پنجشنبه، 19 مردادماه 1385 | August 10, 2006

در ستايش اکبر محمدی

نمی‌گذارند چگونه زنده‌گی کردنمان را انتخاب کنيم. اين حکايت اينجا و امروز و ديروز نيست. حتا به نوع حکومت‌ها هم ربط ندارد. ديکتاتورها با چماق و مستقيم چگونه زيستن را به ما تحميل می‌کنند و دمکرات‌ها و دموکراسی‌های موجود با رسانه‌ها و تبليغات و پول و قدرت کاری می‌کنند که آن‌طور که آن‌ها می‌خواهند زنده‌گی کنيم. فوری‌ هم جا عوض می‌کنند دموکرات‌ترين‌شان تا قافيه تنگ می‌آيد يک شب دندان تيزشان را نشان می‌دهند و ديکتاتورترين‌شان وقتی بوی الرحمان‌شان بلند می‌شود لبخند پدری مهربان بر چهره‌شان جراحی می‌کنند. اما کاری که امامان زور و تزوير و خداوندان سرمايه و بمب نمی‌توانند انجام دهند اين است که نگذارند مردن‌مان را انتخاب کنيم و اين پاشنه‌ی آشيل و چشم اسفنديار تمام قدرت‌مندان تاريخ است. بابی ساندزها، چه‌گوارها، گل‌سرخی‌ها، مهدی رضايی‌ها و اکبر محمدی‌ها تيری هستند بر پاشنه و چشم قدرت‌هایی که فنا ناپذير جلو می‌کنند.
آن‌ها می‌گويند حالا که نمی‌توانيم چگونه زيستمان را انتخاب کنيم چگونه مردن را در اوج عشق به زنده‌گی و اميد به آينده‌ای که انسان اسير پول و قدرت و جهل نباشد انتخاب می‌کنيم و اينجاست که قدرت‌ها به زانو در می‌آيند و افسانه‌ی شکست‌ناپذيری‌شان در هم پيچيده می‌شود.
اکبر محمدی رفت، خاموش با جگری که از عطش می‌سوخت. عکسی از آب‌شدن‌اش منتشر نشد، او را به بيمارستانی مجهز نبردند و حاذق‌ترين پزشکان و ماهرترين عکاس‌ها را بر بالين‌اش فرانخواندند،... می‌دانستند سياسی‌بازی نمی‌کند، می‌دانستند به قصد بهتر زنده ماندن ادای مردن درنمی‌آورد. می‌خواهد بميرد و با مرگ خود اين مرداب عفن گرفته را رنگ و بوی دريايی ببخشد، می‌خواهد بميرد چون دماغ‌اش به بوی لجن خو نگرفته بود.
اکبر محمدی مرد و با مرگ‌اش شيشه‌ای عمر جادوگرپير را شکست و نشان داد جلادها نيز می‌ميرند و مرگ‌شان هنگامی فرامی‌رسد که با خدا و شيطان و دوزخ و بهشت‌شان نمی‌توانند سد عصيان پرومته شوند. او مرد تا زنده‌گی زنده بماند.
زنده باد ميلاد پرشکوه‌اش!
اميدوارم آزادی اصانلو اولين ثمره‌ی اين مرگ پرثمر باشد.
(اين جمله‌ی آخر بغض‌ام را ترکاند تا کی تا کی بايد برای زنده ماند مرد!)

August 10, 2006 12:38 PM

حميد 9:04 @ Sat, 19 Aug 06

سيمرغ جان فعلا كه چهارمين ارتش جهان كه شما قوم برتر ها باشيد مقابل كاتيوشا و آر پي جي هاي همين جوجه حزب اللهي ها كم اورد ... چشماتو بازكن و براي يكبار هم كه شده به دور از تعصبات صهيونيستيت به مسايل نگاه كن آقاي دكتر ...


