پنجشنبه، 24 اسفندماه 1385 | March 15, 2007

چوب «الف» بر سر کارگران دانش و فرهنگ

freemoallem.jpg
معلمان شعور و شرافت جامعه هستند و اکنون شعور و شرافت جامعه زیر چکمه‌های بی‌شعورترین و بی‌شرف‌ترین نامردمان له می‌شود. عیدی معلمان شکنجه در پشت در خانه‌یی است که خانه‌ی مردم لقب گرفته است و بهار برای‌شان سفره‌ی بی‌هفت سین است و جرم‌شان طلب کردن لقمه ‌نانی است که از سفره‌های‌شان ربوده شده است.
یار دبستانی من! معلم‌ات زیر چماق دیکتاتوری نان طلب می‌کند، گلوله پاسخ می‌گیرد و تو در لاک خویش فرورفته‌یی و زخم‌های ملتهب‌ات را با افیون مرهم می‌نهی. چیزی بگو کاری بکن هر چه باشد این قلم که در دست توست این کی‌بورد که به فشار سرانگشتان‌ات موسیقی کلامی سر می‌دهد آموخته‌ی معلمی است که خواندن و نوشتن‌ات آموخت تا حق‌ات را تا سهم‌ات را از زنده‌گی طلب کنی و اکنون چشم به دست‌تان تو دوخته است تا ببیند دست‌پروده‌اش آموخته‌های‌اش را در خدمت دوزنده‌گان دهانی که «آب و نان و آزادی» را به او آموخت قرار می‌دهد یا از نان و آب و آزادی دفاع می‌کند.
وبلاگ رسمي كانون صنفي معلمان ايران

سلام سوسیالیسم

March 15, 2007 05:52 PM | TrackBack

ترانه 10:52 @ Tue, 20 Mar 07

ببخشید کمنت شماره ۳۰ از من ترانه است


10:50 @ Tue, 20 Mar 07

کنجکاو جان
چقدر خوشحال شدم که اینجا دیدمت
صدای تو همیشه قشنگ و شنیدنی است!

راستش هر وقت دلم هوایت را می کند و یا
با ترس و لرز کلمه ای می نویسم که در درست بودنش شک دارم یاد تو می افتم، فرهنگ فارسی من!

فکر می کنم درست می گی شوربخت را از رهگذر دیدم اما راستش نمی دانستم معنی بدبیاری دارد فکر کردم شور اش از شور ِ شوق می آید.
همیشه خودم را سرزنش می کنم که چرا کم وقت می گذارم کتاب های فارسی بخوانم تا انقدر خراب کاری نکنم اما چند وقت پیش اتفاقی افتاد که در کنار این ناتوانی زبان به حقیقتی هم رسیدم

چندی پیش برای جایی پیش نویس بیانیه ای نوشتم که دوستان نظر بدهند بیانیه پر از اشکالات زبانی بود خودم می دانستم اما اشاره به همه آن نکاتی داشت که قرار بود برایش بیانیه صادر شود. بیانیه با سلیقه ها و نظرهای گوناگون کم کم تغییر شکل داد تا بدست ویرایش سپرده شد وقتی بیانیه را بعد از ویرایش خواندم یک سطل آب سرد را روی تمام وجودم حس کردم. دیگر این بیانیه را نمی شناختم اما خوب کار جمعی تحمل و همبستگی می خواهد که اگر بخواهم صداقت داشته باشم در ته خط همبستگی قرار داشتم
بهارت شاد و خجسته !

پ. ن یک ترانه هم از رامش در مطلب بعدی گذاشتم گوش کن به ای میل هات هم جواب بده


آرزو 22:22 @ Mon, 19 Mar 07

سعيد عزيزم مرا ببخش اگر به تو توهينی نموده ام .قصدی نداشتم فقط يک تذکر انضباطی بود !
از سهند و هليای عزيز به خاطر توضيحشان در مورد افشار سپاس گزارم .
سال خوب و خوشی را برای همه آرزومندم


کنجکاو 17:33 @ Mon, 19 Mar 07

شبح جان! من هم چيزی بگويم که لال از دنيا نرفته باشم؛
هر جنبشی که رو به راديکاليسم و خواسته هايی فرای چارچوب های حکومتی نداشته باشد نه آن را می توان جنبش نام نهاد و نه جايی برای پشتيبانی دارد. اين هم برداشت من از کارهايی که اين زنان به نام "جنبش" زنان میکنند. برای سنگ يدن آن هم می توان نگاهی به جنبش دانش جويی ده /پانزده سال گذشته انداخت. نمی خواهم به نوشته اين خانم فرقانی "بیا لطفی کن ای بانو" ، که ما لاس مان را با حکومت بزنيم. زمانی که به حکومت کنونی می رسند، کنش گر اجتماعی می شوند و هنگامی که به آمريکا و حکومت گذشته می پردازندسياسی راديکال و چريک شهری و ديگر نمونه های فراوان اين جنبنده زنان بپردازم که خود نوشته گويايی شيوه انديشه اينان است.

