●
عاشقانههای بیماخذ
تماشای فیلم در دستگاه ویدیو را به اندازهی تماشای فیلم در سینما دوست ندارم و هیچ چیز جای تآتر را نمیگیرد میدانی چرا؟ چون دستگاه ویدئو دکمهی بازگشت و پخش دوباره دارد سینما را هم میشود به امید دوباره دیدن ندید اما تآتر یگانه است مثل زندهگی؛ آنچه روی صحنه اتفاق میافتد دیگر تکرار شدنی نیست بار دیگر هم که به تماشایاش بیایی همه چیز عوض شده است، حس و حال بازیگران، تماشاگران... پس باید همان لحظه که روی صحنه اتفاقی میافتد به آن دل بسپاری وگرنه از دستاش میدهی برای همیشه از دستاش میدهی. داشتم آلبوم عکسهایمان را ورق میزدم، چقدر زیبا بودی در آن عکس که من مغرورانه با برقی از شادی در چشمهایام کنارت ایستاده بودم... اما چیزی از آن لحظه یادم نمیآید انگار دارم به آلبوم دیگری نگاه میکنم تو را و خودم را نمیشناسم کی هستند این زوج خوشبخت؟ به عکس دیگری میرسم، در کوه هستیم، عکسی سیاه و سفید است، دخترک روی قلمدوش من است و تو پشت سرمان هستی جوری که فقط یکی از چشمهایات در عکس دیده میشود و دست پسرک را در دست داری، از همان یک چشمات خوشبختی میبارد... چقدر سرمستیم؟! و چقدر بازیگوش؟! اصلا یادم نمیآید، کجا بود آن کوه؟ کجاست آن سرمستی و شکوه؟ میبینی زندهگی دکمهي بازگشت ندارد هر لحظه را که با کاهلی از دست میدهیم دیگر به دست نمیآید... حالا دخترک آنقدر بزرگ شده است و من آنقدر ناتوان که دیگر نمیتوانم قلمدوشاش بگیرم و تو برای آن که به صورت پسرک نگاه کنی باید گردن را تا آن آنجا که جا دارد به عقب خم کنی... حسرت نمیخورم به حال آن کوهی که احتمالا همچنان بدون تغییر باقی مانده است، ما زندهایم و زندهگی در جریان... در گذشته نمیتوان زندهگی کرد و آینده نیز فقط در ذهن ما جریان دارد؛ زندهگی، همین است که هماکنون دارد زیر سرانگشتانام سر میخورد، همین است که هست مثل مسیر اشکهایت که گاهی به جانب گوش میگراید و در گیسوان آشفتهات محو میشود و زمانی راه چانه را پیش میگیرد اما هر بار یگانه است، مثل سایهات روی شنهای مواج کویر در آن شب بیمهتاب که منبع هر سایهیی "زهره" بود و لاغیر و من عالمانه درباره "زهره" و این که تنها شی آسمانی بهجز ماه و خورشید است که سایه ایجاد میکند وراجی میکنم...
به کاهلی سر را پایین انداختن، بوها را استشمام نکردن، صداها را نشنیدن، طعمها را نچشیدن و مورمورشدن تن در نوازش بعد کرختی را احساس نکردن عمر به فنا دادن است... همین لحظه درست همین لحظه را باید دریافت و چون عسل سر کشید با تمام سلولها در جریان تند تمام موی رگها زندهگی را باید نوشید قطره قطره چشید و سرمست شد و این راز مگوی جاودانه زیستن است رازی که در گوش حافظها و شاملوها و آن چوپان نینواز کوههای گمنام و دخترک دبیرستانی شرمزده... نجوا شده است.
عاشق باشیم و یگانه زندهگی کنیم مانند صدای ریزش باران در ناودان که یگانه است.
