چهارشنبه، 10 آبانماه 1385 | November 01, 2006

روز و روزگار در ایران این روزگار

1- چند روز قبل رئیس‌جمهور قاطع و مردمی ج.ا.ا. گفت: "کی می‌گه دو تا بچه کافیه؟ تا می‌توانید بچه‌دار شوید که حالا حالاها جا داریم!" بعد برای این که یه چیزی نگفته باشه و امکانشو فراهم نکرده باشه چهار روز را تعطیل رسمی اعلام کرد به عبارت دیگر به اندازه‌ی یک ماه شب جمعه نقدا و فی‌المجلس به مسلمین ایرانی هدیه داد و صبح روز پنچم ماموران سرشماری را به درب منازل ارسال کرد تا نتیجه‌ی اطاعت امر کردن‌اش را ببیند اگر کار طبیعت اینقدر قانون‌مند نبود حتما منتظر نه ماه و نه روز و نه ساعت نمی‌شد و اثر انگشت بچه‌های رئیس‌جمهور فرموده را هم ثبت می‌کرد! افسوس که این شبح سراسر تقصیر در این زمان کوتاه فرصت ازدواج پیدا نکرد و از فیض آن شب‌های عزیز محروم ماند اما به اهالی متاهل وب‌لاگ‌ستان توصیه می‌شود از هم‌اکنون برای نه ماه دیگر زایش‌گاه رزرو کنند که احتمالا بی‌ماما نمانند هر چند فکر می‌کنم این از محافظه کاری ماست وگرنه خود رئیس جمهور قاطع و مردمی حتما تا آن‌موقع به اندازه‌ی کافی زایشگاه احداث خواهند کرد! برای مطالعه در خصوص خواص ازدیاد نفوس مسلمین به این کتاب مستطاب مراجعه فرمایید! "رساله نکاحیه: كاهش جمعيت ضربه‌اي سهمگين بر پيكر مسلمين"
2- ظاهرا تنور انتخابات خبرگان و شورای شهر خیال گرم شدن ندارد که ندارد! چس‌ناله‌های رفقای کاسه‌ی داغ‌تر از آش هم تصور نکنم افاقه کند و این تنور گرم شود. بیشتر احتمال داده می‌شود این تنور مانند تنور نوح بجوشد و توفانی به پا کند! به هر روی حتما همین روزها مانند شب‌های چارشنبه‌سوری قاشق‌زن‌ها چادر به سر کشیده به در وب‌لاگ‌های‌تان می‌آیند و قصه‌ی "بد" و "بدتر" راه می‌ندازند. هر چند از بخت بدشان هر چه می‌گذرد آن "بد"هاشان هی "بدتر" می‌شوند! "بدتر"‌های دورهای قبلی که از ترسشان باید به "بد"ها رای می‌دادیم حالا شدن اون "بدهایی" که باید از ترس "بدتر"ها به اینا رای بدیم. اما اگه کمی عجله نکنید تو انتخابات بعدی این "بدتر"ها می‌شن "بده" و یه "بدترتر"هایی جاشونو می‌گیره! به این هم می‌کویند سیاست ترتر! با این تفاوت که فتحه را باید کسره خوند!
3- در مورد ننوشتن و بدنوشتن و کم‌نوشتن و زرمفت(دوستان فتحه بخوانند و دشمنان کسره!) نوشتن شبح شایعات گوناگونی وجود دارد اما حضرت عباسی دلیل اصلیش اینه که بدجوری افتادم تو کاسبی و پول‌درآوردن و نمی‌دونید چه کیفی داره به خودم قول دادم تا آخر امسال یه پرادو بخرم تا شاید بختم بازشه! آخه شنیدم پرادو ماشین ریش‌تراشی داره! به هر حال اولش می‌خواستم حداقل هفت بند بنویسم اما دیدم بهتره برم هفت قرون کاسبی کنم وگرنه پرادو که هیچی پراید هم گیرم نمی‌آد!

November 1, 2006 06:27 PM

راديو دمکراسی شورائی 13:03 @ Sun, 19 Nov 06

به صدای دمکراسی شورائی گوش کنید
رادیو دمکراسی شورائی، روزهای یکشنبه، سه‌شنبه، پنجشنبه و جمعه‌ی هر هفته، از ساعت ۵ / ۸ تا ۵ / ۹ شب به وقت ایران، روی طول موج کوتاه ردیف ۴۱ متر، فرکانس ۷۴۳۵ کیلو هرتز، پخش می ‌ شود.
رادیو دمکراسی شورائی صدای کارگران و زحمتکشان، زنان و تمام ستم‌دیدگانی است که برای آزادی و سوسیالیسم مبارزه می‌کنند.
طول موج، روزها و ساعت پخش صدای دمکراسی شورائی را به خاطر بسپارید و به دیگران نیز بگویید

پیام صدای دمکراسی شورائی به:

کارگران و زحمتکشان، زنان، جوانان و روشنفکران مترقی
درود های گرم و صمیمانه ما را بپذیرید!
رادیوی دمکراسی شورائی که از امروز برنامه های خود را آغاز می کند، فریاد رسای تمام انسان‌های زحمتکش، شریف و ستم‌دیده ای است که برای آزادی و سوسیالیسم پیکار می‌کنند.
رادیوی دمکراسی شورائی که اکنون صدای آن را می‌شنوید، صدائی متمایز از تمام صداهائی‌ست، که تا کنون شنیده‌اید.
کم نیستند، فرستنده‌های رادیوئی و تلویزیونی که روزمره، در ایران پخش می‌شوند. در این میان جای یک فرستنده خالی بود. فرستنده‌ای که به طور خاص، از منافع، خواست‌ها و اهداف طبقه کارگر، و از موضع این طبقه، از منافع و خواست‌های تمام زحمتکشان و ستم‌دیدگان دفاع کند.
این کمبود، ما را بر آن داشت که به رغم تمام محدویت امکاناتمان، حاصل کار و دستمزد ناچیزمان رادر خدمت برپائی یک فرستنده رادیوئی، هر چند به مدتی کوتاه در روز، اختصاص دهیم.
ثمره این تلاش ما، صدائی‌ست که امروز می‌شنوید.
ما چه می‌گوئیم و چه می‌خواهیم؟
کارگران و زحمتکشان! درد و رنج همه ما یکی‌ست. ما می‌خواهیم فریاد رسای درد و رنج انسان‌های زحمتکش و ستم‌دیده باشیم.
ما می‌خواهیم بلند گوی دفاع از اهداف و آرمان‌های انسانی کارگران باشیم.
ما می‌خواهیم مدافع پرشور خواست برابری طلبانه زنان باشیم.
ما می‌خواهیم منعکس کننده وسیع خواست‌های برحق و انسانی تمام زحمتکشان شهر و روستا باشیم.
ما می‌خواهیم مبارزه شما زنان و مردان ستم‌دیده را در هر کارخانه و کارگاه، در هر مدرسه و دانشگاه، در هر شهر و روستا، به گوش همگان در سراسر ایران برسانیم.
ما می‌خواهیم هر صدا و اعتراضی را که علیه ظلم و بیدادگری، اختناق، استبداد، بی‌حقوقی، ستم و استثمار بلند می‌شود، تقویت کنیم.
ما می‌خواهیم مروج اندیشه‌های انسان‌دوستانه سوسیالیسم باشیم.
ما خواهان استقرار یک حکومت شورائی هستیم که از طریق آن کارگران و زحمتکتشان، سرنوشت خود را در دست گیرند.
ما با وصله، پینه کردن جامعه موجود، مخالفیم. ما مخالف نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران و رژیم سیاسی پاسدار آن، جمهوری اسلامی، هستیم. ما خواهان دگرگونی بنیادی تمام نظم ستم‌گرانه موجودیم.
ما خواهان جامعه‌ای متشکل از انسان‌های آزاد و برابریم. ما خواهان جامعه‌ای هستیم که در آن، انسان‌های رها شده از قید هرگونه ستم، استثمار، نابرابری، سرکوب و استبداد، فقر، گرسنگی و بیکاری، در آزادی، رفاه ، شادی و خوشبختی، زندگی کنند.
برنامه‌های رادیوئی ما بر محورانجام این وظائف تولید و پخش خواهند شد.
پشت‌گرمی ما به حمایت مادی و معنوی شما زنان و مردان کارگر، همه انسان‌های زحمتکش، جوانان و دانشجویان، و روشنفکران مترقی و آزادی‌خواه است.
ما تلاش کردیم که بتوانیم در هر روز با پخش یک ساعت برنامه رادیوئی، به وظیفه‌ای که در برابر خود قرار داده‌ایم، جامه عمل بپوشانیم. اما متاسفانه امکانات محدود مالی، این اجازه را به ما نداد. بنابراین ناگزیر شدیم برنامه پخش صدای دمکراسی شورائی را به چهار روز در هفته محدود کنیم. اما تردیدی نیست که با حمایت و کمک بی‌دریغ شما، ما قادر خواهیم شد، موانع را از پیش پای برداریم.
صدای دمکراسی شورائی، صدای شماست. طول موج، روزها و ساعت پخش آن را به دیگران بگوئید. با ما تماس بگیرید. به هر شکلی که می‌توانید، با حمایت مادی و معنوی از رادیو دمکراسی شورائی، با کمک مالی برای تداوم کار این فرستنده، همکاری نزدیک‌تر با این رادیو، با ارسال اخبار، گزارشات و مقالات، به ما یاری رسانید، تا صدای دمکراسی شورائی پربارتر شود و بهتر بتواند به وظیفه خود عمل کند.
شاد و پیروز باشید

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم



golnaz 0:10 @ Mon, 13 Nov 06

خاک بر سرت سعيد که حتی نتوانستيد با مرد جوان و باهوش و با ادب و با فرهنگی مثل شراگيم هم يک هفته بحث سالمی داشته باشيد. هر کجا رفتيد آن چند جلد کتابت را همچون چماقی سر مردم کوبيديد. قرار بود که اين کتابها ادميت و فرزانگی اش بيافزايد نه اينکه قلچماق و قلدرش کند. عين آن قلدر های سر گردنه هستی که بکسی رحم نمی کنی.


شراگیم 21:30 @ Sun, 12 Nov 06

سعيد جان بابا من نوکر خودت و معلوماتت هم هستم...جان خودم بد جور دپرسم الان...انقدر انگول نکن منو :(


Saeed 18:17 @ Sun, 12 Nov 06

1. ببین شراگیم_جان بیا و بخاطر همان ذوق و هدف رفتنت به آمریکا دست ازین تعارفات بیمعنای ایرانی (که خدائیش نمیفهمی چی چی میگم تا اینکه بیرون بیائی) بردار. بعنوان تمرین هم که شده ازش پرهیز کن هر چند میدانم ناخودآگاه شاید همانند ماهی توی آب متوجه این خصیصه رفتاریت نشوی. منبعد عبارتها و واژه گانت را دقیق و مربوط انتخاب بکن که دقیقا نشانه بلوغ و مسئولیتپذیری (از مامانت بپرس که چقدر "کردبیلیتی" در غرب مهم است: برغم ایران و فرهنگش: "توئی و حرفت". یعنی "شراگیم=بیاناتش" توضیح بیشتر نمیدم!) توست : تو در مقابل دیده گان همه در خطاب به من گفتی که نه تنها انتقادم را درباب ناسیستمیک بودن مقالت میپذیری بلکه به لحاظ دانشت فعلا در سطحی که بتوانی نظر مرا قبول یا رد بکنی نیز نیستی؟! خوبه؟! گفتی اینو یا نه؟! خوب حالا باز داری بکل چیز دیگری را میگی! که بازهم حرفی نیست و حق توست بدین نظر. منتهی بازهم دچار بحران ناسازگاری هستی منطقا و به لحاظ اخلاقی هیپوکرسی. یعنی از "کردبیلیتی ایشو" رنج میبری! چاربار اینطوری صحبت کنی اونوقت زبانم لال مستحق لقب "چوپان دروغگو" میشوی! و بعدا از باب قصه تخم مرغ دزد سر از شتر دزدی درمیاری! من میدانم که در ایران دروغ گفتن گناه/سین همگانی شده و بهمین دلیل از قباحت و زشتی اش بشدت کاسته شده ولی تو چرا آخر عزیز من ؟! اینهمه را گفتم چون داری اینبار میگی من کوتاه آمدم بخاطر آنکه ادامه بحث با تو فایده نداشت! خوب برادر کوچک من همین را از اول و واضح و صادقانه بیا بگو! کسی که دارت نمیزنه پسرجان! میدانی من از چه چیز این شبح خوشم میاد ضمن آنکه میدانی میخوام سر به تنه ایده هایش نباشد؟! پسر صادقی است! همین!

2. چه خرجی از تو داداش؟! من بنا به روش علمی آنچه را از داده و مشاهده دارم مطرح میکنم و خودت نیک دیدی که تمام تلاشم به این بود که آیا میشود ازین قضیه ملودرامای خانواده شما یک درس و الگوی عملی استنتاج کرد یا نه آنهم بدون میخ شدن به افراد خاصی که شماها بوده باشید ولی متاسفانه مامانت همه چیز را سخت خراب کرد و بهم آشفت تا یهو سر از اسلام سیاسی و بی حجابی و تاثیر علینش در رویای صادقه ایشان به از بین رفتن و هدم یونیکورنی بنام "اسلام سیاسی" درآوردیم! خوار و تخفیف و تحقیر؟! میگن یک سوزن به خودت بزن یک جوالدوز به دیگران. تو لحن و تون مادرت را ببین! چرا اینقدر ازش میترسی؟! یک کلمه حرف حساب توی کله ایشان میرود؟! من حتی یک قضاوت حتی یک مورد درباره تصمیمات زنده گی خصوصی ایشان نکردم (من اصولا خودم که و چه هستم که بخواهم در مقام معصوم نشسته و بخودم حق بدهم راجع به دیگران قضاوت کنم) ولی ببین چگونه بدفهمیهایش تا آخرین کامنتش که حتی بقول خودش آچمز شد ادامه یافت!

3. مثلا یک نمونه ساده و خنده دار را در 35 ببین: من دارم به مدلم دقیقا همان داده های مربوطه در متون تو و خودش آنهم یک بیک را میخورانم تا جواب بده و میگم بله "شما دوتا طفل معصوم کذا را نزد چنان پدری گذاشتی" و ... بعد ایشان میرود میگد تو داری روضه طفلان مسلم بن عقیل را میخوانی بلکه اشک بگیری. نه بابا اصلا دوتا "نر غول ظالم" چطوره فیروزه جان؟! چه دخلی این نامگذاری در مدل و تئوری مربوطه داره آخه ؟! حالا بیا به ایشان درس نومینالیزم بده و مندرج شدنش در متدولوژی علمی :-)

4. برم بخوابم که عجب شبی بود امشب :-)


Saeed 17:17 @ Sun, 12 Nov 06

فیروزه/52: "... و آخر سر هم شری رو حواله میدی به میم کتاب ایه های شیطانی..."

صرفنظر از شوخی و هل من مبارز طلبیدنهای بیخودی من یک مورد دیگر از تهمات نامنتهای فیروزه خانم مغرض (که برغم توضیحاتم همچنان بر تاریک_فزونیها و دروغهای شاخدارش مصر است) را همینجا بخاطر برائت خودم ازین خزعبلات محض آدرس بدم:
ببینید دوستان من چون دیدم ظاهرا واسه شراگیم_جان (به اذعان خودش) کمی سقیم و ثقیل است قضیه هضم بیمعنا بودن "هدفمندی دنیا" آنهم از دیدگاه علم/ساینس و ... ازو بدون هیچ غرض و مرض ایده ئولوژیک و کاملا معصومانه خواستم با احاله اش به قرآن بگم تا آنجا که شخصا میدانم حتی درین کتاب دینی نیز آیه ای خاص در رابطه با هدفمندی "دنیا" (یعنی همین چیزی که موضوع علم و علی الخصوص جهانشناسی است) نیامده. بگذریم ازینکه به "لهو/بازی" و "لعب/سرگرمی" بودن "حیات دنیوی" اشاره شده و یا مثلا به اینکه خداوند جهان و مافیها را به عبث نیافریده نیز آیات بکراتند ولی اینکه خودبخود و ذاتا خداوند به "دنیا" یک چنان حظی از شعور و خودآگاهی و لذا منفعت بدهد که ذاتا واجد هدف و معنی و مقصدی باشد من راستش ندیدم. و اتفاقا میخواستم شراگیم در صورت وقت و علاقه برود و در قرآن تحقیق کند و ببیند حدس من درسته یا نه آنهم بشرطی که دو واژه "دنیا" و "جهان/عالم/عالمیان" و البته آیات مربوطه بهریک را با هم نیامیزیم. باری منظور من صرفا بدست دادن یک تحقیق کلامی بود. همین و بس! نه اینکه مثلا ایشان برود و هر آنچه در آنجا میبیند "درست" دانسته و بدان "اعتقاد" هم یابد. یا قرآن را بر سرش بگذارد! دقیقا نظیر اینکه بخواهیم بطور آکادمیک و از سر تحقیق محض ببینیم نظر عهد عتیق یا جدید یا قرآن یا چه میدانم کارل مارکس درباره "ربا" چیست!

* * *
ت.و.:
1. حالا شما خودتان بخوانید حدیث مفصل ازین مجمل که چگونه یک بحث علمی وقتی دچار هوچیگریهای سیاسی از نوع لوس آنجلسی میشود چه بدبختیها که برای رفع ابهامات صدمن یکغازی نداریم. خوب حالا گور پدر اسلام سیاسی! من مانده ام چه بکنیم با علم و فلسفه و هنر و تحقیق شته زده به سیاست :-)
2. این خانم که ساکن آمریکاست و نون و نمک آن کشور را میخورد و بقول خودش در آنجا خوشبخت شده است ببینید چگونه درباره احزاب دوتائی آنجا صحبت میکند: سگ زرد برادر شغال!
3. خوب بدیهی است که قرآن هم بنا به توصیه سلمان رشدی به ایشان نامش میشود: آیات شیطانی :-). اسلام یعنی دین یک و نیم میلیارد همنوع معاصر ایشان هم "متعفن" میشود و ...!
4. بعدا ایشان مرا به "ادب" دعوت میکند و خواهان "معذرت خواهی اساسی" نیز میشود :-)
عجب دنیای دیوانه دیوانه دیوانه ای شده این دهکده فسقلی ما بجان همسترم قسم :-)


شراگیم 16:47 @ Sun, 12 Nov 06

....من اومدم...! کجاست این سعید ممتیک؟کجا قایم شدی؟؟ بیا بیرون کاریت ندارم...آهان...ایناهاش...
من کی گفتم که ميخواهم بيایم با تو بحث کنم که اینجور برای خودت نوشابه باز ميکنی؟ اگر من حوصله و وقت و انگيزه ی سر و کله زدن با تو رو داشتم همون بحث نيمه تمام قبليم رو با تو کامل می کردم...من توی بحث تا جايی جلو ميروم که حس کنم دارم از بحث چيزی ياد می گيرم و وقت و انرژی ای که برای مباحثه می گذارم به هدر نمی رود والا ترجیخ میدهم جای سر و کله زدن با سعید ممتیک بنشینم و کتابم را بخوانم که لااقل دو ریال به معلوماتم اضافه شود...من موندم آدمی مثل تو که هيچوقت هيچ چيزی از هيچ کسی (حداقل از آدمهايی در قد و قواره ی ما) ياد نمی گيرد چطور انقدر برای بحث و کل کل کردن با ديگران وقت و انگيزه دارد و اينطور با ذوق و شوق رجز مي خواند و تحدی گری میکند...
بابا جان ديگر بزرگ شده ای...من آدمی نيستم که اگر بخواهم به هر دلیلی بحثی را ببندم و ادامه ندهم در انتهای بحث طرف مقابل را خار و خفيف کنم تا خود را محق و پیروز بحث نشان بدهم...اشتباه من همين است و باعث شده که تو دچار این توهم شوی که من موقع مباحثه و يا ترک مباحثه با جنابعالی از موضع ضعف عمل ميکنم و به قول تو متواضعانه در برابر قدرت استدلال های شما دستهايم را بالا می برم و فرار را بر قرار ترجیح میدهم...جان سعيد نقل اين حرف ها نيست...!خیالاتی شده ای...
به هر حال بحث تو با فيروزه را همان ديشب خواندم...گفتم حالا که حین بحث هی راه و بی راه از من خرج کرده ای يک پارازيت ميان بحثتان ول کنم تا حساب کار دستت بیاید...حالا خر (بر وزن دل) من را گرفته ای که يالا بيا با من کشتی بگير؟؟ تو واقعا خجالت نمي کشی گنده بک؟ بزنم نصفت کنم؟


Saeed 15:16 @ Sun, 12 Nov 06

شری_جون هنوز از سر کار برنگشتی داداش...؟! قرار بود بزنی سعید ممتیک رو لت_پار و له_لورده چه میدانم حلوارده بکنی جلوی همه ! آخ کمرم...! میگم من تخت بیمارستان هم رزرو کردم هان! آخه بخت بدت رو چه دیدی شاید پس از عملیات گوشتکوبی همچنان زنده ماندم! ببین نداشتیم دیگه ! چون اگه نیای علاوه بر "تعطیلی وبلاگت" باید "پول تخت" رو هم بدی :-) والا بروش یانکیها سو ات میکنم :-)

* * *
ت.و.:
ای امان از دست " آدامز فامیلی /ذ ایرانین ورژن/" :-)


Saeed 3:01 @ Sun, 12 Nov 06

آخ که من سخت مشتاقانه منتظرم شراگیم_جان :-) خوب شد که حالا خودت اومدی جلو. پس بیار اون حظ رو از معرفت و شعورتو ببینم چند مرده حلاجی :-)

منتهی اینبار با اعترافات و تواضعات کشکی (مانند همیشه در جریان مباحثه با من) اگه بخوای جا خالی داده و فرار رو بر قرار ترجیح بدی اونوقت باید قول بدی که بلاگتو تعطیل کنی! اوککی...؟! بیا و مردانگی کن و این عهد رو همینجا جلوی همه گان بده پسرجان! آخه در بعضی قبایل درین جزایر پاسفیک رسمه که بخاطر تست مردانگی این پسر بچه هائی که ظاهرا دماغشون دو شقه شده و ته سبیلی در آوردن و چارتا مو و پشم در اینجا و اونجاشون و دیگر نشانه های سن بلوغ درشون هویدا شده رو ریسمونی بافته شده از ریشه های زمخت درخت به جفت پاهاشون میندازن و میبرن بالای یک تپه نسبتا بلند و یهو بطور ناگهانی میندازنش پائین. بسته به میزان جیغ و دادی که میکنه یا خیس کردن خودش و یا بالعکس دلیرانه لبخند زدن و تحمل چنان دلهره ای آنگاه بزرگان ریش سفید قوم واسه پذیرفتنش به جمع مردان درباره اش داوری میکنند. قبول شد که هیچ والا باید بره دنبال تیرکمون و پلخمونبازی و مگس پرونی تا فصل و نوبت بعدی. همین جامپی بانجینگ هم که بعدا به استرالیا و نیوزیلند و دیگر کشورها بعنوان سرگرمی راه یافت منشائش از همین رسم مزبور در برخی جزایر پاسفیک بود. بگذریم حالا هم این گوی و این میدان :-)

* * *
ت.و.: هی ... مگر مامانت برادر و شوهر و پدر و پسر ندارد که هی این گفتگو را ادامه میدهد؟! خودت دیدی که این ایشان بود که آمد ابتدا به ساکن اینجا و یخه مرا گرفت آنهم در رابطه با یک جمله ساده من (با این محتوی: مافات مضی. بچسب به زنده گیت پسرجان چون هر شخصی ازین چالشها و گرفتاریها کم و بیش در زنده گیش داشته و تو نوبرشو نیاوردی. همین!) در خطاب به شخص خودت و پر جالبه که این باز دوباره خودت هستی که از من توضیح بیشتر خواستی. خوبه که همه این گفتگو ها از آغاز تا انتها در همینجاست جلوی دیده گانت پسرک!


شراگیم 21:34 @ Sat, 11 Nov 06

هی...! سعيد ممتيک پر رو...! چی کار داری مامانمو...؟مگه خودت خواهر مادر نداری؟ حیف که دیرم شده و الان باید برم سر کار...برمی گردم میام لهت میکنم!


Saeed 15:20 @ Sat, 11 Nov 06

دیدی فیروزه جان که به اعتراف خودت راست گفتم! یکی از تفریحات استرس_کش من درین وبلاگستان ابطال تسلمات مردم است درباره خودم و مطالبم :-)

خوب حالا تو اگر مایل بودی بیا یک کار بکر و حسابی بکن. یک بیک همان ایشوهائی که بنظرت میرسد باید آدرس داده بشوند را در فرمت پرسشهائی معنی_دار و ساده و شفاف مطرح کن ! در همانحال از شعار و جنجال و هوچیگری بخاطر وصول فست_فودی=مکدونالدی به جوابهای صفرازا و سمی بشدت و متدولوژیکانه پرهیز بکن. آنوقت ببین که نه تنها من بلکه افراد بمراتب باسوادتر و خوشفکرتر از من ممکنه در چنته شان رهنمودهائی تئوریک و پراتیک داشته باشند که در نهایت به آن مسئله و معضل توی نوعی در قبال آن "چه بایستن کردن_ها" کمک بکند.

بگذار همین مورد حجاب را وارسی کنیم:
1. حجاب چیست؟!
2. اسلام سیاسی چیست؟!
3. چگونه جنبش زنان/کدام زنان مایه شکست اسلام سیاسی شد؟!
مورد اول: من قول میدهم که تو نمیدانی حجاب و سائق آن در روانشناسی نوع انسان چیست بلکه آنچه را مساوق لباسی خاص و به مغالطه یکی میپنداری شکل و فرم آنست آنهم یک یا چندتا از مصادیقش. مثلا چادر یا برقعه یا مانتو یا مثلا از نظر دولت کره جنوبی دامن نامینی ژوپ یا شلوار ناچسب. که جالبه بدانی از سال 70 تا همین چند روز پیش چه پوشیدن دامن مینی ژوپ و چه شلوار چسبان در این کشور بکلی ممنوع بود و گاه جوانان خاطی با خشونت باتوم پلیس مواجه میشدند. بگذریم.

مورد دوم: آب مرطوب؟! نمک شور؟! اسلام سیاسی؟! توتولوژی تخمی؟! عزیز من اصلا چیزی بنام "اسلام سیاسی" وجود خارجی ندارد و اسطوره که چه عرض کنم مزخرفیست سخت یاوه اما شدیدا رایج ساخته و پرداخته ذهن یک مشت بیسوات شارلاتان که نه میفهمند "دین" چیست و نه "سیاست" و نه یکبار در عمرشان قرآن خوانده اند تا چه رسد اسلامشناس بوده باشند. چون اصلا تصور اسلام بعنوان یک دین و عدم تعاملش با سیاست همانند تصور آب است که ویژه گی رطوبت نداشته باشد و هکذا ازیندست مثالها. چه بد چه خوب بعنوان یک واقعیت صلب و پایدار جامعه و دینشناسانه و تاریخی صحبت کنیم اساسا نفوذ در و تاثیر بر سیاست در جهت حفظ حیات و منافع زنده گی متدینان که اتفاقا اکثریت و قاطبه هر جمع و ملتی را تشکیل میدهند دغدغه و بیزنس همه ادیان و اولیاء و زعما و روحانیون ارشد آن بوده و هست و خواهد بود. تا وقتی انسان هست دین هست و تا وقتی جمع هست سیاست هست پس تا وقتی اجتماع هست دین و سیاست تبعا بر هم تعامل دارند. حتی دالی لامای بودائی (مشکلاتش با دولت چین و تبعیدش را ببین) تا چه رسد به پاپ اعظم و رهبران دیگر انواع مذاهب مسیحی و البته پرواضحه اسلام و مذاهبش. وقتی نیک فهمیدی که انسان هم حیوان سیاسی است و هم حیوان دینی آنوقت براحتی میفهمی که مطلقا غیر قابل تصوره متدینی که کاری به سیاست نداشته باشد؟! البته عکس نقیض این گزاره درست نیست: یعنی تو میتوانی بعنوان یک فرد آته_ایست/لامذهب و در حالتی ایده آل در سیاست دخالت فعال داشته باشی. بگذریم که لامذهبی خودش نوعی مذهب است. ولی بعلت قلت تعداد چنین افرادی معمولا آنها قادر به تاثیر مهمی بر اوضاع و جریانهای سیاسی نیز نیستند.

مورد سوم: من همیشه گفته و میگویم که "میزان موفقیت جنبش زنان در جهت اخذ حقوق ویژه خود متناسب و تابع رشد فهم آنهاست از طبع خویش"! مرا باور کن که اگر فمنیسم واقعا معنائی و لذا فلسفه ای بدرخور داشته باشد تعریفش همین است که گفتم! مسئله صرفا تغییر قوانین و حقوق بروی کاغذ نیست. باید در سایه مرد_شناسی و زن_شناسی اساسا فرهنگ منتجه نوع انسان چنان وسعت و غنی بشود که حداقل در مقام تلقی/پرسپشن زنان احساس تبعیض نکنند. بنابراین از آنجا که چیزی بنام اسلام سیاسی وجود ندارد تبعا مبارزه با آن امکان ندارد تا چه رسد با این یا آن حربه خاص و بیهوده و دون کیشوت_وار برویم سراغ براندازیش. ممکنه از خودت بپرسی پس همین جمهوری اسلامی و یا دیگر کشورهای مسلمان نشین با آن نرم_ها و کدهایشان چیست؟! که پاسخش بطور ساده عبارته از: این یکی از صورتهای متحول ممپلکس اسلام است درین عصر و زمان حاضر که البته همچنان در حال تغییر می باشد. و برای مطالعه مکانیسم و چگونه گی این تغییرات باید به علوم مربوطه مراجعه بکنی!


firoozeh 12:32 @ Sat, 11 Nov 06

سعيد جان اچماز کردی مارو .... بيخيال .. خر ما از کرگی دم نداشت ..... اصلا ما خری نداشتيم که دم داشته باشه....... بابا من نه فيلسوفم نه تثوريسين .... اینجا هم کلاس درس نیست برو مخ شری رو بزن که سرش درد میکنه برای این حرفا و چون هنوز داره گیج گیجی میخوره تو باورهاش شاید تو بتونی گیجترش کنی بعدم.قضيه موشک ساترن ۵ که نيست اينقدر می ييچونی هم خودت رو هم مارو الکی.......... بحث بايد ساده روشن و شفاف باشه تا بتونه تاثير گذار باشه تا بقول خودت من خنگول گيجتر نشم گرفتی؟ تو درهمين نوشته کوتاهت ده تا مطلب رو ييش کشيدی که دنبال کردن يکيش هم کافيه که سر از ناکجااباد در بياريم . .دنيا رو فيلسوفانه تفسير نکن کمی هم از چکونگی تغيير ان بگو....... ارقام نجومی زنان مسلمان در دنیا و (ياور)۰قدرت کلیسا در غرب و بوش گاوجران و زدن مرکز تجاری نیویورک که به اندازه کافی مایکل مور در موردش افشاگری کرده و......و......و ارتباط چندانی به اصل قضیه و داستان ما نداشت البته استادی تو در اینست که همه جیز رو یه جورایی میخوای و میتونی بهم ربط بدی..... و اصل جریان بااین شیوه لوث میشود....خب که جی؟؟؟ هر تلاشی بیحاصل است. اره اینو میخوای بگی... ما خیلی چیزها را نمیدانیم و خود نمیدانیم که نمیدانیم ...... بابا ولمون کن مارو گذاشتی سرکار........اسم اسلام سیاسی هم که میاد فشارت میره بالا واز مسیحیت غرب میگی .و اخر سر هم شری رو حواله میدی به میم کتاب ایه های شیطانی.....نه عزیز جان امواج شما زیادی يازازیت داره و انتن های ما نمیگیره اونو ... برای شناخت یک جریان عینی و زنده همانند جنبش فعال زنان که اسلام سیاسی رو توانست در جنگ حجاب شکست بده و مجبور به عقب نشینی کرد نیازی نیست که حتما بری منطق سمبولیک و گزاره های درجه یک و دو رو یادبگیری...... این حرفها هم شعار نیست بازگو کردن واقعیات تلخ ان جامعه طاعون زده است که علت اصلی حضور من در اینسوی ابهاست. ......


Saeed 5:52 @ Sat, 11 Nov 06

توهین! کدام توهین...! فیروزه خانم شما تا همین لحظه هر چه از تهمت و فحش و تحقیر خواستی بارم کردی. بخاطر شراگیم جیکم درنیامد. حداقل همین شبح و پسرتان نیک میدانند من چگونه بساده گی عصبانی میشوم و زیپ دهانم باز میشود بطوریکه بارها منجر به بستن آی. پی. ام. شده!

تو یک مشت مزخرفات محض را همچون "اسلام سیاسی" یا "اسلام ناب محمدی" یا "مدرس حوزه علمیه" را به من می چسبانی یا بیخودی در دهانم میگذاری برای آنکه آسان=سیاسی به من حمله بکنی. یک نگاه سطحی به مباحثات قبلی من و شراگیم حول آن مقالش درباره اداپتیویتی انسان مر متافیزیک را بکن ! توصیه من به پسرت چه بود؟! برو بشین بیشتر قرآن بخوان یا چه میدانم فلان دوره حوزوی را ببین یا به احادیث و روایات مراجعه کن؟! خیر! بهش گفتم اگر میخواهی بدانی/بفهمی که چه میگوئی و چه را نمیگوئی باید اول بدانی که مفروضاتت چیست. بعدا دریابی که منتجات آنها چیست. درین رابطه باید بدانی که چگونه عقلت از مقدمات به نتایج درمیرسد. برای فهم این خط سیر باید بروی و "منطق سمبولیک و منطق گزاره های درجه اول و دوم" را یاد بگیری. همینطور بود توصیه ام به مطالعه عمیق و یادگیری سنجیده کامل نظریه تکامل داروین! و دیدی که خودش هم خدشه مرا به ناسازگاری و عدم انسجام سیستمیک مطالبش پذیرفت ضمن اعترافش به ندانستن تئوری مزبور بنحو مطلوب. اتفاقا من از سر تجربه شخصی خویش و دوستانم در خارج از کشور بهش گوشزد کردم که بشیند زبان انگلیش(نه عربی!!!) خود را حسابی قوی بکند و همیندست کتبی که علاقه به مطالعه دارد را بزبان مزبور بخواند که وقتی به آمریکا آمد مشکل زبان کمتر داشته باشد.

بعد و در فرازی دیگر شما باز بدروغ میگی من مدعی "علامه" بودنم در حالیکه بعنوان یکی از ارادتمندان و بلکه شاگردان این مهمترین فیلسوف علم یعنی "کارل رایموند پوپر" نیک میدانم که حاصل کسر/نسبت دانائیهای هر انسانی به نادانیهایش تقریبا مساوی صفر است. یعنی دانائی من/نادانی من=0 . و دقیقا بهمین علت ما انسانها همه گی با هم برابریم! چرا؟! اگه گفتی دلیلشو؟! واسه اینکه به نسبت افزایش دانائیهای ما نادانیهای ما با یک نسبت بمراتب فزونتر بزرگ میشود. مقایسه سیر رشد یک منحنی مبتنی بر تصاعد حسابی را بکن با یک منحنی نشانگر تصاعد هندسی! حالا این معنا خیلی جالبه و بشدت حیرت انگیزه: آنچه را که "نمیدانیم" بمراتب بیشتر از آندست چیزهائی که میدانیم بر زنده گی ما تاثیر میگذارند :-) بعبارت دیگر تصمیمات ما همگی مبتنی است بر یک مجموعه از دانائیها+نادانیهایمان. درسته ؟! خوب بگو ببینم چه کسی یا سرویس امنیتی صبح روز 9/11 میدانست که چگونه آمریکا توسط تروریستها مورد حمله واقع میشود؟! اما این جهل حتی واسه خود آنها/تروریستها هم بود. خوبه؟! داری منو؟! چون واقعا نمیدانستند که بالاخره نقشه شان خواهد گرفت یا نه و یا اگر بگیرد نتایجش چیست ضمن آنکه اصلا دیگر زنده نیستند تا بدانند چه کردند و چه ها که شد و نشد! مثلا قصد بن لادن این بود که قریب به دو میلیارد دلار به آمریکا خسارت وارد بکند. محاسبه اش این بود که این حد از خسارت اقتصاد آمریکا را فلج خواهد کرد و آن کشور را به ورطه یکی از همان موارد دیپرشن عمیق اقتصادی مثلا دهه بیست و سی در قرن گذشته می اندازد و البته بدان قدرت و پروجکت امپراطوری فوق را بشدت محدود و بلکه محو خواهد نمود. ایشان کافی بود کمی بیشتر اقتصاد بداند و با مکانیسمهای دینامیک مارکت اکونومی آشنائی میداشت تا بداند که در عصر گردش سرمایه بطور الکترونی و اصولا ریکاوری در اثر بازسازی خسارتهائی اینچنینی پیشگوئی اش را به نوعی فالبینی کاذب بدل میکند. بگذریم ازین مثالها فراوانه. نمونه اش همین خر به گل مانده آمریکاست در عراق و ندانستن آندست اموری که پیروزیشان را به شکست بدل بکند!

مثلا شوهر اسکیتزوفرن تو بدلیل هوش نزدیک به نبوغش مانند دیگر موارد از افرادی که از بیماری فوق (که خدا نصیب گرگ بیابان نکند) قادر است چنان رفتار کند که عینهو "مایکل جی. فاکس" الزمایری مردمان برای مدتها تصور کنند آن اطوار و سکنات ویژه گی روانشناسی "بوئیش/پسر بچه گانه" شخص اوست. یعنی بخاطر استعداد هنری اش بساده گی میتوانست برای سالها بیماری اش را لاپوشانی بکند. معمولا اسکیتزوها یا منیک دیپرشنها افرادی بسیار با هوشند و برای هلوسنیشنها و ظن و گمانها و همینطور علائق و خواسته های بجا و یا بشدت باطل خویش قادرند بتراشیدن انواع و اقسام توجیهات زبانی و ژمیناستیکهای فکری که البته براحتی افراد باهوش متوسط و نامظنون و حتی روانشاسان زبده را گول بزنند. نشانش هم به اینکه شراگیم با هوش است. یک نگاه به سلاست مطالبش نشان میده چقدر مغز این پسر گرامر زبان را بطور طبیعی جذب کرده و البته بدان و طبعا افسون کلامش. من همینطوری او را یک فیلسوف آماتور میدانم. همچنین خواهرش که فوق لیسانس فیزیک میخواند و بقول خودت هنرمند. فیزیک و ریاضی برای اکثر مردمان دروس بسیار مشکلی است. باری بنظر میرسد واسه همینه که نبوغ بسیار نادر (یک در یک میلیون) است چون ظاهرا طبیعت در مقام سیم/نرون_کشی مغز دچار خطاهای جبران ناپذیر و صرف انرژی بیهوده میشود اگر بخواهد تعداد بسیاری انسان نظیر جرج کانتور و جان نش و کورت گودل (تنها به سه نمونه و بعنوان مشتی از خروار اشاره بکنم که نبوغشان مایه رسیدن آنها به مرز جنون و یا مجاورت آن گشت) را طراحی بکند. باری حالا همان جناب اسکیتزوفرنی را که شمای فیروزه خانم زمانی دوست پسری "لاولی" و بعدا نامزدی "محبوب" و سپس شوهری کاملا "مناسب" آینده خوشبختی ظاهرا تضمین شده خویش می انگاشتید معلوم میشود که از چه بیماری خطرناک و رو به توسعه ای داشته رنج میبرده. بنابراین آنچه را شما از ظواهر و به حساب خودتان واقعا "میدانستید" تنها فاکتور تصمیم شما نبود بلکه فاکتور دیگر "جهل" شما بود به بیماری هر چه رو به وخامت شوهر مسبوقتان. و این قضیه همیشه و درهر تصمیم و انتخاب دیگر ما دخیل است و این اصلا ربطی به چرت و پرتهای شما در رابطه با "خطا کردم غلط نمودم اشتباه کردم و بساطت زمین" ندارد. از کجا معلوم شما همین الان اشتباه نمیکنید و یا اصلا همان کارتان در رها کردن اطفالتان غلط و گناه بیجا نبوده است؟! مگر عمر این جهان بخاطر "بیگ کرانچ" بسر آمده است یا ما در "انتهای تاریخ" ایستاده ایم مادرجان؟! گرفتی چی میگم یا نه ؟! شراگیم جان تو را بخدا و بخاطر همان 50% حظت از هوش و نبوغ پدری (خواستم بگم مادری می بینم بیلمره...) بیا و یه چیزی به مامانت بگو! خفه کرد منو با این خینگبازیهاش :-) اصلا نمیفهمد چی چی دارم میگم بعد میخواد نقدشون بکنه ارواح جدش!

بهرحال فیروزه جان! از همین رو بشما گوشزد کردم که نه موفقیتهای خویش را چندان به حساب و کردیت خود(من آنم که رستم دستانم) واریز بکنید و نه شکستهایتان را به حساب توطئه دیگران و شرایط نامناسب روزگار بنویسید چون همیشه و در هر موقعیتی ما و منعزل از حتی ایده آل ترین شرایط باز هم دقیقا نمیدانیم که چه چیزها را آنهم با چه حد از تاثیر شگرف میدانیم. ما با این میم قرآن کاملا موافقم که : "گاه و چه بسا نمیدانیم دقیقا چه میخواهیم در حالیکه برغم اکراه از بسیاری چیزها واقعا بنفعمان بود که بخواهیمشان". البته ما انسانها بطور تطابقی چنان ستاپ و برنامه ریزی شده ایم که معمولا بطور "دترمینیستی" و نه "آماری" و "کائوتیک" و "فرکتال" و "امرجنس/برآمدی/تکاملی" به زنده گی بپردازیم. یعنی دایلما آنجاست که بطور طبیعی/ژنتیکی بدنبال کپی هر چه بیشتر خودمانیم و دست نامرئی و جهانی و اسیدی تکامل داروینی اینرا حتی به میمهای داخل ذهن ما نیز تعمیم داده ولی پرسش اینجاست که آیا این "بازکپی" ما/ارگانیسم/حمال ژنها/حمال میمها را "خوشحال" هم میکند یا نه ؟! وارد این مقوله ها نشوم بهتره چون بحثی است بشدت پیچیده و توضیحش بسیار طولانی میشود.


firoozeh 1:43 @ Sat, 11 Nov 06

اولا درست حرف بزن ... توهین کردن در این دنیای مجازی کار چندان دشواری نیست عزیز جان ...من دقيقا ميتونم بگم حرف حسابت چيست و چرا؟ ....... ولی قبل از انالايز کردنت يه معذرت خواهی اساسی به من بدهکاری.


دختر کولی 18:47 @ Fri, 10 Nov 06

دلم برای اينجا چقدر تنگ شده بود


Saeed 15:52 @ Fri, 10 Nov 06

درد من و حرفم چیست فیروزه خانم ...؟!

راستشو بخوای احدی درین وبلاگستان وجود ندارد که برغم سالها گفتگو با من واقعا بداند که دردم و پیامم چیست ؟! چندتا بهت معرفی کنم خوبه ؟! حالا تو به سه شماره فهمیدی ؟! بفرما به تستی که خودت واسه شعورت تراشیدی جواب بده ببینم اگه خالی بند نیستی ؟!


firoozeh 3:28 @ Fri, 10 Nov 06

بجان همون همسترت سعید جان تو مدرس مدرن حوزه علميه جمهوری اسلامی هستی...... ما که ادعایی نداریم ولی تو اگه خدای معلومات هم باشی ( که نيستی ) حرفات برای من يشيزی ارزش نداره چرا که مهم اون نتيجه ای است که ميخوای ازش بگيری...... و من میدونم دردت چیه و چی میخوای بگی؟؟؟ تو بشین اونجا وبا اسمون ریسمون بهم بافتن و قلمبه گوییهات ادمارو تست کن فقط مواظب باش دچار اشتباه محاسبه نشوی که ضرریست جبران نایذیر برای امت اسلام.


Saeed 17:02 @ Thu, 9 Nov 06

من پیش دست پدر_جدم کرده ام فیروزه جان! چون تو و امثالهم را از جاش افرادی هموزن مباحثه با خود نمیدانم. یعنی دلم میسوزه با چنین حریفانی بخوام رقابت فکری بکنم. باز صد رحمت به همان شراگیم پسرت که لا اقل چارتا کتاب خوانده و در مقام هوش و خوشفکری حتما به باباش رفته ! بفرما یک نمونه: در زرنگیش همین بس که یک مقاله فسقلی و سرکاری نوشت و هر چه را در قلبش میخواست به مادرش بگه (ولی چون ویزاش یه جورائی گیر مامان جونشه یا لابد نمیخواد عاق بشه یا صمیمانه دوستش داره ولو شدیدا منتقد شه و یا همه اینها بعلاوه دیگر دلایل و علل...) و خلاصه نمیتونه بهش مستقیم بگه گذاشت خواننده گان بروی مبارکش بیارن :-) گفتم بزنید به تخته! ببین چقدر تیزه این پسر! دمش گرم! خوب حالا ایشون بزرگشده در خانه پدری و همان جمهوری اسلامی ایران است و فیروزه جان هم ربع قرن است که به بزرگترین امپراطوری متمدن جهان معاصر مهاجرت کرده و من بخدا ماندم ایشان چی چی یاد گرفته آخه ؟! مشتی شعار و فحش و تهدید بسبک رادیو تلویزیونهای به اصطلاح اپوزیسیون لوس آنجلسی؟! شما متون ایندو را بگذارید کنار هم و خود قضاوت بکنید! از زمین تا آسمان فرق است :-)

باری من در جریان همین تدریس تو را بکرات تستت میکردم فیروزه خانم و بجان همستر (موش قشنگ آمریکای لاتینم) و ماهیان خوشگل آکوواریوم خانه ام قسم اگر هر را از بر میتوانستی تشخیص بدی! خواننده گان خودشان نیک شاهدند که تو اصلا متوجه مطالب نمیشدی و فقط آمدی و یک مشت شعار توخالی دادی! حتی وقتی من تبعات منطقی نوشته هایت را در قالب مدل و بعدا رهنمود گذاشتم جلوی دیده گان تنگ و تارت باز هم آنتنت نگرفت! مباحثه ؟! من داشتم بهت درس داده و سپس امتحانت میکردم مادرجان که خوب متاسفانه رفوزه شدی :-)

بهرحال بازهم مرسی و گود لاک :-)

* * *
ت.و.: یک تصحیح در متن قبلی ام:
... برای اولین بار در تاریخ آمریکا نماینده (مسلمان) خودشان را به کنگره = جی.او.پی =مجلس فرستادند...


firoozeh 4:17 @ Thu, 9 Nov 06

تو ياد هرکی ميخوای بيفتی بیفت .......ولی محض اطلاع من با این حزب کاری ندارم و اتفاقا تا دلت بخواد براش نقد دارم ........ درضمن چشم منتظر دستور تو یکی بودم که صادر شد خوب شد گفتی که من باید جه بکنم.......... بحث کردن با تو بیحاصل است عزیزجان . حیف از وقتی که از کلاینتهای من گرفته شد .


Saeed 2:28 @ Thu, 9 Nov 06

نمیدانم چرا یاد حزب کولیگری میندازه این طعم و بوی حرفات بعلاوه آش قونبیت قمی ها ... ولی هر طور عشقته فیروزه جان!

خوب حالا نقدا و محض وظیفه یا مهر و محبت مادری یا از سر مسئولیت انقلابی در جهت ریشه کنی اسلام سیاسی و "آل د آدر دال اند بورینگ جز" شما لطفا بیا اول برو بجای اتلاف وقت بیهوده و نوشتن این کامنتهای سرتاپا بیهوده به سبک توپ و تشر و تهدیدهای توخالی قمی_اردکانی از انور دریاها آنهم پس از ربع قرن تعلیل و صرافت بواسطه انواع و اقسام عذر و بهانه های کاسمو_تئولوژیکی_اسلامیک ویزای این شراگیم (که تا مجسمه آزادی رو کینگ کنگ وار بغل نکرده نمیبخشت!) رو درست کن تا بعد نوبت قطع دست و پوزه مالی اسلام چه و کذای ناب محمدی و بلا بلا بلا برسه. . . !

در ضمن همانطور که گفتم شتر در خواب بیند پنبه دانه: فقط یک نگاه به جمعیت هشت میلیون مسلمان رو به افزایش شدید در همان سرزمینت=آمریکا و شرکت فعالشان در انتخابات اخیر بنداز که برای اولین بار در تاریخ آمریکا نماینده (مسلمان) خودشان را به سنا فرستادند و بعد یک نگاه دیگر به بیش از 98% مردم بطور کلی مذهب باورش! همان بوش رای آورد بخاطر معجونی بقول امثال تو بنام : "مسیحیت سیاسی" :-) اصلا امکان ندارد یک رئیس جمهور لامذهب و علی الخصوص نامسیحی و نامعتقد و هر هفته کلیسا نرو در آمریکا بقدرت برسد! در یک رای گیری که همین اخیرا در روزنامه واشنگتن پست خواندم بیش از 60% مردم آمریکا خواهان دخالت مذهب در سیاست هستند. بله درست خواندی: "دخالت و تاثیر و نفوذ مستقیم آموزه های مذهبی در سیاست"! تو خودت نیک میدانی که حتی مذهب در آمریکا با علم/ساینس نیز در می افتد و در برخی ایالتها بجای/همپای "تئوری تکامل داروین" نظریه ای را بنام "اینتلیجنس دزاین" درس میدن که البته همان سراندیشه "خلقت" دینی است منتهی در ردا و پوشش کاسمتیک علمی پس چشمت به "مسیحیت سیاسی" روشن مادرجان! حالا چطوره راجع به یهودیت سیاسی و کشوری که بنام اسرائیل تاسیس کرد صحبت بکنیم و البته کثیری دیگر از احزاب سوشیال یا دموکرات اروپا با انواع و اقسام پسوندهای "کرستین" :-)

خوب با این واقعیات روی زمین پس چه بهتر که شما خانم محترم همون پروژه دین_زدائی سوپر انقلابی خودتو از سرزمین "آنکل_سم" آغاز کنی بلکه ریپل و افکتش به ما زاغه نشینهای حاشیوی جهان_سومی نیز رسید :-)

بازم میگم فیروزه جان "گت ریل" : گود لاک=گودن آختن :-)


firoozeh 1:25 @ Thu, 9 Nov 06

سعيد عزيز....... ما اين دست رو قطع خواهيم کرد. .... جنبش زنان در ايران يک جنبش اگاه و کاملا سياسی است و در بطن جامعه حضور دارد و يوزه اسلام سياسی رو به خاک خواهد کشيد و من خودم رو بعنوان یک زن همراه این جنبش میبینم و براش کار میکنم........ حالا تو اگه ميخوای ايه ياس باشی و طومار بنوسی مختاری...... ولی خواهشا اينو به جامعه تعميم نده..... کسی ادعا نکرده که اينکار يکشبه ميشه واقعيت اينه که اين تحول داره صورت ميگيره و يروسه زمانی خودش رو هم بالطبع طی خواهد کرد.............. و اما در رابطه با اسلام اولا که جهان اسلام يکدست و يکيارچه نيست و از فرقه های گوناگون تشکيل شده که اکثر انها اسلام شيعه با رنگ و لعاب ايرانی رو اصلا و ابدا قبول ندارند.... درثانی صحبت از باورها و عقايد مردم نيست هر انسانی ميتونه به هرچی اعتقاد داشته يا نداشته باشه .....بحث در رابطه با اسلام سياسی و کم کردن شرش از سر مردم است...... اسلامی که یاسخگوی نسل جوان ما نیست . و حریف زنان اگاه و قهرمان ایران هم نتوانست بشود و عقب نشسته و دقیقا و با همین شناخت از عجز و ناتوانیش مزورانه ميخواد با نو اوری و تعبيرهای متفاوت و مدرن رفرمهايی رودر موقعيت زنان برقرار کنه تا شايد بتونه از اين طريق اسلام ناب محمدی رو از گزند تعرض و خشم مردم بجان امده دور نگهداره ......... زهی خيال باطل.


firoozeh 0:29 @ Thu, 9 Nov 06

درود بر شبح عزيز......... چه عجب بالاخره ما يه تاييديه از تو گرفتيم. اميد که سفر خوش بگذره ..... از خبرهای خوش امروز ييروزی دموکراتها درانتخابات ... و کناره گيری و عزل محترمانه رامس فيلد وزير دفاع امريکا بود ..... هرچند که بنطر من سگ زرد برادر شغال است و با رفتن دولت فاشيستی بوش تغيير چندانی در رابطه با سياست خارجی امريکا صورت نخواهد يذيرفت.


Saeed 13:13 @ Wed, 8 Nov 06

شانس آوردی فیروزه گرامی که امروز تعطیلم!

