سه شنبه، 1 اسفندماه 1385 | February 20, 2007

پرچم ۱۸ تیر در بند تحت بیمارستان

خبر را خوانده‌اید حتما، احمد باطبی به بیمارستان منتقل شده است و وضعیت عمومی او بسیار وخیم است. در باره باطبی زیاد گفته و نوشته شده است. سخن را کوتاه می‌کنم با آرزوی سلامتی و آزادی برای این انسان شریف و بزرگ که پرچم ۱۸ تیر را برافراشت و اکنون یک‌تنه از آن پاسداری می‌کند به نقل بیانیه کانون وب‌لاگ‌نویسان ایران-پن‌لاگ بسنده می‌کنم:

کانون وبلاگ نویسان ایران ادامه بازداشت احمد باطبی را محکوم می‌کند و خواستار رسیدگی فوری به وضعیت زندانیان سیاسی در ایران است.
طبق اخبار منتشر شده در رسانه‌های گروهی احمد باطبی نویسنده وبلاگ احمد
باطبی به دلیل فشارهای روحی و رفتار نامناسب مقامات در زندان اوین دچار تشنج و حمله مغزی شده و به مدت سه ساعت در حالت کما به سر برده است .برخی منابع از انتقال او به بیمارستان نامجهز شهدا تجریش خبر داده اند. سال گذشته دو زندانی سیاسی اکبر محمدی و ولی‌الله فیض مهدوی در اثر اعتصاب غذا و عدم رسیدگی مقامات زندان جان باختند. کانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ) خواستار اقدام فوری همه فعالان و سازمان‌های حقوق بشر برای آزادی احمد باطبی و انجام معالجات لازم تحت نظر خانواده او می‌باشد.
کانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ) از همه اعضای خود و دیگر وبلاگ‌نویسان دعوت می‌کند به هر طریق ممکن اعتراض خود را به ادامه بازداشت احمد باطبی بیان کنند.

کانون وبلاگ نویسان ایران(پن لاگ) توجه شورای حقوق بشر سازمان ملل و اتحادیه اروپا را نسبت به نقض سیستماتیک و وحشیانه حقوق بشر و وضعیت وخیم زندانیان سیاسی در ایران جلب می‌کند و از آن‌ها می‌خواهد که ادامه عضویت ایران در سازمان ملل را مشروط به رعایت حقوق اولیه انسانی مندرج در اعلامیه حقوق بشر نمایند.

کانون وبلاگ نویسان ایران(پن لاگ)

ترجمه انگلیسی بیانه را در وب‌لاگ انگلیسی پن‌لاگ می‌توانید بیابید.

February 20, 2007 04:52 PM

Saeed 4:52 @ Sun, 25 Feb 07

Hey, 47, man faghat va faghat waghti hamin chiza hastam ke gofti be sharti ke avval BEFAHMI man chi chi migam! Akheh az key ta be hal yek monafegh/hipokrit-e Yanki chakere sag-e Bush va saker-e Dik-e Cheni mokhAtabe matAlebam shodeh?! To arezouyeh jang ra ba khod be gour khai bord; inham shart-e digaram. Dar zemn Omid 1000-bar GOH khord ba to ke be haghighate afen va gande to lashkhor-e ajouzeh resid. Hal kardi


Medad Sefid-jan; be nazare man to darbareyh hamAn fard ham dari eshtebah mikoni. Hamisheh va be marAteb Dogm-tar az digari yaft mishawad; be sharti ke jostejou koni. Barkhi owghat ma be sheddat va ba kholouse tamAm ashegh-e be estelah yafteh-hayeman mishawim dar hali ke mardomi ke ma ra az kharej minegarand tassawor mikonand taraf ghod/dogm/lajbAz ast. Yani be raghm-e FAHM baz migad morgh yek pa dArad


nana 0:38 @ Sun, 25 Feb 07


ميداني سعيد ممتيک

به والله من خر تر از تو در زندگي ام فيلسوفکي نديده ام

به اندازه اي الاغ هستي که نه تنها تمامي شواهد حمله
امريکا به ايران را مانند رهبر يکدست ناديده ميگيري !!!!

بلکه اگر اميد ميلاني هم با هزار من پيف پيف به حقيقتي
اذعان کند که يعني بالاخره بو به او هم رسيد
توي بي شعور نفهم ابله
بايد اين را يک مسابقه قلمداد کني و به او بگوئي که کاري
چيپ کرده که تسليم منطق خود شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آري اين ها همه براي تو مادرجنده که در توکيو هستي
بازي است مانند بازي طلاب حوزه علميه مشهد و قم و
باقي جاها

خوب خاک بر سر ابله تمامي جهان از اين ماجرا وحشت
کرده اند حتي همون ژاپني هاي چشم تنگ مرموز !!!!

اين بازي نيست
اين مرگ و مير از مردم ايران به ابعادي است که از قدرت تصور تو الاغ
فيلسوف نما خارج است ..........................نانا


مداد سفید 0:33 @ Sun, 25 Feb 07

آقاجان هر وقت گرد و خاک راه اندازی هات تموم شد، بشین خوب فکر کن ببین من به کی ممکنه گفته باشم روبات دگم :)
شاید اگه خدا بخواد بالاخره تونستی متوجه منظور من از خط آخر کامنت ۳۲ بشی.
در باب سوال هام که طفره رفتی، در مورد فرا فکنی هات هم زیاده عرضی نیست :)
باقی بقایت.


nana 0:18 @ Sun, 25 Feb 07

بسیار خوب خانم آرزو

به دلائل سخنانی که خطاب به من گفته ای مجبور شدم در این شلوغ پلوغی رفته ابتدا نگاهی به وبلاگت کنم و بعد جمع بندی و پاسخت

جانم خدمت دوستان گرامی بگوید ایشان در وبلاگ خود آخرین پست به ترتیب اینان هستند :

۱= شعری که : او مرد را خواست نامرد او را نخواست !!!

۲= شعری که تورم احساس او را نشان میدهد !!!!

((تورم کرده احساسم!

بگو استاد دل چند است؟!

به هر قیمت خریدارم))

۳=باز هم از وبلاگ امید میلانی چیزی را کپی کرده که یه وخ نکنه خدای شما نکرده چشمانتان به نوشته های پست مدرن امید میلانی نیفتد و نفهمید چه خبر است در این
دنیا !!!!!!

۴=باز هم این هائی را !!! از وبلاگ امید میلانی برایتان کپی کرده !!!!!

۵=هذیان هائی راجع به حوادث دور و برش و نمیدانم زایمانی چیزی که فکر کنم فقط خودش سر در میاورد !!!!!!

۶= در این شعر ناگهان صوفی میشود و به همراه مشتی کس و شعر به نام شعر برایمان از سماع و دایره و بگیر و برو زرت و پرتی مفت میکند !!!!!!

۷= در شعر بعدی خلاصه که منتظر مینشیند که کسی او را اهلی کند !!!!!!

۸= سپس به همه در پستی فقط یی یی یه میکند !!!!!!!!!

خوب خانم آرزو من از همین چند پست آخرت میخواهم از تو سئوالی کنم
وقتی میگویم خاله ای به این دلیل است که تو اساسا وسط ما سیاسی کارها چیکار داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این از اولا زیرا اگر تو این قدر اینترستد نیستی به وضع ایران که در وبلاگت اسمی از ایران و این همه زندانی و زجر کشیده و فعال سیاسی و باقی فاجعه های اجتماعی ببری خوب به تو چه که در وبلاگ شبح مثلنی من و سعید سر و کله میزنیم سر دندان طلای متعفن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چیزی که همین چند پست آخرت به من نشان میدهد این است که تو برای فضولی سری اینجا زده ای و خواستی خودت را وسط سفره کون برهنه بیندازی
ابدا عیبی ندارد
سخنانی به من گفتی که هیچ یک بهم بر نخورد زیرا خودم هم همین روش را دارم

ولی بنا بر ادعای خودت که گفته ای با دندان طلای متعفن دعوایت شده ....باید پندی بهت بدهم که در گوش گیر دخترک

برو ...این هشت پست آخر خودت را یک بار با دقت بخوان و از دریچه چشم من به خودت
نگاه کن
نه از دریچه چشم خودت یادت باشد !!!!!

و سپس چون با مهشید راستی آشتی کرده و با او دوست شده ای برایش یک ایمیل بفرست و از او سئوال کن در افتادن
با نانا روسکا میصرفه( از فعل میصرفیدن میاد ) یا نه ؟
اگه بهت گفت میصرفه بیا از گه من همان شکل که در آخر پیامت نوشته ای هر اندازه که میل داری مستفیظ شو کارت بلانش داری عزیزم !!!!!!!!!!!! نانا



Saeed 20:49 @ Sat, 24 Feb 07

بگذارید بزبان دیگری شرطم را صورتنبدی بکنم: من همچنان بر سر شرط خود هستم که کلیه پیشگوئیها در مورد وقوع جنگی میان آمریکا و ایران لاطائلات محض است :-) در نهایت نوعی شرطبندی و قمار است درست نظیر رفتارمان در بازار بورس :-)

من بر خلاف @امید میلانی و (البته نه از سر مخالفتم با جمهوری اسلامی در مقام هل من مبارز طلبیش مر آمریکا را) صرفا بخاطر پرهیز از مغالطه پیشگوئی تاریخ بر اساس تسلم کاذب ولی رایج مغز خودکارمان به برقراری ربط علی حوادث آن با هم است که بشما اطمینان میدهم پیشگوئی وقوع چنین جنگی بر اساس داده های معمولا لیست شده هرگز برایمان امکان ندارد!

* تاریخ در جوف معادله بایفرکیشن پنهان شده است.

معنای این میم بزبان ساده چیست...؟! ما آینده را در تاریخ می فهمیم چون با ضبط اطلاعات و بعدا تعبیر و تفسیرشان در قالب روابط منطقی و معنادار و ظاهرا برقراری علیت میانشان از آنها سنس میسازیم ولی هیچگاه در عمل قادر به پیشگوئی جهتی که لوکوموتیو حوادث آنهم در مقاطع دوشاخه های بیشمار تاریخ برخواهد گزید نیستیم!

