پنجشنبه، 18 آبانماه 1385 | November 09, 2006

اورتگا برای بعضی از فصول

شانزده سال گذشت! حدود شانزده سال پیش روز تلخی را پشت سر گذاشتم روزی که ساندنیست‌ها در انتخابات ریاست جمهوری شکست خوردند و اورتکا قدرت را به چامورا واگذار کرد تا مردم نیکاراگوا را از حمله‌ی وحشیانه کونتراها که از آمریکا پول می‌گرفتند تا مردم گرسنه‌ی خود را بکشند مصون بدارند. ساندنیست‌ها نشان دادند قدرت را برای قدرت نمی‌خواهند قدرت را برای مردم می‌خواهند و وقتی مردم به هر دلیل آنان را نخواهد بدون خون‌ریزی از قدرت کناره می‌گیرند. اتفاقی که در کشورهای وابسته به سرمایه‌داری جهانی و به کسانی که زیر قدرت آمریکا به دوام بقای خود ادامه می‌دهند کمتر اتفاق می‌افتد.
داشتم می‌گفتم؛ شانزده سال پیش وقتی خبر شکست ساندنیست‌ها را شنیدم بسیار متاسف شدم روز سیاهی بود دربه‌در به دنبال سفارت نیکاراگوئه گشتم و سرانجام پیدایش کردم به سفارت‌خانه رفتم آنقدر پشت آیفن خواهش کردم تا داخل راهم دادند و رفتم با مسئول سفارت‌خانه صبحت کردم همه متاسف و نگران بودند می‌گفتند تلقب شده است می‌گفتند اورتگا زیر بار نمی‌رود تلقب آشکار است این انتخابات زیر تهدید و تطمیع آمریکا بوده است و مشروعیت ندارد... اما ساندنیست‌ها نتیجه‌ی انتخابات را پذیرفتند... من آن روز با چشم‌های اشکی و امید به هفت سال بعد و انتخابات بعدی نیکاراگوئه از سفارت خارج شدم. شب همان روز با چند تن از دوستان‌ام بحث مفصلی داشتیم دوستانم می‌گفتند اورتگا به انقلاب مردم نیکاراگوئه خیانت کرد و آن را به جانشینان سوموزای آدم‌کش واگذار کرد، من می‌گفتم بزرگ‌ترین خدمت را ساندنیست‌ها به انقلاب نیکاراگوئه و انقلاب جهانی کردند.
امروز بعد از شانزده سال دوباره اورتگا دارد به قدرت می‌رسد و در انتخابات بر رقیبان‌اش پیروز می‌شود رقیبانی که حمایت "برادر بزرگه" را پشت سر خود دارند. بوش مردم نیکاراگوئه را تهدید کرده بود اگر اورتگا را انتخاب کنند نیکاراگوئه را تحریم خواهد کرد! و مردم اروتگا را انتخاب کردند و حالا هنوز نتیجه قطعی اعلام نشده است بوشی که با سوراخ شماری به قدرت رسیده است دارد جر می‌زند که انتخابات مخدوش است!
شکست جمهوری‌خواهان و پیروزی اورتگا روزنه‌ی امید بخشی است به دنیای جدید و من خوش‌حال هستم که شانزده سال پیش امیدم را از دست ندادم و زنده‌باد مردم نیکاراگوئه و دانیل اورتگا که امید تازه‌ای در جان آزادی‌خواهان برابری‌طلب جهان دمیدند!

November 9, 2006 12:05 AM

حمید فتحی 23:19 @ Mon, 1 Oct 07

بچه های گروه ۰۲۶۲خیلی با حالین


حمد 23:16 @ Mon, 1 Oct 07

ب همه بخیر


شبح 16:04 @ Sat, 25 Nov 06

آتش عزیز!(42)
نوشتم! شوق برخواستن در جان‌ام موج می‌زند و بازیگوشی کودکانه‌ات به شوق‌ام می‌آورد...


atash 15:35 @ Fri, 24 Nov 06

شبح کجا هستی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من بايد دست تو را بگيرم ؟؟؟؟؟؟
۱ ۲ ۳ بلند شو با هم برويم
با هم قسمت کنيم
با هم لذت ببريم واي وای وای وای چقدر اين معادل ها به من شوق می دهد
بيا شبح جان بنويس


سیاهکل 20:35 @ Tue, 21 Nov 06

به امید پیروزی


nazanin 11:33 @ Mon, 20 Nov 06

نظام جنايتکار جمهوری اسلامی و مزدوران خود فروخته ان مورد نفرت مردم ايران هستند وسرانجام با اراده همين مردم به زباله دانی تاريخ فرستاده خواهند شد.


Sahand 10:05 @ Mon, 20 Nov 06

مرگ بر حکمتيست های فاشيست و مزدور ارمنستان. تف به صورت کورش مدرسی روسپی


nazanin 7:10 @ Mon, 20 Nov 06

دستگيری اسانلو برای ايجاد رعب و وحشت در ميان فعالين کارگری است . حزب کک حکمتيست ضمن محکوم کردن اين اقدام مزدوران رژيم همه کارگران و مردم ازاديخواه را به حمايت از اسانلو و تلاش برای ازادی او فرا ميخواند.............. ويه خبر تاسف بار ديگه ..یک اوباش بسيجی دانشجوی دانشگاه ازاد سبزوار را با چاقو بقتل رساند.


منم 20:45 @ Sun, 19 Nov 06

سلام از كيانوش سنجري خبري داريد ؟هر خبري حتي بيخبري را نيز بنويسيد. به قول آمريكاييها بيخبري خوش خبريه


18:16 @ Sun, 19 Nov 06

اسانلو دستگیر شد، ابراهیم مددی مورد ضرب و شتم قرار گرفت

صبح امروز یکشنبه ساعت هشت صبح لباس شخصی ها به منصور اسانلو و ابراهیم مددی از مسئولین سندیکای شرکت واحد در منطقه دردشت نارمک حمله کردند، ابراهیم مددی را مورد ضرب و شتم قرار دادند و منصور اسانلو را با خود بردند.

