سه شنبه، 15 اسفندماه 1385 | March 06, 2007

زنان در زنجیر

حتما از دستگیری‌ ۳۳ تن از زنان فعال جنبش زنان باخبر شده‌اید. طبق آخرین اخبر دستگیرشده‌گان ئست به اعتصاب غذا زده‌اند.
در میان دستگیر شده‌گان چند وب‌لاگ‌نویس فعال از جمله پرستوی عزیز هم حضور دارد. پن‌لاگ در خصوص ۸ مارس و دستگیری‌های اخیر بیانیه‌یی صادر کرده است که عینا در اینجا نقل می‌کنم.
به امید آزادی زنان در سراسر جهان به‌خصوص در ایران سراسر زنجیر.

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران-پن‌لاگ به‌مناسبت ۸ مارس روز جهانی زن

۸ مارس روز جهانی جنبش زنان است؛ جنبشی که در راه آزادی بیان و برقراری حقوق انسانی زنان مبارزه کرد، قربانی داد و توانست نام خود را در تاریخ جهان ثبت کند!
کانون وبلاگ نویسان ایران- پن‌لاگ این روزرا گرامی می‌دارد و از جنبش‌ آزادی‌خواه و برابری طلب ‌زنان جهان و به ویژه زنان ایران پشتیبانی می‌کند.
كانون وبلاگ نویسان ایران درآستانه‌ی این روز بزرگ توجه انجمن‌ها و نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر را به پایمال شدن مداوم و برنامه‌ریزی شده‌ی حقوق زنان در ایران جلب می کند و خواستار نابودی هرگونه خشونت دولتی و غیردولتی علیه زنان در قوانین زن ستیز در ایران است.

دستگیری ده‌ها تن از کوشندگان جنبش زنان و از جمله وبلاگ نویسانی چون پرستو دوکوهکی و آسیه امینی در تجمعی مسالمت‌آمیز اعتراضی در برابر دادگاه انقلاب، نمونه‌ی آشکار ستیز با برابری حقوق زنان و مردان و وجود اراده‌ی سرکوب فعالیت و مبارزه برای رفع قوانین تبعیض‌آمیز زنان در ایران است. این گردهمایی که همزمان با دادگاه گروهی ازکوشندگان حقوق زنان و در واکنش به شدت‌گیری فشارهای امنیتی و احضارهای متعدد زنان برپا شده بود، مورد حمله‌ی نیروهای سرکوب‌گر حکومتی قرار گرفت و بازداشت نزدیک به سی و سه تن از زنان را درپی داشت.
درعرصه‌ی جهانی نیزکشته شدن يكی از وزرای زن استان پنجاب پاكستان به دليل نداشتن پوشش اسلامی توسط افراد مسلح و تجاوز به زنان زندانی بخصوص در زندان‌های عراق توسط نیروهای دولتی نمونه‌‌ها‌ی دیگری از عدم آزادی زنان در بخش‌های گسترده‌ای از جهان متمدن امروز است.
کانون وبلاگ نویسان ایران–پن‌لاگ ۸ مارس روز جهانی زن را به همه زنان و کوشندگان این جنبش شادباش می گوید و با محکوم کردن هرگونه تبعیض جنسی و نابرابری حقوق زنان با مردان خواهان آزادی بی‌درنگ زنانی است که تنها گناه‌شان مبارزه درراه حقوق زنان است.

كانون وبلاگ نویسان ایران – پن‌لاگ

پیوندها
×هشت مارس, 17 اسفند 85 از ساعت 2 تا 3 بعد از ظهر در مقابل در اصلی مجلس برگزار خواهد.
×اعلام نگراني کميسارياي عالي حقوق بشر درباره دستگيري فعالين زن ايران
×اعلاميه عمومي عفو بين‌الملل درباره دستگيري زنان
ما همه نگرانیم... لیست خبردهندگان وبلاگستان : اتحاد مجازی (آذرستان)
بيانيه پاياني جشن "زنان ميدان": رود را نمي توان در بند کرد

March 6, 2007 11:37 PM

آرزو 20:04 @ Thu, 15 Mar 07

۱.سعيد جان از پاسخت ممنونم .بالاخره متوجه شدم .در ضمن من اهل قنپز منپز در کردن نبودم نيستم و نخواهم بود!اگر سوال کردن به نظرت تظاهر کردن است؛چشم من ديگر سوال نمی کنم .لازم به ذکر است که من از ۱۲ سال پيش شعر می گفتم لازم به گفتن تو نبود /حداقل يک توصيه ای کن به کارم بيايد
۲.هليای عزيز مجلس همچين هم خودمانی نيست چايی نخورده فاميل شدی ؟؟
خوب نيست دختر جان !از کينه دست بردار شب عيدی غبار روحت را بتکان !خدا خوشش نمی آيد آدم اين همه کينه ای باشد ها !(يک حرفهايی هست اصلا حوصله ندارم الان بگويم برايت بعدا ميگويم)
۳.شبح عزيز منظورم ديدن آپی افراد در وبلاگ خودم بود .که بدانم فلان فرد که نظر گذاشته (مثلا غضنفر از آبادان!)چه آی پی دارد؟می من هم می توانم در وبلاگ خودم مثلا آی پی فردی را ببندم نبندم زياد از اين چيزها سر در نمی آورم!(راهنمايیم کنی سپاس می گزارم)


هلیا 18:30 @ Thu, 15 Mar 07

آرزو جان حالا که مجلس خودمونی شده شما اول بفرما ببینم ای پی خودت چی هست تا بعد برسی به کار بقیه!!

یک چیز دیگر. اگر ما به شبح اعتماد نداشتیم ، با ای پی خودمان کامنت نمیگذاشتیم. عوضی گرفته اید جانم!!

خانم شما یا خود سعید ممتیکی هستید که با پروکسی سوئد کامنت میگذارید یا انسان مهربان و ساده لوحی هستید که این شیاد شما را اغفال کرده. اگر اولی هستید که تکلیف معلوم است. ولی دومین نفر اگر باشید چیزی را که نمیدانید این است که
ادمی که دارد پادویی تشکیلات واعظ طبسی را میکند و با پول خون مردم فقیر و دردمند ما ارتزاق میکند ، پایش بیفتد به صغیر و کبیر رحم نمیکند. بهتر است پولتان را روی اسب مرده شرطبندی نکنید و اعصاب و انرژی تان را پای کسی خرج کنید که ارزشش را داشته باشد!!


شبح 17:57 @ Thu, 15 Mar 07

آرزو جان!(۶۵)
ايميل من همين است که اين بالا نوشته شده!
در اینجا ای‌پی را فقط من می‌تونم ببينم.


آرزو 12:08 @ Thu, 15 Mar 07

شبح جان در ایملم از تو پرسیده بودم چگونه می شود آی پی افراد را فهمید اگر لطف کنی در ایمیلی به من بگویی (یا همینجا)ممنون می شوم ....


هلیا 5:10 @ Wed, 14 Mar 07

سعید ممتیک در هر چه سررشته نداشته باشد، چونکه بچه اخوند است، رسم پررویی را بهتر از هر کسی میداند!! با استفاده از این خصلت آخوندی از زیر بار گفتگوی مستقیم شانه خالی میکند. فقط موقعی مثلا گفتگو میکند که کفه اش سنگینتر باشد، که این حالت کم اتفاق میافتد! خلاصه ادم گفتگو نیست -- ادم مغلطه و مزاحمت است. مثل بقیه اخوندها.

ولی چیزی که خیلی از دوستان متوجهش نیستند تخصص این فرد در عوض کردن صورت مسئله است. این ادم با گرفتن حالت یک دلقک به خودش، ان چیزی که واقعا هست را پنهان میکند. البته سر فرصت و با حوصله تمام افشایش میکنم که بهفمد مردم شعور دارند و باید به این شعور احترام گذاشت.


