|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سه شنبه، 15 اسفندماه 1385 | March 06, 2007
● زنان در زنجیر
حتما از دستگیری ۳۳ تن از زنان فعال جنبش زنان باخبر شدهاید. طبق آخرین اخبر دستگیرشدهگان ئست به اعتصاب غذا زدهاند. بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران-پنلاگ بهمناسبت ۸ مارس روز جهانی زن ۸ مارس روز جهانی جنبش زنان است؛ جنبشی که در راه آزادی بیان و برقراری حقوق انسانی زنان مبارزه کرد، قربانی داد و توانست نام خود را در تاریخ جهان ثبت کند! كانون وبلاگ نویسان ایران – پنلاگ پیوندها
۱.سعيد جان از پاسخت ممنونم .بالاخره متوجه شدم .در ضمن من اهل قنپز منپز در کردن نبودم نيستم و نخواهم بود!اگر سوال کردن به نظرت تظاهر کردن است؛چشم من ديگر سوال نمی کنم .لازم به ذکر است که من از ۱۲ سال پيش شعر می گفتم لازم به گفتن تو نبود /حداقل يک توصيه ای کن به کارم بيايد
آرزو جان حالا که مجلس خودمونی شده شما اول بفرما ببینم ای پی خودت چی هست تا بعد برسی به کار بقیه!! یک چیز دیگر. اگر ما به شبح اعتماد نداشتیم ، با ای پی خودمان کامنت نمیگذاشتیم. عوضی گرفته اید جانم!! خانم شما یا خود سعید ممتیکی هستید که با پروکسی سوئد کامنت میگذارید یا انسان مهربان و ساده لوحی هستید که این شیاد شما را اغفال کرده. اگر اولی هستید که تکلیف معلوم است. ولی دومین نفر اگر باشید چیزی را که نمیدانید این است که
آرزو جان!(۶۵)
شبح جان در ایملم از تو پرسیده بودم چگونه می شود آی پی افراد را فهمید اگر لطف کنی در ایمیلی به من بگویی (یا همینجا)ممنون می شوم ....
سعید ممتیک در هر چه سررشته نداشته باشد، چونکه بچه اخوند است، رسم پررویی را بهتر از هر کسی میداند!! با استفاده از این خصلت آخوندی از زیر بار گفتگوی مستقیم شانه خالی میکند. فقط موقعی مثلا گفتگو میکند که کفه اش سنگینتر باشد، که این حالت کم اتفاق میافتد! خلاصه ادم گفتگو نیست -- ادم مغلطه و مزاحمت است. مثل بقیه اخوندها. ولی چیزی که خیلی از دوستان متوجهش نیستند تخصص این فرد در عوض کردن صورت مسئله است. این ادم با گرفتن حالت یک دلقک به خودش، ان چیزی که واقعا هست را پنهان میکند. البته سر فرصت و با حوصله تمام افشایش میکنم که بهفمد مردم شعور دارند و باید به این شعور احترام گذاشت.