======
@: امیدجان تصور نمیکردم اینقدر عامی شده باشی و دست از شیطنت مجاور بنبوغ شبه اسکیزویت برداری و در خطاب با نانا جاخالی دبش بدی: "من بروی گزینه ای که با آن مخالفم شرط میبندم."! خدائیش خیلی چیپ بود فرارت رو بجلو؛ آنهم در مقابل نانا...! مورد دیگری هم هست که بعدا بمناسبت برویت خواهم آورد :-)


Saeed 19:40 @ Sat, 24 Feb 07

مداد سفیدجان؛ ای والله، بارک الله بتو که خودت هم میبری و هم میدوزی :-) اصلا معلومه امروز صبح از کدامین دنده بلند شدی؟! ضرب المثل یا هر چه، تمام توهینهایت مبتنی بر یک سوء برداشت محض و عجولانه است که میشد بساده گی با یک سوال فسقلی رفعش بکنی! و دقیقا بهمینخاطر اینبار میبخشمت! منتهی مورد جالبی شد: ببین عزیز من خوب نکند بسیاری از دعواهای ما ناشی از همین توپوق زدنهای سوت سوتی باشه :-) خیلی تست جالبی از آب درآمد بجان عزیزت :-) خودت هم شدی ابجکت تست و هم سابجکتش! با یک تیر دو نشون زدی! تعلیم و تربیت بنحو متعاطی/خودآموز به این میگن! مرحبا؛ دوباره: آی گات تو سی دت یو هو پسد د دم تست! کانگرجولیشن :-)

مس جان؛ از کی تا بحال اتمیزه کردن جملات مساوق تمسخر است؟! بدینترتیب تمام منطق و فلسفه تحلیلی سرتاپا کره خر پروری است :-) حتی یک جمله از متن تو در لیست مس1-8 نیفتاد. در هیچ موردی تحریف سخنت نشد. و تو هیچ ایرادی را قادر به صورتنبدی علیه مس1-8 نشدی. بهرحال اینهم حاصل پردازش یک روبات دگم :-) مرسی که به من چنین انتقادی را داری. با من یکی صریح باش؛ حرف دلتو بزن :-)

ببین عزیز من؛ تمام تلاش من این بود که اگر شخصی را واسش آنقدر ارزش قائلیم که از خودمان مایه گذاشته و برایش وقت و انرژی تلف میکنیم تا رفتارش را وارسی کنیم آنگاه این نیز "حق مسلم انسانی" اوست که دقیق و صریح و نکته به نکته بداند بخاطر چه مواردی مشمول/هدف آن نقد واقع شده است. همه ما دارای این تجربه بوده و هستیم که معمولا در برخورد با چنین متونی منتقدانه طبعا اعصابمان متشنج میشود و حالت عصبی_دفاعی بخودمون میگیریم و جاهدانه شروع میکنیم به دیوار و حایل کشی میان خودمان و پیام منتقدانمان. یکی از روشهای کاهش این مقاومت در طرف؛ ساده و لیست کردن انتقادات و خالی نمودن القاب و کنایات و حواشی نویزدار و زائد است از متن گفتار/نوشتار.

حالا ازین بدیهیات دو دوتا چارتا بگذریم میخوام بدونم تو مگه حس ششم داری که با آن قادری مایند/ذهن مرا در "جانبداری" من از مهشید بخوانی :-) درین وبلاگستان فقط خواجه حافظ شیراز است که میزان اختلاف فکری و ارزشی و روشی مرا با خانم مهشید راستی نمیداند که اونهم طفلی مرده ! اگر هم زبانم لال اینجا میخوای ناشیانه جو سازی کنی و دست پیش بزنی که مبادا دوتا از پس بخوری و مثلا مرا از سر تمایلت به دموکراسی یا هر بهانه دیگر دلبخواهت از مسیرم خارج کنی که خوب آرزو بر جوان عیب نیست :-) بسم الله؛ این گوی و این میدان مداد سفیدجان! بچرخ تا بچرخیم! تو که میدونی من سرم درد میکنه واسه حریف کباده کش :-)

======
ت.و. : تمام این نوشتارها (اعم از توپ و تشر آمدنها و کنایه ها و تمسخرات و فحاشیها و گله گزاریها و انتقادات چه از جانب نانا و چه مداد سفید یا شماره 4) بنا به اعتراف خودتان:
1. همه گی تبیین و مطرح شد.
2. تا حدی مایه رفع کینه و نفرت گشت.
3. مهشید نیز خودش را در آینه دیگران دید.
4. حرف دیگری نیست! (درسته؟!)

@نتیجه: پس قاعدتا تا عدم حضور مهشید درینجا و احیانا دفاع از خودش راجع به او نباید صحبتی داشت! (درسته؟!)
خوب تمرین عدالت در سایه دموکراسی و آزادی بیان یعنی همین دیگه :-)

@ آرزو جان تو هم لازم نکرده نفت روی آتش بریزی. بیانات دوستان اندر خصائل مهشید بیان شد و خودش لابد چه در بلاگش و چه اینجا حتما پاسخ مبسوط خواهد داد. حالا دقیقا وقتشه که بگیم:
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


مداد سفید 13:27 @ Sat, 24 Feb 07

سعید من هیچ وقت عادت به ساده کردن و پائین آوردن یک حرف یا متن در حد فهم کره الاغ کدخدا نداشتم و ندارم - لطفا سوء تعبیر نشه، ننه، قلی، این یک ضرب المثله - کسانی هم که یادداشت های من رو توی وبلاگم خوندند با ویژگی های نوشتاری من آشنا هستند. اما ظاهرا این جا مجبورم برای تعدیل هر گونه سوء برداشت، ایضا رفتار جانب دارانه حضرت عالی این کار رو انجام بدم.

مس1: مهشید فاقد دو شرط/مولفه/ فاکتور/اصل اساسی: الف: تمرین دموکراسی و ب: هوشمندی در بیان حرف حساب است.

پ ن مداد سفید - دلایلم رو پائین توضیح خواهم داد.

مس2: مهشید قادر به کنترل احساساتش نیست.
مس3: مهشید انواع و اقسام عشق و غیظ و حب و بغض رو جایگزین منطق می کند.

پ ن مداد سفید - لطفا این متن منتشر شده در وبلاگ زنانه ها را درست و بی غرض بخونید و هر کجا که اثری از منطق - و نه احساس - در اون پیدا کردید من رو هم باخبر کنید. هر گونه سفسطه و معلق زنی با چاشنی جانب داری رد می شه سعید جان :
(( مسئله انگار خیلی بدتر از آن است که فکر میکردم. مسئله انگار تنها به چت کردن دو تا بچه لوس و روی نت گذاشتن آن صحبتهای شهامت مندانه توسط یک بچه ننر ربط نداره. مسئله بر سر صورت دختری است که با تیغ خط خطی میشود و دختری که توسط دوست پسرش ( احتمالا برای آبروی شومبول طلا ) رها میشود . مسئله همان درد همیشه است ، همان دریغ و درد ِ زن بودن ... اما در مورد بچه های لوس و ننر و شومبول طلاهای وبلاگستان که فکر میکنند ارزش دخترها به تعداد پیشنهادهایی است که برای همخوابگی میگیرند فقط میتوانم این رو بگم : نسل این انسانهای نئاندرتال کی قرار است بر بیافتد ؟ ))

مس4: مهشید توان/تحمل/حوصله/ظرفیت تفکر دیگران را ندارد.
مس5: مهشید در تقابل با ایده های متضاد با خودش گزینشی عمل می کند.

پ ن مداد سفید - رجوع کنید به تمام پیام هایی که زیرشون عبارت (اراجیف و حرف های صد تا یه غاز جایشان این وبلاگ نیست و حذف می شود) درج شده.
پرسش: ویژگی های حرف های صد تا یک غاز چیست و بر اساس چه اصولی تدوین شده اند و چگونه می توان تشخیص داد که تنها صد تا یک غازند و به گزینش احساسی ما بستگی ندارند؟

مس6: مهشید نمی خواهد تمرین دموکراسی بکند.
مس7: مهشید اساسا آدم هوشمندی نمیتواند باشد.

پ ن مداد سفید - به نظر تو واقعا ادبیات کسی که خودش رو مدافع آزادی و پرچم دار دموکراسی می دونه این چیزیه که در وبلاگ زنانه ها مشهوده؟ آیا اصلا به کسی که در برخورد با مسئله ی کوچک و احمقانه ای - مثل همون چت منتشر شده ی کذائی - دچار انفجار احساسات می شه می شه اعتماد عقیدتی و ایدئولوژیکی کرد؟ آیا اساسا کسی که در تقابل با اندیشه ی مخالف قرار نمی گیره آدم هوشمندیه؟ آیا انسان آزاد اندیش کسیه که در مرداب عقاید خودش فرو می ره و هر ایده ی دیگری رو رد یا حذف می کنه؟

مس8: مهشید عین روبوت است چون ذهنش فاقد پیچیده گی و ظرافت ایمجنیتیو/تجسمی است.

پ ن مداد سفید - این یکی رو جدا خراب کردی سعید جان. در واقع پرت ِ پرت رفتی جانم. اصلا ازت توقع نداشتم. منظورم تو این قسمت سمبل دگماتیسم وبلاگستان بود به جون خودت، مهشید جلوش کی باشه :)

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.


