دوشنبه، 28 اسفندماه 1385 | March 19, 2007

عاشقانه‌ی سفارشی

هانریت عزیز در کامنت‌دونی متن قبلی پیام گذاشته بود که:« یک عاشقانه‌ی شخصی شاد ِ ناب می خواهم . لطفا لطفا لطفا ...» و من با این دل ‌دربه‌در چگونه می‌توانستم خواسته‌ی این دوست نادیده و دیده را برآورده کنم... عاشقانه‌ی شخصی؟! کدام شخص؟ کدام عشق؟ شخص ویرانه شده در این خراب‌آباد عشق، کدام بغض فروخورده‌اش را شاد بگرید؟ این دل مارگزیده از هر عشق سیاه و سفیدی گریزان است. شاد پیش‌کش‌اش که عاشقانه‌ی غم‌ناک نیز دیگر در انبان ندارد... نه اشکی نه لبحندی، بغضی مبهوت در گدار گور...
زبان به دهان بگیر! فراموش کردی سال پنجاه‌وهفت که در تب و تاب شور و شوق نوجوانی شعله می‌کشیدی و می‌خواستی جهان را تغییر دهی نصیحت‌گویان ملامت‌ات می‌کردند که«ما همه شیریم شیران علم/ حمله‌مان از باد باشد دم به دم» که «ما بیست و هشت مردادها دیده‌ایم.» که:«هیچ‌چیز در جهان تغییر نمی‌کند مگر ایمان به تغییر که با یک پرکلاغ برف زمستانی که بر موی و روی نشیند به یاس تسلیم تبدیل می‌شود.» حالا چه شده است؟ آن پرکلاغ برف کار خود را کرد؟ رفتی در صف شکست‌خورده‌گان نصیحت‌گو؟ کشتی پوست‌گردوی‌ات غرق شده است؟ از عشق می‌ترسی؟ جوانان را در بهار از عشق می‌ترسانی؟ چون پیر شدی حافظ از می‌کده بیرون شو...
هانریت نازنین! عاشقانه می‌خواهی؟ چشم عاشقانه می‌نویسم. این همه نامه‌یی عاشقانه از کازیمودو به اسمرالدا
اسمرالدای عزیز!
کاش می‌دانستی وقتی گوشه‌ی کاناپه کز می‌کنی چانه بر پاهای بغل کرده‌ات می‌گذاری و زل می‌زنی به لب‌های من، سررشته‌ی این لب‌ها در دستان نگاه مشتاق توست، تو می‌چرخانی‌شان تو می‌جنبانی‌شان و آن‌چه تو می‌خواهی بر آن‌ها نقش می‌بندد و بعد بد نامی‌اش می‌ماند برای من.
کاش می‌توانستی، بقدر درنگی می‌توانستی ای کاش، از خودت فاصله بگیری، جنب خودت مجاور شوی تا بدانی این میلیمترها، سال نوریست وقتی ثانیه‌های لمس به گریز شرمگین تو می‌انجامد.
کاش می‌توانستی، یک لحظه کاش می‌توانستی، خودت با خودت قهر کنی، خودت به خودت بگویی:«آن‌قدرها که فکر می‌کنی زود دیر نمی‌شود.» و وعده‌ی دیدار با خودت را به «شاید وقتی دیگر» حواله دهی تا بدانی بی‌سامانی این سَر از بی‌سِری‌اش نیست که رازهای سَربه‌مهر این دل سَرریز شده تاب سرپا ماندن در مقابل سپاهیان چشم‌های‌ات وقتی به سلاح صدای سیرنی‌ات مسلح می‌شوند را ندارد. که سپر انداختن این دل صلب از سستی نیست چشمان تو یغماگری به غایت می‌داند...
کاش می‌توانستی، در پنجه‌های خود گرفتار شوی تا بدانی اسارت من در زیر آن نگاه مواج از بی‌پروبالی نیست که تیزپروازترین تیزپروازان بگردم نمی‌رسیدند پیش از آن که ناز سرانگشتان‌ات نیاز ناگزیرم شود.
لب مگز و عاشقان بی‌شمارت را شماره مکن، به‌خنده‌های فروکاهنده به این پشت خمیده، این چهره‌ی ناسور، این دستان تهی، اشاره مکن که فراز بهشت عشق بس بلندتر است از فرود دوزخ تحقیر.

