شنبه، 14 بهمنماه 1385 | February 03, 2007

دو خبر

راست‌‌اش را بخواهید فرصت نوشتن نداشتم اما این دو خبر را مستقیم در اینجا می‌گذارم تا شاید به اطلاع دوستان بیشتری برسد. خبر اول مربوط به عباس لسانی است که دست به اعتصاب غذا زده است. و خبر دوم مربوط به فیلتر شدن سایت خوشه است. مسلما اگر خودم می‌خواستم این دو مطلب به‌خصوص مطلب اول را بنویسم لحن و زاویه دیدم متفاوت بود. اما به هر حال کاچی بعض هیچی!
۱- هشدار در خصوص وضعیت خطرناک عباس لسانی
آیدین تبریزی
• هرگونه تعلل و تاخیر در واکنش نسبت به این موضوع می تواند به یک فاجعه منتهی شود. این فاجعه نه تنها از دست دادن یک مبارز خستگی ناپذیر راه آزادی و حقوق بشر که فاجعه گسست عاطفی آذربایحانیان از تمامی تشکلها و گروههای سیاسی است که خود را تشکل های سراسری می نامند و بزرگترین ادعایشان داشتن دغدغه تمامیت ارضی ایران است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱٣٨۵ - ٣۱ ژانويه ۲۰۰۷

عباس لسانی از فعالین برجسته حرکت ملی آذربایجان و از مدافعان خستگی ناپذیر حقوق انسانی پایمال شده مردم آذربایجان که همچون نلسون ماندلا در مقابل خشونت فزاینده حاکمان، تنها و تنها راه اعتراض مسالمت آمیزتر را بر می گزیند، یک ماه است که دست به اعتصاب غذای نامحدود زده است و در روزهای اخیر به اعتصاب غذای خشک دست زده که در نتیجه آن حال عمومی اش به وضعیت خطرناکی رسیده است. بنا بر اخبار منتشر شده وضعیت نگهداری لسانی نیز بسیار نامطلوب است و در یک سلول انفرادی با دمای زیر صفر نگهداری می شود. در این وضعیت، مسئولیت بزرگی بر گردن تمامی مدافعان حقوق بشر و گروههای سیاسی مدعی دموکراسی و حقوق بشر سنگینی می کند. اما متاسفانه هیچ ندای انساندوستانه ای از سوی تشکلهای دفاع از حقوق بشر بویژه خانم عبادی و عماد الدین باقی و تشکلهای سیاسی مدعی حقوق بشر و دموکراسی به گوش نمی رسد.
هرچند مسئولیت مستقیم حفظ سلامتی لسانی بر عهده حکومت ایران است و در صورت بروز هر عارضه ای نسبت به ایشان، دولت جمهوری اسلامی باید پاسخگو باشد و خدای ناکرده در صورت فوت لسانی در این وضعیت و در سلول انفرادی، این وضعیت حکم قتل او را توسط حکومت خواهد داشت بویژه که بنا بر اخبار رسیده، رسیدگی های پزشکی کافی نیز انجام نمی گیرد. اما همه تشکلهای مدافع حقوق بشر و تشکلهای سیاسی مدعی حقوق بشر و دموکراسی (که خود را سرتاسری می نامند اما بیشتر به تشکیلات تهران محور و فارس محور تبدیل شده اند!) باید بدانند که در صورت بروز هر حادثه ناگواری در خصوص وضعیت جسمانی عباس لسانی، آنها نیز به صورت غیر مستقیم مسئول خواهند بود.
اگر آنان که همواره مدعی داشتن دغدغه تمامیت ارضی ایران هستند، واقعا در این ادعای خود صادقند، باید بدانند که این سکوت غیر قابل پذیرش آنان، بیش ترین ضربه را به تمامیت ارضی ایران وارد می کند. زیرا گسستهای اجتماعی در مرحله اول با گسست عاطفی بروز می کند و اگر عباس لسانی ها و مردم آذربایجان (که در اعتراضات خردادماه حمایت قاطع خود را از حقوق اولیه انسانی خود در برخورداری از حق آموزش به زبان مادریشان و برابری حقوقی در تمام زمینه های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و حق داشتن حرمت و حیثیت انسانی در جامعه، نشان دادند) احساس کنند که مورد تبعیض مرکز نشینان قرار می گیرند و شهروند درجه دوم به حساب می آیند، به طور طبیعی دچار گسست عاطفی نسبت به کشور می شوند و در این شرایط حساس جامعه ایران، این به معنی تقویت موضع کسانی است که تنها راه برآورده کردن حقوق انسانی مردم آذربایجان و دیگر ملیتهای ایرانی را در جدایی از این سرزمین تبلیغ می کنند. آنان باید بدانند که اگر همچنان به این سکوت خود ادامه دهند و دست رژیم را در بی اعتنایی به وضعیت لسانی تا دم مرگ او باز بگذارند و خدای ناکرده اتفاقی غیرقابل جبران برای لسانی رخ دهد، از نظر مردم آذربایجان شریک جرم تلقی شده و هرگز بخشیده نخواهند شد. پس تا دیر نشده باید با هشدار به رژیم و رساندن صدای اعتراض لسانی به گوش جهانیان، خواستار رسیدگی هرچه سریعتر به وضعیت او در زندان شوند.
اما در این میان مسئولیت اکبر گنجی که خود وضعیت مشابهی داشته است بیش از همه سنگین است. او باید بداند که آزادی فعلی خود و همچنین اعتبار جهانی اش را مدیون همه کسانی است که در آن روزهای سخت تنهایش نگذاشتند و با انعکاس صدایش حکومت را وادار به حفاظت از سلامت جسمی اش کردند و در این میان فعالین آذربایجانی نیز به نوبه خود در دفاع از او تلاش کردند. حال این مسئولیت بیش از همه بر گردن گنجی سنگینی می کند تا دین خود را نسبت به آذربایجانیان و عباس لسانی به عنوان بخشی از مردم ایران ادا کند. گنجی باید بداند که این نه تنها یک وظیفه در قالب فعالیت سیاسی اوست بلکه بالاتر از آن یک وظیفه انسانی در دفاع از یک زندانی بی دفاع در سلول انفرادی رژیم است.
هرگونه تعلل و تاخیر در واکنش نسبت به این موضوع می تواند به یک فاجعه منتهی شود. این فاجعه نه تنها از دست دادن یک مبارز خستگی ناپذیر راه آزادی و حقوق بشر که فاجعه گسست عاطفی آذربایحانیان از تمامی تشکلها و گروههای سیاسی است که خود را تشکل های سراسری می نامند و بزرگترین ادعایشان داشتن دغدغه تمامیت ارضی ایران است اما متاسفانه کوچکترین درکی از چگونگی و ملزومات حفظ تمامیت ارضی یک کشور چند ملیتی ندارند و حساسیتهای مربوط به آن را نمی شناسند و با رفتارهای دوگانه و تبعیض آمیز خود عملا در جهت تجزیه کشور گام بر می دارند. آنها باید رفتارهای خود را مورد بازنگری موشکافانه و بی طرفانه قرار دهند تا ببینند که چگونه خود آگاهانه یا نا آگاهانه در برخورد با مساله ملیتهای ایرانی، پای در جای پای دیکتاتورهای فعلی حاکم بر ایران می گذارند و به جای موشکافی در مورد این مساله به غایت مهم آینده ایران و حل نظری و تئوریک آن، سیاست پاک کردن یا کم رنگ کردن صورت مساله را با سکوت و سانسور خبری خود در پیش گرفته اند.
در خاتمه از آقای عباس لسانی تقاضا می کنم که به خاطر مردم آذربایجان که برای دفاع از حقوق آنان دست به اعتصاب غذا زده است، به اعتصاب خود پایان دهد. درخواستهای مکرر فعالین آذربایجانی از عباس لسانی برای پایان دادن به اعتصاب غذایش متاسفانه تاکنون به نتیجه نرسیده است. اما آقای لسانی باید بداند که یک اندیشمند و مبارز زنده و پویا، از صدها قهرمان خاموش موثرتراست و امروز مردم آذربایجان به وجود او و روشنگری هایش در خصوص حقوق به فراموشی سپرده شده شان بیش از هر زمان دیگر نیازمند است.
باید زنده بود و مبارزه کرد.

۲- تيغ سانسور خوشه را بريد؟
پیرامون فيلتر شدن سایت خوشه (فروم اجتماعي دانشجويان)
« خاكستري، صرفا خاكستري، اين تنها رنگ قانوني آزادي است. هر قطره شبنمي كه خورشيد بر آن مي تابد، با بازي پايان ناپذير رنگ ها مي درخشد، اما خورشيد معنوي با همه گونه گوني انسان ها و تمام اشيايي كه نور آن را باز مي تاباند،بايد تنها رنگ رسمي را ايجاد كند! » كارل ماركس
هدف سانسور چيست؟ حفظ اخلاقيات. اما او خود را حافظ كدام اخلاقيات مي داند؟ قطعا نه آني كه در خيابان ها براي هر دختري ترمز مي كند! پس كدام اخلاق؟ اخلاق بردگان؟ شايد، چرا كه سانسور با سر دواندن متن در هزارتوهاي بي پايان بروكراسي، هزارتوهايي كه تنها دستگاه بروكراتيك كارآمدند، و با تبعيد كردن حقيقت به بايگاني ها و زباله دان ها از بندگان توان فهم موقعيت شان را سلب مي كند، آن ها را در تداوم حقارتشان ياري مي رساند و نظام سلطه را استمرار مي بخشد. نيازي نيست كه يادآوري كنيم دشمن اين سلطه هيچ نيست مگر آگاهي، پس نيازي نيست بگوييم ادامه اين وضع ممكن نيست مگر در نبود آگاهي.
سانسور گر چه موتور محرك سلطه و ارتجاع نيست، اما كاراترين ترمز براي مبارزه و پيشرفت است؛ دلسوزترين پرستار وضع موجود، و بهترين معلم اخلاقيات مسلط ؛ همان اخلاقياتي كه براي هر دختري ترمز مي كند، نه، همان اخلاقياتي كه دخترها را به زور به ماشين خود مي كشد.
در حالي كه صدا و سیمای نظام اسلامی تصویر محمد خاتمي، رييس جمهوري پيشين نظام اسلامي، را در داووس سوييس و مجمع جهاني اقتصاد، با لبخندهايي كه شايد هنوز هم قند در دل كساني آب می كند، نشان می دهد که تمام سعی خود را به کار می برد تا جمهوري اسلامي را طفل سربه راهي براي خانواده بزرگ و قطعا گرم و پر شور سرمايه داري جهاني جلوه داده و با نثار باقی مانده سرمایه این مردم به دامان سرمایه داری جهانی عمر بیشتری برای نظامی از دست رفته بخرد، کمی آن سوتر، در نايروبي كنيا، جمعی از روشنفكران و نمایندگان اتحادیه های کارگری و فعالان اجتماعی و سياسي با جمع شدن گرد یکدیگر در فروم اجتماعي جهاني یک صدا فریاد برآورده اند که «جهان ديگري ممكن است» ، و از طبقه كارگر، محو تبعيض جنسيتي، آزادي، مبارزه با خشونت و فقر و... صحبت می کنند، سايت خوشه نيز، كه تمام توان خود را صرف ترویج ایده های انسانی فروم اجتماعی جهاین کرده بود گرفتار سانسور شد.
نه فيلتر شدن خوشه (فروم اجتماعی دانشجویان) ، نه عدم انعكاس خبري اجلاس نايروبي و بایکوت خبری آن، نه شركت محمد خاتمي در فروم جهاني اقتصاد هيچ يك نكته تازه اي براي ما ندارند، كه نه فيلتر شدن سايت ها و حتي وبلاگ هاي منتقد پديده نو ظهوري است، نه كسي گرفتار اين توهم است كه رسانه هايي كه ذيل دستگاه سانسور جمهوري اسلامي مجوز حيات دارند مي خواهند يا مي توانند صداي نيروهاي پيشرو و منتقد را گوش مردمان برسانند. تبسم های شیرین خاتمي و آعوش باز هاشمي و ديگراني از اين دست هم كه چيز جديدي نيست.
اين ها هيچ يك تازه نيست اما بايد در گوش ارتجاع فرياد كشيد كه انديشه آزاد آن اژدهايي است كه حرارت نفسش برگ هاي خرافات و آگاهي هاي كاذب را خواهد سوزاند، این اژدها دهاني دارد كه با گشودنش، در پرتو نور آتش روشنگر و سوزنده اش، حقيقت را به مردم خواهد نماياند و اين اژدها، اين كابوس هميشگي دستگاه سلطه، ناميرا است.
بر جاي هر سر بريده این اژدها سرهايي بسيار خوهد روييد. آگاهي مزرعه ای است كه با قطع هر خوشه اش، صدها دانه به زمين مي ريزد و بذر رويشي دوباره را مي پراكند. حال اين گردن ما و اين تيغ كند سانسور شما ؛ سايت خوشه به زودي بازخواهد گشت، با عزمی راسخ تر و با توانی بیشتر، تا نشان دهد که مبارزان راه آزادی با تلنگر سانسور از میدان به در نخواهند شد .
خوشه (فروم اجتماعی دانشجویان)

February 3, 2007 11:15 PM

nana 18:38 @ Mon, 12 Feb 07


ميگما سعيد ....هيچوقت تو زندگی نگو
خرم که خرم خوب کردم خرم !!!!!!!!!نانا


Saeed 17:33 @ Mon, 12 Feb 07

Dear 47; you are absolutely right. BUT now the issue is this: Who else, except the very you supposed to be there to clean it then

Dear Nana 46; TafAhom...?! With YOU...?! You got to be kidding me! I tell you what; you can keep insulting all my family members and definitely me. But one and the only one you can not touch is my intelligence. Come on; lets be honest with each other! Tell me: What else, this regime needs in order to survive and last ever longer; as long as people like you are the very symbol and in fact the very fabric of its alternative


مادر سعید ممتیک 23:08 @ Sun, 11 Feb 07

پسرم سعيد: باز هم که اسهال دهان گرفتی. قرصهاتو نمی خوری.؟


nana 19:36 @ Sun, 11 Feb 07


بسيار خوب سعيد ممتيک

پس با هم به تفاهم رسيديم !!!!

همين لينکی که اينجا گذاشته ای ها به جان
خودم از کلی از حرفهای خودت بهتر بود
رفتم خواندم مرسی

ولی وای از اين رفسنجانی که چه حرامزاده اي بوده
البته من تعجب نکردم يادمه وقتی خمينی در خيابان ايران خيمه خرگاه متعفن اسلامی خود را بالا کرد
همون اوئل
برای اعتراض به اعدام سريع نظاميان شاه در دادگاهی در بسته
همراه جبهه دموکراتيک به راه پيمائی اعتراضی از دانشگاه تهران تا خيابان ايران کرديم و در جلوی کثافت خانه موقت !!!خمينی همگی روی زمين نشستيم و گفتم تا خمينی با ما سخن نگويد از اينجا نميرويم

پس از مدتها ..همين کوسه جوان که ما هيچ ايدیائی نداشتيم که چه خری است ؟؟؟؟
بسکه حوزه علميه خرهای متفاوت بيرون
ميداد .........

به ملاقات ما آمد و يادم است مادر..ج بقدری
تند و با طلبکاری و پر روئی و وقاحت با ما برخورد کرد که همگی حيرت زده شديم
و سپس بعد از مقداری شر و ور گوئی به همه دستور داد که برويم پی کارمان

دقيقا يادم نيست چه شد که برخاسته و پخش و پلا شديم

بعد تر شنيدم که وقتی پخش و پلا شده ايم با شلنگی کل خيابان ايران را که ما روی زمين نشسته بوديم شسته و رفع (( نجسی)) از آن کرده اند ....
این خاطره هم برای گل روی توی قر و قاطی .................نانا


Saeed 18:09 @ Sun, 11 Feb 07

Nana-jan; oki-doki; just remember you have begged me to come clean; right ?! So, here it goes: Fuck the FORM get the HORN


Saeed 15:58 @ Sun, 11 Feb 07

In this # interview replace whatever RafsanjAni says about Khomeini and BaniSadr with Khameneie and AhmadiNejhad; respectively

#
http://news.gooya.eu/politics/archives/2007/02/057224.php


nana 21:33 @ Sat, 10 Feb 07

سعيد ممتيک

مگر نگفتم از گه کسی نخور ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فکر کرده ای اگر از گه اميد ميلانی بخوری من بهت هيچی نميگم که مثلنی اميد رسوا شود !!!!
اونم توسط تو !!!!!!!