ترانه جان!

داشتم چيزکی می نوشتم توی اين "گورستان بچه دبیرستانی" بذارم که نوشته تو را ديدم . اين واژه شوربختانه (بدبختانه/بد بیاری) هيچ گاه در زبان ام نچرخيده، گرچه به گومانم نخستين بار شاملو بود که در چامه ايی اين واژه را به کار بست، اما دروغ چرا من از اين واژه خوشم نمی آيد.


شبنم 16:35 @ Mon, 19 Mar 07

با هم بیا دعا کنیم، خدامونو صدا کنیم
که آسمون بباره، فراوونی بیاره
ازش بخوایم برامون سنگ تموم بذاره
راهای بسته وا شه، هیچکی غریب نباشه
صورت و شکل هیچکس مردم فریب نباشه
شفا بده مریضو، خط بزنه ستیزو
رو هیچ دیوار و بومی نخونه جغد شومی
دعا کنیم رها شن اونا که توی بندن
از بس نباشه نا اهل زندونا رو ببندن
سیاه و سفید یه رنگ بشه زشتیهامون قشنگ بشه
کویرا آباد بشن، اسیرا آزاد بشن
خودش می دونه داره هر کسی آرزویی
آرزوی من پاینده گی و سرافرازی تک تک دوستان ایرانیم، به خصوص شبح عزیزم در این سال نوی ایرانی است. خوشحالم از اینکه امروز شادی و محبوبه نیز بالاخره از زندان آزاد شدند...پیشاپیش عید رو به دوستان تبریک می گم، خوش زی و مهر افزون!


Saeed 15:46 @ Mon, 19 Mar 07

هی سهند! دیدی که حسابی شورشو درآوردی ! حالا بیا بالاغیرتا بگو ببینیم تو که به حساب خودت درینجا بدنبال تست روانشناسی شخصیت دیگرانی و اینهمه تا بحال به شبح توهین کرده ای و حرف زور نوشتی یا به ازای یک تذکر ساده علمی من آنجور از کوره در رفتی و فحاشیها کردی و بعد در یک چرخش 180 درجه ای رفتی و هی مسلسلوار کامنتهای دلخوشکنک واسه ژنرالت نوشتی میشه حالا ما را در جریان شخصیت شخیص خودت قرار بدی ؟! هو ایز دیس سهند ؟!

من فکر میکنم تو یک عذرخواهی صادقانه به شبح بدهکاری! و منبعد سعی کن ازین ژست توخالی و چیپ خودت دست برداری. یکبار دیگر به محتوی و طرز نوشتنت بنگر! خوشت میاد یکی با خودت اینجوری از بلندی برج عاج حرف بزنه داداش...؟! سربسته بگم؛ مشک آنست که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید. تو اگر حظی از شعور و معرفت داری خوب مطمئن باش مردم در کامنتهایت تشخیص میدهند دیگر و نیازی به سلف_ادورتایزینگش بنحو حناقی نیست!

شبح جان؛ من بجاش ازت عذر میخوام! بیخیال؛ که همش تقصیر شخص منه . . .


هلیا 8:39 @ Mon, 19 Mar 07

عموی سعید ممتیک آخوند است. چطور میتونسته با معلم شیمی همدرس بوده باشه؟
این محض افشای حقه بازهای دغل که سابقه جعل میکنن.

آرزو عزیز.
افشار یکی از فامیلهای قدیمی و معتبر ترک در ایران است. در خراسان و دشت مغان و چند جای دیگر ریشه دارد. یاشاسین اذربایجان.


شبح عزیز. کثیفترین کار ممکن این رژیم پلید له کردن معلمها زیر چرخدنده سنگین این رژیم است. معلم در ایران ما نان را از سفره اش میدزدند و شب عیدی جای اینکه پای سفره هفتسین بشیند در سلول شکنجه میشود ولی از انطرف پادوهای واعظ طبسی در ژاپن نون خون مردم میخورند!!! ای تف!!

نوروزت مبارک باشد.


