|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سه شنبه، 15 اسفندماه 1385 | March 06, 2007
● زنان در زنجیر
حتما از دستگیری ۳۳ تن از زنان فعال جنبش زنان باخبر شدهاید. طبق آخرین اخبر دستگیرشدهگان ئست به اعتصاب غذا زدهاند. بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران-پنلاگ بهمناسبت ۸ مارس روز جهانی زن ۸ مارس روز جهانی جنبش زنان است؛ جنبشی که در راه آزادی بیان و برقراری حقوق انسانی زنان مبارزه کرد، قربانی داد و توانست نام خود را در تاریخ جهان ثبت کند! كانون وبلاگ نویسان ایران – پنلاگ پیوندها
۱.سعيد جان از پاسخت ممنونم .بالاخره متوجه شدم .در ضمن من اهل قنپز منپز در کردن نبودم نيستم و نخواهم بود!اگر سوال کردن به نظرت تظاهر کردن است؛چشم من ديگر سوال نمی کنم .لازم به ذکر است که من از ۱۲ سال پيش شعر می گفتم لازم به گفتن تو نبود /حداقل يک توصيه ای کن به کارم بيايد
آرزو جان حالا که مجلس خودمونی شده شما اول بفرما ببینم ای پی خودت چی هست تا بعد برسی به کار بقیه!! یک چیز دیگر. اگر ما به شبح اعتماد نداشتیم ، با ای پی خودمان کامنت نمیگذاشتیم. عوضی گرفته اید جانم!! خانم شما یا خود سعید ممتیکی هستید که با پروکسی سوئد کامنت میگذارید یا انسان مهربان و ساده لوحی هستید که این شیاد شما را اغفال کرده. اگر اولی هستید که تکلیف معلوم است. ولی دومین نفر اگر باشید چیزی را که نمیدانید این است که
آرزو جان!(۶۵)
شبح جان در ایملم از تو پرسیده بودم چگونه می شود آی پی افراد را فهمید اگر لطف کنی در ایمیلی به من بگویی (یا همینجا)ممنون می شوم ....
سعید ممتیک در هر چه سررشته نداشته باشد، چونکه بچه اخوند است، رسم پررویی را بهتر از هر کسی میداند!! با استفاده از این خصلت آخوندی از زیر بار گفتگوی مستقیم شانه خالی میکند. فقط موقعی مثلا گفتگو میکند که کفه اش سنگینتر باشد، که این حالت کم اتفاق میافتد! خلاصه ادم گفتگو نیست -- ادم مغلطه و مزاحمت است. مثل بقیه اخوندها. ولی چیزی که خیلی از دوستان متوجهش نیستند تخصص این فرد در عوض کردن صورت مسئله است. این ادم با گرفتن حالت یک دلقک به خودش، ان چیزی که واقعا هست را پنهان میکند. البته سر فرصت و با حوصله تمام افشایش میکنم که بهفمد مردم شعور دارند و باید به این شعور احترام گذاشت.
http://ang0sht.blogspot.com/2006/04/blog-post_20.html
آرزو جان، اگر علوم برایت جالب نیستند من کاری نمیتونم برات بکنم ولی بهتره که درینصورت به علاقه ات نسبت بدین پرسشها و پاسخهایش نیز تظاهر کشکی نکنی! مگه مجبوری قمپز تیپیک و مزخرف یه دختر ایرونی واسه نمایش آنچه در واقع نیستی را به دیگران بیای دخترجان! خودت باش، همین که هستی! یعنی بیا همچون یک ادیب خطیب شعرتو بگو :-) کمی دقت بکن! اینکه چرا همه حیوانات به فرمی کامل ( بزعم تو لابد همچو انسان/اشرف مخلوقات ) متحول نشدند پاسخش در همان مدل درخت است. تحول یک پروسه منشعب و شاخه شاخه درختی است و نه یک محور خطی ساده که در سمتی سوپهای اولیه باشند و در نوک پیکانش انسان. وقتی مدل و تجسمت عوض شد تبعا آن پرسشت نیز بیمعنی میشود. آن خط را هم بنا بشیوه ای که گفتم اگر پس از ترسیمش خوب بهش نگاه بکنی میبینی که مسیری است شکسته و منحنی و خمیده به بالا و پائین با کلی پیچ و تاب در هر وجبش، دقیقا نظیر همانچه بر پروسه تکامل انواع رفته است. مثلا پرسشی نظیر اینکه آیا کوسه کاملتر است یا انسان، سوالی نیست که نظریه تکامل داروینی برای آن پاسخ قطعی داشته باشد. بسته به اینکه کمال را چه بدانی. فرض کن تو گازی از بدن یک کوسه سفید استرالیائی میگیری. احتمالا گاز تو برای آن ماشین درنده چیزی شبیه قلقلک است ضمن آنکه ممکنه دندانهایت از جا درآد! و در همانحال به ازای هر گاز آن کوسه از بدنت بضرس قاطع میتوانی مطمئن باشی که هر بار و بسرعت 20 کیلو از جرم بدنت کاهش پیدا میکند. یا مثلا سرعت یک دونده رکورد دار المپیک مگر چقدر است؟ 10-9 متر بر ثانیه ؟! خوب حساب کن ببین سرعت چیتا/یوز پلنگ که معادل 125 کیلومتر در ساعته، چندین برابر یک چنین دونده ای ممتاز است! مثلا قلب ما با یک خوک نه به لحاظ مکانیکی و نه فانکشن اصلا تفاوتی ندارد و میتوان یکی را به بدن دیگری پیوند زد. بگذریم از مشکل ریجکشن ایمنونولوژیکی و چه و کذا. اگر منظورمان از " کمال " برخورداری از یک مغز پیچیده و شگرف باشد خوب بدیهیست که انسان درین رابطه فعلا ( مگر آنکه با هوشمندانی از سایر کرات برخورد کنیم که شاید بمراتب از ما هوشمندتر بوده باشند ) در مقایسه با دیگر حیوانات نشسته بر انتهای هر شاخسار شجره تکامل فاقد رقیب است.
