ببین سهندجان از الاغهائی نظیر آرامش دوستدار و دیگر شرکاء خوش نشین آنروی پائیش گذشته که کون برهنه با همین تنها چسب/اسلام میان اقوام و ملل بازی بلانسبت کیری راه انداختن ولی من ضمن آنکه به این مسائل تاریخی و ظرائف اختلافات ارمنی و ترک چنانکه نوشتی واقف نیستم ولی با کمی تجسم تقریبا مشکل تیپیک میان تمام اقوامی است که در کمال تنوع ریختن درین دیگ منطقه خاورمیانه و آسیای صغیر و حواشی و های شاهد باش که بره بالا و بالاتر حرارت این زودپز را.
حالا بشین بغل پنجره و بذار من اتوبوسی را که انداختی به کوه کمر و جاده خاکی چنان در همین مسیر خطرناک و آپوکالیپتیک راننده گی بکنم که با چشمان از حدقه درآمده تری بتوانی به عمق وحشتناک دره ها و تیزی و برنده گی صخره های پیرامونت بنگری. پس فعلا ازین قضیه ارمنی/ترکی بیا بیرون تا برویم سوار تایم ماشین شده ببینیم پس از فروپاشی امپراطوری عثمانی اوضاع یا دینامیزم جامعه آشفته چگونه به تعادل نشست...؟!
با یک نگاه به مرزها و بسته بندی اقوام و ملل و نحل در داخل یکسری خطکشیها و مساحیهای مصنوعی شاهدیم که استعمارگران اجداد نه چندان دور ما را در ظل یکسری قلمروها بنام کشور و تحت عنوان حکومتها بنام ملت_دولتها افراز نموده گرد آوردند. بنا به موقعیت شکوفائی انقلاب صنعتی و چه میدانم سه جنگ اول و دوم و عاقبت سرد و بلوک بندیهای عظیم مربوطه ظاهرا همه چیز این سیستم تازه به تعادل رسیده تا همین اخیرا خوب و آروم کار میکرد. حتی با زدن میخ نهائی به این تابوت یعنی ساختن یک کشور مصنوعی بنام اسرائیل درین وسط که الهی سر بتنش نباشد آنهم پس از اینهمه دردسر کاذب که می افریند. بگذریم! تا اینکه عاقبت شوروی همچون فواره ای به اوج نهائی خود رسیده و در افغانستان بر سرخودش خراب شد و ... بیا تا همینجا که شاهدیم. شرایط بنیادی دوران انقلاب صنعتی و مقتضیات کلاسیکش نه تنها در حلق و شکم سازواره چسب و چالاکی بنام گلوبالیزیشن بلعیده شد بلکه اختلاف فازهای شدید میان پتانسیل تغییرات متصور از یکطرف و آنچه در واقع از نحوه زنده گی جریان دارد بنحو بارزی نقشه کشورها که هیچ بلکه قاره ها را از وضعیت جغرافیائی ساده و محض بدل به صفحات زیرین و زمین لرزه های فی مابین و به اصطلاح تکتونیک نمود.
در اینجا دیگر حتی چسب و زلفی هویت مردمان منطقه که مثلا اسلام بود نیز قدرت مهار خویش را در شعار و عمل "المومنون اخوه" از دست میدهد آنهم با رهائی فرانکشتاینهائی بنام وهابیزم و ولائیزم و طالبانیزم از دل قوریهای جوشان جهل و ظلمت بعلاوه کینه و نفرت! حالا استعمارگران متوجه شده اند که ای دل غافل اینها مثلا بخاطر بردن نفت و قبلا چای یا تنباکو یا فلان کمودیتی زهر ماری دیگر در همین دولت_ملتهای تخماتیک کاشته خویش درین خاک آنچنان بفکر ثبات بوده اند که گوئی اتباع این کشورها از نوع انسان نیستند یا میمونهائی انسان_نمایند. تازه پس از آنکه امنیتشان به مخاطره افتاده میخواهند باز دولت_ملت سازی بکنند آنهم بروش نخنمای طرح مارشال. غافل از آنکه دیگر آن شرایط سابق صنعتی وجود ندارد.
