سه شنبه، 5 دیماه 1385 | December 26, 2006

نوشته‌یی برای ننوشتن

دل‌ام تنگ شده، بدجوری دل‌ام تنگ شده. برای نوشتن برای شبح‌نویسی برای شما برای تک تک شما... اما چه کنم انگار یکی اسلحه گذاشته روی شقیقه‌ام و می‌گوید ننویس!(لطفا برداشت سیاسی نفرمایید!) توی این دوره‌ی ننویسنده‌گی از خیلی چیزها می‌خواستم بنویس از انتخابات از شب چله از کریسمس از تحریم از آزادی آرش... چه می‌دونم از هزار و یه اتفاق دیگه.
یا به یاد هملت می‌خواستم شعری از مولوی بنویسم:
«چاره‌ای کو بهتر از دیوانه‌گی
بگسلد صد لنگر از دیوانه‌گی
ای بسا کافر شده از عقل خویش
هیچ دیدی کافر از دیوانه‌گی
رنج فربه شد بر او دیوانه شو
رنج گردد لاغر از دیوانه‌گی
در خراباتی که مجنونان روند
زودت بستان ساغر از دیوانه‌گی
آه چه محروم اند و چه بی بهره‌ اند
کیقباد و سنجر از دیوانه‌گی
شاد و منصورند و بس با دولت‌ اند
فارسان لشکر از دیوانه‌گی
برروی بر آسمان هم‌چون مسیح
گر تو را باشد پر از دیوانه‌گی
شمس تبریزی برای عشق تو
برگشادم صد در از دیوانه‌گی»
یا می‌خواستم مفصل از دیدار پیرمرد نازنینی که نود و سه ساله‌شه اما دل جوونی داره. رفتم سربهش بزنم احوالشو بپرسم دعوتم کرد به نوشیدن یه استکان عرق از این اتانول‌های ۵ هزارتومانی که تو داروخوو‌نه‌ها می‌فروشن. من از اونجا داشتم می‌رفتم سر یه قرار کاری اما دلم نیامد دستشو رد کنم اون‌ جور که گفت: «بشین یه چیزی بنوشیم» نمی‌شد بگی نه و نوشیدم و بعد حرفامون گل انداحت و پیر مرد موقع خداحافظی آن‌چنان مشتاقانه در آغوشم گرفت و بوسید که تمام غم‌های‌ام را فراموش کردم. وجودم به درد خورده بود خنده برلبانی نودوچند ساله آوردن وجود ذی وجود می‌خواهد!
خلاصه روزوروزگار ما چنین است. خوب و خوش و امیدوار اگر اینجا نیستم نه این که نباشم به قول انگلیسا بی‌خبری خوش‌خبری
این نوشته را دوست دارم با جمله‌یی از پاپیون تمام کنم. او وقتی سرانجام توانست از جزیره‌ی شیطان فرار کند روی کلک دست‌سازش رو به آسمان فریاد زد:«حرامزاده‌ها من هنوز زنده‌ام.»

December 26, 2006 12:08 AM

شهــــلا 14:09 @ Fri, 19 Jan 07

دیدی تو این باغ مظفر اون{ حیف نون} میگه :
دیـــــــدی؟!
فکرکنم کار اجانب باشه...دی...


من 23:29 @ Wed, 17 Jan 07

تست


Saeed 19:30 @ Tue, 16 Jan 07

وضعيت قرمز،
ابراهيم نبوی

اين هشدار بسيار جدی است. نظر مشخص و صريح من اين است که ما تمام شانس ها را از دست داده ايم و حالا ديگر آمريکا و ساير جهان قدرتمند به اين نتيجه رسيده اند که حکومت ايران، يکی از عوامل اصلی تشنج در جهان امروز است و قصد دارند يا اين حکومت را تسليم قواعد بين المللی کنند، يا تمام قدرتی را که ممکن است در خدمت تشنج قرار بگيرد، نابود کنند.

روزهای سختی در پيش است. ايرانی که امروز می بينيم، ممکن است آخرين روزهای ايرانی باشد که همه چيزش سرجای خودش است. ممکن است ديگر شاهد حاکميت ايرانی که ايرانيان در آن می توانند احساس کنند در سرزمين خودشان هستند، نباشيم. مرا ريشخند خواهيد کرد و خواهيد گفت که مگر ممکن است بدتر از اين که هست به سر کشورمان بيايد؟

می گويم که دقيقا همين است. ما وارد جنگ با آمريکا شده ايم؛ نه فقط جنگ با آمريکا، بلکه جنگ با تمام جهان، يا اگر کمی با تساهل سخن بگويم، می توانم بگويم که ايران وارد جنگ با جهان غرب شده است، جنگی که معلوم نيست الزاما تا چه زمانی طول می کشد. به گمان من ما مردم ايران حالا ديگر مانند افرادی که با چشم بسته وسط ميدان مين رها شده اند، در دشتی بزرگ و بی نشان اند که هر گامی که هر کسی بردارد، ممکن است انفجاری را در پی داشته باشد. بی ترديد، حکومت جمهوری اسلامی، نيروهای سياسی درون حکومتی، منتقدان و مخالفان کشور و روشنفکران، اپوزيسيون و مردم ايران، هر کدام به نحوی و به ميزانی در اين فاجعه بزرگ مقصرند، خودکردگان بی تدبيری را ماننديم که در وضع بحران دچارمی شوند و لب به حسرت می گزند و ای کاش می گويند برای آنچه می بايد می کردند و نکردند. تا دو سال قبل اصلاح طلبان می توانستند، از يک سال و نيم قبل ملت می توانستند، از شش ماه قبل ميانه روها می توانستند، از دو ماه قبل راست ها می توانستند، می توانستند کاری کنند که چنين نشود، اما ديگر از کسی کاری ساخته نيست. ما به پايان خط رسيديم. حالا ديگر وقت گله گزاری هم نيست، بايد برای روزهای جنگ فکر کنيم.

ممکن است کاساندرای بدبينی به نظر برسم که با تلخ گوئی و سياه انديشی، آب در آشيانه شما می ريزم و خواب راحت را بر چشمها حرام می کنم. ممکن است فکر کنيد دارم اغراق می کنم. ممکن است گمان کنيد که می خواهم مردم را بترسانم تا آنان را به چيزی تحريک کنم، اما چنين نيست. اين همان آژير نحسی است که ۱۸ سال است از حافظه ما پاک شده بود. صدای مجری راديو قطع می شد و شنيده می شد که: توجه توجه، صدايی که می شنويد علامت وضع قرمز يا احتمال حطر است، محل خود را ترک کنيد و به پناهگاه برويد....

اين هشدار بسيار جدی است. نظر مشخص و صريح من اين است که ما تمام شانس ها را از دست داده ايم و حالا ديگر آمريکا و ساير جهان قدرتمند به اين نتيجه رسيده اند که حکومت ايران، يکی از عوامل اصلی تشنج در جهان امروز است و قصد دارند يا اين حکومت را تسليم قواعد بين المللی کنند، يا تمام قدرتی را که ممکن است در خدمت تشنج قرار بگيرد، نابود کنند. برای آن که خواب را از چشمان تان بيشتر بپرانم، می گويم که دل خوش نکنيد که جهان قدرتمند فقط دولت و حکومت ايران را نابود می کند، نه، آنان هر ضربه ای که بزنند، به دليل چسبيدگی نظام قدرت و جامعه ايران به کشور ايران و به مردم ايران می خورد. ديگر حتی ايرانيانی که بيرون ايران زندگی می کنند و حتی تابعيت ايران را هم ندارند، امنيت نخواهند داشت. من نمی دانم اين فاجعه چند سال يا اگر خوش بين باشيم چند ماه طول می کشد، اما اين را می دانم که به دليل وضع بحرانی جامعه ايران و شکاف های فراوان در تمام عوامل متحد کننده ايران، با ضربه خوردن به حکومت موجود، تمام دستآوردهای صنعتی، فرهنگی، اجتماعی و سياسی ملت ايران نيز در معرض انهدام است. در يک روند فرسايشی و فشار سنگين، ممکن است که کشور ايران مانند خانه ای کهنه که صاحبان آن در فرصت های درخشان اقدام به بازسازی آن نکردند، روی سر مردم آوار شود. اين وضع خطرناک است. برای توضيح اين وضع، به ناچار مواردی را روشن می کنم.