با شادترین عاشقانه‌های ناب
کازی‌مودو

March 19, 2007 08:42 PM

رضا 20:32 @ Mon, 11 Feb 08

توهين کننده به امام معصوم عليه السلام بی شک حرام زاده است . شک داره بره از مادرش بپرسه


sima 20:51 @ Wed, 9 Jan 08

سلام.
وبلاگ قشنگ و جالبی داری از آشنای با شما خوشوقتم خوشحال می شم به منم سر بزنی./.


هانریت 12:03 @ Sun, 25 Mar 07

در و دیوار اینجا دیگر کمتر شباهتی دارد با آن جا که روزی برایم مامن امید بود ، هی شبح ..چه بر سرت آمده ...


شبح 13:01 @ Sat, 24 Mar 07

دوست پیام‌گزار ۳۴!
شرمنده شما و سایر دوستانی که اینجا سر می‌زنند و آن پیام‌های مستهجن را دیدن شدم.
ببخشید می‌دانم باید هر روز سربزنم و کامنت‌های مستهجن را پاک کنم.


16:42 @ Fri, 23 Mar 07

شبح جان عزيزترينت اين کامنتهای ناجور را پاک کن!!


هلیا 17:12 @ Thu, 22 Mar 07

شبح عزیز من هر روز میام دید و بازدید ببینم به تبریک عید من جواب دادی یا نه ولی انگار سرت حسابی گرم مهمونهاست و این تازه وارد رو نمیبنی:-)
-------------------
نوروز بر شما مبارک!
اما دوست عزیز تغییر رویه بدهید و به این جنگی که به خانه‌ی من کشاندید خانمه دهید بروید خانه‌ی خودتان هرچه می‌خواهید به سروکله‌ی هم بزنید.

شبح


شبح 10:47 @ Thu, 22 Mar 07

کنج‌کاو عزيز!
حضورت در اين‌جا برای من يادآور به‌ترين خاطرات است. مرسی که هستی و اميدوارم باز باشی.


شبح 10:40 @ Thu, 22 Mar 07

سعید جان!(۱۳)
عید سعید بر تو مبارک. خوب نوشتی اما کاش زبان مناسب‌تری انتخاب می‌کردی تا نوشته‌ات خواننده‌"ان بیشتری میافت.


شبح 10:39 @ Thu, 22 Mar 07

خرس مهربان عزیز!(۱۱)
مثل همیشه مرا شرمنده‌ی مراحم خود کرده‌اید... برای‌ات روزگاری نو و شاد و بی‌غم اما نه بی‌درد آرزو می‌کنم.

نسرین نازنین!(۱۲)
آی گفتی؟ امیدوارم همه‌ی آرزوهای‌ات به‌خصوص این یکی برآروده بشه!


شبح 10:37 @ Thu, 22 Mar 07

نانا جان!(۸)
همه‌ی حرفات قبول و روی چشم. اما این رو نفهمیدم:« نميدانم چرا از زيستن تقليد کرده ای»؟ من از ماه و سال گذشته که به وب‌لاگ این دوست عزیز سر نزده‌ام.


شبح 10:36 @ Thu, 22 Mar 07

شبنم نازنین!(۶)
خوش‌به‌حال کازیمودو چه پاسخ زیبایی دریافت کرد. شاد باشی نازنین و سرخوش.


پیام 2:35 @ Thu, 22 Mar 07

سعيد اينقذه برا مداد سفيد عشوه نيا‌ و کرم نریز. فایده نداره بهت نخ نمی ده داداش !!!!


هلیا 2:22 @ Thu, 22 Mar 07

سعید ممتیک ۳۱
اگر آدمی با هوش حداقلی مثل تو فهمید که ((هر کس همان است که آخورش همانجاست)) مطمئن باش بقیه هم میفهمند! توقع بیجایی است از بچه اخوندی مثل تو که ادم بشود. تمام چیزی که من و شاید دوستان دیگر دنبالش هستیم این است که بترسی و درش را بگذاری و دست برداری از تبلیغات برای اخوندهای جنایتکار. در توضیح شماره ۵ تو این عقبنشینی رو میشه دید. حالا تا کی ادامه پیدا کنه معلوم نیست. ولی چیزی که معلومه اینه که باز شروع کنی، تودهنی است که پشت تودهنی میاد به سمتت!!

