جمعه، 28 مهرماه 1385 | October 20, 2006

بازگشت "وب‌لاگ‌گردی‌های آدینه!"

پی‌نوشت:
7- نمایشگاه نقاشی‌ یک دختر محکوم به اعدام در تهران
در وب‌لاگ پویا این خبر هولناک را خواندم این هم نشانی و تاریخ برگزاری نمایشگاه حتما می‌روم و بعد مفصل در موردش می‌نویسم.

1- کیانوش سنجری نویسنده‌ی وب‌لاگ چرک‌نویس و عضو کانون وب‌لاگ‌نویسان ایران بازداشت شد!
کیانوش ظاهرا رفته بوده از تجمع و درگیری منزل آخوندی که به "آیت‌الله بروجردی" معروف شده خبر تهیه کنه، برای وب‌لاگش، که به تیر غیب دچار می‌شه و بازداشتش می‌کنن. این روزها سنجری چه می‌کشه هیچ‌کس نمی‌دونه به‌خصوص خدا که از خجالت رفتار نایبین‌اش پشت آسمون هفتم قایم شده و پایین بیا هم نیست و با خودش می‌گه اگه برم زمین سروسامانی به اوضاع بدم یا مثل دوهزار سال پیش یه بچه به ناف‌ام می‌بندند یا گردنمو به جرم کفر و ارتداد می‌زنن! خلاصه از آنجا که "تحمیق" مردم فقط باید در انحصار یک عده باشه و این بروجردی بخت برگشته بدون مجوز از "اداره کل تحمیق و تخدیر" شعبه دایر کرده بوده ریختند دکان‌اش را بسته اند و بیچاره خلق‌الله را تا می‌خورده‌اند زده‌اند و به قولی سه نفر هم در این میان کشته شده است و هنوز بسیاری دربندند و دود این آتش به چشم کیانوش ما هم رفته است و او با سرنوشتی نامعلوم معلوم نیست کجاست! کانون وب‌لاگ‌نویسان ایران-پن‌لاگ طی بیانیه‌ای از همه وب‌لاگ‌نویسان خواسته است به این موضوع اعتراض کنند که ما هم اطاعت امر کردیم و اعتراض نمودیم!
ضمنا گزارش‌گران بدون مرز نیز طی بیانیه‌ای به بازداشت چند روزنامه نگار طی روزهای گذشته اعتراض کرده است. چون بیانیه‌ی گزارشگران خودش گویای مطلب هست من دیگه چیزی نمی‌گم خودتون بخونین!
2- رنگ سمندر...خط و خال مار
شری عزیز خودمان، یه متن نسبتا طولانی از ماجراهای خودش و رئیس‌اش نوشته (حالا خدا بخیر کنه چوب تو ماتحت رئیس وراجش نکن!) و زده به کاسه ‌کوزه‌ی خدا و آخرت! در این ماه‌های پرفیض و در شب قدر آته‌ایست شدن دیگه واقعا نوبره! اما به هر حال خودتون حتما تا حالا رفتین خوندین و اگه احیانا نرفتین و نخوندین تشریف ببرین بخونین. ضمنا نظرخواهی‌اش هم خیلی پر و پیمونه!
شراگیم نازنین مطلبشو اینجور تموم می‌کنه:" نه آنقدر احمقمم که دلم را به مزخرفاتی که به نام دین و مذهب رایج است خوش کنم و نه انقدر ابله که با ضرس قاطع بگویم که بعد از مرگ هیچ خبری نیست...نمیدانم و میدانم که این ندانستنم دردی را از من دوا نخواهد کرد." باید به این دوست عزیزم بگم در این جمله اول که با عوض کردن "احمق" و "ابله" خواستی توازن بدی به جملات بهتر بود با تغییر "ابله" به "دانا" این‌کار را انجام می‌دادی و می‌نوشتی! "... نه انقدر "دانا" که با ضرس قاطع بگویم که بعد از مرگ هیچ خبری نیست " انوقت می‌شد برای دردت چاره پیدا کرد فقط کافی بود داناتر بشی و من در جبین این پسر خوش‌قیافه‌ی خوش‌فکر می‌خونم که حتما به این دانایی می‌رسه. حالا اجالتا یه نسخه برات می‌پیچم! کتاب: "همه میمیرند" سیمون دوبوار برای این که به مضرات جاودانه‌گی پی‌ببری و هی امروزتو خراب نکنی به امید یه روز موهوم! که می‌ترسم خرس دنیا و خر آخرت بشی! برای این که بفهمی چه آدم‌های دانایی زنده‌گی پس از مرگ را قبول نداشتن توجهتو به این نقل قول از انیشتن جلب می‌کنم:"بیان معنای "حقیقت علمی" کاری است بس دشوار؛ همچنین معنای کلمه‌ی "حقیقت" هم بسته به آن‌که صحبت از یک واقعیت تجربی یا یک قضیه‌ی ریاضی و یا یک نظریه‌ی علمی باشد فرق می‌کند. از "حقیقت مذهبی" هیچ مطلب روشنی دستگیر من نمی‌شود."مقالات علمی انیشتین، ترجمه مصاحب، سال اتشار به فارسی 2536 شاهنشاهی ص 102 بد نیست به این جمله انیشتن که توی همون کتاب و همون صفحه آمده هم توجه کنی:"اهمیت سنن و روایات فرقه‌های مذهبی در نظر من صرفا از جنبه‌ی تاریخی و روانشناسی آن‌ها است؛ و برای من، جز این جنبه، دارای هیچگونه معنا و ارزش دیگری نیست." باید اعتراف کنم که پای انیشتین را که وسط کشیدم می‌خواستم نقل قول دیگری از او نقل کنم اما پیداش نکردم و نخواستم نقل به مضمون کنم و بدون مدرک حرف زده باشم اون باشه طلبت! یه جز این نسخه، که امیدوارم افاقه کنه، ماندانای عزیز نویسنده‌ی وبلاگ چندگانه هم براش پیچیده که اونم خوبه کتاب:"خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دوجايگاهی" نوشته‌ی "جوليان جينز" این کتاب را چند پزشک بسیار حاذق که اکثرا جراح مغز و اعصاب هستند ترجمه کردن. برخلاف نظر ماندای عزیز به نظر من ترجمه‌ی آن هم بدک نیست البته موضوع پیچیده است. خسرو پارسا یکی از این دکتر جراح مترجم‌هاست که عمرش دراز باد! راستی وقت کردید حتما سری به ماندانا و چندگانه‌اش بزنید جای باصفایی است.

3- مردها هرگز آدم نمی‌شوند مگر عاشق زنی شوند که سیب را تجره کرده باشد.
این جمله‌ی حکیمانه بر حاشیه‌ی نقاشی‌یی زیبا در وب‌لاگی دل‌نشین به نام "غرور صورتی" حک شده است. من تازه فهمیدم چرا "آدم" نشدم! دعا کنید یه روز آدم‌شم!
حالا از نقاشیه که بگذریم زیرش هم یه شعر نوشته که بسیار بر دل من نشست: شعره اینجوری شروع می‌شه:
و تو
آن جویباری که می خزد
از تنگنای شب
آوازه خوان و زلال
آنگاه که ماه را مدهوش تر از هر شب ِ دیگر
تنگ در آغوش می کشد.
و من
آن ماه ام
در آغوش ِ تو
که می درخشد
انعکاسم در آسمان ِ شب.

خلاصه جانم برای‌تان بگوید این "غرور صورتی" حق داره مغرور باشه حتا پررنگ‌تر از صورتی چون کارش خیلی درسته و وب‌لاگش خیلی عالیه! حتما حتما برید سربزنید و کلی عکس و نقاشی و شعر و متن خوب خوب بخونید و کیفور شید واسه دنیای ما هم یه فاتحه خیرات کنید!

4- زنستان بدون فیلتر تا اطلاع ثانوی!
این ماجرای فیلترینگ در ایران هم دیگر دارد ابعاد مشخره و مضحکی به خودش می‌گیرد. حالا ما را فیلتر می‌کنید حق دارد! دیگه چرا زنستان را فیلتر می‌کنید؟ اما خب فعلا زنستان داره توی یه نشونی دیگه در میاد که کوش شیطون کر چشمش کور هنوز فیلتر نشده. خب بروبچ داخل کشور برید زنستان بدون فیلتر میل بفرمایید!