آرزو 11:06 @ Sat, 24 Feb 07

اول از همه نانای عزيز حضور انورت عرض کنم که من هنوز افتخار خاله گی پيدا نکردم چون خواهرم بچه دار نشده هنوز!(اما با توجه به گند و بويی که با فاضلاب سيارت در وبلاگستان راه انداخته ای فکر کنم تو خاله همه بچه های وبلاگستان باشی (ربط دارد به چسيدن خاله در همان ضرب المثل!) دوم از همه بنده هيچ نسبتی با مهشيد خانم ندارم اتفاقا خودم هم در وبلاگش حاضر شدم و يکی دو تا ايراد گرفتم و دعوايم شد او هم در مورد شخصی به نام آمنه حرف زد که فکر می کرد من با او نسبت دارم و از سعيد فهميدم آمنه همان تو يعنی نا نا است!(بعد هم آشتی کردم)
سوم از همه من از آمريکا هيچ دل خوشی ندارم چه برسد به سنبلش!!!! چهارم از همه زر مفت يا گه اگر خوردنی بود وجود جنابعالی را حضرات جرج بوش و ديگ چنی (ديک نه ها نانا جانم ديگ! يک لقمه چپ کرده بودند(یعنی خورده بودند!) !پنجم از همه اختيار داری نا نا خانم من از تو صد برابر ديگران چيز می آموزم چون به قول معروف ادب از که آموختی ؟ از نانا ی عزيز!ششم از همه نا نا جانم بدان که اگر تو ماده ببر هستی تمام حيوانات وحشی و غير وحشی دنيا در من جمع شده اند از گرگ گرفته تا تمساح و شير و الاغ و ........پس مواظب باش پا رو دنبم نگذاری ها!هفتم از همه چنانکه باید و شاید نشد باهات حرف بزنم صبر کن می آیم وبلاگ خودت که هیچ آداب و ترتیبی نجویم و هر چه می خواهد دل تنگم بگویم !!هشتم از همه بايد اعتراف کنم ازت خوشم اومده خوراک خودم هستی(چون عاشق گه زيادی خوردنم!)


Sahand 9:19 @ Sat, 24 Feb 07

پيام همان موشه داويد بعد از دو سال.

«ميپردازم به ايران فعلي و حال حاضر. اگر نوشته دو سال قبل من را خوانده باشيد البته به دقت به خوبي خواهيد ديد كه ما چقدر در انجام پروژه خودمان موفق بوده ايم و حتي در همين شش ماه آخر راه ده ساله را پيموده ايم بدانيد كه فرجامي ننگين تر و آتشين تر خونبارتر و فجيع تر از آنچه در بين النهرين ميگذرد در انتظار ايران و ايراني است و يقين بدانيد جرقه بعدي بشكه باروت ايران را چنان منفجر و منهدم خواهد كرد كه من تصور پوريمي ديگر را در ذهنم پيشاپيش ميپرورانم و تاريخ و رويداد هاي پيش رو به وضوح به شما عيان خواهد كرد كه آيا به قول احمدي نژاد اسراييل از نقشه حذف خواهد شد يا ايران . تا روشن شدن جواب اين سوال زماني اندك پيش روست و شما نيز به نيكي جواب را ميدانيد ما در وضعيت كنوني در بهترين شرايط ممكن هستيم يعني بهتر از اين نميشد متصور شد . تمام منطقه روياروي ايران است و جاي ايران و اسراييل به عنوان دشمن جهان عرب عوض شده البته به يمن اعدام صدام به دست عمال ايراني اين جابجايي صورت گرفت حتي مردم امل جهان عرب هم ايراني ها را به عنوان دشمن خود ميپندارند چرا كه صدام به دست ايراني هاي مجوس شهيد شده است اينها همانهايي هستند كه تا ديروز عكس احمدي نژاد را در كنار بشار اسد درمغازه هاي بقالي خود ميزدند يادتان باشد اين هنر مهندسي افكار عمومي است و البته ما خبره ترين هستيم در اين علم گذشته از اينها ما اهرم 1737 و مكانيسم ماشه كار گذاشته شده در آن را در اختيار داريم و بي صبرانه منتظريم تا شما دست از پا خطا كنيد تا جهان را در برابر شما قرار دهيم .
اوضاع داخلي ايران هم كه ديگر وااسفا است تمامي احزاب به اصطلاح سرتاسري در حال احتضار به سر ميبرند و به ابلهانه ترين وجه ممكن به نيروهاي واپس گرا مبدل شده اند كه يا در خارج و يا در داخل به هم ديگر مي لولند مسخره ترين بخش قضيه آنجاست كه آقاي ورجاوند اين آبدارچي جبهه ملي و بقيه پير وپاتل ها ي نهضت آزادي تمام توان خود را صرف متوقف كردن آبگيري سد سيوند ميكنند تا مبادا آرامگاه كوروش به زير آب رود دلم سخت به حالتان ميسوزد رفيق ببخشيد برادر ! چگونه با اين سفها زندگي ميكنيد شما ها»!؟


Sahand 9:07 @ Sat, 24 Feb 07

اينهم از زبان يه يهودی. لطفا حوصله داشته و تا آخر بخوانيدش.

گفتگوی موشه داوید و ناصر پور پیرار در وبلاگ ناریا*

نويسنده: موشه داوید: 1- -14
دوشنبه، 12 بهمن 1383، ساعت 19:51

درود بر خوانندگان وبلاگ ناريا !

قبل از آن كه نظراتم را بيان كنم لازم ميدانم ذكر كنم كه اين نوشته فقط يك گفتگوي ساده با پورپيرار خواهد بود و موضع هيچ گروه و جرياني محسوب نميشود.

نگارنده اين سطور منبعي نزديك به يكي از بنيادهاي مطالعات استراتژيك در خارج ايران ميباشد. در اين راستا خواهشمندم فقط شخص پورپيرار به اين ديالوگ پاسخ دهند سطح اطلاعات بقيه بازديد كنندگان ناريا را در حد وارد شدن به اين گفتمان نميبينم. اخيرا شبهه اي براي پورپيرار و سمپاتهاي ايشان ايجاد شده است به اين صورت كه فكر ميكنند هيچ مورخ و تحليل گري قادر به پاسخ گويي به تاليفات ايشان نيست ضروري ميدانم در اين مورد روشنگري كنم: پورپيرار عزيز سكوت مورخين، نظريه پردازان و تحليل گران غربي و عمدتا يهودي مسايل ايران در قبال تاليفات شما نه از سر استيصال و در ماندگي بلكه سكوتي كاملا استراتژيك و تاكتيكي است و شايد هم نشانه رضايت؛ بدين نحو كه از نظر تحليل گران ما ظهور شخصيتي نظير شما براي ما قابل پيش بيني بود اما با اين تقاوت كه ما چنين فردي را در ميان عربها ، تركها و يا ساير ملل غير فارس ايران جستجو ميكرديم لذا ظهور شما در خانواده اي فارس در نوع خود جالب توجه و تعمق است در واقع زماني كه ما بر روي گزينه هايي نظير زهتابي و عزيزي بني طرف متمركز بوديم پديد آمدن شما به عنوان يك استثناء برايمان شگفت انگيز بود!

آقاي پورپيرار مورخين يهود وظيفه خود را به نحو احسنت انجام داده اند. تاليفات آنها در جهت ايجاد جريان مشخص و تعيين شده ، كاركرد ابزاري داشته و داراي تاريخ مصرف ميباشد لذا به سر آمدن تاريخ مصرف بعضي از آنهاطبيعي است و شما در به زير سوال بردن آنها كار شاقي انجام نداده ايد كه سخت به آن مي نازيد!

هر استراتژيست سياسي در طراحي دكترين خود اين اصل را هميشه در نظر دارد : “ همه مردم را براي مدتي ميتوان فريب داد ؛ بخشي از مردم را ميتوان براي هميشه فريب داد ؛ اما همه مردم را براي هميشه نميتوان فريب داد “ لذا دنياي سياست نيز در اساس خود داراي تز ، آنتي تز و سنتز ميباشد و ساختاري ديالكتيكي دارد و در همين راستا هر جريان فكري – سياسي براي مقطع زماني مشخص و در مكان و موقعيت خاص طراحي و تعريف شده برروي آن تاريخ مصرف گذاشته ميشود چرا كه آنتي تز پس از اتمام تاريخ مصرف پديدار خواهد شد در اينجانيزسياستمدار بايد شرايط و زمينه هاي پديد آمدن آنتي تز را كاملا شناسايي و آن را در جهت اهداف و برنامه هاي خود تئوريزه كند با اين توضيح يك استراتژيست سياسي كاري نميكند جز شكل دادن به تزها وآنتي تزها در جهت برنامه هاي خاص خود ؛ در واقع كار يك استراتژيست سياسي شباهت بسيار زيادي به كار استراتژيست نظامي دارد و تمامي اصول رزم نظامي از قبيل استتار ، اختفاء ، فريب ، پوشش و غيره در نوع ذهني آن در رزم سياسي كاربرد دارد پس اگر يك استراتژيست نظامي را ميليتاريست عيني بدانيم ، استراتژيست سياسي دقيقا يك ميليتاريست ذهني است.

با اين مقدمه من ميتوانم ادعا كنم كه مورخين ما در ايجاد جريان پان فارسيسم كاملا موفق بوده اند و علت سكوت ما نيز در برابر شما اتمام تاريخ مصرف پان فارسيسم است چرا كه جريان پان فارسيسم رل اساسي خود را در شقه كردن ايران انجام داده و ماموريتش از نظر ما پايان يافته تلقي ميشودوجالب اينكه شما هم اكنون با سربازان پياده ما كه باز مانده هاي آن ماموريت هستند ميجنگيدو بازهم جالب است بدانيد كه حتي يك نفراز آن سربازان پياده نميدانند كه براي چه كس و چه چيزي ميجنگند وآن فحاشيها و ناسزاها كه هم اكنون نثار شما ميشوداز جانب همين لژيونر هاي بي مزد است !

جا دارد من از شما به خاطر اعمال اين بي خردان عذر خواهي كنم چرا كه خودم را يك جنتلمن ميشناسم و شخصا دوست دارم با دشمنان خردمند هم پياله شوم تا با دوستان اين چنين كه بيشتر آنها چيزي بيش از گوشت دم توپ برايمان نيستند!