نانا محض ستینگ د رکورد استریت وانس فور آل میگم و بدون توضیح اضافی یا همینطوری با اعتمادت به من حرفم را میپذیری و یا به درک: ببین، این من هستم که این خیل وروجک عزیزت را بعنوان مشتی عقبمانده بلانسبت به تخمم هم حساب نمیکنم تا چه رسد به این سیگنیفیکنت! باور کن مطالبشان بقدری اسقاطی و مبتذل است که حالم را بهم میزند! خودشان آمدند به میخبازی با امید و منهم بینی شونو یک خورده تابوندم اینجا که فکر نمیکنم اصلا بتو مربوط باشه این قضیه! والا که شبح اینجا حی و حاضره و بزند بیخ گوشم اگر بخواهم خالی ببندم! چندین بوق سال پیش این جناب امیر یحیی جونت بود که از غیب یهو اینجا پیداش شد و در حین مباحثات داغ من با دیگران همچون نخود آش آمد و کلی بما لکچر نامربوط داد که به ازایش پاسخ مناسب نیز دریافت نمودی. این مرحوم آریا بود که یهو اینجا بمن فحش داد و توپید و بعد هم رفیق شد و بحث کرد و سپس قهر نمود. یا درین مورد آخر همه شاهدند که من و امید در بلاگش بحث و جدل فنی خودمان را داشتیم که باز یهو خیل سیمرغشان بر سرمان خراب شدند. مثلا من اصلا تا زمین لرزه کذا در امید نمیدانستم این محمد است که خلبان کور است یا جیزز کرایست یا موزز یا چه میدانم کی سر انگشته یا کی تهشه و الخ . . . :-)
خانمها شادی صدرو محبوبه عباس قلی زاده هنوز در زندان به سر می برند /(حتی اجازه دیدار با خانواده هایشان به آنها داده نشده است بايد بگويم با توجه به دو سه تا تجربه ای که از اينها دارم و می دانم چقدر خطر ناکند کاری در جهت آزاديشان صورت گيرد (تجربیاتم را که یکی شخصی است و دیگری غیر شخصی؛ بعدا می گویم).سر و صدايی بلند شود .راستی شبح جان به يکی از دوستانم آدرس وبلاگت را داده بودم که بخواند .می گويد فيلتر شده است .با اينکه هر دو تايمان در تهرانيم!عجيب است ها!
شبح جان من به تو ايميل ميزدم هی فرستاده نمی شد به shabah@yahoo.com
۱.به به !جناب سهند عزيز! کجا بوديد؟کم پيدا بوديد !دلمان تنگتان شده بود! سرعت پاسخ گويی هم به مرد بودن يا زن بودن ربطی ندارد .(اين را از شبنم عزيزم بايد بپرسم) بلکه به ميزان مطالعه و تسلط بر آثار ادبی ربط دارد . برای من هم فرق نمی کند در نظر شما يا بقيه مرد باشم يا زن.مهم اينست که انسان باشم. ۲.نا نا جانم تو را سر جدت به اين خانم دکتر ما (شبنم جونم )گير نده .اين شبنم جون زير چتر حمايتي ما قرار دارد .او هم که به تو چيزی نگفت .در ضمن يک بار هم به تو گفته ام که نانا جونم اگر شکر خوردنی بود سر تا پای شکرينت را جرجی جونم يک لقمه چپ کرده بود!دوباره از اين حرفها زدی؟گيری چيزی خواستی بدهی بيا به خودم گير بده که عاشق گير هايت هستم!الهی قربونت برم .نانا جون خودمی!!
اتفاقا کسی که باید وبلاگ بزنه تویی! در ضمن جواب سووالم را گرفتم.
1. افشین جان زند بنده یک پیشنهاد بهت دارم، برو گمشو یک بلاگ بزن بنام آنتی سعید ممتیک و هر چی دل چرکینت میخواد در آن راجع من بنویس و بیا آدرسشو همینجا برایمان بذار. نمیخوای خوب جهنم؛ بیا یکبار و برای همیشه هر چه در سینه عفنت از من نمیدانی افشاء کن بره. من که خودم بهت گفتم به خاطر امنیتم به ایندست ضد اطلاعات تخمی تو سخت محتاجم :-) 2. شبح جان، تو جوش نزن و دخالت هم نکن چون خود سیستم در نهایت به تعادل میرسه!
من سووالم را دوباره میپرسم تا موضوع این اقای دانشمند یککاره روشن بشود و ببینیم ایشان سرش به کجا بند است تا تکلیف همگیمون معلوم بشه.
خیلی جالب است. از سعید ممتیک سووال میشود آنوقت فاطمه خانم جلوی دانشگاه و خواهر زینب ساکن سوئد جواب میدهد!!!
جناب شبح شما که ماهها و سالها در اغما تشليف ( از فعل تشليفيدن مياد )داشتید و اينجا را تار عنکبوت و خاک گرفته بود و اما خانم شبنم شما فرمائيده ايد ( از فعل فرمائيدن مياد ) که :
اگر مرا يکی از سخنوران حساب کرده ايد بايد خدمتتان عرض کنم که شما شکر خورده ايد با هفت جدتان به دليل بار اول بودن توهين با ادبانه تان به من من هم (( شکر )) را بکار بردم
هلیا جان،
شبح گرامی،
هلیا افشا شد رفت پی کارش! آفرین به سعید ممتیک!! حالا که مسئله سایت قلابی فمینیسم در ایران روشن شد به این سووالها جواب بده
فکرم میکنم با این اوضاع و احوالی که در این نظرخواهی است. ببندماش بهتر است. بیشتر به چت روم شبیه شده است.
بابا برای خودت و من صرفش بیشتر است اگر سعی کنی به شکل مثبت توجه مرا به هیچ یک از کس و شعرهایت را نخواند به جان مادرم یک نگاه سر سری رفتم راست و حسینی بخش مربوط به خودم که التماس و عجز بامبچه است والسلام
بعله ..سعیدک بنده تخم شناسی هستم که اگر چهار سال پیش تشخیص تخم را در مثلنی پاگنده دادم ((بجان دیک سگ بوشت خیلی رنگ و بوی طرف رو میداد! میدونم که منظورمو خودت خوب دیکود میکنی :-) در ضمن اگر اینها گلدن بال میداشتن تو عاجز فحاش را نیابتا به جان من نمی انداختند. )) نه به جان همون دیک نمیدانم منظورت چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من از آنان دلگیر بودم ولی من دنبال سخن راست و حسینی هستم ((اینها اگر زرده ای در سفیده کلامشان بود درب کامنتدونیشان را با پسورد نمی بستند.)) میدونی سعید تو کاری به کلام اینان نداشته باش مگر جای ترا تنگ کرده اند ؟؟؟؟؟ ببین همین آریا که تو هی اینجا چپ و راست میروی و از گهش تناول میکنی مدتهاست که نه با کسی کاری دارد و نه پیامی جائی میگذارد
تو بگیر که جرات نمیکنند بالاخره برای هر بجث آزادی هم یک بیس لازم است مگر نه ؟ من که نمیتوانم بروم با زن الهام بحث کنم که ؟ خوب مشگل این مردان جدی اینجا هم همان (( بیس )) با توست سعید جان !!!!! (( پس بیخودی سنگ همانها که جنده ات خواندند را به سینه ات نزن عجوزه جان! )) نمیدانم کی مراجنده خوانده اند ؟ من کینه از این سخنان مردم به دل نمیگیرم زیرا خودم هم چپ و راست همه را مادرجنده میخوانم بی رک و راست ((همانها که خود را در مقابلت فرهیخته دانستند ارواح کونشان و سپس همچون کهنه حیض از بلاگشان بیرونت انداختند!)) و اما اگر این افراد خودشان را فرهیخته میدانند خوب کاملا حق داشته اند که مرا اونا راضی منم راضی تو اینجا چی میگی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سعیدک متاسفم که بگم که ما دیگر دلسوز
نه ابدا دلم نمیخواهد که تو چیزی بگوئی
خوب به تو چه مربوطه که نگران کوری اونا هستی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ((ب- احمقها، شما هنوز نمیدانید مفروضاتتان تا چه رسد تئوریهایتان چیست :-) خوب در این دو چیزی که قرار است مثلنی من ده سال بهش فکر کنم فکر نمیکنی زیادی بغض و کینه داری به در خاتمه خدمتت عرض کنم که اینان برایم مهم و عزیز هستند
یک تصحیح و شب همه گی بخیر ! و بیائیم به یاد شادی صدر و دوستش در سلول انفرادی در اوین باشیم که شخصا میدانم طعم و لرزش را ( البته برخورد بازجویان در آن موقع کجا و حالا کجا...) : جندر فمنیستم بجای ایکوالیتی فمنیست !