شبح 7:34 @ Mon, 19 Mar 07

جناب سهند!(۱۵)
آن شعر حافظ به این معنا نیست که چون اینجا حاجب و دربان نداره بعضی‌ها بیایند و آن‌قدر داد بزنند که صدا به صدا نرسد. به هر حال لطف کنید اجازه بدهید اینجا جغد آشیان کند و خرابه بماند و اگر بخت برگشته‌یی گذرش افتاد انشاء‌های دبیرستانی ما را بخواند. خودتان بروید وب‌لاگی پرخواننده و پر از مطالب نغز ایجاد کنید. خوب است بالای کامنتدونی از این پس بنویسم: خر ما تمایلی به جفت‌گیری ندارد از این فیض محروم‌اش کنید.


Saeed 2:56 @ Mon, 19 Mar 07

سهندجان؛ من با کارکرد کاگنتیو ذهنت و ساخت روانشناسی ات آشنائی دقیق ندارم؛ بالاخره هر کی یه جوری یاد میگیره! ولی باور کن من یکی هیچگاه در دوره تحصیلات چه قبل از دانشگاهی و چه بعدا عالی، نت-بردار خوبی نبودم و با تکس بوکها شاید بخاطر دیسلکسیا سر و کار چندانی نداشتم و بجاش تا دلت بخواد سرتاپا توجه محض به اساتیدم بودم بطوریکه میتوانستم حتی ادایشان را برای بچه ها واسه خنده درآورم و از آنطرف دائم بدنبال زدن مخشان بودم هر وقت که فرصتی دست میداد. یکی از آن موارد همین بحث شیرین اربیتالها در سال دوم دبیرستان بود که عجیب واسم پازل جالبی شده بود و هنوزم هست! معلم شیمی از سر استیصال به عمویم ( بخاطر اینکه زمانی همدرس بودند و رفیق ) پناهنده شد تا بلکه دست از سرش بردارم :-)


Saeed 2:55 @ Mon, 19 Mar 07

شبنم جان؛ 100% موافقم. مرسی از توضیحت! ضمن آنکه اگر دائما بخواهیم حول متن شبح حرف حساب و جدی بزنیم به جان عزیزش قسم کامنتدونی اش حسابی بورینگ و مبتذل از آب درمیاد. انگاری شبح داره بما میگه: الا یا ایهاالطلاب ناشی علیکم بالمتون لابالحواشی! اگر شبح جان اندکی به تکامل و الگوریتمهایش در جهت رویش ایده های ناب و حذف علفهای هرز آنهم مبتنی بر انتخاب طبیعی توجه و عنایت و ارادت و اعتماد میداشت آنگاه برو واضح و مبرهن میگشت که در کل خود مجموعه یعنی همین کامنتدونی با نیل بسمت اترکتوری جالب به تعادل و بالانس مطلوب در میرسد؛ منتهی بشرطی که عجول نباشیم!


Saeed 2:53 @ Mon, 19 Mar 07

. . . عجب ! نه آرزوجان، حاشا و کلا بروح جدت قسم مطلقا قصد توهین نبود کما اینکه تو باز از سر شتاب توهینت را کردی رفت. همیشه اول بپرس جانم بعد قضاوت بکن و سپس توهین! حکومت اخانیده دیگه و ظاهرا پروسه مزبور معکوسه! و متاسفانه تو هم ازین قاعده مستثنی نیستی که " الناس علی دین ملوکهم " :-) از آنطرف میگم دیواری کوتاهتر درین بلاگستان از من وجود ندارد باز با تمسخر میگی قدت چقدره!؟ مثلا شاهدی به جای " ببین "، کلامم در کامنت قبلی با " بین " آغاز شده. بارها " درین " را " دریم " نوشتم. حروف فارسی برچسبی روی کیبورد عهد بوقم از جا دررفته اند و برخی از آنها را مجبورم بجای دیدن حفظ کنم.


