|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
شنبه، 14 بهمنماه 1385 | February 03, 2007
● دو خبر
راستاش را بخواهید فرصت نوشتن نداشتم اما این دو خبر را مستقیم در اینجا میگذارم تا شاید به اطلاع دوستان بیشتری برسد. خبر اول مربوط به عباس لسانی است که دست به اعتصاب غذا زده است. و خبر دوم مربوط به فیلتر شدن سایت خوشه است. مسلما اگر خودم میخواستم این دو مطلب بهخصوص مطلب اول را بنویسم لحن و زاویه دیدم متفاوت بود. اما به هر حال کاچی بعض هیچی! اخبار روز: www.akhbar-rooz.com عباس لسانی از فعالین برجسته حرکت ملی آذربایجان و از مدافعان خستگی ناپذیر حقوق انسانی پایمال شده مردم آذربایجان که همچون نلسون ماندلا در مقابل خشونت فزاینده حاکمان، تنها و تنها راه اعتراض مسالمت آمیزتر را بر می گزیند، یک ماه است که دست به اعتصاب غذای نامحدود زده است و در روزهای اخیر به اعتصاب غذای خشک دست زده که در نتیجه آن حال عمومی اش به وضعیت خطرناکی رسیده است. بنا بر اخبار منتشر شده وضعیت نگهداری لسانی نیز بسیار نامطلوب است و در یک سلول انفرادی با دمای زیر صفر نگهداری می شود. در این وضعیت، مسئولیت بزرگی بر گردن تمامی مدافعان حقوق بشر و گروههای سیاسی مدعی دموکراسی و حقوق بشر سنگینی می کند. اما متاسفانه هیچ ندای انساندوستانه ای از سوی تشکلهای دفاع از حقوق بشر بویژه خانم عبادی و عماد الدین باقی و تشکلهای سیاسی مدعی حقوق بشر و دموکراسی به گوش نمی رسد. ۲- تيغ سانسور خوشه را بريد؟
Dear 47; you are absolutely right. BUT now the issue is this: Who else, except the very you supposed to be there to clean it then Dear Nana 46; TafAhom...?! With YOU...?! You got to be kidding me! I tell you what; you can keep insulting all my family members and definitely me. But one and the only one you can not touch is my intelligence. Come on; lets be honest with each other! Tell me: What else, this regime needs in order to survive and last ever longer; as long as people like you are the very symbol and in fact the very fabric of its alternative
پسرم سعيد: باز هم که اسهال دهان گرفتی. قرصهاتو نمی خوری.؟
پس با هم به تفاهم رسيديم !!!! همين لينکی که اينجا گذاشته ای ها به جان ولی وای از اين رفسنجانی که چه حرامزاده اي بوده پس از مدتها ..همين کوسه جوان که ما هيچ ايدیائی نداشتيم که چه خری است ؟؟؟؟ به ملاقات ما آمد و يادم است مادر..ج بقدری دقيقا يادم نيست چه شد که برخاسته و پخش و پلا شديم بعد تر شنيدم که وقتی پخش و پلا شده ايم با شلنگی کل خيابان ايران را که ما روی زمين نشسته بوديم شسته و رفع (( نجسی)) از آن کرده اند ....
Nana-jan; oki-doki; just remember you have begged me to come clean; right ?! So, here it goes: Fuck the FORM get the HORN
In this # interview replace whatever RafsanjAni says about Khomeini and BaniSadr with Khameneie and AhmadiNejhad; respectively #
سعيد ممتيک مگر نگفتم از گه کسی نخور ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فکر کرده ای اگر از گه اميد ميلانی بخوری من بهت هيچی نميگم که مثلنی اميد رسوا شود !!!! آره اينه دليل اين پيام زير ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سخن بر سر گه دوست را خوردن و نامش را اوردن نيست ابدا و اصلا اينو درک کن مردم تو با بازی روان شناسی سر هرکی را بخواهی شيره بمالی من يک نفر را نميتوانی تو ديوانه وار عاشق مطرح کردن خود هستی ...البته اين ميلی همه گير است از پریدن و توهین تا مراجعه به نوشته های گوته و کمک از دیکشنتری برای به کرسی نشاندن کس و شعرهایت میکنی همه هم شاهدند خوب مردک الاغ ...من به تو میگویم به جای این شلنگ تخته هائی که باعث جر خوردن لنگانت تا زیر نافت شده است فعلنی برو فکرت را منظم کن و سپس حتی نیاز به ارج خود نبر و زحمت ما را افزون کن .........نانا
و اما واسه پیدا کردن امید میلانی در گوگول به قول مخلوق + خودش/امید تایپ کنید : "نهیلیست مفلس". درست مثل تایپ "دام اس" که شونصد هزارتا لینک به بوش میده. موارد دیگری هم که یادم نیست و خلاصه این دست لینکها حسابی مهندسان گوگول رو به بازنویسی سیستم واداشته! من دیگه داره حالم از مشاهده این بحثهای صدمن یکغاز خاله زنکی درباره فلسفه و توجیه انتشار چتنامه کذائی همچین یه جورائی استفراغی میشه؛ پس سعی میکنم امید را فوری_فوتی به جزوع النخل بکشم که زرتی در پیشگاه تاریخ جون بده بره پی کارش بدون هیچ شانسی واسه رزورکشن! 1. اگر کسی بخواهد مطالب/ذهنیات امید را بفهمد باید ابتدا کمی به خودش ریاضیات درس بدهد تا مثلا با فانکشنهای تبدیل آشنا بشود و یا حداقل کمی با قوانین آینه ها ور برود تا از رابطه تصویر مجازی با حقیقی سردربیآورد. اما اگر بدنبال مدلی از رفتار او هستید، خوب همانطور که قبلا به خودش هم گفتم؛ اختاپوس است. این بی مهره باهوش زکاوتش به مهره داران و کارتلیج _ غضروفداران دریائی همچون ماهیان و کوسه ها میگد زکی! از انعطاف فیزیکی و الاستیک بیش از حد بدنش بطوریکه قادر به ورود به یک بطری با دهانه ای تنگ است بگیرید تا شبیه سازی خودش به یک ماهی حجیم و خطرناک و بدقیافه و یا پخش مرکب برای کور کردن بعد دید و یا مخفی شدن در ماسه های کف دریا یا همچون سنگهای آهکی خارا/ریف صلب و ساکن شدن و یا همزمان بکار انداختن دو موتور یعنی پاهایش بعلاوه جتی از آب را بسمت عقب فشفشه کنان رها کردن و خلاصه از تاکتیکهای مشابه جالب دیگر سود بردن در حین فرار از دشمن، کوسه ها مثلا. و یا از آنطرف برای صید ماهیان کوچک انتهای دمش را همچون کرمی در مجاور دهانش آویختن. مسئله جالبتر و در همه این احوال و شرایط رنگ و وارنگی مدهوش کننده بدنشه در کمال زیبائی تو گوئی دارد با آن/بدنش بجای مغزش فکر میکند و می حسد و انگاری اصلا مغزی مخفی و ذهنی نامعلوم در کار نیست؛ همه چیز بر پرده بدنش آشکار است مثل اینکه اندامش تماما شده صفحه سینما یا تلویزیون! بهرحال تابع محیط و کانستنرینتهایش تطابقی است که در نهایت از رفتار امید در آکوارویم بلاگستان یک اختاپوس ساخته. 2. بحث اخلاق شد بذارید یک حالی از ایمانوئل کانت بگیرم با اون ضرورتهای تخماتیکش و بعد وضع امید را بسنجیم! فرض کنیم در یک جامعه همه دروغ بگن! آیا گلدن رول کانت همچنان پا برجا نیست؟! معلومه که هست! اینکه ایشان خواسته ضرورتهای مقولی خودش را نه بر قوانین قراردادی و نه دینی بنیاد نهد و منطق مستقلی را بجای ایندو بنشاند؛ ایا مبتنی بر یک تسلم/مفروض دیگری نبوده که خوب اگر عمومی صحبت کنیم آدمها یه جورائی (که منشائش بر وی/کانت و هفت جد و آبادش کاملا پوشیده بوده) دوست دارن مثلا بهم راست بگن و متقابلا نیز راست بشنون؟! ولی این خواست یا تمایل یا پنداشت خودش از کجا میاد تا معادله طلائین کانت را بخود مستقل و مطلوب جلوه بدهد و خلاصه سرپا نهش بدارد؟! 