1:47 @ Wed, 14 Mar 07

http://ang0sht.blogspot.com/2006/04/blog-post_20.html


Saeed 17:57 @ Tue, 13 Mar 07

آرزو جان، اگر علوم برایت جالب نیستند من کاری نمیتونم برات بکنم ولی بهتره که درینصورت به علاقه ات نسبت بدین پرسشها و پاسخهایش نیز تظاهر کشکی نکنی! مگه مجبوری قمپز تیپیک و مزخرف یه دختر ایرونی واسه نمایش آنچه در واقع نیستی را به دیگران بیای دخترجان! خودت باش، همین که هستی! یعنی بیا همچون یک ادیب خطیب شعرتو بگو :-)

کمی دقت بکن! اینکه چرا همه حیوانات به فرمی کامل ( بزعم تو لابد همچو انسان/اشرف مخلوقات ) متحول نشدند پاسخش در همان مدل درخت است. تحول یک پروسه منشعب و شاخه شاخه درختی است و نه یک محور خطی ساده که در سمتی سوپهای اولیه باشند و در نوک پیکانش انسان. وقتی مدل و تجسمت عوض شد تبعا آن پرسشت نیز بیمعنی میشود. آن خط را هم بنا بشیوه ای که گفتم اگر پس از ترسیمش خوب بهش نگاه بکنی میبینی که مسیری است شکسته و منحنی و خمیده به بالا و پائین با کلی پیچ و تاب در هر وجبش، دقیقا نظیر همانچه بر پروسه تکامل انواع رفته است. مثلا پرسشی نظیر اینکه آیا کوسه کاملتر است یا انسان، سوالی نیست که نظریه تکامل داروینی برای آن پاسخ قطعی داشته باشد. بسته به اینکه کمال را چه بدانی. فرض کن تو گازی از بدن یک کوسه سفید استرالیائی میگیری. احتمالا گاز تو برای آن ماشین درنده چیزی شبیه قلقلک است ضمن آنکه ممکنه دندانهایت از جا درآد! و در همانحال به ازای هر گاز آن کوسه از بدنت بضرس قاطع میتوانی مطمئن باشی که هر بار و بسرعت 20 کیلو از جرم بدنت کاهش پیدا میکند. یا مثلا سرعت یک دونده رکورد دار المپیک مگر چقدر است؟ 10-9 متر بر ثانیه ؟! خوب حساب کن ببین سرعت چیتا/یوز پلنگ که معادل 125 کیلومتر در ساعته، چندین برابر یک چنین دونده ای ممتاز است! مثلا قلب ما با یک خوک نه به لحاظ مکانیکی و نه فانکشن اصلا تفاوتی ندارد و میتوان یکی را به بدن دیگری پیوند زد. بگذریم از مشکل ریجکشن ایمنونولوژیکی و چه و کذا. اگر منظورمان از " کمال " برخورداری از یک مغز پیچیده و شگرف باشد خوب بدیهیست که انسان درین رابطه فعلا ( مگر آنکه با هوشمندانی از سایر کرات برخورد کنیم که شاید بمراتب از ما هوشمندتر بوده باشند ) در مقایسه با دیگر حیوانات نشسته بر انتهای هر شاخسار شجره تکامل فاقد رقیب است.


Saeed 17:48 @ Tue, 13 Mar 07

نانا محض ستینگ د رکورد استریت وانس فور آل میگم و بدون توضیح اضافی یا همینطوری با اعتمادت به من حرفم را میپذیری و یا به درک: ببین، این من هستم که این خیل وروجک عزیزت را بعنوان مشتی عقبمانده بلانسبت به تخمم هم حساب نمیکنم تا چه رسد به این سیگنیفیکنت! باور کن مطالبشان بقدری اسقاطی و مبتذل است که حالم را بهم میزند! خودشان آمدند به میخبازی با امید و منهم بینی شونو یک خورده تابوندم اینجا که فکر نمیکنم اصلا بتو مربوط باشه این قضیه! والا که شبح اینجا حی و حاضره و بزند بیخ گوشم اگر بخواهم خالی ببندم! چندین بوق سال پیش این جناب امیر یحیی جونت بود که از غیب یهو اینجا پیداش شد و در حین مباحثات داغ من با دیگران همچون نخود آش آمد و کلی بما لکچر نامربوط داد که به ازایش پاسخ مناسب نیز دریافت نمودی. این مرحوم آریا بود که یهو اینجا بمن فحش داد و توپید و بعد هم رفیق شد و بحث کرد و سپس قهر نمود. یا درین مورد آخر همه شاهدند که من و امید در بلاگش بحث و جدل فنی خودمان را داشتیم که باز یهو خیل سیمرغشان بر سرمان خراب شدند. مثلا من اصلا تا زمین لرزه کذا در امید نمیدانستم این محمد است که خلبان کور است یا جیزز کرایست یا موزز یا چه میدانم کی سر انگشته یا کی تهشه و الخ . . . :-)


آرزو 15:52 @ Tue, 13 Mar 07

خانمها شادی صدرو محبوبه عباس قلی زاده هنوز در زندان به سر می برند /(حتی اجازه دیدار با خانواده هایشان به آنها داده نشده است بايد بگويم با توجه به دو سه تا تجربه ای که از اينها دارم و می دانم چقدر خطر ناکند کاری در جهت آزاديشان صورت گيرد (تجربیاتم را که یکی شخصی است و دیگری غیر شخصی؛ بعدا می گویم).سر و صدايی بلند شود .راستی شبح جان به يکی از دوستانم آدرس وبلاگت را داده بودم که بخواند .می گويد فيلتر شده است .با اينکه هر دو تايمان در تهرانيم!عجيب است ها!


آرزو 10:10 @ Tue, 13 Mar 07

شبح جان من به تو ايميل ميزدم هی فرستاده نمی شد به shabah@yahoo.com
اين فرستادم اميد وارم مال خودت باشد!


آرزو 9:05 @ Tue, 13 Mar 07

۱.به به !جناب سهند عزيز! کجا بوديد؟کم پيدا بوديد !دلمان تنگتان شده بود!
نمی دانم می دانید که نا خواسته يا خواسته توهينی به جمعیت نسوان ما نمودید ؟فرمودید شیوه رک و راست جوابهايتان مردانه است؟مگر زنان ما رک و دروغ جواب می دهند؟فرموديد جوابهايتان پرخاشگرانه است /من که يادم نمی آيد به کسی پرخاش کرده باشم و اگر هم کرده باشم اتفاقا زنانه زنانه است.نمی دانم شما زن داشته ايد حتما .هميشه با يک لنگه کفش بالای سرتان نمی ايستاد؟ به شما با حالتی پرخاشجويانه نمی گفت اينجا برو اينجا نرو؟من مردی مانند آقا شبح را مثال ميزنم .مردی صبور آرام مهربان. شما می فرماييد من هم جنس آقا شبح هستم ؟حاشا و کلا!!!

سرعت پاسخ گويی هم به مرد بودن يا زن بودن ربطی ندارد .(اين را از شبنم عزيزم بايد بپرسم) بلکه به ميزان مطالعه و تسلط بر آثار ادبی ربط دارد .

برای من هم فرق نمی کند در نظر شما يا بقيه مرد باشم يا زن.مهم اينست که انسان باشم.

