پنجشنبه، 20 مهرماه 1385 | October 12, 2006

دوره ی نیک نامی

گفتم آهن دلي كنم چندی
ندهم دل به هيچ دلبندی
سعديا دور نيكنامی رفت
نوبت عاشقی است يكچندی
سعدی

October 12, 2006 11:03 PM

Saeed 18:41 @ Mon, 23 Oct 06

اینو بعنوان یک متافور رایج و کاملا مقبول در میان دانشمندان و فیلسوفان طبیعی بگم و برم بخوابم:

نظریه داروین همانند اسیدی است که حتی ظرف خود را حل میکند مهم نیست جنسش از چه باشد :-)

پس گرفتی شراگیم جان خطرشو . . . ؟!


Saeed 18:31 @ Mon, 23 Oct 06

شراگیم جان من تقریبا مطمئنم که تو را کشاندم به وادی بیمعنا سخنگوئی=لغو گوئی محض :-) تو را بخدا یک نگاه به جملاتت بنداز! فقط سه نمونه:
ش1: اعتقاد من به «خود» يک اعتقاد طبيعی و حاصل پروسه ی تکاملی ست.
ش2: من «خود» را وجدان ميکنم و برای اثبات «خود» نياز به هيچ محک و الگوريتمی ندارم.
ش3: درک من از «خود» یک درک کاملا طبیعی و زیست شناسانه است.

خوب این "من" و "خود" را که هی بصورت فاعل و مفعول بکار میبری بدین فرم که : "من خود را ..." مگر بجز بازی با کلمات است و واقعا یکی نیستند؟! و مگر چنانکه مذعنی "من" محصول حیات تکاملی نیست؟! و مگر در متن مقالت نگفتی بطور کلی متافیزیک دقیقا محصول پروسه فوق است؟! خوب منهم از تو پرسیدم چطوری از دل علت(=تکامل داروینی) واحد معلول متکثر بیرون میاد...؟! یعنی چطوری "من" میشود امر فیزیکی و مثلا "خدا" میشود متافیزیکی در حالیکه هر دو میوه یک درختند؟! مگر میشود درخت انار محصولش هم هویج باشد و هم انار...؟! حالا تو میگی نه مگر هر چیزی که فطری است متافیزیکی و بالعکس است که تو/سعید برهان مرا بدینواسطه مورد خدشه قرار میدی؟! خوب "فطری" هم بازی جدید توست برای فرار از مهلکه مغالطه ای که خودتو انداختی توش. فطری یعنی چی؟! و فطرت را مگر همین مکانیسم نچرال سلکشن داروینی نساخته؟! مثلا تنفر تو از گوشت پوسیده یا ترست از مار امر فطری نیست؟! در هر دو مورد و بخاطر ویژه گی بدن و مزاجت هم گوشت پوسیده مهلک است و هم زهر مار. مثلا کمودورهای/اژدهای اندونزیائی نه تنها بخاطر داشتن باکتریهای خاص در جهاز هاضمه شان قادر به پوسیده خواری هستند بلکه مار و عقرب زهرین را بعنوان اسنک و دسر نوش جان میکنند :-) لابد گل از زیبائی و رایحه و جاذبه خود بهره برداری میکند که چنان است و مثلا بدان نه تنها زنبورها و دیگر حشرات را واسه نقل و انتقالها ی تناسلی بخدمت میگیرد بلکه ما انسانهای گلدوست را و قس علیهذا هزاران مثال.

اما ازین ویرپول بیمعنائی گذشته ببین عزیز من بازگرد به اصل اولین کامنتم که گفتم تو هنوز با تئوری تکامل نه آشنائی مناسبی داری (یعنی به تبعات منطقی و معناشناسانه این نظریه هنوز واقف نیستی) و نه فعلا بقول خودت آنهم دربست قبولش داری. این بازی که بعله من تا اینجاشو میپذیرم که میخوام باهاش لگد به کون خدا بزنم مثلا و از اونجاش موندم که چگونه خرخاکی و بزمجه از سوپهای اولیه سر زدند را حالیم نیست و ازین تشکیکات در اصل تئوری آنوقت هر انسان عاقلی میفهمد داری با یک مشت پنداشته های من دراوردی و کاملا شخصی خودت بازی کلامی میکنی و من واقعا متعجبم که هیچ کامنتنویسی پی به فساد برهانت و اشاره ای به آن نکرد. وبلاگستان هم تحفه هائی را پروریده هان یکی از یکی دیگه گلتر! میفهمی که منظورمو :-)

بذار ساده کنم شراگیم جان بلکه اینبار بفهمی: اگر ویژه گی معینی را در یک ارگانیسم حاصل تکامل داروینی بدانی آنگاه معنایش اینه که بقاء و تناسل و تطابق جاندار مزبور با توجه به بافت ارگانیکش در یک محیط خاص مقتضی چنان ویژه گی/فیچری بوده است والا که نابود میشد میرفت پی کارش. تو میدانی که بیش از 99.9% از کل موجودات از بین رفته اند. بگذریم! بنابراین اگر بگی ذهن انسان( ذهن هم فانکشن یک ارگان است بنام مغز کما اینکه هضم فانکشن جهاز/سیستم گوارش است) "متافیزیک" مند شده آنهم تابع مکانیسم نچرال سلکشن داروینی آنگاه بلافاصله و قهرا باید بپذیری که قاعدتا بقاء و تناسل و تطابق وی/انسان با محیط بطوریکه جمع بسیار معدودش (مثلا ده هزارتا) ظرف ده هزار سال یهو به 6 بیلیون بالغ بشود و تمام ارض را به تسخیر خودش درآورد و منجمله به منظومه شمسی قمر مصنوعی و آدم نیز بفرستد بدان/متافیزیک_مند شدن وابسته بوده است. یعنی اگر ارگانیسمی بنام انسان واجد ذهنی متافیزیک_شعور گشته لابد از برای حیات وی و توانائیهای مستثنی کننده وی از دگر پستانداران عالی در سه بعد کمپلکس زبانی و تکنولوژیکی و اجتماعی لازم و ضروری بوده والا فلا. یعنی از جاش دست نامرئی مهندسی طبیعت حیوانی را انسان نمیساخت مگر اینکه واجد یکنوع هوشیاری فرافیزیکی بشود.

بذار حالا برویم سر مغالطه و شلوغبازیهای آماتوری تو شراگیم جان جوان! وقتی آبونمان یک تئوری میشوی نیک بهوش باش که تبعات منطقی و ملزماتی که واست میاره دقیقا چه چیزهائیست و اگر قادر نیستی یا نمیتوانی آنها را ابتدا فهمیده و بعد هضم بکنی دست نگاه دار و اصلا مطرحش نکن والا بیخودی و از اول خودتو در کوزه /هچل نینداز + یک عده ساده لوح دیگر را ...! آخه احساس مسئولیت هم خوب چیزیه پسرجان!

ببین! مطابق مفروض خودت در رابطه با اداپتیویتی ذهن مر متافیزیک را و اینکه اگر تصادفا ویژه گی شعور هیچ حیوانی نمیشد آنگاه اصلا نوعی بنام انسان در کار نبود که توی مصداق امروزینش آن مقاله سرتاپا خطا را بنویسی :-)

بنابراین با دم یا بهتره بگم ایده های چارلز داروین بازی نکن که خیلی خیلی خیلی خطرناکه عزیزم :-)


Saeed 15:28 @ Mon, 23 Oct 06

شراگیم جان من الان حسابی عصبانی هستم (نه از دست تو هان... بلکه بخاطر یک روز کاری پر دردسر و شلوغ و نابهینه در کمپانی ...) و خیلی دلم میخواست مثلا به یکی پیله کنم که بعدا از عملم پشیمون نشم که بدبختانه پائی دست نداد.

پس بذار بعدا از سر حوصله شاید مطلبی در ادامه بحثمان واست نوشتم. حداقل انتظار من از تو تامل است بگذریم از شرط تعقل. . .


شراگیم 22:16 @ Sun, 22 Oct 06

سعيد عزيز:
اگر اعتقاد به خود را نوعی اعتقاد متافيزيکی بدانيم حرف تو صحيح است...اینکه جای خدا باوری را با خود باوری عوض کرده ای علاوه بر اینکه جایگزینی درستی نیست و به قول خودت یک مغالطه ی ظریف است به نظر من مساله را بی جهت غامض میکند...درست است که اعتقاد من به «خود» يک اعتقاد طبيعی و حاصل همان پروسه ی تکاملی ست...اما من «خود» را وجدان ميکنم و برای اثبات «خود» نياز به هيچ محک و الگوريتمی ندارم...یعنی اعتقاد من به خود برخلاف اعتقاد به خدا یک اعتقاد متافیزیکی نیست (اگر بود طی این پروسه و طبق فرمایش شما یکی از پایه هایش لق می شد!)...هرچیزی که فطری شد که متافیزیکی نمی شود...می شود؟
اگر من اعتقاد درونی به «خود» و یا بهتر بگویم «خود» را (تمام چیزهایی که از آن تعبیر به من میکنم) را مانند اعتقاد به خدا متافیزیکی می پنداشتم و آن را حتی دلیلی بر وجود متافیزیک قلمداد می کردم و بعد ناگهان متوجه می شدم که این باوربه خود حاصل تکامل طبیعی مغز من است آنگاه به قول تو یک پایه هستی ام لق شده بود...اما مساله این است که درک من از «خود» یک درک کاملا طبیعی و زیست شناسانه است...
به هر حال تو از دست خنگ بازیهای من چه عصبانی بشوی و چه نشوی من تا وقتی حرفت به نظرم منطقی نرسد آن را نخواهم پذیرفت...خیلی سعی کردم از دل کامنتت روح کلام و به قول خودمان حرف حسابت را استخراج کنم اما حاصلش همانی شد که در چند خط بالا جوابش را نوشتم...
حالا اگر تو خنگ نباشی حتما من خنگم!:(


Saeed 19:10 @ Sun, 22 Oct 06

ای بابا... ! شراگیم جان ببین برهان که قربونش برم ظاهرا دستگیرت نمیشه پس بذار با روش خلف تنبیهت بکنم بلکه ویرانی/فساد استدلالت را بتوانم ساده تر بهت نشان بدهم:

بیا بجای عبارت (یا دقیقتر بگم متغییر برهانت) "خداباوری فطری" اصلا بذار "خودباوری فطری"! اوکی! داری منو...؟!

حالا بگو ببینم که "من" از برای ارگانیسم انسان در شبکه ای روانی_اجتماعی حاصل طبیعی تکامل نیست؟! این "من" تو که حالا تازه فهمیده "خدا باوری فطری"اش کشک سابیده شده در آسیاب نچرال سلکشن داروینی بوده است یک تافته جدابافته است افتاده از خرطوم فیل و لذا مشمول الگوریتم مزبور میشود یا نمیشود ؟!

شراگیم1. میشود!
سعید1. پس کاملا منطقی می نماید که بعد از این نتیجه گیری دیگر "خودباوری فطری" را نشانه ای متافیزیکی بر وجود "من=خود" ندانم...برای همین (دقت کن: شراگیم دیگر منطقا وجود ندارد) پایه ای از عمارت نفس چهل ستون لق شد و بدان شراگیم یک قدم به خارج از خانه ای=ارگانیسمی قدم گذاشت!)

شراگیم2.: نمیشود!
سعید2.: حالا کجای اين برهان خلف ساده ی پيش پا افتاده با اسلوب های منطقی و علمی منافات دارد بطوریکه استدلال تو را مصون میدارد تا بدان "خدا"یت را بیرون بکنی ولی "من" ات را همچنان قرص و محکم برجا نگه داری...؟!


شراگیم 21:35 @ Sat, 21 Oct 06

سعيد عزيز (شماره ۶۳) :‌
ممنون...باور کن من هم نخواستم از آن مفروضات فیزیکی (علمی- طبیعی یا هر چیز دیگر) يک نتيجه متافيزيکی بگیرم...خداباوری فطری در نهاد انسان تا به حال صرفا برای من توجیه متافیزیکی داشت و یکی از دلایلی بود که به متافیزیک معتقد بودم و حال می بینم که یک ضرورت تکاملی تطبیقی کاملا طبیعی و ناگزیر برای مغز در مواجهه با مفهوم مرگ است... کاملا منطقی می نماید که بعد از این نتیجه گیری دیگر چنین چیزی در نهاد انسان (گرایش و باور فطری به خدا) را نشانه ای متافیزیکی بر وجود خدا ندانم...(برای همین هم گفتم یکی از پایه های این عمرات چهل ستون لق شد یا به زبان خودم حسن کچلم را یک قدم به درب خروجی خانه نزدیک کردم!)
حالا کجای اين تحليل ساده ی پيش پا افتاده با اسلوب های منطقی و علمی نتيجه گيری منافات دارد؟
اما در مورد تکامل تدريجی من نه رشته زيست شناسی خوانده ام و نه کتابهای داروين را زير و رو کرده ام...من اگر ميگويم بعضی جنبه های نظريه داروين برای من شبهه برانگيز است دليل بر اين نمی شود که بحث تکامل و تطابق انواع را که در قریب به اتفاق مراکز و پایگاههای علمی و تحقيقی جهان به انحای گوناگون پذيرفته شده است را رد میکنم...علتش شايد بی اطلاعی من باشد که حيرت ميکنم از اين گفته که نهنگ و خرخاکی جد يکسانی داشته اند و اين به خاطر شرايط زيست محيطی اش طی ميلیونها سال شده است نهنگ و ان يکی به خاطر شرایط زیست محیطی اش شده خرخاکی...!
به هر حال قطعا توضيح منطقی و علمی برای چنين چيزهایی وجود دارد که دانشمندان علوم مربوطه را اقناع کرده و یا هنوز بحث و اختلاف نظر بر سر حواشی این اصل (اصل تکامل تدریجی) ادامه دارد...
به هر حال من اصل تکامل و تطبیق ارگانیسم های مختلف زنده را با محیط برای بقاء به عنوان یک اصل علمی قبول دارم ولی در حال حاضر همه ی ابعاد آن برای من قابل درک نیست...استناد من به این اصل برای مطالبی که نوشته شد با توجه به همان قسمتهایی بود که برایم ملموس و کاملا پذیرفتنی بود.


