شنبه، 5 اسفندماه 1385 | February 24, 2007

و ماجرا همین جور ادامه داره

باور کنبد خودش زنگ زد. یه سوآل کاری داشت. گفتم: بگو گوش می‌دم. گفت: از حرف زدن با تلفن خوشش نمی‌آد و دوست داره رودررو صحبت کنه و با این حرفش انگشت گذاشت روی نقطه‌ی حساس من چون من هم از حرف زدن پشت تلفن بی‌زارم دوست دارم چهره به چهره با آدم‌ها حرف یزنم. عصر جمعه بود ساعت ۶ و من دل‌ام به اندازه‌ی همه‌ی دنیا گرفته بود. عصر جمعه غم‌انگیزترین ساعت عمر آدمه. توی طول هفته سرت گرم کار و گرفتاریه، عصر پنج‌شنبه به استراحت و رسیده‌گی به کارهای شخصی می‌گذره اما امان از عصر جمعه صبح دیر از خواب پامی‌شی ناهار و صبحونه را یکی می‌کنی و یه کم کتاب می‌خونی یه کم تله‌ویزون تماشا می‌کنی یه کم موسیقی گوش می‌دی و بعد حوصله‌ات سر می‌ره و دیگه نمی‌دونی چه کار کنی... برای همین تا شنیدم که می‌خواهد حضوری در مورد اون کاره صحبت کنه این پا اون پا نکردم و بی‌خودی لوس‌بازی درنیاوردم «که باشه تو هفته یه قرار با هم می‌ذاریم.» گفتم: خب یه ساعت دیگه خوبه؟ گفت: آره. گفتم: پس می‌آم سراغت بریم بیرون. گفت: باشه. دوش گرفتم و پریدم پشت ماشینه ترافیک سبک بود و چهل و پنج دقیقه‌یی در خونشون بودم و زنگ زدم گفت: بیا بالا یه قهوه بخوریم بعد می‌ریم بیرون. نشون به همون نشون که ساعت یک بعد از نیمه شب دل کندم و خداحافظی کردم. مدت‌هاست که حال و حوصله‌ی آدم‌های جدید را ندارم. خوبی دوست قدیمی اینه که همه‌ی حرف‌ها را با هم زدیم دعوا هم که می‌کنیم مثل یه مدل تکراری قدیمی می‌مونه. می‌دونیم سر چی دعوا مون می‌شه و بعد چطوری آشتی می‌کنیم. شادی‌مونم همین طور یه خاطره‌ی قدیمی را هی نوشخوار می‌کنیم. اما آشنایی با آدم‌های جدید مثل جهانگردی می‌مونه مثل کشف یه قاره و سرزمین تازه و بعد هر نشانه‌ی آشنایی که تو این قاره‌ی جدید کشف می‌کنی کودکانه به‌وجد می‌آیی و اگه چیز تازه و بکر هم ببینی حیرت و تماشات افزون می‌شه اما می‌دونید آدم باید حس و حال جهان‌گردی داشته باشه و رغبت کشف و شهود که تن به مصاحبت با یه ادم جدید بده و من مدت‌ها ست آردم را بیختم و الک‌ام را آویختم... ذوق و شوق سفر ندارم اونم سفر در سرزمینی نامکشوف همین که توی محله قدیمی چرخی بزنم و به حسین‌آقا سوپری محل خوش‌و‌بشی بکنم و سربه‌سر احمد آقا سوپرگوشت ‌مون بذارم... شاه‌کار کردم. خلاصه جان‌ام براتون بگه تو رو بوسی خداحافظی قول و قرار گذاشتیم که یه شب توی هفته پیش رو که می‌شه هفته‌ی گذشته اون بیاد خونه‌ی من و من براش یه شام من درآوردی ترکیبی از سنت آشپزی چینی و هندی راست و ریس کنم و با هم یه فیلم ببینیم. سلیقه‌ی سینمایی من هم که عجق وجقه، ترکیبی از بیلی وایلدر، بونوئل و گودار... قرار شد قرار را اون بزاره من گفتم شب‌ها همیشه بی‌کارم و هروقت خواست یه زنگ بزنه پاشه بیاد.(کاش نگفته بودم و قرار مشخص می‌ذاشتیم.) شنبه برای دیدار زود بود اما عصرش رفتم پیش احمدآقا و ازش فیله و راسته‌ی گوساله خواستم که گفت ندارم فردا برام می‌آد «یه راسته برام میاد مثل پشمک»... هر چند من یه‌جوری ارتودوکس‌وار به خرید از محله اعتقاد دارم و فکر می‌کنم این‌ها بهر امیدی اومدن تو محله ما مغازه باز کردن و همیشه فقط از همین بغالی و قصابی و سبزی‌فروشی دوروبره خونه خرید می‌کنم و حتا کباب کوبیده هم که هوس کنم فقط تو کبابی محله‌مون آفتابی می‌شم اما این‌بار گفتم به احمد‌آقا خیانت کنم و برم یه جای دیگه راسته بخرم تا بتونم بخوابونم تو مواد افزودنی که خودم درست می‌کنم و در واقع راز و رمز آشپزیم همون مایه‌ییه که توش گوشت رو می‌خوابمونم تا عمل بیاد که اگه فردا شب اومد عمل اومده باشه. اما خب سوپرگوشت بعدی هم که رفتم نداشت و منصرف شدم گفتم فردا زود از کار دست می‌کشم و می‌آم از احمد‌آقا راسته و فیله می‌گیرم خیالم هم راحت‌تره که جنس بنجل بهم نمی‌ده. تازه گمون نکنم زودتر از دوشنبه بیاد. فرداش که یعنی یک‌شنبه بشه راسته و فیله را که انصافا احمد‌اقا سنگ تموم گذاشته بود گرفتم و اومدم خونه دست‌به‌کار شدم. گوشتا را خورد کردم شستم و گذاشتم خشک بشه و مخلوط کن را علم کردم. چند تیکه زنجبیل تازه، چند حبه سیر،(می‌خواستم اس‌ام‌اس بزنم که سیر دوست داری گفتم سوآل بی‌مورده حتما سیر دوست داره!)، یه پیاز متوسط قاچ شده، چند فلفل سبز و قرمز، یدونه لیموی تازه بزرگ که پوست کندم و هسته‌هاشو جدا کردم و انداختم تو مخلوط کن بعد روغن زیتون و نمک و چند تا ادویه هندی محرمانه و مقداری زعفران و یه توک قاشق زرد چوبه و بعد مخلوط کن را روشن کردم و غاروغورکنان همه چیز مخلوط شد و یه مایه درست و حسابی آماده شد. راستی دو تا گوجه فرنگی هم توش انداختم. خلاصه توی یه ظرف بزرگ گوشتا را خالی کردم و مایه را ریختم روش و خوب چنگ زدم. بعد گرفس و شستم و خورد کردم و ریختم تو آب‌کش همه چیز آمده بود برای شام فردا شبش حتا اگه اون شب هم می‌اومد هرچند گوشته عمل نیامده بود اما خب بدک نمی‌شد. فرداش دل‌تو دل‌ام نبود. هیچ خبری ازش نبود. ظرف گوشت همین‌جور تو یخچال بود و حوصله نداشتم بریزم تو کیسه فریز. چهارشنبه دیگه ناامید شدم. گوشتا را ریختم تو کیسه فریز گذاشتم داخل فریزر پنج شیشتا بسته شد. پنج‌شنبه هم مثل بقیه پنج‌شنبه‌ها گذشت و جمعه شد و عصر جمعه و دل‌تنگی و انتظار و دوستی قدیمی نازنینی که گفت برم پیش شو رفتم و امروز صبح کار و الان که دارم اینجا می‌نویسم. گوشتا تو فریزه، کرفسه فکر کنم دیگه قابل استفاده نباشه و من دوباره رو دست خودم موندم. امشب می‌خواستم برم یکی از کیسه‌فریزا را بردارم و خودم و به یه شام چنینی هندی من‌درآوردی با شراب قرمز دعوت کنم اما اشتها نداشتم بجاش گفتم بیام اینجا این‌ها را بنویسم. چرا و برای چی؟، نمی‌دونم همین‌جوری زنده‌گی که چون و چرا نداره...
راستش پشت کامپیوتر که نشستم می‌خواستم در مورد پدر احمد باطبی عزیز بنویسم خودم پدرم و می‌دونم اون پدر تنها که به اندازه‌ی جزایری دوست و رفیق تو حکومت نداره تا پسرش را فراری بدن اونور آب‌ها. یا از عبدالکریم سلیمان - 22 ساله - نویسنده وبلاگ http://karam903.blogspot.com بنویسم و از بیانیه پن‌لاگ دراین‌باره یا از سوآلاتی که قراتی برای معلما طرح کرده و حالا شده دست‌آویزی برای این که اعتصاب معلم‌ها برای حقوق و مسایل صنفی را تحت شعاع قرار بده یا درباره‌ی دختر شانزده‌ساله‌یی که به قول رئیس‌جمهور ماه و تک کشورمون تو خونه با کمک برادرش انرژی هسته‌یی کشف کرده! اما خب راست‌شو بخواید وقتی تمام هفته فکر و ذکرم پیش این بود که فیله‌ و راسته‌ی مخلوط شده تو فریزر چه بلایی داره سرش می‌آد اگه در مورد چیز دیگه‌یی می‌نوشتم هم‌چین صادقانه نبود... الان با خودم گفتم ترانه‌ی عزیز اگه اینجا را بخوونه حتما عق می‌زنه آخه گیاه‌خواره و از گوشت بدش می‌آد برعکس من که فقط آدم نخوردم تا حالا هرچند به‌قول بامداد عزیز دوست آدم‌خوار هم دارم...
بس دیگه حیا کن کی‌بورد و رها کن هر چی می‌خواستی گفتی بقیه را بذار به عهده‌ی سعید ممتیک تا یه تحلیل روان‌شناختی/کوانتومی/سیاسی/ممتیکی بذار روش... مداد سفید عزیز! می‌دونم کلی غلط و غلوط داره، اما این‌بار خانمی کن و به روی خودت نیار. باشه؟!... و ماجرا همین‌جور ادامه داره.

February 24, 2007 11:16 PM

Saeed 1:06 @ Tue, 6 Mar 07

1. این کامنت را بنام جعلی دوستم؛ هلیا، در واقع آغائی بنام الف. ز. از کانادا نوشته است که سالیان پیش بارها به اسامی مختلف علیه من در همینجا کامنت گذاشته و شبح هم دستش را رو کرده است. دوستان قدیمی کافه شبح اینرا میدانند. من برغم اطمینان 100% بازهم از شخص هلیا قضیه را پرسیدم و این آغا اگر راست میگد که یک خانم است بنام چه و کذا خوب بار دیگر آدرس ایمیلش را بگذارد تا ما هم از هلیای واقعی بخواهیم بار دیگر پته شارلاتانیزم را به آب بدهد. منتهی وقتی شرم و حیا درکار نباشد، آنگاه آبروئی واسه رفتن نیست و لذا تنبیه؛ ولو متکثر، از فلسفه خودش تهی میشود! بگذریم :-)

2. این ازین! اما از باب "انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال"، پاسخی را کامنت این آغای نافهم و بیشعور میطلبد که من از انتها به ابتدا و نکته به نکته خدمت ایشان عرض میکنم:
اولا: بنده بدون تعارف فاتحه هر چه "مبارز" در ضمیر و تعریف شماست را قبلا بخوانم؛ مبادا مرزهایمان اشفته بشود! اوکی!؟ ضمن آنکه خیالت تخت و راحت که هیچ غلطی نمیتوانی بکنی!

ثانیا: نه بنده عوض شدم و نه شما ازین ترنسسکشووالیتی جاعلانه مسخره خودت دست برداشته ای چون هم فاقد کرستی و هم فاقد کرتکسی :-)

ثالثا: بنده در طی بحث و جدلهای بسیار به دوستان و دشمنان و بارها گفتم که هم صدام و هم طالبان را دو سگ هار زنجیری و خطرناک در همسایه گی وطنم ارزیابی میکنم که هر آینه و برغم اتمام جنگ هشت ساله و کشماکشهای مرزی و مذهبی و منطقه ای ممکن است بار دیگر توسط غرب و عمدتا آمریکا بروی ما کیش کیشه داده بشوند و تمامیت ارضی ما را باز برای یک دهه وحشتناک دیگر به خطر اندازند. یادمان باشد که چطور لشکر 77 خراسان از برای جنگ با افغانستان طالبانی/القاعدی به مرزهای شمال شرقی اعزام شد و یکهفته سنگر ساخت و خاکریز کند. اگر نبود عدم اعتماد خامنه ای به هوس مجدد صدام به حمله مجدد به ایران آنهم پس از آغاز جنگش با طالبان، آنگاه حتم بدانید که باز تمام عربهای وهابی و سنی منطقه بعلاوه آمریکا علیه ما مجوسان ایرانی رافضی و بنفع طالبان ما را به یک دهه طولانی از جنگ خونین و بیهدف میکشاندند.
در صحت قضاوتم درباره صدام همین بس که وی پس از دریافت حکم اعدامش مرتبا چه خودش و چه از طریق وکلایش به آمریکائیان قول شرف میداده است بلکه آزادش بکنند و او هم در مقابل بیاید دخل ما ایرانیهای صوفی رافضی صفوی شیعی و مجوس را بیاورد. اینرا همه خبرگزاریهای معتبر جهان پخش کردند. علت تسریع ناگهانی اعدامش توسط نورالمالکی لو رفتن همین پیامها و احتمالا طرح آمریکا برای فراری دادنش به اردن هاشمی بود! خوب این حیوان درنده/صدام معلومه که باید هر چه زودتر از حلق آویزان میشد! و آن طالبان بهزیمت نیز! ایندست رژیمها همواره با صدور بحران است که دوام و بقایشان را تضمین میکنند. خوب طبعا، من ایرانی از دفع و رفع شر هر خطری که تمامیت ارضی و استقلال وطنم را نشانه برود باید استقبال بکنم دیگه مگر آنکه مانند توی خائن یکی بنعل سلطنت رضا نیم پهلوی بزنم و یکی به میخ مشروطه آمریکائی :-)

رابعا: غرب و آمریکا و پاکستان و عربستان سنگهائی نجس را در چاه منطقه انداخته و سگیهائی را بجون ما ایرانیهای مجوس و بدان مایه زحمت حتی دوستانشان/کویت و بلکه خودشان/9/11 شده اند. خوب چشمشان کور، بیایند خودشان علاج مرض بکنند. مسلم است که من ایرانی نمیخواهم هزینه گهکاریهای پیوند استعماری_ارتجاعی_وهابی را با خون و مال هموطنانم بدهم. هشت سال جنگ با یک میلیارد دلار خسارت بعلاوه یک میلیون کشته و زخمی و اسیر و معلول کافی نبود؟!

خامسا: آمریکا پس از اسقاط صدام و رژیمش با ماندن لجبازانه در عراق و تشکیل احمقانه دولت اشغالی جرج گاردنر و بعدا پل برمر مرتکب خطای هنگفتی شد که تا امروز دارد تاوان میدهد! یانکیها بازهم گول عربهای وهابی و شاه اردنی را خوردند: " ای بابا، میخواهید عراق را درستی لقمه ای چرب واسه مجوسان ایرانی با آن شیعیان رافضی اش بکنید؟! بمانید تا القاعده را بفرستیم سراغتان یانکیهای خرفت و کافر...!" :-) سری خطاهای بمراتب بدتر دیگر آمریکا نیز بر ما حالا کاملا عیان و آشکارست. آیا من به این وضع ناهنجار و وخیم عراقیها و افغانیها خوشحال و راضیم؟! مسلما خیر! پر واضحه که حتی بخاطر بهبود وضع کشور و ملتم شدیدا مایل بوده و هنوز هستم که در ایندو کشور همسایه مان هر چه زودتر حکومتهائی مشروع/محق و دولتهائی خدمتگزار تاسیس و برقرار بشود مانند همه دیگر کشورهای نرمال و نسبتا مدرن. اما تبعا اینها مطلوبهای بالعرض/اینسیدنتال من هستند. هر مملکتی شهروند و مدیران و رهبران دلسوز خود را دارد. و بنده اینجا مدعی العموم یا دایه مهربانتر از مادر نیستم و اصلا از معضلات و مشکلات کشور خودم بسر نیستم! بنابراین مطلوب اصلی/اسنشیال همانست که گفتم و بدان هم رسیدم: کشته شدن دو سگ هار در شرق و غرب خانه ام که هر اینه بنا به درخواست ارباب/شیطان بزرگ و به بهانه استراتژی "مهار دوجانبه" ممکن بود خوزستان عزیز و خراسان بزرگ مرا با گاز و گوزشان عفونی بکنند :-)

=====
ت.و.: به این کامنت میگن زدن سه نشان با یک تیر :-)


سهند 3:27 @ Wed, 28 Feb 07

ژنرال نانا: اطاعت شد.


Sahand 3:26 @ Wed, 28 Feb 07

سلامی گرم و صميمانه از سهند فيلسوف و دانشمند به شبح خان سوسياليست.