5- به سفر خاتمی فریبکار به بریتانیا و مهمانداران او اعتراض کنیم!
حتما ماجرای آن که می‌خواست پسرش مطرب بشود و سرانجام به دلیل زیاده روی در اسباب مطربی آخوند شد را شنیده‌اید! اگر هم نشنیدید بپرسید بهتون می‌گم ما که از این روا نداریم از این چیزا تعریف کنیم! به هر حال این جناب خاتمی هم به قول بروبچ امروزی اند رو هستند! هشت سال مملکت‌داریشون منجر به انتخاب رئیس جمهور شبیه‌سازی شده، شد حالا راه افتادن آمریکا و اروپا ماله دست گرفتن به ماله کشی مشغول هستند. خلاصه طبق اون چیزی که اینجا نوشته برنامه‌ای برای اعتراض به این سفر ترتیب داده شده به این شرح" چهارشنبه 1 نوامبر 2006 ، ساعت 4:30 بعد از ظهرمکان:Chatham House, 10 St James’s Square, London SW1Y 4LE
نزدیکترین ایستگاه قطار Green Park /Piccadilly Circus"
ما که دستمان از دیار فرنگ و شهر لندن کوتاه ست شما نایب الزیاره باشید!
6- بالا رفتیم ماست بود پایین آمدم بازم ماست بود وب‌گردی ما "راست" بود! البته این "راست" با آن "راست" راست‌راستکی فرق دارد و راست‌اش را بخواهید به معنای "چپ" است!

October 20, 2006 08:23 AM

reza 22:14 @ Mon, 25 Dec 06

chand site zede filter mikham


Saeed 17:09 @ Tue, 31 Oct 06

آخ فرشیدجان مرسی واقعا چقدر سکسی_پورنو بود این لاو میکینگ نئاندرتالی آن_بی-هاف_آو_استراتژیک_اینترست_آو_دارالاسلام (احمدی نژاد ورژن).

پس یاایهاالناس وقت بیخود در بلاگهای اشباح نوعی بهدر ندهید و همین الساعه درین روزهای دراز تعطیلات عشقی و هبه ای دولت لیزری_نورانی تخمی_هسته ای تحفه گرمسار آنهم بدون کاندومجات تلمبه های ملایم و گاه شدید در جوف رختخوابات ولو کنار خیابانها و داخل جویها و روی لجنزارها آ.آ.آ. همی زنید و تو تایمز تو تا به چهارتا و شانزده قس علیهذا از تصاعدات حسابی و هندسی و مثلثاتی تا ماشاءالله دویست اندی ... بلکه رندوماتیک و نچرال سلکشنیک هم که شده بالاخره از زیر دل یک خانواده و فقط یک خاندان تعداد جندالزمان لایق امام جمگران و نوچه اش فراهم آیدی...

* * *
ت.و.: . . . یادش بخیر هنوز یادم نمیرود مادر بزرگ مرحومم چگونه با حوصله و تانی بسیار آن کله قندهای مخروط و بزرگ کارخانه قند فریمان را به حبه هائی نسبتا مساوی آنهم با کمترین حد از تراشه های نامطلوب تقسیم میکرد. بقول خودش "قند می شکست"! اما تیشه ای که برای اینکار استفاده میکرد بخصوص با آن شکل و قواره اسلیک و سیاه و سبک و تیزش نیز همیشه برایم جالب بود و بعضی وقتها از فرط دقت به آن فکر میکردم دارد با من حرف میزند... فکر کنم ساخت آلمان پروسی بود یا ساخت روسیه تزاری :-)

. . . الغرض خیلی دلم میخواست به بهانه پارتی هاولوین قضا شده امسال مثلا بدر خانه احمدی نژاد میرفتم و با در دست داشتن تیشه مزبور و فقط با زدن یک ضربه موثر به شقیقه اش مغز این مرتیکه فسقلی و شارلاتان را بروی درب خانه اش از بالا به پائین سرسره میدادم و بدان یک ملت و بلکه جهانی را از شر این حشره وزوزوی موذی و مضحک رها میکردم :-(


فرشيد 14:25 @ Tue, 31 Oct 06

آورده اند كه روزي زنی در سراي به كنج عزلت خزيده بود و تفكر همي مي كرد و خاطرات مرور همي تر!و در خيال خود قلل در مي نورديد و لچك بر چوب دستي به نشان فتح بر هر سلسله جبال علم نمودي و عظيم از اين فتوحات خورسند و غافل از آنكه پياز داغ در تابه مي سوزد و شوي در شب بي شام و چون هميشه مي بايد به سوپر دكان سر محله رجوع و اطمعه و اشربه مك دونالد از براي سد جوع ابتياع كنند گويند در اين حين ناگاه شوي به سراي شد و آوا سر داد اي ضعیفه خيز كه بيكار نشسته ايم و عظيم از لشگر كفر به عقب افتاده ايم و اصحاب امام زمان بي ياور ساخته ايم و عنفريب دين اضمحلال يابد و آقا از ظهور استنكاف
زن غرق در حيرت شد و گفت اي شوي آهسته تر بگو تا نيك دريابم و چون نيت تو بدانم از ياري آقايت فرو گذار نباشم كه خير دنيا و آخرت همين اجابت دين است و...
شوي گفت اي ضعیفه اين همه غفلت تو مرا عظيم شگفت است كه مسلمين از ديشب دست بكار شده اند و خواب از چشمان زدوده اند و جز به نابودي لشگر كفر نمي انديشند و فوج فوج لشگر اسلام ساز مي كنند و ما هنوز اندر خم كودكي هستيم كه با خلق هر كودكي از ميان مسلمين كرور كرور لشگر كفر نابود شده و تا چند سال ديگر كه اتم هم بسازيم هر چه كفر است نابود سازيم و جهان را بسان كشور خود به عدل و داد رسانيم و همه در خوشي سر خوش شوند و نيك بنوشند و بخورند از هر آنچه مباح است
زن گفت واضح تر گوي
شوي گفت اي بي خبر مگر نشنيدي كه رئيس الوزرا صاحب هاله نور به قاعده سه گز در سه گز به حريمش ،گفته است شعار دو كودك كافيست حرف مفت است و دشمنان چنين مي گويند كه لشگر اسلام زياد نشوند تا بر آنان چيره شويم و توانيم تا صدو بيست ميليون لشگر پس اندازيم و دعاي شيخ انصاريان را كه در جعبه جادو بگفت خداي انشاالله بلائي نزول كند كه هر چه انگيرزي و اسرائيلي است بميرند و حتي كودكان شير خواره آنان هلاك شوند كه شر جز اين كوتاه نگردد و عدل ميسور.
پس زن هراسان بر خاست و به بالين شد و آنگه که پياز داغ بر تابه جلزو ولز مي زد كودكي به صف لشگريان اسلام اضافه شد تا بسان ساير لشگريان سيگار فروشي و گل فروشي بر سر چهارراهها كنند و قاچاق همي بيش كنند و خلق در نشئگي آفاق را در نوردند و لشگريان كفر مضمحل كنند
از خاطرات هاله نور و صد سال عقب ماندگی


Saeed 4:20 @ Sat, 28 Oct 06

1. . . . حرف و تحلیل و زرزر مفت بخصوص درین ایام انتخابات مجلس و کنگره در آمریکا زیادی فراوانه ولی بنظر میرسد که برای گریز (ولو مسکن وار و موقتی) از چرخه مولد تروریزم عربی و میلیتاریزم غربی چاره ای بجز تشکیل کنفرانسی متشکل از روسیه و ایران و سوریه و عراق و افغانستان و پاکستان و اردن و عربستان و آمریکا و نماینده اروپا باقی نمانده باشد...! تا بحال معضل نظامی خاورمیانه فقط اسرائیل و فلسطین بود حالا آمریکا و بطور کلی غرب در مواجهت با عراق و افغانستان شده قوز بالا قوز آنهم برای خودشان!

2. شبنم جان نسبتا جوابهایت جالبند... ضمن آنکه مقصود عمده من از طرح آنها اصلا غایتش خود توی نوعی هستی: بدینترتیب و با سری پاسخهائی که دادی قاعدتا نگاه و انتخاب و شیوه تو به/در زنده گی تا حدی و حداقل واسه خودت ترسیم شد! از طرفی تنفر طبیعت از خلاء (وبنابراین اشغالش با هوا) همان و تنفر ذهن انسان از جهانی آشفته و خطرناک و ناپیشبینی_پذیر مملو از حوادث و رویدادهائی که بنحوی کانتنجنسیک بر هم منتهی در جوف ذهن ما اثر هیوریستیکی دارند و سپس واکنش بسیار حیرت انگیز هوشیاری ما به تنظیمشان در قالب توصیفاتی منظم و مدون همان: حال چه اسطوره ها باشند در گذشته و چه علوم در دوران جدید! به بعبیر "جوزف کمپبل" کلیه معرفت بشری (از هر نوعش) در واقع ادامه همان سنت اسطوره سازی است که بشر ازش هیچگاه مستغنی نمیشود. مثلا در همین بلاگ شاهدی برخی معتاد مالاخولیائی به تحلیلات سیاسی_اجتماعی ((یالا تحلیلی جدید میخوام...آنالیز میخوام...یه چیزی بگین دیگه)) که انگاری هیچگاه مغز خودشان جیره اندورفین اعصابشان را با پخش آندست ناقلهای کافی و مناسب میان_عصبی در جهت خوددرمانی و التیامبخشی بهشان نمیدهد. اینهم واسه خودش نوعی اب_نرمالی است چه از نوع سلف_انفلیکشن دزیس باشد یا از باب ژنتیک_دیس_اردر :-)

3. راستی شراگیم_جان یک فرمول خیلی ساده در قالب نسخه ای که واسه بحران اگزیستنشیالت میخوام بپیچم پیدا کردم! امیدوارم اینو دیگه خوب بفهمیش! پس خوب دقت بکن که در ضمن کم و بیش مساوق کلام قرآن است این گزاره:

خداوند دنیا را بدون هدف آفرید :-)

* * *
ت.و.: شراگیم_جان! خودت برو در قرآن بگرد و ببین واژه دنیا به چه چیز اطلاق میشود!


nana 18:06 @ Fri, 27 Oct 06

و اما حضور شبح از کون کيف !!!