http://ang0sht.blogspot.com/2006/04/blog-post_20.html
آرزو جان، اگر علوم برایت جالب نیستند من کاری نمیتونم برات بکنم ولی بهتره که درینصورت به علاقه ات نسبت بدین پرسشها و پاسخهایش نیز تظاهر کشکی نکنی! مگه مجبوری قمپز تیپیک و مزخرف یه دختر ایرونی واسه نمایش آنچه در واقع نیستی را به دیگران بیای دخترجان! خودت باش، همین که هستی! یعنی بیا همچون یک ادیب خطیب شعرتو بگو :-) کمی دقت بکن! اینکه چرا همه حیوانات به فرمی کامل ( بزعم تو لابد همچو انسان/اشرف مخلوقات ) متحول نشدند پاسخش در همان مدل درخت است. تحول یک پروسه منشعب و شاخه شاخه درختی است و نه یک محور خطی ساده که در سمتی سوپهای اولیه باشند و در نوک پیکانش انسان. وقتی مدل و تجسمت عوض شد تبعا آن پرسشت نیز بیمعنی میشود. آن خط را هم بنا بشیوه ای که گفتم اگر پس از ترسیمش خوب بهش نگاه بکنی میبینی که مسیری است شکسته و منحنی و خمیده به بالا و پائین با کلی پیچ و تاب در هر وجبش، دقیقا نظیر همانچه بر پروسه تکامل انواع رفته است. مثلا پرسشی نظیر اینکه آیا کوسه کاملتر است یا انسان، سوالی نیست که نظریه تکامل داروینی برای آن پاسخ قطعی داشته باشد. بسته به اینکه کمال را چه بدانی. فرض کن تو گازی از بدن یک کوسه سفید استرالیائی میگیری. احتمالا گاز تو برای آن ماشین درنده چیزی شبیه قلقلک است ضمن آنکه ممکنه دندانهایت از جا درآد! و در همانحال به ازای هر گاز آن کوسه از بدنت بضرس قاطع میتوانی مطمئن باشی که هر بار و بسرعت 20 کیلو از جرم بدنت کاهش پیدا میکند. یا مثلا سرعت یک دونده رکورد دار المپیک مگر چقدر است؟ 10-9 متر بر ثانیه ؟! خوب حساب کن ببین سرعت چیتا/یوز پلنگ که معادل 125 کیلومتر در ساعته، چندین برابر یک چنین دونده ای ممتاز است! مثلا قلب ما با یک خوک نه به لحاظ مکانیکی و نه فانکشن اصلا تفاوتی ندارد و میتوان یکی را به بدن دیگری پیوند زد. بگذریم از مشکل ریجکشن ایمنونولوژیکی و چه و کذا. اگر منظورمان از " کمال " برخورداری از یک مغز پیچیده و شگرف باشد خوب بدیهیست که انسان درین رابطه فعلا ( مگر آنکه با هوشمندانی از سایر کرات برخورد کنیم که شاید بمراتب از ما هوشمندتر بوده باشند ) در مقایسه با دیگر حیوانات نشسته بر انتهای هر شاخسار شجره تکامل فاقد رقیب است.
نانا محض ستینگ د رکورد استریت وانس فور آل میگم و بدون توضیح اضافی یا همینطوری با اعتمادت به من حرفم را میپذیری و یا به درک: ببین، این من هستم که این خیل وروجک عزیزت را بعنوان مشتی عقبمانده بلانسبت به تخمم هم حساب نمیکنم تا چه رسد به این سیگنیفیکنت! باور کن مطالبشان بقدری اسقاطی و مبتذل است که حالم را بهم میزند! خودشان آمدند به میخبازی با امید و منهم بینی شونو یک خورده تابوندم اینجا که فکر نمیکنم اصلا بتو مربوط باشه این قضیه! والا که شبح اینجا حی و حاضره و بزند بیخ گوشم اگر بخواهم خالی ببندم! چندین بوق سال پیش این جناب امیر یحیی جونت بود که از غیب یهو اینجا پیداش شد و در حین مباحثات داغ من با دیگران همچون نخود آش آمد و کلی بما لکچر نامربوط داد که به ازایش پاسخ مناسب نیز دریافت نمودی. این مرحوم آریا بود که یهو اینجا بمن فحش داد و توپید و بعد هم رفیق شد و بحث کرد و سپس قهر نمود. یا درین مورد آخر همه شاهدند که من و امید در بلاگش بحث و جدل فنی خودمان را داشتیم که باز یهو خیل سیمرغشان بر سرمان خراب شدند. مثلا من اصلا تا زمین لرزه کذا در امید نمیدانستم این محمد است که خلبان کور است یا جیزز کرایست یا موزز یا چه میدانم کی سر انگشته یا کی تهشه و الخ . . . :-)
خانمها شادی صدرو محبوبه عباس قلی زاده هنوز در زندان به سر می برند /(حتی اجازه دیدار با خانواده هایشان به آنها داده نشده است بايد بگويم با توجه به دو سه تا تجربه ای که از اينها دارم و می دانم چقدر خطر ناکند کاری در جهت آزاديشان صورت گيرد (تجربیاتم را که یکی شخصی است و دیگری غیر شخصی؛ بعدا می گویم).سر و صدايی بلند شود .راستی شبح جان به يکی از دوستانم آدرس وبلاگت را داده بودم که بخواند .می گويد فيلتر شده است .با اينکه هر دو تايمان در تهرانيم!عجيب است ها!
