پنجشنبه، 13 مهرماه 1385 | October 05, 2006

ای نسيم سحری

مادر بزرگ من، دم مرگش، گفت:
- در سينه‌ام ابيات نابی شکفته است
عمران کجاست؟!

امروز، روی خاکش
روئيده چار بوته‌ی نازک
مانند چار مصراع،
از يک دو بيتی ناب!
تهران-16/12/54
عمران صلاحی، ناگاه يک نگاه، انتشارات دارينوش
وغ‌وغ موبايل‌ام به نشانه‌ی آمدن اس‌ام‌اس‌ که بلند شد گفتم حتما جوکی يا نکته‌ی نغزی آمده است در خواندن‌اش عجله نکردم تا سر ظهر و صرف ناهار در اتاق دربسته به مناسبت ماه رمضان اس‌ام‌اس‌های‌ام را چک می‌کردم که خبر درگذشت عمران صلاحي را خواندم. چند روز پيش هم خبر درگذشت مسعود کيميايی برای‌ام اس‌ام‌اس شده بود گفتم اين هم مثل اون جعليه! عمران که سنی نداره تازه داره می‌ره تو شصت سال! چند سالی بود از او خبر نداشتم. اما اين‌بار بی‌خبری خوش‌خبری نبود...
حضورش هميشه شادی باد. آن چنان مودب و جدی شوخی می‌کرد که نمی‌دانستی بايد بخندی يا نه. يک بار پيش آقای شاملو بوديم عمران يک لطيف تعريف کرد که مدت مديدی به آن خنديديم. حکايت را يک بار به مناسبتی در لينجا نوشتم اما خب يه بار ديگه تعريف می‌کنم.
می‌گويند روزی کرد مومن و متدينی مرد و رفت بهشت. زير سايه درختی نشسته بود که ديد چند غلمان غلچماق آمدند و شروع کردند با مته کتف‌های مرد را سوراخ کردن. فرياد مرد به آسمان رفت و گفت: چه می‌کنيد؟ گفتند: داريم برايتان بال نصب می‌کنيم. بال‌ها نصب شد و مرد خونين و مالين و از نفس افتاده زير درخت به جا ماند که به از مدتی چند غلمان ديگر با مته‌های ضعيف‌تر آمدند که چون مرد بسيار مومن بوده است جمجمعه‌اش را سوراخ کنند و برای‌اش حاله‌ی نور نصب کنند. مرد فرياد زد نمی‌خوام ديگر نمی‌گذارم سوراخ‌ام کنيد... اصلا اگر بهشت اين است می‌خواهم مرا به جهنم ببريد! ماموران معذور گفتند: اما قربان در آن‌جا چوب بر کون مبارک فرو می‌کنند. و مرد فرياد زد بکنند لااقل سوراخ‌اش موجود است!
يادش به‌خير انسان نازنينی بود و وقت رفتن‌اش نبود اين چکرچيان هميشه مغموم.

October 5, 2006 08:02 PM

مریم 3:24 @ Mon, 27 Nov 06

باسلام
باید بگویم که آقای آیت الله سیدمحمدحسین کاظمینی بروجردی نه از آن دسته از آدمهایی هستند که بخواهد سر مردم را شیره بمالد بلکه این آقا توانسته بود که افکار همه مردم به این نظام را باز کند وتا اینکه بدانند در چه مملکتی دارند زندگی می کنند.البته دلایل زیادی هم در دست است که می توان از این آقا حمایت همه جانبه کردوآن اینست که ایشان با انجام دادن مراسم دعا وتوسل به خداوچهارده معصوم یاد آنهارادر دل مردمی که به خواب غفلت رفته اندرا باز کرد وآندسته از مردمی که بیچاره وگرفتار ومریض بودند واز همه جا جواب شده بودندو امیدشان را از دست داده بودند.و آیت الله سیدمحمدحسین کاظمینی بروجردی بابرگزاری این مراسمات به مردم می فهماند که این دنیا فانی است وبغیر از خدا ومعصومین دیگر هیچ کس نمی تواند آنها را به حوائج وخواسته هایشان برساند.واینکه این حکومت نمی دانم چه بلایی سر این آقا که مرجع تمام گرفتاران وبیچارگان است آورده است.ودر آخر از همه کسانیکه دراین دنیاناامیدشده بودندوتوانسته بودندتوسط مجالس دعا وتوسل آیت الله آقا سید محمد حسین کاظمینی بروجردی به حوائج خود دست یابندمی خواهم که ساکت ننشینندوبیایند از این آقا دفاع همه جانبه بکنند.به امید هرچه زودتر آزاد شدن ایشان از بند اسارت.
(اصلاح شده )


مریم 3:11 @ Mon, 27 Nov 06

باسلام
باید بگویم که آقای آیت الله سیدمحمدحسین کاظمینی بروجردی نه از آن دسته از آدمهایی هستند که بخواهد سر مردم را شیره بمالد بلکه این آقا توانسته بود که افکار همه مردم به این نظام را باز کند وتا اینکه بدانند در چه مملکتی دارند زندگی می کنند.البته دلایل زیادی هم در دست است که می توان از این آقا حمایت همه جانبه کردوآن اینست که ایشان با گذاشتن مراسم دعا وتوسل به خداوچهارده معصوم یاد آنهارادر دل مردمی که به خواب غفلت رفته اند باز کرد وآندسته از مردمی که بیچاره وگرفتار ومریض بود واز همه جا جواب شده بود امیدش را از دست می داد ولی آیت الله سیدمحمد حسین کاظمینی بروجردی با انجام این مراسمات به مردم می فهماند که این دنیا فانی است وبغیر از خدا ومعصومین دیگر هیچ کس نمی تواند آنها را به حوائج وخواسته هایشان برساند.واینکه این حکومت نمی دانم چه بلایی سر این آقا که مرجع تمام گرفتاران وبیچارگان است آورده است.ودر آخر از همه کسانی که در این دنیا ناامید شده بودندوتوسط مجالس دعا وتوسل
آقا سید محمد حسین کاظمینی بروجردی به
حوائج خود دست یافته اند می خواهم که ساکت ننشینندوبیایند از این آقا دفاع همه جانبه بکنند.به امید هرچه زودتر آزاد شدن ایشان از بند اسارت.


Saeed 2:40 @ Sun, 15 Oct 06

اینهم محض روی شبح صاحبخانه و نانای متولی !

دیدید نانا و شبح پیشکسوت که من چه گفتم؟! ما متاسفانه با جوانانی مواجهیم که باید فقط نسخه ای و کلیشه ای باهاشون صحبت کنیم. ای بخشکی عادت و اعتیاد و تخدیر! آنهم تابع ایده ئولوژئی که فعلا (حالا خدا میداند چار روز دیگر به چه روژیونهائی دچار بشن) آبونمانش هستند. من وقتی به آتش جان نوعی میگم "زندانی مفروضات" بیخود نمیگم اینو! همان مفروضاتی که باید در واقعیت پراتیک زنده گی خویش دائما درب و برج و باروی آنرا به تست تئوریها از طریق مشاهدات و ضدمثالها باز بگذارند در حالیکه آنرا بدل به خانه امن و سلامت شعور و مذاق و خلاصه زندان هوش و مداقه استقرائی خود نموده اند. این حکایت تیپیک جوانان مدرن و پست مدرن امروزین ماست که نمیدانم دقیقا چگونه ولی ادبیات مزبور خلاصه منجر شده به از دست رفتن اهمیت مشاهدات شخصی و استقرائی آنها در رد و ابطال اصول موضوعه و چارچوبهای قیاسی صلب و قطوری که همچون علف هرز در تمامی سیستم عصبی و ذهنی آنها ریشه های وحشی و خطرناک خویش را از هر سو پراکنده است!

مثلا این حسین جان نمیداند چه دعواها و قهرها و گردخاکهائی میان من و شبح جان یا همین نانای پروستروژن از دست داده و زبان سمای اتوماتیک خطرناکش در همین بلاگ ظرف سالهای گذشته بپا شده است. حسین میدانی حاصلش چه بود؟! همین که امروز شاهدی :-)

ده بار بهت گفتم حسین جان که بیا مطلبتو بگو ولی وقتی اپسیلون به اپسیلون به منحنی نوشتار من نوعی "گیر" بدی خوب واکنش می بینی عزیز من. تو کلامت را با "مردک" آغاز کردی و آتش با "سعید آقا" ! هر دو هم کمونیست یا سوشیالیست اگر نه ولی چپ هستید! اوکی!؟ خوب میان "بتمرگ" و "بفرمائید"خیلی فرقه جانم! پسرجان مثل اینکه یک سن و سالی از ما گذشته هان و علاوه بر خواندن چارتا کتاب و روزنومه تجربکهائی تک و توک با ارزش و بصیرت بخش نیز در چنته داریم بعلاوه مدارکی چند و بزبانهائی در کنار سخن مادریمان آشنائیم و اقوام و ملل و کشورهائی را دیده ایم و پروفشنی داریم و همچنان بدنبال یادگیری هستیم ...! خوب رعایت احترام هم گهگاه خوب چیزیست عزیز من! خیلی ساده بگم تو به من بعنوان یک شخص حقوقی و واقعی هنوز اعتماد نداری و همینطور از فرمت بیانم در قالب همین زبانی که تابحال مشاهده کرده ای لابد نفرت هم داری ! این کاملا حق توست پسرجان و رفتار مناسب درین جا از جانب تو اینه که با خودت بگی خوب پس بیخیال کامنتهای سعید ممتیک تا اطلاع ثانوی! بنابراین شما بیا کار خودتو بکن عزیزم ...!

حسین جان! اگر همچنان نیز از من یکی دلگیریت با این حرفها هنوز رفع نشده آنگاه ازت معذرت میخواهم !


شبح 22:58 @ Sat, 14 Oct 06

نانا جان!(56)
از رفتن حسین م. عزیز ناراحت بودم که کامنت 56 تو را خواندم همان جمله اولش بعد از مدت‌ها مرا به خندیدن واداشت:
"اولا شبح که همانگونه که همه ميبينند فعلنی از کون کيف است"


شبح 22:56 @ Sat, 14 Oct 06

حسین م. عزیز!(55)
دوست عزیز چرا از دست من دلخوری؟
من چه گناهی کردم!؟ خواهش می‌کنم توضیح بده؟
راستش را بخواهی من باید خیلی سرحال باشم تا نوشته‌های سعید را بخوانم. تصور نکن من آن‌ها را خوانده‌ام و اگر توهینی به تو کرده است توجه نکردم.
ضمنا حسین جان! اینجا همه می‌دانند با سعید ممتیک طرف گفت‌وگو شدن سرشکستنک داره فکر کنم فقط نانا و سعید از بر هم دربیان و چیزی بده‌کار هم نشن!


nana 21:30 @ Sat, 14 Oct 06

حسين م گرامی

اين عمل تو کاريست بچگانه

اولا شبح که همانگونه که همه ميبينند فعلنی از کون کيف است

اين به دليل ناکامی در عشق است و يا تهديد مخفی رجاله گان در ايران ؟؟؟؟؟؟را
هيچ يک از ما نميدانيم

ولی چيزی که کاملا روشن است از دور بحث
و گفتگو خارج شدن او از ماهها قبل است

به شبح کاريت نباشه اينجا تريبونی است که بايد باشی و بايد نظرات خود را بدهی اگر در برابر مردم ايران احساس مسئوليت ميکنی و از اين همه کشتار و ظلم و ستم اين رژيم جنايتکار به جان امده ای

هيچ فردی به تنهائی حامل افکار درست و بی اشتباه نيست يک مجموعه از انسان های شريف هستند که با روی هم گذاردن افکار و عقايد خود ميتوانند تاثيری روی روند سياسی جامعه بگذارند
بايد کله هايمان را به شرط بودن مخی در آن و صفر کيلومتر نبودن اين مخ !!!!!
کنار هم گذارده و تبادل فکر کنيم در محيطی بدون رعب و وحشت از تمسخر

البته من برای خود تمسخر رجاله گان معلوم الحال همين بخش وبلاگستان را باز ميگذارم
زيرا با اسلحه خود مادرجنده شان به جنگشان رفته ام
مورد من استثنا است ولی تو و همه چپهاوشاه پرستان وهمه مخالفان دیگر رژیم باید باشیم و سر و مرو و گنده و قبراق هم باشیم

مگر ما همگی مردم ايران نيستيم ؟؟؟؟؟؟؟؟نانا


حسين م. 21:16 @ Sat, 14 Oct 06

راستش من فقط مي خواهم اعلام بكنم كه:

«شبح» به معاونت « سعيد ميمتيك» با روشي چندش آور موفق شد كاري كند كه از اين پس من در اين وبلاگ چيزي ننويسم.

بسيار خوب! من از امشب فراموش مي كنم كه وبلاگي به نام« شبح» وجود دارد.

اما 650000 وبلاگ فارسي ديگر هست!


Saeed 19:25 @ Sat, 14 Oct 06

در ضمن و تا فردا نمردم همچین خیلی مجمل و فشرده بگم که دقیقا عین همین پروسه فروپاشی مورد اشارتم را در کامنت قبلی ناشی از قهر "تغییر" هراکلیتی با شتاب بخاطر وجود کاتالیزور تخمی_هسته ای و در منطقه آسیای دور توسط کره شمالی و تست اخیر بمبش نیز شاهدیم. روسیه و چین از کاهش اتوریته مرکزی و کنترل قلمروی پهناور خویش میترسند آمریکا و استرالیا و ژاپن چتر گسترده امنیتی خویش را در دریاهای مربوطه از دست داده اند و خلاصه کلافه که با اشعات کون فیکون ساز ایندست بمبها چه بکنند؟! همه بشوند تخمی_هسته ای؟! خوب هژمونی و حرف آخر پاسبانهای جهان چه صیغه ای از آب در خواهد آمد؟! درین منطقه شاهد معضل اسلام نیستیم دیگر پس چرا بحران؟! اینجا نیز مشابه کامیونیتی اروپا بلوکی پدید نیامد تا دولت_ملتهای ریز و درشت و ثبات کاذب و ملتهب لگاسی شده دوران صنعتی را در دل نهنگسای خویش بتدریج جذب و حل بکند و تفاوت پتانسیل/ولتاژ و جریان/آمپر بهمان میزان مشابه اش در منطقه خودمان پدید آمده و البته استیصال و تبعا تهدید ولو خودکشی! باز از جانب دول جهان انفورماتیک همان سری راه حلهای نخنما و مثلا محاصره و ایجاد تنگنا و انگشتها را بسمت "کیم کون چون تانک" نشانه رفتن و غفلت از پس لرزه های تکتونیک ناشی از انرژی رها شده گلوبالیزیشن.


Saeed 18:44 @ Sat, 14 Oct 06

ببین سهندجان از الاغهائی نظیر آرامش دوستدار و دیگر شرکاء خوش نشین آنروی پائیش گذشته که کون برهنه با همین تنها چسب/اسلام میان اقوام و ملل بازی بلانسبت کیری راه انداختن ولی من ضمن آنکه به این مسائل تاریخی و ظرائف اختلافات ارمنی و ترک چنانکه نوشتی واقف نیستم ولی با کمی تجسم تقریبا مشکل تیپیک میان تمام اقوامی است که در کمال تنوع ریختن درین دیگ منطقه خاورمیانه و آسیای صغیر و حواشی و های شاهد باش که بره بالا و بالاتر حرارت این زودپز را.

حالا بشین بغل پنجره و بذار من اتوبوسی را که انداختی به کوه کمر و جاده خاکی چنان در همین مسیر خطرناک و آپوکالیپتیک راننده گی بکنم که با چشمان از حدقه درآمده تری بتوانی به عمق وحشتناک دره ها و تیزی و برنده گی صخره های پیرامونت بنگری. پس فعلا ازین قضیه ارمنی/ترکی بیا بیرون تا برویم سوار تایم ماشین شده ببینیم پس از فروپاشی امپراطوری عثمانی اوضاع یا دینامیزم جامعه آشفته چگونه به تعادل نشست...؟!

با یک نگاه به مرزها و بسته بندی اقوام و ملل و نحل در داخل یکسری خطکشیها و مساحیهای مصنوعی شاهدیم که استعمارگران اجداد نه چندان دور ما را در ظل یکسری قلمروها بنام کشور و تحت عنوان حکومتها بنام ملت_دولتها افراز نموده گرد آوردند. بنا به موقعیت شکوفائی انقلاب صنعتی و چه میدانم سه جنگ اول و دوم و عاقبت سرد و بلوک بندیهای عظیم مربوطه ظاهرا همه چیز این سیستم تازه به تعادل رسیده تا همین اخیرا خوب و آروم کار میکرد. حتی با زدن میخ نهائی به این تابوت یعنی ساختن یک کشور مصنوعی بنام اسرائیل درین وسط که الهی سر بتنش نباشد آنهم پس از اینهمه دردسر کاذب که می افریند. بگذریم! تا اینکه عاقبت شوروی همچون فواره ای به اوج نهائی خود رسیده و در افغانستان بر سرخودش خراب شد و ... بیا تا همینجا که شاهدیم. شرایط بنیادی دوران انقلاب صنعتی و مقتضیات کلاسیکش نه تنها در حلق و شکم سازواره چسب و چالاکی بنام گلوبالیزیشن بلعیده شد بلکه اختلاف فازهای شدید میان پتانسیل تغییرات متصور از یکطرف و آنچه در واقع از نحوه زنده گی جریان دارد بنحو بارزی نقشه کشورها که هیچ بلکه قاره ها را از وضعیت جغرافیائی ساده و محض بدل به صفحات زیرین و زمین لرزه های فی مابین و به اصطلاح تکتونیک نمود.