اول: حکومت ايران در طول قريب به سی سال گذشته، توسط دو گروه اداره شده است. گروه اول کسانی اند که ايران را کشوری با مردم مسلمان و با هويت ايرانی اسلامی می ديدند و ادامه عمر حکومت را در صورت بازسازی کشور و اصلاح آن ميسر می دانستند و معتقد بودند ايران بايد الگوی قابل قبولی از يک کشور مسلمان نشين باشد و گروه دوم کسانی که گمان می کردند و می کنند که روند اصلاح کشور مستلزم تجديد نظر در اصولی است که در صورت تغيير يا تجديد يا اصلاح آن، هويت حکومت شيعی جمهوری اسلامی نابود می شود. از منظر گروه دوم، ايرانی که بر آن نظام حکومت دينی و شيعی حاکم نباشد، کشوری نيست که لازم باشد آن را حفظ کرد و برای حفظ آن بتوان از معيارهای ارزشی و دينی و ايدئولوژيک حاکم صرف نظر کرد. اين دو ديدگاه همواره در درون حکومت وجود داشته و هميشه در رقابت با هم بودند. در شانزده سال هاشمی و خاتمی گروه اول قدرت اجرايی را در دست داشتند، در دولت هاشمی اصلاحات اقتصادی محور ايجاد اقتدار قرار گرفت و زمانی که گروه دوم احساس کرد که ادامه اصلاحات اقتصادی ممکن است باعث حذف گروه دوم شود، با راندن هاشمی از سياست خارجی، فرهنگ و سياست داخلی او را خلع يد کرد و بتدريج او را خسته کرد و از صحنه راند. در دولت خاتمی نيز گروه اول اصلاحات سياسی و اجتماعی را پی گرفت، اما پس از اينکه اين اصلاحات باعث شد که گروه دوم خود را در معرض خطر ببيند، خاتمی خلع يد شد و رئيس جمهور خسته شد و گروه دوم قدرت را به دست نماينده شان يعنی آقای احمدی نژاد دادند.

دوم: گروه دوم، بنيادگرايانی هستند که به اين نتيجه رسيده اند که اداره کشور با شراکت گروه اول ممکن نيست. آنان بر اين گمانند که اصلاح منجر به فروپاشی می شود و گمان می کنند که ليبراليسم اقتصادی هاشمی و دموکراسی دينی و سياسی خاتمی، چنان که در اردوگاه سوسياليسم باعث سقوط حکومت های ايدئولوژيک شد، در جمهوری اسلامی نيز همين کارکرد را خواهد داشت. آنان به اين نظريه شناخته شده جامعه شناسی سياسی معتقدند که اصلاحات در جامعه به دليل خصوصيت الاستيکی جامعه، الزاما در همان جهتی که اصلاح گران قصد کرده اند پيش نمی رود و معمولا منجر به نغيير رژيم سياسی می گردد. از همين رو، بنيادگرايان گروه دوم معتقدند که حوزه سياسی بايد از دست نخبگان خارج شده و در اختيار نظاميان وفادار و مردم فقير قرار بگيرد. اقتصاد بايد از دست توليد کنندگان و تاجران خارج شده و در اختيار شرکت ها و موسسات قابل اعتماد که توسط نظاميان اداره می شود قرار بگيرد و رسانه ها و فرهنگ بايد از دموکراسی و خردمندی، پالايش شده و از يک سو به توليد سرگرمی و از سوی ديگر به رواج ترکيبی از سوسياليزم و ناسيوناليسم عوام زده بپردازد. آنان معتقدند مرکز تنش را بايد از داخل کشور به منطقه و يا جهان کشاند و بحران داخلی را به بيرون صادر کرد.

سوم: بنيادگرايان، به دليل داشتن نگاهی آرمانگرايانه به برخی توهمات دچارند؛ يک توهم اين که گمان می کنند جهان غرب در حال نابودی است و اگر نيروهای منتقد درون دنيای صنعتی رقيبی برای غرب ليبراليست و دموکراتيک بيابند، به سپاهی که از شرق می آيد می پيوندند و در نتيجه غرب دچار فروپاشی می شود و در يک پروسه چند ساله حکومت های چپ مانند ونزوئلا، نيکاراگوئه، بوليوی، شيلی و حتی فرانسه در انتخابات جانشين دولت های نزديک به آمريکا می شوند. از سوی ديگر بنيادگرايان ايرانی چنين توهم می کنند که به دليل نبودن هيچ رهبری قدرتمند و ثروتمندی در دنيای اسلام، حکومت دينی ايران می تواند رهبری ملت های جهان اسلام را عهده دار شود و در نتيجه دولت های وابسته به غرب که حاکم بر کشورهای مسلمان نشين هستند، تحت فشار نيروهای اسلامی يا تغيير ماهيت می دهند، يا سقوط می کنند. توهم ديگر اينکه به دليل موقعيت ژئوپليتيک ايران، آمريکا و متحدانش چون نمی توانند روی زمين با ايران بجنگند و مردم اين کشورها در صورت جنگ دولت های شان را تحت فشار قرار خواهند داد، ايران می تواند در کوتاه مدت اختيار گلوگاه انرژی جهان را در دست گرفته و غرب محتاج انرژی را در يک پروسه چند ماهه فشار به زانو درآورد و با عقب نشينی آمريکا و متحدانش از منطقه، ايران با تسلطی که روی دولتها و افکار عمومی در خاورميانه دارد، می تواند قدرت را در خاورميانه قبضه کند و امنيت خود را برای هميشه تامين کند. تمام اين توهمات بر توهم ديگری استوار است و آن اينکه کسانی که چنين می انديشند، گمان می کنند اين نقشه ها را فقط خودشان می دانند و دنيای غرب هيچ کدام از اين چيزها را نمی داند و برای مواجهه با آن هيچ راهی را نمی انديشد.

چهارم: گروه بنيادگرايان ايرانی، نه شاگردان مصباح يزدی هستند و نه نيروهای آبادگران اسلامی و نه اصولگرايانی که سالها در احزابی مانند موتلفه حضور فعال داشته و در حکومت هميشه حاضر بوده اند. همه اينها هستند، اما محور تمرکزشان اينها نيست. اين گروه، در اثر نبوغ آقای احمدی نژاد در يک پروسه يک ساله به نظريه « فتح جهان» نرسيده است. اين گروه مجموعه ای است از نيروهای نظامی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که از يک سو شبکه ای از نيروهای اجتماعی را در بسيج رهبری می کند و از سوی ديگر با مجموعه ای از شرکت های اقتصادی، عظيم مهم ترين پروژه های عمرانی و صنعتی کشور را در اختيار دارد. روی کار آمدن احمدی نژاد حاصل تلاش اين گروه بود و نتيجه حکومت يک ساله احمدی نژاد اين بود که وزارت کشور را در اختيار اين گروه قرار دهد تا کل سيستم امنيتی و پليسی کشور را قبضه کنند و همچنين بخش اعظم درآمد ارزی کشور و ذخيره ارزی را در اختيار پروژه های شرکت های صنعتی نظامی گذاشت تا ميزان کسانی که در صورت آسيب به حکومت دچار آسيب می شوند بشدت افزايش يابد. چنان که معلوم است بودجه سال آينده نيز انحصارا توسط سپاه پاسداران و بدون حضور همين دولت نظامی نوشته شده و قرار است بودجه در فرصتی کوتاه در اختيار مجلس قرار بگيرد، تا مجلس هم مجبور باشد سرنوشت اقتصادی سال آينده را چشم بسته در اختيار نظاميان قرار دهد.

پنجم: آنچه گفته شد مجموعه داده هايی است که هر ناظری که خبرهای ايران را دنبال کند، اين داده ها را می تواند بيابد. اصلاح طلبان و نيروهای ميانه رويی مانند کارگزاران و حتی اصولگرايان ميانه رو نيز خود بارها در لابلای اظهارات مبهم و حتی صريح خود، بارها خطر اين بحران را اعلام کرده اند. اما چنان که به نظر می رسد، تلاش احمدی نژاد و نظاميان اين بود که پيش از آن که نيروهای ميانه رو موفق به تغيير جهت برنامه بنيادگرايان شوند، بازی را به جنگ بکشانند. جنگ برای بنيادگرايانی که دچار توهمات فوق الذکر هستند، يک راه نجات است. راه نجات از فشارهای داخلی و بحران انتظارات جامعه، راهی که دولت در جنگ می تواند ضعف های خود را در اداره کشور بپوشاند و خواسته های دموکراتيک مردم را در سايه امنيت و شرايط جنگی قرار دهد. از سوی ديگر جنگی چنين می تواند هر دولت حاکمی را مورد حمايت ملتی قرار دهد که ناخودآگاه احساس ملی گرايی شان به سوی دوستی با حکومت و دشمنی با جهانيان پيش می رود. بدين ترتيب من گمان نمی کنم که دولت موجود در هيچ حالتی دچار ترس از جنگ بشود، چون خواسته دولت نظاميان اين است که اين جنگ اتفاق بيفتد.

ششم: اما، آمريکا، اروپا و جهان آرامش و پيشرفت خود را می خواهد و اگر احساس کند در معرض خطر نابودی است، تلاش می کند با کمترين زيان و در کوتاه ترين مدت خطر را کنترل کند و زمينه های آن را برای هميشه از بين ببرد. آمريکا و نيروهای متحدش حکومت و جامعه ايران را از نظر اقتصادی فلج می کنند و از نظر نظامی تمام ارتش ايران را زمين گير می کنند. به گمان من آنان نه اينکه اختيار تنگه هرمز را در آينده در اختيار می گيرند، بلکه همين امروز نيز اختيار تنگه هرمز را در اختيار دارند. هر دولتی که با ايران نزديک شود بسرعت تحت فشار قدرت های جهانی قرار می گيرد. سپاه پاسداران در هر جای جهان تحت تعقيب و مورد مواجهه قرار خواهد گرفت. آمريکا می تواند تمام پروازهای نظامی و حتی غيرنظامی ايران را متوقف کند و نيروی دريايی و هوايی ايران را از هر نوع تحرکی بازدارد و منتظر فرسودگی سريع همه چيز در ايران بماند. آمريکا فقط به دنبال يک سند کوچک برای رديابی هر نوع حضور ايران در کمک به تروريست های خاورميانه است. سازمان ملل با مديريت جديدش و قطع اميد ايران از هر پانزده عضو شورای امنيت، تبديل به يک شريک همراه با ماشين جنگی آمريکا و متحدانش شده است.

