|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جمعه، 7 مهرماه 1385 | September 29, 2006
● حکمتنامه
دريا پيوسته چنگ میاندازد، ديوان غربی-شرقی، يوهان ولفگانگ فون گوته، محمود حدادی، نشر بازتابنگار، ص 101 September 29, 2006 10:45 PM
lqgwkyna jgtkp rioc wefk xwnzkc mzeojbatw kbutcs
پروفسور دکتر ( يا دامپزشک) رسوا: کافر همه را به کيش خود پندارد. اين روزها تا بخواهی يه ويشگونی از هر يهودی بگيري در حال يک مهر ضد يهود بهت می چسبانند. من فقط از دو کتاب که يکی صد در صد (استفن فلدمن) يهودی است و بر علیه مسیحیت نوشته و ديگری را نمی دانم از کدام دین و مذهبه ولی بر علیه انجیل عتیق نوشته نقل قول کردم که اين آقای دامپزشک به ضد يهودی بودنم پی برد. بارک الله به آن نبوغ انشتنی ات.
سهند جان
Laddies and Gentlemen: any comments?
Secondly, thier homes should likewise be broken down and destroyed. For they perpeturate the same things there that they do in thier synogogues. For this reason they ought to be put under one roof or in a stable......... in order that they may realize that they are not masters in our land, as they boast, but miserable captives........ Thirdly, they should be deprived of thier prayer-books and Talmuds in which such idoltary, lies, cursing, and balsphemy are taught. Fourtly, thier rabbis must be forbiden under threat of death to teach anymore........ Fifthly, passport and traveling privileges should be absolutely forbidden to the Jews...... Sixthly, they ought to be stopped from usury. All thier cash and valuables of silver and gold ought to be taken from them and put aside for safe keeping. For this reason, as said before, everything that they posses they stole and robbed from us through thier usury, for they have no other means of support..... Seventhly, let the young and strong Jews and Jewesses be given the flail, the ax, the hoe, the spade, the distaff, the spindle, and let them earn thier bread by the sweat of thier noses as is enjoined upon Adam's children.
from Stephen M. Feldman's book " Please Don't Wish Me A Merery Christmas, A Critical History of the Separation of Church and State." page 58: Luther's violent turn against Jews cilminated in his inflammatory essay concerning the jews and Thier Lies. Luther began by emphasizing that the jews were condemned because of ' thier lies, curses, and balsphemy," Then, in an unrelentingly truculent passage, he recommended seven ways for Christians to deal " with this damned , rejected race of Jews." First, thier synagogues or churches should be set on fire, and whatever does not burn up should be covered or spread over with dirt so that no one may ever be able to see a cinder or stone of it. And this pight to be done for the honor of God and of Christianity in order that God may see that we are Christians, and that we have not wittingly tolerated or approved of such public lying, cursing, and blaspheming of His Son and His Christians,.........
from Jonathan Kirsch's book " The Harlot By The Side of the Road." Sex, Violence. Scandal. These are words we rarely associate with the sacred text of the Bible. Yet in this briliant new book, Jonathan Kirsch shows that the Old Testament is filled with some of the most startling and explicit stories in all of Western literature. These tales of seduction and rape, voyeurism and exhibitionism, intermarriage and illegitimacy, assassination and murder have been suppressed by religious authorities throughout histpry precisely because they are so shocking." You mean that's in the Bible?" is the common reaction of the contemporary reader to the stories that Kirsch retells and explores.
ای بابا...! آخه چه "ربط بیخودی" و یا چه "استدلال مغالطی" رسواجان ...؟؟!!