۲.نا نا جانم تو را سر جدت به اين خانم دکتر ما (شبنم جونم )گير نده .اين شبنم جون زير چتر حمايتي ما قرار دارد .او هم که به تو چيزی نگفت .در ضمن يک بار هم به تو گفته ام که نانا جونم اگر شکر خوردنی بود سر تا پای شکرينت را جرجی جونم يک لقمه چپ کرده بود!دوباره از اين حرفها زدی؟گيری چيزی خواستی بدهی بيا به خودم گير بده که عاشق گير هايت هستم!الهی قربونت برم .نانا جون خودمی!!
۳.سعيد جان نا قلای پدر سوخته !مثل اينکه تنت می خارد ها؟سروپایت درد می کند برای جفتک انداختن!ببين من اينجا مبصر شبح جانم.يک بار ديگر شلوغ بازی در بياوری من و شبنم جان می آييم ژاپن با سنگ پا می افتيم به جانت ! حسابی تنت را می خارانيم!!!!!(شبنم جان به قول فرهاد تو فکر يک سقفم ! بايد يک فکری کنيم که از نيروها و انرژی سعيد در جهتی درست (و نه جفتک انداختن)استفاده کنيم به فکرش باش ........)


هلیا 4:12 @ Tue, 13 Mar 07

اتفاقا کسی که باید وبلاگ بزنه تویی!

در ضمن جواب سووالم را گرفتم.


Saeed 2:54 @ Tue, 13 Mar 07

1. افشین جان زند بنده یک پیشنهاد بهت دارم، برو گمشو یک بلاگ بزن بنام آنتی سعید ممتیک و هر چی دل چرکینت میخواد در آن راجع من بنویس و بیا آدرسشو همینجا برایمان بذار. نمیخوای خوب جهنم؛ بیا یکبار و برای همیشه هر چه در سینه عفنت از من نمیدانی افشاء کن بره. من که خودم بهت گفتم به خاطر امنیتم به ایندست ضد اطلاعات تخمی تو سخت محتاجم :-)

2. شبح جان، تو جوش نزن و دخالت هم نکن چون خود سیستم در نهایت به تعادل میرسه!


هلیا 2:42 @ Tue, 13 Mar 07

من سووالم را دوباره میپرسم تا موضوع این اقای دانشمند یککاره روشن بشود و ببینیم ایشان سرش به کجا بند است تا تکلیف همگیمون معلوم بشه.
آقای سعید درهمی باشتنی// در وبلاگ شبح معروف به ممتیک!! شما آیا در شرکت تجاری پسر واعظ طبسی در ژاپن مشغول هستید یا نه؟ قضیه داماد کوچک شما چه هست و سرش آیا به دستگاه واردات صادرات واعظ بند هست یا نه؟


هلیا 2:35 @ Tue, 13 Mar 07

خیلی جالب است. از سعید ممتیک سووال میشود آنوقت فاطمه خانم جلوی دانشگاه و خواهر زینب ساکن سوئد جواب میدهد!!!
خانم من با شما گفتگویی ندارم. گفتگوی جدی را به بیراهه نکشید!


nana 0:05 @ Tue, 13 Mar 07


جانم بر من لازم و مستحب و مکفی است که پاسخی کوتاه به شبح و شبنم بدهم
به عنوان يک فرد درگير

جناب شبح شما که ماهها و سالها در اغما تشليف ( از فعل تشليفيدن مياد )داشتید و اينجا را تار عنکبوت و خاک گرفته بود
فراموشت شده که بحث من و سعيد سرطان عقلی را چت !!!!! ميدانی
بايد گفت افاده ها طبق طبق
سگها به دورش وق و وق !!!!!!

و اما خانم شبنم شما فرمائيده ايد ( از فعل فرمائيدن مياد ) که :


((اما خوب از نوع نیمه زنده و کش دارش، آنهم از نوع کش شلوار کردی، یعنی سخنورانش حالا حالاها از رو نمی روند، میدین ایرن، واتر رزیستنت))

اگر مرا يکی از سخنوران حساب کرده ايد بايد خدمتتان عرض کنم که شما شکر خورده ايد با هفت جدتان

به دليل بار اول بودن توهين با ادبانه تان به من من هم (( شکر )) را بکار بردم
بار بعد نداريم کلمه واقعی و بی تظاهر و رک و راستش را بکار خواهم برد والسلام ...نانا


شبنم 23:57 @ Mon, 12 Mar 07

هلیا جان،
لطفا اگر خوب متوجه نشدی، کامنت ام (۴۴) را یک بار دیگر با دقت بخوان! سایت فمینیسم در ایران قلابی نبوده جانم، همه فایل ها، لوگو و بنر صفحه اولش را هنوز دارم، خواستی برایت آپلود می کنم! تهمت الکی به دیگران زدن روا نیست خواهر! گت ا لایف پلیز!!!


شبنم 23:49 @ Mon, 12 Mar 07

شبح گرامی،
کمی حوصله داشته باش نازنین! این تمرین شماره ۲ دموکراسی است، بگذار ببینیم ثمره اش چه می شود... در ضمن خوب کامنت دونی هم یک نوع چت روم/اتاق گفتگوست، این که واضحه، اما خوب از نوع نیمه زنده و کش دارش، آنهم از نوع کش شلوار کردی، یعنی سخنورانش حالا حالاها از رو نمی روند، میدین ایرن، واتر رزیستنت! در نهایت من به نوبه خود از تو به خاطر ایجاد و اداره این فضای انعکاس اندیشه سپاسگزارم.
ترانه جان،
من هم با جداسازی موافق نیستم، اما خوب در حال حاضر بیشترین بی عدالتی در حق زنان انجام می شود، بخصوص در ایران و بنابراین باید تلاش و فعالیت در این زمینه را محدود به زنان نمود، وگرنه مسوولیت مان بیش از حد توانمان خواهد شد. انعکاس مفید است، به شرطی که دارای قوت کافی برای جلب توجه مدیا باشد. امسال در سوئد حتی در روزنامه مترو نیز که پیش پا افتاده ترین اخبار در آن نوشته می شود به هیچ موضوعی راجع به وضعیت زنان در جهان سوم و یا همین ماجرای دستگیری خواهرانمان در ایران اشاره و پرداخته نشد. ککشان هم نگزید! البته فکر نمی کنم کسی چه ایرانیهای ساکن اینجا و چه سوئدیها این موضوع را به اندازه کافی انعکاس داده باشند، در صورتی که تا اداره مهاجرت به کسی اقامت نمی دهد، خبر آن تا دههای یخ زده لولئو نیز پخش می شود. نمی دانم شاید موضوع زن ستیزی نیز مانند بمب های روزانه عراق روزانه شده و خبرهای پیرامونش دیگر هیجان برانگیز نیست. اما من هنوز معتقدم ما زنان و نیز مردان می بایست یک گروه منسجم تشکیل دهیم، دقیقا مثل یک تیم فوتبال، با هدف و موازین تعیین شده و ساختاری مستحکم و اگر به آزادی و برابری واقعا اعتقاد داریم هر کدام در حد توان خود به جامعه بشری خدمت کنیم، زیرا با دست روی دست گذاشتن کاری از پیش نمی رود. امروز اگر گروهی از زنان در ایران از جان خویش گذشته و در مقابل رژیم از حقوق خود دفاع می کنند، و در نهایت در زندان به سر می برند، وظیفه ما اینجا این است که از راههای موجود دیگر وارد عمل شده و به پشتیبانی آنها بپردازیم، همانا سکوتمان نارو زدن به جنبش آنان است. راستی من و چندی از دوستانم به تازگی نهادی با نام Gensvar, تشکیل داده ایم، حالا بعد اگر خواستی برایت تعریف می کنم چه پروژه هایی مدنظرمان است، شاید هم در وبلاگم نوشتم...


هليا 22:55 @ Mon, 12 Mar 07

هلیا افشا شد رفت پی کارش! آفرین به سعید ممتیک!!