هفتم: بازی جنگ آغاز شده است. از يک هفته قبل ديگر شانس های مختلف ما تبديل به گزينه های بسيار محدود شده است. ديروز خانم رايس و امروز آقای سولانا آخرين دعوت ها را از مسوولان ايرانی برای مذاکره کردند. در اين حالت ديگر مذاکره برابری وجود ندارد، بلکه حکومت ايران فقط می تواند تسليم خود را در برابر شرايط تعيين شده اعلام کند. ممکن است گمان کنيم که اين سرنوشت جبارانه ای است، اما اين انتخابی است که دولت ايران کرده است. دولت ايران نمی تواند از شورای امنيت انتظار داشته باشد آمريکا را محکوم کند، چرا که پيش تر از اين اعلام کرده است که تصميمات شورای امنيت هيچ اعتباری ندارد. دولت ايران نمی تواند از مجمع عمومی انتظار داشته باشد که در مقابل آمريکا و متحدانش بايستند، چون دو ماه قبل تصميم مجمع عمومی و سازمان ملل را در مورد نقض حقوق بشر در ايران فاقد ارزش حقوقی دانسته است. حکومت ايران و حتی نيروهای ميانه رو و اصلاح طلب ايرانی نمی توانند به نقض حقوق ديپلماتيک در حمله به کنسولگری ايران در عراق اعتراض کند و افکار عمومی آمريکائيان و مردم جهان را عليه اين اقدام برانگيزد، چرا که ما سالها قبل سفارت آمريکا را در ايران اشغال کرده ايم و حتی امروز هم هيچ مقام مسوول و حتی اصلاح طلب ايرانی حاضر نيست آن را محکوم کند و معتقديم که در آن شرايط اين کار درست بود، چون سفارت آمريکا لانه جاسوسی آمريکا بود، آمريکا هم معتقد است که کنسولگری ايران لانه جاسوسی است. اصلاح طلبان ايرانی نمی توانند در مجادله آمريکا با ايران ادعا کنند که چون دولت ايران نماينده ملت ايران نيست، آمريکا نبايد به جنگی دست بزند که باعث ضربه خوردن مردم می شود، چرا که ما اولا نمی توانيم ثابت کنيم که مخالفان حکومت اکثريت دارند، چرا که اين مخالفان در انتخابات مخالفت خودشان را نشان نداده اند و اگر هم اعلام کنيم که هيچ امکانی برای اصلاح در ايران نيست، و ما نمی توانيم حکومتی که عامل تشنج جهان است، اصلاح کنيم، کسانی که احساس می کنند اين تشنج امنيت شان را بخطر می اندازد، به ما می گويند اگر نمی توانيد کسانی را که به شما حق انتخاب هم نمی دهند تغيير دهيد، برويد کنار تا ما اين حکومت را تغيير بدهيم. در اين حالت ما نمی توانيم اعلام کنيم که اين عمل دخالت آمريکا و متحدانش در مسائل داخلی ماست، چون دولت ايران در همين چند ماه اخير صريحا در مسائل داخلی عراق و لبنان و فلسطين دخالت کرده است. ما حتی نمی توانيم اعلام کنيم که آمريکا حق از بين بردن کشوری مانند ايران را ندارد، چون ايران اعلام کرده است که قصد از بين بردن کشوری مانند اسرائيل را دارد. ما در فرصتی که به مدت يک سال و نيم داشتيم تمام اسلحه هايی را که می توانستيم با آن از خود دفاع کنيم، نابود کرديم.

هشتم: اما ايران نبايد نابود شود. اين را می توانيم بخواهيم، اما در جهان هيچ چيزی را نمی توان بی بها به دست آورد. هاشمی رفسنجانی و خاتمی همين امروز هم می توانند اگر قدرتی دارند، آن را بکار ببرند تا با ايجاد فضای سازش در ميان قدرتمندان روحانی کشور جلوی دولت را بگيرند، اگر امروز از اين قدرت استفاده نکنند بعيد می دانم در هيچ زمان ديگری اين قدرت قابل استفاده باشد. تاريخ مصرف قدرت اين آقايان فقط تا چند روز ديگر است. مجلس هشتم فقط يکی دو هفته وقت دارد که جلوی جنگ را بگيرد و از حقوق ملت ايران حمايت کند. مجلس حتی اگر نتواند رئيس جمهور را برکنار کند، حداقل می تواند فرصت بيشتری را برای مردم فراهم کند تا آخرين تلاش شان را بکنند. آنچه می گويم انتظارات يا اميدهايی است که می دانم بسرعت در حال نابودی است.

نهم: حتی در صورت وقوع جنگ نيز داستان ايران تمام نمی شود. کسانی که نمی خواهند مرگ اين سرزمين را ببينند، حالا ديگر وظيفه دشوارتری دارند. اين وظيفه تلاش برای روشن کردن ذهن جامعه ايران از خطر مهلکی است که حالا ديگر سايه اش بالای سر ماست. جامعه ايران دچار خوابزدگی خطرناکی است که تمام قدرت او را در مهلکه مرگ از او می گيرد. چونان خواب زده ای که از وحشت بيداری و مواجهه با خطر ترجيح می دهد به خواب مرگ برود. خوابی در وضعيت قرمز.

دهم: ما هميشه در شرايط خطر به بدترين پناهگاهها می رويم، می توانيم مست باشيم و ديوانه وار و ناهشيارانه از خطر نترسيم، می توانيم تا سرحد مرگ آخرين لحظه های مان را لذت ببريم، می توانيم راديوها را ببنديم و تلويزيون ها را خاموش کنيم تا خبرهای بد را نشنويم، می توانيم صدای موسيقی را چنان بلند کنيم که صدای آژير خطر را هم نشنويم، می توانيم شوخی کنيم و بخنديم تا جلوی ترس خودمان و عزيزان مان را بگيريم، می توانيم خودمان را به هر نوع مخدری بسپاريم تا با توهمی دلپذير جلوی ترس مان را بگيريم، می توانيم به جای خواندن خبرهای بد و ترسناک و واقعی بچه های لوس و ننری باشيم که تا پای مرگ هم با خودمان بازی کنيم و کابوس اقليم مان را زير مجموعه ای از دشنام ها بپوشانيم و بازی کنيم و بازی کنيم و بازی کنيم. می توانيم حتی تا لحظه ای که صدای بمب را می شنويم و نور تندی آخرين تصوير از جهان را به چشم ما می آورد، با موش کوچکی که در پناهگاه مان است بازی کنيم و آخرين ضربه را برای آخرين کليک بزنيم. اما يادمان باشد، اين خوابی بی فرداست. صدای آژير وضعيت قرمز را بشنويم و از اين وضع بترسيم. من می ترسم و اميدوارم شما هم آنقدر عاقل باشيد که بترسيد. فقط ديوانه ها از خطر نمی ترسند.

بيست و سوم دی ماه


Saeed 19:26 @ Tue, 16 Jan 07

طبل تو خالی

به نام خدا

اين روزها مملکت پر شده از نظامی گری. صبح تا شب در تلويزيون رژه نيروهای نظامی و هارت و پورت برای دنيا پخش می شود. در دانشگاه ها بسيج را دائماً در چشم دانشجويان می کنند. در سياست احزاب پادگانی شاخ و شانه می کشند و رهبر مملکت هم که رسماً چفيه بر گردن می اندازد که يعنی در حال جنگ است و در صحبت هايش هم از نظامی گری تقدير می کند ودنياراهم به جنگ می طلبد. درست مثل يک طبل تو خالی که صبح تا شب زير گوش ملت صدا می کند. اين همه اسلحه و نظامی گری برای چه؟ اين همه رژه نظامی و توپ و تانک به رخ مردم گرسنه کشيدن برای چی؟ ظاهراً حکومت مدعی است که تبديل به قدرت منطقه شده و دنيا و بخصوص آمريکائيها از او می ترسند و ديگر شير هم جلو دارش نيست و البته در باطن می خواهد به ملت حالی کند که زورش زياد است و در اوج قدرت است و بنابر اين ملت خيال مخالفت را از سرش بيرون کند و مخالفين هم حساب کار خودشان را بکنند. چون حکومتی که مدعی است توی گوش آمريکا می زند، ديگر از چهار تا مخالف در داخل ترسی ندارد. آيا واقعاً اينطوری است؟ آيا واقعاً حکومت جمهوری اسلامی، تبديل به قدرتی منطقه ای شده است؟ آيا کشور در يک ثبات واقعی و استحکام به سر می برد؟ برای بررسی اين سؤال اجازه بدهيد فعلاً از همان سياست خارجی شروع کنم و خيلی ساده رابطه ايران با همسايگانش را بررسی کنم و بررسی قدرت در سياست داخلی را که خود داستان مفصل ديگری است به مقاله جداگانه ای موکول کنم. اين طبل در آنجا تو خالی تر است و اخيراً ديديم که يک اعتراض ساده دانشجويان در دانشگاه اميرکبير چگونه به اين مشک پر باد سوزن زد.
از افغانستان که ضعيف ترين همسايه ما است شروع می کنم. افغانستان بيش از يک دهه است که حق ايران را بر سر آب هيرمند پايمال می کند و ايران هم کاری نمی کند. رودخانه هيرمند از کوههای اطراف کابل سرچشمه می گيرد. بيش از هزار کيلومتر در خاک افغانستان حرکت می کند و آنگاه وارد دشت سيستان می شود و اين دومين رودخانه پر آب ايران در نهايت به درياچه هامون می ريزد. در حدود هزار دهکده به همراه شهر زابل در اين دشت قرار دارند. سيستان به عنوان انبار غله ايران معروف بوده و در دوره اسلامی گاهی خراج آن از خراج مصر بيشتر بوده است. اين هموطنان ما که از نسل رستم و يعقوب ليث هستند، با بيش از نيم ميليون نفر جمعيت، با غرور و افتخار، قرن ها است که به کشاورزی اشتغال دارند و اقتصاد مسلط منطقه، اقتصاد کشاورزی است. وقتی افغانستان بر روی رودخانه هيرمند، سد" کجکی" را با طرفيت بيش از يک ميليارد متر مکعب احداث کرد. موضوع کشمکش بر سر آب هيرمند جدی شد. سرانجام در سال ۱۳۵۲ قراردادی معروف به قرارداد هويدا – شفيق، ميان نخست وزيران وقت دو کشور به امضاء رسيد. اين قرارداد بسيار روشن و بی ابهام است و به موجب آن افغانستان موظف است که به طور خلاصه، نيمی از آب رودخانه را آزاد سازد تا به طرف ايران بيايد. جدول روشنی در قرارداد هست که نشان می دهد در هر ماه از سال چه مقدار آب بايد به طرف ايران سرازير شود. و در صورت بروز خشکسالی و کم شدن آب در پشت سد هم، پيش بينی شده که باضريب تقزيبا ۲/۱ بايد آب به ايران بيايد. سهم پيش بينی شده ايران در قرارداد، هم آب مورد نياز کشاورزان منطقه سيستان را تأمين می کند و هم درياچه هامون راداير نگه می دارد و مشکل زيست مجيطی ايجاد نمی شود. اما و صد اما که دولت افغانستان برای ايران گردن کلفتی می کند و جلوی آب را گرفته است. آن موقع که دولت طالبان برسرکار بود، رسماً قرارداد را قبول نداشت و ايران هم کاری نمی کرد، فقط چون حاکميت طالبان مترادف با سال های خشکسالی بود، به مردم منطقه گفته می شد که خشکسالی عامل اصلی خشک شدن رودخانه است. اما بعد از سرکار آمدن دولت آقای کرزايی و سقوط طالبان و رفع خشکسالی هم قصه همچنان باقی است. در زمان آقای خاتمی که حامد کرزايی به ايران آمد، وقتی موضوع آب هيرمند مطرح شد، افغانستان آن را احاله به کميسيون مشترکی که بعداً تشکيل شود نمود و رئيس جمهوری ايران هم پذيرفت. دو ماه قبل هم، رئيس مجلس ايران در سفر به سيستان، نبودن آب در هيرمند ايران را به دروغ به مشکل امنيت در افغانستان مربوط کرد و البته آنچه باقی مانده چهره دشت سوخته سيستان است و صورت های سوخته تر مردمان فقير اين ديار. از آقای خامنه ای بايد پرسيد که آن چفيه را برای چه کسی به گردنش بسته است. وقتی نمی تواند حتی دولت افغانستان را وادار کند که قراردادی به اين روشنی را اجرا کند، برای کی در دنيا شاخ وشانه می کشد. آيا هيچ وقت به نيم ميليون هموطن فقير شده ما در سيستان فکر کرده و اصلاً برايش مهم است که مردمی با اين سابقه نجابت و شرافتی که زبانزد تاريح است، چطور امروزه به ورطه فقر و نابودی افتاده اند؟ کاشکی از آن دوازده هزار دلاری که به هر خانواده لبنانی دادند فقط هزار دلارش را به خانواده های سيستانی می دادند تا اين طور پيت بنزين به دست، چندين کيلومتر را پياده طی نکنند تا چند تومانی از فروش بنزين در آن طرف مرز به دست بياورند. از دولت منصوب آقای خامنه ای و رئيس جمهور منتخب او انتظاری نمی توان داشت. چون اين رئيس جمهوری، فعلاً سرش به شو درست کردن دراستان ها و مسخره بازی برای مطبوعات دنيا درآوردن ونامه به اين وآن نوشتن وکنفرانس برای نژاد پرستان درست کردن گرم است، انتظار هيچ کار حسابی و با فهمی از اين دولت نمی توان داشت. اما چون مسئوليت اين دولت، تمام و کمال بر دوش مقام رهبری است، او بايد پاسخ بدهد. او بايد جواب ملت ايران و هموطنان سيستانی ما را بدهد که چرانمی تواند قرارداد هويدا- شفيق را اجرا کند و سهم ايران ازآب هيرمند رابه طور دائم در دشت سيستان جاری سازد. ببخشيد که کمی قلم به تندی رفت. اما باور کنيد که هر وقت به منظره غم انگيز رودخانه خشک هيرمند و درياچه خشک تر هامون فکر می کنم، حالتم دگرگون می شود. سه سال پيش وقتی برای سخنرانی در دانشگاه زابل رفته بودم تا نزديکی خط مرزی رفتم و از چندين روستا هم بازديد و با مردمانش صحبت کردم. مطمئنم شما هم اگر جای من بوديد بغض گلويتان را می گرفت و هرگاه هم که بياد آن می افتاديد از خود بی خود می شديد. يادم نمی رود وقتی از يکی از دانشجويان سيستانی، از معيشت مردم و ممر درآمد آنها، در غيبت درآمد کشاورزی که با خشک شدن رودخانه پيش آمده پرسيدم، اشک در چشمانش حلقه زد و سرش را پايين انداخت و گفت بسياری از خانواده ها به دليل فقر به هر کاری تن در می دهند و صدايش بريد.
به سراغ خليج فارس برويم و ماجرای سه جزيره، يعنی تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی. حفظ امنيت و حاکميت اين سه جزيره با ايران است اما ساکنين جزيره ابوموسی از اهالی شارجه هستند که بايد بتوانند آزادانه رفت و آمد کنند. چند سال پيش بعد ار بی تدبيری فرماندار وقت ابوموسی که تابع استانداری هرمزگان است و بخشی از ساکنين شارجه ای جزيره راراه نداد،جنجالی درست شد وامارات متحده ادعای حاکميت براين سه جزيره را مطرح کرد. در ساليان طولانی که آقای ولايتی وزيرخارجه ايران بود عليرغم درخواست های مکررش، وزير خارجه امارات، که تا شيراز هم به زور می آمد حتی حاضر نشد برای مذاکره به تهران بيايد. درعوض در هز اجلاسی از کشورهای عربی و در هر نشستی از شش کشور خليج فارس، سند پشت سند درست و امضاء کرده اند که اين سه جزيره عربی است. چهار سال پيش در اجلاس سران کشورهای عربی در بيروت، سندی را تهيه و امضاء کردند که باز ادعای عربی بودن اين سه جزيره را دارد. پای اين سند را دولت سوريه و رهبران فلسطين هم امضاء کرده اند. همين ها که رهبران ايران آنقدر سنگشان را به سينه می زنند. در عوض منافع ملی ما در عرصه جهانی را به پای همين حضرات قربانی کرده اند. به هر صورت دولت امارات با همدستی تمام عرب ها فعلاً مدعی اين سه جزيره شده است و خيلی راحت به جای "خليج فارس" واژه "خليج" را در هر اجلاس وسند رسمی هم به کار می برد بدون آنکه با اعتراض جدی از جانب حکومت ايران مواجه شود و يکبار برای هميشه اين ادعای واهی امارات تمام شده اعلام شود. اگر هم اعتراضی هست از جانب ملت است و بخصوص جوان ها که ديديم چه به روزگارنشريه نشنال جئوگرافی آوردند. درعوض کشورهرروزبيشتربه امارات و بخصوص شيخ نشين دبی وابسته می شود. از تجار کشور تا بانک ها از سرمايه های مردم عادی تا خانواده های دوم و سوم مقامات، همگی در دبی هستند و فعلاً که اين مقدار وابستگی به دبی صدای حکومت را بريده است. حکومت جمهوری اسلامی نمی تواند حق ايران را در خليج فارس با قاطعيت بگيرد و يکبار برای هميشه از امارات بخواهد که صحبت از اين ادعای واهی را ديگر مطرح نکند. درخليج فارس استخوان لای زخم مانده است.
اما با عراق مشکل از اين هم جدی تر است. قرارداد ۱۹۷۵ الجزاير که تکليف مرزهای غربی کشور و بخصوص آبراه شط العرب را معلوم کرده در حالت تعليق به سر می برد. صدام حسين خودش در سال ۷۵ در الجزاير توافق اوليه اين قراداد را با شاه ايران امضاء کرد و وزير خارجه اش سعدون حمادی با خلعتبری وزير خارجه وقت ايران، زير سند نهايی را امضاء گذاشته است.اما همين حضرت در سال ۵۹ زير اين قرارداد زد و به ايران حمله کرد. طی دو سال اول جنگ، ايران موفق شد دشمن را از خاک خودش بيرون کند و بعد هم ۶ سال ديگر جنگ را ادامه داد به اميد آنکه بصره را بگيرد و زورش نرسيد. حاصل اين جنگ خونين و بی حاصل ۸ ساله، غير ازحدود ۲۶۵ هزار کشته و بيش از نيم ميليون معلول برای ايران ( و احتمالاً همين مقدار هم برای عراق) و ميلياردها دلار خسارت برای طرفين، امضای قطعنامه ۵۹۸ شورای امنيت سازمان ملل بود که در آن تکليف شده تا طرفين به پشت مرزهای شناخته شده بين المللی برگردند. يعنی يک واژه کشدار و نامعين که تکليف قرارداد ۱۹۷۵ را با قاطعيت روشن نمی کند. به همين دليل در اولين نشست ولايتی و طارق عزيز ( وزرای خارجه دو کشور) پس ازجنگ در ژنو، عراقی ها با صراحت اعلام کردند که قرارداد ۱۹۷۵ را قبول ندارند و بايد قراردادی از نو نوشته شود. متأسفانه نزديک بود که ايران هم اين شرط را بپذيرد اما خوشبختانه حمله عراق به کويت در سال ۱۹۹۱ و التيماتوم دنيا به رژيم عراق و بعد هم حمله متحدين به رهبری آمريکائيها، عراق را وارد سيری کرد که انتهای آن تسخير عراق توسط آمريکائيها و انگليسی ها در سال ۲۰۰۳ بود. رزيم صدام سقوط کرد وخودش هم سرانجام اعدام شد و اکنون دولت منتخب مردم در عراق حکومت می کند. اما حکام تهران تاکنون حتی يک کلمه در مورد ضرورت اجرای قرارداد ۱۹۷۵ الجزاير بر زبان نياورده اند. شاه بيت قراداد ۱۹۷۵، برقراری خط تالوگ (خط القعر) به جای خط ميانه به عنوان مرز دو کشور در آب راه شط العرب است که توسط عراق نقض شده و می شود. اما ايران صدايش در نمی آيد و آنقدری که دنبال شلوغ کردن در عراق و يا مقابله با آمريکائيها در آن جا است دنبال گرفتن حق ايران در اين آب راه نيست. يکی دو بار هم تاکنون رهبران فعلی عراق نق زده اند و به رهبران ايران گفته اند که فعلاً نمی توانند صحبت از قرارداد ۱۹۷۵ الجزاير بکنند چون مردم عراق حساس هستند. اما معلوم نيست چرا حکام تهران نسبت به مردم ايران همين حساسيت را ندارند. به هر حال قرارداد ۱۹۷۵ الجزابر، قراداد خوبی است که روشن و مشخص تکليف مرزهای غربی ايران از خرمشهر تا مرز ترکيه را معلوم می کند واززمان عهدنامه ذهاب در عصر شاه صفی صفوی تا کنون، اولين باری است که در يک ساختار محکم حقوقی و بدون ابهام، اين بخش از مرز ايران تعيين تکليف شده وهيچکس هم حق ندارد يک قدم از آن عقب بنشيند. متأسفانه تا اينجای کار حکام تهران نتوانسته اند اين قرارداد را به اجرا درآورند.
اما مهم ترين باخت سياست خارجی ايزان در ارتباط با همسايگان، در دريای خزر است که روس ها بازورگويی و باجگيری حق ايران را پايمال کرده اند. به موجب قوانين بين المللی، تکليف درياچه های مشترک در ميان کشورها، براساس قراردادهای فی مابين معلوم می شود. تکليف اين بزرگترين درياچه دنيا به موجب قرارداد ۱۹۴۰ ميان اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی و دولت شاهنشاهی ايران معلوم شده است. اکنون که هر دو رژيم سقوط کرده اند، جمهوری روسيه تمام تعهدات دولت شوروی را پذيرفته، همان طورکه صندلی سازمان ملل شوروی و حق وتوی آن در شورای امنيت را بدست آورده ودولت جمهوری اسلامی هم متعهد به انجام تعهدات حکومت قبلی ايران است. اين توضيح واضحات از حقوق بين الملل را بايد اينجا بد هم چون چندسال پيش روزنامه پراودا با پررويی تمام مدعی شده بود که به دليل سقوط دولت سوسياليستی شوروی، جمهوری روسيه مسئوليتی برای انجام تعهدات آن دولت در دريای خزر ندارد. به موجب قرارداد ۱۹۴۰ ميان دو کشور، دريای خزر همچون يک دريای آزاد در نظر گرفته شده و طرفين يک حاشيه مرزی دارند وبقيه دريا، رو و زير آب، آزاد و بين المللی است. حاکميت سياسی بر دريا هم به نسبت ۵۰/۵۰ ميان دو کشور تقسيم شده است. پس از فروپاشی شوروی، ما با چهار کشور آذربايجان، روسيه، قزاقستان و ترکمنستان در اين دريا هم مرز شديم. اولين ضربه از اينجا بود که اين کشورهای نوبنياد به همراه روسيه مدعی شدند که حاکميت سياسی ۵۰ درصدی ايران را قبول ندارند و بايد رژيم حقوقی جديدی برای دريای خزر تعريف شود و حق قانونی ايران را نقض کردند وايران هم رضايت داد. پس از آن روس ها طرح بسيار اجحاف آميز و زورگويانه ای را مطرح کردند. به موجب اين طرح، روی دريا برای کشتيرانی مشاع و آزاد می شود. يعنی مرزهای بين المللی برداشته می شود. اين امر برای ايران که به زور چند قايق کوچک ماهيگيری در دريای خزر دارد هيچ فايده ای ندارد. اما روسيه و قزاقستان دو قدرت اتمی در اين دريا هستند و به اين ترتيب کشتی های نظامی آنها می توانند تا کنار بنادر انزلی و نوشهر و ترکمن و تمام شهرهای حاشيه دريای خزرما بيايند و لنگر بياندازند و تمام سواحل مارا تهديد کنند. به موجب همين طرح، در زير دريا که امروزه معلوم شده سرشار از نفت و گاز است، ايران از حق خود محروم شده است. روس ها می گويند که دوسر ساحل هر کشور را به هم وصل می کنيم و منطقه زير دريا حد فاصل اين خط فرضی و ساحل هر کشور سهم آن کشور از زير دريا است. به اين ترتيب سهم ايران از زير دريا فقط ۸ درصد می شود. آن هم بخشی که هيچ منبع گاز يا نفتی ندارد. الآن مدتها است که ايران برای ۲۰ درصد سهم از زير دريا گدايی می کند و تازه وقتی آقای خرازی وزيرخارجه دولت آقای خاتمی به مسکو رفت و کلی گردن کج کرد، آقای پوتين ، رئيس جمهوری روسيه به سختی قول داد که برای سهم ۱۶ درصدی ايران تلاش می کند. بازهم ۱۶ درصدی که فاقد منابع اصلی نفت و گاز است و بدتر از آن اين که وقتی در نشست رهبران پنج کشور حاشيه دريای خزر در ترکمنستان، آقای خاتمی صحبت از تشکيل کميسيون فنی و حقوقی برای مطالعه و تدوين رژيم حقوقی جديد برای دريای خزر می کرد، پوتين با تحکم و تشر حرف او را بريد و گفت که اين کارها زياد طول می کشد و ايران می خواهد دفع الوقت کند و روسيه نمی تواند صبر کند و با قراردادهای دو جانبه با هريک از کشورها تکليف را معلوم خواهد کرد. بعد هم که از جلسه بيرون آمد به خبرنگاران همين را اعلام کرد و گفت که در تابستان ( تابستان ۲۰۰۳) يک مانور نظامی در دريای خزر خواهد گذاشت که يعنی تهديد و زورگويی و همين کار را هم کرد. طبق معمول رئيس جمهوری ايران هم تنها کاری که کرد از شدت عصبی شدن، کمرش درد گرفت و ۲۴ ساعت در اقامتگاهش بستری شد وهمين. بعد هم روسيه دست به کار قراردادهای دوجانبه شد.حالا ما مانده ايم و دست خالی و دلمان خوش است که با سياست دفع الوقت چيزی را امضاء نکرده ايم. سه سال پيش که اين مسائل مطرح شد، از شدت عصبانيت و توهينی که احساس می کردم رئيس جمهوری روسيه نه به رئيس جمهوری بلکه به تمام ملت ايران کرده است سه شب خوابم نمی برد و در مقاله تندی که روی سايت آل ايران(ALLIRAN.COM) متعلق به خودم نوشتم موضوع را مطرح کردم و بعد هم در يک سخنرانی در دانشکده فنی دانشگاه شهيد چمران برای دانشجويان توضيح دادم که قاجارها در تاريخ ايران سمبل بی لياقتی و بی عرضگی هستند. اما همين قجرهای بی عرضه لا اقل بر سر ولايات قفقازيه طی دو جنگ با همين روس ها سال ها جنگيدند و وقتی شکست خوردند به صلح را ضی شدند و يا بر سر ناحيه هرات نزديک به ۶۰ سال با انگليسی ها جنگيدند و وقتی زورشان نرسيد به قرارداد پاريس و جدايی هرات رضايت دادند. اما حکام تهران،حتی يک اعتراض علنی هم به جدايی بخش بزرگی از دريای خزر از ايران و نقض قرارداد ۱۹۴۰ توسط روس ها نمی کنند. البته يک ماه بعد از آن سخنرانی دستگير شدم. سايت "آل ايران" بسته شد و مدير و تنی چند از کارکنان سايت از جمله پسرم هم دستگير شدند و بعد از تحمل سلول انفرادی به زندان های تعليقی محکوم شدند و خودم هم فعلاً به ۶ سال زندان محکوم شده ام. جالب است که بعدها شنيدم حتی به روزنامه ها هم ابلاغ کرده اند که راجع به اين موضوع و حق ايران در دريای خزر چيزی ننويسند. من واقعاً نمی فهمم که آقای خامنه ای به عنوان رهبر کشور و مسئول اصلی تمام سياست های حکومت به خصوص سياست خارجی، چه بدهی به روسها دارد که اينطور همه چيز مملکت را به آنها واگذار می کند. آنهم روس هايی که از زمان قدرت گرفتن در زمان پطر در اواخر صفويه تاکنون بدترين همسايه ما بوده اند وبيشترين تجاوز را به خاک ما کرده و هنوز هم می کنند. آيا واقعاً اين مقدار نادانی در سياست خارجی ما هست که مثلاً برای دشمنی با آمريکا بايد اينطور دو دستی مملکت را تقديم روس ها کرد و اجازه داد تا آنها با کارت سفيد ايران در جيبشان در هر مذاکره بين المللی شرکت کنند و برای خودشان امتياز بگيرند؟ بعد هم در تمام ارکان سازمان های امنيتی و نظامی ما حضور داشته باشند و از تمام اين جنغولک بازی انرژی هسته ای هم، سودش به جيب روس ها برود و دودش به چشم ملت ايران. يعنی واقعاً اين مقدار نادانی در سياست خارجی مقام رهبری و حکومت او هست که پای دشمنی با آمريکا يا هر جهنم دره ديگری در اين دنيا، اينطور منافع ملی ما را به پای قدرت متجاوزی مثل روسيه قربانی ميکنند؟ اگر اينطوری است و نادانی تا اين حد است که به قول امام حسين بايد گفت " علی الاسلام سلاما". واقعاً وای به حال مملکت و ملت ايران. و اگر حساب ديگری است چرا روشن اعلام نمی شود تا ملت هم دليل اين کارها را بفهمد. گاهی با خودم فکر می کنم، نکند روس ها آنقدر در دستگاه های امنيتی و نظامی ما حضور دارند که می توانند اين کارهار را به کشور تحميل کنند. چون بعد از فروپاشی شوروی مغزهای علمی فيزيک و رياضی و شيمی و علوم ديگرشان گير کشورهای غربی آمد و بخشی از تفاله های ک گ ب و آدم کش های حرفه ای سازمان امنيت اشان گير ايران. سهل است از ساير کشورهای بلوک شرق مثل رومانی هم به آنها اضافه شدند. به هرصورت، پشت پرده هر چه هست و هر چه که می گذرد دير يا زود روشن خواهد شد. اما در حال حاضر آنچه روشن است اين است که به دستور مقام رهبری و اذناب ايشان، مملکت دو دستی تسليم روس ها شده است و آنها هم مثل دوره قاجاريه که شخص شاه ووليعهدش را تحت الحمايه می گرفتند، فعلاً دارند از مقام رهبری و وليعهدش آقا مجتبی حمايت می کنند.
به نظرم در پاسخ به تمام اين نظامی گری ها و قلدری هايی که حکومت در ظاهر برای دنيا و در باطن برای مردم ايران می کند، ملت ايران تنها بايد يک خواست و توقع را جلوی پای آقای خامنه ای و حکومت او بگذارد و آن هم اجرای قرارداد ۱۹۴۰ و گرفتن حق ايران از روس ها است. مادامی که اين کار رانکرده اند باقی ادعاها و هارت و پورت ها، باد هواست.
تا اينجای کار مطمئن باشيد به لحاظ بی عرضگی و برباددادن مملکت، تاريخ قضاوتی تندتر و تلخ تر از قاجاريه، در مورد جمهوری اسلامی و به خصوص شخص آقای خامنه ای خواهد کرد.

