پنجشنبه، 15 تیرماه 1385 | July 06, 2006

درست‌نويسی‌ی انسانی درست‌کار

دوستانی که "شبح" را می‌خوانند حتما با شيوه‌ی نگارش متفاوت‌اش آشنا هستند؛ به خصوص با "زنده‌گی" او که با "زندگی" بسياری متفاوت است! قبلا سعی کردم در نوشته‌های مختلفی اين شيوه‌ی نگارش را که اکنون طرف‌دارانی نيز دارد معرفی کنم اما زبان الکن شبحی کجا و سخن گفتن درباره‌ی "درست‌نويسی‌ی خط فارسی" کجا!
چند روز پيش که در حال معاشقه‌ی هر روزه‌ام با ويترين کتاب‌فروشی‌ها بودم کتابی از ايرج کابلی نظرم را جلب کرد:"درست‌نويسي‌ی خط فارسي" با شوق و ولع کتاب را از کتاب‌فروش گرفتم و همان‌جا شروع به خواندن‌اش کردم. ياد سال‌هايی افتادم که وقتی سراغ دکه‌های روزنامه‌فروشی می‌رفتم و شماره‌ی جديد مجله‌ی آدينه را جست‌و‌جو می‌کردم به دو اميد بود يکی خواندن شعر تازه‌ای از "احمد شاملو" و ديگری خواندن مقاله‌ی جديدی درباره‌ی شيوه‌ی نگارش خط فارسی به قلم "ايرج کابلی"! و اکنون تمام آن مقاله‌ها و نوشته‌های منتشر نشده‌ای از ايرج کابلی يک‌جا در کتابی در دستان‌ام قرار داشت.
ايرج کابلی يکی از شريف‌ترين و نازنين‌ترين نويسنده‌گان و مترجمان و روشن‌فکرانی است که اين مرز و بوم به خود ديده است. او متواضع و بدون جنجال و به قول ورزشی‌نويسان (که بازارشان اين روزها بس داغ است.) بدون حاشيه مشغول پژوهش و ترجمه و نوشتن و ياری‌رسانی به کانون نويسنده‌گان ايران است. در سياه‌ترين روزهايی که کانون به خود ديد و زمانی که عضو شورای دبيران "کانون نويسندگان ايران" بودن برابر بود با صدرفهرست‌هدف‌ترورفرارداشتن او عضو شورای دبيران بود.
کتاب "درست‌نويسي‌ی خط فارسي" چند ماهی است که توسط انتشارات بازتاب نگار منتشر شده است اما نمی‌دانم چرا مستوری می‌کند و از برابر چشمان من در اين مدت گريخته است.(راستی چه بر سر من آمده است. بگذريم!) کتاب اينگونه آغاز می‌شود:
"پيشينه
در آغاز پيدايش خط، خواندن و نوشتن در انحصار کاهنان و دبيران بود اينان که برای اين کار تخصصی آموزش ويژه می‌ديدند، شيوه‌های پيچيده‌ی نگارشي را ترجيح می‌دادند، زيرا دوام انحصار حرفه‌يي‌‌شان در گرو سختي‌‌ی آموزش بود.
در دوران پس از اين انحصار، و افزايش نياز به آموزش دانش‌های زمان، دو جريان عمده در شرق و غرب دنيای آن روز به راه افتاد. در شرق، چينيان که زبان‌شان پر است از هجاهای هم‌آوا، نمی‌توانستند از الف‌بای فونتيکی استفاده کنند و ناگزير از سده‌ی هجدهم پيش از ميلاد تا امروز باوجود تلاش بسياری که کرده‌اند گرفتار خط دش‌وار واژه‌نگارشان مانده‌ اند. آموختن اين خط که نزديک به هزار نشانه دارد سال‌ها طول می‌کشد.
....
زبان‌های سامی مانند عربي و عبري الف‌بای صامت‌نگار خود را بر پايه‌ی مادر همه‌ی خط‌ها، يعنی فينيقي‌ی باستان، سامان داده اند و مشکلی ندارد زيرا ساختار زبان‌شان به گونه‌يی است که نبود مصوت‌ها ايجاد دش‌واري و بدفهمي نمی‌کند.
...
"*
کتاب "درست‌نويسي‌ی خط فارسي" کتابی آموزشی نيست کتابی جذاب و خواندنی‌‌ای است که شما را با دنيای پر راز و رمز نوشتن آشنا می‌کند. قلم توانای کابلی که به عطر و بوی شاملوی بزرگ نيز آغشته است خواند اين کتاب را برای‌تان به خاطره‌ای فراموش نشدنی تبديل می‌کند.
-------------------------
* ايرج کابلی، درست‌نويسي‌ی خط فارسی، بازتاب‌نگار، صفحه‌ی 9 و 10

پی‌نوشت: زنده‌گی به "ه" زنده‌تر است.