آره اينه دليل اين پيام زير ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سخن بر سر گه دوست را خوردن و نامش را اوردن نيست ابدا و اصلا
سخن بر سر گه ديگران را خوردن و نامشان را در حالی که ميدانی پاسخی بهت نميدهند
آوزدن ...آن هم نه در پيامگير آنان بلکه در پيامگير شبح که نه سر پياز است و نه ته
پياز

اينو درک کن مردم

تو با بازی روان شناسی سر هرکی را بخواهی شيره بمالی من يک نفر را نميتوانی
زيرا هنگامی که چهار سال قبل زير کيموتراپی بودی
بنده خاله پيرزن....درست عينهون يونگ
شکافتم و کنارت گذاردم و همچين صاف و ساده آنالايز کردم و تموم

تو ديوانه وار عاشق مطرح کردن خود هستی ...البته اين ميلی همه گير است
ولی در مورد تو به اين شکل است که برای اين مطرح بودن هر قيمتی که لازم باشد میپردازی

از پریدن و توهین تا مراجعه به نوشته های گوته و کمک از دیکشنتری برای به کرسی نشاندن کس و شعرهایت میکنی

همه هم شاهدند

خوب مردک الاغ ...من به تو میگویم به جای این شلنگ تخته هائی که باعث جر خوردن لنگانت تا زیر نافت شده است فعلنی

برو فکرت را منظم کن و سپس حتی نیاز به
این همه جنگ اعصاب نداری
با نظم و ترتیب نکته ها یت را که فکر میکنی
در آن محق هستی برایمان روی کاغذ بیاور
و این همه

ارج خود نبر و زحمت ما را افزون کن .........نانا


Saeed 13:45 @ Sat, 10 Feb 07

و اما واسه پیدا کردن امید میلانی در گوگول به قول مخلوق + خودش/امید تایپ کنید : "نهیلیست مفلس". درست مثل تایپ "دام اس" که شونصد هزارتا لینک به بوش میده. موارد دیگری هم که یادم نیست و خلاصه این دست لینکها حسابی مهندسان گوگول رو به بازنویسی سیستم واداشته!

من دیگه داره حالم از مشاهده این بحثهای صدمن یکغاز خاله زنکی درباره فلسفه و توجیه انتشار چتنامه کذائی همچین یه جورائی استفراغی میشه؛ پس سعی میکنم امید را فوری_فوتی به جزوع النخل بکشم که زرتی در پیشگاه تاریخ جون بده بره پی کارش بدون هیچ شانسی واسه رزورکشن!

1. اگر کسی بخواهد مطالب/ذهنیات امید را بفهمد باید ابتدا کمی به خودش ریاضیات درس بدهد تا مثلا با فانکشنهای تبدیل آشنا بشود و یا حداقل کمی با قوانین آینه ها ور برود تا از رابطه تصویر مجازی با حقیقی سردربیآورد. اما اگر بدنبال مدلی از رفتار او هستید، خوب همانطور که قبلا به خودش هم گفتم؛ اختاپوس است. این بی مهره باهوش زکاوتش به مهره داران و کارتلیج _ غضروفداران دریائی همچون ماهیان و کوسه ها میگد زکی! از انعطاف فیزیکی و الاستیک بیش از حد بدنش بطوریکه قادر به ورود به یک بطری با دهانه ای تنگ است بگیرید تا شبیه سازی خودش به یک ماهی حجیم و خطرناک و بدقیافه و یا پخش مرکب برای کور کردن بعد دید و یا مخفی شدن در ماسه های کف دریا یا همچون سنگهای آهکی خارا/ریف صلب و ساکن شدن و یا همزمان بکار انداختن دو موتور یعنی پاهایش بعلاوه جتی از آب را بسمت عقب فشفشه کنان رها کردن و خلاصه از تاکتیکهای مشابه جالب دیگر سود بردن در حین فرار از دشمن، کوسه ها مثلا. و یا از آنطرف برای صید ماهیان کوچک انتهای دمش را همچون کرمی در مجاور دهانش آویختن. مسئله جالبتر و در همه این احوال و شرایط رنگ و وارنگی مدهوش کننده بدنشه در کمال زیبائی تو گوئی دارد با آن/بدنش بجای مغزش فکر میکند و می حسد و انگاری اصلا مغزی مخفی و ذهنی نامعلوم در کار نیست؛ همه چیز بر پرده بدنش آشکار است مثل اینکه اندامش تماما شده صفحه سینما یا تلویزیون! بهرحال تابع محیط و کانستنرینتهایش تطابقی است که در نهایت از رفتار امید در آکوارویم بلاگستان یک اختاپوس ساخته.
سوروایوینگ لیسن نامبر وان: اختاپوس باشید تا مهرهای کمر و گردنتان نشکند! وای نات؟! جالبه!

2. بحث اخلاق شد بذارید یک حالی از ایمانوئل کانت بگیرم با اون ضرورتهای تخماتیکش و بعد وضع امید را بسنجیم! فرض کنیم در یک جامعه همه دروغ بگن! آیا گلدن رول کانت همچنان پا برجا نیست؟! معلومه که هست! اینکه ایشان خواسته ضرورتهای مقولی خودش را نه بر قوانین قراردادی و نه دینی بنیاد نهد و منطق مستقلی را بجای ایندو بنشاند؛ ایا مبتنی بر یک تسلم/مفروض دیگری نبوده که خوب اگر عمومی صحبت کنیم آدمها یه جورائی (که منشائش بر وی/کانت و هفت جد و آبادش کاملا پوشیده بوده) دوست دارن مثلا بهم راست بگن و متقابلا نیز راست بشنون؟! ولی این خواست یا تمایل یا پنداشت خودش از کجا میاد تا معادله طلائین کانت را بخود مستقل و مطلوب جلوه بدهد و خلاصه سرپا نهش بدارد؟!

3. امید باید در ذهنش و اگر خواست کامپیوترش (بشرط مدلینگ مناسب) برنامه سیمولیشنی را ترتیب بدهد میان عواملی در یک سیستم دینامیک زنده که تعداد بیشتری از آنها و بعنوان اولین کنش خویش با دیگران بنای جیرزنی بگذارند. مثلا چیزی را که میخواهند بگیرند اما نم پس ندهند. ما میدانیم که هیچ نوعی از حیوانات اجتماعی چه در مقیاس عالی مانند خود ما انسانها و چه سفلی نظیر بندپایان مثل مورچه ها یا زنبوران وجود ندارد که عوامل آن ابتدا بساکن بطور اکثری با بدی و عدم همکاری آغاز کرده و سپس به همیاری و نیکی در حق هم تن در بدهند. چنین ترانسفورمیشنی بسیار برای بقای آن نوع دیر و برای حیات ارگانیسمهای منفردش بشدت خطرناک است. پدید آمد چنین سیستمهائی محتوم که گوی وجودشان در تعادل نهائی به گودالی مرگ در میغلطد بسیار نادر و شاذ بوده است. بفرض احتمال اگر احیانا ژنهائی بدین فنوتایپ، در مقابل همکاری جیر بزن، ارگانیسمها را کاندیشنال و ستاپ کرده اند همه گی در ژنوم/جین پول یا فسیل شده اند یا محذوف.

4. قطعیت و بداهت اخلاق بهمان اندازه قطعیت و بداهت ریاضیات ناب است و البته غموض روابط و پیچیده گیهائی که از خود در جریان درگیری عضوها/نودهای شبکه (خوب دقت بکنید آندسته که توان حظش را دارید) میتنافد آنهم در یک سیستم مقاوم در مقابل انتروپی نیز بهمان نسبت مورد ریاضی درهم تنیده و شگرف است. بد نیست بدانید که حیات بنا به ضرورت فیزیک_ریاضی ناقض پرنسیپ انتروپی نمیتواند باشد ولی به آن دهن کجی میکند. مانند کارتون جری و تام میماند؛ حال و روز انتروپی و حیات! برای همین است که حیات بسیار مقاومه و بایستی ضرورتا و دائما از خودش زاینده گی مبتکرانه از برای محکوم نشدن بزوال آنتروپیک بخرج بدهد. (ولی معما اینجاست: چطور از دل انتروپی یا شرایط فیزیکی ماقبل حیات؛ زنده گی جوشید! مختان اگر سوت نمیکشد؛ خینگ و خپل تشریف دارید و لطفا مابقی متنم را نخوانید. میدانید که مخاطب اصلی من درین بلاگستان خرابشده بقول نانا هیچکس نیست؛ مگر امید میلانی! چطور است که حیات به توانائی پروسس اینفورمیشن بیشتر و در همانحال جالبتری نسبت به جامدات برخوردار شده؟!)

5. نوع/جامعه بدون شبکه ای از روابط وجود ندارد. هر یک از نودهای شبکه باید در مقابل انتروپی مقاومت بکند. نیازهای این عضوها بعلت ویژه گی دینامیک محیط و تبعا توانائیها و ناتوانائیهای ناشی از ورشین/تنوع در افتاده در ذات/ژنوم و رفتار آنها (یادتان باشد که بدون وریشن از جاش تکاملی در کار نیست و البته بدون تکامل امکان رخداد حیات پیچیده در فرمت سوشیال کاملا بیمعناست) نامتقارن است. امکانات و منابع محدودند. رقابت درون و برونگروهی دائما ادامه بقای نوع/سپیسیز را به چالش و مخاطره می افکند. اترکتور تعادل جامعه باید از نقطه مرگ آن (که در قعر مرکز فیزیکی شبکه مزبور و بطور بای دیفالت توسط انتروپی ست شده) است هر چه بیشتر فاصله بگیرد. و و و ...! حاصل همه این محاسبات در طی بیلیونها سال آزمایش و خطا توسط آپاراتوس و چشمان مسلح و حساس تکامل، الگوریتم ساده ذیل را در بافت ژنتیک و بعدا مغز و ذهن همه ارگانیسمهای سوشیال از سفلی تا عالی بجا گذارده: 1- توی الف با ب از همکاری/نیکی شروع بکن؛ 2- اگر ب جیر داد بهتره که بهش یک فرصت دیگر بدهی؛ 3- اگر اینبار نیز جرزنی نمود در یک تصاعد منفی لوگارتمیک و پایه طبیعی مربوطه اش سعی کن باهاش سروکاری نداشته باشی؛ (فرض کنیم که ب در مواجهه با چندین مورد دیگر از حروف الفبای شبکه به جیر زنی ادامه همی دهد.) 4- سرنوشت نهائینش و بنا به سومین قاعده در کاربرد ماکسیمالش معدومیت است. چه در میان ما انسانها و چه دگر پستانداران عالی و چه دیگر سوشیال سیستمهای مشابه به نسبت پیچیده گیشان سلسله روابطی برقرار میشود که در متن/یال خود عمدتا همین 4 خصیصه را کم و بیش بخود حمل میکنند. اخلاق مجزا از روابط نمیشود واسه همینه صعوبت تجریدش و تازه بمحض موفقیت شما به اینکار دستگاهی عاطل و باطل و مزخرف میشود که ایمانول کانت بدستمان میدهد که بما نفیا و اثباتا هیچ درس جالبی را درباره طبیعت انسانها و یا دیگر انواع بدست نمیدهد.

6. حکم عقلانیت هم چنین است. باری/لودی است محفوف و ممزوج در یالهای یک شبکه از یک نوع که وقتی شما در صدد تجرید و انتزاعش از بافت نرونهای پیچیده در مغز و ذهنی که ساخته اند برآئید آنگاه حاصلش بدرد عمه جان همین مخلوقمان میخورد که صبح تا شب عمر گرانش را به تعاریف و بند و تبصره های زبانی محض واسه فهم آنچه که در همان ابتداء جستجویش به خبط روش در مقام وصولش دچاره، تلف بکند. ایشان همین مکافات خودنخواسته را در مورد اخلاقیات و بازیهای محض زبانی و بیخاصیت اش بر خود مظلوم خویش تحمیل نموده است! حیف از اینهمه انرژی و استعداد این هموطنمان! آخر این چه عقل مدرنی است که نمونه آن امپراطوری آمریکاست و تا همین لحظه 100 بیلیون دلار خرج جنگی کرده است که تا بحال کشته های خودش در مجموع از 9/11 گرفته تا در عراق و افغانستان یعنی 6500 نفر دقیقا برابر است با تعداد کشته هائی که در هر دو ماه آنهم دائما و بخاطر سوانح ناشی از تصادفات اتوموبیلها در شاهراهها و جاده هایش رخ میدهد!

7. اگر طبیعت ما برای دگرفریبی ستاپ نشده بود اصلا وجدانی نمیداشتیم تا هر شب "من" ما را کیسه بوکس خود بکند و به اندازه کافی تمرین و آماده گی بدهد تا فردا بدون سرخ و سفید و رنگی شدن عینهو اختاپوس و تپق زدن عینهو خاتمی بساط و پلاس دروغ و جیر زنی خود را در جامعه پهن کنیم! خودفریبی بعنوان مقدمه و تمرین دگرفریبی تا حدی (دقت کنید فقط تا حدی) دارای ویژه گی اداپتیو است و در مجموع برای ثبات نوع بسیار ضروری است. البته به نسبت ادراک ما از کمیت و کیفیت این ضرورت بهتر است بسوی کاهش هر چه بیشتر آن گام بزنیم. در اینجا توصیه اقتصاددانها و بطور کلی روش آنها در مقام فهم و دکودینگ انسانها در مارکت بسیار جالبه: نور ثینک نور اکت این کته گوریکالز؛ اینستید، الویز گو دایرکت فور د اینکرمنتالز !

8. امیدجان؛ این رفت و آمد تو عینهو آب اماله واقعا دیگه داره بورینگ و بیخاصیت میشه! جدا چقدر انرژی صرف این بساز و بندازها میکنی؟ مثل بچه آدم بشین وبلاگداریتو بکن؛ حال و حوصله بحث نداری خوب دمت گرم کامنت سیستم نذار. وقتی قطعش کردی من نوعی فعال در همانجا بهت پیله کردم مگر؟! بهرحال بهتره از اینکه بقای تطابقی ات را ( حداقل نزد مردم اینطوری قلمداد میشه دیگه) ظاهرا هی با پارادایم_شیفت بخواهی جبران بکنی. وات ایز کانت؛ ایز د گاد دم پرسپشن! در پرسپشن ایز د ریل یو! حال و دماغ این مخلوق شدیدا عصبی را هم بیش ازین نسوزان و ساکت باش واسه مدتی! و باید خدمتت دوستانه عرض کنم که با توجه به شناختی که از کینه های شترینش داری صدبار غلط کردی که باهاش کلکل میکنی. می بینی که برغم جهنم خدا دامن خاتم انبیائش را هنوز پس از 1500 سال آزگار ول کن نیست؛ دلت خوشه که تو را ببخشد! مگر عمر نوح دارید یا توبه نصوح حالیته ؟! دیگه ازینکارا نکن! بسه!

====
ت.و. : شبح جان؛ بسی ممنون و مدیون تحملت.


Saeed 9:46 @ Sat, 10 Feb 07

1. نانا چرا اینقدر اخیرا "پریود" میشود؟! عجوزه یا باکره؛ دتس د سکس میلیون دالر کوئزشن؟!

2. پارادوکس دروغگو: برای من/نانا يک نفر بياب که بيايد اينجا با اسم وبلاگش با تو وارد بحث و گفتگو
شود !