و اما کمی حرف حساب در رابطه با اوضاع بلبشوی میهنمان و ملتش: 2. چرچیل حرفی جالب درباره آمریکائیان دارد که میگد آنها همیشه تصمیم درست را میگیرند منتهی پس از تست مابقی انتخابهایشان :-) حالا حکایت اجلاس عراق و سخن گفتن با ایران و سوریه و دیگران است. مسئله عراق همانطور که درینجا 7-8 ماه پیش گفتم باید درچارچوب امنیت و منافع کشورهای منطقه حل بشود. و آمریکا باید هر چه زودتر به اشغالش خاتمه بدهد. عراق غرور نئوکانی-رامسفیلدی آمریکا را شکست. یادتان باشد که اینها بقدری از عملیات شاک و آو خودشان متشکر شدند که حتی نقشی ولو به اندازه پشیز برای انگلیس در موفقیتشان قائل نبودند. این معنا را بطور لفظی خودم از دونالد رامسفیلد شنیدم! 3. سوخت جمهوری اسلامی بحران است. آمریکا باید با مذاکره و سپس زدن سفارت در تهران این تنها انرژی بقای سیستم را ازو بستاند. 4. بحران مزبور تنها حربه و چماق مشروع رژیم است از برای مرعوب و سرکوب نمودن اعتراضات اصناف مختلف و منجمله همین تظاهرات اخیر زنان شجاع و باهوشمان. آنچه ما ملت را در رابطه با مطالباتمان در مقابل رژیم به صفی آشفته (مطلبی درباره روانشناسی صف به سینا هدا گفتم که میتوانید در کامنتدونی مقالات قبلی شبح بخوانید) بدل نموده یکسری اعتبارات و جعلهای کشکی مرزبندی کننده بیخود و بی معنی است بنام اصلاح طلب یا رادیکال یا برانداز یا انقلابی یا چه و کذا. چندین سال پیش گفتم این چرندیات را با واژه جنبش عوض کنید. مگر نه اینکه همه ملت درین جنبش حاضرند و ناظر و تبعا سهیمند. پس هر یک از مبارزات صنفی و دسته ای از آنها در جهت احقاق حقوقشان باید بعنوان یک تلاش یا سعی جالب/نایس ترای بنوعی از جانب دیگران تجربه ای درس آموز تلقی بشود آنهم در مقام پرهیز از رفتن به بن بستها. هر انشعابی تجربه ناب و بکریست که به امتحانش میرزد. 5. ما ملت در حدود 120 سال است که میخواهیم مسئله و معضل طرح و تاسیس حکومتی در تلائم مناسب با دنیای مدرن را حل بکنیم. ما چه معترف باشیم چه خیر، بهرحال دینی داریم که درباره بشر و تقنین زنده گیش و حکومت مفاهیم و نظریاتی ذینفوذ دارد. همچنین واجد فرهنگی سنتی نیز هستیم که باز بنوبه خویش طرح و قواره های خاصی را در باره همانها که آمد در چنته اسطوره هایش دارد. ایندو در هماهنگی خودشان با چالشهای مدرنیته ضمن رفوزه گیهای پیاپی اما تجربیات بسیاری بدست آورده اند. اشتباهات البته از جانب مدلها و رهبرانمان حسابی فاحشند. راه دوری هم نرویم: مصدق بجای خصوصی کردن نفت-از-چنگ-درآورده-از-حلقوم-اجانب آنرا نابخردانه ملی میکند. باید شرکت نفت را به چهارتا کمپانی ولو یکشبه و خودساخته داخلی میداد و بهر ایرانی مقداری مساوی از سهامشان و به مدیرانش میگفت بروید با شرکتهای جهانی نفت برقابت شانه به شانه بیزنیسی بپردازید. دولت باید وابسته به مالیات مردمش باشد و نه آنکه گاو صندوقش بروی چاه نفت بنا بشود تا دیگر خود را پاسخگو نداند. محمدرضا پهلوی باید اینکار را میکرد و بجای تک-حزب زدن باید میگفت بروید حزب ها بزنید. و اما جناب خاک برسرش گفت یا رستاخیز یا پاسپورت-جیم فنگ! خمینی باید نفت را خصوصی میکرد، نکرد. روشنفکران ما از مقولاتی چون آزادی و دموکراسی و جامعه مدنی و فمنیزم و حقوق بشر و حق ناحق و مارکت-اکونومی و تحزب همانقدر سر در می آوردند که گاو از پروسه فتوسنتز شبدرهای مقابل پوزش! هنوزم آدم و باسوات نشده اند! رفسنجانی نباید زیر پای بازرگان و بنی صدر و خاتمی را میزد، ولی زد و امروز مثل سگ پشیمان است! روحانیت نباید سیاست میکرد، که لعنت دو عالم گوارای جانشان؛ کرده و هنوز میکنند-- البته 1-2 درصدیشان! ولی همه اینها را تجربه و عبرت و درس در نظر بگیرید و امید به شعبه و جهت مناسب داشته باشید نه شکست و یاس. 6. مشکل ما ملت این نیست که نمیدانیم چگونه باید مبارزه کرد. ما بارها و در شرایط مختلف اینکار را کرده ایم. آنچه باید در تک بتک اذهانمان تجسمی جدی با استحکام بتونی یابد همانا یک لیست ساده از حداقلهائیست که بعنوان اولین گام در جهت تشکیل یک دموکراسی نرمال بدان سخت نیازمندیم. ما باید آن حداقلها را بخوبی بشناسیم و از دستیابی به آنها اندکی کوتاه نیائیم. چنین اجماعی میان ما ایرانیان هنوز حاصل نشده است. فاتحه آندست اجماع های تخماتیک مثلا بر سر اینکه این یا آن رژیم باید برود را بخوانید! این هیچ بجز فقر اپوزیسیونگری نیست! خودفریبی محض است! خوب چرا وضع چنین است؟! بخاطر آنکه ما قبل از فهم و شعور نسبت به منافع جمعی خودمان بیشتر با دماغمان بسمت برآورد خواست و نیت مکاتب و ایده ئولوژیهایمان ردیف و برنامه ریزی شده ایم. من یک اسلامیستم ولی نمیدانم بعنوان یک فرد ایرانی به چه چیزهائی برای زنده گی در ایران و در کنار هموطنانم نیاز دارم تا در کمال آرامش به چالش با دنیای مدرن و متغییر بروم. من یک مارکسیستم ولی نمیدانم آموزه های مارکس در جهت چالش فوق اصلا چه نفع و ضرری بحالم دارند. من مدرنیستم ولی میخواهم سر بتنه دین و فرهنگم نباشد و در صدد عوض کردن اپریتینگ سیستم مردمم هستم ولو آنکه آپاراتوس مغزشان درین میان کرش بکند! و قس علیهذا...! من فمنیستم ولی بجای احقاق حق بدنبال ایجاد تنش و بدبینی و تضاد میان اجناسم/سکسهایم. جند فمنیستم! ارواح نافم! خوب مسلمه که وقتی یک عمر با نگاهی بدبینانه تهمتهای لایق هفت جد و آباد خودم را از روی شکم سیری و از موضع بالا به مردان با شعور و دلسوز زدم و آنها را جدا و منفک از زنان و حقوقشان خواستم آنگاه باید در حین گرفتاری امروزین به عجز و التماس و لابه بیفتم و حتی 20 تا کامنت در بلاگ زنانه ام در جهت همفکری و همدردی نوشته نشود که هیچ بلکه هیچکس دیگر مرا بعنوان یک غمخوار واقعی زنان هموطنم بلانسبت به تخمش هم حساب نکند! از ماست که بر ماست! @ نتیجه: هان ای ملت؛ یک اجماع سیمانی حداقلیم آرزوست!