ناصر خان عزيز گستردگي ، ژرفا و دامنه ويرانگري پان فارسيسم در ايران به حدي است كه اگر لشگري از پورپيرارها هم ظهور كنند نمي توانند آب رفته را به جوي باز گردانند چه رسد به چند نفري كه تعدادشان از انگشتان يك دست هم تجاوز نميكند حال درك ميكنيد كه چرا ميگوييم اشپولر ، گيرشمن . . . و جاده كوبهاي بي مزد آنها نظير زرين كوبها ،ميرفطروسها، پيرنياها ، رجبي ها ، پورداودها ،نادرپورها، كسرويها و نيز جاركشهايي چون صور اسرافيل ،شفاء و. . . در انجام اين ماموريت موفق بوده اند؟!

اين ماجرا شبيه آن روايت اسيران محبوس در غار است كه پلاتو آن را نقل ميكند در آنجا اسيران درون يك غاربه گونه اي به بند و زنجير كشيده شده اند كه صورتشان به سمت داخل غار بوده و نميتوانند سرشان را به طرف بيرون غار بر گردانند در همين حا ل بيرون غار و در روشنايي نمايشي در حال اجراست كه آن اسيران در بند داخل غار فقط سايه هايي از آن نمايش را ميبينند اما بالاخره يكي از آن اسيران از بند فرار ميكند و نمايش واقعي را ميبيند او ميخواهد بقيه اسيران را نيز آزاد كند اما آيا ميتواند؟! هم اينك صداي خرد شدن تنديس پان فارسيسم به وضوح به گوش ميرسد و پيكر تراشان بي مزد آن نيز در حال احتضارند و صداي ضجه هاي آن محتضرين نيز به روشني شنيده ميشود. آقاي پورپيرار افتخار اولين فرودآورنده پتك بر تنديس پان فارسيسم در تاريخ به نام شما ثبت خواهد شد از اين بابت مطمئن باشيد اماآزادكردن آن اسيران داخل غار را. . .!

ديالوگ خيلي رمانتيك شد بر ميگردم به موضوع اصلي ؛ قصد دارم ايران 2020 را برايتان سيمولاتور كنم كه هم اكنون اين طرح روي ميز كار نيو كانسرواتيو هاي ساكن وايت هاوز قرار دارد.

در حال حاضر دو نسخه درمان براي ايران بعد از جمهوري اسلامي وجود دارد: 1- فدراليزاسيون(درمان مقطعي و مسكن) 2-بالكانيزاسيون(درمان قطعي و نهايي) ؛ من پس از بررسي گزينه اول و رد كردن آن به عنوان درمان قطعي و نهايي به تشريح چگونگي گزينه دوم خواهم پرداخت.

فدراليسم در اساس تئوريك و پراتيك خود يك فرايند بسيار پيچيده است و نهادينه شدن آن در كشورهاي بسيار پيشرفته و مدرن امكانپذير بوده و مستلزم شعور بسيار بالا در بين شهروندان و احترام واعتقاد راسخ آنهارا به بنيادين ترين و جزئي ترين اصول جامعه دموكراتيك وآزاد طلب ميكند گذشته از همه اينها ما هم اكنون فدراليسم را در كشورهايي ميبينيم كه فاقد اصالت تاريخي هستند يك آمريكايي، كانادايي و يا يك استراليايي خود را نه بومي آن سرزمين بلكه مهاجر به آن سرزمين ميشناسد و به همين علت است كه تعصبات ملي ونژادي در كشورهاي فدرال جايي براي ابراز وجود پيدا نميكند. فرهنگ حاكم بر اين جوامع مولتي كالچر بوده و اين كشورها براحتي قادرند تمام خرده فرهنگهاي وارداتي را جذب و در خود هضم و حتي آن را تعالي بخشيده و به آن جاذبه جهاني دهند حال با توجه به اين نكات من نميدانم چگونه ايران كه 80 سال در مسير سنتراليزاسيون ديوانه كننده قرار دارد ميخواهد فدراليزه شود؟!

مطلب ديگر در اين خصوص آنست كه در حال حاضر پان فارسيسم به چنان سطحي از جنون و جمود رسيده است كه هيچ حقي را براي غير فارس به رسميت نميشناسد و ذهنيت شهروندان فارس به دليل سياستهاي رضاخان در 80 سال گذشته (جمهوري اسلامي تغييري در اين سياستها ايجاد نكرده و تقريبا مجري سياستهاي سيستم پهلوي ميباشد حتي اخيرا آزادي بيشتري نيز به اين جريان داده است به طوري كه حتي افراطي ترين لايه هاي اصولگرا نيز اسلام را كنار گذاشته و پان فارسيست شده اند ! كه اين موضوع در قضيه خليج نمود عيني پيدا كرد.ضروري ميدانم بگويم كه ما در ماجراي نشنال جيو گرافيك ارزيابي هاي بسيار عميقي در مورد شدت و ضعف جنون پان فارسيسم انجام داديم كه نتايج حاصله بسيار جالب و حيرت انگيز بودو برخي از اين آقايان جنون عرب ستيزي را به مرزهاي فحاشي به مباني اسلام و پيامبرش نيز رساندند !!! ) آنچنان آلوده است كه برخي از شهروندان فارس ديدگاههاي آپارتايدگونه پيدا كرده اند و ساير ملل غير فارس ايران را پست وحتي وحشي و مناطق غير فارس را تيول خود دانسته و جالب اينكه خود رامردماني فوق العاده باهوش !!! و متمدن قلمداد ميكنند !!!

از همه اينها هم كه بگذريم منافع ناشي از فروش نفت خوزستان براي مناطق فارس نشين آنچنان جاذبه و نقش حياتي دارد كه در هر پروسه فدراليستي بخش بسيار عمده منافع آنها از بين خواهد رفت بنابراين نزديك به 30 ميليون فارس در برابر هر گونه تمركز زدايي از تهران و اصفهان و ساير شهرهاي مطلقا فارس نشين مقاومت سر سختانه و جنون آميزي از خود نشان خواهند داد.حقيقت آنست كه با حذف درآمد نفتي خوزستان اكثر مناطق ايران ( برخي استانها ميتوانند از منابعي ديكر نظير كشاورزي و توريسم و موقعيت ژئوپلتيك خود امرار معاش كنند نظير آذربايجان و بلوچستان و. . . ) و مخصوصا فارسها به دريوز گي خواهند افتاد (و آن موقع است كه به قول شما پارس ها بايستي همانند خصلت ديرين آبا و اجدادي خود غذاي خود را از دهان درندگان بگيرند البته من فكر نميكنم در كويرهاي بي آب و علف پرشيا درنده اي نيز بتواند زندگي كند ) .

تصور كنيدآن وقت قيافه هاي اين مردمان فوق العاده باهوش !!! و سردمداران تمدن !!! چقدر ديدني خواهد شد ؛ كه ديگرتوبه كنند و هيچ گاه توهم ژاندارم شدن خليج را به مخيله خود راه ندهند . در اينجا و با يقين كامل ميگويم فدراليسم در ايران يك پروسه مقطعي و عقيم ميباشد و عمق تاثير آن از حرافي در محافل دوستانه و يا استفاده ابزاري فراتر نخواهد رفت و البته لازم است بدانيد كه بخش عمده حاميان فدراليسم در ميان عربها ، تركها ،كردها و بلوچها عمدتا استقلال طلب هستند تا فدراليست ؛ و از فدراليسم به عنوان يك سپر در برابر سركوب پان فارسيسم و پان ايرانيسم (پان ايرانيسم در واقع همان پان فارسيسم است با اين تفاوت كه لباسي خوشرنگ وفريبنده بر تن كرده است تا اندام بيريختش در پس آن پنهان بماند) بهره ميگيرند آن سوي فدراليسم در ايران ، بالكانيزاسيون با احتمال بسيار بسيار زياد و پان فارسيسم توتاليتر با احتمال بسيار بسياركم خواهد بود!

پان قارسيسم توتاليتر به همان نحو كه در ابتدا گفتم تاريخ مصرفش به سر آمده است و دنيا نيز ديگر تحمل چنين جريانهاي ارتجاعي را ندارد در ثاني وجود هر گونه رژيم پان فارسيستي در ايران ضرورتا در داخل ايران توتاليترو در برابر جامعه جهاني ياغي و غير پاسخگوخواهد بود بنابراين من بعد هرگونه حمايت غرب از اين گونه رژيمها در ايران به مثابه پروراندن مار در آستين خودي است . از بعد اقتصادي هم وجود چنين رژيمي در ايران تنش قومي را تشديد كرده ، امنيت سرمايه را به عنوان حياتي ترين عنصر در جهان كاپيتاليستي از بين خواهد برد كه غرب مطلقا و شديدا با آن مخالف است چرا كه منافع تراستها عميقا با امنيت و حداقل شدن تنش دروني ممالك ارتباط مستقيم دارد.

بدين ترتيب به يگانه راه حل قطعي و نهايي مسئله ايران يعني بالكانيزاسيون ميرسيم. در اين پروسه ايران به 4 كشور مسقل تقسيم ميشود كه عبارتند از : (عربستان ناصري – مشتمل بر خوزستان و شهرهاي عرب نشين استانهاي مجاور آن) (آذربايجان جنوبي – مشتمل بر استانهاو شهرهاي ترك نشين شمالغرب ايران ) (بلوچستان – مشتمل بر مناطق سني نشين سيستان و بلوچستان) (پرشيا – مشتمل بر مناطق مركزي و فارس نشين ايران فعلي و نيز مناطق كردنشين ) تمامي اين كشورها بجز پرشيا از سوي كشورهاي مجاور شان حمايت خواهند شد.

عربستان ناصري از طرف كليه كشورهاي عرب حوزه خليج ، آذربايجان جنوبي از طرف آذربايجان شمالي و تركيه و بلوچستان از طرف پاكستان. بنابراين صورت مسئله ايران براي هميشه پاك و تمام اين معضلات نيز از بين خواهد رفت و ديگر نه كسي تحقير و نه كسي تمجيد ميشود. نه عرب سوسمار خور است و نه ترك خر و البته فارسها هم ديگر داعيه داران تمدن !!! نخواهند بود و آن موقع ديگر زمان واقع بيني براي پرشين ها فرا رسيده است .