سعيد عزيز
چند وقت پیش اظهاراتی را از پاپ بندیکت درباره شخص محمد (ع) و سپس در تائید مزخرفاتش از تئوریسین ایده لوژی فاشیزم ایرانی در بلاگستان شاهد بودیم که بشدت مرا بتعجب واداشت! در مورد هیپاکرسی/نفاق جناب پاپ همین بس که آخه چطور با توهین به پیامبر یک دین میشود باب گفتگو با معتقدانش را باز کرد و بعد هم انگار نه انگار معذرتخواهی نمود؟! در مورد فاشیستهای ایده ئولوگ وبلاگستان که تا همان روز ماقبل چرت و پرتهای پاپ اعظم اسلام را در چارچوب ادیان ابراهیمی بطور کلی علیه قداست جان و نگهبانی از زنده گی در جهت آزار و ایذاء انسانها قلمداد میکردند یهو چرخش 180 درجه شان در قلمداد پاپ بندیکت به "مخلوقی فی احسن التقویم" در جهان معاصر صرفا حکایت از دخوئی جنون وار آنها داشت ضمن برملا شدن دروغشان البته! دوستان بدانند که من همیشه گفته ام که به محض دشمنی و عناد مقولی/کتگوریکال با هر چه امر انسانی و طبعین اوست (مثلا دین یا سکس یا حسادت و ...) دچار مزخرفگوئی متافیزیکی درباره این طبیعیترین عصاره عالم وجود یعنی "انسان" و لذا روان و رفتارش گشته و لذا هیچ بجز بیهوده گوئی یاوه ادا نکرده ایم! هیچ! از آنطرف اقتصاد دانها در مقابل برخورد کتگوریکال (مثلا در مورد تحریم سیگار یا بستن مالیات کمر شکن بر مشروبات الکلی یا برخورد قهری با زنان مشتغل در بیزنس سکس برای کاهش فساد و ضرر آنها) شدیدا به سیاستمداران فرصت طلب و مردمان ساده لوح آنهم بعلت نتایج بمراتب خطرناک و ضمنا ناخواسته چنان سیاستگذاریهائی بارها به ما هشدار داده و میدهند. یک مشاهده جالب و ناب: خوب توی بحر اقتصاد دانها (از چپش که مارکس و دیوید لانگه باشه گرفته تا میانش که آدام اسمیت باشه و برو تا راستش فریدمان) که بروید مشاهده میکنید اینها علاوه بر خبره گی در رشته خاص خودشان عجیب "طبع و منطق_موقعیت شناس" نیز بوده اند! آنجا که مثلا انگلس بعنوان نمونه آنهم بروایت بازخوانی من/سعید از اصل حرف فنی اش میگد: " آقاجان همینکه اشکمهای ما به کیسه گونیهای سیب زمینی بدل نمیشود ناشی از فشار قهری قیمتهاست." در عالم انسانشناسی من اما تحقیق و آنالیز درباره "نسبیت تکاملی" را جایگزین مناسب میدانم. باری اتفاقی به یک بلاگر معتقد یهودی "عهد عتیق" برخوردم که در طی یک سری بازخوانیهای جالب و "به روز/کانتکسچووال" متن مقدس کتابش/تورات سعی میکند یکی از برخوردهای حضرت یعقوب (همان پدر هفت طایفه مهم قوم یهود) در زیر سبیلی رد کردن و تسامح جنایت جنگی پسرانش آنهم به بهانه تجاوز به خواهرشان "داینا" را توسط "شچم" پسر یکی از روسای قبیله محلی بنام "هامور" بیان کند. خودتان اصل بازخوانی را در کامنت بالا بروایت "دیوید پلاتز" بزبان اصلی بخوانید. این تجاوز که که تازه بنا به برخی روایتهای دیگر همخوابی دلبخواه "داینا" است با پسر چیفتن کذا و سپس نقض عهد یعقوبیان و ارتکاب آن جنایت جنگی آنهم در ابعادی کاملا نامتناسب مرا بطور حیرت انگیزی بیاد همین جریان گروگانگیری دو سرباز فسقلی اسرائیلی و آن جنایت گسترده در لبنان به ازائش انداخت که تا همین لحظه ظاهرا نه آن سربازها آزاد شده اند و نه رهبران و مردمان "نوک بینی بین" اسرائیل فعلی دست کمی از پسران جانی یعقوب و البته خاخامهای جنایت بین و زیرسبیل ردکنش دارند. اینهم واسه رسوا نمودن جناب رسوای بلبل زبان خودمان که دیگر هیچ نیازی به رسوائی بیشتر اولیائش نباشد و البته مایه آرامش یهودی_ستیزی مقولی/کاتگوریکال هموطن دیگرمان جناب سهند :-) * * *
«ميان مرگ و عشق حايلی نيست
من دريافته ام که دوست داشته شدن هيچ و اما دوست داشتن همه چيز است و بيش ار آن بر اين باورم که آنچه هستی ما را پرمعنی و شادمانه می سازد ٫ چيزی جز احساسات و عاطفه ما نيست ...