@1. ببینم هلیا خوشگله تو همون افشین زند نیستی که با سعید ممتیک بر سر مبارزی بنام اکبر گنجی بحثت افتاد و تا اینجا پس کونش راه افتادی تا سیلی محکم خورده ازو را انتقام بگیری، البته ارواح کاکوی شیرازیت؟! یادمه معتقد بود اکبر گنجی سربازجو و شکنجه گر بوده! خوب امیدوارم تا بحال نظرت تغییر نکرده باشه چون این فقط آدمها هستن که عوض میشن نه نوچه رضا پهلوی! در ضمن یادشه یکی از محلهای بحث تو که نه ولی افشین زند با سعید سر همین پهلویها بودش؟! منظورم اینه که یادته طرف یک بلاگ تخمی زده بود بنام " آزادی " و با دو کاراکتر جعلی بنام رهگذر و چه میدانم بوق خانم هی واسه خودش و دیگران کامنت میذاشتی و از زبان آنها به هر کی میخواست فحش میدادی؟! راستی چه خبر از افشین زند و بلاگش و رهگذرش و ...؟! @2. راستی سهندجان چطور شد تو یهو دست از ادا و اطوار کشکیت در ارادت به سعید ممتیک کشیدی و اینجور به در دشمنی کور باهاش افتاده ای ؟! نکنه بخاطر یک ایراد علمی بحرفت بود آنهم درباره گذاشتن میم تخمی لامارک در دهان نئوداروینیستها، مثلا داوکینز ؟! مگر حرف و نقد حساب را نباید از دوست قاپید آنهم بدون بغض و کینه :-) نه ازون به به و چه چهاتت و مبالغه هایت در باب علم و معرفت سعید و نه به این فحاشیها و پرده درگیهای بیحد و حسابت! تو که میدانستی او اهل مرید و مرید بازی نیست و بدنبال زدن دستک و دکان نبوده و هرگز نخواهد بود. پس تبعا نه آن موقع چاخانهایت را جدی میگرفتم و نه حالا ایندست عداوتهای کورت را! مهم نیست چقدر خودت را هشت لا نه لا بکنی! مرد حسابی بیا و بالاغیرتا یکبار و برای همیشه جرات مستقل شدن را داشته باش :-) خودت باش! @3. یک پرسشی هم از ننه عروس: میگم تو که ماشالله اینقده تخمشناسی؛ میتونی بگی پیام "پیام" در کامنتدونی قبلی، مخلوق چه ذهنی بود و احیانا قادری به ما قول بدی که طرف تخم اعترافشو نظیر همین پلنگ کورمکوری صورتیت داشته باشه در معرفی هویت واقعی خودش؟! بجان دیک سگ بوشت خیلی رنگ و بوی طرف رو میداد! میدونم که منظورمو خودت خوب دیکود میکنی :-) در ضمن اگر اینها گلدن بال میداشتن تو عاجز فحاش را نیابتا به جان من نمی انداختند. اینها اگر زرده ای در سفیده کلامشان بود درب کامنتدونیشان را با پسورد نمی بستند. بجان همان دیک چینی ات قسم اگر جرات کنند با من به بحث آزاد بنشینند! به سه شماره مشت خالیشان را در جلوی همه گان باز میکنم: 1 2 3 :-) پس بیخودی سنگ همانها که جنده ات خواندند را به سینه ات نزن عجوزه جان! همانها که خود را در مقابلت فرهیخته دانستند ارواح کونشان و سپس همچون کهنه حیض از بلاگشان بیرونت انداختند! به آریا هم گفتم و بتو هم میگم: دلسوز شما و بطور کلی ملتم و وطنم سعید ممتیک است و نه این خیل وروجک ! میدانی اشکالشان چیست؟! میخوای در یک فرمول ساده بگم که مجبور باشی ده سال بهش فکر کنی تا بفهمی و بفهمند که در نقد سینیسیزمشان چه نوشتم: برو بهشون بگو سعید ممتیک گفته: =====
جناب سهند:
راستی شبنم خانم ( عسل مهر نیا): ديگر رفقا کجاند.؟ منظورم را که ميدانيد؟ رفيق فريبرز مجيدی. خانم مرضيه و فاطمه صادقی و رفيق رمضان بر خورداری و مريم صانع پور. آن مقاله ؛ خوشبختی و موفقيت؛ شما در ۱۸ تیزماه ۱۳۸۲ سقف که يادته.؟ همانی که در مختصات دکارتی اش کمکت کردم. حدس بزن که من کيم.؟
ارزو: شما به احتمال خيلی زياد زن نيستيد زيرا که مثل مردها حرف می زنيد. شیوه رک و راست و پر خاشگر جوابهای تان و سرعت پاسخگویی تان مردانه است و نه زنانه و در يه سطر مانده به آخر پيام شماره ۳۷ هم خواسته ايد که استتار کنيد اما نمی دانيد که ضمير نا آگاه خودش را نمايان می کند.
هليا: شما اشتباه می کنيد. تا آنحايی که من ميدانم سعيد با عده ای ديگر در سايت سقف می نوشتند و نه در سايت فمينيسم ايران. احتمالا منظور شما پيمان نعمتی است که سايتش خيلی وقت پيش به فروش رفت. اين شبنم خانم همان عسل مهر نيا هستند که با سعيد در سقف می نوشتند.
آرزو
هليا جان يک سوال ديگر؟
شبنم جان ۳۵
۱.سعيد جانم از پاسخت سپاسگزارم !چندين بار خواندم آن را ولی ۲۵ تومانيم نيفتاد! خداییش خودت فهمیدی چه گفتی به من؟پيشنهادت مبتنی بر رفتن به يک پارک و خط نشان کشيدن ۲.به به !هليای شيطون پدر سوخته! اولابا کدام يک از مغزهايت فهميدی من زن نيستم؟مغز بالاتنه نداشته ات؟يا مغز پايين تنه داشته ات؟ 2))شايد بگويي نمي توانم اين كار را بكنم و ذهن آشفته ام آشفته تر مي شود و يك پيشنهاد بهتري بيان كن!!! پ.ن:راستي هليا جان اين پيشنهادات بالا محض خنده بود ها!يه موقع نري كار دست خودت بدهي بيايي در جان من بيفتي!بگويي آرزو گفت منم انجام دادم!آباريكلا دختر جون.......(تو هم در نظر من عزيز هستي و ارزشمندي .....)
