پنجشنبه، 13 مهرماه 1385 | October 05, 2006

ای نسيم سحری

مادر بزرگ من، دم مرگش، گفت:
- در سينه‌ام ابيات نابی شکفته است
عمران کجاست؟!

امروز، روی خاکش
روئيده چار بوته‌ی نازک
مانند چار مصراع،
از يک دو بيتی ناب!
تهران-16/12/54
عمران صلاحی، ناگاه يک نگاه، انتشارات دارينوش
وغ‌وغ موبايل‌ام به نشانه‌ی آمدن اس‌ام‌اس‌ که بلند شد گفتم حتما جوکی يا نکته‌ی نغزی آمده است در خواندن‌اش عجله نکردم تا سر ظهر و صرف ناهار در اتاق دربسته به مناسبت ماه رمضان اس‌ام‌اس‌های‌ام را چک می‌کردم که خبر درگذشت عمران صلاحي را خواندم. چند روز پيش هم خبر درگذشت مسعود کيميايی برای‌ام اس‌ام‌اس شده بود گفتم اين هم مثل اون جعليه! عمران که سنی نداره تازه داره می‌ره تو شصت سال! چند سالی بود از او خبر نداشتم. اما اين‌بار بی‌خبری خوش‌خبری نبود...
حضورش هميشه شادی باد. آن چنان مودب و جدی شوخی می‌کرد که نمی‌دانستی بايد بخندی يا نه. يک بار پيش آقای شاملو بوديم عمران يک لطيف تعريف کرد که مدت مديدی به آن خنديديم. حکايت را يک بار به مناسبتی در لينجا نوشتم اما خب يه بار ديگه تعريف می‌کنم.
می‌گويند روزی کرد مومن و متدينی مرد و رفت بهشت. زير سايه درختی نشسته بود که ديد چند غلمان غلچماق آمدند و شروع کردند با مته کتف‌های مرد را سوراخ کردن. فرياد مرد به آسمان رفت و گفت: چه می‌کنيد؟ گفتند: داريم برايتان بال نصب می‌کنيم. بال‌ها نصب شد و مرد خونين و مالين و از نفس افتاده زير درخت به جا ماند که به از مدتی چند غلمان ديگر با مته‌های ضعيف‌تر آمدند که چون مرد بسيار مومن بوده است جمجمعه‌اش را سوراخ کنند و برای‌اش حاله‌ی نور نصب کنند. مرد فرياد زد نمی‌خوام ديگر نمی‌گذارم سوراخ‌ام کنيد... اصلا اگر بهشت اين است می‌خواهم مرا به جهنم ببريد! ماموران معذور گفتند: اما قربان در آن‌جا چوب بر کون مبارک فرو می‌کنند. و مرد فرياد زد بکنند لااقل سوراخ‌اش موجود است!
يادش به‌خير انسان نازنينی بود و وقت رفتن‌اش نبود اين چکرچيان هميشه مغموم.

October 5, 2006 08:02 PM

مریم 3:24 @ Mon, 27 Nov 06

باسلام
باید بگویم که آقای آیت الله سیدمحمدحسین کاظمینی بروجردی نه از آن دسته از آدمهایی هستند که بخواهد سر مردم را شیره بمالد بلکه این آقا توانسته بود که افکار همه مردم به این نظام را باز کند وتا اینکه بدانند در چه مملکتی دارند زندگی می کنند.البته دلایل زیادی هم در دست است که می توان از این آقا حمایت همه جانبه کردوآن اینست که ایشان با انجام دادن مراسم دعا وتوسل به خداوچهارده معصوم یاد آنهارادر دل مردمی که به خواب غفلت رفته اندرا باز کرد وآندسته از مردمی که بیچاره وگرفتار ومریض بودند واز همه جا جواب شده بودندو امیدشان را از دست داده بودند.و آیت الله سیدمحمدحسین کاظمینی بروجردی بابرگزاری این مراسمات به مردم می فهماند که این دنیا فانی است وبغیر از خدا ومعصومین دیگر هیچ کس نمی تواند آنها را به حوائج وخواسته هایشان برساند.واینکه این حکومت نمی دانم چه بلایی سر این آقا که مرجع تمام گرفتاران وبیچارگان است آورده است.ودر آخر از همه کسانیکه دراین دنیاناامیدشده بودندوتوانسته بودندتوسط مجالس دعا وتوسل آیت الله آقا سید محمد حسین کاظمینی بروجردی به حوائج خود دست یابندمی خواهم که ساکت ننشینندوبیایند از این آقا دفاع همه جانبه بکنند.به امید هرچه زودتر آزاد شدن ایشان از بند اسارت.
(اصلاح شده )


مریم 3:11 @ Mon, 27 Nov 06

باسلام
باید بگویم که آقای آیت الله سیدمحمدحسین کاظمینی بروجردی نه از آن دسته از آدمهایی هستند که بخواهد سر مردم را شیره بمالد بلکه این آقا توانسته بود که افکار همه مردم به این نظام را باز کند وتا اینکه بدانند در چه مملکتی دارند زندگی می کنند.البته دلایل زیادی هم در دست است که می توان از این آقا حمایت همه جانبه کردوآن اینست که ایشان با گذاشتن مراسم دعا وتوسل به خداوچهارده معصوم یاد آنهارادر دل مردمی که به خواب غفلت رفته اند باز کرد وآندسته از مردمی که بیچاره وگرفتار ومریض بود واز همه جا جواب شده بود امیدش را از دست می داد ولی آیت الله سیدمحمد حسین کاظمینی بروجردی با انجام این مراسمات به مردم می فهماند که این دنیا فانی است وبغیر از خدا ومعصومین دیگر هیچ کس نمی تواند آنها را به حوائج وخواسته هایشان برساند.واینکه این حکومت نمی دانم چه بلایی سر این آقا که مرجع تمام گرفتاران وبیچارگان است آورده است.ودر آخر از همه کسانی که در این دنیا ناامید شده بودندوتوسط مجالس دعا وتوسل
آقا سید محمد حسین کاظمینی بروجردی به
حوائج خود دست یافته اند می خواهم که ساکت ننشینندوبیایند از این آقا دفاع همه جانبه بکنند.به امید هرچه زودتر آزاد شدن ایشان از بند اسارت.


Saeed 2:40 @ Sun, 15 Oct 06

اینهم محض روی شبح صاحبخانه و نانای متولی !

دیدید نانا و شبح پیشکسوت که من چه گفتم؟! ما متاسفانه با جوانانی مواجهیم که باید فقط نسخه ای و کلیشه ای باهاشون صحبت کنیم. ای بخشکی عادت و اعتیاد و تخدیر! آنهم تابع ایده ئولوژئی که فعلا (حالا خدا میداند چار روز دیگر به چه روژیونهائی دچار بشن) آبونمانش هستند. من وقتی به آتش جان نوعی میگم "زندانی مفروضات" بیخود نمیگم اینو! همان مفروضاتی که باید در واقعیت پراتیک زنده گی خویش دائما درب و برج و باروی آنرا به تست تئوریها از طریق مشاهدات و ضدمثالها باز بگذارند در حالیکه آنرا بدل به خانه امن و سلامت شعور و مذاق و خلاصه زندان هوش و مداقه استقرائی خود نموده اند. این حکایت تیپیک جوانان مدرن و پست مدرن امروزین ماست که نمیدانم دقیقا چگونه ولی ادبیات مزبور خلاصه منجر شده به از دست رفتن اهمیت مشاهدات شخصی و استقرائی آنها در رد و ابطال اصول موضوعه و چارچوبهای قیاسی صلب و قطوری که همچون علف هرز در تمامی سیستم عصبی و ذهنی آنها ریشه های وحشی و خطرناک خویش را از هر سو پراکنده است!

مثلا این حسین جان نمیداند چه دعواها و قهرها و گردخاکهائی میان من و شبح جان یا همین نانای پروستروژن از دست داده و زبان سمای اتوماتیک خطرناکش در همین بلاگ ظرف سالهای گذشته بپا شده است. حسین میدانی حاصلش چه بود؟! همین که امروز شاهدی :-)

ده بار بهت گفتم حسین جان که بیا مطلبتو بگو ولی وقتی اپسیلون به اپسیلون به منحنی نوشتار من نوعی "گیر" بدی خوب واکنش می بینی عزیز من. تو کلامت را با "مردک" آغاز کردی و آتش با "سعید آقا" ! هر دو هم کمونیست یا سوشیالیست اگر نه ولی چپ هستید! اوکی!؟ خوب میان "بتمرگ" و "بفرمائید"خیلی فرقه جانم! پسرجان مثل اینکه یک سن و سالی از ما گذشته هان و علاوه بر خواندن چارتا کتاب و روزنومه تجربکهائی تک و توک با ارزش و بصیرت بخش نیز در چنته داریم بعلاوه مدارکی چند و بزبانهائی در کنار سخن مادریمان آشنائیم و اقوام و ملل و کشورهائی را دیده ایم و پروفشنی داریم و همچنان بدنبال یادگیری هستیم ...! خوب رعایت احترام هم گهگاه خوب چیزیست عزیز من! خیلی ساده بگم تو به من بعنوان یک شخص حقوقی و واقعی هنوز اعتماد نداری و همینطور از فرمت بیانم در قالب همین زبانی که تابحال مشاهده کرده ای لابد نفرت هم داری ! این کاملا حق توست پسرجان و رفتار مناسب درین جا از جانب تو اینه که با خودت بگی خوب پس بیخیال کامنتهای سعید ممتیک تا اطلاع ثانوی! بنابراین شما بیا کار خودتو بکن عزیزم ...!