راستی هر دم از این باغ بری میرسد که!! همینکه لو دادی برای تخریب شخصیت ادمهای حقیقی وبلاگ جعلی درست میکنی نشون میده چه فوبیای بیمارگونه ای داری. ترس خیلی بد است به جان نه چندان شریفت. این شخصیتهای مجازی احمقانه رو که ساخته ای مثل شبنم!!! و این وبلاگهات رو بردار ببر توی توالت بریز و سیفون را بکش مردک چند شخصیتی شیزوفرنی!
با ارزوی سرنگونی رژیم کثیف اخوندی و گور به گور شدن اعوان و انصارش.


مديار 1:27 @ Thu, 22 Mar 07

بهارت مبارک. شادمان و شادان باشی


nana 23:04 @ Wed, 21 Mar 07


بعله .....جانم برايت بگويد هليای گرامی

يک عدد شکنجه گر ساواک بود به نام حسينی
که دوستان زندانی من ميگفتند
در يکسال قبل از جلوس نحس خمينی به ساواک فرمان داده شده بود که بچه های سياسی را ديگر شکنجه نکنند

و اين مادرج مريض ساديست هر روز ميامده و از پشت ميله ها به همه بچه ها خيره نگاه نگاه کرده و سر تکان ميداده
اين سر تکان دادنش به معنی اين بوده که
وای اگر اين آريامهر ميگذاشت
با شما چه ميکردم !

خوب اين حسينی در شلوغی ها بيست و دوی بهمن حتی جنازه اش به بيمارستان نرسيد و بين مردم ايران به شکل مساوی تکه تکه شد

اون که ساواک بود عزيزم که الانه ميشه گفت برادر همه مون بودند بدبختهای جانی !!!!!!
چه توقع از کورش عليانی به قول خودت تواب ساز رژيم اسلامی داری ؟ نانا


هلیا 22:00 @ Wed, 21 Mar 07

اینم هدیه نوروزی سعید ممتیک از همکارش کورش علیانی. اعتراف جالبی است. بخوانید

((بعدها که بزرگ شدم، یک دوره‌ی طولانی، کفتار رام می‌کردم. استاد اخلاقم گفته بود برای تادیب نفسم لازم است. راست می‌گفت. هم‌آن به درد ادب کردن نفس می‌خورد. کفتار با معیارهای اخلاقی من موجود پستی است. یقینا خوک پیشش موجودی سخت اخلاقی است. نفسش بوی گند می‌دهد. دندان‌هایش نه برای خوردن و دریدن که برای خرد کردن استخوان اند. آن وقت با این تواناییش فقط دنبال استخوان مرده می‌گردد. ذاتا پست است. هیچ وقت ازش در امان نخواهی بود. هر چه بیش‌تر محبتش کنی احتمال این که پنجه به رویت بکشد بیش‌تر می‌شود. سال‌ها در بیابان‌ها کفتار رام کرده‌ام. می‌دانم چه می‌گویم. آخر کار هر کفتار و رام‌کننده‌ای یکی از این دو تا است؛ یا تو کفتارت را سقط می‌کنی یا او تو را می‌درد. من را که انگار ندریده‌اند. جنازه‌های سقط‌شده‌شان را هم رفیق‌هاشان خوردند. نه خانی آمد و نه خانی رفت. نه افتخاری، نه آرامشی، نه شوقی، نه انسی. فقط نفسم ادب شد ))
http://qbpd.blogspot.com/2007/03/blog-post_8189.html#links

بدبخت انسانهای ازاده ای که صدایشان به هیچ کجای این عالم نرسید و زیر دست و بال این توابساز حرامی افتادند و اینهم به شکل کفتاری که باید رامش کرد و خردش کرد نگاهشان میکرده!!! تف به سر تا پای هر چه اخوند و بچه اخوند و دیگر ایادی رژیم جنایتکار اسلام ناب محمدی!!! تف به قبر امام راحل سیزدهم و بقیه دوازده تایش!!


jay 19:24 @ Wed, 21 Mar 07

مثل ماهی زنده ، مثل سبزه زیبا ،مثل سمنو شیرین ، مثل سنبل خوشبو ، مثل سیب خوشرنگ و مثل سکه با ارزش باشید . سال نو ایرانی و نوروز مبارک باد
جاوید


کنجکاو 15:48 @ Wed, 21 Mar 07

نوروزانه هم پيش کش (انگار که همين امروز است).
برگرفته از گاه شماری و جشن های ايران باستان نوشته و پژوهش هاشم رضی .