شبح جان، چند بار برایت ای میل زدم برگشت خورد، روی مسنجر آددت کردم بازم خبری نشد، لطفا به من ای میل بزن، کارت دارم. شاد باشی
ترانه جان،
سعید گل،
شبح جان این دو لینک را بدلیل اهمیتش اینجا می گذارم شاید استفاده کنی. مشکلات و مسائل کشورها بدلیل پشتیبانی جهانی بیشتر، مورد اعتراض و سوال قرار می گیرد. صدای معلم! صدای زنان در یک گردهمایی مفهوم دیگری دارد وقتی پژواک میلیون ها همبستگی جهانی را با خود دارد فدراسیون جهانی اتحادیه های معلمین" ضمن حمايت از مبارزات معلمان ايران نگرانی خود از سرکوب فعالان اتحادیه معلمان در تظاهرات اعتراضی اخیر در تهران را ابراز کرد
کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگری و کنفدراسیون اتحادیه های کارگری اروپا، که ده ها میلیون کارگر در سراسر جهان را نمایندگی می کنند، روز هفتم مارس، با انتشار اطلاعیه ای سرکوب و زندانی کردن زنان در ایران را محکوم کرده و از دولت ایران خواستند به خشونت علیه زنان پایان دهد ...
شبنم جان، به جان عزیزت این توئی که همانند گذشته بیدقتی میکنی و ول کن هم نیستی، مهم نیست چندبار بفارسی باید بهت گفت! نکنه سوئدیشی دخترجان ؟! 1. 100 بار، این تو بودی که خشونت را ذاتی انسان دانستی بخاطر چه و کذا. منهم گفتم منظورت از ذاتی یا چه میدانم در مقابلش عرضی چیه !؟ 2. بالعکس، این شبح جان بود که ابتدا نقض عهد کرد چون همانطور که شاهدیم نشسته با اون یارو تگزاسی صحبت میکنه بدون پاک کردن کامنتش و یا تهدید مادر عروس بدون هیچ محلی از اعراب و ربطش به قرارداد من و شبح باقی میماند و بالاخره راس " خل " وضعهای وبلاگستان میاد اینجا واسه من کامنت مجدد میذارد آنهم برغم پاک شدنش و باز بخیال شبح نمیرسد و بر جایش خاک میخورد و بالاخره جالبتر از همه اینکه همین مغز اتوپایلتی کذا همچون زائری خائف و زار با پای خلیده خودش میاد به اعتراف نزد کشیشان؛ بلکه پریشانحالی و کوریش شفا یابد :-) آمین! 3. و چون ما بخیل نیستیم که هیچ بلکه سخاوت ممتیکیمان طبعا شامل هر پستانداری میشود لذا اورادی را بعنوان بدرقه در گوششان زمزمه نمودیمان بطوریکه مادران و پدران عروس آشفته گشتندی :-) @ نتیجه حکایت :
من بعدا درباره هماندست نایس ترایها/سعیهای جالب که قول دادم و بخصوص درباره زنده یاد امثال گلسرخی مرحوم ( که بزعم مغزی به اتوپایلت رفته و بلایند شهید راه ک...ر شده است ) و هزاران مبارز بن بست شکن نظیر وی و بطور کلی سه انقلابی که ظرف یک قرن در کشورمان بوقوع پیوست و بیا تا همین جنبش دلیرانه و فطین زنان و تظاهرات با شکوه معلمان و قبلترش اعتراضات اصنافی چون اتوبوسرانها و کلیه تلاشهای کارگران و چه میدانم دانشجویان و راننده گان چه و کذا مطلبی را خواهم نوشت . نقدا مابقی خالی بندیها و فحاشیهایتان را ذخیره بکنید تا وقتی دگر. پس فعلا و تا خماری بعدی دست سورپرایز تاریخ بهمراهتان :-)
شبح جان راست میگه مادر عروس، اصلا خیلی بیخود کردی که کامنت فلانی و بهمانی و پشمدانی را پاک کردی؛ بذار بنویسن بابا عقده دلشون خالی شه یا مسائلشون آدرس داده بشه؛ همانها که منجر به کرش نرم افزارشون شده! حالا ما یه چیزی گفتیم! بالامجان اون یه شیشکی واسه درامش بود! تو چرا زود ساجست شدی!؟ بجان خودم بنوبه خودش نوعی روان-درمانیه و کلی ثواب داره واست! چون من که نمیخواهم با فراغت ازینجا و میمهای ذهن هک-کن من مجال کارای بد بد داشته باشن! در ضمن؛ ببین چی جور مشتری دارم واست جمع میکنم اینجا :-) تو هم بنوبه خودت هی مسلسل درباره همین جنبش زنان آپدیت کن و میمهایت را به جدار ذهناشون تا تنور عواطفشان داغاداغه بچسبون بره :-) خوب تا اینجا شدن سه تا موش آزمایشگاهی: 2. موش بیهوش دیگری با آن مغز به اتوپایلت رفته بلایند-ویژنش مبحث شیرین امام خمینی را اما کاملا ناخواسته بعنوان یک مثال تیپیک و جالب واسه مدلینگ تئوریم مطرح میکنه. برای مموش-فهمی بیشترش چند مورد دیگر بذارید اضافه کنم: انقلاب اکتبر؛ تورم وحشتناک آلمان در 1931 و بدان روی کار آمدن هیتلر؛ حمله هیتلر به مسکو؛ حمله ژاپن به پرل هاربر آمریکا؛ انقلاب ایران؛ دو مورد از کرش-مارکت در دهه سی و هشتاد میلادی؛ فروپاشی شوروی؛ اینترنت؛ حمله القاعده به برجهای دو قلو؛ برآمدن دو غول بزرگ یعنی چین و هند. خوب، همه گی اینها نمونه قوهای سیاهند دیگر که دائما دروازه تاریخ را بروی حوادثی کاملا نامترقبه ( بطوریکه حتی سرویسهای امنیتی-جاسوسی از تجسمشان عاجز بودند تا چه رسد به آنالیستهای سیاسی احزاب و یا سرمقاله نویسان مطبوعات و دیگر رسانه ها. حالا بگذریم از عجزشان به تصور احتمال آنها و یا بدتر ازین پیشگوئی قاطع وقوعشان ) باز و آندترمینه نگه میدارد؛ ضمن آنکه همینها همیشه بیشترین تاثیر را اعم از مثبت و منفی بر سرنوشت بشر معاصر و دوران متعاقب داشته اند! بنا به انتظار تسلمی و بنا به تحلیلهای کشکی روزنامه ای دروازه تاریخ همیشه بروی قوهای سفید باز نیست، و اصلا آنها تاثیر چندانی بر آینده زنده گی ما ندارند درست مثل برآمدن آفتاب از شرق و غروبش در غرب و نظایرش! باری، دریم میان گاه برخی اوقات از لای نرده و حصار تاریخ یکی دو تا ازون قوی های سیاه و شیطون هر از چند دهه ای رد میشن و حسابی سورپرلایزمون میکنن و تا بجنبیم به خودمان بیائیم زنده گیمان را کن فیکون میکنه میره پی کارش. هر چند که بعدا کس و شعر هاست که سرهم میکنیم تا دلمان را خوش کنیم به اینکه تاریخ جهت و مسیر دارد و به اصطلاح دترمینه است. این دلخوشکنکها یا بهتره بگیم مرض مغزهای اتوپایلتی را پوپر نام جالبی واسش داره: " هیستوریسیزم ". 3. و بالاخره خاله دو موش مموش قبلی پته را به آب میده و همچون گوز بیمحل میاد وسط به توضیح واضحات! که بازهم جای شکرش باقیه! آ، مای گاش! وات الز آی کن ویش فور، این دیس بورینگ بورینگ بورینگ ویکند ؟! =====
وای که ابرويی برای اين سعيد ممتيک نموند.
