پنجشنبه، 2 فروردینماه 1386 | March 22, 2007

آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه

اینقدر این روزگار کهنه را به بهانه گردش مکانیکی سیاره‌یی به گرد ستاره‌یی روز نو خوانده‌ایم و هلهله کشیده‌ام که باورمان شده است روزگارمان نو می‌شود! نمی‌دانم این چه طلسم شومی است که ما را فراگرفته است. جنبش دانش‌جویی منزوی و منحرف شد و از آن آتش فروزان جز خردک شرری باقی نماند. جنبش کارگران شرکت واحد در اوج خفه شد. جنبش زنان به جنبش چند زن تبدیل شد و اکنون ما مانده‌ایم و جنبش معلمان که معلوم نیست چه سرنوشتی داشته باشد. رفقایی هم که روزی امیدی به آن‌ها بسته بودم مشغول خاله‌بازی انشعاب هستند و از آن امید فقط این برای من ماند که عزیزترین کس زنده‌گی‌ام را ربودند!
بگذریم عید است و بهار است باید با سیلی صورت سرخ کنیم. چند روز پیش به دوستی می‌گفتم: «باید خوش‌بین باشیم» و او گفت: «اما واقع‌بین بودن بهتر است» و من گفتم: «می‌گوییم باید خوش‌بین باشیم واقع‌بینی که همان بدبینی است!» و هر دو خندیدم و این خنده چقدر تلخ بود.
به هر روی روزگار است فراز و نشیب دارد و پستی و بلندی در پست‌ترین روزگاران نباید فراموش کرد که فرازی در راه است که خرابی چون به نهایت رسد آبادی در پی دارد که هیچ روندی تا بی‌نهایت ادامه پیدا نمی‌کند. بی‌شک این سیاهی مانده‌گار نیست و رو به کوتهی دارد و آن روز است که می‌توانیم طلیعه روزگار نو را به هم تبریک بگوییم.
عجالتان به امید آن روز این روز مبارک باد.

March 22, 2007 11:43 AM

آرزو 10:06 @ Tue, 3 Apr 07

ممنونم سهند جان عزيز !
نيکی وپرسش؟؟؟
خب معرفی کنيد سهند جان !خيلی خوشحالم که شما را يافته ام و با شما آشنا شده ام!شما چرا وبلاگ نمی زنيد؟


Saeed 2:50 @ Mon, 2 Apr 07

می خواستم که دم این سهند ترکی موجود را هم بچینم که فکر کردم که حیفه که وقتم را به شیادانی که فقط تهمت و افترا زدن را بلدند بهدر دهم. این وجود از آن بچه های ترسویی بوده که هیچوقت جرات نداشته که در باغچه همسایه با هم سن و سالشان بازی کنه و هر وقت آنها را به حیاط خودش که مامی و پاپی اش مواظب اش بودند دعوت می کرده.

سهند ترکی: تا آنجاییکه می توانی؛ بگوز و بخند و خودت را هنرمند بدان. من یکی باهات کاری ندارم.

ثالثا: چون شیادی از جنس موجود یعنی سهند ترکی بنام فردید از اول فلسفه الهی هایدگر را به ایرانی ها معرفی کرده مردم نمی خواهند به اصطلاح با فردید همسفر شده و فلسفه هایدگر را یاد بگیرند.


سهند 20:48 @ Sun, 1 Apr 07

شبنم خانم: جوابی که شما در رابطه با ميتوکوندری داده ايد خيلی دقيقه. دليل پرش ام لين بود که اين پديده در خيلی از کتابهای درسی دانشگاه ها نييست و معمولا از پديده های استثنايی بيشتر از پديده های معمول ميشه ياد گرفت. من اين کلمه؛یوبیکویتین ؛ را تا بحال نشنيده ام. لطف کنيد و انگليسی اش را برايم به نويسيد که من هم بتوانم در باره اش مطالعه کنم. در مورد سئوال شما که چرا انريم های خود اسپرم ميتوکوندری خود را نمی کشند دلایل چندی می تواند داشته باشد. انزیم ها که پروتئین هلی سه بدی هستند فقط می توانند با مولکول هایی که در سطح شان گیرنده های مناسب داشته باشند در گیر شوند. هر مولکولی هم کلید و هم قفل دارند و هر کلیدی هر قفلی را باز نمی کنه. در حقیقت میشه گفت که پروتئین های هر فردی سایر افراد خانواده اش را می شناسه و بخاطر آنهم باهاشون دشمنی نداره. مثل تزریق خون که اگر گروه شان یکی نباشه بدن قبولش نمی کنه.---- راستی می دانی که بدن بچه ها تا یه سنی گروه خون های مخالف را هم قبول میکنه.؟ یا اینکه ممکنه که مارکر مرگ میتو کوندری اسپرم فقط بعد از تماس با تخمک فعال میشه و غیره. اگر شما سیمبیوسیز را قبول کنید میدانید که سلول های بدن ما از ترکیب چندین باکتری جداگانه تشکیل شده که ۳.۵ بیلیون سال پیش برای خودشان زندگی مستقلی داشته اند مثلا میتوکوندری و دم اسپرم نر باکتری هایی هستند که نوعر از آنها الان هم مستقلا در طبیعت یافت می شوند. مثلا Spirochetes باکتری است که دم اسپرم نر را تشکیل داده و در عین حال در مناطقی مثل باجا در کالیفرنیا بصورت باکتری مستقل وجود دارند. پس ممکنه که میتوکوندری تخمک و اسپرم به خانواده جدا گانه ای از باکتری ها تعلق داشته باشند.

آرزو خانم: اولا آن کتابهای ؛ جوجه تیغی و روباه؛ را من با زبان انگلیسی خوانده ام-- آنهم فقط The Hedgehog, the Fox, and the Magister's Pox from Stephen Jay Gould نوشته الیزا برلین را در کلیاتش دیده ام که بصورت کتاب کوچکی هم جداگانه به چاپ رسیده اينهم از دومی.
The Hedgehog and the Fox: An Essay on Tolstoy's View of History

دازاین درفلسفه هایدگرمفهوم اساسی است و به معنی آنجا+بودن Da+ Sein می باشد. به عقیده هایدگر متفکرین قبل از سقراط به سئوال ؛ هستی؛ و ؛ وجود؛ می اندیشیدند ولی بعد از سقراط فیلسوفان ؛ هستی و وجود؛ را فراموش کرده و به ؛ موجود؛ فکر کرده اند. متاسفانه در ایران هایدگر بر خلاف مثلا نیچه و کانت و دیگران زیاد شناخته شده نیست و آنهم دلایلی داره. اولا: فهم هایدگر خیلی مشکله . ثانیا: ؛روشنفکران ؛که اکثرا سکولار تشریف دارند جنبه های الهی مانند فلسفه هایدگر را نمی توانند به فهمند و بخاطر آنهم تمایلی بهش ندارند. ثالثا: چون شیادی از جنس سعید درهمی به نام فردید از اول فلسفه هایدگر را به ایرانی ها معرفی کرده مردم نمی خواهند به اصطلاح با فردید همسفر شده و فلسفه هایدگر را یاد بگیرند. رابعا: چون هایدگر به مدت خیلی کوتاهی با رژیم نازی آلمان همکاری می کرده ؛ روشنفکران؛ ایرانی نمی خواهند با متفکر به اصطلاح خودشان فاشیست همراه باشند انگار دیگر مثلا افلاطون و نیچه . شوپنهاور و دیگران جزو ۱۴ معصوم بودند. اگر بخواهید من می توانم آدرس چند نوشته نسبتا خوبکه در سایت های فارسی زبان درج شده رابرایتان بدم که خودتان با اندیشه های عمیق هایدگر اشنا شوید. دازاین را باید بیشتر تجربه کرده و چشید تا اینکه مطالعه کرد. بعقیده هایدگر انسانها به داخل هستی ای که قبلا بوده پرت می شوند که هیچکسی در ایجادش دستی نداشته . هر کسی مجبوره که در این رودخانه ای که همه به طرفش شیرجه بر داشته اند شنا کردن به سبک خودشان را یاد بگیرند. . ما زمانی از وجود این رودخانه آگاهی پیدا می کنیم که در شنایمان مشکلی ایجاد شود و آنوقت است که به اشتباه مان پی برده و از اضطراب زندگی آگاهی پیدا می کنیم.

می خواستم که دم این سعید درهمی را هم به چینم که فکر کردم که حیفه که وقتم را به شیادانی که فقط تهمت و افترا زدن را بلدند بهدر دهم. این موجود از آن بچه های ترسویی بوده که هیچوقت جرات نداشته که در باغچه همسایه با هم سن و سالشان بازی کنه وهروقت آنها را به حیاط خودش که مامی و پاپی اش مواظب اش بودند دعوت می کرده. سعید درهمی: تا آنجاییکه می توانی ؛ بگوز و بخند و خودت را هنرمند بدان.؛ من یکی با هات کاری ندارم.