شبنم 23:17 @ Sun, 18 Mar 07

شبح گلم،
نااميدی ات را درک می کنم، این را دلیل بر جسارت من در انتقاد به تصمیمت نگذار اما از تجربیات وبلاگ گردانی ام نکته ای را قابل ذکر دانستم، آنهم اینکه وبلاگ داشتن درست مانند دکان داشتن است. هر کدام با محدوده ای از کالاهای مختص خود برای عرضه می باشند، اما مثل اینکه نیازهای مردم را نمی توان کنترل نمود. مطالب وبلاگ/سایت من، در مورد روان شناسی و مسائل فرهنگی و اجتماعی مربوط به زنان است، اما باور کن طی چند سالی که نظرخواهی آن فعال بوده تعداد افرادی که صرفا در مورد مطالب نظر داده اند انگشت شمار است. اما تا چشم کار می کند سوال در مورد سکسولوژی مطرح می شود! حتی علی رغم توصیه های من که جان عزیزم من سکسولوژیست نیستم، هنوز که هنوزه سوالات مردم پیرامون مسائل جنسی است! البته این مساله دلیل بر این نیست که مطالب دیگر خوانده نمی شوند، بلکه نشان می دهد، مسائل به گونه ای به یکدیگر مرتبطند و در نهایت یا باید نظر خواهی در کل و جود نداشته باشد و یا در صورت وجود نمی توان محتویات آن را بیش از حد کنترل نمود. بگذار امیدوار باشیم به روییدن اندیشه ها، الهام ها و روابط سازنده از میان این هزاران انعکاس اتفاقی و پش بینی نشده تلخ، شیرین، عاقلانه، مضحکانه، دوستانه و یا خشونت آمیز این بازار. با مهر!


سهند 22:46 @ Sun, 18 Mar 07

به به آرزو خانم:؛ خوش گلدنيز. چشم ها روشن. سايت خودتان را با پراندن آن کفتر ها بر باد داده و الان هم می خواهيد سايت شبح را به ويرانه ای تبديل کنيد.؟ من نه به شما نگفتم که مفتر ها را به پران. خواسته بودم که روشان اب به ربزی که کباب نشوند. ديگه از آن غضنفر از آبادان؛ که هی دنبال آی-پی اش می گشتيد خبری نيست. شما به تنها آن کفتر ها را بلکه که غضنفر را هم پرونديد. من نمی دانم کی اوليين بار ايت سايت های ايرانی براه افتاده ولی می دانم که لااقل در همين يکی دوسال اخر صد ها نفر صدها ساعت وقت و انرژی برای تعريف و تشريح اين پديده تلف کرده اند که به عقيده من همه شان چرند بودند. من قبلا هم بار ها گفته بودم که اين سايت و پنجره پيامگيرشان مثل گردهمايی و يا جشن ها يی می ماند که افراد مختلف از همه اقشار درش شرکت می کنند. که اگر از بيرون بهش توجه شود می بينيد که گروه های کوچکی دور هم جمع شده و در باره موضوعی حرف می زنند. خصلت اين گروه ها طوريست که دايما مردم بهش پيوسته و يا ازش جدا می شوند.زيرا که موضوعات مورد بجث هم به تندی عوض می شوند هيچ کسی هم نمی تواند قانونی برايشان تدوين کند.جشن و شادمانی است و گفتگوهای گاه جدی و طولانی ویا موقتی و شوخی و غيره.

من شخصا به خاطر تست روان شناسی افراد به سايت ها سر می زنم زيرا که آنقدر احمق نيستم که بخواهم از وبلاگ نويسان چيزی ياد بگيرم. صد ها کتاب باکره و دست نخورده دارم دارم که می توانم ازشان ياد بگيرم. چون بر خلاف آنچه ما تئوری هایمان را در لابراتوارها روی حيوانات انجام می دهيم نمی توانيم آتها را روی انسانها ازمايش کنيم اين انترنت وسيله خوبی است که ما از راه دور شخصيت و کاراکتر مردم را اندازه به گيريم. من معمولا و آگاهانه پيام هايی را ميگذارم که طرف مقابل را ارعاب و تحریک کرده که بتوانم از شیوه پاسخ دادنش به ماهیت این شخص پی ببرم.
خیلی خوب می شه از شیده پاسخ ها به کاراکتر انسانها پی برد که ایا اعتماد به خود داریند یا نه. ایا فزهنگ سروری دارند یا برده صفتی.
من با چندین پیام آگاهانه تحریک آمیز فهمیدم که این ارزو اعتماد به نفس خیلی خوبی دارد و به این ساده گی به میوزیک مردم نمی رقصد. من از این تجربه خودم خیلی بیشتر خواندننوشته های سایت ها لذت می برم و بخاطر آنهم وقتی موضوعی را می خواهم در میان بگذارم مجبور نیستم که منتظر فرصتی شوم که صاحب خانه اجازه حرف زدنش را صادر کند.

ارزو: راستی افشار از ایل های خیلی قدیمی ترک است که در ا یران هم ریشه قوی دارند. دکتر علیرضا نظمی افشار از جریانات جنبش هویت طلبی آذر بایجان هستند.

سعید ممتیک عزیز: من عجله دارم . لطف من و اشتباه های تایپی ام را اصلاح کن .


