جمعه، 17 آذرماه 1385 | December 08, 2006

جنایات و مکافات

آذر در دانشگاه تهران، گزارش لحظه به لحظه از تجمع 15 آذر در دانشگاه تهران

دیکتاتورها به سوی مردم آتش می‌گشایند و منتقدین خود را به قتل می‌رسانند. خون قربانیان نتنها دامن خودشان را می‌گیرد بلکه دامن به‌زیرکشنده‌گانشان را نیز خواهد گرفت. شاه سه دانشجو را پاس نیکسون قربانی کرد. شاه و حکومت‌اش رفتند اما جانشینان دیکتاتورش هم نتوانستند از خون ریخته شده جان به‌دربرند. چنین شد که ۱۶ آذر دیگر روزی برعلیه شاه نیست روزی برعلیه دیکتاتوری ست. این‌ها نیز روزی سرانجام خواهند رفت اما تا وقتی دیکتاتوری وجود دارد. ۱۶ آذر چون مشعلی فروزان خواهد درخشید و هیج دیکتاتوری گزیری از آن ندارد. آذر که می‌شود تن‌شان می‌لرزد.
سال‌ها پیش وقتی در اوج دیکتاتوری جانشینان شاه در دانش‌گاه درس می‌خواند چند روز مانده به ۱۶ آذر روزی با جمعی از دوستان معترض به وضع غذای دانش‌کده پیش رئیس دانش‌کده رفتیم و اعتراض خود را بیان کردیم و گفتیم رد پلویی که در سلف‌سرویس دانش‌کده توزیع می‌شود فضله موش وجود دارد. رئیس گفت امکان ندارد با او به سلف رفتیم و غذا کشیدیم. در بشقاب جناب رئیس چند فضله موش خودنمایی کرد. رئیس بسیار برآشفته شد. غذای خود را نخورد، برخلاف ما که فضله‌ها را جدا کردیم و شروع به صرف غذا کردیم. رئیس که شرمنده شده بود و نمی‌دانست چه می‌گوید سر آشپز داد کشید که:"مگر نگفتم این روزها بیشتر مراقبت کنید!" منظورش از این روزها روزهای نزدیک ۱۶ آذر بود! در آن روزها هیچ اسمی از ۱۶ آذر برده نمی‌شد. اما ۱۶ آذر همیشه خواب دیکتاتورها را برآشفته می‌کرد.
دیروز دانش‌گاه تهران در تب و تاب ۱۶ آذر سوخت و فریاد دانش‌جویان آزادی‌خواه باز خواب دیکتاتورها را آشفته کرد. ۱۶ آذر در کنار ۱۸ تیر روزهایی هستند که هرگز در تاریخ مبارزات مردم ایران فراموش نخواهند شد. دیکتاتورهای آینده نبز باید بدانند این روز تا ابد تا وقتی دیکتاتوری وجود دارد چون خاری در چشم آنان فروخواهد رفت.
درود بر دانش‌جویان قهرمانی که طی بیش از نیم‌قرن اجازه ندادند خون سه آذر آزدی هدر رود و مشعل فروزانی که روشن کردنند خاموش یا حتا کور سو شود! دیکتاتورها بدانند وقتی فرمان آتش صادر می‌کنند آینده خود و شرکای آینده‌شان را مورد هدف قرار می‌دهند.

درود بر رهروان آزادی و برابری، دانشگاه راه نشان میدهد

December 8, 2006 12:57 AM

من 21:59 @ Tue, 16 Jan 07

تست


Shabnam 3:13 @ Fri, 29 Dec 06

در ضمن سهند جان،
من سعی می کنم فکر کنم اما روشن فکر نيستم. با اين واژه نيز زياد سازگاری ندارم، به همان «شبنم» بسنده می کنم ، بی جان و یا با جان اش نیز پیشکش روی مبارک مهربانت!


Shabnam 2:42 @ Wed, 27 Dec 06

Dear Sahand,
I think legalization of prostitution could not control the sexindustry, but instead it would benefit traffickers, increase the demand of buyers and promote the child-prostitution which is really worse than everything else in this category. The positive aspect of crminalization of prostitution for women is though the fact that it enhances their choices and provides them better health care,this is easier/possible certainly when they are not being prosecuted. I agree with you, they can not eliminate the "problem"! In my eyes prostitution is a phenomenon, like violence and other human/chipmanzious traits... So we should instead of "looking for the black pea" in order to find a solution, help those who have a will to get out of this situation, that is all we can do.
(Sorry for typing in English, I didn't have access to farsi--keyboard. )


ندا 18:59 @ Mon, 25 Dec 06

وب قشنگی داری
به ما سر بزن
يا حق


هی هی شوخی کردم. بابا کجايی شبح مبحی گوگول مگولی؟


Sahand 1:13 @ Sun, 24 Dec 06

شبنم من انتظار نداشتم که زن روشنفکری مثل شما به قانون بغایت ارتجاعی و تقريبا جديد سوئد صجه بگذاريد. حتی به اندازه يه اتم هم عقل و شعور در اين قانون نيست. قوانين ملا عمر در افغانستان هيلی منطقی تر از اين قانون است. آخر اين چگونه قانونی است که توليد را ازاد ولی مصرف را ممنوع می کند. تصور کنيد که شما به مغازه ای رفته و جنسی که پشت ويترين گذاشته شده را بخواهيد بخريد ولی در حين خريد پليس شما را دستگير کند زيرا که قانون خريد اين جنس را قدغا کرده. خود شما هم اقرار کرده ايد که مسئله حل نشده بلکه راه های خودش را عوض کرده و خريدار و فروشنده از راه های مدرن و تکنولوژی استفاده می کنند. اين ملا عمر های مونث ( يا همان فمينسيت های الترا راديکال ضد مرد) اين قوانين را به دولت سوئد حقنه کرده ايند و مثل بچه های منتالی رتاردد فکر می کنند که اگر روی مسئله را بپوشانند خود مشکلات هم از بين خواهد رفت. مشکل فروش و خريد سکس از آن مسائل پيچيده ای است که راه حلی نداره بجز تحت کنترل گرفتنش. هر کسی که هم طرفدار پست مدرنيسم باشه و هم مخالف گسترش بيزينس سکس ادمی احمقی است که فقط به پالانی احتياج داره. نه ميشه هم از آخور خورد و هم از تبره. مسئله فروش و خريد سکس از همان اوايل تمدن بوده و تا آخر هم ادامه خواهد داشت. هر کجا هم که خواسته اندکه با قوانين سفت و سخت ممنوعش کنند نه تنها به شکست انجاميده بلکه که مشکلات ديگری را هم بهمراه داشته. خدايا ما را از گزند امراضی مثل مالاريا و طاعون سل و سرطان و ايدز و فمينيزم راديکال بر حظر دار. آمين


nasrin 11:18 @ Fri, 22 Dec 06

شبح جان
پس مطلب شب يلدايت کو !؟

شبح به اين کم کاری نوبره والا :)


eqballl nazargahi 5:20 @ Fri, 22 Dec 06

پاسخی به قوم پرستان تحت عنوان "دانشجویان کورد":
بهتر است هر وقت جواب داشتید بنویسید و کوتاهی نکنید.

چرا اتفاقا 16 آذر بحث جنبش سوسیالیستی و آلترناتیو سوسیالیستی بود و شما با تقسیم دانشجویان به کرد و فارس و ترک دارید علیه 16 آذر و علیه آلترناتیو چپ عمل میکنید.

دانشجویان کرد جنبش ندارند اشتباه نکنید. شما بخشی از جنبش قوم گرایی ناسیونالیسم کرد هستید که دارید از توان اعتراضی جنبش دانشجویی بنفع جنبش قومی خود سو استفاده میکنید.

سلیمانیه شهر انسانها و متعلق به انسانهاست اما تحت حکومت غیر انسانی و کارگر کش ناسیونالیسم کرد است. نفرموده اید نظرتان در مورد گلوله باران کارگران معترض در شهر سلیمانیه توسط حکومت اتحادیه میهنی قوم پرست چیست؟

لابد منظورتان از سوسیالیستهای راستین خاورمیانه امثال قاسملو و مهتد یها و جناب آپو و محمد حاجی محمو د و جلال طالبانی است. اینها سوسیالیست نبودند شوروی چی بودند. تا شوروی بود کتاب مبارزه ملی یا طبقاتی(جلال طالبانی) مینوشتند و چون شوروی رفت به امثال جرج بوش پناه برده اند.