در اینجا دیگر حتی چسب و زلفی هویت مردمان منطقه که مثلا اسلام بود نیز قدرت مهار خویش را در شعار و عمل "المومنون اخوه" از دست میدهد آنهم با رهائی فرانکشتاینهائی بنام وهابیزم و ولائیزم و طالبانیزم از دل قوریهای جوشان جهل و ظلمت بعلاوه کینه و نفرت! حالا استعمارگران متوجه شده اند که ای دل غافل اینها مثلا بخاطر بردن نفت و قبلا چای یا تنباکو یا فلان کمودیتی زهر ماری دیگر در همین دولت_ملتهای تخماتیک کاشته خویش درین خاک آنچنان بفکر ثبات بوده اند که گوئی اتباع این کشورها از نوع انسان نیستند یا میمونهائی انسان_نمایند. تازه پس از آنکه امنیتشان به مخاطره افتاده میخواهند باز دولت_ملت سازی بکنند آنهم بروش نخنمای طرح مارشال. غافل از آنکه دیگر آن شرایط سابق صنعتی وجود ندارد.

میگن نمیتوانیم با وجود القاعده و اخانید ایران و مدارس وهابی عربستان در افغانستان یا عراق دولت مرکزی نرمال مستقر بکنیم. خوب این غولهای مزاحم طرح اوت آو دیت آقایان از کجا سر برون آوردی؟ تحلیل رایج که دیگر حتی خود زعمای غرب نیز آبونمانش شدند اینه که بعله مسئله فلسطین و اسرائیل بعلاوه نبود دموکراسی و حقوق بشر منشاء رفوزه گی شده بعلاوه آلفا شدن حکومت بدون رقیب آمریکا و البته حسادت طبیعی دیگر ساکنان جهان به حظ و بهره ای که از یک زنده گی نسبتا با ثبات و مستقر و مرفه میبرد نسبت بدو. تا اینجا داری منو سهندجان...؟! میخوام بگم همه اینها ضمن درستی کشکه و بقول معروف فرنگی: توو لیت و توو لیتل...!" در مقابل معضل اساسی و بزرگ مزبور یعنی "تغییر" هیچ و یا خرد و کوچک است! بقول سوپر سوپر دولوکس انقلابی اعظم و چپ همه چپهای عالم یعنی هراکلیت دانشمند_فیلسوف عزیزم در یک "رودخانه دوبار نمیتوان شنا کرد !". زمانی نه چندان دور هزاره و پشتو یا شیعه و سنی عراق و کردش یا ترکمن و بلوچ و لر ایرانی یا عرب کذا با عجم فارس بصرف اینکه موحدند و خدای کعبه را می پرستند یکدیگر را برادر و خواهر انگاشته و در حق هم مراعات یکسری مرز و حدها را میکردند. الان ببین مقتدا صدر به کجا رسیده که میگد این اعدامهای صحرائی سنیها را دیگر افراد وابسته به من یعنی جیش المهدی نمیکنند بلکه اینها در واقع پاسداران فیلتر شده ایرانی هستند در داخل صفوف یارانم که حتی منهم حریفشان نیستم. خوب مبارک عمامه ولایت باشه و قربون عدل علی بره آقای خامنه ای و شرکاء. خود بخوانید حدیث مفصل ازین مجمل!

خوب هیچ شکی نیست که حلقه نئوکانها و علی الخصوص بوش و بلر و هنری کیسنجر پشت سرشان (نقش این مادر بخطا حالا بر ما درین غائله عراق اشکار گشته. تف به این خرس پیر خطرناک!) که زیرش زائیدن. اخیرا دیدم آقای بیکر آمده و کمیسیونی نیمه رسمی راه انداخته به بررسی اگزیت ویندو از عراق یا حتی افغانستان و تا بحال با سوریه و ایران/جواد ظریف نشسته به مذاکره پشت درهای هفت بار بسته. احتمالا گفته آقاجان ما شما را در همه نعمات زیر چتر یک ثبات نسبی در منطقه شریک میکنیم ! خوب حالا پای همکاری در خواباندن غائله عراق و افغانستان هستید یا نه...؟! این ترفند و شعبده هم بدرد نمیخورد چون نه تنها شاهد فروپاشی سیستمهای دولت_ملت در بالکان و اندونزی بگیر بیا تا همین عراق و افغانستان هستیم بلکه در خود اروپای شمالی این واقعه اما بشکل مهار شده و سیستمیک در دل سلول غول پیکری بنام "جامعه اروپا" در حال جریان است. قدرت پارلمان اروپا روزبروز نسبت به قدرت مجالس محلی کشورهای متبوعه در تناسب با فربه شدن هر چه بیشتر این سلول افزایش مییابد.

* * *

الخاتمه:
سهند و نانا خوب توجه بکنید!
من فکر میکنم ایران دوران آرامش ملتهب و کاذبی را تحت عنوان دولت_ملت دارد طی میکند و حکومت اخانید آخرین حکومت این کشور با مرزهای مشخص جغرافیائی و فرهنگی و قومی فعلیست. هرگونه تلاشی این حکومت تعادل و ثبات نسبی ایران و اقوامش را تا برآمد و ایجاد یک جامعه مشترک خاورمیانه ای نسبتا بهمان صورتی که در نوع اروپائیش شاهدیم چنان بهم خواهد ریخت که موارد متشابه در عراق و افغانستان و بالکان و اندونزی در مقابلش خرد و ناملموس باشند. من فکر میکنم کم کم باید آماده قبول و تحمل یکدوران گذار طولانی بحران و جوشش و زلزله های پی در پی تا درافتادن یک نظم و نسق منطقه ای آنهم در قالب یک امپراطوری یا بزبان امروزی جامعه و تمدن خاورمیانه ای بشویم.

ما همه در سانتریفوژ پرقدرتی بنام گلوبالیزیشن تاس و ریخته شده ایم و تا فنر و شافت و بولبورینگ و عاقبت موتور آن در زیر استرس از جا درنرود و نشکند و ترک برندارد و نسوزد همچنان میان جداره و مرکز این گوی غول پیکر سرمان به آهن سرد و گرم میخورد. این سناریو آپوکالیپتیک بنظر میاد...؟! بله ! امیدوارم هرگز در عمر من و شما تحقق نیابد؟! همینطوره! ولی تصور "تغییر" در مقابل واقعیت آن و هزینه ها و منافع و فرصتهای تبعیش بسیار در مقام تصدیق سخت و مشکل مینماید.

با پوزش از روده درازی و بروم بخوابم که حسابی با این تب و لرز شدید و آب جاری بینی و حلق مجروح و گوش دردکشیده هر چه در باب این سناریوی کذائی بگم بر وحشت و اضطراب خودم همی افزوده گردستی :-) بقول دوستی سخت نگیریم که فقط همین صدسال اولش سخته . . .!


nana 18:38 @ Sat, 14 Oct 06


بسيار خوب سعيد ممتيک

تو کاری با کار ديگرانت نباشد تو کار خودت را بکن
اسم کسی را نياور و خطاب به کسی چيزی نگوی
زيرا بحث تو با همه ماست نه با تقی و نقی
اگر بحث خصوصی با کسی داری برايش يک ايميل بفرست و هرچه فحش دلت خواست به او بده

بگذار برای روشن شدنت يک مثال بزنم

من و تو هر دو به چپ کنونی ايران به شدت
انتقاد داريم مگر نه ؟
من با شکافتن خطاها و شورت کات های چپ برای همه توضيح ميدهم که چرا با چپ مخالفم برای اکنون ايران
و فکر کنم کسی که فقط کمی سمپاتی به چپ داشته باشد در عين حفظ علاقه اش به ايده های چپ که بحق در کلام بالاتر از خود ندارد
چشمانش را به جزئيات و در عمل روشن ميکنم
ولی تو با فحش و توهين و بد دهنی غير قابل نياز !!!!!!
(توجه کن فحاشی های من همگی به دليل نياز من است )
ولی مال تو نه ....به چپ حمله میکنی و قطعا عکس العمل می بینی

کاری به فرد چپ نداشته باش کار به اشکالات چپ داشته باشد در رئالیته

همان گونه که در قبل هم نوشتم چپ یک ایده است بسیار بسیار بسیار گردن کلفت
که حتی در امریکا با همه لولوخورخوره ساختن اتحاد جماهیر شوروی و همه اون دوران مک کارتی بازی و باقی تلاش ها مانده و خواهد ماند نمونه
چامسکی - امی گودمن - گور ویدال و بگیر و برو .....................
این ایده دقیقا مانند سخنان بودا است
سخنان بودا درست و شیرین و صلح طلبانه است مگر نه ؟
چرا هندی ها و پاکستانی ها به جان هم افتاده و مانند پشه از هم میکشند
راستی چرا ؟
بودا که مال خاور دور بوده و بین اینان به شدت هواخواه دارد ؟

ایده و عمل دو چیز متفاوت هستند که ربطی به هم ندارند
چپ را انتقاد کن نه حسین م را
بنویس بیش از حمله به چپ از خاطرات از گه کاری این مادرجندگان اسلامی ایران بنویس دانسته های خود را از این انقلاب و خطاهائی را که دیده ای بنویس
و کارت با باقی کارها نباشد

بهت قول میدهم روزی و روزگاری که نه تو باشی و نه من

فرزندان همین شبح و زیتون و باقی به اینجا آمده و تمامی این سخنان ما را خوانده به بعضی از ما درود و به بعضی از ما لعنت خواهند فرستاد
من دوست دارم از آن درود به روحم گفته ها باشم
تو چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نانا


Saeed 16:45 @ Sat, 14 Oct 06

1. آخه نمیگذارند ناناجان نمیگذارند. ببین چه جور ترمزها و پاراشوت جت انجین هورنت مرا به صدا درمیآورند و باز میکنند...؟! هر وقت آمدیم دور برداریم و حاصل فکر و تعمق خالص خود درباره فهم و هضم رویدادها جهان پیچیده پیرامون (حالا سرمان را بخورد از پیشگوئی وقایع واپسین) تخته خورده خویش را بهمان زبان و فرمتی که سالها بدان خو گرفته و عادت داریم و در همین بلاگ بهمان صورت/روش معرفی شده بیان بکنیم باز سرو کله یک مشت لاکپشت صفر کیلومتر کون برهنه و دلقک پیدا میشود و ساعتها مصروف سروکله زدن با این گنجشکان امسالی. مینشینند با خودشان یک قل دوقل فکری بازی میکنند و برای مثال من و تو و همین شبحی که در سالهای کذائی ریختیم بیرون و انقلاب کرده ایم را برایمان همان "انقلاب و رهبرانش" را تخلیلل میکنند و یا با اشخاص و دست اندرکاران امروز که تا همین دیروز جزو پیاده روها بودند و با ایشان دمخور بودیم را برایمان آنالیز شخصیت نموده بما میگن تو شتر/خامنه ای دیدی ندیدی :-) به سر بن لادن رو که هیچ سنگ پای قزوین هم خوب چیزیه هان بشرطی که حد و قواره اش قابل تحمل باشه! جل الخاق آنهم با اخبار و داده های رنگ و بانگ ولایت امروز. این هم مصیبتی است ما با این بر جوان کله شق و مغرور دو سه ورق پاره روزنامه خوانده یا نیم کتاب خوانده مدرن و سوپر پست مدرن شده خودباخته داریم هان...!

2. آی هو لاست آل مای پروستروژن اند آی هو ا سمای اتوماتیک این مای هندز :-)
ناناجان به (غلط البتنش) میگن کسیکه به علل واقف باشه از معلولش نمیترسه. حالا با توجه به سن تو و زبونت من یکی ضمن آنکه ازت نمیترسم ولی قاعدتا باید بترسم! حالا بیا و پست پروستروژنتو یه خورده با زبونت برخ آندست افرادی بکش که اولین کلمه خطبه شان در حق من مظلوم سید اولاد پیغمبر با "مردک..." آغاز میشود!


Sahand 8:33 @ Sat, 14 Oct 06

خانم ها و آقايان محترم: من بيش از ده روز قبل پيامی در سایت رادیو زمانه در زير نوشته اقای عبدی کلانتری تحت عنوان ؛پاسخ به ملکوت؛ درج کردم. از انحایی که دریافت پیامم را گزارش نکرد فکر کردم که به دلایل اشکالات فنی پبامم فرستاده نشد و بهمین جهت همان پیام را در سایت نیلگون اقای عبدی درج کردم. دو روز بعددوباره پیامم را به رادیو زمانه فرستادم که اين دفعه رسيدش را گزارش داد. چند روز صبز کردم که ببينم آبا پيامم نصب خواهد شد با نه. وقتی که دبير سايت پيامم را انتشار نداد با پست الکترونيک برايشان فرستادم ولی باز هم انتشارش نکردند. تا انجايی که من ميدانم دولت هلند اين بودجه را نه در اختيار فقط يک گروه خاص بلکه برای تمامی ايراني ها اختصاص داده است ولی انگار آقای مهدی جامی اين رسانه را با سايت شخصی خودشان اشتباهی گرفته اند و فکر می کنند که می توانند هر صدای مخالفی را در نطفه خفه کنند. لطفا به سايت آقای عبدی کلانتری رجوع کرده و اصل پاسخ به آقای عبدی را در بخش پيامها بخوانيد که کوچکترين بينزاکتي و فحش و توهينی درش نيست. انتقاد من اين بود که چرا آقای عبدی که ملخ اسلام را با تقنگ برنو اش در آسمان می توانند

بزنند چرا فيل پنج تنی دین مسیحی و یهودی را در وسط اتاق نشیمن شان نمی بینند.؟. کلا من از همه انهايی که ديوارشان به هر دليلی کوتاهه و ديگران عدالت را در موردش مراعات نمی کنند دفاع ميکنم. برای من بی عدالتی ريشه همه شرارت هاست. چون فکر می کنم که اقای مهدی جامی حق مرا مراعات نکرده اند و فکر می کنند که هر کاری را می توانند انجام دهند من مجبور شدم که ماهيت گرداننده گان راديو زمانه را به سفارت هلند در واشينگتن گزارش دهم. برای من قابل قبول نيست که مثلا آقای نيک اهنگ کوثر با پول ماليات مردم هلند عقده ها و کمبودهای جنسی و افکار پليد ضدزن خودشان را به مردم ايران بفروشند و يا آقای عبدی دشمنی و ضدیت عميق خودشان با دين اکثريت مردم ایران را لباسهای پر زرق و برق پوشيده و تحت عنوان پژوهش های بيطرفانه به خورد مردم بدهند. به عقيده من اين سايت فقط و فقط يک هدف دارد که آنهم رواج فرهنگ پس مانده شوينيزم فارس. زیرا هم اکنون که شکاف عمیق بین فارس و غیر فارس ها اساسی ترین گره مشکلات ایرانیست و مسئله ملی پاشنه آشیلی است که اینده سرنوشت ایران را رقم خواهد زد.

