چگونه تابوها و خرافات و جعلها ساخته میشوند و بدانها ما پروسه خودفریبی را آغاز میکنیم؟!
فرض (که نه این یک فکت است) کنیم که شخصی بنام نانا از سر بیکاری و مرض و غرض (که همه عارضه های یک انسان بشدت ایزوله شده است حتی از نزدیکترین افراد فامیلش) با گذاشتن کلی انرژی برای هر یک از کسانی که بهر نحوی از انحاء در وبلاگستان با آنها اختلاف دارد معادلهائی مثل "دندون طلا" یا "اخ تفی" یا "سرطانی کیمیوتراپی" یا چه و کذا درست میکند و بجای آدرس طرف یا دقیقتر بگیم "نام بردن وبلاگنویسان" دقیقا از همان معادل بطور سیستمیک در همین بلاگ شبح استفاده میکند و راجع به آنها مشتی دروغ و تهمت و تمسخر و توهین و افترا سر هم میکند که همه ما میدانیم ریفرنسش کیست و چیست. ولی بنا به "قاعده شبحین" (در تذکرش به سعید) ما حق نداریم او را به خاطر این پاچه ورمالیدگیهایش و شارلاتنابازیهایش محکوم بکنیم. آخر او از کسی نام نبرده و بجای "نمک طعام" گفته "کلرید پتاسیم" یا بجای "ماه" نوشته "قمر"! لذا کامنت هایش یکی پس از دیگری می ماند و تذکر نمیگیرد مگر آنکه شخصی مثل سعید ممتیک چنان خدمتش برسد که تو گوئی اصلا خطالبش در آن کامنت انفجاری کذا کسی نیست بجز شخص "شبح" :-) یعنی آب اینقدر از سرها گذشته است و از حدود قرمز میلیونها کیلومتر گذشته ایم! از خود چنان بیگانه شده ایم و فحش به خواهر و مادر سعید را آنقدر تاب می آوریم که سعید باید زیپش را باز کند و شرشرشر بشاشد به سرتاپای وبلاگمان بلکه بهوش آمدیم :-) یاللعجب؛ شبح جان از فاصله کهکشانی میان رفتارت و میمهایت :-)
حالا فرض که نه بلکه واقعا بعنوان یک فکت، شخصی مثل سعید ممتیک می آید و با نام و نشان خودش و همچنین طرفهای مقابلش مسائل و ایشوهائی را مطرح میکند که واقعا در همین وبلاگستان حل و بحث آنها بخاطر بهبود اوضاع مهم است آنهم تبعا با قبول تمامی مسئولیتهای متعاقبه بطور شفاف و مبتنی بر یکسری ایده ها و طرحها و تئوریهای منسجم و حسابشده که کم و بیش قابل نقد و یا ابطال هستند. خوب حالا مبتنی برین دو فرض، سری پرسشهای زیر قابل وارسی هستند:
1. مگر زمانی امید میلانی در همین بلاگ شبح متن چتنامه خودش با وی را چاپ نکرد؟! و شبح دستپاچه نشد که هان ای خواننده گانم شما خود شاهد باشید که چگونه با امنیت من و خانواده ام بازی شده است؟!
2. مگر در چاپ چتنامه بعدی نام و نشان سعید ممتیک نیامد؟!
3. آیا این سعید ممتیک بود که ابتدا به ساکن درینجا قضیه را درین کامنتدونی بعلاوه اعتراضات و هشدارهایش مطرح ساخت یا سینا هدا؟! آنهم برغم دریافت آن متن کذا از جانب شخصی مجعول از طریق ایمیل؟! و مگر سعید با زدن خودش به تجاهل در پی رفع این بلوا و عدم طرحش درینجا جوابی هل هلکی/سرکاری به سینا هدا نداد. و مگر سینا قانع شد ؟! و یا همان پینگ پنگها از جانب مخلوق و توسط پستهای متعاقبش پاسخ به سزا یا ناسزا نگرفت؟!
4. آیا سعید ممتیک به محتوای آن چت و مثلا مسائل جنسی مطروحه درینجا پرداخت یا سعی کرد نشان بدهد که انداختن افسار به گردن امید میلانی و چرخشش درین وبلاگستان از برای هل دادنش بسمت دیوار از جانب این گنگ چار-پنج نفره مستلزم هزینه بسیار است و به ریسکش نمی ارزد؟! مگر اینکار را با طرح و نقد مطالب نظری و افکار طرفهای مربوطه و یک بیک نکرد؟! ضمن آنکه حتی یک کلمه در دفاع از خبط امید میلانی نمیگوید که هیچ بلکه خود او را نیز نقد میکند.
5. چرا مطالب و شایعات جنسی را مخلوق و خلبان کور و گلناز درباره افراد طرح میکنند ولی فحش این خبط را سعید از جانب نانا دریافت میکند؟! و جیک هیچ باوجدانی هم در دفاع از سعید برنمیاید؟! این همان نانائی است که توسط گروه/گنگ مزبور چنان مورد تهاجم قرار گرفت که حتی سعید ممتیک را در همین بلاگ به واکنش واداشت آنهم برغم تمامی جفاهائی که در حق او و امید کرد و دقیقا سر بزنگاه اختلافات ما با آنها آمد و همچون گوز بی محل بجان ما دو نقر پرید و عضو آن گنگ شد و الخ تا شاهدیم که همچون کهنه حیض به سطل آشغالش انداختند!