July 6, 2006 09:48 AM

sveta 3:20 @ Sun, 17 Dec 06

[url=][/url]


sveta 3:20 @ Sun, 17 Dec 06

[url=][/url]


sveta 3:20 @ Sun, 17 Dec 06

[url=][/url]


س 10:10 @ Wed, 26 Jul 06

سلام دوست ِ عزیز. من مدت ها دنبال ِ کتابی یا نشانی از آقای ایرج ِ کابلی ِ عزیز می گشتم. خیلی خوش حالم که در این جا اطلاعی از آن یافتم. پاینده باشید و پیروز


یحیی 23:54 @ Mon, 17 Jul 06

کلا من با این رسم الخط های که "حواس" مخاطب را پرت می کنند مشکل دارم. چه اصراری هست؟ چرا باید ذهن مخاطب را از معنا منحرف کرد و به شکل معطوف کرد؟


مدیار 23:41 @ Fri, 14 Jul 06

من چرا انقدر سوتی میدم:))
چقدر غلط املایی دارم......:))
مثل اینکه جدی جدی تاثیر گذاشته ها:)))))))


مدیار 23:38 @ Fri, 14 Jul 06

وای وای ببخشید. من با فیلتر شکن می بینم وبلاگت رو اینطوری میشه دیگه تقصیر من نیست به خدا. تقصیر اون هایی که فیلتر می کنند


مدیار 23:36 @ Fri, 14 Jul 06

و شعر زنده گی او با قافیه ی خون اش
و زنده گی شعر من با خون قافیه اش
چه بسیار
که دفتر شعر زنده گی شان را
با کفن سرخ یک خون شیرازه بستند.
چه بسیار
که کشتند برده گی زنده گی شان را
تا آقایی تاریخ شان زاده شود.
سلام شبح عزیز
زنده گی من با نیز مثل ترانه با تو هم کشل است و ه به این قشنگی آقایی ات را ثابت می کند

ترانه جان سلام
این مدیار که گفتی که کیه؟ پرونده ش که به من نمی خوره؟ ولی مگه وبلاگستان یک مدیار بیشتر داره:)))))


مدیار 23:35 @ Fri, 14 Jul 06

و شعر زنده گی او با قافیه ی خون اش
و زنده گی شعر من با خون قافیه اش
چه بسیار
که دفتر شعر زنده گی شان را
با کفن سرخ یک خون شیرازه بستند.
چه بسیار
که کشتند برده گی زنده گی شان را
تا آقایی تاریخ شان زاده شود.
سلام شبح عزیز
زنده گی من با نیز مثل ترانه با تو هم کشل است و ه به این قشنگی آقایی ات را ثابت می کند

ترانه جان سلام
این مدیار که گفتی که کیه؟ پرونده ش که به من نمی خوره؟ ولی مگه وبلاگستان یک مدیار بیشتر داره:)))))


مدیار 23:35 @ Fri, 14 Jul 06

و شعر زنده گی او با قافیه ی خون اش
و زنده گی شعر من با خون قافیه اش
چه بسیار
که دفتر شعر زنده گی شان را
با کفن سرخ یک خون شیرازه بستند.
چه بسیار
که کشتند برده گی زنده گی شان را
تا آقایی تاریخ شان زاده شود.
سلام شبح عزیز
زنده گی من با نیز مثل ترانه با تو هم کشل است و ه به این قشنگی آقایی ات را ثابت می کند

ترانه جان سلام
این مدیار که گفتی که کیه؟ پرونده ش که به من نمی خوره؟ ولی مگه وبلاگستان یک مدیار بیشتر داره:)))))


This is a permanent erro 15:22 @ Fri, 14 Jul 06

This is a permanent error; I've given up. Sorry it didn't work out.
shabah@shabah.org
does_not_like_recipient./Remote_host_said:_550_Block_for_spamming/Giving_up_


a permanent error 15:19 @ Fri, 14 Jul 06

This is a permanent error; I've given up. Sorry it didn't work out.

:
_does_not_like_recipient.


sooski 21:21 @ Thu, 13 Jul 06

عمو شبح نازنين، معلومه که جای شما در سفر خالی بود... خصوصا با اون درک زيبايی‌شناسانه و قلم شيواتون که مي‌تونستين سفرنامهء نابی بنويسين و توی بلاگتون منتشر کنيد... نه مثل من بی‌ذوق و تنبل در نوشتن خاطرات سفر...
يه دنيا بغل،
--سوسکی


شبح 10:14 @ Thu, 13 Jul 06

زيتون جان!(21)
مرسی از محبت هميشه‌گی‌ات.

وب - آ - ورد عزيز!(29)
ای‌ميل من آن‌گونه نيست که نوشتی اين‌گونه است که می‌نويسم: shabah@shabah.org


شبح 9:47 @ Thu, 13 Jul 06

آتش نازنين!(27)
گم کردن سر نخ خيلی خوبه چون معمولا باعث می‌شه آدم سرنخ‌های جديدی پيدا کنه!
ترانه‌ای عزيز هم که يه حس ششم قوی داره که نگو و نپرس! هر وقت دلش بخواد اول مي شه هر وقت هم دلش بخواد آخر.
ضمنا زنده‌گی من فقط به اندازه‌ی همون "ه" کوچيک با "ندگی" خيلی‌ها متفاوته.


غزه 22:53 @ Wed, 12 Jul 06

بابا رسوای با شهامت ... رفیق صهیونیست رسوا اسم واقعیتونه دیگه نه؟ شما که دیگران رو بی شهامت می نامید آیا جرات دارید خودتان را معرفی کنید یا به خاطر اینکه بستگانتان که در ایران به امر سندیده فعالیتهای اقتصادی و خارج کردن ول مردم ایران از کشور و صدور آن به ارض موعود مشغولند ممکن است به خطر بیافتند ؟ آخه مومن ت اگه جرات داشتی که آدرس روزنامه و یا سایتهای صهیونیستی رو جای نشان خود ئارد نمی کردی که


وب - آ - ورد 21:34 @ Wed, 12 Jul 06

جسارتا مطلوبست
درست نوبسی
ابن ادرس عی میلی
shabah@shabah.ir


A5 20:26 @ Wed, 12 Jul 06

بسم الله قاصم جبارين
وصلي الله علي نبينا محمد وآله الطيبين الطاهرين لاسيما بقيه الله الأعظم حجة بن الحسن المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ولعنة الله علي اعدائهم اجمعين لا سيما الجبت و الطاغوت واللات و العزي و ابنتيهما ومحبيهما بعدد ما احاط به علمه و بعدد فضایل امیر المومنین علیه السلام .