Sahand 5:19 @ Sat, 21 Oct 06

فعلا که وقت ندارم بيشتر بنويسم ولی اصلا نمی دانم که چرا هيچ دانشمند. زبان شناس و و به کتاب ۴۹۴ صفحه ای The Language Instinct , How the Mind Creates Language آقای Steven Pinker و کتاب ۵۱۰ صفحه ايش the bank slate,و کتاب ۶۶۰ صفحه ايش How the Mind Works ارجاع نمی دهند ولی همه انهايی که بنحوی با عالم عصب شناسي. زبان شناسی و روانکاوی و و سر و کار دارند هميشه به کتاب ۲۳۸ صفحه ای Ferdinand de Saussure رجوع می کنند. این Steven Pinker با Richard Dowkins و Martin Gardner و Francis Crick و Daniel Dennett که کتاب اشغالش Conciousness Explained ...که به لعنت خدا هم نمی .. و Marvin Misky طرفدار : هوش مصنوعی؛ هستند و انسان را با ماشين مقايسه می کنند و با هر نوع فلسفه انتزاعی و موضوعاتی که فکر می کنند نمی شود در لابراتواری آزمایشش کرد بیزارند. من در سایت روانشناس ایرانی مقیم آلمان آقای داریوش در سایتش www.sateer.persianblog .com در باره شارلاتان بازی های ماروين منسکی چيزهايی نوشته ام که نمی خواهم همينجا تکرارشون کنم. اکثر دانشمندان زيست شناسی. زبان شناسان و فيلسوفان و عصب شناسان و متفکران سیستمی و و و و با اين عده مخالف اند. ردرک اينها از پديده ها پوزينيوستی . مکانيکی و مال دوران روشنگری است و به هر مخالفی مهر غير عقلانی. مذهبی می زنند ... نمونه اش اين دلقک ما...


nana 3:43 @ Sat, 21 Oct 06


و اما شراگيم

حيفم اومد شبنم را بمالونم ولی ترا بی نصيب بذارم به جان خودت

هرگز از تو خوشم نيامد خودت را کشتی که بهت توجه کنم مدتی در پيامگيرت پيام گذاردم ولی همواره بوی گه ميدادی
هنوز هم برايم همان بوی گه را ميدهی

نخواندم و نميدانم چه مبحثی را در وبلاگ
خودت گشوده ای و باقی را اينجا کشيده ای
ابدا اينترست به کس و شعرهای تو ندارم

تو بدبخت فلک زده از حقارتت همين بس که
چون چيزی برای ارائه نداشته ای هی از قيافه و هيکل خود تعريف کرده ای
انگاری که ديگه دخترها دارن برات ميميرن هم هی تظاهر و گه خوری کرده ای

يک بار در همين پيام گير به سراپايت ريدم
خاطرت هست
علتش اين ميل جلب توجه تو به عنوان يک
جوان فکور که مخش مثلنی خيلی کار ميکند بود

ازت خوشم نمياد
شيشه خورده که داری از نظر من
گند و گه که ميگی مفرط بازم از نظر من
اين بو گند رفتن و خايه مالی مهشيد راستی را کردنت هم خودش بوی دهن مهشيد را همراه خودش مياره

این زر آخری هم که اینجا زده ای که از مسمومیت و آلودگی اینجا گه مفت خورده ای
باید خدمتت بگویم که
اینجا آلوده است کون لقت نیا اینجا

برو همان پیامگیر متروکه تار عنکبوت بسته
بو گندوی مهشید راستی و عشق کن

میخوای بیای تو هیجان بفرما سنگ میزنن سرت میشکنه اگه گه مفت بخوری کاپیچی .........نانا


nana 3:31 @ Sat, 21 Oct 06


سعيد ممتيک

ترا که به گه کشيدم و تموم
ولی
خوب نيگا کن که يک فقره شبنم که تا حال
مشغول دادن امتحاناتش بوده و مدتهای
مديد از استفراغاتش اين وبلاگستان را احتمالا محروم
ناگهانی به اينجا آمده و از تو اعلام انزجار
ميکند

ولی به من جرات زر مفت زدن ندارد بنابراين در لفافه به من متلک ميگويد که مثلنی من ميخواهم ايران را بسازم !!!!!!

اولا آبجی شبنم فکر نکنم کسی واست دعوت نامه فرستاده باشه
از اين مبجث گذشته شوما مشغول درس خوندن بودی و خبر نداری که قوانين وبلاگستان عوض شده
يعنی قرارشده همگی مون دهان دروغ گو ها و رجاله ها و رژيمی ها را با هر راه و روشی که دوست داريم زیپش را بکشيم

مال من يعنی راه و روش من دور از جون شما ريدن به سراپای رجاله ها و کسانی هستند که خيلی با (( ادب )) هستند مانند شمای قاشق نشسته
مگه شما یک فقره زن خانم معلمی که اینجا با خط کش اخلاقی اومدی گه مفت میخوری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

زبونم ميگن بد جوری ميسوزونه
خودم که خبر ندارم

دوست داری بسوزی بيا جلو . نانا


شبنم 3:16 @ Sat, 21 Oct 06

شراگیم جان:
بی سر و صدا بیا بریم سر کامنت دانی بالا تا قبل از اینکه یکی از تخم مرغ گندیده هایی که بزرگانمان در حال پرتاب آن به سر و کله همدیگر هستند، به کله مبارک اصابت کند!
این پدیده بادمجان افکنی در کامنت دانی شبح گرامی مربوط به سالیان پیشین است. در ابتدا کامنت ها خیلی بانزاکت و باکلاس هستند، بعد صحبت علمی و سوپر تخصصی می شود (اغلب مواقع کامنت ها هیچ ربطی به مطلب مذکور ندارند!) و بدین ترتیب حال برخی گرفته شده و بنابرآن عقده برخی دیگر اندکی تسکین می یابد...
اما منحنی مباحث روال تصاعدی خود را طی کرده، انتقادها بالا می گیرند و حالاست که همه بی حوصله شده اند و کسی دیگر تاب تامل و اندیشیدن بی طرف در مورد انتقادات را ندارد. این رویه همان و بادمجان افکنی همان! گفتنی است این بددهانی کردن ها علی رغم ادعای بی تفاوتی فرد نسبت به آنها واقعا اعصاب خورد کن هستند.(حال نوبت شبح جان است که یک مطلب جدید نوشته و آب سرد روی آتش دعواها بریزد)

همانطور که شاهدی برخی به لحاظ ذاتی به قول فرنگیها تمپرامنت دارند، یعنی زود عصبانی می شوند. متاسفانه این امر درمان ندارد و با کارت زرد یا قرمز داور نیز درست نمی شود. برخی نیز هنوز اصول اولیه آداب و معاشرت و نیز بحث و گفتگوی سازنده را نیاموخته اند و دست از پا درازتر می خواهند ایران را بسازند...


Saeed 3:08 @ Sat, 21 Oct 06

1. شراگیم جان کم کم داری حسابی گیجبازی درمیاری و بدان حوصله ام را بسر میاری + درآوردن کفرم! دقت کن عزیز من:
الف- توی نوعی وقتی بقول صریح خودت در همینجا اساسا به اصل تئوری داروین تحت عنوان "انتخاب طبیعی" شک داری پس قاعدتا/منطقا نمیتوانی آنرا بعنوان یک مقدمه مناسب از برای ساختن و پرداختن یک برهان در جهت ابطال و اثبات چیزی استفاده بکنی! عجبه هان!
ب- خبط مهمتر منطقی تو اساسا بهم آمیختن دو قلمروی فیزیک و متافیزیک است. تو با هیچ تئوری و مشاهده علمی/ساینتفیک قادر به اثبات یا ابطال یک امر متافیزیکی نیستی جانم. بهیچوجه! اصلا بفرض که "متافیزیک" بما هی هی یک امر تطابقی مبتنی بر نچرال سلکشن و نتیجه منطقی مشاهداتی که در می اندازد باشد خوب ازین بطور منطقی حق استنتاج وجود یا عدم وجود امور متافیزیکی را نداری عزیز من :-(

2. زبان هم بهنوان یک پدیده طبیعی مانند همه دیگر موارد مربوطه و بنوبه خود چه بنحو ساده اش در میان دگر موجودات و چه پیچیده و سمبولیکش در میان انسانها نیز بنوبه خود محصول نچرال سلکشن است. این را حتی چامسکی (در ضمن چامسکی بقول کشک برخی "چپ" نیست بلکه بقول لیترال شخص خودش یک "آنارشیست" است و ملهم از ایده های زبانشناسیش مخالف هژمونی آمریکاست. هژمونی چه در عالم فرهنگی و چه بطریق اولی سیاست بنا به نظر وی مایه از بین رفتن تنوع میشود و بدان فضای تجسم ذهنی محدود گشته و تبعا آزادی عمل انسانی کاهش می یابد. مثلا از بین رفتن زبانهای جهان با نرخی سریع در اثر شیوع زبانهای جهانی/لینگووا فرانکا و بخصوص انگلیسی که حسابی آنهم در عصر و اثر اینترنت جهانی=مشترک شده و بنوبه خود منجر به هدم و نابودی فرهنگهای وابسته شان میگردد مایه نگرانی هر زبانشناسی است. امان از بیسواتی و کون برهنه آتیشبازی...) قبول دارد بگذریم که بیان وی از پروسه تکاملی فوق با آنچه پینکر در کتاب "ذهن چیست" و همچنین "بلنک سلیت" و دیگر تالیفاتش در باب زبان دارد تا حدی متفاوت است.

3. شراگیم جان گول مغالطات و تحریفات و دروغهای اینتلیجنس دیزاینیست_ها را نخور. اینها یک مشت حقه باز فرصت طلبند پرورش یافته در همان مهد آمریکای ضد تکامل که در لباس موجه چون و چراهای بظاهر علمی و اصطلاح پراکنی همی کنند در حالیکه واقعا فقط و فقط در صدد توسعه ایده ئولوژی اونگلیکال چرچ یا سراندیشه های دینی راست و توسعه طلبانه خودشان هستند. در برخی از ایالات آنجا یا به کل تدریس زیست شناسی تکاملی را قدغن کرده اند و یا بزور در کنارش یک مشت خزعبلات ناسنجیده بروشهای تجربی و استقرائی تحت عنوان اینتلیجنس دزاین را در صدد تدریسند. یکساعت درس تکامل و ساعت بعد افسانه ای بنام طراحی هوشمندانه! خلاصه بساطی دارند دانشمندان بیچاره و فیلسوفان علم بدبخت با این مشت شارلاتان در آن دیار که خود برو و از نزدیک ببین. جالبه بدانی که از معتقدان پروپاقرص افسانه کشکی فوق همین جرج بوش و حلقه نئوکانها هستند :-) باورت میشه و شاهدی عمق خطر و فاجعه ای که علم/ساینس با آن مواجه است! یکزمانی با شبهات درانداخته ولی نامغرضانه استیفن گولد میان وسط و بر دانشمندان نام و لقب "بولداگ" میگذارند و بار دیگر با یک مشت خزعبلات بنام "اینتلیجنت دزاین" ولی "داروین ایز د راک..." :-)

4. آره مبحث تکامل بسیار جالب و غوغا برانگیزه و منهم جدا بهت پیشنهاد میکنم آنرا در سه قلمروی زیستشناسی و فرهنگ و کاسمولوژی مطالعه بکنی تا بلکه عاقبت به فهم طبع انسان نائل شده و از آنجا به سه مقوله "صواب" و "حق" و "وظیفه" با دید بمراتب وسیعتری بنگری! "وسیعتر" بدین معنا که حتی انسان را از تاریخ رایج و مدون ده هزار ساله تاریخنویسان برداری و با وی بوسیله همین تایم ماشین تکامل ابتدا به دهها و سپس صدها هزار و همینطور میلیونها سال قبل بروی و هر بار با گذاردن حیاتش یا وجهی از حیات در حال تحولش در کانتکسهای مربوطه به عمق گوهر طبیعتش پی ببری.

منتهی منتهی منتهی ... شراگیم جانم باز هم بگم که قبل از مطالعه داروین و آشنائی فنی با الگوریتم تکامل بهتره اول به پژوهش سیستمیک در باب منطق و فلسفه علم بپردازی تا اصلا بدانی فرق یک گزاره یا نظریه علمی با غیر علمی مانند فلسفی یا دینی یا عرفانی یا هنری یا خرافی در چیست؟! چه ملاکها و مناطها و اعتباراتی یک تئوری را علمی/ساینتفیک میکند و چه ویژه گیهائی آنرا از دایره مزبور خارج میکند؟!

