سه شنبه، 15 اسفندماه 1385 | March 06, 2007

زنان در زنجیر

حتما از دستگیری‌ ۳۳ تن از زنان فعال جنبش زنان باخبر شده‌اید. طبق آخرین اخبر دستگیرشده‌گان ئست به اعتصاب غذا زده‌اند.
در میان دستگیر شده‌گان چند وب‌لاگ‌نویس فعال از جمله پرستوی عزیز هم حضور دارد. پن‌لاگ در خصوص ۸ مارس و دستگیری‌های اخیر بیانیه‌یی صادر کرده است که عینا در اینجا نقل می‌کنم.
به امید آزادی زنان در سراسر جهان به‌خصوص در ایران سراسر زنجیر.

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران-پن‌لاگ به‌مناسبت ۸ مارس روز جهانی زن

۸ مارس روز جهانی جنبش زنان است؛ جنبشی که در راه آزادی بیان و برقراری حقوق انسانی زنان مبارزه کرد، قربانی داد و توانست نام خود را در تاریخ جهان ثبت کند!
کانون وبلاگ نویسان ایران- پن‌لاگ این روزرا گرامی می‌دارد و از جنبش‌ آزادی‌خواه و برابری طلب ‌زنان جهان و به ویژه زنان ایران پشتیبانی می‌کند.
كانون وبلاگ نویسان ایران درآستانه‌ی این روز بزرگ توجه انجمن‌ها و نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر را به پایمال شدن مداوم و برنامه‌ریزی شده‌ی حقوق زنان در ایران جلب می کند و خواستار نابودی هرگونه خشونت دولتی و غیردولتی علیه زنان در قوانین زن ستیز در ایران است.

دستگیری ده‌ها تن از کوشندگان جنبش زنان و از جمله وبلاگ نویسانی چون پرستو دوکوهکی و آسیه امینی در تجمعی مسالمت‌آمیز اعتراضی در برابر دادگاه انقلاب، نمونه‌ی آشکار ستیز با برابری حقوق زنان و مردان و وجود اراده‌ی سرکوب فعالیت و مبارزه برای رفع قوانین تبعیض‌آمیز زنان در ایران است. این گردهمایی که همزمان با دادگاه گروهی ازکوشندگان حقوق زنان و در واکنش به شدت‌گیری فشارهای امنیتی و احضارهای متعدد زنان برپا شده بود، مورد حمله‌ی نیروهای سرکوب‌گر حکومتی قرار گرفت و بازداشت نزدیک به سی و سه تن از زنان را درپی داشت.
درعرصه‌ی جهانی نیزکشته شدن يكی از وزرای زن استان پنجاب پاكستان به دليل نداشتن پوشش اسلامی توسط افراد مسلح و تجاوز به زنان زندانی بخصوص در زندان‌های عراق توسط نیروهای دولتی نمونه‌‌ها‌ی دیگری از عدم آزادی زنان در بخش‌های گسترده‌ای از جهان متمدن امروز است.
کانون وبلاگ نویسان ایران–پن‌لاگ ۸ مارس روز جهانی زن را به همه زنان و کوشندگان این جنبش شادباش می گوید و با محکوم کردن هرگونه تبعیض جنسی و نابرابری حقوق زنان با مردان خواهان آزادی بی‌درنگ زنانی است که تنها گناه‌شان مبارزه درراه حقوق زنان است.

كانون وبلاگ نویسان ایران – پن‌لاگ

پیوندها
×هشت مارس, 17 اسفند 85 از ساعت 2 تا 3 بعد از ظهر در مقابل در اصلی مجلس برگزار خواهد.
×اعلام نگراني کميسارياي عالي حقوق بشر درباره دستگيري فعالين زن ايران
×اعلاميه عمومي عفو بين‌الملل درباره دستگيري زنان
ما همه نگرانیم... لیست خبردهندگان وبلاگستان : اتحاد مجازی (آذرستان)
بيانيه پاياني جشن "زنان ميدان": رود را نمي توان در بند کرد

March 6, 2007 11:37 PM

آرزو 20:04 @ Thu, 15 Mar 07

۱.سعيد جان از پاسخت ممنونم .بالاخره متوجه شدم .در ضمن من اهل قنپز منپز در کردن نبودم نيستم و نخواهم بود!اگر سوال کردن به نظرت تظاهر کردن است؛چشم من ديگر سوال نمی کنم .لازم به ذکر است که من از ۱۲ سال پيش شعر می گفتم لازم به گفتن تو نبود /حداقل يک توصيه ای کن به کارم بيايد
۲.هليای عزيز مجلس همچين هم خودمانی نيست چايی نخورده فاميل شدی ؟؟
خوب نيست دختر جان !از کينه دست بردار شب عيدی غبار روحت را بتکان !خدا خوشش نمی آيد آدم اين همه کينه ای باشد ها !(يک حرفهايی هست اصلا حوصله ندارم الان بگويم برايت بعدا ميگويم)
۳.شبح عزيز منظورم ديدن آپی افراد در وبلاگ خودم بود .که بدانم فلان فرد که نظر گذاشته (مثلا غضنفر از آبادان!)چه آی پی دارد؟می من هم می توانم در وبلاگ خودم مثلا آی پی فردی را ببندم نبندم زياد از اين چيزها سر در نمی آورم!(راهنمايیم کنی سپاس می گزارم)


هلیا 18:30 @ Thu, 15 Mar 07

آرزو جان حالا که مجلس خودمونی شده شما اول بفرما ببینم ای پی خودت چی هست تا بعد برسی به کار بقیه!!

یک چیز دیگر. اگر ما به شبح اعتماد نداشتیم ، با ای پی خودمان کامنت نمیگذاشتیم. عوضی گرفته اید جانم!!

خانم شما یا خود سعید ممتیکی هستید که با پروکسی سوئد کامنت میگذارید یا انسان مهربان و ساده لوحی هستید که این شیاد شما را اغفال کرده. اگر اولی هستید که تکلیف معلوم است. ولی دومین نفر اگر باشید چیزی را که نمیدانید این است که
ادمی که دارد پادویی تشکیلات واعظ طبسی را میکند و با پول خون مردم فقیر و دردمند ما ارتزاق میکند ، پایش بیفتد به صغیر و کبیر رحم نمیکند. بهتر است پولتان را روی اسب مرده شرطبندی نکنید و اعصاب و انرژی تان را پای کسی خرج کنید که ارزشش را داشته باشد!!


شبح 17:57 @ Thu, 15 Mar 07

آرزو جان!(۶۵)
ايميل من همين است که اين بالا نوشته شده!
در اینجا ای‌پی را فقط من می‌تونم ببينم.


آرزو 12:08 @ Thu, 15 Mar 07

شبح جان در ایملم از تو پرسیده بودم چگونه می شود آی پی افراد را فهمید اگر لطف کنی در ایمیلی به من بگویی (یا همینجا)ممنون می شوم ....


هلیا 5:10 @ Wed, 14 Mar 07

سعید ممتیک در هر چه سررشته نداشته باشد، چونکه بچه اخوند است، رسم پررویی را بهتر از هر کسی میداند!! با استفاده از این خصلت آخوندی از زیر بار گفتگوی مستقیم شانه خالی میکند. فقط موقعی مثلا گفتگو میکند که کفه اش سنگینتر باشد، که این حالت کم اتفاق میافتد! خلاصه ادم گفتگو نیست -- ادم مغلطه و مزاحمت است. مثل بقیه اخوندها.

ولی چیزی که خیلی از دوستان متوجهش نیستند تخصص این فرد در عوض کردن صورت مسئله است. این ادم با گرفتن حالت یک دلقک به خودش، ان چیزی که واقعا هست را پنهان میکند. البته سر فرصت و با حوصله تمام افشایش میکنم که بهفمد مردم شعور دارند و باید به این شعور احترام گذاشت.


1:47 @ Wed, 14 Mar 07

http://ang0sht.blogspot.com/2006/04/blog-post_20.html


Saeed 17:57 @ Tue, 13 Mar 07

آرزو جان، اگر علوم برایت جالب نیستند من کاری نمیتونم برات بکنم ولی بهتره که درینصورت به علاقه ات نسبت بدین پرسشها و پاسخهایش نیز تظاهر کشکی نکنی! مگه مجبوری قمپز تیپیک و مزخرف یه دختر ایرونی واسه نمایش آنچه در واقع نیستی را به دیگران بیای دخترجان! خودت باش، همین که هستی! یعنی بیا همچون یک ادیب خطیب شعرتو بگو :-)

کمی دقت بکن! اینکه چرا همه حیوانات به فرمی کامل ( بزعم تو لابد همچو انسان/اشرف مخلوقات ) متحول نشدند پاسخش در همان مدل درخت است. تحول یک پروسه منشعب و شاخه شاخه درختی است و نه یک محور خطی ساده که در سمتی سوپهای اولیه باشند و در نوک پیکانش انسان. وقتی مدل و تجسمت عوض شد تبعا آن پرسشت نیز بیمعنی میشود. آن خط را هم بنا بشیوه ای که گفتم اگر پس از ترسیمش خوب بهش نگاه بکنی میبینی که مسیری است شکسته و منحنی و خمیده به بالا و پائین با کلی پیچ و تاب در هر وجبش، دقیقا نظیر همانچه بر پروسه تکامل انواع رفته است. مثلا پرسشی نظیر اینکه آیا کوسه کاملتر است یا انسان، سوالی نیست که نظریه تکامل داروینی برای آن پاسخ قطعی داشته باشد. بسته به اینکه کمال را چه بدانی. فرض کن تو گازی از بدن یک کوسه سفید استرالیائی میگیری. احتمالا گاز تو برای آن ماشین درنده چیزی شبیه قلقلک است ضمن آنکه ممکنه دندانهایت از جا درآد! و در همانحال به ازای هر گاز آن کوسه از بدنت بضرس قاطع میتوانی مطمئن باشی که هر بار و بسرعت 20 کیلو از جرم بدنت کاهش پیدا میکند. یا مثلا سرعت یک دونده رکورد دار المپیک مگر چقدر است؟ 10-9 متر بر ثانیه ؟! خوب حساب کن ببین سرعت چیتا/یوز پلنگ که معادل 125 کیلومتر در ساعته، چندین برابر یک چنین دونده ای ممتاز است! مثلا قلب ما با یک خوک نه به لحاظ مکانیکی و نه فانکشن اصلا تفاوتی ندارد و میتوان یکی را به بدن دیگری پیوند زد. بگذریم از مشکل ریجکشن ایمنونولوژیکی و چه و کذا. اگر منظورمان از " کمال " برخورداری از یک مغز پیچیده و شگرف باشد خوب بدیهیست که انسان درین رابطه فعلا ( مگر آنکه با هوشمندانی از سایر کرات برخورد کنیم که شاید بمراتب از ما هوشمندتر بوده باشند ) در مقایسه با دیگر حیوانات نشسته بر انتهای هر شاخسار شجره تکامل فاقد رقیب است.


Saeed 17:48 @ Tue, 13 Mar 07

نانا محض ستینگ د رکورد استریت وانس فور آل میگم و بدون توضیح اضافی یا همینطوری با اعتمادت به من حرفم را میپذیری و یا به درک: ببین، این من هستم که این خیل وروجک عزیزت را بعنوان مشتی عقبمانده بلانسبت به تخمم هم حساب نمیکنم تا چه رسد به این سیگنیفیکنت! باور کن مطالبشان بقدری اسقاطی و مبتذل است که حالم را بهم میزند! خودشان آمدند به میخبازی با امید و منهم بینی شونو یک خورده تابوندم اینجا که فکر نمیکنم اصلا بتو مربوط باشه این قضیه! والا که شبح اینجا حی و حاضره و بزند بیخ گوشم اگر بخواهم خالی ببندم! چندین بوق سال پیش این جناب امیر یحیی جونت بود که از غیب یهو اینجا پیداش شد و در حین مباحثات داغ من با دیگران همچون نخود آش آمد و کلی بما لکچر نامربوط داد که به ازایش پاسخ مناسب نیز دریافت نمودی. این مرحوم آریا بود که یهو اینجا بمن فحش داد و توپید و بعد هم رفیق شد و بحث کرد و سپس قهر نمود. یا درین مورد آخر همه شاهدند که من و امید در بلاگش بحث و جدل فنی خودمان را داشتیم که باز یهو خیل سیمرغشان بر سرمان خراب شدند. مثلا من اصلا تا زمین لرزه کذا در امید نمیدانستم این محمد است که خلبان کور است یا جیزز کرایست یا موزز یا چه میدانم کی سر انگشته یا کی تهشه و الخ . . . :-)


آرزو 15:52 @ Tue, 13 Mar 07

خانمها شادی صدرو محبوبه عباس قلی زاده هنوز در زندان به سر می برند /(حتی اجازه دیدار با خانواده هایشان به آنها داده نشده است بايد بگويم با توجه به دو سه تا تجربه ای که از اينها دارم و می دانم چقدر خطر ناکند کاری در جهت آزاديشان صورت گيرد (تجربیاتم را که یکی شخصی است و دیگری غیر شخصی؛ بعدا می گویم).سر و صدايی بلند شود .راستی شبح جان به يکی از دوستانم آدرس وبلاگت را داده بودم که بخواند .می گويد فيلتر شده است .با اينکه هر دو تايمان در تهرانيم!عجيب است ها!


آرزو 10:10 @ Tue, 13 Mar 07

شبح جان من به تو ايميل ميزدم هی فرستاده نمی شد به shabah@yahoo.com
اين فرستادم اميد وارم مال خودت باشد!