ابراهیم 17:13 @ Thu, 17 Aug 06

آن عزیز زیبا زیر چنگال خونریز بی عدالتی جان سپرد و سکوت نازیبای مردمان ما گواه گناهی بس بزرگ بود .
امروز باطبی را دریابیم


Sahand 8:27 @ Thu, 17 Aug 06

faghat chand hezar javone mosalah-- ke ne tank dashdand, ne kashti haye jangi v na helikoper v na havapeymahaye jangande, artashe fashistiye Zionist ha ra mesle y sage kasif az Lobnan biron kardand, arteshe shekast na pazire Nazi haye Zionist faghat tonestand bimarestan-ha, jade- ha, khone haye mardome bi-gonah ra bombaran konand. ye roozi ba shashemon ghargheton khahim kard.


babak 13:53 @ Wed, 16 Aug 06

salam
man babak ye yahoodi az iran hastam....mamnoon misham age dar morede mohajerat be Israel ya USA va chegoonegi un behem etelaati Email konid.
ba tashakor


Rosva 12:28 @ Wed, 16 Aug 06

۱۹-۲۰
مسلمانهایی مثل شما الان سالهاست که خواب شاشیدن میبینند.اما مثل اینکه از قدرت خدا شاشبندیشان سالهاست علاج ندارد که زردی صورتشان از دور پیداست!
خلاصه امر:
ْ ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود میبری و زحمت ما میداری ْ


Sahand 9:12 @ Wed, 16 Aug 06

sar boridane mardom, bombarane khone, madares bi-marestanha, jade- ha ve koshtare zan –o- bache ha kare Zionist ha v Dashnak haye Armaniye. Mosalmon hata be sar-sakhtarin doshmane asiresh ham bi-hormati ne-mikone. Zinonist ha, Dashnak haye Armani: berid v , bekoshid, drough begid, mast-mali konid ve be chashme mardom khak be-pashid, roozi bahaye inhame drogh-parakani ra khahid pardakht. khoda kone ke roozi daste adami mesle man beoftid ke beshoma rahm khaham kard vali baghoye ro nemidonam. man hich-vaghet be sathe mojodate past v kasifi mesle Zoinist ha, fashist ha v dashnak ha noozol ne-khaham kard.


Sahand 8:55 @ Wed, 16 Aug 06

mosalmon-ha vase kobidane Zionism, be hich noe selahi ehteyaj nadarand, agar baham yeki beshand v be mardome khod ehteram bezarand, mitavanand ba shashidan Isreal ra mah-o nabood konand. are General Dr. Rosva: ma mitonim shoma ha ra ba shashemon ghargh konim


سیاهکل 3:32 @ Tue, 15 Aug 06

عمو شبح خسته نباشی


یحیی 1:34 @ Tue, 15 Aug 06

خواهی نخواهی، اکبر محمدی به اسطوره ها، و به جاودانگی پیوست. منتها باز هم به نظر من، مرگش in vain بود... کار با قهرمان بازی پیش نمی رود.


eqball 11:51 @ Sun, 13 Aug 06

۱- مبارزات گسترده مردم سر انجام جانيان اسلامی را مجبور به آزاد کردن يکی از رهبران طبقه کارگر ايران شد. منصور اسانلو فقط رئيس سنديکای کارگران شرکت واحد تهران نبود او رهبر طبقه کارگر ايران در نه به خانه کارگر در تلاش برای ايجاد تشکلات مستقل کارگری و در مبارزه برای بالا بردن دستمزدها و در مقاومت در برابر اوباشان اسلامی در حمله به هر اعتراضی تا حد خانواده مبارزين بود. لذا اسانلو رهبر طبقه کارگر ايران در مبارزه با جمهوری اسلامی بود. آنچه اسانلو را به رهبری سراسری اعتراضات کارگری تبديل کرد. پافشاری ايشان در دفاع از حقوق حقه کارگری و منافع کل طبقه بود. بعلاوه وجود تشکلی بنام سنديکا و عضويت آن در بزرگترين تشکل غير دولتی کارگری جهان و کوششهای بديع اعضای با جوهر سنديکا در اين راه و حمايتهای گسترده ای که از اين کارزار شد و رهبری سياسی طبقه کارگر ايران توسط حزب کمونيست کارگری همه زنجيره ای بود از يک مبارزه آشکار طبقه کارگر و رژيم اسلامی سرمايه داری. سرانجام کارگران پيروز شدند و اين پيروزی توانی روانی و معنوی نيرومندی به طبقه کارگر در حال مبارزه ميدهد. جنگ اصلی هنوز آغاز نشده است اما دور خيز جامعه ايران خبر سهمگينی برای دولت اسلامی سرمايه داران دارد.