November 25, 2006 03:57 PM
2. شبنم جان تو هم دست کمی از ترانه جان در رنج از نویز ذهنی نداری هان :-) ضمن آنکه نیک میدانی سعید ممتیک تنها شخصی است درین وبلاگستان که تهمت "سکسیست" بهش نمیچسبه :-)
اولا درینجا افینیتی یا بالعکس کراهت شبح نسبت به انواع و اقسام "دستگاههای مضبوط" تابع مدلی است که از زنده گی دارد "این د فرست پلیس". یعنی اگر شبح زنده گی را انتشتین_وار یک فیلم میدانست خوب قاعدتا سوار بر ماشین زمان بروی محور چهارم هستی هی عقب-جلو میرفت (یا حداقل آرزوی وصول به چنان ماشینی را میکرد) و تبعا ویدئو/دی-وی-دی بجای آلبوم عکس میشد مدلش برای صحبتهای رومانتیک در رابطه با فرایندهای خلجان آور نوستالژیکش و قس علیهذا. این حرفاشو زیادی جدی گرفتی که از نظر من تقریبا اهمیتی در قوت و زیبائی متنش آنهم اثباتا و نفیا نداشت. در مثل هم مناقشه نیست چندان! یه چیزی گفته دیگه واسه مقدمه! حالا من نمیفهمم تو چگونه بنحوی آماتوریش و مغالطی درجا نتیجه گرفتی که: "چون ضخامت عصب بینایی اش ده برابر اندازه کنونی اش بعلت کمبود جا نیست پس بهمین خاطر فیلم دوست ندارد..."! من و بیلیونها همنوعم با اینکه در انسان بودن از شبح هیچ دست کمی نداریم عشق غار افلاطون داریم چه جور! همین الان پس از نوشتن این متن میخوام برم اسپایونا و بعدا به دیدن یک فیلم کمیک ولی بسیار جدی "د دولز ویر پرادا"! باری بدین نحو/نعط/زعم لابد شبح آلبوم عکس رو دوست داره چون مغز و سیستم عصبی وابسته بدان عینهو "ایستمن کداک" مرحوم/لگاسی کار میکند؟ میدونی طرف خودکشی کرد آنهم در اوج موفقیت بیزنسش؟! خوب تمام آن به اصطلاح ژیمناستیکهای علمی تو در مورد عکس و سلسله تاثیراتش در رابطه با پرهیز از دیگر گجتهای سوپر دیجیتایزر مدرن هم صادق است/باید باشد آنهم بطریق اولی واسه اینکه (فکچووال صحبت) کنیم در نهایت مغز ما از جهان یک "ویرچووال رئالیتی" پدید می آورد که اسمش "ذهن" است و این محتاج یک پروسسگریست که تقریبا چیزی در حدود یکصد تریلیون (1 جلویش 14 تا صفر) محاسبه نسبتا پیچیده را صرفا در حدود یک ثانیه و بلکه کمتر انجام میدهد آنهم با تعداد نرونهائی که از ستاره گان موجود در همین کهکشان "راه شیری" خودمان اگر بیشتر نباشد کمتر نیست! بدینترتیب شبح باید تجسم زنده گی را به ویرچووال_ویرچووال رئالیتی احاله کند نه عکسهای جامد و ثابت و صامت!
ثانیا چرا آن شبح که تارو پود وجودش از تورق چندتا عکس خانواده گی به تعرق و خلجان یا احیانا بحران افتاده دلش بخواهد درین هیر و ویر سرش را روی شانه تو یکی/شبنم بگذارد؟! حالا رویهمرفته تعداد شانه های زن و بچه هایش کم است و یا بعنوان تکیه گاه و آسایش حاصله از وامدهی شانه آنها مورد تو یکی واجد شفائی معجزه گرانه است که درین مجموعه نه سر پیازی و نه تهش ؟!
ثالثا این فرمول (Memory---> Casual awareness---> Rational thought) و بعدا نتیجه گیریت به اینکه "زیرا فکر کردن شانس زنده موندن ما رو هم زیاد کرده/می کنه" اساسا چه ربطی به متن شبح و نوستالژی مربوطه و عیانش داشت؟! بازهم من تصور نمیکنم که درینجا شبح در حال بیان ارتباط علی/کژووال امور با یکدیگر باشد تا سپس اشارت تو موردی داشته باشد. اتفاقا اگر خوب دقت کنی میبینی خط و سیر مطلبش جهت آن دو محور تو را از "عقلانیت" 180 درجه بسمت "خاطره" برمیگرداند و بدینترتیب در یک خلسه متافیزیکی میخواهد عطر و طعم و برودت تجربیاتش را بما نیز منتقل بکند بقدر طاقت ! حالا خیلی جالبه که شبح جان اصلا نافی متافیزیکه :-)