"... نخستين هديه نوروزی در دوران اسلامی به نزد علی ابن ابیطالب [مج] گسیل شد. حضرت شیرينی ها را خوردند و ظروف گران بهای آن را به جای خراج کشاورزان به حساب آوردند.* [ از آن زمان جمله "آش با جاش" نزد ايرانيان زبان زد شد/کنجکاو]

در دوران اموی، ايرانیان در آن روزگار تيره ای که بربريت و بهيميت حکم فرمايی می کرد .... به هنگام فرا رسيدن جشن های نوروز و مهرگان، سده، بهمن گان و تيرگان و گاهنبارها [جشن های شش گانه سال که هر بار پنج روز به درازا می کشيد]، مراسم خود را برگزار می کردند و از سر عقيدت و خلوص [ بیم از کشتار و ... کنجکاو] هدايای مهرگانی و نوروزی به دربار خلفا می فرستادند. اما خلفا را فقط گرفتن هدايا را خوش می آمد و چون از رسم ايرانيان آگاهی يافتند، آن چنان در گرفتن هدايا طمع ورزيدندکه به هنگام جشن ها مردم را از هستی ساقط می شدند. [ امروزهِ روز، نخست اوين می روند و سپس هم مانند فرهنگيان و کارگران در آن جا جشن می گيرند و در پايان از هستی ساقط می شوند ]

جرجی زيدانی نوشته در زمان معاويه بر مردم هايايی به ايام نوروز معين می کردند به ارزش ده ميليون درهم... [ تا پروانه جشن را از زور گويان بگيرند]... نخستين کسی که در اسلام هدايای نوروزی و وصول آن را معمول رايج ساخت حجاج بن یوسف ثقفی بود و ... کسی که آن را ملغا ساخت عمر ابن عبدالعزيز به شمار می رود."

*- المحاسن و الاضداد، ب 238


کنجکاو 15:03 @ Wed, 21 Mar 07

هنگامی که خودشناسی لنگ می زند، باشنده گی/هستی آدم در جهان از خود بیگانه نیاز به دست آويز دارد. این دست آويز چه بسا خورد و کوچک هم باشد، اما انسان را از راهِ سخت و پيچيده و "خطر انديشيدن" رها می کند.
ساده ترين راه کار اين است که کسی هستی خويش را در ديگری/ديگران بازشناسد/بازيابد، چه در ريخت دوست و يا دُشمن (اين يکی ساده تر است). ساده تر و بی چاره تر از اين راه کار ها هم هست که جای نوشتن ندارد.

باری!
نمودن بودن نيست، نمودن نمايش نبودن است.(اين هم مينيمال)


14:12 @ Wed, 21 Mar 07

سال نو را به شبح نازنین و شبحی های عزیزتبریک می گویم. با امید به فرارسیدن بهار آزادی ! ترانه


Saeed 13:44 @ Wed, 21 Mar 07

دهه . . . ذغال و نفت نمیخواد که آشخور جان! واسه گرم شدن همان اجاق اینجا ( http://qbpd.blogspot.com/2007/03/blog-post_17.html ) را بخوان بعلاوه کامنتهایش تا دمت بشه داغ :-)

هیچی نمیگم هی افه مفه سوپر مینیمال میای واسه ما بیسواتان بی ادب پس بذار یه حالی هم به کاو کنج تو بدیم داداش! مثکه صدات از جای دوغ میاد بیرون چون زر نوشتی این زنها یا لابد معلمان و کارگران و . . . وقتی به رژیم اخانید میرسند میفتن به پشت هم اندازی ولی نوبه شاه و بوش که میشه یهو رادیکالیزه ویراژ میدن! البتنش جناب فرهیخته شما اهتراس بجائی فرموسیدید؛ مادام که چارتا کابل چراغبرق به کف جفت پاهات ازشون متکا نساخته باشه تا مجبور شی چاردست و پا همچون اعقاب گذشته ات به توالت و حمام 10 دقیقه ای بری -- آنهم از یک سلول 24 متری اجتماعی در معیت چهل زندانی دیگر با تحمل صدتا فحش و ناسزا به خودت و هفت جد آبادت!