اگر شما پیچ و خمهای سوسیالیست بودن را میدانید چرا علیه آن هستین؟ چرا بنام دانشجو پرچم قوم پرستی برداشته اید؟ چرا از نظرات من هراسان شده اید و حکم داده اید که ننویسم. این دشمنی با سوسیالیسم را از کجا یاد گرفته اید اگر واقعا دانشجو هستید؟

مشکل من دشمنان جامعه کردستان است که بنام مردم علیه منافع مردم عمل میکنند. کورد کورد کردن شما چیزی نیست تکرار ادعاهای بورژوازی کرد که روز روشن دارد بنام جامعه کردستان اما برای منافع حقیر خود میکوشد. منافع بورژوازی کرد تماما مغایر و علیه منافع اکثریت مطلق جامعه در کردستان است. مثال سلیمانیه به روشنی دم دست است.

ما برای انقلاب کارگری و برقراری جامعه سوسیالیستی مبارزه میکنیم. ما اهل مسامحه با هیچ کس نیستیم. بیاد بیار مسامحه طالبانی با بوش و خمینی و رفسنجانی و مهتدی با بها ادب و قاسملو با پاسدارهای بی ریش و آپو بعد از دستگیری با دولت فاشیست ترکیه و بارزانی با صدام و حزب دموکرات با جمهوری اسلامی و اگر آبرویی برای ناسیونالیسم باقی بود بعد بیا مدعی شو. ما در مبارزه با ناسیونالیسم هیچ شرط و شروطی نداریم. ناسیونالیسم کرد همانقدر ضد انسان است که ناسیونالیسم ترک و فارس و عرب. ما کمونیست هستیم و انسانها را با هیچ پسوند و پیشوندی تقسیم نمیکنیم و به شمام اجازه نمیدهیم تقسیم کنید.


anti nana 3:52 @ Fri, 22 Dec 06

پاينده باد ام الجنده‌ گان، جنده ي جنده ها ناناي بزرگ. هر چه بگويد درست است. پستون چروکيده ي نانا پتياره به تمام کساني که با او درافتاده اند.


اتحاد فداییان کمونیست 0:46 @ Fri, 22 Dec 06

سلام


زيتون 1:44 @ Thu, 21 Dec 06

شبح جان کم‌کار شده‌ای...
همه‌جوره دوستت داریم.
شبح پرکار و سرزنده با تحليل‌های انسانی و مارکسيستی‌اش.... بقيه‌شو يادم رفت چی می‌خواستم بنويسم.


اقبال نظرگاهی 20:38 @ Wed, 20 Dec 06

جوانان کمونیست 277

بعد از 16 آذر:خطوط یک پلاتفرم مبارزاتی

مصطفی صابر

رفیق عزیزمان منصور ترکاشوند تصمیم گرفته که از این پس سوالاتی را طرح کند تا در نشریه پاسخ دهیم. امیدوارم این سوالات ادامه پیدا کند. اولین سوالی که فرستاده اند، مربوط به وظایف بعد از 16 آذر است:

سلام. سوال اول- همه شاهد تعرضات مستقيم دانشجويان به نظام اسلامي بوديم . بدون ترديد جمهوري اسلامي (مثل هميشه) در قبال اين اعتراضات دست روي دست نمي گذارد. طرح و برنامه شما براي ادامه اي اين اعتراضات چيست؟ چگونه بايد اين خط سير را ادامه داد؟

منصور عزیز، یک فرض در سوالت هست که ابتدا باید در مورد آن صحبت کنیم. اینکه جمهوری اسلامی در قبال این اعتراضات کاری میکند و دست روی دست نمی گذارد. مثلا لابد حمله میکند، به اختناق و سرکوب شدت میدهد و غیره.

اما جمهوری اسلامی تمام توان و امکانات خود را به کار برد تا جلوی 16 آذر را بگیرد و نتوانست. 16 آذر وسیع تر از همیشه، سراسری تر از همیشه، پر جمعیت تر از همیشه، سرخ تر و رادیکال تر از همیشه و پر سرو صداتر و دخالتگر از همیشه بود. از تبریز تا تهران و مشهد و سنندج و بابلسر و یزد و شیراز و غیره. دیگر چه کار قرار بود انجام شود که نشد؟ از شعار سوسیالیسم یا بربریت تا هو کردن احمدی نژاد در پلی تکنیک، این تصویری واقعی از کل اوضاع سیاسی ایران است. و همه کس مجبور شد از آن سخن بگوید، خیلی از تلویزیونهای دنیا هو شدن احمدی نژاد را نشان دادند. البته بقول خودت در مقاله ات هفته قبل این نه فقط جمهوری اسلامی که کل راست در جامعه را به وحشت انداخته است و رفته رفته همه دشمنان کمونیسم و رادیکالیسم و آزادیخواهی، همه دشمنان حزب کمونیست کارگری دارند زیر شعار "خطر لنین" جمع میشوند و سخیف ترین تبلیغات جنگ سردی و اینکه "آی استالین آمد" و "آی دیکتاتوری سرخ" و غیره دارند متحد میشوند ....


شبنم 0:06 @ Wed, 20 Dec 06

شبح نازنينم،
این روزها من هم مثل آذر و ضجه های مسکوتش در سطر تاریخ دلتنگم. فریادی در سینه دارم مبحوس، گونه هایم تر، اما در عمق نفس هایم زمزمه ای جاری است ... به امید رهایی کبوترهای سفید دانش و شکفتن لبخندی بر لبان خشکیده کودکان، مردان و زنان بی آشیان، خسته از بمب و بیداد و شلاق، در این سیاره خاکی... به امید بوسیدن چشم هایش، که هرگز ندیده ام... به امید روزی که هیچ حد و حسابی برای دوست داشتن نباشد... روز حکمفرمایی عشق...فریاد هنجره ام را می شکافد...

چند روز پیش به محلی در گوتنبرگ رفته بودیم که زنان تن فروش را تحت حمایت خود قرار می دهد، از جمله تراپی، کمک های بهداشتی و روان درمانی و حتی اقتصادی. اگر اشتباه نکنم در ایران جزای تن فروشی سنگسار است؟ درسته؟ برایم جالب بود، زیرا از سال ۱۹۹۹ به بعد در سوئد قانونی به تصویب رسید که بنابر آن خرید سکس جرم محسوب می شود و نه فروش آن. ایده تصویب آن نیز ایجاد روزنه ای برای زنان و کودکان تن فروش برای نجات خود از این مهلکه بوده. یکی از عواقب این تصمیم جمع شدن تن فروشی در خیابانها بوده، اما از آنجا که میزان درخواست کنندگان هنوز پایدار است، در واقع نوع عرضه این حرفه/سرویس تغییر کرده، آنهم از طریق اینترنت و موبایل و غیره... با خود فکر می کردم اگر چنین قانونی در ایران و یا کشورهای امثال آن نیز به تصویب می رسید چه نتایجی را در بر داشت؟ آیا کمکی برای بهبود وضع زنان و کودکان بی گناه می بود؟


eqball nazargahi 21:26 @ Tue, 19 Dec 06

چرا دارید رنگ قومی به جنبش رهایی انسان میزنید. جنبش سوسیالیستی هیچ دینی نسبت به جنبش ناسیونالیستی ندارد بلعکس این جنبش ناسیونالیستی است که چه در حدود ملی و چه در حدود قومی خود همواره منافع جامعه و اکثریت شهروندان را یا سرکوب و یا در بهترین حالت نادیده گرفته است. جنبش رادیکال دانشجویی امروز در ایران چه دینی به جنبش عقب مانده قوم پرست دارد؟ جنبش شما در سلیمانیه در قدرت است و همان جا کارگران معترض را به گلوله بستند. میان طبقه حاکم یعنی بورژوازی و طبقه محکوم یک جنگ طبقاتی همیشگی در جریان بوده و است که گه آشکار و گه پنهان اما همواره قابل مشاهده و محاسبه است.