حالا که مسئله سایت قلابی فمینیسم در ایران روشن شد به این سووالها جواب بده

شما آیا در یکی از چند شرکت پسر واعظ طبسی در ژاپن فعالیت دارید یا نه؟
داماد کوچک شما همان آخوند نیشابوری نیست که رابط شما در ایران است و کارمند شرکت واعظ؟


شبح 22:04 @ Mon, 12 Mar 07

فکرم می‌کنم با این اوضاع و احوالی که در این نظرخواهی است. ببندم‌اش بهتر است. بیشتر به چت روم شبیه شده است.


nana 20:17 @ Mon, 12 Mar 07


و اما سعید ممتیک سرطان عقلی


هم اکنون کشف جالبی کردم
بیخود نبود که تو و امید میلانی این همه
با هم دوست بودید
زیرا هر دو یک حال خرابی دارید که سعی میکند توجه (( مرا )) به شکل منفی به خود جلب کنید که بامبچه به کله تان بکوبم

بابا برای خودت و من صرفش بیشتر است اگر سعی کنی به شکل مثبت توجه مرا به
خود جلب کنی الاغ بی عقل !!!!!!!!

هیچ یک از کس و شعرهایت را نخواند به جان مادرم یک نگاه سر سری رفتم راست و حسینی بخش مربوط به خودم که التماس و عجز بامبچه است والسلام


((3. یک پرسشی هم از ننه عروس: میگم تو که ماشالله اینقده تخمشناسی؛ میتونی بگی پیام "پیام" در کامنتدونی قبلی، مخلوق چه ذهنی بود و احیانا قادری به ما قول بدی که طرف تخم اعترافشو نظیر همین پلنگ کورمکوری صورتیت داشته باشه در معرفی هویت واقعی خودش؟!))

بعله ..سعیدک بنده تخم شناسی هستم که اگر چهار سال پیش تشخیص تخم را در مثلنی پاگنده دادم
بالاخره علیرغم چهار سال موش دوانی مشتی فمنیست حاصل دست و پنجه تو !!!!
به همه ثابت کردم
که نظرم راجع به او درست بوده و او انسانی بسیار والا بوده و هست والسلام
نمیدانم پیام کیست ؟
اهمیتی هم برایم ندارد
با نام و بی نام فرقی نمیکند این یعنی کسی هست که با ما متفاوت فکر میکند
خوب بگذار باشد
مائیم که باید قدرت درک و منطق و استدلال داشته باشیم تا بتوانم هر کس را در هر لباسی و سخنی بشناسیم مگر نه ؟؟؟؟؟؟؟؟

((بجان دیک سگ بوشت خیلی رنگ و بوی طرف رو میداد! میدونم که منظورمو خودت خوب دیکود میکنی :-) در ضمن اگر اینها گلدن بال میداشتن تو عاجز فحاش را نیابتا به جان من نمی انداختند. ))

نه به جان همون دیک نمیدانم منظورت چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فکر نکنم هیچ کس بداند
ولی ابدا اشتباه نکن اینان مرا به جان تو
نینداخته اند
زیرا هنگامی که به دفاعشان در برابر تو برخاستم همگی فکر میکردند که دشمن تا دندانشان شده ام پریود

من از آنان دلگیر بودم ولی من دنبال سخن راست و حسینی هستم
واسه همین سخنان ترا عمدتا با عرض معذرت از دیگر خوانندگان بهش تر میزنم

((اینها اگر زرده ای در سفیده کلامشان بود درب کامنتدونیشان را با پسورد نمی بستند.))

میدونی سعید تو کاری به کلام اینان نداشته باش مگر جای ترا تنگ کرده اند ؟؟؟؟؟
چکارشان داری

ببین همین آریا که تو هی اینجا چپ و راست میروی و از گهش تناول میکنی مدتهاست که نه با کسی کاری دارد و نه پیامی جائی میگذارد
نظراتش را به شکل پست های کوتاه و قابل
فهم برایمان مینویسد و نی خودش را مینوازد
چرا تو میخواهی هنگامی که به این فرد حمله میکنی من با تو همراه باشم ولی حقیقت را نگویم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
راستی چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


(( بجان همان دیک چینی ات قسم اگر جرات کنند با من به بحث آزاد بنشینند! به سه شماره مشت خالیشان را در جلوی همه گان باز میکنم: 1 2 3 :-)))

تو بگیر که جرات نمیکنند
من میگویم ترا سیگنی فکنت نمیدانند

بالاخره برای هر بجث آزادی هم یک بیس لازم است مگر نه ؟

من که نمیتوانم بروم با زن الهام بحث کنم که ؟
زن الهام زن الهام است من منم
به همین دلیل هم هرگز با مهشید راستی بحثی نکرده ام
من حتی با هاله بحث کرده ام به شیوه خودم ولی مهشید ژامه !!!!!!!!

خوب مشگل این مردان جدی اینجا هم همان (( بیس )) با توست سعید جان !!!!!

(( پس بیخودی سنگ همانها که جنده ات خواندند را به سینه ات نزن عجوزه جان! ))

نمیدانم کی مراجنده خوانده اند ؟ من کینه از این سخنان مردم به دل نمیگیرم زیرا خودم هم چپ و راست همه را مادرجنده میخوانم بی رک و راست
ولی عجوزه گی من هم اکنون هم اینجا یعنی رایت تایم رایت پلی..س .....نمیدونی
چه همه مفیده !!!!
فکر نکنم کسی کاری با قسمت های دیگر من غیر از کله ام داشته باشه مگه نه ؟
پس فوکوس میشه روی مخ
نه داخل تنکه زنانه مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

((همانها که خود را در مقابلت فرهیخته دانستند ارواح کونشان و سپس همچون کهنه حیض از بلاگشان بیرونت انداختند!))

و اما اگر این افراد خودشان را فرهیخته میدانند خوب کاملا حق داشته اند که مرا
از وبلاگشان اخراج کنند
میخواهم ببینم به تو چه ؟

اونا راضی منم راضی تو اینجا چی میگی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


(( به آریا هم گفتم و بتو هم میگم: دلسوز شما و بطور کلی ملتم و وطنم سعید ممتیک است و نه این خیل وروجک ! ))

سعیدک متاسفم که بگم که ما دیگر دلسوز
ملت به شکل عمامه ای یا غیر عمامه ای که همگی آخوند زاده هستند نمیخواهیم
زیرا قصد کرده ایم که ایرانی آزاد برای همه به وجود آوریم که مردم اسلامشان را چون دوره شاه بپرستند والسلام


((میدانی اشکالشان چیست؟! میخوای در یک فرمول ساده بگم که مجبور باشی ده سال بهش فکر کنی تا بفهمی و بفهمند که در نقد سینیسیزمشان چه نوشتم:))

نه ابدا دلم نمیخواهد که تو چیزی بگوئی
که من ده سال بهش فکر کنم والسلام


(( برو بهشون بگو سعید ممتیک گفته:
الف- شما بقدری ابلهید و به اندازه ای کورید که هنوز نمیدانید این محاله که مواضعتان بهتر از تئوریهایتان از آب درآد :-))

خوب به تو چه مربوطه که نگران کوری اونا هستی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میشه بگی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

((ب- احمقها، شما هنوز نمیدانید مفروضاتتان تا چه رسد تئوریهایتان چیست :-)
ج- این تفرعن برخاسته از صباوت شما حاصل طبیعی الف و ب است!))

خوب در این دو چیزی که قرار است مثلنی من ده سال بهش فکر کنم
تو ابتدا آنان را ابله
و سپس باز هم ابله خوانده ای

فکر نمیکنی زیادی بغض و کینه داری به
این بچه ها

در خاتمه خدمتت عرض کنم که اینان برایم مهم و عزیز هستند
و ابدا به کسی اجازه انگشت رساندن به آنان را نمیدهم و بخصوص از میان همگی اینان خلبان کور جانم را که برایم اینک مقام
بسیار ویژه ای به کوری چشمان دشمنان
خلبانیت و نانائیت !!!!!!! دارد
الهم صل علی الدهات الاطراف المشهد
و آل الممتیکیان السرطانیان العقلیان ....نانا


Saeed 18:30 @ Mon, 12 Mar 07

یک تصحیح و شب همه گی بخیر !