سهند 10:38 @ Sat, 31 Mar 07

شبنم و ارزو خانم: پيام های تان را خواندم ولی امشب خيلی کار دارم. فردا به شما جواب داده و هم به حساب این بچه ترسو يعنی سعيد درهمی خواهم رسيد.


آرزو 1:07 @ Fri, 30 Mar 07

امید جان بسیار عزیزم که الهی قربان غیرتتان و اعصاب نداشته تان بروم! درد وبلایتان به صورت افقی وعمودی بخورد توی فرق سر بنده!!!!!!
.بلکه این پیام بداند تور من نهنگ صید می کند نه ماهی دودی!!!!!!!!!!!!!!!!!!(این دوست داشتن از نوع عاشقانه اش بود ها!!!!)
2.پیام عزیز !سهراب سپهری شعری دارد می گوید :
تا شقایق هست زندگی باید کرد
من می گویم تا پیام جان هست زندگی باید کرد!!!!!!
چون داری لحظه به لحظه به من حال می دهی خودت هم خبر نداری!!!!!!!!!!!(اصلا شاید آمدم خودت را تور کردم!!)
میگویم بد نیست یه کلاس عروض و قافیه برایم بگذاری از صحبتهای خرمگسانه ات فیض ببرم(چند پیامی که از تو خوانده ام فهمیده ام تو خرمگس معرکه ای که فقط می آیی ویز ویز می کنی و کار آگاه دودول بازی در می آوری که چه کسی به چه کسی قرقره نخ می دهد وکه برای که خودش را جر می دهد!!!!آخه به قول آذر بایجانی ها تو را سنه نه؟؟؟؟هان؟؟؟)
چه خوش گفته اند که بر خر مگس معر که لعنت!!!
3/شبنم جان مرا یاد این شعر خواجه حافظ شیراز انداختی:
ناصحم (شبنم جانم) گفت که جز غم چه هنر دارد عشق
برو ای خواجه عاقل(برو ای شبنم جان عاقل) هنری بهتر از این؟؟؟
من تازه آستین بالا زده ام و پاچه شلوارم را هم تا سر زانو بالا زدم ویا علی گفتم وپریدم وسط(یا علی گفتیم وعشق آغاز شد!!!! )کجا برم بالام جان؟؟؟؟؟
4.سهند جان عزیز می شود لطف کنید بگویید قضیه دازاین هایدگر چیست؟
و کتاب جوجه تیغی و روباه به زبان انگلیسی است یا فارسی ؟ ممنون.


Saeed 16:25 @ Thu, 29 Mar 07

ممنون شبنم جان؛ جالب بود!

لطفا تو و دیگران مرا ازیندست پرسشها و پاسخهایش معاف بدارید چون نه واسم جالبه و نه مسیر تفکرمه و نه طرح عریان و منعزل فکتهای تخصصی آنهم بدون ربط مناسب به پستهای بلاگ شبح جان را کاری حکیمانه میدانم. بهرحال هر که خود داند! من سهم خود را ادا میکنم شما نورپردازی خودتان را بقدر حظتان از دانش و حکمت بکنید. و بیائیم روش سخیف پز دادن و تحقیر مر یکی دیگری بخاطر این چندر غازهائی که هر یک بنوبه خویش چیزکی ازش میدانیم را کنار بگذاریم! از طرفی شخصا برین باورم که اطلاعات آنتروپیک است و علم/ساینس ضد آن. مجمل و سربسته نیز بگم که هدف من کشف و صرفا آدرس دادن روابط میان اجزاء شبکه زنده گی پیچیده و ظریف انسانی است بوسیله علوم منتهی بدون گیج کردن ذهنها در جزئیات تخصصی. کانتکس این بحث بدرازا کشیده چه بود مگر ؟! صحبتی ساده میان من و نانا بود. ایشان فرمودند که اخانید و اسلامشان ویروس و چه میدانم باکتری یا میکروبند. منهم در پاسخ گفتم بفرض صدق چنین ادعائی ( که خودش هم نمیداند در اصل یک کلیشه داوکینزی است: رلیجنز آر ناثینگ بات بانچ آو وایروس ممز! ) خوب اصلا شاهد زنده گی بدین حد از تنوع و پیچیده گی و شکوه نبودیم دیگر! اگر نبود نقش ذیجود همین ویروسها و باکتریها و میکروبها و چالشها و تغییراتی جهشوار/میوتیشنال که دائما در مسیر و تشعب درخت تکاملی زنده گی در انداخته اند؛ آنگاه مطلقا از پدید آمد حیوانی بنام انسان خبری نبود! بگذریم؛ بعدا آن بحث توسط کلکل حسین کذا نامی با من بیخودی به قضیه میتوکوندریها کشید و تا اینجا هنوز ادامه یافته است. بنابراین، تشخیص فایده و سود ایندست پرسشها و پاسخها نیز بعهده شبح و خواننده گانش !

- قبلا مرسی از همکاری و ملاحظه دوستان و رقباء و دشمنان :-)


Saeed 14:38 @ Thu, 29 Mar 07

امیدجان؛ سلام! حالت خوبه . . .؟! میگم؛ نام آخرین کتابی که خواندی و بهترین فیلمی که دیدی و جالبترین رمانی که ترجمیدی چه بود ؟! آمدی فتنه بپا کردی و نقد کاملا بجای مرا بر خودت ( که هنوز بقول شبح جان آنقدرها اولترا چس-مدرن نشده ام تا محاصره دوستم را در حلقه کفتارها تحمل بکنم ) متهم به فحاشی میکنی ؟! مرسی ! واتس رانگ ویت کیسه بوکس ؟! براستی مگر انتظار من از تو بجز یک کیسه بوکس تمرینی و بالعکس بود ؟! کوری ؟! خدائیش؛ چند نفر حرف و مقصود ما را درین پهنه خرابشده وبلاگی میفهمند ؟! هر چه هست لجن پراکنی و تهمت و برچسب است و بس ! بازم بگم امیدجان . . . یا بیام اینجا زیپمو باز کنم و فحش رو بکشم به خواهر و مادرت بعلاوه هفت جد و آبادت ؟! لا اله الا الله :-)

=======

@ ببین جانم؛ طبق معمول همیشه نه بدقت میخوانیم و نه از جاش ایده ها و تئوریهای مناسبی در ذهنت هست که بفهمی مقصود این زبان الکنم را. آرزوجان بیا یک شعری درین باب بگو! در مورد خطای اولت همین بس که من مطلقا درباره آرشیتکت اینترنت یا ویکیپدیا بخودی خود نظری خاص نداشته و صحبتی نکردم. درین مورد ربط نقد تو به مطلبم نظیر این می ماند که من بگم واکسیناسیون یک فلترینگ/ماله کش یا مذابگر تسطیح کننده تپه یا یخ هرمیک نامساوئیهای بهداشتی میان-انسانی است. بعد تو بگی سعیدجان آمپول نوکش خیلی تیزه و شرط میبندم که ساخت سرمش حاصل همکاریهای عمودی بوده و نه سلف امرجنسیک، چنانکه در مورد کشف اخیر واکسن سارز شاهدش بودیم.

حرف محصل من اما در مورد شادی احتمالی مارکس از مشاهده اینترنت بنحوی تفصیلی این بود:
1. فرض کنیم برآمده از چهار علت میان انسانها و نهادهایشان هرم نامساویها و سپس تبعیضها برپا شده و بنحوی سرطانی رشد میکند: تفاوتها در مقام علم و ثروت و اعتبار و قدرت.

2. فرض کنیم که کمابیش تاثیر مغذی-آبشاری این چهار عامل بر هم دقیقا بهمانترتیبی باشد که ردیفشان کردیم.

3. فرض کنیم که هایررارکی میان انسانها یک ویژه گی تطابقی بوده است نظیر تقابل انگشت شصت در برابر چهار انگشت دیگرمان و سپس افزایش هر چه سریعتر رشد مغز در کلیه انسانها بخاطر تعاطی همتکاملی و رقص چیک-تو-چیک با دستان ابزار سازش یا عدم تقارن دو لب/قسمت عمده مغز در مردان و تقارنش در زنان یا مخفی شدن فحولت/آویولیشن بطور خاص در زنان و یا سینکرونایز شدن خونروش ماهانه شان در جوار هم و البته هزاران ویژه گی لیست شده دیگر در زیست و روان و جامعه شناسی تکاملی . . . !

