|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
شنبه، 5 اسفندماه 1385 | February 24, 2007
● و ماجرا همین جور ادامه داره
باور کنبد خودش زنگ زد. یه سوآل کاری داشت. گفتم: بگو گوش میدم. گفت: از حرف زدن با تلفن خوشش نمیآد و دوست داره رودررو صحبت کنه و با این حرفش انگشت گذاشت روی نقطهی حساس من چون من هم از حرف زدن پشت تلفن بیزارم دوست دارم چهره به چهره با آدمها حرف یزنم. عصر جمعه بود ساعت ۶ و من دلام به اندازهی همهی دنیا گرفته بود. عصر جمعه غمانگیزترین ساعت عمر آدمه. توی طول هفته سرت گرم کار و گرفتاریه، عصر پنجشنبه به استراحت و رسیدهگی به کارهای شخصی میگذره اما امان از عصر جمعه صبح دیر از خواب پامیشی ناهار و صبحونه را یکی میکنی و یه کم کتاب میخونی یه کم تلهویزون تماشا میکنی یه کم موسیقی گوش میدی و بعد حوصلهات سر میره و دیگه نمیدونی چه کار کنی... برای همین تا شنیدم که میخواهد حضوری در مورد اون کاره صحبت کنه این پا اون پا نکردم و بیخودی لوسبازی درنیاوردم «که باشه تو هفته یه قرار با هم میذاریم.» گفتم: خب یه ساعت دیگه خوبه؟ گفت: آره. گفتم: پس میآم سراغت بریم بیرون. گفت: باشه. دوش گرفتم و پریدم پشت ماشینه ترافیک سبک بود و چهل و پنج دقیقهیی در خونشون بودم و زنگ زدم گفت: بیا بالا یه قهوه بخوریم بعد میریم بیرون. نشون به همون نشون که ساعت یک بعد از نیمه شب دل کندم و خداحافظی کردم. مدتهاست که حال و حوصلهی آدمهای جدید را ندارم. خوبی دوست قدیمی اینه که همهی حرفها را با هم زدیم دعوا هم که میکنیم مثل یه مدل تکراری قدیمی میمونه. میدونیم سر چی دعوا مون میشه و بعد چطوری آشتی میکنیم. شادیمونم همین طور یه خاطرهی قدیمی را هی نوشخوار میکنیم. اما آشنایی با آدمهای جدید مثل جهانگردی میمونه مثل کشف یه قاره و سرزمین تازه و بعد هر نشانهی آشنایی که تو این قارهی جدید کشف میکنی کودکانه بهوجد میآیی و اگه چیز تازه و بکر هم ببینی حیرت و تماشات افزون میشه اما میدونید آدم باید حس و حال جهانگردی داشته باشه و رغبت کشف و شهود که تن به مصاحبت با یه ادم جدید بده و من مدتها ست آردم را بیختم و الکام را آویختم... ذوق و شوق سفر ندارم اونم سفر در سرزمینی نامکشوف همین که توی محله قدیمی چرخی بزنم و به حسینآقا سوپری محل خوشوبشی بکنم و سربهسر احمد آقا سوپرگوشت مون بذارم... شاهکار کردم. خلاصه جانام براتون بگه تو رو بوسی خداحافظی قول و قرار گذاشتیم که یه شب توی هفته پیش رو که میشه هفتهی گذشته اون بیاد خونهی من و من براش یه شام من درآوردی ترکیبی از سنت آشپزی چینی و هندی راست و ریس کنم و با هم یه فیلم ببینیم. سلیقهی سینمایی من هم که عجق وجقه، ترکیبی از بیلی وایلدر، بونوئل و گودار... قرار شد قرار را اون بزاره من گفتم شبها همیشه بیکارم و هروقت خواست یه زنگ بزنه پاشه بیاد.(کاش نگفته بودم و قرار مشخص میذاشتیم.) شنبه برای دیدار زود بود اما عصرش رفتم پیش احمدآقا و ازش فیله و راستهی گوساله خواستم که گفت ندارم فردا برام میآد «یه راسته برام میاد مثل پشمک»... هر چند من یهجوری ارتودوکسوار به خرید از محله اعتقاد دارم و فکر میکنم اینها بهر امیدی اومدن تو محله ما مغازه باز کردن و همیشه فقط از همین بغالی و قصابی و سبزیفروشی دوروبره خونه خرید میکنم و حتا کباب کوبیده هم که هوس کنم فقط تو کبابی محلهمون آفتابی میشم اما اینبار گفتم به احمدآقا خیانت کنم و برم یه جای دیگه راسته بخرم تا بتونم بخوابونم تو مواد افزودنی که خودم درست میکنم و در واقع راز و رمز آشپزیم همون مایهییه که توش گوشت رو میخوابمونم تا عمل بیاد که اگه فردا شب اومد عمل اومده باشه. اما خب سوپرگوشت بعدی هم که رفتم نداشت و منصرف شدم گفتم فردا زود از کار دست میکشم و میآم از احمدآقا راسته و فیله میگیرم خیالم هم راحتتره که جنس بنجل بهم نمیده. تازه گمون نکنم زودتر از دوشنبه بیاد. فرداش که یعنی یکشنبه بشه راسته و فیله را که انصافا احمداقا سنگ تموم گذاشته بود گرفتم و اومدم خونه دستبهکار شدم. گوشتا را خورد کردم شستم و گذاشتم خشک بشه و مخلوط کن را علم کردم. چند تیکه زنجبیل تازه، چند حبه سیر،(میخواستم اساماس بزنم که سیر دوست داری گفتم سوآل بیمورده حتما سیر دوست داره!)