شنبه، 1 مهرماه 1385 | September 23, 2006

باغ تفرج

پاييز را دوست دارم، تابستان تباهی بهار است و زمستان مرگ زنده‌گی. خورشيد تابستانی گرم نمی‌کند می‌سوزاند، بازار پر رنگ و بوی تابستان مکاره‌ی به ثمرنشسته‌گان است سروهای آزاده و بی‌باروبر جايی در آن ندارند. اما بهار فصل شکوفه‌ها و گل‌هاست فصل رنگ‌آرنگی و عطر بوی بدون رو و رياست و زمستان فصل مرگ و بی‌رنگی و يک شکلی است اما پاييز حکايت ديگری دارد؛ باغ تفرج است و بس ميوه نمی‌دهد به کس!

September 23, 2006 12:25 AM

برهان 12:22 @ Sat, 30 Sep 06

سلام شبح عزیز من تازه وبلاگ نویس شدم. لطفا به من لینک دهید منم با اجازه لینک شما را میزارم.


nana 21:11 @ Fri, 29 Sep 06


و اما اي سعيدک ممتيک

آمده اي اينجا ((نگفتم ))ميزني اونم به يکي از ماموران رسمي
وزارت اطلاعاتي که اکنون حداقل بين ما به نام خود خفه خون
گرفته و مرده و رفته !!!!!!!

حرفات را قبول دارم زيرا خودم هم ميخواهم براي تو اين بار
يک(( نگفتمي)) بزنم

خود اين جانب در همين وبلاگ نوشتم که اينان از سر اکنون دو
شقه شده اند
يعني هرتکه اي که از خود کنده و دور انداختند به کل بدن بوگندوي
متعفن نفرت انگيز لجن به گه بدويت آغشته خودشان آسيب جدي
نرسيد تنها ضعيفترشان کرد

حال درست سر از شقه گشته و دو هيولاي نيمه به يکديگر
خيره شده اند ......................مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پس نگفتنم به نگفنت در و باقيش هم رين تن تن ......يه تفسير
و اطلاعات و تحليل ديگه بده ببينم چند مرده حلاجي اخوي !!!!!!نانا


Saeed 19:46 @ Fri, 29 Sep 06

یک ویراستاری تخمی ولی هسته ای/مرکزی/مهم:

... حالا خودتان ببینید که بهرمانی چطور یک بیک نکات نامه (که ارواح عمه جانش به مرحوم خمینی نسبت داده و یا شاید اصلا دیکته و انشاء خودشه به اون بیچاره) را چموشوار منتظره تا مخاطبان اصلیش (رهبر و شرکاء) خودشان داوطلبانه در کانتکس اوضاع فعلی همچون کلید در قفل بگذارند و پرستو...: ...


Saeed 18:58 @ Fri, 29 Sep 06

یکسال پیش به امیدجون گفتم واستا بغل تا همین هاشمی بیاد پنبه این "الفنونت" را بزنه از یک کنار بعلاوه رهبر ارکسترش! ظاهرا باور نکرد و همچنان داوطلب انتحاری یک جنگ بالباطری ماند :-) یادمه بهش/امید گفتم رفسنجانی به خامنه ای میگه بالامجان اون که فقیه و بنیادگزار انقلاب بود جام زهر نوشید توی ریقوی افیونی طلبه یعنی همان رهبر قلابی دستساخته خودم دیگه چه محلی از اعراب و هجاء داری که گیلاس مرا زهرمارت نکنی آخه ...؟! بفرما امیدجان حالا سفره سازشی که نکوست از فسنجانش پیداست! پر واضحه که بساز بفروشمان باز در جریان خوراندن جام زهر دیگریست منتهی به رهبر فعلی آنهم قبل از ماجراجوئی کمیک یک بر الفنونی گرمازده فاشیست الاغسوار گرمساری در مقابل آمریکا/اسرائیل/غرب. حالا بهرمانی یک بیک نکات نامه ای که ارواح عمه جانش و به مرحوم خمینی نسبت میده که در واقع دیکته و انشاء خودشه به اون بیچاره رو خودتان بذارید در کانتکس اوضاع فعلی همچون کلید در قفل :
1. در مقطع فعلی و نبود سری موشکهای دوربرد با سیستم هدایت دقیق و مسلح به کلاهک اتمی و اوضاع بیریخت نیروی هوائی و نداشتن تفوق اطلاعاتی و جاسوسی و چه و کذا نظامیان خبره و متخصص اعم از سپاه و ارتش منکر توان ما برای رویاروئی با قوای کفرند : "مسئولین نظامی ... صریحا اعتراف می کنند ارتش اسلام به این زودی ها هیچ پیروزی به دست نخواهد آورد.".

