خوب حالا نوبت آنالیز شبح جان پدر :-) من با یک پرسش خیلی ساده این بحث رو آغاز میکنم: براستی "پدر" کیست و "پدریت/فادرهود" چیست؟! ببینید من باز مجبورم تاکید بر وجه تئوریک پرسشم بکنم تا مبادا یهو با آنچه در لیترچر "پاپ سایکولوژی" یا "پاپ ... ( = هر آنچه از چرت و پرتهای استتیک و قابل تصوری که معمولا در قالب شعر و معر ممکنه درین باب گفته بشود)" درینباره میخوانیم اشتباها خلط نشود.
1. مشاهدات و آزمایشهای مکرر نشان میدهند که نوزادان وقتی بدنیا می آیند اصلا و برخلاف گفته حناقی اطرافیان لزوما شبیه همسر/پارتنر مادرشان (دقت کنید گفتم "همسر مادر و نه پدر. منظورم تفکیک پدر حقوقی از پدر بایولوژیک است. چون مسلمه که هر طفلی پدر دارد ولی معلوم نیست که آن پدر=همسر مادرش بوده باشد.) نیستند. بعبارت دیگر معمولا دیدید که وقتی نوزاد بدنیا میاد تاکید عجیب و نسبتا یونیورسالی در میان همه اقوام و ملل بشر مشاهده میشه از جانب اطرافیان بخصوص اقوام نزدیک مادر به اینکه بله ... نیگا کنین ماشاالله بچه سر یا کونش یا ناخن شصت پاش به باباش رفته! و جالبه که ارار فوق لزوما از جانب اقوام نزدیک شوهر دیده نمیشه که البته همیشه حق دارند مشکوک باشند بخصوص اگه مادر خیلی خیلی خوشگل و جذاب و خوش اندام باشه :-) چرا؟!
2. بطور تکاملی صحبت کنیم عدم مشابهت محسوس نوزاد به پدرش یک وجه کاملا اداپتیو/تطابقی دارد و آن بساده گی ضامن بقای نوزاد میشود. فقط تصور کنید بسیاری از اجداد دور و نزدیک به ما و لذا ما از جاش شانس وقوع و وجود نمیداشتیم اگر دست جده هایمان/مادرانمان با بدینا آوردن فرزندانی که هیچ شباهتی به نون آور خانواده شان ندارند لو میرفت :-) بنابراین قضیه "مادرهود" با آن ارتباط 9 ماهه به اشتراک گذاردن امکانات مغذی و روحانی بدنش با جنین آنهم از طریق بند ناف و خلاصه سازشهای مکرر در مکرر تضاد منافعشان بطور طبیعی فرزند را به اکستنشن/توسیع خالقش/مادر بدل میکند و وابسته گی مزبور 4-5 سالی نیز بازهم بطور نزدیک چه در مقام شیردهی و چه یادگیریهای خطیر و حیاتی ادامه پیدا میکند. میبینید چقدر رابطه ارگانیک و لذا معنادار و واقعی و پیوسته است!؟ کیف نمیکنید؟!
3. من فکر نمیکنم شخصی به اندازه من در اینجا/کامنتدونی به زنده گی حیوانات علاقه مند باشد (برغم گفته آن خانم نادان که نمیشود طرفی ازیندست مطالعات از برای فهم رفتار انسانی بست اتفاقا باید بگم که انسانشناسی اساسا مبتنی بر دو روش مقایسه و آنالیزهای آماری است. ما نه حق داریم و نه میتوانیم بتعبیر کانت "انسان در خود غایت" را تبدیل به سابجکتهای آزمایشگاهی زیر انواع و اقسام تستهای بیوکمیوفیزیومکانیکی ببریم. پس می ماند مقایسه اش با دیگر انواع حیوانات و در مقام مشاهده کنتراستها/تفاوتهای مشهود صورتبندی طبایعش و لذا مفهوم و سنس ساختن از رفتار ظاهر و عیانش و البته استاتیستیکال آنالیسیس که واسه خودش مقوله دیگریست. بگذریم!) و اینرا باور کنید از من که طبیعت واقعا نقش مهم و مشخص و معناداری را درین پروسه ازجاش به "پدر" نمیدهد. مثلا بچه فیلها را در نظر بگیرید که تقریبا به اندازه نوزاد انسان یعنی تقریبا 4-5 سال باید در مهد و کنف حمایت باشند تا اساسا امکان بقای حیاتشان میسر بشود. خوب این وظیفه بعهده مادر و خواهر/ان و خاله/ها و عمه/ها و خلاصه در مرحله نهائی و در راس همه قبیله سی-چهل