1-3 داریم: لذا ادعایم آنجا این بود: اگر اینترنت را وسیله و ابزار مناسب ذوب تفاضل هرمیک ممتیکی/علم در نظر آوریم که در نهایت برود تا هایرارکی قدرت را نیز آدرس بدهد آنگاه چرا قاعدتا مارکس باید از مشاهده این آلت مولد و تسطیحگر/فلتنینگ-تول شاد و خرسند بشود! در مورد ویکیپدیا همین بس که حدودا همین یک دهه پیش مگر چند درصد از حتی قشر متوسط در خانه شان تمام جلدهای مثلا انسکلوپدیا بریتانیکا را داشتند؟! در حالیکه امروزه هر بچه دهاتی وصل به اینترنت در سرتاسر جهان به مخزنی عظیم از تجارب و فهم بشر دسترسی دارد که نه تنها حجم مطالبش چندین برابر بریتانیکاست بلکه سهولت استعمال مطالبش ( آنهم بخاطر برقراری ارتباط منطقی -شبکه ای مطالبش بهمدیگر ) در رابطه با پرسشها و چالشهائی که زنده گی برایش در می اندازند؛ اعم از تحصیل یا تحقیق یا حتی کاربردش از برای حل مشکلات محلیش؛ تقریبا با بریتانیکا قابل مقایسه نیست.

@ در باره بدفهمی دومت باید بگم که مطلقا منظور من میم جالب و شهودی ویلفردو پارتو اقتصاد دان ایتالیائی مجذوب پرنسیپیای نیوتن و مصنف " تراتتاتو " نبود. و البته مدعایم اصلا ربطی به منشاء آن بارقه جالب وی در رابطه با قاعده 80/20 اش که همانا مشاهده تولید بیش از 80% نخودهای باغچه اش فقط بواسطه 20% از نبات مربوطه نداشت.

ببین امیدجان؛ تو که بهتر از نتیزن دیگری میدانی ذهن من چرا و چگونه با پارادایم تکامل به ارگاسم میرسد! بنابراین سعید ممتیک از میان انواع و اقسام دو جور فهمیهای مارکس دارد:
1. از مارکس بنحوی کلیشه ای یعنی سیستمیک و مکتبی؛ مارکسیزم بسازیم آنهم با این پیشمفروض بنیادین که تکامل نهادهای انسانی را صرفا یک چالش ایده ئولوژیک برای این نوع قلمداد نموده و بهر زمختی و ضرب و زوری که شده بخواهیم از دایناسورها موجودات اخلاقی بهتر از انسانها بسازیم ولو آنکه ماشینری و سخت افزار مناسب را حتی برای یاد گرفتن زبان در حد یک شامپانزه یا دولفین یا طوطی در جمجمه خویش نداشته باشند تا چه رسد نوبت سوار کردن نرم افزارهای مربوطه بروی فکالتیهای خام یا بالکل نبوده شان.
ت. و. 1 : امیدجان، پر واضحه که درینجا با توجه به یکی از فرازهای مباحثه قبلیمان با یک تیر دو نشان زدم :-)

2. مارکس را در صدد تلاش برای ابداع و صورتبندی تئوریهائی علمی/ابطال پذیر ببینیم که قرار است در جوف خود با شناخت و ملاحظه وجود ویژه گیهای تطابقی نوع انسان و در تلائم با آنها طرحهائی بهینه از برای بقایش در پهنه گیتی دائما متغییر در اندازد.

ت. و. 2 : آخه من قبلا هم درینجا به شبح و رفقایش گفتم آنقدر که مارکس بعنوان یک دانشمند و متخصص به بهینه گی ماشینری فانکشنال اقتصاد می اندیشید فکر نمیکنم آنقدرها آنهم عمدا بفکر طراحی اقتصاد سیاسی بوده است هر چند که این معنا بعنوان اسپندرل؛ ظاهرا محصول ناخواسته خبط عبارتپردازیهای خاص خود اوست در تلاشش به ترکیب آب ارزش با روغن روش و تخلیط ایندو با هوای معرفت! که البته من شخصا حاضرم ببخشمش و صد البته گرفتن رضایت مصدومانش در طول تاریخ را به تو و شبح جان وامیگذارم :-)

===
مداد سفیدجان؛ دستم به دامن ویراسته و ذهن پیراسته ات ! منبعد متون مطول را خدمت سرکار میفرستم هان؛ که چاپش و دفنش با خودت :-)


شبنم 9:45 @ Thu, 29 Mar 07

سهند جان،
من پاسخ سوالی را که از سعید پرسیده بودید رو/ با کمی توضیحات که دیگران نیز متوجه بشن / می دم، گرچه نمی دونم مناسبت مطرح کردنش از جانب شما چی بود (به قول مانی خان به جای این حرفها تاریخ بخوانید!):
تقریبا نزد تمام یوکاریوت ها (موجودات چند سلولی که سلولهایشان دارای هسته می باشد برخلاف پروکاریوت ها مانند باکتری) ژن های میتوکوندری از طریق مادر به فرزند انتقال می یابد. برای توضیح چگونگی این پدیده در مورد حیواناتی که از طریق لقاح اسپرم (گامت نر) و تخمک (گامت ماده) تولید مثل می کنند، ابتدا باید با چند نکته آشنا شد:
اسپرم برای شنا کردن و رسیدن و بدین ترتیب باردار نمودن تخمک نیازمند انرژی می باشد که از طریق میتو کندری های موجود در آن تامین می شود. (وجود اختلالات در ژن میتوکوندری اسپرم یکی از دلایل رایج عدم توانایی جنسی مردان در زمینه تولید مثل است.)
اسپرم تنها دارای 10 تا 20 میتوکوندری در مقابل 100،000 میتوکوندری تخمک است. این و نیز تفاوت اندازه تخمک و فراوانی دیگر ارگانل های سلولی تخمک نشان می دهد که منبع اصلی انرژی تخم متشکل از تخمک است.
یوبیکویتین مولکول مرگ است و مانند "پرچمی" اگر بر روی هر ارگانل سلولی ظاهر شود، آن ارگانل محکوم به مرگ توسط آنزیمهای سلول می گردد.
بر طبق آخرین مطالعات محققان ، آنان به نتیجه زیر نائل آمده اند:

دقیقا بعد از لقاح، قبل از اینکه تقسیمات سلولی به 4 برسد، میتوکوندری اسپرم توسط آنزیم های تخمک خورده می شوند، آنهم به دلیل این که میتو کوندری اسپرم طی مراحل اولیه تکاملی شان در لوله های دستگاه تناسلی نر، توسط چندی از این مولکولهای مرگ /یوبیکویتین نشان می شود. صحت این قضیه با تزریق آنتی-یوبیکویتین و در نتیجه زنده ماندن میتوکوندری اسپرم در تخمک اثبات شده است.
جالب اینجاست که طی این عمل اول از همه دی. ان. ای میتوکوندری مورد حمله قرار می گیرد. زیرا این بخش از میتو کندری برای جنین شدیدا آسیب رسان است. وجود میتوکوندری اسپرم در جنین موجب صدمه دیدن/مرگ جنین می شود.
حالا چیزی که به ذهن خود من می رسد این است:
طبیعت میلی به هدر دادن انرژی ندارد و هدف آن بهترین استفاده از آن است. اعانه گسترده گامت ماده چه در تشکیل و چه در نگهداری از تخم این صلاحیت را به تخمک می دهد تا فرماندهی تنظیمات سلولی آنرا برعهده بگیرد. از آنجا که وجود دی. ان. ای بیگانه در تخم همانند سمی خطرناک است، بمراتب به نفع جنین است تا آنها را از بین ببرد. میتوکوندری اسپرم ها تا زمانی که خود را به تخمک نرسانیده اند سالم باقی می مانند، اما بعد از لقاح دیگر وظیفه خود را انجام داده اند و نیازی به آنها نیست. حدس می زنم چگونگی تشکیل مارکر یوبیکویتین وابسته به انتخاب طبیعی طی تکامل اسپرم است. یعنی آن دسته از اولادی که میتوکوندری اسپرمشان دارای مولکول مرگ نبوده و بدین ترتیب به نسل بعدی انتقال یافته بتدریج منقرض شده اند. مکانیزم این عمل هنوز ناشناخته است.
حال یک سوال از شما سهند کنجکاو و علاقه مند به بیولوژی:
آنزیمها در سلول اسپرم نیز وجود دارند، چرا تا قبل از لقاح، اسپرم میتوکندری خود را که از قبل دارای یوبیکویتین است از بین نمی برد؟ مکانیزم این عمل چیست؟
------------------------
خوب سعید جان یکی به من بدهکاری، پاسخ سوالی را که سهند از من پرسیده بود را به تو می سپارم...
------------------------
آرزو جان!
یک، دو، سه... از دنیای مجازی و عشقهای کذایی اش بپر بیا بیرون دختر جان، از من که الان ۱۰-۱۲ تا دونه موی سفید هم دارم به تو نصیحت!