لازم به یادآوری است که هفته قبل اسانلو و چند نفر دیگر از اعضای هیئت مدیره سندیکای واحد در همایش مشترکی که توسط سازمان جهانی کار و شوراهای اسلامی و خانه کارگر در شهرهای تبریز و کرمان تشکلیل شده بود شرکت داشتند.

حزب کمونیست کارگری دستگیری اسانلو و ضرب و شتم مددی را محکوم میکند و خواهان پایان دادن به سرکوب و اذیت و آزار فعالین سندیکای واحد و آزادی فوری و بی قید و شرط اسانلو میباشد.

حزب کمونيست کارگرى ايران

۲٨ آبان ۱۳۸۵ – ۱٩ نوامبر ۲۰۰۶


تاتی 17:25 @ Wed, 15 Nov 06

شبح عزيز!
انتخاب « اورتگاها» نمايش «قدرت» نيرويی است در دنیای متمدن امروز، که در عرض چند ساعت محصول خوراکی به همه دنیا ارسال می شود، اما انسان های بی شماری از گرسنه گی می میرند و یا از شدت فقر غذایی مرگ را آرزو می کنند البته زباله ها از انبوه غذا های داستان ها دارد. نمی دانم بگویم خوشبختانه یا متاسفانه این جمعیت در دنیا روز بروز افزایش می یابد. و البته نیروی معترض و فشار هم افزایش می یابد!

دوست عزیزی برایم ای میلی فرستاده بود و آدرس سایتی را هم فرستاده بود که کمپین لغو قانون سنگ سار را از

به: رياست محترم قوه قضائيه آيت الله محمد هاشمي شاهرودي
رونوشت: رياست محترم مجلس شوراي اسلامي آفاي غلامعلي حداد عادل

خواستار شده است.
از آنجایی که در بعضی از وبلاگ ها هم برای این کمپین تبلیغ می کنند بنظرم رسید بهتر است در این مورد این جا بنویسم:
دوست عزیز! نمی دانم وقتی از رییس قوه قضاییه ج.ا درخواست لغو قانون سنگ سار را مثلن اگر بخواهیم، آیا چشم ها را که ببندیم از خاطر زمان هم پاک می شود که در زمان ریاست همین افراد و اشخاص انسان های شریفی فقط بدلیل عقاید سیاسی و مخالفت با حکومت ظلم و ستم جان باختند. آیا می توان فکر نکرد من از جنایات این حکومت خانه ام را رها کردم ولی حالا فکر می کنم ریاست ها و مسولین انقدر محترم هستند که با ایشان می توان مکاتبه کرد. جنایاتی هم چون اکبر محمدی، زهرا کاظمی یا ولی فیض مهدوی چه می شود؟ آیا این جنایات در زمان ریاست همین محترمان!!! رخ نداده است؟
نه دوست عزیز این قانون با حکومت اسلامی همخوانی دارد اگر لغو این قانون را می خواهی باید انقدر متمدن باشی که حکومت اسلامی را نخواهی! فراموش نکن این مدت هم سنگ سار اگر بی صدا تر انجام شد و یا به نحو دیگری جان ظاهرن محکومان به سنگ سار را گرفتند تحت فشار کمپین بین المللی سنگ سار و فشار سازمانهای حقوق بشر و فعالین رادیکال علیه این اقدام غیر انسانی بود و نه بخاطر محترم تر شدن ریاست های جنایت کار قوه قضایی و مجلس شورای اسلامی!


منوچھر ژندي فر 23:03 @ Tue, 14 Nov 06

شماره ۲۴ از من نيست.
من توهين به کسي نمي کنم و اينرا خود سعيد ممتيک ھم ميداند و ميتواند تاييد کند..از آن دوستي که به اسم من کانت گذاشته خواھش ميکنم دست ار اين کار بردارد.کاري است بسيار زشت و غير متدنانه.با تشکر منوچھر ژنديفر اصلي.


Saeed 19:49 @ Tue, 14 Nov 06

3. همیشه دوستدارت/ش! تو را خدا یک اسم ساده رو خودت بذار بابا تا مجبور به تایپ عبارت نیمخطی واسش نشیم. فعلا اسمت "هادی"! ببین هادی جان من اصلا به این ترتیب و ازین زاویه نمیخوام وارد بحث بشم چون باید بشینیم و یک بیک انواع راه رشدها و تئوریهای مربوطه بعلاوه نتایج متخذ را بریزیم روی دایره و درباره شان داوری کنیم. و این نه مجالش اینجاست و نه راستش چیزی را بر فهم ما اضافه میکند. اما برش من به اقتصاد همانند ورودم به فرهنگ نیز از جنبه بایولوژیک و عمدتا تکاملی است در مقایسه با مدلهائی کلاسیک که معمولا اقتصاددانها از فیزیکدانها بوام میگیرند. ببین یگانه نکته مهم و مسلم هم درینجا عبارت است از اینکه یک ارگانیسم با تمامی زیر سازه های بالفعل مستعملش (و البته بالقوه قابل استعمالش در شکلها و محیطهای دیگر) باید در مجموع چنان تطابقپذیری داشته باشد که بتواند در سایه بقاء و ادامه حیات شانس بهبود خویش را از طریق رفع خطاهای تدریجی برای خود مهیا بکند بعلاوه ایجاد فرصت از برای متبدل شدن به چیزهای دیگر آنهم از طریق بازنمودن فضای انتخاب. درینجا ابدا نقطه معین و قابل محاسبه و بنابراین مطلوبی وجود ندارد تا مثلا با نوع محاسبات دترمینیستی (که باز بهتره دقیقتر بگیم معادلات بولتزمان در مقام وارسی سیستمهای ساده ترمودینامیکی) راجعش صحبت بکنیم. اشکال وارد به متدولوژی مدلهای اقتصادی پیشنهادی مارکس یا ادام اسمیت دقیقا همینه که اینها بشدت مفتون فیزیک نیوتنی شده بودند و لذا هر یک بسهم و ابتکار خود در صدد بدست دادن "بلک باکس/جعبه سیاه" ی شدند که مثلا ورودی اش مواد خام و نیرو و شعور حیوانی و انسانی بود و خروجیش ساده بگیم: رفاه. منتهی این نوابغ باید به داروین و الگوریتم برآمدی/تکاملی وی بذل توجه جدیتری میکردند. ما البته انتظار زیادی هم نباید از مارکس و اسمیت داشته باشیم که چرا اولا به اهمیت طرح سیستمهائی تطابقی پی نبردند و ثانیا چرا آن تطابق را در برزخ/مرز/مابین نظم با آشفتگی دقیقا تعریف نکرده و معادلاتش را بدست ندادند. بدیهی است که در جعبه ابزار خویش برای چیزی پیچیده همانند اقتصاد و مکانیزمهایش اصولا به تئوریهائی که در اختیار ماست امروزه دسترسی نداشتند. حالا به یکایک برخی از حرفهایت میپردازم:
1. آزادی به منظور ایجاد "فرصت برابر" نیست. چه کسی چنین حکمی صادر کرده و ازین بدتر از کجا بدین پی بردی که من با تو درین معنا موافقم تا بعدا در مقام سر بیصاحب تراشیدن یکه به پیش بتازی ؟! ضمن آنکه ترکیبی بنام "فرصت برابر" بیمعناست در ساحت بحث من چون تن به کمیت سنجی ابطالپذیرانه و لذا علمی نمیدهد و بدینترتیب اصلا نقشی در اقتصاد ندارد. و بنظر میرسد شما داری اقتصاد و سیاست را بهم می آمیزی. اقتصاد مکانیسم تبدیل مواد و نیروی انسانی است به کالاها و خدمات با حداقل اسراف! حالا خدمات و کالاهای حاصله را چگونه میان خود تقسیم بکنیم بکلی مقوله دیگریست و البتنش همیشه مشتی سیاستمدران شارلاتان یا صادق و قضات و موکلان کلاش یا باوجدان هستند که بقول خودشان به مردم در انجام کار شر/خیر موفق یا رفوزه میشوند.