، یه پیاز متوسط قاچ شده، چند فلفل سبز و قرمز، یدونه لیموی تازه بزرگ که پوست کندم و هستههاشو جدا کردم و انداختم تو مخلوط کن بعد روغن زیتون و نمک و چند تا ادویه هندی محرمانه و مقداری زعفران و یه توک قاشق زرد چوبه و بعد مخلوط کن را روشن کردم و غاروغورکنان همه چیز مخلوط شد و یه مایه درست و حسابی آماده شد. راستی دو تا گوجه فرنگی هم توش انداختم. خلاصه توی یه ظرف بزرگ گوشتا را خالی کردم و مایه را ریختم روش و خوب چنگ زدم. بعد گرفس و شستم و خورد کردم و ریختم تو آبکش همه چیز آمده بود برای شام فردا شبش حتا اگه اون شب هم میاومد هرچند گوشته عمل نیامده بود اما خب بدک نمیشد. فرداش دلتو دلام نبود. هیچ خبری ازش نبود. ظرف گوشت همینجور تو یخچال بود و حوصله نداشتم بریزم تو کیسه فریز. چهارشنبه دیگه ناامید شدم. گوشتا را ریختم تو کیسه فریز گذاشتم داخل فریزر پنج شیشتا بسته شد. پنجشنبه هم مثل بقیه پنجشنبهها گذشت و جمعه شد و عصر جمعه و دلتنگی و انتظار و دوستی قدیمی نازنینی که گفت برم پیش شو رفتم و امروز صبح کار و الان که دارم اینجا مینویسم. گوشتا تو فریزه، کرفسه فکر کنم دیگه قابل استفاده نباشه و من دوباره رو دست خودم موندم. امشب میخواستم برم یکی از کیسهفریزا را بردارم و خودم و به یه شام چنینی هندی مندرآوردی با شراب قرمز دعوت کنم اما اشتها نداشتم بجاش گفتم بیام اینجا اینها را بنویسم. چرا و برای چی؟، نمیدونم همینجوری زندهگی که چون و چرا نداره...
1. این کامنت را بنام جعلی دوستم؛ هلیا، در واقع آغائی بنام الف. ز. از کانادا نوشته است که سالیان پیش بارها به اسامی مختلف علیه من در همینجا کامنت گذاشته و شبح هم دستش را رو کرده است. دوستان قدیمی کافه شبح اینرا میدانند. من برغم اطمینان 100% بازهم از شخص هلیا قضیه را پرسیدم و این آغا اگر راست میگد که یک خانم است بنام چه و کذا خوب بار دیگر آدرس ایمیلش را بگذارد تا ما هم از هلیای واقعی بخواهیم بار دیگر پته شارلاتانیزم را به آب بدهد. منتهی وقتی شرم و حیا درکار نباشد، آنگاه آبروئی واسه رفتن نیست و لذا تنبیه؛ ولو متکثر، از فلسفه خودش تهی میشود! بگذریم :-) 2. این ازین! اما از باب "انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال"، پاسخی را کامنت این آغای نافهم و بیشعور میطلبد که من از انتها به ابتدا و نکته به نکته خدمت ایشان عرض میکنم: ثانیا: نه بنده عوض شدم و نه شما ازین ترنسسکشووالیتی جاعلانه مسخره خودت دست برداشته ای چون هم فاقد کرستی و هم فاقد کرتکسی :-) ثالثا: بنده در طی بحث و جدلهای بسیار به دوستان و دشمنان و بارها گفتم که هم صدام و هم طالبان را دو سگ هار زنجیری و خطرناک در همسایه گی وطنم ارزیابی میکنم که هر آینه و برغم اتمام جنگ هشت ساله و کشماکشهای مرزی و مذهبی و منطقه ای ممکن است بار دیگر توسط غرب و عمدتا آمریکا بروی ما کیش کیشه داده بشوند و تمامیت ارضی ما را باز برای یک دهه وحشتناک دیگر به خطر اندازند. یادمان باشد که چطور لشکر 77 خراسان از برای جنگ با افغانستان طالبانی/القاعدی به مرزهای شمال شرقی اعزام شد و یکهفته سنگر ساخت و خاکریز کند. اگر نبود عدم اعتماد خامنه ای به هوس مجدد صدام به حمله مجدد به ایران آنهم پس از آغاز جنگش با طالبان، آنگاه حتم بدانید که باز تمام عربهای وهابی و سنی منطقه بعلاوه آمریکا علیه ما مجوسان ایرانی رافضی و بنفع طالبان ما را به یک دهه طولانی از جنگ خونین و بیهدف میکشاندند. رابعا: غرب و آمریکا و پاکستان و عربستان سنگهائی نجس را در چاه منطقه انداخته و سگیهائی را بجون ما ایرانیهای مجوس و بدان مایه زحمت حتی دوستانشان/کویت و بلکه خودشان/9/11 شده اند. خوب چشمشان کور، بیایند