امیدِ میلانی 21:42 @ Wed, 28 Mar 07

سعیدجان، می‌بینم به عنوانِ کیسه بوکس استفاده‌ام می‌کنی... لابه‌لایِ فحش‌هایت چیزهایی که درباره‌یِ عادلانه و تحت‌بودنِ اینترنت نوشته بودی به غیرت‌ام بر خورد و ناچارم شدم توضیحی بدهم. [سانسور شد: اعصابِ نوشتن ندارم، خودت چهار خط متلکِ مناسب به خود بگو]

آنچه ساختارِ هرمی نامیده می‌شود (hierarchy) در واقع اشاره به یک نمودارِ توزیعِ توانی است (با توانِ منفی)؛ به زبانِ عامیانه می‌گویند ۲۰ درصدِ نیرویِ کار ۸۰ درصدِ ارزشِ افزوده را تولید می‌کنند، ۱۰ درصدِشان ۹۰ درصدِ سرمایه را در اختیار دارند و از این قبیل. حال، بر خلافِ ادعایِ تو، اتفاقاً اینترنت (چه به عنوانِ شبکه‌یِ سایت‌ها، بازدیدکننده‌هایشان، یا شبکه‌یِ فیزیکیِ کامپیوترها و روترها) به هیچ وجه تخت نیست، بلکه اتفاقاً خیلی هم نوک‌تیز است. ندیده شرط می‌بندم ویکی‌پدیا هم همین‌طور باشد، چه از بابتِ لینک‌هایِ صفحات، بازدیده‌کننده‌هایشان، یا نویسنده‌ها.

این خاصیت را scale free بودن می‌نامند، و همان‌طور که گفتی دقیقاً مطلبی است که مارکس درباره‌یِ اقتصاد (شبکه‌یِ روابطِ تولید) کشف کرده. به طورِ کلی تقریباً همه‌یِ شبکه‌هایِ جالبِ توجهی که شناخته شده‌اند چنین خاصیتی دارند، و اصولاً وضعیتِ طبیعیِ یک شبکه همین است. شبکه‌هایِ تخت معمولاً شبکه‌هایی هستند که به یک فضایِ خارجی محدود شده باشند، مثلاً شبکه‌یِ جاده‌ها به خاطرِ محدودیتِ جغرافیایی تخت است (در حالی که شبکه‌یِ خطوطِ هوایی مقیاس-آزاد است). عدالتی که تعریف کردی دقیقاً به معنیِ سلبِ آزادیِ حرکتِ agentها و میخ‌کردنِ‌شان به فضایی است که دوست داری.

توصیه می‌کنم در مصرف‌کردنِ چپ‌گرایی‌ات صرفه‌جویی کرده و برایِ وقتی نگاهش داری که بیشتر به درد بخورد.


پیام 15:17 @ Wed, 28 Mar 07

به موازات جرررررالدو کردن خودت برا سعید ....
چار تا کتاب عروض و قافیه هم بخونی بد نیستا !
یه کم وزن و معنی یاد بگیر اونجوری شاید سبک سنگین کرد تو رو انتخاب کرد .
آ باریکلا دختر .


پیام 15:12 @ Wed, 28 Mar 07

آرزو جون /
شعرات که بدجور یاس منگولائیه ....
در مورد ردیف و قافیه هم که از بیخ عربی !
اون اعتماد به نفستو برای تور کردن سعید بخورم من ........
که داری پر پر می زنی و بهت حال نمی ده!
:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))


آرزو 12:44 @ Wed, 28 Mar 07

جناب سهند گرامی و عزيز !
ما امديم صواب کنيم کباب شديم!(شما هی گفتيد آن آتش را خاموش کن؛حيف که دير گوش کرديم !)و بويمان هم در وبلاگستان پيچيد !
آخر يکی بيايد به من بگويد تو مگر درس وکالت خوانده ای که می آيی به دفاع از مردم می پردازی؟هان؟اصلا آدم زنده که وکيل وصی نميخواد!!!!!!!!!(به نظر شما می خواد؟؟؟)
حر فها و سخنانتان بسيار بسيار تامل بر انگيز است .ونمی شود به همين راحتی پاسخ داد .فهميد م آدم بسيار مطلع و دانايی هستيد .فقط نمی دانم چرا خودتان را پنهان می کرديد؟و بروز نمی داديد ؟

پرسشی که کرديد مرا ياد اين شعر انداخت که:
بار محبت از همه باری گرانتر است
آن می کشد کز همه کس ناتوان تر است
اين بار محبت از بار علم و دانش و فرهنگ و فلسفه سنگين تر است جناب سهند عزيز!
حالا قسمت پاردوکسيکال قضيه را بنگريد؛
بار سنگين محبت ـبر دوش ناتوان ترين فردـ که فقط و فقط او می تواند بکشد!!!
جالب نيست؟
می داني سهند جان(سهند جان اگر شما را تو خطاب کنم که اشکالی ندارد؟يا بگوييدم اگر يه موقع تکه ای طنزی متلکی چيزی بپرانم که ناراحت نمی شويد؟)
اهل علم و هنر و عرفان و فلسفه؛ اين بار گران را با لذت می کشند و خم به ابرو نمی آورند؛چون انتخاب آگاهانه خودشان است ؛جورش را هم می کشند .انتخاب انتخاب انتخاب........چقدر مهم است اين انتخاب .(انتخاب فردی به همراه محیط تربیت خانوادگی عارف و فیلسوف و..... را در این راه می اندازد.....)البته سوالتان را نبايد همينطوری پاسخ داد و نياز به تفکر وتعمق بيشتری دارد.من یک چیزی در این زمینه در وبلاگ خودم می نویسم.

این شعر سنایی هم همانجایی را مطرح می کند فعلا بنده در آن مستقرم!!!!(خودتان خوب می دانید کجا)
۲.ای وای بر من! ای وای بر من! ای وای بر من!!!!!سعید جان عزیزم دوباره زبان سرخ من سر سبز خامم را بر باد داد!!! نمی دانم چگونه بگویم باورم کنی که من دوستانه صادقانه برادرانه پدرانه (شوکا که رفته بودم امید منو به دوستاش دختر سعید معرفی می کرد!به خاطر اون کامنت بود که در وبلاگ امید نوشته بودی و در جواب بد گویان در حمایت از من آمدی گفتی:تو چکار به این جماعت جلقی داری ؟برو به جنس خودت بپرداز ......که الان یک نفر می آید می گوید عجب دختری داری سعید جان؟بزنم به تخته واست!!!!!)دوستت دارم(نه مثل شبنم عاشقانه) سعید نازنین و دانشمندم!
من که نمی توانم دل دشمنم را بشکنم چگونه می توانم تحمل کنم دل دوست نازنینم را بشکنم؟هان؟
همه اول حساب وکتاب و فکر می کنند وحرف می زنند من اما اول حرف می زنم بعد فکر می کنم تازه جی گفتم!!!!!!
برای همین هی می آیم به شکر خوردن می افتم!!!بنده بیجا کردم حرفهای علمی و حسابی تو را مزخرف خواندم ؛خوب شد؟هزار کیلو نی شکر اعلای کوبایی در دهانم!!خوب شد؟
سعید من از من دلگیر نباش عزیز دل!!!
من آمدم با هلیا دوست بشوم (گفتم حتما از رابطه دوستانه بین ما حسودیش شده و دلش شکسته و هی دارد برای تو بامبول در می آورد(آخر سر هم چشم شورش کار خودش را کرد!!!!(پسر جان چشمهایت را دریاچه نمک قم خوابانده ای؟)بلکه دست از سر تو بردارد!

این پارادوکسیکال بودن من وتناقض گویی من را بگذار به حساب شوریدگی وجنون شاعرانه نیچه ای و شوپنهاوریم!
این کوچک حقیر را به بزرگواری خودت و به حرمت زخمهای کف پای شلاق خورده و زخمهای دل نارنینت که صد ها هزار بوسه بر آن می زنم ببخش .....سعید عزیزم من چه کنم از دلت در بیاید؟

به خداوندی خدا قسم ....دوستت دارم .دوستت دارم ....دوستت دارم(دوستانه .نه عاشقانه مثل شبنم!!)(اینجا صحنه تراژیک و هندی می شود ومن دو تا گوله اشک از چشمان گردویی قشنگم روی کیبورد کامپیوتر می ریزم)

به هر حال سعید جان عزیزم :
من برای اینکه موجب اذیت وآزارت نشوم و ناراحتت نکنم دیگر با هیچ احد الناسی در مورد تو حرف نمی زنم ! تو را خدا بگو منو بخشیدی........بگو........