حسین جان! اگر همچنان نیز از من یکی دلگیریت با این حرفها هنوز رفع نشده آنگاه ازت معذرت میخواهم !


شبح 22:58 @ Sat, 14 Oct 06

نانا جان!(56)
از رفتن حسین م. عزیز ناراحت بودم که کامنت 56 تو را خواندم همان جمله اولش بعد از مدت‌ها مرا به خندیدن واداشت:
"اولا شبح که همانگونه که همه ميبينند فعلنی از کون کيف است"


شبح 22:56 @ Sat, 14 Oct 06

حسین م. عزیز!(55)
دوست عزیز چرا از دست من دلخوری؟
من چه گناهی کردم!؟ خواهش می‌کنم توضیح بده؟
راستش را بخواهی من باید خیلی سرحال باشم تا نوشته‌های سعید را بخوانم. تصور نکن من آن‌ها را خوانده‌ام و اگر توهینی به تو کرده است توجه نکردم.
ضمنا حسین جان! اینجا همه می‌دانند با سعید ممتیک طرف گفت‌وگو شدن سرشکستنک داره فکر کنم فقط نانا و سعید از بر هم دربیان و چیزی بده‌کار هم نشن!


nana 21:30 @ Sat, 14 Oct 06

حسين م گرامی

اين عمل تو کاريست بچگانه

اولا شبح که همانگونه که همه ميبينند فعلنی از کون کيف است

اين به دليل ناکامی در عشق است و يا تهديد مخفی رجاله گان در ايران ؟؟؟؟؟؟را
هيچ يک از ما نميدانيم

ولی چيزی که کاملا روشن است از دور بحث
و گفتگو خارج شدن او از ماهها قبل است

به شبح کاريت نباشه اينجا تريبونی است که بايد باشی و بايد نظرات خود را بدهی اگر در برابر مردم ايران احساس مسئوليت ميکنی و از اين همه کشتار و ظلم و ستم اين رژيم جنايتکار به جان امده ای

هيچ فردی به تنهائی حامل افکار درست و بی اشتباه نيست يک مجموعه از انسان های شريف هستند که با روی هم گذاردن افکار و عقايد خود ميتوانند تاثيری روی روند سياسی جامعه بگذارند
بايد کله هايمان را به شرط بودن مخی در آن و صفر کيلومتر نبودن اين مخ !!!!!
کنار هم گذارده و تبادل فکر کنيم در محيطی بدون رعب و وحشت از تمسخر

البته من برای خود تمسخر رجاله گان معلوم الحال همين بخش وبلاگستان را باز ميگذارم
زيرا با اسلحه خود مادرجنده شان به جنگشان رفته ام
مورد من استثنا است ولی تو و همه چپهاوشاه پرستان وهمه مخالفان دیگر رژیم باید باشیم و سر و مرو و گنده و قبراق هم باشیم

مگر ما همگی مردم ايران نيستيم ؟؟؟؟؟؟؟؟نانا


حسين م. 21:16 @ Sat, 14 Oct 06

راستش من فقط مي خواهم اعلام بكنم كه:

«شبح» به معاونت « سعيد ميمتيك» با روشي چندش آور موفق شد كاري كند كه از اين پس من در اين وبلاگ چيزي ننويسم.

بسيار خوب! من از امشب فراموش مي كنم كه وبلاگي به نام« شبح» وجود دارد.

اما 650000 وبلاگ فارسي ديگر هست!


Saeed 19:25 @ Sat, 14 Oct 06

در ضمن و تا فردا نمردم همچین خیلی مجمل و فشرده بگم که دقیقا عین همین پروسه فروپاشی مورد اشارتم را در کامنت قبلی ناشی از قهر "تغییر" هراکلیتی با شتاب بخاطر وجود کاتالیزور تخمی_هسته ای و در منطقه آسیای دور توسط کره شمالی و تست اخیر بمبش نیز شاهدیم. روسیه و چین از کاهش اتوریته مرکزی و کنترل قلمروی پهناور خویش میترسند آمریکا و استرالیا و ژاپن چتر گسترده امنیتی خویش را در دریاهای مربوطه از دست داده اند و خلاصه کلافه که با اشعات کون فیکون ساز ایندست بمبها چه بکنند؟! همه بشوند تخمی_هسته ای؟! خوب هژمونی و حرف آخر پاسبانهای جهان چه صیغه ای از آب در خواهد آمد؟! درین منطقه شاهد معضل اسلام نیستیم دیگر پس چرا بحران؟! اینجا نیز مشابه کامیونیتی اروپا بلوکی پدید نیامد تا دولت_ملتهای ریز و درشت و ثبات کاذب و ملتهب لگاسی شده دوران صنعتی را در دل نهنگسای خویش بتدریج جذب و حل بکند و تفاوت پتانسیل/ولتاژ و جریان/آمپر بهمان میزان مشابه اش در منطقه خودمان پدید آمده و البته استیصال و تبعا تهدید ولو خودکشی! باز از جانب دول جهان انفورماتیک همان سری راه حلهای نخنما و مثلا محاصره و ایجاد تنگنا و انگشتها را بسمت "کیم کون چون تانک" نشانه رفتن و غفلت از پس لرزه های تکتونیک ناشی از انرژی رها شده گلوبالیزیشن.


Saeed 18:44 @ Sat, 14 Oct 06

ببین سهندجان از الاغهائی نظیر آرامش دوستدار و دیگر شرکاء خوش نشین آنروی پائیش گذشته که کون برهنه با همین تنها چسب/اسلام میان اقوام و ملل بازی بلانسبت کیری راه انداختن ولی من ضمن آنکه به این مسائل تاریخی و ظرائف اختلافات ارمنی و ترک چنانکه نوشتی واقف نیستم ولی با کمی تجسم تقریبا مشکل تیپیک میان تمام اقوامی است که در کمال تنوع ریختن درین دیگ منطقه خاورمیانه و آسیای صغیر و حواشی و های شاهد باش که بره بالا و بالاتر حرارت این زودپز را.

حالا بشین بغل پنجره و بذار من اتوبوسی را که انداختی به کوه کمر و جاده خاکی چنان در همین مسیر خطرناک و آپوکالیپتیک راننده گی بکنم که با چشمان از حدقه درآمده تری بتوانی به عمق وحشتناک دره ها و تیزی و برنده گی صخره های پیرامونت بنگری. پس فعلا ازین قضیه ارمنی/ترکی بیا بیرون تا برویم سوار تایم ماشین شده ببینیم پس از فروپاشی امپراطوری عثمانی اوضاع یا دینامیزم جامعه آشفته چگونه به تعادل نشست...؟!

با یک نگاه به مرزها و بسته بندی اقوام و ملل و نحل در داخل یکسری خطکشیها و مساحیهای مصنوعی شاهدیم که استعمارگران اجداد نه چندان دور ما را در ظل یکسری قلمروها بنام کشور و تحت عنوان حکومتها بنام ملت_دولتها افراز نموده گرد آوردند. بنا به موقعیت شکوفائی انقلاب صنعتی و چه میدانم سه جنگ اول و دوم و عاقبت سرد و بلوک بندیهای عظیم مربوطه ظاهرا همه چیز این سیستم تازه به تعادل رسیده تا همین اخیرا خوب و آروم کار میکرد. حتی با زدن میخ نهائی به این تابوت یعنی ساختن یک کشور مصنوعی بنام اسرائیل درین وسط که الهی سر بتنش نباشد آنهم پس از اینهمه دردسر کاذب که می افریند. بگذریم! تا اینکه عاقبت شوروی همچون فواره ای به اوج نهائی خود رسیده و در افغانستان بر سرخودش خراب شد و ... بیا تا همینجا که شاهدیم. شرایط بنیادی دوران انقلاب صنعتی و مقتضیات کلاسیکش نه تنها در حلق و شکم سازواره چسب و چالاکی بنام گلوبالیزیشن بلعیده شد بلکه اختلاف فازهای شدید میان پتانسیل تغییرات متصور از یکطرف و آنچه در واقع از نحوه زنده گی جریان دارد بنحو بارزی نقشه کشورها که هیچ بلکه قاره ها را از وضعیت جغرافیائی ساده و محض بدل به صفحات زیرین و زمین لرزه های فی مابین و به اصطلاح تکتونیک نمود.