سعيد جان، ۱- خواسته من از شما بسیار خنثی بود، ضمن اینکه آدم طلبکار هیچ وقت در آخر تشکر نمی کند.
سعید ممتیک که نماینده اقتصادی شرکت پسر واعظ طبسی و استان قدس رضوی در ژاپن هستی و داری با پول خون مردم صادرات واردات میکنی! تو انوقتها که توی حوزه علمیه مشهد برای جوجه طلبه ها کلاس میگذاشتی که خامنه ای به خانه تان رفت و آمد میکنه و دامادتان حجت الاسلام است و فلسفه مثلنی درس میدهد کجا بودی که حالا ادای روشنفکری درمیاری؟ آهان. تا دیروز میگفتی کامنتهایی که بر علیه ات مینویسند را فقط الف. ز. از کانادا مینویسد مگه نه؟ مثل امام راحل که میگفت فقط کار کار امریکاست:) حالا فقط یک مورد از کسانی که از تو بدش میآید آمده صادقانه اعتراف کرده که با اسم امام راحل کامنت میگذاشته اینجا. لابد از روده درازی تو خسته شده بوده خواسته با اسمی بگذارد که نروی سراغش مخش را بخوری. چرا نمیخوای بفهمی کسی دیگر تره هم برای بچه آخوند های مفت خور خورد نمیکند؟
دوستان
آرزو ۲۱ در وضعیتی که زنان مبارز در زنجیر هستند خانمی که در زن بودنش شک دارم به اسم آرزو >>>فقط>>> می اید اینجا حرفهای >>>علمی>>> بیربط سعید ممتیک را بخواند!!! شرمآور است!!!!
سخنانی با نام رمز بلایند پایلوت که میکند به عبارتی همان خلبان کور جانم اینجا از دهان شخصی که اقوالی ( یعنی قول هائی) به ما داده بود دو سه خط پائین تر ها !!!!مشاهده شد که بر مبنای وکالت گاد سیستری خود بر خود عینهون برق واجب و مکلف و مستحب دیدم که بپرم وسط !!!!!!!
جانم برایت بگوید این حرف که گفتی ها به تمامی پاکی های عالم درست مثال سیر طعنه زد به پیاز است بگیر که اومد تو نمیدانی بوی مواد ضدعفونی کردن سرطان عقل چه اندازه قوی است که دارندگان این مرض درست مانند گهی مجازی هستند که هرجا بروند با بوی خود
خوب مگه خلبان جانم چیز بدی گفته است ((@ خوب؛ حالا دریم مقطع بپردازیم به حل و بحث یکایک شقوق قابل تصور و اخذ نتایج موثر در حین برخورد با چنین پستاندارانی عالی که از سر و شاخ بلاگ خویش در عمق جنگل مولای وبلاگستان یهو به بیشه زار صاف و ساده ما ورجسته اند که البته خوش آمدند!))
جنگل اونا و چه میدانم بیشه زار ما !!!! توقع یه همچین رمانتیسی یزم.. دهاتی زمختی ازت نداشتم جون آهنگران !!!!!!
باقی طویله دربار هم به اندازه ای ثروت داشتند که همه چی به کونشون بود بنابراین چوب عمامه بسر تو در ماتحت تک تک ما فرو رفت ((* در حالت دوم؛ متاسفانه باز هم از عوارض و بلکه بهتره همچنان بگیم که توهم یک مغز روی اتوپایلت بلایند-اسپاته که هنوز نمیداند شانس وقوع چنین رویدادی درست به اندازه احتمال وجود همان قوری معروف برتراندراسل در یکی از مدارات ناشمار کره زمین است.))
تو میخوای به ما القا کنی که من اگه یه زر مفت میزنم که خمینی بزرگه ها این زر مفت را با علم به مردانی چون راسل !!!!!!! میزنم
خوب ببینم تو موش هستی یا اونای دیگه ماهائی که اینجا دور هم چهار ساله زندگی کردیم و با خبرهای بد و بدتر روبرو بودیم سعید ممتیک خان بینمون یه مشت باندیج تو هی اومدی یه وزی کردی رفتی ولی با این وز وزها فقط خودتو رسواتر کردی باور کن نمیکنی هم نکن............! نانا
شبح جان، با اجازت...! از موضع یک استاتیشن قاعدتا مجبورم سه جور در مواجهه با مارمولکهائی ( که عمدتا بنا بر همان دسیپلین میدانم نه تنها اکثرا مغزشان روی دنده اتوپایلت افتاده بلکه بدان نیز دچار کوربینی اند ) که از در و دیوار و سقف اینجا بر کف میریزند و البته مفروضاتشان بنا به اینکه مخلوق دست نامرئی مهندسی تکاملند از خودم واکنش نشان بدهم: 1. نظر و طنز و مزه ای با عطر و طعم منتقدانه از مطبخ وجودشان تراوش میکند و حالا ما مجبوریم بخاطر بلند نشدن بوی گند سیر پوسیده و پیازداغ سرخشده در چربی خوک آنقدر بطور مکانیکی خودمان را بقلقلانیم تا از فرط تهوع صاف توی صورتشان و دگر همپالکیهایشان درینجا استفراغ کنیم. 2. طنز و نظر و مزه ای با طعم و عطر منتقدانه برآمده از کنده هستی شان به هوای مطبوع و سالم اینجا چنان لطمه میزند که حالا با مسموم شدن ششهایمان و تبعا هلوسینیشن مغزمان تخیلات آیرونیک چنان برمان میدارد که قاه قاه میخندیم و برایشان هایل جوکر سر میدهیم و سپس ایشان را بر صدر دلقکان مضحک عالم مینشانیم. 