متاسفانه امروزه بوق هاي استکباري ونوکران حلقه به گوش صهيونيست ها با عربده هاي کرکننده مي خواهند حکومت اسلامي ايران را فاقد آزادي معرفي کنند و گنجي ها و ايادي ديگر مي خواهند اوضاع ايران را غير آزاد معرفي کنند و در حاليکه دولت حتي يک زنداني سياسي در بند ندارد قيل و قال راه انداخته اند که زنداني سياسي آزاد بايد گردد!

در وبلاگي که جهت تنوير افکار عمومي عرضه شده akhoondism.blogspot.com با استناد به مدارک و منطق به همگي شما فريب خوردگان ثابت مي شود که آزادي که در ايران هست در هيچ کجاي دنيا نظير ندارد. و اينجاست که فرموده استاد گرانقدر حضرت آيت الله مطهري معلم شهيد، مصداق عيني ميابد:
آزادي در متن تعاليم اسلامي مي جوشد و ما نيازي به اخذ آن از منابع انساني نداريم.

هيچ کس نمي تواند مطالب اين وبلاگ را رد کند و همگي شما که مي گوييد در ايران آزادي نيست منکوب خواهيد شد.
ما عقيده داريم کساني که خوي استکباري دارند از خواندن مطالب اين وبلاگ عصباني شده و از عصبانيت خواهند مرد.
ما عقيده داريم که فرهنگ روحانيت يا همان آخونديسم در تمام وجود ملت سرافراز و مسلمان ايران ريشه دوانيده و شما نوکران کفار هرگز نمي توانيد فرهنگ منحط آلوده به حقوق بشر منبعث از اومانيسم را در ايران نهادينه کنيد.

خدايا خدايا تا انقلاب مهدي حتي کنار مهدي خامنه اي رهبر به لطف خود نگهدار.
akhoondism.blogspot.com



atash 2:26 @ Wed, 12 Jul 06

شبح جان
من خيلی نامرتب هستم افکارم مثل سيم ظرف شوئي درهم وبرهم است.. ديروز می خواستم سر سيم را پيدا کنم باور کن نتوانستم ..
نوشتی زندگی ات با ديگران بسیار متفاوت است از چه لحاظ !!؟
چرا من نمی تونم در کامنت گذاری تو اول بشم ؟؟ شبح جان فکر کنم اين ترانه ديشب تا صبح نشسته بود تا تو بنويسی و بياد کامنت بزاره .. شايد هم اول صبح رفته بوده مغازه آشی و بعد هم تصادفی اينجا سری زده و نوبت اولی رو واسه خودش ثبت کرده :)


همیشه دوستدارت 17:57 @ Tue, 11 Jul 06

در پاسخ کامنت خانم و یا آقای X

بنظر من این دون کیشوت ایرانی شما که دو تا دکترا هم دارد انسان بسیار شجاعی است. چون اکثریت قریب به اتفاق وبلاگستان هم همین نظرات را دارند ولی جسارت بازگو کردن این ناخود آگاه خودشان را ندارند و میروند و پشت افه های روشنفکری قائم میشوند. بهر حال این دون کیشوت شما عقب مانده صادقی است که شجاعت ابراز عقب ماندگی اش را دارد بدون اینکه آنرا توی زرورق طلایی بپیچد.

ولی نکته قبل توجه ای که خود شما هم به آن اشاره کردید ولی موشکافی اش نکردید این حقیقت مسلم و ناگوار جامعه ایرانی است که "از نادانی فضیلت می سازد". خودش میداند که چه کمبود هایی دارد ولی این کمبود های فرهنگی را بصورت فضیلتی بی بدیل به شونده اش ارائه میکند.


Rosva 15:58 @ Tue, 11 Jul 06

شبح جانم
اتفاقاْ اصل صحبت بر اين بود که چرا وقتمان را بر سر اين که ْ زندگی ْ بکنيم يا ْ زنده گيْ و يا ْ تقريباْ ْ درست است يا ْ تقريبنْ هدر کنيم؟ اين درست ْ مفتعلن مفتعلن مفتعلن ْ کردن است!


شبح 15:24 @ Tue, 11 Jul 06

رسوا جان!(9)
حرفی که زده‌ای کاملا درست است اما به موضوع بحث ما نمی‌خورد. مسئله اين است که چگونه بنويسيم تا آن مغز و حرف اصلی درست خوانده شود و همان از آن فهميده بشود که می‌خواهيم مسئله‌ای که مولانا مطرح می‌کند اين است که خود را اسير قالب‌ها نکنيم و حس‌مان را مهار نزنيم.


Rosva 12:07 @ Tue, 11 Jul 06

دوست گرامی ۲۰ (که حتی اين شهامت را نداريد که خود را معرفی کنيد!)
من هرگز از بیان موضع شخصی و عقاید سیاسیم ابائی نداشته ام و بر خلاف کسانی مثل شما که با پنهان شدن پشت یک کامنت یک خطی بی نام به تهمت زدن و شعار پراکنی می پردازند اینجا اشنا هستم (چندی از خوانندگان اینجا حتی مرا با اسم و رسم میشناسند و عکس مرا دیده اند).افتخار میکنم که سرباز و افسر این ارتش بوده ام و تا یکی دو سال پیش خدمت فعال هم میکردم.
این بار هم چند خطی در رابطه با نوشته شبح در مورد ادبیات اضافه کردم(تا چه قبول افتد و که در نظر اید)اما اگر بیکار هستید و با بحث سیاسی و افراشتن پرچم اسلام میخواهید احساس مبارز مجازی بودن بکنید بفرمائید (بعد از معرفی خودتان!)