در اینجا دیگر حتی چسب و زلفی هویت مردمان منطقه که مثلا اسلام بود نیز قدرت مهار خویش را در شعار و عمل "المومنون اخوه" از دست میدهد آنهم با رهائی فرانکشتاینهائی بنام وهابیزم و ولائیزم و طالبانیزم از دل قوریهای جوشان جهل و ظلمت بعلاوه کینه و نفرت! حالا استعمارگران متوجه شده اند که ای دل غافل اینها مثلا بخاطر بردن نفت و قبلا چای یا تنباکو یا فلان کمودیتی زهر ماری دیگر در همین دولت_ملتهای تخماتیک کاشته خویش درین خاک آنچنان بفکر ثبات بوده اند که گوئی اتباع این کشورها از نوع انسان نیستند یا میمونهائی انسان_نمایند. تازه پس از آنکه امنیتشان به مخاطره افتاده میخواهند باز دولت_ملت سازی بکنند آنهم بروش نخنمای طرح مارشال. غافل از آنکه دیگر آن شرایط سابق صنعتی وجود ندارد.

میگن نمیتوانیم با وجود القاعده و اخانید ایران و مدارس وهابی عربستان در افغانستان یا عراق دولت مرکزی نرمال مستقر بکنیم. خوب این غولهای مزاحم طرح اوت آو دیت آقایان از کجا سر برون آوردی؟ تحلیل رایج که دیگر حتی خود زعمای غرب نیز آبونمانش شدند اینه که بعله مسئله فلسطین و اسرائیل بعلاوه نبود دموکراسی و حقوق بشر منشاء رفوزه گی شده بعلاوه آلفا شدن حکومت بدون رقیب آمریکا و البته حسادت طبیعی دیگر ساکنان جهان به حظ و بهره ای که از یک زنده گی نسبتا با ثبات و مستقر و مرفه میبرد نسبت بدو. تا اینجا داری منو سهندجان...؟! میخوام بگم همه اینها ضمن درستی کشکه و بقول معروف فرنگی: توو لیت و توو لیتل...!" در مقابل معضل اساسی و بزرگ مزبور یعنی "تغییر" هیچ و یا خرد و کوچک است! بقول سوپر سوپر دولوکس انقلابی اعظم و چپ همه چپهای عالم یعنی هراکلیت دانشمند_فیلسوف عزیزم در یک "رودخانه دوبار نمیتوان شنا کرد !". زمانی نه چندان دور هزاره و پشتو یا شیعه و سنی عراق و کردش یا ترکمن و بلوچ و لر ایرانی یا عرب کذا با عجم فارس بصرف اینکه موحدند و خدای کعبه را می پرستند یکدیگر را برادر و خواهر انگاشته و در حق هم مراعات یکسری مرز و حدها را میکردند. الان ببین مقتدا صدر به کجا رسیده که میگد این اعدامهای صحرائی سنیها را دیگر افراد وابسته به من یعنی جیش المهدی نمیکنند بلکه اینها در واقع پاسداران فیلتر شده ایرانی هستند در داخل صفوف یارانم که حتی منهم حریفشان نیستم. خوب مبارک عمامه ولایت باشه و قربون عدل علی بره آقای خامنه ای و شرکاء. خود بخوانید حدیث مفصل ازین مجمل!

خوب هیچ شکی نیست که حلقه نئوکانها و علی الخصوص بوش و بلر و هنری کیسنجر پشت سرشان (نقش این مادر بخطا حالا بر ما درین غائله عراق اشکار گشته. تف به این خرس پیر خطرناک!) که زیرش زائیدن. اخیرا دیدم آقای بیکر آمده و کمیسیونی نیمه رسمی راه انداخته به بررسی اگزیت ویندو از عراق یا حتی افغانستان و تا بحال با سوریه و ایران/جواد ظریف نشسته به مذاکره پشت درهای هفت بار بسته. احتمالا گفته آقاجان ما شما را در همه نعمات زیر چتر یک ثبات نسبی در منطقه شریک میکنیم ! خوب حالا پای همکاری در خواباندن غائله عراق و افغانستان هستید یا نه...؟! این ترفند و شعبده هم بدرد نمیخورد چون نه تنها شاهد فروپاشی سیستمهای دولت_ملت در بالکان و اندونزی بگیر بیا تا همین عراق و افغانستان هستیم بلکه در خود اروپای شمالی این واقعه اما بشکل مهار شده و سیستمیک در دل سلول غول پیکری بنام "جامعه اروپا" در حال جریان است. قدرت پارلمان اروپا روزبروز نسبت به قدرت مجالس محلی کشورهای متبوعه در تناسب با فربه شدن هر چه بیشتر این سلول افزایش مییابد.

* * *

الخاتمه:
سهند و نانا خوب توجه بکنید!
من فکر میکنم ایران دوران آرامش ملتهب و کاذبی را تحت عنوان دولت_ملت دارد طی میکند و حکومت اخانید آخرین حکومت این کشور با مرزهای مشخص جغرافیائی و فرهنگی و قومی فعلیست. هرگونه تلاشی این حکومت تعادل و ثبات نسبی ایران و اقوامش را تا برآمد و ایجاد یک جامعه مشترک خاورمیانه ای نسبتا بهمان صورتی که در نوع اروپائیش شاهدیم چنان بهم خواهد ریخت که موارد متشابه در عراق و افغانستان و بالکان و اندونزی در مقابلش خرد و ناملموس باشند. من فکر میکنم کم کم باید آماده قبول و تحمل یکدوران گذار طولانی بحران و جوشش و زلزله های پی در پی تا درافتادن یک نظم و نسق منطقه ای آنهم در قالب یک امپراطوری یا بزبان امروزی جامعه و تمدن خاورمیانه ای بشویم.

ما همه در سانتریفوژ پرقدرتی بنام گلوبالیزیشن تاس و ریخته شده ایم و تا فنر و شافت و بولبورینگ و عاقبت موتور آن در زیر استرس از جا درنرود و نشکند و ترک برندارد و نسوزد همچنان میان جداره و مرکز این گوی غول پیکر سرمان به آهن سرد و گرم میخورد. این سناریو آپوکالیپتیک بنظر میاد...؟! بله ! امیدوارم هرگز در عمر من و شما تحقق نیابد؟! همینطوره! ولی تصور "تغییر" در مقابل واقعیت آن و هزینه ها و منافع و فرصتهای تبعیش بسیار در مقام تصدیق سخت و مشکل مینماید.

با پوزش از روده درازی و بروم بخوابم که حسابی با این تب و لرز شدید و آب جاری بینی و حلق مجروح و گوش دردکشیده هر چه در باب این سناریوی کذائی بگم بر وحشت و اضطراب خودم همی افزوده گردستی :-) بقول دوستی سخت نگیریم که فقط همین صدسال اولش سخته . . .!


nana 18:38 @ Sat, 14 Oct 06


بسيار خوب سعيد ممتيک

تو کاری با کار ديگرانت نباشد تو کار خودت را بکن
اسم کسی را نياور و خطاب به کسی چيزی نگوی
زيرا بحث تو با همه ماست نه با تقی و نقی
اگر بحث خصوصی با کسی داری برايش يک ايميل بفرست و هرچه فحش دلت خواست به او بده

بگذار برای روشن شدنت يک مثال بزنم

من و تو هر دو به چپ کنونی ايران به شدت
انتقاد داريم مگر نه ؟
من با شکافتن خطاها و شورت کات های چپ برای همه توضيح ميدهم که چرا با چپ مخالفم برای اکنون ايران
و فکر کنم کسی که فقط کمی سمپاتی به چپ داشته باشد در عين حفظ علاقه اش به ايده های چپ که بحق در کلام بالاتر از خود ندارد
چشمانش را به جزئيات و در عمل روشن ميکنم
ولی تو با فحش و توهين و بد دهنی غير قابل نياز !!!!!!
(توجه کن فحاشی های من همگی به دليل نياز من است )
ولی مال تو نه ....به چپ حمله میکنی و قطعا عکس العمل می بینی

کاری به فرد چپ نداشته باش کار به اشکالات چپ داشته باشد در رئالیته

همان گونه که در قبل هم نوشتم چپ یک ایده است بسیار بسیار بسیار گردن کلفت
که حتی در امریکا با همه لولوخورخوره ساختن اتحاد جماهیر شوروی و همه اون دوران مک کارتی بازی و باقی تلاش ها مانده و خواهد ماند نمونه
چامسکی - امی گودمن - گور ویدال و بگیر و برو .....................
این ایده دقیقا مانند سخنان بودا است
سخنان بودا درست و شیرین و صلح طلبانه است مگر نه ؟
چرا هندی ها و پاکستانی ها به جان هم افتاده و مانند پشه از هم میکشند
راستی چرا ؟
بودا که مال خاور دور بوده و بین اینان به شدت هواخواه دارد ؟