3. امید باید در ذهنش و اگر خواست کامپیوترش (بشرط مدلینگ مناسب) برنامه سیمولیشنی را ترتیب بدهد میان عواملی در یک سیستم دینامیک زنده که تعداد بیشتری از آنها و بعنوان اولین کنش خویش با دیگران بنای جیرزنی بگذارند. مثلا چیزی را که میخواهند بگیرند اما نم پس ندهند. ما میدانیم که هیچ نوعی از حیوانات اجتماعی چه در مقیاس عالی مانند خود ما انسانها و چه سفلی نظیر بندپایان مثل مورچه ها یا زنبوران وجود ندارد که عوامل آن ابتدا بساکن بطور اکثری با بدی و عدم همکاری آغاز کرده و سپس به همیاری و نیکی در حق هم تن در بدهند. چنین ترانسفورمیشنی بسیار برای بقای آن نوع دیر و برای حیات ارگانیسمهای منفردش بشدت خطرناک است. پدید آمد چنین سیستمهائی محتوم که گوی وجودشان در تعادل نهائی به گودالی مرگ در میغلطد بسیار نادر و شاذ بوده است. بفرض احتمال اگر احیانا ژنهائی بدین فنوتایپ، در مقابل همکاری جیر بزن، ارگانیسمها را کاندیشنال و ستاپ کرده اند همه گی در ژنوم/جین پول یا فسیل شده اند یا محذوف. 4. قطعیت و بداهت اخلاق بهمان اندازه قطعیت و بداهت ریاضیات ناب است و البته غموض روابط و پیچیده گیهائی که از خود در جریان درگیری عضوها/نودهای شبکه (خوب دقت بکنید آندسته که توان حظش را دارید) میتنافد آنهم در یک سیستم مقاوم در مقابل انتروپی نیز بهمان نسبت مورد ریاضی درهم تنیده و شگرف است. بد نیست بدانید که حیات بنا به ضرورت فیزیک_ریاضی ناقض پرنسیپ انتروپی نمیتواند باشد ولی به آن دهن کجی میکند. مانند کارتون جری و تام میماند؛ حال و روز انتروپی و حیات! برای همین است که حیات بسیار مقاومه و بایستی ضرورتا و دائما از خودش زاینده گی مبتکرانه از برای محکوم نشدن بزوال آنتروپیک بخرج بدهد. (ولی معما اینجاست: چطور از دل انتروپی یا شرایط فیزیکی ماقبل حیات؛ زنده گی جوشید! مختان اگر سوت نمیکشد؛ خینگ و خپل تشریف دارید و لطفا مابقی متنم را نخوانید. میدانید که مخاطب اصلی من درین بلاگستان خرابشده بقول نانا هیچکس نیست؛ مگر امید میلانی! چطور است که حیات به توانائی پروسس اینفورمیشن بیشتر و در همانحال جالبتری نسبت به جامدات برخوردار شده؟!) 5. نوع/جامعه بدون شبکه ای از روابط وجود ندارد. هر یک از نودهای شبکه باید در مقابل انتروپی مقاومت بکند. نیازهای این عضوها بعلت ویژه گی دینامیک محیط و تبعا توانائیها و ناتوانائیهای ناشی از ورشین/تنوع در افتاده در ذات/ژنوم و رفتار آنها (یادتان باشد که بدون وریشن از جاش تکاملی در کار نیست و البته بدون تکامل امکان رخداد حیات پیچیده در فرمت سوشیال کاملا بیمعناست) نامتقارن است. امکانات و منابع محدودند. رقابت درون و برونگروهی دائما ادامه بقای نوع/سپیسیز را به چالش و مخاطره می افکند. اترکتور تعادل جامعه باید از نقطه مرگ آن (که در قعر مرکز فیزیکی شبکه مزبور و بطور بای دیفالت توسط انتروپی ست شده) است هر چه بیشتر فاصله بگیرد. و و و ...! حاصل همه این محاسبات در طی بیلیونها سال آزمایش و خطا توسط آپاراتوس و چشمان مسلح و حساس تکامل، الگوریتم ساده ذیل را در بافت ژنتیک و بعدا مغز و ذهن همه ارگانیسمهای سوشیال از سفلی تا عالی بجا گذارده: 1- توی الف با ب از همکاری/نیکی شروع بکن؛ 2- اگر ب جیر داد بهتره که بهش یک فرصت دیگر بدهی؛ 3- اگر اینبار نیز جرزنی نمود در یک تصاعد منفی لوگارتمیک و پایه طبیعی مربوطه اش سعی کن باهاش سروکاری نداشته باشی؛ (فرض کنیم که ب در مواجهه با چندین مورد دیگر از حروف الفبای شبکه به جیر زنی ادامه همی دهد.) 4- سرنوشت نهائینش و بنا به سومین قاعده در کاربرد ماکسیمالش معدومیت است. چه در میان ما انسانها و چه دگر پستانداران عالی و چه دیگر سوشیال سیستمهای مشابه به نسبت پیچیده گیشان سلسله روابطی برقرار میشود که در متن/یال خود عمدتا همین 4 خصیصه را کم و بیش بخود حمل میکنند. اخلاق مجزا از روابط نمیشود واسه همینه صعوبت تجریدش و تازه بمحض موفقیت شما به اینکار دستگاهی عاطل و باطل و مزخرف میشود که ایمانول کانت بدستمان میدهد که بما نفیا و اثباتا هیچ درس جالبی را درباره طبیعت انسانها و یا دیگر انواع بدست نمیدهد. 6. حکم عقلانیت هم چنین است. باری/لودی است محفوف و ممزوج در یالهای یک شبکه از یک نوع که وقتی شما در صدد تجرید و انتزاعش از بافت نرونهای پیچیده در مغز و ذهنی که ساخته اند برآئید آنگاه حاصلش بدرد عمه جان همین مخلوقمان میخورد که صبح تا شب عمر گرانش را به تعاریف و بند و تبصره های زبانی محض واسه فهم آنچه که در همان ابتداء جستجویش به خبط روش در مقام وصولش دچاره، تلف بکند. ایشان همین مکافات خودنخواسته را در مورد اخلاقیات و بازیهای محض زبانی و بیخاصیت اش بر خود مظلوم خویش تحمیل نموده است! حیف از اینهمه انرژی و استعداد این هموطنمان! آخر این چه عقل مدرنی است که نمونه آن امپراطوری آمریکاست و تا همین لحظه 100 بیلیون دلار خرج جنگی کرده است که تا بحال کشته های خودش در مجموع از 9/11 گرفته تا در عراق و افغانستان یعنی 6500 نفر دقیقا برابر است با تعداد کشته هائی که در هر دو ماه آنهم دائما و بخاطر سوانح ناشی از تصادفات اتوموبیلها در شاهراهها و جاده هایش رخ میدهد! 7. اگر طبیعت ما برای دگرفریبی ستاپ نشده بود اصلا وجدانی نمیداشتیم تا هر شب "من" ما را کیسه بوکس خود بکند و به اندازه کافی تمرین و آماده گی بدهد تا فردا بدون سرخ و سفید و رنگی شدن عینهو اختاپوس و تپق زدن عینهو خاتمی بساط و پلاس دروغ و جیر زنی خود را در جامعه پهن کنیم! خودفریبی بعنوان مقدمه و تمرین دگرفریبی تا حدی (دقت کنید فقط تا حدی) دارای ویژه گی اداپتیو است و در مجموع برای ثبات نوع بسیار ضروری است. البته به نسبت ادراک ما از کمیت و کیفیت این ضرورت بهتر است بسوی کاهش هر چه بیشتر آن گام بزنیم. در اینجا توصیه اقتصاددانها و بطور کلی روش آنها در مقام فهم و دکودینگ انسانها در مارکت بسیار جالبه: نور ثینک نور اکت این کته گوریکالز؛ اینستید، الویز گو دایرکت فور د اینکرمنتالز ! ====
1. نانا چرا اینقدر اخیرا "پریود" میشود؟! عجوزه یا باکره؛ دتس د سکس میلیون دالر کوئزشن؟! 2. پارادوکس دروغگو: برای من/نانا يک نفر بياب که بيايد اينجا با اسم وبلاگش با تو وارد بحث و گفتگو 3. مشق امشب کنجکاو: نانا عزت نفس دارد، نانا غرور دارد، نانا شرم دارد. نانا . . .
