دوشنبه، 23 بهمنماه 1385 | February 12, 2007

آن مرد ایستاده مرد

همین چند روز پیش بود که در موردش مختصری نوشتم و زیتون عزیز گفتن چرا ماجرا را کامل ننوشتی گذاشتم برای فرصت دیگر که امروز در بهشت زهرا به خاکش سپردم.
اگر به چشم زخم اعتقاد داشتم می‌گفتم چشم‌اش زدم. اما چه مرگ باشکوهی داشت در نود سه ساله‌گی درحالی که تنها زنده‌گی می‌کرد. روزنامه‌ی عصرش در دست‌اش بود و با لباس آراسته ایستاده مرد.
وای چقدر دل‌ام تنگ شده است برای‌اش. بعد از مراسم مضحکی که در بهشت زهرا برگزار شد. یاد این حرف‌اش افتادم که می‌گفت: سر خاک من بی می و مطرب نیایید! به خانه‌ی دوستی رفتم و به یادش اتانولی سرکشیدم و بی‌اشک با لبخند بدرقه‌اش کردم.
یادش به‌خیر انسان نازنین بود انسانی که هم طعم شلاق‌های رژیم شاه را چیده بود هم در سال‌های شصت زیر شکنجه‌ی غاصبان انقلاب رفته بود و با این حال همیشه چهره‌اش مزین به لب‌خند بود و هرگز امیدش را به پیروز انسان از دست نداده بود. تا آخرین لحظه‌ی زنده‌گی‌اش از آزادی و عشق سخن می‌گفت و چون کودکی بازی‌گوش به زنده‌گی و مرگ می‌اندیشید. هرگز حتا برای لحظه‌یی ناامید و مغموم ندیدمش.
او مرد اما همیشه زنده است. زنده در یاد کسانی که دوست‌اش داشتند و زنده در متن زنده‌گی... پس زنده باد زنده‌گی یادش گرامی. نوش!

February 12, 2007 03:54 AM

kowli 3:17 @ Thu, 22 Feb 07

shabah aziz. az tamame zahmathaee ke keshidi besyar mamnoonam. yadash hamishe zende baad.


Saeed 17:22 @ Wed, 14 Feb 07

دو تصحیح و یک تشکر:

9. حقیقت یک و تنها اقیانوس سرتاپا زلال و خالصی است که در صورت عدم عجز ما به ایجاد شیارها و کورسویه هائی تنگ و باریک از مردابهای ذهن خویش به آن، احتمال تعفن و مرگ "معرفت" را قادر به کاهشیم.

ت.و.: از سر بسط عدالت؛ اینهم ازین :-)

===
مرسی :-)


Saeed 17:13 @ Wed, 14 Feb 07

به مناسبت ایام خوش والنتاین و قبل از رفتن به رختخواب یک جوکی را واستون برای تفریح بگم حال کنید. خوب اینروزا خیلی حرفا زده شد. یکی از آنها متنی است مکتوب و بسیار جالب توسط مغز به اتوپایلت رفته وبلاگستان یعنی محمد/خلبان کور:

" بت حقیقت
2/9/07

نيرومندترين دشمنِ عملیِ اخلاق در روزگارِ کهن ارستو بود. حتا اگر او منسجم‌ترين سيستمِ اخلاقی را - سيستمی که تيغ ِتیز ِ نيچه نيز کم‌ترين خراشی بدان وارد نياورد – بنيان گذاشته باشد. او حقيقت را بر هر چه و هر کس برتری داد. اين‌ چنين است که معنایِ مخالفت با اخلاق در واقع جز حقيقت‌جويی نيست حتا اگر حقيقت پيشاپيش در دستگاهی بزرگ زندانی شده باشد (فلسفه‌یِ ارستو) يا تنها نامی باشد تهی و ناتوان از تعريفِ خود. باری حقيقت شايد وسوسه‌ای ست تلخ. هر چه هست بتی ست که تا انسان بر خاک می‌زید شايسته‌یِ پرستش است. " :-)

====
ت.و. 1 :
1. ارسطو بنا بشیوه اسانشیالیستی خویش هرگز نمیتوانست مستقل از ذاتهای بخود معرف/بدیهی/منطقی به "حقیقت" مستقل از ذهن اعتناء و التفاتی و لذا ارادتی (آنچنانکه محمد بدروغ در متن مذکور به همو نسبت میدهد) داشته باشد.