۲- سازمان ملل قطعنامه ای را تصويب کرد مبنی بر آتش بس ميان اسرايی و لبنان. اميد که جنگ متوقف شود. حال پس از يک ماه جنگ بايد گفت حزب الله پيروز شد و دولت اسراييل باخت. ايضا لبنان و خاورميانه باخت و اسلام سياسی پيروز شد. اين جنگ مردم لبنان را بخاک سياه نشاند اما موجب تقويت سياسی حزب الله و اسلام سياسی نه فقط در لبنان بلکه در تمام منطقه شد. اسراييل باخت چون عليرغم تلاش کمونيستهای اسراييل اما اکثريت مردم اين کشور با تداوم جنگ موافق بودند و آن را موازی با متلاشی شدن و تضعيف حزب الله ارزيابی ميکردند. يک بار ديگر معلوم ميشود که اکثريت هم ميتواند اشتباه کند و ادعای دموکراسی و توده ايسم مبنی بر پيروی از رای اکقريت در هر شرايطی همان حمايت از خمينی به بهانه داشتن پايگاه مردمی بودنش بود. يک وجه ديگر اين جنگ چهره فاشيستی دولت اسراييل در حمله و کشتار غير نظاميان در لبنان بود و چهره فاشيستی حزب الله در بی قيدی نسبت به جان غير نظاميان بخصوص در لبنان بود. برای حزب الله مرگ شهادت است و اجر اخروی دارد و بايد حتا ازش استقبال هم کرد. اين فاشيسم الهی است.

۳- دفاع در برابر تجاوز اما تز مدافعين حزب الله در صفوف مردم لبنان و ايران و جهان بود. کسايی پيدا شدند که حتا نه ناسيوناليست و وطن پرست بلکه کمونيست بودند و مدعی رهبری طبقه کارگر که اين جنگ را يک سو دانسته و آن را تجاوز يک ارتش به خاک يک کشور ديگر ارزيابی کردند و تروريسم اسلامی را تحت عنوان دفاع و مقاومت غسل داده و توجيه کردند و مخالفين حزب الله را به آمريکا و اسراييل بستند. يادش سبز است که وقتی دولت بعث عراق به ايران حمله کرده بود چپک هايی مدعی تجاوز خارجی بودند و فراخوان به طبقه کارگر ميدادند که در برابر دشمن خارجی بايد متحد بود و در سنگر سپاه پاسداران عليه دولت صدام جنگيد و مردم را به قربانگاه دعوت يا اعزام کردند و در پايان جنگ فقط رو سياهی را نصيب بردند. امروز همين سناريو تکرار شد و بار ديگر چپ غير کارگری را به حمايت و دفاع از حزب الله کشاند. بدون کمترين جيره و مواجبی.


حميد 9:31 @ Sun, 13 Aug 06

شبح جان ببخش كه دو كامنت قبلي ربطي به پست تو نداشت ...


حميد 9:26 @ Sun, 13 Aug 06


چهره ی قانا

نزار قبانی

پریده رنگ، همچون سیمای عیسی
و هوای دریا در ماه آوریل...
باران های خون و اشک...

٭

بر روی اجسادما
وارد قانا شدند
و پرچم نازیان را
بر فراز سرزمین جنوب بر افراشتند
و ایّام آدمسوزی را باز گردانیدند...

هیتلر
آنان را در اتاق های گاز به آتش کشید
و بعد از او
آنان آمدند تا ما را به آتش بکشند

هیتلر
آنان را از شرق اروپا راند
و آنان ما را
از سرزمین خودمان راندند

هیتلر
زمان نیافت تا ریشه کنشان کند
و بعد از او
آنان آمدند تا ما را ریشه کن کنند!

٭

مثل گلّه های گرگ های گرسنه
وارد قانا شدند...
تا در خانه ی مسیح
آتش بیافروزند
و بر جامه ی حسین
و بر خاک عزیز جنوب
لگد بکوبند

٭

گندمزاران را
و درختان زیتون را
و بوته های تنباکو را
در هم کوبیدند.
و آوای بلبلان را...

کنفسیوس را
در مرکبش در هم کوبیدند
دریا را درهم کوبیدند
و افواج مرغان دریایی را.

حتّی بیمارستان ها را هم در هم کوبیدند
حتّی مادران شیرده را
و کودکان مدرسه یی را.

زیبایی زنان جنوبی را در هم کوبیدند
و باغستان های چشم های عسلی را
به غارت بردند

٭

و ما اشک را
در چشمان علی دیدیم
و صدایش را شنیدیم
وقتی که در زیر باران های آسمان خونین
نماز می خواند...