ایده و عمل دو چیز متفاوت هستند که ربطی به هم ندارند
چپ را انتقاد کن نه حسین م را
بنویس بیش از حمله به چپ از خاطرات از گه کاری این مادرجندگان اسلامی ایران بنویس دانسته های خود را از این انقلاب و خطاهائی را که دیده ای بنویس
و کارت با باقی کارها نباشد

بهت قول میدهم روزی و روزگاری که نه تو باشی و نه من

فرزندان همین شبح و زیتون و باقی به اینجا آمده و تمامی این سخنان ما را خوانده به بعضی از ما درود و به بعضی از ما لعنت خواهند فرستاد
من دوست دارم از آن درود به روحم گفته ها باشم
تو چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نانا


Saeed 16:45 @ Sat, 14 Oct 06

1. آخه نمیگذارند ناناجان نمیگذارند. ببین چه جور ترمزها و پاراشوت جت انجین هورنت مرا به صدا درمیآورند و باز میکنند...؟! هر وقت آمدیم دور برداریم و حاصل فکر و تعمق خالص خود درباره فهم و هضم رویدادها جهان پیچیده پیرامون (حالا سرمان را بخورد از پیشگوئی وقایع واپسین) تخته خورده خویش را بهمان زبان و فرمتی که سالها بدان خو گرفته و عادت داریم و در همین بلاگ بهمان صورت/روش معرفی شده بیان بکنیم باز سرو کله یک مشت لاکپشت صفر کیلومتر کون برهنه و دلقک پیدا میشود و ساعتها مصروف سروکله زدن با این گنجشکان امسالی. مینشینند با خودشان یک قل دوقل فکری بازی میکنند و برای مثال من و تو و همین شبحی که در سالهای کذائی ریختیم بیرون و انقلاب کرده ایم را برایمان همان "انقلاب و رهبرانش" را تخلیلل میکنند و یا با اشخاص و دست اندرکاران امروز که تا همین دیروز جزو پیاده روها بودند و با ایشان دمخور بودیم را برایمان آنالیز شخصیت نموده بما میگن تو شتر/خامنه ای دیدی ندیدی :-) به سر بن لادن رو که هیچ سنگ پای قزوین هم خوب چیزیه هان بشرطی که حد و قواره اش قابل تحمل باشه! جل الخاق آنهم با اخبار و داده های رنگ و بانگ ولایت امروز. این هم مصیبتی است ما با این بر جوان کله شق و مغرور دو سه ورق پاره روزنامه خوانده یا نیم کتاب خوانده مدرن و سوپر پست مدرن شده خودباخته داریم هان...!

2. آی هو لاست آل مای پروستروژن اند آی هو ا سمای اتوماتیک این مای هندز :-)
ناناجان به (غلط البتنش) میگن کسیکه به علل واقف باشه از معلولش نمیترسه. حالا با توجه به سن تو و زبونت من یکی ضمن آنکه ازت نمیترسم ولی قاعدتا باید بترسم! حالا بیا و پست پروستروژنتو یه خورده با زبونت برخ آندست افرادی بکش که اولین کلمه خطبه شان در حق من مظلوم سید اولاد پیغمبر با "مردک..." آغاز میشود!


Sahand 8:33 @ Sat, 14 Oct 06

خانم ها و آقايان محترم: من بيش از ده روز قبل پيامی در سایت رادیو زمانه در زير نوشته اقای عبدی کلانتری تحت عنوان ؛پاسخ به ملکوت؛ درج کردم. از انحایی که دریافت پیامم را گزارش نکرد فکر کردم که به دلایل اشکالات فنی پبامم فرستاده نشد و بهمین جهت همان پیام را در سایت نیلگون اقای عبدی درج کردم. دو روز بعددوباره پیامم را به رادیو زمانه فرستادم که اين دفعه رسيدش را گزارش داد. چند روز صبز کردم که ببينم آبا پيامم نصب خواهد شد با نه. وقتی که دبير سايت پيامم را انتشار نداد با پست الکترونيک برايشان فرستادم ولی باز هم انتشارش نکردند. تا انجايی که من ميدانم دولت هلند اين بودجه را نه در اختيار فقط يک گروه خاص بلکه برای تمامی ايراني ها اختصاص داده است ولی انگار آقای مهدی جامی اين رسانه را با سايت شخصی خودشان اشتباهی گرفته اند و فکر می کنند که می توانند هر صدای مخالفی را در نطفه خفه کنند. لطفا به سايت آقای عبدی کلانتری رجوع کرده و اصل پاسخ به آقای عبدی را در بخش پيامها بخوانيد که کوچکترين بينزاکتي و فحش و توهينی درش نيست. انتقاد من اين بود که چرا آقای عبدی که ملخ اسلام را با تقنگ برنو اش در آسمان می توانند

بزنند چرا فيل پنج تنی دین مسیحی و یهودی را در وسط اتاق نشیمن شان نمی بینند.؟. کلا من از همه انهايی که ديوارشان به هر دليلی کوتاهه و ديگران عدالت را در موردش مراعات نمی کنند دفاع ميکنم. برای من بی عدالتی ريشه همه شرارت هاست. چون فکر می کنم که اقای مهدی جامی حق مرا مراعات نکرده اند و فکر می کنند که هر کاری را می توانند انجام دهند من مجبور شدم که ماهيت گرداننده گان راديو زمانه را به سفارت هلند در واشينگتن گزارش دهم. برای من قابل قبول نيست که مثلا آقای نيک اهنگ کوثر با پول ماليات مردم هلند عقده ها و کمبودهای جنسی و افکار پليد ضدزن خودشان را به مردم ايران بفروشند و يا آقای عبدی دشمنی و ضدیت عميق خودشان با دين اکثريت مردم ایران را لباسهای پر زرق و برق پوشيده و تحت عنوان پژوهش های بيطرفانه به خورد مردم بدهند. به عقيده من اين سايت فقط و فقط يک هدف دارد که آنهم رواج فرهنگ پس مانده شوينيزم فارس. زیرا هم اکنون که شکاف عمیق بین فارس و غیر فارس ها اساسی ترین گره مشکلات ایرانیست و مسئله ملی پاشنه آشیلی است که اینده سرنوشت ایران را رقم خواهد زد.

چرا در راديو زمانه صدای يک آذربايجانی. يک عرب. يک بلوچ. يک کرد. يک لر بگوش نمی رسد.؟مگر دولت هلند اين بودجه را فقط برای يک گروه ويژه ای اختصاص داده؟ من از آذربايجانی ها. عربها. بلوچ ها.کرد ها. لرهايی که از دست تبعبض های آقای مهدی جامی و از زنانی که از دست تراوشات مغز ضدزن آقای نيک آهنگ کوثر و از مسلمان هايی که از دست جبهه گيری های ضد اسلام آقای عبدي کلانتری به تنگ امده اند خواهش میکنم که با آدرس زير تماس گرفته و اعتراض بحق خودشان را بگوش مسئولان هلندی برسانند. در اين برهه از تاريخ ايران که بزرگترين مشکلاتش را در پيش دارد ما به آنهايی احتياج داريم که در راه از ميان بردن شکافها قدم بر دارد و نه به يک عده آدمهای مغروض که ناآگاهانه اين شکاف را عميقتر می کنند. آدرس و عنوان شخص مسئول در سفارتخانه هلند بقرار زبر است. Mr. Wouter Jurgens

Royal Netherlands Embassy, First Secretary, Political Affairs, Middle East and Gulf

Tel : (202) 274-2605 Fax: (202) 364-4213 E-mail: wouter.jurgens@minbuza.nl

برای خواندن اصل پاسخ من به آقای کلانتری لطفا به سایت خودشان در آدرس زیر مراجعه
www.nilgoon.org


Sahand 8:32 @ Sat, 14 Oct 06

ميدانم که با اين حرفهايم مردم به سرم خواهند ريخت و مهر(label بارانم خواهند کرد ووو. من هم مثل بقيه از جايزه نوبل اورهان پاموک خوشحال شدم ولی اين را هم بگم که سمتگيری های سياسی اش رل بزرگی بايد بازی کرده . زيرا که بعقيده من ادم خيلی ساده لوحی بايد باشد. من کسی را که فقط نصف حقيقت را می گويد شارلاتان می دانم. دولت ترکيه بارها از دولت ازمنستان خواسته که کمسيونی بايد تشکيل و تمامی ارشيو ها گشاده شوردکه هر دو طرف بتوانند به يک نتيجه گيری برسند ولی دولت ارمنستان اين درخواست ترکيه را رد کرده است. اگر ريگی در کفش ندارند چرا ارشيو هايشان را باز نمی کنند.؟ جوابش ساده است. وقتی که دروغ هايشان بر ملا شد. آنوقت بايد مثل ايرانیهاو سايرين بايد ماه ها و حتی سالها برای گرفتن ويزای غرب منتظر باشند. و بعدا هم ديگر از کمکهای ميليونی غرب خبری نيست. هر کسی که شهر گلندل کاليفرنيا را ديده می تواند حدس بزند که چطوری ارمنی ها دوحين دوجين مادر بزرگ. پدر بزرگ. عمهو دايی. وووو هايشان را به آمريکا اورده و از مزايای دولت فدرال و ايالتی استفاده می کنند ک این همه مزایا تقریبا برای هیچ ملت ديگری در نظر گرفته نشده. دولت