.شبح جان؛اين هم شعر تازه ؛

عارفانه می گويم ؛کافرانه بايد زيست
در هجوم علتها بی بهانه بايد زيست

قافيه به تنگ آمد قيد وبند خود بشکن
از رديف بيکاران شاعرانه بايد زيست

اين جهان گذر گاه آسمانی دلهاست
فرصت نشستن نيست عابرانه بايد زيست

شش ترک به جان داري آسمان هفتم شو
در ميان آب وخون صادقانه بايد زيست

سرزمين عاقلها يک بهشت پوشالی
در جهنم باور ابلهانه بايد زيست

قايقم که می خواهم شور وحال در يا را
در پناه يک ساحل جاودانه بايد زيست

آرزو چه می گويد ماه شبدل چشمش
عاشقانه می گويد:عاشقانه بايد زيست

اصفهان
بيست وچهار خرداد هزار سيصدو هفتادونه شمسي


سهند 8:36 @ Wed, 28 Mar 07

منظورم دو اتم هیدروژن و يه اتم اکسيژن بود.


سهند 8:33 @ Wed, 28 Mar 07

سعيد: من بعد از درج پيامم پيام های شما را خواندم و خيلی دلسرد شدم. معلومه که شما هيچی از آمريکا نمی دانيد زيرا که اگر می داتستيد همچو حرفهای ساده لوحانه ای نمی زديد. هر بچه هم ميداند که بوش با متفکرين کال-تک و يو-سيو برکلی فرق داره اماچونان فضايی ايجاد کرده اند که صدای آن دانشمند ام-آی.تی حتی بگوش استاد هم دانشگاهی اش نمی رسه. اگر هر فرد ديگری همين حرفهای شما را ميزد زود بهش مهر کاسه ايس جورج بوش را می زديد همانطوريکه به من هم همان مهر را قبلا زده بوديد. آره همان منی که بيش ار دو ساله که در سايت ها اخطار ميدم که آمريکا به ايران حمله خواهد کرد و شمای نابغه هم اين اخطار را به حساب پشتيبانی من از جنگ گذاشتيد. من ميدانم که شما مطالعاتی دز سطح پديده های مايکره داريد و می خواهيد که اين دانسته های تان را به جامعه--ماکرو-- بسطش دهيد که غير ممکنه. بطوريکه قبلا هم گفته ايد شما به تئوری های روانکاوی فرويد باور نداريد و به همه چيز از زاويه ژن نگاه می کنيد ور حاليکه اصول و پرينسيب های دنيای اجزای جز در دنيای اجرام بزرگ کارکرد ندارد. مولکول اب از دو انم اکسيژن و يه اتم هيدروژن تشکيل شده ولی خصلت اش جدا از خصلت هر دو است. شما اگر از افکار نيو کانهای آمريکايی با خبر بوديد اصلا همچو حرف های بی اساس و بچه گانه نمی زديد. فعلا اين کتاب کوچک از دانشمند شناختی و زبان شناس دانشگاه کاليفرنيا در برکلی يعنی پروفسور جرج لکاف را بخوانيد تا بعد.
http://www.rockridgeinstitute.org/thinkingpoints


سهند 7:49 @ Wed, 28 Mar 07

اول می خواستم که با شعر؛ بز به صحرا رود و بز غاله دم به دم بع بع فرياد کند.؛ يه ذره سر به سر دکتر شبح بگذارم. اما بعدا متوجه شدم که لا اقل سه نفر آدم جدی و باهوش يعنی شاگردم شبنم خانم و ارزوی جوجه تيغی و سعيد ممتيک دارند با همديگر بحث های جدی می کنند و بخاطرش هم من نخواستم شوخی کرده و مزه به پرانم. من يه سطر شعر می نويسم و ۳ ماه هم وقت ميدم که تعبير و تاوئل و تفسيرش کنيد. اين شعر تقريبا مفهوم دازاين هايدگر را داراست. ؛ مکن در جسم و جان منزل که اين دون است و آن والا........... قدم زين هردو بيرون نه . نه اينجا باش و نه آنجا؛---- سنائی

شبنم: ای کاش وقت داشتم که بيشتر از اين در باره سعید به نويسم اما افسوس.
من اصلا فکر نمی کنم که سعيد بد اخلاقه. من کلا با متفکرين نوراتيک و عصبی و جدی و غيره خيلی راحت هستم. درد سعيد اينه که دوست و دشمن را نمی توانه از هم تشخيص بده.
شبنم: اگر در جايی درس چاپلوسی ياد بدند حاضرم که با پول خودم چند کورس ازش بردارم که يادش بگيرم ولی متاسفانه نه همچو کورس هايی است و نه من احلش. پس بدون تعارف ميگم که هم شما و هم ارزو و هم سعيد آدم های باهوشی هستيد و از همه شما ها سوالی دارم که تا آنجايی که بلديد جوابش بديد.
حتما که ميدانيد که بیشتر بار اين اسمان خراش علم و فرهنگ و دانش و فلسفه و ریاضیات اکثرا بر دوش اقلیتی قرار گرفته و قرار خواهد گرفت. سئوال اینه که چرا اقلیتی بیشتر از دیگران حاضرند که این بار پر مشقت را آگاهانه بدوش بکشند و نه تنها زندگی پر مشقت را تحمل میکنند بلکه که حتی زندان رفتن و مرگ را نیز پذیرا می شوند. ش.کافی است که شما زندگی ده ها هزار دانشمند و متفکر و فیلسوف و ریاضیدان و مصلح های اجتماعی را در نظر بگیرید.
این اولین سئوالم از شما ها و دومین سئوالم از سعید ممتیک است که به اولی اش تا بحال جواب نداده که برای بار دهم تکرارش میکنم.

سعید: اگر هم تخمک زن و هم اسپرم مرد دارای میتوکوندراست چرا فقط میتوکوندرای مادر به بچه هاش منتقل می شه و نه مال پدر.

آرزو: میدانید که هم الیزا برلین و هم استقن جی گلد--- دیرین و زیست شناس آمریکایی-- هر کدام کتاب جداگانه ای دارند به نام؛ جوجه تيغی و روباه.؛ به عقيده اينها روباه خيلی چيزهای کوچک ميداند ولی جوجه تيغی فقط يه چيز خيلی بزرگ. من فکر ميکنم که شمای جوجه تيغی اين روباه سعيد را خيلی کلافه کرده ايد.