شبح جان من به تو ايميل ميزدم هی فرستاده نمی شد به shabah@yahoo.com
۱.به به !جناب سهند عزيز! کجا بوديد؟کم پيدا بوديد !دلمان تنگتان شده بود! سرعت پاسخ گويی هم به مرد بودن يا زن بودن ربطی ندارد .(اين را از شبنم عزيزم بايد بپرسم) بلکه به ميزان مطالعه و تسلط بر آثار ادبی ربط دارد . برای من هم فرق نمی کند در نظر شما يا بقيه مرد باشم يا زن.مهم اينست که انسان باشم. ۲.نا نا جانم تو را سر جدت به اين خانم دکتر ما (شبنم جونم )گير نده .اين شبنم جون زير چتر حمايتي ما قرار دارد .او هم که به تو چيزی نگفت .در ضمن يک بار هم به تو گفته ام که نانا جونم اگر شکر خوردنی بود سر تا پای شکرينت را جرجی جونم يک لقمه چپ کرده بود!دوباره از اين حرفها زدی؟گيری چيزی خواستی بدهی بيا به خودم گير بده که عاشق گير هايت هستم!الهی قربونت برم .نانا جون خودمی!!
اتفاقا کسی که باید وبلاگ بزنه تویی! در ضمن جواب سووالم را گرفتم.
1. افشین جان زند بنده یک پیشنهاد بهت دارم، برو گمشو یک بلاگ بزن بنام آنتی سعید ممتیک و هر چی دل چرکینت میخواد در آن راجع من بنویس و بیا آدرسشو همینجا برایمان بذار. نمیخوای خوب جهنم؛ بیا یکبار و برای همیشه هر چه در سینه عفنت از من نمیدانی افشاء کن بره. من که خودم بهت گفتم به خاطر امنیتم به ایندست ضد اطلاعات تخمی تو سخت محتاجم :-) 2. شبح جان، تو جوش نزن و دخالت هم نکن چون خود سیستم در نهایت به تعادل میرسه!
من سووالم را دوباره میپرسم تا موضوع این اقای دانشمند یککاره روشن بشود و ببینیم ایشان سرش به کجا بند است تا تکلیف همگیمون معلوم بشه.
خیلی جالب است. از سعید ممتیک سووال میشود آنوقت فاطمه خانم جلوی دانشگاه و خواهر زینب ساکن سوئد جواب میدهد!!!
جناب شبح شما که ماهها و سالها در اغما تشليف ( از فعل تشليفيدن مياد )داشتید و اينجا را تار عنکبوت و خاک گرفته بود و اما خانم شبنم شما فرمائيده ايد ( از فعل فرمائيدن مياد ) که :
اگر مرا يکی از سخنوران حساب کرده ايد بايد خدمتتان عرض کنم که شما شکر خورده ايد با هفت جدتان به دليل بار اول بودن توهين با ادبانه تان به من من هم (( شکر )) را بکار بردم
هلیا جان،
شبح گرامی،
هلیا افشا شد رفت پی کارش! آفرین به سعید ممتیک!! حالا که مسئله سایت قلابی فمینیسم در ایران روشن شد به این سووالها جواب بده
فکرم میکنم با این اوضاع و احوالی که در این نظرخواهی است. ببندماش بهتر است. بیشتر به چت روم شبیه شده است.
