|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پنجشنبه، 24 اسفندماه 1385 | March 15, 2007
● چوب «الف» بر سر کارگران دانش و فرهنگ
ببخشید کمنت شماره ۳۰ از من ترانه است
کنجکاو جان راستش هر وقت دلم هوایت را می کند و یا فکر می کنم درست می گی شوربخت را از رهگذر دیدم اما راستش نمی دانستم معنی بدبیاری دارد فکر کردم شور اش از شور ِ شوق می آید. چندی پیش برای جایی پیش نویس بیانیه ای نوشتم که دوستان نظر بدهند بیانیه پر از اشکالات زبانی بود خودم می دانستم اما اشاره به همه آن نکاتی داشت که قرار بود برایش بیانیه صادر شود. بیانیه با سلیقه ها و نظرهای گوناگون کم کم تغییر شکل داد تا بدست ویرایش سپرده شد وقتی بیانیه را بعد از ویرایش خواندم یک سطل آب سرد را روی تمام وجودم حس کردم. دیگر این بیانیه را نمی شناختم اما خوب کار جمعی تحمل و همبستگی می خواهد که اگر بخواهم صداقت داشته باشم در ته خط همبستگی قرار داشتم پ. ن یک ترانه هم از رامش در مطلب بعدی گذاشتم گوش کن به ای میل هات هم جواب بده
سعيد عزيزم مرا ببخش اگر به تو توهينی نموده ام .قصدی نداشتم فقط يک تذکر انضباطی بود !
شبح جان! من هم چيزی بگويم که لال از دنيا نرفته باشم؛ ترانه جان! داشتم چيزکی می نوشتم توی اين "گورستان بچه دبیرستانی" بذارم که نوشته تو را ديدم . اين واژه شوربختانه (بدبختانه/بد بیاری) هيچ گاه در زبان ام نچرخيده، گرچه به گومانم نخستين بار شاملو بود که در چامه ايی اين واژه را به کار بست، اما دروغ چرا من از اين واژه خوشم نمی آيد.
با هم بیا دعا کنیم، خدامونو صدا کنیم
هی سهند! دیدی که حسابی شورشو درآوردی ! حالا بیا بالاغیرتا بگو ببینیم تو که به حساب خودت درینجا بدنبال تست روانشناسی شخصیت دیگرانی و اینهمه تا بحال به شبح توهین کرده ای و حرف زور نوشتی یا به ازای یک تذکر ساده علمی من آنجور از کوره در رفتی و فحاشیها کردی و بعد در یک چرخش 180 درجه ای رفتی و هی مسلسلوار کامنتهای دلخوشکنک واسه ژنرالت نوشتی میشه حالا ما را در جریان شخصیت شخیص خودت قرار بدی ؟! هو ایز دیس سهند ؟! من فکر میکنم تو یک عذرخواهی صادقانه به شبح بدهکاری! و منبعد سعی کن ازین ژست توخالی و چیپ خودت دست برداری. یکبار دیگر به محتوی و طرز نوشتنت بنگر! خوشت میاد یکی با خودت اینجوری از بلندی برج عاج حرف بزنه داداش...؟! سربسته بگم؛ مشک آنست که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید. تو اگر حظی از شعور و معرفت داری خوب مطمئن باش مردم در کامنتهایت تشخیص میدهند دیگر و نیازی به سلف_ادورتایزینگش بنحو حناقی نیست! شبح جان؛ من بجاش ازت عذر میخوام! بیخیال؛ که همش تقصیر شخص منه . . .
عموی سعید ممتیک آخوند است. چطور میتونسته با معلم شیمی همدرس بوده باشه؟ آرزو عزیز.
نوروزت مبارک باشد.
جناب سهند!(۱۵)
سهندجان؛ من با کارکرد کاگنتیو ذهنت و ساخت روانشناسی ات آشنائی دقیق ندارم؛ بالاخره هر کی یه جوری یاد میگیره! ولی باور کن من یکی هیچگاه در دوره تحصیلات چه قبل از دانشگاهی و چه بعدا عالی، نت-بردار خوبی نبودم و با تکس بوکها شاید بخاطر دیسلکسیا سر و کار چندانی نداشتم و بجاش تا دلت بخواد سرتاپا توجه محض به اساتیدم بودم بطوریکه میتوانستم حتی ادایشان را برای بچه ها واسه خنده درآورم و از آنطرف دائم بدنبال زدن مخشان بودم هر وقت که فرصتی دست میداد. یکی از آن موارد همین بحث شیرین اربیتالها در سال دوم دبیرستان بود که عجیب واسم پازل جالبی شده بود و هنوزم هست! معلم شیمی از سر استیصال به عمویم ( بخاطر اینکه زمانی همدرس بودند و رفیق ) پناهنده شد تا بلکه دست از سرش بردارم :-)
شبنم جان؛ 100% موافقم. مرسی از توضیحت! ضمن آنکه اگر دائما بخواهیم حول متن شبح حرف حساب و جدی بزنیم به جان عزیزش قسم کامنتدونی اش حسابی بورینگ و مبتذل از آب درمیاد. انگاری شبح داره بما میگه: الا یا ایهاالطلاب ناشی علیکم بالمتون لابالحواشی! اگر شبح جان اندکی به تکامل و الگوریتمهایش در جهت رویش ایده های ناب و حذف علفهای هرز آنهم مبتنی بر انتخاب طبیعی توجه و عنایت و ارادت و اعتماد میداشت آنگاه برو واضح و مبرهن میگشت که در کل خود مجموعه یعنی همین کامنتدونی با نیل بسمت اترکتوری جالب به تعادل و بالانس مطلوب در میرسد؛ منتهی بشرطی که عجول نباشیم!