عرض کنم که اين سرکرده بورژوازی ملی کمپورادور نيمی دهات رفسنجان نيمی چيس منهتن بانک تان را که تحت تعقيب
قانونی به جرم (( آدمکشی )) قرار داده اند که ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بيا برادر من يک کمی از محسنات اينتر پول برامون بنويس
ننوشتی هم ننويس يه زهر مار ديگه بنويس کون گشاد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا


شبنم 2:40 @ Thu, 26 Oct 06

سعید جان،
البته که داستان آدم و حوا و سیب و درخت دانش نیکی و شر اسطوره ای بیش نیست. 2- فکر می کنم بودن جاودانه آدم و حوا در بهشت به منزله اطاعت مطلق و کورکورانه آنها از خدا بوده، و با واگذار کردن +اختیار کامل+ به خدا، آنها نیازی به دانش تشخیص میان خیر و شر نیز نداشتند. با فرض اینکه بهشت، جایگاه خدا و فرشتگانش مظهر نیکی و معصومیت مطلق است.
آدم و حوا هر دو واقف به سنگینی مجازات عملشان بودند، اما خوردن سیب که ثمره درخت است، مانند قدرت تمییز و انتخاب میان نیکی و شرارت که ثمره دانش است، این +اختیار+ را به آنها واگذار می کند تا با تجربه خود نیکی و شر را از هم تشخیص دهند. یعنی کسانی که صرفا از یک قدرت برتر اطاعت می کنند، هرگز آگاه نمی شوند.

همچنین شاید سیب به خاطر شباهت (نیمه) اش به اندام تناسلی زن، سمبلی از تولید مثل بوده. یعنی اینطوری حوا به آدم دلداری می ده که حتی با وجود اینکه این گناه منجر به زوال /مرگ آنها می شه، اما نسلشان روی زمین ادامه پیدا خواهد کرد. کتابهای موجود معتقدند یک دلیلش این هست که ریشه کلمه سیب و شرارت در زبان لاتین یکی است (Malus va Malum) البته این میوه ممنوعه، انجیر، انگور و ... هم توصیف شده.
1- فکر می کنم خوردن ----» غدای بدن و زندگی مادی و در مقایسه دانش و آگاهی -----» غدای روح و زندگی معنوی
3- اگه این اتفاق می افتاد، حتما حوا هم از خنده غش می کرد و بعد از کلی قاه قاه کردن، می گفت موش نخوردت سعید چقدر تو بانمکی! وایستا که چند دقیقه دیگر میام زمین روی کوههای فوجی دنبالت :-)
4- این دیگه از اون سوالاتی بود که معلمها برای گمراه کردن دانش آموزانشان طرح می کنند، خودت جواب دادی بهش، مجبورم نکن برم سراغ پاره پوره کردن کتابهای سیبولوژی و دامستیکولوژی ام! (پاسخ: بله)


nana 17:00 @ Wed, 25 Oct 06

سهند گرامي

عرض کنم خدمتت که اين ليست افرادي است که مثلني از طرف
دويچه ووله انتخاب شدند !!!!!!

بهمن هدايتي
سبيل طلا
آق بهمن
زيتون
هاله
ژرف
يک ليوان چاي داغ
نيک آهنگ
ملکوت


و سپس حسين درخشان در وبلاگش اين پست را گذارده :

((فهرست نامزدهای مرحله‌ی نهایی مسابقه‌ی وبلاگ دویچه‌وله
انتخاب همه جز حامد متقی به پیش‌نهاد من بوده است.))


خوب از اين افراد اين حامد متقي هر کي هست را کم کن و
برو توي کانال بو گندوي حسين م ج درخشان تا برسي به
بيت رهبر ايران .....يادت نره ماسک حتما بزني ..............نانا


Sahand 8:21 @ Wed, 25 Oct 06

اين هيات داوران مسابقه بین المللی انتخاب وبلاگهای برتر دويچه وله چگونه پفيوزهايی هستند که ۲ تا از گه ترين سایت های ايرانی ... را انتخاب کرده اند.
-------------------
به دلیل توهین به دو وب‌لاگ‌نویس حذف شد. شبح


Saeed 6:22 @ Wed, 25 Oct 06

یک نکته بدیهی و بسیار مهم را درباره بلک_هول و اینکه بر طبق معادله هاوکینگ دیلیت_کننده اطلاعات سازنده اشیاء نیست اضافه بکنم.

شبح جان البته محقانه و بجا میتواند به من نوعی اشکال بکند که از بلک_هول گذشته حالا آیا بر اثر بیگ کرانچ (یعنی سرنوشت محتوم همین جهان فعلی نیمه_عمر ما) بازهم اطلاعات سازنده آن از بین نمیرود...؟! که در پاسخش باید گفت الان مهمترین چالشی را که دانشمندان به لحاظ علمی (دقیقا توجه کن: به لحاظ علمی) در حین وارسیهای کاسمولوژیک دارند این است: همچین که به نواحی کروچر فضا_زمان در ابتدای وضع بحرانی بیگ_بنگ و البته بیگ_کرانچ نزدیک میشوند یهو نه تنها تمامی قوانین و مدلهای بنیادین فیزیک بهم میپاشند بلکه حتی پرنسیپالهای عمده آن بعلاوه کلیه ثابتها در فرمولهای مزبور شرایط نرمال تحقق خود را از دست میدهند. سالبه به انتفاع وجود و تبعا موضوع میشوند. (ای بگردم منطق و فلسفه را که همیشه درین موارد عبارت مناسب را در اختیارم میگذارند!) مثلا به تعبیری ساده تر از اتم تک_الکترونی یعنی هیدروژنی دیگر خبری نیست تا ما تجسمی و مدلی حتی کوانتائی از قضیه داشته باشیم تا بعدا نوبت وارسیهای فیزیک کوانتوم برسد. سفینه کیهنشناسانه نسبیت انیشتنی نیز کور میشود چون از جرم عادی و تبعا انحنائی که قراره به توپولوژی فضا_زمان بر طبق معادله عام بدهد حال چه در حین بینهائیش و چه صفرش دیگر خبری نیست که نیست! خر تو خر میشه بیا و ببین که حتی کائوتیک تئوری با همه توانائی تئوریکش تمبانش را حسابی خراب میکنه در مواجهت با آن! همین است در مورد استرینگ_فیلد تئوری. باید بالاخره "رشته" ای در کار باشد تا تئوری بدرد بخورد یا نه ؟! اینهم معلوم نیست چون نه تنها "رشته" مزبور هنوز کشف نشده بلکه ظاهرا این تئوری چندان امیدبخش بنظر نمیاد و باید چاره و نظری دیگر جست! خیلی جالبه! بنابراین ما در قبال پرسش فوق (بقای اطلاعات مثلا) نه بدینخاطر که معادله مناسب نداریم و یا نمیتوانیم داشته باشیم بلکه بدینخاطر که اساسا چیزی/شیئی بعنوان موضوع علم که در واقع بتواند در حین اوضاع جهنمی و شدیدا بحرانی مربوطه خودش را همچنان بتواند در مجاورت فضائی و لحظات کریتیکال کذائی حفظ بکند و ما هم بتوانیم بدان دست یازیم و البته رفتارش بر ما مکشوف بشود را هنوز در دست نداریم :-)

* * *
ت.و. :
-- بهرحال نقد من بر "اطمینان" کذائی شبح جان در انکار "ابدیت" تابع داده های همین تئوریهای دانش امروزین است و ما همیشه محکوم به حد دانش خود هستیم ضمن آنکه از تجسم و تخیل و گمانه زنی نیز محروم نیستیم.
مرسی :-)


Saeed 5:34 @ Wed, 25 Oct 06

شبنم جان من نمیخوام فضولی کرده و زبون شراگیم_جان لال "ملانقطی بازی" از خودم دربیارم ولی باور کن در زمان آدم و حوا از جاش/واقعا درختی که میوه اش سیب بوده باشد درکار نبوده است و داری سر بیصاحب میتراشی :-)

حالا چندتا سوال با فرض قبول اسطوره هبوط حداقل در میان ادیان ابراهیمی:
1. چرا سیب بعنوان "میوه ممنوعه" انتخاب شد نه زردآلو یا جو یا انگور یا کوکائین/تریاک یا چای/قهوه مثلا ؟! اصلا چرا یک میوه و نه سبزیجات و نه بقولات و نه حتی گوشت؟! اساسا چرا "خوردن" ...؟!

2. چرا در همانحال برخی معتقدن که حوا از میوه ممنوعه که همان سیب و در تعبیر دیگری "دانش" باشد خورد؟! ربط/اسوسیشن/تبادر دانش به/با سیب در چیست آخه...؟!

3. فرض کنیم سیبی را که به خورد حوا در اسطوره هبوط میدن کرم هم داشته و یهو در وسط کار ازش زده بیرون: هلو/وول هلو/وول هلو...! واکنش حوا بدان چه بوده و همینطور چگونگی تاثیرش بر طبع زنانه وی ...؟!

4. آیا درخت سیب مانند سگ (منتهی از قلمروی نباتات) جزو یکی از اولین پروژه های موفق دامیستکیشن/اهلی نمودن وحش توسط اجداد انسانی ما بوده است؟!


Saeed 5:03 @ Wed, 25 Oct 06

انی تایم شراگیم_جان... انی تایم ... آی ام الویز هیر فور یو اند یور آن_اندد کوئست :-)

بای د وی کارناپ واز (اند استیل تو سام اکستنت) ایز مای هیرو رایت بیفور ای انکانترد کارل رایموند پوپر :-)

آی تو اگری دت اکتیویتیز لایک ریدینگ & ثینکینگ & ابزروینگ آر ماچ مور پروداکتیو این د لانگ ران دن ویستینگ تایم آرگوئینگ ویت آدرز. بات شراگیم_جانم ناو دت یو ویش تو گو تو آمریکا آی ریللی رکامند یو تو رید یور فوریت لیترچر این انگلیش! دیس ویل سیو تایم اند افورت وانس یو گت در :-)

گود لاک مای یانگ & نوتی فرند :-)

* * *
پی. اس.:
... شراگیم_جان! دیس تایم آی هوپ یو گات ایت! آی مین د ثینگز دت آی جاست سد :-)


شبنم 3:27 @ Wed, 25 Oct 06

شبح گلم:
خیلی نازی. نیازی به پوزش نیست. من از چیزی ناراحت نشده ام.
مطمئنم اگر حوا می دونست، که روزی زمین با وجود آدم و فرزندان آدم به وضعیت امروزی درمی یاد، از خیر اون سیبه می گذشت :-(


شراگیم 1:52 @ Wed, 25 Oct 06

و اما سعيد نازنين:
من معتقدم پيچيده ترين واقعيتها را هميشه ميتوان با زبانی باز گفت که قابل فهم برای همگان باشد...اما نمیدانم تو چه اصراری بر لغز گویی داری... به دلایلی که برای شبح هم گفتم در حال حاضر قصد ادامه این مباحثات را ندارم...البته در مورد بحثی که با شما داشتم یک دلیل دیگر هم مزید می کنم که احساس میکنم بعضا به علت کم سوادی نمیتوانم آنطور که باید و شاید از مطالب شما مستفیذ شوم ضمن اینکه گاهی برایم مشتبه می شود که بعضی از پاسخهای شما صرفا بازی زبانی (بازی نیش زبانی!) ست...(حداقل در مورد اشکالی که به بحث «من» و «خود» گرفته بوديد اشکالتان به نظرم صرفا بازی زبانی با چاشنی ملا نقطی گری آمد و مطلب من حاوی مفهوم کافی و وافی مورد نظرم بود)
علی ایحال نوشته های شما را چند باره و چند باره مرور کردم در چند مورد حق با شماست (که مثلا من سیستماتیک طرح بحث و نتیجه گیری نکرده ام )...باقی موارد را هم باید بگذارم تا اگر توانستم کشف رمزشان کنم در موردش فکر و قضاوت کنم...
در آخر خالصانه و صمیمانه ممنونم که دعوتم را برای شرکت در بحث پذیرفتی...اميدوارم اگر منبعد هم به کمک فکری ات احتياج داشتم از من دريغ نکنی...دوست دانشمند من!:)


شراگیم 1:50 @ Wed, 25 Oct 06

شبح جان:
باز هم دم تو گرم که آدم حرف حسابت را می فهمد که چيست...اين سعيد که تا تقی به توقی مي خورد چنان درسهای تخصصی دوره ی دکترای کوانتوم را اينجا در جواب رديف ميکند که آدم نه ميتواند تصديقش کند و نه البته تکذيبش...:) يعنی لابد (بخوان حتما) سواد من برای بحث کردن با او کم است...با این حال مطمئن هستم که اگر بحث بر سر سياهی يا سفيدی ماست هم باشد چنان بحث را در تار و پود کاستومونيک و هرياپونتاميک! فرو می برد که آدم از اينکه به خود اجازه داده در بحث فوق پيچيده و تخصصی ماست شناسی! شرکت کند خجالت زده می شود...!
علی ايحال در حال حاضر زبان تو را کم و بيش می فهمم...شبح جان من را از ادامه اين بحث معاف کن...احتياج به تنهایی دارم...البته همين الان هم ميتوانم بنشينم و چند ده خطی برايت بنويسم و بر گفته هایت خرده بگیرم و بر مواضع خود پافشاری کنم...اما اولا که راهی مسافرت چند روزه ای هستم و در ثانی احساس ميکنم سهمم را از اين سفره برداشته ام...همين الان کتاب «فلسفه و نحو منطقی» رودلف کارناپ رو به رويم است...چند صفحه ای از آن را خوانده ام و تمام استخوانهايم دارد برای خواندن ما بقی اش تير می کشد...ترجيح می دهم انرژی ام را برای خواندن آن مصروف کنم...چیزی که برایم مسلم شد این است که حالا حالا ها باید کتاب بخوانم...به هر حال بسيار ممنونم که وقتت را به من اختصاص دادی...


Saeed 18:30 @ Tue, 24 Oct 06

و اما حاشیه ای بر متن قبلی و اصلیم در قالب چند توضیح واضحات:

ت. و.1: خوب این اصل طلائی بوعلی را من حتی از میم 1/1 ویتگنشتاین بمراتب قویتر و پرمایه تر میبینم (ضمن آنکه من شخصا عجیب عاشق ویتگنشتاین هستم و نمیدانم چرا اینقدر این بشر را همچون یک طفل معصوم دوست دارم و هر چه از خودم میپرسم دلیلش را در واقع بر حیرتم افزوده تر میشود :-) )

ت.و.2.: شبح جان تو در ابتدا اصل مطلب را نسبتا واضح و منطقی توضیح میدی (بگذریم از یکسری مغالطات قابل بخشش و گیر و پیچهای ناموزنت) ولی ای صد امان از دست مثالهای مصادره به مطلوب انگلس مآبانه ات: آخه کی واسه ماشین/کامپیوتر جان قائله که بعدا نوبت روحش باشه و الخ که تو آن مثال سالبه به انتفاع موضوع رو میاری آنهم در مقایسه با وضع بشر ؟! حالا چرا به شراگیم نگفتی که آیا هارد دیسک در اثر سوزش دردش میاد/نمیاد ؟!