eqball nazargahi 7:44 @ Mon, 18 Dec 06

بحران ناسيوناليسم کرد
انشعاب در حزب دمکرات کردستان ايران
محمد آسنگران
12 دسامبر2006
اخيرأ کميته مرکزي حزب دمکرات کردستان ايران طي اطلاعيه اي اعلام کرده است که بخشي از اين حزب انشعاب کرده است. بخش منشعب هم تحت عنوان تعدادي از کميته مرکزي، کادرها و مشاورين و اعضاي جانشين کميته مرکزي حزب دمکرات اعلام کرده است که انشعاب کرده اند. علاوه بر اينها تعدادي از کادرهاي اين حزب اعلام کرده اند که با هيچ کدام از اين دو بخش نيستند و حزب دمکرات کردستان ايران (آرارات) را سازمان ميدهند. تعددادي هم استعفا داده و با هيچکدام از اين سه "حزب" نرفته اند.
اينکه حزب دمکرات دچار اين انشقاق شده است دلايل ابژکتيوي دارد. برخلاف استدلال جناحهاي مختلف اين حزب، مسئله تنها اختلاف دروني و تشکيلاتي نبوده است که اينچنين حزب دمکرات را متلاشي کرده است. بلکه خود اين اختلافات دروني انعکاسي از وضعيت اجتماعي و منطقه اي است که حزب دمکرات در آن قرار گرفته بود. دلايل طرفين براي توضيح انشعابشان زيادي غير سياسي و سطحي است. البته با توجه به سطح درک و توان سياسي رهبران حزب دمکرات بعيد نيست که واقعأ همين دلايل به عقلشان رسيده باشد. اما صرفنظر از اينکه آنها چگونه در مورد خود و مخالفينشان قضاوت ميکنند روندهاي سياسي پايدار تري در جامعه حزب دمکرات را اين چنين در منگنه قرار داده و متلاشي کرده است. اگر کسي اين روندهاي سياسي را نبيند قطعأ نميتواند دلايل انشعاب حزب دمکرات را بطور ابژکتيو توضيح دهد.

دلايل انشعاب حزب دمکرات کردستان ايران ....


nana 1:33 @ Mon, 18 Dec 06


با درود بر تمامی دوستان

سهند و سعيد گرامی

بنده با اين گروه برادران خونی - اسپرمی
کلی فرق دارم
من مدرنم
و با اين مدرنيت به امثال اين برادارن نشان
دادم که مسخره کردن مدرنيسم يعنی چی ؟

و از آنجائی که قدرت به گه کشيدن دارم
ويعنی ميتوانم
و يعنی توانستن يکی از مشاغل من است و يعنی که تخمی ميشکنم که صاحب آن فقط ميتواند با آن بلافاصله نيم روئی از بی آبروئی
برای خود درست کند و بس
و تخم شکسته خود را نوش جان کند با پپسی کولای رسوائی

و همانطور که شما همگی شاهد بودید این چهار فرهیخته گذر آب منگل به جان من یک الف پیرزن افتادند و خود را رسوای کامل کردند
بنابراین من با شما دو نفر راجع به اینان گفتگوئی نمیکنم زیرا مانند خود ایشان میشوم مگر نه ؟
من و شما که مانند این بزدلان نیستیم که دسته جمعی به جان یک نفر بیفتیم مگر نه ؟

بنابراین با فداکاری و جان بازی کامل برای شکستن تخم و کله و هرچی از اینان است تنهائی میروم
و با کسی راجع به آنان دیالوگ برقرار نمیکنم

زیرا من مدرنم
و مانند برادران آب منگل که رابطه خونی - اسپرمی و زیر گذری دارند نیستم
و اصولی برای خود دارم

شما برای ابراز نظر خود آزادید
بنده هم اگر لازم دیدم وارد قضایا و گفتگوها میشوم
ولی سراپای اینان را گه کشیدن به تنهائی
(( حرفه )) من است .
از یکی دو ساعت دیگر هم میروم خدمتشان و تا تیغم ببره خواهم بریدشان
و به حساب آنان برای شمایان هم کمی تفریح و خنده میاورم .....شاد باشید نانا پیرزن


Saeed 11:33 @ Sun, 17 Dec 06

نازلی جان بذار الان کارستانی واست میکنم تا سر خلوت و کچل شبح جان پر بشه ولو من و تو قادر به رویت مخلوقات عجیب و غریبی که ژنها و میمها در فرمت ژنو_ممو فنوتایپهای واقعی پدید آورده اند تا عاقبت نظم و نسقی یافته و ارگانیسمهای خودساخته خویش را در مقام تنبیه و تنبه این خاطیان رذالت طبع و شریر خودکار و خودجوش و خودساز و بازخودساز که گهگاه بنا به علل و دلایل (و نه به تصور اشتباه اکثریت خران_خود_نخبه خوان) نیز دچار تحولات و تکاملات نه لزوما مطلوب ارگانهای حمال خود گشته را از سر ریاضت تخماتیک به خالق و مخلوق ناشی از خلاء فلسفی مزخرفشان آنهم بسته به علت فاعلی بسر جای خود نشانند....... چی خواستم بگم چی از آب درآمد :-)

من چقدر به این آریابرزن زاگرسی خرفت و پیر هشدار دادم که با این جماعت عوضی نشست و برخاست نکن و من را به این مشت شارلاتان نفروش خینگ خدا چون اینها هر را از بر نه در عالم منطق و نه فلسفه و نه دینشناسی و نه علم و نه اوضاع امور واقع آنهم مجتهدانه ازجاش تشخیص نمیدهند که نمیدهند و در همانحال طوطی وار هی دم بدم گهزرخوریهاست که میکنند. حتی واسه چند روزی نانای فحاش نیز بدردشان خورد و عاقب همچون کهنه کثیف حیض به سطل زباله انداختنش که شاهدیم! بعد این یارو امید میلانی را آنهم از زبان من بدون هیچگونه اجازه و ملاحظه کانتکس مربوطه "اختاپوس" میخواند بلکه برای اذهان مشوش و آلوده خویش توجیه و توجه بخرند. آقا پشتش هم شعر و معر است که بپای این هجویات در همان طویله سه عدد و نصف خویش همی ریزند انگاری آلت شاقولی غول شکسته اند! باری تا جائی که همچون کبک سرشان در زیر صفحه سفید و بلنکشان نامشهود و ناپدید بود آنهم پس از سقوط به گودال و حفره های آتش در سری "زمین لرزه ها و بعدا پس لرزه های متعاقبش" در بلاگ امید میلانی خوب ما هم ذکر شرشان نمیکردیم ولی حالا دوباره هوس درکونی خوردن مجدد بهشان دست داده که حرفی نیست. اگر خاله زنک نیستید پشت سر من زر نزنید و بیائید اینجا تا ببینیم کی باخت و که به اعتراف خودتان در همان بلاگ امید و متعاقب همان "پس لرزه ها" برید و بخودش رید!

ببینید دوستان! این داستان بسی طولانی است ... من و امید میلانی با هم اختلاف داریم زیاد هم هست ولی در اینکه این جمع سه نیم نفره نامتقارن و منحوس به همان قطعیت ریاضی قسم یک مشت "مرتجع" اند درین معنا جای هیچ اختلاف و شک و شبهه ای بین ما دو نفر نیست هر چند اینها خود را در هزاران لایه از انواع و اقسام "نوارهای بهداشتی" ساخته و پرداخته هر کارخانه و بیزنسی که باشد بپیچانند و شعر بگند و هجو سازی هنرمندانه بکنند و بدون تعارف بگم گهزرخوری اضافی بکنند.

همین فیلسوفشان یعنی جناب آریابرزن زاگرسی در همین بلاگ شبح آمد و با هم بحث کردیم و همگی شاهد بودند که ایشان هر چه خواست به من آنهم بطور بهداشتی توهین کرد و با پنبه سر برید اما عاقبت برید و خودش از ادامه بحثها طفره رفت و بعد هم که قضیه به بلاگ خودش کشیده شد بازهم تاب نیاورد و درب و حجره آنجایش را نیز با نوار بهداشتی آکبند کرد.

