●
بدایع شکوهمند زن و زمین
دخترک قالی میبافت
و چنین میخواند:
"قلب رنگینم را
روز از روزن انگشتانم
روی قالی میبافم
و شب از عشق تو گر میگیرم."
و جوان،
مهره را میپیچاند
و چنین میگفت:
"دل رنجورم را
روز در دستانم
روغنآلوده به آهن میپیچم
و شب از دوری تو میمیرم."
زندگی راه خودش را میرفت
و به عشاق نمیاندیشید.
سعید سلطانی طارمی، بدایع شکوهمند زن و زمین، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
November 29, 2006 11:32 AM
نمیدونم کجا بود قلمسفیدجان که روزگاری خواندم این "داس کاپیتال" و آن شیوع همراه با خشونش رو "جان مینیارد کینز" /اگه اشتباه نکنم/ تشبیه به عالمگیر شدن "قرآن" توسط سیف مسلمانان میکند آنهم با غرولند طبع و مزاج انگلیسیش :-) آخه معمولا در عالم "اقتصاد" آنهم بعنوان یک علم/ساینس محض (که اصولا توسط به اصطلاح اقتصاددانهای کلاسیک و بعله منجمله مارکس هنوز متولد نشده بود و حتی به همین نام/اقتصاد و به ساده گی خوانده نمیشد. بلکه بیشتر آش شوربائی بود از ترکیبی نامانوس از ادبیات و تاریخ و اخلاق و سیاست و منجمله شبه آنالیزهای ظاهرا علمی و بالاخره در اوج خودش سیستمی منسجم و سرتاپا ایده ئولوژیک واسه چه میدانم مبارزه و یا بقول همین ترانه ... "تغییر کاسموس: حالا از تغییر دادن طبع و فطرت آدمی گرفته تا تغییر دادن سرشت نهادهای جامعه و لابد تغییر کانفیگیورشین کوارکها و مزونهای اتم تک الکترونی هیدروژن!" توسط مارکس و انگلس.) بقدری خشک و ثقیل و پیچیده است که حتی خود اقتصاددانهای حرفه ای آندسته از آثار جدید را دقیقا بهمینخاطر یا ازجاش نمیخوانند یا بفرض مطالعه متوجه عمق و رهیافت تئوریکش نمیشوند. خلاصه تز بیچاره برای دهه ها گوشه ای خاک میخورد تا عاقبت توسط یک نابغه دیگر ارزش مثلا معادله یا آنالیز یا نمودار یا کانسپت جدید ارائه شده تا حدی ادراک شده تا از زحمات و فطانت بانی احتمالا قدردانی بشود.
حالا بنظر من تفکیک "مارکس" از "مارکسیسم " برای امثال شبح جان بنا به همان گفته خود/مارکس (=من مارکسیست نیستم) آنهم در مواجهه با چرت و پرتهای سوپر زیلس و به اصطلاح کمونیست داماد خانم_بازش (دلیل دیگری در کنار مطلع شدن از سر پدر توسط انگلس که مایه خودکشی زنش=دختر مارکس میشود!) در مقام صورتبندی دکترین همو کاملا ضروری است. بعد هم باید دید که از مارکس اصولا پس از ابطال آندسته از نظریات محض علمی اش درباره آنچه ما امروزه معرفت و آنالیز اقتصادی میدانیم چه از حرف حساب باقی مانده است؟! مثلا سری هشدارهای او به جنبه های مخرب پول و اینکه در قالب طمع و توسط برخی تمرکز و تکاثرش بشود هدف بجای وسیله تسهیل کننده تولید و یا اهمیت تقسیم نسبتا عادلانه ثروت و امکانات و فرصتها در رده های جامعه آنهم در مقام اتخاذ سیاستهای اقتصادی توسط مدیران مربوطه و یا بطور کلی اهمیتی مرکزی که کاپیتال و تحول آن در بطن آنالیزهای وی دارد و چه و کذا ازیندست مطالب غیر قابل انکار.