// خوب یک سوال جالب: آیا ماهی بر اثر افتادن در قلاب دردش میاد یا نه دقیقا بهمانترتیبی که قلاب مزبور میتواند مایه درد و رنج کام و لب و دهان ما باشد؟! //

ت.و.3.: در مورد "ابدیت" یا چه میدانم انواع و اقسام وجود آنهم پس از مرگ همین تن خاکین ما و متحول شده به تکامل داروینی که راستش چیزی حالیم نیست ولی در مورد بقای اینفورمیشن/اطلاعات حتی برغم پاشیدن نظم انتروپیک ساختمان شیئ خاص ولو آنکه به داخل سیاهچاله بیفتد جهانشناس معروف و زنده عصر ما تکیه زده بر کرسی نیوتن یعنی "استیفن هاوکینگ" سری معادلات بسیار مهمی را اخیرا ارائه کرده بطوریکه مبطل معادلات پیشنهادی خود وی در همین رابطه بوده است.
و من به شبح و شراگیم پیشنهاد میکنم آخرین کتابش را که در واقع به همین بازبینی و تصحیح معادله اصلی چرخه یک سیاه چاله اختصاص داده حتما بخوانند. منظورم اینه که شبح جان مطابق علوم جهانشناسانه فعلی نظر تو در مورد انتروپی حداقل در مقوله انفورماتیکش/اطلاعاتی میتواند کاملا اشتباه بوده باشد. هاوکینگ میگد شما یک حبه قند را که بندازی به حاشیه یک بلک هول و تبعا بدیهی است که بدان بلعیده بشود آنگاه ضمن آنکه تقریبا طبق معادله انیشتین انرژی آن بخاطر شتاب سرسام آور اجزاء بنیادینش آزاد میشود و بلافاصله جذب آن/بلک هول ولی امکان بازسازی آن حبه قند بنا به اطلاعات همچنان_پای_بر_جایمانده و دستنخورده که از آنطرف تونل سیاهچاله بیرون میاد کاملا میتوان همان حبه قند را مطابق شکل و شمایل و مختصات فیزیو_شیمیائی قبلی اش بازسازی نمود !!! منظورش بطور خلاصه و ساده اینه که بلک هول در نهایت منحنی/کروچر زمان و فضا بعلاوه تناسب انرژی و ماده و ضد ماده و انرژی تاریک و ماده تاریک را بهم میزند ولی مطلقا نمیتواند اطلاعات مربوط به ساختمان اشیائی که اتفاقا در زمانی و فضائی وجود داشتند را دچار تحریف/دیستورشن بکند تا چه رسد(خوب دقت کن شبح جان!) تا چه برسد آن/اطلاعات را از بین هم ببرد...!!! یک بلک هول کذائی مثلا میتواند کرات و ستاره هائی را یا حتی همین منظومه شمسی و بلکه کهکشان راه شیری ما را بعلاوه هر آنچه درشان هست در تونل تنورین ماشین بهینه خود همچون آناکوندائی که موشی فسقلی را مببلعد در خود فرو کشیده و حتی هضم بکند ولی قادر به تنسیخ و تحذیف اطلاعات سازنده این اجرام سماوی بعلاوه مافیهنشان نیست! خود این قضیه بسیار بسیار جالبه چون با یک نگاه وسیعتر و بنوبه خود اساسا فاتحه اصول ترمودینامیک را میخواند و عجیبه که هر چه کاسمولوژی مدرنتر یعنی تجربیتر و آزمونپذیرتر میشود بهمان نسبت از ترمودینامیک کلاسیک فاصله بیشتری میگیرد و آنرا به یک جزم و اسطوره آبسولیت/اسقاطی بدل میکند. همان نظریه به ارث رسیده از جهانبینی مکانیکی_ماتریالیستی نخنما درباره علم بروایت دانشمندان قرن 18 و 19. حالا البتنش کسی/شراگیمی بیخودی ذوق نکند و مبادا ازین تئوری علمی اعتباری واسه مثلا روز محشر و قیامت و چه و کذا را استنتاج بکند :-) فقط خواستم بگم آن "اطمینان" کذائی شبح جان بنوبه خود و لزوما پایه و مبنای علمی و لذا اعتباری عقلانی (حداقل مبتنی بر منطق و روششناختی صورتبندی شده توسط خودش در اینجا) ندارد. همین!

ت.و.4: مرسی و با عرض پوزش از درازش نوشتار :-)


Saeed 18:04 @ Tue, 24 Oct 06

شراگیم جانم!!! تو خودت خلط فیزیک و متافیزیک میکنی و ریگی فسقلی را میندازی به قعر چاه ظلمانی مغلطه و بعد حسابی درش میمانی و همه ما را بدان گذاشتی سر کار. جالبه که ول کن هم نیستی! این شلخته گی فکری را بتو رسما تسلیت میگم دوست من و نوبرشو آوردی حسابی هان :-)

فقط مثالی و اشارتی بکنم و با سرعت رد شوم:
آخه عزیز من هدفمندی یا ناهدفمندی جهان نفیا و اثباتا به علم/ساینس چه مربوطه ؟! اصلا "هدف" ترمی علمی نیست تا موضوعش بشود تا چه رسد بعنوان ویژه گی کاسموس مورد مشاهدات ابطالپذیرانه قرار بگیرد! تا آنجا که به نظم/اردر همین جهان مربوطه خوب پاسخ در باره از کجائیش و منشائش در قالب الگوریتمهای ریاضی تحت عنوان کائوس تئوری اینه: از دل بینظمی. ببین این مدل ابسترکت بهت کمکی میکنه که توسط کاسمولوژی مدرن تدوین شده یا نه:
... دو صفحه بسیار عظیم تقریبا به فاصله دو متر و در محاذات هم را در نظر بگیر که یکی متر/ماده است و دیگری آنتی متر/ضدماده (+ دارک متر و دارک انرژی =...) . حالا این دو صفحه در اثر دور و نزدیکی کریتیکال/بحرانی (=کم و زیادی از همان 2 متر که گفتم) بهم یکسری نامحدود از بیگ کرانچها و بیگ بنگها را بطور ازلی و ابدی یعنی پی در پی پدید آورده و می آورند. پس به نسبت وضع فعلی خودمان درین کاسموس و با این حد از عمر و مختصاتش کم و بیش داریم:

. . . بیگ کرانچ ==> بیگ بنگ ==> بینظمی ==> نظم ==> حیات ==> عصب ==> حس ==> مغز ==> شعور/هوشیاری ==> زبان و تکنولوژی و جامعه . . .

خوب آیا متصور است که ترتب و تسلسل اوضاع بترتیبی که آمد آنهم در اثر تداخل صفحات موازی کذا تا دور شدن بحرانی آنها از هم و بدان جهانهائی که هی دائما میسازند آبستن رشته رویدادها و اشیاء دیگری در جهانهای بالقوه و متصور قبلی یا بعدی بوده باشد؟! بعبارت دیگر و مثلا در اثر از بین رفتن همین جهان نیمه عمر شده خودمان آنهم پس از 15 بیلیون سال دیگر و در اثر یک بیگ کرانچ و سپس بلافاصله پدیدآمد یک بیگ بنگ دیگر اوضاع و شرایط و عناصر جهان بعدی بنحو و جوری دیگر بوده یا بعدا بشود؟! مبتنی بر همین معلومات فعلیمان یعنی نسبیت عام بعلاوه کوانتوم تئوری بعلاوه حساب احتمالات بله و درینجا هیچ ضرورت/جبر مساوی "یک" وجود ندارد. حتی بوعلی سینا هم اینرا عقلا میدانست آنجا که (بنظر من اصل همه اصلهای بنیادی/سوپر فوندامنتال پرینسیپال فلسفه طبیعی) فرمود: "جهان بقعه امکان است."