راستش زبون من که مو درآورد پس بذارید با واژه گان و صرف و نحو فیروزه ای با او سخن بگم بلکه از سوء تفاهمات بیشتر فاصله بگیریم! خوب با یک جمعبندی ساده تا اینجا درس و عبرت کاملا پراگماتیک و لذا متخذ از مینی_درامای فیروزه خانم (که در ضمن خوشحالم شبح جان نیز سخت آبونمانش میباشد چون اول فکر کردم شاید در مقام توافق فکری ایندو و اسسمنتم در سینکرونازیشن دیدگاههایشان بخطا دچار مبالغه شده بودم) اینست:

" . . . هان ای دخترانی که قصد رفتن به خانه بخت را دارید لطفا تا اطلاع ثانوی (یعنی تغییر کامل بوم و ساختار سياسی جامعه تان که در مقام تامين و تنظيم روابط و حقوق انسانی افراد خانواده اعم از زن؛ مرد؛کودک بسيار مهمه و ميتواند واجد پيامدهای فاجعه آمیزی در حین طلاق که در اکثر موارد اجتناب ناپذیره) دست از ازدواج برداشته و از رفتن به حجله (=پریدن از روی برج امپایر استیت) پایتان را بعقب بکشید. چون همانطور که در متن حکم جهانشمول این بنده خاطی(=فیروزه) بوضوح مندرجه در جامعه ناسکولار ما زن و مرد از حقوق بدون قيد و شرط طلاق و سريرستی فرزندان پس از جدايی برخوردار نیستند آنهم بصورت مساوی بنابراین باید بجای دراز کردن انگشتتان برای حلقه ازدواج آنرا صمدآقا وار بکنید تو چشمای همین اخانید و اين سری تبعيضاتی که برقرار کرده اند نه اينکه خودمان را فردا بعنوان مسئول اعمالمان نشانه بگيريم که چرا تن به انتخابهای غلط دادیم. دادیم که دادیم: چشممان کور! "

* * *
برام خيلی جالبه که فیروزه جان بعنوان یک فرد نامسلمان بخودش حق میدهد از مشکلش در عدم سازش و تطابق با قوانين متعفن و گنديده اسلام در رابطه با توجیه رفتار خویش سخن بگد ولی جالبه که همین قوانین برای هفتصد و پنجاه میلیون زن دیگر در سرتاسر جهان اسلام چون فيروزه نه تنها مقدس است و تبعا مراعاتش واجب بلکه عین سعادت دنیا و آخرتشان نیز تلقی میشود! آيا اينو بهش نميگويند جنرالايز کردن مغالطی عزيز دل خواهر؟ گیریم آندست قوانین کذا "ناحق"! پس تکلیف "حق ناحق" چه میشود؟! پلورالیسم که اساسا گوهر لیبرالیسم و بگذریم که قلب دموکراسی است درین تعمیم بیجای فیروزه ای شان و مقامش چیست؟! پس اگر بخواهیم صرفا با تمسک به زور قاعده و قواعد قانونی بنحوی خشک و دادستانانه و مو را از ماست کشیدن برخورد کنیم آنوقت مسلمانان ساکن کشورهای جهان اسلام میگن دموکراسی: حکومت مسلمان بر مسلمان بواسطه اسلام :-)

فیروزه جان دست نامرئی مذهب هرگز از زندگی ما انسانها (بخصوص شما زنها که اسلام با همه چيز و همه جاتون کار داره) چه از عهد و دوره ای که اجداد سابقمان نئاندرتالوار میزیدند و چه تا همین چندین هزاره لاحق یعنی نسل کرومگنونهائی که من و توی انسان مدرن را تشکیل میدهد کوتاه نمیشود که نمیشود که نمیشود! بیا و این چوب پنبه را از توی گوشانت و چشم بند را از روی چشمان قشنگت بردار دوست عزیز من! گت ریل مای فرند! و تا زمانی که بروشهائی فطین و مناسب برای تحول تدریجی فرهنگ دینی و اجتماعی فکر و عملی صورت نگیرد رشدی رهائیبخش برای زنده گی فردی و اجتماعی و نهادی مسلمانان ممکن و میسر و تبعا محقق نمیشود. و این دغدغه فکری کثیری از افراد دلسوز و خوشفکر است. مهم اینه که نمیتوان با ریموت کنترل و با شعار یا به صرف تغییر چارتا قانون و یا بدتر لشکر کشی نظامی از فرسنگها فاصله از اساس و بنیان ساز و کار یک جامعه را بهم ریخت و از نو بنای 100% جدید ریخت چون در آنصورت نه از تاک نشانی ماند و از تاک نشان. بقول کارل پوپر مرحوم کشتی جامعه را باید در اقیانوس خطرناک زنده گی قطعه به قطعه و با ملاحظه بسیار تعمیر کرد مبادا یهو غرق بشود و نه اینکه ابلهانه از پیر و جوان و بله زن و مرد همه را بدریا ی طوفانی ریخته قربانی سردی تلخ_شور آب و عمق دریا و طعمه کوسه ها و دیگر خطرهای جبران ناپذیر بکنیم و بهشون بگیم: "هنگ آن فوکس" فعلا به چارتا تخته پاره بچسبید و بمیرید تا ما از آنطرف دریاها واستون کشتی جدید بیاریم. خیلی جالبه مدلش: برو توی بحرش!

فیروزه جانم! من و تو و به اصطلاح اپوزیسیون یوزلس فعلی که نه ولی غرب برهبری آمریکا ظرف سه روز میتواند طالبان و صدام (و هیچ بعید نیست همین اخانید خودمان را )سرنگون بکند و یکشبه همه آن قوانین سوپر سکولار مطلوب امثال تو را نیز در قالب ایجاد یک حکومت نامشروع و یک دولت کشکی و بطور کلی یک سیستم مصنوعی دستنشانده برقرار بکند ولی خوب این رادیو/تلویزیون و این مطبوعات و اینهم اینترنت و البته آنهم وجدان آزاد و منصف خودت در مقابل طومار بسرعت باز شده تاریخ معاصر خودمان. حالا بازهم شعار بده و مشت و لگد بدر و دیوار این کامنتدونی بزن بلکه حداقل استرست کاهش و سلف کانفیدنست بعلاوه سلف استیمت افزایش یافت و از همه مهمتر گازی که به سیب ازدواج زدی و مرتکب گناه اول شدی را حالا و بدینترتیب در پی استغفارش اوراد بیخاصیت همی خوانی :-)

مرسی از توجهت :-)


شبح 9:15 @ Wed, 8 Nov 06

فیروزه‌ی عزیز!(37)
این کامنت بسیار به دل می‌نشیند... کاملا با تک تک کلماتش موافق هستم.
مداد سفید عزیز درست حدس زده من قصد داشتم در مورد انتخابات نیکاراگوئه بنویسم اما حالا موندم در مورد مطالب تو بنویسم یا اورتگا!


شبح 9:10 @ Wed, 8 Nov 06

من در مسافرت هستم... الان کامنت‌ها را خوندم به فیروزه‌ی عزیز خیر مقدم می‌گم و از مداد سفید هم که اینقدر نگران سلامتی روحی و آب‌روی منه تشکر می‌کنم...


firoozeh 6:48 @ Wed, 8 Nov 06

گر از بسيط زمين عقل منهدم گردد بخود گمان نبرد هيچکس که نادان است................. همه ما انسانیم و صد البته که اشتباه هم میکنیم....... بنظر من ساختار سياسی يک جامعه در تامين و تنظيم روابط و حقوق انسانی افراد ( خانواده زن ؛مرد ؛کودک)بسيار مهم است و ميتواند از ييامدهای فاجعه اميز اين جدايی ها که در اکثر موارد اجتناب نايذير است بکاهد.......... در يک جامعه سکولار زن و مرد بايد از حقوق بدون قيد و شرط طلاق و سريرستی فرزندان يس از جدايی برخوردار شوند........بصورت برابر.... انگشت را بايد به چشم اين تبعيضات فرو کرد نه اينکه فرد را نشانه بگيريم که چرا تو انتخاب غلط کردی......... برام خيلی جالبه که تو از مشکلاتی که يک زن با طلاق برای فرزندان خودش بوجود مياره حرف ميزنی ولی از مشکلاتی که فوانين متعفن و گنديده اسلام برای صدها هزار زن چون فيروزه بوجود اورده سخنی نميگويی ايا اينو بهش ميگويند جنرالايز کردن عزيز دل برادر ؟؟؟؟ ...........تازمانی که دست مذهب از زندگی ما انسانها ( بخصوص ما زنها که اسلام با همه چيز و همه جامون کار داره) کوتاه نشود تازمانی که مبارزه ای جدی برای فرهنگی مردسالار که زن رو سمبل شرف و ناموس میداند صورت نگیرد رهایی برای انسان از زن و مرد ممکن نیست.و این دغدغه فکری من است وصدها هزار زن چون من...... ................ مهم نیست اگر بدلایلی نتوانستیم در کنار عزیزانمون حضور فیریکی داشته باشیم مهم اینه که چقدر تونستیم با فرسنگها فاصله و کنترل از راه دور با عملکردها و رهنمودهای مثبت و سازنده در انها تاثیر لازم رو داشته باشیم .که من فکر میکنم در رابطه با خانواده کوجک خودم این تاثیر رو کم و بیش داشته ام.


Saeed 4:42 @ Wed, 8 Nov 06

... آره دقیقا همینه که تو میگی فیروزه جان چون بقول تو هیچ چی شانسی نیست (گیون یور اینتلیجنس) مثلا بیخود نبود از دست شوهرت کتک میخوردی ... فقط من ماندم توش که ما انسانهای سرتاپا اراده و عاقل چرا اشتباه میکنیم :-)

* * *
ت.و.: ریگاردلس, ایتس د لسن استیوپد! سو وانس اگین: وات ایز د فاکینگ مادل / نوشن / تئوری هیر ؟!


firoozeh 2:25 @ Wed, 8 Nov 06

سعيد عزيز....... بااينکه زيادی بدر و ديوار ميکوبي و جان کلامت رو بسختی ( با جملاتی کوتاه ونه کافی ) ميشه دريافت کرد چند نکته است که باید به ان یرداخته شود.... ۱-من نگرش خودم رو به انچه که گذشت با عقل سرخ و نه با احساسات بيان کردم که برعکس تصور تو نه مغلطه بود نه ظريف و نه خطرناک............۲- ازاين بابت اصلا و ابدا نگران نباش... هيچ کس زندگی خودش رو از ديگری کيی نميکنه وتجربه هيچ کس هم بدرد ديگری نخواهد خورد..... ما تنها ميتوانيم بياموزيم حالا کاربرد عملی برای ما داره يانه بحث ديگری است.............۳- اگر زنی درشرايط بقول تو نسبی من هم قرار داشته باشه شايد اين نوشته ها بتونه تنها يک تلنگر باشه برای انديشيدن که ميشه جدا از کليشه ها يه جور ديگه هم زندگی کرد که در تقابل است با انچه که جامعه؛ فرهنگ؛ و مذهب از ما زنها خصوصا که مادر هم باشیم میخواد .....بهشت اسمانی رو بزیر یاهای ما میذاره و با این ترفند هویت انسانی و حقوق زمینی مارو با همان قوانین ارتجاعی و شدیدا ضد زن خودش ندیده میگیره..............۴- رهایی دو طفل معصوم دردست یک بدر دیوانه..... نگو که اشکم در امد... اینم ازاون قضاوتهای غلط و عجولانه .... گویا نوشته های مرا بادقت نخواندی عزیز .... برو یه مرور دیگه بکن حق مادری من بزور قانون شرع از من گرفته شد و من تمام تلاش خود را کردم ونشد دیگه جه کاری بود که من باید میکردم و نکردم..... حرف دلت رو بزن...... روضه امام حسین از طفلان معصوم نخون.... چون تقاضای طلاق رو من داده بودم حضانت بجه ها از من گرفته شد در حالی که میدانستند یدر استیبل نیست منو میفرستادند دنبال نخود سیاه ..... حالا بیا و ثابت کن باید زن باشی و سرو کارت به این حاج اقاها بیفته تا بفهمی که چه میگویم..........تازیانه اسلام نوازشت نکرده تا تف کنی به ارزشهای دروغین ۵- در رابطه با برنامه ریزی اقتصادی وهزینه هایی که ما میدهیم باید دیدکه ( معیار سنجش جیست؟ )ولی درکل جندان ربطی به شقیقه نداشت از دید من واصلا مقایسه جالبی نیست البته من میدونم تو چه نتیجه ای رو میخوای از اون بگیری ولی من اینگونه نگاه نمیکنم....... ۶- این فاکتور موثر در تصمیم من با اگاهی وجود داشت و ارزش هزینه های برداختی روهم صد البته که داشت........ ۷- از افاضات ديگر تو سعيد عزيز......در رابطه با ازدواج و قمار.... اگه بخوای اینطوری نگاه کنی یس همه زندگی یک قماره ....لطفا به من بگو یس انسان این وسط چه کاره است؟؟؟ ازدواج من يک قمار نبود يک سقوط ازاد از اسمان خراش امياير استيت بود .يک انتخاب غلط خودم بسیار نوجوان بودم و نادان یک احساساتی کله شق.....بنطرمن هيچ تصادف و شانسی در کار نيست..... اين قضا و قدری بودن ادما برای فرار از نابخردیهای خودشونه .... همه ما انسانها اشتباه ميکنيم وبايد بيذيريم و هزينه هاش رو هم تقبل کنيم و مهمتر از همه از شکستهامون بياموزيم و هرگز تسليم شرايط تحميلی و خفت بار نشیم تنها اراده و خواست ما ميتونه این تغییر رو در زندگیمون بوجود بیاره ...........۸- تو هم عزیز جان برای این بخت و اقبال ما به تخته نزن ...... اگه خواستی بر مغز یوسیده و کيک زده حاکمان اسلامی و فانونگزاران ان سرزمین بکوب که ثوابش خیلی بیشتره برای اون ملت.


Saeed 19:35 @ Tue, 7 Nov 06

برای شراگیم و مادرش:
بشدت خسته ام و میدانم حق مطلب ادا نمیشود اما زیر قول زدن آنهم در حق شراگیم درجه یک به کارت عکس سیادت ژنتیکیم نمیخوره راستش!