٭

چه کسی هرگز
داستان قانا را خواهد نوشت؟
بر روی کاغذ های پوستی.
این، کربلای دوّم بود...

٭

قانا
راز های نهان را
آشکار کرد

و دیدیم آمریکا را
که لباس کهنه ی حاخامی یهودی را بر تن کرده است
و این قصّابی را راهبری می کند

و بر روی کودکان ما آتش می گشاید
بی هیچ سببی.
و بر روی زنان ما آتش می گشاید
بی هیچ سببی.
و بر روی درختان ما آتش می گشاید
بی هیچ سببی.
و بر روی اندیشه های ما آتش می گشاید
بی هیچ سببی...

آیا در قانون اساسی آمریکا
ـ این سرور عالم ـ
به خطّ عبری نوشته اند
که باید اعراب را به خاک ذلّت نشانید ؟

٭

آیا هر فرمانروایی در آمریکا
که رویای شیرین ریاست جمهوری را به سر دارد
باید ما عرب ها را
کشتار کند؟

٭

منتظر آمدن یک عرب ـ عربی واحد ـ بودیم
تا خنجر را از گردنمان بردارد

منتظر یک بنی هاشمی بودیم
منتظر یک بنی قریشی بودیم
منتظر یک دن کیشوت بودیم

منظر یک پهلوان ملّی بودیم
که سبیل اورا نتراشیده باشند

منتظر خالدی بودیم
یا طارقی
یا عنتره یی...

امّا
جفنگ و یاوه ی بی سر و ته خوردیم
امّا
جفنگ و یاوه ی بی سرو ته نوشیدیم

برایمان فاکسی ارسال کردند
بعد از تقدیم مراتب تأثّر و همدردی
و بعد از آنکه کار به قصّابی کشتنمان
به انجام خود رسیده بود !

٭

چرا هراس داشته باشد اسراییل
از فریاد های ما ؟
چرا هراس داشته باشد اسراییل
از \"فاکس بازی ها\"ی ما ؟
\"جهاد فاکس\"
از ساده ترین جهادهاست:
متن واحدی می نویسیم
برای همه ی شهیدانی که رفته اند
و همه ی شهیدانی که خواهند آمد !

٭

چرا هراس داشته باشد اسراییل
از ابن مقفّع ؟
از جرید؟
و فَرَزدَق؟
و از خنساء
که شعرش را دم در گورستان می خوانَد ؟

چرا هراس داشته باشد اسراییل
از لاستیک آتش زدن ها ؟
و امضای بیانیّه ها ؟
و ویران کردن مغازه ها ؟

او می داند که ما امیران نبرد نبوده ایم
بلکه امیران جفنگ و یاوه ی بی سر و ته بافی بوده ایم...

چرا هراس داشته باشد اسراییل
از بر طبل کوبیدن ها ؟
و از پیراهن، چاک کردن ها ؟
و از خراش دادن گونه ها ؟

چرا هراس داشته باشد اسراییل
از اخبار عاد و ثمود ؟

ما
در تاریکی ملّی فرو رفته ایم
و از آن اعصار و روزگاران فتوحات
حتّی یک نامه هم دیگر
به ما نرسیده است

٭

ما
ملّتی هستیم ساخته شده از خمیر.
هرچه اسراییل بر تروریسمش و بر کشتارش بیافزاید
ما بر سستی و بی خیالی و خونسردیمان می افزاییم

٭

یک وطن ِ خفه شده
یک لهجه ی محلّی
که در قباحت و سخافت است که پرورش خود را می جوید.
یک وحدت سبز
که در انزوا و تفرقه است که تحقّق یافتن خود را انتظار دارد.
درختی که در تابستان
عقیم و بی ثمر
در خود خمیده است.
و مرز هایی که هر وقت هوس کردند
مرز های دیگر را پاک می کنند !

٭

چرا اسراییل، ما را ذبح نکند ؟
چرا هشام و زیاد و رشید را محو نسازد ؟
وقتی که:
بنی ثعلب
با زنانشان مشغولند
و بنی مازن با غلامبچگانشان.
وبنی هاشم
شلوارهایشان را پایین کشیده اند
و سرگرم مغازله و ماچ و بوسه اند...