سیاهکل 10:43 @ Tue, 11 Jul 06

شبح عزیز راست میگی ولی تو این دنیای مصیبت گرفته اینترنتی خیلی پیش می آید آدم دچار مشکل درست نویسی شود.از بس این کیبورد با آدم بازی در می آورد نمونه اش در وبلاگ ها زیاد هست.


زیتون 3:21 @ Tue, 11 Jul 06

شبح جان
خيلی خوشحالم خسته نمی‌شوی از گوشزد کردن درست‌نويسی:)
حوصله‌ات رو تحسين می‌کنم. باید ازت یاد یگیریم!


غزه 20:29 @ Mon, 10 Jul 06

خر تو خر و بکش بکش ؟؟؟ رسوای دو عالم همان دولتی که شما در این وبلاگ با دادن لینکهای سایتهای وابسته به آن دولت کارهای تبلیغاتی برایش می کنی دارد می کشد ها ... نکنه تو هم به خیل توابین یوسته ای و استحاله شدی؟؟؟


x 17:19 @ Mon, 10 Jul 06

قرائتي تازه؟؟ از روشنفکري

دوستان چون من خودم وبلاگ ندارم تو کامنت دوني چند وبلاگ پر خواننده اين مطلب را مي نويسم تا شما عزيزان حسابي از خنده روده بر بشين.
چند روز پيش با چندتا از دوستان به خانه يکي از نوادگان يک شخصيت فرهنگي- سياسي مردمي و وفات يافته رفته بوديم( اسم اون محفوظ نگاهميدارم چون نبايد اشتباه اقوام گريبانگير کس ديگه بشه).
متاسفانه خيلي جاها ديده ام شخصيت هاي خوب و مردمي فاميل هايي دارند 100 درجه متفاوت که از شهرت آن شخص مردمي نيز سو استفاده ميکنند خودشون را يک روشنفکر نواده فلان شخص معرفي ميکنند و از سوي ديگربه عنوان روشنفکر آبروي خود و همه روشنفکرها را مي برند.اين نشون مي ده که تو مردم چه تفکراتي حاکم هست و بهتره وبلاگ نويس ها فقط در مورد مسائل سياسي مطلب ننويسند و به مشکلات فرهنگي هم توجه داشته باشند.

اين آقاي 75 ساله که به منزلش رفتيم داراي 2 مدرک دکتري از دانشگاه هاي فرانسه هست و در زمان قبل انقلاب استاد دانشگاه بوده و کلي ادعاي فرهنگي بودن داره اين آقا به وبلاگ هاي مختلف نيز سر مي زنه و کامنت هم ميزاره.

او به ما گفت که فاميل آنها 200 سال سابقه روشنفکري داره و براي ما دليل هم در اين باره آورد:

1- ما هرگز روي زمين نخوابيده ايم.
2- ما تو خانه کفش خود را در نمي آوريم و جد هاي ما هم در خانه چنين نمي کرده اند.
3- اجداد ما از 200 سال پيش فقط از توالت فرنگي استفاده مي کردند.
4- ما هميشه در خانه سگ نگاه داشته ايم.
5- خانواده ما فقط با شاهزاده ها و ملاکين که آدمهاي حسابي هستند ازدواج کرده اند و اين نشان اصالت و شرافت ماست.
6- ما هميشه شراب و ترياک استعمال ميکرديم و کاري به ملاها نداريم که گفتن اين ها حروم هست از نظر ما آدم حسابي کسي هست که حتما بساط ويسکي و ترياکش پا باشه..
7- تمام اقوام ما در فرنگ درس خوندن.
8- ما به تمام کشورهاي دنيا سفر کرده ايم.
9- ما اجازه نداده ايم خانم هاي خانه مان کار پست بکنند و هميشه براي بچه ها دايه داشته ايم.
10- پدر دکتر سروش يک کله پز بوده و چون اصالت خانوادگي ندارد شايسته نيست جوانان کتب او را مطالعه کنند.
11- اکبر گنجي اصالت ندارد در عکس ها ديده ام که او در منزل روي زمين مي نشيند و زنش چادر به سر مي کند.
12- « يکي از اين اصلاح طلب ها الان اسمش را به خاطر ندارم، خيلي آدم حسابي هست، ما به منزلش رفته بوديم او نيز يک متجدد است و در خانه سگ نگهداري ميکند.»
13- بوش انتخاب خوبي از سوي مردم آمريکا بود چون بوش از اشراف آمريکاست ولي کري يک کارگر زاده است. روشنفکران ايران از بوش حمايت مي کنند و من هم حامي او هستم.
14- شما دانشجويان بايد در انتخابات صنفي فقط افراد اصيل را کانديد کنيد.
15- کسي که ميلياردر نباشه اگه حاکم بشه منافع روشنفکران را فداي مردم پابرهنه مي کند.
16- هاشمي رفسنجاني يک متجدد است و بهترين گزينه براي روشنفکران هست و البته قبول دارم ملاي خوب نداريم ولي هاشمي ميان آخوندها يک روشنفکر است و من شنيده ام که او مثل ما روشنفکران يک زندگي اروپايي دارد و اگر قدرت مطلق را در دست بگيرد حتما تاج گزاري خواهد کرد.
17- رضا پهلوي بهترين گزينه براي نجات ايران است چون او هم خانداني روشنفکر داشته و شاهدخت اشرف پهلوي علي رغم شايعاتي که عليه او گفته شده پيشرو در اعاده حقوق بانوان بوده.
18- فرح پهلوي نجيب ترين زن و يک الگو براي زنان ايران است. متاسفانه مادرش در کتابي که نوشت عليه خاندان پهلوي کلي اراجيف بافت و مسلما از سوي ملا ها تهديد شده بود وگرنه همه مي دانند که خاندان پهلوي همه روشنفکرو اصيل بودند.
19- الان جامعه خيلي بي اصالت شده حالا هر گدا گشنه اي بچه هاش را به دانشگاه مي فرستد و اين يک فاجعه است چون علم و دانش در دست افراد فاقد اصالت جامعه را فاسد مي کند. در زمان قديم فقط نجبا بچه هاي خود را به دانشگاه مي فرستادند. البته شاه هم اشتباه کرد و به خانواده هاي بي اصالت اجازه تحصيل داد و همون ها هم بودند که انقلاب کردند.

اگر ما شناخت درستي از آن شخص مردمي نداشتيم فکر ميکرديم که روشنفکري او هم درست مثل فاميل نادانش بوده.
مشکل جامعه ما فقط ملا ها نيستند بعد از سرنگوني ملا ها ما با اين طيف آدم که در بالا گفتم زياد سر و کله خواهيم زد. اين ها از روشنفکري بويي نبرده اند ولي ادعاي روشنفکري دارند و متاسفانه بسيار در کسب قدرت مهارت دارند.


x 17:18 @ Mon, 10 Jul 06

قرائتي تازه؟؟ از روشنفکري

دوستان چون من خودم وبلاگ ندارم تو کامنت دوني چند وبلاگ پر خواننده اين مطلب را مي نويسم تا شما عزيزان حسابي از خنده روده بر بشين.
چند روز پيش با چندتا از دوستان به خانه يکي از نوادگان يک شخصيت فرهنگي- سياسي مردمي و وفات يافته رفته بوديم( اسم اون محفوظ نگاهميدارم چون نبايد اشتباه اقوام گريبانگير کس ديگه بشه).
متاسفانه خيلي جاها ديده ام شخصيت هاي خوب و مردمي فاميل هايي دارند 100 درجه متفاوت که از شهرت آن شخص مردمي نيز سو استفاده ميکنند خودشون را يک روشنفکر نواده فلان شخص معرفي ميکنند و از سوي ديگربه عنوان روشنفکر آبروي خود و همه روشنفکرها را مي برند.اين نشون مي ده که تو مردم چه تفکراتي حاکم هست و بهتره وبلاگ نويس ها فقط در مورد مسائل سياسي مطلب ننويسند و به مشکلات فرهنگي هم توجه داشته باشند.

اين آقاي 75 ساله که به منزلش رفتيم داراي 2 مدرک دکتري از دانشگاه هاي فرانسه هست و در زمان قبل انقلاب استاد دانشگاه بوده و کلي ادعاي فرهنگي بودن داره اين آقا به وبلاگ هاي مختلف نيز سر مي زنه و کامنت هم ميزاره.

او به ما گفت که فاميل آنها 200 سال سابقه روشنفکري داره و براي ما دليل هم در اين باره آورد:

1- ما هرگز روي زمين نخوابيده ايم.
2- ما تو خانه کفش خود را در نمي آوريم و جد هاي ما هم در خانه چنين نمي کرده اند.
3- اجداد ما از 200 سال پيش فقط از توالت فرنگي استفاده مي کردند.
4- ما هميشه در خانه سگ نگاه داشته ايم.
5- خانواده ما فقط با شاهزاده ها و ملاکين که آدمهاي حسابي هستند ازدواج کرده اند و اين نشان اصالت و شرافت ماست.
6- ما هميشه شراب و ترياک استعمال ميکرديم و کاري به ملاها نداريم که گفتن اين ها حروم هست از نظر ما آدم حسابي کسي هست که حتما بساط ويسکي و ترياکش پا باشه..
7- تمام اقوام ما در فرنگ درس خوندن.
8- ما به تمام کشورهاي دنيا سفر کرده ايم.
9- ما اجازه نداده ايم خانم هاي خانه مان کار پست بکنند و هميشه براي بچه ها دايه داشته ايم.
10- پدر دکتر سروش يک کله پز بوده و چون اصالت خانوادگي ندارد شايسته نيست جوانان کتب او را مطالعه کنند.
11- اکبر گنجي اصالت ندارد در عکس ها ديده ام که او در منزل روي زمين مي نشيند و زنش چادر به سر مي کند.
12- « يکي از اين اصلاح طلب ها الان اسمش را به خاطر ندارم، خيلي آدم حسابي هست، ما به منزلش رفته بوديم او نيز يک متجدد است و در خانه سگ نگهداري ميکند.»
13- بوش انتخاب خوبي از سوي مردم آمريکا بود چون بوش از اشراف آمريکاست ولي کري يک کارگر زاده است. روشنفکران ايران از بوش حمايت مي کنند و من هم حامي او هستم.
14- شما دانشجويان بايد در انتخابات صنفي فقط افراد اصيل را کانديد کنيد.
15- کسي که ميلياردر نباشه اگه حاکم بشه منافع روشنفکران را فداي مردم پابرهنه مي کند.
16- هاشمي رفسنجاني يک متجدد است و بهترين گزينه براي روشنفکران هست و البته قبول دارم ملاي خوب نداريم ولي هاشمي ميان آخوندها يک روشنفکر است و من شنيده ام که او مثل ما روشنفکران يک زندگي اروپايي دارد و اگر قدرت مطلق را در دست بگيرد حتما تاج گزاري خواهد کرد.
17- رضا پهلوي بهترين گزينه براي نجات ايران است چون او هم خانداني روشنفکر داشته و شاهدخت اشرف پهلوي علي رغم شايعاتي که عليه او گفته شده پيشرو در اعاده حقوق بانوان بوده.
18- فرح پهلوي نجيب ترين زن و يک الگو براي زنان ايران است. متاسفانه مادرش در کتابي که نوشت عليه خاندان پهلوي کلي اراجيف بافت و مسلما از سوي ملا ها تهديد شده بود وگرنه همه مي دانند که خاندان پهلوي همه روشنفکرو اصيل بودند.
19- الان جامعه خيلي بي اصالت شده حالا هر گدا گشنه اي بچه هاش را به دانشگاه مي فرستد و اين يک فاجعه است چون علم و دانش در دست افراد فاقد اصالت جامعه را فاسد مي کند. در زمان قديم فقط نجبا بچه هاي خود را به دانشگاه مي فرستادند. البته شاه هم اشتباه کرد و به خانواده هاي بي اصالت اجازه تحصيل داد و همون ها هم بودند که انقلاب کردند.