آرزو 9:05 @ Tue, 13 Mar 07

۱.به به !جناب سهند عزيز! کجا بوديد؟کم پيدا بوديد !دلمان تنگتان شده بود!
نمی دانم می دانید که نا خواسته يا خواسته توهينی به جمعیت نسوان ما نمودید ؟فرمودید شیوه رک و راست جوابهايتان مردانه است؟مگر زنان ما رک و دروغ جواب می دهند؟فرموديد جوابهايتان پرخاشگرانه است /من که يادم نمی آيد به کسی پرخاش کرده باشم و اگر هم کرده باشم اتفاقا زنانه زنانه است.نمی دانم شما زن داشته ايد حتما .هميشه با يک لنگه کفش بالای سرتان نمی ايستاد؟ به شما با حالتی پرخاشجويانه نمی گفت اينجا برو اينجا نرو؟من مردی مانند آقا شبح را مثال ميزنم .مردی صبور آرام مهربان. شما می فرماييد من هم جنس آقا شبح هستم ؟حاشا و کلا!!!

سرعت پاسخ گويی هم به مرد بودن يا زن بودن ربطی ندارد .(اين را از شبنم عزيزم بايد بپرسم) بلکه به ميزان مطالعه و تسلط بر آثار ادبی ربط دارد .

برای من هم فرق نمی کند در نظر شما يا بقيه مرد باشم يا زن.مهم اينست که انسان باشم.

۲.نا نا جانم تو را سر جدت به اين خانم دکتر ما (شبنم جونم )گير نده .اين شبنم جون زير چتر حمايتي ما قرار دارد .او هم که به تو چيزی نگفت .در ضمن يک بار هم به تو گفته ام که نانا جونم اگر شکر خوردنی بود سر تا پای شکرينت را جرجی جونم يک لقمه چپ کرده بود!دوباره از اين حرفها زدی؟گيری چيزی خواستی بدهی بيا به خودم گير بده که عاشق گير هايت هستم!الهی قربونت برم .نانا جون خودمی!!
۳.سعيد جان نا قلای پدر سوخته !مثل اينکه تنت می خارد ها؟سروپایت درد می کند برای جفتک انداختن!ببين من اينجا مبصر شبح جانم.يک بار ديگر شلوغ بازی در بياوری من و شبنم جان می آييم ژاپن با سنگ پا می افتيم به جانت ! حسابی تنت را می خارانيم!!!!!(شبنم جان به قول فرهاد تو فکر يک سقفم ! بايد يک فکری کنيم که از نيروها و انرژی سعيد در جهتی درست (و نه جفتک انداختن)استفاده کنيم به فکرش باش ........)


هلیا 4:12 @ Tue, 13 Mar 07

اتفاقا کسی که باید وبلاگ بزنه تویی!

در ضمن جواب سووالم را گرفتم.


Saeed 2:54 @ Tue, 13 Mar 07

1. افشین جان زند بنده یک پیشنهاد بهت دارم، برو گمشو یک بلاگ بزن بنام آنتی سعید ممتیک و هر چی دل چرکینت میخواد در آن راجع من بنویس و بیا آدرسشو همینجا برایمان بذار. نمیخوای خوب جهنم؛ بیا یکبار و برای همیشه هر چه در سینه عفنت از من نمیدانی افشاء کن بره. من که خودم بهت گفتم به خاطر امنیتم به ایندست ضد اطلاعات تخمی تو سخت محتاجم :-)

2. شبح جان، تو جوش نزن و دخالت هم نکن چون خود سیستم در نهایت به تعادل میرسه!


هلیا 2:42 @ Tue, 13 Mar 07

من سووالم را دوباره میپرسم تا موضوع این اقای دانشمند یککاره روشن بشود و ببینیم ایشان سرش به کجا بند است تا تکلیف همگیمون معلوم بشه.
آقای سعید درهمی باشتنی// در وبلاگ شبح معروف به ممتیک!! شما آیا در شرکت تجاری پسر واعظ طبسی در ژاپن مشغول هستید یا نه؟ قضیه داماد کوچک شما چه هست و سرش آیا به دستگاه واردات صادرات واعظ بند هست یا نه؟


هلیا 2:35 @ Tue, 13 Mar 07

خیلی جالب است. از سعید ممتیک سووال میشود آنوقت فاطمه خانم جلوی دانشگاه و خواهر زینب ساکن سوئد جواب میدهد!!!
خانم من با شما گفتگویی ندارم. گفتگوی جدی را به بیراهه نکشید!


nana 0:05 @ Tue, 13 Mar 07


جانم بر من لازم و مستحب و مکفی است که پاسخی کوتاه به شبح و شبنم بدهم
به عنوان يک فرد درگير

جناب شبح شما که ماهها و سالها در اغما تشليف ( از فعل تشليفيدن مياد )داشتید و اينجا را تار عنکبوت و خاک گرفته بود
فراموشت شده که بحث من و سعيد سرطان عقلی را چت !!!!! ميدانی
بايد گفت افاده ها طبق طبق
سگها به دورش وق و وق !!!!!!

و اما خانم شبنم شما فرمائيده ايد ( از فعل فرمائيدن مياد ) که :


((اما خوب از نوع نیمه زنده و کش دارش، آنهم از نوع کش شلوار کردی، یعنی سخنورانش حالا حالاها از رو نمی روند، میدین ایرن، واتر رزیستنت))

اگر مرا يکی از سخنوران حساب کرده ايد بايد خدمتتان عرض کنم که شما شکر خورده ايد با هفت جدتان

به دليل بار اول بودن توهين با ادبانه تان به من من هم (( شکر )) را بکار بردم
بار بعد نداريم کلمه واقعی و بی تظاهر و رک و راستش را بکار خواهم برد والسلام ...نانا


شبنم 23:57 @ Mon, 12 Mar 07

هلیا جان،
لطفا اگر خوب متوجه نشدی، کامنت ام (۴۴) را یک بار دیگر با دقت بخوان! سایت فمینیسم در ایران قلابی نبوده جانم، همه فایل ها، لوگو و بنر صفحه اولش را هنوز دارم، خواستی برایت آپلود می کنم! تهمت الکی به دیگران زدن روا نیست خواهر! گت ا لایف پلیز!!!


شبنم 23:49 @ Mon, 12 Mar 07

شبح گرامی،
کمی حوصله داشته باش نازنین! این تمرین شماره ۲ دموکراسی است، بگذار ببینیم ثمره اش چه می شود... در ضمن خوب کامنت دونی هم یک نوع چت روم/اتاق گفتگوست، این که واضحه، اما خوب از نوع نیمه زنده و کش دارش، آنهم از نوع کش شلوار کردی، یعنی سخنورانش حالا حالاها از رو نمی روند، میدین ایرن، واتر رزیستنت! در نهایت من به نوبه خود از تو به خاطر ایجاد و اداره این فضای انعکاس اندیشه سپاسگزارم.
ترانه جان،
من هم با جداسازی موافق نیستم، اما خوب در حال حاضر بیشترین بی عدالتی در حق زنان انجام می شود، بخصوص در ایران و بنابراین باید تلاش و فعالیت در این زمینه را محدود به زنان نمود، وگرنه مسوولیت مان بیش از حد توانمان خواهد شد. انعکاس مفید است، به شرطی که دارای قوت کافی برای جلب توجه مدیا باشد. امسال در سوئد حتی در روزنامه مترو نیز که پیش پا افتاده ترین اخبار در آن نوشته می شود به هیچ موضوعی راجع به وضعیت زنان در جهان سوم و یا همین ماجرای دستگیری خواهرانمان در ایران اشاره و پرداخته نشد. ککشان هم نگزید! البته فکر نمی کنم کسی چه ایرانیهای ساکن اینجا و چه سوئدیها این موضوع را به اندازه کافی انعکاس داده باشند، در صورتی که تا اداره مهاجرت به کسی اقامت نمی دهد، خبر آن تا دههای یخ زده لولئو نیز پخش می شود. نمی دانم شاید موضوع زن ستیزی نیز مانند بمب های روزانه عراق روزانه شده و خبرهای پیرامونش دیگر هیجان برانگیز نیست. اما من هنوز معتقدم ما زنان و نیز مردان می بایست یک گروه منسجم تشکیل دهیم، دقیقا مثل یک تیم فوتبال، با هدف و موازین تعیین شده و ساختاری مستحکم و اگر به آزادی و برابری واقعا اعتقاد داریم هر کدام در حد توان خود به جامعه بشری خدمت کنیم، زیرا با دست روی دست گذاشتن کاری از پیش نمی رود. امروز اگر گروهی از زنان در ایران از جان خویش گذشته و در مقابل رژیم از حقوق خود دفاع می کنند، و در نهایت در زندان به سر می برند، وظیفه ما اینجا این است که از راههای موجود دیگر وارد عمل شده و به پشتیبانی آنها بپردازیم، همانا سکوتمان نارو زدن به جنبش آنان است. راستی من و چندی از دوستانم به تازگی نهادی با نام Gensvar, تشکیل داده ایم، حالا بعد اگر خواستی برایت تعریف می کنم چه پروژه هایی مدنظرمان است، شاید هم در وبلاگم نوشتم...


هليا 22:55 @ Mon, 12 Mar 07

هلیا افشا شد رفت پی کارش! آفرین به سعید ممتیک!!

حالا که مسئله سایت قلابی فمینیسم در ایران روشن شد به این سووالها جواب بده

شما آیا در یکی از چند شرکت پسر واعظ طبسی در ژاپن فعالیت دارید یا نه؟
داماد کوچک شما همان آخوند نیشابوری نیست که رابط شما در ایران است و کارمند شرکت واعظ؟


شبح 22:04 @ Mon, 12 Mar 07

فکرم می‌کنم با این اوضاع و احوالی که در این نظرخواهی است. ببندم‌اش بهتر است. بیشتر به چت روم شبیه شده است.


nana 20:17 @ Mon, 12 Mar 07


و اما سعید ممتیک سرطان عقلی


هم اکنون کشف جالبی کردم
بیخود نبود که تو و امید میلانی این همه
با هم دوست بودید
زیرا هر دو یک حال خرابی دارید که سعی میکند توجه (( مرا )) به شکل منفی به خود جلب کنید که بامبچه به کله تان بکوبم

بابا برای خودت و من صرفش بیشتر است اگر سعی کنی به شکل مثبت توجه مرا به
خود جلب کنی الاغ بی عقل !!!!!!!!

هیچ یک از کس و شعرهایت را نخواند به جان مادرم یک نگاه سر سری رفتم راست و حسینی بخش مربوط به خودم که التماس و عجز بامبچه است والسلام


((3. یک پرسشی هم از ننه عروس: میگم تو که ماشالله اینقده تخمشناسی؛ میتونی بگی پیام "پیام" در کامنتدونی قبلی، مخلوق چه ذهنی بود و احیانا قادری به ما قول بدی که طرف تخم اعترافشو نظیر همین پلنگ کورمکوری صورتیت داشته باشه در معرفی هویت واقعی خودش؟!))

بعله ..سعیدک بنده تخم شناسی هستم که اگر چهار سال پیش تشخیص تخم را در مثلنی پاگنده دادم
بالاخره علیرغم چهار سال موش دوانی مشتی فمنیست حاصل دست و پنجه تو !!!!
به همه ثابت کردم
که نظرم راجع به او درست بوده و او انسانی بسیار والا بوده و هست والسلام
نمیدانم پیام کیست ؟
اهمیتی هم برایم ندارد
با نام و بی نام فرقی نمیکند این یعنی کسی هست که با ما متفاوت فکر میکند
خوب بگذار باشد
مائیم که باید قدرت درک و منطق و استدلال داشته باشیم تا بتوانم هر کس را در هر لباسی و سخنی بشناسیم مگر نه ؟؟؟؟؟؟؟؟

((بجان دیک سگ بوشت خیلی رنگ و بوی طرف رو میداد! میدونم که منظورمو خودت خوب دیکود میکنی :-) در ضمن اگر اینها گلدن بال میداشتن تو عاجز فحاش را نیابتا به جان من نمی انداختند. ))

نه به جان همون دیک نمیدانم منظورت چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فکر نکنم هیچ کس بداند
ولی ابدا اشتباه نکن اینان مرا به جان تو
نینداخته اند
زیرا هنگامی که به دفاعشان در برابر تو برخاستم همگی فکر میکردند که دشمن تا دندانشان شده ام پریود

من از آنان دلگیر بودم ولی من دنبال سخن راست و حسینی هستم
واسه همین سخنان ترا عمدتا با عرض معذرت از دیگر خوانندگان بهش تر میزنم

((اینها اگر زرده ای در سفیده کلامشان بود درب کامنتدونیشان را با پسورد نمی بستند.))

میدونی سعید تو کاری به کلام اینان نداشته باش مگر جای ترا تنگ کرده اند ؟؟؟؟؟
چکارشان داری

ببین همین آریا که تو هی اینجا چپ و راست میروی و از گهش تناول میکنی مدتهاست که نه با کسی کاری دارد و نه پیامی جائی میگذارد
نظراتش را به شکل پست های کوتاه و قابل
فهم برایمان مینویسد و نی خودش را مینوازد
چرا تو میخواهی هنگامی که به این فرد حمله میکنی من با تو همراه باشم ولی حقیقت را نگویم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
راستی چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


(( بجان همان دیک چینی ات قسم اگر جرات کنند با من به بحث آزاد بنشینند! به سه شماره مشت خالیشان را در جلوی همه گان باز میکنم: 1 2 3 :-)))

تو بگیر که جرات نمیکنند
من میگویم ترا سیگنی فکنت نمیدانند

بالاخره برای هر بجث آزادی هم یک بیس لازم است مگر نه ؟

من که نمیتوانم بروم با زن الهام بحث کنم که ؟
زن الهام زن الهام است من منم
به همین دلیل هم هرگز با مهشید راستی بحثی نکرده ام
من حتی با هاله بحث کرده ام به شیوه خودم ولی مهشید ژامه !!!!!!!!

خوب مشگل این مردان جدی اینجا هم همان (( بیس )) با توست سعید جان !!!!!