تو چرا اين همه از گه مخلوق و خلبان و باقی ميخوری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه نمی بينی که حتی زحمت پاسخ گوئی برو برای من يک نفر بياب که بيايد اينجا با اسم وبلاگش با تو وارد بجث و گفتگو اگر کسی را يافتی همين جا خودم ميايم اميد ميلانی قبول نيست زيرا به اخلاق معتقد نيست پريود بابا جان من حداقل بيا از گه فيلسوفان مهم تاريخ بخور يه کمی شايد بعضی از جوانان از برو خجالت بکش بابا ..يه چيزی هست اسمش عزت نفس است چرا از اين ها بوئی به مشام تو نرسيده سعيد خفه خون بگير اسم وبلاگ نويسان ديگر را
نه عزیز؛ بچه ها بنا به صوابتشان نمیگذارند؛ ولی بذار من بجای "جمادات" در متن قبلم "نباتات" بذارم که خاطر خیل مفرهنگیان واژه_جرقی پرت و پلا نشه. آخ فراموشم شد این نکته! ضمنا واسه ارضاء کنجکاوی میخواستم بدانم تا بحال این مخلوق سخت پشتکار ما مراجعی داشته که مثلا بدو بگد: " آقاجان؛ تنخارشت به سگ ما بخورد، ما راستش تا همین هفته پیش بعنوان یک مسلمون نرمال ترک محرمات میکردیم و انجام واجبات آنهم بقدر طاقتمان... هیهات اما به محض تلاوت شاهکارهای نقدینه شما مر اسلام کثیف را در بلاگتان حالا نه تنها مسلمون نیستیم بلکه دربست ملحد گشتیمان! دست و ذهن شما درد نکند بخاطر چنین هدایتی در حق ما...؟! " جدا واسم جالبه که بدانم مخلوق بجز همین دو سه نفر رفقای مدح و ثناگویش چه فیدبکی مشابه آنچه گفتم تا بحال دریافت داشته است آنهم پس از چه میدانم لابد دهسال دونده گی در مطالعه و بعدا نقد دین ؟!
وای مادر!
* بی ادب سلامت کو؟! فعلا ساکت باش و مزه نریز تا نوبت داستان دزدیدن سه چرخه ام توسط تو برسد بعلاوه توضیح آن یکی! تو که میدونی من هیچوقت مینیمالهای زپرتی تو را تحویل نگرفتم؛ پس عرض خود نبر! * من از شبح خواهش میکنم نطق پلمیک مرا کور نکند تا ببینیم چی از توش درمیاد!؟ مرا میبخشی که با نوشتن فکر میکنم؛ واسه همینه که کلمات نمیدانم و بدیهیه که با آنها همچون جنابان خلبان کور یا انگشت و همکیشانشان جرق نمیزنم! شبح جان، اینرا سخت مطمئن باش که کلیه سابجکتان این سری گفتارهایم مشتاقانه منتظر خواندن آنها هستند. میگی نه به آی. پی. ها مراجعه بکن! اگر فضولان فضله موشی بگذارند من سعی میکنم به اعصابم مسلط بمانم و مایه خجالت ویژه گی لیبرالت نشوم که در ضمن بقول خودت از روحیه مارکس استنباط کرده و در روح خودت غرسش کردی. پس با من چون مارکس بمان؛ قول میدم پشیمان نشوی! خدا را چه دیدی شاید من هم همان انگلس باشم :-) ======= باری؛ بذارید با توسعه مطالبم بنحو دیگری دوستمان را چپ راست کنم؛ منتهی با کمی مقدمه: 2. این مشاهده بدیهی و لوس امیر یحیا میدانید به چه می ماند؟! به اینکه یکی از اجداد مسبوق ولی مونگول و احیانا ترسوی همین مخلوق تقریبا در حدود 4-5 هزار سال قبل بگد ای بابا ما این پستاندار شاخدار و زشت و وحشی را (منظورم اجداد همین گاوهای هولشتاین و جرزی و اسرائیلی و دانمارکی و آمریکائی امروزین است که روزی شصت هفتاد کیلو شیر یا چندین کیلو خامه میدهند و یا کارخانه تولید پروتئین در فرم گوشت لذیذند بنا به تایپ و ژنتیکشان چنانکه تحت نامهای فوق آمد.) به چه کارمان می اید. حالا رفقای جد مخلوق بهش میگن خینگ خدا نگاه کن چه پستونای پر شیری داره ؟! میدونی چند برابر زنان ما شیر میده و باهاش چند تا بچه میشه بزرگ کرد؟! از هر ده تا زن ما چندتاشون اینقدر شیر به اطفال مان میدن حالا بگذریم که بخود ما هیچ نمیرسه؟! و جد شوت مخلوق میگد ولی همشو گوساله اش میخورد پس چی بما میرسد؟! یا همین معنی را درباره گرگهائی که بعنوان اجداد سابق سگهای امروزی با احتیاط و از سر برقراری ارتباط و بتدریج به کرومگنونها یعنی همان اجداد مدرن و واقعی ما انسانهای امروزین نزدیک شده و عاقبت پس از نسل کشیهای بسیار در میان همین گرگهای ظاهرا آرام و مطیع شاهد پدیدآمد سگ یعنی با وفاترین دوست کرومگنونها هستیم که با آن دخل نئاندرتالهای بیچاره (همان اجداد سابقترمان) را آوردند و آنها را تقریبا 20-30 هزار سال پیش از صفحه روزگار محو کردند. و قس علیهذا از همه حیوانات و گیاهان و درختان اهلی شده دیگر! خودتان اجداد باهوش و فطین و بصیر ما را در هر مورد از تلاششان برای اهلی کردن حیوانات و جمادات ظاهرا وایلد/وحشی در مقابل جد عبوس و ترسو و فاقد تجسم/ایمجنیشن همین مخلوق و بهانه ها و بابا تاوانبازیهایش و غرولندهایش تصور کنید. ناناجان حال میکنی با این سناریوها که بهت همچون خوراک میدم یا نه ؟! 3. القصه؛ بر هیچ محقق تاریخ پوشیده نیست و اظهر من الشمس است (و در ضمن من دیده ام که بارها آریا بدان بدرستی اشارت میکند) که ادیان و قبل از آنها اسطوره ها نقش بازتولید ممتیکی بسیار مهمی داشته اند در آنچه ما امروزه تحت عنوان تمدن و فرهنگ و فلسفه و ساینس ازش برخورداریم. ادیان نیز بنوبه خود ممپلکسهای اهلی شده از بافته های وحشی اساطیری و آنها بنوبه خود از زیر لایه های بمراتب وحشیتر ممتیکی دیگر منشاء یافته اند و پروسه دامستیکیشن/اهلی شدن همچنان در رابطه با ادیان ادامه دارد. روشنفکران یا رفورمگران یا حتی روحانیون که در حال تعاطی با دین بعنوان موضوع تحقیق هستند یعنی اینتربریدان/نسل کشان دین. روشنفکر دینی یعنی دین_اهلی_کن :-) این همان معنائی است که هی من ازین مخلوق در بلاگش میخواستم توضیح بدهد که بالاخره دین همچون هر پدیده ممتیکی دیگر تابع الگوریتم تکامل متحول میشود یا خیر؟! اگر خیر پس توی نوعی چرا ذهنت بدان چنان اشغال گشته که صبح تا شب با جدیت و عزم راسخ به نقدش مشغولی؟! و اگر بنا بهر محاسبه پراگماتیک حاصل این نقد عاقبت به فربه گی (بخوانید فکاندیتی/صلابت و وفاداری/قرابت/فیدیلیتی و باززایشی/فرتیلیتی) منجر بشود که دقیقا همان هدف روشنفکران و یا روحانیون رفورمگر دین است آنگاه فرق تو با آنها چیست و یا چرا اینقدر مثل یک سگ کک و شپپش افتاده به تن و کونت اینقدر خودت را تا حد جراحت و خونریزی میخوارانی و گاز میگیری ؟! کک به تمبانت افتاده برو پیش وت/تیمارگر؛ جانم! چرا بخودت و دیگران آسیب میزنی و به کیش و آئین میلیاردها نفر توهین و هتاکی کردن آنهم بقیمت گاو و گوسپند خواندن همنوعانت! بقول همین سینا هدای خودمان تو همه چیز این عالم را احصاء کرده ای و هیچ جای شبه و تردید نیست که بر مسیر خطا گازکوب راهی ترکستان بوده باشی...؟! بنابراین؛ مخلوق جان اینها بنوبه خود در خرد و گفتار و رفتار تو نشانه ضعف تئوریک و فقدان تجسم و شکاف و فالت لاین ذهنت با واقعیت هراکلیتی جاری و ساری و بالاخره ناسازگاری منطقی نیست عزیز من. . .؟! کمی فکر کن؛ تو که از محاجه و مجادله بیهوده بخاطر صرف پیروزی در بحث متنفری؟! درسته ؟! =====
شبح جان! يکی تو کوچه دارد داد می زنه: آی.... صاحب اين وب لاگ کیه!؟ بدو بدو بد جايی نگه داشتی. اين چامه سردر وب لاگ هم بردار و گرنه تا يکی دو روز ديگر پيدات نشود می آيم تئوری جنگ آمريکا و ايران را اين جا می نويسم. و يا چه شد که دوچرخه هايم دزديده شدند و يا هر دری وری ديگری هم چون اين يکی.