پور پيرار دوست داشتني حال درك ميكنيد چرا ما در برابر قليان يهود ستيزي شما كه گاه حالتي تارانتيستي نيز به خود ميگيرد سكوت كرده ايم ؟! زماني كه شما وارد سيكل بالكانيزاسيون شديد آن موقع ديگر ترك و عرب استقلال طلب نه پورپيرار را ميشناسد و نه موشه داويد را ، او سنگيني و درد 80 سال تحقير و تحمل تبعيض از سوي آپارتايد پارس را بر سينه خود احساس ميكند و تازه آن موقع بازي براي ما شروع ميشود ما از تمام استقلال طلبها حمايت مادي و معنوي ميكنم وبه آنها كمك ميكنيم از چنكال پرسه ها آزاد شوند و آنها نيز ما را دوستان خويش خواهند دانست.

دوست من سياست بازي كثيف و متعفني است اما اجتناب ناپذير است! شما و ايرانيها آنقدر سر خود نشده ايد كه هر كاري دلتان خواست بكنيد! فكر ميكنيد اين همه انستيتوهاي مطالعاتي در آمريكا و اروپا چكار ميكنند ؛ آقاي پورپيرار اين مراكز مانند مركز گفتگوي تمدنها در تهران محلي براي قدم زدن و هواخوري ويا عشقهاي رومئو- ژوليتي !!! نيست ؛ در انستيتو هاي غربي رسرچرهاي ما استخوان خرد ميكنند تا ساختمان جهان آينده را آن گونه كه خواست ماست شكل دهند .

ناصر خان چندي پيش در روزنامه شرق خواندم كه يكي از محققان ايراني !!! هخامنشيان را به افتخار كشف قاره آمريكا !!! نائل كرده است من آن مقاله را پس از ترجمه در يكي از شب نشيني هاي دوستانه براي همراهان خواندم و البته خاطر نشان كردم كه اين مقاله در روزنامه اي نوشته شده كه مدعي است سردمدار روشنفكري در ايران است! راستش ميدانيد همه از خنده روده بر شده بودند يكي از دوستان سخنان جالبي بدين صورت گفت : “ اگر روشنفكران و خواص ايران تا اين اندازه احمق هستند واي به حال بقيه مردم “!

بعضي وقتها دلم سخت به حالتان ميسوزد اگر زماني زندگي در ميان اين سفها برايتان غير قابل تحمل شد منزل ما را خانه خودتان بدانيد !

پور پيرار عزيز در خاتمه اين ديالوگ از شما ميخواهم موتور خاور ميانه جديد را در اسراييل جستجو كنيد چرا كه هم اينك با كنار رفتن كبوتر از تيم بازها و جايگزيني دراگون به جاي وي ، كابوي كرافورد فراغ بال بيشتري براي پيگيري اين طرح پيدا كرده است و خودم نيز شخصا بر اين اعتقاد بوده و هستم كه مديريت خاورميانه مسوليتي تاريخي و اجتناب ناپذير بر دوش ملت يهود است و اميدوارم ملت يهود در انجام اين وظيفه خطير سر بلند باشید.

* http://naria.persianblog.com/


Sahand 8:50 @ Sat, 24 Feb 07

دوستان من این پیام را چندی پیش در سایتی درج کرده بودم که قرار بود بعدا اصلاحش کنم که وقت نشد. من بدون تغییر زیاد دوباره نصبش می کنم که ویشگونی باشه به آن خوش باورانی که باز هم فکر می کنند که أمریکا فقط بلاف میکنه. میدانم که چند موضوع را بهم ربط داده ام که میبایستی یا بیشتر توضیح شان داده و یا ازش کسر می کردم. اما به همین وضع نگهش میدارم. زیرا که اجزایش لالقل در کله خودم معنی دارند. و بهم وابسطه اند.

اقا من بیش از 2 ساله که هی داد می زنم که جنگ بین ایران و امریکا اجتناب ناپذیره. و بار ها وضع ایران را به ادمی که سارق مسلحی اسلجه روی شقیقه اش گذاشته و تهدید میکند که" یا کیف پولت ویا جانت" تشبیه کرده بودم و هر روز که میگذره متاسفانه پیش بینی ام داره واقعیت بخود میگیره. من هم بازها ارزو کرده ام که ایکاش اشتباه می کنم ولی تاریخ قوانین انعطاف ناپذیر خود را دارد که با ارزوهای افراد تغییر نمی کند . درسته که وضع عراق انطوری که امریکائی ها می خواستند نشد ولی دلیل این نیست که اینها دست از نقشه های استراتژیکی خود بردارند. همه مان در زندگی پلان( نقشه) های الف. ب. پ. ث. داریم که اگر نقشه الف خوب کار نکرد دومی ب را استفاده می کنیم. در ضمن سیاست های دور مدت امریکا را نه جمهوری خواهان و نه دموکراتها تعیین می کنند. این نقشه ها پشت پرده طراحی شده ودولت حاکم پیادهاش می کند و با همه اختلافات بیت دو حزب بزرگ آمریکا اینها همیشه از همدیگر پشتیبانی می کنند. تازه اکثر یهودی ها دموکرات هستند و در این شرایط با همه اختلافات شان با رژیم اسرائیل از سیاست جنگ پشتیبانی می کنند. تازه خود بوش هم گفته که اگر فقط زن و سگ اش ازش پشتیبانی کند تغییری در سیاست هایش نخواهد داد. و من فکر می کنم که اگر جنگی شروع شود حتی آن چند ده -- یا صد--هزارمخالف جنگ عراق که به خیابانها ریختند و تظاهرات کردند و هیچ کاری هم نتوانستند بکنند را در مورد ایران شاهد نخواهیم شد. تقریبا ایران هیچ کسی را ندارن که ازش پشتیبانی کند. از الان هم اسرائیل طرح صلح با سوریه را آماده کرده که حتی این ضعیفترین دوست؟ ایران را ازش جداکند. از کشورهای صادر کننده موز آمریکای لاتین هم هیچ کاری بر نمی اید. انها هم بفکر روزی خودشان هستند و میدانند که هر بچه دبستان هم زیر سقفهای گرم و ارام می تواند چند شعار توخالی بدهد.

وقایع و اتفاقات و پروسه ها بر دو نوعند. یا برگشت پذیرند و یا برگشت ناپذیر.. ما همه با وقایع برگشت پذیر راحتیم و هر روز هم باهاش برخورد کرده و ازش می گذریم اما حداکثر سعی خودمان را میکنیم که از حوادث بر گشت ناپذیر پرهیز کنیم. اگر تصادفی کرده و فقط به ماشین طرف خسارت وارد کنیم این از نوع حوادث برگشت پذیر است که با تعمیر ماشین به فراموشی می سپاریم ولی اگر باعث مرگ طرف شده باشیم باید هزینه خیلی بالاتری بپردازیم. زیرا که گرفتن جان کسی پروسه غیر برگشت ناپذیر است .فرض کنید که تازه از رستورانی بیرون آمده اید و در پارکینک مورد تهدید شخصی قرار میگیرید --- که معلومه یا مسته ویا معتاد---که سنگی در دست داره و از شما میخواهد که مثلا 10 دلاری بهش داده و الا سنگ را به ماشین آخرین مدلتان پرتاب خواهد کرد. با در نظر گرفتن شرایط حاکم بر صحنه ممکن است که علارغم خواستتان 10 دلار را پرداخت کرده و از دست یه معتادی --که برایش زندان دفتن هم چندان اهمیتی ندارد--- خلاص شوید. زیرا که اتفاق افتاده باز هم بر گشت پذیر است. 10 دلار در زندگی شخصی که ماشین اخرین مدل داره تاثیری نداره. حالا تصور کنید که مثلا همان شخص سلاح گرمی داره و می خواهد که بچه شما را با خود ببرد. شکی نیست که خیلی خیلی ها به خواستش گردن ننهاده و دعوا و حتی مردن را به مصالحه ترجیح می دهند زیرا که این پروسه برگشت ناپذیر است.

مسئله دست یابی ایران به سلاح های هسته اش از نوع پروسه های گشت ناپذیر است که به هیج وجه غرب و امریکا و اسرائیل و همه همسایه های ایران نمی توانند قبولش داشته باشند.همانطوری که دولت ها خطهای قرمزی دارند غرب و امریکا هم خط قرمز خودشان را دارند که به هیج وجه اجازه نمی دهند که کسی ازش عبور کند. اگر آمریکا بداند که باحمله به ایران جنگ جهانی سوم براه انداخته خواهد شد و اگر محاسبه هم کند که ممکن است که این جنگ به ضررش تمام خواهد شد باز هم این ریسک را کرده و حاضر نخواهد شد که بچه اش را با زور از دستش بگیرند. تمامی طراحان جنگ و حتی شرکت های بزرگ و سازمانهای تروریستی و جنایی هم از مدل های ریاضی معروف به تئوری بازی ها که توسط ریاضی دان مشهور مجاری-- امریکایی بنام جان ون نیومن کشف--- و یا اختراع-- شده و توسط هزاران نفر دیگر در بهترین سازمانهای پژوهشی بسط داده شده استفاده می کنند. آنهم شیوه ساده آگاه شدن از قصد طرف مقابل است. مشهورترین این بازی ها همان " مسئله غامض زندانی " است که در عین ساده گی خیلی هم مشکل است زیرا که اگاهی از قصد دیگری راحت نیست من خیلی کم به سینما میروم یعنی در 10 سال گذشته فقط دو بار به سینما رفته ام ولی فیلمهای مستند و مصاحبه های آفراد تاثیر گذار سیاسی و نظامی و علمی و فرهنگی و روند بعضی از رخدادهای جنائی در دادگاه های امریکا را شدیدا دنبال میکنم و همیشه ناظر تصمیم گیری های هر دو طرف---یعنی متهم و مدعی العموم-- بر مبنی این تئوری بازی ها بوده ام. اگر متهم به خودش اطمینان داشته که جرمی را مرتکب نشده تمامی نقشه های مدعی العموم را نقش بر اب کرده و پرونده را به نفع خویش برده ولی آنهایی که میدانستند که ریگی در کفش دارند سعی می کردند که بتوانند با کلک سر دولت و وکیلش یعنی مدعی العموم کلاه گذاشته و از اتهام جرم تبرئیه شوند که تقریبا همیشه شکست خورده و با چانه زدن فقط توانستند که جزای کمتری بپردازند. تا یادم نرفته این را هم بگم که بر خلاف دادگاه های اروپا که تصمیم گیری در باره متهم به عده اش از قاضی ها واگذار می شود