آرزو 20:16 @ Sun, 18 Mar 07

جناب سهند ايرادتان را بر آقای شبح نمی توانم بپذيرم .اين شعر سر در کامنت داني می گويد هرچه می خواهيد در مورد مطالب بگوييد نه اينکه مثلا بياييد قصه حسين کرد شبستری برای هم تعريف کنيد!!!!!
۲.خان داداش سعيد چشم!!آلرژی شما را هم در نظر می گيريم!راستی ديدم چوب الف را بر نام افشار يادت رفته بود بگذاری و فشار خوانده می شد!نکند ژاپن برنج و تربچه ندارد بخوری که الف را علف پنداشتی وناگهان آن را بلعيدی؟!!!!(هر چه می خواهم واژه های نازک و ظريف و لطيف به کار ببرم نمی شود!)

بگذارمعلم شوم و چيزی يادت بدهم افشار يک نام اصيل ايرانی است که به معنی شريک و همدم ورفيق می باشد.مواظب به کار بردن نامها و اسمها باش داداش سعید!

۳.شبح نازنین من شیوه تو را تایید می کنم.هر که هر چه می خواهد بیاید بگوید هردنبیل می شود .دموکراسی بی قانونی نیست بلکه اجرا شدن قانون است.


Saeed 16:55 @ Sun, 18 Mar 07

بین شبح جان بنظر میرسه که تو کامنتهای مرا بدقت نمیخوانی تا ربط دعوی و شاهد کلامم برایت جا بیفتد. خوب دیگران شاید با مشاهده مستقیم ارتباط مطالب در مقام توزین مستقل ادعای طرف چیزی جالب بیابند. و اینها همه گی به متن مربوط است در غیر اینصورت قاعدتا تو میبایست کامنت 10 مرا نیز پاک میکردی. من نه نام وبلاگنویسی را بخاطر کلکل کردن بردم و نه شخصی خاص را درینجا مخاطب کلامم نمودم و نه بدون ارتباط به مسائل جاری جامعه مندرج در مقالت حرفی زدم.

دوباره خوب دقت بکن، ادعای من این بود:
// در ضمن باید تاکید بکنم که تمام شواهد و قرائن به ما علامت میدهد که این جنبش دارد بسمتی میرود تا جامعه را در قالب نهادها و روابطی پی ریزد که ویژه گیها و طعم و عطر خاص خود را داشته باشد؛ یک محصول زیبا و هوشمندانه و بکر ایرانی همچون نگینی در خاور میانه! //

بعدا من لینکی را به مقاله خانم آزاده فرقانی تحت عنوان " بيا لطفي کن اي بانو " از سایت " روز " گذاشتم که تا حدی روانشناسی مستقل این نسل دوم انقلاب/متولد 57 به بعد را نشان میداد. بطور کلی اینها نه نسبت به سلطنت شاه نوستالژیکند و نه به ولایت شیخ امیدوار. و به جان عزیزت نه بدنبال سوشیالیزمند و نه سودای برقراری جامعه عاری از طبقات کمونیستی را با خط مشی جنگ چریکی و یا چه میدانم زدوخورد شهری در سر دارند. و نه صد البته هوس خوردن استفراغ سلطنت موروثی را دارند و نه بدنبال تاسیس مدینه النبی یا دموکراسی دینی هستند.

@ هشدار:
شبح عزیز! باز نکند هوس دوختن و تحمیل الگوهای پیش ساخته ذهن مشوب خود را بزور بر قواره و دامن واقعیتها در مخیله مان بپرورانیم! نصیحتی است به دانشپژوهان صفر کیلومتر در دوره های عالی بلکه ابلهانه امر برشان مشتبه نشود که از استاد بواسطه خرخوانی کتب درسی مستغنی میشوند. میگن معرفت را از لبان معلم راهنمایت بقاپ/بچین. توجه دقیق به یک جمله و عبارتش ممکنه شمای کاندید فوق لیسانس یا دکتری را سالها در نوشتن تزت به جلو اندازد. حالا من و تو هم میتوانیم بدون توجه به گفته و خواسته و انگیزه امثال شادی صدرها و آزاده ها و ... سرمان را با ایده ئولوژیهای ذهن-هک-کن مقبول خویش آنهم بشیوه ای پوزیتیویستی بزیر خرمنها برف فرو کنیم و فقط آن شواهدی را محصل و جالب بیابیم که مطلوبات و مقاصد ما را تائید میکند و باز تا بخودمان بیآئیم مشاهده کنیم که ای دل غافل اینبار هم برغم تسلم مستولی بر روانشناسیمان رنگ قو سفید از آب درنیامد. دوباره به عمق آن تحلیلم دقت بکن یعنی تاریخ و عجزمان به حتی تجسم ( تا چه رسد به احتمال وقوعشان و بلکه پیشگوئیشان ) رویدادهای نامترقبه مستتر در جوف آشوبینش که شدیدا بر زنده گی ما تاثیر گذارند.