2. از آنطرف ظرفیت ملت ما برای مقابله با یورش اتمی و بیوشیمی دشمن بعلت نداشتن چنین تمریناتی و همچنین نبود بانکرهای بزرگ لازم دقیقا وضعیت نامناسب حال ماست ولو تلخ ولی ناچار از اعتراف به آنیم: " ... با توجه به نامه تکان دهنده فرمانده سپاه ... که یکی از دهها گزارش نظامی سیاسی است ... بعد از شکست های اخیر ... و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاح های شیمیایی و نبود وسایل خنثی کننده آن با آتش بس موافقت کرده ... این تصمیم تلخ ... ".

پیام در فحوی/اکسپلیسیت وارنینگ این امپلیسیت مسج: فعلا تا آماده گی بمب اتم و موشکهای هدایت دقیق بالستیک در مواجهت با آمریکا/اسرائیل/غرب صبر کنید ولو 50 سال دیگر:
3. کسانی در رده رضائیها که دیگر در فدیه آنها از برای اسلام و سپاه آن جای هیچ شک و ریبی نیست به چهار مانع استراتژیک اشارت دارند:
اول : " تا پنج/ایکس سال دیگر هیچ پیروزی نخواهیم داشت و ممکن است در صورت داشتن وسائلی که در طول پنج سال به دست می آوریم، قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته باشیم.".

دوم : ... "باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش یابد و البته آمریکا را هم باید از خلیج فارس/عراق/افغانستان بیرون کنیم و الا موفق نخواهیم بود.

سوم : "... وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام کرده اند ...".

چهارم: "... مسئولین سیاسی می گویند از آنجا که مردم فهمیده اند پیروزی سریع به دست نمی آید، شوق رفتن به جبهه در آنها کم شده است...".

النتیجه: و بالاخره نوبتی هم که باشه حالا باید آقای رهبر جام شوکران بالا اندازد هر چند این تصمیم برایش چون زهر کشنده باشد، ولی باید راضی به رضای خداوند متعال باشد و برای صیانت از دین او و حفاظت از جمهوری اسلامی اگر واقعا آبرویی داشته باشد خرج بکند. چرا ؟! بدینخاطر که قضیه شخصی و ملی نیست بلکه : «خداوندا ما برای دین تو قیام کردیم و برای دین تو جنگیدیم و برای حفظ دین تو پیشنهاد تعلیق تخمی_هسته ای را قبول می کنیم و نه تنها این بلکه از خداوند میخواهیم که هرچه زودتر اسباب شهادت/تبخیر ایشان را از روی ارض نصیبشان بفرماید...!».

والسلام علیکم و رحمته الله و برکاته

دفتر معاملات مصلحتی نظام ملکی و رعیتی هاشم رفسنجان!