3. مزه ای با عطر و طعم فاقد ضرر در فرمت نظر یاتی طنازانه برایمان مینویسند و طبعا ما آنرا به تخم راستمان هم حساب نمیکنیم تا چه رسد به چپمان و در همانحال بخاطر برملا نشدن خیطی طرف سعی بر نامرئی کردن پیامش و تبعا خنثی نمودن گاز و گوزش برمیآئیم. @ خوب؛ حالا دریم مقطع بپردازیم به حل و بحث یکایک شقوق قابل تصور و اخذ نتایج موثر در حین برخورد با چنین پستاندارانی عالی که از سر و شاخ بلاگ خویش در عمق جنگل مولای وبلاگستان یهو به بیشه زار صاف و ساده ما ورجسته اند که البته خوش آمدند! * در حالت اول؛ تسلم یک مغز اتوپایلت کور اینه که هر قوئی سفیده ولی نمیداند که همیشه رودست را از قوهای سیاه که بشدت نادر و شاذند؛ میخورد درست مثل همان سید عمامه سیاه در سال 57! دهه؛ چماقشو تا دسته کرد تو سوراخ محمد رضامون رفت بطوریکه ما نوچه هایش چنان مسخ شدیم که دیگه نمیتونیم راست راست راه نریم :-) * در حالت دوم؛ متاسفانه باز هم از عوارض و بلکه بهتره همچنان بگیم که توهم یک مغز روی اتوپایلت بلایند-اسپاته که هنوز نمیداند شانس وقوع چنین رویدادی درست به اندازه احتمال وجود همان قوری معروف برتراندراسل در یکی از مدارات ناشمار کره زمین است. * در حالت سوم؛ کارش از تسلم گذشته چون اصولا نه با مغزی طرفیم و نه با حدقه و قرنیه و عصبی و نه اصولا حیاتی. لذا یک مومیائی میاد اینجا و با لو دادن خویش و بتبع سلف مخلوعش جار میزند: " هان ای مارکسیستهای مسلمان! آن کذاب جعلی خودم بودم هان نه کیبوردم! " و خلاصه یه جورائی دماغمو بسوزنید که دیگه هرگز قلم جفت دستهایم درینجا خرد و خاکشیر نشه! ====
راستش شبنم جان بنده نیز نظیر برخیها هر چه به مخیله ام فشار و فشور و فشیر آوردم نفهمیدم که کی و کجا درباره ذاتی یا عرضی بودن یک ویژه گی ابتدا بساکن نطقی کرده باشم :-) این خودت بودی که یهو آمدی و واژه ذاتی را مطرح کردی و باز با کمال بیدقتی پرسشی که اصلا برای من نه مطرح بوده و نه جالب و نه از جاش ربطی به اصل مطالبم داشت را در دهانم گذاشته حالا جالبه که طلبکارانه سراغ جوابش رفته ای ! عجبا! کل @ حرف من این بود که اگر شخصی مثل تو این واژه ها را میخواهد بکار ببرد باید از قبل بر مخاطبانش روشن کند که منظورش و تعریفش درباره آنها چیست! همین. مثالی ساده هم برای تبیین مقصودم زدم. بعد هم مگه بنده اینجا دایره المعارف بیکارم بشینم هی سوالهای مکرر شما و یا دیگری را جواب بدهم؟! خودتان سوات دانشگاهی دارید و لابد طریقه تحقیق را بهتون یاد دادن دیگه ضمن آنکه دنیای وسیع اینترنت بعلاوه کلی کتاب در کتابخانه ها در اختیارتونه! @ بار دیگر دقت بکن چه گفتم:
ببين شبح جانم اول از تو معذرت خواهی کنم بابت کامنت قبلم که يک خورده تند و تيز بود بعد هم می خواستم به تو بگويم که در پست قبلی يکنفر به نام پيام آمد و يک چيزهايی که مناسب ودر شان مادر وخواهر خودش بود به من نسبت داد(عمل)من هم آمدم به او گفتم که لطفا اين چيزها را به من نسبت نده که مناسب شان مادر وخواهر خودت هستند چون مادرت موجود بی تربيتی مانند تو را پس انداخته که به خودش اجازه می دهد بيايد کون(دهان)نشسته به دختر و خواهر مردم توهين کند(عکس العمل) البته پياز داغش زياد بود و يک چيزهايی هم در مورد تونل وحشت و مردان بی نزاکت هم نوشته بودم!!!من به جنسی يا غير جنسی بودن فرمايشاتش کاری ندارم .شبح جانم توهين توهين است .تو آمدی لطف کردی و عکس العمل من را پاک کردی و عمل او را ثابت وسرومروگنده سر جايش نگه داشتی!!!اين کار قانون موازنه بين عمل و عکس العمل را به هم ميزند .اگر تو عکس العمل مرا پاک کردی بايد عمل او را نيز پاک می کردی که هر دوتايمان انشاالله در بهشت کنار يک حوری و یک غلمان !! جلوس کنیم !!!!!اينجوری به قول ما اصفهانيها نه خانی اومده نه خانی رفته!!!! من هم عصبانی شدم آمدم به تو گفتم تو چطور مدافع حقوق زنان هستی ؟ فقط حرف می زنی و عمل نمی کنی ؟آخر اين چه وضعيتی است شبح عزيزم؟(دعوايت کردم و دو سه تا گنده بارت کردم آن هم نه از سر دشمنی بلکه از سر دوستی و محبت و آنهم به خاطر خودت که به چيزی متهم نشوی........)يک سری حرفهايی هم در مورد قانون نيوتن و کنش و واکنش نوشتم که مربوط به موازنه نيرو هاست.بعد هم گفتم من ديگر حرفهای تو را نمی خوانم و فقط حرفهای سعید را می خوانم چون عملت بر خلاف افکارت است (البته الان از اين حرفم پشيمانم شبح عزيزم مرا ببخش!!!)کل قصه همين بود شبح جانم .............والسلام نامه تمام!(البته الان از تو رنجشی به دل ندارم چرا که به قول حافظ شيراز وفا کنيم وملامت کشيم وخوش باشيم/که در طريقت ما کافريست رنجيدن)
شبح عزيز
جناب شبح دام ظله العالی
فعلا که سعيد است که وبلاگ را زنده نگاه داشته
شبح گلم، ۱۵ من بودم، آرزو نبود ؛-)
آرزوی عزيز!(۱۵)
شبح جان،
خبر فوری از وبلاگ هشت مارس- نه به حجاب
ببين شبح جان من از تو ديگر انتظار نداشتم که زن ستيزی کنی و چنين عملی انجام دهی .مطابق قوانين نيوتن هر عملی عکس العملی دارد و هر کنشی واکنشی .تو که واکنش را حذف کرده ای کنش را چرا هنوز حذف نکرده ای ؟تو ادعا می کنی طرفدار حقوق زنانی ؟يا ادعا می کنی طرفدار آزادی انسانی؟زهی خيال باطل که دو صد گفته چون نيم کردار نيست!!!!!شبح جانم اين عملت همه چيز را بر من روشن ساخت .من فقط و فقط برای خواندن حرفهای سعيد می آيم اينجا.چرا که حرفهای کسی که به هيچ اصول و اعتقادی پايبند نيست خواندن ندارد............
شبح جان
و اگه نتونه ...به حرضت عباس ....من ميام
کامنت 9 را من نوشتم!