// در پرانتز یک درس دیگر به شراگیم جان خودم: متافیزیک شاخ و دم ندارد عزیز من ! تو همه جهت محورهای علیت را که در علوم میخوانی معکوس کن تا وارد بهشت متافیزیک بشی. مثلا ما وقتی از حدوث بیگ_بنگ بسمت اتمها و مولکولهای سنگین و بعدا کرات و ستارگان و عاقبت بوسیله الگوریتمهای داروینی از دیزیهای اولیه نیل به هوشیاری و مثلا خدا می یابیم آنهم در یک سلسله از کاز_اند_افکتهای آدرس داده شده در علوم/ساینس خوب حالا اگر از تاثیر خدا شروع کنیم و بالعکس مسیر فوق را تا بیگ بنگ پی بگیریم داریم عملیات متافیزیکی انجام میدهیم. حالا شانه منو داشته باش که زیادی گیج و تلو نخوری یهو تا عمرا بدانی خیلی خیلی جالبه که درینجا "کی" و "چی" خالق و مخلوق "چی" و "کی" است اصلا دخلی در میسر بودن چنین سفرهای صدرائی ندارد که ندارد که ندارد!!! گرفتی چی شد هان ای جوان تیپیک ایرانی معاصر ضد و نقیض گوی دچار شده به حفره های اگزیستانشیالیستی رومانتیک_نهیلیستی اروپائی و عمدتا ایتالیو_فرانکو_جرمن خودمان...؟! //
شبنم و شراگیم و ترانه در کنار خودآموزی همیشه گی که از نان شب هم واجبتره بشینید یکدور "منطق" بخوانی سر جدتان! من اونروز دیدم این زنبور "هورنت" خودمان میگد بله من دیگر دست به بلاگ نمیبرم (هر چند برده هان) چون دچار "یاس فلسفی" شدم :-) حالا میگفت دچار کمبود سوات یا خلاء ایده و نظر و بطور کلی فقر فلسفی شده یک معنا و هنر و فروتنی درش نهفته بود اما "یاس فلسفی" والله از شخصی که بنظر میاد دیپلم ندارد بشدت مرا بیاد وزوزوزوزوز زنبورگاویهای وطنی میندازد. آخه یکی به ایشان نباید تفهیم میکرد که ایگنورنت_جان بدون آشنائی با "لاجیک/منطق" اصلا نمیشود صلاحیت فهم معرفت فلسفی را داشت تا چه رسد به وارسی تاثیراتش اعم از بیم/یاس/امید ؟!
بازهم میگم دوستان: "منطق" را یاد بگیرید! چرا؟! چون با وجود همین اینترنت اطلاعات در دسترس است آنهم به ثخن و وسعت کهکشان ولی مهم اینست که ما با آن چه میخواهیم بکنیم. منتهی قبل از هر تصمیمی درینباره ابتدا بایستی نحوه پردازش نسبتا صحیح آنرا در جعبه ذهن خویش با ممارست دائم تند و تیز نگه داریم !
* * *
ت.و.:
شبنم جان صرفنظر از دقت ادیتت لابد این شبح جان عمدا "طعم" و "طمع" را در فراز متنش متبدل نشانده بلکه بما شوتها برساند چشیدن همان و پشتش حرص همان :-) ای امان از دوچرخه مزبور! " این دت کیس: آی اگری ویت هیم 100% :-) ".
راديو انترناسيونال
به خانه هاى شما برميگردد!
راديو انترناسيونال؛ صداى کارگران٬ صداى آزاديخواهان٬ صداى جنبش آزادى و برابرى مجددا آغاز بکار ميکند!
رادیو انترناسیونال یك رادیوی مستقل است٬ به هیچ دولت و خبرگزاری رسمی متعلق نیست. رادیویی متعهد به حقیقت ومردم. رادیو انترناسیونال رادیویی سیاسی٬ اجتماعی و فرهنگی است. در این رادیو از تحلیل گران و صاحبنظران در این عرصه ها٬ از شخصیت های سیاسی و اجتماعی دعوت میكنیم تا با شما صحبت كنند. شما را با اهداف و سیاستها و برنامه های احزاب و گروههای سیاسی و نهادهای مختلفی كه به نحوی از انحاء فعالیتی در رابطه با مردم ایران میكنند٬ آشنا میكنیم.
به اطلاع ميرسانيم که از روز جمعه ۲۴ نوامبر ۲۰۰۶ برابر با ۳ آذر ۱۳۸۵ راديو انترناسيونال مجددا برنامه هايش را آغاز ميکند!
برنامه هاى راديو انترناسيونال هر شب ساعت ۹ به وقت تهران روى طول موج ۴۹ متر برابر با ۶۲۲۵ کيلوهرتز آغاز خواهد شد!
شما از ۳ آذر ۱۳۸۵ ميتوانيد برنامه هاى راديو انترناسيونال را هر شب ساعت ۹ به وقت تهران بشنويد. لطفا طول موج و ساعت پخش راديو انترناسيونال را به اطلاع عموم برسانيد!
خبر آغاز بکار مجدد راديو انترناسيونال را وسيعا و به طرق مختلف در شهرهاى مختلف ايران به اطلاع همه دوستان و آشنایانتان برسانيد! رادیو انترناسیونال همزمان با ایران در اروپا نیز شنیده میشود.
نظرات و پیشنهادات و همچنین نحوه دریافت و كیفیت صدای رادیو انترناسیونال را به ما اطلاع دهید.
شماره تلفن؛ 00467070656362
شماره پيامگير؛ 004686590755
جمعه ۳ آذر ۱۳۸۵ – ساعت ۹ شب تهران
طول موج ۴۹ متر برابر با ۶۲۲۵ کيلوهرتز