. . . عجب ! نه آرزوجان، حاشا و کلا بروح جدت قسم مطلقا قصد توهین نبود کما اینکه تو باز از سر شتاب توهینت را کردی رفت. همیشه اول بپرس جانم بعد قضاوت بکن و سپس توهین! حکومت اخانیده دیگه و ظاهرا پروسه مزبور معکوسه! و متاسفانه تو هم ازین قاعده مستثنی نیستی که " الناس علی دین ملوکهم " :-) از آنطرف میگم دیواری کوتاهتر درین بلاگستان از من وجود ندارد باز با تمسخر میگی قدت چقدره!؟ مثلا شاهدی به جای " ببین "، کلامم در کامنت قبلی با " بین " آغاز شده. بارها " درین " را " دریم " نوشتم. حروف فارسی برچسبی روی کیبورد عهد بوقم از جا دررفته اند و برخی از آنها را مجبورم بجای دیدن حفظ کنم.
شبح گلم،
به به آرزو خانم:؛ خوش گلدنيز. چشم ها روشن. سايت خودتان را با پراندن آن کفتر ها بر باد داده و الان هم می خواهيد سايت شبح را به ويرانه ای تبديل کنيد.؟ من نه به شما نگفتم که مفتر ها را به پران. خواسته بودم که روشان اب به ربزی که کباب نشوند. ديگه از آن غضنفر از آبادان؛ که هی دنبال آی-پی اش می گشتيد خبری نيست. شما به تنها آن کفتر ها را بلکه که غضنفر را هم پرونديد. من نمی دانم کی اوليين بار ايت سايت های ايرانی براه افتاده ولی می دانم که لااقل در همين يکی دوسال اخر صد ها نفر صدها ساعت وقت و انرژی برای تعريف و تشريح اين پديده تلف کرده اند که به عقيده من همه شان چرند بودند. من قبلا هم بار ها گفته بودم که اين سايت و پنجره پيامگيرشان مثل گردهمايی و يا جشن ها يی می ماند که افراد مختلف از همه اقشار درش شرکت می کنند. که اگر از بيرون بهش توجه شود می بينيد که گروه های کوچکی دور هم جمع شده و در باره موضوعی حرف می زنند. خصلت اين گروه ها طوريست که دايما مردم بهش پيوسته و يا ازش جدا می شوند.زيرا که موضوعات مورد بجث هم به تندی عوض می شوند هيچ کسی هم نمی تواند قانونی برايشان تدوين کند.جشن و شادمانی است و گفتگوهای گاه جدی و طولانی ویا موقتی و شوخی و غيره. من شخصا به خاطر تست روان شناسی افراد به سايت ها سر می زنم زيرا که آنقدر احمق نيستم که بخواهم از وبلاگ نويسان چيزی ياد بگيرم. صد ها کتاب باکره و دست نخورده دارم دارم که می توانم ازشان ياد بگيرم. چون بر خلاف آنچه ما تئوری هایمان را در لابراتوارها روی حيوانات انجام می دهيم نمی توانيم آتها را روی انسانها ازمايش کنيم اين انترنت وسيله خوبی است که ما از راه دور شخصيت و کاراکتر مردم را اندازه به گيريم. من معمولا و آگاهانه پيام هايی را ميگذارم که طرف مقابل را ارعاب و تحریک کرده که بتوانم از شیوه پاسخ دادنش به ماهیت این شخص پی ببرم. ارزو: راستی افشار از ایل های خیلی قدیمی ترک است که در ا یران هم ریشه قوی دارند. دکتر علیرضا نظمی افشار از جریانات جنبش هویت طلبی آذر بایجان هستند. سعید ممتیک عزیز: من عجله دارم . لطف من و اشتباه های تایپی ام را اصلاح کن .