اقا شبح: صیح بخیر. گود مورنینگ. guton morgen, buenos dias , گون ایدین. امیدوارم که کله سحر از کله پاچه تان لذت به برید. گفته شده که؛ انصاف نصف دين است.؛ بارها تکرار کرده ام که اگر می خواهيد احترامتان را نگه بدارم بايد عدالت را در موردم اجرا کنيد. پيام ها توهين آميز سعيد ممتيک را که برای من نوشته را پاک کنيد و بنده هم با شما کاری نداشته باشم.


nana 10:13 @ Tue, 27 Feb 07

سهند گرامی

کينه توزی بسيار بد است
انسان بايد سخنش را بگويد يعنی ضربه اش
را بزند و برود
توقف بی جا مانع کسب خودمان است به جان خودم
بنابراين کينه را بگو برو گمشو
و خودت آرام که شدی در بحث ها شرکت کن به نظر من بهتره
خودت ولی مختاری .....................نانا


شبح 8:25 @ Tue, 27 Feb 07

ناناي عزيز!(۲۷)
من ای‌پی او را باز کردم. ولی می‌بينی که هر روز می‌آيد چند تا ناسزا بار من می‌کند و می‌رود و هیچ حرفی جز فحاشی کردن به این و آن ندارد.


بنفشه 9:44 @ Mon, 26 Feb 07

من هم با این فکرها آشنام... با منتظر بودن و منتظر بودن و دلتنگ بودن. این قدر که دیگه تمام روز و شب تلاشم اینه که از این چیزها فرار کنم. همیشه به خودم میام و می گم، این زندگیه منه که همش شده فرار... از خودم. نمی دونم چرا این ها رو این جا نوشتم، فقط می خواستم بگم که به نوشته ت احساس نزدیکی می کنم. دهنم هم آب افتاد... با توصیف غذاهه :)


nana 1:21 @ Mon, 26 Feb 07

شبح گرامی

لطف کن آی پی سهند را باز کن تا او بتواند پاسخ منطقی خود را به سعيد بدهد و از حق پاسخ خود محروم نشود

اين حق اوست

ولی اگر با باز کردن آی پی او دوباره توهين به تو کرد خود دوست داشته از حقش اين گونه استفاده کند و تو ميتوانی آی پی او را مثلنی ببندی به من مربوط نيست هر کاری دوست داری بکن ...........................نانا


شبح 1:00 @ Mon, 26 Feb 07

دوستان عزيز!
ای‌پی سهند به شماره‌ی:IP: 75.100.91.251
تا اطلاع ثانوی بسته شد. ايشان پس از هشدار شماره‌ی ۲۳ چندين کامنت با الفاظ رکيک پشت سر هم ارسال کردند.


nana 0:36 @ Mon, 26 Feb 07

سهند گرامی

لطفا توجه کن ببين چه ميگويم دوست عزيز

از نظر من با آخرين پيامم خطاب به سعيد ممتيک کل بحث خاتمه يافت به همين دليل ديگر پاسخی به او ندادم

از تو خواهش ميکنم از شبح عصبی نباش شبح قطعا قصد بدی نداشت دليلش را برايت ميگويم

او با پاک کردن پيام های بعد از پيام من سعيد و طبعا به دنبالش پيام های تو
سعی کرد که بحث به بيراهه نرود
و به نظر من کار درستی هم کرد زيرا هم من و هم سعيد سخنانمان را گفتيم مگر نه ؟

حال اگر تو برای خطاب سعيد ممتيک به خودت و آوردن نام تو دوست داری سخنانی بنويسی
من ازت تقاضا ميکنم ابدا توهينی به سعيد نکنی زيرا تو را دارای قابليت برای نوشتن بدون توهين ميدانم صد در صد
بيا بدون توهين به او به خواهش من که ميدانی خواهان شفافيت هستم(( همواره ))
سخنانت را بنويس و بگذار تا همه بخوانند
و موتیوی هم به دست او برای توهین به خودت نده که وارد بازی او شویم !!!!!!
قبلا از توجه به خواهشم ازت تشکر ميکنم
و از شبح هم درخواست ميکنم اين دو پيام
آخرت را پاک کند تا تو قبراق و تازه پاسخ سعيد ممتيک را بدهی .................نانا


Helia A. 0:04 @ Mon, 26 Feb 07

آقای سعید درهمی محترم اگه به فهم و شعور خودتان احترام نمیگذارید لطفا به شعور مردم احترام بگذارید!! هنوز یادمون نرفته وقتی آمریکا روی سر مردم بی دفاع عراق بمب میریخت با هر بمبی جنابعالی به هوا میپریدی و جشن میگرفتی!! حالا موضع عوض کردی؟؟ عیبی نداره. کاشکی واقعا موضع عوض کرده باشی. ادمها در هر حال عوض میشن.
ولی یادت باشه بخواهی جنگ روانی درست کنی و ذهن مبارزین را منحرف کنی همچین افشایت میکنم که بازم برای چند ماه بروی توی لاک خودت و صدایی ازت در نیاد!!
هلیا از تورنتو کانادا


شبح 23:42 @ Sun, 25 Feb 07

هشدار!
هر کس در اين نظرخواهی از الفاظ رکيک استفاده کند يا به ديگران توهين جنسی کند. ای‌پی‌اش برای نخستين بار به مدت يک‌ماه و در صورت تکرار برای هميشه بسته خواهد شد.


nana 19:09 @ Sun, 25 Feb 07


و اما سعيد ممتيک

ميگويند انسان ها را هنگام بحران ميتوان به درستی شناخت

اين در مورد تو به تمام و کمال ماهيت آخوندی و تا بن دندان به اين جنايتکاران رژيم ايران وابستگيت را به نحو احسن نشان داد
که من هرگز قادر به توضيحش برای خوانندگان وبلاگ شبح نبودم

توهين های به خود را ناديده ميگيرم زيرا با توهين ابدا ميانه بدی ندارم بلکه به تملق و چاپلوسی و دروغ که تو خدای يکتای آن هستی و نوشته هايت هر يک شاهد اين مدعای من هستند کار دارم عمقلی

من پير گنديده کپک زده جادوگر لکاته خاک بر سر الاغ خائن و هرچی تو بگی .......

ولی اين که تو تلاش ميکنی که ما همين گهی را که بيست و هفت سال است در بشقابمان ريخته اند و ميگويند بخور
از ترس امريکا و نئو کانها بخوريم ........برای
من يعنی تو منافعی با اين رژيم داری که اين منافع به توی بدبخت سرطان عقلی زير کيمو در (( ژاپن )) فشار مياورد که اين اسهالات را از دهانت راجع به من و سهند
بيرون بريزی
بابا به دور و بر خود نگاه کن ديگر کسی باقی نمانده که از اين رژيم دفاعی کند جز حمقی - رهبر - تمساح و مشتی فرمانده نظامی
بلايای اين رژيم برای مردم ايران را
فقط پلک های نيمه جويده و شاش و خاکشير در رگ ها هستند که نمی بيند !!!!!!
ورنه فقط خواجه حافظ شيرازی است که از آن خبر ندارد !!!!!!!

تو به من و سهند پريده ای که هر دو مامور امريکا هستيم
خوب از نظر تو بايد هم اکنون همه مخالفان مذهبی اين رژيم از جمله سازگارا و گنجی و عطری و افشاری و بگير و برو همگی مامور نئوکان ها باشند مگر نه؟
زيرا همگی در تلاش مبارزه و از بين بردن اين رژيم به شکل خود در امريکا هستند مگر نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب فيلسوف محترم!!!! تو فکر نميکنی اگر اکثريت مردم ايران کمک امريکا را بخواهند به شکلی که برايش له له بزنند !!!! اين يعنی که اکثريت مردم ايران از اين رژيم متنفرند و طبعا از امريکا که کمر به قتل و نابودی اينان بسته خوششان ميايد

خوب من اساسا شخصا معشوقه از بوش تا کل نئوکانها

اين ماجرا ابدا ربطی به مرگ رژيم اسلامی ايران به دست امريکا ندارد برادر گرامی

متاسفانه کون تو از اين حادثه در شرف اتفاق است که ميسوزد
زيرا احتمالا بورسيه علمی درمانی آخوندی
خود را در ژاپن از دست ميدهی و بايد بروی برای اين چشم بادامی های مرموز چاه مستراح خالی کنی تا بتوانی نان بخوری والسلام

تو با ماسک مهر و محبت و دوستی !!!! اونم برای خانم دندان طلای متعفن که برو به وبلاگش و تحقير کاملش را توسط باقی بچه ها نگاه کن
به اينجا آمده ای و سعی در آشتی نانای ببر ماده با او کرده ای مگر نه ؟
ولی هنگامی که سخنانت که محتوی شاش کامل بود به صورتت برگشت زيرا دندان طلای متعفن بيشتر آبرويش رفت
عصبی شده و خودت را خالصا مخلصا بيرون ريختی
ابدا اشکالی ندارد زيرا بالاخره ماسک خود را برداشته و مکنونات ذهن عليل خود را که به هر قيمتی خواستار ادامه اين نکبت برای مردم ايران و بالطبع حفظ (( منافع )) خود هستی را روشن و شفاف به همه نشان دادی

سگ هر يک نئوکان کابينه بوش به تمامی هيات حاکمه رجاله جنايتکار ايران شرف دارد
دليلش هم بسيار ساده است

نئوکانها مانند هيولاهای مدرنی هستند که کمر به کشتن و نابودی دايناسورهای ماقبل تاريخی صدر اسلام بسته اند
من در اين جنگ معلومه که طرف هيولای مدرن هستم
خودم به دليل ضعف و نداشتن اسلحه و بودن زرادخانه به دست دشمنان وطنم يعنی آخوندها هرگز قادر به ريشه کن کردن اين فسيلان نيستم پريود
و نياز به کمک گردن کلفت دارم
بنابراين اين کمک را از نئوکانها ميگيرم در اين ابدا اشکالی وجود ندارد بلکه برايم بسيار هم مفيد است

حال اگر در برابر اين استدلال تو ميگوئی که بهتر است کمک نگيريم و بگذاريم اينان تا زمان گل نی هی ما را شکنجه زندانی کشتار و......داده و سر تسليم فرو اوريم زيرا نئوکانها و اسرائيل و امريکا اخی هستند
بنده ميگويم

تو نکن ......تو برای رژيم تبليغ کن مگر حسين درخشان ميکند اتفاقی برايش افتاده
تازه ميخواهد برود و با ارتش ايران بر عليه امريکا بجنگد !!!!!!!
خوب تو هم به جای فحش به من برو ايران و با اين نئوکانهای پدر سوخته بجنگ
کی جلوت را گرفته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سعيد ممتيک ...ميخواستم به جای پاسخ طولانی فقط بنويسم
مردم خودتان قضاوت کنيد زيرا به قضاوت مردم که امثال تو خر فرضشان ميکنيد ايمان و باور دارم
ولی دلم برات سوخت گفتم بگذار بداند که چرا من موافق کمک گرفتن از امريکا هستم

امريکا چه تو بخواهی چه نخواهی کار اين رژيم را تمام خواهد کرد اينک روزهای آخر است
من اين ماجرا را اکنون چند سال است که بين شما ميگويم و تو بارها مرا به مامور امريکا بودن متهم کرده ای
باشه من حرفی ندارم
اگر دوست داشته باشی از امروز خود را مامور امريکا مينامم شايد افاقه برای حال تو کند و بگوئی
ديدی گفتم نانا مامور است !!!!!!!!!!!!!

در خاتمه بگذار برايت نکته ای بسيار ساده را بگويم
نانا بين شما بر مبنای ((صداقت مطلق ))
پا گذارده و ابدا نکته ناروشنی برای کسی باقی نگذاشته
تو حتی قادر به تجسم ابعاد باوری که همين بچه های معمولی و با شرف وبلاگستان به
من دارند را نیستی

برای همين دلم بحالت ميسوزد حقيقتا ميگويم... زيرا کور هستی والسلام .........نانا


مداد سفید 18:28 @ Sun, 25 Feb 07

- شبح عزیز، اگه این نوشته رو همون وقتی که در تب و تاب تدارک ضیافت کوچیکت بودی پست می کردی، حتما بهت می گفتم که هیچ وقت منتظر نباش چون اون دوست هرگز نخواهد اومد. اطمینان دارم خودت هم ایمان داشتی که این اتفاق نخواهد افتاد اما خب، گاهی آدم ها باورشون به واقعیات رو از دست می دن.

- سعید جان از خوندن این یکی دو پیام آخرت شوکه شدم. کاشکی که، یعنی راستش رو بخوای از ته دل آرزو می کنم که اسم و آدرس این پیغام ها جعلی باشه و یکی دیگه به جای تو این ها رو نوشته باشه. حقیقتش این شیوه ی برخورد، با آشتی و زیبائی و صراحت و شفافیتی که ازش نام بردی نه تنها هیچ تناسبی نداره بلکه اساس چیزهای دیگه ای رو هم که در این یکی دو روزه پی اثباتش بودی به کلی زیر سوال می بره. خیلی متاسفم ولی ظاهرا تو هم گاهی ناگریز از جاگزینی احساس و منطقی. کاش بدونی که این برخورد به هیچ وجه برازنده ی شخصیتی مثل تو نیست.


Saeed 18:01 @ Sun, 25 Feb 07

بخاطر آرزو و شبح و برخی از دیگران که مطمئنم دوست دارند شفافتر و با حوصله متن مناسبتری را در واگویه مطالبم بنویسم. پس؛ بگذارید کمی درباره میمی* که در کامنت قبل آمد شرح دهم.

*** تاریخ در جوف معادله بایفرکیشن پنهان شده است *** (منظورم نه تنها از دید انسان بلکه حتی از دید یک اولترا سوپرکامپیوتر یا حتی خدای کامل لایب نیتز. یهوه که جای خود دارد.)

نتیجه جالب و بدردبخور حرف من اما این بود که زنده گی ما همیشه از آندسته حوادثی بشدت منقلب میشود که (خوب دقت بکنید!) آنها را حتی قادر به تجسم نبودیم تا چه رسد به احتمال دادن! و ما دائما مرتکب چنین خطائی میشویم و هی بدان آسیب هم میبینیم! ولی خیلی خیلی جالبه که بعدا سرمان را همچون کبک زیر برف کرده و میرویم و هی با داستانسازی/نریشن/تعبیر آنهم در قالب یک اسم دهان پرکن یعنی "آنالیز/تحلیل" هماندست حوادثی را که ازجاش قادر به ربطشان بیکدیگر نبودیم چنان در بافت و ساختی "علی/کژوال/کاز اند افکت" آرایشی کاسمتیک و ظاهرا معقول به آنها میدهیم که فقط مانده یکی بگه آخه اگر قضایا بهمین دترمینیستی بود پس چرا نتوانستیم پیشگوئیشان بکنیم؟!

شبح جان میداند همینطور امید (و دیگر دوستان و دشمنان بخصوص در مقام پاسخ کذائیم به دکتر فانی در سایت ایران نیوز و بپا شدن آن شر و شورها در بلاگ امید و تا همین اواخر نتایجش!) که من چندین سال است هی این مطلب را بزبانهای مختلف نوشته ام! شما خودتان بروید و ببینید چقدر این تاریخ در غافلگیری ما مهارت دارد! نمونه ها بسیارند!
من صرفا بخاطر پرهیز از مغالطه پیشگوئی در مورد روند تاریخ آنهم بر اساس تسلم کاذب ولی رایج مغز خودکارمان به برقراری روابط علی میان حوادث آن/تاریخ بشما اطمینان میدهم پیشگوئی وقوع همین جنگ میان ایران و آمریکا بر اساس داده ها و تحلیلات معمول درج شده در روزنامه ها و پخش شده از دیگر رسانه ها هرگز برایمان امکان ندارد! شما بدون توجه به اخبار بروید شیر یا خط بندازید. هر چه آمد درستی اش در حدس این قضیه همانقدر است که نتیجه این تحلیلات و داده های کشکی در رسانه ها. هیچ فرقی به لحاظ ارزش یا احتمال نمیکند. حالا باز یکعده ساده لوح میان میگن ای بابا مگه توپ و تانک و درفش و اشتلم و کذا را نمیبینی :-) چرا میبینم ولی اینها بمن روابط علی را تا پدیدآمد یک جنگ لعنتی بدست نمیدهد. عجب گرفتاری شدیم هان! بروید کمی بجای الافی پشت کیبوردهایتان درس بخوانی یا جهنم خودآموزی کرده خود و جهانتان را بهتر بفهمید، جانم!

چرا *** تاریخ در جوف معادله بایفرکیشن پنهان شده است *** ؟!

من به شبح ریاضی دان و همه دیگر دوستان که اندک حظی از نمودارهای مجسم کننده معادلات را دارند توصیه میکنم دو شاخه های مرسم بایفرکیشنها را خودشان مشاهده بکنند تا بهتر به معنای این میم دست یابند!

