|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جمعه، 28 مهرماه 1385 | October 20, 2006
● بازگشت "وبلاگگردیهای آدینه!"
پینوشت: 1- کیانوش سنجری نویسندهی وبلاگ چرکنویس و عضو کانون وبلاگنویسان ایران بازداشت شد! 3- مردها هرگز آدم نمیشوند مگر عاشق زنی شوند که سیب را تجره کرده باشد. 4- زنستان بدون فیلتر تا اطلاع ثانوی! 5- به سفر خاتمی فریبکار به بریتانیا و مهمانداران او اعتراض کنیم!
chand site zede filter mikham
آخ فرشیدجان مرسی واقعا چقدر سکسی_پورنو بود این لاو میکینگ نئاندرتالی آن_بی-هاف_آو_استراتژیک_اینترست_آو_دارالاسلام (احمدی نژاد ورژن). پس یاایهاالناس وقت بیخود در بلاگهای اشباح نوعی بهدر ندهید و همین الساعه درین روزهای دراز تعطیلات عشقی و هبه ای دولت لیزری_نورانی تخمی_هسته ای تحفه گرمسار آنهم بدون کاندومجات تلمبه های ملایم و گاه شدید در جوف رختخوابات ولو کنار خیابانها و داخل جویها و روی لجنزارها آ.آ.آ. همی زنید و تو تایمز تو تا به چهارتا و شانزده قس علیهذا از تصاعدات حسابی و هندسی و مثلثاتی تا ماشاءالله دویست اندی ... بلکه رندوماتیک و نچرال سلکشنیک هم که شده بالاخره از زیر دل یک خانواده و فقط یک خاندان تعداد جندالزمان لایق امام جمگران و نوچه اش فراهم آیدی... * * * . . . الغرض خیلی دلم میخواست به بهانه پارتی هاولوین قضا شده امسال مثلا بدر خانه احمدی نژاد میرفتم و با در دست داشتن تیشه مزبور و فقط با زدن یک ضربه موثر به شقیقه اش مغز این مرتیکه فسقلی و شارلاتان را بروی درب خانه اش از بالا به پائین سرسره میدادم و بدان یک ملت و بلکه جهانی را از شر این حشره وزوزوی موذی و مضحک رها میکردم :-(
آورده اند كه روزي زنی در سراي به كنج عزلت خزيده بود و تفكر همي مي كرد و خاطرات مرور همي تر!و در خيال خود قلل در مي نورديد و لچك بر چوب دستي به نشان فتح بر هر سلسله جبال علم نمودي و عظيم از اين فتوحات خورسند و غافل از آنكه پياز داغ در تابه مي سوزد و شوي در شب بي شام و چون هميشه مي بايد به سوپر دكان سر محله رجوع و اطمعه و اشربه مك دونالد از براي سد جوع ابتياع كنند گويند در اين حين ناگاه شوي به سراي شد و آوا سر داد اي ضعیفه خيز كه بيكار نشسته ايم و عظيم از لشگر كفر به عقب افتاده ايم و اصحاب امام زمان بي ياور ساخته ايم و عنفريب دين اضمحلال يابد و آقا از ظهور استنكاف
1. . . . حرف و تحلیل و زرزر مفت بخصوص درین ایام انتخابات مجلس و کنگره در آمریکا زیادی فراوانه ولی بنظر میرسد که برای گریز (ولو مسکن وار و موقتی) از چرخه مولد تروریزم عربی و میلیتاریزم غربی چاره ای بجز تشکیل کنفرانسی متشکل از روسیه و ایران و سوریه و عراق و افغانستان و پاکستان و اردن و عربستان و آمریکا و نماینده اروپا باقی نمانده باشد...! تا بحال معضل نظامی خاورمیانه فقط اسرائیل و فلسطین بود حالا آمریکا و بطور کلی غرب در مواجهت با عراق و افغانستان شده قوز بالا قوز آنهم برای خودشان! 2. شبنم جان نسبتا جوابهایت جالبند... ضمن آنکه مقصود عمده من از طرح آنها اصلا غایتش خود توی نوعی هستی: بدینترتیب و با سری پاسخهائی که دادی قاعدتا نگاه و انتخاب و شیوه تو به/در زنده گی تا حدی و حداقل واسه خودت ترسیم شد! از طرفی تنفر طبیعت از خلاء (وبنابراین اشغالش با هوا) همان و تنفر ذهن انسان از جهانی آشفته و خطرناک و ناپیشبینی_پذیر مملو از حوادث و رویدادهائی که بنحوی کانتنجنسیک بر هم منتهی در جوف ذهن ما اثر هیوریستیکی دارند و سپس واکنش بسیار حیرت انگیز هوشیاری ما به تنظیمشان در قالب توصیفاتی منظم و مدون همان: حال چه اسطوره ها باشند در گذشته و چه علوم در دوران جدید! به بعبیر "جوزف کمپبل" کلیه معرفت بشری (از هر نوعش) در واقع ادامه همان سنت اسطوره سازی است که بشر ازش هیچگاه مستغنی نمیشود. مثلا در همین بلاگ شاهدی برخی معتاد مالاخولیائی به تحلیلات سیاسی_اجتماعی ((یالا تحلیلی جدید میخوام...آنالیز میخوام...یه چیزی بگین دیگه)) که انگاری هیچگاه مغز خودشان جیره اندورفین اعصابشان را با پخش آندست ناقلهای کافی و مناسب میان_عصبی در جهت خوددرمانی و التیامبخشی بهشان نمیدهد. اینهم واسه خودش نوعی اب_نرمالی است چه از نوع سلف_انفلیکشن دزیس باشد یا از باب ژنتیک_دیس_اردر :-) 3. راستی شراگیم_جان یک فرمول خیلی ساده در قالب نسخه ای که واسه بحران اگزیستنشیالت میخوام بپیچم پیدا کردم! امیدوارم اینو دیگه خوب بفهمیش! پس خوب دقت بکن که در ضمن کم و بیش مساوق کلام قرآن است این گزاره: خداوند دنیا را بدون هدف آفرید :-) * * *
و اما حضور شبح از کون کيف !!! عرض کنم که اين سرکرده بورژوازی ملی کمپورادور نيمی دهات رفسنجان نيمی چيس منهتن بانک تان را که تحت تعقيب بيا برادر من يک کمی از محسنات اينتر پول برامون بنويس
سعید جان، همچنین شاید سیب به خاطر شباهت (نیمه) اش به اندام تناسلی زن، سمبلی از تولید مثل بوده. یعنی اینطوری حوا به آدم دلداری می ده که حتی با وجود اینکه این گناه منجر به زوال /مرگ آنها می شه، اما نسلشان روی زمین ادامه پیدا خواهد کرد. کتابهای موجود معتقدند یک دلیلش این هست که ریشه کلمه سیب و شرارت در زبان لاتین یکی است (Malus va Malum) البته این میوه ممنوعه، انجیر، انگور و ... هم توصیف شده.
سهند گرامي عرض کنم خدمتت که اين ليست افرادي است که مثلني از طرف بهمن هدايتي
((فهرست نامزدهای مرحلهی نهایی مسابقهی وبلاگ دویچهوله
اين هيات داوران مسابقه بین المللی انتخاب وبلاگهای برتر دويچه وله چگونه پفيوزهايی هستند که ۲ تا از گه ترين سایت های ايرانی ... را انتخاب کرده اند.
یک نکته بدیهی و بسیار مهم را درباره بلک_هول و اینکه بر طبق معادله هاوکینگ دیلیت_کننده اطلاعات سازنده اشیاء نیست اضافه بکنم. شبح جان البته محقانه و بجا میتواند به من نوعی اشکال بکند که از بلک_هول گذشته حالا آیا بر اثر بیگ کرانچ (یعنی سرنوشت محتوم همین جهان فعلی نیمه_عمر ما) بازهم اطلاعات سازنده آن از بین نمیرود...؟! که در پاسخش باید گفت الان مهمترین چالشی را که دانشمندان به لحاظ علمی (دقیقا توجه کن: به لحاظ علمی) در حین وارسیهای کاسمولوژیک دارند این است: همچین که به نواحی کروچر فضا_زمان در ابتدای وضع بحرانی بیگ_بنگ و البته بیگ_کرانچ نزدیک میشوند یهو نه تنها تمامی قوانین و مدلهای بنیادین فیزیک بهم میپاشند بلکه حتی پرنسیپالهای عمده آن بعلاوه کلیه ثابتها در فرمولهای مزبور شرایط نرمال تحقق خود را از دست میدهند. سالبه به انتفاع وجود و تبعا موضوع میشوند. (ای بگردم منطق و فلسفه را که همیشه درین موارد عبارت مناسب را در اختیارم میگذارند!) مثلا به تعبیری ساده تر از اتم تک_الکترونی یعنی هیدروژنی دیگر خبری نیست تا ما تجسمی و مدلی حتی کوانتائی از قضیه داشته باشیم تا بعدا نوبت وارسیهای فیزیک کوانتوم برسد. سفینه کیهنشناسانه نسبیت انیشتنی نیز کور میشود چون از جرم عادی و تبعا انحنائی که قراره به توپولوژی فضا_زمان بر طبق معادله عام بدهد حال چه در حین بینهائیش و چه صفرش دیگر خبری نیست که نیست! خر تو خر میشه بیا و ببین که حتی کائوتیک تئوری با همه توانائی تئوریکش تمبانش را حسابی خراب میکنه در مواجهت با آن! همین است در مورد استرینگ_فیلد تئوری. باید بالاخره "رشته" ای در کار باشد تا تئوری بدرد بخورد یا نه ؟! اینهم معلوم نیست چون نه تنها "رشته" مزبور هنوز کشف نشده بلکه ظاهرا این تئوری چندان امیدبخش بنظر نمیاد و باید چاره و نظری دیگر جست! خیلی جالبه! بنابراین ما در قبال پرسش فوق (بقای اطلاعات مثلا) نه بدینخاطر که معادله مناسب نداریم و یا نمیتوانیم داشته باشیم بلکه بدینخاطر که اساسا چیزی/شیئی بعنوان موضوع علم که در واقع بتواند در حین اوضاع جهنمی و شدیدا بحرانی مربوطه خودش را همچنان بتواند در مجاورت فضائی و لحظات کریتیکال کذائی حفظ بکند و ما هم بتوانیم بدان دست یازیم و البته رفتارش بر ما مکشوف بشود را هنوز در دست نداریم :-) * * *
شبنم جان من نمیخوام فضولی کرده و زبون شراگیم_جان لال "ملانقطی بازی" از خودم دربیارم ولی باور کن در زمان آدم و حوا از جاش/واقعا درختی که میوه اش سیب بوده باشد درکار نبوده است و داری سر بیصاحب میتراشی :-) حالا چندتا سوال با فرض قبول اسطوره هبوط حداقل در میان ادیان ابراهیمی: 2. چرا در همانحال برخی معتقدن که حوا از میوه ممنوعه که همان سیب و در تعبیر دیگری "دانش" باشد خورد؟! ربط/اسوسیشن/تبادر دانش به/با سیب در چیست آخه...؟! 3. فرض کنیم سیبی را که به خورد حوا در اسطوره هبوط میدن کرم هم داشته و یهو در وسط کار ازش زده بیرون: هلو/وول هلو/وول هلو...! واکنش حوا بدان چه بوده و همینطور چگونگی تاثیرش بر طبع زنانه وی ...؟! 4. آیا درخت سیب مانند سگ (منتهی از قلمروی نباتات) جزو یکی از اولین پروژه های موفق دامیستکیشن/اهلی نمودن وحش توسط اجداد انسانی ما بوده است؟!
انی تایم شراگیم_جان... انی تایم ... آی ام الویز هیر فور یو اند یور آن_اندد کوئست :-) بای د وی کارناپ واز (اند استیل تو سام اکستنت) ایز مای هیرو رایت بیفور ای انکانترد کارل رایموند پوپر :-) آی تو اگری دت اکتیویتیز لایک ریدینگ & ثینکینگ & ابزروینگ آر ماچ مور پروداکتیو این د لانگ ران دن ویستینگ تایم آرگوئینگ ویت آدرز. بات شراگیم_جانم ناو دت یو ویش تو گو تو آمریکا آی ریللی رکامند یو تو رید یور فوریت لیترچر این انگلیش! دیس ویل سیو تایم اند افورت وانس یو گت در :-) گود لاک مای یانگ & نوتی فرند :-) * * *
شبح گلم:
و اما سعيد نازنين:
شبح جان:
و اما حاشیه ای بر متن قبلی و اصلیم در قالب چند توضیح واضحات: ت. و.1: خوب این اصل طلائی بوعلی را من حتی از میم 1/1 ویتگنشتاین بمراتب قویتر و پرمایه تر میبینم (ضمن آنکه من شخصا عجیب عاشق ویتگنشتاین هستم و نمیدانم چرا اینقدر این بشر را همچون یک طفل معصوم دوست دارم و هر چه از خودم میپرسم دلیلش را در واقع بر حیرتم افزوده تر میشود :-) ) ت.و.2.: شبح جان تو در ابتدا اصل مطلب را نسبتا واضح و منطقی توضیح میدی (بگذریم از یکسری مغالطات قابل بخشش و گیر و پیچهای ناموزنت) ولی ای صد امان از دست مثالهای مصادره به مطلوب انگلس مآبانه ات: آخه کی واسه ماشین/کامپیوتر جان قائله که بعدا نوبت روحش باشه و الخ که تو آن مثال سالبه به انتفاع موضوع رو میاری آنهم در مقایسه با وضع بشر ؟! حالا چرا به شراگیم نگفتی که آیا هارد دیسک در اثر سوزش دردش میاد/نمیاد ؟! // خوب یک سوال جالب: آیا ماهی بر اثر افتادن در قلاب دردش میاد یا نه دقیقا بهمانترتیبی که قلاب مزبور میتواند مایه درد و رنج کام و لب و دهان ما باشد؟! // ت.