و اما در رابطه با پاسخ شبح جان بخودم باید بگم مطلقا نقش و امضاء مارکس در پیشبرد تحولات اجتماعی مطلوبش بوسیله "خشونت و ارهاب و ترور" قابل انکار نیست. با هیچ تیزابی نمیشود این لکه ننگ را از دامن مارکس و ممپلکسش زدود! و هر که درین جهت تلاش کند صرفا عرض خود میبرد. همین! ایشان شخصا بارها توسط مقامات پلیس کشورهای مختلف اروپا آنهم در حین اسلحه گرم دستگیر و سپس آزاد میشود. حتی همان "داس کاپیتال"_ش از زیر تیغ سانسور حکومت تزاری روسیه میگذرد که ایکاش هرگز نمیگذشت! بدینترتیب اگر "مارکس" نبود آنگاه "لنین" نبود و اگر "لنین" نبود آنگاه "تروتسکیات" و "استالین" نبودند و اگر اینها نبودند از فاجعه 70 سال آزمایش یک تئوری سرتاپا خطای علمی (بله درست خواندید: متاسفانه یکی از مغالطات مشهور مارکسیستها اینه: هر چه "علمی" است درسته! زکی بابا...! حقیقتا علم شمشیری بود دست اینها و سر هر که منتقد مارکس بود را با آن گوش_تا_گوش میبریدند! در حالیکه درستش اینه: هر چه علمی است ابطالپذیره و نه لزوما درست! دقیقا همینست مرز میان متافیزیک و علم. و نه بغلط و بزعم پوزیتیویستها و عمدتا کارناپ میان معناداری و هزلگوئی حتی! بگذریم! آخ که زبونم مو درآورد از بس هشدار میدم از سر مسئولیت و انضباط انسانی و عواطف همنوعدوستانه "منطق" بیاموزیم! عاقبتش اینه که حداقل با دگم شدن ذهنمان و بدان مخبط شدن اعمالمان خلایق روزگار را موش آزمایشگاهی جمود و چماق خود نمیکنیم. ازین پاداشی بهتر هست که مشمول لعن ننگین و نهفته این جمله نشویم: "ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان!"
بله مارکس مخالف سانسور بود. بر منکرش لعنت! ضمن آنکه پر بدیهیه هیچکس سانسور رو واسه خودش نمیخواد شبح جان اما اینرا سخت مطمئن باش که در هیچیک از سیستمهای قابل تصور او (تکرار میکنم: در هیچیک از سیستمهای قابل تصور وی. باز نیائی بگی ای بابا آنچه متحقق گشت کجا و چه میدانم منظور اصلی وی چه بود! نخیر. مطلب من آن ناسازگاری ناعلاج و آخشیج به اصطلاح منطقی_گودلی و ذاتی است که بطور کلی همچون مین سیستم را از درون منهدم میکند همانطور که سراطان سلول را !) به امثال ایشان اجازه تنفس نمیدادند. امکان نداشت! اتفاقا آنچه ما از طبع و رفتار مارکس میدانیم وی جزو اولین سری افرادی بود که توسط یک چنین سیستمهائی یا حذف انقلابی میشد یا به گولاک تبعید میشد یا مجبور به خودزنی در پشت میکروفون و دوربین میشد و یا توسط مشتی لومپن بیمایه جامه بر بدنش پاره شده و عاقبت گردن زده میشد!
شبح جانم یک نکته ساده رو دوستانه/برادرانه/بشردوستانه/هموطنانه خدمتت بگم:
هیچوقت اهمیت عواقب نیات و مقاصد و تصمیمهای خویش (هر چند نزد خودت جالب و سزاوار و انسانی و رهائیبخش بنظر رسند) را بی ارزشتر و ناواقعیتر و ناسزاوارتر از نفس همان نیات و مقاصد و تصمیمهایت قلمداد نکن! هیچوقت! وگرنه با انکار لوپ فیدبکانه مزبور مشمول زوال و حذف قهری روند تکاملی جهان میشوی! خود دانی عزیزم! افتر آل ایتز یور لایف! رایت...؟!
آ ذر روز اعتراض است، روز آزادی و برابری است، روز عزاداری نیست!
مخالفت با برگزاری اعتراضی ۱۶ آذر، روز دانشجو، روز آزادی و برابری فقط منحصر به دولت احمدی نژاد نیست. دفتر تحکیم وحدت هم به شیوه خود به مخالفت با برگزاری قدرتمند اعتراض در روز ۱۶ آذر برخاسته است. به بهانه عدم همکاری مقامات دانشگاهی در برگزاری مراسم ۱۶ آذر از دانشجویان خواسته اند که در عوض این مراسم را در امامزاده عبدالله برگزار کنند. میخواهند روز سرخ آزادی و برابری را به روز عزاداری در امامزاده ها تبدیل کنند.
ما امضا کنندگان بیانیه ۱۶ آذر ۸۵ از همه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب میخواهیم که در مقابل این سیاست تسلیم طلبانه دفتر تحکیم وحدت ایستادگی کنند. اجازه ندهید تا مراسم ۱۶ آذر را از محیط دانشگاه و مراکز علمی به گورستانها منتقل کنند. اجازه ندهید تا ۱۶ آذر را به روز عزاداری اسلامی تبدیل کنند. این سیاست تحکیم وحدتی ها ادامه سیاست کرنش جریانات دوم خردادی درمقابله با جناح راست و ضربه زدن به نیروهای آزادیخواه و برابری طلب و سکولاریست و چپ است. شکست سیاست کرنش و تسلیم در مقابل جناح راست بارها و بارها اٽبات شده است. ما برگزاری مراسم ۱۶ آذر را منوط به مجوز از مقامات دانشگاه نمیکنیم. ما در مبارزه خودمان این "مجوز" را کسب کرده ایم. ما امکان برگزاری مراسم این روز را اعتراضمان تامین میکنیم.
