاد