پنجشنبه، 25 خردادماه 1385 | June 15, 2006

فوتبال و سياست!

ديگر همه می‌دانيم که وقتی چيزی بتواند مردم سراسر جهان را پای تله‌ويزيون و راديو و اينترنت بنشاند و روزنامه به دست‌شان بدهد تا خبرهای مربوط به آن را پيگری کنند فرصت مناسبی به دست سياست‌مدارن می‌افتد تا بتوانند در هياهوی پيش آمده دست به کارهايی بزنند که صدای‌اش شنيده نشود.
در هياهوی جام‌جهانی هيجدهم صهيونيست‌ها به بمب برسر مردم بی‌پناه فلسطين ريختن رو آوردند و باسکی‌ها هم اسپانيا را به بمب بستند و احتمالا قرار است مردم ايران هم "حق مسلم‌شان در دست‌يابی به انرژی هسته‌ای"! را فراموش کنند و سناريوی تعلق و تشويق به خوبی اجرا شود. اگر شنبه ايران بتواند بر پرتغال پيروز شود اين سناريو به درآماتيک‌ترين شکل‌اش اجرا می‌شود اما اگر شکست مفتضحانه‌ی ديگری در پی باشد آن‌وقت کار دشوار می‌شود.
به هر حال اين‌ روزها وقتی همه در حال تماشای فوتبال هستند گوش‌تان را تيز کنيد تا خبرهای ديگر را بشنويد.

June 15, 2006 03:13 PM

Sahand 4:58 @ Sat, 1 Jul 06

vase Tarne v Nana; Tarane, az koja midonid ke shabah to Irane? Nana; az koja midoni ke shabah mamore? hala farz konim ke mamor bashe, mi bakhshid ha be kiram, . man az koja bedonam ke khode shoma maslan ye mard nisted? Nana. sahand, shabah, Tarane hame esmand v maha hichi az hamdigar ne midonim. inke mamore regim biyad va bar alyhesh benevise, ke roshane, in hileh-ha bish az 2000 sal sabeghe dare. maslan dokhtare Rafsanjani, khanom Faeze, be Amir Farshad Ebrahimi maheyane pol midade ke , behesh hamle beshe ta-ke javon haye mokhalefe regime ra doresh jaam kone. inha vase har bache dabestoni ham roshane, chera khodet ra aziyat midi? a


ترانه 0:20 @ Thu, 29 Jun 06


شبانه شعری چگونه توان نوشت
تا هم از قلب من سخن بگوید، هم از بازویم؟
شبانه
شعری چنین
چگونه توان نوشت؟


من آن دریای آرامم که در من
فریاد همه توفان هاست
...
شبح جان اگه گفتی امشب چه شبی ست؟

حال گیری و شادی اش رو شنبه گذروندیم از صبح که از خواب بیدار شدم ...
دیوار سکوت هنوز هم با عشق می خواند.
فردا اولین روز سال!


nana 21:32 @ Wed, 28 Jun 06

بسيار خوب شبح گرامی

اينجا رسما اعلام کرده ای که نه اصلاح طلب هستی نه توده ای

با اين اعلام تو که يک کپی از همين پيامت گرفته و نگاه خواهم داشت فعلا با تو کاری
ندارم .

به هر تلاشی که ميکنی ادامه بده ولی همواره در نظر داشته باش تو را با دقت زير نظر گرفته و تمامی سخنانت را در رابطه با اين رژيم بسيار عميق برای خود تحليل خواهم کرد و وای به حالت اگر سخنانت ذره ای نشان از حمايت از اين رژيم جنايتکار اسلامی و هر جناحش که ميخواهد باشد
داشته باشد .....نانای بی خواب


شبح 13:36 @ Wed, 28 Jun 06

دوست عزيز 51
من خودآزار نيستم. اما خب صبر و تحمل‌ام زياد است و ضمنا دفاع‌ام از آزادی بيان شعاری نيست عميقا به آن معتقد هستم. نانای گرامی حق دارد حرف‌اش را بزند. اجازه‌ی تهمت زدن و توهين کردن را ندارد من از حق شخصی خودم می‌گذارم اما طبيعتا از حق ديگران نمی‌توانم بگذرم. هر کس که در اين نظرخواهی به او توهين شود يا تهمتی به او زده شود می‌تواند از من بخواهد کامنت حاوی توهين و تهمت را پاک کنم که چنين خواهم کرد.


شبح 13:08 @ Wed, 28 Jun 06

اقبال عزيز!(50)
از لطف‌ات متشکرم. به هر حال جمله‌ی اول تو اگر هم‌راه با يک فرض می‌کنيم هم‌راه بود بهتر می‌شد. چون ممکن است اين سؤتفاهم پيش بياييد که گويی استدلا‌ل‌های نانای گرامی در مورد توده‌ای بودن را پذيرفته‌ای. اول اين که ايشان هيچ استدلالی نياورده است و دوم اين که هر کس وب‌لاگ مرا سرسری هم خوانده باشد می‌داند دو اتهام هرگز به من نمی‌چسبد يکی اصلاح‌طلب يا طرف‌دار اصلاح‌طلب‌ها بودن و ديگری توده‌ای و اکثريتی بودن است. هر چند در زنده‌گی چيزهايی بودم که خيلی افتخارآميزتر از توده‌ای يا اکثريتی بودن نيست اما حقيت اين است که هرگز حتا برای يک لحظه توده‌ای يا اکثريتی نبودم.
بقيه حرف‌های را هم که کاملا قبول دارم.