2. من راستش نه دموکراسی را با کاپیتالیسم قاطی کردم و نه از زاویه دید شما (که میگی: " باز شدن جامعه لزوما منجر به شکوفائی اقتصادش نمیشود") چیزی حالیم شد. اگر منظورت اینه که مثلا همین فردا اخانید خودمان سلطنتشان در ایران سقوط کرد (بخوان بازشدن جامعه) و مثلا پس فردایش از من بپرسی خوب سعیدجان پس کو رشد سرانه ملی ما همپای ژاپنیها یا آمریکائیها مثلا؟! خوب آنوقت باید بهت گفت داداش مارو گرفتی؟! بازهم سیاست و اقتصاد رو بهم آمیختی و بازی یکی را هم ارز شکوفائی و رشد دیگری انگاشتی! که مطلقا چنین رهبردی مغالطی و مهمل است و همانند مقایسه سیب و پرتقال است! بحث من بکلی چیز دیگری بود: مقایسه دو نظام سیاسی با هم و درین راستا گفتم دموکراسی با سوشیالیزم نمیخواند چون اولی مستلزم آزادی و پلورالیزم و تفرد است و دومی در پی کنترل اینها در تجمع است بواسطه دیوانسالاری. منظورم هم بحث تئوریک محض بود. و آن مطالب تقریبا بیمورد شما چه میدانم درباره این یا آن کشور و نظام خاص در ینگه دنیا و مقایسه شان با هم مجددا نشانه آشوب ذهنی شماست در خلط میان مقام "اثبات/تئوری" و "ثبوت/مصداق". آخه این مسلمه که مثلا ماشین اقتصادی مارکس با مورد مشابهش مثلا آدام اسمیت دوتاست و متضاد و با هم نمیخواند درست همانطور که لامپ تنگشتن برق با مهتابی دوتاست. بله هر دو قراره به ما در رابطه با مصرف مقداری انرژی نور بدهند ولی خوب بسیار واضحه که باهم در مقام بازدهی/افیشنسی متفاوت باشند. نومینالیستی و بروش علمی برخورد بکنیم شما مختاری که روی این سیستمها هر چی میخوای اسم بذاری: کاپیتالیستی یا مارکسیستی یا مارکت اکونومی یا هر چی. چندان مهم نیست! همینجور است تعمیر شده و رویژن سیستمهای فوق و بترتیب توسط دیوید لانگه و توماس فریدمان در زمان ما. هیچ ربطی به اقتصاد ندارد که بشیند و ابتدا بساکن درباره معضلات سیاسی و حقوقی و ارزشی جامعه تئوری پردازی بکند. بله یک ریاضیدان مثلا ممکنه مسئله ای از فیزیک واسش جالب بشه و برایش یک معادله مناسب ریاضی نیز یافت بکند دقیقا نظیر مددرسانیهای بیدریغ هیلبرت به انیشتین اما روش و سنجش همچنان دوتاست و به قلمروهای مربوطه به علوم خویش تعلق دارند. ممکنست بپرسی که ای بابا پس تکلیف "اقتصاد سیاسی" چیست و یا بقول برخی همان رشته ای که دقیقا مارکس بدان پرداخت؟! پاسخش به اینه که گفته آمد: "ریاضی_فیزیک/مثمتیکال فیزیکس"! مینشینی و مسائل فیزیک رو مدلینگش میکنی بوسیله تئوریهای ریاضی و اصلا هم به این کاری نداری که مدل مزبور توی آزمایشگاه/دنیای واقعی واقعا جواب میده یا نه چون بتوی ریاضیدان اصلا مربوط نیست که آزمایش مقوی مدلت هست یا نه. شما فقط کافیه برهان ریاضیت سازگار و مربوط باشد! همین و بس! یکسری عملیات محض ریاضی منتهی متخذ و سر منشاء گرفته از دنیای فیزیک! همین.