خوب سینا جان حالا یک بیک بروم بر سر همان اشخاص که مشمول لکچرت در باب مبادی آداب بلاگینگ بودند چون تا همینجا سعی من این بود که بطور کلی یکسری مطالب بقول خودت "ماورائی" بنویسم. آریا برزن زاگرسی: فاشیست شاخ و دم ندارد. تمام تلاش فرهنگی این فرد خلاصه میشود در بیان و القاء نفرتش نسبت به مسلمین و اسلامشان بدون آنکه تن به شواهد مستقل از برای ابطال نظریاتش بدهد. تئوری در بافت پداگوژی فاشیسم برای نورپاشی به منطق اوضاع واقعی نیست بلکه برای اقناع شماست به خشم و غضب هر چه بیشتر مر هر آنچه را فاشیست نشانه رفته است. مثلا تئوری تکامل نزد هیتلر بدل به یوجنیک میشود تا او همان تصفیه جات منبعث از کینه و نفرتش را بدان طوری فورمولیزه بکند تا بخودموجه جلوه کنند مستغنی از هر ضد مثال. واسه مبتدیان بگم که فرق یک تئوری علمی مثلا تکامل با یوجنیک هیتلر در اینه که داروین براحتی حاضره دست از نظرش برداره اگر شمای فسیل شناس توانستید اسکلت یک انسان را مثلا در عصر دایناسورها پیدا بکنید. ضمن آنکه از "هستی" های تئوری وی و نه هیچ نظریه ساینتفیک دیگر هیچگونه "بایدی" بطور منطقی قابل استنتاج نمیباشد. ==============
The Q. of the day: طبق نوشته نيويورک تايمز: بوش معتقد است ماموريتی از جانب خداوند به او داده شده که ريشه افراط گرائی و بنياد گرائی اسلامی را بخشکاند.
Shabah-jan; man tazakkorat yAdam hast, vali ma wared-e Jang-e RawAni shodim agar na hanouz fiziki ba Amrika. Man balA nesbat be tokhmam nist sarnwesht-e Adam-bozorgan; faghat waseyeh atfAl dast-o delam milarzad. Bezar weblAgat mahall-e indast HOSHDAR-ha bAshad. Aslan bord va bakhti dar kar nakhAhad boud; aslan dowreyeh jang-hAyeh shosteh rofteh nazir-e WW1/WW2 gozashteh. Ghaziyeh be sorat dareh mantaghe iee mishe na nabard-e 2-keshvar! Ta be khodetan biyaiid va 4-ta ajhir bekeshand milinonha nafar jan khAhand dad va basteh be now-e selah; khoda midAnad dard va jerAhatash chist! az Antaraf keshware ma az chandin taraf marz ba mantagheh dArad va mishawad Laneh Zanboure JahAdi-ha va dar Ansourat aslan jang-e miyane Iran va Amrika nist balkeh khar to khar misheh eyn-e Boz keshiyeh AfghAni Bari; fekri be hal-e ATFAAL bokonim. Han ey Sina Hoda yeh fekri be hal-e atfAl bokon; bozorgan diwaneh shodand در حاليکه محمود احمدی نژاد معتقد است "آمريکا جرات حمله به ايران را ندارد" احتمالا حمله به ايران تا پايان ماه آوريل صورت خواهد گرفت. لئونيد ايواشو (Leonid Ivashov) فرمانده سابق نيروهای مسلح روسيه و معاون آکادمی امور ژئوپلتيک روسيه طی مقاله ای پيش بينی می کند که آمريکا تا پايان ماه آوريل به ايران حمله خواهد کرد. ايواشو در مقاله خود با عنوان "ايران بايد آماده مقابله با يک حمله اتمی باشد می نويسد: "آمريکا از بمب اتمی عليه ايران استفاده خواهد کرد. اين دومين باری خواهد بود که پس از جنگ دوم و در جريان حمله به ژاپن از بمب اتمی استفاده می گردد. وی می گويد، زمانی که حمله به ايران آغاز گردد مطمئنا اسرائيل زير ضرب موشک های ايران قرار خواهد گرفت. اسرائيل با تحمل خساراتی که قابل تحمل خواهد بود چون يک قربانی جلوه گر شده و اينجاست که آمريکا دليل قاطع و اصيلی برای جهانيان خواهد داشت که ايران را به کيفر عملش برساند... رسانه ها و اطلاعات غلط و درست همگی دست بدست هم داده و موجی از هيستری ضد ايرانی در سراسر جهان براه خواهد افتاد..."
And here is the rest of the joke! Then, the desperate teacher replied; Give it to me ... Give it to me! And the kid said; you mean now...?! "She shot back; yeeeaaah...! In that case mam pls., wait for another 8 god damn years"; the bewildered kid replied
اين پاسخ آخرت را هم ضميمه کل اين بحث کرده و کل الهم العجمعين برای قضاوت در اختیار خواننده گان میگذارم روزی معلم کلاس اول دبستان متوجه شد که پسری کوچک در کلاسش جورابهايش - آری ميدانم .... يک جفت ديگر عينهون همين که پايم کردم و همين رنگ در خانه دارم .....................................نانا
ای بابا؛ نمیذارن من دو کلوم با این سینا جان پس از قرنی اختلاط کنم و خطورات ما را بهم می پاشند :-( من همینجوری اعصابم خرد و داغونو باز یک فضولی پس از دیگری میاد گیر میده! ببین سیناجان بذار من چند مطلب عمده را با توجه به دگر مقالاتت و البته چند تا حاشیه بر همین اوضاع جاری که بر سینه ام فشار میاره خدمتت عرض کنم؛ منتهی بشمارش معکوس: 4. فعلا مدیرانی بر سر کار کشور ما هستند و سکان هدایتش را بدست دارند که چهار نعل آنرا بسمت سری فاجعه های بس هولناک سوق میدهند. ما البته قادر به پیشگوئی نیستیم ولی سناریوهای محتمل یکی از دیگری خطرناکتر و بدتر است. درین مورد مطالب و تحلیل بسیار است و حوصله نمیخواهم بسر ببرم. شاهد بودیم که با دولت خاتمی از طرف نیروهای چپ و راست چه رفت! بهرحال آندست از دوستان بی بی بومر/متاهل و عیالوار که خاتمی و خدم و حشم دولتش را صرفا فریبا و خندان ارزیابی میکردند با ارزش و تاثیر صفر حالا اگر نه برای ارضآء هوی و هوسهای ایده ئولوژیک خود یا درست درآمدن دومز دیهای اپوکالیپتیکشان باید پاسخگوی فرزندان و نونهالانشان باشند که چرا زمینه دولتی را فراهم آوردند که دیگر حتی همان شانس بقائی که پدرانشان از آن برخوردار بودند را به آنها نمیدهد. ما تا چه حد حق داریم اینده را در جهت اطفاء هوی و هوسهایمان از برای فرزندان و نوباوگانمان تنگ و تاریک و عملا غیر ممکن بسازیم. بهر حال این پرسشی است از همه وبلاگنویسان محترم که به محض سمع گوزی از بین الفخذین خاتمی و شرکآء تلق و تلق تخته کلیدهایشان همچون چکش رله های مرکز مخابرات عهد بوق بصدا در می آمد تا رنگ و حجمش را بعلاوه بویش وارسی نموده و اندازه بگیرند و مقالات همی نویسند و حالا در مقابل دیوانه ای چون احمدی نژاد و دولت بوقش از یک کنار مهر سکوت بر لب زده و منتظر انفجار کامیونی با محموله یک تنی فسفات در بازار محله شان هستند تا سالهائی متمادی در گله ها و رمه های دویست سیصد نفری خود و خاندان و اطفال شیرخوارشان دار فانی را وداع گفته به خاکی درین کیهان پهناور بدل بشوند. باز میگم؛ این البته که حق و انتخاب خودشان است ولی ولی ولی تا چه حد و تحت چه اتوریته کاسمیک تصمیم زنده گی