بهر حال موفق باشی جوون و دست نامرئی داروین و آدام اسمیت بهمرات :-)


Sahand 3:02 @ Sat, 21 Oct 06

بر مي گردم که به بحث اساسی بپردازیم.


Sahand 2:59 @ Sat, 21 Oct 06

شراگيم : بزار اول به سئوال شما که چرا اينجا به گند کشيده شده جواب بدهم. اين سعيد مثل يم سگ هار است که دوست و دشمن را نمی شناسدو تا بحال لا اقل سه بار بدادش رسيده و از لگنزاری که توش غرق می شد نجاتش داده ام. من اصلا اين اميد ميلانی را نمی شناختم . اما نمی دانم که چطوری پايم به سايت مخلوق کشيده شد و از لينکی به سايت ميلانی پرتاب شدم. ديدم که اسن سعيد داشت دست و پا می زدو بدادش رسيدم و از استخر گهی که داشت غرق می شد نجاتش دادم. باره دوم اين حشره را در سايت بامبل بی يعنی مهشيد ديدم که مثل يک سگ ولگرد پشت درش عو عو ميکرد و آن زنيکه هم هی بهش توهين ميکرد که بابا برو و ديگه اينجا پيام نزار. باز هم خريت کرده و به دادش رسيدم. بهش توصيه کردم که آبروی ما مردها را نبردو حاليش نشد و بلاخره بامبل بی ( زنبور خر در ترکی ) با اوردنگی انداختش بيرون. بار سوم همين چند هفته پيش بود که در همينجا زير لگدهای نانا داشت لت و پاره می شد که باز هم سومين خريتم را کرده و به دادش رسيدم. از انجايی که می دانم که به خاطر درمان بيماری روحی و يا فيزيکی به ژاپن رفته و عادلانه نبود که به شخصی بخاطر بيماری اش توهين بشه ازش دفاع کردم. اما اين دلقک شروع کرد که به من توهين بکنه و علتش هم ساده است. يک نفری جرات کرده بود که بگه بالای چشاش ابروست. اين حشره مضحک فکر می کنند که علامه دهر هستند و هر کسی حتی کوچکترين مخالفتی باش داشته باشه مثل يک گراز وحشی بهش حمله می کند


شراگیم 0:52 @ Sat, 21 Oct 06

اوه...چقدر جو اينجا مسموم و آلوده ست...! بابا مراعات هم را نمی کنيد مراعات يک جوان آفتاب مهتاب نديده ی جویای حقیقتی مثل من را بکنيد...محبت آميزانه ترين خطابشان به هم مرتيکه ی پفيوز است...!این شبح هم که دیگر سن و سال دار شده و نه کارت زردی به کسی می دهد و نه البته قرمزی...! ای بابا...


شراگیم 0:47 @ Sat, 21 Oct 06

سهند عزيز (شماره ۴۵- ۴۷ - ۴۸):
در مورد داروین مطالعه ام آنقدر کم است که خجالت می کشم اسم داروین را بیاورم...من هم البته با دانش ناقص و محدود خود در این مورد بارها و بارها برایم حرفهایی که زدی شبهه بوده است...هیچوقت فرصت و حوصله و شاید سواد خواندن کتابهای علمی را که نظریه داروین را تبیین و شرح و بسط می دهند نداشته ام...اما همین بحثها برایم انگیزه ای شده که خیلی جدی تا جایی که سوادم امکان میدهد کتابهای علمی مربوط به چنین مباحثی را بخوانم...به هر حال فعلا با اینکه در ذهنم حرفهایت درست به نظر می آید اما نمیتوانم قضاوت کنم...یعنی من هم نمیتوانم بپذیرم طی میلیونها سال آن موجود تک سلولی اولیه هم به صورت نهنگ تکامل پیدا کرده باشد و هم به صورت خرخاکی...!
در مورد زبان هم البته من فکر میکنم زبان وسیله ای برای بیان و انتقال مفاهیمی ست که مستقل از ما و زبان ما وجود دارند و در زندگی ما تاثیر می گذارند...یعنی اگر منظور تو این است که همه چیز بازیهای زبانی ست و خارج از آن چیزی وجود ندارد من با این کلام موافق نیستم و اگر چنین نگفته ای من متاسفانه نتوانسته ام با مقصود شما ارتباط برقرار کنم...


شراگیم 0:45 @ Sat, 21 Oct 06

سعيد عزيز (۴۴) :
خب...مغز در مواجهه با مرگ متافيزيک را (به ناچار) واقعی فرض ميکند (صرف نظر از اینکه واقعی باشد یا نباشد) تا بقای خود را به وسیله آن حفظ کند...اگر این همان چیزی باشد که از برهان نتیجه می شود برای منی که تا به حال گرایش فطری به خدا را یکی از دلائل وجود او و یا لااقل یک احتمال قوی برای وجود او میدانستم بسیار نا امید کننده است...یعنی مغز و ذهن انسان به دلایل روشن فیزیولوژیکی و طبیعی نمیتوانست که خدا را خلق نکند...! همانگونه که فرضا یک لاکپشت دریایی نميتواند برای تخم گذاری به ساحل نیاید و تخمهايش را زير ماسه ها پنهان نکند...يک رفتار کاملا غريزی برای بقاء...!
به هر حال من هم از اين برهان نميخواستم نتيجه بگيرم که خدا وجود ندارد اما لااقل يکی از پايه های اين عمارت چهل ستون را از بين رفته می بينم...!


Sahand 19:26 @ Fri, 20 Oct 06

سعيد جدا که خيلی پوست کلفتی داری. اگر بتواتتد مصنوعی اش را درست کنند با دوامترين چکمه ارتشی را ميشه ساخت. خل خدا: چرا وقتی که کم می اری به اصلت يعنی آخوندی گری بر می گرديو؟ کللاش : کجا من دروغ گفته لم.؟ عنتر : آخه گفته بوديد که اکثر دانشمندان ولی از کونت فقط ارنست ماير را در اوردی که بنده همان کتابش را خوانده ام. پفيوز: ازکی ماير نماينده اکثزر دانشمندان شده.؟ اوزگل: من ضد داکينز نيستم ازش کتابهای 1 Blind Watch maker 2: Selfish Gene ,3: Unwaving the Rainbow 4: River out of Eden 5: Devil's Chaplin را دارم که بجز Blind Watchmaker انهم فقط بخاطر تکراری بودنش را خوانده ام. ميمون : من کجا از بوش دفاع کرده ام.؟ مرتيگه قرمساق: چرا هر وقت کم می اوری شروع به پرونده سازی می کنی.؟ تف به ان صورت کريه ات.


nana 18:13 @ Fri, 20 Oct 06


الهم صل علی همونائی که میدونید به دهان
این سعید ممتیک بادا

خوب یک طویله الاغ نیمه جان !!!! نوشته ای :

((دوستان در ضمن با ماهیت این خانم 180 ساله اشنا شدین...؟!))

یعنی که شروع کارت تحقیر کالبدی من است و مرا خیلی پیر کثیف دیده ای که این گونه شروع کرده ای !!!!!!
خوب خاک بر سر الاغ من اگر مانند تو بودم که خودم سن خود را نمیگفتم که ؟
به جای مثلنی پنجاه میگفتم سی ساله و مجرد و با پستانهای گنده و فلان و بلان مگه نه ؟
پس من به این سن و سال بدجوری مفتخرم قرمساق !!!!!

((میبینید من چگونه هر وقت اراده کنم کهیر زشت سیرت نانای سرتا پا عقده و حقارت و نفرت و کین را بیرون میریزم! این یکی از مصادیق همون دسته جانوران تیپیک لامارکی و البته خیالی/الکترونی و نه طبیعی مورد توصیف جانی دالر زیست شناس خودمان یعنی مستر سهند آنتی داوکینزی است :-)))

افرین به تو که هر وقت اراده کنی این سیرت زشت مرا روی آب میریزی و مرا رسوا !!!!! میکنی خیلی از این کارت به تو تبریک میگویم
به یک شرط که این بی آبرو کردن مرا با پاسخ های من به جان خری پلاسیده زیر
کیموتراپی در توکیو که احتمالا خرج کیمو و مرفین لازمه در (( توکیو )) یعنی گران ترین شهر دنیا رژیم مادرجندگان اسلامی ایران میدهد
تو با پول کی در اونجا زیر کیمو هستی عمقلی ؟ میشه بگی ؟

((هر وقت به زبان زشت و نیات پلید نانا انتقاد و حتی اشاره نمودید آنگاه جزو ساواما و هر وقت دو کلوم حرفش را آنهم با هزار اما و اگر و تبصره و شرط قبول کردین آنگاه عضو گروه تکنفره اش شده اید!))


به به ...به به ...که چه همه عالی اون تئوری بخش بالای در توکیو بودنت را با این بخش رو کردی مرسی از ایزی کردن کار

جانم برایت بگوید هر کسی اعم از شش کلاس سواد خوانده تا فوق دکتری ان و گه و شاش اگر از روز اول مرا بخواند یک چیز بی هیچ برو برگرد برایش روشن میشود
یعنی درک میکند که

جبهه نانا جبهه همه مردم ایران روی هم است و بس

از چپ و راست و میانه میکوبد و میرود جلو
با پرچمی چون ژاندارک رحمته الله علیها
و محل سگ هم به کسان کنار جاده نمیگذارد
پس اگر من اینم کسانی که بر خلاف عقاید من سخن میگویند یعنی در جبهه مردمی نانا نیستند و کرمی به کون دارند مگه نه ؟

خوب اینا را من از روز اول گفته ام دسته جمعی یا تک تک فرقی برایم ندارد مانند
گهی بر در و دیوار وبلاگستان میکوبم تا همه
مستفیظ شوند از بویشان
بنابراین تو و امثال تو هم از این قاعده بالای من ابدا که دور نبوده اید در خط اول جبهه روبروی این نانای تیکه تیکه شده !!! بودیده اید مگر نه ؟
خوب خودت میگوئی ٬ به قول هدایت :

اگه قصد کون دادن نداری چرا دور و بر خرابه
میگردی سعید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


(( خوبه که ایشان عادتا منتهی نه از نوع ماهانه اش بلکه متداوما در بلاگ ساوامائیها چیز می نویسد :-)))


قبلا گفته ام که ساوامائی ها را گرفته و ول نخواهم کرد

و همچنین میگویم که فحاشی گذری من به کسی به معنی بدم آمدن از آنان نیست
احتمالا اتهام زدنم هم از این قاعده مثتنی
نیست

ولی خودت را کفن کنم اگر به کسی فحاشی و همزمان ممارست و پیگیری کردم
خود خود کونده اش است به ولای مرتضوی سلاخ !!!!!!!!!!!!!!!!!نانا

((خلاصه به فلیپ_فلاپهای هگلی امثال آریابرزن زاگرسی گفته زکی و نوبرشو آورده حسابی و خودتان شاهدین که خود میبرد و خود همی دوزد...! اینهم لابد نوعی جنون آلمانیائی است که من باید دنبال اسم علمی اش در ویکیپدیا بگردم :-)))

مادر ج.ده گه مفت باز پشت سر آریا خوردی
که ؟
مگر نگفتم از گه های آریا نخور قرمساق ؟؟

آریا فیلسوفیست که به ضرورت درک حقایق از طرف توده ها پی برده
و با هوش و ممارست و هنر قلم خود همه لازم ها را به شکلی زیبا خلاصه کرده در اختیار وبلاگ نویسان میگذارد
درپشت این خلاصه کردن ای خاک بر سر ابله ساعتها کار نهفته است

زیرا هنگامی که من خودم برایتان نوشته ای شیرین و همزمان افشاگرانه مینویسم برایش ساعتها فکر میکنم
فکر
فکر
فکر
یعنی چیزی که تو قادر به انجامش نیستی
تو یک ماشین دیزاین شده برای بیرون ریختن مشتی مامبو جامبو هستی

امیدوارم برق بیمارستان قطع و تو زیر کمیو
تراپی به دلیل نبودن تکنولوژی که لاشه گندیده ترا هنوز به زیستن می چسباند با درک علم و دانش مطلق که حیات امثال ترا
حتی اکنون تامین میکند !!! برسی که عمری
با مامبو جامبوها مفت گوز خود و مردم را خر کرده ای

و همان گونه زیر بی برقی ریق را سر بکشی بگو آمین ......................نانا


Sahand 18:11 @ Fri, 20 Oct 06

سعيد جان: لطفا در کنار ويزيت هايت به روانشناسان سری هم به يک چشم پرشک بزن زيرا انگار که قدرت بينايی تان را از دست ميديد. تا آنجايی که من آگاهم بعضی ها به داکينز لقب Darwin's bull dog را داده اند که شما bull dog اش را نديده ايد


Saeed 18:06 @ Fri, 20 Oct 06

خوب مرتیکه خر اگر لامارک نمیتواند نئوداروینسیت که هیچ بلکه داروینسیت باشد پس چطور تئوریش را آنهم با آن فرمولبندی تخمی ات توی بوزینه و بدروغ و تحریف در دهان داوکینز میگذاری پفیوز حروم مغز...!؟

من در وصف داوکینز فقط دو نمونه آنهم از قول ارنست مایر مولف "وات ایوولوشن ایز" را واست میگم بعلاوه رابرت تریوس. بعد هم آخر این چه مرضی عجیبی است که تو داری و هی میخواهی با دروغ و مغالطه کارت را به پیش ببری؟! هدفت چیه ؟!