شبح جان، جامعه شناسی فعلی کشک است چون کار و از همان ابتدا از فیزیک خراب شد! بزبان دقیقتر خشت کج را نیوتن گذاشت آنهم با اطلاق فضا و زمان و لذا کاشت این تصور خام که گوئی میتوان روی این محورها بدون مزاحمت /ایمپیونیتی رفت و آمد کرد و هی ژیمناستیک زد. مرضش حتی به انیشتین نیز سرایت کرد و بله حتی مخربتر به فیزیک کوانتوم نیز! در حالی که تکامل جهت دارد علتش هم آنتروپی است. و تکامل اسید همه ظرفهاست و لذا از خود در پشت سر بعد و ثخن و چه و کذائی بدون در انداختن انتروپی باقی نگذارد سرجایش تا بعدا با ماشین زمان و چه کذا برویم سراغش! جهان پشت سر ما با جهان مقابل ما متفاوت است. و این تفاوت را تکامل در آن و بخاطر درانداختن نظمهای متعدد و پیچیده و رنگ وارنگ و شهر فرنگ است که با خوردن آشفته گی ها و پدید نظمها دائما در می اندازد. بزبان بهتر ما واقعا مفهوم و معنای مناسبی و متلائمی از خاصیت اشیاء در روابطشان با هم نداریم. "علیت" بمعنای فعلیش و حاکم بر ذهنمان یک اسطوره اسقاطی است. علیت بار دیگر باید منقلب بشود! منتهی اینبار بعنوان عصاره ای از چهار رشته تحقیق:
1. فرکتالز.
2. آشوب/کائوس.
3. خودپردازشی/سلف کامپیوتیشن.
4. ارگنایزد امرجنس/آفرینش سازمانیافته.

ما همیشه آینده را در تاریخ می فهمیم چون با ضبط اطلاعات و بعدا تعبیر و تفسیرشان در قالب روابط منطقی و معنادار و ظاهرا برقراری علیت میانشان از آنها سنس میسازیم ولی هیچگاه بنا به لوازم و ملزومات علیت متعالی به 4-رشته فوق قادر به پیشگوئی جهتی که لوکوموتیو حوادث آنهم در مقاطع بای فرکیشنهای/دوشاخه های بیشمار تاریخ برخواهد گزید نیستیم! میدانید که بدبختی کجاست؟! ما فکر میکنیم بدینخاطر قادر به پیشگوئی نیستیم چون جاهلیم/ایگنورنت هستیم و به اندازه کافی داده نداریم و یا موی لای درز آنالیزمان میرود و کار از آنجا فاسد و خراب شده است. ما انسانهای میرا که هیچ ولی حتی خدای کامل لایب نیتز نیازمند اطلاعات بینهایت است؛ در حالی که دیگر میدانیم عدم قطعیت/آنسرتنیتی بخودی خود یک حقیقت محض و کامل است.

ما بقول کارل پوپر در ساینس آمده ایم (جالبه کاملا ناخودآگاه) و همان خدای همه دان و همه کاره و همه جائی ادیان را با "علیت" یا بهتره بگم قوانین طبیعی یعنی همین فیزیک و شیمی و ریاضی و زیستشناسی جایگزین کرده و با خودمان چه کیفها از کون نکردیم که همین قوانین تکلیف همه امورات این عالم و بله حتی اینده تاریخش را نه تنها رقم زده بلکه بر ما دانشمندان نیز اشکار میکند. آنوقت این امید میلانی بمن لجبازانه میگد "منطق و فلسفه دانش به کیرمه!" :-) جالبه ! خوب؛ در واقع باید ممنون پوپر و دیگران تا دانشپژوهان در چهار رشته فوق شد که بما ثابت کردند این علیت بمفهوم کلاسیکش دارد حسابی بما "کیر" میزند و یکبار و برای همیشه باید از شر این شیطان به سمت جهان باز و تاریخ بازترش شتافت. باز بروی رویدادها و مسیرها نامترقبه .

====

@ درس اول و آخر زنده گی:
. . . ما انسانها باید بفهمیم و تبعا عادت کنیم به اینکه درین جهان و بخصوص در سیستمهای بسیار پیچیده سیاسی-اقتصادی-اجتماعی ای که خودساخته ایم واجد "سرنوشت" نیستیم! اصلا سرنوشتی درکار نیست! این واژه مرکب دیگر کاملا بیمعناست! و البته یکدنیا حرف و معما هنوز برجاست بطوریکه:
"این ماجرا همین جور ادامه داره" !
آی اگری ویت یو 100% شبح جان، اند لت ایت بی! ایتس جاست د بگینینگ :-) فر ایت هز یت تو بی آنفولدد :-)

مرسی :-)


سياوش 17:43 @ Sun, 25 Feb 07

آمديم تا چشم‌مان به جمال منوچهر ژندي‌فر عزيز با اون اعلاميه‌هاش و اقبال، رضا خوش‌دل و ديگران باز بشه، چشم‌مان به جمال ممتيك، نانا باز شد و مسابقه اين كه، كي بيش‌تر و دورتر گه مي‌تونه يرتاب كنه.
شبح جان، منوچهر را از تاتر خلق بازخريدش كردي، يا ابن كه...؟


زیتون 17:38 @ Sun, 25 Feb 07

دوست ندارم دخالت کنم.
اما هر چقدر اين آرزو منطقی و رک حرف‌هاشو با نانا زده اما اين سعيد آقا بی‌منطق به نانا تاخته. واقعا از کامنتش ناراحت شدم.
اگر نانا معروف شده به فحش دادن و ما عادت کرده‌ایم(که به قول آرزو تا اون‌جايی که من هم ديده‌ام خيلی عوض شده ) کسايی که می‌خوان معروف شن به روشنفکری و فيلسوفی ولی کاری صد برابر بدتر از آدم‌های فحاش می‌کنن.
تا اونجایی که من کامنت‌ها رو خوندم نانا هیچ حرف بدی نزده که سعید این‌طوری بهش پریده!
من هم مثل آرزو نانا رو خيلی دوست دارم.
مغز حرفاش هميشه خوبه.
من نمی‌خوام از نانا دفاع کنم. چون خودش بهتر از همه از پس این کار بر میاد. ولی فکر کردم باید بگم که هرجایی کسی خواست از نانا انتقادی کنه خودش اون کاری رو می‌کنه که نانا رو ازش منع می‌کنه.
مثل: این جمله‌ی سعیدآقا
نانا، در ضمن من ریدم به نطق اسهالیت :-) اینجا هم گه زیادتر از دهنت نخور چون عینهو رفقای اربعه ات چنان بهت پیله میکنم که به زوزه کشی و بعد التماس بیفتی و عاقبت سکوت مرگبار پیشه کنی!


زیتون 17:20 @ Sun, 25 Feb 07

شبح جان . من جات بودم شايد زنگ می‌زدم به اون دوست و رک می‌گفتم که منتظرتم بيا.
يا اگه غرورم اجازه نمی‌داد به يکی یا دوتا یه چندنفر که صميمی‌ترن زنگ می‌زدم و یه گوشت‌پارتی راه می‌نداختم. مطمئنا نمی‌ذاشتم کرفسا خراب شه. شایدم اگر هیچکی نمیومد خودم تنهایی همه‌شو می‌خوردم.
اون دوستت لابد روش نمی‌شده به اين زودی بياد.
این تجربه‌ی منه:
وقتی ما دلتنگيم و تنها٬ ديگران هميشه کار دارن:(
اما دهنم آب افتاد با اين مايه‌ی گوشتت.
من خيلی بی‌حوصله‌م. ديدی بعضيا می‌خوان جوجه کباب درست کنن يه روز می‌خوابونن تو نمک‌و فلفل و زرد‌چوبه و روغن زيتون و زعفرون و پياز و آب‌ليمو و کوفت و زهر مار... اما من زياد بلد نيستم از اين کارا. آشپزی‌های شرتی پرتی و سريع رو رو دوست دارم:)


Saeed 16:10 @ Sun, 25 Feb 07

آرزوجان باید جلوی فساد هر چه بیشتر این دو ویروس یعنی نانا و سهند را درینجا با شدت و قاطعیت هر چه بیشتر گرفت. اینها وبلاگستان را به گند کشیده اند. هیچ حد و حرمتی نگه نمیدارند. از خود ما گذشته به عزیزترین عزیزانمان بدترین القاب را (که در واقع شایسته شخص شخیص خاندان خودشان است) نسبت میدهند.

* آخه اینها ارواح کونشان مدرن هستند.

هر گونه تلاش برای نادیده انگاشتن دشنامهایشان و بخرج دادن ظرفیت در مقابل تحقیرهایشان را صرفا به حساب ضعف و زبونی ات میگذارند و نه خودداری و نمایش خاندانی که در آن تربیت شده ای. القابی را که از دهان نانا و سهند و از اسامی جعلیشان میخوانیم دقیقا همانست که پدر و مادر و خواهر و برادرشان یکدیگر را برای سالها در خانه شان میخوانده اند: مثال، پدر نانا: "هی؛ نانای گوزو به ننه جنده اکبیریت بگو زودتر بیاد تو رختخواب که شخخخ کردم حسابی میخوام ترتیبشو بدم! حین عملیات جیکش دراومد بگو خفه...هاهاهاها! ".