Saeed 5:19 @ Wed, 28 Mar 07

3. عسل جان؛ من آمریکا را چون لنین امپریالیست نمیدانم. چون با ترمهای هولیستی در مارک زدن بروی کشورها و ملتهایشان از جاش میانه ای ندارم. اینهادقیقا میمهائی ویروسیکند که پارازیتوار هیچ چیزی بما نمی آموزند و اما بدفهمیها و عاقبت تنفرهای بیجاست که در روان و ذهنمان حک نموده و بدان عاقبت تشویشهاست که در مقام رفتارمان شاهد خواهیم بود. وقتی می گوئیم آمریکا؛ باید سخت مواظب بود که منظورمان چیست! هاروارد و پرینستون و ام.آی.تی. و یو.سی.ال.ای. و برکلی و کلتک و ناسا و آی.بی.ام. و اینتل و مایکروسافت و سیلیکون ولی . . . و هزاران دانشمند و منطقی و فیلسوفی که من یکی چاکرشان هستم و هر چه میدانم حاصل مطالعه دسترنج آنهاست که بنوبه خود نیز آمریکاست. همین اینترنت نمونه اش! تو باید این نکته را از فلسفه بدانی که یکی از جانسوزترین چیزها برای بشر درک و هضم معضل " تغییر/چنج " و تطبیقش با آن بوده و هنوز هست و خواهد بود. هیچ امری یا بهتره بگم بعدی ازین کاسموس که خود پاره ای از آنیم نظیر " تغییر " در ساحت فکر و دماغ و روان؛ ما انسانها را به انواع پارادوکسها و اقسام تشویشها و تعدد پریشانیها دچار نکرده و نمیکند! هیچی! بعنوان نمونه و محض شاهد آوری؛ تا آنجائیکه یادمه زنوس ( بخوان زنو )؛ فیلسوف یا بقول خودم متحیر یونانی در حدود چهل و اندی پارادوکس در باره تغییر صورتبندی میکند که فقط نیمی از آنها و سالها بعد بدست کسانی چون ارسطو رسیده و مورد وارسی واقع میشوند. مورد مشهورش همان مسابقه آشیل دونده است با لاک پشتی که مثلا صد متر جلوتر از اوست و با کشیدن سوت مسابقه هیچگاه بدان نمیرسد مهم نیست سرعتش چه باشد چون همیشه نیمی از راه باقی میماند که در آن فاصله لاک پشت نیز قدری جلو افتاده است و قس علیهذا: اد اینفیناتوم. و بدینترتیب قاعدتا نباید هرگز به گرد لاک پشت برسد ولی پر بدیهی است که واقعا شاهد اتفاق چنین چیزی نیستیم. بعبارتی؛ ذهن زنوس به نرم افزارهائی که بتواند فاصله مغزش را با واقعیت بطور منطقی پر بکند نبود تا بالاخره پارادوکس مزبور با اختراع حساب آنالیز توسط نیوتن/لایب نیتز و یکی از مفاهیم عمده اش یعنی لیمیت حل شده است. بگذریم! باری؛ آمریکا سرچشمه و فواره تغییر در عصر ماست. در کمتر جامعه ای شاهدیم که همانند این کشور اینهمه و بطور فشرده در ظرف چند دهه انقلابهای اساسی درافتد و این خودبخود برای دیگر ملل و سننهایشان بحران آفرین و خطرناک بنظر میرسد بخصوص وقتی که حریفی را یارای رقابت با او نیست. بهمین علت و بطور روانشناسانه و تکاملی صحبت بکنیم آنهم کاملا سربسته و ساده آنگاه باید گفت که آمریکا سخت محسود میشود! انسانها حیواناتی ایگالیترین هستند و هر گاه شاهد برآمده گی بیش از حد ارتفاع هرم تفاوتها و برخورداریها و قدرت در میان نوع خویش باشند آنگاه واکنش غریزی و منفی آنها نسبت بدان طبیعیست! گرفتی چی شد؟! منتهی و از زوایه اجتماعی که بنگریم افسوس که دموکراسی از عهده این پارادوکس بخوبی برنمیاد که دولتمردان برگزیده در کابینه و آفیس را باز هم همچنان بروش دموکراتیک واقعا در مقام تصمیمگیریهای استراتژیک کماکان دموکرات نگه دارد و نه آنکه ازشان یک چیف اگزکتیو همانند مورد مشابه از یک کمپانی تیپیک بسازد با دستی باز که فقط به سود مالی سهامدارانش بیندیشد. در ضمن این همان تصور ساده لوحانه اخانید خودمان یا مثلا آیه الله سیستانی در عراق است از دموکراسی: روش بدست آوردن قدرت تا بدان حکومت مطلقه شان مشروع باشد :-) مثلا بوضوح شاهدیم که نه قاطبه مردم آمریکا و نه نماینده گانشان در کنگره و نه در سنا رضایت و همسوئی با تصمیمهای خطیر بوش و چنی و رایس در رابطه با ماجراجوئیهای آنها ندارند. بوش لایحه کنگره را در مورد بودجه ارتش یا چه میدانم بازگردانی سربازانش از عراق با پرروئی تمام وتو میکند. دقیقا نظیر دخالت خامنه ای در ایران که آمد لایحه اصلاح مطبوعات را در دوره خاتمی با وقاحت تمام شاشید توش رفت.

باری؛ همین هفته پیش مصاحبه ای اختصاصی با سموئیلسن اقتصاد دان برجسته و برنده جایزه نوبل را با یکی از مجلات اقتصادی-استراتژیک ژاپن میخواندم که با یک آنالیز بسیار دقیق و فنی میگفت به جیزز قسم که این جرج بوشک ما به طلا دست بزند مس میشود :-) خزانه دولت را تریلونها دلار بدهکار کرده است؛ به چارچوب اقتصادمان و بنیه های فاندامنتالش حسابی ریده است! هیچ پروژه ای اعم از جنگ علیه تروریسم در خارج از مرزها تا وضع بهداشت عمومی در داخل این کشور را قادر به حل آبرومندانه نبوده است بطوریکه بشود نامی از آن در تاریخ برد. سیاست خارجیمان هیچگاه تا این حد مفتضح و مشوش نبوده! اینهمه دشمنتراشی بر سر ههیچ و پوچ آنهم بخاطر شاخ و شانه کشیدنهای تیپیک کابوئی از برای تحقیر و تخفیف ملل و اقوامی که مسئله عمده شان توسعه نیافته گی است برای چه آخر...؟! بهرحال؛ سرت را درد نیاورم عزیز چون لیست انتقادات و شکایات سموئیلسن با ارقام و آمار طولانی میشود و از طرحشان درینجا معذورم. اما در پایان میگه که برژینسکی ( همان مشاور استراتژیست معروف امنیتی نظامی دوران جنگ سرد ) کتابی نوشته تحت عنوان "سکند چنس" و در آنجا برهان می آورد که یا هر چه زودتر مخهای استراتژیست آمریکا برای دوران آشوبین فعلی پس از فرو ریزی دیوار برلین به صورتبندی یک راه و روش معقول و بهینه در تعاطی با مابقی جهان دست میازند یا که الفاتحه و این تک مقام سوپر پاورمان هنوز کاملا به دنیا نیامده ساقط گشته و به قعر قبر تاریخ رفته است :-) میگد، وقت واسه ریکاوری آمریکا بعنوان یک سوپر پاور واجد اعتبار آنهم ازین مرداب بوشی به لحاظ نفس تنگیهای اقتصادی بسیار کم است!

گات د پیکچر؛ شبنم جان ؟!


Saeed 4:38 @ Wed, 28 Mar 07

2. آرزوجان؛ متوجه پرسشت نشدم! اما مانده ام که تو چه میخوای! اما آنچه را در تئوری واتکینز بدنبالش هستی همانند گشتن در اتاق تاریک است از برای جستجوی یک گربه شیطون سیامی که دست بر قضا در آن وجود ندارد. آن قضیه اصلا ربطی به چرت و پرتهائی که نوشتی آنهم تحت عنوان اصالت فرد در مقابل جمع و چه و کذا نداشت. و اساسا بحث این نبود که من/سعید با این تقریر هویت شناسانه فردگرائی که همه هویات اجتماعی را می توان به مرکبات منطقی افرادش تحویل نمود آنهم همچون یک روش مناسب تبیین موافقم یا نه. دعوا بر سر محتوای آن تئوری نیست بلکه بر سر شناخت و فهمش بود! من صرفا خواستم بتو نشان بدهم که هر آنچه را از جملات بزبان فارسی روتوش کشیده و گرامریک میخوانی لزوما بطور دقیق واست ادراک شدنی نیست. فهم هر مقوله و مطلبی مستلزم پیشزمینه مربوط بخود است؛ واسه 100-مین بار! شما یهو بدون دانستن حساب و جبر مقدماتی نمیتونی سر از مفهوم قیمت بعنوان یک نقطه تقاطع میان دو منحنی عرضه و تقاضا در بیاری! و الخ از هزاران مورد دیگر! خوب؛ تستی کردم و در آن رفوزه شدی. ول کن هم نیستی و من هم حوصله چک و چانه زدن با تو را مادام که به حق و حقیقت بیوفائی ندارم؛ جانم! واقعا ماندم که تو چی میخوای ؟! قبوله من مزخرف میگم دیگه! گودبای؛ خوب آرزوجان یکی را پیدا کن که با حرفهای حسابش سیرابت کنه؛ گود لاک :-)


Saeed 4:37 @ Wed, 28 Mar 07

1. مداد سفید جان؛ میدونی حکایت این کامنتدونی شبح جان و سعید ممتیک چیه قضیه اش؟! بترتیب؛ الیزابت تیلور و یکی از هفت شوهرانش :-) یعنی طبعا میداند باید چکار بکند اما سخت توش مانده که چطوری بکند تا حاصلش علاوه بر عدم کسالت و تکرر؛ جالب و سکسی هم از آب دربیاد :-)


مداد سفید 1:20 @ Wed, 28 Mar 07

:))


شبنم 1:14 @ Wed, 28 Mar 07

ای بابا مداد سفيد جان!
اینقدر شبحی ما را تهدید نکن جانم! چرا همه مثل این بچه عقابهای گرسنه رو به آسمان دهان گشوده اید که شبح لقمه را حاظر و آماده در دهانتان بگذارد؟! خوب خودتان بحثی را شروع کنید(ترجیحا در زمینه با موضوع، رجحانا با بکارگیری قوه مخیله تان) شاید او این روزها هزار جور گرفتاری دیگر دارد و نمی رسد آپدیت کند، انصافا دست از سرش بردار بالام جان وگرنه با تراش می یام سراغت ها!!! ؛-)


مداد سفید 1:06 @ Wed, 28 Mar 07

عرض شود که من هرگز در مباحثه جائی برای تنبیه نمی بینم. یعنی روش من با تو فرق داره. من وقتی در گفت و گو با مخاطبم دچار پارادوکس می شم بحث رو تموم می کنم تا به مجادله يا اصرار برای قانع کردن نکشه. خیلی وقت ها آدم ها جواب شون رو در آرامش پیدا می کنند.