شرم و حیا و انصاف هم خوب چیزیست جانم!


کنجکاو 9:18 @ Wed, 21 Mar 07

سردار دزدی يا سردار گريزی

فرمانده کل قوا: اون سردار را صدا بزن بیاد اين منقل را چاق (؟) بکند.
رییس دفتر فرمانده کل قوا: قربان سردار از ديروز که رفته ذغال بخره هنوز برنگشته.


سهند 8:58 @ Wed, 21 Mar 07

ادرس سایت ها

http://www.bu.edu/pardee/events/conferences/2003/nature-program.html

http://athome.harvard.edu/dh/wilson.html


سهند 8:56 @ Wed, 21 Mar 07

فرا رسیدن بهار را با با یه ویدیوی عالی سخنرانی ادوارد ویلسون در باره علم زیست شناسی و سیمپوزیومی در باره اینده طبیعت انسان به همه خواننده گان این سایت و دکتر شبح تبریک می گویم.


سیاهکل 8:45 @ Wed, 21 Mar 07

نوروزت مبارک عمو


Saeed 4:56 @ Wed, 21 Mar 07

واسه تبسم شبح جانمان و حال گرفتن از ناناجانمان و تدریس انسانشناسی تکاملی بدختران و پسران عذب آنهم در قالب فوت و فنهای داروینی بسبک متفطن و بدون رعایت پانکچوئیشنهای معلوم الحال مداد سفیدانه !

خوب اون درس ات بدرد عمه جانت میخوره ناناجان چون زیبائی و خوش تیپی تابع ریسورسفول/دسته پر بودن مرد است از منظر زنان و البته ازونطرفش تابع زاینده گی و باروری زن است از منظر مردان. این خیلی توتولوژیک یعنی آخوندی شد پس بذار بریم تو پورنوگرافیکش بطور دقیق منتهی با یک مقدمه ژیمناستیکی خاص سعید ممتیکی! نانا من و تو که با هم تعارف نداریم جانم پس با این رومانشیتبازیها هم قاعدتا میانه ای نمیتوانیم داشته باشیم پس بذار من بیام حتی حال توی رومانتیک نوستالژیک را جا بیارم! مثلا از منظر زنان در مورد مردان داریم: بسته به اینکه ساکن در جنگلی و باید تر و فرز از درختان بخاطر میوه و عسل و گرفتار نشدن به نیش زنبورهای بامبلی یا بخاطر فرار از دست بوفالوهای خطرناکشاخ کون قمبلی یا دیگر درنده گان نظیر شیر و خرس بالا بری و یا بیچاره میمونی آکروبات ولی خوشمزه ای را در لابلای شاخه ها غافلگیر نموده شکار بکنی تا بعدا از گوشتش بعنوان رشوه همخوابی با سکس مخالف ازش سود بری یا چه میدانم از آنطرف هی با دیگر مردان بخاطر رقابت بر سر تصاحب تعداد جفتهای هر چه بیشتر کشتی بگیری و مایه خجلت حریفانت با اصابت پشتشان بخاک در مقابل زوجات احتمالیت پز بدی و و و . . . ؛ پس بدینترتیب قاعدتا/فیزیکی میبایست مرکز ثقل بدنت برای حفظ تعادلش هر چه بیشترت پائینتر باشد و اینهمه یعنی کوتوله و چلغوز و گوژیک بودن یا اینکه نه کمی متکامل شدی و حالا سر از جنگل مولی به برون کرده ای و فعلا رزیدنس بیشه زار و دشتی و دائما باید ازین ییلاق به آن قشلاق و همینطور هی کوچ بکنی و بدنت به حفظ آب هر چه بیشتر بهینه باشد یا باید قادر باشی بسرعت به تعقیب شکارت بپردازی و چه و کذا ازیندست اقتضائات و قاعدتا میبایست پاهائی کشیده و شانه هائی ستبر و در نهایت قدی بلند و بلندتر داشته باشی . . .