دولت ترکيه کشته شدن ارمنی ها را انکار نمی کند. شما حتی از سفارتخانه های ترکيه جزوه و بروشور هايی را می توانيد درخواست کنيد که به اسن مسئله را مفصلا تشريح کرده. ترک ها می گويند که ارمنی ها با همکاری روس ها و دول غرب می خواستند که جنگ داخلی راه انداخته که دشمنان ترکيه بتوانند از اب گل آلود ماهی بگيرند. اکثر کشت و کشتارها بين کرد ها و ارمنی ها بوده زبرا که مناطق ارمنی ها و کردها نزديک همديگر بوده و ارمنی ها ادعای اراضی کردنشين را داشتند. هر منطقه ای که ارمنی ها قدرت بيشتر داشتند ترک ها را قتل عام می کرده اند. در بعضی از شهرهای شرق ترکيه بناهای يادبودی به نام قربانيان اين قتل عام ها برپاشده است. چرا دور برويم. مگر جنايات ارمنی ها در ايران را نمی دانيم؟ همان هايی که می خواستند در قلب آذربايحان ايران يک دولت مسيحی ايجاد کنند. دکتر هئيت در اين باره مقالات خيلی خوبی نوشته. چرا اقای اورهان پاموک از جنايات ارمنی های فاشيست در آذربايجان شمالی مخصوصا جنايات ساديتسی شان در خوجالی چيزی نمی گويد. دهان گنده و گشاد اورهان بهترين سوغاتی بود که دشمنان ملت ترک تا بحال دريافت کرده اند. ارمنی ها از خوشحالی شان به


پشت افتاده اند. بقول آذربایجانی ها ؛ آغاجی ایچیندن یئرلر.؛... درخت از توش خورده میشه... اورهان ها ندانسته رل ستون پنجم دشمن ترک را بازی می کنند. ولی ترک ها خیلی وقت پیش به خود امده و دیگر هر دو چشمشان را به غرب ندوخته اند. ترک ها الان بیشتر به شرق نظر دارند و نه بغرب. ادم خنده اش می گیره وقتی قوانینی مثل غیرقانونی کردن انکار نسل کشی یهودیان و ارمنی ها را میخونه. مگر متهم تا زمانی که جرمش ثابت نشده بیگناه نیست.؟ مگر امکان داره که مجرمی بتواند از خودش دفاع کند وقتی که قبول نکردن خود اتهام خودش جرمی باشد. البته درک اينگونه مسائل چندان هم مشکل نيست وقتی که اکثر به اصطلاح روشنفکران شرق را شستشوی مغزی کرده اند و مثل ستون پنجم ازشان استفاده می کنند و اين بد بختهای بيجاره و درمانده نيز فکر می کنند که دارند به مردمشان کمک می کنند.


nana 4:04 @ Sat, 14 Oct 06


و اما سعيد ممتيک

ابدا لزومی به لج کردن و شر و ور گفتن نداری مگر تو يک بچه کودکستانی هستی
که لجبازی کنی مرد گنده

متوجه نکته من شدی ازت ممنون اگرچه به من يک خاک بر سر هم گفتی ولی به دليل درک نکته ام ازت ميگذرم !!!!!

راجع به ايرادت از حسين م گويا يادت رفته که نانا اينجاست
تو قبل از هيج توهينی از جانب حسين م به تو با آوردن نام آريا زاگرسی که دوست من است شروع به زبان آوردن نام ديگران و به
دنبال آن اين بجث دعوائی را کردی

لزومی به کينه توزی نيست نه از جانب تو نه حسين م و نه من
به کارت ادامه بده و روش قابل فهم تمامی ما و بخصوص جوانان ميان ما را قطعا مد نظر داشته باش
که در غير اين صورت سخنانت با باد هوا فرقی ندارد
بهت دوستانه گفتم نظم فکری را يادت نرود
همگی در مباحث موفق و خوش خو باشيد و بد خوئی را به عهده من بگذاريد !!!!!! نانا


Saeed 1:05 @ Sat, 14 Oct 06

1. حسین میم کمونیست تو هیچ چیز بجز عقده حقارت خویش و مرض قلبی به من یک نفهماندی! تا همینجاش هیچ!

2. در ابطال تهمت جدید این مستر کمونیست نوبرشو آورده همین بس که دوستان متعادل و نرمال در همین کامنتدونی شاهدند که من بجز گل و جان به "آتش" نگفتم! توهین و ادبار من به آتش چپ چه بود ؟! من اگر با کمونیسم مشکل معرفتی و عملی داشته باشم معنایش این نیست که در حق یک کمونیست در مقابل یک متدین مثلا تبعیض حقوقی و لذا برخوردی پیشه کنم.

3. بنده بارها گفته ام که خودم نه مومن به دینی هستم و نه معتقد به ایسمی بلکه یک آگنوستیک تمام عیار دقیقا بهمان سنت منطقی پوپر هستم. در مواجهه با یک مومن خداپرست هم اگر نخواهم وی را بیخودی و بیهوده دشمن خیرخواهی و نیاتم و اهدافم از برای بهبود زندگی مشترک انسانیمان در گلیم یک مملکت بنام ایران بکنم اسپینوزا_وار میگم: "خدا یا جهان! یکی و همان! حالا بیا بشین ببینیم چطور میتوان به اوضاع خرابشده کشورمان برسیم. و قس علیهذا از دیگر حساسیتهای ریز و درشت مذهبی و اعتقادی اش".

4. نانا کاملا درست میگد در اخطارش بما آنهم از سر اینستینکت/طبع و فطرت زنانه اش که آقاجان این کشور و مردمش به لبه لیمبو و به حاشیه احتضار رسیده اند و شماها به سروکون هم میزنید که فلان چیزک باکتری بود یا نه...؟! ولی در همانحال و با چرخاندن میز باید گفت خاک بر اون سر تعجیل شیطانی زنانه گی اش بکنند که اولا این ابتدا خودش بود که مایه به پیش کشیدن بحث کذا شد آنهم با یک مدل منقص=تخمی. ثانیا منهم مجبور شدم بگم بعععله ... حتی میکروبها و باکتریها تا چه رسد کرمها و حشرات ظاهرا موذی آنهم بجای مناسب خویش نقش همزیستی متقابل با کل سازواره چه بایولوژیکش و چه اجتماعی اش در تعادل دینامیک یک اکوسیستم سالم و نرمال و رو برشد و متکامل لازم و ضروری را دارند. همین!

5. پس حسین جان برو این دام بر دگر نه! چون تو هر بار آمدی اینجا هیچ هدفی بجز ترور شخصیت من از طرق مختلف ولو با تمسک به تهمت و دروغ و یا چه میدانم ایجاد تردید در اطلاعات یا مطالب و مثالهای علمی من نداشتی. دلت هم بحال خودت و هفت جد و آبادت بسوزه پسرجان. لذا بیخودی واسه من یکی نقش قیم و مسئول بازی نکن! همان ابتدای مباحثات نصیحتت کردم که اگر مطلبی بدردبخور از "خودت" بطور محصل و مثبت داری خوب بیا بگو و خلاص بلکه دیگران استفاده بردند.

6. در ضمن حالا که اینو گفتی من اتفاقا و به لج تو هم که شده در آینده هر چه بیشتر به زبان علمی و مدلهای مربوطه با دوستان سخن خواهم گفت تا فیهاخالدونت بیشتر بسوزد :-)


حسين م. 23:05 @ Fri, 13 Oct 06

احتمالآ همه كساني كه نظرات مرا از يكسال و خرده اي پيش در اين وبلاگ خوانده اند، مي دانند كه من اهل فحش و توهين به ديگران نيستم و هيچوقت شآن انساني طرف مقابلم را از نظر دور نداشته ام. البته اين خصوصيت بسياري از كمونيستهاست. ولي همانطور كه مي بينيد سعيد گمان مي كند كه با استفاده از كلماتي همچون «آغا» يا «بي سواد» يا «دهاتي» و«پررو» و «توده اي خائن» و... و توهين هايي كه قبلآ به طور عام درباره جوانان چپ گفت(و قلمرو ذهنش را به نمايش گذاشت!) مي تواند كاري از پيش ببرد و مرا وادار كند كه به او فحش بدهم.
اما من آدمهايي از قبيل سعيد را فقط قابل ترحم مي دانم وبس.