چرا در راديو زمانه صدای يک آذربايجانی. يک عرب. يک بلوچ. يک کرد. يک لر بگوش نمی رسد.؟مگر دولت هلند اين بودجه را فقط برای يک گروه ويژه ای اختصاص داده؟ من از آذربايجانی ها. عربها. بلوچ ها.کرد ها. لرهايی که از دست تبعبض های آقای مهدی جامی و از زنانی که از دست تراوشات مغز ضدزن آقای نيک آهنگ کوثر و از مسلمان هايی که از دست جبهه گيری های ضد اسلام آقای عبدي کلانتری به تنگ امده اند خواهش میکنم که با آدرس زير تماس گرفته و اعتراض بحق خودشان را بگوش مسئولان هلندی برسانند. در اين برهه از تاريخ ايران که بزرگترين مشکلاتش را در پيش دارد ما به آنهايی احتياج داريم که در راه از ميان بردن شکافها قدم بر دارد و نه به يک عده آدمهای مغروض که ناآگاهانه اين شکاف را عميقتر می کنند. آدرس و عنوان شخص مسئول در سفارتخانه هلند بقرار زبر است. Mr. Wouter Jurgens

Royal Netherlands Embassy, First Secretary, Political Affairs, Middle East and Gulf

Tel : (202) 274-2605 Fax: (202) 364-4213 E-mail: wouter.jurgens@minbuza.nl

برای خواندن اصل پاسخ من به آقای کلانتری لطفا به سایت خودشان در آدرس زیر مراجعه
www.nilgoon.org


Sahand 8:32 @ Sat, 14 Oct 06

ميدانم که با اين حرفهايم مردم به سرم خواهند ريخت و مهر(label بارانم خواهند کرد ووو. من هم مثل بقيه از جايزه نوبل اورهان پاموک خوشحال شدم ولی اين را هم بگم که سمتگيری های سياسی اش رل بزرگی بايد بازی کرده . زيرا که بعقيده من ادم خيلی ساده لوحی بايد باشد. من کسی را که فقط نصف حقيقت را می گويد شارلاتان می دانم. دولت ترکيه بارها از دولت ازمنستان خواسته که کمسيونی بايد تشکيل و تمامی ارشيو ها گشاده شوردکه هر دو طرف بتوانند به يک نتيجه گيری برسند ولی دولت ارمنستان اين درخواست ترکيه را رد کرده است. اگر ريگی در کفش ندارند چرا ارشيو هايشان را باز نمی کنند.؟ جوابش ساده است. وقتی که دروغ هايشان بر ملا شد. آنوقت بايد مثل ايرانیهاو سايرين بايد ماه ها و حتی سالها برای گرفتن ويزای غرب منتظر باشند. و بعدا هم ديگر از کمکهای ميليونی غرب خبری نيست. هر کسی که شهر گلندل کاليفرنيا را ديده می تواند حدس بزند که چطوری ارمنی ها دوحين دوجين مادر بزرگ. پدر بزرگ. عمهو دايی. وووو هايشان را به آمريکا اورده و از مزايای دولت فدرال و ايالتی استفاده می کنند ک این همه مزایا تقریبا برای هیچ ملت ديگری در نظر گرفته نشده. دولت

دولت ترکيه کشته شدن ارمنی ها را انکار نمی کند. شما حتی از سفارتخانه های ترکيه جزوه و بروشور هايی را می توانيد درخواست کنيد که به اسن مسئله را مفصلا تشريح کرده. ترک ها می گويند که ارمنی ها با همکاری روس ها و دول غرب می خواستند که جنگ داخلی راه انداخته که دشمنان ترکيه بتوانند از اب گل آلود ماهی بگيرند. اکثر کشت و کشتارها بين کرد ها و ارمنی ها بوده زبرا که مناطق ارمنی ها و کردها نزديک همديگر بوده و ارمنی ها ادعای اراضی کردنشين را داشتند. هر منطقه ای که ارمنی ها قدرت بيشتر داشتند ترک ها را قتل عام می کرده اند. در بعضی از شهرهای شرق ترکيه بناهای يادبودی به نام قربانيان اين قتل عام ها برپاشده است. چرا دور برويم. مگر جنايات ارمنی ها در ايران را نمی دانيم؟ همان هايی که می خواستند در قلب آذربايحان ايران يک دولت مسيحی ايجاد کنند. دکتر هئيت در اين باره مقالات خيلی خوبی نوشته. چرا اقای اورهان پاموک از جنايات ارمنی های فاشيست در آذربايجان شمالی مخصوصا جنايات ساديتسی شان در خوجالی چيزی نمی گويد. دهان گنده و گشاد اورهان بهترين سوغاتی بود که دشمنان ملت ترک تا بحال دريافت کرده اند. ارمنی ها از خوشحالی شان به


پشت افتاده اند. بقول آذربایجانی ها ؛ آغاجی ایچیندن یئرلر.؛... درخت از توش خورده میشه... اورهان ها ندانسته رل ستون پنجم دشمن ترک را بازی می کنند. ولی ترک ها خیلی وقت پیش به خود امده و دیگر هر دو چشمشان را به غرب ندوخته اند. ترک ها الان بیشتر به شرق نظر دارند و نه بغرب. ادم خنده اش می گیره وقتی قوانینی مثل غیرقانونی کردن انکار نسل کشی یهودیان و ارمنی ها را میخونه. مگر متهم تا زمانی که جرمش ثابت نشده بیگناه نیست.؟ مگر امکان داره که مجرمی بتواند از خودش دفاع کند وقتی که قبول نکردن خود اتهام خودش جرمی باشد. البته درک اينگونه مسائل چندان هم مشکل نيست وقتی که اکثر به اصطلاح روشنفکران شرق را شستشوی مغزی کرده اند و مثل ستون پنجم ازشان استفاده می کنند و اين بد بختهای بيجاره و درمانده نيز فکر می کنند که دارند به مردمشان کمک می کنند.


nana 4:04 @ Sat, 14 Oct 06


و اما سعيد ممتيک

ابدا لزومی به لج کردن و شر و ور گفتن نداری مگر تو يک بچه کودکستانی هستی
که لجبازی کنی مرد گنده

متوجه نکته من شدی ازت ممنون اگرچه به من يک خاک بر سر هم گفتی ولی به دليل درک نکته ام ازت ميگذرم !!!!!

راجع به ايرادت از حسين م گويا يادت رفته که نانا اينجاست
تو قبل از هيج توهينی از جانب حسين م به تو با آوردن نام آريا زاگرسی که دوست من است شروع به زبان آوردن نام ديگران و به
دنبال آن اين بجث دعوائی را کردی

لزومی به کينه توزی نيست نه از جانب تو نه حسين م و نه من
به کارت ادامه بده و روش قابل فهم تمامی ما و بخصوص جوانان ميان ما را قطعا مد نظر داشته باش
که در غير اين صورت سخنانت با باد هوا فرقی ندارد
بهت دوستانه گفتم نظم فکری را يادت نرود
همگی در مباحث موفق و خوش خو باشيد و بد خوئی را به عهده من بگذاريد !!!!!! نانا


Saeed 1:05 @ Sat, 14 Oct 06

1. حسین میم کمونیست تو هیچ چیز بجز عقده حقارت خویش و مرض قلبی به من یک نفهماندی! تا همینجاش هیچ!

2. در ابطال تهمت جدید این مستر کمونیست نوبرشو آورده همین بس که دوستان متعادل و نرمال در همین کامنتدونی شاهدند که من بجز گل و جان به "آتش" نگفتم! توهین و ادبار من به آتش چپ چه بود ؟! من اگر با کمونیسم مشکل معرفتی و عملی داشته باشم معنایش این نیست که در حق یک کمونیست در مقابل یک متدین مثلا تبعیض حقوقی و لذا برخوردی پیشه کنم.

3. بنده بارها گفته ام که خودم نه مومن به دینی هستم و نه معتقد به ایسمی بلکه یک آگنوستیک تمام عیار دقیقا بهمان سنت منطقی پوپر هستم. در مواجهه با یک مومن خداپرست هم اگر نخواهم وی را بیخودی و بیهوده دشمن خیرخواهی و نیاتم و اهدافم از برای بهبود زندگی مشترک انسانیمان در گلیم یک مملکت بنام ایران بکنم اسپینوزا_وار میگم: "خدا یا جهان! یکی و همان! حالا بیا بشین ببینیم چطور میتوان به اوضاع خرابشده کشورمان برسیم. و قس علیهذا از دیگر حساسیتهای ریز و درشت مذهبی و اعتقادی اش".

4. نانا کاملا درست میگد در اخطارش بما آنهم از سر اینستینکت/طبع و فطرت زنانه اش که آقاجان این کشور و مردمش به لبه لیمبو و به حاشیه احتضار رسیده اند و شماها به سروکون هم میزنید که فلان چیزک باکتری بود یا نه...؟! ولی در همانحال و با چرخاندن میز باید گفت خاک بر اون سر تعجیل شیطانی زنانه گی اش بکنند که اولا این ابتدا خودش بود که مایه به پیش کشیدن بحث کذا شد آنهم با یک مدل منقص=تخمی. ثانیا منهم مجبور شدم بگم بعععله ... حتی میکروبها و باکتریها تا چه رسد کرمها و حشرات ظاهرا موذی آنهم بجای مناسب خویش نقش همزیستی متقابل با کل سازواره چه بایولوژیکش و چه اجتماعی اش در تعادل دینامیک یک اکوسیستم سالم و نرمال و رو برشد و متکامل لازم و ضروری را دارند. همین!

5. پس حسین جان برو این دام بر دگر نه! چون تو هر بار آمدی اینجا هیچ هدفی بجز ترور شخصیت من از طرق مختلف ولو با تمسک به تهمت و دروغ و یا چه میدانم ایجاد تردید در اطلاعات یا مطالب و مثالهای علمی من نداشتی. دلت هم بحال خودت و هفت جد و آبادت بسوزه پسرجان. لذا بیخودی واسه من یکی نقش قیم و مسئول بازی نکن! همان ابتدای مباحثات نصیحتت کردم که اگر مطلبی بدردبخور از "خودت" بطور محصل و مثبت داری خوب بیا بگو و خلاص بلکه دیگران استفاده بردند.

6. در ضمن حالا که اینو گفتی من اتفاقا و به لج تو هم که شده در آینده هر چه بیشتر به زبان علمی و مدلهای مربوطه با دوستان سخن خواهم گفت تا فیهاخالدونت بیشتر بسوزد :-)


حسين م. 23:05 @ Fri, 13 Oct 06

احتمالآ همه كساني كه نظرات مرا از يكسال و خرده اي پيش در اين وبلاگ خوانده اند، مي دانند كه من اهل فحش و توهين به ديگران نيستم و هيچوقت شآن انساني طرف مقابلم را از نظر دور نداشته ام. البته اين خصوصيت بسياري از كمونيستهاست. ولي همانطور كه مي بينيد سعيد گمان مي كند كه با استفاده از كلماتي همچون «آغا» يا «بي سواد» يا «دهاتي» و«پررو» و «توده اي خائن» و... و توهين هايي كه قبلآ به طور عام درباره جوانان چپ گفت(و قلمرو ذهنش را به نمايش گذاشت!) مي تواند كاري از پيش ببرد و مرا وادار كند كه به او فحش بدهم.
اما من آدمهايي از قبيل سعيد را فقط قابل ترحم مي دانم وبس.

همچنين، قبلآ كامنت نوشتن در اين وبلاگ، ديسيپلين و شرايط خاصي داشت، مثلآ وقتي كسي ادبياتي از قبيل آنچه كه مورد استفاده سعيد است را به كار مي برد، شبح تذكر يا كارت زرد مي داد(!) و گاه توهينها را پاك مي كرد ولي ظاهرآ ايشان از ليگ برتر فوتبال ايران هم جا مانده اند(!) و بدشان نمي آيد كه... بگذريم!


كامنت 42 من يك هدف داشت؛ ممانعت از كوبيدن عناوين پر طمطراق و كلمات قلنبه و موضوعات ظاهرآ علمي بر سر ديگران و اميدوارم به سعيد فهمانده باشم كه در هر عرصه اي جولان ندهد كه عرض خود مي برد و...


nana 22:16 @ Fri, 13 Oct 06


به سعيدک ممتيک و باقی !!!

اسم مرا وسط اين بحث های ژنتيکی خود که ابدا و اصلا سر در نمياورم نياوريد

اين لغات قلمبه سلمبه شما از يک گوش من رفته و ازديگری خارج شده و بمانند :

يکی ميمرد از درد بی نوائی
يکی ميگفت خانم زردک ميخواهی است

حتی اگر برای سعيد و سهند و شبنم و حسين م
دانستنش باعث افتخار باشد !

يک گرسنه شلاق خورده طبقه متوسط محترم ايران که اينک به دزدی و رشوه و فحشا برای ادامه حياتش رسيده
برای تاريخجه باکتری و ويروس بدو پيدايش
انسان
گوز مفت هم نميدهد
ميگيد نه ؟
بريد توی قهوه خانه ها و به لشگريان کار
بيکار کمی نيگا نيگا کنيد والسلام ........نانا


Sahand 17:00 @ Fri, 13 Oct 06

آقای حسين م: معلومه که سواد زيست شناسی داريد ولی انگار احتياجی به مدرن کردنش داريد. تنه تنها ميتو کندری بلکه حتی دم اسپرم مرد نيز زمانی باکتری بود که برای خودش زندگی جداگانه داشت که بعدا توسط سلول های ديگر بلعيده شده. لطفا بيش از ۱۰ حلد کتاب های لين مارگالس ميکروبيولوژيست دانشگاه بوستن را مطالعه کنيد.وبا در گوگول کلمه سيمبيوتيک را وارد کنيد.


Saeed 16:22 @ Fri, 13 Oct 06

من تعریفی از ویکیپدیا ارائه میکنم (تا ببینید آخه کجای مطلب کژووال من به نانا که اصلا قصدم بر تاکید در مورد اهمیت چنان دست از حیات میکروسکوپیک بود ایراد اساسی دارد. مثلا من باید میگفتم در "برخی از سلولهای توی نانا" خوب بعله یا مثلا نمیگفتم "یک" میتوکوندریا بلکه ایکس تا خوب بعله و اصلا نباید مینوشتم "میتوکوندری" بلکه "میتوکوندریون" یا "میتوکوندریا" خوب بعله. ولی آخر این ملاحظات دقیق اصلا ربطی به اصل مقصودم ندارد. فرض کنیم بخواهیم کیکی را نسبتا به قطعات مساوی قاچ کنیم و به مهمانهایمان بدهیم. حالا اگه این حسین یکی از مهمانهای پررو باشه لابد میگه آقا من قبول ندارم و باید بوسیله لیزر کاتر یا تیغ جراحی قاچ بکنید تا دقیقا مساوی و یکسان باشه. خوب ایندست ایرادات بفرض درست باشه چه ربطی به صحت اصل منظورم داشت؟! و چرا بفرض اشتباهم حسین آغای عصا قورت داده مثل آدم /الان میگد "آدم" نیست بلکه مرد است!!!/ مرا بدان راهنمائی نمیکند ضمن تائیدش بر درستی منظورم؟!) و همچنین کتابی تا دوستان بدانند چگونه وقتی فردی قلبش مثل این حسین م. مریضه بهر قیمتی شده ولو با پیله عنودانه به یک شوخی حتی ادبی من در نامیدن اولین مادرمان بنام "حوا" (ببخشید حسین اغا ننه اولیه شمارو اسمشو میذاریم "مقوا" خوبه؟!) نیز گیر میدهد و زرررر میزند بیا ببین. هیهات از دست دهاتی بیکار و اینترنت کارتی :-) بدون یک ذره توجه به مقصود مطالبم واسه من شده ملانقطی و میخواد به هر واژه ای حتی ایراد بگیره. ببینید من هر از چندگاهی در کلامم اگر چیز یا رویدادی را با مدلهائی از عالم زیست یا تکامل یا کذا ربط میدم صرفا بخاطر باز و روشن کردن اوضاع گفتمان است و مطلقا منظورم تدریس آن نکته با دقت آکادمیک نیست. مطلبی از دروس دبیرستان و دانشگاه یا مطالعات جانبی یادمه و به مناسبت گوشزد میکنم بلکه واسه برخی از هموطنان جوانم مایه حیرت و انگیزه از برای تحقیق و تعلیم بیشتر بخودشان باشد. نه زیستشناسی رشته دانشگاهی یا حتی دبیرستانی من بوده و نه سیاست! لابد باید منتظر بمانیم حسین آغای نوعی دیگر بیاید و بما پولتیک درس بدهد چون همه این کامنتها در باب سیاست منزل و مدن کشورمان است :-)

مثلا جناب میخ ایراد گرفته که "تکامل حیاتی" دیگر چه مزخرفی است!؟ خوب ابله جان تکامل در حیطه حیات و تکامل در حیطه فرهنگ و تکامل در حیطه پیدایش جهان بترتیب عبارتند از تکامل حیاتی و تکامل فرهنگی و تکامل کاسمولوژیک. مخالفی ؟! به تخم چپم! وقتی منظورمان الگوریتم تکامل است در فلان زمینه یا ساحت یا مورد خاص خوب میگیم تکامل ایکس/وای/زد دیگه حروم مغز دهاتی! شیطونه میگه یک لگد بذارم به مغز کونش هان!

میگد میتوکوندریون چنانکه که تو/سعید گفتی باکتری نیست. خوب شما خیلی غلط کردید حاج حسین آغا! چرا نیست و مطابق کدام تئوری ؟! بحث اینجاست که ماکرواورگانیسم اقیانوسی از میکروارگانیسمهاست در یک وحدت سیمبیوتیک. حالا البته بر سر اینکه چگونه همزیستی اجزاء سلول مثلا یا دیگر میکروارگانیسمها در طول تاریخ تکاملی حیات در کنار هم و به چه ترتیبی گردآمده اند بحث و تحقیق در جریان است و اخیرا ژنتیک تکلیف بسیاری ازین مباحثات منجمله به ارث رسیدن وای کروموزوم از جانب پدر و میتوکوندریال د.ان. ای. از جانب مادر را روشن کرده است. والا در اصل همزیستی نیازمندانه و متقابل میکرو/ماکرو ارگانیسمها در کنار هم که مطلقا شکی نیست. و این بود کل ثقل مطلب من گیرم که در مورد مصادیق اشتباه کنم و یا یک تئوری بر تئوری دیگر در نحوه تشکل و برآمد چنین همزیستنهائی پیشه بگیرد. خوب که چی مثلا...؟!