2. "حقیقت" را اما مستقل از حدسها و باورها و تسلمات و مفروضات؛ فیلسوفانی نظیر گزنفون و هراکلیت و بعدا سقراط به شان و مقام مصحح و توزین کننده و مدرج قرب و بعد تئوریها از شر دستگاههای بسته ذهنی همچون ارسطو در صدد ارتقائش بودند که خوب قضاوت درباره موفقیت و شکستشان در آینه تاریخ فلسفه منعکس است.

3. بیمعناتر ازین جمله:" او/ارسطو حقيقت را بر هر چه و هر کس برتری داد. " در عمرم نخوانده ام.

4. باید در قالب یک جمله بفرم ذیل گفت که :" "حقیقت" دنبال میشود."! که آنهم بنوبه خود مبتنی بر برهان گودل تابع بخودناتمامی سیستمهای ذهنی حین شکارش است و بس.

5. و البته این معنا در رابطه با مقوله ای بنام اخلاق آنهم سلبا و نفیا هیچ ربطی به خودبافته های شبه_پست_مدرن این مغز به اتوپایلت رفته ندارد.

6. داخل "فلسفه ارسطو" که جای خود دارد؛ "حقیقت" بما هی هی زندانی هیچ (حواستان باشد که این "هیچ"؛ سور منطقی_ریاضی است، هان! نه هیچ استقرائی یا تجربی/احصائی!) دستگاهی نمیشود: لمای برهان گودل!

7. "نامی تهی و ناتوان از تعریف خود"؛ بنوبه خود اسمی است تهی و ناتوان از تعریف خود :-)

8. حقیقت خود را تعریف نمی کند؛ منتهی اگر ما و دیگر حیوانات با هوش شانس بیاورند ممکن است تن به اصابت با مفاهیم و نظرات و انتظارات ما و آنها بدهد و تازه این بخودی خود دلالت بر صحت یا سقم مسلمات و مفروضات ما /آنها بعلاوه روش بکار رفته نمیکند. بعبارت دیگر موفقیت ما/آنها در گمانه زنیهائی که در ضمن درست از آب درمی ایند بیشتر تابع ذهن پخته شده ما/آنهاست در یک پروسه تکاملی و طولانی که بر طبق "قانون میانگین/لا آو اورج" بایاس و ورزیده شده است. اما همین ذهن نخبه و جسور را اگر از محیط ساده جنگل و بیشه و مرغزار و باغ و راغ یهو با محمل تکنولوژی به سوشیواکونومیهای شدیدا کمپلکس امروزین بکشانیم آنوقت شاهد همین غلطهای پی در پی سیاستمداران و مدیرانی هستیم که دست روی حل هر مشکلی از جامعه مدرن میگذارند نه تنها اوضاع را خرابتر و پیچیده تر میکنند بلکه فجایع هولناکی را در پس پرده مقاصد و اعمالشان برای نمایش بتاریخ مهیا کرده اند.

9. حقیقت تنها اقیانوس سرتاپا زلال و خالص است که در صورت عجز از ایجاد شیارها و کورسویه هائی تنگ و باریک از مردابهای ذهن خویش به آن، احتمال تعفن و مرگ "معرفت" را قادر به کاهشیم.

10. هیچ دین و پیامبر و آئینی نیامده و نگفته است که خدایش = حقیقت! اساسا بنا به آنالیز ویتگنشتاین "پرستش حقیقت" عبارت بیمعناست! شر و ور گوئی محض است! به تاریخ ادیان و رفتار انسانها بنگریم، "حقیقت" هرگز چیزی/بتی مورد پرستش چنین نوعی نبوده است. محمدآقا و جمعش البته عناصر فرصت طلب فضائی هستند که سفینه شان بخاطر ناشیبازی و سوختن مدارهای اتوپایلوتش بروی زمین هارد کرش کرده است! حالا شانس ما زمینیان دوزخی را ببین! باری، حقیقت اما در یک تجسم پوپری_گودلی ابریست متراکم و توپر و دائما مبهم و نامشکل و رنگ وارنگ که بطور مستمر چالشگر مغز دائما محظور به آنتروپی انسان و ذهن "ناتمامش" است. کوهی است آنجا از پس کوهی و دشتی وسیع دیگر و قله ای از سلسله قلل نامتناهی، که چون صرفا آنجاست پس بتدریج جستجو میشود.