همچنين، قبلآ كامنت نوشتن در اين وبلاگ، ديسيپلين و شرايط خاصي داشت، مثلآ وقتي كسي ادبياتي از قبيل آنچه كه مورد استفاده سعيد است را به كار مي برد، شبح تذكر يا كارت زرد مي داد(!) و گاه توهينها را پاك مي كرد ولي ظاهرآ ايشان از ليگ برتر فوتبال ايران هم جا مانده اند(!) و بدشان نمي آيد كه... بگذريم!


كامنت 42 من يك هدف داشت؛ ممانعت از كوبيدن عناوين پر طمطراق و كلمات قلنبه و موضوعات ظاهرآ علمي بر سر ديگران و اميدوارم به سعيد فهمانده باشم كه در هر عرصه اي جولان ندهد كه عرض خود مي برد و...


nana 22:16 @ Fri, 13 Oct 06


به سعيدک ممتيک و باقی !!!

اسم مرا وسط اين بحث های ژنتيکی خود که ابدا و اصلا سر در نمياورم نياوريد

اين لغات قلمبه سلمبه شما از يک گوش من رفته و ازديگری خارج شده و بمانند :

يکی ميمرد از درد بی نوائی
يکی ميگفت خانم زردک ميخواهی است

حتی اگر برای سعيد و سهند و شبنم و حسين م
دانستنش باعث افتخار باشد !

يک گرسنه شلاق خورده طبقه متوسط محترم ايران که اينک به دزدی و رشوه و فحشا برای ادامه حياتش رسيده
برای تاريخجه باکتری و ويروس بدو پيدايش
انسان
گوز مفت هم نميدهد
ميگيد نه ؟
بريد توی قهوه خانه ها و به لشگريان کار
بيکار کمی نيگا نيگا کنيد والسلام ........نانا


Sahand 17:00 @ Fri, 13 Oct 06

آقای حسين م: معلومه که سواد زيست شناسی داريد ولی انگار احتياجی به مدرن کردنش داريد. تنه تنها ميتو کندری بلکه حتی دم اسپرم مرد نيز زمانی باکتری بود که برای خودش زندگی جداگانه داشت که بعدا توسط سلول های ديگر بلعيده شده. لطفا بيش از ۱۰ حلد کتاب های لين مارگالس ميکروبيولوژيست دانشگاه بوستن را مطالعه کنيد.وبا در گوگول کلمه سيمبيوتيک را وارد کنيد.


Saeed 16:22 @ Fri, 13 Oct 06

من تعریفی از ویکیپدیا ارائه میکنم (تا ببینید آخه کجای مطلب کژووال من به نانا که اصلا قصدم بر تاکید در مورد اهمیت چنان دست از حیات میکروسکوپیک بود ایراد اساسی دارد. مثلا من باید میگفتم در "برخی از سلولهای توی نانا" خوب بعله یا مثلا نمیگفتم "یک" میتوکوندریا بلکه ایکس تا خوب بعله و اصلا نباید مینوشتم "میتوکوندری" بلکه "میتوکوندریون" یا "میتوکوندریا" خوب بعله. ولی آخر این ملاحظات دقیق اصلا ربطی به اصل مقصودم ندارد. فرض کنیم بخواهیم کیکی را نسبتا به قطعات مساوی قاچ کنیم و به مهمانهایمان بدهیم. حالا اگه این حسین یکی از مهمانهای پررو باشه لابد میگه آقا من قبول ندارم و باید بوسیله لیزر کاتر یا تیغ جراحی قاچ بکنید تا دقیقا مساوی و یکسان باشه. خوب ایندست ایرادات بفرض درست باشه چه ربطی به صحت اصل منظورم داشت؟! و چرا بفرض اشتباهم حسین آغای عصا قورت داده مثل آدم /الان میگد "آدم" نیست بلکه مرد است!!!/ مرا بدان راهنمائی نمیکند ضمن تائیدش بر درستی منظورم؟!) و همچنین کتابی تا دوستان بدانند چگونه وقتی فردی قلبش مثل این حسین م. مریضه بهر قیمتی شده ولو با پیله عنودانه به یک شوخی حتی ادبی من در نامیدن اولین مادرمان بنام "حوا" (ببخشید حسین اغا ننه اولیه شمارو اسمشو میذاریم "مقوا" خوبه؟!) نیز گیر میدهد و زرررر میزند بیا ببین. هیهات از دست دهاتی بیکار و اینترنت کارتی :-) بدون یک ذره توجه به مقصود مطالبم واسه من شده ملانقطی و میخواد به هر واژه ای حتی ایراد بگیره. ببینید من هر از چندگاهی در کلامم اگر چیز یا رویدادی را با مدلهائی از عالم زیست یا تکامل یا کذا ربط میدم صرفا بخاطر باز و روشن کردن اوضاع گفتمان است و مطلقا منظورم تدریس آن نکته با دقت آکادمیک نیست. مطلبی از دروس دبیرستان و دانشگاه یا مطالعات جانبی یادمه و به مناسبت گوشزد میکنم بلکه واسه برخی از هموطنان جوانم مایه حیرت و انگیزه از برای تحقیق و تعلیم بیشتر بخودشان باشد. نه زیستشناسی رشته دانشگاهی یا حتی دبیرستانی من بوده و نه سیاست! لابد باید منتظر بمانیم حسین آغای نوعی دیگر بیاید و بما پولتیک درس بدهد چون همه این کامنتها در باب سیاست منزل و مدن کشورمان است :-)

مثلا جناب میخ ایراد گرفته که "تکامل حیاتی" دیگر چه مزخرفی است!؟ خوب ابله جان تکامل در حیطه حیات و تکامل در حیطه فرهنگ و تکامل در حیطه پیدایش جهان بترتیب عبارتند از تکامل حیاتی و تکامل فرهنگی و تکامل کاسمولوژیک. مخالفی ؟! به تخم چپم! وقتی منظورمان الگوریتم تکامل است در فلان زمینه یا ساحت یا مورد خاص خوب میگیم تکامل ایکس/وای/زد دیگه حروم مغز دهاتی! شیطونه میگه یک لگد بذارم به مغز کونش هان!

میگد میتوکوندریون چنانکه که تو/سعید گفتی باکتری نیست. خوب شما خیلی غلط کردید حاج حسین آغا! چرا نیست و مطابق کدام تئوری ؟! بحث اینجاست که ماکرواورگانیسم اقیانوسی از میکروارگانیسمهاست در یک وحدت سیمبیوتیک. حالا البته بر سر اینکه چگونه همزیستی اجزاء سلول مثلا یا دیگر میکروارگانیسمها در طول تاریخ تکاملی حیات در کنار هم و به چه ترتیبی گردآمده اند بحث و تحقیق در جریان است و اخیرا ژنتیک تکلیف بسیاری ازین مباحثات منجمله به ارث رسیدن وای کروموزوم از جانب پدر و میتوکوندریال د.ان. ای. از جانب مادر را روشن کرده است. والا در اصل همزیستی نیازمندانه و متقابل میکرو/ماکرو ارگانیسمها در کنار هم که مطلقا شکی نیست. و این بود کل ثقل مطلب من گیرم که در مورد مصادیق اشتباه کنم و یا یک تئوری بر تئوری دیگر در نحوه تشکل و برآمد چنین همزیستنهائی پیشه بگیرد. خوب که چی مثلا...؟!

حالا مطابق "تئوری اندوسیمبیوتیک" میتوکوندریون فعلا در داخل سلول و یا مثلا زمانی جدای از آن بنحو مستقل و به شکل یک باکتری زندگی نمیکند و یا نمیکرده؟! احتمال دارد چنین باشد باید تئوری قابل تست در مقابل این تئوری عرضه کرد. مثلا داروین به غلط فکر میکرد تکامل در سطح انواع جریان دارد ولی بواسطه داوکینز میدانیم که قضیه در سطح ژنها است. همینطور انیشتین به اشتباه تصور میکرد که طول و عرض و ثخن جهان ثابت است در حالیکه هالی بدو نشان داد چنین نیست. من بعنوان شاگرد آندسته از دانشمندانی که فعلا به "اندوسیمبیوتیک تئوری" قائلند و در ضمن از انیشتین و داروین نیز نابغه تر نیستند اعتقادم را واسه نانا نوشتم !

تعریف:

In cell biology, a mitochondrion (plural mitochondria) (from Greek μιτος or mitos, thread + κουδριον or khondrion, granule) is an organelle, variants of which are found in most eukaryotic cells.

[1] Mitochondria are sometimes described as "cellular power plants," because they convert organic materials into energy in the form of ATP via the process of oxidative phosphorylation. Usually a cell has hundreds or thousands of mitochondria, which can occupy up to 25% of the cell's cytoplasm.