و.3.: در مورد "ابدیت" یا چه میدانم انواع و اقسام وجود آنهم پس از مرگ همین تن خاکین ما و متحول شده به تکامل داروینی که راستش چیزی حالیم نیست ولی در مورد بقای اینفورمیشن/اطلاعات حتی برغم پاشیدن نظم انتروپیک ساختمان شیئ خاص ولو آنکه به داخل سیاهچاله بیفتد جهانشناس معروف و زنده عصر ما تکیه زده بر کرسی نیوتن یعنی "استیفن هاوکینگ" سری معادلات بسیار مهمی را اخیرا ارائه کرده بطوریکه مبطل معادلات پیشنهادی خود وی در همین رابطه بوده است. ت.و.4: مرسی و با عرض پوزش از درازش نوشتار :-)
شراگیم جانم!!! تو خودت خلط فیزیک و متافیزیک میکنی و ریگی فسقلی را میندازی به قعر چاه ظلمانی مغلطه و بعد حسابی درش میمانی و همه ما را بدان گذاشتی سر کار. جالبه که ول کن هم نیستی! این شلخته گی فکری را بتو رسما تسلیت میگم دوست من و نوبرشو آوردی حسابی هان :-) فقط مثالی و اشارتی بکنم و با سرعت رد شوم: . . . بیگ کرانچ ==> بیگ بنگ ==> بینظمی ==> نظم ==> حیات ==> عصب ==> حس ==> مغز ==> شعور/هوشیاری ==> زبان و تکنولوژی و جامعه . . . خوب آیا متصور است که ترتب و تسلسل اوضاع بترتیبی که آمد آنهم در اثر تداخل صفحات موازی کذا تا دور شدن بحرانی آنها از هم و بدان جهانهائی که هی دائما میسازند آبستن رشته رویدادها و اشیاء دیگری در جهانهای بالقوه و متصور قبلی یا بعدی بوده باشد؟! بعبارت دیگر و مثلا در اثر از بین رفتن همین جهان نیمه عمر شده خودمان آنهم پس از 15 بیلیون سال دیگر و در اثر یک بیگ کرانچ و سپس بلافاصله پدیدآمد یک بیگ بنگ دیگر اوضاع و شرایط و عناصر جهان بعدی بنحو و جوری دیگر بوده یا بعدا بشود؟! مبتنی بر همین معلومات فعلیمان یعنی نسبیت عام بعلاوه کوانتوم تئوری بعلاوه حساب احتمالات بله و درینجا هیچ ضرورت/جبر مساوی "یک" وجود ندارد. حتی بوعلی سینا هم اینرا عقلا میدانست آنجا که (بنظر من اصل همه اصلهای بنیادی/سوپر فوندامنتال پرینسیپال فلسفه طبیعی) فرمود: "جهان بقعه امکان است."
شراگیم عزیز!(22)
شبح عزيز (شماره 12) : شبح جان همانطور که گفتی اعتقاد تو به عدم وجود خدا يک «باور» است...فرق باور با «اصل علمي» اين است که اصل علمی مبتنی بر واقعیت است اما «باور» مجموعه ی ذهنياتی ست که ما به خاطر شرایط روحی و روانی و ذهنی خود دوست داريم آن را واقعیت بپنداريم...! به قول خودت ما در مورد باورهايمان خيلی بيشتر از اصول علمی تعصب به خرج می دهيم و رگ گردنی می شويم...چون ميدانيم اصول علمی کاری به من و تو و ديگری ندارد...واقعیتی ست که در کل نظام هستی ساری و جاری ست...اما باورهايمان قسمتی از هويتمان است...قسمتی از وجودمان است و تعرض به باورهايمان را تعرض به خود تلقی ميکنيم...خود و باورهایمان به یک اندازه متزلزلیم و چون راهی به اثبات آنها نداریم شده است نقطه ی ضعفمان...مثال خوبی نیست ولی شده است مثل تخم مان که تا دستی سمتش برود برای دفع ضربه دو دستی آن را می چسبیم...!! برای همين است که در وبلاگ شبح نوعی که خود را علم مدار می داند همه چيز پيدا می شود به جز مباحثات علمی و هميشه دعوا و جنجال بر سر باورهاست...!