فراخوان ما به تمامی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب این است که به مقابله جدی با این سیاست تحکیم وحدتی ها برخیزید. اجازه ندهید مراسم اعتراضی ما را به مراسم عزاداری تبدیل کنند. با قدرت به استقبال تدارک ۱۶ آذر برویم.
امضا کنندگان:
جمعی از دانشجویان فردوسی مشهد
جمعی از دانشگاه تربیت معلم سبزوار
جمعی از دانشگاه آزاد زنجان
جمعی از دانشگاه آزاد سنندج
جمعی از دانشگاه علامه طبا طبای
جمعی از دانشگاه امیر کبیر تهران
جمعی از دانشگاه ازاد شیراز
جمعی از دانشگاه علوم سیاسی اصفهان
جمعی از دانشگاه هنر اصفهان
جمعی از دانشگاه کردستان
جمعی از دانشگاه علوم پزشکی سنندج
جمعی از دانشجویان دانشگاه سهند تبریز
جمعی از دانشجویان دانشگاه ازاد ماکو
جمعی از دانشجویان تعلیقی و اخراجی در کشور
جمعی از دانشجویان یزد
جمعی از دانشجویان کرمانشاه
جمعی از دانشجویان علم و صنعت بهشهر
جمعی از دانشگاه رازی کرمانشاه
جمعی از دانشجویان علم و صنعت اراک دانشجویان زابل
به نقل از وبلاگ 16 آذر 85
سارا خانم این پر مسلمه که کتاب درین زمینه بسیار است ولی من فقط به دو نمونه از آنچه خودم مطالعه کرده ام اشاره میکنم.
1. تنها کتاب منطق بزبان فارسی (بعلت بیرون بودن طولانی من از ایران) که بدست من رسیده نوشته دکتر "ضیاء موحد" است: "درآمدی به منطق جدید" منتشره از سوی "شرکت انتشارات علمی و فرهنگی" چاپ دوم 1373
2. اما آن کتاب دبشی که شخصا بعنوان مرجع درسی در اولین کورس منطق در دانشگاه خواندم نوشته " Francis Watanabe Dauer " است بنام: " Critical Thinking; An Introduction To Reasoning ".
= = =
مطلب اول: ببین ساراجان اغلب کتابهای آموزش دهنده منطق معمولا در بخش تمرین پرند از مثالهائی که بنظر من اکثرا مبتذلند و مولف بخاطر ساده گی کارش عمدا از سری جملات و نظرات و ایده هائی استفاده میکند که حتی المقدور از بار معنائی و ارزشی و بطور کلی دردسرهای روزمره زنده گی واقعی عاری باشند. منتهی دومین کتابی (نمیدانم بزبان فارسی آیا ترجمه شده یا نه) که معرفی کردم حاوی وارسی و کاربرد اسلوبهای منطق مدرن است بروی سری جملات و ایده ها و بطور کلی استدلالهائی که عمدتا برخاسته از علوم مختلف انسانی هستند و تبعا شما حین یادگیری فوت و فن منطق بطور جنبی با تفکر مدرن علمی و فلسفی و ایده ئولوژیک غرب نیز آشنا میشوید. یک تیر و چند نشان! کتاب مزبور چالشهای بمراتب جالبتر و سختتری را در پیش پای ذهن شما در مقام عبور از چاله چوله های مغالطه و سقوط قرار میدهد.
مطلب دوم: هیچ دقت کرده ای که یکی از مهمترین شاخصه های این دنیای مدرنی که فعلا درش زنده ای چیست؟! سطح نسبتا کروی مغزت (درست مانند اجرام سماوی و منجمله زمین خودمان) عمدتا با ایده و نظرها و باورها و ارزشها همچون شهابهای ثاقب/متئور دائما بمباران میشود که هر کدام تو را بنحوی در حوزه مغناطیس خود در صدد کشش و جهت و حرکتند. داده های خام بعلاوه ایسمها بعلاوه تئوریها هم میتوانند مغذی ذهنت و تبعا مقوی رفتارت باشند و هم بالعکس: مسموم کننده آن و مخبط دیگری!
حالا در یک شب صاف در چهاردهم ماه یک نگاه به کره ماه بینداز! چه میبینی؟! لکه هائی نسبتا تاریک و خاکستری در اینجا و آنجایش! درسته؟! اینها حفره هائی ناشی از برخورد سهمگین سنگهای معلق فضائی به سطح این سمبل فمنیسم هستند :-) حالا بگذریم از پرتوهای مرگبار خورشیدی بسطحش آنهم بخاطر نداشتن لایه ازونی! خوب چرا؟! چون جو/اتمسفر مانند زمین ندارد! تبعا حیات و پیچیده گی و گرما و لطافت و رنگ و روی خوشگل زمین را هم ندارد! یک تکه سنگ سرد بزرگ کروی مرده و برهوت: براستی ست_لایت است! خوب حالا ازین آنالوژی/مدل/مثال میخوام چه نتیجه بگیرم؟! اگه گفتی...؟!
* * *
ت.و.:
"منطق" اتمسفر محافظ مغز توست از برای زیبا_زمین شدن ذهنت :-)