چرا باید اسراییل، از اعراب بترسد
وقتی که بعضی از آن ها
یهودا شده اند؟


حميد 9:22 @ Sun, 13 Aug 06

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه ۱۷ مرداد ۱٣٨۵ - ٨ اوت ۲۰۰۶

قتل عامی که اسراییل، در ۳۰ ژوئیه ی امسال، با خونسردی تمام در قانا به آن دست زد، عملیّات \"قانا ـ ۲ \" نام گرفته است.
چرا که مشابه همین قتل عام، درست ده سال پیش، به وسیله ی اسراییل، در همین شهر کوچک معصوم جنوب لبنان، انجام پذیرفته بود: در هژدهم آوریل هزار و نهصد و نود و شش.
شیمون پرز ـ برنده ی جایزه ی صلح نوبل ـ که درآن زمان، پس از قتل اسحاق رابین، به طور موقّت، سمت نخست وزیری اسراییل را بر عهده داشت، به منظور جلب آرای بیشتر در انتخابات پیش رو، بهانه یی تراشید (مثل امروز)، و عملیّات بسیار قساوت آمیزی را با نام دزدیده شده ی \"خوشه های خشم\"، برای کشتار همه جانبه ی فلسطینیان به راه انداخت.
اهالی قانا در زمره ی قربانیان این عملیّات بودند.
یک قلم از قربانیان \"قانا ـ ۱\" را شهروندان معصوم و بی پناه عادّیی که اکثرشان زنان و کودکان بودند تشکیل می دادند که با خوشباوری و از سر استیصال، به مقرّ محلّی سازمان ملل متّحد پناه برده بودند. بی هیچ سلاحی در دست. و بی هیچ عزم مقابله یی در سر.
آقای شیمون پرز، در همانجا، ۱۰۶ نفر شان را قتل عام کرد؛ و مابقیشان راهم تکّه پاره.
جنایت، آنقدر نفرت انگیز بود که سازمان ملل متّحد، ناچار شد تا تصمیم بگیرد که آن را محکوم کند. امّا مطابق معمول، آمریکا حقّ وتوی خود را به کار گرفت...

نزار قبانی، شاعر بلند آوازه ی عرب (۱۹۹۸ـ۱۹۲۳)، در آن زمان هنوز زنده بود؛ و شعر \"چهره ی قانا\" را در همان ایام سرود.
نزار قبانی سوری، با نژاد ترکی، و مرام جهان وطنی، بیش از آن که شاعر سیاسی و یا سیاسی سرا باشد، شاعر عشق و به قول همزبانانش \"حُبّ\" است. بازبانی به معنای دقیق کلمه: زبان شعر. شعری که همچون زندگی خود او آمیزه یی است از مهری شیرین و گاه نیز آنقدر تلخ و تراژیک که او را ناچار به پنهان کردنش در طنزی پر درد کرده است.

معمولاً در ترجمه ی شعر از زبانی به زبان دیگر ـ اگر شعر، شعر باشد ـ مقداری از زیبایی شعر (\"زیبایی\" در معنای هنری و ادبی کلمه)، از دست می رود. مخصوصاً وقتی که زبان اصلی شعر، زبانی مثل زبان عربی باشد، که گویا اصلاً برای شعر و شاعری ساخنه شده است. ولی به هر حال، کوشیده ام که در ترجمه ی این شعر از متن اصلی، کمترین تلفات بر شعر نزار و زیبایی آن وارد شود.

امّا نمی توان، امروز، و در این لحظات، به عنوان یک ایرانی، ازجنایات اسراییل نام برد بی آنکه ـ دستکم ـ به چند نکته اشاره کرد:

● مبارزه با جنایتکاران حاکم بر دولت عبری، و پشتیبان اصلی آن ها آمریکا و به طور خاص نئوکان ها، از مبارزه با جنایات روزمرّه ی ملّایان در حق مردم ایران ـ که مردم بخشی از همان خاور میانه ی بزرگی هستند که سرنوشت تمامی ملّت ها و افراد آن با سرنوشت تمامی افراد وملّت های آن در هم آمیخته شده است ـ جدا نیست. یعنی: نباید جدا باشد. به خصوص که می بینیم ملّایان، فرصت را برای افزودن تصاعدی جنایت در جنایت و جنایت بر جنایت، مغتنم شمرده اند.