:)
شبح جان (۱۱)
مداد سفيد: آنکه نوشته بوديد که چهار گزينه ای نبود. انگار که شمردن هم بلد نيستی. شماره پالانت چنده که يکی را از مراکش سفارش دهم. شنيده ام که مال مراکشی ها ابريشمی است که پشتت را خارش نمی ده.
ببخشید شماره شونزده جون ها...
شبح جان
شبح عزیز، شبح خوب، شبح گل مطلب انوشهت رو در سایت دیگری خونده بودم.... ولی بقیه رو الان میخونم. اما چرا اینقدر کمکار شدی شبح جان؟
یه جوک بی ربط هم من برات بنویسم که با هم بی حساب بشیم :) ...روز 13 آبان چه روزی است؟
:)
در امتداد کانسپیروتری_تئوری هوشمندانه "مداد سفید": میگن شخصی رفته بود مکه و در عکس جهت زائران طواف میکرد. (خوب تا اینجاش که طبیعیه!)
شراگیم عزیز!(5)
نسرین نازنین!(2) سعید عزیز!(4) شبنم نازنین!(6) مداد سفید عزیز!(10)
شبح جان
در مورد ملاقات خاتمی از انستیتوی شما
آقای خاتمی از طرف انستیتوی شما دعوت شده است تا در مورد "دیالوگ تمدنها" سخنرانی کرده و از شما دکترای افتخاری حقوق دریافت کند. ما اميدوار بوديم شما به جای او این افراد را دعوت می کردید:
• کبری رحمانپور و شهلا جاهد، دو زنی که در زندان نشسته اند و منتظر هستند توسط رژیم اسلامی ایران اعدام شوند، • بیوه های 12 ساله و دختران 9 ساله ای که تحت قوانین اسلامی که مورد تائید آقای خاتمی هستند و بکار برده می شوند ، مجبور به ازدواج شده اند، • یکی از هزاران کودک خیابانی بی پناه، • یکی از پدرانی که هر شب گریه می کند بخاطر اینکه مجبور است دخترش را برای تامین غذای خانواده به تنفروشی بفرستد، • یکی از هزاران کارگری که بیش از یکسال است حقوقش را دریافت نکرده است، • احمد باطبی، کسی که بخاطر بلند کردن پیرهن خونین یکی از دانشجویان زخمی در تظاهرات ضد رژیمی دانشجویان 7 سال پیش دستگیر شده است، • زنی که کلیه اش را فروخت که زندگی خانواده اش را تامین کند.
ما همچنین می خواهیم شما این افراد را دعوت کنید:
• زنانی که در شهر سنندج روز 8 مارس روز جهانی زن روسریهایشان را برداشتند و فریاد زدند مرگ بر آپارتاید جنسی، • فعالین حقوق کودک که فستیوال بادکنکها را در تهران و سنندج در روزهای 9-10 اکتبر 2006 سازمان دادند، • فعالین کارگری که در مقابل گاردهای مسلح می ایستند و از حقوق زندگیشان دفاع می کنند، • دختربچه 9 ساله ای که می خواهد بجای اینکه توسط "شوهر" 50 ساله اش مورد تجاوز قرار بگیرد، با عروسکهایش بازی کند.
این لیست پایان ناپذیر است. شکی در این نیست که شما برای انتخاب افراد مهم دیگر به انستیتوی خود کم نمی آوردید. مردمی که اگرچه پرزیدنت بنیاد بین المللی دیالوگ تمدنها نیستند، اما قادر خواهند بود به شما بگویند که منظور از تمدنها برای آنها و مردم ایران چیست! مگر نه اینکه این مردم دارند تحت ورژن مورد نظر آقای خاتمی از تمدنها زندگی می کنند و تجربه دست اول دارند و می توانند حضار روشنفکر در جلسه شما را در این مورد بخوبی روشن کنند!