اگر ما شناخت درستي از آن شخص مردمي نداشتيم فکر ميکرديم که روشنفکري او هم درست مثل فاميل نادانش بوده.
مشکل جامعه ما فقط ملا ها نيستند بعد از سرنگوني ملا ها ما با اين طيف آدم که در بالا گفتم زياد سر و کله خواهيم زد. اين ها از روشنفکري بويي نبرده اند ولي ادعاي روشنفکري دارند و متاسفانه بسيار در کسب قدرت مهارت دارند.


شبح 15:32 @ Mon, 10 Jul 06

ترانه جان!(16)
چه کسی بهتر از تو با نصيحت کردن و چه کسی بدتر از من برای نصيحت شنيدن!


ترانه 14:03 @ Sun, 9 Jul 06

شبح جانم!

*گاهي وقتها دل را بايد خالي کرد درست مثل خانه اي که تخليه مي کني ... گاهی هم باید دل را تکان داد تا جایی باز کند جایی برای آنچه که دارد پیش می آید. نگاهی به آینده بدون دیدن پشت سر!

* این روزها زیاد می بینم که مُشکل را مُشگل می نویسند. آیا از بس مُشکلات متفاوت شده یک لغت جدی هم برای کمک درست کردند یا هنوز مُشکل همون مُشکل همیشه گی ست ؟

* یادت می آرم که شبح چی هستی . یادت باشه این شبح باید روز بروز گسترده تر همه جا را فرا گیرد! این را این همه «مشکلات» و مسایل غیرقابل حل بخوبی نشون می ده!
نگذار این شبح با دنیای وارونه فاصله پیدا کنه!!!!
پ. ن. این ها همه یاد آوری بود نه نصیحت.


شبح 13:18 @ Sun, 9 Jul 06

مهرداد جان!(6)
مسايلی که مطرح کردی تماما بحث شده است و اگر همان‌ موقع سوآل می‌کردی در حد توانايی‌ام پاسخ می‌دادم اما خوش‌بختانه تمام اين مسايل در کتاب آقای کابلی توضيح داده شده است به همين دليل توصيه می‌کنم حتما کتاب را بخوانی اگر باز هم سوآلی بود در خدمت هستم.


شبح 13:15 @ Sun, 9 Jul 06

من عزيز!(4)
دل‌تنگ‌تر و عاصی‌تر از خودم نمی‌بينم! چشم از دل‌تنگی خواهم نوشت.

اقبال جان!(5)
شوی جديدی در راه است تا شعارهای عام‌پسند انتخابات رياست جمهوری رنگ و بویی بگيرد. واگذاری سهام شرکت‌های ورشکسته يعنی انداختن بار اين ورشکسته‌گی روی دوش مردم.


eqball 9:48 @ Sun, 9 Jul 06

شبح عزيز هجده تير از راه رسيد. اگر مايل باشی سر بحث را باز کنی تا دوستان بيان و نظرات و اقدامات و پيشنهاداتشان را بنويسند.


Rosva 8:23 @ Sun, 9 Jul 06

۱۱ عزيز دل برادر
خبر تازه ای از غزه ندارم۰خود من اخرين بار ۲ سال پيش انجا بودم (شايد يک سفر نامه هم بنويسم!) اما الان مطابق معمول خر تو خر است و بکش بکش.


غزه 22:23 @ Sat, 8 Jul 06

رسوای دو عالم از غزه چه خبر عزیز دل برادر؟


katbalou 8:19 @ Sat, 8 Jul 06

با اونچه "رسوا" نوشته مخالف نیستم, گرچه مطمئن نیستم مقصود مولانا دقیقا همین بوده. اما اعتقاد دارم بهتره آدم "دانسته" اشتباه کنه یا به هر حال بدونه و انتخاب کنه تا این که هیچ وقت دنبالش نره و زبان و فرهنگ رو نشناسه. محتوا مهم هست, اما مسلما شیوه ی بیان یک مفهوم هم بسیار مهم و تاثیر گذاره.


Rosva 19:46 @ Fri, 7 Jul 06

شبح جانم
هفتصد سال پيش مولانا فرمود:
قافيه و مفعله را گو همه سيلاب ببر
پوست يود پوست بود در خور مغز شعرا
رستم از اين بيت و غزل ای شه سلطان ازل
مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا
عزيز دل برادر:
ْ زندگی ْ و ْ زنده گيْ هردو نهايتاْ به يک جا ختم ميشوند!
ظرف را رها کن و محتوی را بچسب!