بابا برای خودت و من صرفش بیشتر است اگر سعی کنی به شکل مثبت توجه مرا به هیچ یک از کس و شعرهایت را نخواند به جان مادرم یک نگاه سر سری رفتم راست و حسینی بخش مربوط به خودم که التماس و عجز بامبچه است والسلام
بعله ..سعیدک بنده تخم شناسی هستم که اگر چهار سال پیش تشخیص تخم را در مثلنی پاگنده دادم ((بجان دیک سگ بوشت خیلی رنگ و بوی طرف رو میداد! میدونم که منظورمو خودت خوب دیکود میکنی :-) در ضمن اگر اینها گلدن بال میداشتن تو عاجز فحاش را نیابتا به جان من نمی انداختند. )) نه به جان همون دیک نمیدانم منظورت چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من از آنان دلگیر بودم ولی من دنبال سخن راست و حسینی هستم ((اینها اگر زرده ای در سفیده کلامشان بود درب کامنتدونیشان را با پسورد نمی بستند.)) میدونی سعید تو کاری به کلام اینان نداشته باش مگر جای ترا تنگ کرده اند ؟؟؟؟؟ ببین همین آریا که تو هی اینجا چپ و راست میروی و از گهش تناول میکنی مدتهاست که نه با کسی کاری دارد و نه پیامی جائی میگذارد
تو بگیر که جرات نمیکنند بالاخره برای هر بجث آزادی هم یک بیس لازم است مگر نه ؟ من که نمیتوانم بروم با زن الهام بحث کنم که ؟ خوب مشگل این مردان جدی اینجا هم همان (( بیس )) با توست سعید جان !!!!! (( پس بیخودی سنگ همانها که جنده ات خواندند را به سینه ات نزن عجوزه جان! )) نمیدانم کی مراجنده خوانده اند ؟ من کینه از این سخنان مردم به دل نمیگیرم زیرا خودم هم چپ و راست همه را مادرجنده میخوانم بی رک و راست ((همانها که خود را در مقابلت فرهیخته دانستند ارواح کونشان و سپس همچون کهنه حیض از بلاگشان بیرونت انداختند!)) و اما اگر این افراد خودشان را فرهیخته میدانند خوب کاملا حق داشته اند که مرا اونا راضی منم راضی تو اینجا چی میگی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سعیدک متاسفم که بگم که ما دیگر دلسوز
نه ابدا دلم نمیخواهد که تو چیزی بگوئی
خوب به تو چه مربوطه که نگران کوری اونا هستی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ((ب- احمقها، شما هنوز نمیدانید مفروضاتتان تا چه رسد تئوریهایتان چیست :-) خوب در این دو چیزی که قرار است مثلنی من ده سال بهش فکر کنم فکر نمیکنی زیادی بغض و کینه داری به در خاتمه خدمتت عرض کنم که اینان برایم مهم و عزیز هستند
یک تصحیح و شب همه گی بخیر ! و بیائیم به یاد شادی صدر و دوستش در سلول انفرادی در اوین باشیم که شخصا میدانم طعم و لرزش را ( البته برخورد بازجویان در آن موقع کجا و حالا کجا...) : جندر فمنیستم بجای ایکوالیتی فمنیست !
و اما کمی حرف حساب در رابطه با اوضاع بلبشوی میهنمان و ملتش: 2. چرچیل حرفی جالب درباره آمریکائیان دارد که میگد آنها همیشه تصمیم درست را میگیرند منتهی پس از تست مابقی انتخابهایشان :-) حالا حکایت اجلاس عراق و سخن گفتن با ایران و سوریه و دیگران است. مسئله عراق همانطور که درینجا 7-8 ماه پیش گفتم باید درچارچوب امنیت و منافع کشورهای منطقه حل بشود. و آمریکا باید هر چه زودتر به اشغالش خاتمه بدهد. عراق غرور نئوکانی-رامسفیلدی آمریکا را شکست. یادتان باشد که اینها بقدری از عملیات شاک و آو خودشان متشکر شدند که حتی نقشی ولو به اندازه پشیز برای انگلیس در موفقیتشان قائل نبودند. این معنا را بطور لفظی خودم از دونالد رامسفیلد شنیدم! 