* آخه اینها ارواح خیکشان سمبل آمریکا هستند.

من در کامنتدونی ذیل پست قبلی شبح به نانا و دوستانش و همپالکیهایش پیشنهاد کردم تا یکبار و برای همیشه از آزادی کافه شبح در جهت رشد و بالنده گی و دوستی و محبت و انتقاد سازنده و هم اندیشی و همکاری و آشتی و زیبائی و صراحت و شفافیت و سعه صدر و معرفت و جوانمردی و همه دیگر صفات مندرج در اخلاقیات انسانی استفاده کنیم. از هم چیز یاد بگیریم! بنام جعلی راجع مهشید چیز نوشتند. گفتم خوب بیائید ازین زیر زمینهایتان بیرون و زنده گی سوسکی و کرمکی را بذارید به کنار. بیائید زنانه و مردانه یعنی بنحوی انسانی زیر و بالای مهشید را هر چقدر در دل تنگتان دارید وارسی کنید. حتی به صورتنبدی آنها نیز کمک کردم! خودت دیدی که چه زود و به سه شماره همه آن تفنگهای به اصطلاح پر و سینه های سرشار از کین و نفرت و عقده و اذهان منتقد از خرج و مایه و مطلب خالی شد. عینهو پفکهای چسکی و شدیدا بیمزه :-) من جدا منتظر بودم کلی حرف حساب و مطالب دبش تئوریک در مورد روش و منش فمنیستی و هیومنیستی مهشید زنانه ها بخوانم! باری؛ همانجا دیدی که خودشان یکی پس از دیگری بریدند رفتند پی کارشان. منهم در ایستگاه آخر سرم را از قطار مزخرفاتشان بیرون کردم و گفتم: "عقده مقده غده چیزی جا نگذاشته باشین هان! نبود...؟! رفتید بسلامت...!" و خودت شاهد بودی هربار با دریده گی و وقاحت بیشتری ظاهر شدند و باز هم فحش دادند: اینبار به "مادرم"! چشم روشن...!

هی! نانای خارکسته مادر جنده! جاکش سگ پدر! عفریته کونکش! مادر و خواهران من نوعی چه ربطی به تو و این بحثهای کیری بین ما دارد!؟ ماچه سگ اکبیری؟! هان؟! من دهنتو بعلاوه کس خواهر و مادرت را درینجا میگام کس پیر! اینبار ورای خط قرمز پا گذاشتی که قلم جفت پاهات خورده! تو فکر کردی من امید میلانی مفلس اختاپوسم (که خاک دو عالم بر سرش) و بخاطر 4-تا کتاب نکبتی به موس موس بیفتم جلوت بخود شیرینی ولو آنکه هر کثافت و لجنی از دهنت دربیاد! ببین نانای جاکش پدر، هر چی درباره خودم و مسائلم گفتی، خوب گه خوردی و گفتی که بازم گه میخوری! ولی تو به کسس اول آخر ننه هایت برو تا اجداد نئاندرتالت خندیدی که از مادر و خواهر ما هم برای تخلیه کس و شعرهایت نمیگذری! من میرینم بسرتاپای تو و بوشت و چنیت و سهندت و پلنگ صورتیت با آن مغز به اتوپایلت رفته اش و آن مخلوق دیپرس و عبوست و برو تا هفت جد و آبادت! دیدی که همینجا از چپ و راست شرشر شاشیدم به سرتاپای ریده مانهایشان! بازم هوس کردن، فقط کافیه گه زیادی بخورند!

آرزوجان، من به قیمت بلاک شدن آی.پی. ام درینجا و هر بلاگ دیگری برای نانای کرکس این عجوزه و کفتار و سگ دله ولگرد وبلاگستان خواهر و مادر پدر و برادر سالم نمیگذارم. پوستش را مانند گوسپندی در مذبح تماما و زنده زنده خواهم کند! مهم نیست دیگر چقدر دست و پا بزند! هر چه بادا باد! این جرثومه فساد و لجن و کثافت و بقول خودش سمبل یانکیها یا آدم میشود و مثل همه ما ایرانیها رعایت حداقلهای اخلاقی را میکند یا به ازای هر فحش ده تا و بمراتب بدتر پاسخ خواد شنید. فرنگی بگم بلکه این ماچه خر کوندریده گرفت: "هی، مادر فاکر! وی آر نات د فاکینگ ینکیز، اوکی! وی آر ایرانین؛ یو موران...!".

آخه آرزوجان، ننری و لوسبازی و هی از رانت ادب و گذشت و بردباری و تحمل و تساهل و جوانمردی دیگران خوردن و در همانحال صدها معلق اسهالی زدن حدی دارد و بس است دیگر.

شبح خان، ما باید در بلاگ شما فحش خواهر مادر بشنویم ؟! این بلاگ صاحب و حساب و کتاب ندارد ؟! این بلاگ خط قرمز و پرنسیپ ندارد؟! اینجا هم شعبه دوم "فریدام فور ال" (ارواح ننش) نانازولاست؟! اینجا فاضلاب نانا و سهند است؟! اینها در ویلاهای ملیبو بیچ خودشان توالت فرنگی ندارند؟! اگر توی شبح از حرمت و آبروی ما دفاع نمیکنی خوب پس بذار خدمتت عرض کنم که "نانا" درینجا اسقاطی و لگاسی شده دیگر و به ته خط رسیده است! یا زبانش را پاک و وارسته نگه میدارد و حرفش را مثل همه ما و عاری از هر گونه لقب و دشنام و تحقیر میزند و یا لنگ و پاچه خودش و هفت جد و آبادش را درینجا بالا کرده و چاه فاضلاب است که به حفرهایشان جاری خواهم کرد. این را شبح جان؛ به جان تمام عزیزانم قسم میخورم!

آرزوجان و همه دیگر دوستان؛ هر وقت این عجوزک یعنی نانا و همپالکیهایش با شما بدون کاربرد فحش و بلوفهای مرعوبانه و تحقیرهای زشت سخن گفتند آنگاه پاسخشان را بدهید والا بایکوتشان کنید تا این گه ها بلکه آدم بشوند. مدت و جواز کوپن دریده گی و وقاحت اینها از برای خودشرمی و خودسازی بخودهوشیاری بسر آمده است. اینها اگر با یک آمریکائی اینطور برخورد بکنند چنانکه با من و شمای شهروند ایرانیشان (ارواح ننت نانا که تو شهروند ایرانی باشی! و گه میخوری ازونطرف دریاها تز جنگ شهری میدی!) آنگاه مخشان بروی دیوار خواهد ریخت چه با سلاح گرم یانکی و چه با مشت یانکی و چه با لگد محکمش بدر کونشان یا تخت تخمشان!

بروید حرامزاده های یانکی! از جون ما ایرانیها چه میخواهید...؟!


Saeed 14:54 @ Sun, 25 Feb 07

علیرضا نیم پهلوی سلاطونی، تو که ننه ات یعنی نانا فرح دیبا رو همینجا داری دیگه! ایشونم که نه به کرست احتیاج داره نه کمربند عفت/ ببخشید شورت :-)

برو سهند الاغ شماره 3 و 13 درتو بذار و اینجا با اسامی جعلی واسه این و آن کامنت نذار. بیا برو مثل همون کامنت قبلیت از خودت چرت و پرت بباف ما بخندیم! مثلا بیا بگو: داوکینز و لامارک هر دو خواهران جان نش، ریاضیدان ترک هستند :-)


Saeed 14:25 @ Sun, 25 Feb 07

دوستان!
منبعد، مطلقا به مزخرفات نانا و خزعبلات سهند و کلیه اسامی جعلی (که در واقع کسی بجز خود لجنشان یا برو بچه های حرامزاده شان) نیست و بنفع ایندو درینجا کامنت میگذارند توجه نکنید!

اینها یک مشت پفیوز بیسوات شارلاتان بوش-چنی دیک ساکرند و دقیقا عینهو پدرهای جاکششان در پی انفجار ایران از خارجند. زهی خیال باطل. کون دارید خودتان بروید کوکتل مولوتف به کون اخانید کنید نه آنکه از آنطرف دریاها گهزرخوری اضافی! نانا، در ضمن من ریدم به نطق اسهالیت :-) اینجا هم گه زیادتر از دهنت نخور چون عینهو رفقای اربعه ات چنان بهت پیله میکنم که به زوزه کشی و بعد التماس بیفتی و عاقبت سکوت مرگبار پیشه کنی! حد و اندازه و قدر خودت را در کامنتدونیها بدان، منبعد با "سعید ممتیک" طرفی! هیچکس بتو فحش نداده و نمیدهد. هیچکس مادر و فامیل تو را هدف و آماج دشنام قرار نمیدهد. پس منبعد به کس اول آخر هفت جد و آبادت میخندی که فکر میکنی گهی هستی برتر و بنابراین محقی به توسری زدن و تحقیر. زین پس؛ من هر فحشی را ده تا میذارم روش و نثارت میکنم مادر بخطای جاکش پدر! ایناف ایز ایناف! یا مثل همه رعایت شئون میکنی یا من همینجا جلوی همه دهنتو میگام! فهمستی خانم خانما یا بازم میخوای شانس تخمیتو ترای کنی!؟ این گوی و این میدون!