3. مشق امشب کنجکاو: نانا عزت نفس دارد، نانا غرور دارد، نانا شرم دارد. نانا . . .


nana 22:38 @ Fri, 9 Feb 07


بابا سعيد ممتيک

تو چرا اين همه از گه مخلوق و خلبان و باقی ميخوری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مگه نمی بينی که حتی زحمت پاسخ گوئی
به تو ابله را هم به خود نميدهند؟؟؟؟؟؟

برو برای من يک نفر بياب که بيايد اينجا با اسم وبلاگش با تو وارد بجث و گفتگو
شود

اگر کسی را يافتی همين جا خودم ميايم
و همراهت به اين کسانی که گهشان را ميخوری فحش ميدهم
خوبست ....فر ...است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اميد ميلانی قبول نيست زيرا به اخلاق معتقد نيست پريود

بابا جان من حداقل بيا از گه فيلسوفان مهم تاريخ بخور يه کمی شايد بعضی از جوانان از
ميان اين گه خوری اختصاصی تو دانه ای
از بديهيات را بيرون کشند

برو خجالت بکش بابا ..يه چيزی هست اسمش عزت نفس است
يه چيزی هست اسمش غرور انسانی است
يه چيزی هست اسمش شرم است

چرا از اين ها بوئی به مشام تو نرسيده سعيد
حقيقتا که تو بهترين نمونه يک (( آخوند ))
وقيح هستی و بس .

خفه خون بگير اسم وبلاگ نويسان ديگر را
نياور ابله الاغ ..............................نانا


Saeed 21:39 @ Fri, 9 Feb 07

نه عزیز؛ بچه ها بنا به صوابتشان نمیگذارند؛ ولی بذار من بجای "جمادات" در متن قبلم "نباتات" بذارم که خاطر خیل مفرهنگیان واژه_جرقی پرت و پلا نشه.

آخ فراموشم شد این نکته! ضمنا واسه ارضاء کنجکاوی میخواستم بدانم تا بحال این مخلوق سخت پشتکار ما مراجعی داشته که مثلا بدو بگد: " آقاجان؛ تنخارشت به سگ ما بخورد، ما راستش تا همین هفته پیش بعنوان یک مسلمون نرمال ترک محرمات میکردیم و انجام واجبات آنهم بقدر طاقتمان... هیهات اما به محض تلاوت شاهکارهای نقدینه شما مر اسلام کثیف را در بلاگتان حالا نه تنها مسلمون نیستیم بلکه دربست ملحد گشتیمان! دست و ذهن شما درد نکند بخاطر چنین هدایتی در حق ما...؟! "

جدا واسم جالبه که بدانم مخلوق بجز همین دو سه نفر رفقای مدح و ثناگویش چه فیدبکی مشابه آنچه گفتم تا بحال دریافت داشته است آنهم پس از چه میدانم لابد دهسال دونده گی در مطالعه و بعدا نقد دین ؟!


کنجکاو 20:57 @ Fri, 9 Feb 07

وای مادر!
خوب اختر خانوم شکر تو کلومت داشتی می گفتی. مگه اين بچه ها می ذارن.


Saeed 20:28 @ Fri, 9 Feb 07

* بی ادب سلامت کو؟! فعلا ساکت باش و مزه نریز تا نوبت داستان دزدیدن سه چرخه ام توسط تو برسد بعلاوه توضیح آن یکی! تو که میدونی من هیچوقت مینیمالهای زپرتی تو را تحویل نگرفتم؛ پس عرض خود نبر!

* من از شبح خواهش میکنم نطق پلمیک مرا کور نکند تا ببینیم چی از توش درمیاد!؟ مرا میبخشی که با نوشتن فکر میکنم؛ واسه همینه که کلمات نمیدانم و بدیهیه که با آنها همچون جنابان خلبان کور یا انگشت و همکیشانشان جرق نمیزنم! شبح جان، اینرا سخت مطمئن باش که کلیه سابجکتان این سری گفتارهایم مشتاقانه منتظر خواندن آنها هستند. میگی نه به آی. پی. ها مراجعه بکن! اگر فضولان فضله موشی بگذارند من سعی میکنم به اعصابم مسلط بمانم و مایه خجالت ویژه گی لیبرالت نشوم که در ضمن بقول خودت از روحیه مارکس استنباط کرده و در روح خودت غرسش کردی. پس با من چون مارکس بمان؛ قول میدم پشیمان نشوی! خدا را چه دیدی شاید من هم همان انگلس باشم :-)

=======
مخلوق/امیر یحیا کیست و حرف حسابش چیست؟!
من جدا به دقت و مته به خشخاشگذاریهای این هموطن سوپر عبوسمان در حین کشفهای دوزرده اش در فرمولیزاسیون ناسازگاریهای؛ اعم از برونی و درونی؛ موجود در متون دینی حسودیم میشه. بعد خیلی جالبه مشاهده اون ارگاسمی که ناشی از چنین مدتیشنی (هر کی یه جوری مدتیشن میکنه دیگه) بهش دست میده و با ابتهاجی اکستسیک د بدو بنوشتن! آقا من بشما ثابت میکنم 1/5 میلیارد گوسفند هستند. 2/5 میلیارد دیگر گاو هستند و 0/5 میلیارد بقیه احتمالا بز و چه میدانم ایکس میلیون دیگر به ترتیب شتر و سگ و خوک خر و اسب و گربه و طوطی و قناری و خلاصه همه حیوانات اهلی دیگر! مخلوق جان؛ اسم "همستر" رو نیاری که شاکی میشم حسابی هان...! خلاصه انسان وجود ندارد البته بجز خودم و محمد و آریا و ساتگین و انگشت و محمد ملکیان و دخو و تازه امید میلانی هم فوقش یک اختاپوسه بقول سعید! بگذریم ازینکه گوسفندان بمراتب از آنچه ایشان تصور میکند باهوشترند البته بای_دیفالت؛ چون این واقعا تکامل است که از هر چه مخلوق جان تصور بکند باهوشتر است! چرا؟! واسه اینکه اکونومیک و بیولوژیک نگاه کنیم، خدائیش چه معامله ای ازین بهتر که ما انسانها عمری ازین گوسفندان مراقبت و نگه داری کنیم اعم از حفاظت و امنیت و تغذیه و دارو درمان و حتی ریش و پشمشان را بوقت گرما قیچی کنیم و بله بر منکرش لعنت روزی هم ذبحشان کنیم. اما مگر به مرگ طبیعی نخواهند مرد؟! خوب گوسفندان همه چالشهای خود را در عالم وحش بما سپرده اند تا برایشان چاره بیندیشیم؛ حالا بگید ما باهوشتریم یا آنها؟!

باری؛ بذارید با توسعه مطالبم بنحو دیگری دوستمان را چپ راست کنم؛ منتهی با کمی مقدمه:
1. یکی از دعاوی بشدت مبتذل و بورینگ مخلوق اینست که هر آنچه حتی از امر مثبت در اسلام یا بطور کلی ادیان حنیف (بسط اخیر را بتبعیت از مرجع تقلیدش یعنی آریا به افکارش داده) پیدا کنید در واقع چیزی بجز سفارش در انجامش آنهم صرفا در میان خود مومنان نیست. مثلا اگر در اسلام گفته شده دروغ بد است یا تعدی به مال و جان و آبروی دیگران حرمت دارد و خلاصه کلیه ارزشهائی نظیر اینها، صرفا در رابطه با همان جامعه بسته خود مومنین است و هیچکدام اینها نه دلالت بر ذاتی بودن ارزشهای فوق در اسلام میکند و نه نشان دهنده رحمانیت و چه و کذای خدای آنست. خلاصه درس اخلاق و حقوق بشر و امانت در مقام عهد و سیاست نمیتوان ازیندست دینها آموخت.

2. این مشاهده بدیهی و لوس امیر یحیا میدانید به چه می ماند؟! به اینکه یکی از اجداد مسبوق ولی مونگول و احیانا ترسوی همین مخلوق تقریبا در حدود 4-5 هزار سال قبل بگد ای بابا ما این پستاندار شاخدار و زشت و وحشی را (منظورم اجداد همین گاوهای هولشتاین و جرزی و اسرائیلی و دانمارکی و آمریکائی امروزین است که روزی شصت هفتاد کیلو شیر یا چندین کیلو خامه میدهند و یا کارخانه تولید پروتئین در فرم گوشت لذیذند بنا به تایپ و ژنتیکشان چنانکه تحت نامهای فوق آمد.) به چه کارمان می اید. حالا رفقای جد مخلوق بهش میگن خینگ خدا نگاه کن چه پستونای پر شیری داره ؟! میدونی چند برابر زنان ما شیر میده و باهاش چند تا بچه میشه بزرگ کرد؟! از هر ده تا زن ما چندتاشون اینقدر شیر به اطفال مان میدن حالا بگذریم که بخود ما هیچ نمیرسه؟! و جد شوت مخلوق میگد ولی همشو گوساله اش میخورد پس چی بما میرسد؟! یا همین معنی را درباره گرگهائی که بعنوان اجداد سابق سگهای امروزی با احتیاط و از سر برقراری ارتباط و بتدریج به کرومگنونها یعنی همان اجداد مدرن و واقعی ما انسانهای امروزین نزدیک شده و عاقبت پس از نسل کشیهای بسیار در میان همین گرگهای ظاهرا آرام و مطیع شاهد پدیدآمد سگ یعنی با وفاترین دوست کرومگنونها هستیم که با آن دخل نئاندرتالهای بیچاره (همان اجداد سابقترمان) را آوردند و آنها را تقریبا 20-30 هزار سال پیش از صفحه روزگار محو کردند. و قس علیهذا از همه حیوانات و گیاهان و درختان اهلی شده دیگر! خودتان اجداد باهوش و فطین و بصیر ما را در هر مورد از تلاششان برای اهلی کردن حیوانات و جمادات ظاهرا وایلد/وحشی در مقابل جد عبوس و ترسو و فاقد تجسم/ایمجنیشن همین مخلوق و بهانه ها و بابا تاوانبازیهایش و غرولندهایش تصور کنید. ناناجان حال میکنی با این سناریوها که بهت همچون خوراک میدم یا نه ؟!

3. القصه؛ بر هیچ محقق تاریخ پوشیده نیست و اظهر من الشمس است (و در ضمن من دیده ام که بارها آریا بدان بدرستی اشارت میکند) که ادیان و قبل از آنها اسطوره ها نقش بازتولید ممتیکی بسیار مهمی داشته اند در آنچه ما امروزه تحت عنوان تمدن و فرهنگ و فلسفه و ساینس ازش برخورداریم. ادیان نیز بنوبه خود ممپلکسهای اهلی شده از بافته های وحشی اساطیری و آنها بنوبه خود از زیر لایه های بمراتب وحشیتر ممتیکی دیگر منشاء یافته اند و پروسه دامستیکیشن/اهلی شدن همچنان در رابطه با ادیان ادامه دارد. روشنفکران یا رفورمگران یا حتی روحانیون که در حال تعاطی با دین بعنوان موضوع تحقیق هستند یعنی اینتربریدان/نسل کشان دین. روشنفکر دینی یعنی دین_اهلی_کن :-) این همان معنائی است که هی من ازین مخلوق در بلاگش میخواستم توضیح بدهد که بالاخره دین همچون هر پدیده ممتیکی دیگر تابع الگوریتم تکامل متحول میشود یا خیر؟! اگر خیر پس توی نوعی چرا ذهنت بدان چنان اشغال گشته که صبح تا شب با جدیت و عزم راسخ به نقدش مشغولی؟! و اگر بنا بهر محاسبه پراگماتیک حاصل این نقد عاقبت به فربه گی (بخوانید فکاندیتی/صلابت و وفاداری/قرابت/فیدیلیتی و باززایشی/فرتیلیتی) منجر بشود که دقیقا همان هدف روشنفکران و یا روحانیون رفورمگر دین است آنگاه فرق تو با آنها چیست و یا چرا اینقدر مثل یک سگ کک و شپپش افتاده به تن و کونت اینقدر خودت را تا حد جراحت و خونریزی میخوارانی و گاز میگیری ؟! کک به تمبانت افتاده برو پیش وت/تیمارگر؛ جانم! چرا بخودت و دیگران آسیب میزنی و به کیش و آئین میلیاردها نفر توهین و هتاکی کردن آنهم بقیمت گاو و گوسپند خواندن همنوعانت! بقول همین سینا هدای خودمان تو همه چیز این عالم را احصاء کرده ای و هیچ جای شبه و تردید نیست که بر مسیر خطا گازکوب راهی ترکستان بوده باشی...؟!

بنابراین؛ مخلوق جان اینها بنوبه خود در خرد و گفتار و رفتار تو نشانه ضعف تئوریک و فقدان تجسم و شکاف و فالت لاین ذهنت با واقعیت هراکلیتی جاری و ساری و بالاخره ناسازگاری منطقی نیست عزیز من. . .؟! کمی فکر کن؛ تو که از محاجه و مجادله بیهوده بخاطر صرف پیروزی در بحث متنفری؟! درسته ؟!

=====
ت.و.: من البته از سر عدالت خدمت امید میلانی هم خواهم رسید. پس صبوری کنید!


کنجکاو 14:26 @ Fri, 9 Feb 07

شبح جان!

يکی تو کوچه دارد داد می زنه: آی.... صاحب اين وب لاگ کیه!؟

بدو بدو بد جايی نگه داشتی.

اين چامه سردر وب لاگ هم بردار و گرنه تا يکی دو روز ديگر پيدات نشود می آيم تئوری جنگ آمريکا و ايران را اين جا می نويسم. و يا چه شد که دوچرخه هايم دزديده شدند و يا هر دری وری ديگری هم چون اين يکی.


Saeed 5:16 @ Fri, 9 Feb 07

خوب سینا جان حالا یک بیک بروم بر سر همان اشخاص که مشمول لکچرت در باب مبادی آداب بلاگینگ بودند چون تا همینجا سعی من این بود که بطور کلی یکسری مطالب بقول خودت "ماورائی" بنویسم.

آریا برزن زاگرسی: فاشیست شاخ و دم ندارد. تمام تلاش فرهنگی این فرد خلاصه میشود در بیان و القاء نفرتش نسبت به مسلمین و اسلامشان بدون آنکه تن به شواهد مستقل از برای ابطال نظریاتش بدهد. تئوری در بافت پداگوژی فاشیسم برای نورپاشی به منطق اوضاع واقعی نیست بلکه برای اقناع شماست به خشم و غضب هر چه بیشتر مر هر آنچه را فاشیست نشانه رفته است. مثلا تئوری تکامل نزد هیتلر بدل به یوجنیک میشود تا او همان تصفیه جات منبعث از کینه و نفرتش را بدان طوری فورمولیزه بکند تا بخودموجه جلوه کنند مستغنی از هر ضد مثال. واسه مبتدیان بگم که فرق یک تئوری علمی مثلا تکامل با یوجنیک هیتلر در اینه که داروین براحتی حاضره دست از نظرش برداره اگر شمای فسیل شناس توانستید اسکلت یک انسان را مثلا در عصر دایناسورها پیدا بکنید. ضمن آنکه از "هستی" های تئوری وی و نه هیچ نظریه ساینتفیک دیگر هیچگونه "بایدی" بطور منطقی قابل استنتاج نمیباشد.
من سه هشدار به آریا دادم:
الف- مرا به اینها نفروش. من ناقد تو هستم اینها خایه مال و هایل_هیتلر گوی تو هستند. اینها گوبلز هستند من اما ضد مثال گوی افکارت، و چه چالش میمونتر ازین برای یک فرهیخته جستجو کننده زیبائی و حقیقت و حق و درایت؟! و در نهایت اینکه همینها آبرویت را خواهند برد چون گات_فیلینگ من اینو میگه. که دقیقا همین شد!
ب- اتهام تو در بزرگ انگاری خشونت مسلمین و سپس ربط علی آن به میمهای قرآنی توهم محض است. چون بطور نسبی صحبت کنیم یک چنان نتیجه گیری باید حاصل یک آنالیز آماری مستقل بوده باشد که تو در ارائه اش نه سوادش را داری و نه درک شعور اهمیتش را در کریتیکال بودنش مر ابطال تئوریهایت و البته بدان بالا بردن ارزش و وزن آنها را. از خشم و نفرت و توهم آغاز کردی؛ اصلا محل تعجبی نیست که به همانجا نیل یابی. معرفت اما دائما سورپرایز کننده انتظارات و مایه حیرت و غافلگیر شدن ماست؛ وقتی که دائما تسلمات و مفروضات و دگمهایمان را یکی پس از دیگری از سریر سیطره تسلط و سلطنت بر اذهان محدود و خردمان به خاک خشوع درمی غلطاند. من در بلاگ امید میلانی بدو نشان دادم که بیش از 90% اعدامها مثلا در کشورهائی صورت میگیرد که کیش و دین ائینشان اصلا هیچ ربطی به ادیان حنیف ندارد. کک این بابا نگزید! اونوقت میگد من تابع ایده ئولوژی نیستم! من یکی که در "خودفریبی" تو شکی ندارم؛ جانم!
ج- سری پرسشهای دیگر من از آریا این بود که تو اولا خودت چقدر به همین پرنسیپهائی که میگی واقعا عاملی و از کجا معلوم است صدق و صفای تو بر ما وقتی بقول همین سینا هدا صرفا یک نتیزنی و نه بیشتر؟! ضمن آنکه برهان یا شاهد تو بر وجود خدا/سیمرغ چیست؟! من در همین بلاگ شبح با او بحث کردم و اما دریغ از مشاهده حتی یک برهان ازین جناب به اصطلاح فیلسوف. گور پدر برهان و اصلا به کنار، من راستش تا همین لحظه و پس از ملاحظه تقریبا تمامی مقالاتش تا بحال یک و فقط یک عدد تئوری علمی دست سوم که حداقل بتوان بطور مستقل از خشم و نفرت وی یا مسلمات و دگمهایش در تائید مطالبش برای من و شمای خواننده قابل وارسی به شواهد مستقل از برای صدق و کذب باشد نیافتم. به سخن دیگر ترموستات ذهن ایشان اصلا با "حقیقت" تنظیم و تعدیل نمیشود! مورد دیگری که ایشان باز از سر "خودفریبی" بشدت منکرش است! ولی کیست که ازین انکار سورپرایز بشه ؟!