3. سوخت جمهوری اسلامی بحران است. آمریکا باید با مذاکره و سپس زدن سفارت در تهران این تنها انرژی بقای سیستم را ازو بستاند. 4. بحران مزبور تنها حربه و چماق مشروع رژیم است از برای مرعوب و سرکوب نمودن اعتراضات اصناف مختلف و منجمله همین تظاهرات اخیر زنان شجاع و باهوشمان. آنچه ما ملت را در رابطه با مطالباتمان در مقابل رژیم به صفی آشفته (مطلبی درباره روانشناسی صف به سینا هدا گفتم که میتوانید در کامنتدونی مقالات قبلی شبح بخوانید) بدل نموده یکسری اعتبارات و جعلهای کشکی مرزبندی کننده بیخود و بی معنی است بنام اصلاح طلب یا رادیکال یا برانداز یا انقلابی یا چه و کذا. چندین سال پیش گفتم این چرندیات را با واژه جنبش عوض کنید. مگر نه اینکه همه ملت درین جنبش حاضرند و ناظر و تبعا سهیمند. پس هر یک از مبارزات صنفی و دسته ای از آنها در جهت احقاق حقوقشان باید بعنوان یک تلاش یا سعی جالب/نایس ترای بنوعی از جانب دیگران تجربه ای درس آموز تلقی بشود آنهم در مقام پرهیز از رفتن به بن بستها. هر انشعابی تجربه ناب و بکریست که به امتحانش میرزد. 5. ما ملت در حدود 120 سال است که میخواهیم مسئله و معضل طرح و تاسیس حکومتی در تلائم مناسب با دنیای مدرن را حل بکنیم. ما چه معترف باشیم چه خیر، بهرحال دینی داریم که درباره بشر و تقنین زنده گیش و حکومت مفاهیم و نظریاتی ذینفوذ دارد. همچنین واجد فرهنگی سنتی نیز هستیم که باز بنوبه خویش طرح و قواره های خاصی را در باره همانها که آمد در چنته اسطوره هایش دارد. ایندو در هماهنگی خودشان با چالشهای مدرنیته ضمن رفوزه گیهای پیاپی اما تجربیات بسیاری بدست آورده اند. اشتباهات البته از جانب مدلها و رهبرانمان حسابی فاحشند. راه دوری هم نرویم: مصدق بجای خصوصی کردن نفت-از-چنگ-درآورده-از-حلقوم-اجانب آنرا نابخردانه ملی میکند. باید شرکت نفت را به چهارتا کمپانی ولو یکشبه و خودساخته داخلی میداد و بهر ایرانی مقداری مساوی از سهامشان و به مدیرانش میگفت بروید با شرکتهای جهانی نفت برقابت شانه به شانه بیزنیسی بپردازید. دولت باید وابسته به مالیات مردمش باشد و نه آنکه گاو صندوقش بروی چاه نفت بنا بشود تا دیگر خود را پاسخگو نداند. محمدرضا پهلوی باید اینکار را میکرد و بجای تک-حزب زدن باید میگفت بروید حزب ها بزنید. و اما جناب خاک برسرش گفت یا رستاخیز یا پاسپورت-جیم فنگ! خمینی باید نفت را خصوصی میکرد، نکرد. روشنفکران ما از مقولاتی چون آزادی و دموکراسی و جامعه مدنی و فمنیزم و حقوق بشر و حق ناحق و مارکت-اکونومی و تحزب همانقدر سر در می آوردند که گاو از پروسه فتوسنتز شبدرهای مقابل پوزش! هنوزم آدم و باسوات نشده اند! رفسنجانی نباید زیر پای بازرگان و بنی صدر و خاتمی را میزد، ولی زد و امروز مثل سگ پشیمان است! روحانیت نباید سیاست میکرد، که لعنت دو عالم گوارای جانشان؛ کرده و هنوز میکنند-- البته 1-2 درصدیشان! ولی همه اینها را تجربه و عبرت و درس در نظر بگیرید و امید به شعبه و جهت مناسب داشته باشید نه شکست و یاس. 6. مشکل ما ملت این نیست که نمیدانیم چگونه باید مبارزه کرد. ما بارها و در شرایط مختلف اینکار را کرده ایم. آنچه باید در تک بتک اذهانمان تجسمی جدی با استحکام بتونی یابد