شبح 11:27 @ Tue, 24 Oct 06

شراگیم عزیز!(22)
1/1 عالم همه امور واقع است. ویتگنشتاین
از تذکر به‌جای‌ات در غلط بودن حکم‌ام در مورد عبور از شک به یقین متشکرم. سعی می‌کنم منظورم را دقیق‌تر بیان کنم. و اما بعد.
اگر بخواهم حرف تو را در یک جمله خلاصه کنم این است:"چون تو نمی‌توانی از راه علمی ثابت کنی که حیات پس از مرگ وجود ندارد پس باید حداکثر به آن شک داشته باشی نه یقین داشته باشی که وجود ندارد؟" و من با مثال مریخی بودن تو می‌خواستم نشان دهم که از راه علمی هیچ چیز را نمی‌توان اثبات فلسفی کرد. تو تلاش کن تابت کنی که مریخی نیستی تا من با بازی زبانی به تو نشان دهم که اتبات‌ات ناقص است و باید به این که مریخی هستی شک داشته باشی و حداکثر بگویی من دلیلی برای آن که مریخی هستم ندارم! پس می‌پذیرم و یقین دارم مریخی نیستم! به عبارت دیگر نمی‌توان با وارد کردن عاملی متافیزیکی به هیچ سوآلی پاسخ گفت و یا هیچ باوری را اثبات کرد یا نفی کرد. فرض کن من هارددیسک تو را در آتش بیاندازم و بسوزانم و خاکستر شود. بعد به تو بگویم نگران نباش اطلاعات روی هارددیسک تو نبود در چیز متافیزیکی به نام روح کامپیوتر است که آن با سوختن از بین نمی‌رود و روزی دوباره بازمی‌گردد. حرف من را نمی‌توانی با دلایل علمی رد کنی چون من علمی حرف نمی‌زنم که قابل علمی رد کردن باشد. اما مسلما یقه مرا خواهی گرفت و خواهی گفت: مردک یا زنیکه فکر کردی من ابله‌ام من یقین دارم تو داری سفسطه می‌کنی روح و ازن مزخرفات چیست... و من با خونسردی به تو خواهم گفت: دوست عزیز تو حداکثر می‌توانی به گفته من شک داشته باشی و نمی‌توانی با یقین صددرصد بگویی چیزی که من می‌گویم مهمل است... به هر حال روش و منش من در زنده‌گی این است که به آن چیزی باور داشته باشم که بتوانم باور نداشته باشم. مثلا اگر کسی بگوید: تو از مریخ آمده‌ای؟ من می‌گویم دلیل‌ات چیست؟ ان‌وقت او اگر دلایلی آورد که من می‌توانستم در مورد صحت و سقم آن‌ها تحقیق کنم به این که تو "از مریخی هستی" شک می‌کردم و بعد دلایل او را بررسی می‌کردم و چنانچه آن دلایل رد می‌شد یا اثبات می‌شد می‌توانستم به این دانایی برسم که "تو از مریخی هستی یا نه! اما اگر او به جای دلیل یک سری گزاره‌های متافیزیکی غیرقابل اثبات یا رد ردیف می‌کرد من اساسا دچار شک نمی‌شدم و به تنها چیزی که شک می‌کردم عقل طرف مقابل بود.
به هر حال اگر تو دلیل قابل رد برای وجود حیات بعد از مرگ داری بفرما بیان کن اگر نتونستم رد کنم آن‌وقت دست از یقین‌ام به عدم وجود حیات پس از مرگ برمی‌دارم و به آن شک می‌کنم.
بحثم را با ویتگنیشتان شروع کردم با آن خاتمه می‌دهم.
6/4312 نه تنها هیچ تضمینی برای جاودانه‌گی روح انسان پس از مرگ یعنی زنده‌گی ابدی او وجود ندارد، بلکه چنین فرضی به هیچ‌وجه قصدی را هم که از طرح آن داشتیم تامین نمی‌کند. آیا هیچ معمایی با بقاء ابدی من حل می‌شود؟ آیا خود آن زنده‌گی ابدی هم معمایی مانند زنده‌گی فعلی من نیست؟ راه حل زنده‌گی زمانی-مکانی ما در ورای زمان و مکان قرار دارد.
6/521 حل مسئاه‌ی زنده‌گی در ناپدید شدن این مسئله است.
هر سه نقل قول از درآمدی بر رساله ویتگنشتاین نوشته هاوارد ماونس نقل شده است. کتاب در باب یقیت ویتگنشتاین چاپ هرمس را هم بهت توصیه می‌کنم.
در مورد آن بخش از نوشته‌ات که سعی کردی با آورد یک سری دلایل نشان دهی به‌وجود آمدن حیات هدف‌مند است یا لااقل باید به شک نگریست فقط می‌توانم بگویم این حرف‌ها خیلی قدیمی است و به ساده‌گی قابل رد است که چون از بخثمان دور می‌شویم فعلا به آن نمی‌پردازم و اگر مایل بودی در زمان دیگر به آن پاسخ می‌دهم. البته اگر خودت کمی فکر کنی در حرف‌های خود رد آن آمده است.


شراگیم 20:33 @ Mon, 23 Oct 06

شبح عزيز (شماره 12) :‌
گذار از مرحله ی شک و رسیدن به یقین لزوما به دانايی ختم نمی شود...اگر می شد تو همانقدر دانا بودی که مصباح يزدی دانا بود...!:)
مثالهايی که زدی در مورد طلوع و غروب خورشيد با آزمايش و تجربه و مشاهدات علمی ثابت گشته است...يعنی اگر علم هيچ راهی به کشف و اثبات حرکت وضعی و انتقالی زمين به دور خود و خورشيد نداشت اعتقاد به گردش زمين به دور خورشيد همانقدر معتبر می بود که اعتقاد به گردش خورشيد به دور زمين...! در علوم طبيعی شک به مشاهده و آزمایش و محاسبه و نتیجه گیری و در نهايت اثبات يا رد فرضيات مختلف علمی منجر می شود و با استفاده درست از ابزار و روشهای علمی ست که ایقان بعد از شک در علوم طبیعی به دانایی می انجامد...
شبح جان تو عقلا و منطقا نمی توانی چنين پروسه ای را به عالم متافيزيک (صرف نظر از اينکه وجود دارد يا ندارد) که خارج از قلمرو علم است تسری دهی...به نظر من ماکزيمم مخالفتی که ميتوانی با متافيزيک بکنی اين است که متافيزيک مساله ی من نيست يا به قول اينشتين از آن سر در نمی آورم یا نمیخواهم و یا نیازی ندارم که از آن سر در بیاورم...اما اینکه بگویی «وجود ندارد» يعنی به اظهار نظر در مورد آن پرداخته ای و آن را از نظر هستی و نيستی مورد تحليل قرار داده اي پس من انتظار دارم همانطور که از يک مرد علم انتظار می رود بتوانی به صورت روشمند و کاملا علمی اين ادعا را ثابت کنی...!
اين که اگر چيزی در تير رس علم نباشد پس وجود ندارد يک اصل نيست...يک فرض است...يعنی ميتوانی فرض کنی که خدا وجود ندارد...همانطور که ميتوانی فرض کنی که وجود دارد و علم هنوز به درجه ای نرسيده که موفق به شناخت او شود...به هر صورت اظهار نظر قطعی و جزمی در اين زمينه با هيچ منطقی توجيه پذير نيست...!

شبح جان همانطور که گفتی اعتقاد تو به عدم وجود خدا يک «باور» است...فرق باور با «اصل علمي» اين است که اصل علمی مبتنی بر واقعیت است اما «باور» مجموعه ی ذهنياتی ست که ما به خاطر شرایط روحی و روانی و ذهنی خود دوست داريم آن را واقعیت بپنداريم...! به قول خودت ما در مورد باورهايمان خيلی بيشتر از اصول علمی تعصب به خرج می دهيم و رگ گردنی می شويم...چون ميدانيم اصول علمی کاری به من و تو و ديگری ندارد...واقعیتی ست که در کل نظام هستی ساری و جاری ست...اما باورهايمان قسمتی از هويتمان است...قسمتی از وجودمان است و تعرض به باورهايمان را تعرض به خود تلقی ميکنيم...خود و باورهایمان به یک اندازه متزلزلیم و چون راهی به اثبات آنها نداریم شده است نقطه ی ضعفمان...مثال خوبی نیست ولی شده است مثل تخم مان که تا دستی سمتش برود برای دفع ضربه دو دستی آن را می چسبیم...!! برای همين است که در وبلاگ شبح نوعی که خود را علم مدار می داند همه چيز پيدا می شود به جز مباحثات علمی و هميشه دعوا و جنجال بر سر باورهاست...!
نکته آخر...مثالت در مورد شراگيم مريخی درست نیست...تو به خاطر دید علم مدارانه ات باید بدانی که یک انسان نمیتواند از مریخ آمده باشد...یعنی چنین شکی اصولا نمیتواند پایه درستی داشته باشد...به عبارت دیگر تو در مورد مسائل طبیعی(وجود من که در عالم طبیعی برای تو محرز است) نمیتوانی شک غیر علمی یا ماورای طبیعی نسبت به من داشته باشی...اما ممکن بود شک کنی که من از آمریکا آمده ام...اين يک شک معقول است...
شبح جان...علم ثابت میکند هیچ انسانی تا به حال از کره مریخ به زمین نیامده است اما ثابت نمیکند که جهان خلقت هدفمند نیست...برعکس...اینکه بین میلیاردها سنگ و کلوخی که در فضا شناورند چطور شده است که روی یکی از آنها اینگونه معجون حیرت انگیزی از حیات و تمام سیستمهای حفاظتی از آن به وجود امده جای سوال دارد...نمیخواهم شیپور را از سر گشادش بزنم...اما واقعا برای من جای سوال دارد که چرا در سیاره ای به نام زمین یک سیستم مویرگی آبرسانی (رودخانه ها) به وجود آمده است...؟چرا کوهها با آن خاصیت منحصر به فردشان آب را به صورت برف در ارتفاعات خود برای سالهای خشک سال ذخیره میکنند...؟چرا این حجم عظیم اقیانوس ها وجود دارد و اگر حجم آن یک سوم حجم فعلی بود آیا حیات بر روی زمین به مخاطره نمی افتاد؟چرا این سیستم دقیق وزش بادها بر روی زمین با هزار کارکرد وجود دارد...؟ چرا جو زمین مثل یک سپر حفاظتی زمین را از اشعات مضر حفظ میکند؟ و هزاران چرای دیگر و اگر پاسخ بدهی خب اگر اینها نبود اصلا حیاتی به وجود نمی آمد که تو انقدر چرا چرا کنی و همه این هزاران خاصیت منحصر به فرد زمین تصادفا در زمین جمع شده اند یک چرای بزرگتر در ذهنم می ماند که پس چرا در سایر کرات و سیارات و ستارگان شناخته شده (که همه گی کراتی سوت و کورند) تا به امروز در هیچ جایی چند مورد از این هزاران عامل حیات تصادفا به وجود نیامده است ولو اینکه به علت ناقص بودن سیستم منجر به پیدایش هیچگونه حیاتی نشود...؟متوجه منظورم می شوی؟نمی گویم این سیستم های دقیق مو به مو بر روی آنها به وجود آمده باشد و یا دارای حیات باشند...می گویم لااقل یک هزارم این مکانیزمهای عجیب و غریب و در عین حال دقیق را داشته باشند...!
داشتم می گفتم علم ثابت نمیکند که این جهان خلقت هدفمند نیست...بلکه عقل حتی شاید با مشاهده این نظم هوشمندانه و منحصر به فرد وجود یک نیروی ذیشعور را در پیدایش حیات محتمل بداند...یعنی اعتقاد به متافیزیک آنقدرها هم بی پایه و کتره ای نیست که تو آن را با از مریخ آمدن من مقایسه میکنی...
چقدر حرف زدم! :(