القصه . . . که این قد بلند و شانه ستبر و بدن متقارن اثر استتیک باقیمانده از همآندست انتخابهای سیستمیک جنسی و طبیعی مردان پا به سوانا/بیشه زار گذاشته از جانب زنان ( خوب دقت بکن: نچرال سکشووال سلکشن زنان مر مردان را. چون زنان ساکن بیشه زار با قد کوتوله ها نه لاس میزدن و نه حال و نه صد البته نمیخوابیدن! دروغ چرا آ. آ. آ. ! خوب چرا؟! واضحه که یک مرد فسقلی شکارچی ماهری نیست و نمیتواند سبدی از گوشت سرخ مملو از آهن یعنی همان عنصری که دائما زنها در اثر خونروشهای ششگانه خود از دستش میدهند برای آنها و بچه هایشان فراهم آورد! ) است که بطور آماری صحبت کنیم امروزه به ازای هر ده سانتیمتر بلندتر بودن قدشان در همان آمریکا و شاید اروپا حقوقشان 10 هزار دلار بیشتر از فرد کوتاهتر است. یعنی خیلی زودتر به مناصب مدیریتی و در نهایت مدیریت کلی پروموت میشوند.

من همیشه گفته ام که زن و مرد در یک رقابت همتکاملی درست عین غزال و چیتا همدیگر را ساخته اند یا سرشته اند یا مونتاژ کرده اند. باز آماری فرمولیزه بکنم: ما مردان چنینیم چون زنان همان خواسته اند و شما زنان چنینید چون ما مردان همین خواسته ایم! خواست/اراده ! چشمم روشن! بذارید در همینجا یک فاتحه ای هم برای روح مغفور شوپنهاور یعنی شیخ جدید امیدمان میلانی بخوانیم و بیاد مهمترین مخلوق ذهنش یعنی " اراده " درودی به فلسفه اش بنثاریم!

. . . داشتم چی چی میگفتم ؟! آهان؛ بنابراین تمام اپریتنیگ سیستم سکس-ابزارهای جنسی زن و مرد و بر آن اساس دیگر استتیک-نرم افزارهای مختلف بعدی بروی آن نیز دقیقا بهمینشیوه و تابع همیندست الگوریتمها در کارگاه کوزه گری تکامل داروینی از منظر و نگاه جنس مقابل جالب و جذاب و به اصطلاح سکسی گشته و دائما تحول یافته است.
فقط بعنوان یک نمونه: این مادر بزرگها و نه خدایان ریز و درشت بودند که در اثر تجارب ارزنده و ملموس خویش در همخوابی با مردان مختلف بتدریج به دختران باکره شان آموزاندند که اگر بیائیم و در همین کودکی آلت این فرزندان ذکرمان را کمی سرش را تریم/ختنه بکنیم آنگاه کیف و حال بیشتری را نصیبمان میکنند آنهم قبل از درد طاقتفرسای زایمان دست گلهائی که با ما به آب میدهند. کشف بسیار جالبی بوده مهمتر از کشف چرخ! اوالات مختن بمراتب واجد لذت بیشتری بدانهاست تا اوالات نامختن :-) و عجبا که این تجربه سرتاپا لذیذ-سکسی مادر بزرگان سر از موجهیت شمنی و تشریع الهی و عاقبت پرکتیس عرفی در می آورد و حالا خدایان طاق و جفت را خوش نمیاد مر الات ناتریم را . . . !

پس ناناجان؛
@ ممتیک؛ و ما ادریک ممتیک ؟!
@ اولوشن و ما ادریک اولوشن ؟!
@ داروین؛ و ما ادریک داروین ؟!

====
ت. و. : به شبح جان و همه خواننده گان مغیوب و مشهودش : نوروزتان، نو روز باداباد :-)


nasrin 3:28 @ Wed, 21 Mar 07

شبح جان
سال نو را به تو همه ی خوانندگان نازنین این وب لاگ تبريک ميگم و برای همگی سالی همراه با سلامتی و شادکامی آرزودارم .