و بیائیم به یاد شادی صدر و دوستش در سلول انفرادی در اوین باشیم که شخصا میدانم طعم و لرزش را ( البته برخورد بازجویان در آن موقع کجا و حالا کجا...) :

جندر فمنیستم بجای ایکوالیتی فمنیست !


Saeed 18:18 @ Mon, 12 Mar 07

و اما کمی حرف حساب در رابطه با اوضاع بلبشوی میهنمان و ملتش:
1. من یکی تا بحال با یک مبارز و شخصیت مشهور حتی در سنخ و ردیف رضا پهلوی که سخت بدنبال ارث و میراث باباشه برخورد نکرده ام که بگد خواهان حمله آمریکا به ایران است بلکه بدینترتیب از شر رژیم اخانید رها شده و مثلا ملت قادر به تاسیس یک حکومت و دولت نرمال و دموکراتیک بشود. ایران و رژیمش و ملتش بترتیب سیستمی ساده کیمیو-فیزیکی بسان یک لیوان و نیمی یخ و نیمی آب نیستند که حالا با دادن مقداری انرژی از خارج به آن بساده گی قادر به کنترل تعادل آن سیستم در جهت مطلوب بوده باشیم. امروزه اثبات اینکه سیستمهای سیاسی-اجتماعی-اقتصادی واجد Attractors/اترکتورهای آشوبین است بطوریکه همانند سیستمهای ساده شیمیو-فیزیکی اصلا قادر به پیشبینی قطعی آنها نیستیم، آنهم بعلت تئوریهای مبرهن، بسیار ساده است. و اینرا مخهای ارتشی و اطلاعاتی و امنیتی آمریکا بدرستی میدانند!

2. چرچیل حرفی جالب درباره آمریکائیان دارد که میگد آنها همیشه تصمیم درست را میگیرند منتهی پس از تست مابقی انتخابهایشان :-) حالا حکایت اجلاس عراق و سخن گفتن با ایران و سوریه و دیگران است. مسئله عراق همانطور که درینجا 7-8 ماه پیش گفتم باید درچارچوب امنیت و منافع کشورهای منطقه حل بشود. و آمریکا باید هر چه زودتر به اشغالش خاتمه بدهد. عراق غرور نئوکانی-رامسفیلدی آمریکا را شکست. یادتان باشد که اینها بقدری از عملیات شاک و آو خودشان متشکر شدند که حتی نقشی ولو به اندازه پشیز برای انگلیس در موفقیتشان قائل نبودند. این معنا را بطور لفظی خودم از دونالد رامسفیلد شنیدم!

3. سوخت جمهوری اسلامی بحران است. آمریکا باید با مذاکره و سپس زدن سفارت در تهران این تنها انرژی بقای سیستم را ازو بستاند.

4. بحران مزبور تنها حربه و چماق مشروع رژیم است از برای مرعوب و سرکوب نمودن اعتراضات اصناف مختلف و منجمله همین تظاهرات اخیر زنان شجاع و باهوشمان. آنچه ما ملت را در رابطه با مطالباتمان در مقابل رژیم به صفی آشفته (مطلبی درباره روانشناسی صف به سینا هدا گفتم که میتوانید در کامنتدونی مقالات قبلی شبح بخوانید) بدل نموده یکسری اعتبارات و جعلهای کشکی مرزبندی کننده بیخود و بی معنی است بنام اصلاح طلب یا رادیکال یا برانداز یا انقلابی یا چه و کذا. چندین سال پیش گفتم این چرندیات را با واژه جنبش عوض کنید. مگر نه اینکه همه ملت درین جنبش حاضرند و ناظر و تبعا سهیمند. پس هر یک از مبارزات صنفی و دسته ای از آنها در جهت احقاق حقوقشان باید بعنوان یک تلاش یا سعی جالب/نایس ترای بنوعی از جانب دیگران تجربه ای درس آموز تلقی بشود آنهم در مقام پرهیز از رفتن به بن بستها. هر انشعابی تجربه ناب و بکریست که به امتحانش میرزد.

5. ما ملت در حدود 120 سال است که میخواهیم مسئله و معضل طرح و تاسیس حکومتی در تلائم مناسب با دنیای مدرن را حل بکنیم. ما چه معترف باشیم چه خیر، بهرحال دینی داریم که درباره بشر و تقنین زنده گیش و حکومت مفاهیم و نظریاتی ذینفوذ دارد. همچنین واجد فرهنگی سنتی نیز هستیم که باز بنوبه خویش طرح و قواره های خاصی را در باره همانها که آمد در چنته اسطوره هایش دارد. ایندو در هماهنگی خودشان با چالشهای مدرنیته ضمن رفوزه گیهای پیاپی اما تجربیات بسیاری بدست آورده اند. اشتباهات البته از جانب مدلها و رهبرانمان حسابی فاحشند. راه دوری هم نرویم: مصدق بجای خصوصی کردن نفت-از-چنگ-درآورده-از-حلقوم-اجانب آنرا نابخردانه ملی میکند. باید شرکت نفت را به چهارتا کمپانی ولو یکشبه و خودساخته داخلی میداد و بهر ایرانی مقداری مساوی از سهامشان و به مدیرانش میگفت بروید با شرکتهای جهانی نفت برقابت شانه به شانه بیزنیسی بپردازید. دولت باید وابسته به مالیات مردمش باشد و نه آنکه گاو صندوقش بروی چاه نفت بنا بشود تا دیگر خود را پاسخگو نداند. محمدرضا پهلوی باید اینکار را میکرد و بجای تک-حزب زدن باید میگفت بروید حزب ها بزنید. و اما جناب خاک برسرش گفت یا رستاخیز یا پاسپورت-جیم فنگ! خمینی باید نفت را خصوصی میکرد، نکرد. روشنفکران ما از مقولاتی چون آزادی و دموکراسی و جامعه مدنی و فمنیزم و حقوق بشر و حق ناحق و مارکت-اکونومی و تحزب همانقدر سر در می آوردند که گاو از پروسه فتوسنتز شبدرهای مقابل پوزش! هنوزم آدم و باسوات نشده اند! رفسنجانی نباید زیر پای بازرگان و بنی صدر و خاتمی را میزد، ولی زد و امروز مثل سگ پشیمان است! روحانیت نباید سیاست میکرد، که لعنت دو عالم گوارای جانشان؛ کرده و هنوز میکنند-- البته 1-2 درصدیشان! ولی همه اینها را تجربه و عبرت و درس در نظر بگیرید و امید به شعبه و جهت مناسب داشته باشید نه شکست و یاس.