● حمایت ملّایان از اعراب و ملّت فلسطین، همانست که دیده ایم:
خریدن و یا حتّی تحویل گرفتن مفت و مجّانی اسلحه از اسراییل، برای فتح قدس با همان اسلحه، از طریق کربلا... و یا ایران گیت... و یا ایران کنترا...

● دافعه ی لاف و گزاف گویی های ملّایان در حمایت از مقاومت فلسطین و لبنان، نباید اندکی نیز از احساس مسئولیتمان در دفاع از این مقاومت سرفراز و عمومی که بسا فراتر از مفاهیم خاصّ الخاصّ ایده ئو لوزیک است بکاهد. نگاه کوتاهی به صف بندی های موجود، نشان می دهد که عمدتاً دو دار و دسته ی طرد شده از سوی مردم، می کوشند که با توسّل به لاف و گزاف های ملّایان در ارتباط با قضایای لبنان و فلسطین، مبارزه ی افتخار آفرین مردم این دو سرزمین لگدکوب شده را به زیر سئوال ببرند تا بتوانند طردشدگی به وسیله ی مردم ایران را با خوش خدمتی به بیگانه ـ بیگانه ترین بیگانه ـ و به دشمن ـ دشمن ترین دشمن ـ مردم ایران و خاورمیانه و همه ی جهان و همه ی ذرّات شرف انسان معاصر، جبران کنند.
نیازی به نام بردن از این دو دار و دسته نیست. کیست که نام و نشانشان را نداند ؟

● مبارزه با صهیونیزم، ربطی به نژاد و قوم و دین یهود ندارد. این، درست است که:

۱) نباید هیچ توهّمی نسبت به نیروهای \"راست\" و \"چپ\" و \"میانه\" ی تشکیل دهنده ی دولت اسراییل داشت؛ و نباید فراموش کرد که وزیر دفاع اسراییل ـ همان که مستقیماً تمامی جنایات اخیر را فرماندهی می کند ـ نماینده ی جناح چپِ حزب به اصطلاح چپِ کارگر اسراییل، و فاتح بزرگ نبرد های سندیکایی کارگران اسراییل است. نماینده ی جناح راست حزب کارگر، شیمون پرز است که طفلک فعلاً پست جزیی معاونت نخست وزیر را بر عهده دارد؛ و ده سال پیش هم، در مقام نخست وزیری، در طی عملیات \"خوشه های خشم\"، اشتباهاً \"قارنا ـ ۱\" را فرماندهی کرده بود؛

۲) نباید نادیده گرفت که اکثریّتی ـ حدّاقل بالا تر از هشتاد در صد ـ از اسراییلیان، از عملیات کنونی دولت ائتلافی راست و میانه و چپشان، حمایت می کنند؛

۳) باید از خود پرسید که: کوچ کردن از اینطرف و آنطرف دنیا به قصد مفتخواری و برسر سفره ی آماده نشستن و زندگی کردن در سرزمین های غصبی مردم، و جا خوش کردن در خانه ی صاحبخانه پس از به قتل رسانیدن او و همسر و فرزندانش، آیا اساساً می تواند مشروعیتی داشته باشد که چیزی به نام \"حقّ دفاع از خود\" را معنا کند ؟

۴) و باید ها و نباید های دیگر...

امّا فکر می کنم که حضور یهودیان آزاده و شرافتمندی که درسراسر جهان پراکنده اند، و حتّی گاه به صدای رسای ملّت فلسطین بدل می شوند، پشت سکّه ی خونین صهیونیزم، یعنی کینه ی نژادی و قومی و مذهبی متقابل را نیز همچون روی این سکّه، از اعتبار می اندازد.