بعد نوبت مصاف با تئولوژیست اینها یعنی "مخلوق" رسید. خوب بعله چارتا کتاب خوانده و نوچه ملکیان و ازین حرفا. منتهی وقتی شخصی مرا با مشاهدات و یافته های شخیص خودش نتواند سورپرایز و متحیر بکند آنگاه بلانسبت ریدن به آنچه بقول فرنگیها از مقوله "بین در دان دت" است که البته ممکنه بدرد خر/آریارنگ کنی بخوره ولی بخدا هماندست کهنه بافیهای شدیدا ابلهانه است که فقط مرا به یاد عرعر الاغها می انداخت. باری برغم همه اینها اما گلبرته هایشان از ریز و درشت بدرد مصاف و نبرد با "سعید ممتیک" نمیخورد و حقیقتا ازین قضیه همچون مار زخمی و حیران بخود پیچیده و بازهم شاهدیم که همچنان نفله ویران نفسهای آخر همی کشند! به جان همسترم قسم من تقریبا تمامی این مقالات مخلوق و آریا یا حتی مزخرفات هجو دخو را خواندم ولی بجز کسالت و در برخی موارد مواجهت با توضیح واضحات شدیدا بورینگشان واقعا ایمپرس نشدم. خوب که چی مثلا فایده آن بافته ها و طویلگوئیها؟! وات ایز یور فاکینگ نیو آیدیا دن؟! وات ایز یور فاکینگ دم پوینت؟! وات الز دت یو آر سینگ ویچ ایز نات آدرز هل؟! وات ایز نیو اند اکسایتینگ اند مایند باگلینگ هیر...؟! وات...؟! حالا بگذریم از اشتباهات نظری و تئوریک فاحش و بسیار خطرناک اینها که در کمال جهالت از نوع مرکبش بعلاوه موذیگری از نوع محشرش در مواجهت با امثال من و امید میلانی حسابی کار دستشان میدهد! شما در همانجا ببینید که این یارو در پاسخ یکسری مطالب "مثبت" امید چقدر حیران و ویران انگشت بدهان درجا خشکش میزند. بخوانید خیلی جالبه!

بگذریم... حالا در کمال وقاحت و پرروئی جناب مخلوق از شکست نادر امید میلانی سخن میگد اما ایکاش بلاگ امید باز میبود و خود شاهد بودید که چه شخصی (بجز همین مخلوق) در آنجا اعتراف به شکست نمود؟! ایشان بر طبق تصور ساده لوحانه ناشی از بیسواتی عریانش در رابطه با منطق مدرن (آنهم از روی دست یک الاغ احمقتر از خودش) چنین استدلال میکرد که بعله "الله" بدلیل سری مجموعه ای از تناقضهای لاعلاج گزاره های "ایکس" و "وای" و "زد" و "دبلیو" مثلا نمیتواند "وجود" داشته باشد و یا در صورت وجود نافی و ناقض همان "محکمات وحیانی" خویش در مندرجات گزاره های مربوطه میشود. من دیدم این دارد قصه حسین کرد شبستری بگوش دراز آریای فاشیستمان میخواند با خودم گفتم نکنه طرف علاوه بر حسنات ظاهری مزخرف فلسفه هگلی بواسطه خزعبلات کون گشادانه یونانیها نیز سوفیست هم بشود و خلاصه در همانجا بود که با بخاطر آوردن یکی دوتا آموزه پیش پا افتاده از دو سه تا کورس منطق ریاضی محض خوانده خویش بهش نشان دادم که مخلوق_جان اولا آنطرف گه زبادی خورده است دلیل نمیشود تو بروی وانیلش شکلات بذاری و زغنبو نوش جان کنی. ثانیا هر دانشجوی 101 منطق ریاضی خوانده بسان آب خوردن آنهم بر اساس تئوری "اینکامپلیتنس" گودل میتواند بسیاری از هماندست پارادوکسها را چه در عالم بسیط اعداد و چه در قلمروی انتزاعی متافیزیک و چه در حیطه علوم استقرائی_تجربی واسه توی خینگ و خپل چنان صورتنبدی بکند که بازهم بیائی و همان مزخرفات را در بابش بگی الا اینکه با یک توسری محکم و در هر مورد ضدمثالهائی را شاهد باشی که بلانسبت بریند به هیکل یک چنان قیاسهائی که خنده آمد خلق را از خواندن و شنیدنش! آخر کدام پدر بیامرزی یک چنان جواز و اسلوب متین منطقی بدست تو و امثالهم داده که از تناقض میان چارتا گزاره خود چین تخمی به عدم وجود مصادیق وجودی مندرج در بطن آنها دست بیازی و یا عکس نقیضش آنهم بروش کیری_سفسطی به اصطلاح "برهان خلف"؟! اصلا گودل بما آموخت که چیزی مشهور و رایج در مقام بحثها و حتی براهین ریاضی بنام "برهان خلف" ازجاش برهان نیست بلکه سفسطه و جدل است واسه خاموش کردن طرف مباحثه و همین و بس والا که چیزی را از عالم ریاضی یا فیزیکی یا متافیزیکی نه قادر به انکار و نفی و ابطال است و نه برعکس :-) یعنی مطلقا جدی نیست بلکه صرفا واجد یک اثر روانشناسانه واسه تحمیق اذهان ضعیف نظیر همین خر_مخلوق خودمان است :-) آخه کجاست اعتبار و مناط چنین روش و برهانی؟ در کدامین کتاب درسی از منطق مدرن؟! ... بگذریم که ایشان/مخلوق در همانجا حسابی به صرافت افتاد و گورش را خود با دستانش بعلامت تسلیم و به اعتراف زبان فارغ از قصد معنایش خواند. منتهی من چاره ای بجز افشای این ننگ درینجا ندارم چون باز همو/مخلوق حسابی هوس لگد و کشیده های بهوش آور مرا کرده است که بازهم حرفی نیست و این گوی و این میدان ! ایشان کالا و متاعش را بیاورد و بما نا_نخبه گان رذیل المصب بفروشد. منتهی اسلوب ورشکسته دیگر ایشان "خودگوزی و خودخندی" است که مرا یاد سگهای در خانه صاحبشان می اندازد که عوعوشان صرفا واسه جیره و مواجب شبشان است بلکه از سرما و گرسنه گی و خطر رقابت از سر کون گشادی در امان باشند :-)

* * *
ت. و.:
مخلوق خان شما خیلی نخبه ای و سرت درد میکنه واسه گوشمالی شدن مجدد بیا جلوی خودم معلق بزن چرا رفتی یخه این نانای بیچاره که زمانی دندونگیر نچرال سکست بود را گرفته ای؟! از دو حال خارج نیست: یا او زن نیست یا تو دیگر مرد نیستی و چون همو زن است و هم تو نامردی لابد بنا به برهان خلف یا تو وجود نداری یا ایشان و چون هم تو هستی و هم او پس لابد اینترنت نیست. پس چون اینترنت هست باید شاشید به سرتاپای تاروپود ذهن خرابت و قیاسهایش :-) بجای نوشتن راجع بدیگران برو چارتا کتاب درسی در رده 101 بخوان مردک حراف !


نازلی 19:25 @ Fri, 15 Dec 06

چرا اینجا اینهمه خلوت است شبح جان؟


nasrin 20:34 @ Thu, 14 Dec 06

دوست عزیز ، عضو محترم پن لاگ !
لطفا برای یک تصمیم گیریٍ بسیار مهم به گروه یاهوی اعضای پن لاگ رفته و در رای گیری شرکت کنید .
اگر تا کنون عضو گروه یاهوی پن لاگ نشده اید با ایمیل مسئول فنی پن لاگ یعنی :
a_gilemard@yahoo.de

و یا یکی از ایمیل های زیر تماس بگیرید تا دعوت نامه برایتان ارسال شود .
penlog@gmail.com
penlog.ozviat@gmail.com

در صورتی که هم اکنون عضو گروه یاهو هستید و در نظرخواهیٍ مذکور شرکت کرده اید ، این پیام را نادیده بگیرید !