(( پس بیخودی سنگ همانها که جنده ات خواندند را به سینه ات نزن عجوزه جان! ))

نمیدانم کی مراجنده خوانده اند ؟ من کینه از این سخنان مردم به دل نمیگیرم زیرا خودم هم چپ و راست همه را مادرجنده میخوانم بی رک و راست
ولی عجوزه گی من هم اکنون هم اینجا یعنی رایت تایم رایت پلی..س .....نمیدونی
چه همه مفیده !!!!
فکر نکنم کسی کاری با قسمت های دیگر من غیر از کله ام داشته باشه مگه نه ؟
پس فوکوس میشه روی مخ
نه داخل تنکه زنانه مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

((همانها که خود را در مقابلت فرهیخته دانستند ارواح کونشان و سپس همچون کهنه حیض از بلاگشان بیرونت انداختند!))

و اما اگر این افراد خودشان را فرهیخته میدانند خوب کاملا حق داشته اند که مرا
از وبلاگشان اخراج کنند
میخواهم ببینم به تو چه ؟

اونا راضی منم راضی تو اینجا چی میگی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


(( به آریا هم گفتم و بتو هم میگم: دلسوز شما و بطور کلی ملتم و وطنم سعید ممتیک است و نه این خیل وروجک ! ))

سعیدک متاسفم که بگم که ما دیگر دلسوز
ملت به شکل عمامه ای یا غیر عمامه ای که همگی آخوند زاده هستند نمیخواهیم
زیرا قصد کرده ایم که ایرانی آزاد برای همه به وجود آوریم که مردم اسلامشان را چون دوره شاه بپرستند والسلام


((میدانی اشکالشان چیست؟! میخوای در یک فرمول ساده بگم که مجبور باشی ده سال بهش فکر کنی تا بفهمی و بفهمند که در نقد سینیسیزمشان چه نوشتم:))

نه ابدا دلم نمیخواهد که تو چیزی بگوئی
که من ده سال بهش فکر کنم والسلام


(( برو بهشون بگو سعید ممتیک گفته:
الف- شما بقدری ابلهید و به اندازه ای کورید که هنوز نمیدانید این محاله که مواضعتان بهتر از تئوریهایتان از آب درآد :-))

خوب به تو چه مربوطه که نگران کوری اونا هستی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میشه بگی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

((ب- احمقها، شما هنوز نمیدانید مفروضاتتان تا چه رسد تئوریهایتان چیست :-)
ج- این تفرعن برخاسته از صباوت شما حاصل طبیعی الف و ب است!))

خوب در این دو چیزی که قرار است مثلنی من ده سال بهش فکر کنم
تو ابتدا آنان را ابله
و سپس باز هم ابله خوانده ای

فکر نمیکنی زیادی بغض و کینه داری به
این بچه ها

در خاتمه خدمتت عرض کنم که اینان برایم مهم و عزیز هستند
و ابدا به کسی اجازه انگشت رساندن به آنان را نمیدهم و بخصوص از میان همگی اینان خلبان کور جانم را که برایم اینک مقام
بسیار ویژه ای به کوری چشمان دشمنان
خلبانیت و نانائیت !!!!!!! دارد
الهم صل علی الدهات الاطراف المشهد
و آل الممتیکیان السرطانیان العقلیان ....نانا


Saeed 18:30 @ Mon, 12 Mar 07

یک تصحیح و شب همه گی بخیر !

و بیائیم به یاد شادی صدر و دوستش در سلول انفرادی در اوین باشیم که شخصا میدانم طعم و لرزش را ( البته برخورد بازجویان در آن موقع کجا و حالا کجا...) :

جندر فمنیستم بجای ایکوالیتی فمنیست !


Saeed 18:18 @ Mon, 12 Mar 07

و اما کمی حرف حساب در رابطه با اوضاع بلبشوی میهنمان و ملتش:
1. من یکی تا بحال با یک مبارز و شخصیت مشهور حتی در سنخ و ردیف رضا پهلوی که سخت بدنبال ارث و میراث باباشه برخورد نکرده ام که بگد خواهان حمله آمریکا به ایران است بلکه بدینترتیب از شر رژیم اخانید رها شده و مثلا ملت قادر به تاسیس یک حکومت و دولت نرمال و دموکراتیک بشود. ایران و رژیمش و ملتش بترتیب سیستمی ساده کیمیو-فیزیکی بسان یک لیوان و نیمی یخ و نیمی آب نیستند که حالا با دادن مقداری انرژی از خارج به آن بساده گی قادر به کنترل تعادل آن سیستم در جهت مطلوب بوده باشیم. امروزه اثبات اینکه سیستمهای سیاسی-اجتماعی-اقتصادی واجد Attractors/اترکتورهای آشوبین است بطوریکه همانند سیستمهای ساده شیمیو-فیزیکی اصلا قادر به پیشبینی قطعی آنها نیستیم، آنهم بعلت تئوریهای مبرهن، بسیار ساده است. و اینرا مخهای ارتشی و اطلاعاتی و امنیتی آمریکا بدرستی میدانند!

2. چرچیل حرفی جالب درباره آمریکائیان دارد که میگد آنها همیشه تصمیم درست را میگیرند منتهی پس از تست مابقی انتخابهایشان :-) حالا حکایت اجلاس عراق و سخن گفتن با ایران و سوریه و دیگران است. مسئله عراق همانطور که درینجا 7-8 ماه پیش گفتم باید درچارچوب امنیت و منافع کشورهای منطقه حل بشود. و آمریکا باید هر چه زودتر به اشغالش خاتمه بدهد. عراق غرور نئوکانی-رامسفیلدی آمریکا را شکست. یادتان باشد که اینها بقدری از عملیات شاک و آو خودشان متشکر شدند که حتی نقشی ولو به اندازه پشیز برای انگلیس در موفقیتشان قائل نبودند. این معنا را بطور لفظی خودم از دونالد رامسفیلد شنیدم!

3. سوخت جمهوری اسلامی بحران است. آمریکا باید با مذاکره و سپس زدن سفارت در تهران این تنها انرژی بقای سیستم را ازو بستاند.

4. بحران مزبور تنها حربه و چماق مشروع رژیم است از برای مرعوب و سرکوب نمودن اعتراضات اصناف مختلف و منجمله همین تظاهرات اخیر زنان شجاع و باهوشمان. آنچه ما ملت را در رابطه با مطالباتمان در مقابل رژیم به صفی آشفته (مطلبی درباره روانشناسی صف به سینا هدا گفتم که میتوانید در کامنتدونی مقالات قبلی شبح بخوانید) بدل نموده یکسری اعتبارات و جعلهای کشکی مرزبندی کننده بیخود و بی معنی است بنام اصلاح طلب یا رادیکال یا برانداز یا انقلابی یا چه و کذا. چندین سال پیش گفتم این چرندیات را با واژه جنبش عوض کنید. مگر نه اینکه همه ملت درین جنبش حاضرند و ناظر و تبعا سهیمند. پس هر یک از مبارزات صنفی و دسته ای از آنها در جهت احقاق حقوقشان باید بعنوان یک تلاش یا سعی جالب/نایس ترای بنوعی از جانب دیگران تجربه ای درس آموز تلقی بشود آنهم در مقام پرهیز از رفتن به بن بستها. هر انشعابی تجربه ناب و بکریست که به امتحانش میرزد.

5. ما ملت در حدود 120 سال است که میخواهیم مسئله و معضل طرح و تاسیس حکومتی در تلائم مناسب با دنیای مدرن را حل بکنیم. ما چه معترف باشیم چه خیر، بهرحال دینی داریم که درباره بشر و تقنین زنده گیش و حکومت مفاهیم و نظریاتی ذینفوذ دارد. همچنین واجد فرهنگی سنتی نیز هستیم که باز بنوبه خویش طرح و قواره های خاصی را در باره همانها که آمد در چنته اسطوره هایش دارد. ایندو در هماهنگی خودشان با چالشهای مدرنیته ضمن رفوزه گیهای پیاپی اما تجربیات بسیاری بدست آورده اند. اشتباهات البته از جانب مدلها و رهبرانمان حسابی فاحشند. راه دوری هم نرویم: مصدق بجای خصوصی کردن نفت-از-چنگ-درآورده-از-حلقوم-اجانب آنرا نابخردانه ملی میکند. باید شرکت نفت را به چهارتا کمپانی ولو یکشبه و خودساخته داخلی میداد و بهر ایرانی مقداری مساوی از سهامشان و به مدیرانش میگفت بروید با شرکتهای جهانی نفت برقابت شانه به شانه بیزنیسی بپردازید. دولت باید وابسته به مالیات مردمش باشد و نه آنکه گاو صندوقش بروی چاه نفت بنا بشود تا دیگر خود را پاسخگو نداند. محمدرضا پهلوی باید اینکار را میکرد و بجای تک-حزب زدن باید میگفت بروید حزب ها بزنید. و اما جناب خاک برسرش گفت یا رستاخیز یا پاسپورت-جیم فنگ! خمینی باید نفت را خصوصی میکرد، نکرد. روشنفکران ما از مقولاتی چون آزادی و دموکراسی و جامعه مدنی و فمنیزم و حقوق بشر و حق ناحق و مارکت-اکونومی و تحزب همانقدر سر در می آوردند که گاو از پروسه فتوسنتز شبدرهای مقابل پوزش! هنوزم آدم و باسوات نشده اند! رفسنجانی نباید زیر پای بازرگان و بنی صدر و خاتمی را میزد، ولی زد و امروز مثل سگ پشیمان است! روحانیت نباید سیاست میکرد، که لعنت دو عالم گوارای جانشان؛ کرده و هنوز میکنند-- البته 1-2 درصدیشان! ولی همه اینها را تجربه و عبرت و درس در نظر بگیرید و امید به شعبه و جهت مناسب داشته باشید نه شکست و یاس.

6. مشکل ما ملت این نیست که نمیدانیم چگونه باید مبارزه کرد. ما بارها و در شرایط مختلف اینکار را کرده ایم. آنچه باید در تک بتک اذهانمان تجسمی جدی با استحکام بتونی یابد همانا یک لیست ساده از حداقلهائیست که بعنوان اولین گام در جهت تشکیل یک دموکراسی نرمال بدان سخت نیازمندیم. ما باید آن حداقلها را بخوبی بشناسیم و از دستیابی به آنها اندکی کوتاه نیائیم. چنین اجماعی میان ما ایرانیان هنوز حاصل نشده است. فاتحه آندست اجماع های تخماتیک مثلا بر سر اینکه این یا آن رژیم باید برود را بخوانید! این هیچ بجز فقر اپوزیسیونگری نیست! خودفریبی محض است! خوب چرا وضع چنین است؟! بخاطر آنکه ما قبل از فهم و شعور نسبت به منافع جمعی خودمان بیشتر با دماغمان بسمت برآورد خواست و نیت مکاتب و ایده ئولوژیهایمان ردیف و برنامه ریزی شده ایم. من یک اسلامیستم ولی نمیدانم بعنوان یک فرد ایرانی به چه چیزهائی برای زنده گی در ایران و در کنار هموطنانم نیاز دارم تا در کمال آرامش به چالش با دنیای مدرن و متغییر بروم. من یک مارکسیستم ولی نمیدانم آموزه های مارکس در جهت چالش فوق اصلا چه نفع و ضرری بحالم دارند. من مدرنیستم ولی میخواهم سر بتنه دین و فرهنگم نباشد و در صدد عوض کردن اپریتینگ سیستم مردمم هستم ولو آنکه آپاراتوس مغزشان درین میان کرش بکند! و قس علیهذا...! من فمنیستم ولی بجای احقاق حق بدنبال ایجاد تنش و بدبینی و تضاد میان اجناسم/سکسهایم. جند فمنیستم! ارواح نافم! خوب مسلمه که وقتی یک عمر با نگاهی بدبینانه تهمتهای لایق هفت جد و آباد خودم را از روی شکم سیری و از موضع بالا به مردان با شعور و دلسوز زدم و آنها را جدا و منفک از زنان و حقوقشان خواستم آنگاه باید در حین گرفتاری امروزین به عجز و التماس و لابه بیفتم و حتی 20 تا کامنت در بلاگ زنانه ام در جهت همفکری و همدردی نوشته نشود که هیچ بلکه هیچکس دیگر مرا بعنوان یک غمخوار واقعی زنان هموطنم بلانسبت به تخمش هم حساب نکند! از ماست که بر ماست!

@ نتیجه: هان ای ملت؛ یک اجماع سیمانی حداقلیم آرزوست!


Saeed 16:19 @ Mon, 12 Mar 07

@1. ببینم هلیا خوشگله تو همون افشین زند نیستی که با سعید ممتیک بر سر مبارزی بنام اکبر گنجی بحثت افتاد و تا اینجا پس کونش راه افتادی تا سیلی محکم خورده ازو را انتقام بگیری، البته ارواح کاکوی شیرازیت؟! یادمه معتقد بود اکبر گنجی سربازجو و شکنجه گر بوده! خوب امیدوارم تا بحال نظرت تغییر نکرده باشه چون این فقط آدمها هستن که عوض میشن نه نوچه رضا پهلوی! در ضمن یادشه یکی از محلهای بحث تو که نه ولی افشین زند با سعید سر همین پهلویها بودش؟! منظورم اینه که یادته طرف یک بلاگ تخمی زده بود بنام " آزادی " و با دو کاراکتر جعلی بنام رهگذر و چه میدانم بوق خانم هی واسه خودش و دیگران کامنت میذاشتی و از زبان آنها به هر کی میخواست فحش میدادی؟! راستی چه خبر از افشین زند و بلاگش و رهگذرش و ...؟!