Mitochondria have DNA and might, according to the endosymbiotic theory, be descended from free-living prokaryotes whose closest modern-day relative is thought to be rickettsia bacteria

کتاب:

The Real Eve: Modern Man's Journey Out of Africa


حسين م. 12:26 @ Fri, 13 Oct 06

سعيد به قدري روده درازي كرده كه فرصت جوابگويي به يكايك خزعبلاتش را ندارم:
يكجا(شماره 23)ميكروبيولو‍ژيست شده و راجع به ميتوكندري و حوا داد سخن مي دهد! غافل از اينكه هر باكتري به صرف سلول بودن تمام ارگانل ها رادارا نيست. مثلآ اينطور نيست كه همه تك سلولي ها داراي ريبوزوم يا سل وال باشند.همچنين بسياري از سلولهاي بدن انسان، از جمله گلبولهاي قرمز اصلآ فاقد ميتوكندري مي باشند...
تكامل حياتي ديگر چه مزخرفي است!؟
« ...بدون هيچ دگرديسي ژنتيكي(!؟) از حوا(اولين مادر ما در شرق آفريقا(!؟)...»
معلوم نيست دارد براي نانا از زيست شناسي مي گويد يا از تورات و قرآن!؟ بدا به حال دانشمنداني كه اينهمه راجع به رد اصل انواع مطلب نوشته اند!
اينكه ميتوكندري داراي غشاست و ماتريكس دارد و ...باعث شباهت آن به يك سلول مجزا شده است، اما اين دليل نمي شود كه سعيد آنرا يك باكتري بداند!


حسين م. 12:22 @ Fri, 13 Oct 06

سعيد ابتدا به من برچسب مي زند و بدون توجه به نوشته هايم، موضوعاتي را به من نسبت مي دهد كه تقريبآ هيچكدامشان صحت ندارد، وقتي پاسخ اش را مي نويسم، اين بار مرا به برچسب زدن(البته به اصطلاح خودش «تهمت زدن»، چون ايشان هنوز نتوانسته خود را از چنگال مفاهيم مذهبي نجات دهد!) متهم مي كند!
چنين رفتاري را در روانشناسي، پروجكشن يا فرافكني مي نامند.


Sahand 5:10 @ Fri, 13 Oct 06

سعيد: ان عنوان داوکينر فقط واسه شوخی بود. با اينکه با بعضی از عقايدش مخالفم ولی از اينکه مثل يک بل داگ از ساحت علم و دانش دفاع کرده و کفتاران فمنیست های رادیکال ضد علو م را لت و پاره می کنه ازش پشتيبانی می کنم.


Sahand 5:04 @ Fri, 13 Oct 06

سعيد جان: ميدونی چرا اينهمه دشمن دور خود جمع کرده ای؟ بخاطر اينکه نمی خواهيد به سطح فرهنگ اکثر انهايی که انترنت سرو کار دارند تنزل کنيد. ماکسيم گورگی ميگه که روزی با چخوف بود که چندين زن خوشگل به ديدارش آمدند. انزمان جنگ بين روس ها و ترکها بوده. يکی از زنان از چخوف میپرسه که بنظر شما جنگ را کدامش خواهد برد که چخوف ميگه ؛ انطرفی که قوی تره. زن می پرسه ؛ شما دوست داربد کدامش برنده بشه.؛ که چخوف ميگه.؛ من ميوه های اغشته به شکلات را دوست دارم. مخصوصا گلابی و توت فرنگی فلان قنادی.--- که اسمش يادم رفته---- که زن هم ميگه : جدا؟ من هم عاشق آن ميوه های شکلاتی هستم.؛ که با اين حرفها کلا بحث جنگ بين روس و ترک فراموش ميشه. زن ها که ميرندو گورگی از چخوف ميپرسه که چرا نخواست در باره جنگ حرف بزنه که چخوف ميگه؛ با هرکسی بايد با زبان خودش حرف زد.؛ سعيد جان: من ميدانم که شما مطالعات زبادی داريد زيرا که شما يکی از بهترين شاگردام بوديد ولی وقت خودتان را بهدر می دهيد. بجز اين انترنت خراب شده هر کحای ديگر از شما تشکر می کردند ولی در اين انترنت بجای تشکر مردم امراض روانی خودشان را تحويلت می دهند. مثلا اگر بجای بحث ها

های پيچيده چند تا چرت و پرت و گاهگاهی هم چند فحش به مردها می داديد به احتمال زياد شبی هم با زنبور هارنت( همان بامبل بی يا اشک ارسی) به رختخواب می رفتيد. زيرا که حرفهای شما برای گوش ايشان چون خواندن سوره ياسين به گوش الاغ بود.

راستی من با تئوری سيمبيوتيک صد در صد موافقم ولی سئوالی داشتم. چرا ميتوکوندره فقط از طرف مادر به جنين منتقل ميشه و پدر سهمی نداره؟ راستی ميدانيد که حجت الاسلام ريچارد داوکينز به تئوری سيمبيوتيک آن اهميت لازم را قايل نيست. نمی خواهم بگم که قبولش نداره که بعد از آنهمه پافشاری پروفسور لين مارگالس ديگر کمتر کسی است که باهاش مخالفت بکنه


شبنم 3:29 @ Fri, 13 Oct 06

راستی درود بر شبح عزیزم،
امیدوارم که حالت خوب باشه. خیلی وقت پیش با هم مکاتبه داشتیم. هنوز یادت مونده کیم ؟... من همان چشم سیاه مرمری، گیس بلند فرفری، لب لعل جگری ؛-) (گفتم شاید یادت بیاد!)


فریاد 3:28 @ Fri, 13 Oct 06

سعید احمق سفسطه تا کی؟ حالا دیگر توده ای ها رو هم داری مطهر میکنی؟ توده ای ها که از این حرفها نمیزنند. در ضمن کسی که شیشه پپسی در کونش تپیده شده دلیل بر این نمیشود که خودش این بلا را سر دیگری نیاورد. و حالا که گذشت تاریخ را نگاه میکنیم باید به ساواک ایراد گرفت که چرا لختی سس فلفل هندی به شیشه نمالیدند که این آخوندهای کون گشاد به اینجایی که رسیده اند نمی رسیدند.


شبنم 3:20 @ Fri, 13 Oct 06

نانا زولا جان:

آنطور که من منظور سعید را از درس زیست شناسی اس متوجه شدم، همین بس که:
"Life did not take over the globe by combat, but by networking"، (Margulis & Sagan)
يعنی زندگی با ایجاد شبکه و همکاری ارگانیسم های مختلف به وجود آمده، نه جنگ و دعوا. حال جامعه نیز مانند بدن انسان نیاز به همکاری و تقویت و یک نظام منسجم و برنامه ریزی شده دارد تا بتواند به نحو مطلوب ادامه حیات دهد.
دموکراسی، آزادی عقیده و بیان و دیگر موهبات انسانی که ما ایرانیان از آن محرومیم یک شبه و با کودتا یا بیرون کردن عوامل جنایات کنونی حاصل نمی شود. تازه در آن صورت، این سوال مطرح می شود که آیا ما الگو و جایگزین لایقی بجای این رژیم داریم؟ من که نشانی از هیچ گونه وحدت و یکدلی میان مبارزان و مخالفان نمی بینم، دلیل آنرا نیز عدم وجود رهبری مرکزی برای این جنبش می دانم. بگذریم...

اما در مورد مثال دستگیری آقای بروجردی که خود روحانی است. این نشان می دهد که مردم علی رغم انزجارشان از حاکمان رژیم، هنوز اعتقادات مذهبی خویش را دارند، حال به هر دلیلی، شاید دیگر چاره ای در این ویرانه اوضاع نمی بینند و از ناامیدی به امداد غیبی و مسائل ماوراء الطبیعه متوسل می شوند(؟؟؟). بنابراین مخالفت آنها با رژیم صرفا به معنای مخالفتشان با دین نیست، و این را نباید بی اهمیت دانست.

ای کاش می شد روزی نوید آزادی را با کبوتر سپید صلح به میهنمان ارمغان آریم.