حالا مطابق "تئوری اندوسیمبیوتیک" میتوکوندریون فعلا در داخل سلول و یا مثلا زمانی جدای از آن بنحو مستقل و به شکل یک باکتری زندگی نمیکند و یا نمیکرده؟! احتمال دارد چنین باشد باید تئوری قابل تست در مقابل این تئوری عرضه کرد. مثلا داروین به غلط فکر میکرد تکامل در سطح انواع جریان دارد ولی بواسطه داوکینز میدانیم که قضیه در سطح ژنها است. همینطور انیشتین به اشتباه تصور میکرد که طول و عرض و ثخن جهان ثابت است در حالیکه هالی بدو نشان داد چنین نیست. من بعنوان شاگرد آندسته از دانشمندانی که فعلا به "اندوسیمبیوتیک تئوری" قائلند و در ضمن از انیشتین و داروین نیز نابغه تر نیستند اعتقادم را واسه نانا نوشتم !

تعریف:

In cell biology, a mitochondrion (plural mitochondria) (from Greek μιτος or mitos, thread + κουδριον or khondrion, granule) is an organelle, variants of which are found in most eukaryotic cells.

[1] Mitochondria are sometimes described as "cellular power plants," because they convert organic materials into energy in the form of ATP via the process of oxidative phosphorylation. Usually a cell has hundreds or thousands of mitochondria, which can occupy up to 25% of the cell's cytoplasm.

Mitochondria have DNA and might, according to the endosymbiotic theory, be descended from free-living prokaryotes whose closest modern-day relative is thought to be rickettsia bacteria

کتاب:

The Real Eve: Modern Man's Journey Out of Africa


حسين م. 12:26 @ Fri, 13 Oct 06

سعيد به قدري روده درازي كرده كه فرصت جوابگويي به يكايك خزعبلاتش را ندارم:
يكجا(شماره 23)ميكروبيولو‍ژيست شده و راجع به ميتوكندري و حوا داد سخن مي دهد! غافل از اينكه هر باكتري به صرف سلول بودن تمام ارگانل ها رادارا نيست. مثلآ اينطور نيست كه همه تك سلولي ها داراي ريبوزوم يا سل وال باشند.همچنين بسياري از سلولهاي بدن انسان، از جمله گلبولهاي قرمز اصلآ فاقد ميتوكندري مي باشند...
تكامل حياتي ديگر چه مزخرفي است!؟
« ...بدون هيچ دگرديسي ژنتيكي(!؟) از حوا(اولين مادر ما در شرق آفريقا(!؟)...»
معلوم نيست دارد براي نانا از زيست شناسي مي گويد يا از تورات و قرآن!؟ بدا به حال دانشمنداني كه اينهمه راجع به رد اصل انواع مطلب نوشته اند!
اينكه ميتوكندري داراي غشاست و ماتريكس دارد و ...باعث شباهت آن به يك سلول مجزا شده است، اما اين دليل نمي شود كه سعيد آنرا يك باكتري بداند!


حسين م. 12:22 @ Fri, 13 Oct 06

سعيد ابتدا به من برچسب مي زند و بدون توجه به نوشته هايم، موضوعاتي را به من نسبت مي دهد كه تقريبآ هيچكدامشان صحت ندارد، وقتي پاسخ اش را مي نويسم، اين بار مرا به برچسب زدن(البته به اصطلاح خودش «تهمت زدن»، چون ايشان هنوز نتوانسته خود را از چنگال مفاهيم مذهبي نجات دهد!) متهم مي كند!
چنين رفتاري را در روانشناسي، پروجكشن يا فرافكني مي نامند.


Sahand 5:10 @ Fri, 13 Oct 06

سعيد: ان عنوان داوکينر فقط واسه شوخی بود. با اينکه با بعضی از عقايدش مخالفم ولی از اينکه مثل يک بل داگ از ساحت علم و دانش دفاع کرده و کفتاران فمنیست های رادیکال ضد علو م را لت و پاره می کنه ازش پشتيبانی می کنم.


Sahand 5:04 @ Fri, 13 Oct 06

سعيد جان: ميدونی چرا اينهمه دشمن دور خود جمع کرده ای؟ بخاطر اينکه نمی خواهيد به سطح فرهنگ اکثر انهايی که انترنت سرو کار دارند تنزل کنيد. ماکسيم گورگی ميگه که روزی با چخوف بود که چندين زن خوشگل به ديدارش آمدند. انزمان جنگ بين روس ها و ترکها بوده. يکی از زنان از چخوف میپرسه که بنظر شما جنگ را کدامش خواهد برد که چخوف ميگه ؛ انطرفی که قوی تره. زن می پرسه ؛ شما دوست داربد کدامش برنده بشه.؛ که چخوف ميگه.؛ من ميوه های اغشته به شکلات را دوست دارم. مخصوصا گلابی و توت فرنگی فلان قنادی.--- که اسمش يادم رفته---- که زن هم ميگه : جدا؟ من هم عاشق آن ميوه های شکلاتی هستم.؛ که با اين حرفها کلا بحث جنگ بين روس و ترک فراموش ميشه. زن ها که ميرندو گورگی از چخوف ميپرسه که چرا نخواست در باره جنگ حرف بزنه که چخوف ميگه؛ با هرکسی بايد با زبان خودش حرف زد.؛ سعيد جان: من ميدانم که شما مطالعات زبادی داريد زيرا که شما يکی از بهترين شاگردام بوديد ولی وقت خودتان را بهدر می دهيد. بجز اين انترنت خراب شده هر کحای ديگر از شما تشکر می کردند ولی در اين انترنت بجای تشکر مردم امراض روانی خودشان را تحويلت می دهند. مثلا اگر بجای بحث ها

های پيچيده چند تا چرت و پرت و گاهگاهی هم چند فحش به مردها می داديد به احتمال زياد شبی هم با زنبور هارنت( همان بامبل بی يا اشک ارسی) به رختخواب می رفتيد. زيرا که حرفهای شما برای گوش ايشان چون خواندن سوره ياسين به گوش الاغ بود.

راستی من با تئوری سيمبيوتيک صد در صد موافقم ولی سئوالی داشتم. چرا ميتوکوندره فقط از طرف مادر به جنين منتقل ميشه و پدر سهمی نداره؟ راستی ميدانيد که حجت الاسلام ريچارد داوکينز به تئوری سيمبيوتيک آن اهميت لازم را قايل نيست. نمی خواهم بگم که قبولش نداره که بعد از آنهمه پافشاری پروفسور لين مارگالس ديگر کمتر کسی است که باهاش مخالفت بکنه


شبنم 3:29 @ Fri, 13 Oct 06

راستی درود بر شبح عزیزم،
امیدوارم که حالت خوب باشه. خیلی وقت پیش با هم مکاتبه داشتیم. هنوز یادت مونده کیم ؟... من همان چشم سیاه مرمری، گیس بلند فرفری، لب لعل جگری ؛-) (گفتم شاید یادت بیاد!)


فریاد 3:28 @ Fri, 13 Oct 06

سعید احمق سفسطه تا کی؟ حالا دیگر توده ای ها رو هم داری مطهر میکنی؟ توده ای ها که از این حرفها نمیزنند. در ضمن کسی که شیشه پپسی در کونش تپیده شده دلیل بر این نمیشود که خودش این بلا را سر دیگری نیاورد. و حالا که گذشت تاریخ را نگاه میکنیم باید به ساواک ایراد گرفت که چرا لختی سس فلفل هندی به شیشه نمالیدند که این آخوندهای کون گشاد به اینجایی که رسیده اند نمی رسیدند.


شبنم 3:20 @ Fri, 13 Oct 06

نانا زولا جان:

آنطور که من منظور سعید را از درس زیست شناسی اس متوجه شدم، همین بس که:
"Life did not take over the globe by combat, but by networking"، (Margulis & Sagan)
يعنی زندگی با ایجاد شبکه و همکاری ارگانیسم های مختلف به وجود آمده، نه جنگ و دعوا. حال جامعه نیز مانند بدن انسان نیاز به همکاری و تقویت و یک نظام منسجم و برنامه ریزی شده دارد تا بتواند به نحو مطلوب ادامه حیات دهد.
دموکراسی، آزادی عقیده و بیان و دیگر موهبات انسانی که ما ایرانیان از آن محرومیم یک شبه و با کودتا یا بیرون کردن عوامل جنایات کنونی حاصل نمی شود. تازه در آن صورت، این سوال مطرح می شود که آیا ما الگو و جایگزین لایقی بجای این رژیم داریم؟ من که نشانی از هیچ گونه وحدت و یکدلی میان مبارزان و مخالفان نمی بینم، دلیل آنرا نیز عدم وجود رهبری مرکزی برای این جنبش می دانم. بگذریم...

اما در مورد مثال دستگیری آقای بروجردی که خود روحانی است. این نشان می دهد که مردم علی رغم انزجارشان از حاکمان رژیم، هنوز اعتقادات مذهبی خویش را دارند، حال به هر دلیلی، شاید دیگر چاره ای در این ویرانه اوضاع نمی بینند و از ناامیدی به امداد غیبی و مسائل ماوراء الطبیعه متوسل می شوند(؟؟؟). بنابراین مخالفت آنها با رژیم صرفا به معنای مخالفتشان با دین نیست، و این را نباید بی اهمیت دانست.

ای کاش می شد روزی نوید آزادی را با کبوتر سپید صلح به میهنمان ارمغان آریم.

مهرتون افزون/


Saeed 3:01 @ Fri, 13 Oct 06

1. حسین م. آنقدر مزخرف بشیوه نخنمای توده ای بافت و تهمتهای بیجا به من زد که بهتره بحال حماقت خودش رهایش بکنم. من فقط یک نمونه از شکنجه خامنه ای را میگم: فقط در جریان یکی از بازجوئیهای ساواک دقیقا پس از برگشتنش از نجف به کون ایشان شیشه پپسی و تخم مرغ پخته فرو کردند چنانکه پس از رهائی از همچون مار بخود میپیچید. سیستان دیگر کجاست عوضی؟ منظورت ایرانشهره ؟! تمام دیکتاتورهای عالم اهل شعر و معرند و همانطور که گفتم از شکم ننه شان عین تو بطور استثنائی ذاتا بدجنس بدنیا نیامده اند. برو کارتتو که نه ولی روش مخرب برخوردهایت را عوض کن! من میدانم که عموی من همانیکه هشت سال همدرس خامنه ای بود آنهم در دوران ترک دانشکده پزشکی و تحصیلاتش در حوزه تا دوره سطح و سپس برگشتنش بدان راضی به بیان جزئیات درباره ایشان نیست والا اینجا مطالبی میگفتم که نو گنجشکان امروزی دیگر به رنگ و بانگ ولایت گوش نسپارند. ایکاش اسناد ساواک را در مورد همه اینها منتشر میکردند. نیوز نیوز واسه حسین شوت! انسان مجمع المتناقضین است: طبع خاکی و ذهن کیهانی! هیتلر عاشق سگ و اطفال بود و صدام هم رمان عشقی نوشت!

2. خوب نانای بی دقت از آخر رسیدی به اهمیت و صلاح حرف من. گنجی دارد همین کار را میکند. میماند راه و روشهائی که بشود همان سه محرکه وی را اپیدمیک نمود. من از همینرو بود که مقاومت هواداران بروجردی و رشادت شخص ایشان را ستودم و گفتم قابل بازکپی است. بهرحال باید چشم بزنگاه یکسری اشتباهات جبران ناپذیر و لذا بهره برداری مناسب از فرصتهای طلائین را داشته باشیم. بیخیال آمریکا و غرب که در زیر بار خروارها اشتباه خویش درمانده اند!


Sahand 2:06 @ Fri, 13 Oct 06

But I have to say that ethics has nothing to do with the structure of the brain, when I retuned I will talk about it more. Ethic is cultural and the same brain structure may have totally opposite understanding of ethics.


Sahand 1:30 @ Fri, 13 Oct 06

سعيد جان: بر می گردم که بيشتر بنويسم ولی ناوهای آمريکا به قصد ايران حرکت کرده اند. حتما که می دانيد من مخالف عمليات نظامی بر عليه ايران هستم ولی شرايط بازی را چونان طراحی کرده اند که انگار راه ديگری نمانده. حالا اگر پيش بينی شما درست نبود. ميخواهيد به بهشت بريد يا به جهنم.يادتان باشد که در جهنم سوراخی آماده داريد. بر می گردم و سئوالی در باره ميتوکوندره دارم که مشتت را خواهم گرفت. تا من برگردم برو و بدنت را خوب روغنمالی کن که شلافت خواهم زد.


0:15 @ Fri, 13 Oct 06

نانا دیگه چقدر مزخرفات مینویسه که این سعید هم جوابشو نمیده. هه هه هه


حسين م. 21:42 @ Thu, 12 Oct 06

مقدمتآ پوزش مرا به خاطر غيبت طولاني ام بپذيريد( كارت اينترنت بي موقع تمام شد و ما هم مثل بعضي ساكنان خاور دور بيست وچهار ساعته وقت آزاد نداريم!...) جوابي را كه همان شب نوشته ام،پست مي كنم:

من عادت ندارم كه بحث را به بيراهه ببرم و در جواب يك جمله، يك صفحه نامربوط بنويسم، چنان كه ظاهرآ عادت و وجه مشخصه ي افراد موسوم به ميمتيك است!
بنابراين در بحث حاضر نه در باب دايناسورها وعلل انقراض نسلشان و نيز انشقاق گونه هاي جانداران(به زعم سعيد؛ تكامل!) افاضه فضل مي كنم و نه بحث را به آمار و احتمالات خواهم كشاند. حتا دوست ندارم بحثي را كه سال گذشته در همين وبلاگ داشته ام دوباره ادامه دهم، چون به مانند علل انقراض نسل دايناسورها و گرازها هيچ ارتباطي به موضوع فعلي ندارد!(گرچه احتمالآ بعضي از حاضران هنوز به ياد دارند كه آنموقع چه كسي پيش بيني و غيبگويي كرد و...)
فقط حضاربي غرض را ارجاع مي دهم به كامنت معصومانه سعيد(9) كه چگونه پيشگويي وغيبگويي مي كند. براي بروجردي كاظميني وجهه انقلابي جعل مي كند و در او كاريزما مي بيند و با معصوميت تمام(!) به نيروها و جوانان چپ مي تازد و تمام قلمرو ذهنش را به نمايش مي گذارد! و از بلا اثر بودن چپ دركانفيگوريشن توده ها در ايران مي گويد و ميكوشد جوانان مذهبي واصلاح طلب را با فرياد و هلهله به ميدان بياورد(هر چند همين فريادها- به تشخيص نانا نيز- به دليل ترس از شعله ور شدن جنبش چپ در دانشگاهها و كارخانه هاست!)

اگرمن پيشگوييهاي اين چنيني در تحولات آينده جامعه( به علت اختلاف بين آخوندها و تورم و...) را مبتذل و مسخره مي يابم، بدين علت است كه دقيقآ گويي قرار است يك تحول زيست شناسي از قبيل انقراض نسل گراز اتفاق بيفتد! به هر حال اينهم نوعي نگرش به تحولات جامعه است كه به مكانيكي ترين وجه ممكن، ميخواهد بر مبارزات جاري در جامعه ايران سرپوش بگذارد و همه را موكول نمايد به يك فعل وانفعال كه بصورت پاسيو و بدون دخالت هيچ عامل ديگري، شرايط غير قابل تحمل امروز را در آينده اي نامعلوم، تغيير دهد. و منظور اصلي از آن اينست كه :لازم نيست هيچكس كاري انجام دهد، انشاء الله روزي شر ج.ا كم خواهد شد!

اما درباره سعيد 11 :

محتواي اصلي كامنت 11سعيد، حساسيت زدايي و مظلوم جلوه دادن جنايتكاري همچون خامنه اي است كه دراكولا را در خوان اول پشت سر گذاشته است، ظاهرآ اين وظيفه ايست كه به عهده همه آخوندهاي حكومتي و غير حكومتي گذاشته شده است.(لابد سعيد هم وظيفه سازماني اش را به ياد آورده است! و البته آنرا در قالب كنايه هايي به من به زبان مي آورد!)
اما من هيچگاه از راديو تلويزيون ولايي هم نشنيده ام كه خامنه اي بيش از يكي دو روز زندان شاه را تحمل كرده باشد بلكه ميگويند به سيستان تبعيد شده بوده و تاريخش را هم عنوان نمي كنند و هيچوقت نگفته اند كه متحمل شلاق و شكنجه شده است(آنگونه كه سعيد ميمتيك عنوان مي كند!)
راستي حكايت چيست!؟ آقا اديبي فرزانه(علاقمند به شاملو و اخوان و ...) است كه با فقه و فلسفه دشمني مي ورزيده است!؟ پس چگونه با اين فرض و با وجود خصومت به فقها، در دوران ولايتش شاعر و نويسنده خفه مي كنند و ايشان چندي بعد در سخنرانيش مختاري و پوينده را در عالم ادبيات ناشناس و دست چندم مي نامد!؟(چقدر اين آقا به شاعران و نويسندگان علاقمند است كه رد پاي آمران و معاونان و مجريان قتلهاي محفلي به بيت مطهرش ختم مي شود!؟)
ياللعجب! خود با كمال ميل فقيه و مجتهد و مرجع تقليد و رهبرمملكت شده است و رساله مي نويسد، اما به زعم سعيد او از فقاهت گريزان است!؟
عجب اجتماع نقيضيني است اين ولي فقيه!؟ خوش به حال ما كه در چنين مملكتي زندگي مي كنيم!






nana 21:41 @ Thu, 12 Oct 06

در ضمن سعيد

فراموش کردم نکته ای بسيار اساسی را برايت بنويسم تا کمی روشن شوی

ببين مردم کشورهای غربی و امريکا و کانادا
اگرچه بخش بزرگی مخالف سياست های
دولت های خودشان هستند
ولی در ذهن نود و نه درصدشان ترس از کشور گشائی فاندمنتاليست ها وجود دارد

فراموش نکن همگی به روشنی ميدانند که اين افراد از معدن ثروتی بالا تغذيه مفت و مجانی ميشوند و با باد هوا که ايده های اسلام نام دارد ميتوانند به راحتی در تمامی
جهان حتی کشورهای اروپائی برای خود طرفداران به خون خواری و بی منطقی خود بيابند و کسی جلو دارشان نباشد بخصوص که به سلاح اتمی هم دست رسی داشته باشند يعنی نرم افزار جديد جنگی !!!!!