فور د سیک آو مانی لیمیتد کمپانی

* * *
ت. و: هشدار! هشدار! :
"نوقی بهرمانی" (ببخشید) منظور دفتر معاملات و ثبت (سازشهای پشت پرده نظام جهل و جور "اسناد" (ببخشید نامه های جعلی) دیگری نیز (در آستین مبارک) دارد که به موقع (و در تناسب با شرایط اتمسفریک مذاکرات سولانا و لاریجانی) رو خواهد نمود!


nana 19:19 @ Tue, 26 Sep 06


آ ...بارک الله سعيد ممتيک

بالاخره تو هم ياد گرفتی که هر سخن جائی
و هر نکته مکانی دارد !!!!!!!مگه نه ؟

خوب منم تمام اين مدت داشتم خدمتت همين رو عرض ميکردم از جوک شرلوک هلمزی که همون اول اولا برايت نوشتم تا همين دقيقه و ثانيه

گوئيا بالاخره دستگيرت شد چی ميگم با اين پيام

وقتی شبح راجع به مثلنی مايوی زنان مينويسد

ابدا لازم نيست تو بيائی و برای ما با ذکر مثلنی کولون کردن انسان و پيچ سوم دست راست بالای کامپيوتر ويندوز به اين نتيجه برسی که آخانيد قوی هستند وآلت
خر هستند و خواهند ماند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به همين نظم فکری ادامه دهی شايد دربان انجمن فلسفه و حکمتت کردم !!!!!!!!!اين آخری شوخی بود

تو شايسته سر دربانی هستی !!!!!!! نانا


شبح 18:18 @ Tue, 26 Sep 06

سعيد جان!(9)
می‌بينم که خيلی سرحالی! تعبير فصل‌های خيلی عالی بود! حالا ما ادراک میدلایف کرایسس...؟!

ترانه‌ی نازنين!(7)
دريا هم در پاييز خيلی درياييه! فقط تماشا و تماشا!

حسين م. عزيز!(6)
عجل علی...
خوش آمدی دل‌مان تنگ‌ات شده بود.

آرش سرخ بسيار عزيز!(5)
چشم‌ام روشن سعدی می‌خونی؟ يه بار به جرم ملی مذهبی بودن نندازنت بيرون!


Saeed 17:21 @ Tue, 26 Sep 06

نمره ات عالی = 20/20 !
... ولی طبعت داد میزنه مید لایف کرایسس شبح جان...! میدلایف کرایسس...! و ما ادراک میدلایف کرایسس...؟!

چی بگم...؟!
عطر دهان پائیز تو گوئی همان شهد سکرآور طبیعت بشدت به فحل آمده بالغ است که در دانه های اشک_زنجهای لزج جاری از اندام میانی درختان همیشه سرو قامت و رعنا چکیده شده :-)

از باب تبادر اما قضیه بنظرم چنین میاد:
پائیز / بلوغ عطرین فحالت
زمستان / بستر دراز کراهت
بهار / شور و نشاط صباوت
تابستان / عرق خلسه کسالت


nana 7:39 @ Tue, 26 Sep 06


والله دوستان

ديگه من هرچی بی ربط بگم از سعيد م س ع ...فکر نکنم بی ربط تر باشه بنابراين اين پيام حياتی را که برای همه وبلاگستان دانستنش لازم است اينجا ميگذارم

به يک مثلت گه خالص از اسهال بلغمی که تشکيل يافته از حسين درخشان - خورشيد ميمون نشان و سيده هاله پری بلنده وبلاگستان است برخورد کرده ام که قصد تمام کردن کارشان را دارم زيرا اينان يکی از
چاه های اصلی تعفن لجن در وبلاگستان هستند و من شمشيرم را برايشان از رو
بسته ام
خواستم به تمامی شما قبل از زدن رعد و برقم هشداری بدهم که کنار مانيتورهای خود باشند و شاهد اين رعد و برق ها که اين مثلث گه را بخشگاند والسلام نانا


ترانه 8:42 @ Mon, 25 Sep 06

باغ تفرج است و بس، ميوه نمي دهد به كس
جز به نظر نمي رسد، سيب درخت قامتش

* و چه خوب است و بجا که شبح نازنین ما به پاییز خوش آمد می گوید ...