خودشان علاج مرض بکنند. مسلم است که من ایرانی نمیخواهم هزینه گهکاریهای پیوند استعماری_ارتجاعی_وهابی را با خون و مال هموطنانم بدهم. هشت سال جنگ با یک میلیارد دلار خسارت بعلاوه یک میلیون کشته و زخمی و اسیر و معلول کافی نبود؟! خامسا: آمریکا پس از اسقاط صدام و رژیمش با ماندن لجبازانه در عراق و تشکیل احمقانه دولت اشغالی جرج گاردنر و بعدا پل برمر مرتکب خطای هنگفتی شد که تا امروز دارد تاوان میدهد! یانکیها بازهم گول عربهای وهابی و شاه اردنی را خوردند: " ای بابا، میخواهید عراق را درستی لقمه ای چرب واسه مجوسان ایرانی با آن شیعیان رافضی اش بکنید؟! بمانید تا القاعده را بفرستیم سراغتان یانکیهای خرفت و کافر...!" :-) سری خطاهای بمراتب بدتر دیگر آمریکا نیز بر ما حالا کاملا عیان و آشکارست. آیا من به این وضع ناهنجار و وخیم عراقیها و افغانیها خوشحال و راضیم؟! مسلما خیر! پر واضحه که حتی بخاطر بهبود وضع کشور و ملتم شدیدا مایل بوده و هنوز هستم که در ایندو کشور همسایه مان هر چه زودتر حکومتهائی مشروع/محق و دولتهائی خدمتگزار تاسیس و برقرار بشود مانند همه دیگر کشورهای نرمال و نسبتا مدرن. اما تبعا اینها مطلوبهای بالعرض/اینسیدنتال من هستند. هر مملکتی شهروند و مدیران و رهبران دلسوز خود را دارد. و بنده اینجا مدعی العموم یا دایه مهربانتر از مادر نیستم و اصلا از معضلات و مشکلات کشور خودم بسر نیستم! بنابراین مطلوب اصلی/اسنشیال همانست که گفتم و بدان هم رسیدم: کشته شدن دو سگ هار در شرق و غرب خانه ام که هر اینه بنا به درخواست ارباب/شیطان بزرگ و به بهانه استراتژی "مهار دوجانبه" ممکن بود خوزستان عزیز و خراسان بزرگ مرا با گاز و گوزشان عفونی بکنند :-) =====
ژنرال نانا: اطاعت شد.
سلامی گرم و صميمانه از سهند فيلسوف و دانشمند به شبح خان سوسياليست. اقا شبح: صیح بخیر. گود مورنینگ. guton morgen, buenos dias , گون ایدین. امیدوارم که کله سحر از کله پاچه تان لذت به برید. گفته شده که؛ انصاف نصف دين است.؛ بارها تکرار کرده ام که اگر می خواهيد احترامتان را نگه بدارم بايد عدالت را در موردم اجرا کنيد. پيام ها توهين آميز سعيد ممتيک را که برای من نوشته را پاک کنيد و بنده هم با شما کاری نداشته باشم.
سهند گرامی کينه توزی بسيار بد است
ناناي عزيز!(۲۷)
من هم با این فکرها آشنام... با منتظر بودن و منتظر بودن و دلتنگ بودن. این قدر که دیگه تمام روز و شب تلاشم اینه که از این چیزها فرار کنم. همیشه به خودم میام و می گم، این زندگیه منه که همش شده فرار... از خودم. نمی دونم چرا این ها رو این جا نوشتم، فقط می خواستم بگم که به نوشته ت احساس نزدیکی می کنم. دهنم هم آب افتاد... با توصیف غذاهه :)
شبح گرامی لطف کن آی پی سهند را باز کن تا او بتواند پاسخ منطقی خود را به سعيد بدهد و از حق پاسخ خود محروم نشود اين حق اوست ولی اگر با باز کردن آی پی او دوباره توهين به تو کرد خود دوست داشته از حقش اين گونه استفاده کند و تو ميتوانی آی پی او را مثلنی ببندی به من مربوط نيست هر کاری دوست داری بکن ...........................نانا
دوستان عزيز!
سهند گرامی لطفا توجه کن ببين چه ميگويم دوست عزيز از نظر من با آخرين پيامم خطاب به سعيد ممتيک کل بحث خاتمه يافت به همين دليل ديگر پاسخی به او ندادم از تو خواهش ميکنم از شبح عصبی نباش شبح قطعا قصد بدی نداشت دليلش را برايت ميگويم او با پاک کردن پيام های بعد از پيام من سعيد و طبعا به دنبالش پيام های تو حال اگر تو برای خطاب سعيد ممتيک به خودت و آوردن نام تو دوست داری سخنانی بنويسی
آقای سعید درهمی محترم اگه به فهم و شعور خودتان احترام نمیگذارید لطفا به شعور مردم احترام بگذارید!! هنوز یادمون نرفته وقتی آمریکا روی سر مردم بی دفاع عراق بمب میریخت با هر بمبی جنابعالی به هوا میپریدی و جشن میگرفتی!! حالا موضع عوض کردی؟؟ عیبی نداره. کاشکی واقعا موضع عوض کرده باشی. ادمها در هر حال عوض میشن.
هشدار!