3. باز بحث و نتیجه گیری شما درباره نیت فلانیها و پشمدانیها از چه و کذا در مورد چه میدانم تبدیل کاسبی خرده به کلان مثلا بیخود و بیمورد است. دست بر قضا مارکت اکونومی محل برد و باخت بیزنسهاست و اصلا بهمین معنا/ویژه گی اش نیز افتخار میکند: یعنی تا حدی شبیه صحنه تنازع بقاء داروینی است چون نه تنها بردهای اقلی بمعنای افیشنسی کل سیستم است بلکه باختهای بسیار و اکثری نیز. باخت کمپانی "ایکس" بمعنای اینست که "اپورچونیتی کاست" (یعنی همان مواد و نیروی انسانی ای را که باید مصرف بکند تا خدمات "وای" یا کالای "زد" را بعنوان خروجی اش بیرون بدهد) بسیار بالاست و در جریان رقابت کیفیت تولیدش و البته قیمت مربوطه بهتر است تا سقوط کند و بمیرد بجای آنکه با بقاء و اسرافش بطور کلی بازده سیستم را کاهش بدهد و بدان سطح رفاه مردمان را نیز با ویژه گی ناتطابقی و گران خویش پائین بیاورد. بله چارنفر بیکار میشن یا سرمایه فردی میسوزه و مثلا ورشکست میشه ! به درک :-) ولی در مجموع بنفع سیستم است. چون از به هدر رفتن و هرز و اسراف مواد و ابزار و نیروی انسانی و خلاقیتهایش و بطور کلی متحرکه تولید از یکطرف و ارائه کالائی بنجل یا سرویسی بدردنخور و یا در هر دو مورد گران و نارقابتی جلوگیری میشود. نه با حکم مرکزی پلیتبرو و بخاطر رشوه یا پدرسوخته بازیهائی که در هند و شوروی و مثلا چین شاهدش بودیم. خیر! بلکه بنا به اقتضائات طبیعت داروینی مارکت :-)

4. بله سوشیالیزم نقدی است به لیبرالیزم خوب این یک معنائی داره درست مثل اینکه اخلاق دینی منتقد اخلاقیات سکولار و بالعکس است یا اگزیستنشیالیزم ناقد هم سوشیالیزم و هم لیبرالیزم است ولی من ندیدم مثلا پیروان سارتر همانند برخی مارکسیستها آب و روغن قاطی بکنند و مدعی بشوند در متن فلسفه مرادشان یک چیزی بنام اگزیستنشیال_اکونومی هم هست که میشود بعنوان نقد اقتصاد مارکسی یا مثلا مارکت اکونومی قلمدادش نمود و با آن روی زمین بهشت ساخت :-) بعبارت ساده تر نقدهای وارد به هر گونه سیستم اقتصادی و بله منجمله مارکت_اکونومی مطلقا ربطی به چیزی بجز بازدهی همان ماشین و مکانیزم اقتصاد ندارد و نباید داشته باشد تا بعدا نوبت سوشیالزم یا چه و کذا باز ازیندست ایسمها و ایده ئولوژیهای رنگ وارنگ شهرفرنگ و مشابه برسد. بازهم شما مقولات را بهم می آمیزی عزیزجان! شما میخوای با یک تیر دو تا نشان بزنی. من میگم محاله داداش چون توی شلوغ پلوغ بازی و این آشفتگی و سردرگمی که آفریدی اصلا نه میدونی بدرستی هدف چیه و نه میتونی بفرض دیدنش خوب نشونه بری :-) سوشیالیزم نقدی است به لیبرالیزم یا هر ایسم و حتی دین و آئینی بله: ممکنه و بر منکرش لعنت. اما اگر سوشیالیزم نام یک سیستم اقتصادی معین است آنگاه تنها ملاک مقایسه دو یا چند اقتصاد با هم همانطور که تلویحا نیز گفتم سه و فقط سه چیز است:
الف- بالفعل (و بالقوه چه بطور زیر_ارگانیک و چه محیطی) تطابقپذیر است یا خیر؟! ساستین-ابیلیتی پرینسیپال.

ب- رقابتپذیر است یا خیر. کامپتتیو پرینسیپال.

ج- نامسرف/بهینه است یا خیر. افیشنسی پریسیپال.

مرسی از توجهت :-)


Saeed 19:48 @ Tue, 14 Nov 06

2. ژندیفرجان بروح همان حکمت مرحومت قسم من یکی عضو حزب خودمم که اسمش "سعید ممتیک" است:-) و اصلا هوس عضویت در حزب مزدوران و برده های " نئوکانها یا استیت دپارتمان آو یونایتد استیت آو آمریکا" رو ندارم.


Saeed 19:46 @ Tue, 14 Nov 06

1. بله پناهنده جماعت در هر کشوری وضعش خرابه. افغانستان را ابتدا شوروی و بعدا آمریکا + عربستان + پاکستان با آن پول و وهابیزم و اسلحه و جهادیونی که قرار بود دخل کفار را بیاورند به اینروز انداختند. تاوان غلطهای بیجای ابرقدرتها و شیوخ پفیوز عرب و نظامیهای نوکرشان را کشور ما تا کی باید بدهد! الان برگ از درخت میفته تقصیره ایرانه :-) وطن پرستی هم گاه خوب چیزیه هان! امکانات ما بسیار محدود است. آخه بماچه که بزرگترین و ثروتمندترین و مزدورترین دولتها بیایند کار را خراب کنند و ما بشویم جاروکش غلطکاریهایشان! شاهدین که جیمز بیکر با جواد ظریف درباره راه حلی واسه عراق به مذاکره پرداخته و در همانحال تهدید اسرائیل به حمله نظامی یا محاصره! آخر ما قسم حضرت عباسشان را باور کنیم یا دم خروسشان را؟! بگذریم! این ازین :-)


همیشه دوستدارت وش 10:01 @ Tue, 14 Nov 06


اول من چند تا مطلب در کنار بحث منوچهر و سعيد براي دوستاني که اين وبلاگ را ميخوانند ، بگويم :