بیانیه کانون نویسندگان ایران درباره ی رخدادهای اخیر
مردم آزاده ی ایران
شبح جان اگر وقتی به آنجا بروم به قول تو همينی باشم که هستم که خيلی خوب است...! فکرش را بکن آدم در ناف غرب با آن همه جاذبه های مسحور کننده و مظاهر و وسوسه های شيطانی اش! همچنان يک پسر آقا و سر به زير و محجوب باقی بماند که يا سرش در کتاب است و يا دو دستی به کار و زندگی چسبيده...!:)
خانم ها٬ آقایان! تعدادی از زندانیان محکوم به اعدام و سنگسار از مسئولین نهاد ها و سازمان های مدافع حقوق بشر و سازمان ملل تقاضای کمک دارند و از شما تقاضا دارند از حکومت ایران مصرانه بخواهید احکام اعدام و سنگسار را لغو کند . این محکومین با گذشت چندین سال هنوز بلا تکلیف هستند، آنها میگویند : هر روز و هر لحظه ما با فکر وحشتناک طناب دار و با عرق سرد پرتاب سنگ به سر و رویمان " زندگی " سپری میشود ، هر از چند گاهی پرونده های ما بررسی می شود و حکم اعدام یا سنگسارما تایید می شود . ما همگی خود قربانبان وضعیت نابسامان جامعه هستیم ، ما خود قربانی فقر و ستم هستیم .زندگی در این حالت ممکن است برای شما قابل درک نباشد. ما هر لحظه از زندگی در زندان را تحت این شکنجه روحی می گذرانیم و تمام وجود مان از حس زندگی تهی شده است. ما نمی خواهیم کشته شویم٬ و٬نمیخواهیم زیر بار این فشارها خرد شده و با افسردگی و جنون دست و پنجه نرم کنیم. خانمها و آقایان ! در ایران قانونی به نام قصاص وجود دارد که زندگی و یا مرگ محکومین به اعدام را به دست خانواده های مقتولین سپرده است. چندین نفر از این محکومین٬ سالها به انتظار بخشش و یا رضایت اولیا دم زیر حکم مرگ نفس میکشند. سالهای سال در بلاتکلیفی و در زندان وبا ترس و وحشت اعدام بسر بردن ٬ ٬زندگی نیست٬ کابوس وحشتناک است. انتظار این محکومین این است که سازمان ملل کاری کند تا قانون قصاص و سنگسار لغو شود. از همه شما می خواهیم به ما کمک کنید تا این انسانها از وضعیت غیر انسانی نجات پیدا کنند و احکام اعدام و سنگسار آنها لغو بشود . برای بخشیدن زندگی دوباره و آزادی این افراد٬ با ما همکاری کنید! زندانیان محکوم به اعدام که خواهان پیگیری پرونده خود هستند: اکرم قوی دل اختر محمدی منفرد طیبه حجتی اعظم قره شیران شهلا جاهد کبری رحمان پور نازنین فاتحی فاطمه حقیقت پژوه امضاها ادامه دارد
من پدر بزرگ (از طرف پدر و حالا مرحوم) داشتم که عجیب عشق قماربازی داشت. مادر بزرگم مصرانه و به کرات بهش گوشزد میکرد که عاقبت به جهنم خواهد رفت ! البته بگذریم از رفتار عجیب و غریب دینی پدربزرگم مثلا به اینکه بدون وضو نماز بخواند یا در حین گوش دادن به آواز حمیرا از رادیو نمازش را حتی به موقع ادا نکند یا روزه را با تحمل تشنگی بگیرد علاوه بر گرسنگی یا ازین رفتارهای من درآوردی دیگر بعلاوه عشق و علاقه مفرطش مثلا به امام حسین و جاری شدن اشکش دائما در جهت مظلومیت وی. تا آنجائی که یادم میاد هربار در پاسخ مادربزرگم میگفت: "من را اگر به غل و زنجیر هم بکشانند سخت مقاومت کرده و به جهنم نخواهم رفت !" چیزی که بعدا برای من جالب شد این بود که وی نمیگفت "میخواهم به جاش به بهشت بروم."! حالا با توجه به گزیده ناب شبح در اشاره اش به دو جاذبه متضاد و پارادوکسیکال "میل پرواز" و "تن دادن به آزمون سرنوشت" ظاهرا چنان بنظر میاد که ما زنده گی را به رقصی شلوغ و آشفته در میان جهنم و بهشت همچون تیغی برزخین تجسم و ادا میکنیم تو گوئی حیات در ورای خاج این دیوار اصلا معنا و سرایتی محصل ندارد. ما انسانها نه در آرزو و تجربه بهشت دچار بحران شده ایم و نه در بیم و نفرت از جهنم پشت به مازوخیسم میکنیم. بزبان فنیتر ما بطور تکاملی برنامه ریزی نشده ایم (الگوریتم تکامل ما را همچون هر موجود زنده دیگر چنان ستاپ کرده که چه بیشتر زاد و ولد کنیم و جالبه همین معنا دقیقا کار دستمان داده) که خوشبخت باشیم ولی عجیبه که دائما بدنبال آن/خوشبختی در حیرت فزون خویش حسابی سرگردانیم ! * * *
گواه عاشق آن باشد که سردش بینی از دوزخ
شهلای عزيز!
ببخشید مشکل از کومی خودم بود. |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1311
تعداد نظرات: 25839 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: september 4, 2010 09:42 am
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||