با تشکر
کمیسیون عضویت پن لاگ _ نسرین


پیام 14:23 @ Wed, 13 Dec 06

مايکل لدين : خامنه ای در بيمارستان بستری است و حال وی وخيم ميباشد

نوسته مايکل لدين ( از اعضای بنيان گذار "انستيتوی يهودیان برای مسائل امنيتی" )
pajamasmedia.com : سه روز پيش آيت الئه خامنه ای، ديکتاتور ايران با عجله به مرکز درمانی بزرگ که از قديم آنرا بيمارستان" ونک" مينامند (اکنون صاحب نام عربی شده که بمعنای "بيمارستان امام دوازدهم" ميباشد) منتقل شد. اين بيمارستان دارای 1200 تخت است که نيمی از آن برای رهبریت محفوظ است.
گفته ميشود خامنه ای از بيماری سرطان رنج ميبرد و بمقدار زيادی از داروی ضد درد که از مواد مخدر (ترياک) درست شده استفاده ميکند.
خامنه ای ابتدا از سردی بدن خود شکوه ميکند و سپس عرق سردی او را در بر ميگيرد. او برای استراحت دراز ميکشد و احساس ميکند که پاهای او بی حس شده اند. در همين لحظه کمکهای او ميرسند و وی را به بيمارستان ميرسانند.
در ميان شديدترين تدابير امنيتی و اينکه اين مسئله بايد به هر قيمت مخفی نگهداشته شود، خامنه ای در يکی از سوئيت های لوکس که برای مهمترين شخصيتهای کشور رزرو شده بستری ميشود. فشار خون و نبض خامنه ای بطور خطرناکی پائين بود. پزشکان وی در ابتدا از آن بيم داشتند که دچار نوعی خون ريزی شده است ولی آنان هيچ اثری از خونريزی داخلی پيدا نکردند و به اين نتيجه رسيدند که وی از نوعی بحران قلبی رنج ميبرد.
خامنه ای هنوز در حال گذراندن يک سری آزمايشها بوده و ار نهايت مراقبت برخوردار است. مسلما بيماری وی يک مسئله مهم است زيرا وقتی وی ميخواست بيمارستان را ترک کند پزشکان او را از اين کار منصرف کردند.

آره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نانا؟
www.peykeiran.com


eqball nazargahi 20:23 @ Sun, 10 Dec 06

دانشجویان پلی تکنیک تهران دست به تجمع اعتراض زدند


امروز یکشنبه ١٩ آذر طبق قرار قبلی دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک در محوطه دانشگاه دست به تجمع اعتراضی زدند. نیروهای نظامی و سرکوب خیابانهای منتهی به دانشگاه، خیابان سمیه و ورودی های آن، خیابان حافظ و زیر پل و همچنین خیابان شهید سپهبد قرنی از طالقانی به سمت پایین را بسته است. تجمع از ساعت ١٢ ظهر شروع شده است. گفته شده بود که امروز احمدی نژاد قرار است در این دانشگاه سخنرانی کند و دیروز هیئتی برخی نقاط دانشگاه را مورد بازدید قرار داده بودند.

سازمان جوانان کمونیست از همه مردم آزادیخواه تهران، از دانشجویان دانشگاههای مختلف میخواهد از اعتراض دانشجویان حمایت کنند و در مقابل سرکوب دانشجویان، دستگیری و اذیت و آزار آنها به هرشکل که میتوانند دست به اعتراض بزنند. دانشگاه پادگان نیست، نیروهای بسیج و حراست و سایر عوامل سرکوب رژیم باید گورشان را از دانشگاه گم کنند. نیروهای انتظامی حق محاصره دانشگاه و ممانعت از اعتراضات دانشجویان را ندارند و باید گورشان را از اطراف دانشگاه گم کنند.


ح 7:40 @ Sun, 10 Dec 06

یاران ناشناخته ام
چون اختران سوخته
چندان به خاک تیره فروریختند سر
که گفتی زمین زان پس
همیشه شبی بی ستاره ماند.


Saeed 20:04 @ Fri, 8 Dec 06

1. بهرحال منظور من از آن متن مطول بساده گی این بود که "مبارزه" همچین کار آسانی نیست. و بهتره آندسته از دوستانی که هوی و هوس اینگونه ماجراجوئیها رو در زنده گیشان دارند و در عین حال و متاسفانه هنوز نمیخواهند اعتراف به بازگشت دین و اعتقادات و خرافات و اسطوره ها در سرتاسر جهان و بطور عریان به عالم سیاست و قدرت بکنند آنهم برغم آن فاتحه معروف از برای فوت و دفن ایده ئولوژیها و در نهایت اعلان پایان تاریخ کمی بنشینند و با تعمق فطین در ارزیابی خویش حسابی تجدید نظر بکنند تا بلکه گوی رقابت از دونکیشوت نربایند :-) شما چرا از همین تاریخ معاصر و بلکه روزانه عیان و آشکار یعنی این آزمایشگاه مفید درس نمیگیرید آخه ؟! ببینید آمریکا را با آن قدرت مخرب نظامی اش و ساز و دهل تبلیغاتی اش در عراق عاقبتشو دیدیم! همینطور بود شوروی مرحوم با آن دهل و علم و کتلش در افغانستان! حاصل چه شد؟! آیا یک مسلمان مسیحی یا کمونیست شد یا چه میدانم سکولار و یا لیبرال و لائیک گشت و یا قرآن و کتاب توضیح المسائلش را سوزاند؟! نماز و مسجد و عبادت و حجش ترک شد و یا بجای روحانی به دانشگاهی مراجعه نمود واسه مشکلات زنده گیش؟! حاصل چه شد ؟!
بذارید با یک مثال ساده و مبتذل همینو شیرفهم برخی درینجا بکنم: شما قدرتمندترین آهنرباهای عالم را با توانائی کشش هزاران تن جرم حاضر بکنید! خوبه ! حالا آیا میتوان با آن حتی یک سیخ کبریت یا خلال دندان پلاستیکی را جذب نمود؟! معلومه که خیر! خوب چرا ؟! واسه اینکه بزبان فیلسوفانه و کلی_گوئی بکنیم باید گفت بالاخره علت و معلول باید از سنخ هم باشند. جزئی و علمی بگیم آرایش اتمی مولکولهای چوب و پلاستیک با آرایش اتمی آهن فرق دارند و چه و کذا. آدم بشید بابا و بدان بشینید کمی فکر بکنید و مطالعه تا بلکه دست بردارید ازین چاخان_گوئیهای سرتاپا مهملتان هان ای جنابان "اقبال/نظرگاهی" :-)

2. علیرضاجان مرسی از تحلیلت. همینطور ادامه بدی غلط نکنم یک مالی میشی!

3. ناناجان چه عجب از "حق" یک دلقک که تازه خودش نمیدونه چه گلیه دفاع کردی؟! آشفته گوئی من اما بعلت آینه بودن ذهنم است مر جهان آشفته محیطش را دیگه ! مگه نمیدونی در "منطق الکبری" یعنی اولین کورس حوزوی به طلاب ناشی در جامع المقدمات می آموزانند که "الذهن مرآه العین" !


nana 8:35 @ Fri, 8 Dec 06


عليرضای گرامی شماره هفت

خدمتت عرض کنم اين سعيد ممتيک اگر اين همه مفصل ننويسد و کمی فکرش را منظم نمايد
اتفاقا بد حرفهائی هم نميزنه

او شخصی است که ميتواند به قول امريکائی ها ((د..و....ل آدووکت ))را خوب بازی کند
احتمالا اشاره تو به اين استناد کردن هم بايد همين باشد
ولی وای از بس که قره قاطی و شلم شوربا هرچی مياد تو اون کله ميريزه روی کی برد بدون رحمی و بدون اين که فکر کنه فردائی هم هست !!!!!!!انسان را وادار ميکند که نخوانده او را رد کند !!!!

به هرحال منظورم اين است که اگر مختصر بنويسد بودنش خوب هم هست زيرا بحث را باز ميکند
به هر شکلی و اين خوب است که از تضاد نظرات همگی چيز ياد بگيريم مگر نه ؟ نانا


alireza 7:55 @ Fri, 8 Dec 06

يکی از خصلتهای اين سعيد دلقک اينه که اگر مذهبی باشی بر عليه مذهبت از مارکس نقل قول مياره و اگر خدانشناس باشی از مذهبی ها . بلاخره بايد يه جوری با همه در بيافته و خودش هم اصلا معلوم نيست که چگونه گهيه.


aliraza 7:50 @ Fri, 8 Dec 06

اين سعيد عجب آدم دلقکی است که به همه چيز ايراد می گيره. ايا کسی هست که از اين وزير انتقاد بپرسه که به چه چيزی جز ميم باور داره. اخه مرديکه مزخرفک عمه من هم مثل تو به زمين و زمان نفرين کی کنه ولی بلد نيست که حتی جو دو عدد خر را تقسيم کنه. برو و فکری به آن دهان اسهال گرفته ات بکن که ما ديگه خسته شديم.