نتیجه:
تعریف حقیقت میخواهید: خوب، حقیقت همین کاسموس است؛ یکی و دقیقا نه همان :-)

====
ت.و. 2: اینهم ازین!


Saeed 12:46 @ Wed, 14 Feb 07

1. آرزوجان؛ من در مجموع راجع به خوبی و بدی انسانها و اعمالشان چندان بخودم حق قضاوت نمیدهم. و هر وقت مرتکب چنین خبطی شدم پشیمانم. من راستش میخوام بفهمم از توی این برخوردها چه درسهائی میشود برای زنده گی یاد گرفت. تمام این مصیبتهائی که در زنده گی بشر شاهدیم به یک معنا همگی برخاسته از خاکستر عفن و تاریک سیستمهای آموزشی و پرورشی منحط و عقیم بوده است. حالا از ما که گذشت پس باید هوای اطفال را داشت؛ و ما و فقط همین ما تنها نوعی از حیوان هستیم که میتواند نسل بعدین انسان را تولید بکند. سوسکها اما سیصدهزار نوعند.

2. مقدمات کامنتت چندان درست نیست؛ بگذریم از نتیجه نسبتا مهمی که میخوای بدان بگیری! ببین دخترجان؛ کانیبالیسم یا همنوعخواری یا دگر خواری (اعم از گوشت یا نباتات و بقولات و شیره و شهد و کذا) و یا حتی آزار و آسیب متقابل بهم تنها مختص انسان=همو ساپینس نیست و تابع شرایط محیط و رقابت همه حیوانها و بله منجمله گرگها از برای ادامه بقای خود بدان کم و بیش دست میازند. یکی ازین جانوران همنوعخوار و تیپیک اتفاقا اختاپوسها هستند. لابسترها و تمساحان و حتی شیران نیز ازین قاعده مستثنی نمیباشند!

3. با میم سعدی هم موافق نیستم. ولی فعلا حوصله توضیحش را ندارم!


Saeed 11:54 @ Wed, 14 Feb 07

خیلی شسته-رفته بگم:
ما چپ هستیم یا راست هستیم یا پائینیم یا بالا؛ برای خودمان هستیم. این اما نکته ای است بدیهی ولی دائما زره و ماسک کاذب ماست در حین ظهور جمعی واسه مارکت و پز خودمان! بعبارت دیگر وقتی در بافت واقعی جامعه میان همنوعان خویش میخواهیم "عمل" بکنیم؛ آن/فعل بخودی خود باید حسابی/تکامل بخش باشد، عاری از هر گونه شعار فریبا و تبلیغ دروغ و بلوفهای کشکی.

یک نمونه از انسان معاصر ما و عمل حسابی اش "نیکولاس نگروپونته" مدیر آزمایشگاه مالتی_مدیا در ام.آی.تی. است. پروژه اش چیست...؟! دادن یک کامپیوتر 100 دلاری به هر کودک عمدتا در کشورهای محروم نظیر تایلند، مصر، آرژانتین، چین، هند، و کلیه کشورها در آفریقا و نظیرشان. مردی که از بیماری "دیسلکسیا" رنج میبرد ولی محرکه وجود بیمارش را (بجای آنکه وقف تولید و توجیه نفرت و سناریوهای آخرالزمانی/دومز دی بکند و دائما شعار پفکی داده مفلسانه هی مانند کودکان غرولند صدمن یکغاز از وضع فعلی و چه و کذا با ماسک پست مدرن یا آنارشیست یا آنتی گلوبالیست یا هر کوفت و زهرمار دیگر نماید یا چه میدانم از آنطرف بام بغلطد و ماشین تخریب صهیونیستی و مصرف آمریکائی و زور نئوکانی را تبلیغ و سوخترسانی کند) در جهت توسعه معدن انسانی؛ یعنی کودکان، بکار انداخته است: http://laptop.org/