بي عدالتي هايي که در حق افغان هاي مقيم ايران شده حد و حساب ندارد. شايد دوستان ندانند ولي افغان حق رانندگي در ايران را ندارد- صد ها هزار کودک افغان که از پدر افغان و مادري ايراني هستند و يا پدر و مادر هردو افغان هستند ، بدليل نداشتن شناسنامه ايراني با مشکلات آموزشي بسيار مختلفي روبرو هستند و عملآ از آموزش هاي در سطح ابتدايي و متوسطه و عالي برخوردار نيستند مگر اينکه شانس يارشان باشد و مراکز غير دولتي به کمک شان بيايد و در اين صورت نيز امکان ترک تحصيل به دليل مشکلات ، بسيار زياد است . صدها و يا حتي هزاران تحصيل کرده افغان با مدارک معتبر دانشگاهي در ايران داراي شغل هاي حتي با در آمد کمتر از کارگران فصلي هستند ( مانند باربري) مشغول هستند.از طرف ديگر متبحر ترين و کار آموزده ترين استادکار ها در بسياري از رشته ها خصوصآ ساختمان در ايران ، افغان هستند. حالا حتمآ اين دوستان ايراني احتمالآ آريايي ( که من شک دارم) مي گويند خوب پس چرا اين افغان ها به کشورشان بر نمي گردند ، آمريکايي ها که دارند افغانستان را آباد ميکنند ؟
اگر از بحث حقوقي حق آزاد پناهندگي که از اصول اوليه اعلاميه حقوق بشر است بگذريم ميرسيم به بحث واقعي تر : بسياري از افغان هاي مقيم ايران زن ايراني دارند و نمي خواهند زن و فرزندشان را ترک کنند . اوضاع اقتصادي افغان ها خلاف تمام تبليغات آمريکايي ها اسف آور است. فقط يک چهارم پايتخت يعني کابل آب آشاميدني دارد –بقيه نقاط که ديگر نور علي نور است. دولت جديد حتي اگر بخواهدکاري بکند هم به دليل ساختار فرهنگي قبيله اي –سنتي افغانستان امکان عمل ندارد – که البته دولت جديد نميخواهد و تنها تمرکزش به ايجاد پست هاي جديد و ساخت يک بوروکراسي است.


اما سعيد عزيز و گرامي که ميخواهد بحثي را شروع کند که بسيار جدي است و راستش را بخواهي حالش را ندارم که وارد بحثي با اين ابعاد و تا اين حد جدي شوم. بهر صورت چند نکته را مي نويسم
1- نوشته اي که دموکراسي براي شکوفايي اش به پلوراليزم و آزادي احتياج دارد- که درست ميگويي اين جوهر تفکر ليبرال است تا قبل از پايان رسيدن قرن بيسنم - البته دموکراسي را با سرمايه داري يکي گرفته اي که اگر ازاين اشتباه عمدي (: بگذريم مي ماند به اينکه آيا اين سرمايه داري واقعآ موجود ( مانند سوسياليزم واقعآ موجود!!!) ترجمه تمام عيار فرصت هاي برابر و يا اکووال اپورچونيتي که اين سعيد عزيز شعارش را ميدهد هست و يا نيست – شما آزادي را ميخواهي که فرصت برابر ايجاد کني – آيا اين سرمايه داري شما ( از نوع آمريکايي و اروپايي بگير برو برس به نوع آسياي جنوب شرقي و جمهوري اسلامي وافغانستان و پاکستان و ...) با اين روش انحصاري که در جهان و در کشورها برقرار است ميتواند با تجارت کوچک ( اسمال بيزنس ) فرصت برابر اعطا کند تا يک تجارت بزرگ شود؟ به نظر من نه نميتواند – ترجمان اصلي حرف سرمايه داري مسلط در طي قرن بيستم انحصار بوده و نه فرصت هاي برابر و مدل هاي اقتصادي آسياي جنوب شرقي حرکت از مدل بسته به سمت باز کنترل شده است – اين مدل بسته ميتواند ويتنام سوسياليستي باشد و يا کره جنوبي امپرياليستي !!! بهر حال هردو مدل حکومتي شان بسته بوده – يکي از نوع سوسياليستي بسته بوده و يکي نظامي و بسته بوده – هر دو به يک مفهوم که ديسيپلين است وابسته است – يکي ديسيپلين رفاقت سوسياليستي و يکي ديسيپلين نظامي – حالا بيا اين فرمانبرداري را توي اقتصاد هزينه کن مي رسي به رشد اقتصادي نجومي – در نتيجه اين رشد اقتصادي بيش از اينکه به فهم محتواي تفکر ليبرال و پلوراليسم و آزادي اقتصادي بستگي داشته باشد بيشتر به مناسبات و فرهنگ مرتبط است. براي اينکه زاويه ديد من را داشته باشي مثال ديگري ميزنم – حرکت از مدل بسته به باز ضرورتآ به رشد اقتصادي منجر نميشود مگر اينکه بتواني کلان قضيه را کنترل اش کني – نمونه اش همين کشورهاي اقماري شوروي سابق و خود شوروي سابق - پس از فروپاشي يکي از ديگري مفلس تر شدند .
نتيجه اينکه آن چيزي که بنام سرمايه داري در جهان مستقر است بسيار دور از ايده آل هاي بنيان گزاران تفکر ليبرال است - مفهوم فرصت هاي برابر در سرمايه داري دروغ بزرگي است که هر روز دروغ بودنش اثبات ميشود- امکان تبديل اسمال بيزنس به يک بيزنس واقعي بسيار اندک است و اصولآ بازار انحصاري است که خود بوجود آورنده و نابود کننده بيزنس هاي کوچک است . سراميک بيزنس هاي کوچک را انحصارات است که جا به جا ميکند.