برو ... برو با همون ناناجونت و بترتیب از کون بوش و چنی بخورید + اینتلیجنت دزاین تئوریستها در همان آمریکایتان :-)


Sahand 17:32 @ Fri, 20 Oct 06

سعبد شما که ادعا می کنيد که اينهمه زيستشناسی می دانيد چرا به سئوالی که لااقل سه بار از شما پرسيده ام نمی تواتيد جواب بديد. خودتان بحث ميتو کندری را بميان کشيديد. برای چهارمين بار سئوالم را تکرار می کنم . چرا فقط ميتوکندری مادر به جنين منتقل می سشه و نه مال پدر.؟ انقدر اين سئوالم را تکرار خواهم کرد که ابرويت بره.


Sahand 17:26 @ Fri, 20 Oct 06

منظورم امبرتو مچورانا بود


Sahand 17:20 @ Fri, 20 Oct 06

سعيد :الان زياد وقت ندارم ولی تا انجايی که می دانم در ايران يا آخوند بوده ايد و يا آخوند زاده که از بالای ممبر رفتنتان معلومه. هر احمقی (بجز شما يکی) می داند که لامارک نمی تواند نئو داروينيست باشد. نئو داروينيستها انها يی هستند که به تئوری تکامل داروين عمق داده و random mutation ژنها را علت تنوع موجودات می دانند. مثل همين داکينز. تو روضه خوانييت فرموديد که اکثر دانشمندان جهان داکينز را داروين عصر می دانند. لطف کنيد اسامی چندتا از اين دانشمندان را برای ما بگيد. احمق الدوله : تو آمريکا فقط Steven Pinker زبان شناس دنيل دتنت فيلسوف مارتن گاردنر رياضيدان Francis Crick يکی از کاشفان DNA و چند تن ديگر هستند که به اصطلاح به gene's eye تئوری باور دارند که در مقابل غولهايی مثل لين مارگالس و امبرتو چورانا و Fransisco Varela و و و دارند تاج شاهنشاهی شان را از دست می دهندو برو شاد باش که لااقل با اسامی چندين دانشمندی که تا بحال اساميشان به ان گوشهای درازت نخورده بود اشنا شدی.


Saeed 16:29 @ Fri, 20 Oct 06

دوستان در ضمن با ماهیت این خانم 180 ساله اشنا شدین...؟!

میبینید من چگونه هر وقت اراده کنم کهیر زشت سیرت نانای سرتا پا عقده و حقارت و نفرت و کین را بیرون میریزم! این یکی از مصادیق همون دسته جانوران تیپیک لامارکی و البته خیالی/الکترونی و نه طبیعی مورد توصیف جانی دالر زیست شناس خودمان یعنی مستر سهند آنتی داوکینزی است :-)

هر وقت به زبان زشت و نیات پلید نانا انتقاد و حتی اشاره نمودید آنگاه جزو ساواما و هر وقت دو کلوم حرفش را آنهم با هزار اما و اگر و تبصره و شرط قبول کردین آنگاه عضو گروه تکنفره اش شده اید! خوبه که ایشان عادتا منتهی نه از نوع ماهانه اش بلکه متداوما در بلاگ ساوامائیها چیز می نویسد :-)

خلاصه به فلیپ_فلاپهای هگلی امثال آریابرزن زاگرسی گفته زکی و نوبرشو آورده حسابی و خودتان شاهدین که خود میبرد و خود همی دوزد...! اینهم لابد نوعی جنون آلمانیائی است که من باید دنبال اسم علمی اش در ویکیپدیا بگردم :-)


Saeed 16:01 @ Fri, 20 Oct 06

... آیا من دارم خواب میبینم...؟! جدا اینها کلمات سهند خودمان است...؟! یاللعجب یاللعجب... پس چشمم به جمال حمار نتیزنی روشن که در حوضچه حوزویها افتاده چه جور و هر دو را نه تنها در مقام فهم بلکه نوشتار نیز همچون آب و روغن قاطی کرده مغزش بهم بدجوری آمیخته...!!!

چشمم روشن ... حالا نئودارونیستهای (منظورش لابد لامارک مرحوم است که داروین با طرح مکانیسم یا بزبان امروزی الگوریتم انتخاب طبیعی/نچرال سلکشن آنهم در قالب سه اصل فاتحه لامارکیزمش را یکبار و برای همیشه خواند رفت پی کارش بیچاره...) جدید آنهم هزار عجبا برهبری ریچارد داوکینز گفته اند که "زرافه گردنش دراز شده چون قرار بوده دهانش به شاخسارهای هر چه بالاتر درخت برسه" !!! حتی شراگیم در مقالش چنین مزخرفاتی را بر زبان نیاورد...!!!

صدهزاران تف و لعنت به جد و آباد هر چی آدم شارلاتان و یاوه گوست :-)

آقایان و خانمها!
بخدای ابراهیم قسم هر که با الفبای زیستشناسی حتی در حد و سطح دوره دبیرستان (اعم از مدرن و کلاسیکش) آشنا باشد و بخصوص یکی و فقط یکی از تالیفات شخص داوکینز (که بسیاری از دانشمندان و فیلسوفان طبیعی زنده فعلی وی را داروین عصر ما قلمدادش میکنند) را همینطور سرسری نیز خوانده باشد آنگاه نیک میداند که این جناب سهندجان ما یا دچار اسکیتزوفرنی است یا شارلاتان است و یا هردو :-)


Sahand 5:39 @ Fri, 20 Oct 06

منظورم اين بود که ماهی هايی هستند که گاهی نر و گاهی ماده می شوند.


Sahand 5:36 @ Fri, 20 Oct 06

شراگيم ک چيزی را که می خواستم بگم اينه. درسته که رابطه ذهن و زيست شناسی بحث هایی است که از زمان افلاطون تا بحال ادامه داره ولی فقط در چندین سال گذشته است که دانشمندان شروع به فهمیدنش .. انهم فقط قطره ای. کرده اند. اگر دنيای ذهنی را که خيلی خيلی بيشتر از دنيای زيستی پيچيده تر است را کنار بگزاريم تئوری های نئو داروينيست های ساده لوح حتی قادر نيست به مسائل زیست شناسی پاسخ دهد. حالا پاسخ به مسائل ذهنی پیش کششان باد. فقط در نظر بگیرید که چقدر موجودات عجیب و غریب در ابها زندگی می کنند. اگر شرایط زندگی آنها یکی است چرا ساختمان بغایت متفاوتی با همدیگر دارند. ماهی های است که اصلا جنسیت ندارند . گاهینر و گاهی ماده می شوند. چرا در دیگر ماهی های شبیه همچو پدیده اش مشاهده نمی شود.؟


Sahand 5:15 @ Fri, 20 Oct 06

سعيد بی معرفت: راستی منتظر جواب سئوالم هستم.


Sahand 5:12 @ Fri, 20 Oct 06

شراگيم: من نوشته ؛رنگ سمندر ؛ شما را خواندم.. اين دومين نوشته ای بود که از شما خواندم... اولينش آن مقاله جنسي بود.. خلاصه بگم که هر دو نوشته ات جدا عالی بودند. مسائل خيلی اساسی را مطرح کرده ايد و انتظار پيدا کردن جوابشون هستيد که در جايگاه خود قابل ستايش است و انسان تقريبا جواب همه سئوالاتی را که می خواهد از ديگران ياد بگيرد را خود در ضمير نا خود اگاهش دارد. اين همه سفر به دنيای بيکران انديشه و تفکر فقط بخاطر اين است که شخص مطمئن باشد که اشتباه نمی کند. من فقط با درک مکانيستی شما که مثلا گردن زرافه فقط به خاطر کمبود علف می بايستی گردن خود را دراز کرده و بخاطر انهم گردنش دراز شده مسئله دارم.یا مثلا اتخاب رنگ مار بخاطر استتار. اگر اينطوری بود که همه حيوانات همجوار زرافه می بايستی گردن دراز و همه حيوانات جنگل سبز بودند. اينها از شکم نئو داروينيست هايی مثل زيست شناس انگليسی ريجاد داکينز و . آمده است که اين دوست ما سعيد خان دنبالش نماز می خواند. مفهوم خدا هيج ربطی به زيست شناسی ندارد. فقط لحظه ای فکر کنيد. تنها عاملی که انسان را از حيوان جدا می کند چیست.؟ جوابش داشتن زبان است. پس خدا را فقط و فقط بايد در حوضه زبانشناشی جستجو کرد راستی مگر در تورات قديم گقته نشده که : قبل از همه کلمه بود.؟ و وقتی ابراهيم از خدا پرسيد که تو کی هستي؟؛ که خدا جواب داد.؛ من انم که هستم.؛


Saeed 2:54 @ Fri, 20 Oct 06

مغالطه ظریف شراگیم در فرمت برهانی معقول:

" اگر متافیزیک صرفا بر طبق قانون طبیعت یک مکانیزم دفاعی در برابر زوال جاندار متعقل باشد دیگر چه ارزشی دارد...؟ چه جذابيتی برای من دارد اگر بدانم تمام اين شور و هيجان درونی ام نسبت به خدايی که عاشقش هستم و تخیلاتم نسبت به زندگی بعد از مرگ صرفا يک مکانيزم دفاعی طبيعيست که مثل همان رنگ سمندر يا خط و خال مار به صورت ناخودآگاه به من به ارث رسيده است که بقای خود را با آن تضمين کنم با اين تفاوت که شايد سمندر و مار بتوانند با مکانيزم دفاعیشان شانس بیشتری برای استتار و نجات از چنگ صیادانشان داشته باشند اما مکانيزم دفاعی مغزی من در مقابل صياد مرگ يک نوع خود فريبی و سر در برف فرو کردن است...!"

اشکال برهان: اگر {خوب دقت کن "اگر"} متافیزیک تطابق تکاملی مغز در رابطه با مسئله مرگ بوده باشد آنگاه تنها نتیجه ای که میشود ازین تئوری گرفت اینست که لابد مغز در جریان ذهن/شعور/هوشیار سازی واسه ارگانیسم مربوطه (مثلا همو ساپینس) بدان وجود آن/متافیزیک را حداقل به اندازه هر موردی دیگر از انواع تطابق در پروسه حیات تکاملی جدی/واقعی انگاشته است درست مثل بینائی ما آدمیان در تشخیص یک مار از زمینه مربوطه.

و لابد در این شکی نداری شراگیم جان که ما هیچ برهانی بر رجحان عقل بر بیعقلی نداریم و شما ناچاری از انتخاب. مثلا اشاعره نقل را بر عقل در مقابل معتزله ارجحیت میدادند کما اینکه بر واقعیت همین جهانی که میتوانی مثلا به تنه درختش محکم با لگد زده و درد پایت منجر به فریاد آخت شود که در پژواک با کوه مقابل دوباره آنرا خود بشنوی هیچ برهانی نداریم! یک دانشمند بجز فرض جهان در واقعیتش چاره ای دیگر ندارد و میگد خوب حالا بروم سراغ وارسیش! از همه اینها گذشته و در سطحی پائینتر لابد خواهی گفت آخر این حیات چه ارزشی دارد وقتی من میدانم حاصل چارتا عنصر مثل نیتروژن و اکسیژن و کربن و هیدروژن و کذا بوده که در قالب یک سوپ اولیه بعلاوه چندتا صاعقه صدفه ای آسمانی سر از پیچده گی و تنوع امروزین درآورده! بگذریم که اساسا دچار یک اشکال فنی بمراتب مخربتری شدی از برای گامهای ناصواب مربوطه در برهانت به اینکه مقام اثبات/تئوری را با ثبوت/وجود حسابی قاطی کرده ای که من فعلا در حوصله ام نمیگنجد واخشیندنش را در اینجا :-)


nana 9:43 @ Thu, 19 Oct 06


بسیار خوب سعید ممتیک


به نظر میرسه که تنت میخاره
اشکالی نداره من تنه یک درخت کهنه کلفت تو دستمه و آنی به اونی میخارونمت ابدا
نگرون نباش
بگیر که اومد

حرفهاتو برای همه میشکافم :

((میبخشی ناناجان من تا بحال به قوه اولترا_نرمال تو در مقام مانکیز_رکگنیشن و همچنین ویژه گی ناکترنالت توجه و دقت نکرده بودم.))


عرض کنم خدمتت که من اولترا نرمال و مانکیز رکگنیشن و ناکترنالت نمیدونم
یعنی چی ؟
ولی همیشه بعد از یه مدتی حوصله ام سر رفته و شاشیدم به سراپای گوینده اش و خلاص
فقط گفتم که گفته باشم .