6. براستی چرا کامنت نانا درباره "دندان طلا" از کامنتدونی مخلوق حذف میشود آنهم برغم اختلاف او/مخلوق و مهشید، ولی در همانحال کاملا جالبه که کامنتهای نانا درینجا و درباره "دندان طلا" سر و مر گنده بر سر جایش باقی می ماند؟! کیست که نداند منظور نانا چیست و کیست؟!
7. مگر وبلاگنویسان که و چه هستند که درباره آنها و با نام و نشان خودمان آنهم شفاف و دقیق درباره شان نباید در جائی صحبت کرد؟! مگر شبح علاوه بر صاحبخانه بودن مسئول محتوای کامنتهای ماست؟! در کدامین سایت یک خبرگزاری معتبر کامنتهای مربوطه بعنوان موضع رسمی آن سایت تلقی میشود که حالا نوبت این وبلاگهای فسقلی برسد؟!
8. بدینترتیب چه کسی که سرش به تنش بیرزد در وبلاگستان باقی خواهد ماند وقتی شفافیت جایش را به آب گل آلود از برای شنای آزاد تمساحانی بس خطرناک نظیر نانا داد؟! چه وقت میشود درباره مسئله و بحران و ایشوئی مثل انسان متمدن نشست و مطلب نوشت و از هم متقابلا چیزها یاد گرفت؟!
9. اگر ما وبلاگنویسها و کامنتویسهای هیچ کاره که نه در دنیای سیاست و نه مدیریت و نه حکومت کشورمان نه سر پیازیم و نه تهش و فاقد هر گونه قدرت موثر در تغییر شرایط اوضاع نابهنجار کشورمان هستیم درباره همین وبلاگستان مجازی و مسائلش به صحبت و گفتگوی نسبتا سالم و اشکار ننشینیم، آنگاه ازین وسیله یعنی اینترنت چه استفاده بهتری در جهت یادگیری مشکلات و معضلات جامعه ایرانی میتوانیم بکنیم؟! مگر ایندست مسائل مجازی در واقع بازتاب اوضاع بلبشو و متلاطم جامعه واقعی ما ایرانیها نیست؟! چندین صد میلیون دیگر باید وبلاگ زد؟! هر که برای خودش و با خودش درباره خودش و مسائل صحبت بکند؟! خوب این دیگر چه جامعه ای میشود و چرا انسان نمیتواند "روبینسون کروزئه" وار زنده گی بکند ضمن آنکه بقول همین شبح از خود بیگانه هم نشود؟!
10. اگر من درباره شخصی مثل خانم مهشید راستی آنهم بدون برچسبهای تحقیر کننده درینجا نوشتم که:
" فمنیزم مهشید تضاد جنس ها را بجای تعادل و تساوی آنها مد نظر قرار داده و اولویت میدهد. به اصطلاح فنی "جندر فمنیسم" است بجای "ایکوئال فمنیزم"."
و اگر ایشان به شبح ایراد گرفت که به چه حقی چنان نقدی به من در بلاگت نوشته شد آنگاه پاسخ شبح منطقا بدو باید این باشد:
دقیقا بهمان حقی که تو نیز میتوانی پاسخ نقد وی را در همینجا بذاری بدون سانسور و دخالت من! و منهم حق دارم تا نظارت کنم بر اینکه مباحثه از خطوط قرمز عبور نکند! دقیقا بنا بهمان حقی که بنده/شبح مسئول نظرهای دیگران درباره تو/مهشید نیستم و نخواهم بود! همین و بس! همین که ما بلاگ زدیم و علنا درباره مسائل و ایشوهای جامعه ایرانی و جهانی نظریه پردازی کردیم آنگاه این نیز حق هر فردیست که نظرهایمان را در هر جا و مکانی که خواست و صلاح دید آنهم بدون برچسب و تهمت و توهین و تمسخر و افتراء مورد وارسی قرار داده و پاسخ بدهد.
دوستان/رقبا/دشمنان!
ما از نقد و وارسی یکدیگر آسیبی نمیبینیم که هیچ بلکه بدان تکامل میابیم ولی مشکل از آنجا آغاز میشود که در پی تخریب هم میلیونها کیلومتر از خطوط قرمز انسانی و حداقلهای اخلاقی فاصله میگیریم! در حق خود و دیگران جفا بس است! حرمت نگه دارید و شجاعانه نقص و کمال یکدیگر را در کمال شفافیت مطرح بکنید آنهم فقط بخاطر "یادگیری" و نه "انتقام"!
=======
@ ت. و.:
شبح جان، هر گونه اشکال منطقی به 1-10 وارد باشد دقیقا همان اشکال و بطریق اولی و بهمانترتیب به محتوا و نتیجه همین مقالت مربوطست! پس دیدی که منظور من از گیج شدن و نفهمیدن مقصودت از نوشته ات دقیقا رفتار اینه ای و مجازی توست نسبت به میمهایش و نه درک مطالبت که از کامنت من یهو امر برت همچین مشتبه شد انگاری درس فیزیک کوانتوم بما دادی و مای خینگ و خپل ازجاش حالیمان نشد :-)