6. مشکل ما ملت این نیست که نمیدانیم چگونه باید مبارزه کرد. ما بارها و در شرایط مختلف اینکار را کرده ایم. آنچه باید در تک بتک اذهانمان تجسمی جدی با استحکام بتونی یابد همانا یک لیست ساده از حداقلهائیست که بعنوان اولین گام در جهت تشکیل یک دموکراسی نرمال بدان سخت نیازمندیم. ما باید آن حداقلها را بخوبی بشناسیم و از دستیابی به آنها اندکی کوتاه نیائیم. چنین اجماعی میان ما ایرانیان هنوز حاصل نشده است. فاتحه آندست اجماع های تخماتیک مثلا بر سر اینکه این یا آن رژیم باید برود را بخوانید! این هیچ بجز فقر اپوزیسیونگری نیست! خودفریبی محض است! خوب چرا وضع چنین است؟! بخاطر آنکه ما قبل از فهم و شعور نسبت به منافع جمعی خودمان بیشتر با دماغمان بسمت برآورد خواست و نیت مکاتب و ایده ئولوژیهایمان ردیف و برنامه ریزی شده ایم. من یک اسلامیستم ولی نمیدانم بعنوان یک فرد ایرانی به چه چیزهائی برای زنده گی در ایران و در کنار هموطنانم نیاز دارم تا در کمال آرامش به چالش با دنیای مدرن و متغییر بروم. من یک مارکسیستم ولی نمیدانم آموزه های مارکس در جهت چالش فوق اصلا چه نفع و ضرری بحالم دارند. من مدرنیستم ولی میخواهم سر بتنه دین و فرهنگم نباشد و در صدد عوض کردن اپریتینگ سیستم مردمم هستم ولو آنکه آپاراتوس مغزشان درین میان کرش بکند! و قس علیهذا...! من فمنیستم ولی بجای احقاق حق بدنبال ایجاد تنش و بدبینی و تضاد میان اجناسم/سکسهایم. جند فمنیستم! ارواح نافم! خوب مسلمه که وقتی یک عمر با نگاهی بدبینانه تهمتهای لایق هفت جد و آباد خودم را از روی شکم سیری و از موضع بالا به مردان با شعور و دلسوز زدم و آنها را جدا و منفک از زنان و حقوقشان خواستم آنگاه باید در حین گرفتاری امروزین به عجز و التماس و لابه بیفتم و حتی 20 تا کامنت در بلاگ زنانه ام در جهت همفکری و همدردی نوشته نشود که هیچ بلکه هیچکس دیگر مرا بعنوان یک غمخوار واقعی زنان هموطنم بلانسبت به تخمش هم حساب نکند! از ماست که بر ماست!

@ نتیجه: هان ای ملت؛ یک اجماع سیمانی حداقلیم آرزوست!


Saeed 16:19 @ Mon, 12 Mar 07

@1. ببینم هلیا خوشگله تو همون افشین زند نیستی که با سعید ممتیک بر سر مبارزی بنام اکبر گنجی بحثت افتاد و تا اینجا پس کونش راه افتادی تا سیلی محکم خورده ازو را انتقام بگیری، البته ارواح کاکوی شیرازیت؟! یادمه معتقد بود اکبر گنجی سربازجو و شکنجه گر بوده! خوب امیدوارم تا بحال نظرت تغییر نکرده باشه چون این فقط آدمها هستن که عوض میشن نه نوچه رضا پهلوی! در ضمن یادشه یکی از محلهای بحث تو که نه ولی افشین زند با سعید سر همین پهلویها بودش؟! منظورم اینه که یادته طرف یک بلاگ تخمی زده بود بنام " آزادی " و با دو کاراکتر جعلی بنام رهگذر و چه میدانم بوق خانم هی واسه خودش و دیگران کامنت میذاشتی و از زبان آنها به هر کی میخواست فحش میدادی؟! راستی چه خبر از افشین زند و بلاگش و رهگذرش و ...؟!

@2. راستی سهندجان چطور شد تو یهو دست از ادا و اطوار کشکیت در ارادت به سعید ممتیک کشیدی و اینجور به در دشمنی کور باهاش افتاده ای ؟! نکنه بخاطر یک ایراد علمی بحرفت بود آنهم درباره گذاشتن میم تخمی لامارک در دهان نئوداروینیستها، مثلا داوکینز ؟! مگر حرف و نقد حساب را نباید از دوست قاپید آنهم بدون بغض و کینه :-) نه ازون به به و چه چهاتت و مبالغه هایت در باب علم و معرفت سعید و نه به این فحاشیها و پرده درگیهای بیحد و حسابت! تو که میدانستی او اهل مرید و مرید بازی نیست و بدنبال زدن دستک و دکان نبوده و هرگز نخواهد بود. پس تبعا نه آن موقع چاخانهایت را جدی میگرفتم و نه حالا ایندست عداوتهای کورت را! مهم نیست چقدر خودت را هشت لا نه لا بکنی! مرد حسابی بیا و بالاغیرتا یکبار و برای همیشه جرات مستقل شدن را داشته باش :-) خودت باش!

@3. یک پرسشی هم از ننه عروس: میگم تو که ماشالله اینقده تخمشناسی؛ میتونی بگی پیام "پیام" در کامنتدونی قبلی، مخلوق چه ذهنی بود و احیانا قادری به ما قول بدی که طرف تخم اعترافشو نظیر همین پلنگ کورمکوری صورتیت داشته باشه در معرفی هویت واقعی خودش؟! بجان دیک سگ بوشت خیلی رنگ و بوی طرف رو میداد! میدونم که منظورمو خودت خوب دیکود میکنی :-) در ضمن اگر اینها گلدن بال میداشتن تو عاجز فحاش را نیابتا به جان من نمی انداختند. اینها اگر زرده ای در سفیده کلامشان بود درب کامنتدونیشان را با پسورد نمی بستند. بجان همان دیک چینی ات قسم اگر جرات کنند با من به بحث آزاد بنشینند! به سه شماره مشت خالیشان را در جلوی همه گان باز میکنم: 1 2 3 :-) پس بیخودی سنگ همانها که جنده ات خواندند را به سینه ات نزن عجوزه جان! همانها که خود را در مقابلت فرهیخته دانستند ارواح کونشان و سپس همچون کهنه حیض از بلاگشان بیرونت انداختند! به آریا هم گفتم و بتو هم میگم: دلسوز شما و بطور کلی ملتم و وطنم سعید ممتیک است و نه این خیل وروجک ! میدانی اشکالشان چیست؟! میخوای در یک فرمول ساده بگم که مجبور باشی ده سال بهش فکر کنی تا بفهمی و بفهمند که در نقد سینیسیزمشان چه نوشتم: برو بهشون بگو سعید ممتیک گفته:
الف- شما بقدری ابلهید و به اندازه ای کورید که هنوز نمیدانید این محاله که مواضعتان بهتر از تئوریهایتان از آب درآد :-)
ب- احمقها، شما هنوز نمیدانید مفروضاتتان تا چه رسد تئوریهایتان چیست :-)
ج- این تفرعن برخاسته از صباوت شما حاصل طبیعی الف و ب است!

=====
توضیح واضحات:
@: الانه که دوست شفیق این بابا/هلیا؛ یعنی شبح خفته با شرف اینجا یهو پیدایش بشود و فقط به سعید ممتیک تذکر بدهد: 100 بار گفتم نام اشخاص رو نیار :-) مصبتو شبح جان، مصبتو ...! رفیق جان؛ تو که نیک میدونی اگه من بدست و پای ایده ئولوژیت و خدایت/مارکس بپیچم همه این دیک لیسان بوش بعلاوه پهلویان مشروط بعلاوه راستهای فالانژ بعلاوه فاشیستهای واضع ایده ئولوژی ایرانی بعلاوه مرتجعان دینی بعلاوه . . . درینجا نکته به نکته مطالبم را با کمال خشنودی بسماع صمت مینشینند! میگم شبح جان این براست راست زدن افراطی تو آبشخور و منشائش چیه براستی ؟! نکنه تو تنها تروتسکیست نئوکان هستی، ما خبر نداشتیم :-) شوخی :-)


شبنم 10:25 @ Mon, 12 Mar 07

جناب سهند:
بله، من با اسم مستعار عسل با آقا سعید در راه اندازی سایت فمینیسم در ایران از چهار سال و نیم پیش همکاری داشته ام، که در ابتدا یک وبلاگ بود که هنوز صفحه اول آن در بلاگ سپات باقی است:http://feminiran.blogspot.com/ ، این وبلاگ بعد ها به سایت تبدیل شد (feminiran.com)، اما از یک سال و نیم پیش که راه اندازان آن از همکاری در سایت استعفا دادند، به (زن شناسی) تغییر نام داد، که آدرس و لینک به مطالب آن در وبلاگم موجود است. سایت سقف مدتی بعد از فمینیسم در ایران پا به عرصه گذاشت و به زودی هم فرو ریخت! که در آن دوران از افراد سایت ما دعوت به همکاری نموده بود، برخی از مطالب سعید، هلیا اکبری و همان مقاله خوشبختی و موفقیت من نیز در آن چاپ شد. متاسفانه من، شخصا افراد سقف را از نزدیک نمی شناختم و افرادی را که ذکر کردید را به جا نمی آورم. در مورد کمک هم چرا یه چیزایی یادم می یاد اما این که از چه کسی بود را مغزم برای به حافظه سپردن در اولویت فرار نداد مادر ؛-)


سهند 3:25 @ Mon, 12 Mar 07

راستی شبنم خانم ( عسل مهر نیا): ديگر رفقا کجاند.؟ منظورم را که ميدانيد؟ رفيق فريبرز مجيدی. خانم مرضيه و فاطمه صادقی و رفيق رمضان بر خورداری و مريم صانع پور.