تائی مربوطه بعهده ماتری_آرچ است. والا که فیلهای نر اصلا با قبیله فقط تماسشان موکول میشود به فصل و ایام بسیار محدود جفتگیری و بعد هم حاجی حاجی جنگل مولی برو که میری...! همین است وضع شیر نر که تقریبا هیچکاری با تغذیه و پرورش بچه هایش ندارد. فقط خیلی که شاهکار بکند حفظ قلمروی حرمش است از دیگر شیرهای نر و یا حراست از حرمش در مقابل کفتارهای مرده خور که گاه بگاه هوس کشتن شیر ماده یا بچه هایش را میکنند. به زنده گی خانواده گی چیتا و شیمپانزه و گرگها و گوزنها و گوریلها و خرسها و خلاصه کلیه پستانداران آبی و خشکی و دیگر پرنده گان و چرنده گان و خزنده گان و بندپایان و ماهیان که نیک بنگرید به "پدر" هیچ نقشی بجز لقاح بارورانه اسپرم داده نمیشود و در موارد غیرپستانداران مثلا لاک پشتها که حتی نقش مادر بجز گذاردن تخم در شنهای گرم ساحل نیست و بعدش هم یا علی سراغ زنده گی خودش بعمق اقیانوس بازگشتن! مثلا تا بحال هیچ جانور شناسی ندیده که یک شامپانزه یا بونوبو یا شیر یا خرس یا چیتای پدر به بچه اش چگونه گی شکار را یاد بدهد چنانکه بارها و بکرات ما در همین داکیومنتریهای تلویزیونی از جانب مادران همین حیوانات به بچه هایشان شاهدیم!
4. پس تا اینجا تاکید من همچنان برین است که بطور طبیعی_تکاملی صحبت کنیم اساسا معلوم نیست "پدر" و "پدریت" یعنی چه و که ! و جالب و بدیهیه که بدینترتیب طبیعت رل_مدلی بدست ما نمیدهد. مثلا برای ملیونها سال اجداد ما در دسته هائی فوقش 100-150 نفره و الا که عمدتا 30-40 تائی در یک گشت و گذار نه چندان حسابشده ییلاقی_قشلاقی تیپیک اقوام امروزین به جمع آوری دانه ها و بقولات و گاه شکار و صید مشغول بوده اند و درین جوامع آنچه واقعا جریان طبیعی داشته تعلق نوزادان بوده به مردان همان قبیله صرفنظر از مشخص بودن ارتباط دقیق ژنتیکی و یا مساوقت پدر بایولوژیک با همسر مادر طفل. درینجا مادران تقریبا هر چهار سال و بنا به شرایط درین دوران با هر مردی که بنحوی فراهم کننده نیازها و البته خواستها و علایقشان بوده همخوابی میکرده اند و تبعا بچه میساخته و یا باز بنا به لزوم و مصلحت خویش سقط میکرده اند. احتیاج وافر و ضروری و حیاتی زن به "آهن" اصولا مردان را شکارچی گوشت خونین و قرمز سرشار از آهن کرده است و زنان را مشتری چنان محصولات و بل رشوه هائی از برای همخوابی هر چه بیشترشان با آنها توسط مردان! بهر نسبت که بدنیای مدرن نزدیکتر میشویم خونریزی زنان آنهم به انواع و اقسام علل شش گانه حالا از جریان وضع حمل گرفته تا پریودهای ماهانه بیشتر و طولانیتر شده (کاملا جالب و عجیبه این مشاهده) و در یک پروسه تیپیک همتکاملی البته مایه مهارت هر چه بیشتر مردان در شکار و خونریزی :-) برخلاف تصور رایج شکارچی شدن مرد ربطی بنیاز آنها به ارضاء ماجراجوئی سنگدلانه طبع سخت و خشن خویش و یا بدتر از آن گوشت ندارند چون خونروش ندارند تا بخاطر کمبود به آهن و لذا گوشت سرخ آن نیاز زنانه را داشته باشند. نیاز بیولوزیک زن به گوشت و بطور کلی آهن موجود در آن شاید 6 برابر مرد باشد. بازهم برخلاف باور عمومی آهن در سبزیجات و بقولات درسته که تا حدی یافت میشه ولی قابل جذب سیستم هاضمه ما انسانها همانند مثلا احشام نیست. اینرا گفتم که مادران خواننده هی زیادی به سر بچه هایشان در نخوردن اسفناج و کرفس و هویج غر نزنند. در مورد خواص ویتامینی اینها کمی غلو شده بخصوص با اون نحوه پختن ایرانی در دو من گریس و حرارت کوره های اتمی مربوطه که خدائیش از آهن و پروتنین گوشت چیزی باقی نمیذاره تا چه رسد فایبر بیچاره! باری اسطوره بافیهای کشکی البته از امثال مرحوم غیاث الدین جزایری ها لابد خدمت حضورتان هست! یادش بخیر اون صفحات اطلاعات هفتگی عهد شاه دقیانوس :-)