بالقوه فرزندانشان به عهده آنهاست؟! ما چکاره ایم ؟! این یک بحث. 3. طرز نوشتن و نحوه برش تو به مسائل بیشتر شبیه یک سرمقاله نویس روزنامه ای وزین با تیراژی بالا و اثری ذینفوذ است یا بهتره بگم لحن و تون مشاور وزیر یا نماینده شورا/سنا یا آنالیستی در یک ثینک تنک را میماند. طوری مینویسی انگاری مخاطبت یکعده افراد صاحب قدرت و مسئولیت هستند که به ازای پیشنهادها و راه حلهایت شانس به اجرا گذاردن طرحهائی را دارند که اگر مثلا اینپوت تو نبود شاید تجسم مناسبی از برای اجرای سیاستهایشان در اختیار نمیداشتند! دقیقا بهمین دلیل ارزش یا فایده یا اهمیت آنها مستقل از یک آزمایش ولو در حد یک ورکشاپ محدود اصلا امکان ندارد. یعنی وقتی من مطالبت را میخوانم نمیتوانم بدانم که ایا اینها درستند یا غلطند یا بیخود! باید تستش را در مقام قابلیت و رقابت با دیگر طرحهای مشابه و سپس در صورت پیروزی و در نهایت در مرحله اجراء به نمایش بگذارد. و دقیقا بهمین دلیل نمیفهمم فایده این حرفا چیست وقتی مخاطبت یک عده وبلاگ گرد نامسئول است. 2. اما اگر از منظر تئوریک به آنها نگاه کنیم نکاتی کریتیکال هست که نباید حین چنان پیشنهاداتی/پالیسی ساجستشنز از مد نظر دور بداری چون تو نه بدنبال لشکر سیاهی و نه پوپیولیستی و نه میخواهی ایده ئولوژی ات را بر حواست چنان مسلط بکنی تا حقیقت تاثیر ناقدانه خودش را در فتح دژهای تئوریکت از طریق حواس و ذهنت از دست بدهد. 1. نمیخواهم جزء به جزء و با نقل یکایک جملاتت درینجا حوصله تو و دیگران را بسر برم ولی بنظر میاد تو در حین این تحلیلاتت به اقتصاد و اهمیت رفتارشناسی مناسب و دقیقی که از همنوعانت در اختیارت قرار میده ظاهرا بی توجهی. همان روش و ابزاری که نمیگذارد پولتیک و ایده آلیزمت را با ریل_پولتیک و رئالیزم درهم بیامیزی و این توان را بخود بدهی که در ابتدا واقعا بطور موثر تئوری پردازی کرده و آنگاه بعد ازین مرحله و با توجه به داده ها از سر خبره گی و پخته گی درباره معضلات پیشنهاد بدی و در همانحال از آنالیزت بعنوان پشتینه توصیه هایت قادر به دفاع باشی. 0. مثلا بذار توصیه جات نیکخواهانه و ظاهرا بخود مقبولت را به اپوزیسیون در قالب یک مدل نقد کنم. فرض کنیم صفی طویل جلوی سینما قرار دارد. یک بچه پررو مثل همین نانا میاد خودشو بزور میکنه توی صف. و چون روش خیلی زیاده بطوریکه به سنگ پای قزوینی گفته زکی میاد و یک برش دده کیندی ( یاد ریاضیات محض بخیر) را به واحد پیوسته فوق آنهم نسبتا نزدیک به سر صف تحمیل میکند. بنظرت شاهد چه اتفاقی خواهیم بود ؟! یعنی واکنش مردمان عقب نانا(=ع.ن.) و جلوی نانا(=ج.ن.) چه خواهد بود ؟! این دقیقا تستی است که روانشناسان تکاملی بارها و در صفوف کوتاه و طولانی و در موارد متعدد و در روزهای سرد و افتابی و بارانی و برفی آنهم بکرات و در کشورها و ملل با فرهنگهای متفاوت بعمل آورده اند. افرادی که در مجموعه حالا بریده شده ج.ن. هستند مطلقا و بلا نسبت به تخمشان هم نیست که چنین فردی پررو و جیرزن صف را یهو دو نیمه کرده. خدائیش هم بنا به محاسبه هزینه/پاداش که بنگری میبینی بیتفاوتیشان سلیمانه معقول است. بما چه حق ما را که نخورده و لابد ع.ن. ها خودشان دست و زبان دارند. و اما جالبتر و تا حدی پارادوکسیکالتر درین میان رفتار ع.ن. هاست! تقریبا بجز یکی دو نفر و یا فوقش سه چهار نفر ع.ن. دیگران درین مجموعه عقب سری باز با خودشان میگن تا وقتی همان دو سه نفر و گاه بدتر ازین همان یک نفر ع.ن. است چرا من هزینه بگو مگو و دست به یخه شدن را با طرف گستاخی که هر آن محتمل است مشت در چناقم بکوفد و یا چاقو در شکمم فرو کند و یا به خار مادرم فحش بدهد متحمل بشوم؛ بذار همون تک فرد عقب سری نانا دخلشو بیاره و با نصیحت یا لگد از صف اخراجش بکنه! عقب سریهای شماره ده تا صد تا برو هزار و در ابعاد یک ملت میلیونی که اصلا با برقراری یک تساوی پراگماتیک یعنی ( ان-ام = ان+1-ام ) با خودشون میگن بیخیال بابا؛ حال داری و دنبال دردسر ؟! نانائی نوعی آمد و جر زد خوب به تخمم و ببین اون فرد ع.ن. آنقدر بیعرضه و ببو بود که بهش راه داد خوب گور باباشون از یک کنار؛ بماچه! البته این رفتار یعنی جا زدن یکی توی صف و نحوه توجیه آن برای همان دو سه نفر شاکی عقبی از طرف همو حالا چه بطرز خشن و قلدرانه و چه از سر خواهش با بیان عذر و بهانه و البته در همانحال بهم نخوردن کل صف در حین کشماکش بر سر این قضیه نسبتا کوچک هم نشانه تمدن است و هم بعنوان یک مدل نشانه ایست برجسته برین معنا که چرا هر چه مخالفین یک رژیم بد و خودکامه (مثلا نظیر مورد خودمان) تعداد و باندها و اهدافشان بیشتر باشد بهمان نسبت شانس ماوریکهای هزینه دهنده از برای اسقاط آن کمتر و کمتر است. بازرگان تا بنی صدر تا خاتمی تا گنجی تا زرافشان تا شیرین عبادی و دیگران همگی قربانی چنین عقلانیت صفی هستند که مدلشو گفتم واست سیناجان ! هر گروهک و دسته اپوزیسیون یا فردی درین مجموعه میگد چرا وقتی مثلا گنجی داره تو زندان میپوسه و رژیم را رسوا میکنه من یا گروه ما بریم جل.ی تیغ! اما غافل ازینکه توان و جان اینها بتنهائی بسیار محدود و صدمه پذیر است و رژیم هم دانه به دانه اره شان میکند میندازه تو زباله دانی تاریخ! حالا یک عده بلشویک تند و تیز و جمع و جور و همچین شسته رفته و قلمی جلوی این اخانید اگر بود خوب شاید میشد یک فوت و فنی اجرا کرد اما سیناجان بیخیال این خیل آبکی کون گشاد برهبری ناناجانشان در لوس آنجلس مانجلس کانتی اورنج ترنج :-) باری؛ پرت نشیم: حکایت اپوزیسیون ما تقریبا نظیر همان دایلمائی است که دولتها در حین جمع اوری مالیات دارند. نانا چرا مالیات بده در حالی که چه بدهد چه ندهد از همه آن خدمات شهری برخوردارست: زباله اش جمع میشود، اب و برق و گاز و اتوبوس ترن و همه آن خدمات عمومی اش از چه و چه برقرار!؟ اینجا البته بحث اینسنتیو و دیس اینسنتیو میشود و اینکه انسان چطور هسته/کر/کرنل سیستم نرم افزار ذهن و روانش و البته تبعا رفتارش به جزا/اینستیو و پاداش/دیس اینستیو آنهم در طول یک تعامل تاریخ_تکاملی با محیط خودش مجهز و شبکه بندی و سیم کشی و شرطی گشته است. این محل کریتیکال مطالعه اقتصاد دانها برای دکودینگ رفتار انسانها در بازار است. همان میعادگاهی که همه چیز در آن عرضه و مورد معامله قرار میگیرد؛ آنهم تابع نیازهای نامتقارن و البته مازادی چه و کذا و چه میدانم تخصصهای متفاوت و ازین حرفا دیگه.
باید زنده بود و مبارزه کرد...