((ضمن آنکه یک کلمه حرف حساب در متون انگلیش و فارسی سهندجان دال بر خصیصه ای مهم و برجسته از هودر نیافتم که تا بحال شخصا بدان آشنا نبوده ام. منبعد شما دو نفر اگر میخواهید نقش جانی دالر را پشت سر مردم بازی کنید لطفا سعی کنید سناریوتان حداقل بورینگ و دال باشد :-)))


بعله خدمتتون عرض کنم گه خوری مفت جانی دالر بازی من در مورد هودر به تو مردک الاغ فضول اخوند زاده نیامده ابدا و اصلا
و فعلنی هم که داری میبینی که برای باقی بچه های وبلاگستان ابدا افشاگری های من بورینگ نیست

بورینگ اون گفتگوهای دو الاغ متظاهر هیچ ندان خیال کن همه چی دان!! یعنی تو و امید میلانی در همون قبرستان اکنون متروکه
بود فهمیدی

(ـ(2. در ساده لوحی و نا_مچیوریتی سیاسی شما دو نفر همین بس که برخی اوقات با اشخاصی در کمپ به اصطلاح اپوزیسیون خودساخته خودتان مواجه میشوید که تلاششان در پراتیک اجتماعی و در مجموع بیشتر بنفع رژیم است تا "حرف ظاهرشان + نیت باطنشان + هدفشان". بنابراین "تشخیص واقعی دوست از دشمن یا همراه از پیکار" همچین کار ساده ای نیست.))


در اون سوراخ چروکیده ماتحتت را خوب بزار
و دیگه بیش از این گه مفت نخور و بیش از این به واژه ها گه نزن
ما مردم ایران میدانیم دوست یعنی چی و دشمن یعنی چی؟
بیست و هفت سال است با پوست و گوشت و هرچه ارزش انسانی بوده این را تحمل کرده ایم
نمیخواهد تو فرد معلوم نیست کی ؟؟؟؟؟؟
بیائی و برای ما آب توبه بر سر عنصر شناخته شده ای که خود به مامور بودن خود اذعان دارد بریزی و برای ما خط کشی ها و مفاهیم را دوباره گه باران کنی .


((روانشناسان تکاملی آزمایش بسیار جالبی را در مورد افراز رندوم انسانها به دو گروه و سپس مشاهده سر زدن رفتارهای طبیعی و البته رقابتی و گاه حتی خشن آنها در مقابل هم شده اند. مثلا داوطلبان دانشجو را به زندانبان و زندانی یا به یونیفورمهای سبز و مثلا قرمز تقسیم کرده و یک هفته ای را میانشان تعامل برقرار میکنند و بزودی شاهد برخوردهای دوستانه و همکارانه درونگروهی و تنش ساینده برونگروهی اینها با یکدیگر دقیقا در همان قالب اجتماعی و واقعی زنده گی روزمره میگردند.))


این که دانشمندان چه گهی میخوردند و این که تو بر مبنای گه آنان چه گه دیگری مایلی بخوری
برای ما چون گه بی تفاوت است ولی اما تا
جائی که به من مربوط است در این بخش وبلاگستان ما گروهی ندارم به معنی گروههای رجاله گان رفیق رفقای تو
از جمله درخشان
باقی ما مردم ایرانیم والسلام


((3. بنابراین دفتر و دستک و شعار و آرم دو باشگاه فوتبال و رنگ متفاوت تیمهایشان در میدان صرفا بخاطر تشخیص/رکگنشین قلی از رجب نیست بلکه تمامی سمبولهای مزبور بخاطر تحریک آن غریزه گروهجوئی و سپس برآمد حس ستیزه و رقابت گاه خونین بهمراه خدعه و کلک متقابل است بعلاوه تحریض تماشاچیان به دو دسته شدن و جار و جنجالهای مربوطه تو گوئی از دید هر طرف فرد مقابل آدم "بدی" است و باید شکست بخورد یا حتی زخمی شده و بلکه نابود بشود و هر که در تیم من و مشوق آنست "فرشته" است و قاعدتا بنا بر وظیفه باید یاری بشود.))

خوب ای پیس اف شت نیم ساعت زر میزنی
من با دو خط بهش جواب میدم
معلومه که تیم ما یعنی مردم ایران فرشته هستیم و تیم شما یعنی م ج های رژیم و مزدورانشان شیطان

من که نمیایم مفاهیم را گه بزنم تا گه امثال تو در میانش حل گردد که ؟ مگر من توام ؟

معلومه که معصوم ها ٬انسان ها٬ با شرف ها همواره توسط جنایتکاران ٬قسی القلبان و
خود خود شیاطین آزار می بینند در این شکی احدی ندارد
جز امثال تو که میخواهی مشتی جنایتکار را از زیر ضربه خارج کنی والسلام


((4. بعد سعید ممتیک زبان درقفای بیچاره میاد اینجا و زبونش مو درآورده تا اثبات که هیچ ولی نشان بدهد که: ایهاالناس بیائید طبعتان را بشناسید بلکه امکان رهائیش بشما واقعا فرصت "انسان شدن" را داد و بعد یکعده "روشنفکر کالانعام" میگن: مگر انسان "طبع" هم دارد ؟! زکی !))


تو م ج فرد اعلا لازم نکرده برای ما راه و روش ابتدا خود شناسی و سپس مانند تو پفیوز شدن را بنمائی

هنگامی که اسهال های فکریت را روی کاغذ میریزی مانند همین نمونه که جر واجرش کردم
به همه ما میگوئی که کی هستی و از کجا آمده ای پریود ...........................نانا


bacchus 5:51 @ Thu, 19 Oct 06

چندی!؟


Sahand 4:18 @ Thu, 19 Oct 06

سعيد جان: ۱:حق با شماست. من قبل ازاينکه چيزی در اينجابنويسم می بايستی به حضرت جنابعالی e-mail زده و از شما اجازه می خواستم. لطفا اين دفعه را ببخشيد قول ميدم که ديگز تکرار نشود. اين را هم می دانم که تقريبا همه مگس تسه تسه اش بنام حسين درخشان را می شناسندو ولی ام e-mail برايم مثل يک عکس سياه . سفيد بود که خودم هم از ديدنش تعجب کردم ۲: ولی اگر من بجای شما بودم اول به سئوالی که چندين روز قبل از شما کردم جواب می دادم. همان سئوالی که چرا فقط ميتوکوندری زن به بچه هاش منتقل می شود و نه مال مرد. ؟ ا سعيد آقا اگر به کتابی دسترسی نداريد طبق معمول بريد به www.wikipedia.org و جوابم را بدهيد. ۳: خبليها ميگند که قاطی کرده ايد و من هم می دانستم ولی بروم نمی اوردم. شما فکر می کنيد که من موافق حمله امريکا به ايران هستم ولی اشتباه بزرگی می کنيد. می تخشيد هاک ان زمانی که شما پشت درختان پارکی در ژاپن جلق می زديد من به چلبی ايران يعنی نيما راشدان که می ارزو داشت مثل ناپلئون وارد ايران بشود توصيه می کردم که حتما در کوله پشتی ارتشی اش کرم lubricant دلخواه ساخت سويس را هم بزارد که ايرانی ها از آن کرم های
مخصوص را ندارند و ممکن است که روغن موتور استفاده بکنند. من فقط دارم تجزیه و تحلیل خود ازشرایط جهانی رابیان می کنم. اگر از خبر بدت می اید که نباید گزارشگر را کشت.


Saeed 3:01 @ Thu, 19 Oct 06

1. میبخشی ناناجان من تا بحال به قوه اولترا_نرمال تو در مقام مانکیز_رکگنیشن و همچنین ویژه گی ناکترنالت توجه و دقت نکرده بودم. ضمن آنکه یک کلمه حرف حساب در متون انگلیش و فارسی سهندجان دال بر خصیصه ای مهم و برجسته از هودر نیافتم که تا بحال شخصا بدان آشنا نبوده ام. منبعد شما دو نفر اگر میخواهید نقش جانی دالر را پشت سر مردم بازی کنید لطفا سعی کنید سناریوتان حداقل بورینگ و دال باشد :-)

2. در ساده لوحی و نا_مچیوریتی سیاسی شما دو نفر همین بس که برخی اوقات با اشخاصی در کمپ به اصطلاح اپوزیسیون خودساخته خودتان مواجه میشوید که تلاششان در پراتیک اجتماعی و در مجموع بیشتر بنفع رژیم است تا "حرف ظاهرشان + نیت باطنشان + هدفشان". بنابراین "تشخیص واقعی دوست از دشمن یا همراه از پیکار" همچین کار ساده ای نیست.
روانشناسان تکاملی آزمایش بسیار جالبی را در مورد افراز رندوم انسانها به دو گروه و سپس مشاهده سر زدن رفتارهای طبیعی و البته رقابتی و گاه حتی خشن آنها در مقابل هم شده اند. مثلا داوطلبان دانشجو را به زندانبان و زندانی یا به یونیفورمهای سبز و مثلا قرمز تقسیم کرده و یک هفته ای را میانشان تعامل برقرار میکنند و بزودی شاهد برخوردهای دوستانه و همکارانه درونگروهی و تنش ساینده برونگروهی اینها با یکدیگر دقیقا در همان قالب اجتماعی و واقعی زنده گی روزمره میگردند.

3. بنابراین دفتر و دستک و شعار و آرم دو باشگاه فوتبال و رنگ متفاوت تیمهایشان در میدان صرفا بخاطر تشخیص/رکگنشین قلی از رجب نیست بلکه تمامی سمبولهای مزبور بخاطر تحریک آن غریزه گروهجوئی و سپس برآمد حس ستیزه و رقابت گاه خونین بهمراه خدعه و کلک متقابل است بعلاوه تحریض تماشاچیان به دو دسته شدن و جار و جنجالهای مربوطه تو گوئی از دید هر طرف فرد مقابل آدم "بدی" است و باید شکست بخورد یا حتی زخمی شده و بلکه نابود بشود و هر که در تیم من و مشوق آنست "فرشته" است و قاعدتا بنا بر وظیفه باید یاری بشود.

4. بعد سعید ممتیک زبان درقفای بیچاره میاد اینجا و زبونش مو درآورده تا اثبات که هیچ ولی نشان بدهد که: ایهاالناس بیائید طبعتان را بشناسید بلکه امکان رهائیش بشما واقعا فرصت "انسان شدن" را داد و بعد یکعده "روشنفکر کالانعام" میگن: مگر انسان "طبع" هم دارد ؟! زکی !


شراگیم 2:24 @ Thu, 19 Oct 06

سعيد عزيز (شماره ۳۷) :‌
اول ممنونم که توجه کردی...راستش خودم را آماده کرده بودم که اول کمی چپ و راستم کنی و بعد گريزکی هم به نوشته ام بزنی...ولی خب خدا را شکر که ظاهرا در مرام شما بچه زدن ندارد...!:)
ببين...خدا برای ساليان سال ملکه ذهن و شاه کليد تمام سوالها و مشکلات و دغدغه هایم شده بود...نميدانم کی و کجا اين خدا به ذهنم نفوذ کرد و چه شد که همانجا کنگر خورد و لنگر انداخت...! کاری که سعی دارم آن را انجام دهم اين است که مثل مادر حسن کچل! با يک ترفندی اين خدای مزمن و تنبل را از ذهن بیرون کنم و درب را پشت سرش ببندم و به ننه من غریبم بازی هایش وقعی ننهم و با چشمانی اشکبار و دلی پرخون منتظر و امیدوار بنشینم تا شاید روزی حسن کچلم آنگونه که باید باشد به خانه بازگردد و حضورش گرمابخش خانه و زندگی ام شود...!
آن چیزی که در وبلاگم طرح کرده ام در حقیقت همان سیبهای سرخی ست که حسن کچل نازنینم را بايد به وسيله آن قدم به قدم به بيرون ذهن هدايت کنم...
مشکل من این است که همه ذرات وجودم فرياد می زند که خدا هست...هر چيزی که فکرش را بکنی من را به ياد او می اندازد...يک باران ساده هم گاهی اشک در چشمانم جمع ميکند...سبحان الله...!! آب شور درياها چگونه هزاران کيلومتر دور تر بخار مي شود و سوار بر چاپاری به نام باد به هر کجا می رود و آب خالص و زندگی بخش قطره قطره بر زمينهای خشک و خالی فرود می آید...!؟
من از شدت اين عشق می ترسم...می ترسم کور شوم و نتوانم ديگر چيزی را ببينم...احساس ميکنم اين خدای کچل دوست داشتنی آنقدر در ذهن من خورده و خوابيده و آنقدر چاق و فربه شده است که تمام فضای مفيد خانه ام را اشغال کرده...من حتی نميدانم اين خدا چگونه وارد خانه ام شده است...تا چشم باز کردم ديدم اينجاست و تا جایی که چشم کار میکند عاشقش بوده ام...دیوانه وار عاشقش بوده ام...!
خلاصه کنم...ميخواهم اگر شايسته اين عشق است آن را یکبار دیگر ثابت کند...شايد واقعا تمام اين سالها افعی وار عاشق شلنگی بوده ام...!من خدا را دور نينداخته ام...او را برای مدتی از محوطه ذهن خود دور کرده ام...فرستادمش برای اينکه مرد شود و باز گردد...اگر ظرفيت مرد شدن را داشته باشد باز می گردد...اگر نه که گور پدرش...!
طرح شبهه ای که در وبلاگم خواندی اولين سيبی بود که خدایم را با آن میخواهم از خانه ی ذهن بیرون کنم...هميشه شده بود ملکه ی ذهن من که همه انسانها در همه زمانها گرايش به پرستش دارند و اين گرايش صميمی و عميق و ناخود آگاه نميتواند کتره ای باشد و پاسخی حتما برای آن وجود دارد...بعد يک روز ناگهان اين جرقه در ذهنم زده شد که چرا گرايش به خدا نتواند از طريق همان ژنهايی منتقل شود که تمام گونه های ديگر جاندار روی کره زمين را برای بقاء مقاوم ميکند؟تکرار مکررات نمی کنم که شرح و تفصيلش را همانجا و بعضا در لا به لای کامنتهای دوستان نوشته ام...
پس جواب سوال یک ات اين می شود که اگر متافیزیک صرفا بر طبق قانون طبیعت یک مکانیزم دفاعی در برابر زوال جاندار متعقل باشد دیگر چه ارزشی دارد...؟ چه جذابيتی برای من دارد اگر بدانم تمام اين شور و هيجان درونی ام نسبت به خدايی که عاشقش هستم و تخیلاتم نسبت به زندگی بعد از مرگ صرفا يک مکانيزم دفاعی طبيعيست که مثل همان رنگ سمندر يا خط و خال مار به صورت ناخودآگاه به من به ارث رسيده است که بقای خود را با آن تضمين کنم با اين تفاوت که شايد سمندر و مار بتوانند با مکانيزم دفاعیشان شانس بیشتری برای استتار و نجات از چنگ صیادانشان داشته باشند اما مکانيزم دفاعی مغزی من در مقابل صياد مرگ يک نوع خود فريبی و سر در برف فرو کردن است...!
دو - منظورت را از اين سوال متوجه نمی شوم...به هر حال کاملا طبيعی ست که بشر نسل به نسل به انديشه های ماورای طبيعی خود پر و بال دهد و مثل تمام جانداران ديگر مکانيزمهای دفاعی اش در برابر صيادی به نام مرگ را کاملتر و قوی تر کند و پیامبران هم از آنجا که تضمین کننده عالم آخرتند قسمتی از این پروسه تکاملی هستند.
سه - انتظار ندارم وقت بگذاری و در جواب من یک لا قبا کیبورد فرسایی کنی...همینقدر هم ممنونت هستم...بیشتر میخواستم بدانم این مساله ای که به ذهن من رسیده بود اشکال عقلی و منطقی دارد یا خیر...یعنی همین که اعتقاد فطری به خدا دقیقا یک مکانیزم دفاعی طبیعی در برابر زوال است که مثل همان رنگ سمندر از طريق ژنها به ما به ارث رسيده است...