مهرداد 12:14 @ Fri, 7 Jul 06

سلام شبح جان!
تلاش‌ت شایسته‌ تقدیر است. اما همان موقع که بحث \"زندگی\" یا \"زنده‌گی\" پیش آمد، من هم از این الگو تبعیت کردم. اما به نظرم این الگو اشتباه است. اگر زبان پهلوی بدانی( البته من هم کامل نمی‌دانم) و به واژه‌های پروانه و نیا و خانه توجه کنی، این واژه‌ها در پهلوی اوستایی به شکل پروانک، نیاک و خانک بوده‌ند که بعد دچار تغییر شده به پروانگ و نیاگ و خانگ تبدیل شده‌ند و بعد از آن به پروانه و نیا( چون \"ه\" و \"ا\" دارای یک مخرج هستند، ه در زبان پهلوی و البته فارسی امروز حذف می‌شوند.) و خانه تبدیل شده‌ند. حال اگر به صورت جمع واژه‌ی \"نیا\" در فارسی و تاجیکی توجه کنی، ما جمع نیا را به صورت نیاکان به کار می‌بریم که ریشه‌ی تاریخی هم دارد و تاجیک‌ها به شکل نیاگان به کار می‌برند. چون نیای ما به تاریخی قدیم‌تر از تاجیک‌ها می‌رسد. بماند... بعد از آن که واژه‌ی خانک به خانه بدل شد، نویسندگان و دبیران ایرانی برای یاد دادن از اصل این واژه شکل بدل یافته‌ی \"گ\" یعنی \"ی\" را در اتصال‌ها استفاده کردند. و مثلاً می‌نوشتند \"خانه‌ی شبح\". و اگر به \"ی مغصوره: ء\" توجه کنیم بیش‌تر این تغییر \"گ\" به \"ی\" را متوجه می‌شویم، که متأسفانه کسانی که کتاب‌های زبان فارسی را نوشته‌ند به شکل احمقانه‌ای این \"ی\" را به عنوان واژه‌ای مجزا از خانه در نظر می‌گیرند. در هنگام به کار بردن \"ی نسبت\" هم همین‌طور است و خانگی خود بیان‌کننده کامل مفهوم و اصالت زبان و واژه است. این موضوع در مورد زندگی و دیگر واژه هم به نظر درست می‌آید. چرا که ما اصلاً وندی به شکل \"گی\" نداریم، که حال با اضافه شدن آن به واژه‌ای مانند \"زنده\" به شکل \"زنده‌گی\" بیاید.
با این حال چیزی که در مورد واژه‌ زندگی گفتم، فقط از قیاس کردن با واژه‌های دیگر مانند خانگی بود که در پهلوی دیده‌ام. به نظر برای بررسی کامل این گوناگونی زبانی و نگارشی باید به زبان پهلوی رجوع کرد. موضوع دیگری که برای من هنوز هم سؤال است، بی‌فاصله نوشتن برخی واژگان است که مثلاً بعضی وقت‌ها می‌بینم گلنار را هم به شکل گل‌نار می‌نویسند که البته قابل توجیه است. اما آیا لزومی دارد؟
به هر حال شبح جان! امیدوارم این بحث را ادامه دهی.
موفق باشی.


مهرداد 11:05 @ Fri, 7 Jul 06

سلام شبح جان!
تلاش‌ت شایسته‌ تقدیر است. اما همان موقع که بحث \"زندگی\" یا \"زنده‌گی\" پیش آمد، من هم از این الگو تبعیت کردم. اما به نظرم این الگو اشتباه است. اگر زبان پهلوی بدانی( البته من هم کامل نمی‌دانم) و به واژه‌های پروانه و نیا و خانه توجه کنی، این واژه‌ها در پهلوی اوستایی به شکل پروانک، نیاک و خانک بوده‌ند که بعد دچار تغییر شده به پروانگ و نیاگ و خانگ تبدیل شده‌ند و بعد از آن به پروانه و نیا( چون \"ه\" و \"ا\" دارای یک مخرج هستند، ه در زبان پهلوی و البته فارسی امروز حذف می‌شوند.) و خانه تبدیل شده‌ند. حال اگر به صورت جمع واژه‌ی \"نیا\" در فارسی و تاجیکی توجه کنی، ما جمع نیا را به صورت نیاکان به کار می‌بریم که ریشه‌ی تاریخی هم دارد و تاجیک‌ها به شکل نیاگان به کار می‌برند. چون نیای ما به تاریخی قدیم‌تر از تاجیک‌ها می‌رسد. بماند... بعد از آن که واژه‌ی خانک به خانه بدل شد، نویسندگان و دبیران ایرانی برای یاد دادن از اصل این واژه شکل بدل یافته‌ی \"گ\" یعنی \"ی\" را در اتصال‌ها استفاده کردند. و مثلاً می‌نوشتند \"خانه‌ی شبح\". و اگر به \"ی مغصوره: ء\" توجه کنیم بیش‌تر این تغییر \"گ\" به \"ی\" را متوجه می‌شویم، که متأسفانه کسانی که کتاب‌های زبان فارسی را نوشته‌ند به شکل احمقانه‌ای این \"ی\" را به عنوان واژه‌ای مجزا از خانه در نظر می‌گیرند. در هنگام به کار بردن \"ی نسبت\" هم همین‌طور است و خانگی خود بیان‌کننده کامل مفهوم و اصالت زبان و واژه است. این موضوع در مورد زندگی و دیگر واژه هم به نظر درست می‌آید. چرا که ما اصلاً وندی به شکل \"گی\" نداریم، که حال با اضافه شدن آن به واژه‌ای مانند \"زنده\" به شکل \"زنده‌گی\" بیاید.
با این حال چیزی که در مورد واژه‌ زندگی گفتم، فقط از قیاس کردن با واژه‌های دیگر مانند خانگی بود که در پهلوی دیده‌ام. به نظر برای بررسی کامل این گوناگونی زبانی و نگارشی باید به زبان پهلوی رجوع کرد. موضوع دیگری که برای من هنوز هم سؤال است، بی‌فاصله نوشتن برخی واژگان است که مثلاً بعضی وقت‌ها می‌بینم گلنار را هم به شکل گل‌نار می‌نویسند که البته قابل توجیه است. اما آیا لزومی دارد؟
به هر حال شبح جان! امیدوارم این بحث را ادامه دهی.
موفق باشی.