ما مطمئن هستیم که کبری رحمانپور و آن دختربچه 9 ساله بخوبی به دانش لازم در مورد زندگی با قوانین اسلامی که آقای خاتمی و دیگر سران رژیم تدوین و اجرا می کنند، مسلح هستند که با آن بتوانند خاتمی و کارمندان محترم و حضار شما را به چالش بکشند. مگر چقدر سخت است که برای حضار در جلسه شما توضیح داده شود که آمار سنگسار در زمان حکومت خاتمی بالا رفت؟ چقدر سخت می تواند باشد که توضیح داده شود که خاتمی چنان به پدوفیلی اعتقاد دارد که آنرا به نام قوانین شرع در کشور پیاده می کند؟ چقدر سخت می تواند باشد که به شما و کسانی که در جلسات شما شرکت می کنند توضیح داده شود که خاتمی جنایتکار است و دادن تریبون به چنان شخص جنایتکاری به این معنی است که به مردم ایران و دنیا بگوئید که خاتمی و رژیم اسلامی او از نظر شما قابل احترام و "متمدن" هستند؟ آیا شما حاضر می بودید هیتلر را دعوت کنید که در مورد "تمدن" نوع خودش برای شما سخنرانی کند؟
سوالی که مطرح است این است که شما چرا خاتمی را دعوت کرده اید؟ برای اینکه نشان دهید که دمکراسی در کشورهای غربی چگونه عمل می کند؟ برای اینکه نشان دهید که چقدر در مقابل نظرات مختلف تحمل دارید؟ برای اینکه نشان دهید چقدر خاتمی محترم است؟ بخاطر اینکه نشان دهید چقدر نسبت به بی حقوقی و بدبختی مردم ایران بی تفاوت هستید؟ یا اینکه می خواهید نشان دهید که دنیای آکادمیک با دنیای سیاست جدا هستند؟
متاسفانه جواب تمام این سوالات مثبت است. مردم ایران از رژیم اسلامی و جنایاتی که خاتمی مرتکب شده است متنفر هستند. خانواده زندانیان سیاسی که در زمان حکومت خاتمی عزیزانشان را از دست داده اند، معتقدند که سخنرانی او در دانشگاه شما اعتبار شما را زیر سوال می برد. اعتبار خاتمی، اگر چیزی هم داشت، مدتهاست از بین رفته است. از آمدن خاتمی به اروپا زمانی استقبال خواهد شد که او به هلند و دادگاه بین المللی می آید که بخاطر جنایاتش و نقض حقوق بشر در ایران مورد محاکمه قرار گیرد.
جامعه متمدن نسبت به جنایات خاتمی کور نیست، همانطور که در مقابل قصد شما برای دعوت او و همکاری شما با او کور نیست. جامعه متمدن نهایت اعتراض خود را نسبت به اقدام شما برای تبدیل شدن به بلندگوی این مرد منفور نشان خواهد داد.
تظاهرات در لندن خاتمی جنايتکار است! محمد خاتمى قرار است در تاريخ ۱ نوامبر ۲۰۰۶ در مركز "چتم هاوس" در لندن سخنرانى داشته باشد. محمد خاتمی و رژیمی که وی 8 سال رئیس جمهورش آن بوده است کاری جز سرکوب و سازمان دادن ترور و کشتار بر علیه مردم ایران انجام نداده است. شخص خاتمی و تمامی سران رژیم را باید در دادگاههای بین المللی به جرم ارتکاب جنایت بر علیه بشریت به محاکمه کشید .
در دوران حاکميت خاتمى : - بیش از 200 نفر اعدام شده اند. - دهها زن به قصاص و سنگسار محکوم شده اند. - ۴ نفر از کارگران اعتصابی خاتون آباد(شهر بابک ) بقتل رسيدند. - در سالگر 18 تیر در سال 83 به دستور شخص وی تظاهرات دانشجویان را سرکوب کردند. - قتلهای سازمانيافته مخالفين معروف به "قتل هاى زنجیره ای" در دوره صدارت او صورت گرفت. - زنان همچنان مورد اذیت و آزار و بیحقوقی قرار داشتند و کوچکترین اعتراض آنها علیه قوانین اسارت بار و ضدزن با شلاق و دستگیری و توهین و زندان مواجه مىشد. - دهها همجنسگرا دستگیر و به زندان و اعدام محکوم شده اند. - هزاران نفر | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||