ميگويند انسان ها را هنگام بحران ميتوان به درستی شناخت اين در مورد تو به تمام و کمال ماهيت آخوندی و تا بن دندان به اين جنايتکاران رژيم ايران وابستگيت را به نحو احسن نشان داد توهين های به خود را ناديده ميگيرم زيرا با توهين ابدا ميانه بدی ندارم بلکه به تملق و چاپلوسی و دروغ که تو خدای يکتای آن هستی و نوشته هايت هر يک شاهد اين مدعای من هستند کار دارم عمقلی من پير گنديده کپک زده جادوگر لکاته خاک بر سر الاغ خائن و هرچی تو بگی ....... ولی اين که تو تلاش ميکنی که ما همين گهی را که بيست و هفت سال است در بشقابمان ريخته اند و ميگويند بخور تو به من و سهند پريده ای که هر دو مامور امريکا هستيم خوب فيلسوف محترم!!!! تو فکر نميکنی اگر اکثريت مردم ايران کمک امريکا را بخواهند به شکلی که برايش له له بزنند !!!! اين يعنی که اکثريت مردم ايران از اين رژيم متنفرند و طبعا از امريکا که کمر به قتل و نابودی اينان بسته خوششان ميايد خوب من اساسا شخصا معشوقه از بوش تا کل نئوکانها اين ماجرا ابدا ربطی به مرگ رژيم اسلامی ايران به دست امريکا ندارد برادر گرامی متاسفانه کون تو از اين حادثه در شرف اتفاق است که ميسوزد تو با ماسک مهر و محبت و دوستی !!!! اونم برای خانم دندان طلای متعفن که برو به وبلاگش و تحقير کاملش را توسط باقی بچه ها نگاه کن سگ هر يک نئوکان کابينه بوش به تمامی هيات حاکمه رجاله جنايتکار ايران شرف دارد نئوکانها مانند هيولاهای مدرنی هستند که کمر به کشتن و نابودی دايناسورهای ماقبل تاريخی صدر اسلام بسته اند حال اگر در برابر اين استدلال تو ميگوئی که بهتر است کمک نگيريم و بگذاريم اينان تا زمان گل نی هی ما را شکنجه زندانی کشتار و......داده و سر تسليم فرو اوريم زيرا نئوکانها و اسرائيل و امريکا اخی هستند تو نکن ......تو برای رژيم تبليغ کن مگر حسين درخشان ميکند اتفاقی برايش افتاده سعيد ممتيک ...ميخواستم به جای پاسخ طولانی فقط بنويسم امريکا چه تو بخواهی چه نخواهی کار اين رژيم را تمام خواهد کرد اينک روزهای آخر است در خاتمه بگذار برايت نکته ای بسيار ساده را بگويم برای همين دلم بحالت ميسوزد حقيقتا ميگويم... زيرا کور هستی والسلام .........نانا
- شبح عزیز، اگه این نوشته رو همون وقتی که در تب و تاب تدارک ضیافت کوچیکت بودی پست می کردی، حتما بهت می گفتم که هیچ وقت منتظر نباش چون اون دوست هرگز نخواهد اومد. اطمینان دارم خودت هم ایمان داشتی که این اتفاق نخواهد افتاد اما خب، گاهی آدم ها باورشون به واقعیات رو از دست می دن.
بخاطر آرزو و شبح و برخی از دیگران که مطمئنم دوست دارند شفافتر و با حوصله متن مناسبتری را در واگویه مطالبم بنویسم. پس؛ بگذارید کمی درباره میمی* که در کامنت قبل آمد شرح دهم. *** تاریخ در جوف معادله بایفرکیشن پنهان شده است *** (منظورم نه تنها از دید انسان بلکه حتی از دید یک اولترا سوپرکامپیوتر یا حتی خدای کامل لایب نیتز. یهوه که جای خود دارد.) شبح جان میداند همینطور امید (و دیگر دوستان و دشمنان بخصوص در مقام پاسخ کذائیم به دکتر فانی در سایت ایران نیوز و بپا شدن آن شر و شورها در بلاگ امید و تا همین اواخر نتایجش!) که من چندین سال است هی این مطلب را بزبانهای مختلف نوشته ام! شما خودتان بروید و ببینید چقدر این تاریخ در غافلگیری ما مهارت دارد! نمونه ها بسیارند! من به شبح ریاضی دان و همه دیگر دوستان که اندک حظی از نمودارهای مجسم کننده معادلات را دارند توصیه میکنم دو شاخه های مرسم بایفرکیشنها را خودشان مشاهده بکنند تا بهتر به معنای این میم دست یابند! شبح جان، جامعه شناسی فعلی کشک است چون کار و از همان ابتدا از فیزیک خراب شد! بزبان دقیقتر خشت کج را نیوتن گذاشت آنهم با اطلاق فضا و زمان و لذا کاشت این تصور خام که گوئی میتوان روی این محورها بدون مزاحمت /ایمپیونیتی رفت و آمد کرد و هی ژیمناستیک زد. مرضش حتی به انیشتین نیز سرایت کرد و بله حتی مخربتر به فیزیک کوانتوم نیز! در حالی که تکامل جهت دارد علتش هم آنتروپی است. و تکامل اسید همه ظرفهاست و لذا از خود در پشت سر بعد و ثخن و چه و کذائی بدون در انداختن انتروپی باقی نگذارد سرجایش تا بعدا با ماشین زمان و چه کذا برویم سراغش! جهان پشت سر ما با جهان مقابل ما متفاوت