همانا یک لیست ساده از حداقلهائیست که بعنوان اولین گام در جهت تشکیل یک دموکراسی نرمال بدان سخت نیازمندیم. ما باید آن حداقلها را بخوبی بشناسیم و از دستیابی به آنها اندکی کوتاه نیائیم. چنین اجماعی میان ما ایرانیان هنوز حاصل نشده است. فاتحه آندست اجماع های تخماتیک مثلا بر سر اینکه این یا آن رژیم باید برود را بخوانید! این هیچ بجز فقر اپوزیسیونگری نیست! خودفریبی محض است! خوب چرا وضع چنین است؟! بخاطر آنکه ما قبل از فهم و شعور نسبت به منافع جمعی خودمان بیشتر با دماغمان بسمت برآورد خواست و نیت مکاتب و ایده ئولوژیهایمان ردیف و برنامه ریزی شده ایم. من یک اسلامیستم ولی نمیدانم بعنوان یک فرد ایرانی به چه چیزهائی برای زنده گی در ایران و در کنار هموطنانم نیاز دارم تا در کمال آرامش به چالش با دنیای مدرن و متغییر بروم. من یک مارکسیستم ولی نمیدانم آموزه های مارکس در جهت چالش فوق اصلا چه نفع و ضرری بحالم دارند. من مدرنیستم ولی میخواهم سر بتنه دین و فرهنگم نباشد و در صدد عوض کردن اپریتینگ سیستم مردمم هستم ولو آنکه آپاراتوس مغزشان درین میان کرش بکند! و قس علیهذا...! من فمنیستم ولی بجای احقاق حق بدنبال ایجاد تنش و بدبینی و تضاد میان اجناسم/سکسهایم. جند فمنیستم! ارواح نافم! خوب مسلمه که وقتی یک عمر با نگاهی بدبینانه تهمتهای لایق هفت جد و آباد خودم را از روی شکم سیری و از موضع بالا به مردان با شعور و دلسوز زدم و آنها را جدا و منفک از زنان و حقوقشان خواستم آنگاه باید در حین گرفتاری امروزین به عجز و التماس و لابه بیفتم و حتی 20 تا کامنت در بلاگ زنانه ام در جهت همفکری و همدردی نوشته نشود که هیچ بلکه هیچکس دیگر مرا بعنوان یک غمخوار واقعی زنان هموطنم بلانسبت به تخمش هم حساب نکند! از ماست که بر ماست! @ نتیجه: هان ای ملت؛ یک اجماع سیمانی حداقلیم آرزوست!
@1. ببینم هلیا خوشگله تو همون افشین زند نیستی که با سعید ممتیک بر سر مبارزی بنام اکبر گنجی بحثت افتاد و تا اینجا پس کونش راه افتادی تا سیلی محکم خورده ازو را انتقام بگیری، البته ارواح کاکوی شیرازیت؟! یادمه معتقد بود اکبر گنجی سربازجو و شکنجه گر بوده! خوب امیدوارم تا بحال نظرت تغییر نکرده باشه چون این فقط آدمها هستن که عوض میشن نه نوچه رضا پهلوی! در ضمن یادشه یکی از محلهای بحث تو که نه ولی افشین زند با سعید سر همین پهلویها بودش؟! منظورم اینه که یادته طرف یک بلاگ تخمی زده بود بنام " آزادی " و با دو کاراکتر جعلی بنام رهگذر و چه میدانم بوق خانم هی واسه خودش و دیگران کامنت میذاشتی و از زبان آنها به هر کی میخواست فحش میدادی؟! راستی چه خبر از افشین زند و بلاگش و رهگذرش و ...؟! @2. راستی سهندجان چطور شد تو یهو دست از ادا و اطوار کشکیت در ارادت به سعید ممتیک کشیدی و اینجور به در دشمنی کور باهاش افتاده ای ؟! نکنه بخاطر یک ایراد علمی بحرفت بود آنهم درباره گذاشتن میم تخمی لامارک در دهان نئوداروینیستها، مثلا داوکینز ؟! مگر حرف و نقد حساب را نباید از دوست قاپید آنهم بدون بغض و کینه :-) نه ازون به به و چه چهاتت و مبالغه هایت در باب علم و معرفت سعید و نه به این فحاشیها و پرده درگیهای بیحد و حسابت! تو که میدانستی او اهل مرید و مرید بازی نیست و بدنبال زدن دستک و دکان نبوده و هرگز نخواهد