==============
ادامه دارد . . .


Saeed 18:51 @ Thu, 8 Feb 07

The Q. of the day:
Who said that Human Animals are not Gods' robuts

طبق نوشته نيويورک تايمز: بوش معتقد است ماموريتی از جانب خداوند به او داده شده که ريشه افراط گرائی و بنياد گرائی اسلامی را بخشکاند.


Saeed 18:12 @ Thu, 8 Feb 07

Shabah-jan; man tazakkorat yAdam hast, vali ma wared-e Jang-e RawAni shodim agar na hanouz fiziki ba Amrika. Man balA nesbat be tokhmam nist sarnwesht-e Adam-bozorgan; faghat waseyeh atfAl dast-o delam milarzad. Bezar weblAgat mahall-e indast HOSHDAR-ha bAshad. Aslan bord va bakhti dar kar nakhAhad boud; aslan dowreyeh jang-hAyeh shosteh rofteh nazir-e WW1/WW2 gozashteh. Ghaziyeh be sorat dareh mantaghe iee mishe na nabard-e 2-keshvar! Ta be khodetan biyaiid va 4-ta ajhir bekeshand milinonha nafar jan khAhand dad va basteh be now-e selah; khoda midAnad dard va jerAhatash chist! az Antaraf keshware ma az chandin taraf marz ba mantagheh dArad va mishawad Laneh Zanboure JahAdi-ha va dar Ansourat aslan jang-e miyane Iran va Amrika nist balkeh khar to khar misheh eyn-e Boz keshiyeh AfghAni

Bari; fekri be hal-e ATFAAL bokonim. Han ey Sina Hoda yeh fekri be hal-e atfAl bokon; bozorgan diwaneh shodand

در حاليکه محمود احمدی نژاد معتقد است "آمريکا جرات حمله به ايران را ندارد" احتمالا حمله به ايران تا پايان ماه آوريل صورت خواهد گرفت.

لئونيد ايواشو (Leonid Ivashov) فرمانده سابق نيروهای مسلح روسيه و معاون آکادمی امور ژئوپلتيک روسيه طی مقاله ای پيش بينی می کند که آمريکا تا پايان ماه آوريل به ايران حمله خواهد کرد. ايواشو در مقاله خود با عنوان "ايران بايد آماده مقابله با يک حمله اتمی باشد می نويسد: "آمريکا از بمب اتمی عليه ايران استفاده خواهد کرد. اين دومين باری خواهد بود که پس از جنگ دوم و در جريان حمله به ژاپن از بمب اتمی استفاده می گردد. وی می گويد، زمانی که حمله به ايران آغاز گردد مطمئنا اسرائيل زير ضرب موشک های ايران قرار خواهد گرفت. اسرائيل با تحمل خساراتی که قابل تحمل خواهد بود چون يک قربانی جلوه گر شده و اينجاست که آمريکا دليل قاطع و اصيلی برای جهانيان خواهد داشت که ايران را به کيفر عملش برساند... رسانه ها و اطلاعات غلط و درست همگی دست بدست هم داده و موجی از هيستری ضد ايرانی در سراسر جهان براه خواهد افتاد..."
گسترده شدن فعاليت های ناوگان جنگی آمريکا در مديترانه در چارچوب طرح CONPLAN 8022پنتاگون صورت می گيرد که بطور مشخص ناظر بر بکار بردن سلاح اتمی عليه ايران و کره شمالی است. سيمور هرش خبرنگار نيويورکر برای نخستين بار در سال گذشته افشا کرد که از تابستان گذشته پروازهای شبيه سازی شده (Simulated Flights) برای حمل و پرتاب سلاحهای اتمی در پنتاگون آغاز شده است.
آنها که با تکيه بر فرضيات خود از قبيل توان رزمی ايران، افزايش ناگهانی قيمت نفت، امکان حمله به نفتکش ها در تنگه هرمز، حمله به اسرائيل و سربازان آمريکا در عراق و نيز قدرت گرفتن دموکرات ها در صحنه سياسی آمريکا سخن از اين می رانند که "آمريکا جرات حمله به ايران را ندارد" از دانش کافی برخوردار نيستند.
آنان همان گونه که در شورای روابط خارجی آمريکا اظهار فضل نموده و جمعيت آمريکا را ۲۱۹ ميليون نفر عنوان می کنند (آمار مربوط به ۳۰ سال پيش و با تقريب ٨٠ ميليون خطا) و يا در نامه های سرگشاده خود به روسای جمهور کشور ها پيدايش صهيونيسم و اسرائيل را به جنگ دوم جهانی نسبت می دهند و ادعا می کنند اين مطلب را به دانشجويان خود نيز آموخته اند، در حاليکه اين جنبش ريشه در قرن نوزدهم دارد، در اين مورد هم بدليل فقدان شناخت و بينش سياسی سخت دچار اشتباه محاسبه هستند.
آقای بوش با اختيارات فوق العاده گسترده از زمان سخنرانی "وضعيت اتحاد" امسال خود در ماه ژانويه با مرتبط کردن علت شکست آمريکا در عراق به کارشکنی ها و دامن زدن به بی ثباتی ها توسط ايران صراحتا اعلام کرد برای قطع و دفع نفوذ ايران دست به هر اقدامی خواهد زد.
او با طرح اين مسئله در نظر دارد با همان مجوز حمله به عراق تکليف آمريکا و اسرائيل را با ايران يکسره کند. پرزيدنت بوش در اين رهگذر نه به تلفات انسانی و هزينه های سرسام آور، نه افزايش ناگهانی بهای نفت و نه حتی کاهش محبوبيت خود کمترين بهائی نمی دهد. طبق نوشته نيويورک تايمز او معتقد است ماموريتی از جانب خداوند به او داده شده که ريشه افراط گرائی و بنياد گرائی اسلامی را بخشکاند. به گفته اين روزنامه اين که امروز مردم در مورد او چه فکر می کنند چندان اهميتی ندارد. بوش می گويد هم چنانکه چرچيل در تاريخ انگلستان جايگاه بزرگی يافت ۳۰ سال ديگر مردم آمريکا در خواهند يافت که وی منشاء چه خدمت بزرگی به آمريکا بوده است.
آقای بوش و ديک چنی هيچ قدرت معارضی در برابر خود نمی بينند. ديک چنی وقتی در برابر سئوال خبرنگاری قرار گرفت که از وی پرسيد سنا لايحه ای را تصويب خواهد کرد که با افزايش نيروها در عراق مخالفت کند (البته اين مخالفت هيچ خاصيت اجرائی ندارد و تنها يک موضع گيری است) گفت: "ما را متوقف نخواهد کرد." هفته پيش نيز رياست جمهوری زمانی که صحبت از مخالفت کنگره با اضافه کردن نيرو به ادامه جنگ شد گفت "من هستم که تصميم می گيرم."
از سوی ديگر با توجه به انتخابات پيش رو در سال ۲۰۰۸ چرا دموکراتها بايد بخواهند جورج بوش از اين باتلاق بيرون بيايد. عراق و متعاقب آن ايران بهترين حربه تبليغاتی در جريان مبارزات انتخاباتی ۲۰۰۸ خواهند بود که دموکراتها می توانند برروی آن سرمايه گذاری کنند. مرد قدرتمند جمهوری خواهان سناتور مک کين (McCain) که بخوبی دست دموکراتها را خوانده است در روز ۴ فوريه می گويد:
"اين صحيح نيست که با اين ماموريت (افزايش نيرو) لاينقطع مخالفت کنيد و بگوئيد بودجه برای آن تصويب نمی کنيد اما در عمل هيچ گونه اقدامی برای متوقف کردن آن بعمل نياوريد. من کاملا معتقدم که اگر شما ايمان داشتيد که اين ماموريت به قيمت جان آمريکائی های بيشتری می انجامد و طرحی شکست خورده است به هر نحوی بود از شکل گيری آن جلوگيری می کرديد." مک کين هم می داند که دموکراتها مخالفتشان با جنگ تنها جنبه صوری و تبليغاتی داشته و هيچ ريشه ای ندارد. هفته گذشته خانم کلينتون رئيس جمهور احتمالی آينده آمريکا در سخنرانی خود در محل بزرگترين گروه لابی اسرائيلی" ايپک" AIPAC ) ) صراحتا ايران را خطری برای آمريکا و اسرائيل خواند و اعلام کرد هيچ راه حلی برای مقابله با ايران مردود نيست.
آقايان، بر روی دموکراتها شرط بندی نکنيد. هيلاری کلينتون، جان ادواردز و هر کانديدای ديگری برای موفقيت شديدا محتاج پول اند و لابی اسرائيل قدرتمندترين نيروی مالی در آمريکاست. (برای اطلاع بيشتر از ميزان اين نفوذ به گزارش منتشر شده توسط دانشگاه هاروارد مراجعه کنيد)
پايگاه اينترنتی روزنامه معتبر "عرب تايمز" کويت که به انتشار خبرهای انحصاری اشتهار دارد روز ۴ فوريه طی مقاله ای بقلم احمد الجراره سردبير اين روزنانه تحت عنوان "حمله نظامی آمريکا تا پايان ماه آوريل صورت خواهد گرفت" می نويسد:
"حمله از سمت دريا صورت خواهد گرفت" اين روزنامه با اشاره بيک منبع قابل اعتماد می نويسد "پرزيدنت بوش اخيرا در جلسه ای بهمراه ديک چنی ، رابرت گيتس و رايس و دستياران آنها در کاخ سفيد برنامه حمله به ايران را در حد جزئيات مورد بحث و گفتگو قرار داده اند". همين منبع گفته است آقای ديک چنی در اين جلسه اين مسئله را بطور برجسته ای عنوان نموده "که خطر ايران تنها برای عربستان نيست بلکه کل منطقه را شامل می گردد." مقاله سپس اشاره ای دارد به اينکه علت انتخاب ماه آوريل اينست که آخرين ماهی خواهد بود که تونی بلر در دفتر کارش حضور خواهد داشت.
بخش دهشتناک اين مقاله حکايت از حمله به منابع نفت می کند چيزی که تا کنون در هيچ کجا و هيچ تحليلی ديده نشده بود. عرب تايمز به نقل از منبع خود می نويسد: "آمريکا و متحدانش تاسيسات نفتی و هسته ای ايران را مورد هدف قرار می دهند و حداکثر تلاش را خواهند کرد که نتايج فاجعه آميزی در پی اين حمله پديد نيايد."
مقاله در پايان با اشاره به مخالفت خانم رايس و رابرت گيتس می گويد آقای بوش و ديک چنی معتقدند که بر اساس درسی که از ماجرای عراق گرفته اند مذاکره و بحث و غيره سودی ندارد و بايد مستقيم دست بعمل زد.
آيا جهنم عراق با ۶۵۰۰۰۰ کشته (از هر ۴۰ نفر يک نفر)، ويرانی کامل کشور و آوارگی ميليون ها کودک و پير و جوان در ايران نيز تکرار خواهد شد؟
آنانکه اداره واقعی مملکت را در اختيار دارند بهتر است تا دير نشده جلوی تعدادی انسان خود شيفته، کم سواد و فاقد درک و دانش سياسی را که با شعار و شوخی و صرفا با اتکاء به ايدئولوژی، هفتاد ميليون نفر را به قتلگاه و مقابله ای بس خونين با غولی کم خرد که به زعم آنان جرات حمله را ندارد فرا می خوانند، بگيرند.


Saeed 2:46 @ Thu, 8 Feb 07

And here is the rest of the joke! Then, the desperate teacher replied; Give it to me ... Give it to me! And the kid said; you mean now...?! "She shot back; yeeeaaah...! In that case mam pls., wait for another 8 god damn years"; the bewildered kid replied


nana 18:13 @ Wed, 7 Feb 07


سعيد گرامی

اين پاسخ آخرت را هم ضميمه کل اين بحث کرده و کل الهم العجمعين برای قضاوت در اختیار خواننده گان میگذارم
فعلنی
تنها ميخواهم برايت بگويم که تو از نظر من عين اين پسرک کوچکی هستی که در جوک زير برايت ميگويم و خلاص

روزی معلم کلاس اول دبستان متوجه شد که پسری کوچک در کلاسش جورابهايش
رنگ وارنگ است
به او گفت :
- عزيرم ميدانی يکی از جورابهايت قرمز و يکی آبی است ؟
پسرک با کمال سادگی گفت :

- آری ميدانم .... يک جفت ديگر عينهون همين که پايم کردم و همين رنگ در خانه دارم .....................................نانا


Saeed 16:36 @ Wed, 7 Feb 07

ای بابا؛ نمیذارن من دو کلوم با این سینا جان پس از قرنی اختلاط کنم و خطورات ما را بهم می پاشند :-( من همینجوری اعصابم خرد و داغونو باز یک فضولی پس از دیگری میاد گیر میده!