شانزدهم مردادماه ۱۳۸۵
محمّد علی اصفهانی
www.ghoghnoos.org


eqball 6:22 @ Sun, 13 Aug 06

مسئولین زندان با تقاضای باطبی برای مداوا مخالفت کردند
احمد باطبی و کلیه زندانیان سیاسی باید فورا آزاد شوند
بنا به گزارشی که حزب کمونیست کارگری رسیده است، بعدازظهر امروز، سمیه بینات با همسرش احمد باطبی موفق به تماس تلفنی شد. احمد باطبی که در بند انفرادی ٢٠٩ زندانی است گفته است که در دو روز اول بازداشت تحت بازجوئی فشرده بوده و علیرغم انواع بیماری، تقاضای مکرر او برای مداوا با مخالفت مقامات مسئول زندان مواجه شده است. او شانزدهمین روز اعتصاب غذا را میگذراند و وضع جسمی اش وخیم تر شده است. مسئولین زندان تمام وسائل شخصی او را گرفته اند و از هرگونه ملاقات و حتی تماس تلفنی با خانواده او را محروم کرده اند. در اثر فشارهای مختلف، اولین تماس تلفنی او و همسرش امروز برقرار شد.
لازم به یادآوری است که تلاش نسبتا وسیعی در دفاع از احمد باطبی در داخل و خارج کشور شروع شده است. سازمان عفو بین الملل سه روز قبل کمپینی را در این زمینه اعلام کرد و مرسده قائدی نیز طی نامه ای به سازمانها، نهادها و مردم آزادیخواه از آنها خواسته است جمهوری اسلامی را برای آزادی احمد باطبی تحت فشار قرار دهند.
احمد باطبی و کلیه زندانیان سیاسی باید فورا و بی قید و شرط آزاد شوند. این سران رژیم اسلامی هستند که به جرم اعدام و شکنجه و اذیت و آزار صدها هزار نفر از مخالفین خود و به جرم ٢٧ سال جنایت علیه بشریت باید محاکمه شوند.
حزب کمونیست کارگری ایران
١٢ اوت ٢٠٠٦، ٢١ مرداد ١٣٨٥


10:22 @ Sat, 12 Aug 06

test


زنده باد سندیکای کارگران 0:25 @ Fri, 11 Aug 06

زنده باد سندیکای کارگران شرکت واحد

خبر آزادی منصور اسانلو رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد نه تنها یک پیروزی برای کارگران شرکت واحد بلکه یک دستاورد بزرگ برای طبقه کارگر در ایران و حتی در جهان است طبقه ای که امروز در حال تلاش و مبارزه برای رهایی از فقر و تنگدستی است.تشکیل شوراها و تشکلهای مستقل کارگری حق مسلم تمام کارگران است و منصور اسانلو عزیز نیز به خاطر احقاق همین حق پایه ای کارگران متحمل چند ماه زندانی و رنجهای زیادی شد.در این میان اعتراض و اعتصاب کارگران شرکت واحد برای آزادی منصور اسانلوو به دنبال آن اتحاد و اعتراض تعداد زیادی از کارگران بخشهای مختلف کارگری در داخل ایران و نیز حمایت گسترده

بین المللی سندیکاها و بخشهای گوناگون کارگری در سطح جهانی تحول مهمی در عرصه مبارزات کارگری بود.این مسئله نشان داد که پیروزی طبقه کار گر در گرو اتحاد وهمبستگی جهانیش است.ما نیز بر حسب وظیفه انسانی و طبقاتی خویش این افتخار را داشتیم که در کنار صف اعتراض و مبارزه کاگران برای آزادی منصور اسانلو باشیم و به همین سبب خبر آزادی این رهبر کارگری یک خبر مسرت بخش و یک پیروزی مهم برایمان بود.ما کارگران شهر سنندج ضمن تبریک این پیروزی، آزادی منصور اسانلو عزیز را به او و خانواده اش تبریک می گوییم و کلیه کارگران ایران را به اتحاد برای به دست اوردن حقوق انسانیمان فرا می خوانیم.

کارگران کارخانه نساجی کردستان

کارگران کارخانه نساجی شاهو سنندج

و جمعی از فعالین اجتماعی شهر سنندج


eqball 22:59 @ Thu, 10 Aug 06

احمد باطبی عزیز:

اعتصاب غذا روش مناسبی برای مبارزه نیست

احمد باطبی عزیز،

١٣ روز از اعتصاب غذای تو میگذرد و این با توجه به بیماریهایت بی تردید تاثیرات ناگواری بر وضعیت جسمی تو گذاشته است. ولی اعتصاب غذا روش مناسبی برای مبارزه نیست. شاید استدلال کنی که یک زندانی که در سلول خود تک و تنها افتاده و همه راهها را به رویش بسته اند چه انتخاب دیگری دارد. اما امروز همانطور که خبر اعتصاب غذا همه جا منعکس میشود، پیام زندانی هم همه جا منعکس میشود و مردم را متوجه خود میکند. دوره ارعاب سالهای بعد از ٦٠ نیست. دیگر مردم را نمیتوان ساکت کرد و به خانه فرستاد. جنبش عظیمی برای آزادی و رهائی از این جهنم در جریان است. این نیرو را باید به حساب آورد. حتما پیام مادران زندانیان سیاسی را شنیده ای که گفته اند در زندانها را میشکنیم و عزیزانمان را آزاد میکنیم. این روحیه و این عزم و اراده انقلابی و رزمنده الگوئی است که قطعا زندانیان سیاسی هم خود را در آن شریک میدانند و آنرا تقویت میکنند. فراخوان مادران زجرکشیده زندانیان سیاسی میتواند نیرو بسیج کند، مردم را به گرد آنها جمع کند و به حرکت درآورد، میتواند به یک مبارزه توده ای دامن بزند و مردم را در ایران و در سطح جهان تحت تاثیر قرار دهد و ما نیز همه توانمان را در این راستا به کار خواهیم انداخت.