@2. راستی سهندجان چطور شد تو یهو دست از ادا و اطوار کشکیت در ارادت به سعید ممتیک کشیدی و اینجور به در دشمنی کور باهاش افتاده ای ؟! نکنه بخاطر یک ایراد علمی بحرفت بود آنهم درباره گذاشتن میم تخمی لامارک در دهان نئوداروینیستها، مثلا داوکینز ؟! مگر حرف و نقد حساب را نباید از دوست قاپید آنهم بدون بغض و کینه :-) نه ازون به به و چه چهاتت و مبالغه هایت در باب علم و معرفت سعید و نه به این فحاشیها و پرده درگیهای بیحد و حسابت! تو که میدانستی او اهل مرید و مرید بازی نیست و بدنبال زدن دستک و دکان نبوده و هرگز نخواهد بود. پس تبعا نه آن موقع چاخانهایت را جدی میگرفتم و نه حالا ایندست عداوتهای کورت را! مهم نیست چقدر خودت را هشت لا نه لا بکنی! مرد حسابی بیا و بالاغیرتا یکبار و برای همیشه جرات مستقل شدن را داشته باش :-) خودت باش!

@3. یک پرسشی هم از ننه عروس: میگم تو که ماشالله اینقده تخمشناسی؛ میتونی بگی پیام "پیام" در کامنتدونی قبلی، مخلوق چه ذهنی بود و احیانا قادری به ما قول بدی که طرف تخم اعترافشو نظیر همین پلنگ کورمکوری صورتیت داشته باشه در معرفی هویت واقعی خودش؟! بجان دیک سگ بوشت خیلی رنگ و بوی طرف رو میداد! میدونم که منظورمو خودت خوب دیکود میکنی :-) در ضمن اگر اینها گلدن بال میداشتن تو عاجز فحاش را نیابتا به جان من نمی انداختند. اینها اگر زرده ای در سفیده کلامشان بود درب کامنتدونیشان را با پسورد نمی بستند. بجان همان دیک چینی ات قسم اگر جرات کنند با من به بحث آزاد بنشینند! به سه شماره مشت خالیشان را در جلوی همه گان باز میکنم: 1 2 3 :-) پس بیخودی سنگ همانها که جنده ات خواندند را به سینه ات نزن عجوزه جان! همانها که خود را در مقابلت فرهیخته دانستند ارواح کونشان و سپس همچون کهنه حیض از بلاگشان بیرونت انداختند! به آریا هم گفتم و بتو هم میگم: دلسوز شما و بطور کلی ملتم و وطنم سعید ممتیک است و نه این خیل وروجک ! میدانی اشکالشان چیست؟! میخوای در یک فرمول ساده بگم که مجبور باشی ده سال بهش فکر کنی تا بفهمی و بفهمند که در نقد سینیسیزمشان چه نوشتم: برو بهشون بگو سعید ممتیک گفته:
الف- شما بقدری ابلهید و به اندازه ای کورید که هنوز نمیدانید این محاله که مواضعتان بهتر از تئوریهایتان از آب درآد :-)
ب- احمقها، شما هنوز نمیدانید مفروضاتتان تا چه رسد تئوریهایتان چیست :-)
ج- این تفرعن برخاسته از صباوت شما حاصل طبیعی الف و ب است!

=====
توضیح واضحات:
@: الانه که دوست شفیق این بابا/هلیا؛ یعنی شبح خفته با شرف اینجا یهو پیدایش بشود و فقط به سعید ممتیک تذکر بدهد: 100 بار گفتم نام اشخاص رو نیار :-) مصبتو شبح جان، مصبتو ...! رفیق جان؛ تو که نیک میدونی اگه من بدست و پای ایده ئولوژیت و خدایت/مارکس بپیچم همه این دیک لیسان بوش بعلاوه پهلویان مشروط بعلاوه راستهای فالانژ بعلاوه فاشیستهای واضع ایده ئولوژی ایرانی بعلاوه مرتجعان دینی بعلاوه . . . درینجا نکته به نکته مطالبم را با کمال خشنودی بسماع صمت مینشینند! میگم شبح جان این براست راست زدن افراطی تو آبشخور و منشائش چیه براستی ؟! نکنه تو تنها تروتسکیست نئوکان هستی، ما خبر نداشتیم :-) شوخی :-)


شبنم 10:25 @ Mon, 12 Mar 07

جناب سهند:
بله، من با اسم مستعار عسل با آقا سعید در راه اندازی سایت فمینیسم در ایران از چهار سال و نیم پیش همکاری داشته ام، که در ابتدا یک وبلاگ بود که هنوز صفحه اول آن در بلاگ سپات باقی است:http://feminiran.blogspot.com/ ، این وبلاگ بعد ها به سایت تبدیل شد (feminiran.com)، اما از یک سال و نیم پیش که راه اندازان آن از همکاری در سایت استعفا دادند، به (زن شناسی) تغییر نام داد، که آدرس و لینک به مطالب آن در وبلاگم موجود است. سایت سقف مدتی بعد از فمینیسم در ایران پا به عرصه گذاشت و به زودی هم فرو ریخت! که در آن دوران از افراد سایت ما دعوت به همکاری نموده بود، برخی از مطالب سعید، هلیا اکبری و همان مقاله خوشبختی و موفقیت من نیز در آن چاپ شد. متاسفانه من، شخصا افراد سقف را از نزدیک نمی شناختم و افرادی را که ذکر کردید را به جا نمی آورم. در مورد کمک هم چرا یه چیزایی یادم می یاد اما این که از چه کسی بود را مغزم برای به حافظه سپردن در اولویت فرار نداد مادر ؛-)


سهند 3:25 @ Mon, 12 Mar 07

راستی شبنم خانم ( عسل مهر نیا): ديگر رفقا کجاند.؟ منظورم را که ميدانيد؟ رفيق فريبرز مجيدی. خانم مرضيه و فاطمه صادقی و رفيق رمضان بر خورداری و مريم صانع پور.

آن مقاله ؛ خوشبختی و موفقيت؛ شما در ۱۸ تیزماه ۱۳۸۲ سقف که يادته.؟ همانی که در مختصات دکارتی اش کمکت کردم. حدس بزن که من کيم.؟


سهند 3:12 @ Mon, 12 Mar 07

ارزو: شما به احتمال خيلی زياد زن نيستيد زيرا که مثل مردها حرف می زنيد. شیوه رک و راست و پر خاشگر جوابهای تان و سرعت پاسخگویی تان مردانه است و نه زنانه و در يه سطر مانده به آخر پيام شماره ۳۷ هم خواسته ايد که استتار کنيد اما نمی دانيد که ضمير نا آگاه خودش را نمايان می کند.


سهند 2:28 @ Mon, 12 Mar 07

هليا: شما اشتباه می کنيد. تا آنحايی که من ميدانم سعيد با عده ای ديگر در سايت سقف می نوشتند و نه در سايت فمينيسم ايران. احتمالا منظور شما پيمان نعمتی است که سايتش خيلی وقت پيش به فروش رفت. اين شبنم خانم همان عسل مهر نيا هستند که با سعيد در سقف می نوشتند.


هلیا 19:09 @ Sun, 11 Mar 07

آرزو
تو همان عسل نيستی که با سعيد ممتيک وبلاگ فمينيسم ايران را مينوشتيد؟


آرزو 13:16 @ Sun, 11 Mar 07

هليا جان يک سوال ديگر؟
وسط اين مبارزات زنان و انرژی هسته ای حق نامسلم ماست و کنفرانس امنيت عراق و چک و چانه زدن روسيه با ايران سر نيروگاه اتمی و....................تو چرا آمده ای صاف به معامله سعيد و فک و فاميلش چسبيده ای؟؟؟هان؟هفت ميليارد آدم هست تو دنيا .سه ميليارد ونيم آنها معامله دارند حد اقل!!!برو بچسب به معامله يکی ديگه!!!سر جدت !!سعید معامله اش را
می خواهد موميايی کند و قاب بگيرد بگذارد موزه لوور!!برای عبرت آدميان!چيزی به من وتو وبقيه زنان ومردان (!)مبارز دنیا
نمی رسه!از من به تو نصيحت!!!


ترانه 11:23 @ Sun, 11 Mar 07

شبنم جان ۳۵
من در سوئد هستم قبلن در کمپین دفاع از حقوق زنان در ایران فعالیت می کردم فقط بخاطر منعکس کردن شرایط و وضعیت زنان . اما بتور کلی با فعالیت در باره مساله زنان شخصن نه خواست اش را داشتم دارم و نه اعتقادی به این جدا سازی. این را هم قبول دارم که فعالیت برای وضعیت زنان در کشورهایی مثل ایران با توجه به قوانین زن ستیز می تواند همانند فعالیت نهاد ها برای نجات کودکان موثر باشد تا خشونت دولتی را منعکس کرده و به بهتر شدن شرایط ایشان کمک کند اما همانتور که گفتم خودم انگیزه ای برای تلاش در این مورد ندارم. فکر می کنم همه ارگانهای مترقی اگر از اخبار تکان دهنده روز بموقع مطلع شوند بدور از جنسیت، از این وضعیت پشتیبانی می کنند سال قبل در سوئد یک حزب زنان تشکیل شد با ایده و ابتکار برای پیشبرد مسائل زنان که مورد استقبال قرار نگرفت و بنظر من در کشورهای اروپایی چنین تشکلاتی علت وجودی آنچنانی ندارند و یا حداقل یک فرد رادیکال ترجیح می دهد خودش را محدود نکند.


آرزو 10:46 @ Sun, 11 Mar 07

۱.سعيد جانم از پاسخت سپاسگزارم !چندين بار خواندم آن را ولی ۲۵ تومانيم نيفتاد! خداییش خودت فهمیدی چه گفتی به من؟پيشنهادت مبتنی بر رفتن به يک پارک و خط نشان کشيدن
برای در ختهاکاملا مزخرف بود !اين همه آدم هستند برای اينکه خط و نشان بکشم برايشان؟حالا چرا برای درختهای لخت بيچاره؟!!در ضمن با اينکه تو آن قرقره نخ صورتی را نفرستادی من به سر نخهايی رسيده ام !شم زنانه من به من می گويد اين نيما از تگزاس و نيما از خرمشهر (که در وبلاگ من پيغام گذاشته )يکی هستندو همینطور هلیا از تورنتو کانادا.چرا؟چون تاکید دارند محل و مکانشان را مشخص کنند حالا باید خودت بروی در بحر شیوه نوشتن و اينکه هر دو به شدت علاقه مندند پته روی آب بريزند!
امضا:خانوم مارپل (از کارآگاهان کتابهای آگاتا کريستی!)

۲.به به !هليای شيطون پدر سوخته! اولابا کدام يک از مغزهايت فهميدی من زن نيستم؟مغز بالاتنه نداشته ات؟يا مغز پايين تنه داشته ات؟
الهی جز جيگر بزنی !الهی عزراييل باهات ازدواج کنه!(کسی ديگه که مشتاق ازدواج باهات نيست!)الهی در شرف موت باشی شبنم جونم بياد بالا سرت بعدش به آرامش ابدی برسی!الهی پير نشی!الهی تريلی هيجده چرخ روت رژه بره!الهی به عقد احمدی نژاد در بيای!!!!!(اين يکی نفرين بدی بود ها!!!!!!)اين هم نمونه ای از از ادبيات پير زنانه ما!!!
دوما هليا جان با اينکه خانه تکانی داشتم و آب دستم بود گذاشتم زمین گفتم بيايم تو را يک کم تکان بدهم ثواب داره!حالا هم یک پیشنهاد زنانه به تو بدهم که از این به بعد در زن بودن مادرت شک کنی! ببین دخترم کامنتهای سعید اگر نفعی برای کسی ندارد ضرری هم ندارد ! ولی خب برای اينکه از شر کامنتهای سعید عزیزم راحت بشوی این دو تا کاری که به تو می گویم را انجام بده!!
۱)) نظرات سعيد نام ونشان دارد هر گاه به نام سعيد (انگليسي يا فارسي )رسيدي موس را فشار بده و سريع از قسمت كامنت سعيد رد شو وبه كامنتهاي ديگران توجه كن!(كه فكر ميكنم تو فقط وفقط براي خواندن نظرات سعيد مي آيي اينجا و كاري به كار بقيه نظرات نداري!

2))شايد بگويي نمي توانم اين كار را بكنم و ذهن آشفته ام آشفته تر مي شود و يك پيشنهاد بهتري بيان كن!!!
آهان !اينبار به نظرات سعيد كه رسيدىدو تا چوب پنبه فرو كن در چشمان بادومي قشنگت!(مي تواني از دوتا هويج استفاده كني براي تقويت چشمانت هم مفيد است!!)از اين به بعد چشمانت به كامنتهاي سعيد نمي افتد و ذهن نازك نارنجي آشفته عليلت هم بيشتر از اين آشفته نمي شود !!!!!!!(ياد جدم نادر شاه افشار افتادم!!!!!)

