|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پنجشنبه، 5 بهمنماه 1385 | January 25, 2007
● شیرینعلی سیفی نوشنق
نه این که طبق معمول برای معاشرت و گپوگفت که اینبار فقط برای زودتر رسیدن به مقصد و رفتن داخل طرح سوار تاکسی شدم تا گفتم: «چهارراه سیروس دو کورس» کنار زد و سوار شدم. جلو نشستم مدتیه که در تهران صندلی جلو یکنفر سوار میکنن و میشه کتاب خوند. دو نفر عقب نشسته بودن خانم و آقایی جوان. تا رو صندلی جاگیر شدم کتابی از ریلکه که همراهام بود باز کردم و شروع به خواندن کردم. راننده تاکسی مردی مسن با موهای سفید بود. قیافهیی زحمتکش داشت. اما من مثل همیشه حال و حوصله سرصحبت باز کردن نداشتم رفتم تو لاک خودم و به ریلکهخونیام ادامه دادم. پشت اولین چراغ قرمز که توقف کردیم با یه «ببخشید چی میخونید؟» که ته لهجهی ترکی هم ضمیمهاش بود، سر صحبت را باز کرد و من که اون روز گویا از دندهی راست بلند شده بودم نگاه عاقل اندر سفیهیی به او کردم و گفتم:«ریلکه» گفت:«داستان یا شعر؟» من که نحسی افتاده بود تو جونم با این فرض که او ریلکه که هیچی شاید فرق «شعر و داستان» را هم ندونه با تبختری انتللکتوئلی گفتم:«مگه از ریلکه داستان هم به فارسی ترجمه شده؟» و منتظر بودم او با تلفظی عجیب غریب بگویید: «ریلهکه میرلکه مهم نیست کتابه قصه یا شعر و شوقاته» اما او با لبخندی متواضع گفت: «یه داستان از ماریا ریلکه تو تجربههای کوتاه چاپ شده اگه اشتباه نکنم» ....
ترانه عزیز!(16)
کامنت جعلی که به نام سعيد گذاشته شده بود و پيامدهایاش حذف شد. سعيد عزيز!
سعید ممتیک، وبلاگ ها را اسطوره زدايی و تقدس زدايی و توهم زدايی می کند.
سعيد جان گفتم كم بگي و گزيده بگي نگفتم بيا اينجا انگليسي بلغور كن پسر جان كه!!!حا لا انگليسي قابل تحمله پس فردا نياي ژاپني بنويسي!
For Mosi-jan; if he still needs DastmAl KAghazi sakht-e Iran; and yes even enough of them; here is my Google serach Results 1 - 10 of about 26,100 for دستمال کاغذی. (0.16 seconds)
یادم رفت شبح جان javascript:ol('http://video.google.de/videoplay?docid%3d8842589185458786745%26amp;hl%3dde');
Then, I mean logically speaking; what you supposed to do Mosi-jan is asking your masters not to attack our country that can not even make دستمال کاغذی
شبح جان چندی است بعلت سرمای ناگهانی این جا و پرهیز از پیاده روی نیمی از مسیر، از اتوبوس استفاده می کنم دیدن مسافران حداقل برای من که کمتر اتوبوس ی هستم بسیار دیدنی است هر مسافری بعد از اِرایه کارت یا خرید بلیط یک روزنامه رایگان که در داخل اتوبوس ها هست بر می دارد و سرگرم خواندن می شود کسی را با کسی کاری نیست معرفی شرین علی سیفی هم خوب بود بهتره کتابش را هم برایم ارسال کنی:) راستی این کد بازی چیه می دانی که از شماره دل خوشی ندارم....
اقا سعيد: زمانی که به فارسی می نوشتيد ماها چيزی نمی فهميديم الان که به انگليسی نمی نويسيد که بدتر هم شده. نه اينکه ما ها خنگيم بلکه که شما طبق معمول قاطی کرده ايد. چنان از هر چهار طرف آن دهان گنده تان حرف می زنيد که احدی نمی تواند حدث بزند که موضع شما کدامست. در ضمن شما که اينهمه دم از خرد و عقل و ذکا می زنيد چرا اکثر رفرانس هايتان از سايت های انترنتی است که هر علافی هم می تواند يکی را درست کرده و با اطلاعات درب و داغونش مغز و ذهن مردم را اشفته کند. اجمق الدوله: ايران که قادر نيست دستمال کاغذی کافی به مردمش ارايه دهد چگونه می تواند مثلانی ماهواره درست و پرتاب کند. درسته که روس ها زرنگند و تمامی تکنولوژی منسوخ خودشان را به ايران می فروشند ولی بل يه گوز الکترونيکی همه شان از کار خواهند افتاد. حالا برو و کتابهای منطق ات را بخوان و اينجا و آنجا هذيان بگو.
Armin G.M.-jan; I think you are missing the God-damn point here ! The whole story is based on the notion of an accident. Now; I believe we humans, like all other animals, have two types of destiny/sarnewesht: Macro and Micro ones. Of course what causes each and their relative effects on us depend/s on the context. These days however; what sets of issues and accidents that might/would affect/s our lives quit seriously; as Iranians; are news such as the following# or the type of mindsets and the following actions our currents leaders and their adversaries have and functionally would take. # UPDATED -- Iran Set to Try Space Launch By Craig Covault/Aviation Week & Space Technology Iran has converted one of its most powerful ballistic missiles into a satellite launch vehicle. The 30-ton rocket could also be a wolf in sheep's clothing for testing longer-range missile strike technologies, Aviation Week & Space Technology magazine reports in its Jan. 29 issue.
چه ملموس و دل نشین بود این بخش از داستانی که این آقا نوشته بود
روان هم شاخص شغل نیست! اینکه چقدر حس و توان جاه طلبی در وجودمان حاکم هست، معیین کننده شغلمان هست و بخاطر همین :زبرتشخیصندهندهگاناش رئیس جمهور و وکیل و
سلام ... شغل شخص، روان را تعیین نمیکند!!!
statistics shabah-jan; its all about damn probability! being honest; so far i am not impressed shabah-jan by your resurrection! as for the poor taxi driving guy with high school diploma; well, not bad but i do not think he deserved to be any match for our current ph.d. president or even worse the one before him with his own books and etc
شبح جان خوشحال شدم که دوباره مینویسی...
اون هم چه عالمي شبح جان!!!!
چقدر حيف كه اين دوست و هموطن اهل قلم بايد براي امرار معاش به شغل مسافربري مشغول باشد.
شبح جان بهت نمیومد اینقدر از خود راضی باشی جانا؟
چه شخصيت جالبيه اين آقای سيفی. کلی لذت بردم.
آخ جون نوشتي شبح جان:)
مکن به چشم حقارت نگاه در من مست... |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1311
تعداد نظرات: 25820 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: september 4, 2010 10:04 am
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||