مهرداد 11:05 @ Fri, 7 Jul 06

سلام شبح جان!
تلاش‌ت شایسته‌ تقدیر است. اما همان موقع که بحث \"زندگی\" یا \"زنده‌گی\" پیش آمد، من هم از این الگو تبعیت کردم. اما به نظرم این الگو اشتباه است. اگر زبان پهلوی بدانی( البته من هم کامل نمی‌دانم) و به واژه‌های پروانه و نیا و خانه توجه کنی، این واژه‌ها در پهلوی اوستایی به شکل پروانک، نیاک و خانک بوده‌ند که بعد دچار تغییر شده به پروانگ و نیاگ و خانگ تبدیل شده‌ند و بعد از آن به پروانه و نیا( چون \"ه\" و \"ا\" دارای یک مخرج هستند، ه در زبان پهلوی و البته فارسی امروز حذف می‌شوند.) و خانه تبدیل شده‌ند. حال اگر به صورت جمع واژه‌ی \"نیا\" در فارسی و تاجیکی توجه کنی، ما جمع نیا را به صورت نیاکان به کار می‌بریم که ریشه‌ی تاریخی هم دارد و تاجیک‌ها به شکل نیاگان به کار می‌برند. چون نیای ما به تاریخی قدیم‌تر از تاجیک‌ها می‌رسد. بماند... بعد از آن که واژه‌ی خانک به خانه بدل شد، نویسندگان و دبیران ایرانی برای یاد دادن از اصل این واژه شکل بدل یافته‌ی \"گ\" یعنی \"ی\" را در اتصال‌ها استفاده کردند. و مثلاً می‌نوشتند \"خانه‌ی شبح\". و اگر به \"ی مغصوره: ء\" توجه کنیم بیش‌تر این تغییر \"گ\" به \"ی\" را متوجه می‌شویم، که متأسفانه کسانی که کتاب‌های زبان فارسی را نوشته‌ند به شکل احمقانه‌ای این \"ی\" را به عنوان واژه‌ای مجزا از خانه در نظر می‌گیرند. در هنگام به کار بردن \"ی نسبت\" هم همین‌طور است و خانگی خود بیان‌کننده کامل مفهوم و اصالت زبان و واژه است. این موضوع در مورد زندگی و دیگر واژه هم به نظر درست می‌آید. چرا که ما اصلاً وندی به شکل \"گی\" نداریم، که حال با اضافه شدن آن به واژه‌ای مانند \"زنده\" به شکل \"زنده‌گی\" بیاید.
با این حال چیزی که در مورد واژه‌ زندگی گفتم، فقط از قیاس کردن با واژه‌های دیگر مانند خانگی بود که در پهلوی دیده‌ام. به نظر برای بررسی کامل این گوناگونی زبانی و نگارشی باید به زبان پهلوی رجوع کرد. موضوع دیگری که برای من هنوز هم سؤال است، بی‌فاصله نوشتن برخی واژگان است که مثلاً بعضی وقت‌ها می‌بینم گلنار را هم به شکل گل‌نار می‌نویسند که البته قابل توجیه است. اما آیا لزومی دارد؟
به هر حال شبح جان! امیدوارم این بحث را ادامه دهی.
موفق باشی.


eqball 10:44 @ Fri, 7 Jul 06

شبح عزيز سلام. حتما حکم خامنه ای مبنی بر فروش هشتاد درصد از سهام شرکتهای دولتی به بخش خصوصی را شنيدی. نظرتان در مورد اين خصوصی سازيها چيست؟ چه تاثيری ميگذارد؟ طبقه کارگر و مردم عللعموم چگونه بايد مقابلاه کنند؟


من 19:44 @ Thu, 6 Jul 06

شبح جان ، شده از خودت کفري باشي؟ من از خودم کفري ام، يه چيزي بنويس که دلم تنگه و کفري ام.


شبح 16:49 @ Thu, 6 Jul 06

ترانه‌ی نازنين!(1)
مگر آدم مازوخيست باشد که پاسخ بانويی دريایی چون تو را ندهد. اگر گاهی کوتاهی می‌شود بگذار به حساب اين دل پريشان و اين شب يلدايی...


صادق جم 13:02 @ Thu, 6 Jul 06

اين همه اشتياق شما براي اصلاح نوشتن فارسي قابل تحسين است.
باشد كه من هم با خواندن اين كتاب علاقمند گردم.


ترانه 11:59 @ Thu, 6 Jul 06

شبح جان
هر چند زنده گی تو با زندگی دیگران متفاوت باشد اما با زنده گی من هم شکل است! این ه به این قشنگی
پدرمان را در می آورد:)
پ ن.۱
جوابمان را وقتی در آخر کمنت ها می نویسیم نمی دهی خیلی ضایع می شه. مسیج ها را هم که نمی خوانی (شاید هم می خوانی جواب نمی دی) گفتم اول بشم شاید بچشم بیاید:))
پ ن . ۲
این صدای مدیار چه قشنگ و باشکوه ست !!! مثل ریزش آبشار پر از گفتگو ست!!! پر از راستی و واقعیت ها!!!
جواب صادق هدایت و نوشته اش از بوف کور را بروشنی داده !






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1272
تعداد نظرات: 31313
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: december 17, 2006 03:20 am


از کجا آمده‌اند؟