پ.ن:راستي هليا جان اين پيشنهادات بالا محض خنده بود ها!يه موقع نري كار دست خودت بدهي بيايي در جان من بيفتي!بگويي آرزو گفت منم انجام دادم!آباريكلا دختر جون.......(تو هم در نظر من عزيز هستي و ارزشمندي .....)
يك سوال هم ازتو داشتم
راستش را بخواهي من خودم هم بعضي مواقع در زن بودن خودم شك مي كنم!
مي خواهم بدانم تو چرا در زن بودن من شك كردي؟


امید 7:11 @ Sun, 11 Mar 07

شبح جان، چند بار برایت ای میل زدم برگشت خورد، روی مسنجر آددت کردم بازم خبری نشد، لطفا به من ای میل بزن، کارت دارم. شاد باشی


شبنم 16:54 @ Sat, 10 Mar 07

ترانه جان،
ممنون از لینک ها. فکر کنم شما از اروپا باشید درسته؟ دیشب خوابم نمی برد، در میان تب و خستگی داشتم به این فکر می کردم که چرا ما زنان یک گروه متحد و منسجم در اروپا نداریم. مثلا زنان دانشجوی تمامی دانشگاههای اروپایی و یا زنان شاغل در مشاغل گوناگون. به نظر من هر چه تعداد اینگونه گروهها که در مواقع اضطراری به اعتراض علیه بی عدالتی های رژیم بپردازند، و نظر دولتهای اروپایی را پیرامون اتفاقات در ایران جلب نمایند، افزایش یابد، به نفعمان است. شما اطلاعاتی در این باره دارید؟ چه ارگانیزاسیونهایی در این زمینه موجود است؟


شبنم 16:31 @ Sat, 10 Mar 07

سعید گل،
۱- به جان غزیزم که تو باشی، من به بی دقتی خود اغتراف می کنم؛ فکر می کنم اگر کلاسی بود و شما هم استادش، بنده ختماً به جرم لجبازی و بی دقتی مخض همیشه گوشه کلاس یک پا در خوا و کیف بر سر تا آخر زنگ مجبور به ایستادن بودم! ولی باور کن می توانستی با یک مثال ساده خم توضیح دهی که-غرضی بودن- یعنی مثلا چه می دانم اکتسابی بودن و یا چه... خال من از خیر عرض و طول و ارتفاع این ماجرا آنهم با تو جه به لُوّ بودن خوصله دیگران گذشتم.
۲- شبح صاحبخانه اینجاست و تمامی اختیارات دست اوست، اگر روزی وی عهد خود را زیر چکمه گذاشت، دلیل بر این نمی شود که شما نیز شرط خود را فراموش بکنید، شاید اقدام ایشان افتر آل به صلاح مملکت بوده جانم...
۳- نتیجه ۱ و ۲ می شود: در باب همدردی ات با مشرفان رو به موت من، باشه سعید جان اگر من روزی بای سام هاریبل میس تیک به یکی از جزایر زیبای ژاپن آمده و مشغول طبابت شدم، آنوقت تو پیش من نیا، همسترت را هم نیاور! اما تو خود نیک می دانی که علاوه بر هوش و ذکاوت نهفته من، از موهبتی الهی برخوردارم که مریضان من، با دیدنم درجا یا شفا می یابند و یا از هیجان و ابهت مواجهه با این موهبت سکته کرده و جان به جان آفرین تسلیم می نمایندی و لذا شفای ابدی یافتندی ؛-)


ترانه 16:25 @ Sat, 10 Mar 07

شبح جان این دو لینک را بدلیل اهمیتش اینجا می گذارم شاید استفاده کنی. مشکلات و مسائل کشورها بدلیل پشتیبانی جهانی بیشتر، مورد اعتراض و سوال قرار می گیرد. صدای معلم! صدای زنان در یک گردهمایی مفهوم دیگری دارد وقتی پژواک میلیون ها همبستگی جهانی را با خود دارد

فدراسیون جهانی اتحادیه های معلمین" ضمن حمايت از مبارزات معلمان ايران نگرانی خود از سرکوب فعالان اتحادیه معلمان در تظاهرات اعتراضی اخیر در تهران را ابراز کرد
http://web.peykeiran.com/new/iran/iran_news_body.aspx?ID=37948


دو اتحادیه ی بزرگ کارگری جهان سرکوب و بازداشت زنان در ایران را محکوم کردند

کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگری و کنفدراسیون اتحادیه های کارگری اروپا، که ده ها میلیون کارگر در سراسر جهان را نمایندگی می کنند، روز هفتم مارس، با انتشار اطلاعیه ای سرکوب و زندانی کردن زنان در ایران را محکوم کرده و از دولت ایران خواستند به خشونت علیه زنان پایان دهد ...
http://www.iran-chabar.de/news.jsp?essayId=8638


Saeed 8:18 @ Sat, 10 Mar 07

شبنم جان، به جان عزیزت این توئی که همانند گذشته بیدقتی میکنی و ول کن هم نیستی، مهم نیست چندبار بفارسی باید بهت گفت! نکنه سوئدیشی دخترجان ؟!

1. 100 بار، این تو بودی که خشونت را ذاتی انسان دانستی بخاطر چه و کذا. منهم گفتم منظورت از ذاتی یا چه میدانم در مقابلش عرضی چیه !؟

2. بالعکس، این شبح جان بود که ابتدا نقض عهد کرد چون همانطور که شاهدیم نشسته با اون یارو تگزاسی صحبت میکنه بدون پاک کردن کامنتش و یا تهدید مادر عروس بدون هیچ محلی از اعراب و ربطش به قرارداد من و شبح باقی میماند و بالاخره راس " خل " وضعهای وبلاگستان میاد اینجا واسه من کامنت مجدد میذارد آنهم برغم پاک شدنش و باز بخیال شبح نمیرسد و بر جایش خاک میخورد و بالاخره جالبتر از همه اینکه همین مغز اتوپایلتی کذا همچون زائری خائف و زار با پای خلیده خودش میاد به اعتراف نزد کشیشان؛ بلکه پریشانحالی و کوریش شفا یابد :-) آمین!

3. و چون ما بخیل نیستیم که هیچ بلکه سخاوت ممتیکیمان طبعا شامل هر پستانداری میشود لذا اورادی را بعنوان بدرقه در گوششان زمزمه نمودیمان بطوریکه مادران و پدران عروس آشفته گشتندی :-)

@ نتیجه حکایت :
شبنم جان، خدا بحال اون مشرفان رو به موتی رحم کند که تو تنها طبیب حاذقشان باشی :-)


Saeed 6:43 @ Sat, 10 Mar 07

من بعدا درباره هماندست نایس ترایها/سعیهای جالب که قول دادم و بخصوص درباره زنده یاد امثال گلسرخی مرحوم ( که بزعم مغزی به اتوپایلت رفته و بلایند شهید راه ک...ر شده است ) و هزاران مبارز بن بست شکن نظیر وی و بطور کلی سه انقلابی که ظرف یک قرن در کشورمان بوقوع پیوست و بیا تا همین جنبش دلیرانه و فطین زنان و تظاهرات با شکوه معلمان و قبلترش اعتراضات اصنافی چون اتوبوسرانها و کلیه تلاشهای کارگران و چه میدانم دانشجویان و راننده گان چه و کذا مطلبی را خواهم نوشت . نقدا مابقی خالی بندیها و فحاشیهایتان را ذخیره بکنید تا وقتی دگر. پس فعلا و تا خماری بعدی دست سورپرایز تاریخ بهمراهتان :-)


Saeed 6:26 @ Sat, 10 Mar 07

شبح جان راست میگه مادر عروس، اصلا خیلی بیخود کردی که کامنت فلانی و بهمانی و پشمدانی را پاک کردی؛ بذار بنویسن بابا عقده دلشون خالی شه یا مسائلشون آدرس داده بشه؛ همانها که منجر به کرش نرم افزارشون شده! حالا ما یه چیزی گفتیم! بالامجان اون یه شیشکی واسه درامش بود! تو چرا زود ساجست شدی!؟ بجان خودم بنوبه خودش نوعی روان-درمانیه و کلی ثواب داره واست! چون من که نمیخواهم با فراغت ازینجا و میمهای ذهن هک-کن من مجال کارای بد بد داشته باشن! در ضمن؛ ببین چی جور مشتری دارم واست جمع میکنم اینجا :-) تو هم بنوبه خودت هی مسلسل درباره همین جنبش زنان آپدیت کن و میمهایت را به جدار ذهناشون تا تنور عواطفشان داغاداغه بچسبون بره :-)

خوب تا اینجا شدن سه تا موش آزمایشگاهی:
1. موشی نره خر از شیراز بنام " ا.ز. " واسم ضد اطلاعات پخش میکنه! مرسی، لطفا همینطوری بباف بره و هربار حجمشو بیشتر بکن؛ کی به کیه ؟! آفرین :-) این کاکوی خالی بند رو بیخیال شین! بذارید جلقشو بزنه!

2. موش بیهوش دیگری با آن مغز به اتوپایلت رفته بلایند-ویژنش مبحث شیرین امام خمینی را اما کاملا ناخواسته بعنوان یک مثال تیپیک و جالب واسه مدلینگ تئوریم مطرح میکنه. برای مموش-فهمی بیشترش چند مورد دیگر بذارید اضافه کنم: انقلاب اکتبر؛ تورم وحشتناک آلمان در 1931 و بدان روی کار آمدن هیتلر؛ حمله هیتلر به مسکو؛ حمله ژاپن به پرل هاربر آمریکا؛ انقلاب ایران؛ دو مورد از کرش-مارکت در دهه سی و هشتاد میلادی؛ فروپاشی شوروی؛ اینترنت؛ حمله القاعده به برجهای دو قلو؛ برآمدن دو غول بزرگ یعنی چین و هند.

خوب، همه گی اینها نمونه قوهای سیاهند دیگر که دائما دروازه تاریخ را بروی حوادثی کاملا نامترقبه ( بطوریکه حتی سرویسهای امنیتی-جاسوسی از تجسمشان عاجز بودند تا چه رسد به آنالیستهای سیاسی احزاب و یا سرمقاله نویسان مطبوعات و دیگر رسانه ها. حالا بگذریم از عجزشان به تصور احتمال آنها و یا بدتر ازین پیشگوئی قاطع وقوعشان ) باز و آندترمینه نگه میدارد؛ ضمن آنکه همینها همیشه بیشترین تاثیر را اعم از مثبت و منفی بر سرنوشت بشر معاصر و دوران متعاقب داشته اند! بنا به انتظار تسلمی و بنا به تحلیلهای کشکی روزنامه ای دروازه تاریخ همیشه بروی قوهای سفید باز نیست، و اصلا آنها تاثیر چندانی بر آینده زنده گی ما ندارند درست مثل برآمدن آفتاب از شرق و غروبش در غرب و نظایرش! باری، دریم میان گاه برخی اوقات از لای نرده و حصار تاریخ یکی دو تا ازون قوی های سیاه و شیطون هر از چند دهه ای رد میشن و حسابی سورپرلایزمون میکنن و تا بجنبیم به خودمان بیائیم زنده گیمان را کن فیکون میکنه میره پی کارش. هر چند که بعدا کس و شعر هاست که سرهم میکنیم تا دلمان را خوش کنیم به اینکه تاریخ جهت و مسیر دارد و به اصطلاح دترمینه است. این دلخوشکنکها یا بهتره بگیم مرض مغزهای اتوپایلتی را پوپر نام جالبی واسش داره: " هیستوریسیزم ".

3. و بالاخره خاله دو موش مموش قبلی پته را به آب میده و همچون گوز بیمحل میاد وسط به توضیح واضحات! که بازهم جای شکرش باقیه!

آ، مای گاش! وات الز آی کن ویش فور، این دیس بورینگ بورینگ بورینگ ویکند ؟!

=====
ت. و.:
خوب؛ شبح جان خودت نیک شاهدی من بنا به قرارداد معهود تو و دوستت که خودم نیز زیرش را امضاء نمودم هنوز نقض عهد نکرده ام ضمن آنکه تا اینجا ناکث واقعی پروتکل مزبور هموست چون همانطور که میخوانی نام اشخاص وبلاگی حاضر و غایب را بکرات و بوضوح در دهان من بیگناه میگذارد بعلاوه کلی فحاشی بروش :-)


نيما از تگزاس 5:33 @ Sat, 10 Mar 07

وای که ابرويی برای اين سعيد ممتيک نموند.


0:35 @ Sat, 10 Mar 07

سعيد جان،
آی اسکد یو ا سیمپل کوئسشن، وای یو الویز میک ایت سو کامپلیکیتد؟! ؛-)

۱- خواسته من از شما بسیار خنثی بود، ضمن اینکه آدم طلبکار هیچ وقت در آخر تشکر نمی کند.
۲- البته که راه و روش تحقیق را به ما آموخته اند، اما اگر قرار بود هر دانشجویی برای آموختن علم که هدف اصلی آن شرح، بسط و توسعه مفاهیم است، یک دائره المعارف ۴ کیلویی زیر بغلش بگیرد و به مطالعه آن بپردازد، دیگر چه نیازی به وجود دانشگاهها و دبیران و استادان آن بود؟! در ضمن متاسفانه من هنوز موفق به یافتن کتابی مناسب در زمینه منطق پایه به زبان فارسی نشده ام و در مطالعه یکی آن هم به زبان سوئدی مثل خر در گل مانده ام!! همچنین ترجمه بسیاری از واژه ها و مفاهیم منطقی در دیکشنری های انگلیسی یافت نمی شود، چه برسد به سوئدی.
۳- تا وقتی که متوجه منظورت از نوشته ات نشوم (عرضی بودن یعنی چه؟) چگونه می توانم در استفاده آن مواظب باشم؟
۴- از قدیم می گویند: ذکات علم یاد دادن آن به دیگران است.
۵- این یکی به خاطر عشق و علاقه فراوانی که به شخص تو دارم: صداش رو در نیار ولی مثل اینکه زیر قولت زدی! مثل این بچه های شیطون که همیشه شر به پا می کنند، هنوز جوهر قلمت خشک نشده بلاچه، دوباره سر و صدای اپوزوسیون ات را در آوردی!
۶- از شبح نازنین بزرگوار و بخشنده برات طلب آمرزش دارم؛-*


هلیا 19:29 @ Fri, 9 Mar 07

سعید ممتیک که نماینده اقتصادی شرکت پسر واعظ طبسی و استان قدس رضوی در ژاپن هستی و داری با پول خون مردم صادرات واردات میکنی! تو انوقتها که توی حوزه علمیه مشهد برای جوجه طلبه ها کلاس میگذاشتی که خامنه ای به خانه تان رفت و آمد میکنه و دامادتان حجت الاسلام است و فلسفه مثلنی درس میدهد کجا بودی که حالا ادای روشنفکری درمیاری؟
تو پنج تا خواهر داری ، سه تایشان زن آخوند هستند!! باز هم بگم؟

آهان. تا دیروز میگفتی کامنتهایی که بر علیه ات مینویسند را فقط الف. ز. از کانادا مینویسد مگه نه؟ مثل امام راحل که میگفت فقط کار کار امریکاست:) حالا فقط یک مورد از کسانی که از تو بدش میآید آمده صادقانه اعتراف کرده که با اسم امام راحل کامنت میگذاشته اینجا. لابد از روده درازی تو خسته شده بوده خواسته با اسمی بگذارد که نروی سراغش مخش را بخوری. چرا نمیخوای بفهمی کسی دیگر تره هم برای بچه آخوند های مفت خور خورد نمیکند؟


هلیا 19:19 @ Fri, 9 Mar 07

دوستان
دقت کرده اید هر وقت در ایران مبارزات اوج میگیرد بلافاصله سر و کله این جناب سعید ممتیکی با چند تا نام مجازی اغلب هم زن پیدا میشود؟ این بابا کارش همین است که ذهن مردم را منحرف کند. فقط باید ایگنورش کرد و بس!!