اقبال نظرگاهی 7:41 @ Fri, 8 Dec 06

دانشجويان کورد- در حاشيه سرود های غير انسانی ۱۶ آذر امسال
يک پديده قابل مطالعه و بسيار با اهميت از نظر سياسی و اجتماعی و انسانی پديده دانشجويان ترک يا کرد يا لر يا بلوچ يا ترکمن يا مازندرانی يا اهوازی يا .. دانشگاه فلان و بهمان است. جمهوری اسلامی ماشين کشتار و شکنجه و تحقر و سرکوب و خرافات و سنتها است. شايد طبيعی باشد يک دانشجو خود را به هر لقبی هر چند غير انسانی و نامتعارف منتسب کند. ارتجاع ارتجاع ميزايد و باتلاق تعفن. جوانی که از منزل و خانواده رهسپار تحصيل و دانشگاه ميشود دانشجو است. انسانی است حامل دهها و صدها خصلت و خصوصيت و وقتی خود را ميان هزاران جوان ديگر از ديگر شهرها ميبيند تفاوتی ميان خود و ديگران پيدا نميکند. حتا متعجب ميشود که چگونه با کسيکه از شمال و جنوب آمده هم احساس و هم انتظار است. من شخصا تفاوتی ميان خودم و همکلاسی چينی و اکرايينی و هندی و زئيری و کلمبيايی خودم نديدم.

اما اين دانشجو را از قبل بسته بندی کرده اند. بسته به اينکه کجا متولد شده باشی به شما دين و مذهب و نژاد و قوميت و مليت و فرهنگ و رسم و رسوم از قبل فروخته شده و شما در بهترين حالت بايد در مقابلش سکوت کنی. من شيعه و شما سنی هستين. مهم نيست چگونه اين لباس تن ماست؟ چرا به شما ميگن لر؟ اين طوق تاريخی را چرا من مجبورم به گردن داشته باشم؟ تاريخ وسيله ای شده در دست اينها که بگويند در سراسر تاريخ به شيعه ها ظلم شده و اينکه الآن حکومت جنايتکاری که خودشو شيعه ميدانه آزادی که سهله حق سبيل گذاشتن را از مردم گرفته مطرح نيست. چرا من بايد از شيعه يا سنی يا هر توهم ديگری دفاع کنم؟ که بگويند در سراسر تاريخ به کردها به ترک ها به لرها به عرب ها به بلوچها به ... ظلم شده و تو امروز بايد شمشير انتقام برگيری و دشمنان ملتت را سر جايشان بنشانی. و اينکه هم امروز حکومت "عرب" ها "ترک" ها "کرد" ها چگونه دمار از مردم گويا خودی در آورده مطرح نيست. ظلم بد نيست؟ از غير هم زبان بده؟ تمام حکومتهای موجود سرمايه داريند و لذا ضد شان و حرمت و آزادی انسانند اين مورد انتقاد نيست. فارسی و عربی و ترکی بودنش مسئله شده؟ بلاخره يک دانشجوی بايد محصول مطالعات و اندوخته هايش را نشان دهد. در قاموس کدام علمی يک حکومت را با توصل به زبان رئيس حکومت تعريف کرده اند؟ آيا در عصر عشاير و ايلات هستيم؟ آيا جمهوری جنايتکار اسلامی حکومت فارسهاست؟

اميدوارم کسی را نرنجانم. من خطابم کلی است. اما اينجا لازمه مشخصا رو به دانشجويانی داشته باشم که در اعتراضات راديکال و کوبنده ۱۶ آذر ۸۵ که سرخ و سوسياليستی است طرف سرود "ای رقيب" را بعنوان صدای اعتراض سر ميدهد. از اين فعلا ميگذرم که دو سرود ديگر هم به همان اندازه سنتی و بی ربط به منافع انسان و جامعه بودند که ای رقيب. اما جوانی که در جامعه کردستان زندگی کرده است و حتا نه مطالعه و تحقيق فقط پای صحبت نسل قبل از خودش بشيند روشن ميشود که مناديان سرود ای رقيب کمترين ارزشی نه برای آزادی و نه برای شان و حرمت انسان قائل نيستند. نه فقط اين که فاکت هست که آزاديخواهان را به گلوله بسته اند. مرد سالاری و گذشته پرستی و قوانين شريعيشان آنها را تماما در کنار حکومت دينی ملا عمر و خامنه ای قرار ميدهد و نه حتا در کنار ليبراليسم مرتجع غربی. سرود ای رقيب و سرود ای ايران همچون قرائت قرآن خبر از بی خبری عميق خواننده از متن دارد. وطن و خاک و نژاد و بت پرستی مستقيما توهين يه کرامت انسان است.


Saeed 6:48 @ Fri, 8 Dec 06

مطلب یکم:
حالا از جریان فضله موش در ته دیگ پلوی سلف سرویس کوی دانشگاه و چه میدانم دیکتاتورهای بدون سیرت و صورت که همچون کاراکترهای کابوکی ژاپنی توسط شبح جان مجسم شدند و یکسری مطالب انتزاعی و بلکه توتولوژیکش درباره خط سیر و روند دیکتاتوری گذشته باید بگم که قضیه با بیان ایندست معادلات خطی و ساده اصلا نباید از ابتدا عنوان و طرح بشود. اگر کشتن سه چارتا دانشجو یا کارگر یا چه میدانم معترض در جریان یک تظاهرات واسه مورد چه و کذا از یک حکومتی دیکتاتور بسازد و بدانخاطر هم نیامده بروند که والله همه حکومتهای جهان چنینند چون حتی در ایده آلترین دموکراسیها چنین اتفاقاتی ولو نخواسته و اشتباهی پدید می اید و آب هم از آب تکان نمیخورد فوقش اینه که یک سری فرمها مثلا بنام سیویل سوتهائی در دادگاههای مربوطه پر میشه و جریان بطور مدنی تا تنبیه خاطیان آنهم نه چندان تا رده ها و مقامات بالاتر پیگیری میشود و بعد هم تب و هیجان مربوطه در رسانه ها وقتی پس از اوجش خوابید برو که میری و ازین ستون تا اون ستون فرجه و خدا بده برکت و حال رو عشق است :-) درینجا جالبه که شبح با بیان رفتار ناسیویک/نامدنی خود و دوستانش نسبت به فضله موش و احیانا از آن بعنوان بهانه ای در براه انداختن فرصت طلبانه تظاهرات از برای یکسری آرمانهای بکلی نامندرج به اصل قضیه نه تنها بطور ساده انگارانه ای درباره لم و بم حکومت صحبت میکند بلکه راجع به لیاقت شهروندان (اینکه وضع و حال دانشجویانش باشد خدا رحم کند به استضعاف وخیم فرهنگی مردمان عادی اش)نیز: خلایق را هر چه لایق و دور دور عباسی خدا منو نندازی!

مطلب دوم:
باری من فقط خواستم بن بست رهیافت مزبور را نشان بدهم. اصلا اینجوری نباید به بحران بسته گی و قبض و ناکارآمد بودن یک شالوده حکومتی و سیستم مربوطه دولتی اش نگریست چون ما بدینترتیب همیشه باید از فضله موش به سوشیالیزم یا کمونیسم یا اسلامیزم نقب بزنیم آنهم با تظاهرات خونین خیابانی بلکه یک دیکتاتوری برود تا نوبت دیکتاتوری بعدی برسد. بگذریم!

مطلب سوم:
من یک وقتی نه چندان دور آمدم اینجا بلکه بتوانم یکسری تحلیلها را در رابطه با اوضاع فعلی ایران خودمان در رابطه با کشماکشهای جهانی مطرح کنم منتهی یک بچه صفر کیلومتری زد تو حالم و با پارازیتهای مخربش نگذاشت اعصابم و فکرم متعادل باشه و مجبور به دهن با دهن شدن با وی شدم. ببینید در مورد وارسی و سنجش حکومتهای ایده ئولوژیک بخصوص با توجه به نوع دینی آن که معمولا بطور طبیعی و تاریخی از شانس شیوع مشروعانه و بنابراین اقتدار در میان شهروندان برخوردارند باید مجهز به جعبه ابزارهای مناسب و خاص همان مورد از برای آنالیز مربوطه باشیم و لذا نمیتوان از یک پارادایم کلی و مبهم و هگلی مثلا بنام "دیکتاتوری" آنهم فقط با یک چارچوب آنالیتیک مشخص صحبت کرد. یعنی فایده ای ندارد و ما را به منطق و شرایط وضع ازجاش نزدیک نمیکند و بدتر اینکه بما چیزی نمی آموزد.