والسلام
محمد محسن سازگارا
بيست وسوم دی ماه ۸۵


Saeed 19:09 @ Tue, 16 Jan 07

پلانی نو ، جنگی کهنه

اشپیگل / برگردان: محمود كرد
اشپیگل - 12 ژانویه 2007

نام همسر جرج بوش «لاورا» است و سگ او «بارنی» نامیده می‌شود. رئیس جمهور ایالات متحده امریکا، این بالاترین مقام حزب جمهوری‌خواه در کاخ سفید، در ارتباط با مسئله عراق سخنان خود را اینگونه آغاز کرد. «من عقب‌نشینی نخواهم کرد حتی اگر لاورا و بارنی تنها کسانی باشند که هنوز از من حمایت می‌کنند». اگر چه جمله از دقت کافی برخوردار نیست، اما آیا گروهی که همچنان در کنار او ایستاده‌اند خیلی بزرگتر از این هستند، قطعاً دیگر نه.
هموطنانش به او پشت کرده‌اند ، آنها از شنیدن مداوم شعارهای تکراری بیزار شده‌اند. این تراژدی، در ابتدا با توجیهاتی بسیار برای لشگرکشی آغاز شد - سلاح های کشتار جمعی، حمایت از ترور، دمکراتیزه کردن - که همگی با روشن شدن واقعیت، اوهام بودنشان نشان داده شد. این امر به همه‌ی آن اخبار به‌ظاهر خوبی که قرار بود ورق را برگرداند، پایان داد. اخباری چون صدام حسین سقوط کرد، فرزندانش کشته شدند، مأموریت به انجام رسید، صدام دستگیر شد، اولین انتخابات آزاد. اما درپایان همه چیز بدتر از اولش شد حتی کله‌شق‌ترین خوشبین‌ها نیز امیدوار نیستند که اوضاع کنونی تحت تأثیر هیچ پلانی نو و پرطمطراق تغییر کند. بجای آن محتمل‌تر بروز یک جنگ داخلی است ، که در آن ایران، عربستان سعودی، سوریه، اردن و ترکیه دخالت داشته باشند. در بدترین حالت، از عراق یک افغانستان طالبانی البته آنهم در ابعادی بزرگ ، تحت کنترل اسلامگرایان، برون خواهد آمد، با این تفاوت که برخلاف طالبان، نفت بسیاری در اختیار خواهند داشت.
مدتهاست که دیگر برای امریکائی‌ها استقرار یک دمکراسی باثبات که بتواند از بغداد در دنیای اعراب شعله‌افشانی کند، مطرح نیست، بلکه مسئله کاهش خسارت است. حداقل این چیزی است که بوش فهمیده است. سخنرانی او که در بهترین ساعت پخش می شد ترکیبی از امیدواری ساده‌لوحانه و سخنوری بود. او از اشتباهاتی گفت که صورت پذیرفت و او مسئولیت آنها را به عهده گرفت. تن صدایش دفاعی بود، با حاشیه‌پردازی ، نامطمئن و مبهم.
هیچکس او را اینگونه نمی‌شناخت ، او که در نتیجه رأی دادگاهی که بسختی صادر شد آنهم پس از انتخاباتی دشوار، رئیس جمهور گردید، مانند یک سلطان حکومت کرد با دو جنگ و کاهش‌های مالیاتی بسیار موثر. کسیکه از توافق متنفر است و همیشه محق بودن را دوست دارد، او که هیچگاه شرمنده نمی‌شد و تقاضای پوزش نمی‌کرد.
ظاهرأ این مرد پی برده است که جنگ عراق تا پایان ریاست جمهوری‌اش او را رها نخواهد کرد. فقط یک راه برایش مانده است آنهم آماده‌سازی زمینه خروج نیروها از عراق، تا بعدها مورد شماتت قرار نگیرد که گویا تمام اقدامات لازم را انجام نداده است.
از همین رو تعداد سربازان را افزایش می‌دهد و همراه با آن دولت عراق تهدید می‌شود که می‌باید خود مسئولیت امنیت کشور را به عهده بگیرد.
به عهده گرفتن تمام مسئولیت، این قول بوش بود. و این در واقع مهمترین جمله‌اش بود. او نه استراتژی پنتاگون را مقصر می‌داند و نه می‌تواند دمکراتهای در حال پیشروی را گناهکار قلمداد کند و یا حتی رهبران بی استعداد عراق را.
پس از آغاز جنگ قطعاً خطاهائی صورت گرفته است اما خطای اصلی خود جنگ بود. آیا افزودن نیرو تأثیری خواهد داشت؟ هیچکس نمی‌داند ، خود بوش نیز. اما چیزی را که همه می‌دانند، حتی لاورا و بارنی این است که این درام ارثیه بجا مانده از اوست. او باید فقط مسئولیت آنرا بپذیرد. او به تنهائی باید خود را سرزنش کند که منحوس‌ترین جنگ را در تاریخ امریکا سازمان داده است.