میگن نمیتوانیم با وجود القاعده و اخانید ایران و مدارس وهابی عربستان در افغانستان یا عراق دولت مرکزی نرمال مستقر بکنیم. خوب این غولهای مزاحم طرح اوت آو دیت آقایان از کجا سر برون آوردی؟ تحلیل رایج که دیگر حتی خود زعمای غرب نیز آبونمانش شدند اینه که بعله مسئله فلسطین و اسرائیل بعلاوه نبود دموکراسی و حقوق بشر منشاء رفوزه گی شده بعلاوه آلفا شدن حکومت بدون رقیب آمریکا و البته حسادت طبیعی دیگر ساکنان جهان به حظ و بهره ای که از یک زنده گی نسبتا با ثبات و مستقر و مرفه میبرد نسبت بدو. تا اینجا داری منو سهندجان...؟! میخوام بگم همه اینها ضمن درستی کشکه و بقول معروف فرنگی: توو لیت و توو لیتل...!" در مقابل معضل اساسی و بزرگ مزبور یعنی "تغییر" هیچ و یا خرد و کوچک است! بقول سوپر سوپر دولوکس انقلابی اعظم و چپ همه چپهای عالم یعنی هراکلیت دانشمند_فیلسوف عزیزم در یک "رودخانه دوبار نمیتوان شنا کرد !". زمانی نه چندان دور هزاره و پشتو یا شیعه و سنی عراق و کردش یا ترکمن و بلوچ و لر ایرانی یا عرب کذا با عجم فارس بصرف اینکه موحدند و خدای کعبه را می پرستند یکدیگر را برادر و خواهر انگاشته و در حق هم مراعات یکسری مرز و حدها را میکردند. الان ببین مقتدا صدر به کجا رسیده که میگد این اعدامهای صحرائی سنیها را دیگر افراد وابسته به من یعنی جیش المهدی نمیکنند بلکه اینها در واقع پاسداران فیلتر شده ایرانی هستند در داخل صفوف یارانم که حتی منهم حریفشان نیستم. خوب مبارک عمامه ولایت باشه و قربون عدل علی بره آقای خامنه ای و شرکاء. خود بخوانید حدیث مفصل ازین مجمل!
خوب هیچ شکی نیست که حلقه نئوکانها و علی الخصوص بوش و بلر و هنری کیسنجر پشت سرشان (نقش این مادر بخطا حالا بر ما درین غائله عراق اشکار گشته. تف به این خرس پیر خطرناک!) که زیرش زائیدن. اخیرا دیدم آقای بیکر آمده و کمیسیونی نیمه رسمی راه انداخته به بررسی اگزیت ویندو از عراق یا حتی افغانستان و تا بحال با سوریه و ایران/جواد ظریف نشسته به مذاکره پشت درهای هفت بار بسته. احتمالا گفته آقاجان ما شما را در همه نعمات زیر چتر یک ثبات نسبی در منطقه شریک میکنیم ! خوب حالا پای همکاری در خواباندن غائله عراق و افغانستان هستید یا نه...؟! این ترفند و شعبده هم بدرد نمیخورد چون نه تنها شاهد فروپاشی سیستمهای دولت_ملت در بالکان و اندونزی بگیر بیا تا همین عراق و افغانستان هستیم بلکه در خود اروپای شمالی این واقعه اما بشکل مهار شده و سیستمیک در دل سلول غول پیکری بنام "جامعه اروپا" در حال جریان است. قدرت پارلمان اروپا روزبروز نسبت به قدرت مجالس محلی کشورهای متبوعه در تناسب با فربه شدن هر چه بیشتر این سلول افزایش مییابد.
* * *
الخاتمه:
سهند و نانا خوب توجه بکنید!
من فکر میکنم ایران دوران آرامش ملتهب و کاذبی را تحت عنوان دولت_ملت دارد طی میکند و حکومت اخانید آخرین حکومت این کشور با مرزهای مشخص جغرافیائی و فرهنگی و قومی فعلیست. هرگونه تلاشی این حکومت تعادل و ثبات نسبی ایران و اقوامش را تا برآمد و ایجاد یک جامعه مشترک خاورمیانه ای نسبتا بهمان صورتی که در نوع اروپائیش شاهدیم چنان بهم خواهد ریخت که موارد متشابه در عراق و افغانستان و بالکان و اندونزی در مقابلش خرد و ناملموس باشند. من فکر میکنم کم کم باید آماده قبول و تحمل یکدوران گذار طولانی بحران و جوشش و زلزله های پی در پی تا درافتادن یک نظم و نسق منطقه ای آنهم در قالب یک امپراطوری یا بزبان امروزی جامعه و تمدن خاورمیانه ای بشویم.
ما همه در سانتریفوژ پرقدرتی بنام گلوبالیزیشن تاس و ریخته شده ایم و تا فنر و شافت و بولبورینگ و عاقبت موتور آن در زیر استرس از جا درنرود و نشکند و ترک برندارد و نسوزد همچنان میان جداره و مرکز این گوی غول پیکر سرمان به آهن سرد و گرم میخورد. این سناریو آپوکالیپتیک بنظر میاد...؟! بله ! امیدوارم هرگز در عمر من و شما تحقق نیابد؟! همینطوره! ولی تصور "تغییر" در مقابل واقعیت آن و هزینه ها و منافع و فرصتهای تبعیش بسیار در مقام تصدیق سخت و مشکل مینماید.
با پوزش از روده درازی و بروم بخوابم که حسابی با این تب و لرز شدید و آب جاری بینی و حلق مجروح و گوش دردکشیده هر چه در باب این سناریوی کذائی بگم بر وحشت و اضطراب خودم همی افزوده گردستی :-) بقول دوستی سخت نگیریم که فقط همین صدسال اولش سخته . . .!