در آمریکا تصمیم گیرنده 12 نفر از افراد معمولی است که بعنوان هئیت داوران سرنوشت متهم را در دست دارند و معمولا هر متهمی مثل خروس جنگی بخواهد از خودش دفاع کند معمولا هئیت داوران مقصرش می شناسند یعنی از گردن کلفتی بدشان می اید. این را گفتم که هئیت داوران در مورد جنگ ایران و آمریکا--- یعنی مردم جهان-- از شیوه خروس جنگی اقای احمدی نژاد خیلی بدشان آمده و از هم اکنون رای به گناهکار بودن ایران داده اند. بخاطر اینکه صدام اصلا بر علیه امریکا و پاکسازی اسرائیل کلمه ای بر زبان نیاورده بود بعضی ها به خیابانها ریخته و تظاهرات ضد جنگ براه انداختند ولی من قول می دهم که با اینکه چهره امریکا به مردم جهان اشکار شده ولی احدی به خیابانها نه ریخته و تظاهرات ضد جنگ بر علیه ایران براه نخواهند انداخت. جنایات و کارکرد صدام فقط برای خیلی معدود شناخته شده بود ولی کارنامه 27 ساله ایران برای همه اشکاره. آنهایی که به مخالفت جنگ عراق به خیابانها ریخنتد و کاری هم نتوانستند بکنند اکثرا ار گروه های زنان و هم جنس بازان و هیپی ها و آنارشیستها و اعراب و بعضی از دانشگاهی ها بودند که ایران در بین هیچ کدامشان کارنامه خوبی ندارد . تازه مردم با مرگ و میر و جنگ انس گرفته و سر خورده شده و کناره گیری کرده اند. روس ها و ترکها و پاکستان و اعراب با جنگ بر علیه عراق مخالف بودند--- ههمه شان کنار کشیده و فقط تماشایش کردند---- زیرا که منفعتی در جنگ نمی دیدند ولی همه اینها در جنگ برعلیه ایران و فروپاشی اش منفعت های کلانی دارند. پس آنهایی که فکرمی کنند که مثلا روس ها و چینی ها و رای مردم جهان را پشت سرشان دارند در خواب طویل زمستانی بسر می برند. اقای احمدی نژاد گرانبهاترین و مرغوبترین هدیه را با دست خود خدمت اسرائیل و آمریکا و غرب و شرق تقدیم کرده اند و راهی که که آنها می بایستی با صرف بیلیون ها دلار اسفالت می کردند مجانی برایش اسفالت کرده اندو البته تنها مقصراقای احمدی نژاد نیستند بلکه که دولت مداران قبلی از جمله خاتمی و اقای رفسنجانی و دیگران و تقریبا اکثر روشنفکران---- بخوان تاریک اندیشان قرون وسطائی --

در اسفالت این جاده سهیم هستند و تف تاریخ و مردم زجر کشیده را تا اخر عمر منفورشان به پیشانی خواند داشت. اقای رضائی علیل الفکر تازه خواهان گسترش زبان فارسی به عنوان زبان مطلق منطقه می باشند. اذربایجانی ها مثل خوبی دارند که میگه" طرف را به دهکده راه نمی دادند اما سراغ کدخدا را می گرفت." این آدم عجب پر روست . هر کسی نامه اش به ایت الله خمینی را بخواند می فهمد که این آدم چقدر خنگه. بر گردم سر مسئله: دولت ها هم مثل افراد هستند و مثل آنها رفتار می کنند و عقل و شور را باهم مخلوط می کنند. و مثل هر انسانی مرکب از حس عشق و نفرت اند و مثل همه حس انتقام جوئی هم دارند. کسی نمی تواند منکر این امر شود که با اینکه در جنگ جهانی دوم المان مقصر اصلی بود ولی امریکا بمب اتمی را سر ژاپنی ها انداخت زیرا که المان به خاک امریکا تجاوز نکرده بود اما ژاپن با حمله به بندر امریکایی به آمریکایی ها توهین کرده بود و آمریکا هم جوابش را با انداختن بمب اتم داد و بهش درس یاد داد . و من شکی ندارم که یکی از عوامل اشغال عراق و دستگیری و اعدام صدام هم انتقام گیری از شخص صدام بود که قبلا خواسته بود پدر بوش را در کویت مورد سو قصد قرار دهد. امریکا الان بهانه انتقام جوئی از مسئله گروگانگیری ها را هم دارد که در داخل مسائل گنده قایمش کرده که کسی نفهمد.آن زمان دستش بسته بود و گردن کلفتی مثل شوروی هم بود که کاری ازش بر نمی آمد ولی الان دستش بازه و تنها گردن کلفت دنیاست.

علوم فیزیکی ساده و سازمان یافته تر از علوم طبیعی و علوم طبیعی به نوبه خود ساده تر از علوم اجتماعی هستند. در علوم فیزیکی با چند فرمول ساده خیلی از پدیدههای فیزیکی را می توان تشریح کرد ولی همچو فرمولهایی در علوم اجتماعی وجود ندارد. سالیان پیش حشره شناس معروف امریکایی بنام ادوارد ویلسن--- 30 سال تمام در باره مورچه ها تحقیق و پژوهش داره--- سعی کرد که قوانین تکامل داروینی را در علوم اجتماعی بکار ببنده که بهش سوسیو بیولوژی گفته میشه که البته از طرف خیلی ها مورد انتقاد قرار گرفت و مسکوت گذاشته شد. ولی من فکر می کنم که در آینده باز هم این تئوری مورد توجه قرار گرفته و مخصوصا از طرف نیو کنسرواتیو ها که سعی می کنند به عقاید ارتجاعی و باور به طبقه سروری ( الیتیزم) خود جامه عام بپوشانند مورد پشتیبانی قرار خواهد گرفت. من هم به نوبه خود همیشه سعی کرده ام که مفهومهایی در علوم اجتماعی پیدا کنم که تجزیه و تحلیل های مسائل اجتماعی را بحدی ساده و جهانی(یونیورسال) کند.

یکی از این مفهوم های علمی که بعقیده من در همه علوم کاربرد داره مفهوم گرای دا انت( اختلاف . اختلاف مسافت. شیب. فرق. و ) است. فرق و اختلاف را همه جا شاهد هستیم. اگر اختلاف انرژی پتانسیل بین جدار داخلی و بیرونی سلولهای بدن وجود نداشت سلولها مرده و زندگی امکان نداشت. این فرق و اختلافها اکثرا سازنده هستند و فقط زمانی مخرب می شوند که این اختلاف از حدی بگذرد. در کشورهای سوسیال دموکراتی مثل سوئد و نروژ و غیره اختلاف طبقاتی وجود دارد ولی مردم به خیابانها ریخته و شیشه بانکها را نمی شکنند بلکه که مشکلات و مسائل را دور میز حل و فصل می کنند. اختلاف فشار زیاد هوا باعث تولید طوفان و گردباد شده و فشار هوا را به حالت تعادل در می اورد. در آن جوامعی که اختلاف بین مردم و دولت و بین خود مردم بیش از حد زیاده انقلابات و شورشها و کودتا ها رخ می دهد که سعی در متعادل کردن این اختلاف می شودو در حقیقت انگار قانون نا نوشته ای است که اجازه نمی دهد این اختلافات از حدی بگذرد. زمانی اختلاف بین دو ابر قدرت امریکا و شوروی بالانسی ایحاد گرده بود که ار طوفان هایی وحشتناک مثل بمباران بی امان یوگسلاوی و عراق و افعانستان جلوگیری می کرد ولی بعد از فروپاشی شوروی این مسافت بین قدرتهای جهان از بین رفته و امریکا تنها قدرت بزرگی است که به اندازه قدرتش خواهان بهره وری از منابع جهانه. در گذشته وجود شوروی دست آمریکائی ها را از پشت بسته بود ولی الان اشکارا فلسفه لخت سروری افلاطون و هابز و ماکیاولی را بکار برده و علنا خواهان سروری بر دیگرانه. فلسفه ای که به " مایت ایز رایت." یعنی( قدرت حق است) باور داره. خیلی ساده آمریکایی ها باور دارند اگز مثلا شخص خوش صدائی از فروش صدایش بهره می بره ما هم که اینهمه قدرت اقتصادی و نطامی داریم حق داریم که بیشتر از دیگران از این خوان یغمای خدادادی استفاده کنیم. همان طوری که خواننده خوش صدا براس فروش صدایش به دفتر و دستک و تبلیغات احتیاج داره امریکا هم برای دستیابی به منابع جهان دنبال بهانه است و اگر هم پیدایش نکنه اختراعش می کند.-- مثل عراق--- خوشبختانه سیاستمداران ایران کار تبلیغاتی آمریکا را خیلی راحت کرده و بیش از آنی که آمریکائی ها احتیاج داشتند بهانه دستشان داده و پول مخارج تبلیعات هم در جیب امریکا ماده. من با اینکه از احسان نراقی خوشم نمی اید اما اکثر نوشته هایش را می خوانم. در یکی از آنها نقل قولی از یک دوست ژاپنی اش اورده......... در یکی نقل قولی از دوست ژاپنی اش آورده که خیلی جالبه. آن ژاپنی گفته بود که آمریکا یه گاو قوی هیکل و شیر دهی است که شما ایرانی ها از شاخش گرفته و می خواهید که ارامش کنید و ما ژاپنی ها هی می دوشیمش. من اینها را می نویسم نه بخاطر اینکه از این و آن طرفداری کنم بلکه که آرزو دارم که از این تراژدی بالکانیزاسیون ایران که دودش به چشم همه ماها خواهد رفت جلوگیری کرده باشیم. الان توپ در دروازه ایران است و اینده ایران همه اش بستگی به درایت و قدرت دوربینی سیاست مداران ایران دارد ولی با آنی که من می خوانم--- خرفهای اخیر علی لاریجانی و احمدی نژاد--- فکر می کنم که فعلا در خواب زمستانی بسر می برند و تحرکات نظامی اخیر امریکا را بجساب بلاف زدن می گذارند در حالیکه نمی دانند بر خلاف خودشان که در سیاست با زبان تند ولی در عمل نرمش بکار می برند آمریکایی ها در سیاست با زبان نرم ولی در عمل قاطعانه عمل می کنند و آن 3000 سرباز کشته شده در عراق برایشان چندان اهمیتی ندارد
--- اگر اشتباه نکنم در شاهراه های آمریکا 40000 نفر در سال می میرند---- و باز هم اگر فکر می کنند که در آخرین دقایق بتوانند کوتاه آمده و با آمریکا سازش کنند سخت در اشتباهند. به عقیده من فقط یه راه چاره ای است که دولت مداران ایران بتوانند از این تراژدی جلوگیری کنند. آنهم برای من توعی ساده ولی برای آنها تقریبا غیر ممکن است. قدرت در ایران به شکل هرمی وجشتناکی در دست عده معدودی است که الفبای سیاست و حکومت را بلد نیستند و چون قدرت بیش از اندازه توهم می اورد آنها هم توهم دارند . اگر می خواهند که از این جنگ خانمانسوز جلوگیری کنند راه دیگری نیست که قدرت عمودی را مسطح و مسئولین را جوابگو و مردم را راضی کنند . نقطه کلیدی همان جوابگو کردن مسئولینه که با می باشند. در این نوع سیستمهای حکومتی افراد در خدمت سازمان ( سیستم) هستنید و نه سیستم در خدمت افراد. سیستمهای عمودی مثل انهایی که همه اش در لبه تیز کارد راه می روند باید همیشه مواظب خودشان باشند واشتباه های فردی اثرات جبران ناپذیری دارند . اقای نصر الله که این روزها از برکت پول جیب مردم گرسنه ایران به خاطر اشتباه های نارسیسیتی ای خودش برای لبنانی ها خانه های تازه ساخت درست میکند بی شرمانه از استفای ژنرال اسرائیلی احساس خوشحالی می کند در حالیکه نمی خواهد بفهمد در سیستم های باز منافع دراز مدت سازمان دولت بر منافع افراد ارجهیت دارد. این نارسیسیت که خودش هم قبول کرده که اگر می دانست که اسرائیلی ها بخاطر گروگانگیری دو سربازش به این شدت عمل خواهد کرد دست به این کار نمی زد الان هم نمی خواهد بفهمد که استعفای ژنرال اسرائیلی نشانه ضعف نیست بلکه نشانه قدرته.