Saeed 2:50 @ Tue, 16 Jan 07

Areh; Shabah-jan biya benwis baba va inghadr gher nayA. Shabah be in bi-wafAie nowbareh wallah. heyf ke hanouz dar bastar-e bimAryam va-ellA be khatere in kam-kArit hesabi khejAlat zadeh-at mikardam


سیاهکل 12:01 @ Mon, 15 Jan 07

عمو شبح گل دلم برایت تنگ شده بود اومدم اینجا کمی دلتنگی کنم. عمو به این خوبی نوبره والا


ترانه بی خبر 21:49 @ Sun, 14 Jan 07

شبح عزیز!
خیلی سعی کردم این نوشته ات را نادیده بگیرم و البته انتظار داشتم بعدن مطلبی دیگر جای گزین اش شود...
می دانی دوست نازنین بی خبری همیشه هم خوش خبری نیست مثل سال قبل که من بسختی بیمار بودم. دلم برای شنیدن« صــــــدای رســـــــــــــــــــــای شبح» سخت تنگ شده صدایی که شنیدن اش امید و نوید روزهای بهتر را با خودش دارد چرا که بودن شبح ها در آن فضای مسموم و ماندآب، آتش زیر خاکستر رانشان می دهد.
ای میل هایت را هم ببین!


سولوژن 4:34 @ Thu, 11 Jan 07

فقط خواستم سلامی کنم و بگویم هم‌چنان به این‌جا سر می‌زنم شبح عزیز! (:


Saeed 17:41 @ Mon, 8 Jan 07

1. mercy Nasrin-jan

.2
Anche K.M. be Nana migad va zAheran har 2-nafareshAn nemifahmand ke chist ineh ke ma ensan-ha /towzihe mekAnizmash pishkesh/ gah be payeh darde dele ham mishinim ta serfan ba darke sharAyete badttare taraf del va khiyale khodeman ra nesbat be hal va rouzeman khosh bokonim.

Bedintartib man be shoma 2-test ra pishnahAd mikonam

Har waght mikhahid dousti ghamgin va sarshekasteh ra khoshhal/omidwar/sabokbAr bokonid beshinid bahash darde del kardan va masalan yek ya chand-ta az moshkelat va mosibathAyeh zendegitan ra ba mobalegheh wAsash wAkhshindan.

Taraf dar maghzesh yek seri mohasebat va moghayeseh-ha/ valow na-agahaneh/ mikoneh. bad be raghme jheste empathikesh, hamdardi, sabok-tar va khoshhaltar boland misheh mireh sare khaneh zendehgish va albatteh do ta nasihat-e tokhmi/bihoudeh/ ham be shoma mikoneh va byby haji haji Makkeh; engari gaz-e Helium behesh tazrigh kardin; sabok mishe mele balon/bAbAdak.

Hala ba kami tadbir va ebtekar hamin test ra bar aks konid. yani agar hawase koun souzi dAdan be kasi dashtin be jayeh mowrede bala wAsash az movaffaghiyt-hAyeh khod baz ba kami mobalegheh Anham dar moghayeseh ba shekast-hayeh taraf be dard-e dele zaheri bepardAzid


* * *

man ba laptopam minvisam ke KB Farsi nadAreh chon PC dar otagh-e digarist ke rastesh na-khoshim ejazeh nemideh beram sar waghtesh


nana 9:01 @ Mon, 8 Jan 07

خرس مهربان گرامی

ممکن است تو در باره لحن گزنده من حق داشته باشی قبول ميکنم

ولی چيزی که در آن سخت است خودت را قانع کنی این است که من محق نباشم .

ببين عزيز من ...سالهاست که زندگی های خودمان را خودمان با دست خود بدون کمک از هر دشمنی خراب کرده ایم با همين مهربانی های دروغی و قربان صدقه رفتن های الکی که به هم ميگوئيم
من نميخواهم مانند شما باشم
خيلی ساده است
من نميخواهم بيخود و بی جهت شش تا هندوانه زير بغل تو بزنم و بعد بگويم که مصيبتت از چيست ؟
درکش زياد نبايد سخت باشد
ميتوانم از با ادب ترين و شسته رفته ترين تان با ادب تر و شسته رفته تر بنويسم ولی نمينويسم
ميخواهم تضاد رک و راستی را با دروغ و دونگ به روشنی کسانی بين شما تشخيص دهند والسلام

راجع به اين درددل هم خدمتت عرض کنم اين حرفها مال اين زمان خاص نيست قربانت گردم
مشگلات شخصی ما اکنون بايد در مرحله ششم و هفتم باشد
تمامی موجوديت و سرزمينمان در معرض بمباران مداوم و تخريب و کشتار ميليونی از مردممان است
آنگاه ما دلمان گرفته و ميخواهيم با هم درد دل کنيم و دقيقا در مورد تو خاک بر سر بودنمان را به رخ همه بکشيم

تعارفی با کسی ندارم نوکرتان بروم ........نانا


خرس مهربان 4:09 @ Mon, 8 Jan 07

با تبريک به شبح عزيز به خاطر ششمین سال تولد وبلاگش و سلام به نسرین نائب برحقش . نانای عزیز ۲۳ چه میشد که اینگونه گزنده حرف نمی زدی راستی چه دلیلی باعث میشه اینگونه تند باشی ؟ هر چند قبلا این مورد بحث شده و بی نتیجه بوده . من دلیل اینکه از این بازی خوشم امده و ان گونه به قول شما یک انسان خاک برسر کامل و زندگی گهی را برایتان می نویسم
(من فکر می کنم بسياری از دوستان ديگر نيز چون من زندگی سختی دارند ، داريم . فشاری طاقت فرسا برای ادامه زندگی و گذران معيشت . و البته وقت و انرژی ناکافی برای جمع و جور کردن زندگی شخصی من و شايد بسياری از دوستان سر خورده از زندگی شخصی مان و بر باد رفتن تلاش هايمان دچار پريشانی هستيم . به نظر من با گفتن برخی از اين ناکامی ها انسان سبک ميشود گوئی اين ناکامی را با بقيه تقسيم می کند. با دیدن اینکه بسیاری دیگر از انسان ها اینگونه اند نوعی تسکین می یابی و البته مهم ترین ویژگی این بازی برایم این بود که بفهمم چقدر از این ناکامی ضعف های خودم بوده و چقدرش گریز ناپذیر و ناشی از شرایط زندگی ما بود )


nasrin 19:16 @ Sun, 7 Jan 07

سعيد جان٫ اطاعت شد :)


Saeed 15:46 @ Sun, 7 Jan 07

Nasrin-jan; to felan be onwan-e modir-e in weblog payAm-hAyeh tekrariyeh 10 ta 41 Hamid ra pak kon; shAyad Shabah zowgh-e neweshtan behesh dast dad. in behtarin hedyeh be ou niz hast


nasrin 15:24 @ Sun, 7 Jan 07

تصحيح می کنم با يک روز تاخير !‌


nasrin 15:12 @ Sun, 7 Jan 07

شبح جان
آغاز ششمين سال تولد " شبح " را بهت تبریک ميگم . البته با دو روز تاخیر !
شبح عزيز و نازنين می بينی که نانوشته هايت هم خواننده دارند ... واقعا حیفه که ننویسی .
بنويس که خوش می نويسی !


غزل 22:21 @ Sat, 6 Jan 07

تولدت مبارکه شبح جان... خيلي هم مبارکه.


Saeed 8:00 @ Fri, 5 Jan 07

Mercy Meme-jan/61;

Vali zarf-e hafteyeh gozashteh in Tab & Bronshit-e lanati amAn nemideh va tamAm-e azolAt va ostokhAnhAyam az sheddat-e dard asi shodoan. Begzaram az sheddat-e sar dard va aragh-e modavem-e badan-e be rakhtekhab chasbideh-am.