nana 17:26 @ Wed, 18 Oct 06


به سعيد ممتيک ۳۶

دقت کن ببين چه ميگويم

زين پس در تاريخ ايران هرگز هيچ چيز را مطلقا هيچ چيز را زير فرش جارو نخواهيم
کرد کمپورنده ؟

جملاتی چون اين که رقمی نيست و اين که ارزشش را نداره و اينو ولش کن برو سر اصلی و اينا ديگه نداريم عمقلی !!!!

ما بايد دانه به دانه انسان های خوب باشيم که بتوانيم از حکومت مردم بر مردم برای مردم خود مراقب کنيم ورنه فاسد ميشود

بنابراين از سهند بايد تشکر کنی همچنان که من ميکنم
و به سخنانش در مورد حسين (( مشکوک )) وبلاگستان توجه و دقت

چيزی را اينجا زير فرش جارو نکن که شبگرد
يعنی نانا بيدار و هوشيار است ...........نانا


Saeed 16:51 @ Wed, 18 Oct 06

عجب ... شراگیم جان آهان حالا منظورتو فهمیدم :-) میخواستی نظرمو درباره این مقاله اخیرت (که از بیان سلیست حسابی کیفور شدم) یعنی "رنگ سمندر...خط و خال مار" بدانی...؟!

اگر اینطوره خوب بسم الله: " ... و قضی ربک ان لاتعبد الا ایاه :-) "! (باری بگم که من عین همین "میم" را زمانی در مقام مشاورت دوستانه به امیدجان میلانی تسری دادم وقتی که به اینجور مقولات پیله های فوق اگزیستنشیال اولترا سوپرمدرن میکرد
!)
* * *
توضیح واضحات: خوب شراگیم جان چنانکه مقالت را به اتمام رسانیدی اگر وحی واقعا قابل تحویل به بایولوژی باشه لطفا بتوضیح که:

1. چرا به ارزش و اعتبار و اهمیتش از برای زنده گی انسانی بمراتب نسبت به متافیزیکی بودنش افزوده نشود و همچنین عجیبتر و خارق العاده تر و لذا جالبتر بنظر نیاد؟!

2. اگر همه اش تراوشات مغز متکامله که مثلا یکی را فیلسوف و دیگری را دانشمند و سیگری را عارف میکند خوب استبعادش چیه و چرا برخی پیامبر نشوند ...؟!

3. شراگیم_جان ناآرام! درینباره مطلب بسیار است و وسعش در مجال مقاله ها و حتی کتابها نیست جانم! ظرفش و حدش اما همان مغزته داخل جمجه سفت و سختت که بتعداد کهکشانهای جهان یعنی 100_بیلیون (یک در جلویش یازده تا صفر) فقط نرون دارد (و تازه بگذریم از تعدد سرسام آور سیناپسها و لذا شبکاتی از مدارها که میان خویش در تنیده اند) که درباره آن/مغز تقریبا هیچ چیز مهمی هنوز نمیدانیم :-)


Saeed 15:47 @ Wed, 18 Oct 06

1. چقدر زررر مفت زدی سهندجان... حالم بهم خورد :-( بابا این هودر بیدر اگر اینقدر عوام کالانعام است {که واقعا هست} و جالبه که خودش هم ادعائی ندارد طفلی آخه حالا تو دیگه چقدر شوتی و بیکار که بجای درانداختن یک سرآموزه مناسب واسه مطلب نویسی وقت خودتو + دیگران ضایع میکنی سر هیچ و پوچ! یک اشاره کردی کافیه دیگه: تو از هودر متنفری! اوکی ؟! وی گات ایت! نا مو آن!

2. ما ارادت داریم شراگیم جان و البته که خیلی باحالی منتهی اگه میبینی مزاحمت نمیشم بخاطر اینه که به جوونیت حسودیم میشه :-)


Sahand 6:00 @ Wed, 18 Oct 06

راستی اسم ان سايت پورنوگرافی ايرانی که حسين باهاش مصاحبه کرده بود. geeger.com بود. تف به ان هيکل زشت و معیوب تو و همه انهايی که اشغال های تو را می خوانند.


Sahand 5:56 @ Wed, 18 Oct 06

Dear Hussien Derakhshan:

salam and I hope you are having a good time. I
really do not know how to start this rather wierd
e-mail but I will do it any way. First I must say that
you have done nothing wrong .Second, I do belive that
you are intelligent, young ,open minded and I would
say prograssive and modern( or at least trying to be
one) person, which I share all of the above with you.
But I have a critique about you, it seems to me you
are shallw and naive minded.
. I need to say that, also
I do not visit lots of Engilish , Iranian or Turkish
sites, but I have never read any article from you,
because as I said before, harfhat khaleh zanakeyeh,
they lack meaning and they are average converstaion
between average people, which I realy do not have time
to spend.
Today I read tour interview with the Arman-- the
founder on the geeger.com and I visited this site.
That was very cheap and misreable site , which I have
ever seen in entire www.
As we Iranian say" mosht ne moneyah kharvar ast" It
really shows how BADBAKHT we Iranian are, which find
this low level site so exciting. Khoda ya beh dadeh
Irania be ras.

Hussien jon: Why you are spending your precious time
for such a cheap interviews and such a poor and PISH
PA OFTADEH articles in your own site. You are
reminging me of my grand mother gossiping to another
reminding me of old stupid women back in Iran that talked nonsense all the times, because they had really nothing else to talk about.

I have read that you consider your self the founder of first Iranian weblogs etc.Azizam, Internet is a
illusion which feed itself based on unattainable human
false desire. I am not anti technology and I am not
anti internet, I am not anti pornoghraphy etc. I am
against humen stupidity. I will refer you to a book by
Michael Civin which is called "MALE, FEMALE e-mail"

You may reda this book and you will see what is
internet all about. I must say that this book even
does not scratch even the skin of internet.

Arman--the founder of geeger.com-- may have right to
spend his time for such a cheap and poor site, why
you? Do not you think, Iranian will benefit more from
your talant, if you do some real and serious study and
publish them even once a year?

I hope I did not cause you any inconvience, I just
feel bad about to see how talnats of MY HAM VATANAN
are being drained for such shallow subjects.

If you are really interested in humen sexuality---
which Freud calls it LIBIDO( life force, life energy)
why not do some deep study about it and then let other
to learn from it. Do not you think ther are thousands
of real porn sites in Internet--- which are thousand
time better that geeger.com?

Best Regards,

Sahand

__________________________________


Sahand 5:55 @ Wed, 18 Oct 06

می بخشید منظورم پروفسور نانا بود


Sahand 5:54 @ Wed, 18 Oct 06

من اين پست الکترونيک پايينی را به پروفسور ن که یکی از نام اوران در رشته Anterpology يعنی ميمون شناسی ... بر وزن Anthropology یعنی انسان شناسی می باشند تقدیم می کنم. با همه اختلافات ایدئولوژی. سیاسی و اجتماعی که با نانا دارم ولی مبارزه بی امان ایشان بر علیه بوزینه ها. کفتار های نر و ماده و گراز های وحشی بی ریخت انترنتی را ستایش من کنم و این را بیش از یک سال پیش نیز در سایت مرحوم ؛ دخو؛ بیان کرده بودم. در این دنیای مجازی انترنت نانا و من شاهد خودفروشی روسپی های نر و ماده بوده ایم که فقط بخاصر مثلا لینکی و یا پیام مثبتی چطوری وجدان خود را فروخته اند و بعدا به فلان کسی که بخاطر ملیون ها دلار کلک زده اتتقاد می کنند. نانا اول سوراخ محل سکونت این حیوانات کثیف را پیدا می کند. بعد ار جمع آوری مدارک انها را به مردم می شناساند. بعدا سقف مستراحی را که درش میلولند را از سرشان بر می دارد که مردم با بوی تعفن شان اشنا شوند. بعدا با سنگین ترین توپخانه اش مستراح را سرشان خراب می کند. من این e-mail را در ارايل سال ۲۰۰۴ فقط چند ماه بعد ار دستيابی به انترنت به عنتر حسين درخشان فرستاده بودم. آن زمان هيچ کسی را در
نمی شناختم. مصاحبه حسين با گرداننده يک سايت پورنوگرافی خيلی کثيف و cheap را خواندم و e-mail را برايش فرستادم. اصلا ار يادم رفته بود. ديروز که دنبال e-mail يکی از دوستان همان اوايل می گشتم پيداش کردم. اين yahoo mail خيلی جالبه. بر عکس Hotmail همه را نگه ميداره. از خودم تعجب کردم که چطوری من فقط با خواندن يک مصاحبه اين مريض روانی به ماهيتش پی بردم ولی بعضی ها با اين همه روسوايی اين حشره کثيف باز هم با هاش لاس می رنند. ين شما و اين هم يکی از اولينe-mail های من.


nasrin 1:59 @ Wed, 18 Oct 06

شبح جان
راستش منهم اول فکر کردم اشاره ات به عشق و دلداده گی است ولی خوب در گوشی ات را به يک غريبه ی عزيز کمی بلند گفتی منهم شنيدم :)
به هر حال شعر انتخابی ات بوی تغییر و تحول و تاره گی میده که امیدوارم مبارک باشه !


شبح 1:44 @ Wed, 18 Oct 06

شراگیم عزیز!(28)
من هرگز ایمان‌ام به تو را و این که ذهن کنج‌کاوت روزبه‌روز تو را آکاهانه‌تر به پیش می‌برد هرگز از دست ندادم. خوش‌حال هستم که دوستی مانند تو دارم.


شبح 1:39 @ Wed, 18 Oct 06

شبنم نازنین!(27)
من عضو پن‌لاگ هستم و در پن‌لاگ کمیسیون ضد فیلتر هست که در این موارد به اعضا کمک می‌کنه راست‌اش خودم خیلی دست‌وپاچلفتی هستم و با این سر شلوغ و این دل پرآشوب معمولا از خیر فیلتردارها می‌گذرم!
تو هم بیای عضو پن‌لاگ بشو خوش می‌گذره!


شراگیم 0:29 @ Wed, 18 Oct 06

خير باشه...!
برين کنار که شبح آب و روغن قاطی کرده...:) اون قديم ها که بيشتر با ما می چرخیدی و با ما به از این بودی دوره نيکنامی ت بود اونوقت!؟
...خدا الانت رو ختم به خير کنه...!!:))

(بابا ما يه نوشته ای به عشق تو بعد مدتها نوشتيم که بيای بخونی و راه و چاه نشونمون بدی...پس کجايی؟ اگه تونستی گوش اين سعيد ممتيک رو هم بگير بيار بخونه...نظرش برام مهمه...)


شبنم 3:24 @ Tue, 17 Oct 06

ممنون از پاسخت شبح گلم،
اگر فرصت داشتی می شه لطفا در مورد چگونگی استفاده از فیلتر شکن و ؛وبلاگ آیینه ای؛؟! کمی توضیح بدی. البته می دونم که گرفتاری، اگه سایتی هست که می تونم در موردش مطالعه کنم، ممنون می شم معرفی کنی. اگر باز این هم نشد، دیگه چکارت کنیم، شبح نازی!