ولنتاین یا هر مورد مشابه را میتوان مصروف بده و بستان هدایای بیهوده و تعارفات مزخرف کرد. ایران اما کشوری فقیر نیست؛ از همینرو پیشنهادم اینه که ما نیز هر یک به کودکی محروم از خانواده مان، یا همسایه یا ... یک کامپیوتر و حتی بهتر ازین یک لپ-تاپ ارزان هدیه کنیم. کامپیوتر، بخصوص اگر به اینترنت وصل نیز باشد، کودکان را از اتوریته متعفن شده به جهل و غرض و مرض و کیش معلم و محدودیت کلاس و برخی چرت و پرتهای کتب درسی تا حدی میرهاند و تبعا آنها را بالقوه با خوشفکرترین انسانهای معاصر و تولیدات نابشان در تماس قرار میدهد. کامپیوتر متصل به نت ذهن آنها را با "مسائل" و نه صرفا داده های تکراری و کسل کننده به چالش میکشاند. حسن دیگر پی.سی. ملائمت آن است با شیوه و سبکی که کودکان به مناسبترین وجهی بدانروش خودشان به خودشان (دقت کنید) چیز یاد میدهند یعنی: تعاطی/اینتراکتیو. برای نمونه در دوران صباوتمان هیچکس بما در سر کلاس و بوسیله کتاب و با ضرب و پاداش نمره فانکشنهائی نظیر خوردن و راه رفتن و خوابیدن و دویدن و توالت و دوچرخه سواری و برخورد با دیگر کودکان را یاد نداد. ضمن آنکه پر واضحست همه این یادگیریها مهمترین و ضروریترین ویژه گیهای حیات و اساسا ضامن بقایمان بوده و هستند. معلم حوصله اش سر میرود. پرسشهای کودکان تمامی ندارد چون سرچشمه اش کنجکاوی محض است. ویکیپدیا و کامپیوتر و نت خوراک این مغزهای اشتهاء ناپذیر است. از آنطرف در رابطه با خلاقیت آنها شما تصور بکنید میکل آنژ چکش و تیشه و چزل نمیداشت یا گالیله از ذره بین و تبعا تلسکوپ محروم بود یا ون هوک از میکروسکوپ یا بتهوون از پیانو یا نیوتن (ببینید این یارو دیگه چقدر اولترا نابغه بوده که حتی ابزار تولید نظریه فیزیکش را خودش ساخته. فیوزم پرید!) واسه خودش ابزاری مانند حساب دیفرانسیل و انتگرال نمیساخت تا بعدا به تماشای مکانیک جهان برود؛ و و و ! حالا بدون مبالغه هر کودکی در اطراف شما بالقوه یکی ازین بزرگان و بلکه مهمتر است؛ فقط کافیست وسیله مناسب را بهش بدیم. و کامپیوتر مادر-پدر همه ابزارهای عالم است!

======
ت.و. : البته، نور علی نور است اگر هر کدام از ما بنا به استطاعت خویش به پروژه "وان چایلد؛ وان پی.سی." با مال و ایده خود مدد رسانیم.

مرسی & هپی ولنتاین :-)


آرزو 11:06 @ Wed, 14 Feb 07

شبح عزيز روز دوستی گذشت و فداکاری را به تو تبريک می گويم و من هم آرزوی روزهای خوشی براي تو و همه زندانيان در بند و همه هموطنانم دارم ...