ضمنا اميدوارم از اين به بعد عاشقانه هايت سفارشی نباشند :)


خرس مهربان 0:28 @ Wed, 21 Mar 07

سلام شبح عزيز سالی سرشار از شادی، تندرستی و کامیابی برای شما و همه دوستان عزیز و سالی سرشار از صلح آزادی دموکراسی ،حقوق بشر و رفاه و برکت برای مردم میهنم آرزو می کنم. // راستی شبح عزيز بالاخره من راز شاد بودن و شادی کردن را از شما ياد نگرفتم . حتی در يدترين شرايط شخصی و عاطفی که برای شما پيش می امد باز می گفين که بايد شاد بود و شادی کرد ولی باز ياد نگرفتم شايد پيرانه سر ياد بگيرم // سال نو را با شادی شروع کنين و با شادی به پايان برسانين


تنها 20:39 @ Tue, 20 Mar 07

سلام شبح عزيز.. سال نو مبارك باشه براي همه..
شادباشين..


هلیا 20:24 @ Tue, 20 Mar 07

نوروز را به دوستان عزیز شبح - نانا - آرزو - سهند - ترانه و بقیه انسانهای صادق تبریک میگم.
به سعید ممتیک توصیه میکنم در سال نو رویه اش را عوض بکند و دست از خدمت به ارباب زر و زور بردارد.
به مردم بیندیشیم.


nana 19:58 @ Tue, 20 Mar 07


به به به به ....خوشم باشد که معلوم نيست اينجا چه خبره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دخترا شدن اسمرالدا و پسرا هم شدن کازيمودو

بابا اين خود تخريبی که ميگم در مردان ايرانی بسيار قوی است همين است ديگه
يعنی از کازيمودو خوشگل تر!!!!! کسی نبوده که ورداشتی واسه اسمرالدا نامه نوشتی مرتيکه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟و خودتو با خوشحالی به کازيمودوی بد ترکيب قوزی شبيه کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بفرما اين از درس اول

و اما نميدانم چرا از زيستن تقليد کرده ای
بابا مگر نميدانی زيستن که اکنون گور به گور شده کازيمودو بود منم اسمرالدای گورزو

راستی اين بد توده ای کدوم گوری رفته ؟؟؟؟

بگذريم
الهی که به سوز سينه زينب ترشيده کبری
که اين اسمرالدای تو هم پاسخت را داده و در جنگ با لشگر ژاکوبن های اسلامی از اون بالا هرچی مواد مذاب است بر سر جنايتکاران اسلامی ايران ريخته و در آخر سر تو و اسمرالدا با هم تير غيبی خورده به سرای باقی بشتابيد

آمين يا رب الويکتور والهوگوی الکبير .....نانا


آرمین گیله مرد 18:06 @ Tue, 20 Mar 07

سلام و نوروز پیروز


شبنم 15:25 @ Tue, 20 Mar 07

کازی مودوی عزیز!
باران می بارد، و من تو را با تمام وجود در آغوش نحیف خود در برکشیده ام... زمان ایستاده است... فاصله به دوردست ها گریخته است... از من تا تو، یک، دو، سه ثانیه...نه...صد سال هنوز فاصله است...
در میان دست هایم محکم می فشارمت، گویی تازیانه های وحشی باد تو را از من جدا خواهند کرد... و من فرصت گفتن هیچ حرفی را نخواهم داشت... حرفهایی که در بطن لحظه های از دست رفته حبس شده اند... اشتیاق زل زدن به چشمانت جانم را به آتش می کشد... وقتی تو را نگاه می کنم، حس غریبی وجودم را پر می کند... انگار همه غم های عالم در چشمهای تو خانه کرده، نگاهت زیباترین حس بودن را در من می رویاند...
باران می بارد... من هم...
کاش می دانستی وقتی تنها روی کاناپه ای در سکوت اتاق می نشینم و صدای موسیقی غمناک مرا با خود به گذشته ها می کشاند، آنوقت که اشکهایم بی صدا چهره را می شوید... تنها آرزویم این است که یک بار... فقط یک بار دیگر سر بر شانه هایت بگذارم و گرمای تنت را یک بار دیگر حس کنم...
کاش می دانستی هیچ چیز جز نوازش سرانگشتان پرمهر تو بر وجود خسته من مرهم نیست... وقتی مرا لمس می کنی انگار هزاران کبوتر سپید در آسمان آبی رها می شوند... و هزاران شکوفه یاس از دل سرد زمین می شکفند... وقتی مرا لمس می کنی نبض سکوت به هزار می سد، پوست زمان ترک برمی دارد، همه حرفهایم بغض می شوند...
من می بارم... باران هم...