@ نتیجه:
خوب نام و رسم و آدرس این زنان یا معلمان چیست و براستی کیستند و چه میخواهند؟! مواضع آنها و نه مواضع خودمان چیست؟! شبح جان! راستش باز مشاهده نوشته های تو و رفقایت درین لینکهائی که هر دم و ساعت درباره جنبش زنده ایران میدی آنهم بدینشیوه انتزاعی و ابسترکت و کلیشه ای همچون صورتکهای کابوکی مرا حسابی میترساند! و با خود میگم نکند چپ دوباره عین سال 57 هوس رودست خوردن از قوهای سیاه را داشته باشد؟! مثلا با قدری مسامحه بگم شاید یکی ازین قوهای سیاه همان " الفنون " فرمولیزه شده در ذهن مبتکر امید است که هم جالبه و هم هشداریه و هم حسابی لج درمی آورد چون بشدت نامحتمل بنظر میاد :-) خود دانی جانم؛ از ما گفتن! باز هم رد کفشهای تاریخ را پاک بکن ! منتهی فردا متعجب از ترکستان سردرآوردنت نشوی یهو !


ترانه 9:42 @ Sun, 18 Mar 07

شبح جان متاسفانه چپ و روشنفکر ما هنوز دنبال هیاهو است احساساتی و لحظه نگر!
مساله اعتراض معلمان سابقه طولانی دارد و نباید در بطن اعتراض زنان به احضارها و دستگیری آنان بی رنگ می شد من این را در مورد مطلب ۸ مارست در کمنتی نوشتم
فعالین زنان باید باتوجه به حرکت معلمان که بخش عظیمی اش را هم زنان تشکیل می دهند می توانستند با هشیاری بیشتر یک حرکت توام داشته باشند و البته هرکس در لاک خودش حرکت مسالمت آمیز داشته باشد، بها سنگین تری هم باید پرداخت بپردازد.
خوشبختانه (بقول کنجکاو: شوربختانه؟) اتحادیه ها و کنفدراسیون های خارج کشور پشتیبانی موثری از این حرکت ها کرده و اعتراضات جهانی در این موارد شده است.

سلام سوسیالیسم شماره ۱۴
دوست عزیز فرم درخواست عضویت کانون را در وبلاگ پنلاگ را پر کنیدhttp://penlog.blogspot.com/
و به آدرس داده شده بفرستید اگر برای این کار مشکل پیدا کردید، می توانید به ایمیل من هم درخواستتان را ارسال کنید من آنرا برای کمیسیون عضویت می فرستم لطفن در خواست خود را با نام و آدرس ای میل خود همراه کنید


سهند 8:03 @ Sun, 18 Mar 07

شبح خان: در مثل مناقشه نيست. پس لطفا به خود نگيريد. وقتی ديدم که جنابعالی به اصول ؛ هر که خواهد گو بيآ و هر چه خواهد گو بگو،
کبر و ناز حاجب و دربان در اين درگاه نيست ؛ خودتان هم پايبند نيستيد ياد يه اتفاق قديمی افتادم. يه نفر داشت الاغ همسايه اش را می گائيد که صاحب الاغ سر رسيده و بهش ميگه که: خحالت نمی کشی و از اين چيزها.؛ که طرف اعتراض ميکنه و ميگه که ؛ منو نگاه کن که خر کی را می کنم.؛ بعنی طرف انتظار داشت که صاحب خره ازش تشکر کرده و يه کله قند هم بهش انعام دهد.
اقا شبح: خدا خطاب به ابراهيم گفت که : بدون من تو وجود نداشتي و؛ و ابراهيم هم در جوابش گقت ؛ که بدون من هم تو شناخته نمی شدی.؛ آقا جان: فکر ميکنی که مردم برای خواندن نوشته های دبيرستانی شما به اينجا می ايند.؟ من که فقط و فقط برای خوادن پيامها مخصوصا دعواها می ايم. اگر ما ها پيام نگذاريم اينجا مثل خرايه ای خواهد شد که بايد دنبال مستاجر جغدی بگردی. من که می بینم چگونه این سعید ممتیک خودآزار و مازوخیست زیر شلاق های تند و سوزناک دامنتریکی مثل نانا بخود می پیچه آه و ناله سر میده لذت می برم. خلاصه از ما گفتن. بدون ما این دکه بنجل فروشی ات ورشکسته خواهد شد.