ببین سیناجان بذار من چند مطلب عمده را با توجه به دگر مقالاتت و البته چند تا حاشیه بر همین اوضاع جاری که بر سینه ام فشار میاره خدمتت عرض کنم؛ منتهی بشمارش معکوس:

4. فعلا مدیرانی بر سر کار کشور ما هستند و سکان هدایتش را بدست دارند که چهار نعل آنرا بسمت سری فاجعه های بس هولناک سوق میدهند. ما البته قادر به پیشگوئی نیستیم ولی سناریوهای محتمل یکی از دیگری خطرناکتر و بدتر است. درین مورد مطالب و تحلیل بسیار است و حوصله نمیخواهم بسر ببرم. شاهد بودیم که با دولت خاتمی از طرف نیروهای چپ و راست چه رفت! بهرحال آندست از دوستان بی بی بومر/متاهل و عیالوار که خاتمی و خدم و حشم دولتش را صرفا فریبا و خندان ارزیابی میکردند با ارزش و تاثیر صفر حالا اگر نه برای ارضآء هوی و هوسهای ایده ئولوژیک خود یا درست درآمدن دومز دیهای اپوکالیپتیکشان باید پاسخگوی فرزندان و نونهالانشان باشند که چرا زمینه دولتی را فراهم آوردند که دیگر حتی همان شانس بقائی که پدرانشان از آن برخوردار بودند را به آنها نمیدهد. ما تا چه حد حق داریم اینده را در جهت اطفاء هوی و هوسهایمان از برای فرزندان و نوباوگانمان تنگ و تاریک و عملا غیر ممکن بسازیم. بهر حال این پرسشی است از همه وبلاگنویسان محترم که به محض سمع گوزی از بین الفخذین خاتمی و شرکآء تلق و تلق تخته کلیدهایشان همچون چکش رله های مرکز مخابرات عهد بوق بصدا در می آمد تا رنگ و حجمش را بعلاوه بویش وارسی نموده و اندازه بگیرند و مقالات همی نویسند و حالا در مقابل دیوانه ای چون احمدی نژاد و دولت بوقش از یک کنار مهر سکوت بر لب زده و منتظر انفجار کامیونی با محموله یک تنی فسفات در بازار محله شان هستند تا سالهائی متمادی در گله ها و رمه های دویست سیصد نفری خود و خاندان و اطفال شیرخوارشان دار فانی را وداع گفته به خاکی درین کیهان پهناور بدل بشوند. باز میگم؛ این البته که حق و انتخاب خودشان است ولی ولی ولی تا چه حد و تحت چه اتوریته کاسمیک تصمیم زنده گی بالقوه فرزندانشان به عهده آنهاست؟! ما چکاره ایم ؟! این یک بحث.

3. طرز نوشتن و نحوه برش تو به مسائل بیشتر شبیه یک سرمقاله نویس روزنامه ای وزین با تیراژی بالا و اثری ذینفوذ است یا بهتره بگم لحن و تون مشاور وزیر یا نماینده شورا/سنا یا آنالیستی در یک ثینک تنک را میماند. طوری مینویسی انگاری مخاطبت یکعده افراد صاحب قدرت و مسئولیت هستند که به ازای پیشنهادها و راه حلهایت شانس به اجرا گذاردن طرحهائی را دارند که اگر مثلا اینپوت تو نبود شاید تجسم مناسبی از برای اجرای سیاستهایشان در اختیار نمیداشتند! دقیقا بهمین دلیل ارزش یا فایده یا اهمیت آنها مستقل از یک آزمایش ولو در حد یک ورکشاپ محدود اصلا امکان ندارد. یعنی وقتی من مطالبت را میخوانم نمیتوانم بدانم که ایا اینها درستند یا غلطند یا بیخود! باید تستش را در مقام قابلیت و رقابت با دیگر طرحهای مشابه و سپس در صورت پیروزی و در نهایت در مرحله اجراء به نمایش بگذارد. و دقیقا بهمین دلیل نمیفهمم فایده این حرفا چیست وقتی مخاطبت یک عده وبلاگ گرد نامسئول است.

2. اما اگر از منظر تئوریک به آنها نگاه کنیم نکاتی کریتیکال هست که نباید حین چنان پیشنهاداتی/پالیسی ساجستشنز از مد نظر دور بداری چون تو نه بدنبال لشکر سیاهی و نه پوپیولیستی و نه میخواهی ایده ئولوژی ات را بر حواست چنان مسلط بکنی تا حقیقت تاثیر ناقدانه خودش را در فتح دژهای تئوریکت از طریق حواس و ذهنت از دست بدهد.

1. نمیخواهم جزء به جزء و با نقل یکایک جملاتت درینجا حوصله تو و دیگران را بسر برم ولی بنظر میاد تو در حین این تحلیلاتت به اقتصاد و اهمیت رفتارشناسی مناسب و دقیقی که از همنوعانت در اختیارت قرار میده ظاهرا بی توجهی. همان روش و ابزاری که نمیگذارد پولتیک و ایده آلیزمت را با ریل_پولتیک و رئالیزم درهم بیامیزی و این توان را بخود بدهی که در ابتدا واقعا بطور موثر تئوری پردازی کرده و آنگاه بعد ازین مرحله و با توجه به داده ها از سر خبره گی و پخته گی درباره معضلات پیشنهاد بدی و در همانحال از آنالیزت بعنوان پشتینه توصیه هایت قادر به دفاع باشی.

0. مثلا بذار توصیه جات نیکخواهانه و ظاهرا بخود مقبولت را به اپوزیسیون در قالب یک مدل نقد کنم. فرض کنیم صفی طویل جلوی سینما قرار دارد. یک بچه پررو مثل همین نانا میاد خودشو بزور میکنه توی صف. و چون روش خیلی زیاده بطوریکه به سنگ پای قزوینی گفته زکی میاد و یک برش دده کیندی ( یاد ریاضیات محض بخیر) را به واحد پیوسته فوق آنهم نسبتا نزدیک به سر صف تحمیل میکند. بنظرت شاهد چه اتفاقی خواهیم بود ؟! یعنی واکنش مردمان عقب نانا(=ع.ن.) و جلوی نانا(=ج.ن.) چه خواهد بود ؟! این دقیقا تستی است که روانشناسان تکاملی بارها و در صفوف کوتاه و طولانی و در موارد متعدد و در روزهای سرد و افتابی و بارانی و برفی آنهم بکرات و در کشورها و ملل با فرهنگهای متفاوت بعمل آورده اند. افرادی که در مجموعه حالا بریده شده ج.ن. هستند مطلقا و بلا نسبت به تخمشان هم نیست که چنین فردی پررو و جیرزن صف را یهو دو نیمه کرده. خدائیش هم بنا به محاسبه هزینه/پاداش که بنگری میبینی بیتفاوتیشان سلیمانه معقول است. بما چه حق ما را که نخورده و لابد ع.ن. ها خودشان دست و زبان دارند. و اما جالبتر و تا حدی پارادوکسیکالتر درین میان رفتار ع.ن. هاست! تقریبا بجز یکی دو نفر و یا فوقش سه چهار نفر ع.ن. دیگران درین مجموعه عقب سری باز با خودشان میگن تا وقتی همان دو سه نفر و گاه بدتر ازین همان یک نفر ع.ن. است چرا من هزینه بگو مگو و دست به یخه شدن را با طرف گستاخی که هر آن محتمل است مشت در چناقم بکوفد و یا چاقو در شکمم فرو کند و یا به خار مادرم فحش بدهد متحمل بشوم؛ بذار همون تک فرد عقب سری نانا دخلشو بیاره و با نصیحت یا لگد از صف اخراجش بکنه! عقب سریهای شماره ده تا صد تا برو هزار و در ابعاد یک ملت میلیونی که اصلا با برقراری یک تساوی پراگماتیک یعنی ( ان-ام = ان+1-ام ) با خودشون میگن بیخیال بابا؛ حال داری و دنبال دردسر ؟! نانائی نوعی آمد و جر زد خوب به تخمم و ببین اون فرد ع.ن. آنقدر بیعرضه و ببو بود که بهش راه داد خوب گور باباشون از یک کنار؛ بماچه! البته این رفتار یعنی جا زدن یکی توی صف و نحوه توجیه آن برای همان دو سه نفر شاکی عقبی از طرف همو حالا چه بطرز خشن و قلدرانه و چه از سر خواهش با بیان عذر و بهانه و البته در همانحال بهم نخوردن کل صف در حین کشماکش بر سر این قضیه نسبتا کوچک هم نشانه تمدن است و هم بعنوان یک مدل نشانه ایست برجسته برین معنا که چرا هر چه مخالفین یک رژیم بد و خودکامه (مثلا نظیر مورد خودمان) تعداد و باندها و اهدافشان بیشتر باشد بهمان نسبت شانس ماوریکهای هزینه دهنده از برای اسقاط آن کمتر و کمتر است. بازرگان تا بنی صدر تا خاتمی تا گنجی تا زرافشان تا شیرین عبادی و دیگران همگی قربانی چنین عقلانیت صفی هستند که مدلشو گفتم واست سیناجان ! هر گروهک و دسته اپوزیسیون یا فردی درین مجموعه میگد چرا وقتی مثلا گنجی داره تو زندان میپوسه و رژیم را رسوا میکنه من یا گروه ما بریم جل.ی تیغ! اما غافل ازینکه توان و جان اینها بتنهائی بسیار محدود و صدمه پذیر است و رژیم هم دانه به دانه اره شان میکند میندازه تو زباله دانی تاریخ! حالا یک عده بلشویک تند و تیز و جمع و جور و همچین شسته رفته و قلمی جلوی این اخانید اگر بود خوب شاید میشد یک فوت و فنی اجرا کرد اما سیناجان بیخیال این خیل آبکی کون گشاد برهبری ناناجانشان در لوس آنجلس مانجلس کانتی اورنج ترنج :-)

باری؛ پرت نشیم: حکایت اپوزیسیون ما تقریبا نظیر همان دایلمائی است که دولتها در حین جمع اوری مالیات دارند. نانا چرا مالیات بده در حالی که چه بدهد چه ندهد از همه آن خدمات شهری برخوردارست: زباله اش جمع میشود، اب و برق و گاز و اتوبوس ترن و همه آن خدمات عمومی اش از چه و چه برقرار!؟ اینجا البته بحث اینسنتیو و دیس اینسنتیو میشود و اینکه انسان چطور هسته/کر/کرنل سیستم نرم افزار ذهن و روانش و البته تبعا رفتارش به جزا/اینستیو و پاداش/دیس اینستیو آنهم در طول یک تعامل تاریخ_تکاملی با محیط خودش مجهز و شبکه بندی و سیم کشی و شرطی گشته است. این محل کریتیکال مطالعه اقتصاد دانها برای دکودینگ رفتار انسانها در بازار است. همان میعادگاهی که همه چیز در آن عرضه و مورد معامله قرار میگیرد؛ آنهم تابع نیازهای نامتقارن و البته مازادی چه و کذا و چه میدانم تخصصهای متفاوت و ازین حرفا دیگه.
حالا تو هم دوست من به این انسان شرطی در مقام ریل_پولتیک با توجه بهمیندست تستها و بخصوص تئوریهای اقتصاد دانها و باز بخصوص در تحت مقوله اینسنتیو/دیس اینسنتیو با بذل دقت بیشتری توجه بکن چون من مشاهده کردم که تو وجدان و اخلاقیات فردی مسئولین دولتی مثلا نظیر احمدی نژاد یا مصباح یزدی را گذاشتی جلوت و انگاری منطق وضع یک جلسه بحث آزاد مستقل از هزینه و پاداش است و چنان با آنها به پرسش و پاسخ نشستی انگاری فرد مساوی جامعه و نهادهایش است و یا این مقولات یکی و همان هستند! خیر جانم...!


armanika 14:52 @ Wed, 7 Feb 07

باید زنده بود و مبارزه کرد...


سينا هدا 14:27 @ Wed, 7 Feb 07

آدمها خسته ميشوند،
هنگام خستگي گاه خشن ميشوند،
در چنين موقعيتي بايد يك ليوان آب هديه كنيم، نه آنكه بر شعله‌ها بيفزاييم.
شعله‌ها كه فزوني گرفت، خشونت از كلام فراتر ميرود.
هدف از گفتگو روشنگري و نزديك شدن به تفاهم است نه پيروزي به هر قيمت.
گفتگو را به جنگ تبديل نكنيم.
اصل اين بحث بخاطر پيشگيري از همين جنگها بود.
لطفا كمي خويشتنداري.
براي گفتگو وقت بسيار است.


Saeed 13:43 @ Wed, 7 Feb 07

خوب امروز بیکارم بذار با یک تیر دوتا نشان بزنم. یک حالی با سیناجانم بکنم و یک حالی هم با ناناجانم.
حال با نانا:
1. آنکه تو را "جنده" خواند یکی از همان برادرانت بود؛ یک بیزنس ومن بهمین زودی نام نشان کلاینتلشو فراموش نمیکنه جانم. خوب گیرم که پیری؛ الزمایر که نداری جانم!

2. میگم هررر را از بررر تشخیص نمیدی و خودتو در هر مبحث و معرکه ای میندازی وسط و با شلوغبازی و لکاته گری و نه دست دیگ و لگن همه چیز را لوث میکنی و بدتر از همه شرافت و لطافت و شخصیت خودت را به تمسخر میگیری باز بهت برمیخوره و میری دمتو به شهادت میاری! تا کی آخه ؟! چون نمیدونی پس بدان که در تئولوژی یعنی تخصص یکی از همین اخوان رابعت بحثی است تحت عنوان هرمنوتیک متن. خلاصش اینه که تابع مفروضات و مسلمات و علائق و شرایط و تربیت و فرهنگ و چه و کذا ازیندست کاندیشنرهای مربوطه مقصود گوینده یا چه میدانم شارع یا خدا یا سیمرغ یا تاریخ (البته در مورد اخیر بسته به اینکه پیرو هگل و بعدا مارکس و لابد فوکویاما بوده باشی و به تاریخ دینامیزم و مقصودی و قاعدتا جهتی علیهده نسبت بدی و وقایع آنرا همچون جملات یک متن خوانده و تعبیر کنی. حالا مختو در فهم این حاشیه زائد داغون نکن!) مستقل از منظور گوینده/نویسنده (مهم نیست چه باشد درست مانند صدای درختی که در جنگل می افتد و بدون حضور سامع بحث نسبتا بیهوده و فلسفی میشود که وضع اگزیستنشیالش چیست که بنظرم بهتر بود پرسش ازین میشد که اگر این جر و بحثهای مردان مثلا به گوش زنان نمیرسید آیا بازهم وجود داشت یا خیر؛ بگذریم!) توسط مردمان تعبیر و تفسیر شده؛ به اصطلاح قرائت میشود.
باری؛ از خودزنی و اقرارت خوشمان آمد بسی! منظور اینکه تست و آینه مناسبی را واسه بیان و انعکاس روانشناسیت که در مقام خودفریبی دائما لفظا انکارش میکنی در مقابلت قرار دادم. نظیر همین تست منتهی در مورد و مقام دیگری را واسه اربابان اربعه ات در همان بلاگ امید ترتیب دادم و امتحان خوبی دادند دقیقا نظیر خودت در اینجا.

3. بهت هشدار دادم ناناجان که فقط هر وقت واحد اولت رو خوب پاس کردی آنگاه در مورد شرح پورنوگرافیکش خبرت میکنم. اینهم از قرینه متن برای ابطال برداشت احمقانه ات! منتهی بشرطی که در حالت دوم باز عاجزانه تقاضای مکرر انکار و برداشتش از محضر عموم وبلاگستان درکار نباشد! پس؛ بهمینخاطر یک مشاورتی با برادران همچین دور از صواب و ثواب نیستش هان!

4. مهمترین و برجسته ترین ویژه گی یک انسان مدرن (که تو نباشی) پرهیز از دخالت در مسائلی است که در آن هیچ زمینه و تخصص مناسبی ندارد؛ بگذریم از بی علاقه گی! عجب شارلاتانی تو هستی ها؛ آخه دیوانه جان با دیدن چارتا فیلم جان وین یا همفری بوگارت کسی مدرن نمیشه که مارو گرفتی! من میترسم اینجا بحث فیزیک کوانتوم در بگیرد و لابد تو از جوف ذرات و اشعات یک ضد استراتژی علیه رژیم پیدا کنی و بعقد بوهر دربیائی چون مثلا امید میلانی تعبیر کپنهاگن را به گربه در جعبه شرودینگر ترجیح میدهد! حد و قواره خودت را بشناس عزیز من! تو اگر خواهر یا مادر ژنتیک من هم باشی باز بهمین زبان تنبیهت میکردم!

5. صدبار بهت گفتم خالی نبند و این زبان تهدید و درم درفش را بذار واسه جذب جفت پلنگ صورتی و کورت. تو مشکلی با امید میلانی داری؛ بجای خودش نیکو! خوب یک جو/ارزن مدرن باش و از فرصت طلبی خاص امثال حزب توده و قرمساقها و آدمفروشهای تیپکش بدور باش و در قالب و محدوده و موقع خودش با شخص امید مطرح بکن. نه اینکه همچون یک اپورتونیست بیمار و بلکه یک عروسک کوکی زهوار در رفته با انگولک برادران اربعه گهزرخوری کسل کننده و مکرر در بلاگ دیگران بکنی! من یا سینا هدا یا شخص ثالثی از امید میلانی درینجا دفاعی کرد که تو براق شدی و مدام زوزه میکشی ؟!