در مورد سوال دوم هم... من از سويه ی گستاخانه ی همراه با جويندگی - به شرط اين که از خط قرمز یا محدوده ی تعريف شده ی افراد فراتر نره - بیشتر خوشم میاد. عذر خواهی رو هم ادب و جسارت فرد در اقرار اشتباهش می دونم که کمتر کسانی اين توانائی رو دارند.

شبح به خدا اگه آپ ديت نکنی دفعه ی بعد با کوکتل مولوتوف میام این جا.

گفته باشم.


شبنم 1:01 @ Wed, 28 Mar 07

امان از دست قدرت، این عامل مخرب جامعه بشری. بی شک -شان پن- نیز با بدبینی ناشی از واقع بینی خود مانند بسیاری دیگر عمق فاجعه را درک کرده و می داند که در وضعیت فعلی حمله نظامی به ایران احمقانه ترین عملکرد ایالات متحده در طول تاریخ خواهد بود و نتایج آن صدبار اسفناک تر از حمله این کشور به عراق و افغانستان؛ نه تنها باعث می شود وضعیت ایران و ملت آن دوباره ۱۰۰ سال به عقب بازگردد، بلکه از طرفی بدبینی و تنفر دیگر کشورها نسبت به سیاست های اتخاذ شده از جانب این دولت را در بر خواهد داشت. تشخیص این مساله حتی از عهده یک نوجوان بدون تجربه سیاسی نیز بر می آید. خوب همه این جنگها بر سر چیست؟ ناوگانهای آمریکایی در آبهای خلیج فارس چه غلطی می کنند، چرا این ناوگانها مثلا اسپانیایی نیستند؟ قضیه درست مثل یک بازی کامپیوتری است. دولت امپریالیستی آمریکا مانند نهنگی دهان خود را گشوده تا هرچه بونوس طلایی است را در منطقه خاورمیانه ببلعد تا مبادا قدرتش به مخاطره بیفتد. او تمام تلاش خود را در این جهت من جمله هم دست کردن دیگر کشورهای منطقه علیه ایران را به کار می برد. در این میان ایران نیز بی تقصیر نیست و شاهدیم که در مقابله با این آتش بازیهای خطرناک، سیاستی کودکانه و خام در پیش گرفته. کشوری که در آن اثری از کارخانه های مادر نبوده و حتی قادر به تولید یک چنگال غذاخوری نیست، چطور می تواند انرژی هسته ای از برای ساخت بمب اتمی به کار برد؟ چه کسی تا به حال چگونگی و ریز و جزئیات عملی بودن چنین پروژه ای را در مجمع عموم مطرح کرده؟ مردم چه قدر ساده لوح و ساده باورند! فکر می کنم آمریکا خود نیز از این مساله آگاه است، اما تظاهر می کند که ایران می تواند تهدیدی برای صلح جهانی باشد، زیرا او به این بهانه نیاز دارد، بهانه ای که با آن بتواند به چپاول پرداخته و موقعیتش را در منطقه تحکیم سازد.
مسلما هر انسانی با عقل سلیم تشخیص می دهد که جنگ چیزی جز بدبختی و عقب گرد در پی نخواهد داشت، اما در این میان افراد تصمیم گیرنده متاسفانه یک سری سایکوپت/ مبتلا به بیماری روانی (جرج ب. و الفنون) می باشند عاری از هرگونه یکدلی با مردم بی گناه کشورشان و باور کن سعید جان، برای چنین افرادی متلاشی شدن پای کودکی ۵ ساله بر روی میم، مردن فرزندان شیرخواره یک مادر زیر آوار بمب، فلاکت و بدبختی جوانان بی آینده که با هزاران امید و آرزو به تحصیل می پردازند و در نهایت بی کار باقی می مانند، گرسنه خوابیدن کودکان خیابانی،شرایط ناامید کننده کارگران و معلمان، تورم، فقر، استیصال و هزار بی عدالتی دیگر هیچ فرقی نمی کند، مادام که آنها به اهداف شوم خود دست یابند...
-------------------------------
آرزو جان،
داشتن روحی حساس نشانه ضعف و لذا لزوم طرفداری و پشتیبانی از جانب دیگران نیست. من با توجه به شناختی که در مورد افراد دارم با آنها رفتار می کنم. شاید برخی حرفهای سعید مملو از کنایه باشد؛ اما می شود با بزرگواری آن را الک نمود و نکات عاقلانه اش را قورت داد! باور کن سختیهایی که سعید و امثال او کشیده اند را اگر من و تو می کشیدیم شاید تا به حال یا دست به خودکشی زده و یا روانه تیمارستان شده بودیم. من بعضا روحیه تند و خشن او را درک می کنم. انسانها مانند منشوری می مانند شامل ابعادی گوناگون. من طی این چند سال ابعادی از سعید را دیده ام که شاید تا به حال به هیچ کس نشان نداده، به همین خاطر از او دلگیر نمی شوم. چه خوب بود اگر در قضاوت در مورد انسانها کمی دست نگاه می داشتیم...


آرزو 21:42 @ Tue, 27 Mar 07

شبح جان راست می گويد مداد سفيد عزيز و تميز!!!

۲.حالا چرا يهو از کوره در می روی سعيد جان؟!به نفعت می باشد که همه را باور کنی البته می خواهی باور کن می خواهی نکن!!!!!
بنده ضعيفم !تو که ضعيف نيستی و استاد همه هستی چرا سوالم را جواب نمی دهی آقا پسر؟


Saeed 19:04 @ Tue, 27 Mar 07

آی گفتی مداد سفیدجان؛ ای گفتی هان! تو رو خدا می بینی گیر چه صفر کیلومترهائی افتادم! یک بر گنجشک اشی مشی امروزی واسه ما شدن بلبل و مادر بزرگ و استاد. یک کلوم بهش میگی دخترخانم عزیز بنفع شخص خودته که منبعد چیزی را که نمیفهمی مزخرف نخوانی؛ باز هی میاد روضه بورینگه که میخواند و از همه جالبتر شده سخنگوی بنده آنهم با ضعفی اپولوجیتیک در مقابل دیگران! میگم؛ اگزرسایزینگ مای اکسکامنیکاسیون رایت، چطوره واسه تنبیهش مداد سفیدجان ؟! عذرخواهیش باورکردنی است یا گستاخیش یا آبسشنش یا هیچکدومش...؟!


مداد سفید 16:08 @ Tue, 27 Mar 07

شبح جان، بابا
لطفا پابليش کن سر جدت.
من يکی که مردم از بس اومدم اين جا و هی يه شعر تازه تر نگفتم. يه متن ادبی قابل تاویل بنويس تا وقت مخاطبانت این همه صرف جدل با همديگه نشه. اینا همش تقصیر خودته ها! یعنی نوشته هات جای بحث برای کسی باقی نمی ذاره. از ما گفتن :)


هلیا 15:20 @ Tue, 27 Mar 07

آرزو منکه نمیتونم عکس گوریل را روتوش کنم بکنمش ادمیزاد!! توقع بیجا داری دخترجان؟؟؟؟ به قول ترکها بودور کی واردی!! )ترجمه همینه که هست(

به تئوریهای اخوندی این جناب گوش ت را مشغول نکن. این زبانبسته فوبیای مزمن داره. بایست بره زودتر دکتر معالجه کنه خودشه. معلومه دیگه. بیست سال زندگی توی این کلبه های سی متری کاغذی ژاپنی بهتر از این عمل نمیاد!!! به اینها در اصطلاح میگن Home Sick. بیماری اضطراب و وحشت شدید داره اما گاهی بهش شیدای دست میده. مثل منیک دیپرشن. بدبخت همه را یکنفر میبینه اونم کسی که از قرار سالهاست دیگه نمینویسه. معلوم نیست این وبلاگنویس چه بلایی سر سعید ممتیک اورده که بعد از اینهمه سال اسمش هم این بابا رو شدیدا میترسونه!! هر کاری کرده واقعا دستش درد نکنه:))


zamini 14:18 @ Tue, 27 Mar 07

سال نو مبارك. با بهترين آرزوها براي همه‌گان.


zamini 14:17 @ Tue, 27 Mar 07

سال نو مبارك. با بهترين آرزوها براي همه‌گان.