جناب سهند ايرادتان را بر آقای شبح نمی توانم بپذيرم .اين شعر سر در کامنت داني می گويد هرچه می خواهيد در مورد مطالب بگوييد نه اينکه مثلا بياييد قصه حسين کرد شبستری برای هم تعريف کنيد!!!!! بگذارمعلم شوم و چيزی يادت بدهم افشار يک نام اصيل ايرانی است که به معنی شريک و همدم ورفيق می باشد.مواظب به کار بردن نامها و اسمها باش داداش سعید! ۳.شبح نازنین من شیوه تو را تایید می کنم.هر که هر چه می خواهد بیاید بگوید هردنبیل می شود .دموکراسی بی قانونی نیست بلکه اجرا شدن قانون است.
بین شبح جان بنظر میرسه که تو کامنتهای مرا بدقت نمیخوانی تا ربط دعوی و شاهد کلامم برایت جا بیفتد. خوب دیگران شاید با مشاهده مستقیم ارتباط مطالب در مقام توزین مستقل ادعای طرف چیزی جالب بیابند. و اینها همه گی به متن مربوط است در غیر اینصورت قاعدتا تو میبایست کامنت 10 مرا نیز پاک میکردی. من نه نام وبلاگنویسی را بخاطر کلکل کردن بردم و نه شخصی خاص را درینجا مخاطب کلامم نمودم و نه بدون ارتباط به مسائل جاری جامعه مندرج در مقالت حرفی زدم. دوباره خوب دقت بکن، ادعای من این بود: بعدا من لینکی را به مقاله خانم آزاده فرقانی تحت عنوان " بيا لطفي کن اي بانو " از سایت " روز " گذاشتم که تا حدی روانشناسی مستقل این نسل دوم انقلاب/متولد 57 به بعد را نشان میداد. بطور کلی اینها نه نسبت به سلطنت شاه نوستالژیکند و نه به ولایت شیخ امیدوار. و به جان عزیزت نه بدنبال سوشیالیزمند و نه سودای برقراری جامعه عاری از طبقات کمونیستی را با خط مشی جنگ چریکی و یا چه میدانم زدوخورد شهری در سر دارند. و نه صد البته هوس خوردن استفراغ سلطنت موروثی را دارند و نه بدنبال تاسیس مدینه النبی یا دموکراسی دینی هستند. @ هشدار: @ نتیجه:
شبح جان متاسفانه چپ و روشنفکر ما هنوز دنبال هیاهو است احساساتی و لحظه نگر! سلام سوسیالیسم شماره ۱۴
شبح خان: در مثل مناقشه نيست. پس لطفا به خود نگيريد. وقتی ديدم که جنابعالی به اصول ؛ هر که خواهد گو بيآ و هر چه خواهد گو بگو،
با تشکر از همراهی شما با معلمین عزیز برای عضویت در کانون وبلاگ نویسان چه کار باید کرد.
مجيد زهری... -------------
جناب سعید!
آروز جان؛ شدیدا داری اشتباه میکنی چون بسر جدت؛ ----------------- لطفا در نظرخواهی مربوطه پاسخ دهید.
شبح جان؛ میدونی دارم به چی فکر میکنم؟! ... به اینکه: مربع وتر مساویست با مجموع مربع دو ضلع دیگر در یک مثلث قائم الزاویه و آقای ضیائی؛ معلم ریاضیم در دوران راهنمائی که بعدا فهمیدم خودکشی کرد از بس که فردی عصبی و روانی بود. از خودش زن و دو بچه هم بجا گذارد؛ طفلیها! دائما بما میگفت 5 دقیقه به جلسه امتحان کنکور دیر رسیدم حالا مجبورم با شما چس ننه ها سرو کله بزنم، عاصیم کردین حسابی و ریدم تو مغزتون از یک کنار گوساله ها :-) حالا بذار مطلب خودم را بگم و توضیح آغاز حرفم با آن میم فیثاغورثی. بنظر میرسد که اصناف این ملت، حالا معلمه یا کارگر یا دانشجو یا زن یا ...؛ بتدریج در کوره زنده گی اجتماعی خودشان و چالشهای مربوطه گام به گام به آن حد از خودآگاهی جدی و صنفی ای دست میابند که خاک و بستر مناسبی است برای رشد و پی ریزی جامعه مدنی در فردای ایران. خوب این پر مسلمه که علاوه بر خودآگاهی مربوطه مسائل و مشکلات تکنیکی مثلا بر سر نحوه تشکیلات و مدیریت و ادامه اعتراضات تا نتیجه نسبتا مطلوب با انگیزشها و مطالبات منطقی و میسر باید آدرس داده بشوند والا توان و انرژی محرکه جنبش بطور کلی مورد مخاطره قرار خواهد گرفت و قاعدتا مشمول فترت. بتدریج البته از سر تجربه های ملموس