دوستان؛ مشکلات داخلی ایران بهیچ مادرجنده خودفروخته یانکی و هیچ جاکش پدر شوونیست انگلیسی و هیچ خاله خرسک اروپائی ربطی ندارد که ندارد که ندارد. به عراق بنگرید و افغانستان و جوی خون و فاضلاب جاری در خیابانهایشان و ساختمانهای منفجر در میادنشان. سرنوشت هیچ ملت و قومی بدون تغییر خودش عوض/بهتر نمیشود!

دوستان؛ مسئله برپائی یک حکومت محق/لجیتمیت و مشکل تاسیس یک دولت خدمتکار و معضل یک عدالتخانه مستقل و همچنین ایجاد یک مجلس متشکل از نماینده گان واقعی مردم ایران فقط و فقط همه گی بهعده و مسئلیت خود این ملت است و بس!

دوستان؛ این گنگ دونفره بنام نانا و سهند پیاده نظام جنگ روانی استیت دپارتمنت آمریکا هستند. علیقشان که همانا کاه و یونجه و شبدر متعفن ریده شده به توالت وایت هاوس باشد و تریت شده در شاش نئوکانها نیز از همانجا تامین میشود. دائما با ارعاب و جو سازی هر گونه ندای مخالفی را با فحاشی و تهمت پاسخ میدهند بلکه مشتشان بعنوان دایه مهربانتر از مادر رو نشود. باز هم زهی خیال باطل :-)

دوستان! شما را بخدا به کس و شعرهای این نانای هیپوکریت در بلاگش بنگرید! اینجا و در دیگر کامنتدونیها که میاد؛ یک گهی میخورد که آی ملت دلم واستون کبابه چون میدونم چه بلائی قراره سرتون بیاد و اصلا بهش راضی نیستم و زر زر زر! یکی نیست بهش بگه آخه بتوچه عجوزه دسپرت! اما وبلاگش را که چک میکنی میبینی دارد با لثه های عاری از دندانش مرتب کون سگ بوش را میلیسد و در همانحال از فرنی ولرم دیک چنی جانش مینوشد! آخه شارلاتان عجوزه و هان ای لاشخور کثافت؛ ما اشک تمساحت را باور کنیم یا سکس_ابزار سرخ و صورتی ورم کرده ات به ارگاسم مالشهای استیت دپارتمانت را ...؟!

ایزر وی، فاک یو اند یور بولشت آمریکانیزم :-)


Saeed 13:31 @ Sun, 25 Feb 07

به گزارش روزنامه تایمز، تونی بلر نخست وزیر انگلیس اعلام کرد: حمله نظامی به ایران به منظور حل پرونده هسته ای این کشور اشتباه محض است.
این برای اولین بار است که بلر به طور صریح و در جمع خبرنگاران حمله به ایران را یک اشتباه خوانده است.
این اظهار نظر بلر در حالی انجام می شود که در ماههای اخیر اختلاف نظرهایی میان لندن و واشنگتن در مورد برخی مسائل از قبیل خروج نظامیان ازعراق و نحوه مقابله با ایران رخ داده بود.
در همین رابطه عده ای از مقامات رسمی و بلند پایه انگلیس که خواستند نامشان فاش نشود اعلام کردند : اقدامات آمریکا به گونه ای است که موجب ترس ما شده است. ترس از این نکته که بوش قصد دارد پیش از به پایان رسیدن دوره ریاست جمهوری خود به ایران حمله کند.
به گفته این مقامات انگلیسی بوش دوست ندارد که ریاست جمهوری خود را بدون حل کردن موضوع ایران به پایان برساند.
بر همین اساس یکی از این مقامات اعلام کرد: هر چند بوش دومین ناوهواپیمابر آمریکا را به خلیج فارس اعزام کرده اما باید بداند که حمله آمریکا به ایران موجب شکست قطعی وی در عراق می شود.
از سوی دیگر ، به گوش می رسد که یکی از مشاوران ارشد رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا به او اعلام کرده که حمله نظامی به ایران پیش از پیش کنگره را در برابر بوش قرار می دهد.
در همین رابطه چندی پیش رهبر اکثریت سنای آمریکا گفته بود که رئیس جمهوری این کشور برای هر گونه برنامه ای که ممکن است درگیری با ایران را تشدید کند، به تصویب کنگره نیاز دارد.
"هری رید" تصریح کرده بود که نظامیان آمریکایی باید از خودشان در عراق دفاع کنند، اما هر گونه اقدام جرج بوش برای تشدید درگیری با ایران مستلزم تصویب کنگره است.
رید در سخنان خود افزوده بود : بوش باید در دیپلماسی مستقیم با ایران و کشورهای دیگر منطقه به منظور دوری از یک جنگ گسترده مشارکت داده شود نه این که یک گروه ناو هواپیمابر جنگنده را به ساحل آبهای ایران اعزام کند.


تنها 12:43 @ Sun, 25 Feb 07

خيلی قشنگ بود شبح عزيز.. صادقانه..
کباب و شراب و دلتنگی عصر جمعه..
شادباشي شبح عزیز..


آرزو 11:30 @ Sun, 25 Feb 07

اولا نانا جان از نقدی که به کارهايم کردی سپاسگذارم که واقعا خسته شده بودم از به به و چه چه شنيدنها و يک نفر مانند تو می خواستم که اين چنين کارهايم را بکوبد و نه تنها ناراحت نشدم بلکه خوشحال هم شدم! دوما من آن کار گوز و شقیقه را که برای یک جمع ۲۰ یا ۳۰ نفری خواندم همه فکر کردند من برای معشوقم گفته ام و فقط يک نفر آن هم رییس جلسه مان فهميد که اين عليه نظام پدر سالار حکومتی گفته شده .و اين دقيقا مشکل توست من با انگشتم به ماه اشاره می کنم اما تو فقط انگشت را می بينی نه ماه را.وآنجا هم که گفته بودی صوفی شده بودی آن شعر مخالفت با صوفی گری و دار زدن و اعدام بود که باز هم اينجا انگشت را ديدی . و اين شعر را هم که در جلسه خواندم به من گوشزد شد که سعی کنم از اين شعرها نخوانم و گر نه سرو کارم با نيروی انتظاميست !و من رفتن به آنجا را هم تعطيل کردم !تورم کرده احساسم هم به ريشخند گرفتن گرانی است و توصيه به دوستی و عشق است که برای عاقل اشاره ای کافيست .سوما نا نا جان از جوابی که به تو دادم فکر کنم سبک کاری من دستت آمده باشد چون هيچوقت مستقيما حرفم را نمیزنم و با استعاره و ايهام و اشاره مقصودم را مير سانم که خب بستگی به فهم خواننده دارد که بگيرد يا نگيرد .چهارما گفته ای وسط ما سياسی کار ها چه می کنی؟ببين نانا جانم ما بندگان خدا که در ايران هستيم حتی نفس کشيدنمان هم سياسی تلقی می شود هر حرکت و هر حرفمان بايد جواب پس بدهيم من خودم در يک شعری گفته بودم شب سرد است يک بچه بسيجی از سرو کولمان پياده نمی شد که چرا گفته ای شب سرد است؟حا لا از من که والا اين شعر سياسی نيست از او که هست گفته ای شب سرد است!من نمی دانم تو که در آمريکا هستی و می توانی خيلی راحت حرف بزنی چرا فقط به فحش دادن و چاپ اشعار شاملو در وبلاگت کفايت می کنی ؟ فحش دادن را که هر ننه قمری بلد است .....اشعار شاملو هم که در سايتش هست و همه می توانند بخوانند نا نا ی عزيز يک شيوه بهتری به کار بگير ...(بايد بگويم چند وقت بود وبلاگت را نخوانده بودم و ديروز سر زدم و ديدم خيلی بهتر شده و حرفهايی که من برايت نوشته بودم مال نانای چند وقت پيش بوده نه نانای اکنون!)پنجما من با کسی نه دشمنی دارم نه دوستی ....البته خوشحال می شوم شما با هم آشتی کنيد ولی به من مربوط نيست تو می خواهی با دندان طلا سرو کله بزن می خواهی با دندان نقره!صلاح مملکت خويش خسروان (نا نا خانم و مهشيد خانم ) دانند! من هم به تو چيزی نگفتم ديدم نامی از من آورده ای و چيزی پرسيده ای من هم پاسخت را دادم ! ششما گفته ای کون برهنه براي فضولی آمده ای اين وسط؟! بايد بگويم اولاکه با شرت و شلوارک آمده بودم (يعنی کونم برهنه نبود .. دوما که (رد نمی کنم که کلا آدم فضول يا بهتر بگويم کنجکاوی هستم!)
ولی برای خواندن حر فهای سعيد آمدم . وبلاگ مهشيد هم برای خواندن حرفهای سعيد رفتم (سعيد جان تو را به سر جدت يک وبلاگ مستقل بزن من از اين در به دری نجات پيدا کنم)بس که فرمايشاتش تاريخی است اين پسر!(جديدا هم زده ای به جاده لودگی!)ودعوای من و مهشيد هم سر حذف کامنت سعيد پيش آمد که من نخوانده بودم ببينم چه در فشانی کرده!من هم گفتم آزادی بيان چه می شود و او هم گفت چهارديواری اختياری و من هم گفتم خب راستی راستی راست می گويد ها ؟! ومن هم گفتم تو هم پس مانند اينهايی هستی که با هاشون مبارزه می کنی فرق تو اينست که تو کامنتهای مخالفان را حذف می کنی و آنها خود مخالفان را!چون اصولا از حذف و سا نسور به هر شکلی که باشد بدم می آيد و متنفرم . بعد هم من وبلاگش را حذف کردم از وبلاگم و سعيد پادر ميانی کرد و آشتی کرديم .برای همين از وبلاگ شبح خوشم امد هر کسی هر چيزی دلش می خواهد می آيد می گويد ...شبح هم با صبوری جواب می دهد هفتما اين که گفتم از تو خوشم آمده را از ته دل گفتم چون با تو جه به شناختی که از تو پيدا کرده ام می دانم تو زنی هستی زجر کشيده که همچنان با دل خونين لب خندان دارد و با اینکه زبان تند و آتشینی داری ولی دلت مهربانست و به حال مردم ايران و خود ايران ميسوزد و حرفت را هم راحت می زنی همچنانکه خودت گفتی حالا وقت اتحاد است و همدلی من از خودت و حرفهايت به راستی مستفيظ می شوم .....( نا نا جانم کارهايم را دوست دارم بيشتر نقد کنی ...