هلیا 19:15 @ Fri, 9 Mar 07

آرزو ۲۱
اگر فقط میآیی که کامنتهای سعید ممتیک را بخوانی خوب چرا بهش نمیگی این فرمایشات گهربار را برایتان ایمیل کند تا دیگر بقیه هم از شرش خلاص بشوند ؟ باور کن ثواب دارد اگر اینکار را بکنی :)))

در وضعیتی که زنان مبارز در زنجیر هستند خانمی که در زن بودنش شک دارم به اسم آرزو >>>فقط>>> می اید اینجا حرفهای >>>علمی>>> بیربط سعید ممتیک را بخواند!!! شرمآور است!!!!


nana 18:52 @ Fri, 9 Mar 07


به به ..به به ..الرحمان الرحیم بچه ها !!!!!!!
چه چیزها آدمیزاد میشنفه ؟؟؟؟؟؟؟ از فعل میشنفیدن میاد ذلیل مرده ها !!!!!!!

سخنانی با نام رمز بلایند پایلوت که میکند به عبارتی همان خلبان کور جانم اینجا از دهان شخصی که اقوالی ( یعنی قول هائی) به ما داده بود دو سه خط پائین تر ها !!!!مشاهده شد که بر مبنای وکالت گاد سیستری خود بر خود عینهون برق واجب و مکلف و مستحب دیدم که بپرم وسط !!!!!!!
و قبل از دخالت این برادر خلبان جان کور جانم یه چشمه بیام و برم گم شم !!!!!!
تا خودش برسه .


((شبح جان، با اجازت...!))


اختیار دارید ؟؟؟ اجازه شبح هم دست شماست !!!!!!!!


((از موضع یک استاتیشن قاعدتا مجبورم سه جور در مواجهه با مارمولکهائی ( که عمدتا بنا بر همان دسیپلین میدانم نه تنها اکثرا مغزشان روی دنده اتوپایلت افتاده بلکه بدان نیز دچار کوربینی اند ) که از در و دیوار و سقف اینجا بر کف میریزند و البته مفروضاتشان بنا به اینکه مخلوق دست نامرئی مهندسی تکاملند از خودم واکنش نشان بدهم:))


بسیار خوب بیخود نیست که این رژیم را سراپایش را گه گرفته است به ولای علی !٬!!
خوب نوکرت برم این جوری رمزی نوشتی ؟؟؟؟؟؟
همین رمزها را رد و بدل کرده اید که به الاغ ترین رژیم متاسفانه زنده جهان معروف شده اید خاک بر سرها
همه که فهمیدند منظورت مخلوق و خلبان جانم است که الاغ
میگما سعید بیا برو ام شیش انگلیس یه دوره جاسوسی بگیر !!!!!!!


((1. نظر و طنز و مزه ای با عطر و طعم منتقدانه از مطبخ وجودشان تراوش میکند و حالا ما مجبوریم بخاطر بلند نشدن بوی گند سیر پوسیده و پیازداغ سرخشده در چربی خوک آنقدر بطور مکانیکی خودمان را بقلقلانیم تا از فرط تهوع صاف توی صورتشان و دگر همپالکیهایشان درینجا استفراغ کنیم.))

جانم برایت بگوید این حرف که گفتی ها به تمامی پاکی های عالم درست مثال سیر طعنه زد به پیاز است بگیر که اومد

تو نمیدانی بوی مواد ضدعفونی کردن سرطان عقل چه اندازه قوی است که دارندگان این مرض درست مانند گهی مجازی هستند که هرجا بروند با بوی خود
مشخص هستند
بنابراین هیچ سیر یا پیازی در اینجا بد بوتر
از کسانی که تحت کیموی سرطان عقل هستند نیست باور کن
بنابراین تو که چون متاسفانه تکه ای گه تازه در بخش ها متفرق هستی لطفا از بوی پیاز و سیر که به هر حال مواد غذائی ایرانیان است خفه و چیزی نگوی !!!!!!!!!


((2. طنز و نظر و مزه ای با طعم و عطر منتقدانه برآمده از کنده هستی شان به هوای مطبوع و سالم اینجا چنان لطمه میزند که حالا با مسموم شدن ششهایمان و تبعا هلوسینیشن مغزمان تخیلات آیرونیک چنان برمان میدارد که قاه قاه میخندیم و برایشان هایل جوکر سر میدهیم و سپس ایشان را بر صدر دلقکان مضحک عالم مینشانیم.))


راجع به عطر و بویت که در بالا توضیح کافی
دادم ولی اما ....این قاه قاه خندیدنت را و این بر صدر دلقکان نشستنت را بعد از این پیامی که همین الان دارم برات مینویسم ها
اونوقت قضاوت کن !!!!!!!!!!!!!


3((. مزه ای با عطر و طعم فاقد ضرر در فرمت نظر یاتی طنازانه برایمان مینویسند و طبعا ما آنرا به تخم راستمان هم حساب نمیکنیم تا چه رسد به چپمان و در همانحال بخاطر برملا نشدن خیطی طرف سعی بر نامرئی کردن پیامش و تبعا خنثی نمودن گاز و گوزش برمیآئیم.))


اشاره که خلبان جانم به شبح و سانسورش کرده ابدا و اصلا و مطلقا بی دلیل نیست
من خودم شاهد این کثافت کاری شبح علیرغم زدن آن شعر بر بالای وبلاگش هستم او مرا کلی وقت ها در گذشته سانسور کرده است
و باید مطلقا طرف اداره منافع مردمی که به انسان های عادل نیازمند است نرود ابدا و اصلا
شبح عادل نیست

خوب مگه خلبان جانم چیز بدی گفته است
ممکن است کار بدی کرده که با اسم عوضی پیام گذاشته
ولی سخن بدی نگفته است
سئوالی کرده و به اندازه ای تخم داشته که رفته و به یک کار شاید نادرست خود اشاره کرده است
تو این تخم را داری که یک بار بنویسی که من کاری اشتباه کرده ام ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آی ...دونت ...تینک ...سو

((@ خوب؛ حالا دریم مقطع بپردازیم به حل و بحث یکایک شقوق قابل تصور و اخذ نتایج موثر در حین برخورد با چنین پستاندارانی عالی که از سر و شاخ بلاگ خویش در عمق جنگل مولای وبلاگستان یهو به بیشه زار صاف و ساده ما ورجسته اند که البته خوش آمدند!))


وای وای وای ..جون مامانت دیگه نگو یاد فیلم سنگام افتادم و گنج قارون افتادم !!!

جنگل اونا و چه میدانم بیشه زار ما !!!!

توقع یه همچین رمانتیسی یزم.. دهاتی زمختی ازت نداشتم جون آهنگران !!!!!!


((* در حالت اول؛ تسلم یک مغز اتوپایلت کور اینه که هر قوئی سفیده ولی نمیداند که همیشه رودست را از قوهای سیاه که بشدت نادر و شاذند؛ میخورد درست مثل همان سید عمامه سیاه در سال 57! دهه؛ چماقشو تا دسته کرد تو سوراخ محمد رضامون رفت بطوریکه ما نوچه هایش چنان مسخ شدیم که دیگه نمیتونیم راست راست راه نریم :-)))


ببین سعید خان ...چماق را این عمامه به سر عزیز تو..... که از خیر سر گهی عمامه دارش تو اکنون در توکیو هستی .....او در کون محمد رضا نچپاند بلکه در کون ملت ایران چپاند
محمد رضا سرطان خون پیشرفته داشت و داشت میمیرد برایش زیاد فرقی نمیکرد
به همین دلیل از هویز پرسیده بوده شما بگوئید چه کنم ؟ در روزهای آخر

باقی طویله دربار هم به اندازه ای ثروت داشتند که همه چی به کونشون بود

بنابراین چوب عمامه بسر تو در ماتحت تک تک ما فرو رفت
اگر تو خود را نوچه او میدانی ها ؟؟؟؟؟؟؟
باش تا نوبتت برسه الانه رهبر را داریم گوز معلق میکنیم با نوچه ها کاری نداریم !!!!

((* در حالت دوم؛ متاسفانه باز هم از عوارض و بلکه بهتره همچنان بگیم که توهم یک مغز روی اتوپایلت بلایند-اسپاته که هنوز نمیداند شانس وقوع چنین رویدادی درست به اندازه احتمال وجود همان قوری معروف برتراندراسل در یکی از مدارات ناشمار کره زمین است.))


بذار ازت یه سئوالی کنم ؟
چرا تو هر وقت فرصت گیر میاری هی برای ما از قدرت و عظمت خمینی میگی بعد وقتی هم که میصرفه برات میری سر برتراند راسل مثلنی ؟؟؟

تو میخوای به ما القا کنی که من اگه یه زر مفت میزنم که خمینی بزرگه ها این زر مفت را با علم به مردانی چون راسل !!!!!!! میزنم
یعنی به حرفهات که خودتم بهش شک داری رنگ علم و دانشی بزنی مثلنی
ای خاک توسرت تو همون ملغمه زنان هستی که نیمی فمنیست نیمی سکینه دائی قزی هستند به ولای زن رهبر !!!!!!!


((* در حالت سوم؛ کارش از تسلم گذشته چون اصولا نه با مغزی طرفیم و نه با حدقه و قرنیه و عصبی و نه اصولا حیاتی. لذا یک مومیائی میاد اینجا و با لو دادن خویش و بتبع سلف مخلوعش جار میزند: " هان ای مارکسیستهای مسلمان! آن کذاب جعلی خودم بودم هان نه کیبوردم! " و خلاصه یه جورائی دماغمو بسوزنید که دیگه هرگز قلم جفت دستهایم درینجا خرد و خاکشیر نشه!))


میدونی سعید بذار تو و باقی را خوب روشن کنم
از مادرش زاده نشده هنوز که بتونه قلم خلبان را تا من زنده هستم خورد کنه !!!!!
به من الکی نمیگن ...گاد سیستر که
بنابراین خیالت تخت هر تلاشی در زمینه
مخلوق و خلبان کور جانم بکنی
غیر از خودشان با من هم طرفی
فکر نکنم برات بصرفه ( از فعل بصرفیدن میاد)


====
((* ت.و. :
1. ر.ج. به مقالم در کامنتدونی شبح تحت عنوان " تاریخ در جوف معادله بایفرکیشن مستتر است! ".))


بابا اینجا هم که دیگه رحم به کسی نکردی و از این سخنان و جملات فقط خودت سر در بیاور گفتی !!!!!!!!!!!


((2. چه خوش شانسم که همیشه بدون نیاز به مثال و مدل می ایم و نظرم را اجمالا طرح میکنم و بعدا خیل داوطلبان است که خودشان را بعنوان موش آزمایشگاهی به استخدام مجانی آنها برده و اسیر میکنند.
3. آقاجان اینجا آزمایشگاه سعید ممتیک است صدای شبح :-)))


برای این بخش آخر هم رجوعت میدهم به آرشیو گذشته شبح که ببینی من فلفل
ریزه چه بروز توی مثلنی مردم موش آزمایشگاه کن !!!! اورده ام که خودت چون
موشی کثیف هی به لانه های امید و مهشید و (....دیگر کسی بیشتر راهت نداد ) یادت میاید ؟؟؟؟؟

خوب ببینم تو موش هستی یا اونای دیگه
که هر جا برن با استقبال روبرو میشن
و امثال مخلوق و خلبان جانم از مردان جدی
دنیای وبلاگ نویسی هستند
تو چی میگی که خودت حتی یک وبلاگ نداری یعنی قابلیت درست کردنش را نداری
و مانند خرمگس معرکه هی میری از این تکیه به اون تکیه

ماهائی که اینجا دور هم چهار ساله زندگی کردیم و با خبرهای بد و بدتر روبرو بودیم سعید ممتیک خان بینمون یه مشت باندیج
بسته شده

تو هی اومدی یه وزی کردی رفتی ولی با این وز وزها فقط خودتو رسواتر کردی باور کن نمیکنی هم نکن............! نانا



Saeed 15:38 @ Fri, 9 Mar 07

شبح جان، با اجازت...!

از موضع یک استاتیشن قاعدتا مجبورم سه جور در مواجهه با مارمولکهائی ( که عمدتا بنا بر همان دسیپلین میدانم نه تنها اکثرا مغزشان روی دنده اتوپایلت افتاده بلکه بدان نیز دچار کوربینی اند ) که از در و دیوار و سقف اینجا بر کف میریزند و البته مفروضاتشان بنا به اینکه مخلوق دست نامرئی مهندسی تکاملند از خودم واکنش نشان بدهم:

1. نظر و طنز و مزه ای با عطر و طعم منتقدانه از مطبخ وجودشان تراوش میکند و حالا ما مجبوریم بخاطر بلند نشدن بوی گند سیر پوسیده و پیازداغ سرخشده در چربی خوک آنقدر بطور مکانیکی خودمان را بقلقلانیم تا از فرط تهوع صاف توی صورتشان و دگر همپالکیهایشان درینجا استفراغ کنیم.