تاریخی و سخت گذشته ولی عبرت آموز جنبشهای توده واری که بساده گی تن به رهبری فرصت طلبانه و دماگوگ در قالب وحدت کاذب و نامحصل میداد فاصله میگیریم. عالیست! نایس ترای! تجربه ای و شاخکی و شعبه ای و مسیری نو و جالب! آفرین به زنان و معلمان و کارگران، و بر دست و پایشان اشکها و گلها و بوسه های فراوان! مرسی! در ضمن باید تاکید بکنم که تمام شواهد و قرائن به ما علامت میدهد که این جنبش دارد بسمتی میرود تا جامعه را در قالب نهادها و روابطی پی ریزد که ویژه گیها و طعم و عطر خاص خود را داشته باشد؛ یک محصول زیبا و هوشمندانه و بکر ایرانی همچون نگینی در خاور میانه! در مورد میم فیثاغورس؛ خواستم اینو بگم شبح جان که نمونه تیپیکی است از آندست ابزارهای تولید بطوریکه هرگز مالکیتش خصوصی نمیشود، و عینهو قالی هر چه بیشتر پا خورده یعنی مورد استفاده قرار بگیرد نابتر گشته و جهان را بیشتر و بهتر مورد تغییر و تحول قرار میدهد! بطور کلی همه فرمولهای علمی یا راه و روشهای استدلال منطقی چنیند. ازین مورد حتی ملموستر؛ چه کسی مالک اینترنت است یا بعبارتی ملک طلق خصوصی کیست این شبکه پیچیده و عظیم؟! جواب: هیچکس و همه کس! ویکیپدیا چی ؟! من مطمئنم که مارکس با مشاهده اینترنت با دمش گردو میشکست و میگفت: دیس ایز د مست فلتننینگ تول اور؛ ویچ آی هد ویژن فور آل مای اینتلکتووال لایف! دتس ایت :-) مای دریم هو بین ترولی ریالایزد! بطور کلی ما هر چه بیشتر بسمت ساختن آندست ابزارهای تولید ( اعم از اینکه مولداتشان میمهای منتزع باشند یا آرتی-فکتهای محسوس ) که زنده گی را برای همه گان مسطح تر میکند میرویم بهمان نسبت به ویژن مارکس در رابطه با نفی خصوصیت مالکیت، سریعتر و بهتر به پیش میرویم. اگر با این قرائت/خوانش یکبار دیگر اثار مارکس را مرور بکنیم میبینیم در جوف کلامش این پیام مستتره: @ دعوت مارکس: بروید هر چه بیشتر ازین ابزارهای مولد نظیر میمهای فیثاغورثی درست بکنید. چون دانش شاهدیست تیپیک برین معنا که ثروت و رفاه واقعی ( = نان-زرو سامی ) بوسیله آندست ابزاری میسر میشود که بخودی خود مطلقا تن به انحصار مالکیت خصوصی نمیدهند.
سهند گرامی شماره هشت
نانا: چون نمی شه توسايت خودتان پيام گذاشت مجبور شدم که هميجا برايت يه پيامی بگذارم.
معلمان ایران که در تجمعات مسالمت آمیز خود خواهان رفع تبعیض و تصویب نظام هماهنگی بودند که خود دولت لایحه آن را ارائه داده بود، معلمانی که قلم به دست ما دادند و ذره ذره خواندن و نوشتن و اندیشیدن را به ما آموختند چهارشنبه هفته گذشته ضرب و شتم شدند، اهانت دیدند و بازداشت شدند. هنوز حدود 300 نفر از آنان در زندان و بازداشتگاه هستند. حمایت از آنان کمترین کاری است که ما دانش آموزان دیروز و امروز می توانیم برای آموزگارانمان انجام دهیم.
یک عاشقانه ی شخصی شاد ِ ناب می خواهم . لطفا لطفا لطفا ...
پيام شماره ۴ از منه. در بخش ؛ نام؛ اشتباها فرمت زبان را به فارسی بر نه گردانده بودم
لطفا خارج از موضوع ننویسید!
بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد بابا انار وآب ونان را مي نويسد شبح جان اين شعر از يكي از دوستانم به اسم آقاي شكوهي است .هفت هشت سال پيش در انجمن ادبي اصفهان خواند .متاسفانه ادامه اش خاطرم نيست ......
زنده باشی عمو
خوب راست ميگی ...ولی چقدر خشن برخورد کردی :) |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1289
تعداد نظرات: 25311 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: march 24, 2007 12:54 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||