آرزو 13:41 @ Wed, 7 Feb 07

عجب خر تو خری (ببخشيد شبح جان)شير تو شيريه ها!!!!!!!!!!!!!


nana 9:06 @ Wed, 7 Feb 07


بسیار خوب سعید ممتیک
چاره ای برایم نگذاشتی که کمی ادبت کنم
بگیر که اومد .

در قسمت نخست سخنانت پس از چند بار خواندن متوجه شدم که تو به من میگوئی که این چهار نفر که من خودم به آنان خدمتی کرده ام ولی اکنون خواهرشان هستم
کسانی هستند که اگر با من در یک اطاق باشند کیناک و شراب خورده و مرا یکی یکی بعله
و آنگاه تو آن روز خواهی آمد و مرا نجات خواهی داد و دو سه تا سیلی به آنان خواهی
زد ....رایت

سعید گرامی این یکی دیگر از همان شستشوی مغزی های رژیم ایران است که متاسفانه تو روشنفکر فلسفه دانش هستی
به این معنی که زن از دیدگاه چه با سواد و چه بیسواد کسانی که ته مایه مذهبی دارند برای -کردن -است و بس
رک و راست

خوب اگر تو به من و مردانی که برایم اهمیت دارند این نگاه ذهنی را داری که بر روی کاغذ میاوری .....ابدا این دلیل این نیست که اینان همان باشند که تو میگوئی و من هم همان زنی که با هوار و داد از توی نوعی کمک میخواهم
که مانند یکی از مقدسان بیائی مرا نجات داده و احتمالا به عقد موقت خود در آوری
زیرا از همه چیز گذشته میدانم که ته قلبت
تو هم مرا دوست داری مانند عده ای دیگر !!!!!

و سپس در بخش ادامه گفته ای که چه بدبخت هستند اینان که خوشحالیشان داشتن خواهری پرت و پلا گو چون من است و تعریف کردن من الاغ از آنان باید باعث گریه انان باشد زیرا من نفهم و الاغ و چرت و پرت گو هستم
و سپس در پایان هم با کمال اطمینان به زبان شیرین انگلیسی با لغات فارسی نوشته ای که بروم و این داستان را که سبک پورنو میباشد در وبلاگم بنویسم

بسیار خوب این بخش را هم برایت میشکافم

اساسا من قضاوت را بر عهده خواننده میگذارم زیرا ابدا هرگز خواننده گان را ابله و احمق نمیدانم
به همین دلیل برای نوازش احساسات انسانی آنان از شعر و عکس و گفته و باقی آل دت جاز ابدا برایشان دریغ نکرده ام
بالا بردن سلیقه دوستان خدمتی است به آنان
ولی خواهر ٬خوب یا خل بودن من برای این چهار مرد ویسکی و کنیاک خوری که از نظر تو وقتی مست کنند من پیرزن خواهر فادر
( گاد فادر ) خود را میل به تجاوز پیدا میکنند
نه به تو ربطی دارد و نه به احدی دیگر پریود

اگر من خواهر فادر اینان هستم میدانم چگونه امثال خواهر تو و امید میلانی را یافته و برای بغل خوابی ساعتی با مزد
در اختیارشان بگذارم
به زندگی رختخوابی مردم کاری نداشته باش وگرنه که لحاف نه نه ات را هم همین وسط برات پهن میکنم و پورنو را راجع به تو و
باقی فک و فامیلت میسازم و نمایش میدهم

میدونی که کارم سینماست !!!!!!!!!

باز هم تکرار میکنم فکرت ریشه ای خراب است هرچه راجع به اسلام در آن است بیرون ریخته و باقی را در فایل هائی کشو کشو کن

شاید روزی درک کنی من و این چهار کنیاک خور اساسا چی میگفتیم !!!!!!!!!!!!!!! نانا


سينا هدا 8:17 @ Wed, 7 Feb 07

سلام!
اميدوارم حال همه خوب باشد.
شبح عزيز، عاقبت اين ميهمان نوازي‌ات با وجود اين بيت همين است:

هر که خواهد گو بيآ و هر چه خواهد گو بگو،
کبر و ناز حاجب و دربان در اين درگاه نيست

اميدوارم، همچنان بزرگوار باقي بماني.


Saeed 8:01 @ Wed, 7 Feb 07

ناناجان از شرم و حیا به کنار که انگاری سرتاپا ازش مرخصی ولی محض همان خنده اش میخوام خالصانه بدونی که از سر بخشش و رحمتم حاضرم تقاضای تو را درباره اون چهار برادری که خودت قبلا و اخیرا خدمتها بهشان نمودی و پر واضحه که در پروسه مزبور رجولیت و سختی و مداومت مفیدشان بر تو محسوس و ملموس گشته را در قالب یکسری سناریوها بسبک همان هالیوودت در بلاگت بازنویسی کنی تا نه تنها استراتژی رژیم نقش بر آب بشود بلکه تبعا نیازی نباشد که من نوعی حتی در صورت آه و هوارات در حین سرویس دادن بعدی به همان برادران مست و پاتیل و البته سیراب از کنیاکت چارتا کشیده آبدار به تخت وجهین مبارکشان بگذارم !

ای خوشا بحال همان برادرانی که خواهرشان تو باشی و مرحم زخم و زخیلشان خزعبلات پهن و پلای تو باشد! یو گات می ناناجان! واقعا داره بهشون حسودیم میشه هان! باری؛ خلایق را هر چه لایق! راستش تا حدی یاد گریستن و هق هق اون فیلسوف بدبخت یونانی در بازار بخاطر شنیدن مدح و ستایش چارتا کاسب ازو افتادم :-)

==========

ت.و. : یو گات د فاکینگ پوینت نانا-جان ار یو استیل وانت می تو گیو یو در پورنو ورژن آو وات یو ساپوزد تو رایت ابات . . . ؟!


Saeed 6:55 @ Wed, 7 Feb 07

خوب احسنت به سینای گل که مقالش را با آرامش پس ازین هیاهو به پایان برد. پس بهتر میشود شکافتش. سینا جان کم و بیش من با آنچه نوشتی نمیتوانم مخالف باشم بخصوص از تاکیدت بروی سه مطلب حسابی کیف کردم منتهی بزبان خودم باز نویسیشان میکنم شاید منظر دیگری نیز به کل بحث بدهد:

1. میدانم خیلی سخته و مشکل ولی به پرکتیسش میرزه که هر یک از ما واسه رشد خودمان بهتره که "سنسیزیم" را بعنوان خط کش تنبیه برای تمرین فروتنی دائم (دوباره تاکید میکنم) در مورد شخص شخیص خودمان بکار ببریم و نه حربه نقد دیگران یا چیزها چون درین حالت بساده گی میشود حتی توهینها و گشاده دهن بازیها و تهمتهای خویش را رنگ و لعاب " نقد " پوشانده و هر گهی خواستیم بخوریم و اسم خود و جمع خویش را " فرهیخته " بنامیم غافل ازینکه روزی رخت و شرت و کرست خودمان نیز بر آفتاب خواهد شد و آنوقت است که باید بلا نسبت رید به رشته بافیهای سوپر پرنسیپمان و دروغهائی که حاصل طبیعی ایندست "سلف دیسپشنهای" ممتد بوده است؛ یعنی همان چرت و پرتهای طویل صدمن یکغازی که سالها بعنوان جستارهای فرهنگی_ فلسفی_میهنی حناق مرغان دایناسورتر از خودمان میکردیم و از فرط تکرر باورشان هم کردیم! خوب این معنا یعنی وقوف به مکانیزم "سلف دیسپشن"* و ویژه گیهای اداپتیو/منطبقانه تکاملی اش برایمان حاصل نمیشود مگر اینکه ما با طبیعت انسان آشنائی علمی/جدی داشته باشیم. من زبانم مو درآورد از بس به اهمیت و ضرورت سری مطالعاتی ازیندست تاکید کردم آنهم از همان ابتدای تولدم درین وبلاگستان و بخصوص در همین بلاگ شبح ! آخه در انتهای روز همه این جار و جنجالها بخاطر انسان است دیگر!

2. سینای عزیز؛ آنچه را از لیستی طویل بعنوان نیازها و انگیزه های "بلاگر" برشماردی میتوان در داخل یک ماتریس فربه بعنوان عضوهای آن گنجاند و کم و بیش موارد دیگری را هم بدان اضافه نمود و سپس معادل آنرا در یک ماتریس تک عضوی که همانا "عرضه/مارکتینگ" باشد نشاند. حالا شخصی بدن و صورت متقارن و زیبائیها و لطافتهای پوستش را عرضه میکند دیگری نبوغ ذهن خلاقش و سیگری ایده هایش و چیگری نفس و روح و روان بسیار متعالی و شگرفش را که سر به سقف آسمان پر ستاره می سایاند. خلاصه در انتهای روز و بقولی باتوم_لاین همانا "مارکتینگ" است و بس! حالا از اکسیومها و تئورمهای اقتصاد گذشته و بنحوی بورینگ و فلسفی صحبت کنیم پر واضحه و شهودا درمیابیم که "عرضه" از مقولات مضاف است و تا "تقاضا_ئی/دیمند_ی" درکار نباشد خودبخود معنا و مابه ازائی ندارد. که بنظر میرسد تو "بلاگر" را بدون تقاضائی که ضرورتا/تبعا و حتی ناآگاهانه او را همچون خس و خاشاک به آدرس دادن و برطرف کردن تقاضاهای خواننده گانش وادار میکند در نظر نگرفتی که خوب نشاندهنده تصویری ایده آل ولی ناطبیعی میباشد که از نوع انسان و لذا رفتارش داری و البته تبعا طرح انتظاری نامعقول از همو. صدی نو و نه این کامنت سیستم ها فلسفه اش چیزی نیست بجز اینکه به من بلاگر ریتم رقص بدین تا همونجور واستون قر و غمزه بیام (من به این نکته* در نقد کلی مطالب دیگرت بازخواهم گشت.)

3. بی هزینه گی دنیا_2 (=وبلاگستان) در مقایسه با دنیا_1 (=واقعی). این مشاهده فاقد توضیح تئوریکت خیلی خیلی جالبه چون پنبه این قضیه را روانشناسان تکاملی حداقل 40 سال است که زده اند. آنها به ما یاد دادند که نه تنها انسانها بلکه حیوانات نیز (صرفا بدلیل زنده گی اجتماعی بعلاوه عدم تقارن در مقام نیازهایشان بعلاوه محدودیت منابع زنده گی بخش و چه و کذا ...! باری، همه اقلام فوق را تحت عنوان "لایف کانسترینت" میگنجانند.) در دنیا_1 مجبورند از سری قواعدی میان خود تابعیت کنند که "رسیپروکالیتی/ بده بستان" را ماکسیمال کند بشرطی که حیات ارگانیسم فدای بقای نوعش نشود و بالعکس.
مثلا خفاشها شبها میرن دنبال خونخواری از رگ دگر حیوانات؛ عمدتا پستانداران علفخوار. خوب حالا ممکن است یک شب چند تا ازین دراکولاهای پستاندار خون کافی واسه مکش گیرشان نیامد یا اصلا دل و دماغ خروج از غارشان را نداشتند و یا ترجیح دادند که در خلوت و تاریک غار با چندتا از دلبرانشان و در غیاب رقیب و حتی دوست همخوابی بکنند یا لاس خشکه بزنند، البته بنا به خوش تیپی یا مونگولی بودن قد و قامتشان! خوب میدانیم که خفاش در فاصله کوتاهی از کمبود خون خواهد مرد. عمدتا انقباض مفاصل و بعدا خفه گی و خلاصه مرگ دردناک! از آنطرف ممکنه بخت و اقبال با چند تا خفاش قوی هیکل و با هوش و خیکی یار باشد و با چند گرم خون اضافی/سورپلاس یک عده بوفالوهای بدبخت به غار برگشته باشند. درینجا الگوریتم رسیپروسیتی اقتضاء میکند که مازاد مصرف خونش را به چند تا خفاش کون گشاد یا بدشانس یا بدحال یا ژیگولو بدهد بدین بیمه و البته ریسک که بعدا در صورت بر عکس شدن اوضاع (آخه میگن گهی زین به پشت و گهی پشت به زین!) دقیقا همان خفاشها بدو خون برسانند بلکه از کمبود خون از سقف به کفش سقوط نکند تا طعمه رتیلها و کرمها و زالوهای گوشتخوار ساکن آنجا بشود. در ضمن خیلی جالبه و خوب دقت کن که حتی خفاشها هم به اهمیت "زمان" و مهمتر از آن "آینده" و توابع و آثارش واقفند و بر همان اساس سرمایه گذاری بهمراه ریسک میکنند! ریسک واسه اینکه ممکنه خفاش "دریافت کننده/رسیور" به "دهنده/گیور" (خیلی معذرت میخوام از زنان حساس خواننده اینجا) کیر بزند و بگد کون لققت ساکر! گه خوردی خون دادی! البته شانس بقا و یا طول ایندست خفاشها درست مانند عمر تبه کاران و گنگسترها و بزهکاران بمراتب کمتر از مراعیان/رعایت کننده گان گلدن رول رسیپروکرالیتی است.

// درس خشوع: بنابراین سیناجان حتی توی نوعی نیز که در قالب سری نوشتارهای اخیرت بدنبال بیان و فورمولیزه نمودن فضیلت متافیزیکی و زیبائی ترانسندنتال اخلاقیات وبلاگستان و چه و کذایش هستی در واقع و از زاویه همان سینسیزم فروتنانه و ریداکشنیستی (مورد اشاره ام در بالا) باز بنحوی بدنبال توسعه و ادامه بقای حیات شخص خودته که سینه زده و پرچم و کتل مبادیات آداب را برخمان میکشی :-) منتهی و صد البته این هیچ از ارزش زحمت تو در رحمتی که نسبت به دوستان و هموطنانت و شاید همنوعانت داری نمیکاهد؛ ولی بشرطها و شروطها و عدم غفلت از "سلف دیسپشن" فلذا فروتنی و هیوملیشن ناشی ازین آگاهی من شروطها!
نمیدانم چرا یاد جدم امام رضا و گذرش از نیشابور و ده قدمگاه تا مشهد افتادم :-) آخه نمیدانم که اون میم معروفش یادته یا نه ؟! باتوم لاینش این بوده که داشته میگفته کسخلا بیخود دنبال الله مللاه تللاه تو آسمونا نرین "من خودم خدا هستم" ! بذار تا یادم نرفته بگم که این الهیات شناس معروف خانم "کارن آرمسترانگ" که خودش زمانی راهبه نیز بوده و حالا یک پا محقق درجه یک ادیان است در یکی از مصاحباتش میگفت بابا این صحابه خینگ و مونگول پیامبر/محمد و بعدا اعراب و دیگر مسلمونا تاکید او را به اینکه "خدا" نیست زیادی جدی گرفتن؛ یعنی لیترال فهمیدنش! چون او همانقدر لیاقت خدائی دارد که همین جیزز کرایست خودمان اگر نه بیشتر :-) //

باری؛ باز زدم به صحرای محشر ... ! ببین سیناجان اگر خوب به منطق اوضاع دقت کنی میبینی که داد و ستد متقابل یا همان رسیپرواکلیتی فقط در صورتی ممکن/فانکشنال است که همه آن خفاشها در یک و فقط همان غار ساکن باشند والا خفاش نزار ما چگونه میتواند ازین غار به اون غار برود تا لب و لوچه کمرادش را که قبلا بدو لطف کرده بگیرد و بگد "هی؛ ایتس یور پی دی، یو مادر فاکر! ور د هل یو آر هایدینگ...؟! ".