سلام سوسیالیسم 22:28 @ Sat, 17 Mar 07

با تشکر از همراهی شما با معلمین عزیز برای عضویت در کانون وبلاگ نویسان چه کار باید کرد.


پیام 19:14 @ Sat, 17 Mar 07

مجيد زهری...

-------------
لطفا در مورد وب‌لاگ‌های دیگر و مسایل خارج از موضوع ننویسید.


Saeed 18:13 @ Sat, 17 Mar 07

جناب سعید!
لطفا در ارتباط به موضوع بنویسید.
با سپاس
شبح


Saeed 16:50 @ Sat, 17 Mar 07

آروز جان؛ شدیدا داری اشتباه میکنی چون بسر جدت؛

-----------------

لطفا در نظرخواهی مربوطه پاسخ دهید.
با سپاس
شبح


Saeed 16:42 @ Sat, 17 Mar 07

شبح جان؛ میدونی دارم به چی فکر میکنم؟! ... به اینکه: مربع وتر مساویست با مجموع مربع دو ضلع دیگر در یک مثلث قائم الزاویه و آقای ضیائی؛ معلم ریاضیم در دوران راهنمائی که بعدا فهمیدم خودکشی کرد از بس که فردی عصبی و روانی بود. از خودش زن و دو بچه هم بجا گذارد؛ طفلیها! دائما بما میگفت 5 دقیقه به جلسه امتحان کنکور دیر رسیدم حالا مجبورم با شما چس ننه ها سرو کله بزنم، عاصیم کردین حسابی و ریدم تو مغزتون از یک کنار گوساله ها :-)
یادش بخیر؛ دوران تحصیل و همان چوبهای الف بخصوص خطکشهای داغ اول صبح.

حالا بذار مطلب خودم را بگم و توضیح آغاز حرفم با آن میم فیثاغورثی. بنظر میرسد که اصناف این ملت، حالا معلمه یا کارگر یا دانشجو یا زن یا ...؛ بتدریج در کوره زنده گی اجتماعی خودشان و چالشهای مربوطه گام به گام به آن حد از خودآگاهی جدی و صنفی ای دست میابند که خاک و بستر مناسبی است برای رشد و پی ریزی جامعه مدنی در فردای ایران. خوب این پر مسلمه که علاوه بر خودآگاهی مربوطه مسائل و مشکلات تکنیکی مثلا بر سر نحوه تشکیلات و مدیریت و ادامه اعتراضات تا نتیجه نسبتا مطلوب با انگیزشها و مطالبات منطقی و میسر باید آدرس داده بشوند والا توان و انرژی محرکه جنبش بطور کلی مورد مخاطره قرار خواهد گرفت و قاعدتا مشمول فترت. بتدریج البته از سر تجربه های ملموس تاریخی و سخت گذشته ولی عبرت آموز جنبشهای توده واری که بساده گی تن به رهبری فرصت طلبانه و دماگوگ در قالب وحدت کاذب و نامحصل میداد فاصله میگیریم. عالیست! نایس ترای! تجربه ای و شاخکی و شعبه ای و مسیری نو و جالب! آفرین به زنان و معلمان و کارگران، و بر دست و پایشان اشکها و گلها و بوسه های فراوان! مرسی! در ضمن باید تاکید بکنم که تمام شواهد و قرائن به ما علامت میدهد که این جنبش دارد بسمتی میرود تا جامعه را در قالب نهادها و روابطی پی ریزد که ویژه گیها و طعم و عطر خاص خود را داشته باشد؛ یک محصول زیبا و هوشمندانه و بکر ایرانی همچون نگینی در خاور میانه!

در مورد میم فیثاغورس؛ خواستم اینو بگم شبح جان که نمونه تیپیکی است از آندست ابزارهای تولید بطوریکه هرگز مالکیتش خصوصی نمیشود، و عینهو قالی هر چه بیشتر پا خورده یعنی مورد استفاده قرار بگیرد نابتر گشته و جهان را بیشتر و بهتر مورد تغییر و تحول قرار میدهد! بطور کلی همه فرمولهای علمی یا راه و روشهای استدلال منطقی چنیند. ازین مورد حتی ملموستر؛ چه کسی مالک اینترنت است یا بعبارتی ملک طلق خصوصی کیست این شبکه پیچیده و عظیم؟! جواب: هیچکس و همه کس! ویکیپدیا چی ؟! من مطمئنم که مارکس با مشاهده اینترنت با دمش گردو میشکست و میگفت: دیس ایز د مست فلتننینگ تول اور؛ ویچ آی هد ویژن فور آل مای اینتلکتووال لایف! دتس ایت :-) مای دریم هو بین ترولی ریالایزد! بطور کلی ما هر چه بیشتر بسمت ساختن آندست ابزارهای تولید ( اعم از اینکه مولداتشان میمهای منتزع باشند یا آرتی-فکتهای محسوس ) که زنده گی را برای همه گان مسطح تر میکند میرویم بهمان نسبت به ویژن مارکس در رابطه با نفی خصوصیت مالکیت، سریعتر و بهتر به پیش میرویم. اگر با این قرائت/خوانش یکبار دیگر اثار مارکس را مرور بکنیم میبینیم در جوف کلامش این پیام مستتره:

@ دعوت مارکس: بروید هر چه بیشتر ازین ابزارهای مولد نظیر میمهای فیثاغورثی درست بکنید. چون دانش شاهدیست تیپیک برین معنا که ثروت و رفاه واقعی ( = نان-زرو سامی ) بوسیله آندست ابزاری میسر میشود که بخودی خود مطلقا تن به انحصار مالکیت خصوصی نمیدهند.

@هشدار مارکس: به آندسته از ابزاری که تولیداتشان جامعه را بجای توسیع تسطیحی/عادلانه بسمت هرم ترفیعی/تبعیضانه به پیش میبرند با شک و تردید بنگرید :-)

بفرما شبح جان، کی تو این وبلاگستان از سعید ممتیک چپتره :-) یک زمانی داشتم اینو به امید و دوستاش میگفتم که به پاش بیفته واقعا؛ بخدا از همه تون چپترم :-)


nana 3:58 @ Sat, 17 Mar 07

سهند گرامی شماره هشت
------------------------------------------
لطفا در وب‌لاگ خودتان پاسخ دهید.
باسپاس
شبح


سهند 2:26 @ Sat, 17 Mar 07

نانا: چون نمی شه توسايت خودتان پيام گذاشت مجبور شدم که هميجا برايت يه پيامی بگذارم.
---------------------
لطفا در ارتباط با موضوع بنویسید. ضمنا اگر ایشان مایل بودند نظرخواهی داشته باشند خب نظرخواهی ایجاد می‌کردند.


از آموزگارانمان حمایت 16:12 @ Fri, 16 Mar 07

معلمان ایران که در تجمعات مسالمت آمیز خود خواهان رفع تبعیض و تصویب نظام هماهنگی بودند که خود دولت لایحه آن را ارائه داده بود، معلمانی که قلم به دست ما دادند و ذره ذره خواندن و نوشتن و اندیشیدن را به ما آموختند چهارشنبه هفته گذشته ضرب و شتم شدند، اهانت دیدند و بازداشت شدند. هنوز حدود 300 نفر از آنان در زندان و بازداشتگاه هستند. حمایت از آنان کمترین کاری است که ما دانش آموزان دیروز و امروز می توانیم برای آموزگارانمان انجام دهیم.
×لطفا این نوشته و این عکس را در وبلاگهایتان قرار دهید.
http://ettehad.persiangig.com/image/freemoallem.jpg
×لطفا این کامنت را برای وبلاگ هایی که سر می زنید بگذارید
×لطفا به کانون صنفی معلمان لینک بدهیدhttp://www.ksmi1.blogfa.com
×در صورتیکه فضای بهتری برای آپلود کردن عکس دارید آدرس را عوض کنید


هانریت 2:35 @ Fri, 16 Mar 07

یک عاشقانه ی شخصی شاد ِ ناب می خواهم . لطفا لطفا لطفا ...


سهند 2:34 @ Fri, 16 Mar 07

پيام شماره ۴ از منه. در بخش ؛ نام؛ اشتباها فرمت زبان را به فارسی بر نه گردانده بودم


sikn 2:32 @ Fri, 16 Mar 07

لطفا خارج از موضوع ننویسید!
با سپاس
شبح


آرزو 20:26 @ Thu, 15 Mar 07

بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد
سارا به سين سفره مان ايمان ندارد

بابا انار وآب ونان را مي نويسد
حتي براي خواندنش دندان ندارد............

شبح جان اين شعر از يكي از دوستانم به اسم آقاي شكوهي است .هفت هشت سال پيش در انجمن ادبي اصفهان خواند .متاسفانه ادامه اش خاطرم نيست ......


سیاهکل 19:29 @ Thu, 15 Mar 07

زنده باشی عمو


فرانک 18:34 @ Thu, 15 Mar 07

خوب راست ميگی ...ولی چقدر خشن برخورد کردی :)






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1289
تعداد نظرات: 25311
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: march 24, 2007 12:54 pm


از کجا آمده‌اند؟