ناوران 8:59 @ Sun, 25 Feb 07

سلام
قشنگ بود


ترانه 7:53 @ Sun, 25 Feb 07

شبح جان این پست تو منو خیلی خوشحال کرده. می بینم که شبح نازنین مون داره کم کم ظاهر می شه شبحی که بوی زنده گی می ده.
چقدر خوشحالم!
بعد از بیماری سال قبل به دستور پزشک گاهی هم غذا های گوشتی مصرف کردم اما راستش همان مصرف کردن بود.
منتظر روزی هستم که بیایی اینجا کنار دریا آتشی برپا کنیم کبابی هم درست کنیم تو شراب و کبابت را بخوری و بنوشی منهم نان پنیر و شراب را!
تو مولوی بخوانی و من شاملو را!
تو از آسمان و زمین بگویی و من از دریا!


صفورا زاهدی 5:57 @ Sun, 25 Feb 07

طرحها و پوسترهای ارسال شده برای وبلاگ هشت مارس- نه به حجاب
پوسترها را ببینید ، آنها را در وبلاگ خود قرار دهید، در روز 8 مارس این پوسترها را به تجمعات خود ببرید و شما نیز طرح های خود را برای ما بفرستید


nana 5:40 @ Sun, 25 Feb 07


دوستان گرامی به دنبال نطق غرای قبلی
لازم است خبری را به اطلاع تمامی شهروندان ايرانی برسانم

متاسفانه از زمان اشغال عراق کشور عراق چهل درصد از مردم شهر وندش را به شکل ترک کشور از دست داده است

ميخواهم از فکت بالا به همه شما مردم طبقه متوسط ايران که تصور ميکنيد اين جنگ به شما ربطی ندارد بگويم که متاسفانه به مردم شهر وند عراقی ربط داشت و منطقا بايد نتيجه گرفت که به شماها هم مستقيم ربط دارد ..........نانا


Saeed 5:21 @ Sun, 25 Feb 07

Yami yami yammm

Daghighan akhlAghe sag-e mano dari Shabah-jan; eynan ...! Aslan ba 0-kilometra va no resideha hal nemikonam; va ba kohoulate har che bishtare senn-o sal khod be khod yek hAlate mohafezeh karaneh behem dast mideh. Hala mitonam bechesham chera va chegouneh mohafezeh kari soragh-e Adam miyad! Daghighan nazire ozlat. Fil-hayeh pir dar ozlat zire yek derkhte kohansAl ke barha az shAkhsArhAyash barg khordan mimirand. Ba afzAyehs-e sen engari khaterat az wagheiyyat be marAteb mahsoustar va shirintareh; ya fahm-o tabireshAn hamchin sadeh tar be nazar miyad! Bari, yadesh be kheir; che basAti boud inja


nana 4:28 @ Sun, 25 Feb 07

با درود بر همه دوستان

سخنی چند با تمامی شما دارم

از شواهد و قرائن بر ميايد که جنگ بزرگ ميهنی برای رهائی ايران از شر عقب ماندگی مشتی کفتار فسيل تاريخی در دو
جبهه شمال غربی و جنوب شرقی ايران شروع شده است خوشبختانه

تمامی مردم ايران بايد بايد بايد به اين نبرد
ميهنی بپیوندند اگر ايران را آزاد ميخواهند

زمان درست اکنون است بی هيچ برو برگرد
زيرا برای همه مردم ايران لحظه حياتی تصميم است
لازم نيست در باقی شهرها همه اسلحه بگيريم
ولی خود را برای نبرد ميتوان ارگانايز کرد در محلات و بعد در کل شهر
ساختن کوکتل مولوتوف و باقی مواد انفجاری کاريست بسيار آسان که با آن ميتوان نيروی ماشينی اين رژيم را مانند بازی های چهار شنبه سوری منفجر کرد
کارهای بسياريست که از بچه دوازده ساله تا پيرمرد و پيرزن بايد در يک جنگ ميهنی به عهده بگيرند
ديوار نويسی و هر نوع مبارزه ای کاريست برای تمامی مردم ايران
بايد خود را نشان دهيم
بايد بگوئيم انفعال کافيست
بايد دست به دست هم بدهيم
هر تفکری با اقدام به عمل ميتواند مدعای شرکت در قدرت باشد
اگر مردم کردستان در جنگ با اين دژخيمان هيولا موفق باشند و باقی منفعل حق آنان
است که به قدرت يکه و تنها بنشنيند همينطور شاه پرستان يا مجاهدين يا باقی ما مردم ايران
به مقدار کار مفيد خود و عمل مفيد خود ميتوانيم در قدرت سهيم باشيم بنابراين اين مساله اکنون خود ما و آينده فرزندان ايران
است
برای رهائی ايران به کوشش همه نياز است
بی استثنا
با اين کوشش احساس مسئوليت و عشق به ميهن هم همراهش ميايد
ملت متحد پيروز است ......................نانا


غزل 2:15 @ Sun, 25 Feb 07

شبح جان،
اين نوشته ات آدم را بد جوري سر دوراهي مي گذارد... چرا که هم آدم دلش از اين همه غمها و تنهايي هاي جور و واجور مي گيرد و هم دلش براي اين کبابها و کرفسها و دست پخت تو مي رود... مانده ام چه کنم؟؟!!


مس ( همان دس ِ سعید ) 1:37 @ Sun, 25 Feb 07

ضمن عرض مرده شوی جمله بندی تان را ببرد، لطفا برای جمله ی "مداد سفید عزیز کلی غلط غولوط دارد"تان یک مفعول انتخاب یا از یک ویرگول استفاده نمائید، در صورت توان یک جمع بندی کلی و یک پی نوشت ناقابل هم اضافه بفرمائید شبح عزیزم، که به قول مَستِرم، این شیوه ی اتمیزه کردن، حتما و حتما خلق الله را وادار به برداشت صحیح این اصل بدیهی خواهد کرد که این انشای مداد سفید است که پر از غلط غولوط است و نه نوشتار شما!!!


sooski 1:06 @ Sun, 25 Feb 07

دلم برای اين جنبهء همو شبحم تنگ شده بود... عمو شبحی که نگرانه اينه که چه بلايی سر گوشتهای توی فريزر داره مياد...
مرسی از اينکه از زندگی نوشتی...
با عشق،
-سوسکی


0:54 @ Sun, 25 Feb 07

سلام