2- نوشته اي که سوسياليزم جهت توزيع عادلانه امکانات احتياج به حجم بسيار بالاي اطلاعات دارد و در نتيجه جمع آوري اين اطلاعات نيازمند يک بوروکراسي بي در و پيکراست. برداشت من از سوسياليزم اينست که نيروهاي توليد همديگر را خنثي نکنند. نيروي توليد ميتواند در هر عرصه اي باشد – کشاورزي – صنعت –ارتباطات- فرهنگ – ورزش- دانش – سوسياليزم انتقادي به سرمايه داري است – مفهومي مستقل نيست – يعني شما نميتواني بگويي قبل از شروع سرمايه داري سوسياليزم وجود داشته ( بعضي ها حتي امروزهم اين را عنوان ميکنند) – سوسياليزم از سرمايه داري انتقاد ميکند که نيروهاي توليدي سرمايه داري در فعل انفعالات رقابت نابرابر(تآکيد ميکنم نابرابر) همديگر را خنثي ميکند و آسيب اين خنثي شدن نيروهاي توليد به کل جامعه خصوصا نيروي اصلي توليد يعني طبقه کارگر ميرسد. آسيبش به سرمايه دار هم ميرسد چون خيلي از سرمايه دار ها در رقابت نابرابري مغلوب ميشوند- سوسياليزم به اين مفهوم است که شما روش هايي پيدا کني که اجازه ندهي نيروهاي توليد همديگر را خنثي کنند و يا ميزان آنرا به حداقل برساني – يکي از اين روش ها حسابداري و يا حسابرسي کلان جامعه است که تو نام بردي و تا آنجا که مي دانيم شکست هم خورده بدليل همين مواردي که گفتي – روش هاي بسيار متنوع ديگري وجود دارد که گرايشات مختلف سوسياليستي از آن دفاع ميکند.بهرصورت نگرش من اينست که در يک کشور سوسياليستي ابتدا بايد بروي انتقاد هايي که به سرمايه داري وارد است – مثل بردگي مزدي- تآکيد کرد تا اينکه بخواهيم مفاهيم مستقل سوسياليستي را پياده کرد.


منوچھر ژندي فر 8:45 @ Tue, 14 Nov 06

سعيد ممتيک: شما لطفا خفه شيد که هيچی از اقتصاد سوسياليزم حاليتون نيست. شما انقدر کودن و خرفتيد که حتی اسم درست سوسياليزم را نمی دانيد و بهش سوشياليزم ميگيد. بنده تمامی کتب رفقا مارکس و انگلس و لنين را خونده ام و تو هيچ کدام همچو چيزی نيست. تو فقط کونت می سوزه که به سازمانمان قبولت نمی کنيم. خاک بر سرت کنند که بعد از ۸۰ سال شکوفايی سوسياليزم باز هم به اندازه نخود--- سايز مغرت-- ازش چيزی نمی دونی.
------------------------------
این پیام جعلی است. برای آن که در موردش صحبت شده حذف‌اش نمی‌کنم. شبح


Saeed 3:16 @ Tue, 14 Nov 06

1. جناب ژندیفر شما مثل اینکه الزمایر دارید و یادتان رفته که آن برادر مرحوم بزرگ سابقتان و حالا این برادر بزرگ زنده و حریص امروزتان در حق همان افغانیها چه کرد :-)

2. من واکنشم را نسبت به خوشبینی "همیشه دوستدارت/ش" کمی واضحتر کنم و با توضیح ساده تری بگم چرا پروسه (بهتره بگیم پروسه تا پارادایم) دموکراتیزاسیون سوشیالیزم در عمل محال است. دموکراسی برای شکوفائی خود به باز شدن هر چه بیشتر جامعه در سایه پلورالیزم و آزادی و تفرد محتاج است. از آنطرف سوشیالیزم از برای وصول به عدالت و توزیع نسبتا مساوی ثروت و خدمات نیازمند حجم بسیار عظیمی از اطلاعات کلی و جزئی است. مثلا باید بداند که امسال یک دهقان در فلان ده اولیاء بنام چلغوزآباد مناسبتره با گاوآهن بسته به چارتا یابو چه کسری از زمینش را شخم بزند و مثلا سیب زمینی بکارد مناسبتر است یا با تراکتور اجاری و مثلا کسر متفاوت یا کل زمینش را جو بکارد بهتره. حالا بذرش و کودش و سمپاشی اش و چه و کذا از دیگر اقلام مربوطه در زیر کشت رفتن زمینش و همین قضیه نظارت و دستورهای ویژه را پی بگیرید و بروید تا نحوه و چگونه گی برداشت محصولش و مثلا عرضه اش به کی و کجا و با چه قیمتی و چه کیفیتی! سرتان سوت کشید؟! میدانید جمع آوری و پردازش و آنالیز و مدلسازی چنین اطلاعاتی و سپس پیشگوئی درباره نیازهای مردمان در مارکت و حتی در همینجا تحمیل و تعریف و خطکشی میان نیازمندیها و خواستهای مصرف کننده گان به چه سوپر کامپیوتری محتاج است؟! این ماشین در اختیار رهبران کشورهای سوشیالیستی مانند شوروی سابق یا چین نبود. و با اینهمه ناچار بودند در حدود 24 میلیون مورد قیمتگذاری را کنترل بکنند. لذا آنها مجبور شدند تن به یک بوروکراسی بی در و پیکر و عظیم بدهند که بنوبه خود شده بود یک اژدهای زورگو و خطرناک در همانحال سیری ناپذیر و بلعنده حاصل زحمات و دسترنج کارگران و دهقانان. یعنی همانها که قرار بود سوشیالیزم یار و مددکارشان باشد.

باری همه این اطلاعات در مارکت و بطور دقیقتر صحبت کنیم در ذهن تک به تک شهروندان است که در مارکت اکونومی بواسطه لیبرال_دموکراسی مجال و ظهور می یاد و قیمتها را در رقابت با هم بنفع حتی کم درآمدترین اقشار جامعه مشمول تنازع بقاء داروینی نموده و نان و آب و جامه همی دهد :-)


منوچھر ژندي فر 0:20 @ Tue, 14 Nov 06

شبح عزيز.با سلام.بعد از مدتھا فرستي شد که سلامي بگويم.ولي متاسفانه بحاي بحثي جدي بطور مسال عليه فاشيسم حکومتي عليه افغانھاي مقيم در ايران باز ھم بحثھاي چندمن يک غاز آقاي سعيد ممتيک را مشاھده کردم.
افسوس.افسوس.کجاست انسانيت!


منوچھر |ندي فر 0:11 @ Tue, 14 Nov 06

شبح عزيزم. سلام.