آریو سراجی 1:21 @ Tue, 17 Oct 06

درود شبح عزیز
از لطفت سپاسگزارم
دنیا دا قارانلیخ لار اگر جمع اولا باهم
بیر خرداجا شمعین ایشیقن سوندره بولمز
آریو
www.ariuo-saraji.blogspot.com


Saeed 17:16 @ Mon, 16 Oct 06

1. وقتی در دهکده انفورماتیک و تلفن موبایلیک جهانی تخم و ترکه ای از نسل شاهان ساده لوح قاجار پا بعرصه سلطنت وجود میگذارد:

احمدالسلطنه نئاندارتاللنژاد از قول دانش آموزانی در آمریکا که ظاهرا با وی در نیویورک ملاقات کرده اند میگد: "/اينجا نمی‌گذارند ما صدای شما را بشنويم./ اين دانش‌آموزان به من شماره تلفن‌هايشان را دادند و گفتند شما زنگ بزنيد ما صدايتان را پشت بلندگوی مدرسه می‌گذاريم تا همه بفهمند شما چه می‌گويي!".

2. لطفا شرایط لازم و کافی در رابطه با "اینهمانی" را میان دو رئیس جمهور ایران و آمریکا لیست بکنید!

باز از قول احمدالسلطنه قجرالنژاد داریم: " اين رئيس جمهور آمريكا هم مثل ماست. يعنی به ايشان هم الهام می‌شود. البته نه از نوع آقای الهام خودمان (خنده جمع: هاهاها!) بلكه الهام از نوع شيطانی‌اش. شيطان به رئيس جمهور آمريكا الهام می‌كند. "

3. تا وقتی تنها متصل به عالم غیب یعنی همین رئیس جمهور خودمان سرکاره دیگر نگرانی سهندجان و ناناجان از آمدن ناو آمریکا به خلیج فارس کاملا بیمورد است!

احمدالجبرئیل قجرالنژاد فرموده اند: " من الان می‌گويم كه خيالتان راحت باشد. ٢ ناو می‌آيند كه بيايند. حالا برخی در ايران اين خبرها را در بوق كرده‌اند كه ٢ ناو دارند می‌آيند. چرا دو ماه پيش كه ١٤٠ ناو آنها می‌رفتند چيزی نمی‌گفتيد؟ اتفاقاً من اعتقاد دارم همين كه آنها می‌آيند يعنی ممكن نيست اتفاقی بيافتد، اگر آنها از منطقه بروند خطرناك است و معلوم می‌شود نقشه‌ای دارند. مشابه همين چندوقت پيش كه در جلسه شورايعالی امنيت ملی گفتم: /مطمئن باشيد رفتن اين ناوهای آمريكايی از خليج فارس، شروع يك اتفاق بد است و بعد هم ديديم كه جنگ لبنان را پيش آوردند./ "

* * *
ت. و.: تو را بخدا هر چه میخواهید بخندید که نه ازین رئیس جمهور مضحکتر در ایران خواهید دید و نه از آن رئیس جمهور یعنی جناب بوش دوم مموشتر در آمریکا :-) :-)


Sahand 11:41 @ Mon, 16 Oct 06

جدا اين حسين عين A.robustos(Australopitbecus robustos) می مونه که در جريان تکامل در مسير Homo sapiens تکامل پيدا نمی کنند و بيشتر به ميمون ها شبيح هستند


Sahand 11:38 @ Mon, 16 Oct 06

جدا اين حسين عين A.robustos(Australopitbecus robustos( که در جريان تکامل در مسير Homo sapiens تکامل پيدا نمی کند که بيشتر به ميمون ها شبيح هستند


Sahand 11:27 @ Mon, 16 Oct 06

نانا : من عکس حسين درخشان را در سايت تان ديدم. من فکر می کنم که حتما کپی رايتش کرده و به National Geographic بفرستيد که بگویید که اين جانور همان لينک گمشده داروين است. نتنها جايزه بهترين عکاس جهان را کسب می کنيد بلکه به احتمال خيلی زباد صدها هزار دلار هم بشما میدند.


شبح 8:47 @ Mon, 16 Oct 06

رامین جان!(14)
ممنون از لطف‌ات. متاسفانه نشانه‌ای که داده بودی باز نشد!


شبح 8:33 @ Mon, 16 Oct 06

شبنم نازنین(13)
خوشبختانه هنوز فیلتر نشدی لااقل از این ای‌اس‌پی که من استفاده می‌کنم فیلتر نیستی!
من فیلتر هستم و از فیلتر شکن استفاده م‌کنم و از وب‌لاگ آیینه‌ای.

سعید جان!(16)
با حرفت موافق هستم.


شبح 8:28 @ Mon, 16 Oct 06

یک‌غریبه‌ی نازنین!(14)
مرسی نازنین همین که می‌بینم دوستان فراموش‌ام نکرده‌اند شاد می‌شوم. دوستانی که شادی‌ها و غم‌ها در توفان‌های سیاسی و اجتماعی دوستی و احوال‌پرسی از یک‌دیگر را فراموش نمی‌کنند. راستی انگشت‌ات را که بریده بودی خوب شد؟ ضمنا درگوشی بهت بگم از دل‌داده‌گی خبری نیست! حتا از بوی دل‌پذیرش!


Saeed 3:01 @ Mon, 16 Oct 06

هان ای نانای یونانی :-)
1. تا بحال حتما عبارت "اخبار ضد و نقیض" را شنیده ای" درسته؟! خوب واقعا اخباری که امروزه از رسانه های گوناگون و نسبتا بیشماری که ساطع و تولید میشه دقیقا مسمی بهمین عبارته: ضد و نقیض. حالا تو میخواهی از دل این اخبار و وقایع فعلی مختصات منحنی آینده تاریخ آتی مثلا ایران یا منطقه را ترسیم بکنی. روش خبطی که تو و اکثر دوستان مرتکب آن میشوند یا بهتره بگم ناخودآگاه بدان دست میازند اینه که از قبل و بطور تسلمی و پیشین مهر و تمبر "تمایل سیاسی" خویش را بعنوان همان کورس و جهت و نهایت قهری اوضاع بر پیشانی قضا و قدر میزنند. و غافل از ضد و نقیضی اخبار بدنبال آندسته از خبرها (حالا ایکاش رویدادهای واقعی بود. خوب دقت کن که خبر=رویداد نیست. یک خبر ممکن است دروغ باشد یا نیمه ای از حقیقت باشد یا اسپین و بازی روانی باشد و الخ. در حالیکه رویداد=امر واقع است و مشمول صدق و کذی یا صحت و سقم نمیشود! و آنچه من و تو بدان دسترسی داریم "اخبار" است که تو متاسفانه آنها را بیخودی مساوق و هم شان و اصلا عین رویدادهای واقعی قلمداد میکنی. خوب خل و عوامی جانم چه کنم!) و احیانا تحلیلهای سیاسی آنهم عمدتا در روزنامه ها یا وبسایتها میروند که فقط در جهت تائید حکم خویش بوده باشد. حتی برخی دانشمندان پوزیتیوست مزاج نیز چنین هستند و صرفا به آندست از مشاهدات و تجربه ها اکتفا کرده و از برای "اثبات" تئوری خویش شما را بدان ارجاع میدهند که نظر آنها را تائید بکند. بگذریم که منطقا در حیطه علوم تجربی اصلا تائیدی بمعنای اثبات در کار نیست و ما ضمن روش ابطلاگریانه آنچه از مشاهدات "صدق" گردآوری میکنیم صرفا/فقط بمعنای "تقویت" تئوری است و نه "اثباتش". همین و بس!

2. اشاره من به "مکانیک" و لذا نقص فنی استراتژی "دولت_ملت" سازی بود جانم. انوقت تو مثل آن یونانیهای عهد بوق و بلانسبت ماتحت گشاد که مینشستند تنگ آفتاب دلپذیر مدیترانه ای و هی با استغراقات عقلانی تئوری واسه عالم فیزیکی و مابعدالفیزیکی می بافتند و مثلا میگفتن "پر چون سبکتر از چکش است آهسته تر از آن بزمین سقوط میکند!!!". یعنی دقیقا همان "شهودات سطحی" خویش را تعمیمهای کشکی میدادند آنهم بدون ذره ای تلاش در جهت ابطالشان با تغییر عوامل موثر در مجموعه اعم از متغییرها و پارامترها.

* * *
ت.و.: باید برم سر کار حسابی دیرم شده و وقت تصحیح و بازخوانی این متن را هم ندارم و با غمض عین امیدوارم متوجه مقصودم شده والا که ناناجان تو را در اینجا مسیح بازمصلوب میکردم :-)


Saeed 2:32 @ Mon, 16 Oct 06

1. شبح جان واژه هائی نظیر "ارتجاع" یا "ترقی" را چندان راستش معنای محصل و ما به ازائشو به نحوی عینی و قابل تفاهم عمومی به نحو اکثری میان مردمان نمیفهمم. ولی تا بوده و شاهدیم "دین" بطور تاریخی و در هر جامعه ای همیشه یک نقش محافظه کارانه و بهتره بگم ترمزی نسبت به دیگر موسسات و نهادهای آن/جامعه دارد حالا چه در منع تجربه و بعدا وضع قوانین جدید و چه در جهت کاهش سرعت تغییرات قهری اجتماعی: منجمله آداب و سننش. مثلا واتیکان اجازه استفاده از کاندوم را به پیروان کاتولیکش نمیدهد و خودت میدانی که هزاران نفر اگر نه صدها هزار مسیحی آفریقائی بهمینخاطر ایدز گرفته و هر ساله میمیرند و جالبه اینرا پاپ بندیکت بخوبی ازش آگاهه و میداند ولی همچنان حاضر به تغییر "فتوا" نیست. و دیدی که همین پاپ از نظر برخی دوستانت!:-) یکی از خوش اندیشان مترقی جهان بشریت است. اصلا یک فیلسوف بینظیر است :-)


yekgharibeh 17:50 @ Sun, 15 Oct 06

Shabah jan e nazanin doroud,
bad az modathay e madid in neveshteat rang o boy e digari darad. Rang e shadi o boy e delpazir e deldadegi.
sabz bashi


شبنم 5:30 @ Sun, 15 Oct 06

شبح جان:
فکر می کنم منشاء خیلی از مشکلات چنین جامعه ای از همین نوع طرز فکر، یعنی ایجاد محدودیت آنهم از سر خرافگی باشد. زیرا محدودیت اگر منطقی/روا نباشد، انسانها چاپلوس بار می آیند. نیازها اگر سرکوب شوند، تزویر و دوز و کلک اشاعه می یابد و الی آخر...

راستی شبح عزیز فکر می کنم سایتم را فیلتر کرده اند. شنیده بودم قبلا سایت تو را نیز فیلتر کرده بودند، گفتم بهتر است برای رفع این ¤محدودیت¤ از شما تقاضای راهنمایی کنم.
شکوفا باشی/


nana 1:01 @ Sun, 15 Oct 06

و اما سعيد ممتيک

پاسخ آخرين پيام قبلی ترا اينجا ميدهم که
ادامه دهيم و اگر کسی هم خواست بپيوندد

عرضم به حضورت در تحليلت ترس و وحشت بسياری از خر تو خر شدن همه خاورميانه و بالاخص ايران ديدم

برای کمی آرام کردنت بايد بگويم از خطر عمده تقريبا غرب گذشته است چرا؟

سوريه را کامل خوردند و خوردن سوريه يعنی خفه شدن حزب الله
زيرا ديگر کانالی برای تغذيه از طريق سوريه
چه اسلحه چه چيزهای ديگر ندارند

حمس را به خود الفتح و ديگران داخلی سپرده اند که وان وی اور انادر خفه اش خواهند کرد و از دست رس ايران هم دور خواهد بود
مقتدی صدر که خودت ميگوئی گفته خشونت ها را پاسداران ايرانی ميکنند بين ما مگر نه ؟
بنابراين تکليف اوضاع عراق هم با کمی فشار آرام ميشود

و اينجا ميماند علی يک دست و حوض پراز
گه و لجنش

ساختن کار علی و حوضش برايشان کاری ندارد

القاعده را هم از همان اول چيزی مانند بادر ماينهوف ميديدند که حالا حالا ها گه زيادی خواهد خورد
ولی دقت کن به پرانز (( استيت )) ندارند و دربدر هستند

بنابراين زياد نترس اخانيد رفتنشان اظهر من الشمس برای تمامی دنياست و با رفتن اينان نحوست بيست و هفت ساله ایرانیان هم خلاص ...................................نانا


حزب کمونيست کارگرى 0:36 @ Sun, 15 Oct 06

حزب کمونيست کارگرى حزبى علنى و باز است

بدنبال برگزارى پلنوم بيست و ششم کميته مرکزى حزب و انتشار اطلاعيه آن، فردى بنام "نويد بشارت" که ادعا ميکند کادر حزب است، طى مطلبى پليسى تصويرى جنگ سردى از نشست کميته مرکزى و مباحثات آن بدست داده و توسط سايت معلوم الحال بروسکه چاپ شده است. چند نکته را بايد در اينمورد تصريح کرد:

١- حزب کمونيست کارگرى کادرى بنام "نويد بشارت" ندارد. در ماه اوت سال جارى همين فرد و از همین آدرس ایمیل طى نامه هائى براى برخى اعضاى رهبرى و کادرهاى حزب با اسم ديگرى و اينبار بعنوان "دوستدار حزب" ادعاهاى مشابهى را طرح کرده بود. ما از وجود چنين فردى با اين هويت در حزب کمونيست کارگرى بى اطلاع هستيم. "نويد بشارت" اگر کادر حزب بود میتوانست با اسم و رسم شناخته شده خودش بطور علنى حرف بزند و پاسخ بگيرد. اعضاى حزب هويت علنى و اسم سياسى دارند و هر روز از دهها مکانيزم مختلف حزبى و غير حزبى نظراتشان را بيان ميکنند. اتخاذ نامهاى جعلى و انتساب خود به "دوستدار و کادر" حزب، و انتشار مشتى اکاذيب ضد کمونيستى و جنگ سردى، اهدافى سياسى را دنبال ميکنند که کهنه و شناخته شده است و حزب کمونيست کارگرى در مقابل چنين سياستهائى کاملا هوشيار است.