2. طنز و نظر و مزه ای با طعم و عطر منتقدانه برآمده از کنده هستی شان به هوای مطبوع و سالم اینجا چنان لطمه میزند که حالا با مسموم شدن ششهایمان و تبعا هلوسینیشن مغزمان تخیلات آیرونیک چنان برمان میدارد که قاه قاه میخندیم و برایشان هایل جوکر سر میدهیم و سپس ایشان را بر صدر دلقکان مضحک عالم مینشانیم.

3. مزه ای با عطر و طعم فاقد ضرر در فرمت نظر یاتی طنازانه برایمان مینویسند و طبعا ما آنرا به تخم راستمان هم حساب نمیکنیم تا چه رسد به چپمان و در همانحال بخاطر برملا نشدن خیطی طرف سعی بر نامرئی کردن پیامش و تبعا خنثی نمودن گاز و گوزش برمیآئیم.

@ خوب؛ حالا دریم مقطع بپردازیم به حل و بحث یکایک شقوق قابل تصور و اخذ نتایج موثر در حین برخورد با چنین پستاندارانی عالی که از سر و شاخ بلاگ خویش در عمق جنگل مولای وبلاگستان یهو به بیشه زار صاف و ساده ما ورجسته اند که البته خوش آمدند!

* در حالت اول؛ تسلم یک مغز اتوپایلت کور اینه که هر قوئی سفیده ولی نمیداند که همیشه رودست را از قوهای سیاه که بشدت نادر و شاذند؛ میخورد درست مثل همان سید عمامه سیاه در سال 57! دهه؛ چماقشو تا دسته کرد تو سوراخ محمد رضامون رفت بطوریکه ما نوچه هایش چنان مسخ شدیم که دیگه نمیتونیم راست راست راه نریم :-)

* در حالت دوم؛ متاسفانه باز هم از عوارض و بلکه بهتره همچنان بگیم که توهم یک مغز روی اتوپایلت بلایند-اسپاته که هنوز نمیداند شانس وقوع چنین رویدادی درست به اندازه احتمال وجود همان قوری معروف برتراندراسل در یکی از مدارات ناشمار کره زمین است.

* در حالت سوم؛ کارش از تسلم گذشته چون اصولا نه با مغزی طرفیم و نه با حدقه و قرنیه و عصبی و نه اصولا حیاتی. لذا یک مومیائی میاد اینجا و با لو دادن خویش و بتبع سلف مخلوعش جار میزند: " هان ای مارکسیستهای مسلمان! آن کذاب جعلی خودم بودم هان نه کیبوردم! " و خلاصه یه جورائی دماغمو بسوزنید که دیگه هرگز قلم جفت دستهایم درینجا خرد و خاکشیر نشه!

====
* ت.و. :
1. ر.ج. به مقالم در کامنتدونی شبح تحت عنوان " تاریخ در جوف معادله بایفرکیشن مستتر است! ".
2. چه خوش شانسم که همیشه بدون نیاز به مثال و مدل می ایم و نظرم را اجمالا طرح میکنم و بعدا خیل داوطلبان است که خودشان را بعنوان موش آزمایشگاهی به استخدام مجانی آنها برده و اسیر میکنند.
3. آقاجان اینجا آزمایشگاه سعید ممتیک است صدای شبح :-)


Saeed 4:51 @ Fri, 9 Mar 07

راستش شبنم جان بنده نیز نظیر برخیها هر چه به مخیله ام فشار و فشور و فشیر آوردم نفهمیدم که کی و کجا درباره ذاتی یا عرضی بودن یک ویژه گی ابتدا بساکن نطقی کرده باشم :-) این خودت بودی که یهو آمدی و واژه ذاتی را مطرح کردی و باز با کمال بیدقتی پرسشی که اصلا برای من نه مطرح بوده و نه جالب و نه از جاش ربطی به اصل مطالبم داشت را در دهانم گذاشته حالا جالبه که طلبکارانه سراغ جوابش رفته ای ! عجبا!

کل @ حرف من این بود که اگر شخصی مثل تو این واژه ها را میخواهد بکار ببرد باید از قبل بر مخاطبانش روشن کند که منظورش و تعریفش درباره آنها چیست! همین. مثالی ساده هم برای تبیین مقصودم زدم. بعد هم مگه بنده اینجا دایره المعارف بیکارم بشینم هی سوالهای مکرر شما و یا دیگری را جواب بدهم؟! خودتان سوات دانشگاهی دارید و لابد طریقه تحقیق را بهتون یاد دادن دیگه ضمن آنکه دنیای وسیع اینترنت بعلاوه کلی کتاب در کتابخانه ها در اختیارتونه!

@ بار دیگر دقت بکن چه گفتم:
در مورد "ذاتی" یا "عرضی" بودن یک ویژه گی خاص برای یک شیء یا نبات یا جانور باید کاملا مواظب بود که دقیقا منظورمان از واژه های مزبور چیست ؟!


آرزو 2:28 @ Fri, 9 Mar 07

ببين شبح جانم اول از تو معذرت خواهی کنم بابت کامنت قبلم که يک خورده تند و تيز بود بعد هم می خواستم به تو بگويم که در پست قبلی يکنفر به نام پيام آمد و يک چيزهايی که مناسب ودر شان مادر وخواهر خودش بود به من نسبت داد(عمل)من هم آمدم به او گفتم که لطفا اين چيزها را به من نسبت نده که مناسب شان مادر وخواهر خودت هستند چون مادرت موجود بی تربيتی مانند تو را پس انداخته که به خودش اجازه می دهد بيايد کون(دهان)نشسته به دختر و خواهر مردم توهين کند(عکس العمل) البته پياز داغش زياد بود و يک چيزهايی هم در مورد تونل وحشت و مردان بی نزاکت هم نوشته بودم!!!من به جنسی يا غير جنسی بودن فرمايشاتش کاری ندارم .شبح جانم توهين توهين است .تو آمدی لطف کردی و عکس العمل من را پاک کردی و عمل او را ثابت وسرومروگنده سر جايش نگه داشتی!!!اين کار قانون موازنه بين عمل و عکس العمل را به هم ميزند .اگر تو عکس العمل مرا پاک کردی بايد عمل او را نيز پاک می کردی که هر دوتايمان انشاالله در بهشت کنار يک حوری و یک غلمان !! جلوس کنیم !!!!!اينجوری به قول ما اصفهانيها نه خانی اومده نه خانی رفته!!!! من هم عصبانی شدم آمدم به تو گفتم تو چطور مدافع حقوق زنان هستی ؟ فقط حرف می زنی و عمل نمی کنی ؟آخر اين چه وضعيتی است شبح عزيزم؟(دعوايت کردم و دو سه تا گنده بارت کردم آن هم نه از سر دشمنی بلکه از سر دوستی و محبت و آنهم به خاطر خودت که به چيزی متهم نشوی........)يک سری حرفهايی هم در مورد قانون نيوتن و کنش و واکنش نوشتم که مربوط به موازنه نيرو هاست.بعد هم گفتم من ديگر حرفهای تو را نمی خوانم و فقط حرفهای سعید را می خوانم چون عملت بر خلاف افکارت است (البته الان از اين حرفم پشيمانم شبح عزيزم مرا ببخش!!!)کل قصه همين بود شبح جانم .............والسلام نامه تمام!(البته الان از تو رنجشی به دل ندارم چرا که به قول حافظ شيراز وفا کنيم وملامت کشيم وخوش باشيم/که در طريقت ما کافريست رنجيدن)


خلبان کور 2:07 @ Fri, 9 Mar 07

شبح عزيز
من هر چه به خودم فشار آوردم نتوانستم بفهمم دليل حذف پيام هاي امام راحل چيست. توهين نيست, به کسي ضربه نمي زند، نظري است طنزآميز و منتقدانه که يک نفر - هر که باشد -داده است. به هرحال اين ها از من است. شايد امور داخلي شما و شايد هم امور ديپلماتيک شما! ايجاب کرده است که اين ها پاک شوند. هرچه هست صاحب اختياريد صلاح ملک خويش را لحاظ نماييد.


رييس دفتر امام 1:50 @ Fri, 9 Mar 07

جناب شبح دام ظله العالی
مزيد امتنان خواهد بود اگر بررسي نماييد و افراد خاطي و سهل انگاري که پيام امام راحل را سانسور نمودند بيابيد و از بيضه دار بزنيد.
اجر شما با سيدالشهدا که به فرموده ي شهيد راه ک .. ر گلسرخي کبير هم مسلمان بود و هم سوسياليست
والسلام من اتبع الهدي
رييس دفتر


مرحوم امام 1:50 @ Fri, 9 Mar 07

فعلا که سعيد است که وبلاگ را زنده نگاه داشته



شبنم 1:15 @ Fri, 9 Mar 07

شبح گلم، ۱۵ من بودم، آرزو نبود ؛-)
راستی آقای سعید ممتیک چرا جواب سوال مرا هنوز نداده ید؟! {منظورت از + "عرضی" بودن یک ویژه گی خاص برای یک شیء یا نبات یا جانور+ چیست؟مرسی...


شبح 23:49 @ Thu, 8 Mar 07

آرزوی عزيز!(۱۵)
متوجه منظورت نشدم. کاش بيشتر توضيح می‌دادی.


شبنم 17:04 @ Thu, 8 Mar 07

شبح جان،
بعید نبود که فیلتر شکن را نیز فیلتر کنند. هیچ چیز از دست این ناقص الخلقه های ج ا ا در امان نمی ماند، کم مونده خودشون رو هم سانسور و از صحنه روزگار پاک کنند! الهی آمین. در اخبار خواندم که به جز سه نفر، من جمله شادی صدر، بقیه اعتراض کنندگان آزاد شده اند، امیدوارم این خبر صحت داشته باشه و بقیه نیز هر چه زودتر رهایی یابند.
امروز با بچه های دانشگاه داشتیم سر همین موضوع بحث می کردیم. یکی ازم پرسید، اگه من هم ایران بودم چنین ریسکی رو می کردم و به جمع اعتراض کننده ها می پیوستم یا نه؟! بهش گفتم از حرف تا عمل فاصله زیاده، اگر امروز بگم که آنقدر دیوانه هستم که این کار را انجام می دادم، شاید تا حدی صحت داشته باشه، زیرا من اهل ریسک در زندگی ام. شرایط ایران با اینجا فرق داره، شما اینجا تقریبا اجازه ابراز اعتراض/تظاهرات به هر مساله ای را دارید، بدون اینکه کسی شما را از این کار منع کند و یا در مقابلتان خشونت به کار ببرد، اما در کشور من، حتی اعتراضات وارد/روای ناچیز نیز برای حکومت تهدیدی بزرگ محسوب می شود و در نتیجه سریعا سرکوب... از طرفی از مشهور شدن بدم نمی آید، اما حیف!!! ؛-) حالا شاید امسال تابستون که می یام ایران خودم یک تظاهرات راه انداختم، از خدا چه معلوم!


صفورا زاهدی 13:51 @ Thu, 8 Mar 07

خبر فوری از وبلاگ هشت مارس- نه به حجاب
خبر تجمع همزمان
معلمان و 8مارس روبروی مجلس
امروز هشت مارس، 17 اسنفداجتماع معلمان در برابر مجلس در
جریان است.......
ادامه در وبلاگ..............


آرزو 10:38 @ Thu, 8 Mar 07

ببين شبح جان من از تو ديگر انتظار نداشتم که زن ستيزی کنی و چنين عملی انجام دهی .مطابق قوانين نيوتن هر عملی عکس العملی دارد و هر کنشی واکنشی .تو که واکنش را حذف کرده ای کنش را چرا هنوز حذف نکرده ای ؟تو ادعا می کنی طرفدار حقوق زنانی ؟يا ادعا می کنی طرفدار آزادی انسانی؟زهی خيال باطل که دو صد گفته چون نيم کردار نيست!!!!!شبح جانم اين عملت همه چيز را بر من روشن ساخت .من فقط و فقط برای خواندن حرفهای سعيد می آيم اينجا.چرا که حرفهای کسی که به هيچ اصول و اعتقادی پايبند نيست خواندن ندارد............


ترانه 20:33 @ Wed, 7 Mar 07

شبح جان
نمی دونم
گرامی داشت روز ۸ مارس را بگویم
یا از اعتراض معلمان
یا از زلزله بامداد امروز دورود که 39 نفر تلفات داد.
اما می دانم اعتراض معلمان با اینکه در اثر دستگیری های اخیر فعالان زنان کمتر مورد حمایت وبلاگ نویسان قرار گرفت اما مورد توجه دانشجویان هست حتا اگر انعکاس خبرهای مربوط به آن متاسفانه زیاد دیده نمی شود.
سال هاست دلم برای بوی عطر بهار نارنج سخت تنگ شده همیشه با شروع بهار، عشق شمال ایران و درختان کنار خیابان با شکوفه های بهار نارنج آتشی است که هنوز در زیر خاکستر خاطرات روشن و گرم است همیشه می گویم شاید یک روز! وقتی در کالیفرنیا بودم نمی توانستم با دیدن آن همه شکوفه این تصویر را از ذهنم بیرون کنم اما دیشب که بیش از ۳ هزار ای میل برای تظاهرات ۸ مارس اینجا می فرستادم همه فکرم دل شد و آرزوی بودن در این روزها را در ایران برایم زنده کرد
نه برای دیدن و بوییدن عطر بهار نارنج که شاید هنوز کمی زود باشد
که برای بودن و یکی شدن با صدای اعتراض!


nana 18:48 @ Wed, 7 Mar 07


بارالها ....يک ميليون بار شکرت که بالاخره
شخصی اينجا به همه قولی داده که الهی
به قمر بنی هاشم !!!!! بتونه حفظش کنه

و اگه نتونه ...به حرضت عباس ....من ميام
همينجا جلوی چشمهای همگی تون با دفترچه نت خودم تو سرش با اون موهای
تونوک به دليل ـ کی....- به اندازه ای ميزنم
که اون دو سه مو هم بريزه و بشه عينهون
مهدی جامی خوشگله .....................نانا


Saeed 17:30 @ Wed, 7 Mar 07

کامنت 9 را من نوشتم!