ببینید دوستان از سوپ_ملو_درامای خانواده گی گذشته و بعدا پینگ پنگهای صد من یکغاز مثلا راجع به دیاگنوستیک پدر/همسر شمایان و چه میدانم نسخه پیچی برخی و بعدا تشخیص ناقدانه بعدی و سپس زرزرزرز و جالبه درین میان ژستهای دفاعی شما و توجیهات و کذا که راستش از اول قضیه به هیچکس مربوط نمیشد منجمله خودم و از همه مصنوعیتر آن جملات شعارین و سرتاپا تهی شبح جان که باز انگاری فیلش هوای انقلابیگری کرده و ... گذشته بگذارید واقعا ببینیم منعزل از موارد خاص با دایلاماهائی ازیندست چگونه میشود "عقلانی" برخورد کرد. همینجا یک نکته خدمت فیروزه گرامی عرض کنم و آن اینکه وقتی شما در هایندسایت به این تصمیم و نتایجش نظر میکنید اصلا کاربرد عبارتهائی نظیر "...ولی خب الان که /عقلایی و درست/ بهش نگاه میکنم..." منطقی نیست که هیچ بلکه مغالطه ظریف و خطرناکی است بخصوص وقتی خانمی دیگر و ساده لوحانه در شرایط نسبی شما بخواد از روی دست شما تقلب = کپی-کت بکند. حالا میگم چرا:

بذارید ببینیم روانشناسی و اقتصاد چه مدلی در اختیارمان قرار میده...؟! آخه قراره قضیه رو جنرالش کنیم تا ازش بتونیم انتزاع "درس" بکنیم! اوکی! یک مغالطه جالب و مربوط درینجا آنهم به اشتراک میان این دو معرفت هست که بزبان فنی اسمش "سانک_کاست" است. بزبان عامیانه: "ریختن پول/امکانات/انرژی/جان/جوونی/... است بزباله بطوریکه صرف بزرگی فاجعه آنچه از دست رفته تنها امید تغییر اوضاع میشود": یعنی عقل موازنه گر و مدرج هزینه/منفعت میرود به مرخصی. عینهو قماربازی که تا خرخره تو قرض و باختهای مکرره و حتی حاضره پای زنش رو نیز به مرداب خودساخته خود بکشه. پس هر چی اوضاع خرابتر بهمان نسبت دیکته برگشت ناپذیری و یکسویه شدن عمل و محو دیگر تصمیمات از جلوی دیده گان عقل مخیر و مخیل. تا اینجای دایلما خوب بقول معروف کمون سنس/عقل سلیمه و همه ما کم و بیش یا شاهد چنین پروژه هائی و دست اندرکارانی بوده ایم و یا خودمان درش نقشی داشتیم. مثلا به پروژه بوشهر و چرخه خودکفائی سوخت ایران نگاه کنید و میلیاردها دلار ریخته شده به جیب شرکتهای بیگانه + ریسک حمله نظامی و جالبه که هنوز نتیجه "هیچ و تهی" است! آخه کدام برق کدام تغلیظ و کدام سوخت ؟! تا اینجا فقط شعار توخالی و قاقالی بوده است و بس! یا همین پروژه تروریسم_زدائی آمریکا در عراق و افغانستان با هدف ویکتوری/پیروزی. زکی بابا...! نتیجه=صفر. هر هفته 2 بیلیون دلار باخت مسلم. تا بحال حد اقل 500 بیلیون دلار بوش +چنی + رامسفیلد + رایس + پاول + ... صرف این قمار آنهم از جیب ملت آمریکا کرده اند و بگذریم از باخت مجلس و سنا درین مسیر توسط جمهوریخواهان علاوه بر استیصال رسیده به حد جنون آمریکائیها از دست این جماعت "مریض" بقول گورباچف :-) بگذریم ازیندست نمونه ها فراوونه! خوبه ... دارید هوای منو ...؟!

حالا از جاده خاکی و با یک شتاب چندین برابر گرانش زمینمان یهو برگردم به اصل موضوع شیرین خانواده گی خودمان :-) فقط مواظب باشید آنچه گفتم را فقط مقدمه بدانید و نه اصل حرف حسابم!

فیروزه در مواجهه با یک شوهر ابنرمال/احتمالا اسکیتزوفرن (گیون هیز سیمپتومز سو فار) و با داشتن دو بچه از وی تصمیم به جدائی (کات اند ران) میکند و ""ظاهرا "معقولانه"" آنهم در جهت مخالف مغالطه "سان_کاست" لانه مشترک را ترک میکند. اما چرا گفتم "ظاهرا معقولانه" ؟! خوب واسه اینکه بر طبق وارسیهای محاسباتی از مدل مزبور در علم اقتصاد یا روانشناسی و برخلاف تصور عامه/عقل سلیمی مردم(چنانکه آمد) اصلا و ابدا و مطلقا مهم نیست که بر تصمیم شما در ماندن در یک رابطه یا ادامه قمار یا پروژه یا جنگ یا ... میزان هزینه ای که پرداخته اید چقدر بوده است و یا مثلا از خود به غلط/مغالطه وار بپرسید: "آخه تا کی" ؟! تنها فاکتور موثر بر تصمیم باید علم یا یقین شما باشد به اینکه نه تنها قادر به دادن هزینه واسه تصمیم جدید (1. هر تصمیمی هزینه جدید و خاص خود را دارد. 2. شما نمیخواهید تصمیم قبلی خویش مبتنی بر "ماندن" و "ادامه" را همچنان ادامه بدهید!) را دارید بلکه (بلکه) مطابق تبعات تصمیم جدید قادر به پرداخت کلیه هزینه ها (اعم از مورد قبلی + مورد جدید) نیز هستید!

خوب درینجا بگذارید داده آماری دیگری را بگم: ازدواج در میان انسانها شانس محض است. یعنی درست مانند شیر یا خط انداختن سکه یا 50% احتمال گرفتن دارد یا 50% طلاق. این داده آماری هم هیچ ربطی به فرهنگ و دین و آئین خاص مردمان ندارد و قدر متوسط رفتار ساکنان کره زمین است. پس ازدواج در بطن خود و مستقل از تمامی باورها و علایق ابتدائی دو طرف نسبت بهم قمار محض است! فرض کنیم شما قصد سرمایه گذاری در بیزنسی را دارید ضمن آنکه نمیخواهید در مرداب "پولریزی به آشغال" غوطه ور بشوید! چه می کنید؟! معقولانه ترین توصیه به شما از نظر "گیم تئوریست/تئورسینهای بازی" اینه: " مدرجانه آماده تنظیم دقیق اهداف و تشخیص وصول به آنها شده و هر آینه که نتایج مطلوب نبود باید گذشت و رفت"! باید بقول کارل پوپر هدف رو خرده خرده کرد و بعدا واسه وصول به آنها "بنچ_مارک" تعیین کرد و با تهیه فیدبک مزبور و بمورد چک کشید ... والا فلا!

منطق وضع فیروزه:
رهائی دو طفل معصوم در دست یک پدر دیوانه که امکان شکنجه و کشتنشان میرفت و یا (با معکوس کردن قوانین ضد اسلامی به ضد ضد اسلامی و مثلا دادن اطفال به ننه شان) بچه ها را در رابطه با ازدواج بعدی تبعا در معرض غضب فطری یک ناپدری قرار دادن و بازهم احتمال قتل و شکنجه آنها (تقریبا در بیش از 80% از موارد قتل اطفال بدست والدین شاهدیم که طرف عمدتا ناپدری و در موارد کمتری نامادری بوده است) توسط وی و یا عدم توفیق در کار و یا ازدواج و سپس انتخاب فاحشه گی از برای امرار معاش و تمامی امکانهای بسیار محتمل و بد دیگر همان ابعاد متعدد تاسی است که فیروزه با 1. ازدواجش برغم مخالف پدرش 2. فرزند اولش 3.فرزند دومش 4. ادامه ابیوزش و 5... و ... بیا تا تصمصم ان-ام.طلاقش نه تنها واسه خود بلکه حالا سه آدم دیگر ایجاد کرده است.

خوب چنانکه تاریخ زنده گی ایشان نشان میده "بخت و اقبال" یار خود و اطفالش بوده و همگی ماشاءالله (بزنیم به تخته) سر و مر گنده و خوشبختند بجز شوهر ایشان که بیچاره مانند "جان نش" نابغه باید با هلوسینشینهای عجیب و غریب اسکیتزوفرنی مبارزه یک تنه بکند :-) حالا جالبه که این سرنوشت سراپا شانس رو بیائیم و کشکی نام مبارزه عقلائی و آگاهانه با نظام ظلم و جور اخانید بگذاریم و اسمشم بذاریم "رهائی" :-)

عجب اسطوره ها که این ماشین مغز حیرت انگیزمان با آن نرم افزارهای ممتیکیش نمی سازد و عجبا مشاهده یک مشت ساده لوح به سمت و سو گرفتن جنجالانه بر سر قضیه ای که حتی در مقام مدل کردنش عاجزند تا چه رسد به فهمش و آدرس بحرانهائی که آفریده یا میتوانست بیافریند و از همه بدتر قضاوت درباره دیگران :-)

شراگیم جان حالا فهمیدی من چرا درون کامنتدونی خراب شده ات چیز نمینویسم؟! تا اینجا و فقط دو مورد بهت نشان دادم که خودتو بعلاوه شصتادتا بیکار بدتر از خودتو بعلاوه همین شبح جان اگه بتونی بذاری سر کار من یکی رو نمیتونی چون بفرض پرداختن به موضوع بحثت احتمالا 4-تا کشیده بهوش آورنده است که نوش جان میکنی! همین!
گت ا لایف مای فرند ! گت ا گود فاکینگ گریپ آو یورسلف! اوککی ؟!

* * *
ت.و.: از سر خسته گی به پایان آمد این کامنت والا که حکایت همچنان باقیست!


پیام 15:02 @ Tue, 7 Nov 06

خیلی ساده این سعید و مداد سفید!!!!
انتخابات نیکاراگوئا کیلو چنده؟
جهان ارگانیک کدوم گنده باقالی ایه؟
این شبحی که من می شناسم اصن دنبال این چیزا نیست بچه ساده ها!!!!
این الان داره با فیلم سکسی دختر شوکت روزی بیست و هشت بار اِهِم...
خیلی طرفو جدی گرفتین شماها...


Saeed 2:54 @ Tue, 7 Nov 06

فیروزه خانم مرسی ! بله تقریبا خواندم آنچه نوشتید و نوشتند آنجا... ولی ... باشه بعدا شاید چیزی نوشتم!


Saeed 2:51 @ Tue, 7 Nov 06

مدادسفیدجان من استیصال/فراستریشن تو را کاملا درک میکنم اما قضیه چندان به شبح مربوط نمیشود. من شاید بعدا راجع به این مطلب کمی بیشتر توضیح دادم ولی این پر واضحه که "نفت" و "داروخانه" نیز بهم مربوطند چون بسیاری از مشتقات موادی که روزانه مصرف میکنیم (و بله منجمله عمده رادیکالهای داروها و لوازم بهداشتی) پترولیوم_بای_پروداکت هستند :-)

حالا ازین گذشته معمولا شنیدی که میگن "جهان کوچک" شده یا مثلا "دهکده جهانی" و چه و کذا؟! که خوب در مجموع بنظرم حرف مبهمی است. ولی مهمتر و با تقریبی نزدیکتر به منطق وضع جهان فعلی باید گفت "جهان مرتبطتر/ارگانیک" گشته است. و حتی ازین معنا جالبتر ماتبع آنست به اینکه رشد "اپیستمه/معرفت" ما و ابزار آن در مقام "فهم" آن/جهان آنهم در مقایسه با شتاب واقعی پیچیده گی/کمپلکسیتی آن/جهان همانند عقبمانده گی/=درماندگی منحنی "رشد حسابی" است در قیاس با "رشد هندسی" !

بدینترتیب پر واضحه که نه تنها "ریسک اعمال" ما افزایش میابد بلکه "ضریب خطای" محاسبات مربوطه و لذا امکان هر چه بیشتر رفوزه گی ما در عدم نیل به اهدافمان بشدت بزرگتر و قاعدتا ما را (چنانکه آمد) "مستاصلتر و مضطربتر" خواهد کرد...! پر واضحه که من تو و شبح نوعی ازین قاعده زنده گی در چنین جهانی مستثنی نیستیم مگر اینکه همانند احمدی نژاد و یا بوش مدعی تماس با عالم اعلی بوده باشیم که اینهم پتشو داوکینز در اثر اخیرش "گاد دلوژن" به آب داده!

من همیشه گفتم که هیچ معاضدتی به شیوع و پایداری خرافات بدتر از استدلال بد در مقام رد آن/خرافات نیست و همینطوری با یک تخمین گمانه زنانه میگم که از 100 تا متن علیه خدا و دین و مذهب 99 تای آن و درین جهت به پشیزی نمی ارزد. اما "گاد دلوژن" همان یکی یک دانه است که باید بارها خواند و فهمید :-)


مداد سفید 14:56 @ Mon, 6 Nov 06

صبر کن سعید خان. حالا ببین چطوری آخر پست بعدیش رو - که احتمالا راجع به انتخابات نیکاراگوئه ست - بازم به این مسئله ربط می ده. آقاجان حکایت این جناب شبح، همون حکایت نفت و داروخانه ست... حالا تو هی جر و بحث کن :)


firoozeh 8:28 @ Mon, 6 Nov 06

با درود بر شبح عزيز........ از اينکه خواننده وبلاگ شراگيم هستی خيلی خوشحالم نوشته ها و حرفهای تو برای او هميشه تاثير گذار و مفيد بوده ..... اميدوارم که هر چه زودتر ماشين کذايی رو هم بخری و بقول خودت بختت هم باز بشه....... ولی تا اونجايی که من ميدونم تو عيالوار بودی نکنه چشم زنت رو دور ديدی و ميخوای دوباره تجديد فراش کنی.


firoozeh 8:12 @ Mon, 6 Nov 06

شماره ۱۳ ترانه نازنين....... سياس از محبتت .......... هميشه برقرار باشی عزيز


firoozeh 8:06 @ Mon, 6 Nov 06

شماره ۱۸..... سعيد عزيز اين بحثی بود که با متن زيبايی که شراگيم در رابطه با ياييز در وبلاگ خودش نوشته بود شروع شد . و ماهم شديم موش ازمايشگاهی نظريه يردازان و هرکسی از ظن خود شد یار من.. ضمنا هرکی هم هر خرده حسابی جايی داشت يه جورايی باما تسويه کرد..... بخش بسیارکوچکی از انچه اتفاق افتاد رو در وبلاگ شراگیم نوشته ام میتونی بری بخونی .... لزومی نداره دوباره اینجا تکرارش کنم عزیز..... بنظر من هنر زندگی در تسلیم نشدن به ان است و تلاش برای تغییر شرایطی که نادرست است در رابطه با زندگی خودم میتونم بگم که تا حدودی موفق شدم و البته بهت بگم برای من هرگز ساده و اسان نبود این رهایی... و یه جورایی یوستم قلفتی کنده شد . ولی خب الان که عقلایی و درست بهش نگاه میکنم میبینم که ارزشش رو داشت و برای من رشد ؛ اگاهی و و همه چیزهای خوب و زیبای زندگی رو به ارمغان اورد.


firoozeh 6:45 @ Mon, 6 Nov 06

شماره ۱۸ ناشناس عزيز..... يه کم تند رفتی ولی درست گفتی و من کاملا با تو موافقم.... ولی چرا اينقدر خشن عزيز؟؟ ميتونستی بازبان کمی مودبانه تر هم اينو بگی........حرفت درسته و در مجموع باهات موافقم ........