5. بطور تاریخی_طبیعی صحبت کنیم آمارها نیز نشان میدهد که انسان یک حیوان مونوگامی/تک همسری نبوده و برغم فشارهای فرهنگی بعدین نیز نیست. کافیست تست ژنتیکی میان فرزندان یک خانواده و به اصطلاح شوهر مادرشان بعمل اید تا بساده گی نشان داده شود که تا چه حد معادله پدر = شوهر/پارتنر ساده لوحانه و نادرست است. یادمه در جائی خواندم که مثلا در آیرلند چیزی در حدود 20-25% از بچه ها در خانواده هائی ظاهرا تیپیک تحت تکفل مردانی هستند که پدرشان نیستند و البته این مادر و احتمالا مادرش است که میدانند جرج جونیر واقعا فرزند تونی یعنی قصاب خوش تیپ ایتالیائی سر محل است نه جرج سنیور دندونپزشک! وضع کم و بیش در دیگر کشورها همینست!
6. خوب حالا با یک گام کوانتومی برگردیم بدنیای خودمان. اصولا خانواده ربطی به ازدواج ندارد. یعنی درسته که ما انسانها بطور طبیعی تشکیل خانواده میدهیم دقیقا مانند دیگر حیوانات عالی ولی "ازدواج" یک مهر و صورتی است که تمدن و فرهنگ آنهم با توجه به اقتضائیات اقتصادی و قانونی و حقوقی ناشی از تکثر جمعیت در مساحت هر چه کمتر و کوچکتر به ناصیه یک سائق یعنی "خانواده سازی" زده است. و در نهایت پلی گامی/اندری چند همسری را از حالت موازی به سریال/سری بدل کرده همین! تازه آنهم گفتم با ضرب و زور اعتبار و تعریف و تشریفات والا که اگر قرار به تست دقیق ژنتیک باشد آنوقت بقول شاعر هر آنچه پراستیتوت در شهر است گیرند :-) خوب درین میان البته پدرهای بیچاره کاملا گیجند که بجز نان و آب و جامه و امنیت در حق به اصطلاح فرزندان خویش چه بکنند!؟ قبلا بطور مجمل و سربسته گفتم وضع "نامحسودیه" منتهی محتاج اینهمه توضیح و خسته گی بعدش شدم! باباجان منبعد یه چیزی گفتم همینطوری دیمی قبول کنید تا اینقدر به زررر زدن نشم! نه براستی میخوام بدونم مدل نرینه این حیوان یعنی هموساپینس چیست واسه ایفای نقش پدری ؟! ضمن آنکه امروزه با مسطح/فلت شدن هر چه بیشتر دنیا آنهم توسط وسائل ارتباط جمعی الکترونی بسرعت نور بطور کلی انتقالهای ممتیکی کاملا از حالت هرمی بفرمت موازی و تخت درآمده است و پدران حتی نقش رل_مدل بودن خویش را در رقابت با کپی برداری فرزندانشان از ایکس و ایگرگ ساکن دیار بوق آنهم در هزاران کیلومتر آنطرف دریاها حسابی از دست داده اند بگذریم از قطع و انفصال فرهنگی نسبتا کاملا بچه ها/ایکس جنریشن از اسطوره های مقدس و محبوب سنتی قوم و ملت و فامیل خویش.
* * *
ت.و.:
حالا من البته نافی جوشش و غلیان عاطفی افراد با سایکیهای مشخصشان نیستم ولی دست بردن به گره و گیره شبکه های نسبتا نامرئی این امامزاده یعنی پدر_فرزندی آنهم توسط پدر و یه جورائی اهمیت بیش از حد و مورد دادن به پیوند مزبور واسه آویزون شدن و دلخوشی مفرط بهش و درین رابطه رومانتیک شدن عصبی و چه میدانم خلسه های آنچنانی رستم و سهرابی راستش فقط از عهده طبع سیال و ظریف همین شبحی خودمان برمیاد و بس و دیگران مطلقا حق تقلید و کپی برداری را ندارند! همین :-)