آرزو 11:46 @ Tue, 27 Mar 07

۱.ببين سعيد عزيز!اين چيزی را که من به تو می گويم هميشه به خاطر داشته باش .من اصلا و ابدا از سخنان تو ناراحت نمی شوم و حرفهايی را که به تو گفتم به خاطر خودت بود و اينکه اين نظريه را از جانب من جناب استاد آرزو بپذيری که مردم برگ چغندر و يا سيب زمينی پشندی نيستند و به قول خودت و طبق نظریه داروین ازین مراحل گذاشته اند و هر که از در رسید و توهینی به عقاید و هویت و ملیت آنها نمود ؛به او نمی گویند :گل گفتی آی گل گفتی ؛غنچه بودی شکفتی!!!!!!!!!!!!!!!!
بلکه حسابش را همان لحظه کف دستش می گذارند که حساب کار دستش بیاید!!!!
پس دوست من پایت را روی دم عقاید و هویت و ملیت مردم نگذار !بازی بازی با دم عقايد و هويت ومليت مردم هم بازی؟؟؟؟
مگر سر قضيه حرفهای پاپ در مورد حضرت محمد نديدی که مسلمانان چه کردند؟و خودت هم يک مقاله نوشتی و من آن را در وبلاگ خودم گذاشتم؟يا سر قضيه ترکها و روزنامه ايران ؛نديدی دلير مردان و شير زنا ن آذر بایجان چه کردند؟و يا الان نمی بينی که در عراق به خاطر ايد يولوژی و عقيده؛ نارنجک به خود می بندند و جان را فراموش می کنند؟نمی بينی؟باز هم نياز به آزمايش و خطا داری؟من هم به عمد چنين پاسخهايی را به تو دادم.چون اين چيزها به نظر می رسد برای تو مهمست .من هم انگشت گذاشتم روی همانجا که برای تو مهم است!!!!يک بار ديگر هم به تو گفته بودم سعيد جان عزيزم که به کار خودت باش و تحليلهای علميت!!!معلوم نيست چه به اين هليا (افشين)گفته ای که اينطور جلز ولز می کند و دست از سر کچلت بر نمی دارد!!!!
به جای اينکه برای خودت دشمن بتراشی ؛دوست بتراش!!!!

بیایم سر این پاراگراف:
((مقومات واپسین عالم اجتماع، افرادند که در لوای استعداد و درکشان از محیط خویش، کارهائی کمابیش در خور محیط می کنند. هر حادثه یا وضعیت پیچیده اجتماعی محصول پیکر بندی ویژه ای از افراد و استعدادات و اعتقادات و احوال و اوضاع آنان است بعلاوه محیط و منابع مادی.))
ببين سعيد جان فرض کن يک ماشين؛ تو می توانی سوار دنده کلاج و يا فرمان ماشين بشوی (يعنی اجزا ماشين ) وبه مقصد خود برسی؟؟؟صد البته که نه!
پس اين اجزای ماشين به خودی خود اصالتی ندارند و وقتی که جمع می شوند اصالت می يابند و می توان در راه رسيدن به مقصود از آن استفاده کرد.
دقيقا مثل انسانها و افراد بشری .انسانها در جمع است که حقوق اجتماعی پيدا می کنند و ودارای حق می شوند.پس اصالت با جمع است نه فرد.البته به نظر من بايد بين اين دو موازنه ای برقرار کرد که فرد زياد هم در جمع حل نشود.من مقصود تو را نفهميدم که آخر سر به چه نتيجه ای می خواهی برسی؟

۲.شبنم جان دريايی من !!خودم هم دريای خزر دل و زاينده رود جان و آبشار نیا گارا چشم هستم اما گاهی وظیفه ایجاب می کند که از اين دريا بپرم بيرون يک چيزهايی بگويم و دوباره بر گردم !!!(اين را بگذار به حساب خاصيت دو يا سه يا چهار و نه حتی بيشمار زيستی من!)
شبنم نازنين ولطيف من !
من به خاطر دوسه تا جمله از حرفهايت فهميدم روح حساس و قلب شکننده ای داری ؛بنابراين بر خود واجب دانستم از لحاظ روحی ومعنوی مراقب و مواظبت باشم!شبنم گلم بدا ن که طبيبان بايد عاشق مردم باشند.و چه عشقی بالاتر و متعاليتر و نازنين تر از عشق به مردم وخدمت به مردم؟؟؟دیگر روز والنتین و کادو وقرقره نخ را می خواهی چه کنی؟چه هدیه ای بهتر از لبخند شخصی که زیر دستان شفا بخشت بهبود می یابد؟؟؟به خدا که همین لبخند از هزاران هدیه مادی قشنگتر و زیباتر است................
۳.هلیا (افشین ) جان بسیار ممنونم از لطفت . (شیطون بگو ببینم شاعری ؟نویسنده ای ؟محققی؟) با دو سه تا کلمه کلیدی لابلای سخنانت دانستم داری شکسته نفسی می کنی وتواضع به خرج می دهی و سوادت بیشتر از این حرفهاست. البته من خودم هم خیلی شعرهایم را خوب و پخته و عالی حساب نمی کنم وبسیار بسیار باید پیش بروم تا به آن مرحله برسم .((شاعر نیم وشعر ندانم که چه باشد من مرثیه خوان دل دیوانه خویشم))
من نمی دانم تو چرا خودت را مخفی می کنی و با نام اصلیت نمی آیی؟از که و از چه می ترسی؟اینجا نه دراکولا داریم نه آدمخوار!!!!شبح به این نترسناکی هم من به شخصه ندیده بودم والا!!!از چیزی نترس !سرت را بالا بگیر مرد و خودت باش!
تو هر که باشی و هر چه باشی (چه مجید باشی چه افشین باشی چه هلیا)در نظر من عزیز و محترمی...(البته مجید یا افشین باشی بهتر است !!!چون من با جنس مخالف تفاهم بیشتری دارم!!!!
سعید جان هم ؛چه با عمامه چه بی عمامه برای من عزیز است .فقط یک عکس بدون ریش و پشم از او برایم بفرست که من از حالت لب و لوچه اش به علت پر حرفیهایش پی ببرم!!!!!!!!(سعید به جان عزیزت که من باشم مزاح بودا!!می خواستم با حروف کمی غلغلکت بدهم بخندی!) تو را به خدا عکس گوریل ومیمون نفرستی ها!!از این چیزها تا دلت بخواهد در وبلاگ نانا جان دیده ام!!!
هلیا (افشین )جان دوست جدید من!! اگر سعید کاری کرده و چیزی به تو گفته من از جانب او از تو صمیمانه عذر خواهی می کنم!سعید ذاتا آخوند نیست!رفتارش را ببین!می فهمی که اشتباهی وارد این جریان شده و حالا هم پشیمانست!!افشین جان ما نباید همه را به یک چوب بزنیم!دست از سرش بردار بیا با خودم به گپ و گوپ شاعرانه بپرداز !(می دانم اهل شعرو شعوری)
قربانت
دوست جدیدت
آرزوی بر باد نرفته!


Saeed 3:14 @ Tue, 27 Mar 07

شبنم جان؛ رابطه بدبینی و خوش بینی و وضع ایندو با واقعیتبینی درست و بترتیب مانند نظر " شان پن " ( هنرپیشه هالیوود در نامه اخیر سر گشاده اش به بوش ) است نسبت به رهبران آمریکا و رهبران ایران و البته ارزیابیش از اوضاع واقع جاری ملتهای دو طرف:

You Misters Bush and Cheney; you Ms. Rice are villainously and criminally obscene people, obscene human beings, incompetent even to fulfill your own self-serving agenda, while tragically neglectful and destructive of ours and our country's. And I got a question for your daughters Mr. Bush. They're not children anymore. Do they support your policy in Iraq? If they do, how dare they not be in uniform, while the children of the poor; black, white, Asian, Hispanic, and all the other American working men and women are slaughtered, maimed and flown back into this country under cover of darkness.


You want to rattle sabers toward Iran now? Let me tell you something about Iran, because I've been there and you haven't. Iran is a great country. A great country. Does it have its haters? You bet. Just like the United States has its haters. Does it have a corrupt regime? You bet. Just like the United States has a corrupt regime. Does it want a nuclear weapon? Maybe. Do we have one? You bet. But the people of Iran are great people. And if we give that corrupt leadership, (by attacking Iran militarily) the opportunity to unify that great country in hatred against us, we'll have been giving up one of our most promising future allies in decades. If you really know anything about Iran, you know exactly what I'm referring to. Of course your administration belittles diplomatic potential there, as those options rely on a credibility and geopolitical influence that you have aggressively squandered worldwide.

====
مابقی اینجا: http://www.huffingtonpost.com/sean-penn/an-open-letter-to-the-pre_b_44172.html


Rosva 18:28 @ Mon, 26 Mar 07

شبح جانم:
از درد عشق گفتی وز مرگ عاشقانه
اما بهار دلها هرگز فسردنی نيست
از ديو شب چه ترسيم؟ فردای ماست روشن
دانی که شام تيره تا صبح ماندنی نيست


آورا 10:52 @ Mon, 26 Mar 07

سال نو مبارک شبح جان. امیدوارم سال نو سرشار از موهبت باشد. برای تو و همه


Saeed 2:58 @ Mon, 26 Mar 07

1. آن پاسخ من کاملا حسابشده و عمدی از برای تست یک تئوری بود! خوب؛ حالا