آدمها خسته ميشوند،
خوب امروز بیکارم بذار با یک تیر دوتا نشان بزنم. یک حالی با سیناجانم بکنم و یک حالی هم با ناناجانم. 2. میگم هررر را از بررر تشخیص نمیدی و خودتو در هر مبحث و معرکه ای میندازی وسط و با شلوغبازی و لکاته گری و نه دست دیگ و لگن همه چیز را لوث میکنی و بدتر از همه شرافت و لطافت و شخصیت خودت را به تمسخر میگیری باز بهت برمیخوره و میری دمتو به شهادت میاری! تا کی آخه ؟! چون نمیدونی پس بدان که در تئولوژی یعنی تخصص یکی از همین اخوان رابعت بحثی است تحت عنوان هرمنوتیک متن. خلاصش اینه که تابع مفروضات و مسلمات و علائق و شرایط و تربیت و فرهنگ و چه و کذا ازیندست کاندیشنرهای مربوطه مقصود گوینده یا چه میدانم شارع یا خدا یا سیمرغ یا تاریخ (البته در مورد اخیر بسته به اینکه پیرو هگل و بعدا مارکس و لابد فوکویاما بوده باشی و به تاریخ دینامیزم و مقصودی و قاعدتا جهتی علیهده نسبت بدی و وقایع آنرا همچون جملات یک متن خوانده و تعبیر کنی. حالا مختو در فهم این حاشیه زائد داغون نکن!) مستقل از منظور گوینده/نویسنده (مهم نیست چه باشد درست مانند صدای درختی که در جنگل می افتد و بدون حضور سامع بحث نسبتا بیهوده و فلسفی میشود که وضع اگزیستنشیالش چیست که بنظرم بهتر بود پرسش ازین میشد که اگر این جر و بحثهای مردان مثلا به گوش زنان نمیرسید آیا بازهم وجود داشت یا خیر؛ بگذریم!) توسط مردمان تعبیر و تفسیر شده؛ به اصطلاح قرائت میشود. 3. بهت هشدار دادم ناناجان که فقط هر وقت واحد اولت رو خوب پاس کردی آنگاه در مورد شرح پورنوگرافیکش خبرت میکنم. اینهم از قرینه متن برای ابطال برداشت احمقانه ات! منتهی بشرطی که در حالت دوم باز عاجزانه تقاضای مکرر انکار و برداشتش از محضر عموم وبلاگستان درکار نباشد! پس؛ بهمینخاطر یک مشاورتی با برادران همچین دور از صواب و ثواب نیستش هان! 4. مهمترین و برجسته ترین ویژه گی یک انسان مدرن (که تو نباشی) پرهیز از دخالت در مسائلی است که در آن هیچ زمینه و تخصص مناسبی ندارد؛ بگذریم از بی علاقه گی! عجب شارلاتانی تو هستی ها؛ آخه دیوانه جان با دیدن چارتا فیلم جان وین یا همفری بوگارت کسی مدرن نمیشه که مارو گرفتی! من میترسم اینجا بحث فیزیک کوانتوم در بگیرد و لابد تو از جوف ذرات و اشعات یک ضد استراتژی علیه رژیم پیدا کنی و بعقد بوهر دربیائی چون مثلا امید میلانی تعبیر کپنهاگن را به گربه در جعبه شرودینگر ترجیح میدهد! حد و قواره خودت را بشناس عزیز من! تو اگر خواهر یا مادر ژنتیک من هم باشی باز بهمین زبان تنبیهت میکردم! 5. صدبار بهت گفتم خالی نبند و این زبان تهدید و درم درفش را بذار واسه جذب جفت پلنگ صورتی و کورت. تو مشکلی با امید میلانی داری؛ بجای خودش نیکو! خوب یک جو/ارزن مدرن باش و از فرصت طلبی خاص امثال حزب توده و قرمساقها و آدمفروشهای تیپکش بدور باش و در قالب و محدوده و موقع خودش با شخص امید مطرح بکن. نه اینکه همچون یک اپورتونیست بیمار و بلکه یک عروسک کوکی زهوار در رفته با انگولک برادران اربعه گهزرخوری کسل کننده و مکرر در بلاگ دیگران بکنی! من یا سینا هدا یا شخص ثالثی از امید میلانی درینجا دفاعی کرد که تو براق شدی و مدام زوزه میکشی ؟!
عجب خر تو خری (ببخشيد شبح جان)شير تو شيريه ها!!!!!!!!!!!!!
در قسمت نخست سخنانت پس از چند بار خواندن متوجه شدم که تو به من میگوئی که این چهار نفر که من خودم به آنان خدمتی کرده ام ولی اکنون خواهرشان هستم سعید گرامی این یکی دیگر از همان شستشوی مغزی های رژیم ایران است که متاسفانه تو روشنفکر فلسفه دانش هستی خوب اگر تو به من و مردانی که برایم اهمیت دارند این نگاه ذهنی را داری که بر روی کاغذ میاوری .....ابدا این دلیل این نیست که اینان همان باشند که تو میگوئی و من هم همان زنی که با هوار و داد از توی نوعی کمک میخواهم و سپس در بخش ادامه گفته ای که چه بدبخت هستند اینان که خوشحالیشان داشتن خواهری پرت و پلا گو چون من است و تعریف کردن من الاغ از آنان باید باعث گریه انان باشد زیرا من نفهم و الاغ و چرت و پرت گو هستم بسیار خوب این بخش را هم برایت میشکافم اساسا من قضاوت را بر عهده خواننده میگذارم زیرا ابدا هرگز خواننده گان را ابله و احمق نمیدانم اگر من خواهر فادر اینان هستم میدانم چگونه امثال خواهر تو و امید میلانی را یافته و برای بغل خوابی ساعتی با مزد میدونی که کارم سینماست !!!!!!!!! باز هم تکرار میکنم فکرت ریشه ای خراب است هرچه راجع به اسلام در آن است بیرون ریخته و باقی را در فایل هائی کشو کشو کن شاید روزی درک کنی من و این چهار کنیاک خور اساسا چی میگفتیم !!!!!!!!!!!!!!! نانا
سلام! هر که خواهد گو بيآ و هر چه خواهد گو بگو، اميدوارم، همچنان بزرگوار باقي بماني.
ناناجان از شرم و حیا به کنار که انگاری سرتاپا ازش مرخصی ولی محض همان خنده اش میخوام خالصانه بدونی که از سر بخشش و رحمتم حاضرم تقاضای تو را درباره اون چهار برادری که خودت قبلا و اخیرا خدمتها بهشان نمودی و پر واضحه که در پروسه مزبور رجولیت و سختی و مداومت مفیدشان بر تو محسوس و ملموس گشته را در قالب یکسری سناریوها بسبک همان هالیوودت در بلاگت بازنویسی کنی تا نه تنها استراتژی رژیم نقش بر آب بشود بلکه تبعا نیازی نباشد که من نوعی حتی در صورت آه و هوارات در حین سرویس دادن بعدی به همان برادران مست و پاتیل و البته سیراب از کنیاکت چارتا کشیده آبدار به تخت وجهین مبارکشان بگذارم ! ای خوشا بحال همان برادرانی که خواهرشان تو باشی و مرحم زخم و زخیلشان خزعبلات پهن و پلای تو باشد! یو گات می ناناجان! واقعا داره بهشون حسودیم میشه هان! باری؛ خلایق را هر چه لایق! راستش تا حدی یاد گریستن و هق هق اون فیلسوف بدبخت یونانی در بازار بخاطر شنیدن مدح و ستایش چارتا کاسب ازو افتادم :-) ========== ت.و. : یو گات د فاکینگ پوینت نانا-جان ار یو استیل وانت می تو گیو یو در پورنو ورژن آو وات یو ساپوزد تو رایت ابات . . . ؟!