خود زنی و اعتصاب غذا و هر عملی که به جسم انسان لطمه بزند شیوه مناسبی برای مبارزه ما نیست. این به اصطلاح "مبارزه" را باید بطور کلی کنار گذاشت و از فرهنگ مبارزات آزادیخواهانه و انسانی و مدرن دور کرد. این مبارزه ای نیست که توده ای شود، روشی نیست که بتوان دیگران را هم به دست زدن به آن تشویق کرد. این یک روش انفرادی و مذهبی گونه است که قبل از هرچیز فشارش به جسم انسان وارد میشود. استیصال را دامن میزند و افق امیدبخش و رزمنده ای در مقابل جامعه قرار نمیدهد. شیوه هائی از مبارزه را باید بکار گرفت که توده عظیمی از مردم، از مادران و خانواده های زندانیان تا میلیونها انسان آزادیخواه و شریف در سراسر جهان بتوانند به آن بپیوندند.

مطمئن باش که همبستگی وسیعی در ایران و جهان شکل خواهد گرفت و نامه های زیادی از اطراف و اکناف جهان برای آزادی تو و سایر زندانیان سیاسی بطرف سران جمهوری اسلامی سرازیر خواهد شد. تو به توان جسمی ات نیاز داری. خانواده ات به تو نیاز دارند. اعتصاب غذا بویژه با توجه به بیماری هایت به سرعت توانت را تحلیل میبرد و از کار می اندازد. خواهش میکنیم به اعتصاب غذایت هرچه سریعتر پایان بدهی. این فقط فراخوان ما نیست، این تقاضای انسانهای بیشماری است و امیدواریم که به این تقاضا پاسخ مثبت بدهی.

اصغر کریمی
رئیس هیئت دبیران حزب کمونیست کارگری ایران
١٨ مرداد ١٣٨٥، ٩ اوت ٢٠٠٦


سيد ايمان (كوروش) ضيابري 20:46 @ Thu, 10 Aug 06

گرم ياد آوري يا نه (كه قطعا ديگر نه ياد آوري نه مياي از اينورا گذري!!!!!!!) من از يادت نمي‌كاهم اي شبح وبلاگستان... مطمئن باش... كار من، روزي يكي دو ساعت فكر كردن به وبلاگنويسهايي است كه روزي روزگاري يار و همدم ما بودند...


آرمین گیله مرد 20:36 @ Thu, 10 Aug 06

سلام ..یادش زنده و روانش شاد . به امید آزادی همه!


caffè ristretto 19:42 @ Thu, 10 Aug 06

شبح عزیز
با آن که در پاراگراف سوم نوشته ات طعنه ی گزنده ای نهفته بود - و هر چند خیلی ها از کینه ی دیرینه ی تو نسبت به گنجی با خبرند - اما یادت بماند که تو هم نبخشیدی و فراموش نکردی...


shabah 17:27 @ Thu, 10 Aug 06

tarane jan!
matlabam nayamde bood dorostesh kardam.
aman az in sansor


ترانه 14:26 @ Thu, 10 Aug 06

شبح به این کم نویسی اما پُر حرفی نوبره!


ترانه 14:24 @ Thu, 10 Aug 06

رژیم جمهوری اسلامی معترضین و مخالفین را به زندانیان سیاسی تبدیل می کند. مسئول و مقصر اصلی قتل ا کبر محمدی حکومت جمهوری اسلامی است!


مدیار 14:00 @ Thu, 10 Aug 06

خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر..........................................................................






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1310
تعداد نظرات: 25712
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: april 15, 2008 01:30 am


از کجا آمده‌اند؟