Saeed 2:42 @ Mon, 6 Nov 06

مداد سفیدجان اینقدر تند نرو بالامجان! تو آن پاراگراف کذای شبح جان را باید از آخر به اول میخواندی...! اشتباه کردی چون بقول معروف/علماء باید "ریورس اینجنرینگ" بکنی تا بفهمی منظورشو :-)


sjk 22:11 @ Sun, 5 Nov 06


جمهوری اسلامی اعلام کرده که میخواهد طی چند ماه آتی صدها هزار نفر را از کشور اخراج کند. اینها "کارگران افغانی"، "کارگران خارجی" و "غیر قانونی" نامیده میشوند. عمدتا زحمتکش ترین بخش طبقه کارگر که سالهاست با سخت ترین کارها ثروت می آفرینند و خود از ابتدایی ترین امکانات (مثلا تحصیل بچه هایشان) محروم اند. حکومت ایران با اتکاء به فاشیسم ضد افغان (که خود مبلغ پیگیر آنست) میکوشد با ایجاد تفرقه قومی و حمله با "کارگران خارجی" کل جامعه را مرعوب کند. این رژیم یک روز اعدام و سنگسار راه می اندازد، روز دیگر به زنان حمله میکند و امروز اخراج کارگران مهاجر را بهانه قرار داده تا شاید خود را نجات دهد.
حمله به کارگران مهاجر حمله به همه ما است. باید با گسترده ترین موج برگشت بویژه از سوی جوانان و دانشجویان پاسخ بگیرد. باید همه یکصدا فریاد بزنیم که حقوق کامل شهروندی حق مسلم هرکسی است که در آنجا کار و زندگی میکند.
سازمان جوانان کمونیست از تمام مردم دنیا بویژه از دانشجویان و سازمانهای جوانان در همه کشورها میخواهد تا همراه با ما جمهوری اسلامی را محکوم کنند. ما همه دانشجویان را فرا میخوانیم تا با فعال کردن وبلاگ ها ، با صدور بیانیه ها و اطلاعیه ها، با برپایی سخنرانی، اجتماعات و پیکت های اعتراضی در محیط دانشگاه، و شرکت در تظاهرات در دفاع از کارگران و مهاجرین افغانستانی، نشان بدهند که در صف اول اعتراض به جمهوری اسلامی و فاشیسم قرار دارند. سال گذشته در اجتماع روز دانشجو (در قطعنامه 20 آذر) دانشجویان علیه هرگونه تفرقه قومی و از "رجوع به انسان" سخن گفتند. امسال در آستانه 16 آذر با دفاع قاطعانه از حقوق کامل شهروندی برای کارگران و مهاجرین افغان، باید قصد حکومت برای مرعوب کردن جامعه را به ضد خود تبدیل کنیم، و عرصه ای برای تعرض آزادی و برابری و عقب راندن فاشیسم و ناسیونالیسم و تدارک 16 آذری هرچه گسترده و سوسیالیستی فراهم کنیم.


Saeed 17:46 @ Sun, 5 Nov 06

بذار یک کم بیشتر فکر کنم شراگیم جان! راستش مخاطب اصلی ام تو نیستی :-)

... خوب شاید بعدا چندتا مطلب نوشتم که در مجموع ممکنه طولانی بشه :-) حوصله بخرج بده تا بیاد !


مداد سفید 17:20 @ Sun, 5 Nov 06

شد یه اتفاقی تو این خراب شده بیفته، به زنجموره های تو در باب نداشتن زن ربط پیدا نکنه؟ بگم حالا حقته که نانا میاد لوله ت می کنه؟ بابا یه خورده از پینوکیو یاد بگیر، نصف توئه. پس کی دیگه آخه...


عباس رضایی 15:57 @ Sun, 5 Nov 06

در مورد یک اتحاد عمل برای 16 آذر باید وارد عمل شد. با ما در این مورد تماس بگیرید تا با بحث در این مورد به یک نتیجه و یک وحدت عمل در 16 اذر برسیم


شراگیم 21:19 @ Sat, 4 Nov 06

صادقانه بگم نفهميدم چی شد...سعيد جان سر جد بزرگوارت مثل آدميزاد حرف بزن...! ای بابا...


Saeed 4:08 @ Sat, 4 Nov 06

یه دتز ایت . . . رایت آن. . ."ناشناسجان" . . . سامثینگ این دت رنج :-)

بات دو یو ریللی نو وات آی لاو تو رید جاست بیکاز آی ام وان آو دوز ایگنورنت بات کیوریوس ایرانینز (= فیروزه"ز استریو تایپ) ؟! هر ترو ستوری!

میس فیروزه! یو کن استارت ایت رایت فرام هیر: این شبح"ز فورام. اند آی گارانتی یو پرسونالی دت آی از /ان آردنت ریدر/ ویل فالو ایتز ناتز اند بولتز وری کرفولی. اوکی ؟! کام آن اند اکسپت دیس چلنج: جاستیفای یورسلف اند پلیز اینفورم آس وات واز ریللی هپند ...؟!


Saeed 18:53 @ Fri, 3 Nov 06

شراگیم جان نیک میدانم اینجا را صامت میخوانی پس بذار با توجه به تجربه خویش از آدمها نصیحتی در باب فیروزه خانمها (منعزل از نسب و سببشان با توی نوعی) بهت بکنم:

ریگاردلس آو بلشتینگ دت می کام آپ ویت دیز گایز آر ریللی بانچ آو فاکت آپ اکسکیوز_مانگر اس هولز...! سو گت ا گود گریپ آن یورسلف اند گت لایف فور گاد"ز سیک ! آی مین: جست مو آن ! شی/یور ساپوزد مام دید اون ویت آوت یو گایز=یو اند یور سیسی! رایت؟! وای نات یو ؟! گیون دت یو هو نو رسپانسیبیلیتی ات آل...؟! فورگت هر...!


بامداد 14:54 @ Fri, 3 Nov 06

از لطفت خيلي خيلي خيلي ممنون شبح عزيز :)


شبح 11:18 @ Fri, 3 Nov 06

سعید عزیز!(9)
مرسی از مقاله‌ی خوب‌ات.

ترانه جان!(13)
ممنون از لطفی که همیشه نثار من می‌کنی! در مورد فیروزه‌ی عزیز... نمی‌دانم چه بگویم... لحن او نشان از گله‌ی عمیق‌تر از آن که بیان کرده است دارد... اما خوب من هم از او گله‌دارم... پس با هم بی‌حساب هستیم!


nana 10:47 @ Fri, 3 Nov 06


واه واه واه ...که از تو ديگه من خر تر نديده بودم
والندش ....ديگه از من جوان تر و قبراق تر پيدا نکردی که دعوت به فسق و فجورهای دستوری حمقی نژاد مانگول کنی ؟؟؟؟؟؟؟

دومندش خاک بر سرت که خود را مورد خطاب حمقی ديده ای
بابا اين م ج فرد اعلا اگر ما همگی را بتواند مردان را اخته و زنانمان را هم رحمشان را بادکنک برای بچه فقیرها میسازد و تمام

اين که از ما بچه نميخواهد که مردک مسن
اين منظورش همان چاقو کشان و قمه زنان حاشيه شهری است که برایش گوشت دم توپ بسازند

به به به به که تو ديگه چه دل خوشی داری ؟
فکر کردی اين دلش برای فسق و فجور امثال تو سوخته برو خجالت بکش تا دستور گيوتينه کردن هرچه نه بدتر مردهای چپ و دموکرات را نداده شرم کن !!!!!!!!!!!!نانا


ترانه 10:16 @ Fri, 3 Nov 06

شبح نازنین همیشه نازنین!
۴ بند نَنوشته ات را هم خواندم.
قبل از هر چه از اینکه روحیه خوبی داری واقعن خوشحالم شاید هم روزی در مورد این روزها نوشتی...
انسان خوب بودن هم سخت است و هم آسان! درست مثل با فتحه و کسره خواندن زر و بقول فیروزه جان آنجا که بقضاوت دیگران برمی گردد، بدون دانستن «شرایط» قضاوت می کنند و نسخه می پیچند اگر چه فیروزه جان هم این را که در مورد خودش می شناسد و می فهمد در مورد تو ناخواسته و ندانسته بد (احساس) می کند.
بگذریم
راستی حالا که می توانی هزینه تلفن را بپردازی یک زنگی هم بزن تا خنده های شبحی ات را تازه تازه بشنویم و برایت تعریف کنم دختر کوچولویی که سالها مبلغ کمی برای مخارج زنده گی اش می فرستادم بعنوان ملاقات پدرش (یعنی من) بدیدنم آمده بود دختر ملوسی که حالا ۱۸ ساله شده و می خواهد دانشگاه را شروع کند. روزهای قشنگی با هم گذراندیم
پ.ن. فیروزه جان من نوشته ات را در مورد خودت در وبلاگ شراگیم خواندم و ترا تحسین می کنم!


7:53 @ Fri, 3 Nov 06

sorry! I meant to end this:
--------
61 firoozeh ( - , mail ) 0:35 @ Fri, 3 Nov 06

زيتون جان مارو چوب کاری کردی عزيز درود بر تو و سياس از محبتت..... در ضمن عزيز جان هر جارو ميخوای ببوس ولی دست هيج کس رو هیچوقت وهرگز نبوس ........ اين دست بوسی از يک فرهنگ عبوديت و بردگی مياد . يادمه وقتی ما بجه بوديم مجبور مون ميکردند بخاطر احترام به بزرگترها خصوصا يدر بزرگ دست اونارو ببوسيم. .......و دیگه اینکه وبلاگ زيبايی داری و من گاهی که فرصت کنم برات کامنت ميذارم وبلاگ شبح رو تازگی ها نرفتم احساس ميکنم سبک نوشته هاش عوض شده و شبح ما ديگه اون شبح سابق نيست.


7:51 @ Fri, 3 Nov 06

firoozeh ( - , mail ) 0:10 @ Fri, 3 Nov 06

ما ملتی هستيم شديدا احساساتی و در عين حال ساده انديش ودر اکثر موارد نااگاه و کنجکاو........... در مورد ادما قضاوت ميکنيم بدون انکه چيز زيادی درباره انها بدونيم و متاسفانه قاضی های منصقی هم نيستيم..... بنظر من همه مادرها فرزندان خودشون رو دوست دارند و در رابطه با انها اين احساس مسًیوليت را دارند با واکنش ها و عملکردهای متفاوت..... الان که به ان روزها برميگردم ذره ای احساس مغبون بودن ويا عذاب وجدان ندارم چرا که در ان مقطع زمانی بهترين و درستترين کار ممکن را انجام دادم افسوسی اگر هست اينست که بخاطر نماندن در يک رابطه قراردادی بنام ازدواج حق مادری من بزور قوانين مسخره اسلامی از من گرفته شد.... ومن هيچ کاری نتوانستم بکنم....افسوسی اگر هست اينست که بنا بر دلايلی که تو خود ميدانی نتوانستم در ان سرزمين نفرين شده بمانم و راهی بجز گريز برايم نبود... داستان مفصل است و نميشود همه چيز را دراين دنيای مجازی گفت ومن روزی خواهم نوشت از اين همه بيداد......... در حال حاضر زندگی بسيار ارام و عاشقانه ای رو در کنار همسرم که یک ییانیست هنرمند و یک رفیق خوب برای من است دارم ...جوان هستم و عاشق زندگی و سالهای چل چلی خودم رو بدور از تو و سرزمین طاعونزده خودم دارم تجربه ميکنم.چقدر این ازادی زیباست و باشکوه ومن یر از شور زندگی... اين خوشبختی با امدن شما به اينجا تکميل خواهد شد.........


--------------------------------------------------------------------------------


Saeed 17:22 @ Thu, 2 Nov 06

در حاشیه بیانات اخیر آقای رئیس جمهور در باره سیاستهای جمعیتی در ایران

یک فیلسوف آلمانی گفته تاریخ تکرار می شود. دیگری اضافه کرده که اگر اینطور باشد ظهور اول آن در قالب تراژدی و ظهور دوم آن بصورت کمدی است. حالا بعد از تراژدی سیاستهای جمعیتی دولت آقای میر حسین موسوی که تنظیم خانواده را توطئه ای استعماری و سیاستی ضد انقلابی می دانستند و انفجار جمعیتی را به ارمغان آوردند که هنوز کمر اقتصاد مملکت از نیازهای نسل جوان محصول آن راست نشده؛ و بعد از تصحیحات و سیاستهای جمعیتی عاقلانهَ دولتهای رفسنجانی و خاتمی، چشممان به کمدی آقای احمدی نژاد روشن که همان حرفهائی را که آثار فاجعه بار آنرا یکبار تجربه کرده ایم تکرار می کنند. حدیثی داریم که مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود. حدیث هم بکنار، هر موجود زنده ای که از یک جا لطمه می خورد دیگر "شرطی" می شود و حواسش را جمع می کند تکرار نشود.