17:29 @ Wed, 7 Mar 07

1. ببین آرزوجان؛ پس از قول سخاوتمندانه شبح جان بمن تو دیگر مطلقا نباید کامنتی در پاسخ آن بهانه جویان مزاحم مینوشتی! چون طبیعیست که شبح دستش در حذف آنها بسته میشود. ضمن آنکه نصیحتت بمن نیز در همینجا خودبخود فاقد ارزش میشود. بگذریم! یا ما به مدیریت شبح اعتماد داریم یا خیر ! در هر دو صورت مخل راه و روشش نشویم بهتره. خود دانی !

2. در ضمن، این پرسشت مبتنی است بر یک تسلم و پیشنهاده نادرست. اگر مفروضت تعمیر شد آنگاه خودبخود آن سوال هرگز برایت پیش نمی آید. متاسفانه تصور و تجسم ما از تکامل بمراتب از علم واقعی ما به آن بدتر و مضحکتر است. مثلا یکی از خطاهای رایج تصویر تک محوری با سمت و سوئی صعودی برای این پروسه است. عکسی شایع و عوامانه را حتما دیدی که نشان میده بتدریج میمونها از حالت چادست و پا و سپس گوژ پشت به نئاندرتالهای پشمالو و سپس بشر راست قامت مدرن بیمو بدل شده! این یک تحریف خنده دار است و نه یک عکس/توصیف جدی از داستان تکامل :-) باری؛ تلقی بر اینه که انگاری قافله تکامل از مراحل پستتر و ساده تر آنهم بروی یک منحنی خطی ساده پا به منازل پیچیده تر و عالیتر و مثلا بهتر گذاشته است. مطلقا چنین نیست! مناسبترین مدل، درخت است. همین الان که درختان همچنان لخت ایستاده اند برو به یک پارک. اگر میتوانی گچی یا ذغالی با خود نیز ببر. بعدا از پائین تنه یک درخت کوچک با همان گچ سعی کن خطی را به انتهای نهائین هر شاخه و شاخک و شاخساری ( که بطور شانسی مجبوری از انتخاب ) ترسیم بکنی. مسلمه که ابتدا و انتهای این خطوط محدود است؛ مهم نیست از چه ریشه ای عمیق در عمق خاک سرچشمه گرفته باشد یا تا سر حد چه شاخساری در اوج آن درخت ادامه یابد. حالا بسته به ارگانهائی که در بدنت هستند میتوانی نوع انسان را در انتهای هر یک از شاخسارهای آن درخت تابع زمان تحول انواع بنشانی. چنانکه در حین خطکشی ات ملاحظه میکنی بدیهیست که حیات در هر مرحله و گره ای دائما به شعباتی تقسیم و جهت یافته و لزوما همه جانداران و نباتات در حین جهشهای ژنتیکی و تابع اوضاع محیطی خویش صرفا بروی یک و فقط یک شاخه از تنه/ترانک درخت مورچه وار و در صفی واحد و یگانه به پیش نرفته اند. سه مثال ساده که نشان بدهم تکامل پروسه خطی نیست:
اول: توانائی دید و دقت شگرف چشمان عقاب و کلیه پرنده گان شکاری نظیر آن تقریبا 100 برابر انسان است.

دوم: تکنولوژی طبیعی بکار رفته در ساخت چشمان اختاپوس به لحاظ مهندسی اپیتیک بمراتب از دستگاه معیوب چشمان بشر پیشرفته تر است.

سوم: قدرت بویائی سگ 100 برابر قوه شامه بینی ماست.

آرزوجان؛ امیدوارم پاسخت را یافته باشی. بهرحال برای خودآموزی بهتر درباره " تکامل " باید به کتب مناسب مربوطه مراجعه بکنی. مرسی از کنجکاویت :-)


Saeed 17:25 @ Wed, 7 Mar 07

شبح جان؛ مرسی از تحمل و مروتت. تو خودت بهتر میدانی حال و دماغ این بازیها را ندارم. شاید در نشاندادن پوینت/نکته تندرویها کردم! نمیدانم! مشکل این نیست که چرا من بلاگ N-ام را درین جنگل مولی نمیزنم. چون اصولا مسئله و بحران گریبانگیر جامعه مان را از مقوله "بیان مافی الضمیر" نمیدانم. حالا مختصرا در دو بند توضیح میدهم که چرا بلاگها درین سطح درجا میزنند و با تحلیل این قضیه شاید بهتر قادر باشیم همیندست وقایع ناگواری که تحت عنوان نابسامانیهای اجتماعی شاهدیم را آدرس بدهیم. من بعدا شاید مطلبی درباره ایندست تحرکاتی که اصناف مختلف جامعه ما و منجمله همین زنان شجاع و دلیر و باهوش بدان دست می یازند را تحت عنوان " نایس ترای " بنویسم بخصوص در اهمیت تکاملی آن برای ارتقاء سطح مبارزات دموکراتیک مردم از یکطرف و افزایش شانس خطای رژیم در رابطه با ویرانیش. ولی فعلا بعلت خسته گی معذورم.

بند اول:
ببینید دوستان؛ هر حیوان نسبتا پیچیده ای و بخصوص پستاندر عالی نیز بالاخره قادر است دیگر همنوعانش را بوسیله یکسری علائم و ژستها و صداها و رفتارها از احساسات شخصی و درونی یا از حوادث برونی مربوط به محیط زیست خود آگاه بکند. آنچه زبان شگرف ما انسانها را از محصولات دیگر شاخه های شجره تکامل جدا و منفک میکند مرحله ای برتری از ارتباط است که همانا "توصیف" باشد. مقابل یک شاخه گل می نشینیم و ویژه گیهایش را یک بیک برمیشماریم بعلاوه آنچه را از حس/سنشس بما منتقل میکند بطوریکه مخاطبمان بدون دیدن آن براحتی قادر به تجسم تجربه دیداری ما با شیئ مزبور میشود. مرحله بالاتر توانائی همین زبان طبیعی ما انسانها در تمایزش با دیگر حیوانات "تحلیل" است. بطوریکه توصیفات را با وضوح و شفافیت با طرح و نظمی متین و ساده قادر به صورتبندی آنالیتیک هستیم و بعنوان مواد استدلال از برای اخذ نتایج چه بطور قیاسی و چه استقرائی مهیا میکنیم. درین مقطع به عالیترین مرحله کاربرد زبانی میرسیم: "برهان" !
خوب؛ الان تصور من از وبلاگستان ایرانی؛ جنگلی را میماند شبیه آمازون که بروی هر درختش و علفش و رودخانه اش و بیشه زارش کلونیهای بسیاری از انواع و اقسام انسانها ساکنند و در منزل و محله و محیط همسایه گی خود از حد مراحل اول و دوم و فوقش سوم فراتر نمیروند. توانائی استدلالی و برهانیک اما تنها تونلی است که میتواند محصولات سه مرحله اول ( ما که تبعا و طبعا با هم تفاوتهای بسیار دارند ) را بهم قرابت ببخشد. متاسفانه هنوز سنگ و مشت و شمشیر و سلاح جای خودش را با برهان عوض نکرده است. در واقع بطور معکوس و در یک رهرفت نزولی در منحنی زبانمان مشاهده میکنیم که توانائی ما به تحلیل/آنالیز بدتر از استعداد ماست به "توصیف" و این بنوبه خود دال است بر رفوزه گی ما به بیان مافی الضمیر/سلف اکسپرشن!
به بیان دیگر، " دروغ " در فرمت خودفریبی بمراتب ساده تر از بیان صاف ضمیرمان است؛ " مواضع " یا موضعگیریهای ظاهرا بخود پسندیده دائما سکسی تر و هیجان انگیزتر از " توصیفات " بنظر می ایند؛ پشت هم اندازی و مشوشگوئی جالبتر از " آنالیز " است و بالاخره بدون آنکه نیازی به تعجب باشد شاهدیم که همیشه سفسطه بر " برهان " غالب میشود.

بند دوم:
درین میان بنده هم نه " چپ " هستم مدعی ویرانگری تمامی وضع موجود جهان در خیالاتم و عوالم رویائی بطوریکه زنده گی روزمره ام تصویر آینه ای آنها بوده باشد و نه یک عنصر " راست "ام که بهرقیمت ممکن شده توجیه گر و خواهان حفظ تعادل/اکوئیلبریم وضع موجود بوده باشم. از قضا همیشه در صددم تا هر جور شده نشان بدهم که جامعه انسانی که هیچ حتی یک اکوسیستم ساده حیاتی همانند یک سیستم ساده شیمیو-فیزیکی نیست که قاعدتا " یک " نقطه تعادل باید داشته باشد و مهمتر ازین و بزبانی فنیتر حتی اصلا معلوم نیست که محرکه های جامعه در نهایت سرنوشت آنرا به سمت تعادلی با یک اترکتور خاص به پیش ببرند. بگذریم، این بحث بسیار پیچیده ایست. من اما سعی میکنم " منتقدی " باشم که بتوانم در پروسه نقد نشان بدهم که مهمترین مقصد " یادگیری " است نه " هکینگ/hacking " مغزها در تحریض و ترغیب و در نهایت هل دادنشان توسط ایده ئولوژیهای جذاب و شیک به سمت یکی از چند شاخه های زنده گی پیشارویشان. و این مهم حاصل نمیشود مگر آنکه مهارت لازم را در کاربرد مناسب همان چهار مرحله زبانی چنان تمرین کنیم که شاهراه های ارتباطات میان اذهان هر چه بیشتر عریضتر بشود بلکه پتانسیل ترافیک ایده ها و نظریات قابل وارسی میانشان افزایش یابد.


sara 15:08 @ Wed, 7 Mar 07

من اگر برخيزم تو اگر برخيزي همه بر مي خيزند من اگر بنشينم تو اگر بنشيني چه كسي برخيزد ؟ چه كسي با دشمن بستيزد ؟ چه كسي پنجه در پنجه هر دشمن دون آويزد ؟( زنده ياد "حميد مصدق")


nasrin 10:29 @ Wed, 7 Mar 07

شبح جان
دستگيری فعالان جنبش زنان در آستانه ی روز زن نشانه ی ترس و وحشت رژيم از زنان است . اينها که رئيس جمهورشان بوق و کرنا به دست گرفته و عليه تمام دنيا شعار می دهد و ادعا می کنند که از آمریکا و حمله ی نظامی ترسی ندارند از همين چند زن بی سلاح که تنها حق خودشان را طلب می کنند می ترسند .
من مطمئنم که اين زنان آزاده از اين آزمون هم روسفيد بيرون خواهند آمد و روسياهی برای زغال خواهد ماند .


سیاهکل 10:18 @ Wed, 7 Mar 07

به اميد آزادی دربندان ارتجاع


آرزو 9:22 @ Wed, 7 Mar 07

۱. سعید جان عزیزم به قول سعدی :

گر هنرمند ز اوباش جفایی بیند
تا دل خویش نیازارد و در هم نشود

سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین بشکست
قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود

تنها راه حل برای اینکه اینان را خاموش کنی و دهان بد گویان را ببندی اینست که به آنها جواب ندهی و انگار نه انگار که چنین موجوداتی هستند مگر هر کسی لیاقت جواب دادن من و تو را دارد؟گفتم دوباره هم میگویم که در یا به دهن سگ نجس نمی شود !تو به کار خودت باش و تحلیلهای علمیت .....آن سوال من را هم جواب بده پسر جان !به غیر از مفهوم کنایی اش(!) در ذهنم ایجاد شده بود این سوال ........

شبح جانم این هم شعری در مورد زن :
(کجایی آشنای غربت زن )

کجايی آشنای غربت زن ؟

نگهداريد دلها حرمت زن

همه گويند هستی باشکوه است

ببينيد اين شکوه و وسعت زن

تمام علم و دانش کفر و ايمان

نمی رسد به پای رحمت زن

زن اينجا پايمال آنجا سر افراز

مگر فرقست بين خلقت زن؟

مهندس آمدو شاعر به دنيا

جهان بر پاست از يک عادت زن!

تو هم يک مورچه ميباشی ای شير!!

اگر بالفعل می شد جرات زن

شهاب الدين ارسطو ابن سينا

همه نان خورده اند از حکمت زن

مداد آرزو از غصه خم شد

نمی بينند آيا صحبت زن؟


اصفهان
بیست و هفتم اسفند ماه هزار و سیصد و هفتاد و هشت شمسی


azar 6:33 @ Wed, 7 Mar 07

زنان را در مراسم ۸ مارچ همر اهی کنيد . با تو هستم . تو که نازنين پدری . همسر و شریک زندگی یک عمری . . . برادر عزيزی و پسر همچون جان و روحی .. دختر . همسر .خواهر و مادرت چشم براه حمايت توست در اين زمان زنده بگور شدن .
هر چه تعداد بيشتر باشد دستگيری ها کمتر خواهد بود . نگذار دست ننگينشان در اوين به شکنجه زنان گشوده شود .


صفورا زاهدی 6:18 @ Wed, 7 Mar 07

اعلام زمان ومکان تجمع 8مارس در تهران در روزهای چهارشنبه و پنجشنبه
مراسم روز جهانی زن در دانشگاه
تهران- دانشگاه حقوق- هنر- صنعتی شریف- مشهد- به همراه گزارشات و عکسهای آن
مارش 8مارس شروع میشود، اخبار 8مارس را لحظه به لحظه در این وبلاگ بخوانید
برنامه های زنده تلویزیونی به مناسبت هشت مارس


شهلا 0:32 @ Wed, 7 Mar 07

به امید آزادی و جون سالم به در بردن از اعتصاب غذای این زنان آزاده و ستم کش ایران زمین...






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1287
تعداد نظرات: 25234
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: march 17, 2007 07:24 pm


از کجا آمده‌اند؟