در ضمن آنهایی که فکر می کنند که آمریکا ممکن است که فقط بعضی از سایت های هسته ای را بمباران کند شدیدا در اشتباهند. در چشم امریکا ایران ماری خیلی خطرناکتر از صدام و طالبان و دولت یوگسلاوی است و هیچ وقت نمی خواهد که این مار را فقط رخمی کرده و بحال خود بگذاردو به عقیده من تا زمانی که کمر و ستون فقرات ارتش و زیر پایه های اقتصادی ایران را داغون نکرده دست از سر ایران بر نخواهد داشت. اینها می خواهند ایران چنان درگیر مسائل داخلی خودش باشد که وقت درگیری در عراق و جاهای دیگر را نداشته باشد.


nana 6:59 @ Sat, 24 Feb 07


ببین سعید ممتیک

اگه تو دوست داری خودت رو به اون راه بزنی خوب این حق تو است به کسی هم مربوط نیست
ولی بذار برات یه موضوعی را بگم که خیالت را راحت کنم

میدونی سعید جان ...وقتی من اومدم اینجا یه مشت بچه که عمدتا گروه و دسته بودند
اینجا را به شکلی قورق کرده بودند که هیچ انسان مستقلی جرات نمیکرد با اینان در بیفته زیرا از قبل بارها کسانی از دست اینان بسته و رفته بودند هر یک به شکلی

این افراد که یکی از سردسته ها مهشید راستی بود کارشان شلوغ بازی و سلیطه بازی و بر سر یک نفر دسته جمعی ریختن بود و مهشید بزرگترین نفرت را از شمر داشت زیرا شمر به او مطلقا باج نداده و حسابی خدمتش رسیده بود
و این گروه همگی تصور میکردند که روی پیشانی باقی ما نوشته شده همه خرند و الاغند و نمیفهمند و اونها همگی طاووس های علیین شده

بنده این بازی اینان را بهم زدم
دانسته و ندانسته به همگی تقریبا خدمتی کردم
اخیرا
برای همه نوشتم به کاری کسی کاری ندارم
زیرا اکنون وقت اتحاد است
بین همه معمولی ها
ولی سه نفر را مجزا کردم که یکی هم همین دندان طلای متعفن است

هیچ کینه ای به او ندارم و هیچ نفرتی هم از او ندارم
وجودش تا وقتی که مزخرفات بند اندازی برای دوستانش بگوید برایم چون گه بی تفاوت است ولی اما از وقتی که

خودش را چس کرده و گهی در باره کسی میخورد دیگه من کنترل ندارم
هرگز دوباره به او اجازه نخواهم داد که کولی بازی و قرشمال بازی های اون اولاها و روزهای شراب و گل سرخش را در وبلاگستان زنده کند والسلام

تو هم بهتر است دست از دموکراسی بازی در پیامگیر شبح برداری

چون این روزها کارهای مهمتری مثل مردن زیر بمباران و دست و پا قطع شدن با بمب و
چه میدانم خانه خرابی و آتش سوزی و بی داروئی و این ها بیشتر فشن است تا
تکه گهی به نام دندان طلا .................نانا


Saeed 6:06 @ Sat, 24 Feb 07

... و ربط کامنت نانا-34 به مهشید چیست و چگونه؟!

هدف برین بود که با دست برداشتن از هوچیگری و تهمت و دماگوگیسم ببینیم هر که در چنته چه حظی از حرف حساب بطور مبرهن و واجد پشتوانه به شواهد مسلم و معتبر دارد! همین و بس! والا چه کسی درین معنا بقدر خردلی شک دارد که دموکراسی و خرد و آزاده گی و اخلاق و استدلال و معرفت و توانائی دیدن باورها و اختلافاتی که در تنیده اند از زوایا و دیدگاههای متضاد و آینه ای دقیقا همان نقیصه ما تک به تک ایرانیان است که دستاوردش همین نقطه فعلی بحرانی و خطرناک تاریخی است.

پرسش از نانا-34 خشمگین اینجاست:
1. خوب چرا دقیقا چنان شد که نانا میگد؟!

2. باری؛ حالا زدن همه این کاسه کوزه ها بر سر مهشید نوعی آیا شورتکات زدن و پاک کردن صورت مسائل و معضلات و گرفتاریهایمان نیست؟!

3. جهنم؛ نفعش بجز تخلیه عقده و کاهش نظم و انرژی و تبعا افزایش تنش و انتروپی در اردوگاه مقابل این رژیم چیست ؟!


Saeed 5:44 @ Sat, 24 Feb 07

خوب، همین خیلی خوبه که هر از چندگاهی وبلاگنویسان خودشان را در آینه یکدیگر ببینند. مثلا من شخصا هرگز نمیدانستم مداد سفید جان ایندست نظرات را راجع به رفتار بلاگین مهشید زنانه ها دارد. جالبه و من بطور ساده لیستشان کردم تا هم مهشید و هم دیگران بخوانند و بفهمند و خودشان قضاوت بکنند.

مس1: مهشید فاقد دو شرط/مولفه/ فاکتور/اصل اساسی: الف: تمرین دموکراسی و ب: هوشمندی در بیان حرف حساب است.

مس2: مهشید قادر به کنترل احساساتش نیست.

مس3: مهشید انواع و اقسام عشق و غیظ و حب و بغض رو جایگزین منطق می کند.

مس4: مهشید توان/تحمل/حوصله/ظرفیت تفکر دیگران را ندارد.

مس5: مهشید در تقابل با ایده های متضاد با خودش گزینشی عمل می کند.

مس6: مهشید نمی خواهد تمرین دموکراسی بکند.

مس7: مهشید اساسا آدم هوشمندی نمیتواند باشد.

مس8: مهشید عین روبوت است چون ذهنش فاقد پیچیده گی و ظرافت ایمجنیتیو/تجسمی است.


nana 2:29 @ Sat, 24 Feb 07

بسيار خوب مداد سفيد گرامی

با تشکر از لطفت به من ..ميخواهم دعوتت را لبيک گفته اولين جمله طولانی خود را برايت بنويسم از سوژه هم فکر کنم خوشت بياد
بگير که اومد

رژيم جانيان اسلامی ايران که با اغفال مردم ايران در سال هزار و نهصد و هفتاد و نه و با وعده آزادی و برابری و عدالت به کرسی سلطنت اسلامی رسيدند و دست به اعمالی از قبیل کشتن و دزدی و سرکوب و خفه کردن و چپاول و مافیا بازی و بگیر و برو در ایران زدند و تمامی نهادهای شهری و مدرن ما را به گه اسلامی خود آغشتند و در سطح کل ایران به ارتفاع نیم متر را با گه پوشاندند و مگس های گهی وزارت اطلاعات خود را به جان مردم ایران انداخته و در حین به اصطلاح مبارزه با فحشا و قاچاق خود باعث رشد فحشا قاچاق اعتیاد و رشوه خواری و هرج و مرج در هر سطح مملکتی شدند و اینک با علم به ضعف و ناتوانی کامل خود ما مردم ایران را در برابر کل جهان در خطر بمباران قرار داده اند و بروی خود نمیاورند از نظر ما مردم ایران باید بروند و گورشان را گم کنند والسلام...........................نانا