آقای رئیس جمهور می گویند کشورهای غربی چون خودشان جمعیت در حال نزول دارند چشم دیدن روند فزاینده جمعیتی ما را ندارند واز افزایش اقتدار ما می ترسند، می خواهند ما را به سیاستهائی مانند "دو فرزند کافی است" متمایل کنند. بر این استدلال دو انتقاد وارد است. اول اینکه فقط کشورهای اروپائی یا غربی نیستند که که رشد جمعیتشان کند شده؛ هر کشوری که رشد می کند و مردمش مرفه و فرهیخته می شوند (بخوانید: با سواد می شوند، بهداشت و درمان و بیمه شان تامین می شود، و حتی طبقات به اصطلاح "آسیب پذیر"شان هم آینده مطمئنی پیدا می کنند) لاجرم از فرزند بسیار داشتن رویگردان می شوند و رشد جمعیتشان پائین می آید. این اگر مشکل است (که باید گفت "اللهم ارزقنا!") تنها مشکل غرب نیست. ژاپن شرقی هم این مشکل را دارد، مالزی مسلمان که در حال پیوستن به دنیای پیشرفته است هم رشد جمعیتش کند شده. مثال بارز دیگرش دو بخش جمعیت فلسطینی است که یکی ساکن اسرائیل است و دیگری در اراضی اشغالی بعد از جنگ 1967 زندگی می کند. آمار نشان می دهد که آن گروهی که در اقتصاد اسرائیل جذب شده و رفاهی" نسبی" دارد رشد جمعیتش بطور محسوس از گروه فلسطینی محروم کمتر است. نمونهً دیگرش آزمایشی است که چندی پیش در سریلانکا انجام دادند: دو روستای کاملاً همانند را انتخاب کردند، برای یکی درمانگاه و مدرسه و برای مادرهای آبستن آموزش بهداشت بارداری و تغذیه فراهم کردند، وسائل جلوگیری از بارداری را هم در اختیارشان قرار دادند. ولی برای دیگری هیچکدام از اینها را تهیه نکردند. فقط چند متد ابتدائی تنظیم خانواده را آموزش دادند و لوازمش را هم برایگان پخش کردند. دیدند در دهکده اول که خانواده ها فهمیدند همان یکی دو فرزند اولشان از سوَ تغذیه وعفونتهای معمول نوزادان تلف نخواهند شد و بعد هم مدرسه می روند، آینده ای دارند، خودشان از داشتن فرزندان بیشتر خودداری کردند و در نتیجه رشد جمعیتی دهکده دارای شرایط بهداشتی و آموزشی ابتدائی افت محسوسی پیدا کرد. در کشور خودمان هم می بینید که طبقات متوسط که امکانات بیشتری دارند نسبت به طبقات کم درآمد فرزندان کمتری دارند. اصلاً رشد و توسعه اقتصادی کندی رشد جمعیت بدنبال می آورد، این بقدری محسوس است که برخی ظرفای رشته های جمعیت شناسی و جامعه شناسی رشد شعار "توسعه اقتصادی بهترین متد جلوگیری از بار داری است" را مطرح کرده اند. البته شواهد مثال و ارقام و آمار در این مورد بسیار است. ولی مسئله بقدری بدیهی است که نیاز به تبیین بیشتر ندارد و اگر نبود بیانات شگفت انگیز آقای احمدی نژاد همین قدر توضیح هم لازم نبود. خلاصه اینکه افت جمعیت شرقی و غربی نمی شناسد و تابع رشد اقتصادی و رفاه عمومی است.

این ما را به ایراد دوم سخنان آقای رئیس جمهور می رساند. اقتدار سیاسی و نیروی نظامی در دنیائی که در آن زندگی می کنیم در درجه اول مرهون همان رشد، توسعه، و رفاه اقتصادی است نه جمعیت. اگر تراکم جمعیت پیروزی نظامی بدنبال می آورد که باید چین تایوان را، و اعراب اسرائیل را مدتها قبل با خاک یکسان کرده باشند؛ بیاد داشته باشیم که حتی در اوج پروپاگاندای مائوتسه تنگ در باره "غرق کردن دشمن در دریای مسلح خلق" و "بقای چین بعد از مبادله هسته ای به لحاظ جمعیت کثیر آن" هم کسی روی این بلوفها حسابی باز نکرد و تنها در دهه اخیراست که ارتش سریعا به روز شونده چین که محصول شکوفائی اقتصاد آنست نگاه ها را به خود معطوف کرده.

سر انجام، اگر افزایش جمعیت به هر بهائی، حتی تحویل دادن توده های جوان ،بیسواد، و بیکار به جامعه جهانی افتخار است که باید مباهی و مبتهج باشیم که مازاد جمعیتی کشورهای فقیر آسیائی، آفریقائی، و آمریکای جنوبی هر خطری را به جان می خرند تا در کشورهای پیشرفته که از کاهش جمعیت "رنج" می برند کمر شکن ترین و تحقیر آمیزترین کارها را انجام دهند. آنها که میخواهند با این سیاستها افتخار ملی بیافرینند بدانند که افتخاری در پیوستن به سیل مهاجران فلکزده جهان سوم بسوی سواحل اروپا، آمریکا و ژاپن (و سایر کشور هائی که از این نوع افتخارات برای خود نتراشیده اند) نبوده و نخواهد بود.

خلاصه سخن از تشویق یک جامعه مرفه به داشتن فرزندان بیشتر یک حرف است و ترغیب افزایش جمعیت در یک جامعه جوان در حال رشد و در گیر با هزار مشکل اقتصادی و اجتماعی، از جمله کمبود شدید امکانات آموزشی و شغلی ، آنهم به عنوان سلاحی استراتژیک برای خود نمائی در صحنه بین المللی حرفی دیگر. اسلحه انفجار جمعیت را بر شقیقه خود گذاشتن و تهدید دیگران به کشیدن ماشه آن از تکرار تراژدی تاریخ غم انگیز تر و از تکرار کمدی آن مضحک تراست.

محمود صدری


Saeed 17:21 @ Thu, 2 Nov 06

۱. من چون بوضوح میبینم شبح جان اینروزا ظاهرا حال/حوصله/مجال مطلب نوشتن واسه اذهان کنجکاو و معتاد را ندارد با خودم فکر کردم که واسه خالی نماندن عریضه(بخوانید ظروف ذهنهایتان از میمهای سوپر کامپتتیو و هایپر اکتیو) مقالی ارسالی از دوستم (دکتر محمود صدری) در خصوص یکی از فرازهای نوشته بروز وی/شبح را درینجا نیز بازکپی کنم.

۲. اگه قول شبح از باب شوخی و شکسته نفسی نباشه آنوقت بطور کسالتباری باید گفت که آره ۱۰۰٪ کسب معاش خوبه و بقول اخانید در جهت رفاه خانواده جهادیست واجب ولی اگه شبح جان اگه توی نوعی هزاریونری و بخوای مثلا ادای میلیونرها رو دربیاری خوب دیگه واقعا سقفی واسه طمعت نمیشه یافت چون به محض میلیونر شدن دورخیز میکنی واسه بیلیونر شدن و تبعا ازونجا واسه تریلیونر شدن و قس علیهذا...

۳. چرا حتی قناعت ما در عصر حاضر عین اسراف پدرانمان و نه حتی پدربزرگانمان است و بلکه بالاتر/بیشتر/بدتر ؟!
خیلی جالبه که حدی از کیفیت یک زنده گی متوسط در دوره و زمانه فعلی را حتی بیلیونرها تا مثلا همین چند صد سال و بلکه حتی پنجاه سال پیش هم قادر به ابتیاعش نبودند. مثلا همین کامپیوتر رو در نظر بگیرین که اصلا در ابتدای قرن بیستم حتی از اجداد دایناسورینش هم (که نیازمند بیست تا اتاق بزرگ فقط واسه نشاندن لامپهائی که با کیلومترها سیم و کابل بهم وصل میشدند و نیمی از برق یک شهر نسبتا بزرگ را مصروف خود میکردند) خبری نبود تا حتی بهره ای قریب به یک بیلیونیم کامپیوترهای خانه گی امروز را در اختیارمان بگذارد (بگذریم نیازش به لشکری از متخصصان بیچاره که دائما میبایست مراقب تعمیر و نگه داری سیستم باشند مبادا لامپی یا خازنی یا فیوزی یا رله ای بسوزد.) همین است حال مایکرویو و تلویزیون و ماشینهای لباسشوئی و ظرفشوئی و جاروـبرقی که جای کلفت و نوکر را بازی میکنند. اصلا یه نگاه به ساده ترین مدلهای اتوموبیلهای امروزه بکنید و مقایسه کنید با ماشین هندلیهای دوران پدرانمان که دائما یه جائیش خراب میشد و رادیات جوش می آورد و چه میدانم آفتامات میسوزاند و هی خلاصه آب و روغن قاطی میکرد. زمستونها که باید همسایه ها به مدد هل دادنش بیکدیگر مردی/نیرو میدادند! از همه اینها گذشته اینترنت! و فقط تصور کنید حجم چندینباره ویکیپدیا را در مقایسه با انسکلوپدیا ـ بریتانیکا. خوب قیمت یکدور کامل دایره المعارف مزبور در فرمت مجلدات/کتب چقدر است آنهم در مقابل هزینه هیچ آن در صورت ۱ و ۰ دیجیتالی ـ الکترونی. بگذریم که مورد اولی شاید هر دهسال یکبار آپدیت و غلطگیری بشود اما ویکیپدیا ثانیه به ثانیه نه تنها فربه تر میشود بلکه در رابطه با اوضاع امور واقع/فکتها هر بیشتر و بهتر منطبقتر میشود.

// یک درس : اینو واسه شراگیمـجان بگم که ببین چگونه از دل یک پروسه تکاملی یعنی بدون نقشه ای و طرحی مقتدرانه (و دستور و نسخه از بالا آنهم بوسیله یک مشت نخبه و از ما بهترون) و صرفا بوسیله شرکت امرجنسیک/برآمدی بازیگران عادی و متعدد و ناشناخته و داوطلب (منجمله همین شبح خودمان) به ایجاد و تحول مداوم یک ارگانیسم بسیار پیچیده دامن زده شد نظیر ویکیپدیا؟! آنهم در ظرف کمتر از چند سال ؟! آنوقت تو مانده ای که در ظرف ۴ بیلیون سال گذشته چگونه از دل تعاضد و رقابت و تطابق و همزیستی مشتی باکتری و ویروس و میکروب و سلول و کرم و حشره و گیاه مثلا دایناسور یا انسان پدید آمد...؟! //


شبح 16:32 @ Thu, 2 Nov 06

ظ عزیز1(1)
بوق چیه!؟ قابل شما را نداره! می‌تونی برف‌1پاکنش رو هم بزنی تا برات برقصه!

پیام جان!(2)
راستش یکی از دلایل این که هنوز پرادو نخریدم نداشتن پول نیست همینه که باهاش نمی‌شه دست‌اندز خوب رد کرد از این نظر پراید معرکه‌اس!

بامداد نازنین!(3)
بسته‌گی به علاقه‌تون به پرادو داره اگه پرادو دوست داری با فتحه بخون اگه دوست نداری با کسره! ضمنا دلمان تنگ‌تان شده بود! مرسی که سرزدین!

نانا جان!(6)
اولا تو شهرقصه که یادته خره می‌گفت خر که مکرر نباشه! اما چه می‌شه کرد تو که هزاران کیلومتر دوری پس می‌گی من چه خاکی به سرم بریزم! حالا نمی‌شه یه تو که پا پاشی بیایی اینجا یه بار محض رضای خدا حرف این رئیس جمهور مموش را گوش کنیم؟ من قول می‌دم پشمون نشی!


nana 10:13 @ Thu, 2 Nov 06


شبح

يادم رفت پندی بهت بدهم حالا که رفته ای
دنبال پول تا ميتونی هلفتی بچاپ که آخراشه !!!!!!!!
فقط مواظب باش يه جوری نچاپی که مجبور
شوم خودم بکشمت به دادگاه

فقط نانا را در لباس کثيف دادستانی مجسم
کن که بهش ميگن مدعی العموم !!! اونوقت
شايد کمی در بچاپ بچاپ شل و ول شوی

خواستم بهت يک ادوايز اقتصادی بدهم !!!! نانا


nana 10:10 @ Thu, 2 Nov 06


واه واه واه از تو شبح که من خر تر از تو نديده ام به جان شريفت

مردک تو تازه از دنگ و فنگ زن و خانه و اين قرتی بازی ها خلاص نشده فکر چه ميدانم ازدواج و اين جلف بازی ها و سبکسری ها افتاده ای که چه شود ؟

مگر تو کرم و مرض داری که ميخواهی خود با دست خود خود را بيچاره و فلک زده کنی مرد مسن نادان !!!!!!

مگر تا بحال اين مثال شيرين ايرانی که ميگويد :

دوری و دوستی

به اون گوش کرت نخورده است که برای ما قر ميدهی و ميگويی هوس ازدواج کرده ای اونم ببين کی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برو شرم کن اول دست نماز بگير و يه نماز طولانی بيست و سه ساعته بخون
يعنی روی جانماز چرتی کوتاه بزن
بعد برو جلوی آينه بگو به خودت :

- مردک مگر خری ميخواهی دوباره خر بشوی
و ازرويش يک ميليون و بيست و سه بار بنويس بده نسرين در غربت خط بزنه

الهم و صل علی الخريتان الکبيريان والشبح الوسوسه والازدواجه !!!!!!!!!!! نانا


دوزاری دات کام 8:11 @ Thu, 2 Nov 06

با شما موافقم


بامداد 0:37 @ Thu, 2 Nov 06

در مورد سخنان عجيب و غريبي كه از آقاي پرزيدنت مي شنويم كه هيچي نگم بهتره ;) ، در مورد اين "زرمفت" يه سوال فني داشتم ؟ :ى ...
ما جزء كودوم دسته ايم ؟ با كسره بخونيم يا فتحه ؟


بامداد 0:26 @ Thu, 2 Nov 06

بابا شبح جان !!!! بابا پول دار !!!!! پول در بيار !!!!!! بابا پرادو !!!!!! بابا سرمايه دار :ي ...


پیام 0:08 @ Thu, 2 Nov 06

اون وقت پرادوت از رو دس انداز هم رد می شه؟ اگه می شه می ذاری یه بار بشینم توش پشت دس انداز وایسم؟


ظ 22:23 @ Wed, 1 Nov 06

شبح جان پرادو خریدی میذاری یک بار بوقشو بزنم؟






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1311
تعداد نظرات: 25813
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: september 4, 2010 10:06 am


از کجا آمده‌اند؟