مداد سفید 12:39 @ Mon, 23 Oct 06

:)
به نظر من که شدیدا برای خودت واجبه جانم. فی الفور یکی برای خودت سفارش بده، یکی رو هم صدا کن بیاد این جوکه رو برات معنی کنه شاید خدا بخواد یه کم فهمیدیش. ولی نکته ی فلسفی ش اینه که تو که از درک دو خط جوک در پیت عاجزی چطوری درباره ی بقیه مسائل فکر می کنی؟


nasrin 9:31 @ Mon, 23 Oct 06

شبح جان (۱۱)
خوشحالم از اينکه اون روزهای تلخ به سر آمدن .
این پست ات یادآور روزهای بهترٍ گذشته بود .
اميدوارم روز و روزگارت هميشه خوش باشه !


Sahand 4:26 @ Mon, 23 Oct 06

مداد سفيد: آنکه نوشته بوديد که چهار گزينه ای نبود. انگار که شمردن هم بلد نيستی. شماره پالانت چنده که يکی را از مراکش سفارش دهم. شنيده ام که مال مراکشی ها ابريشمی است که پشتت را خارش نمی ده.


مداد سفید 2:28 @ Mon, 23 Oct 06

ببخشید شماره شونزده جون ها...
تو قبلنا اسم و آی دی وبلاگت زیتون نبود؟ یا زنانه ها از ذوق مرگی ِ وبلاگ نوشتن شبح هول شده اسم و ای میل تو رو نوشته اونم وسط جوک گفتن من برای سعید؟!...


زيتون 2:24 @ Mon, 23 Oct 06

شبح جان
نمی‌دون چرا. اما با اعتراض کردن به سفر خاتمی مشکل دارم.


زيتون 2:18 @ Mon, 23 Oct 06

شبح عزیز، شبح خوب، شبح گل
نمی‌دونم چطور خوشحالیمو بابت باز شدن وبلاگت ابراز کنم:))
خیلی هول شدم و می‌ترسم این کامنت نیاد.
از این‌شهر لعنتی با هر فیلتر شکنی که می‌آمدم باز وبلاگت فیلتر بود.
دوستی هست به نام داریوش که هفته‌ای چند آنتی فیلتر می‌فرستد و تا می‌فرستاد امتحان می کردم و نمی‌شد(من وبلاگ خودم رو هم با آدرس دیگری می‌بینم)
تا اینکه الان داغ‌داغ یکی آمد و با خوشحالی دیدم که باز شد...
خوب وقتی هم آمدم. وبگردی داری و عشق و صفا:)

مطلب انوشه‌ت رو در سایت دیگری خونده بودم.... ولی بقیه رو الان می‌خونم. اما چرا این‌قدر کم‌کار شدی شبح جان؟


مداد سفید 2:18 @ Mon, 23 Oct 06

یه جوک بی ربط هم من برات بنویسم که با هم بی حساب بشیم :)

می گن یکی از سوالات چهار گزینه ایه آزمون تیزهوشان تو ... این بوده:

...روز 13 آبان چه روزی است؟
الف: 17 مرداد
ب: 32 خرداد
ج: آغاز سال 1386
د: 22 بهمن 57
ه: آبان روز 13 ندارد
و: هر دو...
---------------------------------
بخش توهیت به ملیت‌ها حذف شد. لطفا به صورت جدی یا شوخی به ملیت‌ها توهین نکنید. شبح
ضمنا به جای اون سه نقطه خوبه بذارین آزمون مجلس خبره‌‌گان


مداد سفید 1:54 @ Mon, 23 Oct 06

:)
اما خیلی حیف شد که جمله ی اول پاراگراف دوم اون نوشته رو با فونت سی - چهل هم بد نیست - بولد و ایتالیک نکرد. جدا که عالی جناب شبح در این مورد بسیار شکسته نفسی فرمودند سعید جان...


Saeed 16:28 @ Sun, 22 Oct 06

در امتداد کانسپیروتری_تئوری هوشمندانه "مداد سفید":

میگن شخصی رفته بود مکه و در عکس جهت زائران طواف میکرد. (خوب تا اینجاش که طبیعیه!)
بهش گفتن آخه مرد حسابی چرا برعکس می‌گردی...
گفت کاریتون نباشه شما از پشت دنبال خدا بکنید تا من از جلو یخنشو بگیرم...
----------------
بخش توهیت به ملیت‌ها حذف شد. لطفا به صورت جدی یا شوخی به ملیت‌ها توهین نکنید. شبح


شبح 9:21 @ Sun, 22 Oct 06

شراگیم عزیز!(5)
نوشته‌ای:"من هیچوقت نمیتوانم بفهمم چطور شبحی که اهل عقل و منطق است با قاطعیت تمام چیزی را که نمیتواند وجودش را از نظر منطقی رد کند انکار میکند و این کار خود را نیز «دانایی!» میداند...؟" جان‌ام برای‌ات بگوید "دانایی" اصولا "یقین" بعد از "شک" است. به تردید نمی‌توان دانایی گفت تردید بذر "دانایی" و مرحله‌ی گذار از "جهل" به سوی "دانایی‌"است. بگذار برای‌ات مثالی بزنم: انسان‌ها دیر زمانی به این "دانایی" نرسیده بودند خورشیدی که هر روز صبح طلوع می‌کند همان است که هر شب غروب می‌کند به همین دلیل هر شب در هراس این به سر می‌بردند که آیا فردا خورشید طلوع خواهد کرد یا نه؟ یا هنگامی که کسوف می‌شد بسیار وحشت می‌کردند و دست به دامان جادوگران می‌شدنند تا خورشید را برای‌شان زنده کند و برگرداند... تا این که روزی به این دانایی رسیدند که "خورشید حتما هر روز صبح طلوع خواهد کرد" حال اگر به نظر تو این نمی‌دانم بر ویلچر نشستن است و آن آزاد اندیشی خود دانی... اما من مطمئن هستم اگر دوست و آشنایی داشتی که هرشب با تردید به طلوع خورشید فردا فکر می‌کرد و هزار دلیل "منطقی" برای‌ات می‌آورد که باید به طلوع خورشید فردا تردید داشته باشی و این شک معقول را داشته باشی تو او را به خوردن همان قرص‌هایی که در نظرخواهی وب‌لاگ‌ات نوشتی دعوت می‌کرد.
دوست عزیز! من به هزار دلیل "عقلی" و "اشراقی" یقین دارم که وقتی مردم و این ارگانیسم که امروز نسبت به خود "آگاهی" دارد و چیزی به نام "من" را تشکیل می‌دهد دیگر هرگز دوباره تشکیل نخواهد شد. اساس زنده‌گی و رفتار امروز من بر پایه این باور شکل گرفته است. و این "باور" از پروسه‌ای به نام "شک و تردید" گذشته است. یعنی زمانی به حیات پس از مرگ اعتقاد داشتم بعد دچار تردید شدم و سرانجام دلایل و شواهدی به دست آوردم که حیات پس از مرگ ساخته‌ی ذهن بشری و خودخواهی او برای جاودانه‌گی است... شاید روزی مفصل در این باره نوشتم... به هر حال اگر تو "منطقی" برای‌ام ارائه کنی که حیات بعد از مرگ وجود دارد روی ان فکر می‌کنم و اگر قانع شدم می‌پذیرم من روی هیچ ویلچری ننشته‌ام به‌خصوص ویلچز تقدس شک! اما اگر بخواهی بگویی منطقا باید به وجود حیات بعد از مرگ حداقل تردید داشته باشی... خواهم گفت منطقا من می‌توانم به این که آیا تو از کره‌ی مریخ آمده‌ای یا نه هم تردید داشته باشم اما این تردید که ابطال‌ناپذیر هم نیست تردیدی نیست که با عبور از آن به توان به "دانایی" رسید این عین "جهل" است و اساسا "تردید" نیست.