خوب احسنت به سینای گل که مقالش را با آرامش پس ازین هیاهو به پایان برد. پس بهتر میشود شکافتش. سینا جان کم و بیش من با آنچه نوشتی نمیتوانم مخالف باشم بخصوص از تاکیدت بروی سه مطلب حسابی کیف کردم منتهی بزبان خودم باز نویسیشان میکنم شاید منظر دیگری نیز به کل بحث بدهد: 1. میدانم خیلی سخته و مشکل ولی به پرکتیسش میرزه که هر یک از ما واسه رشد خودمان بهتره که "سنسیزیم" را بعنوان خط کش تنبیه برای تمرین فروتنی دائم (دوباره تاکید میکنم) در مورد شخص شخیص خودمان بکار ببریم و نه حربه نقد دیگران یا چیزها چون درین حالت بساده گی میشود حتی توهینها و گشاده دهن بازیها و تهمتهای خویش را رنگ و لعاب " نقد " پوشانده و هر گهی خواستیم بخوریم و اسم خود و جمع خویش را " فرهیخته " بنامیم غافل ازینکه روزی رخت و شرت و کرست خودمان نیز بر آفتاب خواهد شد و آنوقت است که باید بلا نسبت رید به رشته بافیهای سوپر پرنسیپمان و دروغهائی که حاصل طبیعی ایندست "سلف دیسپشنهای" ممتد بوده است؛ یعنی همان چرت و پرتهای طویل صدمن یکغازی که سالها بعنوان جستارهای فرهنگی_ فلسفی_میهنی حناق مرغان دایناسورتر از خودمان میکردیم و از فرط تکرر باورشان هم کردیم! خوب این معنا یعنی وقوف به مکانیزم "سلف دیسپشن"* و ویژه گیهای اداپتیو/منطبقانه تکاملی اش برایمان حاصل نمیشود مگر اینکه ما با طبیعت انسان آشنائی علمی/جدی داشته باشیم. من زبانم مو درآورد از بس به اهمیت و ضرورت سری مطالعاتی ازیندست تاکید کردم آنهم از همان ابتدای تولدم درین وبلاگستان و بخصوص در همین بلاگ شبح ! آخه در انتهای روز همه این جار و جنجالها بخاطر انسان است دیگر! 2. سینای عزیز؛ آنچه را از لیستی طویل بعنوان نیازها و انگیزه های "بلاگر" برشماردی میتوان در داخل یک ماتریس فربه بعنوان عضوهای آن گنجاند و کم و بیش موارد دیگری را هم بدان اضافه نمود و سپس معادل آنرا در یک ماتریس تک عضوی که همانا "عرضه/مارکتینگ" باشد نشاند. حالا شخصی بدن و صورت متقارن و زیبائیها و لطافتهای پوستش را عرضه میکند دیگری نبوغ ذهن خلاقش و سیگری ایده هایش و چیگری نفس و روح و روان بسیار متعالی و شگرفش را که سر به سقف آسمان پر ستاره می سایاند. خلاصه در انتهای روز و بقولی باتوم_لاین همانا "مارکتینگ" است و بس! حالا از اکسیومها و تئورمهای اقتصاد گذشته و بنحوی بورینگ و فلسفی صحبت کنیم پر واضحه و شهودا درمیابیم که "عرضه" از مقولات مضاف است و تا "تقاضا_ئی/دیمند_ی" درکار نباشد خودبخود معنا و مابه ازائی ندارد. که بنظر میرسد تو "بلاگر" را بدون تقاضائی که ضرورتا/تبعا و حتی ناآگاهانه او را همچون خس و خاشاک به آدرس دادن و برطرف کردن تقاضاهای خواننده گانش وادار میکند در نظر نگرفتی که خوب نشاندهنده تصویری ایده آل ولی ناطبیعی میباشد که از نوع انسان و لذا رفتارش داری و البته تبعا طرح انتظاری نامعقول از همو. صدی نو و نه این کامنت سیستم ها فلسفه اش چیزی نیست بجز اینکه به من بلاگر ریتم رقص بدین تا همونجور واستون قر و غمزه بیام (من به این نکته* در نقد کلی مطالب دیگرت بازخواهم گشت.) 3. بی هزینه گی دنیا_2 (=وبلاگستان) در مقایسه با دنیا_1 (=واقعی). این مشاهده فاقد توضیح تئوریکت خیلی خیلی جالبه چون پنبه این قضیه را روانشناسان تکاملی حداقل 40 سال است که زده اند. آنها به ما یاد دادند که نه تنها انسانها بلکه حیوانات نیز (صرفا بدلیل زنده گی اجتماعی بعلاوه عدم تقارن در مقام نیازهایشان بعلاوه محدودیت منابع زنده گی بخش و چه و کذا ...! باری، همه اقلام فوق را تحت عنوان "لایف کانسترینت" میگنجانند.) در دنیا_1 مجبورند از سری قواعدی میان خود تابعیت کنند که "رسیپروکالیتی/ بده بستان" را ماکسیمال کند بشرطی که حیات ارگانیسم فدای بقای نوعش نشود و بالعکس. // درس خشوع: بنابراین سیناجان حتی توی نوعی نیز که در قالب سری نوشتارهای اخیرت بدنبال بیان و فورمولیزه نمودن فضیلت متافیزیکی و زیبائی ترانسندنتال اخلاقیات وبلاگستان و چه و کذایش هستی در واقع و از زاویه همان سینسیزم فروتنانه و ریداکشنیستی (مورد اشاره ام در بالا) باز بنحوی بدنبال توسعه و ادامه بقای حیات شخص خودته که سینه زده و پرچم و کتل مبادیات آداب را برخمان میکشی :-) منتهی و صد البته این هیچ از ارزش زحمت تو در رحمتی که نسبت به دوستان و هموطنانت و شاید همنوعانت داری نمیکاهد؛ ولی بشرطها و شروطها و عدم غفلت از "سلف دیسپشن" فلذا فروتنی و هیوملیشن ناشی ازین آگاهی من شروطها! باری؛ باز زدم به صحرای محشر ... ! ببین سیناجان اگر خوب به منطق اوضاع دقت کنی میبینی که داد و ستد متقابل یا همان رسیپرواکلیتی فقط در صورتی ممکن/فانکشنال است که همه آن خفاشها در یک و فقط همان غار ساکن باشند والا خفاش نزار ما چگونه میتواند ازین غار به اون غار برود تا لب و لوچه کمرادش را که قبلا بدو لطف کرده بگیرد و بگد "هی؛ ایتس یور پی دی، یو مادر فاکر! ور د هل یو آر هایدینگ...؟! ". خوب حالا بیا با یک کوانتوم لیپ الگوریتم فوق را اگراندیسمانش کنیم و البته بمراتب پیچیده تر بطوریکه مثلا در گلدن رول معروف ایمانوئل کانت و بایسته گیها/ضرورتهای مقولاتش صورتبندی شده یا در سنگ نبشته کوروش یا ده فرمان موسی یا چه میدانم شرایع ادیان و همین حقوق بشر مثلا. هر چی عشقته و یهو بیاریمش در عالم خود ما حیوانات ناطق! جالبه؛ آخه پر مسلمه که مثلا در واحد و بافت خانواده و محله و بند و کلن و قبیله و چیفتن و امت و ده و شهرستان و شهر و ملت و کشور و برو تا یونیونهائی وسیع امروزین نظیر اروپا و بالاخره دهکده جهانی کاربرد موثر الگوریتم مزبور طبعا بنا به توسعه و پیچیده گی و بزرگی و تعدد ساکنان جوامع مربوطه دچار مشکل حساب و کتاب شده و جا را برای "چیتینگ" /حقه بازی و کلک و شیادی و جرزنی و کلاه برداری و نامردی و حرامخواری و مفتخوری و شارلاتانبازی و .../ باز و بازتر میکند. حالا توی این هیر ویر تصور کن که یهو و اصلا ازین دنیا_1 بریم تو دنیا_2! بازمیگردم به مدلم: خفاش در حال هلوسینیشنی را بخاطر کمبود خون به مغزش و قلبش تصور کن که به خطا در عالم مجازی ذهنش (شبیه همین عالم ویرچووال اینترنت خودمان دیگه) امر برش مشتبه شده که مثلا همین خفاش بغل دستیش بوده که هفته قبل بهش خون داده ولی واقعا نمیداند که این بابا اصلا میخواد سر به تن طرف نباشد چون این مادرمرده ما روزی که دقیقا همون بغلی ازش خون خواسته ناشیانه بهش دست رد زده و گفته کون میخوای بهت میدم ولی نه خون! پس؛ رفتن بسمت لب و لوچه خونین بغلی همان و تحمل یک گاز خطرناک منجر شده به ادای شهادتین همان و الفاتحه، طعمه خرچنگان کف غار همان! ============
راستی سعيد جان ميخوام يه نکته بسيار مهمی را بنويسم که درک کنی من از چی سخن ميگويم اساسا ببين دوست عزيز در عرض بيست و هفت سال گذشته يک استراتژی اين رژيم هرگز از روز اول اسلام بر عليه شاه بود و بعد امريکا يعنی يا مائيم که عامل اسلاميم و خدا اين تفکر به اندازه ای ريشه در اين رژيم دارد که حسين درخشان يک سمپات خامنه ای برميدارد و رک و راست خوب از روز اول کسی نپرسيده چرا من نبايد هم مخالف توی حزب الهی و هم امريکا و اسرائيل جهان خوار باشم کسی هرگز نگفته - بابا من از صدام بدم مياد از تو هم بدم مياد خود شريفت بارها در همين پيام گير حی و حاضر مرا متهم به دست زدن و خوشحالی کردن برای حمله امريکا به ايران کرده ای مگر نه ؟ ميبنی سعيد جان توهين به تو نميکنم ميخواهم ريشه های تفکرت را برايت باز کنم تحقير گفتن تفکر هاليودی من برو يه کمی فکر کن و اگر دلت خواست از روی غلط کردم حدود شش صد ميليون بار بنويس