است. و این تفاوت را تکامل در آن و بخاطر درانداختن نظمهای متعدد و پیچیده و رنگ وارنگ و شهر فرنگ است که با خوردن آشفته گی ها و پدید نظمها دائما در می اندازد. بزبان بهتر ما واقعا مفهوم و معنای مناسبی و متلائمی از خاصیت اشیاء در روابطشان با هم نداریم. "علیت" بمعنای فعلیش و حاکم بر ذهنمان یک اسطوره اسقاطی است. علیت بار دیگر باید منقلب بشود! منتهی اینبار بعنوان عصاره ای از چهار رشته تحقیق: ما همیشه آینده را در تاریخ می فهمیم چون با ضبط اطلاعات و بعدا تعبیر و تفسیرشان در قالب روابط منطقی و معنادار و ظاهرا برقراری علیت میانشان از آنها سنس میسازیم ولی هیچگاه بنا به لوازم و ملزومات علیت متعالی به 4-رشته فوق قادر به پیشگوئی جهتی که لوکوموتیو حوادث آنهم در مقاطع بای فرکیشنهای/دوشاخه های بیشمار تاریخ برخواهد گزید نیستیم! میدانید که بدبختی کجاست؟! ما فکر میکنیم بدینخاطر قادر به پیشگوئی نیستیم چون جاهلیم/ایگنورنت هستیم و به اندازه کافی داده نداریم و یا موی لای درز آنالیزمان میرود و کار از آنجا فاسد و خراب شده است. ما انسانهای میرا که هیچ ولی حتی خدای کامل لایب نیتز نیازمند اطلاعات بینهایت است؛ در حالی که دیگر میدانیم عدم قطعیت/آنسرتنیتی بخودی خود یک حقیقت محض و کامل است. ما بقول کارل پوپر در ساینس آمده ایم (جالبه کاملا ناخودآگاه) و همان خدای همه دان و همه کاره و همه جائی ادیان را با "علیت" یا بهتره بگم قوانین طبیعی یعنی همین فیزیک و شیمی و ریاضی و زیستشناسی جایگزین کرده و با خودمان چه کیفها از کون نکردیم که همین قوانین تکلیف همه امورات این عالم و بله حتی اینده تاریخش را نه تنها رقم زده بلکه بر ما دانشمندان نیز اشکار میکند. آنوقت این امید میلانی بمن لجبازانه میگد "منطق و فلسفه دانش به کیرمه!" :-) جالبه ! خوب؛ در واقع باید ممنون پوپر و دیگران تا دانشپژوهان در چهار رشته فوق شد که بما ثابت کردند این علیت بمفهوم کلاسیکش دارد حسابی بما "کیر" میزند و یکبار و برای همیشه باید از شر این شیطان به سمت جهان باز و تاریخ بازترش شتافت. باز بروی رویدادها و مسیرها نامترقبه . ==== @ درس اول و آخر زنده گی: مرسی :-)
آمديم تا چشممان به جمال منوچهر ژنديفر عزيز با اون اعلاميههاش و اقبال، رضا خوشدل و ديگران باز بشه، چشممان به جمال ممتيك، نانا باز شد و مسابقه اين كه، كي بيشتر و دورتر گه ميتونه يرتاب كنه.
دوست ندارم دخالت کنم.
شبح جان . من جات بودم شايد زنگ میزدم به اون دوست و رک میگفتم که منتظرتم بيا.
آرزوجان باید جلوی فساد هر چه بیشتر این دو ویروس یعنی نانا و سهند را درینجا با شدت و قاطعیت هر چه بیشتر گرفت. اینها وبلاگستان را به گند کشیده اند. هیچ حد و حرمتی نگه نمیدارند. از خود ما گذشته به عزیزترین عزیزانمان بدترین القاب را (که در واقع شایسته شخص شخیص خاندان خودشان است) نسبت میدهند. * آخه اینها ارواح کونشان مدرن هستند. هر گونه تلاش برای نادیده انگاشتن دشنامهایشان و بخرج دادن ظرفیت در مقابل تحقیرهایشان را صرفا به حساب ضعف و زبونی ات میگذارند و نه خودداری و نمایش خاندانی که در آن تربیت شده ای. القابی را که از دهان نانا و سهند و از اسامی جعلیشان میخوانیم دقیقا همانست که پدر و مادر و خواهر و برادرشان یکدیگر را برای سالها در خانه شان میخوانده اند: مثال، پدر نانا: "هی؛ نانای گوزو به ننه جنده اکبیریت بگو زودتر بیاد تو رختخواب که شخخخ کردم حسابی میخوام ترتیبشو بدم! حین عملیات جیکش دراومد بگو خفه...هاهاهاها! ". * آخه اینها ارواح خیکشان سمبل آمریکا هستند. من در کامنتدونی ذیل پست قبلی شبح به نانا و دوستانش و همپالکیهایش پیشنهاد کردم تا یکبار و برای همیشه از آزادی کافه شبح در جهت رشد و بالنده گی و دوستی و محبت و انتقاد سازنده و هم اندیشی و همکاری و آشتی و زیبائی و صراحت و شفافیت و سعه صدر و معرفت و جوانمردی و همه دیگر صفات مندرج در اخلاقیات انسانی استفاده کنیم. از هم چیز یاد بگیریم! بنام جعلی راجع مهشید چیز نوشتند. گفتم خوب بیائید ازین زیر زمینهایتان بیرون و زنده گی سوسکی و کرمکی را بذارید به کنار. بیائید زنانه و مردانه یعنی بنحوی انسانی زیر و بالای مهشید را هر چقدر در دل تنگتان دارید وارسی کنید. حتی به صورتنبدی آنها