٢- حزب کمونيست کارگرى حزبى علنى و باز و اجتماعى است و این یک نقطه قوت بسیار مهم حزب کمونیست کارگری است. کنگره ها و کنفرانسهاى آن علنى است. پلنوم هاى اخير حزب نيز نيمه علنى برگزار شده و اسناد کليه پلنومها و کنگره هاى حزب منتشر شده اند. اين حزب نه نشريه داخلى دارد و نه بحث سياسى را امری درون حزبی ميداند. علنيت و پيشروى بيشتر در اين زمينه یک جهت همیشگی حزب بوده است و همانطور که در این پلنوم و اطلاعيه پايانى آن تصريح شده است، این جهتگیری با شدت بیشتری دنبال میشود. ما همينجا اعلام ميکنيم که اينگونه تشبثات و دادن تصوير جرج اورولى از کمونيستها دستکم براى حزب کمونيست کارگرى فايده ندارد. ما با سياستهاى روشن اينگونه تشبثات را از پیش خنثى کرده ايم. حزب ما بيدى نيست که با اين بادها بلرزد.

٣- اين مطلب که امضاى "نويد بشارت" را برخود دارد مطلبى پليسى است که هدفى جز تخريب چهره حزب کمونيست کارگرى و ترساندن مردم از کمونيستها ندارد. نه فقط در پلنوم حزب بلکه در هر مجمع حزبى که شمار آن زياد اند، کادرها و اعضا و شرکت کنندگان و مردم علاقمند سوالاتشان را طرح میکنند، له يا عليه سياستهای حزب حرف ميزنند، پاسخ ميگيرند و بحث میکنند. جلسات حزبى اساسا براى همين برپا ميشود. اين بديهيت سياسى نياز به "افشاگرى" با استفاده از روبنده و برقع ندارد.

٤- از برخى سايتها مانند سايت بروسکه که مرکزى براى چاپ اکاذيب و توهين و ترور شخصى اين و آن است انتظارى نيست، اما سايتهاى احزاب و سازمانهاى سياسى اپوزیسیون مجاز نيستند مطالب پليسى عليه اپوزيسيون را آنهم با نام "کادر" آنها منتشر کنند. اينگونه رفتارها اگر از منافع سکتى و خرد نباشد، در بهترين حالت خامی سياسى را ميرساند.

٥- ما تحرکات رژيم اسلامى در تقابل با پیشروی های حزب کمونيست کارگرى را زير نظر داريم. رژيم اسلامى تاکنون و به روشهاى بسيار مختلفى تلاش کرده است فعاليت و تلاش حزب کمونيست کارگرى را سد کند و نسبت به حزب و کمونیسم ترديد و دو دلى ایجاد کند اما موفق نشده است. سازماندهى انتشار موسمى نامه هاى يکبار مصرف و پرتاب اتهامات مختلف ديگر نخ نما شده اند. پیشروی هرروزه کمونیسم و حزب کمونیست کارگری در میان مردم، گسترش سریع محبوبیت حزب و کادرهای آن در میان مردم و تعمیق هژمونی کمونیستی بر اعتراضات و مبارزات مردم در زمینه های مختلف، ناکامی هرروزه رژیم و وزارت اطلاعاتش را در انظار مردم عیان کرده است. رژيم اسلامى بايد خود را آماده ضربات انقلاب کارگرى و کمونيسم در ايران کند. اينگونه سياستها به داد رژيم نميرسد.

حزب کمونيست کارگرى ايران

١٤ اکتبر ٢٠٠٦- ٢٢ مهر ١٣٨٥


شبح 22:27 @ Sat, 14 Oct 06

سیاهکل عزیز!(6)
ظاهرا بلاگ‌رولینگ مشکل داره. حالا بررسی می‌کنم. مرسی که گفتی.


شبح 22:25 @ Sat, 14 Oct 06

کنج‌کاو عزیز!(5)
امشب چه شب فرخنده‌ای بود هم تو آمدی هم مرا یاد شاملوی عزیز انداختی. آخر یک‌بار این خبط را کردم و او کلی خندید به بیسوادی من و "سوآل پرسیدن‌ام" البته می‌دانی نه آن که بخواهد مسخره‌ام کند سرشوخی را باز کرد و می‌دانست از خندیدنش حتا اگر به ریش نافرم‌ام باشد چقدر خوش‌حال می‌شوم.
در مورد آقای بروجردی ظاهرا به طرز وحشیانه‌ای دستگیر شده و یکی می‌گفت سه نفر کشته داده‌اند. به هر حال هر چند آخوند جویای نام مرتجع‌ای است ظاهرا اما باید از حقوق پایمال شده اش دفاع کرد/


manocherhr Zhandifar 16:26 @ Sat, 14 Oct 06

شماره ۲
من خودم در پلنوم ۲۶ بودم اما تصويری که شما ارايه داده ايد دروغ محض است.اين کاری پليسی است.حزب ما حزبی علنی است و بحث درونی در آن وحود ندارد.
منوچهر ژندی فر


سیاهکل 14:46 @ Sat, 14 Oct 06

نوبت خوبی است عمو:) راستی چرا اسم سیاهکل در لیس اعضای پنلاگ صفحه تو نیست


کنجکاو 12:07 @ Sat, 14 Oct 06

شبح جان تو هم!؟ اين "سئوال پرسيدن" از کجا آمده؟ آن تل ويزيون حکومت را خاموش کن! جانم.(از برای شادی روان، جان و خرد بايد هميشه خاموش اش نگه داشت). اين از دست آوردهای حکومت يان است.
باره کی! پرسش کردن، پرسشی را در ميان گذاشتن و... [ در اينجا می توان نوشت؛ تو پرسيده بودی....] اما پرسشی را پرسيدن!! نوبر است.
اين هم از شوخی های شب نخوابی است. سخت نگير تنها خواستم درودی فرستاده باشم به آدمی که "در" و "درب" را موشکافی می کند ، اما سئوال پرسيدن را يادش می رود.
اما اين يکی شوخی نيست. با خوم گفتم اين ملت پتيشن نويس چرا يادی، دادی برای اين آخوند گرفتار (ايت الله بروجردی) نکردند و يا من هنوز نديده ام. جای شگفتی است که دمکرات باشيم و از زندان و آزار بی زار، اما در برابر اين چنين رنجی که به اين آدم و پيروان اش آمد خاموش ماند.


شبح 9:24 @ Sat, 14 Oct 06

شبنم عزیز!(1)
سوآلی پرسیدی که پاسخ دادن به آن نیاز به مقاله‌ی مطولی است. اگر از قید "واقعا" بگذریم پاسخ به سوآل اول ساده است. آری من نیز مانند بسیاری از انسان‌ها در زنده‌گی عاشق شده‌ام و منظورم از "عشق" همان کشش عاطفی شدید به جنس مخالف است که با نیاز به هم‌بستری توام است. در جوامعی که "عشق" ممنوع است عاشق شدن با "بدنامی" توام است. جامعه "عقل"مدار "عشق" که احساسی غیر علقی است برنمی‌تابد. جوامعی هم که "عشق" را به عنوان ابزار "ازخودبیگانه‌گی" می پذیرد می‌خواهد موجودی به نام "خدا" را به جای "انسان" بنشاند و آن‌گاه آن "عشق" را مجاز شمارد. "آهن‌دلی" یعنی تعطیل کردن "دل" زیر "دل"آهنی دیر "دل" نیست.


Sahand 8:28 @ Sat, 14 Oct 06

خانم ها و آقايان محترم: من بيش از ده روز قبل پيامی در سایت رادیو زمانه در زير نوشته اقای عبدی کلانتری تحت عنوان ؛پاسخ به ملکوت؛ درج کردم. از انحایی که دریافت پیامم را گزارش نکرد فکر کردم که به دلایل اشکالات فنی پبامم فرستاده نشد و بهمین جهت همان پیام را در سایت نیلگون اقای عبدی درج کردم. دو روز بعددوباره پیامم را به رادیو زمانه فرستادم که اين دفعه رسيدش را گزارش داد. چند روز صبز کردم که ببينم آبا پيامم نصب خواهد شد با نه. وقتی که دبير سايت پيامم را انتشار نداد با پست الکترونيک برايشان فرستادم ولی باز هم انتشارش نکردند. تا انجايی که من ميدانم دولت هلند اين بودجه را نه در اختيار فقط يک گروه خاص بلکه برای تمامی ايراني ها اختصاص داده است ولی انگار آقای مهدی جامی اين رسانه را با سايت شخصی خودشان اشتباهی گرفته اند و فکر می کنند که می توانند هر صدای مخالفی را در نطفه خفه کنند. لطفا به سايت آقای عبدی کلانتری رجوع کرده و اصل پاسخ به آقای عبدی را در بخش پيامها بخوانيد که کوچکترين بينزاکتي و فحش و توهينی درش نيست. انتقاد من اين بود که چرا آقای عبدی که ملخ اسلام را با تقنگ برنو اش در آسمان می توانند

بزنند چرا فيل پنج تنی دین مسیحی و یهودی را در وسط اتاق نشیمن شان نمی بینند.؟. کلا من از همه انهايی که ديوارشان به هر دليلی کوتاهه و ديگران عدالت را در موردش مراعات نمی کنند دفاع ميکنم. برای من بی عدالتی ريشه همه شرارت هاست. چون فکر می کنم که اقای مهدی جامی حق مرا مراعات نکرده اند و فکر می کنند که هر کاری را می توانند انجام دهند من مجبور شدم که ماهيت گرداننده گان راديو زمانه را به سفارت هلند در واشينگتن گزارش دهم. برای من قابل قبول نيست که مثلا آقای نيک اهنگ کوثر با پول ماليات مردم هلند عقده ها و کمبودهای جنسی و افکار پليد ضدزن خودشان را به مردم ايران بفروشند و يا آقای عبدی دشمنی و ضدیت عميق خودشان با دين اکثريت مردم ایران را لباسهای پر زرق و برق پوشيده و تحت عنوان پژوهش های بيطرفانه به خورد مردم بدهند. به عقيده من اين سايت فقط و فقط يک هدف دارد که آنهم رواج فرهنگ پس مانده شوينيزم فارس. زیرا هم اکنون که شکاف عمیق بین فارس و غیر فارس ها اساسی ترین گره مشکلات ایرانیست و مسئله ملی پاشنه آشیلی است که اینده سرنوشت ایران را رقم خواهد زد.

چرا در راديو زمانه صدای يک آذربايجانی. يک عرب. يک بلوچ. يک کرد. يک لر بگوش نمی رسد.؟مگر دولت هلند اين بودجه را فقط برای يک گروه ويژه ای اختصاص داده؟ من از آذربايجانی ها. عربها. بلوچ ها.کرد ها. لرهايی که از دست تبعبض های آقای مهدی جامی و از زنانی که از دست تراوشات مغز ضدزن آقای نيک آهنگ کوثر و از مسلمان هايی که از دست جبهه گيری های ضد اسلام آقای عبدي کلانتری به تنگ امده اند خواهش میکنم که با آدرس زير تماس گرفته و اعتراض بحق خودشان را بگوش مسئولان هلندی برسانند. در اين برهه از تاريخ ايران که بزرگترين مشکلاتش را در پيش دارد ما به آنهايی احتياج داريم که در راه از ميان بردن شکافها قدم بر دارد و نه به يک عده آدمهای مغروض که ناآگاهانه اين شکاف را عميقتر می کنند. آدرس و عنوان شخص مسئول در سفارتخانه هلند بقرار زبر است. Mr. Wouter Jurgens

Royal Netherlands Embassy, First Secretary, Political Affairs, Middle East and Gulf

Tel : (202) 274-2605 Fax: (202) 364-4213 E-mail: wouter.jurgens@minbuza.nl

برای خواندن اصل پاسخ من به آقای کلانتری لطفا به سایت خودشان در آدرس زیر مراجعه
www.nilgoon.org


شبنم 22:40 @ Fri, 13 Oct 06

طریق عشق طریقی عجب خطرناک است
نعـــــــــــــوذ باللــه اگـر ره به مقصــد نبـری

شبح جان یه سوال:
آیا تا به حال واقعا عاشق شدی؟ عشق برای تو یعنی چه؟ منظور سعدی از نیکنامی چیه و چرا آنرا با آهن دلی مربوط می دونه؟ آیا عاشق شدن = بدنامی؟






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1273
تعداد نظرات: 24852
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: january 16, 2007 10:06 pm


از کجا آمده‌اند؟