شبح 8:11 @ Sun, 22 Oct 06

نسرین نازنین!(2)
خیلی ممنون تو یکی از بهترین دوستان مجازی من بودی در روزهای سخت و مرگ‌زا... بهترین آرزوها را برای دارم.

سعید عزیز!(4)
اول بگم سعیدی که به این خوبی می‌تونه بنویسه حیف نیست بعضی وقت‌ها قاطی می‌کنه و جوری می‌نویسه که نشود خواندش. به هر حال ازت ممنونم.

شبنم نازنین!(6)
شرمنده آن "ب" شدم و رفتم درست‌اش کردم. اما من فکر می‌کنم منظور همان سیبی است که حوا به آدم داد و موجب اخراجشان از بهشت شد! و این گناه نخستین بود!

مداد سفید عزیز!(10)
اول این که ما را شوکه کردی با این حضورت! دل‌مان تنگ شده بود برای دیدار شما... دوم این که بذار یه عده فکر کنن ما روزی روزگاری رئیس یه جای بودیم که گیرم یه جای که یه کارمند نیمه دیوانه مثل شراگیم هم اونجا بوده!


مداد سفید 0:22 @ Sun, 22 Oct 06

شبح جان
می گم، به ما نگاه نکن که آدم های کم هوش و حواسی هستیم و خیلی چیزها سرمون نمی شه، ولی این ذوق زده گی و لینک دادنت به اون مطلب سمندر و مار بدجوری به آی کیو بالاها می فهمونه که اون رئیسه خودت بودی... از ما گفتن. بعد نگی نگفتی:)


9:06 @ Sat, 21 Oct 06

در مورد ملاقات خاتمی از انستیتوی شما

آقای خاتمی از طرف انستیتوی شما دعوت شده است تا در مورد "دیالوگ تمدنها" سخنرانی کرده و از شما دکترای افتخاری حقوق دریافت کند. ما اميدوار بوديم شما به جای او این افراد را دعوت می کردید:

• کبری رحمانپور و شهلا جاهد، دو زنی که در زندان نشسته اند و منتظر هستند توسط رژیم اسلامی ایران اعدام شوند،

• بیوه های 12 ساله و دختران 9 ساله ای که تحت قوانین اسلامی که مورد تائید آقای خاتمی هستند و بکار برده می شوند ، مجبور به ازدواج شده اند،

• یکی از هزاران کودک خیابانی بی پناه،

• یکی از پدرانی که هر شب گریه می کند بخاطر اینکه مجبور است دخترش را برای تامین غذای خانواده به تنفروشی بفرستد،

• یکی از هزاران کارگری که بیش از یکسال است حقوقش را دریافت نکرده است،

• احمد باطبی، کسی که بخاطر بلند کردن پیرهن خونین یکی از دانشجویان زخمی در تظاهرات ضد رژیمی دانشجویان 7 سال پیش دستگیر شده است،

• زنی که کلیه اش را فروخت که زندگی خانواده اش را تامین کند.

ما همچنین می خواهیم شما این افراد را دعوت کنید:

• زنانی که در شهر سنندج روز 8 مارس روز جهانی زن روسریهایشان را برداشتند و فریاد زدند مرگ بر آپارتاید جنسی،

• فعالین حقوق کودک که فستیوال بادکنکها را در تهران و سنندج در روزهای 9-10 اکتبر 2006 سازمان دادند،

• فعالین کارگری که در مقابل گاردهای مسلح می ایستند و از حقوق زندگیشان دفاع می کنند،

• دختربچه 9 ساله ای که می خواهد بجای اینکه توسط "شوهر" 50 ساله اش مورد تجاوز قرار بگیرد، با عروسکهایش بازی کند.

این لیست پایان ناپذیر است. شکی در این نیست که شما برای انتخاب افراد مهم دیگر به انستیتوی خود کم نمی آوردید. مردمی که اگرچه پرزیدنت بنیاد بین المللی دیالوگ تمدنها نیستند، اما قادر خواهند بود به شما بگویند که منظور از تمدنها برای آنها و مردم ایران چیست! مگر نه اینکه این مردم دارند تحت ورژن مورد نظر آقای خاتمی از تمدنها زندگی می کنند و تجربه دست اول دارند و می توانند حضار روشنفکر در جلسه شما را در این مورد بخوبی روشن کنند!

ما مطمئن هستیم که کبری رحمانپور و آن دختربچه 9 ساله بخوبی به دانش لازم در مورد زندگی با قوانین اسلامی که آقای خاتمی و دیگر سران رژیم تدوین و اجرا می کنند، مسلح هستند که با آن بتوانند خاتمی و کارمندان محترم و حضار شما را به چالش بکشند. مگر چقدر سخت است که برای حضار در جلسه شما توضیح داده شود که آمار سنگسار در زمان حکومت خاتمی بالا رفت؟ چقدر سخت می تواند باشد که توضیح داده شود که خاتمی چنان به پدوفیلی اعتقاد دارد که آنرا به نام قوانین شرع در کشور پیاده می کند؟ چقدر سخت می تواند باشد که به شما و کسانی که در جلسات شما شرکت می کنند توضیح داده شود که خاتمی جنایتکار است و دادن تریبون به چنان شخص جنایتکاری به این معنی است که به مردم ایران و دنیا بگوئید که خاتمی و رژیم اسلامی او از نظر شما قابل احترام و "متمدن" هستند؟ آیا شما حاضر می بودید هیتلر را دعوت کنید که در مورد "تمدن" نوع خودش برای شما سخنرانی کند؟

سوالی که مطرح است این است که شما چرا خاتمی را دعوت کرده اید؟ برای اینکه نشان دهید که دمکراسی در کشورهای غربی چگونه عمل می کند؟ برای اینکه نشان دهید که چقدر در مقابل نظرات مختلف تحمل دارید؟ برای اینکه نشان دهید چقدر خاتمی محترم است؟ بخاطر اینکه نشان دهید چقدر نسبت به بی حقوقی و بدبختی مردم ایران بی تفاوت هستید؟ یا اینکه می خواهید نشان دهید که دنیای آکادمیک با دنیای سیاست جدا هستند؟

متاسفانه جواب تمام این سوالات مثبت است. مردم ایران از رژیم اسلامی و جنایاتی که خاتمی مرتکب شده است متنفر هستند. خانواده زندانیان سیاسی که در زمان حکومت خاتمی عزیزانشان را از دست داده اند، معتقدند که سخنرانی او در دانشگاه شما اعتبار شما را زیر سوال می برد. اعتبار خاتمی، اگر چیزی هم داشت، مدتهاست از بین رفته است. از آمدن خاتمی به اروپا زمانی استقبال خواهد شد که او به هلند و دادگاه بین المللی می آید که بخاطر جنایاتش و نقض حقوق بشر در ایران مورد محاکمه قرار گیرد.

جامعه متمدن نسبت به جنایات خاتمی کور نیست، همانطور که در مقابل قصد شما برای دعوت او و همکاری شما با او کور نیست. جامعه متمدن نهایت اعتراض خود را نسبت به اقدام شما برای تبدیل شدن به بلندگوی این مرد منفور نشان خواهد داد.


9:04 @ Sat, 21 Oct 06

تظاهرات در لندن

خاتمی جنايتکار است!
بايد دستگير و محاکمه شود!

محمد خاتمى قرار است در تاريخ ۱ نوامبر ۲۰۰۶ در مركز "چتم هاوس" در لندن سخنرانى داشته باشد. محمد خاتمی و رژیمی که وی 8 سال رئیس جمهورش آن بوده است کاری جز سرکوب و سازمان دادن ترور و کشتار بر علیه مردم ایران انجام نداده است. شخص خاتمی و تمامی سران رژیم را باید در دادگاههای بین المللی به جرم ارتکاب جنایت بر علیه بشریت به محاکمه کشید .

در دوران حاکميت خاتمى :

- بیش از 200 نفر اعدام شده اند.

- دهها زن به قصاص و سنگسار محکوم شده اند.

- ۴ نفر از کارگران اعتصابی خاتون آباد(شهر بابک ) بقتل رسيدند.

- در سالگر 18 تیر در سال 83 به دستور شخص وی تظاهرات دانشجویان را سرکوب کردند.

- قتلهای سازمانيافته مخالفين معروف به "قتل هاى زنجیره ای" در دوره صدارت او صورت گرفت.

- زنان همچنان مورد اذیت و آزار و بیحقوقی قرار داشتند و کوچکترین اعتراض آنها علیه قوانین اسارت بار و ضدزن با شلاق و دستگیری و توهین و زندان مواجه مىشد.

- دهها همجنسگرا دستگیر و به زندان و اعدام محکوم شده اند.

- هزاران نفر