نیز کمک کردم! خودت دیدی که چه زود و به سه شماره همه آن تفنگهای به اصطلاح پر و سینه های سرشار از کین و نفرت و عقده و اذهان منتقد از خرج و مایه و مطلب خالی شد. عینهو پفکهای چسکی و شدیدا بیمزه :-) من جدا منتظر بودم کلی حرف حساب و مطالب دبش تئوریک در مورد روش و منش فمنیستی و هیومنیستی مهشید زنانه ها بخوانم! باری؛ همانجا دیدی که خودشان یکی پس از دیگری بریدند رفتند پی کارشان. منهم در ایستگاه آخر سرم را از قطار مزخرفاتشان بیرون کردم و گفتم: "عقده مقده غده چیزی جا نگذاشته باشین هان! نبود...؟! رفتید بسلامت...!" و خودت شاهد بودی هربار با دریده گی و وقاحت بیشتری ظاهر شدند و باز هم فحش دادند: اینبار به "مادرم"! چشم روشن...! هی! نانای خارکسته مادر جنده! جاکش سگ پدر! عفریته کونکش! مادر و خواهران من نوعی چه ربطی به تو و این بحثهای کیری بین ما دارد!؟ ماچه سگ اکبیری؟! هان؟! من دهنتو بعلاوه کس خواهر و مادرت را درینجا میگام کس پیر! اینبار ورای خط قرمز پا گذاشتی که قلم جفت پاهات خورده! تو فکر کردی من امید میلانی مفلس اختاپوسم (که خاک دو عالم بر سرش) و بخاطر 4-تا کتاب نکبتی به موس موس بیفتم جلوت بخود شیرینی ولو آنکه هر کثافت و لجنی از دهنت دربیاد! ببین نانای جاکش پدر، هر چی درباره خودم و مسائلم گفتی، خوب گه خوردی و گفتی که بازم گه میخوری! ولی تو به کسس اول آخر ننه هایت برو تا اجداد نئاندرتالت خندیدی که از مادر و خواهر ما هم برای تخلیه کس و شعرهایت نمیگذری! من میرینم بسرتاپای تو و بوشت و چنیت و سهندت و پلنگ صورتیت با آن مغز به اتوپایلت رفته اش و آن مخلوق دیپرس و عبوست و برو تا هفت جد و آبادت! دیدی که همینجا از چپ و راست شرشر شاشیدم به سرتاپای ریده مانهایشان! بازم هوس کردن، فقط کافیه گه زیادی بخورند! آرزوجان، من به قیمت بلاک شدن آی.پی. ام درینجا و هر بلاگ دیگری برای نانای کرکس این عجوزه و کفتار و سگ دله ولگرد وبلاگستان خواهر و مادر پدر و برادر سالم نمیگذارم. پوستش را مانند گوسپندی در مذبح تماما و زنده زنده خواهم کند! مهم نیست دیگر چقدر دست و پا بزند! هر چه بادا باد! این جرثومه فساد و لجن و کثافت و بقول خودش سمبل یانکیها یا آدم میشود و مثل همه ما ایرانیها رعایت حداقلهای اخلاقی را میکند یا به ازای هر فحش ده تا و بمراتب بدتر پاسخ خواد شنید. فرنگی بگم بلکه این ماچه خر کوندریده گرفت: "هی، مادر فاکر! وی آر نات د فاکینگ ینکیز، اوکی! وی آر ایرانین؛ یو موران...!". آخه آرزوجان، ننری و لوسبازی و هی از رانت ادب و گذشت و بردباری و تحمل و تساهل و جوانمردی دیگران خوردن و در همانحال صدها معلق اسهالی زدن حدی دارد و بس است دیگر. شبح خان، ما باید در بلاگ شما فحش خواهر مادر بشنویم ؟! این بلاگ صاحب و حساب و کتاب ندارد ؟! این بلاگ خط قرمز و پرنسیپ ندارد؟! اینجا هم شعبه دوم "فریدام فور ال" (ارواح ننش) نانازولاست؟! اینجا فاضلاب نانا و سهند است؟! اینها در ویلاهای ملیبو بیچ خودشان توالت فرنگی ندارند؟! اگر توی شبح از حرمت و آبروی ما دفاع نمیکنی خوب پس بذار خدمتت عرض کنم که "نانا" درینجا اسقاطی و لگاسی شده دیگر و به ته خط رسیده است! یا زبانش را پاک و وارسته نگه میدارد و حرفش را مثل همه ما و عاری از هر گونه لقب و دشنام و تحقیر میزند و یا لنگ و پاچه خودش و هفت جد و آبادش را درینجا بالا کرده و چاه فاضلاب است که به حفرهایشان جاری خواهم کرد. این را شبح جان؛ به جان تمام عزیزانم قسم میخورم! آرزوجان و همه دیگر دوستان؛ هر وقت این عجوزک یعنی نانا و همپالکیهایش با شما بدون کاربرد فحش و بلوفهای مرعوبانه و تحقیرهای زشت سخن گفتند آنگاه پاسخشان را بدهید والا بایکوتشان کنید تا این گه ها بلکه آدم بشوند. مدت و جواز کوپن دریده گی و وقاحت اینها از برای خودشرمی و خودسازی بخودهوشیاری بسر آمده است. اینها اگر با یک آمریکائی اینطور برخورد بکنند چنانکه با من و شمای شهروند ایرانیشان (ارواح ننت نانا که تو شهروند ایرانی باشی! و گه میخوری ازونطرف دریاها تز جنگ شهری میدی!) آنگاه مخشان بروی دیوار خواهد ریخت چه با سلاح گرم یانکی و چه با مشت یانکی و چه با لگد محکمش بدر کونشان یا تخت تخمشان! بروید حرامزاده های یانکی! از جون ما ایرانیها چه میخواهید...؟!