بود. پس تبعا نه آن موقع چاخانهایت را جدی میگرفتم و نه حالا ایندست عداوتهای کورت را! مهم نیست چقدر خودت را هشت لا نه لا بکنی! مرد حسابی بیا و بالاغیرتا یکبار و برای همیشه جرات مستقل شدن را داشته باش :-) خودت باش! @3. یک پرسشی هم از ننه عروس: میگم تو که ماشالله اینقده تخمشناسی؛ میتونی بگی پیام "پیام" در کامنتدونی قبلی، مخلوق چه ذهنی بود و احیانا قادری به ما قول بدی که طرف تخم اعترافشو نظیر همین پلنگ کورمکوری صورتیت داشته باشه در معرفی هویت واقعی خودش؟! بجان دیک سگ بوشت خیلی رنگ و بوی طرف رو میداد! میدونم که منظورمو خودت خوب دیکود میکنی :-) در ضمن اگر اینها گلدن بال میداشتن تو عاجز فحاش را نیابتا به جان من نمی انداختند. اینها اگر زرده ای در سفیده کلامشان بود درب کامنتدونیشان را با پسورد نمی بستند. بجان همان دیک چینی ات قسم اگر جرات کنند با من به بحث آزاد بنشینند! به سه شماره مشت خالیشان را در جلوی همه گان باز میکنم: 1 2 3 :-) پس بیخودی سنگ همانها که جنده ات خواندند را به سینه ات نزن عجوزه جان! همانها که خود را در مقابلت فرهیخته دانستند ارواح کونشان و سپس همچون کهنه حیض از بلاگشان بیرونت انداختند! به آریا هم گفتم و بتو هم میگم: دلسوز شما و بطور کلی ملتم و وطنم سعید ممتیک است و نه این خیل وروجک ! میدانی اشکالشان چیست؟! میخوای در یک فرمول ساده بگم که مجبور باشی ده سال بهش فکر کنی تا بفهمی و بفهمند که در نقد سینیسیزمشان چه نوشتم: برو بهشون بگو سعید ممتیک گفته: =====
جناب سهند:
راستی شبنم خانم ( عسل مهر نیا): ديگر رفقا کجاند.؟ منظورم را که ميدانيد؟ رفيق فريبرز مجيدی. خانم مرضيه و فاطمه صادقی و رفيق رمضان بر خورداری و مريم صانع پور. آن مقاله ؛ خوشبختی و موفقيت؛ شما در ۱۸ تیزماه ۱۳۸۲ سقف که يادته.؟ همانی که در مختصات دکارتی اش کمکت کردم. حدس بزن که من کيم.؟
ارزو: شما به احتمال خيلی زياد زن نيستيد زيرا که مثل مردها حرف می زنيد. شیوه رک و راست و پر خاشگر جوابهای تان و سرعت پاسخگویی تان مردانه است و نه زنانه و در يه سطر مانده به آخر پيام شماره ۳۷ هم خواسته ايد که استتار کنيد اما نمی دانيد که ضمير نا آگاه خودش را نمايان می کند.
هليا: شما اشتباه می کنيد. تا آنحايی که من ميدانم سعيد با عده ای ديگر در سايت سقف می نوشتند و نه در سايت فمينيسم ايران. احتمالا منظور شما پيمان نعمتی است که سايتش خيلی وقت پيش به فروش رفت. اين شبنم خانم همان عسل مهر نيا هستند که با سعيد در سقف می نوشتند.
آرزو
هليا جان يک سوال ديگر؟
شبنم جان ۳۵
۱.سعيد جانم از پاسخت سپاسگزارم !چندين بار خواندم آن را ولی ۲۵ تومانيم نيفتاد! خداییش خودت فهمیدی چه گفتی به من؟پيشنهادت مبتنی بر رفتن به يک پارک و خط نشان کشيدن ۲.به به !هليای شيطون پدر سوخته! اولابا کدام يک از مغزهايت فهميدی من زن نيستم؟مغز بالاتنه نداشته ات؟يا مغز پايين تنه داشته ات؟ 2))شايد بگويي نمي توانم اين كار را بكنم و ذهن آشفته ام آشفته تر مي شود و يك پيشنهاد بهتري بيان كن!!! پ.ن:راستي هليا جان اين پيشنهادات بالا محض خنده بود ها!يه موقع نري كار دست خودت بدهي بيايي در جان من بيفتي!بگويي آرزو گفت منم انجام دادم!آباريكلا دختر جون.......(تو هم در نظر من عزيز هستي و ارزشمندي .....)