1. ببین آرزوجان؛ پس از قول سخاوتمندانه شبح جان بمن تو دیگر مطلقا نباید کامنتی در پاسخ آن بهانه جویان مزاحم مینوشتی! چون طبیعیست که شبح دستش در حذف آنها بسته میشود. ضمن آنکه نصیحتت بمن نیز در همینجا خودبخود فاقد ارزش میشود. بگذریم! یا ما به مدیریت شبح اعتماد داریم یا خیر ! در هر دو صورت مخل راه و روشش نشویم بهتره. خود دانی ! 2. در ضمن، این پرسشت مبتنی است بر یک تسلم و پیشنهاده نادرست. اگر مفروضت تعمیر شد آنگاه خودبخود آن سوال هرگز برایت پیش نمی آید. متاسفانه تصور و تجسم ما از تکامل بمراتب از علم واقعی ما به آن بدتر و مضحکتر است. مثلا یکی از خطاهای رایج تصویر تک محوری با سمت و سوئی صعودی برای این پروسه است. عکسی شایع و عوامانه را حتما دیدی که نشان میده بتدریج میمونها از حالت چادست و پا و سپس گوژ پشت به نئاندرتالهای پشمالو و سپس بشر راست قامت مدرن بیمو بدل شده! این یک تحریف خنده دار است و نه یک عکس/توصیف جدی از داستان تکامل :-) باری؛ تلقی بر اینه که انگاری قافله تکامل از مراحل پستتر و ساده تر آنهم بروی یک منحنی خطی ساده پا به منازل پیچیده تر و عالیتر و مثلا بهتر گذاشته است. مطلقا چنین نیست! مناسبترین مدل، درخت است. همین الان که درختان همچنان لخت ایستاده اند برو به یک پارک. اگر میتوانی گچی یا ذغالی با خود نیز ببر. بعدا از پائین تنه یک درخت کوچک با همان گچ سعی کن خطی را به انتهای نهائین هر شاخه و شاخک و شاخساری ( که بطور شانسی مجبوری از انتخاب ) ترسیم بکنی. مسلمه که ابتدا و انتهای این خطوط محدود است؛ مهم نیست از چه ریشه ای عمیق در عمق خاک سرچشمه گرفته باشد یا تا سر حد چه شاخساری در اوج آن درخت ادامه یابد. حالا بسته به ارگانهائی که در بدنت هستند میتوانی نوع انسان را در انتهای هر یک از شاخسارهای آن درخت تابع زمان تحول انواع بنشانی. چنانکه در حین خطکشی ات ملاحظه میکنی بدیهیست که حیات در هر مرحله و گره ای دائما به شعباتی تقسیم و جهت یافته و لزوما همه جانداران و نباتات در حین جهشهای ژنتیکی و تابع اوضاع محیطی خویش صرفا بروی یک و فقط یک شاخه از تنه/ترانک درخت مورچه وار و در صفی واحد و یگانه به پیش نرفته اند. سه مثال ساده که نشان بدهم تکامل پروسه خطی نیست: دوم: تکنولوژی طبیعی بکار رفته در ساخت چشمان اختاپوس به لحاظ مهندسی اپیتیک بمراتب از دستگاه معیوب چشمان بشر پیشرفته تر است. سوم: قدرت بویائی سگ 100 برابر قوه شامه بینی ماست. آرزوجان؛ امیدوارم پاسخت را یافته باشی. بهرحال برای خودآموزی بهتر درباره " تکامل " باید به کتب مناسب مربوطه مراجعه بکنی. مرسی از کنجکاویت :-)
شبح جان؛ مرسی از تحمل و مروتت. تو خودت بهتر میدانی حال و دماغ این بازیها را ندارم. شاید در نشاندادن پوینت/نکته تندرویها کردم! نمیدانم! مشکل این نیست که چرا من بلاگ N-ام را درین جنگل مولی نمیزنم. چون اصولا مسئله و بحران گریبانگیر جامعه مان را از مقوله "بیان مافی الضمیر" نمیدانم. حالا مختصرا در دو بند توضیح میدهم که چرا بلاگها درین سطح درجا میزنند و با تحلیل این قضیه شاید بهتر قادر باشیم همیندست وقایع ناگواری که تحت عنوان نابسامانیهای اجتماعی شاهدیم را آدرس بدهیم. من بعدا شاید مطلبی درباره ایندست تحرکاتی که اصناف مختلف جامعه ما و منجمله همین زنان شجاع و دلیر و باهوش بدان دست می یازند را تحت عنوان " نایس ترای " بنویسم بخصوص در اهمیت تکاملی آن برای ارتقاء سطح مبارزات دموکراتیک مردم از یکطرف و افزایش شانس خطای رژیم در رابطه با ویرانیش. ولی فعلا بعلت خسته گی معذورم. بند اول: بند دوم:
من اگر برخيزم تو اگر برخيزي همه بر مي خيزند من اگر بنشينم تو اگر بنشيني چه كسي برخيزد ؟ چه كسي با دشمن بستيزد ؟ چه كسي پنجه در پنجه هر دشمن دون آويزد ؟( زنده ياد "حميد مصدق")
شبح جان
به اميد آزادی دربندان ارتجاع
۱. سعید جان عزیزم به قول سعدی : گر هنرمند ز اوباش جفایی بیند سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین بشکست تنها راه حل برای اینکه اینان را خاموش کنی و دهان بد گویان را ببندی اینست که به آنها جواب ندهی و انگار نه انگار که چنین موجوداتی هستند مگر هر کسی لیاقت جواب دادن من و تو را دارد؟گفتم دوباره هم میگویم که در یا به دهن سگ نجس نمی شود !تو به کار خودت باش و تحلیلهای علمیت .....آن سوال من را هم جواب بده پسر جان !به غیر از مفهوم کنایی اش(!) در ذهنم ایجاد شده بود این سوال ........ شبح جانم این هم شعری در مورد زن : کجايی آشنای غربت زن ؟ نگهداريد دلها حرمت زن همه گويند هستی باشکوه است ببينيد اين شکوه و وسعت زن تمام علم و دانش کفر و ايمان نمی رسد به پای رحمت زن زن اينجا پايمال آنجا سر افراز مگر فرقست بين خلقت زن؟ مهندس آمدو شاعر به دنيا جهان بر پاست از يک عادت زن! تو هم يک مورچه ميباشی ای شير!! اگر بالفعل می شد جرات زن شهاب الدين ارسطو ابن سينا همه نان خورده اند از حکمت زن مداد آرزو از غصه خم شد نمی بينند آيا صحبت زن؟
زنان را در مراسم ۸ مارچ همر اهی کنيد . با تو هستم . تو که نازنين پدری . همسر و شریک زندگی یک عمری . . . برادر عزيزی و پسر همچون جان و روحی .. دختر . همسر .خواهر و مادرت چشم براه حمايت توست در اين زمان زنده بگور شدن .
اعلام زمان ومکان تجمع 8مارس در تهران در روزهای چهارشنبه و پنجشنبه
به امید آزادی و جون سالم به در بردن از اعتصاب غذای این زنان آزاده و ستم کش ایران زمین... |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1287
تعداد نظرات: 25234 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: march 17, 2007 07:24 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||