مداد سفید 1:45 @ Sat, 24 Feb 07

سعید می گم بیا از خير مناظره ی نانا و مهشيد بگذر، عوضش یه مسابقه با موضوع آزاد ترتیب بده که شرطش نوشتن یه مطلب از بیست خط به بالا، بدون استفاده از نقطه باشه. استفاده از ویرگول، دو نقطه، پرانتز و خط فاصله مانعی نداشته باشه، در ضمن معنای درست و کاملی هم داشته باشه:)


مداد سفید 1:15 @ Sat, 24 Feb 07

متاسفم سعید جان اما در مقام دستیار مجبور به اعترافم که خانم مهشید فاقد دو شرط/مولفه/ فاکتور/اصل اساسی در تمرین دموکراسی و ایضا هوشمندی در بیان حرف حسابه. - این اعتراض به دلیل حمایت یا پشتیبانی از نانا نیست - اما کسی که قادر به کنترل احساساتش نیست و انواع و اقسام عشق و غیظ و حب و بغض رو جایگزین منطق می کنه، هم چنین کسی که توان/تحمل/حوصله/ظرفیت تفکر دیگه ای رو نداره و با ایده های متضاد با خودش گزینشی عمل می کنه - کاری که نانا اصلا انجام نمی ده و هیچ اصراری بر حذف یا ویرایش نظر مخالف نداره - نمی خواد تمرین دموکراسی کنه، یعنی اساسا نمی تونه آدم هوشمندی باشه. نمونه ی کاملی که عین روبوت فقط می تونه روی یه خط کشی صاف راه بره و هر انحرافی خارج از محدوده ی ذهنیش براش تعریف نشده ست رو که هنوز یادت نرفته؟
جانم!؟


Saeed 21:25 @ Fri, 23 Feb 07

با عرض پوزش از شبح جان! خوب پر معلومه که شماره 26 منم دیگه ایمیلم که هست و نفهمیدم چطور شد که اسمم درج نشد. همش اتوماتیک مگه نه؟

ببین شبح جان، تمام حرف من و بعنوان یک ابتکار این بود که تو رسما از مهشید و نانا بخواهی که با فاکتور گرفتن از القاب و حشویات لب لباب نقدشان را بر یکدیگر بطور مختصر بدون دخالت هیچکس الا داوریهای خودت تا نتیجه نهائی و مفید آنهم از برای نفع عموم مطرح بکنند تا ما ناظران چیز یاد بگیریم. تمرین دموکراسی و تساهل و در همانحال زورآزمائی هوشمندانه در بیان حرف حساب!
دو نمونه ادیت:
نانا: بنده همواره سمبل امریکا بودم و این دندان طلای متعفن سمبل رژیم جمهوری اسلامی ایران.

نانا": بنده همواره سمبل/طرفدار امریکا بودم و مهشید سمبل/طرفدار رژیم جمهوری اسلامی ایران بنظر میاد.

جواب مهشید: . . .

نانا: این اختلاف بین دو زن نیست الاغ جان بلکه
اختلاف من و دندان طلای متعفن بر سر
فهم و شعور و درک و انسانیت و راست گوئی
و باقی خصلت های کثیف انسانی است که
من دوست دارم ولی دندان طلا نه دوست دارد و نه محتوی آن خصلت ها را دارد پریود.

نانا": این اختلاف بین دو زن نیست بلکه تفاوت من و مهشید است بر سر فهم و شعور و درک و انسانیت و راستگوئی و باقی دیگر خصلت های انسانی اعم از خوب/مثبت و بد/منفی؛ که من دوست دارم ولی ایشان نه دوست دارد و نه ظرفیتشان را داراست.

جواب مهشید: . . .

=======
مقسی بکو :-)


nana 20:26 @ Fri, 23 Feb 07


میگما خاله آرزو

راستشو بگو چه نسبتی با این دندان طلای
متعفن داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چون تا جائی که به من مربوط بوده تو این سالها که بنده خدمتتون تشلیف دارم ( از فعل تشلیفیدن میاد !!!!)
بنده همواره سمبل امریکا بودم و این دندان طلای متعفن سمبل رژیم جمهوری اسلامی ایران
و تصور نکنم برای هیچ ایرانی وبلاگ نویسی جنگ و دعوای من و او بی اهمیت بوده باشد زیرا افتر آل ....همه کلی خندیدند و دلشون خنک شد
چون خودشون استعداد منو برای مثلنی قصه (( اسداله قصابی که رئیس اوین شد )) نداشته اند به جان وودی آلن !!!!!!
ولی من داشته ام مگر نه ؟

برو... برای نشان دادن مثلنی من و او هم قد هستیم زر مفت نخور زیرا وبلاگ شبح این اواخر نه تنها به کسی چیزی نمی آموخته
بلکه مانند موزه آب انبار هم بوده
که اگر وجود من نبود ها الان روی میزها خاک هم نشسته بود فهمستی .... به قول
صمد صیاد ....شک واروم داشته که نه !!!!!نانا


شبح 20:07 @ Fri, 23 Feb 07

دوست ۲۶ عزيز!
الان اين‌جا را باز کردم و کامنت‌های مربوط به مشهيد گرامی را ديدم. متاسف هستم که دير ديدم اگر زودتر ديده بودم حتما پاک می‌کردم.
هميشه از همه‌ی دوستان خواهش کرده‌ام اينجا در مورد کسانی که غايب هستند و حق دفاع ندارند چيزی ننويسند و البته به‌خرجشان نمی‌رود.

به هر حال از حسن نظر تو متشکرم اما مهشيد گرامی که سال‌ها ست قهر کرده است و اينجا سر نمی‌زند و البته من هم نه اين که قهر باشم اما چون اصولا به وب‌لاگ‌ها زياد سر نمی‌زنم يا اگر سربزنم کامنت نمی‌گذارم مدتی است که در وب‌لاگ ايشان کامنت نگذاشته‌ام. به هر حال با شرمنده‌گی نمی‌توانم پيشنهاد تو را بپذيرم اما اگر خود مهشيد گرامی بخواهد پاسخی به حرف‌هايی که اينجا درباره‌اش نوشته شده است بدهد. خب مسلما در اينجا هميشه به روی‌شان باز است.


آرزو 19:55 @ Fri, 23 Feb 07

با با چه خبره؟ بازم شبح عزيز يک حرفهای درست و حسابی می زند ...به قول معروف رفتيم پيش خاله دلمون واشه خاله چسيد دلمون پوسيد!دست برداريد مردم يک چيزی بگوييد به کار بيايد......در ديزی (کامنت دانی شبح جان)بازه حيای گربه(کامنت نويسان) کجا رفته؟! .....


nana 19:25 @ Fri, 23 Feb 07


به به به به ...الهم صل علی الفضولان و الخیر خواهان که کون برهنه پریده وسط و پیشنهاداتی به این شبح عاشق از کون کیف داده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بابا جان من مگر از جانت سیر شده ای که خواسته ای با نانا جان ببر ماده وبلاگستان کمی شوخی کنی
شوخی هایت را برایت کمی میشکافم که بروی بگوئی نانا بده برکت و خلاص !!!!!!

((یک پیشنهاد به شبح جان واسه پل شدن میان دو دوستش از جانب سعید ممتیک با پشتیبانی قبلی مداد سفید:))

ا ...ا...ا ...تو سعید ممتیک بودی خاک بر سر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟به جان خودت نفهمیدم !!!!
چی شد تو اسم قدر قدرت سعید ممتیک دربان معروف انجمن فلسفه و حکمت بعد از این ایران را !!!!! بالای فرق سر پیامت ننوشتی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟عجب از خود گذشتکی کردی خاک بر سر ؟؟؟؟


((شبح جان بیا از مهشید زنانه ها دعوت بکن بیاید اینجا و با نانا بدون آنکه بهم القاب و کنیه نسبت بدهند و با داوری خودت برای حاد نشدن بحث بما شاهدان ناظر نشان بدهند که واقعا اختلاف آنها بر سر چیست و چرا.))

خوب ای خاک بر سر سعید خر ...این اختلافی که اشاره کرده ای بین دو زن نیست الاغ جان
اختلاف من و دندان طلای متعفن بر سر
فهم و شعور و درک و انسانیت و راست گوئی
و باقی خصلت های کثیف انسانی است که
من دوست دارم
ولی دندان طلا نه دوست دارد و نه محتوی آن خصلت ها را دارد پریود

(( آنهم نکته به نکته و موضوع به موضوع! ما هم ساکت بدون دخالت به روند بحث تا دخالتهای بموقعت و نتیجه گیری نهائی توسط خودت کنار خواهیم نشست.))


میدونی سعید الاغ خر گاو ....تو تصور میکنی من مثلنی میایم خود را تسلیم یک عدد (( دیبیت )) تلویزیونی اینجا میکنم که برای تو نمایشی بدهم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آره این فکر را میکنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابا جان من... نوکرم بری الاغ... بنده کار این زنک را تمام کرده ام چونان یک مگس گهی ...
نیازی به بحث با او ندارم
من از روز نخست هم با او مطلقا بحثی هرگز نکرده ام تنها به هیکلش ریده و رفته ام
میدونی بعضی آدمها را باید تنها بهشان رید و رفت مانند درخشان مانند شکوه میرزادگی مانند مسعود بهنود و بگیر و برو
من تمامی ذهن این زنک را با خواندن دو سه مطلب از او و بحثی با شمر گرامی آنالایز کردم و بستم گذاشتم کنار

که او باید برود سرش به کارهای حقیرانه
خود گرم شود و بین ما خفه خان سیاه بگیرد والسلام
بعد به جنگ حبشه ای خود با پشه رفتم
تو زیر کیمو تراپی بودی یا سیدی !!!!!!

((من جدا دلم میخواد ببینم دو تا زن نسبتا جا افتاده و مدرن و برای سالها ساکن دیار غربت چگونه بنحوی سیویک ولی قوی سنگهایشان را حق و مطالبشان را مستدلا نقد میکنند؟! براستی ایندو نفر چرا و بر سر چه دست ایشوهائی تا این حد از هم انزجار و تنفر دارند؟! دعوا بر سر چه