خوب دولت های اين ملت ها به روشنی اين ترس مردم خود را ميدانند و از آن با ولخرجی کافی استفاده ميکنند

يعنی ميخواهم برايت بگويم که حمله امريکا به ايران ارجنت و قطعی است
تنها فرصتی که داريم بيرون آمدن يک اعلاميه گت و گنده با امضاهای جدی برای درخواست رفتن اين جانيان به دليل در خطر جنگ انداختن کل مردم ايران است

بيرون آمدن چنين اعلاميه ای بايد همراه با چندين اعتراضات دانشجوئی و مردمی باشد تا مانند بلندگوئی در سطح جامعه اعلامش کند و پخشش کند

و به امريکا بگويد :
دست نگاه دار خودمان شروع کرده ايم
و فرصت را بخرد

با اين کار صدائی از جائی بلند شده و اميدی حتی در دل نئوکانهای مادرجنده افتاده که صبر کنند

بفرما اينم برای گل رويت آرزوی خود را نوشتم ..............نانا


nana 20:52 @ Thu, 12 Oct 06


سعيد

دقت کن ببين چه ميگويم

منزه کردن بخشی و تکفير بخشی ابدا فرقی به حال کل مردم ايران ندارد
منظورم راجع به روحانيون است

چرا ؟

زيرا درست اين لحظه تاريخی است که سرنوشت کل نوه ها و نتيجه های ما ايرانی ها را رقم خواهد زد
برايت ميگويم چگونه

آلترناتيوهای موجود برای ما اينهاست


یکم
ماندن هم اينان در قدرت و توافق با امريکا برای مثلنی تضمين حياتشان در برابر
توقف اورانيوم


دوم
مرگ مثلنی خامنه ای که به شبه کودتائی
از طرف دار و دسته رفسنجانی با زدن حمقی و باقی و گرفتن قدرت يک پارچه توافق با امريکا و توقف هسته و مسته و ادامه روند ولی روز به روز بيشتر باز کردن فضای سياسی و کمپليتمان مثلنی ترکيه
یا رفتن به راه او

سوم
بلند شدن مردم ايران برای سرنگون کردن کل رژيم چمهوری اسلامی ايران و در صورت لزوم دست زدن به يک جنگ ميهنی
و ساپورت کامل شدنش از طرف جبهه غرب
برای حل معضل خود غربی ها
به عنوان دليل کافی فکر کنم است

خوب به نظر من کم هزينه ترين و عاقلانه ترين راه آلترناتيو دوم است
حتی با تحمل مادرجنده ای مانند رفسنجانی

ولی فراموش نکن خطر حمله هوائی امريکا به ايران بالای سرمان است
ممکن است اکنون حتی رفسنجانی و باندش مشغول تدارک چيزی باشند با امريکا

ولی ما که با امکانات کسی ديگر اونم خائن و جنايتکاری چون رفسنجانی که نبايد برويم

ما مردميم و به نفع خودمان تک تک و فرزندان و نوه ها و نتيجه هايمان است که درست در اين کاملا تصادفی شطرنج جهانی
با آلترناتيو سوم برویم

يعنی در زمان درست در مکان درست باشيم . فهمستی ؟..................نانا


Saeed 19:25 @ Thu, 12 Oct 06

1. ایندسته از روحانیونی که تو میگی نانای نامنعطف جان گمان نکنم بیش از یکدرصد کل جامعه روحانیت فعلی ما باشد. به آمار من اعتماد کن! و بدینمقدار با ضریب ده و بلکه بیشتر بدان که روشنفکران و دانشمندان در حال همکاری با این رژیمند والا به ارواح خاک رفتگانت قسم من یکی نیک میدانم که با شرح شمسیه و رسائل و مکاسب و کفایه الاصول (که من همه این کتب را تا سطح خارج خوانده ام) نمیتوان اورانیوم غنی کرد یا همین نظام و دستک و بساط اداری و نظامی ولو تخمی را یکروز روی پا نگه داشت. این از این. یک سوزن به روشنفکران و دانشمندان مکلای خودفروخته یزن و یک میخ طویله به روحانیون ولو که در نظام به آخورشان بسته باشند. تو همین روزهای ماه رمضان در ناف تهران با خبری که با آیه الله بروجردی و هوادارانش چه کردند یا نه ؟!

2. دین از جامعه منعزل نمیشود چنانکه ذهن از مغز و روان از تن. آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته! پس چه بهتر پووووفففف کنی یه خورده خنکتر بشه بلکه زبان و حلقتو برو تا مقعدتو نسوزونه. اینهم از مثال من واسه شیرفهم شدنت. اما بزبان فنی تر این پر مسلمه که روی صحبت و مباحثه من مطلقا با اخانید حاکم و شخص خامنه ای نیست. اینها باید ابتدا به دادگاه و سپس در صورت اثبات جرمهای مربوطه به زندان بروند و در صورت تبرئه شدن بروند دنبال سبزی فروشی. پریود! اما از باب نگزیده شدن از یک سوراخ آنهم چندبار و برای حذر و پرهیز از بازگشت دین در اینده تاریخ این ملت و بلکه دیگر مسلمین آنهم بدین نحو خطرناک بود که نوشتم باید اوامر و نواهی آنرا محدود و محصور به خطوط قرمز حقوق بشری نمود و این پروژه خوشبختانه در حال انجام است و اهمیت و لزومش در طاقت فکر و شعور امثال تو نیست. بیخیال!

3. این زبان "ما" ملت نیست بلکه صرفا زبان شخص توست! میگی نه در همین بلاگ بعنوان سمپل رای بگیریم! بدتر اینکه اصلا غربی در پشت تو نیست! ناناجان بس است خیالبافی و امید واهی به خدایان پشت کوه های المپ! مصیبت اما اینجاست که راه و روش مخبط پیشنهادی تو از ایران عراق و افغانستانی بمراتب مردابی فاجعه آمیزتر و گندتر خواهد ساخت و مملکت ما را برای دهه ها به آغل زنبور دائمی هر چه تروریست مادر به خطای جانیتر از بن لادن و زرقاوی آنهم نه صرفا از نژاد عربش بلکه از سرتاسر جهان بدل خواهد نمود. ایران را لبنان دیروز و عراق و افغانستان امروز نکنیم!


nana 18:36 @ Thu, 12 Oct 06

سعيد ممتيک

بسيار خوب سعی ميکنم با نرمش (( زنانه )) پاسخت را بدهم اگرچه برای من در اين زمان نرمش و انعطاف کاريست سخت مشگل !!!!

سه عدد طرحی که داده ای مفت نمی ارزد
چرا ؟
برایت با مثالی توضیح میدهم

تصور کن ده تا بچه داری و برای مسافرتی از خانه ات رفته ای
روزی که از سفر باز گشتی بچه های خود را کون لخت و کثیف و گرسنه در خیابان خانه ات در حال گریه ببینی و هنگامی که وارد خانه ات شدی متوجه شوی که زنت فوت کرده و در نبودن تو تمامی خاله شلخته های محله با فک و فامیل های مادرجنده شان در داخل خانه ات تشریف دارند و از شورت نشسته خودت تا محتویات یخچالت را زیر و رو کرده و خانه ات را تبدیل به کثافت خانه ای کرده اند که حتی دیگر صابونی برای دست و رو شستنت نمیابی

خوب توی سعید ممتیک فکر نکنم روی مخده ای ولو شوی که این مشت رجاله الاغ فضول بی پدر و مادر هرگهی میخواهند در خانه ات بخورند و بچه هایت سرگردان و بی خانمان در کوچه ها ولو باشند مگر نه ؟

تو ابتدا تمامی این مادرجندگان را از خانه ات بیرون خواهی ریخت و اگر زورت نمیرسد تمامی ده بچه ات را به خانه برده حمام کرده غذا خورانده و خصوصی به همه خواهی گفت :
- مادرتان متاسفانه در گذشته و اکنون خودم و شما باید این خانه را تمیز کنیم و با کمک کودکانت به هر راهی حتی زخمی شدن و مردن
این مشت همسایه مادرجنده شلخته فضول کثافت را از خانه ات بیرون میریزی والسلام

چیزی که توی سعید ممتیک میگوئی این است :
ای بچه های بی مادر و ای مرد خانواده

بیائید همگی باهم هی با این شلخته ها و رجاله ها بجث های علمی و منطقی کنیم تا با این بحث ها وادار به از این خانه بیرون رفتنشان کنیم

و در حینی که تو و کودکان مشغول این بحث های منطقی هستید با خوش خیالی

همین رجاله ها آشپزخانه ات را به آتش کشیده و کل خانه را سوزانده و همگی بیرون
در ایستاده و به شعله ها نگاه کرده !!!!
آیا تو هنوز در چنین حالتی به بحث های علمیه ای منقول وچه میدانم معقولت ادامه میدهی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به امید این که این کثافات از طریق بحث و
گفتگو !!!!!!! دست از سر توی زن مرده کودک ولو شده خانه ویرانه .......بردارند !!!!!

این دقیقا موقعیت کنونی مردم ایران است

سعید خود را به کوچه علی چپ نزن با موذی ترین و کثیف ترین انسان های زنده دنیا که روحانیون از هر دینی بدون استثنا هستند

زبان منطق نداریم
زبان زور و اسلحه و نابودی
تنها زبانیست که میشناسند

ما با اینان دیگر بحثی نداریم تمام شد

خوشبختانه فرصتی تاریخی برای ما فراهم شده که همتش از ما و حمایتش از جبهه
غرب
راهی دیگر باقی نمانده پریود ................نانا


Saeed 16:49 @ Thu, 12 Oct 06

ناناجانم بیا و بالاغیرتا که چه عرض کنم ولی کمی لطافت زنانه گی ات را هم گاه و بیگاه نشان بده و به مطالب من که با خون دل و ساعتها فکر و مشاهده و نه صرفا خرکتابخوانیهای امید میلانی وار و آریابرزن زاگرسی وار و امثالهم بدست آمده جان دل بسپار!

ببین ما باید روی سه پروژه ساده سخت کار بکنیم عین خر:
1. بتدریج و صبورانه با بحث و استدلال و ارائه شواهد علمی و عبرتهای تاریخی و بصیرتهائی که در بردارند فقهاء با تقوی که هوای ریاست و دنیا را در سر ندارند و واقعا درد دین در جگر و به همین دلیل بکار تخصصی خویش یعنی تفقه و شریعت سازی مشغولند را تشویق کنیم که احکامشان با حقوق بنیادی سی ماده ای حقوق بشر در تضاد و تنافر نباشد.
( خوب این مهم را خوشبختانه روشنفکران مذهبی دارند به جد دنبال میکنند پس لااقل جلوی پایشان پوست خربزه نیندازیم اگر کمکی از دستمان برنمیاد. این پروسه ای است در حال ادامه و رشد روند طبیعی خویش!)

2. در اولین فرصت و با همین روشی که گنجی بما نشان میدهد از شر دین دولتی/دولت دینی/اسلامیزم مردم و کشورمان را بدون ذره ای چشمداشت بدخالت قوای خارجی رهائی ببخشیم. محرکه گنجی بروی سه چرخ میگردد:
الف- حقوق بشر
ب- نافرمانی مدنی
ج- تقبل هزینه

3. از همین امروز تا دراز مدت باید در همین وبلاگها و دیگر رسانه ها و بحثهائی که در می اندازند بدنبال ایجاد و انتشار و بسط سرآموزه های بنیادین "فرهنگ سومی" باشیم که در آن روحانیون و روشنفکران و دانشمندان را به دیالوگ با هم واداریم تا عاقبت و بعبارت فنیتر زبان مشترک مناسب گفت و شنود میان اینها جا بیفتد بطوریکه از هم مطلب یاد بگیرند.

"یادگیری" قلب تپنده این فرهنگ نوین باید باشد. من بغض گلویم را میدرد وقتی مواجه میشوم با هر یک ازین سه دسته که انگاری از تنها چیزی که درین عالم مستغنی میباشند همانا "یادگیری" از فراورده های دو جماعت دیگر است !

( در کمال تاسف باید اقرار بکنیم که ما در حال حاضر با روحانیتی که دائما بدنبال القاء دگمهایش بهر قیمت و روشنفکرانی که در همه حال پیگیر مواضع فناتیک و یخ زده شان و دانشمندانی که ذره ای بکاربرد مسئولانه دانش خویش در سروسامان بخشی و بهبود جامعه شان نمی اندیشند طرفیم. ملت ما و بلکه ملتها در سرتاسر جهان از تضاد و اصطکاک و رقابت مخرب میان این سه دسته همیشه ضرر کرده است. ایندوره از صباوت تمدنی و فرهنگی و تاریخی را باید یکبار و برای همیشه پشت سر بگذاریم!)

* * *
خاتمه:
ایران مستعد میتواند و باید نمایشگاهی بشود نمونه در جهان به تلفیق متین محصولات این سه جماعت و گفتمانهائی که در چالش با یکدیگر در می اندازند. چون خوشبختانه سنت حوزوی و روشنفکری و دانشگاهی در تاریخ ما بطور مغز و مایه دار هست و پویائی خاص بخود را دارد. تنها می ماند درانداختن نظامی مناسب که دینامیزم متعادلی را میان این سه نهاد برقرار و مهار بکند. همین!

اینهم از آرزوی طلائین من :-)


nana 8:13 @ Thu, 12 Oct 06


خوب ممتيک

اساسا تمامی علم و دانش تو راجع به زيست شناسی قبول
تو خود خدا هستی !!!!!
کافيه برات ؟

ولی به من بگوی منظور تو از اين درس زيست شناسی که به من دادی چی هست ؟
يعنی ميخوای بگی که به اين دلائل اخانيد
خواهند ماند و ما بهتر است باهاشن راه بيائيم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آره اينو ميگی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟‌نانا


Saeed 3:00 @ Thu, 12 Oct 06

خیالتو راحت کنم نانای بیسوات !
اگر ویروسها و میکروبها و باکتریها و کرمها و حشرات و پلانکتونها نبودند هرگز شاهد پدیدآمد ارگانیسمهای پیچیده تا عالی و منجمله انسان نبودیم.

مثال: در هر سلول تو یک میتوکوندری به ارث رسیده از حوا(اولین مادرت) هست که در جریان تکامل حیاتی بطور سیمبیوتیک با هسته سلول در کنج جداره داخلی آن ماوی گرفت و شد باتری مغذی انرژی آن. این میتوکوندری که همچنان بدون هیچ دگردیسی ژنتیکی عینا از حوا (اولین مادر ما در شرق آفریقا=بهشت آنهم در حدود 5-6 میلیون سال پیش) در تک به تک ذرات بنیادی سازنده اندام ماست در واقع یک باکتری است که تا قبل از پیچده گی تکامل سلولی در خارج و بطور منعزل میزیسته!

در ضمن سعی کن منبعد مثال و مدل دقیقتری واسه چرت و پرتهایت بیابی تا اینگونه دچار صرافت بیان نشوی! اوکی !


nana 19:45 @ Wed, 11 Oct 06

نانا:


سعید ممتیک

خوب گوش کن ببین چی میگم
اولا طرز نوشتن من و ویرگول و باقی آل دت جاز به تو ابدا مربوط نیست و فضولیش نیامده
این از اولا

دوما:
همین که به رسمیت شناخته امت و باهات حرف میزنم مثل بچه آدم باید کلاهت را بالا بیندازی کمپورنده ؟

و اما راجع به وجود کرم و ویروس و باکتری باز هم سر منبر رفته ای

قربانم گردی
اگر کرم و ویروس برای زنده بودن بشر لازم هستند ابدا به معنای این نیست که ((مغز ))این بخش اساسی وجود انسان هم کرم !!!! داشته باشد !!!!!!!!
ممکن است مغز کسانی مانند تو کرم و ویروس و باکتری داشته باشد که اینچنین جلوه خارجیش را ما میبینم
ولی مال باقی انسانها نه فکر کنم !!!!!!!!

بابا وجود ریدن از ماتحت بشر که نباید آینه زندگی رئالش هم مستراح باشد که ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
درست شکل اکنون که اخانید مادرجنده اسلامی که تو خوب میشناسیشون ایران را مستراح کرده اند
مردم ایران ابدا مجبور به تحمل این کرم ها و باکتری ها و ویروس های اسلامی بر مغز
سالمشان نیستند چنان که تو تبلیغ میکنی
بلکه با ویروس حتی اگر برایت مفید باشد باید جنگیده و از بین ببریش

اگر که خودت ویروس یا باکتری نباشی ....نانا


Saeed 17:27 @ Wed, 11 Oct 06

به آتش جانم:

من حدسم اینه که مارکس به لحاظ تخصص و علمش بیشتر به افیشنسی/بهینه گی اقتصاد بعنوان یک سیستم می اندیشیده تا تدارک تئوریک و بهتره بگم فرمالیته ایده ئولوژیک واسه قبضه و کسب قدرت مثلا بخاطر تقسیم عادلانه ثروت! چون نه شخصا وقت و مجالشو داشت و نه این مهم بنوبه خود ربطی به علم اقتصاد دارد و حتی با تعریف آن نمیخواند که مثلا چنان دانشمندی بخواهد برویش وقت صرف بکند. بعله ایشان حتما بنا به لطافت نوعدوستیش طاقت مشاهده نتایج ناخواسته لطماتی که انقلاب صنعتی بر پیکره ضعیف و بی پناه میلیونها بیکار جابجا شده از فرمت سابق تولید و مصرف وارد میکرده حسابی دلش خون بوده ولی این بدان معنا نیست که وی چون در همانحال مثلا داشته تئوریش را فرمولیزه میکرده تمام هم و غمش ساختن یک معجون معجزه گر از برای تمام دردها و رنجهای بشری در بستر تاریخ بوده باشد. آخه این با علم نمیسازه! حرف زیاده و بگذریم.

حالا بیائیم به عصر خودمان! ببین آتش جان مارکت را فقط در چارتا مالتی نشنال که سالی به دو و یک در میان سود یا ضرر میکنند نبین بلکه اینجا گورستان 90% از بیزنسهائیست که کارشان در مقام رقابت به هلاکتشان منجر گشته. چطوره که ما انسانها همش غبطه موفقیت دیگران را آنهم به حسادت میخوریم ولی از گورستان رفوزه ها غافلیم وبرایشان فاتحه ای نمیخوانیم؟! بگذریم که اصلا این مالتی نشنالها و دیگر بیزنسها هم بورسشان در اختیار همه آحاد ملت است منجمله یخه آبیها که بنحوی نسبتا سریع تعدادشان نسبت به یخه سفیدها رو به کاهش است البته بسته به این است که مارکت مربوطه در کدامین یک از فاز/موجهای مدل شده مثلا در تحلیل/مدل تافلرها یا دیگران بوده باشد. در آمریکا 3% کشاورزند! گرفتی منو ...؟! از آنطرف این بهره که شما چپهای دگم اینقدر بدنبال نیست و نابودیش هستید کما اینکه یک زمانی جواهر لعل نهرو آنرا عین نزول و ربا میدانست و بد بد بد در واقع تبلور همان بهینه گی چرخ تولید است که در ازای کاهش قیمت کالا(دقت کن: و نه افزایش) آنهم در مقام عرضه و با توجه به قیمت فعلی وارد رقابت با جایگزینی با دگر کالاهای مشابه میشود. من با تو شرط میبندم که اگر همینجا بیست کالای تیپیک را از تو و دیگران قیمتش را بپرسم و بخواهم که به من با حدس بگید چند درصد آن بهره و چنددرصد هزینه تولید انست آنگاه بشدت در مورد مقدار بهره غلو خواهید کرد!

در ضمن همانطور که تو خواهان تقسیم ثروتی و درین مسیر قاعدتا بقدر خردلی به امر ناخواسته ای بس گران و کمرشکن همچون بورواکراسی غول پیکری که باید مثل شووروی سابق بیاید و بر 24 میلیون قیمتگذاری نظارت روزمره داشته باشد سخت بی توجهی خوب همانطور دیگرانی بمراتب در شمارشی بالاتر نیز هستند که خواهان آزادی انتخاب در کالا و منجمله برسمیت شناخته شدن حق تملک و مایملک خویشند و این منشاء از همین طبع تریتوریال انسانی آنها دارد و ربطی به چیزی شیطانی و امپریالیستی ماسوآء وجود طبیعی آنها ندارد. وقتی بطور دینامیک و طبیعی ناشی از بازی عرضه و تقاضا مفهومی اعتباری بنام قیمت سرباز میزند آنهم در حین وصال منحنیهای مربوطه و در نقاط اپتیمم (مارکت ایده آل فرض بگیر با حداکثر اطلاعات و حداقل نویز و دخالت کاذب) دیگر خروجی پروسه مزبور را باز دوباره شیش باره از دل و روده نهادهای به اصطلاح سوشیالیستی تقسیم ثروت گرداندن و شستن تا بقول تو به عدالت نائل شویم و برخی چاق نشده و برخی لاغر انگاه به همان دایلمائی میرسیم که گورباچف در انتهای عمر شوروی رسیده بود. آخه میگن در دیدارش با تاچر بهش گفت شما چی جوری اقتصادتنو تنظیم کردین که میتوانید به این سهولت نون پای سفره مردمان بذارید؟! خانم تاچر در جوابش گفت : " وی دونت دو ناثینگ. ایتس د پرایس دت ویل دو/ما واقعا کاری نمیکنیم بلکه این قیمتهاست که خودبخود چنین میکند."

همچنین در مورد واقعیت گسترش و انتشار ادیان و بخصوص با سرعتی که در مورد اسلام در سرتاسر جهان شاهدیم من یکی نه ناراحتم و نه خوشحال. این صرفا یک واقعیت طبیعی_تاریخی است که روح اکثر و بلکه تمام جامعه شناسان قرون 18 و 19 و حتی ابتدای 20 را در قبورشان میلرزاند. پس بقول فرنگیها: دیل ویت ایت! اتفاقا آتش جان تو باید خودت و همفکرانت را به مواخذه و ملامت شدید بگیری که دیدید چقدر خرابکاری کردیم و ناشیبازی در فهم طبع و رفتار نوع انسان از خودمان درآوردیم که حتی علم هم در رقابت مستقیم با مذهب به کارمان نیامد. و در قرن بیست و یکم مذهب نه در پستو بلکه در سکوی امارت و مدیریت جامعه و نهادهایش نشسته و حمک همی راند. پس بیخودی اینجا من بیچاره را شمع آجین رفوزه گی و شلخته گی و بی هنری و بی تدبیری خودتان نکن چون اینجانب نه سر پیازم داداش/خواهر نه تهش :-) گر نمیپسندی قضا را تغییر ده جهان را :-)

مرسی . . .


Saeed 17:20 @ Wed, 11 Oct 06

به نانا:

1. مگر این (معنا و مفهوم و اراده بخشی به مردمان) خود چیز کوچکی است؟! یا مگر هر چیز کوچکی نظیر کرم فاقد اهمیت حیاتی است؟! تو میدانی که بیلیونها باکتری در ارگانهای تو در یک وضعیت سیمبیوتیک مایه ادامه همین بقای رزومره ات را فراهم کرده اند؟! تو فکر میکنی مثلا این معده توست که غذا را هضم میکند یا روده هایت جذب ویتامین می کنند؟! زکی به علمت!

2. در ضمن این چه عادت چندش آور نوشتاریست در تو که پشت هر جمله ات شانزده هزارتا علامت تعجب یا سوال میذاری؟! بیکاری یا فضای مجانی گیر آوردی یا مثلا فکر میکنی مستحق جایزه نوبلی با نوشتن این ترهاتت :-)


atash 13:57 @ Wed, 11 Oct 06

سعید ۱۷ ببخشید اقا سعید
پارسال در همین کامنت گذاری دوستی که نمی دانم اسمش چه بود به من اشاره کرد که پسوند آقا چرا نگفتم و فقط به یک شماره اشاره داشتم . اصل مطلب ..

همه ما زندانی در مفروضات خود هستیم
تا وقتی سرمایه وقدرت انسان را در یوغ خود دارد از این مفروضات رها نخواهیم شد.

تنها فرقش این ست که تو این مفروضات را واهی می دانی اما من با جسارت همه آنها را عملی می پندارم . مايحتاج زندگی درست است چپ وراست برنمی دارد این را که من هم گفتم منتها باید بطور عادلانه تقسیم شود نه اینکه عده ای مفت خور چون شکمشان بزرگتر است زیاد بخورند و کمتر مالیات بدهند اين کار را می کنند تا کسی مثل افکار تو بگويد اين چه ربطی به سوسياليست ( ببخشيد سوشياليست ) دارد . .. پس به چه ربط دارد ؟؟
دیگر دوره آن گذشته است که بزرگان کوچک مغز به ما بگویند اندازه دهانتان حرف بزنید
مارا از آخرت بترسانند و در نهایت برای کمک به انسانیت خیرات هم بدهند ..
من بحث در مورد ایسم ها نداشتم در مورد مذاهب هم در اصل نداشتم . چیزی که هست این اسلام است مشخصا اسلام سیاسی ست که از من سوال می کنی ؛؛ احتمال پدید آمد یک امپراطوری غول پیکر اسلامی از دل جنگلهای اندونزی گرفته تا سرتاسر خاورمیانه و برو تا شاخ/شمال آفریقا آنهم با برخورداری از ساپورت برادران و خواهرانشان ساکن غرب بنظرت بعیده ؟! ؛
نه به نظر من بعید نیست اما باید بعیدش کرد زیرا قوانین اسلامی بنا بر تعریف هر دسته و گروهی از قوانین شریعه یعنی مساوی با سرکوب و آزارواذیت انسان ها با تعریف کشوری و جغرافیائی برای شهروندان آن جامعه


از اينکه اسلام بعد از ۹/ ۱۱رو به توسعه است موافقم این دقیقا همان تاثیرات اسلام سیاسی است از عظمت آن و بعد جهانی آن ما خبر داریم در نوشته ات یک ذوق وشوق از آن هم دیدم .:(
می گویی :؛ برگشت و تصریح به شریعت و فقاهت از برای تولید قوانین مربوطه برای مسلمین در تمامی کشورهای اسلامی به واضحترین شکلی وجه اجتماعی یافته است ؛؛
بر منکرش لعنت . اما این عظمت اسلام سياسی بار اندوهی دارد و ژست و ادا نمی خواهد که تو از کارتل ها و کمپانی های بیمه و رقابت بین انها سخن به میان آوردی خون در شيشه کردن مردم برای تولید و بازتولید حفظ آن قوانین که افتخاری نیست ببین انهم به چه قیمتی !!!!!

ضمنا سوسياليست هرمی و ارتفاع پست و کوتاه و مدل آلگارسنی و غیره ساخته و پرداخته انهائی است که می گویند تمام شد . بابا تما شد دنيا این بار بايد بروی وارونه اش پايه ريزی شود .
ساده انديشی و ایده الیستی ما این را می گويد : عدالت اجتماعی و اقتصادي و سیاسی برای همه .. کشاندن مذهب در پستوی خانه
پس بگذار من در همین مفروضات زندانی باشم و اسارت انسانی را با تعریفی که تو از پیشرفت جهانی اسلام داشتی نبینم .
قرار بود زیاد ننویسم


nana 20:22 @ Tue, 10 Oct 06


اگرچه اين سعيد ممتيک خاک برسر

باز هم رفت يه سری به شيطان بخواب
رفته سرطان عقلی وجودش زد و دوباره بخش هائی را خيلی قاطی کرد !!!!!!

ولی درست ميگويد و با او موافقم کاملا.

کرمی خواهد ماند در بشر به نام مذهب
و این مامبو جامبوها تنها برای فرار از واقعیت وحشتناک پوچی آمدن و رفتنش ....... . نانا


Saeed 19:11 @ Tue, 10 Oct 06

هان ای "آتش زندانی در مفروضات" عزیزیم:
1. من نمیفهمم چرا برآورد مایحتاج اولیه زنده گی چپ و راست برمیدارد یا باید بردارد که مثلا درین میان محتاج یک تئوری یا مکتب بنام سوشیالیزم بشویم ؟! لابد الگوریتم حیات که عبارت از تولید مثل و رقابت/همکاری و تطابق است حسابی چپ اندر قیچی است؟! اقتضای حیات در خود حیات است!

2. اسلام بطور پارادوکسیکال در همان آمریکا آنهم دقیقا بعد از 9/11 و بخصوص در میان زنان رو به توسعه و انتشار است. به آمار مراجعه بکن. در اروپا نیز به همچنین و همین روند دموگرافیک آنچنان آینده خطرناکی را برای بزرگان قوم غرب و شخص پاپ سیاه و نگران کننده نموده که شاهد بر زبان آوردن کلماتی که لابد در مدیا خوانده ای گشت. بزرگترین کمپانی بیمه آمریکا (آ. آی. جی.) بتازه گی در کنار دیگر غولهای اروچائی مشابه وارد سیستم بانکداری و بیمه اسلامی (بدون ربا) شده بازاریکه تا همینجاش فقط هشت صد بلیون دلار درش شاهد گردش نقدینه گی/کش فلو هستیم. برگشت و تصریح به شریعت و فقاهت از برای تولید قوانین مربوطه برای مسلمین در تمامی کشورهای اسلامی به واضحترین شکلی وجه اجتماعی یافته است. احتمال پدید آمد یک امپراطوری غول پیکر اسلامی از دل جنگلهای اندونزی گرفته تا سرتاسر خاورمیانه و برو تا شاخ/شمال آفریقا آنهم با برخورداری از ساپورت برادران و خواهرانشان ساکن غرب بنظرت بعیده؟! چرا نه ؟!

3. تو منطقا و بطور تاریخی حق نداری از یکطرف بگی :"... مذهب امتحانش را در همه عرصه های زندگی پس داده است." و از طرف دیگر غر بزنی :"از اينکه باز گفته بشود نمونه هایش را ديديم کوبا را ديديد شوروی را ديديم و سرمايه داری را ديديم که جواب داد اما سوسياليست جواب نداد در دنيا خسته آور شده است."!

4. احتمالا تو نیاز و ضرورت زنده گی سوشیال/دسته جمعی انسانها در کنار یکدیگر آنهم در هرمهائی ایده آلین به فرمتی با راسی پهن (نه نوک تیز) و ارتفاعی نسبتا کوتاه (بخوان ایگالترین) را با سوشیالیزم اشتباه گرفتی!

5. همه چیز را حسابی با هم قاطی کرده ای و خودت را درین میان حسابی گیج و منگ! ببین پسرجان بذار یک لکچر ساده در باب مذاهب ابراهیمی بهت بدم بلکه یه چیزی بدردبخوری منهای چرت و پرتهای طوطی وار درباره به اصطلاح سوشیالیزم یاد گرفتی. با دقت بخوان این کلمات را :
دین دو وادی جهنم و بهشت را با نصوص واضح و مکرر در مکرر بطور کلی بدنیاهائی دیگر نقل مکان فضا_زمانی میدهد آنهم پس از طی دوره میانی یا همان برزخ بعد از مرگ بلکه بیخودی مردمان هوس ساختن چنین برج و باروهائی را در میان خویش آنهم بروی پشت این کره خاکی نکنند. از آنطرف در یک ابتکار بکر دیگر مفهوم/میم گناه را به دامنه فرهنگ بشر می افزاید تا در کنار بد و خوب فعالیت مستمر و نامتناهی وجدان را آدرس بدهد. وجدانی که متراوش از آخرین قسمت تکامل یافته مغز جلوئینت/فرانتال لب بواسطه رشته عصبهای اینه ای تو را دائما در جایگاه و شرایط همنوعت قرار داده چنان مدلت میکند بلکه شانس ادراک شادی و غم وی یا فرح و درد وی شراکت وجودی/واقعی را بتو (در صورت آتیسم نبودن بعلاوه دیگر امراض روانی مانع ساز) بدهد! همانکه حتی تو را در خلوت و در خارج از ساحت جلوت عمومی بد یا خوب به دادگاه میکشاند. حالا همین دادگاه وجدانی را وسعت کاسمولوزیک در قالب استعارات زبانی بهش بده! چه میبینی؟! بجز صحرای محشر؟! همان وجدان از همه جا آگاه و وارسی کن را که از مغز سرت تا ماتحت مقعدت را دائما بنقد میکشد و بر تمام یخهای خودفریبیهایت آب داغ ذوب میپاشد. خوب دقیقا همین قاضی را وقتی که شب سر بر بالین تشک نرم میگذاری در یک تجسم آنگراندیسمان همان خداوند در نظر بگیر و خودت را کاملا در محضرش! خوبه ؟! میگی ایندست تعمیمها متافیزیکیه ؟! میگم بعععله ! میگی بدین واسطه نه قابل ابطاله و نه اثبات بوسیله علومه ؟! آره داداش دقیقا همینه ! میگی پس اگنوستیک باشم بخیر و صواب نزدیکتره ؟! در پاسخ و با کشیدن آهی بلند از سر خسته گی میگم راستش من نمیدانم هر طور صلاحه!

6. ببین آتیش جان مذهب به ما نیک آموخت که اولا نیک و بد جلوت مشمول کدگذاری اعمال ما در خلوت نمیشود و کاربرد باینری مزبور درینباره کاملا بیمعناست و ثانیا بسط پاداش و جزا در عرصه حقوق قادر به وارسی انسان در تمامیت ساحت کمپلکسش نیست. یعنی ما بعنوان انسان اصولا حق نداریم بیش از حد درباره انسانی دیگر قضاوت کرده و بدتر ازین وی را لایق/مستحق فلان پاداش/جزا بدانیم و حتی بدترتر ازین حکم مزبور را لباس کنش بپوشانیم و زبانم لال به اکراه! مذهب را اگر دیگران دواعی غیر ازین که بهت نقدا گفتم چسباندند رویت را ازشان بگردان و گوشتو ملی نکن! و اما دین یا مذهب یا هر چه اسمشو میخوای بذار تا انسان باقیست همزاد ذهن و عمل نوع وی خواهد بود و این ربطی به بالا آوردن خیطبازیهای بسیار توسط اخانید و رهبان و چه و کذا ازین دین و آن دین ندارد. خیالت تخت!


nana 18:51 @ Tue, 10 Oct 06


به سعيد به آتش به حسين م

دوستان برای کمی نور افشانی به اين بحث
من نانا برايتان کمی اين ايده های چپ را ميشکافم

هنگامی که سرود انترناسيونال ميگويد :

بر خيز ای داغ لعنت خورده
دنيای فقر و بندگی

خطابش مستقيم به تهدی دست ترين طبقه اجتماعی است که کارگران نام دارند

خوب در شکل به قدرت رسيدن طبقه کارگر
((آگاه به خود ))اين طبقه در حاکميت عدالت اجتماعی نسبی را برقرار ميکند زيرا او
که نميخواهد شرايط زندگی طبقه متوسط را
مانند خود بدبختش کند !!!!!! او ميخواهد
شرايط زندگی خود را به سطح بالاتر ببرد مگر نه ؟
هنگامی که مارکس ميگويد اين طبقه به غير از زنجيرهايش چيزی ندارد که از اين
(( برخاستن )) از دست بدهد روی سخنش کارگرانی هستند که تک تک به خود آگاهی اهميت کاری که ميکنند و نقششان در جامعه که مورچگان بار بردار برای تمامی عمر هستند آگاه شده اند والسلام

ورنه ميشود اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی که گروهی به نام نمايندگان
طبقه کارگر !!!!!!به قدرت ميروند و تمامی منافع کارگران بدبخت روس ((ناآگاه ))به خود را به شکلی منحرف میکنند که در نهایت راه قطبی میشود به کثافت امریکا به اضافه تبخال خفقان اجتماعی والسلام

قبلا هم گفته ام
عدول از فرمول مارکس یعنی شورت کار و ریدن به نام مارکس و مارکسیسم
همه چپ های به رئال پیوسته کنونی جاکشها شورت کات زده اند
نمونه بارز این مادرجندگاه همین آخری چاوز که به نام دولت سوسیالیستی ببین چه
گه ها که نمیخورد بدون فکر به این که هم سفره گه خوریش اساسا چه هیولائی هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به همین دلیل ما در ایران که طبقه کارگر آگاه بخود که سرمان را بخورد حتی روشنفکر چپ مادرجنده درک کرده فرمول جقیقی مارکس را هم نداریم

بنابراین برای چپ نه هو کنید و نه تشویق
ولشان کنید یک طرز تفکر عمیق تاریخی
اکنون شده است که هر انسانی که یک
چرائی ؟؟؟؟؟ عدم عدالت اجتماعی به
ذهنش خطور کند میتواند خود را چپ بنامد

چپ اینک یک فشن فکری عمیق است که در تمامی دنیا ریشه های قوی یافته
چپ را نمیتوانید کاریش بکنید
در حقیقت من فکر میکنم همگی مردم ایران اکنون دیگر چپ هستند !!!!!
زیرا به شدت تشنه عدالت اجتماعی برای تقاص این بیست و هفت سال هستند

ولی این مردم اون فشن را فهمیده اند و با چپ مارکس کاری ندارند

بگذارید زمان بگذرد و برنشست کامل سرمایه داری در میهن ما اتفاق افتد قطعا من نیستم
ولی آنگاه اگر چپ برخاست همگی به یاریش بشتابید ......................نانا


Saeed 17:46 @ Tue, 10 Oct 06

من تا این سرماخورده گی لعنتی آنهم در سایه خرس زمستانی به رختخواب سوقم نداده پاسخی به "حسین م. بد دهان" و "آتش زندانی در مفروضات" بدهم.
1. نقد حسین م.:
هر بیغرضی نوشته معصومانه مرا بخواند متوجه سه نکته میشود:
1. من مبتنی بر سرآموزه ها یا بهتره بگم متاثر از پارادایم تکامل و الگوریتمهایش ظاهر متعادل یک سیستم (میخواهد حیات و بقاء یک نوع باشد یا قوام و دوام یک جامعه فعلا مستقر) را همیشه و برغم عمر سابق آن در معرض پنچری میدانم. آن عامل یا عوامل چه هستند ما نمیدانیم. میتوانیم حدسهائی درباره آنها بزنیم؟ بلی! این حدسها علمی بمعنای دترمینیستی است؟! خیر! چرا؟! بدینخاطر که سیستمهای ذیحیات بنحوی هیوریستیک در فضائی از احتمالات باز برقابت بقاء و لذا دوام خود ادامه میدهند. مثال: دایناسورها قریب به 270 میلیون سال حکمروائی مطلق در راس هرم چرخه زنده گی بروی زمین داشتند و یهو سنگی/متئوری از مدار ناکجا آباد خدا میداند کدامین ستاره تکه و پاره شده (احتمالا سوپر نوا مثلا) یا شاید پاره ای سرد شده از همین خورشید خودمان وووشششش خورد به زمین و دخلشان را در طی یک سلسله انفجارهای اتمی و سپس توابع غیر قابل تحمل ادامه بقائشان آورد! بعبارتی دیگر تئوری تکامل به من/سعید آبونمانش قدرت چنان پیشگوئی را نمیدهد. مثلا من فرضا برغم داشتن تمامی داده های زیستی راجع به گرازهای وحشی در برخی نواحی خراسان قادر نیستم به ضرس قاطع پیشگوئی علمی بکنم که مثلا نسل آنها در فاصله زمانی محدود کذا منقرض میشود یا خیر. ضمن آنکه من یکی بارها خودم بدین دست پیشگوئیها از هر که و در هر جا مشاهده کرده ام سخت تاخته ام منجمله در همین بلاگ. حالا این عوضی اپورتونیست حرف مرا در روز روشن بدون حق کپی رایت نه تنها می دزد بلکه در کمال بیمعرفتی مرا بدان نقد هم میکند. پفیوزی هم حدی دارد حسین خان! من توی دهن تو امثالهم زدم همینجا سه سال پیش وقتی خواستید بیخودی مدلهایتان را کش بدهید! اصلا گفتار ساده و کژووال من در قالب یک آرزو و نه پیشگوئی مبتنی بر یک تحلیل جدی عنوان شده بود. قلب حرف من اصلا به حیرت فرو رفتن و ستایش از مقاومت جوانانی بود که همچون حلقه ای بروجردی شجاع را در کنف حمایتشان تا دستگیری وی در برگرفتند. و توبیخم مر به ظاهر اصلاحگرانی که یک جو حاضر به پرداختن تاوان نبودند! ایکاش خاتمی یکدهم بروجردی از خود رشادت و عزت نفس نشان میداد و دانشجویان را در آن تابستان کذائی تنها نمیذاشت! ایکاش صد هزار نفر از مردم تهران توی دهن حزب الله و خامنه ای گریان در آن شانس طلائین تاریخی میزدند! موارد عنوان شده هم نظیر تورم یا مرداب اقتصادی و یا مقابله عریان "اسلام نارسمی" با "اسلامیزم" حاکم صرفا از باب مثال است و در مثل مناقشه و مثلا فرض بستن مجموعه بروی دیگر عوامل افول و عاقبت سقوط نیست/نبود ! حالا این حسین م. آماتور آمده و میخواد از کون خر خوششانس جمهوری اخانید واسه من تخم دایناسور بکشه بیرون! گرفتی چی میگم پسرک بیسوات...!؟ من که دیدی همینجا سه سال پیش وقتی هشت درتو نه در کردی بلکه نقدی به پیشگوئی ام یعنی "آمریکا هرگز به ایران حمله نمیکند" وارد کنی بلانسبت فاتحه دو کلاس دیپلمتو خواندم و گفتم شیر یا خط انداختم ... خوبه :-)

2. شوروی سابق هم از خیلی از گذرگاهها و بیراه های خطرناک منجمله محاصره مسکو توسط نازیستها در اوج جنگ جهانی دوم عبور کرد ولی چه تئورسینی حدس میزد که "خیبرپاس/دروازه خیبر" افغانستان کمر امپراطوری اش را ابتدا دولا و در ظرف کمتر از 5 سال دیوار سردش را بشکند!؟ جمهوری اسلامی حتی از نیمه عمر سلطنت پهلوی نگذشته است بگذریم از دوره های طولانیتر حکومتهای سابق ایران یعنی قاجاریها و صفویها و ... برو تا قبل از اسلام یعنی 2500 سال حکومت شاهان عهد بوق. چرا تمدن و حکومت ایرانی در مقابل اعراب تازه مسلمان شده سقوط کرد آنهم برغم مقاومت و صلابتش در مقابل حملات دیگر اقوام وحشی یا حتی امپراطوری یونان؟! ضمن آنکه سرکوبگری یک نظام ایده ئولوژیک در تناسب با کاهش سایه مشروعیت آن دقیقا نشانه منحنی ضعف کاریزماتیک رهبرش بعلاوه ناکارآمدی بوروکراسی متبوعه اش می باشد و نه بمثابه قوت آن. و من نمیفهمم چرا دوام یک نظام برای برخی نشانه بیمه شدن آنست در مقابل سلسله عواملی که تعادل ظاهرا سیستمیکش را ممکنه پنچر بسازد؟!

میز را بچرخانم و بر حسین م. شارلاتان نهیب زنم که هان ای مردک گستاخ آخر تو که هستی و مبتنی بر کدامین تئوری علمی حكم صادر میكني كه سرنوشت آتی یک رژیم تحت چه عواملی تغيير نمي كند!؟ از 25 سال قبل پاي صحبت هر توده ای خائن و هر شاگرد جانی حسین شریعتمدار نوعي بنشيني همين خزعبلات تو را از کیهان و خطبای جمعه شنيده است آنهم بدون چسغاله های مزخرف و مغالطات ناشیانه ات و چنان واست بلغور مي كند و میذارد تو تشتت كه گوئی برغم بحرانهای گریبانگیر داخلی و خارجی امکان سقوط نظام نیست البتنش تا ظهور مهدی موعود (عج) بطوریکه دور به كمونيسمها هم نرسد تا چه رسد به نیم پهلوی...

دوستان گول مزخرفات و سفسطه ها و حرف گذاشتنهای بیخودی این حسین م. را در دهان من نخورند! ساده بگم: یک نظام یا حکومت درست و حسابی قاعدتا میبایست با مصرف حداقل امکانات انسانی و ثروتهای طبیعی یک ملت بیشترین قدرت انتخاب را در فضای زنده گی انسانی با توجه به بالنده گی پتانسیل آحاد آن ملت ضمن رعایت عدالت برایشان فراهم آورد. همین!

3. من بازهم میز را میچرخانم و از حسین م. ساجست شده و کاملا فوبیائی به نقد چپ می پرسم: فرض کنیم من گفتم "چپ ازجاش در ایران رقمی نیست" (که این مطلقا حرف من نبود! نانا نیز خوب توجه بکند! دوباره اصل جمله مرا در همان کانتکس مربوطه بخوانید!) خوب شوتعلیخان تو چرا بجای ارائه یک آنالیز مثبت و محصل از وضع و نفوذ اجتماعی چپ در ایران و مثلا جهان (حزب)توده ای وار و بروشی سخت نخنما سعی در تخریب دیگران و منجمله فوکویاما (که در ضمن گور پدر هر دویتان از یک کنار) داری ...؟! هان ...؟!


atash 14:49 @ Tue, 10 Oct 06

سلام
فعلا که مديای ضد چپ در هيچ مرحله ای از تاریخ تا به این شکل به تکاپو نیافته است . آن هم درست زمانی که مذهب امتحانش را در همه عرصه های زندگی پس داده است . این که در فردای ایران چپ می آید و یا راست . این که مرتب بگوییم مردم ما مذهبی هستند و برای چنین جامعه ای دکترین شریعتی و یا غیرحلاج مشکلات عدیده حاضر در جامعه است نشان از پایگاه و تراوشات فکری و طبقاتی کسانی است که با آن بزرگ شده اند و هنوز هم گاها هنگام خواب تا انگشت شست خود را در هان نگذارند خوابشان نمی برد .

قبل از آنکه به فرد هویت چپ بودن و راست بودن و دمکرات بودن و ليبرال بودن وپروغرب و شرق بودن دهيم بهتر است ببينيم که چه حرکت هائی و به نام چه مذهبی و توسط چه کسانی و با چه اهدافی برای تک تک شهروندان در ايران سفره مرگ را روزانه می گسترند ..
راستش را بخواهید من فکر می کنم همه مردم ایران چپ هستند زیرا خواسته ها نه مماشات پذیر و نه تخفیف پذیر هستند . تا همه می گویند آب و مسکن و کار و آزادی می خواهیم فورا می گویند چپ مرده است و خاکش هم حسابی خشک شده است . مهم این است ببینیم این خواسته آیا در جامعه قابل اجرا است یا نه و آنهائی که این خواسته ها را بلند پروازی کودکانه می پندارند چه دلایلی برای آن می آورند .
از اينکه باز گفته بشود نمونه هاش را ديديم کوبا را ديديک شوروی را ديديم و سرمايه داری را ديديم که جواب داد اما سوسياليست جواب نداد در دنيا خسته آور شده است .
حوصله طولانی نوشتن را ندارم و فقط این جمله را بگویم که چپ مساوی با بیان و برآورد کردن خواسته های مردم همین


Saeed 3:06 @ Tue, 10 Oct 06

در نقد نانا:
1. من از ایده و تئوری و نظریه پرداز نمیترسم. کما اینکه از "ایسمها" هیچ وحشتی ندارم بلکه راستش نسبت بدانها "نفرت و چندش" دارم و اینرا همه بجز یکی دو تا الاغ خینگ در وبلاگستان میدانند. بنظر من آنچه در ایران آنهم در فرمت "اسلامیزم" (نه "فاشیزم" چنانکه مد شده / و همه میگن و منهم از هر چه فشن و آلامدیه فراریم / و نه ترکیبی حتی ازین مسخره تر بنام "اسلام سیاسی" که معلومه طرف نه بقدر خردلی سرش از "اسلام" در میاد و نه "سیاست" و نه بدتر ازین حظی از تاریخ دارد بخصوص "تاریخ مسلمین". شما میتوانید یا بهتره بگم دست روزگار و مجموعه ای از حوادث در قالب علل و دلایل چنان شده که گاه حتی یک نظریه علمی یا مکتبی فلسفی تا چه رسد دین بدل به یک مکتب تمامیتخواه و مدعی سعادت و خوشبختی نهائین دنیا یا دنیا و آخرت مردمان گشته و بدان راه دیالوگ منطقی و عبرت تجربی را در مقام نقد تئوریک/پراتیک آن ایده ئولوژی کذا بسته است. مثلا مرحوم دکتر شریعتی در صدد "اسلامیزه" نمودن دین اسلام برآمد و کاملا موفق بود چنانکه در پیوند با "فقهیزم" مرحوم خمینی منجر به بیان و سپس تحقق سلطنتی در قالب ولایت فقیه و بنام جمهوری اسلامی ایران گشت. بگذریم!)

2. هیچکس منجمله هیتلر از شکم ننه اش فاشیست یا یزید یا استالین یا خامنه ای یا حسین شریعتمدار یا سعید مرتضوی یا حسین م. بدنیا نیامده که من نوعی یکزمانی باهاش در یک تخم مرغ همچون سفیده و زرده در تنگ بفل یکدیگر خسبیده باشیم.