آرزو 10:52 @ Wed, 14 Feb 07

سعيد جان حرف جالبی زدی ....انسانها خودشان را اشرف مخلوقات می دانند خودشان را آدم فرض می کنند و از اينکه کسی به آنها انگ حيوانيت بزند و بگويد تو عين خر هستی و مثلا شکل گاو ناراحت می شوند ...در صورتی که کجا يک خر يا گاو را ديده ای که همنوعش را اذيت کند؟همنوعش را بکشد ؟به او توهين کند ؟در بين حيوانات شايد فقط گرگ باشد که همنوعش را آنهم از زور گرسنگی پاره می کند و می خورد....اين همه کارهای زشت غير انسانی انجام می دهيم و خود را از حيوانات بر تر می دانيم (به خاطر عقل مثلا)
چند روز پيش بود خواهرم يک سوسک ديد و می ترسيد و هی می گفت بکشش بکشش!!من هی نگاه می کردم به سوسکه می گفتم شايد پدر يا مادر باشد که بچه هايش منتظر او باشند شايد اصلا عاشق باشد!!برای چه من بايد او را بکشم؟هان؟
ولی انسانها را ميبينی که همديگر را می کشند چه مادی و چه معنوی .شخصيت يکديگر را می کشند >می خواهند همديگر را له کنند در صورتی که همه مثل همند و لی زوايای ديد مختلفی دارند و سعدی چه خوب می گفت که ؛
گاوان و خران بار بردار
به ز آدميان مردم آزار


ترانه 10:12 @ Wed, 14 Feb 07

شبح نازنین
سالهای قبل، قبل تر از انقلاب، پدرم از اطرافیانش خواسته بود بعد از مرگش اگر می خواهند دورهم جمع شوند بهتر است مهمانی باشد با غذا و نوشیدنی الکلی. اولین جرعه را برای سلامتی خودشان بنوشند و با آهنگ غوغای ستاره گان پروین یادش باشند. سال گذشته چهلمین سال در گذشتش را در پاریس بر آرامگاهش جمع شدیم و بار دیگر خواستش را برآورده کردیم.

اینکه انسان ها امید یک زنده گی شاد بدون محرومیت ها و مشقات و زشتی های امروز را خواستار باشند باید بتواند جایگزین غم گرایی،مرده پرستی و فدایی گری شود.

روز دوستی ها را بتو و شبحی ها تبریک می گویم !


شبح 7:40 @ Wed, 14 Feb 07

صفورا جان!
آمدم ولی نظرخواهی نداشتی؟ به هر حال هر چند اين ماجرای والنتاين در ايران چيز تازه‌ يست اما ظاهرا از همه‌ی دنيا بيشتر مورد توجه قرار داره!


Saeed 6:15 @ Tue, 13 Feb 07

Sohbat-e Eshgh va Zendegi shod va didam Makhlough-jan dar naghd-e rabeteyh Omid va Golnaz maghAli koutah ra taht-e onwan-e "eshgh be tawAn-e tabAhi" neweshteh ba khod goftam panbeh ke zadan nadArad. I mean, the God damn problem has been solved for decades my dear

بخش نخست؛ Love and its Brain

آه از دست این «عشق» ــ این دوّمین مشغولیّت مغز و ذهن انسان، و بلكه حیوانات با هوش، پس از آمیزش یا سكس! هیچ قوم و فرهنگ و نژادی از عشق و غوغاها و درامها و تراژدیهایی كه این پدیده در میانشان برمی انگیزاند غافل یا بهتر بگم به حال خود در امان و رها نمانده است. یك سوژه و بلكه میمی شایع، اپیدمیك، و مُدی مزمن امّا خنثی نسبت به اعصار و احوال و نوع مردمان و تمدّن و فرهنگشان. دقیقاً از همینرو اجازه بدهید تا من سرتان را بیشتر از این به درد نیاورم و لایه و حجابی بر تحیّرتان در وصفی رومانتیك و ادبی یا شاعرانه از این مقوله بر نیفزایم. عشق، مٌقدمات پیدایش، مراحل و نمود مغزی و هرمونی آن موضوع نوشتار كوتاه من است.