چه استخوان خر با قدرتی بوده که شجاعت کرده برادر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ((نانا هر چه را تو نادقیق و پراکنده خواندی من قبل از واکنشت نیک بدان که هم دقیقتر و هم مفصلتر خواندم. اصلا تمام این بلبشو را امید بیچاره دارد تاوانش را یک تنه میدهد چون یخه این فریفته_بانچ_واویلای تو را این من بودم که ابتدا بساکن در سرای اون مادر مرده گرفتم :-))) اولا همیشه یه چیزی بگو که مردم بهت نخندند
سعید جان من اینک به مرحله از ذره ای آگاهی در زندگی رسیده ام که دیگر کسی نمیتواند مرا اینتیمیدیت کند مطلقا باور کن برو فیلم گاو معروف را ببین و سپس مثلنی بنابراین مانند حزب الهی های بی سواد که اون زمان ها هنگامی که ما سخن حق میزدیم به ما میگفتند شما مامورین امریکا هستید که ما را خفه کنند حال تو مرا از این که بگوئی تفکر هالیوودی دارم میترسانی ((پس ما مرتجعین بیکار عهد بوق رو بیخیال ناناخانم که همگیمون واسه خودمون یه پا اخوندک سکولار و مکولار و مشنگ و ملنگ و آتئیست و راسیست کور و کر و چلاق و فناتیک و خینگ و بیللخی و انگشتری و ابنه ای و بلبلی و چپولی و طاووسی و سی چل لای شارلاتان هستیم، فول آو پرنسیپ آنهم خروار خروار بطوریکه زهوار ایمپریتیو کتگوریکال کانت بدبخت با مشاهده کوه پرررنسیپ ما از جاش در رفته چی جور :-) ))
و به نظر من اگرچه کمی شوونیست هستند ولی در ایران کی نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب باشند شوونیزم آنان برای منی که میتوانم پس گردنی به همه شان بزنم ابدا ترسناک نیست
ولی سعید جان .....این اشاره ات به تستسترون بدجوری بو گند میداد به مرگ خودت یه پند هم بهت بدم کاملا نانائی
سینا جان من صبح امروز قبل از رفتن بسر کارم قسمت دوم نوشتارت درباره مطالب مربوطه را بعلاوه دیگر مقالاتت خواندم. مرسی! الان درین پاس شب راستش آمدم درینباره کمی صحبت کنم منتهی خودت شاهدی که ...!؟ ای امان از دست وساوس اناث خناس :-) شاید فردا، اگر حالش بود، در مورد چند نکته نوشتم. شب بخیر!
نانا هر چه را تو نادقیق و پراکنده خواندی من قبل از واکنشت نیک بدان که هم دقیقتر و هم مفصلتر خواندم. اصلا تمام این بلبشو را امید بیچاره دارد تاوانش را یک تنه میدهد چون یخه این فریفته_بانچ_واویلای تو را این من بودم که ابتدا بساکن در سرای اون مادر مرده گرفتم :-) حالا بگذریم که مقوله دیگریست! پس ما مرتجعین بیکار عهد بوق رو بیخیال ناناخانم که همگیمون واسه خودمون یه پا اخوندک سکولار و مکولار و مشنگ و ملنگ و آتئیست و راسیست کور و کر و چلاق و فناتیک و خینگ و بیللخی و انگشتری و ابنه ای و بلبلی و چپولی و طاووسی و سی چل لای شارلاتان هستیم، فول آو پرنسیپ آنهم خروار خروار بطوریکه زهوار ایمپریتیو کتگوریکال کانت بدبخت با مشاهده کوه پرررنسیپ ما از جاش در رفته چی جور :-) چی جوری بگم حالیت شه ؟! ببین بذار بزبان بردارانت صحبت کنم بلکه دوزاریت اوفتاد! خودتو وسط چارتا خیک و مشک تستسترون ننداز چون خیس میشی عزیزم! واسه خراب نشدن میکاپ و آرایش خودت میگم! برو تو همان حال و روز نوستالژیک خودت و هر چه بیشتر و بهتر نشئات مافات مضای متوهمانه خویشتن را بدل به الفبا بکن! بباف از خودت بره، کی به کیه ؟! مرا هم بیش ازین عصبانی نکن! اوکی!
سعيد شماره چهار خدمتت محترمت عرض کنم که اولا يک عدد پست هم من راجع به اين افشاگری اميد خاک بر سر گذاشتم ولی من رفتم همه چيز را دقيق خواندم و بعد قضاوت کردم در ضمن اين سينا هدا يکی از اون آدم های بيکار مهربان است که بس که حرفهاش بورينگ است فکر کنم حوصله خودش را هم سر برده و خودشو به بهانه قلب مهربان وارد اين برادران کذا که تو اينجا بهشون اشاره کرده ای همگی از بهترين وبلاگ نويسهای بين ما هستند که اگر نباشند واويلا بنابراين بهتر است با داده های مفصل قضاوت کنی يا اساسا قضاوت نکنی برای خودت و سينا ميگم .............نانا
سلام شبح عزيز.. لطف کرديد.. info رو هم گرفتم :) .. دستتون درد نکنه
Sina-jan; behet hoshdar dAdam ke daghightar benwis; didi hala che Atashi be pa kardi dadash
شبح گرامی!
سینای عزیز(۹)
سلام عمو شبح گل دیگه یادی از دوستای قدیمی نمی کنی ها مثل اینکه سرت خیلی شلوغ هست عزیز یک شعر در وبلاگ هست دوست دارم نظرت را در باره اون بدونم.
Sina-jan; man anche ra khodat darbAreyeh barkhi chizha neweshteh budi dar blAgat hAndam. Rastesh; taghriban mesle gozashteh; nafahmidam PROBLEM-e omoumi/objective va DARD-e khosousiyeh/subjective to chist Pls., explain further in much more clear terms
تسویه حساب تئوریک با "کودکی چپ"- بخش دوم
شبح جان!
سينا جان!
خب آقا سعيد گل و بلبل چطوره؟ اينكه به هر بهانه اينقدر روي تشكيل كارگاهي ملي در شوراهاي محلات تكيه ميكنم براي تمرين دموكراسي و بازيهاي ملي و پالايش نسبي مردم از همين جرزنيهاي ضداخلاقي است.
بحثی با عنوان: لغو حجاب ،طرفداران ومخالفان آن
Shabah-jan; rastesh aslan azin chert-o pertayeh klishehie bache-hayeh Khousheh khosham nayAmad; yeh jouraie yade daheyeh 30-40 h.sh. ouftAdam be jan-e azizet. balam-jan mesl-e inkeh gharn-e 21 han
Sina-jan to hanouz zendehie Khoda begam chikaret koneh ba oun linket be Omid; basi khandidam, MERCY AnAlizat; ميخواهند به ته حقيقت برسند و چون نميتوانند، بريدهاند و به جان هم افتادن ; dar mowred-e in Khrous-jangi baziha; be ghowle A. Bani Sadr ma mellat-e khorous-bazi hastim digeh; be ghowl-e logician-ha SOUND be nazar nemiyad; CHERA?! Khob waseyeh inkeh dAneshmandAn va Filsoufan; I mean the real ones; na tanhA be jan-e ham nemiyoftan balkeh be ghowl-e NEWTON az doush-e ham sawAri migiran dorost mesl-e tefli ke rou doush-e babash rafteh ta masalan ba zawiyeh va faseleyeh monAsebtari be marekeh bengarad. Dar mowred-e in mossallas-e kaza yani O. va M. va KH. ghaziyeh be nazar-e man bishtar test-e azolAniyeh housh va marefat va zour azmaie va blof-e moteghabel ast. Bad ham nist; anyway it gives them reasons/impetus to outperform each other like two male deer full of testosterone competing for bigger harem; well, something in that nature Sina-jan;
شبح عزيز! دوست دارم پست اخير اميد ميلاني را بخواني!
شبح عزيز! دوست دارم پست اخير اميد ميلاني را بخواني!
شبح جان درود بر تو |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1278
تعداد نظرات: 24965 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: february 12, 2007 06:38 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||