مهرتون افزون/


Saeed 3:01 @ Fri, 13 Oct 06

1. حسین م. آنقدر مزخرف بشیوه نخنمای توده ای بافت و تهمتهای بیجا به من زد که بهتره بحال حماقت خودش رهایش بکنم. من فقط یک نمونه از شکنجه خامنه ای را میگم: فقط در جریان یکی از بازجوئیهای ساواک دقیقا پس از برگشتنش از نجف به کون ایشان شیشه پپسی و تخم مرغ پخته فرو کردند چنانکه پس از رهائی از همچون مار بخود میپیچید. سیستان دیگر کجاست عوضی؟ منظورت ایرانشهره ؟! تمام دیکتاتورهای عالم اهل شعر و معرند و همانطور که گفتم از شکم ننه شان عین تو بطور استثنائی ذاتا بدجنس بدنیا نیامده اند. برو کارتتو که نه ولی روش مخرب برخوردهایت را عوض کن! من میدانم که عموی من همانیکه هشت سال همدرس خامنه ای بود آنهم در دوران ترک دانشکده پزشکی و تحصیلاتش در حوزه تا دوره سطح و سپس برگشتنش بدان راضی به بیان جزئیات درباره ایشان نیست والا اینجا مطالبی میگفتم که نو گنجشکان امروزی دیگر به رنگ و بانگ ولایت گوش نسپارند. ایکاش اسناد ساواک را در مورد همه اینها منتشر میکردند. نیوز نیوز واسه حسین شوت! انسان مجمع المتناقضین است: طبع خاکی و ذهن کیهانی! هیتلر عاشق سگ و اطفال بود و صدام هم رمان عشقی نوشت!

2. خوب نانای بی دقت از آخر رسیدی به اهمیت و صلاح حرف من. گنجی دارد همین کار را میکند. میماند راه و روشهائی که بشود همان سه محرکه وی را اپیدمیک نمود. من از همینرو بود که مقاومت هواداران بروجردی و رشادت شخص ایشان را ستودم و گفتم قابل بازکپی است. بهرحال باید چشم بزنگاه یکسری اشتباهات جبران ناپذیر و لذا بهره برداری مناسب از فرصتهای طلائین را داشته باشیم. بیخیال آمریکا و غرب که در زیر بار خروارها اشتباه خویش درمانده اند!


Sahand 2:06 @ Fri, 13 Oct 06

But I have to say that ethics has nothing to do with the structure of the brain, when I retuned I will talk about it more. Ethic is cultural and the same brain structure may have totally opposite understanding of ethics.


Sahand 1:30 @ Fri, 13 Oct 06

سعيد جان: بر می گردم که بيشتر بنويسم ولی ناوهای آمريکا به قصد ايران حرکت کرده اند. حتما که می دانيد من مخالف عمليات نظامی بر عليه ايران هستم ولی شرايط بازی را چونان طراحی کرده اند که انگار راه ديگری نمانده. حالا اگر پيش بينی شما درست نبود. ميخواهيد به بهشت بريد يا به جهنم.يادتان باشد که در جهنم سوراخی آماده داريد. بر می گردم و سئوالی در باره ميتوکوندره دارم که مشتت را خواهم گرفت. تا من برگردم برو و بدنت را خوب روغنمالی کن که شلافت خواهم زد.


0:15 @ Fri, 13 Oct 06

نانا دیگه چقدر مزخرفات مینویسه که این سعید هم جوابشو نمیده. هه هه هه


حسين م. 21:42 @ Thu, 12 Oct 06

مقدمتآ پوزش مرا به خاطر غيبت طولاني ام بپذيريد( كارت اينترنت بي موقع تمام شد و ما هم مثل بعضي ساكنان خاور دور بيست وچهار ساعته وقت آزاد نداريم!...) جوابي را كه همان شب نوشته ام،پست مي كنم:

من عادت ندارم كه بحث را به بيراهه ببرم و در جواب يك جمله، يك صفحه نامربوط بنويسم، چنان كه ظاهرآ عادت و وجه مشخصه ي افراد موسوم به ميمتيك است!
بنابراين در بحث حاضر نه در باب دايناسورها وعلل انقراض نسلشان و نيز انشقاق گونه هاي جانداران(به زعم سعيد؛ تكامل!) افاضه فضل مي كنم و نه بحث را به آمار و احتمالات خواهم كشاند. حتا دوست ندارم بحثي را كه سال گذشته در همين وبلاگ داشته ام دوباره ادامه دهم، چون به مانند علل انقراض نسل دايناسورها و گرازها هيچ ارتباطي به موضوع فعلي ندارد!(گرچه احتمالآ بعضي از حاضران هنوز به ياد دارند كه آنموقع چه كسي پيش بيني و غيبگويي كرد و...)
فقط حضاربي غرض را ارجاع مي دهم به كامنت معصومانه سعيد(9) كه چگونه پيشگويي وغيبگويي مي كند. براي بروجردي كاظميني وجهه انقلابي جعل مي كند و در او كاريزما مي بيند و با معصوميت تمام(!) به نيروها و جوانان چپ مي تازد و تمام قلمرو ذهنش را به نمايش مي گذارد! و از بلا اثر بودن چپ دركانفيگوريشن توده ها در ايران مي گويد و ميكوشد جوانان مذهبي واصلاح طلب را با فرياد و هلهله به ميدان بياورد(هر چند همين فريادها- به تشخيص نانا نيز- به دليل ترس از شعله ور شدن جنبش چپ در دانشگاهها و كارخانه هاست!)

اگرمن پيشگوييهاي اين چنيني در تحولات آينده جامعه( به علت اختلاف بين آخوندها و تورم و...) را مبتذل و مسخره مي يابم، بدين علت است كه دقيقآ گويي قرار است يك تحول زيست شناسي از قبيل انقراض نسل گراز اتفاق بيفتد! به هر حال اينهم نوعي نگرش به تحولات جامعه است كه به مكانيكي ترين وجه ممكن، ميخواهد بر مبارزات جاري در جامعه ايران سرپوش بگذارد و همه را موكول نمايد به يك فعل وانفعال كه بصورت پاسيو و بدون دخالت هيچ عامل ديگري، شرايط غير قابل تحمل امروز را در آينده اي نامعلوم، تغيير دهد. و منظور اصلي از آن اينست كه :لازم نيست هيچكس كاري انجام دهد، انشاء الله روزي شر ج.ا كم خواهد شد!

اما درباره سعيد 11 :

محتواي اصلي كامنت 11سعيد، حساسيت زدايي و مظلوم جلوه دادن جنايتكاري همچون خامنه اي است كه دراكولا را در خوان اول پشت سر گذاشته است، ظاهرآ اين وظيفه ايست كه به عهده همه آخوندهاي حكومتي و غير حكومتي گذاشته شده است.(لابد سعيد هم وظيفه سازماني اش را به ياد آورده است! و البته آنرا در قالب كنايه هايي به من به زبان مي آورد!)
اما من هيچگاه از راديو تلويزيون ولايي هم نشنيده ام كه خامنه اي بيش از يكي دو روز زندان شاه را تحمل كرده باشد بلكه ميگويند به سيستان تبعيد شده بوده و تاريخش را هم عنوان نمي كنند و هيچوقت نگفته اند كه متحمل شلاق و شكنجه شده است(آنگونه كه سعيد ميمتيك عنوان مي كند!)
راستي حكايت چيست!؟ آقا اديبي فرزانه(علاقمند به شاملو و اخوان و ...) است كه با فقه و فلسفه دشمني مي ورزيده است!؟ پس چگونه با اين فرض و با وجود خصومت به فقها، در دوران ولايتش شاعر و نويسنده خفه مي كنند و ايشان چندي بعد در سخنرانيش مختاري و پوينده را در عالم ادبيات ناشناس و دست چندم مي نامد!؟(چقدر اين آقا به شاعران و نويسندگان علاقمند است كه رد پاي آمران و معاونان و مجريان قتلهاي محفلي به بيت مطهرش ختم مي شود!؟)
ياللعجب! خود با كمال ميل فقيه و مجتهد و مرجع تقليد و رهبرمملكت شده است و رساله مي نويسد، اما به زعم سعيد او از فقاهت گريزان است!؟
عجب اجتماع نقيضيني است اين ولي فقيه!؟ خوش به حال ما كه در چنين مملكتي زندگي مي كنيم!






nana 21:41 @ Thu, 12 Oct 06

در ضمن سعيد

فراموش کردم نکته ای بسيار اساسی را برايت بنويسم تا کمی روشن شوی

ببين مردم کشورهای غربی و امريکا و کانادا
اگرچه بخش بزرگی مخالف سياست های
دولت های خودشان هستند
ولی در ذهن نود و نه درصدشان ترس از کشور گشائی فاندمنتاليست ها وجود دارد

فراموش نکن همگی به روشنی ميدانند که اين افراد از معدن ثروتی بالا تغذيه مفت و مجانی ميشوند و با باد هوا که ايده های اسلام نام دارد ميتوانند به راحتی در تمامی
جهان حتی کشورهای اروپائی برای خود طرفداران به خون خواری و بی منطقی خود بيابند و کسی جلو دارشان نباشد بخصوص که به سلاح اتمی هم دست رسی داشته باشند يعنی نرم افزار جديد جنگی !!!!!

خوب دولت های اين ملت ها به روشنی اين ترس مردم خود را ميدانند و از آن با ولخرجی کافی استفاده ميکنند

يعنی ميخواهم برايت بگويم که حمله امريکا به ايران ارجنت و قطعی است
تنها فرصتی که داريم بيرون آ