كشف راست و دروغش با شما؛ امّا نقلی است در محافل آكادمیك كه ظاهراً روزی یكی از همكاران ج. هالیدین، ژنتیست متأخّر انگلیسی، رو بهش كرد و گفت: ”ببینم آقای هالیدین، حالا كه شما اینقدر در باره طبیعت ــ این مخلوق خدا ــ میدانی راجع به خداوند، كه خالق آن باشد، چه مطلب مهمی برای گفتن داری . . . ؟!“ ژنتیست ما پس از تأمّلی كوتاه با لبخندی شیطنت آمیز رو به همكارش كرد و پاسخ داد: ”این خدا هر كی یا هر چی هست؛ خلاصش بگم كه علاقه نسبتاً مفرطی به «سوسكها» داره !“ در ادراك نكته حرف او كافیست بدانید كه بیش از هر جانور دیگری خدای این طبیعت وقتش را گذاشته روی خلق و نشر بیش از سیصد هزار نوع سوسك آنهم در حال حاضر؛ ابن در حالیست كه یك و فقط یكنوع انسان، همو سپینس، فعلاً بر پشت زمین راه رفته و هی پشت سر هم دسته گل بر علیه ضمانت حیات خویش به آب میدهد! اصولاً در فهم بی تفاوتی دستگاه خلقت نسبت به انسان، دیگر پستانداران، ماهیها و خزندگان كلا‏ً بر روی هم؛ همانقدر بس كه بدانید هم تنوّع و هم كثرتشان در مقابل حشرات چیزی نزدیك به صفر است. یكی از مزخرفترین حرفهای دلخوش كننده پیامبران به رهروانشان این بود كه ”انسان مركز حیات” است و پرگار وجود در اتاق طرّحی خدایانی كه مدّعی رسالاتش بودند دایماً در حول انسان می گشته است. باری، همان بلایی را كه گالیله با مشاهده تلسكوپی خود بر سر نجوم شناسی «بطلمیوسی» آورد تا دیگر زمین را مركز جهان ندانیم؛ داروین نیز بر سر ادیان آورد تا اعتقاد كاذبشان به «اَحسَنُ الْمخلوقاتْ و اَقومُ الْموجوداتْ» بودن انسان یكبار و برای همیشه ابطال بشود، گر چه این میم متأسّفانه هنوز نابود نگشته و از قضا منشاء بسیاری از رنج و حرمانهای بشر مدرن است

Dear Makhlough;
Pls., read the rest of my two articles about "Love and its Brain" which address your Q. to some extent here:
http://womanology.org/


PS: Lucky me that Shabah' comment system does not require PASSWORD, yet


زيتون 2:19 @ Tue, 13 Feb 07

کاش بيشتر ازش نوشته بودی شبح جان...
خيلی از مرگش متاسف شدم.
گرچه زندگی خوبی داشته و همين ؛لبخند؛ و ؛اميد؛ بوده که ۹۳ سال در اين خراب‌شده زنده‌ش نگه‌داشته!


آریو سراجی 23:13 @ Mon, 12 Feb 07

با درود
دوست گرامی از زحمت که کشیدی سپاسگزارم.


صفورا زاهدی 19:37 @ Mon, 12 Feb 07

چهارشنبه25 بهمن (14 فوریه)روزقلبهاست. روزی که دست آویزیست برای ابراز، بیان وعرضه دوست داشتن به همه کسانی که دوستشان داریم. این روز را به همه تبریک میگویم و آنرا به همه کسانی که برای یک زندگی انسانی تلاش میکنند و دوست میدارند و دوست داشته میشوند، بدون بخش بندی های کاذب ضد انسانی تقدیم می کنم. در ایران هم مانند سرتاسر دنیا که شادی و ابراز علاقه میکنند بیایید شادی و دوست داشتن خودمان را با صدای بلند فریاد بزنیم. به بهانه این روزچند ویدئو موزیک بسیار زیبا را به همه شما عزیزان که ازاین وبلاگ دیدن میکنید تقدیم میکنم!!؟
زنده باد برابری بین زن ومرد و رها شدن همه انسانها از مناسبات پوسیده. بیایید درهشت مارس، مهر انسانی خود را بر این روز بکوبیم

ادامه در وبلاگ............. در صورت تمایل نظر خود را نیز ارائه دهید


Saeed 17:35 @ Mon, 12 Feb 07

Wow


سیاهکل 8:48 @ Mon, 12 Feb 07

نوش عمو ،به یاد او و همه ای که آتشی در دل داشتند و صافی روزگار بی غل و غش نمایانده بودشان نوش






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1280
تعداد نظرات: 25018
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: february 22, 2007 03:17 am


از کجا آمده‌اند؟