شبح جان، چند بار برایت ای میل زدم برگشت خورد، روی مسنجر آددت کردم بازم خبری نشد، لطفا به من ای میل بزن، کارت دارم. شاد باشی
ترانه جان،
سعید گل،
شبح جان این دو لینک را بدلیل اهمیتش اینجا می گذارم شاید استفاده کنی. مشکلات و مسائل کشورها بدلیل پشتیبانی جهانی بیشتر، مورد اعتراض و سوال قرار می گیرد. صدای معلم! صدای زنان در یک گردهمایی مفهوم دیگری دارد وقتی پژواک میلیون ها همبستگی جهانی را با خود دارد فدراسیون جهانی اتحادیه های معلمین" ضمن حمايت از مبارزات معلمان ايران نگرانی خود از سرکوب فعالان اتحادیه معلمان در تظاهرات اعتراضی اخیر در تهران را ابراز کرد
کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگری و کنفدراسیون اتحادیه های کارگری اروپا، که ده ها میلیون کارگر در سراسر جهان را نمایندگی می کنند، روز هفتم مارس، با انتشار اطلاعیه ای سرکوب و زندانی کردن زنان در ایران را محکوم کرده و از دولت ایران خواستند به خشونت علیه زنان پایان دهد ...
شبنم جان، به جان عزیزت این توئی که همانند گذشته بیدقتی میکنی و ول کن هم نیستی، مهم نیست چندبار بفارسی باید بهت گفت! نکنه سوئدیشی دخترجان ؟! 1. 100 بار، این تو بودی که خشونت را ذاتی انسان دانستی بخاطر چه و کذا. منهم گفتم منظورت از ذاتی یا چه میدانم در مقابلش عرضی چیه !؟ 2. بالعکس، این شبح جان بود که ابتدا نقض عهد کرد چون همانطور که شاهدیم نشسته با اون یارو تگزاسی صحبت میکنه بدون پاک کردن کامنتش و یا تهدید مادر عروس بدون هیچ محلی از اعراب و ربطش به قرارداد من و شبح باقی میماند و بالاخره راس " خل " وضعهای وبلاگستان میاد اینجا واسه من کامنت مجدد میذارد آنهم برغم پاک شدنش و باز بخیال شبح نمیرسد و بر جایش خاک میخورد و بالاخره جالبتر از همه اینکه همین مغز اتوپایلتی کذا همچون زائری خائف و زار با پای خلیده خودش میاد به اعتراف نزد کشیشان؛ بلکه پریشانحالی و کوریش شفا یابد :-) آمین! 3. و چون ما بخیل نیستیم که هیچ بلکه سخاوت ممتیکیمان طبعا شامل هر پستانداری میشود لذا اورادی را بعنوان بدرقه در گوششان زمزمه نمودیمان بطوریکه مادران و پدران عروس آشفته گشتندی :-) @ نتیجه حکایت :
من بعدا درباره هماندست نایس ترایها/سعیهای جالب که قول دادم و بخصوص درباره زنده یاد امثال گلسرخی مرحوم ( که بزعم مغزی به اتوپایلت رفته و بلایند شهید راه ک...ر شده است ) و هزاران مبارز بن بست شکن نظیر وی و بطور کلی سه انقلابی که ظرف یک قرن در کشورمان بوقوع پیوست و بیا تا همین جنبش دلیرانه و فطین زنان و تظاهرات با شکوه معلمان و قبلترش اعتراضات اصنافی چون اتوبوسرانها و کلیه تلاشهای کارگران و چه میدانم دانشجویان و راننده گان چه و کذا مطلبی را خواهم نوشت . نقدا مابقی خالی بندیها و فحاشیهایتان را ذخیره بکنید تا وقتی دگر. پس فعلا و تا خماری بعدی دست سورپرایز تاریخ بهمراهتان :-)
شبح جان راست میگه مادر عروس، اصلا خیلی بیخود کردی که کامنت فلانی و بهما | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||