خوب حالا بیا با یک کوانتوم لیپ الگوریتم فوق را اگراندیسمانش کنیم و البته بمراتب پیچیده تر بطوریکه مثلا در گلدن رول معروف ایمانوئل کانت و بایسته گیها/ضرورتهای مقولاتش صورتبندی شده یا در سنگ نبشته کوروش یا ده فرمان موسی یا چه میدانم شرایع ادیان و همین حقوق بشر مثلا. هر چی عشقته و یهو بیاریمش در عالم خود ما حیوانات ناطق! جالبه؛ آخه پر مسلمه که مثلا در واحد و بافت خانواده و محله و بند و کلن و قبیله و چیفتن و امت و ده و شهرستان و شهر و ملت و کشور و برو تا یونیونهائی وسیع امروزین نظیر اروپا و بالاخره دهکده جهانی کاربرد موثر الگوریتم مزبور طبعا بنا به توسعه و پیچیده گی و بزرگی و تعدد ساکنان جوامع مربوطه دچار مشکل حساب و کتاب شده و جا را برای "چیتینگ" /حقه بازی و کلک و شیادی و جرزنی و کلاه برداری و نامردی و حرامخواری و مفتخوری و شارلاتانبازی و .../ باز و بازتر میکند. حالا توی این هیر ویر تصور کن که یهو و اصلا ازین دنیا_1 بریم تو دنیا_2! بازمیگردم به مدلم: خفاش در حال هلوسینیشنی را بخاطر کمبود خون به مغزش و قلبش تصور کن که به خطا در عالم مجازی ذهنش (شبیه همین عالم ویرچووال اینترنت خودمان دیگه) امر برش مشتبه شده که مثلا همین خفاش بغل دستیش بوده که هفته قبل بهش خون داده ولی واقعا نمیداند که این بابا اصلا میخواد سر به تن طرف نباشد چون این مادرمرده ما روزی که دقیقا همون بغلی ازش خون خواسته ناشیانه بهش دست رد زده و گفته کون میخوای بهت میدم ولی نه خون! پس؛ رفتن بسمت لب و لوچه خونین بغلی همان و تحمل یک گاز خطرناک منجر شده به ادای شهادتین همان و الفاتحه، طعمه خرچنگان کف غار همان!

============
ت. و.: * و * ادامه دارد . . .


nana 20:46 @ Tue, 6 Feb 07

راستی سعيد جان

ميخوام يه نکته بسيار مهمی را بنويسم که درک کنی من از چی سخن ميگويم اساسا

ببين دوست عزيز در عرض بيست و هفت سال گذشته يک استراتژی اين رژيم هرگز
تغيير نکرده است
و آن استراتژی ساختن يک لولو برای مقايسه با خودشان است و تحميق مردم
چه شکلی اش را برايت مينويسم

از روز اول اسلام بر عليه شاه بود و بعد امريکا
بعد صدام و امريکا و شاه
و حالا امريکا و اروپا
و البته اسرائيل همه هميشه کنار اينان بوده
مگر نه ؟
اين همان استراتژی کثيف تحميقی اين رژيم است که از روزهای نخست با کمک حزب توده ايران برای سرکوب به کار رفت
يعنی اگر پيرزنی دم دکان نانوائی گفت چرا اين نانا ها آب رفته و کوچک شده
بلافاصله نانوا گفت - تو عامل شيطان بزرگی

يعنی يا مائيم که عامل اسلاميم و خدا
و يا شمائيد و عامل امريکا و اسرائيل

اين تفکر به اندازه ای ريشه در اين رژيم دارد که حسين درخشان يک سمپات خامنه ای برميدارد و رک و راست
در وبلاگش مينويسد
من طرفدار رهبرم و هر کی با ما نيست آلت دست نئون کانها و بوش

خوب از روز اول کسی نپرسيده چرا من نبايد هم مخالف توی حزب الهی و هم امريکا و اسرائيل جهان خوار باشم
مگر من انسان نيستم ؟
مگر من حق انتخاب ندارم ؟
مگر من به جائی حساب نبايد بشم ؟

کسی هرگز نگفته - بابا من از صدام بدم مياد از تو هم بدم مياد
من از مثلنی رقص والس فقط خوشم مياد مگر من اين حق را ندارم
که شما هی برای من فقط دو انتخاب ميگذاريد و اگر شما را انتخاب نکنم سرم را با چاقو در اوين فرت فرت ميبريد ؟؟؟؟؟؟

خود شريفت بارها در همين پيام گير حی و حاضر مرا متهم به دست زدن و خوشحالی کردن برای حمله امريکا به ايران کرده ای مگر نه ؟
به خودت زحمت فکر کردن اين که شايد اين زن ....واقعا نه اين رژيم را ميخواهد و نه از بوش و نئو کانها خوشش ميايد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
را نداده ای ...
چرا بايد من حتما نفرتم را از کسی که مد نظر شماست بلند بلند اعلام کنم تا حقانيتی به روش شما بيابم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ميبنی سعيد جان توهين به تو نميکنم ميخواهم ريشه های تفکرت را برايت باز کنم

تحقير گفتن تفکر هاليودی من
همان مرگ بر امريکای حزب الهی ها است که شستشوی مغزی داده اندشان که هاليود بد است شيطانی است کثيف است گناه است زن لختی است شراب ويسکی هست و در آن آخوندی نيست !!!!!!!!!!!!!!!

برو يه کمی فکر کن و اگر دلت خواست از روی غلط کردم حدود شش صد ميليون بار بنويس
تا سرت اين روزها که مهم است کمی گرم شود و خودت را برای دربانی انجمن حکمت
و فلسفه ايران کمی آماده کنی !!!!!!!!
البته اين بخش کوچولوی آخر کمی شوخی بود
و با کمال تاسف بايد بگويم که تو زحمت خيلی کشيده ای و زياد خوانده ای ولی
در ذهنت کشوئی نداری که فايل ها را مرتب بچينی و بروی بالا
تا بتوانی از بخش های خوبی که ذهنت دارد و حتی طنز جالبی که داری و گاهی گداری چشمه ای ميائی استفاده مفيد برای مردم ايران کنی
تا کشوهايت را مرتب نکنی سخنان دلنشينت در هياهو و شلوغی اين اطاق ذهن گم و گور و حيف و ميل ميشود
برو دست کانت پشت و پناهت .............نانا


nana 19:35 @ Tue, 6 Feb 07


به به به به ...جفت چشمم روشن که سعیدک جراتی کرده و به من کلفتی
بار کرده!!!!!
آفرین صد مرحبا بر تو فکر کنم حال و روزت خوبه ها مغز استخوان خری چیزی را برای
درمان سرطانت که معمولا از فامیل درجه یک
میگیرند به وجود نازنینت پیوندی زنده اند و ترا کمی از بخش آخوندی به بخش خری ارتقا داده اند که ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شحاع شده ای و با نانا مشتی انداخته ای !!!!!!

چه استخوان خر با قدرتی بوده که شجاعت کرده برادر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و اما برم سر شر و روهات و اینسالتت

((نانا هر چه را تو نادقیق و پراکنده خواندی من قبل از واکنشت نیک بدان که هم دقیقتر و هم مفصلتر خواندم. اصلا تمام این بلبشو را امید بیچاره دارد تاوانش را یک تنه میدهد چون یخه این فریفته_بانچ_واویلای تو را این من بودم که ابتدا بساکن در سرای اون مادر مرده گرفتم :-)))

اولا همیشه یه چیزی بگو که مردم بهت نخندند
تو برای ما نمیتوانی از دقیق خواندت و مفصل خواندنت سخنی بگوئی
زیرا اگر خوانده های تو به پریشانی همین ها
که از دهانت بیرون میاید است که ما شاهدیم
بنابراین میتوانیم بگوئیم که تو ذهنی آشفته داری یعنی ممکن است به خیال خود داری به من فحش میدهی ولی در واقع داری به سراپای رفیق شفیق مهربان زن فمینیستت خانم مهشید میرینی و خبر هم نداری مگر نه ؟
بنابراین تمامی سخن سر همین دقیق خوانده و دقیق ارزیابی کردن است پریود


((حالا بگذریم که مقوله دیگریست!
اما من هم نصیحتی بورینگتر واسه تو دارم ناناجان! خدائیش تو هررر را از بررر درین مباحث و جدلها و جنجالها و آشوبها آنهم به گفته 100% صحیح مخلوق_ت نمیفهمی چون اصلا بک گراندت هالیووده دخترجان یا چیزی توی این مایه پایه ها. سوپر مدرنی محصول دود و دم کافه نادری دیگه، درسته ؟! حالا ولمون کن محض رضای بوش و پنتاگونش! ))

سعید جان من اینک به مرحله از ذره ای آگاهی در زندگی رسیده ام که دیگر کسی نمیتواند مرا اینتیمیدیت کند مطلقا باور کن
به همین دلیل میتوانم برایت کتابها بنویسم
که همین پدیده مدرن سینما که به کشورهای جهان سوم اورده شد یکی از بزرگترین فاکتورهای شناسائی مس با پدیده های خوب زندگی مدرن است
اگر میخواهی بدانیچرا؟ برایت میگویم :

برو فیلم گاو معروف را ببین و سپس مثلنی
فیلم سیتی زن کین را نگاه کن
و آنگاه ببین که نهاد های شهر وندی را گاو به ما بیشتر نشان میدهد یا سیتی زن
کین ؟

بنابراین مانند حزب الهی های بی سواد که اون زمان ها هنگامی که ما سخن حق میزدیم به ما میگفتند شما مامورین امریکا هستید که ما را خفه کنند
ولی من همواره میگفتم سگ امریکا به تمامی شما شرف دارد
در مورد بختیار هم گفتم
در مورد باهاماس که شاه رفته بود هم گفتم
یعنی بر ((نظرم)) استوار بودم

حال تو مرا از این که بگوئی تفکر هالیوودی دارم میترسانی
سگ هالیوود بر تمام تاریخ اسلام شرف دارد
من مفید بودن را برای بشر محاسبه میکنم و بس
مرا نترسان توئی که از دهات اطراف مشهد هستی برایت هالیوود (( تابو )) و متعاقبا ترسناک است نه من
کمپورنده !!!!!!

((پس ما مرتجعین بیکار عهد بوق رو بیخیال ناناخانم که همگیمون واسه خودمون یه پا اخوندک سکولار و مکولار و مشنگ و ملنگ و آتئیست و راسیست کور و کر و چلاق و فناتیک و خینگ و بیللخی و انگشتری و ابنه ای و بلبلی و چپولی و طاووسی و سی چل لای شارلاتان هستیم، فول آو پرنسیپ آنهم خروار خروار بطوریکه زهوار ایمپریتیو کتگوریکال کانت بدبخت با مشاهده کوه پرررنسیپ ما از جاش در رفته چی جور :-) ))


بنده با کمال میل مرتجعی چون شما را بی خیال شده ام قبل از این که بگوئی
ولی تقاضا میکنم اون چهار برادری را که خودم اخیرا خدمتی بهشان کردم قاطی با خودت ابدا نکن
آنها مردانی جدی هستند و کاری جدی و مفید میکنند همگی شان

و به نظر من اگرچه کمی شوونیست هستند ولی در ایران کی نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب باشند شوونیزم آنان برای منی که میتوانم پس گردنی به همه شان بزنم ابدا ترسناک نیست
یعنی زن باید قوی کند خودش را که مردان از او حساب ببرند
نه این که هی بیاد بگه مردان بدند و گندند و ما را رنج میدهند و بگیر و برو
بازم فهمستی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


((چی جوری بگم حالیت شه ؟! ببین بذار بزبان بردارانت صحبت کنم بلکه دوزاریت اوفتاد! خودتو وسط چارتا خیک و مشک تستسترون ننداز چون خیس میشی عزیزم! واسه خراب نشدن میکاپ و آرایش خودت میگم! برو تو همان حال و روز نوستالژیک خودت و هر چه بیشتر و بهتر نشئات مافات مضای متوهمانه خویشتن را بدل به الفبا بکن! بباف از خودت بره، کی به کیه ؟! مرا هم بیش ازین عصبانی نکن! اوکی!
دهه؛ مگر نمیدانی خویشتنداری فضیلت است جانم ؟!))

ولی سعید جان .....این اشاره ات به تستسترون بدجوری بو گند میداد به مرگ خودت
بابا جان مگر خودت شاهد نیستی که نانا نه از تستسترون خوشش میاد و نه میترسه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
براش یک فکت است نه چیزی بیشتر
و هر مردی را با تستسترون میتواند از پشت
گردن بگیرد و در حوضی از گه فرو کرده بیرون بکشد و حتی دست خودش هم آلوده به گه نشود ......برو از امید میلانی - مهدی جامی
حسین درخشان
بپرس تا بهت بگن

یه پند هم بهت بدم کاملا نانائی
دارم وسوسه میشم دوباره بیام طرف
گردن کتت ....میدونی که چی میگم ؟؟؟؟؟نانا


Saeed 19:05 @ Tue, 6 Feb 07

سینا جان من صبح امروز قبل از رفتن بسر کارم قسمت دوم نوشتارت درباره مطالب مربوطه را بعلاوه دیگر مقالاتت خواندم. مرسی! الان درین پاس شب راستش آمدم درینباره کمی صحبت کنم منتهی خودت شاهدی که ...!؟ ای امان از دست وساوس اناث خناس :-)

شاید فردا، اگر حالش بود، در مورد چند نکته نوشتم. شب بخیر!


Saeed 18:55 @ Tue, 6 Feb 07

نانا هر چه را تو نادقیق و پراکنده خواندی من قبل از واکنشت نیک بدان که هم دقیقتر و هم مفصلتر خواندم. اصلا تمام این بلبشو را امید بیچاره دارد تاوانش را یک تنه میدهد چون یخه این فریفته_بانچ_واویلای تو را این من بودم که ابتدا بساکن در سرای اون مادر مرده گرفتم :-)

حالا بگذریم که مقوله دیگریست!
اما من هم نصیحتی بورینگتر واسه تو دارم ناناجان! خدائیش تو هررر را از بررر درین مباحث و جدلها و جنجالها و آشوبها آنهم به گفته 100% صحیح مخلوق_ت نمیفهمی چون اصلا بک گراندت هالیووده دخترجان یا چیزی توی این مایه پایه ها. سوپر مدرنی محصول دود و دم کافه نادری دیگه، درسته ؟! حالا ولمون کن محض رضای بوش و پنتاگونش!

پس ما مرتجعین بیکار عهد بوق رو بیخیال ناناخانم که همگیمون واسه خودمون یه پا اخوندک سکولار و مکولار و مشنگ و ملنگ و آتئیست و راسیست کور و کر و چلاق و فناتیک و خینگ و بیللخی و انگشتری و ابنه ای و بلبلی و چپولی و طاووسی و سی چل لای شارلاتان هستیم، فول آو پرنسیپ آنهم خروار خروار بطوریکه زهوار ایمپریتیو کتگوریکال کانت بدبخت با مشاهده کوه پرررنسیپ ما از جاش در رفته چی جور :-)

چی جوری بگم حالیت شه ؟! ببین بذار بزبان بردارانت صحبت کنم بلکه دوزاریت اوفتاد! خودتو وسط چارتا خیک و مشک تستسترون ننداز چون خیس میشی عزیزم! واسه خراب نشدن میکاپ و آرایش خودت میگم! برو تو همان حال و روز نوستالژیک خودت و هر چه بیشتر و بهتر نشئات مافات مضای متوهمانه خویشتن را بدل به الفبا بکن! بباف از خودت بره، کی به کیه ؟! مرا هم بیش ازین عصبانی نکن! اوکی!
دهه؛ مگر نمیدانی خویشتنداری فضیلت است جانم ؟!


nana 7:05 @ Tue, 6 Feb 07

سعيد شماره چهار

خدمتت محترمت عرض کنم که اولا يک عدد پست هم من راجع به اين افشاگری اميد خاک بر سر گذاشتم

ولی من رفتم همه چيز را دقيق خواندم و بعد قضاوت کردم
تو چرا بی اطلاع راجع به اين مساله خطاب
به سينا هدا سخن ميگوئی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در ضمن اين سينا هدا يکی از اون آدم های بيکار مهربان است که بس که حرفهاش بورينگ است فکر کنم حوصله خودش را هم سر برده و خودشو به بهانه قلب مهربان وارد
اين بازی کرده

اين برادران کذا که تو اينجا بهشون اشاره کرده ای همگی از بهترين وبلاگ نويسهای بين ما هستند که اگر نباشند واويلا

بنابراين بهتر است با داده های مفصل قضاوت کنی يا اساسا قضاوت نکنی

برای خودت و سينا ميگم .............نانا


تنها 5:38 @ Tue, 6 Feb 07

سلام شبح عزيز.. لطف کرديد.. info رو هم گرفتم :) .. دستتون درد نکنه
شادباشين


Saeed 5:00 @ Tue, 6 Feb 07

Sina-jan; behet hoshdar dAdam ke daghightar benwis; didi hala che Atashi be pa kardi dadash


مخلوق Creature 3:40 @ Tue, 6 Feb 07

شبح گرامی!
سلام!
چون ماجرایِ خیانتِ امیدِ میلانی در کامنت هایِ شما (شماره هایِ دو، سه، چهار و نه) بازتاب یافت، بهتر دیدم که آدرس این یادداشت هم در کنار آن مطالب بیاید:http://creaturee.blogspot.com/2007/02/blog-post_05.html
ارادتمند!
مخلوق


شبح 0:15 @ Tue, 6 Feb 07

سینای عزیز(۹)
من هم تو را هم‌واره دوست خوب خودم می‌دانم. لینک تو مگر نیست کنار صفحه‌ی شبح؟


سیاهکل 20:09 @ Mon, 5 Feb 07

سلام عمو شبح گل دیگه یادی از دوستای قدیمی نمی کنی ها مثل اینکه سرت خیلی شلوغ هست عزیز یک شعر در وبلاگ هست دوست دارم نظرت را در باره اون بدونم.