Saeed 15:16 @ Mon, 13 Nov 06

با عجب الاغی طرفیم هان :-(


پیام 14:39 @ Mon, 13 Nov 06

چی شد خاطر خواش شدی یهو؟


Saeed 18:29 @ Sun, 12 Nov 06

خوب پیام_جان من ندید میگیرم :-)
زیتون جان اگه صدتا شو هم بکند از نظر من یکی همچنان دختری شیطون و حراف است :-)


پیام 16:25 @ Sun, 12 Nov 06

سعید آقا
زیتون دختر خانم تشریف نداره! جز اینکه اون گردن کلفتی که باهاش زندگی میکنه رو ندید بگیریم.


Saeed 15:53 @ Sun, 12 Nov 06

هر چند که اصلا از نوشته های ورراجانه امثال «زيتون» و اصولا شخصیت این دخترخانم هرگز خوشم نیامده ولی بهرحال بخاطر موفقیت وبلاگش از سوى هيئت داوران رقابتهاى «Deutsche Well International Weblog Award – The Bobs» که بعنوان بهترين وبلاگ فارسی سال ۲۰۰۶ اكثريت آراى هيئت داوران را بدست آورد باید بعنوان اولین کامنتنویس در شبح بهش تبریک و تهنیت بگم.

* * *
ت.و.:
بنظر من که بهترین وبلاگ سال همین "اسپکتر" شبح جان است چون یک کامنتدونی خیلی تمیز و باحالی داره که گاه مطالب دبش و عمیقی درش قابل طرح و گفتگوست. نمیدانم چی جوری بگم ... ولی در اکثر اوقات واجد یک فضای باز است :-)


sjk 3:28 @ Sun, 12 Nov 06

تغییر آدرس سایت سازمان جوانان
www.cyoiran.com


بدین وسیله به اطلاع می رساند آدرس وب سایت سازمان جوانان کمونیست به www.cyoiran.com تغییر یافت. این تغییر به دلیل مشکلات فنی در سرور قبلی و توقف 24 ساعته سایت ایجاد شد . این تغییر چنان سریع صورت گرفت که فرصت آدرس دهی از طریق آدرس قبلی وجود نداشت . لذا از همه اعضا و دوستان تقاضا داریم در معرفی آدرس اینترنتی جدید سازمان جوانان کمونیست به ما کمک کنند.

سازمان جوانان کمونیست
11نوامبر 2006 ، 20 آبان 85


firoozeh 0:46 @ Sun, 12 Nov 06

درود بر شبح عزيز....... در رابطه با اورتگا الان نميشه ييش داوری کرد...... بايد حوصله کرد و ديد .... هستند کسانی در نيکاراگوثه که بازگشت او را يک نايت مر ميدانند و بالعکس.


Sahand 19:41 @ Sat, 11 Nov 06

هميشه دوستدارت شماره ۱۰: لطفا بجز شاعر بودن زنش . تجاوز به دختر ناتنی اش را هم در resume کماندانت اورتگا بنويسيد. همين چند سال پيش بود که دخترش ازش شکايت کرده بود. تا نباشد چيزکی مردم نگويند چيزها.


Saeed 6:57 @ Sat, 11 Nov 06

1. همیشه دوستدارت/ش گرامی! پارادایم دموکراتیزه کردن سوشیالیزم؟! یاد پاستور و پروسس صنعتی لبنیات پاستوریزه افتادم! به همین کشکیها...؟!
آنچه از زور و توجیه و نتایج نوابغ این فوت و فنهای سوشیال_دموکراتیک چه و کذا بود را تاریخا شاهدیم تا چه رسد به دگر نوچه های حالا بوحدت رسیده با کونترا_هائی که در میانشان سی هزار انسان قربانی اهداف کذایشان کردند سر هیچ و پوچ آنهم صرفا بخاطر لجبازی و مقاومت بر سر صلح و سازش نکردن با هم و بدتر از آن پی نبردن به اهمیتش برای بقای خود و کشور و منافعشان. بگذریم از بخت و اقبال بلند شخص جناب اورتگا که حداقل و در عاقبت شانس "توبه" را یافت بعلاوه کسب قدرت و تکیه بر اریکه ریاست :-)
حالا ازینا گذشته انشاءالله که ایشان همان فقر را در ملتش آدرس بدهد و من ماندم آخه اینها چرا یک نوک پا نمی آیند و ازین کشورهای جنوب شرق آسیا و رهائیشان از فقر و موفقیتشان در مقام توسعه سریع اقتصادی یکی دوتا چیز یاد بگیرند ارواح اجدادشان؟! بخدا اگر اورتگا بجای سوشیال_ موشیال_چوچیال بازیهای کلاسیک معمولش بیاد برود همین ویتنام را با این نرخ رشد حیرت انگیز اقتصادی سالیانه اش ببیند آنگاه کلی در عمل (و نه زرت و پرت گوئی محض) ملت بدبخت متبوعش را از دیگر کشورهای مشابه غوطه ور در چرخه نامنتهی فقر و فاقه منطقه اش بدرخواهد برد! پول بلیطش هم رو من حاضرم بدم :-)


2. ر.ک. جان! آره راست گفتی بجان بس ناپایدار عزیزت قسم! چون همین الان میخوام برم از پارک مجاور خانه ام واسه همسترم شکارت بکنم. همین بیرون میرونا هستی که!؟ بیچاره از بس کن_فود خورده داره دچار مال_نیتروشن شده :-)


رک 4:21 @ Sat, 11 Nov 06

چقدر کس شعر مینویسی تو سعید. خاک بر سر از خونت بزن بیرون کمی هوا بخوری.


همیشه دوستدارت و رش 20:02 @ Fri, 10 Nov 06

حالا ميخواهيد اسمش را بگذاريم رومانتيسم و يا هر کوفت و زهر مار ديگر- اورتگاي و همسر شاعرش را بسيار دوست داشتم و دارم – اورتگا براي ما مظهر عبور مارکسيسم از دگم قدرت است – اينکه ميگويند از قدرت سو استفاده کرده و پولي به جيب زده را نميدانم ولي ميدانم اورتگا هرگز سوسياليزم را ار محتواي دموکراتيک اش خالي نکرد- بله شايد در سياست بازي هايش احتياج به يک ساندينو ملي باشد که اسم مارکسيست وطني اش را بگذارد ساندينيست – شايد به قول دوستمان امين احتياج به يک ارنستو کاردينال توده اي !!!!! داشته که ساندينو يش را غسل تعميد دهد و به کمک مريم سياه پوست ! (مجسمه هاي مريم در آمريکاي مرکزي رنگين پوست است) يک چند تايي حامي آخوند (ببخشيد کشيش) در آورد که در مقابله با جهان سفيد مسيحي عرض اندام کند ولي فراموش نکنيم که اهميت اورتگا به پارادايم دموکراتيره کردن سوسياليزم است نه کم و نه بيش


Saeed 18:00 @ Thu, 9 Nov 06

1. کوندالیزا رایس: "واشنگتن به رای مردم نیکاراگوئه احترام میگذارد و منتظر اعلان سیاستهای متخذ دولت منتخب میشود."
همین است دقیقا قول جیمی کارتر به اورتگا که نقش ناظر انتخابات را داشته در آنجا.