مطلب چهارم:
از منظر تاریخی بنگریم معمولا حکومتهای ایده ئولوژیک مدعی پتانسیل تغییرات هدفمندند و با سود جستن مستمر از تئوری توطئه بشدت در حذف و هدم مخالفان خویش موفق هستند. یعنی همانند یک عارضه نظیر سرماخورده گی و تب واجد دوره طبیعی دینامیزم درونی خاص بخودشان هستند. شوروی سابق توسط ریگان یا آمریکا از هم نپاشید بلکه تضادها و تناقضات درونی اش لحظه به لحظه و مورد بمورد همچون موریانه یا بهتره بگم اسید آنرا از درون خورد و هضم نمود و عاقبت حل کرد. البته این معنی مسلم و پر بدیهی است که یک نوع تاخیر فاز میان انچه بطور تئوریک در ذهن فیلسوفان یا جامعه شناسان مشاهده گر ازیندست تناقضات مخرب بساده گی قابل صورتبندی است تا آنچه واقعا در عمل و بطور محسوس زنده گی مردمان تحت چنین حکومتهائی را شکل و رقم میزند وجود دارد. مثلا اشارات تئوریک فیلسوفانی نظیر کارل پوپر ( عمدتا در کتاب "جامعه باز و دشمنانش" به آخشیج های درونی و نبودن مکانیسمهای تعمیر و مرمت مربوطه و یا عاری بودن مجموعه از تطابق ناشی از فیدبک لوپها آنهم بخاطر سانسور و نبود رکن چهارم دموکراسی/مطبوعات و رسانه های نسبتا مستقل جمعی در شوروی سابق و اینکه عاقبت همین تناقضات برای پاشیدن شیرازه امور از هم کافیست) را در مورد چنین سیستمهائی شاهدیم. دقیقا یکی از مهمترین و جالبترین (حالا خواسته یا نخواسته) محصول حکومت جمهوری اسلامی اخانید در ایران پدیدآورد جریانی بود بنام "روشنفکری دینی" که در کنف و حمایت و بخاطر دلسوزی از دین (باز به واقعی و ظاهری بودن چنان دعاوئی کاری ندارم و اصولا نقشی در صحت و سقم استدلالم ندارد) قادر به طرح و صورتبندی سنجیده و معقول آندسته از تناقضات ویران و ناعلاجی بود که من شخصا آنهم بعد از ربع قرن پیگیری چنین مباحثاتی هنوز ندیدم حتی در یک مورد پاسخ روشن و متقن و مفیدی/کاربردی از جانب روحانیتی که مدعی یک سنت اسکولاستیک هزاره ای است و بلکه طولانیتر بیابد. واضحتر بگم بلکه دوزاریها افتاد و میدانم بیانش مرا بدردسر خواهد انداخت و باز فحش و بد و بیراهست که نثارم میشود ولی در جهت بیداری خفته گان چه باک که عین تفلسف است تحمل ایندست رنجها و ملامتها: تمام حوزه علمیه با همه خدم و حشم و برو بیایش حریف دکتر عبدالکریم سروش و حربه فلسفه علم وی نشد که نشد :-) تئوریک صحبت کنیم هیچ از اسلام اخانید باقی نماند که نامنتازع به عقل نقادانه مدرن بر سرجای خودش همچنان آرام نشسته و لااقل در مقام خرد و شعور و فهم سالم و سازگار قادر به ادامه حیات خویش بوده باشد: هیچ! برای همین است که یک موی سر سروش و ارزش و تاثیر جریانی که براه انداخت در جهت تزایل یکسویه مشروعیت حکومت به اصطلاح اسلامی به میلیونها روشنفکر چرت و پرتگوی چپ و راست یا چه میدانم لائیک و مائیک و لاطائلات نامربوط و مزخرفشان می ارزد. البته منظورم در رابطه با تاریخ سیر تفکر سیاسی حکومتها در ایران است.

مطلب پنجم:
بنابراین تقریبا و به ضرس قاطع میشود گفت که برآمد دولت شبه نظامی احمدی نژاد در واقع نشانه و سیمپتوم یک مرض لاعلاج است در حکومت جمهوری اسلامی با توجه به تناقضات ضعف و فقر قهرا تئوریک آن و نه نشانه قوت و اقتدارش. خاتمی نیز با همه خطاها و ناشی بازیهایش نیز نشان داد که چرا مکانیسم بازخورند خود_تعمیری و بخود_تطابقی نظامش با واقعیات سخت و بشدت متحول رودخانه هراکلیتی روزگار کار نمیکند. البته در هر دور مورد سروش و خاتمی من به ترتیب نه به عرفان آنها و پناهشان بدان و نه به رفرمپذیری سیویک/مدنی نامعقول و دلخوشکنکشان ابدا کاری ندارم و آنها نظیر هر یک از ما لابد سری اعتقاداتی دارند که لزوما مستدل و مبرهن نیست. یعنی به لیستی از گزاره ها و ایده ها پایبند میباشند که حتی خودشان از عهده توجیه و منزلت و اثباتش برنمی آیند و این البته جزو لاینحل پارادایمهای هر فرد انسانیست حالا مهم نیست تا چه حد طرف فیلسوف و یا دانشمند درجه یک و عالیرتبه باشد.

مطلب ششم:
پس با طرح و توجه به یک ایده بدیع یعنی "دوره و چرخه طبیعی/تاریخی" از برای حکومتهای ایده ئولوژیک میشود در واقع علاوه بر توجیه ثبات ظاهری و مقبولیت و اقتدارشان بنحوه و چگونگی زوالشان و البته درین میان نقش و رلی که به اصطلاح یک مبارز میخواد در مقابل آن بازی بکند اشاره بکنیم. یعنی با یک تیر دو نشان بزنیم! بنابراین نشان دادن و انگشتگذاری صرف بروی ناکارآمدی این حکومتها در مقام اتخاذ سیاستهای مدیریتی و اقتصادی و آموزشی و ایمنی و درمانی_بهداشتی و چه و کذا بتنهائی کافی نیست چون ما را همیشه از موفقیت کارآمدانه آنها در توجیه اذهان (خوب دقت کنید: افسار دست کسی است که به ذهن ها مهار و بند زده و نه لزوما به پوزه و دهان ها) مردمان غافل نگه میدارد و هی ازین سوراخ نیشمان میزند و مثلا دست به پیشگوئیهائی میزنیم که بدلیل طی نشد چرخه طبیعی فوق خودبخود ما را و نه سیستم مقابل را به خودزنی و آشفته گی و لذا تناقض و بیچاره گی و عاقبت دچار ناامیدی و نهیلیسم میگرداند. این همان نیم اشارت من بود قبل از زرزر زدنهای آن جوجه کمونیست در جهت سری خطاها و اشتباهات ناعلاج و برگشت ناپذیری که نظام را همچون خانه ای از کارتهای کاغذین برویهم فرو خواهد ریخت.