Saeed 17:21 @ Mon, 5 Feb 07

Sina-jan; man anche ra khodat darbAreyeh barkhi chizha neweshteh budi dar blAgat hAndam. Rastesh; taghriban mesle gozashteh; nafahmidam PROBLEM-e omoumi/objective va DARD-e khosousiyeh/subjective to chist

Pls., explain further in much more clear terms


mardom 11:17 @ Mon, 5 Feb 07

تسویه حساب تئوریک با "کودکی چپ"- بخش دوم
سوسیالیسم خلقی و سوسیالیسم کارگری
http://khorous.blogfa.com/


سينا هدا 2:18 @ Mon, 5 Feb 07

شبح جان!
وقتي نميشود يك كار سازماندهي شده انجام داد.
وقتي همان چند مثقال كارهاي باارزش گروهي كه در آن سالهاي اول امثال خود تو و دوستان ديگر انجام ميدادند رويكرد مردمي نداشت و بيشتر محصور در جمع خودي‌ها بود. خوديهايي كه هر چند با حسن نيت و با صرف وقت و انرژي زياد تنها دلخوش به يك پتيشن ميشدند كه مجريان و موافقانش هيچگونه تعهد سيستماتيك نسبت به مردم و باورهايشان نداشتند‌، نتيجه‌اي جز آه ميتواند داشته باشد.
بله قبول دارم شبح عزيزم، تو شايد صراحتا آه نكشيدي اما صداي نتيجش به گوشم مي‌رسد.
كار اگر تشكيلاتي و سازمان‌يافته و با تعهدات و تمهيدات نباشد نتيجه‌ي مطلوبي نخواهد داشت.
ميداني دارم فكر ميكنم بجز تو چند تاي ديگر كه حقيقتا داراي عواطف و احساسات بي‌شائبه هستند براي بقيه اين بازيها تازگي ندارد.
بنابراين دعوتهاي روي هوا از افرادي كه بزرگترين خطرشان جز تفنن و بازيهاي هيجان آنگيز نيست چه فايده‌اي ميتواند داشته باشد.
شايد يكي از جدي‌ترين كارهاي تشكيلاتي همين پن‌لاگ باشد كه با خسن‌آقا و فكر كنم اميد و چندتاي از جمله خودم بحث مقدماتيش شروع اما من پا پس كشيدم.
تلاشتان درخور ستايش بود.
اما استراتژيتان مردمي نبود و توهمي و هيجاني بود، به همين خاطر به جز خودتان و چند تاي ديگر كه دلسوخته‌بوديد و عزم جزم داشتيد آدمهاي جدي را جذب نكرد( منظورم از آدمهاي جدي آنهايي است كه اهل تحليلند، و يا در محيط خود وزنه‌اي هستند و ميتوان روي امضايشان و تلاششان حساب باز كرد).. به همين دليل خيلي زود كهنه شد و آنهمه تلاش هر چند صداهايي كرد اما به باد فراموشي سپرده‌شد.
تا آن استراتژي مردمي كه احترام به باورهاي مردم است را رعايت نكند و بجاي شور و شعور به اولويت شعور و شور معتقد نباشد، وزنه‌اي نميشود كه بتواند پتك محكمي شود بر بت تماميتخواهي.
من نميخواهم صدق و شور تو را زير سؤال ببرم، اما عزيزم اين راهش نيست. اين نوع دعوتها بيشتر جنبه‌ي اطلاع‌رساني دارد آنهم در حجمي محدود. من خودم سالهاست در مقاطع مختلف بارها و بارها پيشنهادها و طرحهايي داده ام اما چون در فضاي مجازي اينترنت چهار ورزنه‌ي واقعي متعهد نيافته‌ام ( يكيش هم خودم!) علي رغم داشتن زيربناي منطقي و محكم هيچكدام برد جدي نداشت. طبيعي هم بود. براي هر امر تشكيلاتي بتدا بايد فونداسيون و زيربناي انساني مطمئن و آدرس‌دار و نيز استراتژي مردمي تعهد آور آنرا پي ريزي كرد.
تا اين مرزبنديها و فحاشيها به صدق آزاديخواهان هست كاري نميشود كرد و نتيجه‌اي جز آه ندارد.
داستان گنجي را يادت هست؟ همين پارسال بود. چهار نفر جلوي بيمارستان جمع نشدند. و خيليها هم از قبل تا همين حالا به اين بينوا فحش داده‌اند كه تو كه فلان بودي غلط ميكني...تو كه اخلاق خردخ بورژوايي داري غلط ميكني...عزيز من روي زمين ايران از اين خبرها نيست...كجا سير ميكنند اين دوستان بسيار عزيز كه جز آسيب زدن به رفتارهاي منطقي ثمر بخش و مفيد كاري از دستشان برنميآيد؟
سرت را درد آوردم. در قاموس من آه يعني صداي يك دست ميان عربده‌ي شعبان بي‌مخ‌ها... فبل از دست زدن بايد فكر كرد به حال ادب شعبان‌بي‌مخ‌ها...بايد درگير بازيشان كرد تا عادتهايشان كمرنگ شود...تا اين بازيها را بصورت ساختاري( از يك گروه گرفته تا كل مملكت) فراهم نياوريم و افراد را متعهد بدان نكنيم هر دست زدني بيشتر از صدا و نتيجه‌ي آه نخواهد داشت.
من بابت اين وضعيت واقعا متاسفم كه هنوز نميتوان با منطق و انصاف رابطه برقرار كرد، و هيجان و كين و بغض و جاه‌طلبي و ادعا حرف اول را ميزند.
داستان دوستان اميد ميلاني+ داستان شكراللهي و جاويد و كتابلاگ بعنوان نمايندگان دو قشر اهل منطق و فرهنگ كافي است كه مشتي باشد از خروار در اين شهر بي‌كلانتر...
استعاره‌هاي من را به دل نگير شبح جان!
ما دوستت داريم( نشان به آن نشان كه هنوز بر عكس تو لينكت كنار دفترمان ثبت است).
موفق باشي.


شبح 23:59 @ Sun, 4 Feb 07

سينا جان!
يک بار هم که من آه نکشيدم تو آه شنيدی؟!


سينا هدا 20:02 @ Sun, 4 Feb 07

خب آقا سعيد گل و بلبل چطوره؟
من از بازيهاي پشت مانيتور دوستان كمي متاثر شدم، براي انگيزه‌هاي درهم و ناشناخته‌ي ملت و مغبون شدن اعتماد ملي و دوستانه‌ي خود در وبلاگستان.
اما اينكه ميگويي تمرين و زورآزمايي است در كارگاه فلسفه و معرفت خب يك چيزي. هر كس ميتواند هر كاري بكند براي خودش.
اما وقتي كار به منظر عمومي كشيده ميشود و پاي آبرو و حقوق ديگران مطرح ميشود ديگر اين زورآزمايي با تجاوز به حريم ديگران دست به برهم زدن همان تعادلي ميزند كه ذاتا به آن معتقد نيست.
از يك علاقمند فلسفه خواندم كه اخلاق مال حيوانهاست، نميدانم شايد غريزه را اخلاق فرض كرده. با اين حساب شايد اخلاق كوه بيشتر باشد ( البته من نميدانم، ميگويند اراده دارد و شخصيت مستقل و تسليم است)
در گپ و گفت و چت و نامه‌نگاريهايشان نام خيليها مطرح شد( بدون پرسش از آنها)...
نمونه‌‌ي اين كار را در دستگاه امنيت ملي با شنود اطلاعات و سوء آستفاده از آنها براي امنيت ملي ميتوان مشاهده كرد، و ميتوان به خوبي تصور كرد كه بر فرض محال (!)در حكومتي بعدي هم با حضور اين دوستان اوضاع بر همين منوال است و باز همين آش است و همين كاسه.

اينكه به هر بهانه اينقدر روي تشكيل كارگاهي ملي در شوراهاي محلات تكيه ميكنم براي تمرين دموكراسي و بازيهاي ملي و پالايش نسبي مردم از همين جرزنيهاي ضداخلاقي است.


صفورا زاهدی 18:58 @ Sun, 4 Feb 07

بحثی با عنوان: لغو حجاب ،طرفداران ومخالفان آن
جامعه ایران ، کمپین 1 میلیون امضا ، 8 مارس
در وبلاگ هشت مارس، نه به حجاب در جریان است، شما هم در بحث شرکت کنید


Saeed 17:45 @ Sun, 4 Feb 07

Shabah-jan; rastesh aslan azin chert-o pertayeh klishehie bache-hayeh Khousheh khosham nayAmad; yeh jouraie yade daheyeh 30-40 h.sh. ouftAdam be jan-e azizet. balam-jan mesl-e inkeh gharn-e 21 han


Saeed 17:29 @ Sun, 4 Feb 07

Sina-jan to hanouz zendehie

Khoda begam chikaret koneh ba oun linket be Omid; basi khandidam, MERCY

AnAlizat; ميخواهند به ته حقيقت برسند و چون نميتوانند، بريده‌اند و به جان هم افتادن ; dar mowred-e in Khrous-jangi baziha; be ghowle A. Bani Sadr ma mellat-e khorous-bazi hastim digeh; be ghowl-e logician-ha SOUND be nazar nemiyad; CHERA?! Khob waseyeh inkeh dAneshmandAn va Filsoufan; I mean the real ones; na tanhA be jan-e ham nemiyoftan balkeh be ghowl-e NEWTON az doush-e ham sawAri migiran dorost mesl-e tefli ke rou doush-e babash rafteh ta masalan ba zawiyeh va faseleyeh monAsebtari be marekeh bengarad.

Dar mowred-e in mossallas-e kaza yani O. va M. va KH. ghaziyeh be nazar-e man bishtar test-e azolAniyeh housh va marefat va zour azmaie va blof-e moteghabel ast. Bad ham nist; anyway it gives them reasons/impetus to outperform each other like two male deer full of testosterone competing for bigger harem; well, something in that nature

Sina-jan;
Thus, in the process what they produce as by product for the rest of us in terms of pure literature, not truth or anything worthy on that level to be called UNDERSTANDING , is to some extent entertaining. So my advise to you and Golnaz and the rest is just sit tight and enjoy the ride


سينا هدا 13:35 @ Sun, 4 Feb 07

شبح عزيز!
مي‌بينم كه هنوز آه ميكشي و افسرده‌اي؟!
البته اين افسردگي طبيعي‌است!
چرا كه هنوز به استحاله‌ي يكشبه اميد بسته‌اي؟
نميخواهي بپذيري كه:
نه به انقلاب و نه به حسن نيت تماميتخواه نميتوان اميد بست!
تنها با صبوري و حركت گام به گام ميتوان هواي تنفس را وسيع‌تر كرد.
وقتي اين حقيقت مدارا براي بلوغ را پذيرفتي آنگاه از جور ظالم افسرده‌نميگردي.

دوست دارم پست اخير اميد ميلاني را بخواني!
http://omid.khushe.ir/weblog/
و ببيني كه همشهريان در چه حالند!
چرا كه ميخواهند به ته حقيقت برسند و چون نميتوانند، بريده‌اند و به جان هم افتاده‌اند.
بدون آنكه متوجه شوند درگير بازي جنگ و كشتار شده‌اند.
اگر اهل انديشه به راحتي بازي بخورد واي به روز عوام.
قبل از هر چيز بايد با خود صريح بود.
ترسيم نسبي نقشه‌ي هر موقعيت ملموسي با ابزار مقدور ممكن است.
پس نميدانم گم شدن براي چه؟
حيرت و افسردگي براي چه؟
اميدوارم و مطمئنم با پذيرفتن واقعيات و ترسيم موقعيت، به تعادل نزديكتر خواهيم شد و آن‌گاه ميتوان روي هم حساب كرد.
در غير اينصورت تا ابد بايد شبح‌وار با اشباح
سر و كله زد و به نقدي نرسيد.
زندگي نسيه آزار دهنده آست.
بايد واقعي ديد و شنيد و انديشيد.
اين نظر من است.
اول بايد خود و انگيزه‌هاي خود را در هر موقعيت خوب شناخت و بعدا با برنامه حركت كرد.
http://sinahoda.blogspot.com/2007/02/1.html
اميدوارم اوضاع بهتر شود.
ارادتمند: سينا هدا.


سينا هدا 13:28 @ Sun, 4 Feb 07

شبح عزيز!
مي‌بينم كه هنوز آه ميكشي و افسرده‌اي؟!
البته اين افسردگي طبيعي‌است!
چرا كه هنوز به استحاله‌ي يكشبه اميد بسته‌اي؟
نميخواهي بپذيري كه:
نه به انقلاب و نه به حسن نيت تماميتخواه ميتوان اميد بست!
تنها با صبوري و حركت گام به گام ميتوان هواي تنفس را وسيع‌تر كرد.
وقتي اين حقيقت مدارا براي بلوغ را پذيرفتي آنگاه از جور ظالم افسرده‌نميگردي.

دوست دارم پست اخير اميد ميلاني را بخواني!
http://omid.khushe.ir/weblog/
و ببيني كه همشهريان در چه حالند!
چرا كه ميخواهند به ته حقيقت برسند و چون نميتوانند، بريده‌اند و به جان هم افتاده‌اند.
بدون آنكه متوجه شوند درگير بازي جنگ و كشتار شده‌اند.
اگر اهل انديشه به راحتي بازي بخورد واي به روز عوام.
قبل از هر چيز بايد با خود صريح بود.
ترسيم نسبي نقشه‌ي هر موقعيت ملموسي با ابزار مقدور ممكن است.
پس نميدانم گم شدن براي چه؟
حيرت و افسردگي براي چه؟
اميدوارم و مطمئنم با پذيرفتن واقعيات و ترسيم موقعيت، به تعادل نزديكتر خواهيم شد و آن‌گاه ميتوان روي هم حساب كرد.
در غير اينصورت تا ابد بايد شبح‌وار با اشباح
سر و كله زد و به نقدي نرسيد.
زندگي نسيه آزار دهنده آست.
بايد واقعي ديد و شنيد و انديشيد.
اين نظر من است.
اميدوارم اوضاع بهتر شود.
ارادتمند: سينا هدا.


شهــــلا 4:53 @ Sun, 4 Feb 07

شبح جان درود بر تو
امیدوارم که تمام گرفتاران بند آزاد شوند...
فدای تو و بدرود.






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1278
تعداد نظرات: 24965
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: february 12, 2007 06:38 pm


از کجا آمده‌اند؟