شبح 13:09 @ Tue, 20 Mar 07

ترانه‌ی دريايی نازنين!(۳)
خواندن دست‌خط‌ات جدا از آن که چه نوشته‌يی مسرت بخش است حتا زمانی که اندوه‌ناک می‌نويسی.
از اين که دوست ماهی مانند تو دارم خرسندم از روزگار.
متاسفانه لينکی که داده بودی فيلتر بود!
مرا از قدم قلم‌ات محروم نکن.


شبح 13:01 @ Tue, 20 Mar 07

نام محفوظ عزیز و نازنین!
من هم دل‌ام برای تو بسیار تنگ شده است. گوش‌ام به‌زنگ است و چشم‌ام به در تا دوستی دغ‌الباب کند از سر دوستی.
معمولا زیاد صحبت تو می‌شود و همیشه با یاد خاطرات خوش.
تعطیلات در تهران هستم و جایی نمی‌روم. خوش‌حال می‌شوم ببینمت.
راستی برای شناختن‌ات نيازی به ای‌پی‌ نبود.


ترانه 10:30 @ Tue, 20 Mar 07

شبح نازنین! نازنین ترین
دیشب برایت کلی نوشتم. از سنبلی که در انباری زیر زمین غنچه کرده و با هستی خود به مبارزه برای زنده گی رفته و حالا چشم ها را بسوی خود دارد و البته زینت بخش امروز!
از کتاب نه زیستن، نه مرگ، و شب سال نو زندانیان یک بند که در انتظار شکنجه و مرگ با چه شوق وشوری همان لحظه را با عشق به هستی جشن گرفتند براستی که هرکز هیچ شب سال نو یی دیگر این شکوه را برایم نخواهد داشت چرا که در لابلای صفحات کتاب با این عزیزان شوق زنده گی را حس کردم!
اما کمنت را نفرستادم. چرا یش را نمی دانم

امروز همین خلاصه ای از نوشته دیشب را، آنچه که فقط احساسش برایم مانده دوباره می نویسم و آدرس یک ترانه را هم ضمیمه می کنم این شاید بقیه نگفته ای باشد که برای شوق زیستن می خواهم بتو عزیز دل بگویم
بهارت شاد و خجسته باد! ترانه
http://www.didgah.net/03_Tou_Barouni_Tou_Aftabi.m4a
تو بارونی ،تو آفتاب با صدای رامش

پ.ن جا دارد از نویسنده کتاب نه زیستن ، نه مرگ - ایرج مصداقی هم تشکر کنم که با قلم شیوای خود ، در خلال خواندن کتاب خواننده را با خود همراه دارد.


نام محفوظ 8:09 @ Tue, 20 Mar 07

سلام شبح جان...نميدانم ايام عيد کجايی...اما مدتها بود که ميخواستم جور کنم بيايم ببينمت هر بار اتفاقی می افتاد و نميشد...اوه...دلم برای اون روزهایی که هر روز میدیدمت يک ذره شده...به هر حال اگر فرصت داری و گرفتار نيستی يک زمانی هم به ما بده...قول ميدهم زياد وقتت را نگيرم...از روی آی پی ميتوانی بفهمی که چه کسی هستم...موفق باشی شبح نازنين :)


پیام 2:36 @ Tue, 20 Mar 07

ببخشيد
من درباره موضوع مربوطه حرفی ندارم.
میشه چند تا جوک بنويسم یه خورده بخندی؟
----------------
دوست عزیز! این‌جا جوک و لطیفه نوشتن آزاد است و ایرادی ندارد ممنون هم می‌شوم. اما نه جوکی که به ملیتی و قومی یا هر گروهی از مردم توهین شده باشد.
شبح






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1308
تعداد نظرات: 25691
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: february 19, 2008 11:35 pm


از کجا آمده‌اند؟