3. آقای خامنه ای را شما نمیشناسید. ما با ایشان رفت و آمد خانواده گی داشتیم. عموی من معالج ایشان بود بخصوص هر وقت از بند ساواک و گهگاهی پس از تحمل شلاق و شکنجه آزاد میشد. درب خانه پدر و مادر بزرگم دائما بروی زن و فرزند آواره ایشان همیشه باز بود چون بسفارش ساواک کسی به ایشان در مشهد خانه اجاره و رهن نمیداد. بگذریم! فحش و بد و بیراهی که ایشان یکریز نسبت به فقها ادا میکرد و نفرتی که از کتب مسئله شان بخصوص در باب "طهارت مقعد و به جا آوردن آداب استبراء و اماله و كيفيت فعاليتهاي جنسي به بهانه صیغه" (نقل به مضمون!) ابراز میکرد و یا عشقی را که به احمد شاملو و اخوان ثالثها و رمان نویسان عرب داشت مایه حیرت اطرافیان بود. حتی برادران حکیمی ازین حد خصومت ایشان متعجب بودند. و همینها باعث شد که بجای فلسفه و فقاهت بیشتر بدنبال شعر و ادبیات باشد. من نمیدانم اجتهادی که ایشان از جاش درسهایش را نخوانده بود حالا چگونه مرجع تقلید و فقیه گشته بگذریم از رهبریت جهان اسلامش :-)


حسين م. 23:04 @ Mon, 9 Oct 06

عجب لج در مي آورد اين مردك ممتيك!
باز روده درازي و نظريه پردازي درباره آينده !
آخر مردك! تو كي هستي كه حكم صادر بكني كه آينده تحولات از كجا و به دست كي تغيير مي كند!؟ از 30 سال قبل پاي صحبت هر بي بي سكينه و مش رمضانعلي نوعي بنشيني همين خزعبل تو را از بي بي سي و وي او اي شنيده است و بدون افاده هاي فيلسوف مآبانه تو بلغور مي كند كه « بايد بين آخوندها اختلاف بيفتد و گراني و تورم كمي شديدتر بشود و يكنفر از بين خودشان دخل شان را بياورد و دوره كمونيسم تمام شده و...»
اما ديديم كه شريعتمداري و منتظري و آذري قمي و ... و دهها آخوند ريز و درشت ديگر چه اختلافات و تضادهايي با بقيه حاكميت پيدا نكردند و با وجود تورم وحشتناك دهه هفتاد، نهايتا به جز تحكيم بيشتر پايه هاي نظام سركوبگر اسلامي و بسط بيشتر اسلام سياسي چه به دست آمد!
مشكل همه اينها از همان ابتداست، اينها و حاكميت معتقد به يك مذهبند، گيريم يكي شان قائل به اسلام غيرسياسي باشد و ديگري معتقد به فوندامنتاليسم اسلامي. سر بزنگاه چنان تقيه باز مي شوند كه جماعت را انگشت به دهان كنند! آنجاست كه مصلحت اسلام مهمتر از هر چيز است وبس!
***
بگذار اين بار هم آنها كه تمام قلمرو ذهنشان را در فحش هاي شان به نمايش مي گذارند و ملاك قضاوتشان راجع به ديگران ، طهارت مقعد و به جا آوردن آداب استبراء و اماله و كيفيت فعاليتهاي جنسي است، باز هم دنبال يك زعيم عاليقدر بيفتند، كه اين امور را برايشان ريويو كند...
بگذار لباده پوشان لولهنگ به دست، ايده هاي دست چندم فوكوياما را غرغره كنند كه:«چپ هيچ نقشي در تشكل توده ها ندارد»(نقل به مضمون) اما اگر واقعآ تاريخ مصرف چپ تمام شده است، چه نياز به اينهمه تكرار هست!؟


nana 18:39 @ Mon, 9 Oct 06


ای سعيد ممتيک !

گوش کن بهت يه چيزی بگم که بنظر خودم رسيده

تو خيلی خيلی خيلی از کمونيزم ميترسی !!!!! چرا ؟

بابا کمونيزم در ايران ما اکنون پايگاهی ندارد
در نظر بگير با تمامی سعی و کوشش حزب
توده و باقی کمونيست ها و حتی مجاهدين خلق فقط توانستند مثلنی شرکت واحد را قدرت دهند
پس باقی کارگران ايران چی شده ؟؟؟؟؟؟؟؟

عده ای بلانسبت الاغ هنوز چپ !!!!! که خود
قران جلوی رويشان سوزانده شده توسط محمد !!!!
ولی باز سخن از محمد و آيه قران ميزنند
باقی مانده اند و بس

ولی قبول کن که علاقمندان تئوری های مارکس بسيار هستند که به آنان همه جای
دنيا لفتيست ميگويند

بنابر اين از چپ ايران ابدا و اصلا نترس بهت
قول ميدهم به اندازه ای مفاهيم سر به کنون ايستاده که جای چپ و راست هم کاملا تغيير کرده
به عنوان مثال

يک عدد قاتل جانی ايرانی بی سواد با چهره ای چونان ميمون حقيقی در ايران چاوزی را که با ايده های چپ به قدرت رسيده و همه
ميدانند !!!!! مرد خدا مينامد !!!!!!!!!!!

و چاوز مادرجنده هم ميگويد من در کنار يک قهرمان مبارز اسلامی به امريکا گه خواهم زد !!!!!!!!!
خوب همانطور که ديدی مفاهيم را گه زده اند و تمام

بنابراين از چپ نترس اگه ميترسی از فاشيست های در لباس مردم ايران بترس
که بدجوری باهاشون يه مدت قاطی بودی مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نانا


Saeed 19:19 @ Sun, 8 Oct 06

شراگیم جان تو که خودت خوب میدانی من یکی حال و حوصله و اصولا اهل خواندن مطالب تو و امثالهم نیستم ولی عشقی یه نگاه انداختم و دیدم طفلی طفیلی ای که تو باشی حسابی در برزخ ماندن/مهاجرت کلافه گشته ای. پس بیا و چند نکته هم از مادر عروس بشنو پسرجان:

1. اصلا چرا آمریکا و نه یک کشور جهان اول دیگر ؟

2. بنظر من کوتاهترین راه ماجراجویانه ترین راهه! خودتو به مکزیک برسان و ازونجا بطور غیر قانونی از مزر عبور کن.

3. خوب تا اینجاش که آمدی پس به مامان جونت اطمینان بکن و صبور باش = زررر نزن! بجاش درین فاصله بچسب به کار و حسابی پول جمع کن یا ادامه تحصیلات عالی را در مرتبه و مقامی بالاتر پیگیر باش یا اصلا بشین خوب به زبان انگلیش مهارت پیدا کن. هر کدام ازین سه کار مایه صرفه جوئی وقتت در آمریکا شده و حسابی زنده گیت را در آنجا به جلو خواهد انداخت.

4. از من میشنوی سعی کن در همان ایران عزیز بمانی چون در خارج حلوا پخش نمیکنند. دوستانی داشتم که برغم داشتن رزیدنسی و یا حتی سیتی زنی از همین کشورهای جهان اول به ایران بازگشتند.

5. بیخیال ازدواج تا چه رسد به نوع مصلحتی = دروغین اش :-)

6. اصلا میدونی چیه داداش ؟! بیا و یک ابتکار ناب و کاملا شخصی واسه مهاجرتت بخرج بده و مبادا یک ذره گوشتو ملی کنی به همین حرفهای من و یا به آن 500 تا کامنت یکی مزخرفتر از دیگری در همان بلاگ شلوغت !

یا علی مدد !


Saeed 16:23 @ Sun, 8 Oct 06

من که ایران نیستم و راستش بدنی پذیرای کتک خوردن جانانه را (چنانکه زمانی از گارد شاهنشاهی در تهران یا ساواک زابل و ایرانشهر در حین تلاش از برای تشکیل نمایشگاه کتاب یا ملاقات و مددرسانی به مرحوم طالقانی یا همین جناب خامنه ای در حین تبعیدشان در آن دیاران) دیگر ندارم ولی ظاهرا آیه الله محمد حسین کاظمینی بروجردی دارد کاری میکند که جمهوری اسلامی "اشتباه" بکند.
دوستان اگر نه ولی شبح جان قاعدتا باید یادش باشد که من یکزمانی اینجا نوشتم تزلزل دومینوئی یا آولانژی اتوریته جمهوری اخانید وقتی آغاز میشود که این نظام در یک فاصله کوتاه و بطور مسلسل و فشرده مرتکب چند "اشتباه" خطرناک از برای استقرار دوامش بشود. مثلا کافیست سوبسیدها بهر دلیل قطع بشود یا گرانی همچون اسید اثر آنرا/سوبسید را در خود حل بکند دقیقا همین مردابی که احمدی نژاد دارد اقتصاد ایران را بدان سمت سوق میدهد. حالا خدا بکند وجهی سمبولیک/قدسی به این سری خطاها اضافه بشود و "اسید نامشروعیتی" هر چه بیشتر زیربنای کاذب مذهبی این نظام را چنان در خود حل کند که یهو کون فیکون بشود. من جرات و دل و خایه داری هواداران بیان "اسلام نارسمی" که در مقابل هیاهوی حزب اللهی ها و نیروهای امنیتی ساواما همچون شیر ایستاد و از خانه آیه الله بروجردی ضریحی از زره استقامت ساخته اند را سخت ستوده و بدون هیچ شک و شبهه ای این مقاومت نمونه/اسوه را در فلات ایران قابل بازکپی شدن میدانم.

آخه یک زمانی نه چندان دور نسل پدر من به ما جوانان آندوره لقب روغن نباتی میدادند البته آن شکرخوریها تا موقعی بود که هنوز جرات و جسارت ما را طی سالهای 55 تا 57 آنهم در روز روشن و در کوچه پس کوچه و بعدا میادین و خیابانها آنهم با دهانی مات مشاهده نکرده بودند! حالا باید گفت حیف روغن نباتی واسه نسل دوم و سوم انقلاب! بدون بلانسبتگوئی یک مشت کون ناشور سوسول خودخواه اورت_سکشووال قرتی و بی هویت که هیچ چیزشان بیشتر از اداهای روشنفکریشان کون من یکی را نمیسوزاند بخصوص وقتی از سمت "چپ" قاط میزنند...!

در ایران "چپ" هیچ نقش مربوط و کلیدی در کانفیگیوریشن وضع توده اجتماعی ما نخواهد داشت پس با فاکتور از مارجین اینها روی خطابم همچنان به بچه های مذهبی است!

هان ای جوانان اصلاح طلب و طرفداران روشنفکران مذهبی (که از فشار عصبانیت دلم میخواهد نعره بزنم "خاک بر سرتان"!) درس غیرت و شهامت و ایستاده گی را از حلقه بیت بروجردی یاد بگیرید و بازکپی بکنید!


سیاهکل 10:19 @ Sun, 8 Oct 06

یادش به خنده بر لبانمان


eqball 5:24 @ Sat, 7 Oct 06

جشن کارناوال قطار شادی برگزار شد
امروز حمعه ۴ مهر ماه به مناسبت گرامیداشت روز جهانی کودک٬ جشنی با عنوان کارناوال قطار شادی در پارک کودک سنندج٬ از سوی کمیته برگزاری روز جهانی کودک در سنندج متشکل از موسسه هه ورازُ موسسه ماهور٬ کانون دنیای شاد برای کودکان و دوستداران کودک٬ با هدف ایجاد فضایی شاد برای کودکان و با شعار یک زندگی شاد٬ ایمن و خلاق حق کودک است برگزار شد که با استقبال گرم کودکان و خانواده هایشان مواجه شد

برای ديدن تصاوير به اين آدرس مراجعه کنيد:

www.komiterozkodak.blogfa.com


eqball 5:09 @ Sat, 7 Oct 06

درگذشت اين عزيز را به دوستدارانش تسليت ميگم.

تجمع صدها تن از معلمان در روز جهاني معلم در برابر ساختمان آموزش و پرورش

روز پنجشنبه ١٣ مهر كه مصادف با ٥ اكتبر روز جهاني معلم است صدها تن از معلمان در برابر ساختمان "آموزش و پرورش" جمهوري اسلامي درتهران تجمع كردند. اين تجمع از ساعت ١٠ صبح شروع شد و تا هنگام ظهر ادامه يافت. معلمان با پلاكاردهايي در دست از جمله خواهان برسميت شناخته شدن ٥ اكتبر روز جهاني معلم به عنوان يك روز ويژه و ثبت آن در تقويم ايران و تعطيل اين روز شدند. معلمان همچنين بر بخشي از خواستهاي خود كه چندين سال است براي رسيدن به آنها تلاش ميكنند و هنوز پاسخي نگرفته اند تاكيد كردند كه از جمله اعتراض به پايين بودن حقوقها و اعمال تبعيض عليه معلمان در اين زمينه، و نظام پرداخت هماهنگ و همچنين لغو اضافه كاريهاي اجباري براي معلمان، مساله بازنشستگي، مسكن، ارتقاي شغلي، لغو كنترل و تفتيش در مدارس و خواستهايي ديگر ميباشد. خبرنگاران چندين رسانه رسمي در اين تجمع حضور يافته و با معلمان معترض مصاحبه كردند. در اين مصاحبه ها معلمان خواهان اين شدند كه صدايشان به گوش همه مردم رسانده شود و به سانسور خبري در مورد وضعيت معلمان پايان داده شود. يكي از معلمان بر كاهش ٥٠ درصدي قدرت خريد معلمان اشاره كرد. يكي ديگر از معلمان مردودي ٢٥ درصد دانش آموزان در ازمونهاي سراسري را مورد اشاره قرار داد و به خانواده ها و مردم فراخوان داد كه حساسيت به سرنوشت دانش آموزان ايجاب ميكند كه خانواده ها از خواستهاي معلمان حمايت كنند.

معلمان در اين تجمع نامه هاي اعتراضي اي را به "وزير آموزش و پرورش" جمهوري اسلامي و مجلس اسلامي ارائه دادند و بر خواستهاي خود تاكيد كردند.

معلمان ايران چندين سال است كه خواستهاي خود را با تجمعات و اعتراضات به اشكال مختلف اعلام كرده اند. جمهوري اسلامي بجاي پاسخ دادن به خواستهاي برحق بيش از يك ميليون معلم، با تهديد و اخراج و فشاربه اين خواستهاي معلمان پاسخ داده است. در يكي دوسال گذشته با گسترش اعتراضات و تجمعات معلمان حكومت اسلامي عقب نشيني هايي را در حرف پذيرفت و وعده هايي براي بهبود وضعيت معلمان به آنها داد اما عملا هيچكدام از اين وعده ها عملي نشده است. حزب كمونيست كارگري همه معلمان را به ادامه اعتراضات در سطحي سراسري و پافشاري بر خواستهاي خود فرا ميخواند. حزب از همه مردم و بويژه كارگران و دانش آموزان و دانشجويان و خانواده هاي دانش آموزان ميخواهد كه فعالانه از خواستهاي معلمان كه گوشه اي از خواستهاي همه مردم است حمايت و پشتيباني كنند. بايد تلاش كنيم كه تعطيل روز جهاني معلم را به حكومت تحميل كنيم و اين روز را به روزي براي ارج گزاري از تلاش و جايگاه معلمان و حمايت گسترده از آنها و خواستهايشان تبديل كنيم.

مرگ بر جمهوري اسلامي

آزادي برابري حكومت كارگري

حزب كمونيست كارگري ايران

٦ اكتير ٢٠٠٦ – ١٤ مهر ١٣٨٥


شراگیم 8:40 @ Fri, 6 Oct 06

شبح جان من الان از تو دارم اين خبر را ميشنوم...عمران صلاحی نويسنده و طنزپرداز محبوب من بود...اصلا باورم نمی شود که مرده باشد...روز جمعه ام را با این خبر خراب کردی!:(


Saeed 3:03 @ Fri, 6 Oct 06

:-)

ای امان از اماله زورکی ... هر چی باشه ولو بهشت ! خیلی با حال بود اون جریان جهنم/بهشت :-) پس پدر بزرگ مرحومم بیخود نبود به این جور جاها ازجاش نمیخواست بره. شبح جان حالا که این مطلبو از قول مرحوم عمران صلاحی گفتی بروم کمی بیشتر درباره اش بدانم !


شبح 0:51 @ Fri, 6 Oct 06

آذر نازنين!(2)
خيلی خيلی دل‌ام برای‌ات تنگ شده. مرسی نازنين از پيام‌ات و اميدوارم هميشه شاد و سرخوش باشی.


azar 0:42 @ Fri, 6 Oct 06

شبح نازنين .. تسليت ميگويم . چه اسان از دست ميروند . مرگشان هم عادی نيست . غم مردم زودتر ميکشدشان .
مرا ببخش بعلت گرقتاری های بيش از حد نتوانستم با تو بگويم . تا دسامبر گرقتارم . و در اولين فرصت برايت خواهم نوشت . شاد باشی


حسين م. 22:34 @ Thu, 5 Oct 06

خبر خاموشي عمران صلاحي براي من هم باور نكردني بود. با اميد به اين كه يادش را با خواندن آثارش گرامي بداريم.

اين نوشته از اوست؛

آگهي تسليت
بعضي از آگهي هاي تسليت هم جالب است.البته در نيت خير آگهي دهندگان هيچ شكي نيست.نويسنده اي بر اثر تصادف در گذشته بود. دوستانش اين آگهي را به روزنامه ها داده بودند:« بره ي سفيد ومعصوم ادبيات درگذشت».
در مسجد هم واعظ بره ي سفيد را خوانده بود «پرده ي سفيد». در فقدان شاعر بزرگي هم نوشته بودند:«غول زيباي ادبيات معاصر درگذشت».بعيد نيست از اين به بعد چنين آگهي هايي هم ببينيم:« جوجه ي زيباي ادبيات فارسي پر زد و رفت». يا كلاغ ادبيات معاصر از قارقار افتاد». ص 74 عمليات عمراني






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1311
تعداد نظرات: 25839
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: september 4, 2010 09:42 am


از کجا آمده‌اند؟