علیرضا نیم پهلوی سلاطونی، تو که ننه ات یعنی نانا فرح دیبا رو همینجا داری دیگه! ایشونم که نه به کرست احتیاج داره نه کمربند عفت/ ببخشید شورت :-) برو سهند الاغ شماره 3 و 13 درتو بذار و اینجا با اسامی جعلی واسه این و آن کامنت نذار. بیا برو مثل همون کامنت قبلیت از خودت چرت و پرت بباف ما بخندیم! مثلا بیا بگو: داوکینز و لامارک هر دو خواهران جان نش، ریاضیدان ترک هستند :-)
دوستان! اینها یک مشت پفیوز بیسوات شارلاتان بوش-چنی دیک ساکرند و دقیقا عینهو پدرهای جاکششان در پی انفجار ایران از خارجند. زهی خیال باطل. کون دارید خودتان بروید کوکتل مولوتف به کون اخانید کنید نه آنکه از آنطرف دریاها گهزرخوری اضافی! نانا، در ضمن من ریدم به نطق اسهالیت :-) اینجا هم گه زیادتر از دهنت نخور چون عینهو رفقای اربعه ات چنان بهت پیله میکنم که به زوزه کشی و بعد التماس بیفتی و عاقبت سکوت مرگبار پیشه کنی! حد و اندازه و قدر خودت را در کامنتدونیها بدان، منبعد با "سعید ممتیک" طرفی! هیچکس بتو فحش نداده و نمیدهد. هیچکس مادر و فامیل تو را هدف و آماج دشنام قرار نمیدهد. پس منبعد به کس اول آخر هفت جد و آبادت میخندی که فکر میکنی گهی هستی برتر و بنابراین محقی به توسری زدن و تحقیر. زین پس؛ من هر فحشی را ده تا میذارم روش و نثارت میکنم مادر بخطای جاکش پدر! ایناف ایز ایناف! یا مثل همه رعایت شئون میکنی یا من همینجا جلوی همه دهنتو میگام! فهمستی خانم خانما یا بازم میخوای شانس تخمیتو ترای کنی!؟ این گوی و این میدون! دوستان؛ مشکلات داخلی ایران بهیچ مادرجنده خودفروخته یانکی و هیچ جاکش پدر شوونیست انگلیسی و هیچ خاله خرسک اروپائی ربطی ندارد که ندارد که ندارد. به عراق بنگرید و افغانستان و جوی خون و فاضلاب جاری در خیابانهایشان و ساختمانهای منفجر در میادنشان. سرنوشت هیچ ملت و قومی بدون تغییر خودش عوض/بهتر نمیشود! دوستان؛ مسئله برپائی یک حکومت محق/لجیتمیت و مشکل تاسیس یک دولت خدمتکار و معضل یک عدالتخانه مستقل و همچنین ایجاد یک مجلس متشکل از نماینده گان واقعی مردم ایران فقط و فقط همه گی بهعده و مسئلیت خود این ملت است و بس! دوستان؛ این گنگ دونفره بنام نانا و سهند پیاده نظام جنگ روانی استیت دپارتمنت آمریکا هستند. علیقشان که همانا کاه و یونجه و شبدر متعفن ریده شده به توالت وایت هاوس باشد و تریت شده در شاش نئوکانها نیز از همانجا تامین میشود. دائما با ارعاب و جو سازی هر گونه ندای مخالفی را با فحاشی و تهمت پاسخ میدهند بلکه مشتشان بعنوان دایه مهربانتر از مادر رو نشود. باز هم زهی خیال باطل :-) دوستان! شما را بخدا به کس و شعرهای این نانای هیپوکریت در بلاگش بنگرید! اینجا و در دیگر کامنتدونیها که میاد؛ یک گهی میخورد که آی ملت دلم واستون کبابه چون میدونم چه بلائی قراره سرتون بیاد و اصلا بهش راضی نیستم و زر زر زر! یکی نیست بهش بگه آخه بتوچه عجوزه دسپرت! اما وبلاگش را که چک میکنی میبینی دارد با لثه های عاری از دندانش مرتب کون سگ بوش را میلیسد و در همانحال از فرنی ولرم دیک چنی جانش مینوشد! آخه شارلاتان عجوزه و هان ای لاشخور کثافت؛ ما اشک تمساحت را باور کنیم یا سکس_ابزار سرخ و صورتی ورم کرده ات به ارگاسم مالشهای استیت دپارتمانت را ...؟! ایزر وی، فاک یو اند یور بولشت آمریکانیزم :-)
به گزارش روزنامه تایمز، تونی بلر نخست وزیر انگلیس اعلام کرد: حمله نظامی به ایران به منظور حل پرونده هسته ای این کشور اشتباه محض است.
خيلی قشنگ بود شبح عزيز.. صادقانه..