حسين م. 0:33 @ Mon, 25 Sep 06

حضار گرامی سلام! من دوباره ظهور كردم!

راستش من تا چند سال پيش هيچ علاقه ای به پاييز نداشتم و پاييزبرايم مزخرف ترين فصلها بود. تازه پاييز خوش شانس بود، چرا كه عينهو پيرمردها از زمستان و سرمايش می ترسيدم و هنوز هم از آن نفرت دارم! چنين بود تا اينكه در دوران تحصيل و موقع رفت و آمدهای مكررم در جاده( از پشت شيشه سواري و ميني بوس!) متوجه شدم كه پاييز كم از بهار نيست. باور نمی كردم كه كشتزارها در پاييز هم سر سبز باشند و تنوع رنگها در طبيعت بدين اندازه باشد اما آنچه می ديدم واقعيت داشت؛ من به پاييز علاقه مند شده بودم! مدتی بعد سروده ای از مهدی اخوان ثالث مزيد بر علت (!) شد!
«باغ بی برگی
خنده اش خونی ست اشك آميز.
جاودان بر اسبِ يال افشانِ زردش می چمد در آن
پادشاه فصل ها پاييز.»

و ايضآ از احمد شاملو:
«گرما وسرما در تعادل محض است
وهمه چيزی در خاموشی مطلق
تا هيچ چيز پارسنگ همسنگی كفه ها نشود
و شاهينك ميزان
به وسواس تمام
لحظات شباروزی كامل را
دادگرانه ميان شب و روزی كه يكی در گذر است و يكی در راه تقسيم كند...»


اما پاييز در نگاه شفيعی كدكنی اينگونه است:
«فوجی از فاجعه
انبوهی از اندوه
چو كوه
با علم هايی از بال كلاغان در باد.»


آرش سرخ 21:26 @ Sun, 24 Sep 06

به به! شبح جان زدی به باغ تفرج ها!

ما هم با اجازه بیت آخرش را زمزمه کنیم که :" کاش که در قیامتش, بار دگر بدیمی, کانچه گناه او بود, من بکشم غرامتش!"

ایشالا دیدار به جهنم ببینیم تو جور گناهای ما را می کشی یا برعکس! من که خودم میخواهم بروم جور گناه های مارکس و لنین و حکمت را بکشم ببینیم گناه های خودمان را کی می کشد!


آشيانه دوست 19:02 @ Sun, 24 Sep 06

تيم دانشمندان رايانه آشيانه با خيانت مخالفان پيشرفت علمي کشور مواجه شد!

www.ashiyane.net


شبح 9:07 @ Sun, 24 Sep 06

مرد پير عزيز!(1)
آی گفتی... حتا اين مهر آن‌چنان بوده که دل نانای عزيز را هم به ما نرم کرده!

نانا جان!(2)
مرسی از محبت‌ات. "بدک" نبودن در ادبيات تو يعنی "عالی"! تو از اون معلم‌ها هستی که وقتی آدم ازت 12 ميگيره بايد بيست حسابش کنه!


nana 3:33 @ Sun, 24 Sep 06


ای شبح گرامی

بابا عجب قلم زيبائی تو داری و من تا همين اواخر از بس فکر تو سر و کله ات زدن بودم ابدا متوجهش نشده بودم

همين از اين متن ها بنويسی ها ...کلی روح بچه ها رو صفا ميدی به ولای سونات پائيزی !!!!
خلاصه همه اين زرهای مفت را زدم که بگم
دست به قلمت ای بدک نيست !!!!!!!!!!! نانا


مرد پیر 3:26 @ Sun, 24 Sep 06

پاییز فصل مهر و... خاطرات مهر....






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1311
تعداد نظرات: 25839
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: september 4, 2010 09:42 am


از کجا آمده‌اند؟