آن مقاله ؛ خوشبختی و موفقيت؛ شما در ۱۸ تیزماه ۱۳۸۲ سقف که يادته.؟ همانی که در مختصات دکارتی اش کمکت کردم. حدس بزن که من کيم.؟


سهند 3:12 @ Mon, 12 Mar 07

ارزو: شما به احتمال خيلی زياد زن نيستيد زيرا که مثل مردها حرف می زنيد. شیوه رک و راست و پر خاشگر جوابهای تان و سرعت پاسخگویی تان مردانه است و نه زنانه و در يه سطر مانده به آخر پيام شماره ۳۷ هم خواسته ايد که استتار کنيد اما نمی دانيد که ضمير نا آگاه خودش را نمايان می کند.


سهند 2:28 @ Mon, 12 Mar 07

هليا: شما اشتباه می کنيد. تا آنحايی که من ميدانم سعيد با عده ای ديگر در سايت سقف می نوشتند و نه در سايت فمينيسم ايران. احتمالا منظور شما پيمان نعمتی است که سايتش خيلی وقت پيش به فروش رفت. اين شبنم خانم همان عسل مهر نيا هستند که با سعيد در سقف می نوشتند.


هلیا 19:09 @ Sun, 11 Mar 07

آرزو
تو همان عسل نيستی که با سعيد ممتيک وبلاگ فمينيسم ايران را مينوشتيد؟


آرزو 13:16 @ Sun, 11 Mar 07

هليا جان يک سوال ديگر؟
وسط اين مبارزات زنان و انرژی هسته ای حق نامسلم ماست و کنفرانس امنيت عراق و چک و چانه زدن روسيه با ايران سر نيروگاه اتمی و....................تو چرا آمده ای صاف به معامله سعيد و فک و فاميلش چسبيده ای؟؟؟هان؟هفت ميليارد آدم هست تو دنيا .سه ميليارد ونيم آنها معامله دارند حد اقل!!!برو بچسب به معامله يکی ديگه!!!سر جدت !!سعید معامله اش را
می خواهد موميايی کند و قاب بگيرد بگذارد موزه لوور!!برای عبرت آدميان!چيزی به من وتو وبقيه زنان ومردان (!)مبارز دنیا
نمی رسه!از من به تو نصيحت!!!


ترانه 11:23 @ Sun, 11 Mar 07

شبنم جان ۳۵
من در سوئد هستم قبلن در کمپین دفاع از حقوق زنان در ایران فعالیت می کردم فقط بخاطر منعکس کردن شرایط و وضعیت زنان . اما بتور کلی با فعالیت در باره مساله زنان شخصن نه خواست اش را داشتم دارم و نه اعتقادی به این جدا سازی. این را هم قبول دارم که فعالیت برای وضعیت زنان در کشورهایی مثل ایران با توجه به قوانین زن ستیز می تواند همانند فعالیت نهاد ها برای نجات کودکان موثر باشد تا خشونت دولتی را منعکس کرده و به بهتر شدن شرایط ایشان کمک کند اما همانتور که گفتم خودم انگیزه ای برای تلاش در این مورد ندارم. فکر می کنم همه ارگانهای مترقی اگر از اخبار تکان دهنده روز بموقع مطلع شوند بدور از جنسیت، از این وضعیت پشتیبانی می کنند سال قبل در سوئد یک حزب زنان تشکیل شد با ایده و ابتکار برای پیشبرد مسائل زنان که مورد استقبال قرار نگرفت و بنظر من در کشورهای اروپایی چنین تشکلاتی علت وجودی آنچنانی ندارند و یا حداقل یک فرد رادیکال ترجیح می دهد خودش را محدود نکند.


آرزو 10:46 @ Sun, 11 Mar 07

۱.سعيد جانم از پاسخت سپاسگزارم !چندين بار خواندم آن را ولی ۲۵ تومانيم نيفتاد! خداییش خودت فهمیدی چه گفتی به من؟پيشنهادت مبتنی بر رفتن به يک پارک و خط نشان کشيدن
برای در ختهاکاملا مزخرف بود !اين همه آدم هستند برای اينکه خط و نشان بکشم برايشان؟حالا چرا برای درختهای لخت بيچاره؟!!در ضمن با اينکه تو آن قرقره نخ صورتی را نفرستادی من به سر نخهايی رسيده ام !شم زنانه من به من می گويد اين نيما از تگزاس و نيما از خرمشهر (که در وبلاگ من پيغام گذاشته )يکی هستندو همینطور هلیا از تورنتو کانادا.چرا؟چون تاکید دارند محل و مکانشان را مشخص کنند حالا باید خودت بروی در بحر شیوه نوشتن و اينکه هر دو به شدت علاقه مندند پته روی آب بريزند!
امضا:خانوم مارپل (از کارآگاهان کتابهای آگاتا کريستی!)

۲.به به !هليای شيطون پدر سوخته! اولابا کدام يک از مغزهايت فهميدی من زن نيستم؟مغز بالاتنه نداشته ات؟يا مغز پايين تنه داشته ات؟
الهی جز جيگر بزنی !الهی عزراييل باهات ازدواج کنه!(کسی ديگه که مشتاق ازدواج باهات نيست!)الهی در شرف موت باشی شبنم جونم بياد بالا سرت بعدش به آرامش ابدی برسی!الهی پير نشی!الهی تريلی هيجده چرخ روت رژه بره!الهی به عقد احمدی نژاد در بيای!!!!!(اين يکی نفرين بدی بود ها!!!!!!)اين هم نمونه ای از از ادبيات پير زنانه ما!!!
دوما هليا جان با اينکه خانه تکانی داشتم و آب دستم بود گذاشتم زمین گفتم بيايم تو را يک کم تکان بدهم ثواب داره!حالا هم یک پیشنهاد زنانه به تو بدهم که از این به بعد در زن بودن مادرت شک کنی! ببین دخترم کامنتهای سعید اگر نفعی برای کسی ندارد ضرری هم ندارد ! ولی خب برای اينکه از شر کامنتهای سعید عزیزم راحت بشوی این دو تا کاری که به تو می گویم را انجام بده!!
۱)) نظرات سعيد نام ونشان دارد هر گاه به نام سعيد (انگليسي يا فارسي )رسيدي موس را فشار بده و سريع از قسمت كامنت سعيد رد شو وبه كامنتهاي ديگران توجه كن!(كه فكر ميكنم تو فقط وفقط براي خواندن نظرات سعيد مي آيي اينجا و كاري به كار بقيه نظرات نداري!

2))شايد بگويي نمي توانم اين كار را بكنم و ذهن آشفته ام آشفته تر مي شود و يك پيشنهاد بهتري بيان كن!!!
آهان !اينبار به نظرات سعيد كه رسيدىدو تا چوب پنبه فرو كن در چشمان بادومي قشنگت!(مي تواني از دوتا هويج استفاده كني براي تقويت چشمانت هم مفيد است!!)از اين به بعد چشمانت به كامنتهاي سعيد نمي افتد و ذهن نازك نارنجي آشفته عليلت هم بيشتر از اين آشفته نمي شود !!!!!!!(ياد جدم نادر شاه افشار افتادم!!!!!)