اولا نانا جان از نقدی که به کارهايم کردی سپاسگذارم که واقعا خسته شده بودم از به به و چه چه شنيدنها و يک نفر مانند تو می خواستم که اين چنين کارهايم را بکوبد و نه تنها ناراحت نشدم بلکه خوشحال هم شدم! دوما من آن کار گوز و شقیقه را که برای یک جمع ۲۰ یا ۳۰ نفری خواندم همه فکر کردند من برای معشوقم گفته ام و فقط يک نفر آن هم رییس جلسه مان فهميد که اين عليه نظام پدر سالار حکومتی گفته شده .و اين دقيقا مشکل توست من با انگشتم به ماه اشاره می کنم اما تو فقط انگشت را می بينی نه ماه را.وآنجا هم که گفته بودی صوفی شده بودی آن شعر مخالفت با صوفی گری و دار زدن و اعدام بود که باز هم اينجا انگشت را ديدی . و اين شعر را هم که در جلسه خواندم به من گوشزد شد که سعی کنم از اين شعرها نخوانم و گر نه سرو کارم با نيروی انتظاميست !و من رفتن به آنجا را هم تعطيل کردم !تورم کرده احساسم هم به ريشخند گرفتن گرانی است و توصيه به دوستی و عشق است که برای عاقل اشاره ای کافيست .سوما نا نا جان از جوابی که به تو دادم فکر کنم سبک کاری من دستت آمده باشد چون هيچوقت مستقيما حرفم را نمیزنم و با استعاره و ايهام و اشاره مقصودم را مير سانم که خب بستگی به فهم خواننده دارد که بگيرد يا نگيرد .چهارما گفته ای وسط ما سياسی کار ها چه می کنی؟ببين نانا جانم ما بندگان خدا که در ايران هستيم حتی نفس کشيدنمان هم سياسی تلقی می شود هر حرکت و هر حرفمان بايد جواب پس بدهيم من خودم در يک شعری گفته بودم شب سرد است يک بچه بسيجی از سرو کولمان پياده نمی شد که چرا گفته ای شب سرد است؟حا لا از من که والا اين شعر سياسی نيست از او که هست گفته ای شب سرد است!من نمی دانم تو که در آمريکا هستی و می توانی خيلی راحت حرف بزنی چرا فقط به فحش دادن و چاپ اشعار شاملو در وبلاگت کفايت می کنی ؟ فحش دادن را که هر ننه قمری بلد است .....اشعار شاملو هم که در سايتش هست و همه می توانند بخوانند نا نا ی عزيز يک شيوه بهتری به کار بگير ...(بايد بگويم چند وقت بود وبلاگت را نخوانده بودم و ديروز سر زدم و ديدم خيلی بهتر شده و حرفهايی که من برايت نوشته بودم مال نانای چند وقت پيش بوده نه نانای اکنون!)پنجما من با کسی نه دشمنی دارم نه دوستی ....البته خوشحال می شوم شما با هم آشتی کنيد ولی به من مربوط نيست تو می خواهی با دندان طلا سرو کله بزن می خواهی با دندان نقره!صلاح مملکت خويش خسروان (نا نا خانم و مهشيد خانم ) دانند! من هم به تو چيزی نگفتم ديدم نامی از من آورده ای و چيزی پرسيده ای من هم پاسخت را دادم ! ششما گفته ای کون برهنه براي فضولی آمده ای اين وسط؟! بايد بگويم اولاکه با شرت و شلوارک آمده بودم (يعنی کونم برهنه نبود .. دوما که (رد نمی کنم که کلا آدم فضول يا بهتر بگويم کنجکاوی هستم!)
سلام
شبح جان این پست تو منو خیلی خوشحال کرده. می بینم که شبح نازنین مون داره کم کم ظاهر می شه شبحی که بوی زنده گی می ده.
طرحها و پوسترهای ارسال شده برای وبلاگ هشت مارس- نه به حجاب
متاسفانه از زمان اشغال عراق کشور عراق چهل درصد از مردم شهر وندش را به شکل ترک کشور از دست داده است ميخواهم از فکت بالا به همه شما مردم طبقه متوسط ايران که تصور ميکنيد اين جنگ به شما ربطی ندارد بگويم که متاسفانه به مردم شهر وند عراقی ربط داشت و منطقا بايد نتيجه گرفت که به شماها هم مستقيم ربط دارد ..........نانا
Yami yami yammm Daghighan akhlAghe sag-e mano dari Shabah-jan; eynan ...! Aslan ba 0-kilometra va no resideha hal nemikonam; va ba kohoulate har che bishtare senn-o sal khod be khod yek hAlate mohafezeh karaneh behem dast mideh. Hala mitonam bechesham chera va chegouneh mohafezeh kari soragh-e Adam miyad! Daghighan nazire ozlat. Fil-hayeh pir dar ozlat zire yek derkhte kohansAl ke barha az shAkhsArhAyash barg khordan mimirand. Ba afzAyehs-e sen engari khaterat az wagheiyyat be marAteb mahsoustar va shirintareh; ya fahm-o tabireshAn hamchin sadeh tar be nazar miyad! Bari, yadesh be kheir; che basAti boud inja
با درود بر همه دوستان سخنی چند با تمامی شما دارم از شواهد و قرائن بر ميايد که جنگ بزرگ ميهنی برای رهائی ايران از شر عقب ماندگی مشتی کفتار فسيل تاريخی در دو تمامی مردم ايران بايد بايد بايد به اين نبرد زمان درست اکنون است بی هيچ برو برگرد
شبح جان،
ضمن عرض مرده شوی جمله بندی تان را ببرد، لطفا برای جمله ی "مداد سفید عزیز کلی غلط غولوط دارد"تان یک مفعول انتخاب یا از یک ویرگول استفاده نمائید، در صورت توان یک جمع بندی کلی و یک پی نوشت ناقابل هم اضافه بفرمائید شبح عزیزم، که به قول مَستِرم، این شیوه ی اتمیزه کردن، حتما و حتما خلق الله را وادار به برداشت صحیح این اصل بدیهی خواهد کرد که این انشای مداد سفید است که پر از غلط غولوط است و نه نوشتار شما!!!
دلم برای اين جنبهء همو شبحم تنگ شده بود... عمو شبحی که نگرانه اينه که چه بلايی سر گوشتهای توی فريزر داره مياد...
سلام | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||