مطلب هفتم:
مثلا نگاه کنید به منحنی ناالاستیک و نسبتا عمودی وابسته گی هر چه بیشتر مردمان به سوبسیدهای دولت آنهم ناشی از قیمت نسبتا کاذب نفت و دلارهای بادآورده اش واسه دولت احمدی نژاد و پروجکتش بروی محور افقی ضربه پذیری و ضعف بنیادین دولتش. خوب این نقدینه گی صرف چه میشود؟! مصرف هر چه بیشتر یا سرمایه گذاری استراتژیک بروی ابزار تولید اعم از فیزیکی و آموزش و پرورشی؟! واضحه که مصرف آنهم مسرفانه حالا چه توسط بریز و بپاشهای دولت و چه مردمانی که تصور مشخص و آرزومندانه ای از اینده ندارند تا چه رسد در جهت تحققش در صدد سرمایه گذاری بوده باشند! حالا مجسم بکنید که یهو یا بتدریج ورق برگردد و نفت یا خیلی ارزان بشود یا انرژی دیگری و تکنولوژی نامسرفانه تری مانند نیروگاههای هسته ای و اتوموبیلهای هایبرید و بلکه الکتریکی جایش را بگیرد. درینصورت علاوه بر حکومت رو بزوال در مواجهه و رفوزه گی با تناقضاتی که گفته آمد اپراتوس دولتش نیز از کار می افتد. بله ممکن است پروسه فوق مانند موارد مشابه هفت دهه یا کمتر و بیشتر بطول انجامد ولی مسلمه که با هر چه تخت_تر شدن زمین و جامعه جهانی بنیاد شده برویش امکان فرار از چالشهای ویرانگر و البته سرنوشت متعاقب مهدومش نیست! ممکن است یکی محقانه بگد ای بابا حالا از کجا معلوم تغییر ناگهانی انرژی ارزان یا پیدایش تکنولوژی کذا ؟! خوب در عمل ایران یا باید وارد مارکت بشود و رقابت آزاد بکند یا دور خودش دیوار کره شمالی و کوبائی بکشد و یا عضو مولد و موثر بازار و جامعه جهانی بشود! اثر در نهایت یکی و همانست! برای همین است که ایران در واقع مخالفت غرب و آمریکا را در عضو نشدنش بعنوان بهانه علم کرده است و الا که این گوی و این میدان ! تن با بازی مارکت و قوانینش و دستهای نامرئینش دادن همان و ورپریده گی متعاقب همان :-) تشت و سطلی از مایع و گاز خام و بقول معروف "ادد_ولیو" نشده به دولتی ثروت و قدرتی درین جامعه مدرن جهانی تخت_شده نمیدهد!


eqball 4:39 @ Fri, 8 Dec 06



"سوسياليسم يا بربريت"

انتخابى گريز ناپذير!


امروز چهارشنبه پانزدهم آذر، دانشگاه تهران پيام مهمى به جهان مخابره کرد. اين پيام صريح، روشن، قابل فهم و انسان محور است. در اين پيام آينده ترسيم ميشود و شکل دادن به اين آينده به انتخاب و تلاش آگاهانه گره ميخورد. دو راهى "يا سوسياليسم يا بربريت"، يک حقيقت انکار ناپذير و قابل مشاهده دنياى امروز است. امروز بربريت سرمايه دارى در قاموس دولتها و جريانات ميليتاريست و تروريست در دنيا بشريت را در چنگال مصائب جنگ و آوارگى و فقر و بيکارى و نژاد پرستى و مذهب و قوم پرستى به اسارت گرفته است. پاسخ اين دنياى وارونه و ضد انسانى و بيرحم تنها ميتواند سوسياليسم باشد. پاسخ اين بربريت مدرن سرمايه فقط ميتواند انقلاب کارگرى و سوسياليسمى باشد که انسان را در محور حرکت خود قرار دهد.

امروز دانشجويان و نسل آزاد انديش و سوسياليست در ايران مکان شايسته خود را در تاريخ اعتراضات پيشرو جهان ثبت کردند. در تهران و شهرهاى ديگر صدائى متحد و با اعتماد بنفس قد علم کرد و راه حل آزاديخواهانه خود را در مقابل کل جامعه قرار داد. اين شعارها که امروز در تهران اختناق زده تکرار شد مثل بلور شفاف است؛" آزادى و برابرى"، "رهائى زنان رهائى جامعه است"، "سوسياليسم يا بربريت"، "ما جز زنجيرهايمان چيزى براى از دست دادن نداريم"، "مردم نان ميخواهند نه بمب"، "زندانى سياسى آزاد بايد گردد"، "ما متحد استراتژيک جنبش کارگرى و جنبش زنان هستيم"، "دانشجو کارگر اتحاد اتحاد"، "دانشگاه پادگان نیست" و "مرگ بر استبداد"، از آن جمله اند. اين پلاتفرم آزادى جامعه است، پلاتفرم نفى حکومت مذهبى است، پلاتفرم نفى جنگ و ميليتاريسم است، پلاتفرم نفى تبعيض و نابرابرى است، پلاتفرم آزادى سياسى و حق و عدالت و سوسياليسم آنست. اين پلاتفرم توهم ندارد و به راه حلهاى نيم پز و خاکسترى دل نبسته است، اين پلاتفرم جامعه را در مقابل انتخابى روشن و انسانى قرار ميدهد؛ براى نفى بربريت بايد سوسياليسم را بپا کرد و سوسياليسم پرچم مقابله با بربريت است!

روزهای ١٤ و ١٥ آذر دانشجويان در تهران و تبریز و مازندران مردم ايران و بشريت را نمايندگى کردند و در مقابل جریانات اسلامي و قوم پرست و ناسيوناليست و در مقابل سرمايه دارى پرچم روشنی بلند کردند. دانشجويان با تاکيد بر رهائى اجتماعى از بربريت سرمايه دارى و با برافراشتن پرچم سوسياليسم بر زخمهاى طبقه کارگر و مردم محروم مرهم نهادند و کل جامعه را به این راه حل فراخوان دادند. اين افقى ديگر، راه حلى ديگر، جنبشى ديگر و آينده اى ديگر است. يک آينده بهتر!

حزب کمونيست کارگرى به برگزارکنندگان و دست اندرکاران مراسمهاى پرشکوه ١٤ و ١٥ آذر درود ميفرستد و به اين عزم و اراده انقلابى و آزاديخواهانه ارج مينهد! اما بايد بر سکوى پرافتخار و سرخ شانزده آذر براى نجات يک جامعه هفتاد ميليونى خيز برداشت و جنبش سوسياليسم را در هر کوچه و خيابان و دانشگاه و کارخانه سازمان داد! بايد جامعه را حول افق سوسياليسم بسيج کرد! بايد رژيم اسلامى بعنوان يک سنگر مهم بربريت و تروريسم اسلامى در خاورميانه و جهان را با قدرت جنبش سوسياليستى شکست داد! طبقه کارگر و پيشروان سوسياليست طبقه کارگر، زنان و مردان آزاديخواه، جوانان پرشور و خواهان عدالت و آزادی بايد متحد شوند و پرچم جنبش انقلابى و سوسياليستى و برابرى طلبانه را برافرازند. اين تنها راه نجات مردم ايران و نقطه آغاز تحولات بنيادى در منطقه و جهان خواهد بود.

زنده باد پرچمداران آزادى و برابرى و سوسياليسم در دانشگاه های ایران

سرنگون باد جمهورى اسلامى

زنده باد جمهورى سوسياليستى

حزب کمونيست کارگرى ايران

۱۵ آذر ۱۳۸۵- ۶ دسامبر ۲۰۰۶


اقبال نظرگاهی 3:27 @ Fri, 8 Dec 06

شبح عزيز دامنه اعتراضات راديکال جنبش دانشجويی در بسياری از دانشگاههای ايران در جريان بوده و است. اينجا بخشی از اطلاعيه دانشجويان دانشگاه مشهد:(متن کامل را دوستان ميتونند در سايت روزنه www.rowzane.com مطالعه کنند)
تجمع روز 16 آذر در دانشگاه فردوسی مشهد

تریبون آزادی از ساعت 12 در امفی تئاتر کانون فرهنگی دانشگاه فردوسی برگزار شد .
سخنرانان در این تجمع که تا ساعت 14 ادامه داشت مسائل مختلفی از جمله برخورد انتظامات با دانشجویان، آزادی پوشش، اتحاد دانشجویان با جنبش کارگری و جنبش زنان، آزادی مطبوعات، و وضعیت نامناسب خوابگاها و دخالت انتظامات در روابط خصوصی دانشجوها صحبت کردند.
در شروع این تریبون آزاد درگیری مختصر با انتظامات که قصد جداسازی دانشجویان دختر و پسر داشت ایجاد شد که با عقب نشستن انتظامات پایان پذیرفت.
حدود 400 نفری که در این تجمع شرکت کرده بودند با در دست داشتن پلاکاردها مختلف "آزادی برابری" آزادی مساوات تحریم انتخابات" مرگ بر استبداد" آسانلو و زرافشان باید آزاد شوند، جنبش زنان، جنبش کارگری، جنبش دانشجوی اتحاد اتحاد" دانشگاه پادگان نیست" این تجمع را با قرائت بیانیه زیر به پایان رساندند.
متن بیانیه:
بیانیه دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد به مناسبت روز دانشجو ...






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1310
تعداد نظرات: 25711
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: april 15, 2008 01:17 am


از کجا آمده‌اند؟