Hamin 2-khat ra ke neweshtam kolli khasteh shodam


مهرداد 3:23 @ Fri, 5 Jan 07

سعید عزیز کمکار شدی؟؟ میدون را خالی کردی برای اعلامیه‌ نویس های حزب کمونیست کولیگری؟ ما اینجا میاییم چیزی به معلوماتمون اضافه شه. نوشته های خوب تو غنیمته.


eqball 7:01 @ Thu, 4 Jan 07

Roia Tahrim wrote:

با سلام
همانگونه که احتمالا مطلع شده اید وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کلیه دارندگان سایتها و وبلاگهای ایرانی (فارسی؟) را ملزم به ثبت نام رسمی کرده و تهدید به مسدود و فیلتر نمودن سایتها و وبلاگهای سرپیچی کننده از این طرح کرده است .
من به عنوان دارنده یک سایت کوچک از شما دعوت می کنم که این طرح را تحریم نموده و دوستان و آشنایان خود را نیز به تحریم دعوت نمایید.
نیازی نیست که در این پیام به زیانهای این طرح بپردازم پس به طور خلاصه به پیامدهای تحریم گسترده این طرح ( در صورت وقوع ) می پردازم
1 ممکن اسن طراحان این طرح با مشاهده تحریم گسترده دست ازعمل خود بردارند ناگفته پیداست که چنین امری پیروزی بزرگ و شیرین برای تحریم کنندگان خواهد بود.
2 امکان دارد باوجود تحریم گسترده وزارت ارشاد به کار خود ادامه داده و تمامی سایتها و وبلاگهای تحریم کننده را مسدود و فیلتر نماید . این عمل معادل این است که درصد بالایی از منابع ایرانی (فارسی؟) وب (بسته به گستردگی تحریم) به روی مخاطبان بسته شود. گرچه در بدو نظر این امر ضربه ای بزرگ برای تحریم کنندگان و مخاطبان آنان خواهد بود ولی ضربه بزرگتر برای طراحان طرح است زیرا به این وسیله موجب نارضایتی شدید و گسترده در تقریبا تمامی کاربران اینترنت خواهند شد. با این عمل کاربران نه مانند گذشته از مشاهده برخی سایتهای سیاسی مخالف یا معاند و پرنوگرافی و ضد مذهب و دیگر مذاهب و غیره محروم شده اند بلکه از بخش اعظم منابع وب فارسی (ایرانی؟) منع و محروم گشته اند که طیف گسترده ای از آنها نه ربطی به سیاست و مذهب دارد نه پرنوگرافی و ضد نظام است .
این نارضایتی شدید و گسترده در نهایت طراحان طرح را یا مجبور به لغو طرح و یا قبول پیامدهای وخیم آن خواهد کرد . که به نظر من شق اول محتمل تر می نماید .
به نظر من شرکت شما در این طرح حمایت غیر مستقیم از محدود شدن آزادی بیان و گسترش سانسور و خود سانسوری است چون در صورت موفقیت طرح تنها سانسور شدن و حتی پیگرد قانونی خود را برای مخالفان آزادی بیان سهل و هموار ساخته اید.
تاکنون پذیرای سانسور بوده ایم و کاری چندان از دستمان ساخته نبود اکنون کمترین مبارزه مان این است که موجب گسترش آن با این طرح نشویم.
با توجه به مطالب ذکر شده از شما خواهش می کنم تا فرصت باقی است (در این طرح 2 ماه مهلت برای ثبت نام داده شده است و هنوز در ابندای فرصت هستیم پس طبعا تعداد ثبت نام کنندگان تاکنون بسیار اندک است) این دعوت را پذیرا باشید و با ارسال این متن به دیگران و یا قرار دادن آن در سایت و وبلاگ خود و یا به هرشیوه ای که خود مناسب می دانید به گسترش این تحریم سراسری کمک نمایید


ت.. 5:13 @ Thu, 4 Jan 07

سلام جناب شبح.. مدتی زیادی بود که مزاحم شما نمیشدم.. خواستم سلامی بگم و بگم که شما و وبلاگ شما رو دوست دارم و همیشه میام اینجا..
شادباشین..
..تنـــها..


ت.. 5:12 @ Thu, 4 Jan 07

سلام جناب شبح.. مدتی زیادی بود که مزاحم شما نمیشدم.. خواستم سلامی بگم و بگم که شما و وبلاگ شما رو دوست دارم و همیشه میام اینجا..
شادباشین..
..تنـــها..


nana 21:18 @ Tue, 2 Jan 07


برادر خرس مهربان

عرضم به حضور مبارکتان که این تشکر سارکاستیک که از من نموده ای فرصتی است که سخنانی با شما بگویم :

دوست گرامی یکی از رقت آور ترین پنج گانه های یلدا که وقتم را رویش تلف کردم مال خود شماست
شما در این مطلب خود را یک انسان خاک برسر کامل که همه توی کله اش میزنند و تحقیرش میکنند و خودش هم خود را تحقیر میکند نشان داده اید
حقیقتا اگر شوخی نباشد دلم به شکل عمیق و ریشه ای به شما سوخت فارغ از همه چی
شما به شدت نیاز به بازنگری در شرایط زندگی خود دارید
و احتمالا تنها تنبلی و وابستگی اعتیاد گونه به شرایط گهی کنونی شما است که شما را وادار به خوردن این غذای گندیده بو دار و
متعفن میکند ورنه انسانی هستید سالم و مانند باقی که تلاش میکنند برای رفتن به شرایطی بهتر از شرایط بدتر

خوب شد خودتان عرض اندامی کردید تا من این نگرانی خودم را برایتان بنویسم
شاد و موفق باشید ..........................نانا



خرس مهربان 10:15 @ Tue, 2 Jan 07

نانای عزیز سلام عرض شد ممنون از لطف و مرحمت تان


nana 6:54 @ Tue, 2 Jan 07

سعيد گرامی

بابا دست مريزاد که بالاخره تو يه چيزی
گفتی
به والای قصه های مراد برقی حقيقتا باعث
شرم بايد باشه که در چنين اوضاعی که حتی آن قدر شور شده که خان ( حمقی نژاد) هم فهميده و رفته وبلاگ درست کرده
يه مشت بلانسبت الاغ به قول تو ويروس
کس و شعر گوئی به بدن نامبارکشان نفوذ
کرده .......................................نانا


Saeed 18:58 @ Mon, 1 Jan 07

1. شبح جان تو را به جان هر کی دوست داری بیا 5 تا خالیبندی دبش درباره خودت و خاندانت واسه ارضاء خاطر دل این گله یلدائیان سمج که همچون ویروس بهمدیگر انتقالش میدهند بکن بلکه دست از سر کچلمون بردارن :-)

2. اما دوستان از شوخی گذشته بیائید این وبلاگهایتان را کمی جدیتر و به لحاظ انتقال مطلب فشرده تر بکنید. الان در دنیای غرب وبلاگ رکن پنجم دموکراسی شده است. خوب پس باید برای ما عقب مانده های جامعه بسته همزمان رکن چهارم و پنجم بشود.

3. یک ذهن بهتر است یا دوتا؟ دوتا بهتر است یا سه تا؟ سه تا بهتر است یا چهارتا؟ چهارتا بهتر است یا چهل تا...؟!

4. یکی از علل بسیار قوی و امید بخش نوع بشر پیچیده گی مدام تکنولوژی اوست که بخاطرش بدو امکان میدهد تا به گردهم آئی هر چه چگالتر اذهان نائل آید. مثلا ابزار و آلات و فوت و فنهای کشاورزی به اجداد ما در حدود ده هزار سال پیش امکان داد تا هر چه تنگاتنگتر در کنار هم در روستاها و دهات بزیند و معاشرت بکنند و تبعا بر هم اثر قویتری بگذارند تا پراکنده زیستن در فرمت گرداوری و شکار و کوچ دائم ازیسنو به آنسو. مطمئنا از فواید چنین تجمعاتی یادگیری و امکان ابتکار و اختراع و خلاقیت بخرج دادن بوده است. همین است وضع شهرها و کاسموپولیتنها که باز در سایه تکنولوژی و علوم بعدین ممکن گشت بخصوص طب و بهداشت در کنترل و مبارزه با اپیدمیهای خطرناک. حالا بجهید به عصر خودمان و همین اینترنت که همچون سیستم عصبی مرکزی همه آحاد انسانی را درین کره خاکی بهم پیوسته است. انقلاب بعدی بشر در گام زدن بسوی پیشرفت از دل همین بلاگها پدید خواهد آمد.

2-4 پس این ابزار را همانقدر جدی بگیریم و بدان صعود بکنیم که اجداد ما از خویش شخم و داس و چکش و بیل و کلنگ و پیچ گوشتی و سندان و اره و انبردست و الخ ... و سیم و برق و مدار و کذا...! ما اینجائیم بخاطر بکار گرفتن مبتکرانه همیندست چیزها توسط آباء و اجدادمان چنانکه ذکرش آمد. پس ما هم بنوبه خود با کمی احساس مسئولیت و با توجه به ابزار دردست یعنی همین بلاگهای ذهن_المرتبط میتوانیم انقلابی در سرنوشت بشر در اندازیم که تصورش برای نهیلیستها و اپوکالیپتیستیکها و بطور خلاصه دشمنان رشد و رهائی بشر مطلقا ممکن نباشد :-)

کمی فکر کنیم . . .


خرس مهربان 21:56 @ Sun, 31 Dec 06

سلام شبح عزیز . هميشه در سفر و خوشگذرانی ؟! دوست داشتم بازی يلدايت را ببينم حيف که نيستی ولی برگشتنی حتی با تاخير هم می چسبد من هم دعوتت می کنم .


Saeed 18:43 @ Sun, 31 Dec 06

Happy New Year dear everybody


شبح