پ.ن:راستي هليا جان اين پيشنهادات بالا محض خنده بود ها!يه موقع نري كار دست خودت بدهي بيايي در جان من بيفتي!بگويي آرزو گفت منم انجام دادم!آباريكلا دختر جون.......(تو هم در نظر من عزيز هستي و ارزشمندي .....)
يك سوال هم ازتو داشتم
راستش را بخواهي من خودم هم بعضي مواقع در زن بودن خودم شك مي كنم!
مي خواهم بدانم تو چرا در زن بودن من شك كردي؟


امید 7:11 @ Sun, 11 Mar 07

شبح جان، چند بار برایت ای میل زدم برگشت خورد، روی مسنجر آددت کردم بازم خبری نشد، لطفا به من ای میل بزن، کارت دارم. شاد باشی


شبنم 16:54 @ Sat, 10 Mar 07

ترانه جان،
ممنون از لینک ها. فکر کنم شما از اروپا باشید درسته؟ دیشب خوابم نمی برد، در میان تب و خستگی داشتم به این فکر می کردم که چرا ما زنان یک گروه متحد و منسجم در اروپا نداریم. مثلا زنان دانشجوی تمامی دانشگاههای اروپایی و یا زنان شاغل در مشاغل گوناگون. به نظر من هر چه تعداد اینگونه گروهها که در مواقع اضطراری به اعتراض علیه بی عدالتی های رژیم بپردازند، و نظر دولتهای اروپایی را پیرامون اتفاقات در ایران جلب نمایند، افزایش یابد، به نفعمان است. شما اطلاعاتی در این باره دارید؟ چه ارگانیزاسیونهایی در این زمینه موجود است؟


شبنم 16:31 @ Sat, 10 Mar 07

سعید گل،
۱- به جان غزیزم که تو باشی، من به بی دقتی خود اغتراف می کنم؛ فکر می کنم اگر کلاسی بود و شما هم استادش، بنده ختماً به جرم لجبازی و بی دقتی مخض همیشه گوشه کلاس یک پا در خوا و کیف بر سر تا آخر زنگ مجبور به ایستادن بودم! ولی باور کن می توانستی با یک مثال ساده خم توضیح دهی که-غرضی بودن- یعنی مثلا چه می دانم اکتسابی بودن و یا چه... خال من از خیر عرض و طول و ارتفاع این ماجرا آنهم با تو جه به لُوّ بودن خوصله دیگران گذشتم.
۲- شبح صاحبخانه اینجاست و تمامی اختیارات دست اوست، اگر روزی وی عهد خود را زیر چکمه گذاشت، دلیل بر این نمی شود که شما نیز شرط خود را فراموش بکنید، شاید اقدام ایشان افتر آل به صلاح مملکت بوده جانم...
۳- نتیجه ۱ و ۲ می شود: در باب همدردی ات با مشرفان رو به موت من، باشه سعید جان اگر من روزی بای سام هاریبل میس تیک به یکی از جزایر زیبای ژاپن آمده و مشغول طبابت شدم، آنوقت تو پیش من نیا، همسترت را هم نیاور! اما تو خود نیک می دانی که علاوه بر هوش و ذکاوت نهفته من، از موهبتی الهی برخوردارم که مریضان من، با دیدنم درجا یا شفا می یابند و یا از هیجان و ابهت مواجهه با این موهبت سکته کرده و جان به جان آفرین تسلیم می نمایندی و لذا شفای ابدی یافتندی ؛-)


ترانه 16:25 @ Sat, 10 Mar 07

شبح جان این دو لینک را بدلیل اهمیتش اینجا می گذارم شاید استفاده کنی. مشکلات و مسائل کشورها بدلیل پشتیبانی جهانی بیشتر، مورد اعتراض و سوال قرار می گیرد. صدای معلم! صدای زنان در یک گردهمایی مفهوم دیگری دارد وقتی پژواک میلیون ها همبستگی جهانی را با خود دارد

فدراسیون جهانی اتحادیه های معلمین" ضمن حمايت از مبارزات معلمان ايران نگرانی خود از سرکوب فعالان اتحادیه معلمان در تظاهرات اعتراضی اخیر در تهران را ابراز کرد
http://web.peykeiran.com/new/iran/iran_news_body.aspx?ID=37948


دو اتحادیه ی بزرگ کارگری جهان سرکوب و بازداشت زنان در ایران را محکوم کردند

کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگری و کنفدراسیون اتحادیه های کارگری اروپا، که ده ها میلیون کارگر در سراسر جهان را نمایندگی می کنند، روز هفتم مارس، با انتشار اطلاعیه ای سرکوب و زندانی کردن زنان در ایران را محکوم کرده و از دولت ایران خواستند به خشونت علیه زنان پایان دهد ...
http://www.iran-chabar.de/news.jsp?essayId=8638


Saeed 8:18 @ Sat, 10 Mar 07

شبنم جان، به جان عزیزت این توئی که همانند گذشته بیدقتی میکنی و ول کن هم نیستی، مهم نیست چندبار بفارسی باید بهت گفت! نکنه سوئدیشی دخترجان ؟!

1. 100 بار، این تو بودی که خشونت را ذاتی انسان دانستی بخاطر چه و کذا. منهم گفتم منظورت از ذاتی یا چه میدانم در مقابلش عرضی چیه !؟

2. بالعکس، این شبح جان بود که ابتدا نقض عهد کرد چون همانطور که شاهدیم نشسته با اون یارو تگزاسی صحبت میکنه بدون پاک کردن کامنتش و یا تهدید مادر عروس بدون هیچ محلی از اعراب و ربطش به قرارداد من و شبح باقی میماند و بالاخره راس " خل " وضعهای وبلاگستان میاد اینجا واسه من کامنت مجدد میذارد آنهم برغم پاک شدنش و باز بخیال شبح نمیرسد و بر جایش خاک میخورد و بالاخره جالبتر از همه اینکه همین مغز اتوپایلتی کذا همچون زائری خائف و زار با پای خلیده خودش میاد به اعتراف نزد کشیشان؛ بلکه پریشانحالی و کوریش شفا یابد :-) آمین!

3. و چون ما بخیل نیستیم که هیچ بلکه سخاوت ممتیکیمان طبعا شامل هر پستانداری میشود لذا اورادی را بعنوان بدرقه در گوششان زمزمه نمودیمان بطوریکه مادران و پدران عروس آشفته گشتندی :-)

@ نتیجه حکایت :
شبنم جان، خدا بحال اون مشرفان رو به موتی رحم کند که تو تنها طبیب حاذقشان باشی :-)


Saeed 6:43 @ Sat, 10 Mar 07

من بعدا درباره هماندست نایس ترایها/سعیهای جالب که قول دادم و بخصوص درباره زنده یاد امثال گلسرخی مرحوم ( که بزعم مغزی به اتوپایلت رفته و بلایند شهید راه ک...ر شده است ) و هزاران مبارز بن بست شکن نظیر وی و بطور کلی سه انقلابی که ظرف یک قرن در کشورمان بوقوع پیوست و بیا تا همین جنبش دلیرانه و فطین زنان و تظاهرات با شکوه معلمان و قبلترش اعتراضات اصنافی چون اتوبوسرانها و کلیه تلاشهای کارگران و چه میدانم دانشجویان و راننده گان چه و کذا مطلبی را خواهم نوشت . نقدا مابقی خالی بندیها و فحاشیهایتان را ذخیره بکنید تا وقتی دگر. پس فعلا و تا خماری بعدی دست سورپرایز تاریخ بهمراهتان :-)


Saeed 6:26 @ Sat, 10 Mar 07

شبح جان راست میگه مادر عروس، اصلا خیلی بیخود کردی که کامنت فلانی و بهما