2. مارجین رای اورتگا با رقیب کنترائیش چیزی در حدود 9% الی 10% است.

3. اورتگا از طرفدارانش میخواهد که برای پیروزیش دعا بکنند و حرکات و سکناتش ازو بیشتر یک روحانی/پریست موعظه گر ساخته تا یک انقلابی که تقریبا سه دهه پیش مشت در اتمسفر میچرخاند و پای بر ارض میکوفید.

4. اورتگا بقول صریح خودش بنحوی عمیق تغییر کرده بطوریکه امروزه شعارش صلح و سازش است بجای قلع و قمع انقلابی آنهم در سایه آن برادر مرحوم بزرگتر/شوروی/ و به کشتن دادن بیش از 30000 نفر در جنگی سرتاپا فاجعه بار با کنترائیان.

5. اورتگا مقام ریاست جمهوری اش و تبعا قدرت را در سال 90 همینطوری محض رضا و صلاح خلق به حریفش وانگذارد بلکه آنرا باخت. ساندینیستا فاتحه اقتصاد را چنان بد خواندند که مردم را از خویش متنفر ساختند بطوریکه رهبرشان/اورتگا از همان موقع تا به استثنای همین مورد آخر و هر بار برغم شرکتش در چنین رقابتهائی شانس مجدد برای پریزیدنسی بدست نیاورد.

6. دشمن خونین قبلی و شماره یک اورتگا یعنی جیمی مورالس کنترائی معاون اول اوست.

7. جیمی مورالس: "اولین اقدام دولت ما فتح باب گفتگوست با بیزنسمن_ها و سرمایه گذاران در جهت دادن اطمینان و گارانتی کامل ما به اینکه همه شرایط فعالیت آنها چون گذشته مطلوب و پابرجا خواهد ماند."

* * *
ت. و.:
1.) 1-7 را بوضوح در خبرها می یابید.
2.) هان ای شبح جان فورتی_سامثینگ! تو را به اعتبار همان مارکس محبوبت بیا و همانند وی یکبار و برای همیشه این رومانتیزم لگاسیکت را در قرائت وقایع روزگارت بگذار کنار قربونت :-) حالا از مارکس مرحوم گذشته حد اقل از اورتگا جانت یاد بگیر که بقول امین/5 مبدل گشته به یک روحانی رهائیبخش!


atash 14:53 @ Thu, 9 Nov 06

شبح جان
من هم خوشحالی تو را دارم .
اين خود بر عليه آنهائی هم می شود که ماهیتا چپ ستیز هستند و همیشه ناقوس مرگ سوسیالیسم را اعلام می کنند.


مداد سفید 14:40 @ Thu, 9 Nov 06

می خوام برم برای خودم و تو و زیستن و سعید، پرچم و تی شرت اورتگا بگیرم. فقط تو رو خدا نگو که شونزده سال پیش سفارت خونه وجود داشته ولی حالا دیگه نداره که بدجوری دچار یاس فلسفی می شم :)


مداد سفید 12:33 @ Thu, 9 Nov 06

شبح جان اون وقت شما دم کدوم سفارت رفتی گریه کردی؟ ایتالیا؟ اگه لطف کنی آدرس و تلفن سفارت فخیمه نیکاراگوئه رو تو تهران به منم بدی یه عمر دعاگوت می مونم (:


امين 6:22 @ Thu, 9 Nov 06

عجيب است که اورتگا که آب توبه کاردينال اعظم سرش ريخته نماد انقلاب محسوب بشود. الهيات رهايی بخش شايد!


Saeed 3:00 @ Thu, 9 Nov 06

1. تلقب نه تقلب :-)

2. ایمان آوردم! مداد سفیدجان موضوع مقاله بعدی چی چیه آماده کنم خودمو :-)

3. ضمن آنکه امید به رهائی و آزادی البته بهمراه احساس مسئولیت در قبال وظایف خطیر انسانی بجای خود نیکوست ولی شبح جان توجه داشته باش که این اورتگای پخته امروزین هم اون اورتگای دوآتشه سابق نیستش هان.

4. بالاخره رامسفیلد گورش را گم کرد و رفت. دوبار کتاب "استیت آو دنیال" باب وودوارد را خواندم. برایم نیک معلوم شد که این تز لعنتی سیاست خارجی بوش یعنی "پیروزی در عراق و پیروزی بر تروریزم" در واقع دکترین تزریق شده هنری کیسینجر بوده به کله پوک این مانکی تکزاسی بوده است که بنا به اعتراف صریح دونالد رامسفیلد به نویسنده کتاب ترتیب ملاقاتهای نسبتا پنهان و مکرر وی/کیسینجر را با وی/بوش در کاخ سفید میداده است! حتی زن بوش از دست این مرتیکه پفیوز و خطرناک=رامسفیلد نفرتی شدید و آنچنانی میابد که گاه به عجز و لابه درگوشی آنهم با دوستان "دموکرات" مورد اعتمادش می افته!


2:43 @ Thu, 9 Nov 06

اصلاح می شود: ساندنیستاها


مداد سفید 1:16 @ Thu, 9 Nov 06

الهی شکر
که رو سفیدم کردی مادر. خیر از جوونی ت ببینی ایشالله :)






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1311
تعداد نظرات: 25813
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: september 4, 2010 10:06 am


از کجا آمده‌اند؟