nana 9:54 @ Wed, 28 Jun 06

اقبالک گرامی

چه کسی میگوید که توده ای بودن معادل رژیمی بودن نیست ؟؟
هرکه میگوید به وسط لنگ موسوی خوئینی های آخوند میخندد !!!!!!
اگر شبخ توده ای بوده و هنوز هست یعنی که تمامی این سالها به قول امریکائی ها وان وی اور انادر .....متاسفانه به این رژیم کاملا کمک کرده و تمامی امکانات خود را در اختیار اینان نهاده که شاید روزی بالاخره آخونده ها سرنگون و یک حکومت شکل سوسیالیستی دست هشت جهان سومی روی کار بیاید که تازه دیگر قطبی هم وجود ندارد که چون کاسترو مثلنی خود را به کون او ببندد منظورم اتحاد فرو پاشیده و بر آب گوزیده سوسیالیستی شوروی است حالیت که هست !!!!!!!!!!!
این صحبت های راجع به وکیل و دادگاه هم را فعلنی بذار در کوزه آبشو بخور
چون این رژیمی که شبح و شبح ها در تمامی این سالها حمایتش کرده اند و حتی همان گونه که میبینیم سازمان زنانش را هم زیر ابرو برداشته و امثال شادی صدر ها در آن فعالند جناحی از همین رژیم است مگر نه ؟

بنابراین در شرایط کنونی که زبان میرود که زبان گلوله و خشونت گردد بی زحمت برای من از دادگاه و وکیل سخن نگو اخوی !!!!!
بیست و هفت سال تمام است که حزب توده ایران چون نوکر خانه زادی در خدمت ملایان ایران است تا شاید روزی اینان به عنوان نوکر کمر بسته استخوانی هم جلوی او پرتاپ کنند !!!!!

و اساسا تو که اینجا ناگهانی قاضی عادل شدی و داری از حیثیت شبح دفاع میکنی
ولی از طرفی استدلالات مرا هم قبول داری
فکر کنم یه جای کارت ایراد دارد .

اگر استدلال من درست است تمامی کسانی که عضو حزب توده ایران بوده و هستند خائنین به ملت ایران هستند و این مساله ای تاریخی است نه این که من امروز از خودم در آورم

تو مرا هرچه میخواهی بخوان به من بگو من دیکتاتور هستم ابدا اشکالی از نظر من ندارد
میدانی اقبالک گرامی
به قدری عمر کرده ام و ماجرا دیده ام که دیگر این لولو ها مرا نمیترساند

بگذار خودم برایت بگویم
اگر من زنده باشم و فعالانه در تلاش مردم ایران برای برخوردی بسیار خونین که کاملا روشن در جام جهان نمای خود میبینم شرکت کنم
آری با کمال شجاعت به تمامی شما اعلام میکنم که ابدا لازم نیست کاره ای باشم بلکه تنها به عنوان یک زن ایرانی شاهد وقایع تمامی این بیست و هفت سال خودم با گروهی به دنبال تک تک خائیان به ملت ایران رفته و اگر لازم بود از روده هاشان عمامه های مختلفی برای سرانشان میسازم
تو تصور میکنی اگر بگوئی که من دیکتاتور هستم من جا زده و میگویم نه به جان شما من دیکتاتور نیستم !!!!!
زهی خیال باطل
دلیلش را هم که قطعا به فکر و ذهن تو نرسیده برایت میگویم فقط یک بار میگویم در کله ات فرو کن با دقت

تمامی این سالها یک بخش عظیم خیانت حزب توده و اصلاح طلبان به ملت ایران همین ایده عدم خشونت و از خشونت چه بر میاد و بیائید همه با هم خرغلت های مدنی بزنیم
و ما باید گاماس گاماس در جاده دموکراسی بریم و یه سری شر و وری که تنها به اخته کردن مردم ایران ختم شد. مگر نه ؟

یک مادر .... توده ای که مسافری بود از ایران که باغ ولیان داشت و شرکت داشت و ویلای شمال داشت همینجا در هوستون شاید یکسال پیش به من میگفت
ما داریم در ایران کارهای ان جی اوئی میکنیم و به مامور مترو میگوئیم این بچه های بی پدر و مادر را کتک نزن !!!!!!!!!

میدانی اقبالک باور کن خود را به خری زدن از خر بودن بسیار وقیحانه تر است
آخر چرا ؟؟؟چرا خود را به کوچه علی چپ میزنید شما
گهی که اکنون ایران و ملت ایران را در خود گرفته تمامی بر گردن هر دو جناح رژیم یعنی آدمخوران به دندان کش و آدمخوران کارد و چنگالی این رژیم و نوکران خانه زاد آنان یعنی اعضای حزب توده ایران است والسلام

دوست داری خر باشی ...من هیچ گله ای ندارم باش هم تو باش هم شبح باشه هم خوانندگانی مثل همین خورشید خانم که این زیر پیام گذاشته و مرا مثلنی خراب کرده !!!!!
ارواح مشگ عمه اش

فکر کنم بسیاری از ما ایرانی ها همینجا در همین وبلاگستان تمامی این سالها به خود و دیگران خر کردن شمایان از ته قلب خندیده ایم .

راجع به ای دی و باقی این شر و ورها میدونی هیچ دیواری تا کنون نتوانسته جلو گیرنده من از سخنانم باشد
فکر میکردم که تا کنون این را درک کرده باشی .
اون کله برای شستن موهایش نیست که بر سر تو گذارده شده مگر نمیدانی اقبالک !!!!!!!!!!!! نانا


8:47 @ Wed, 28 Jun 06

اولا که من شديدا به اين اعتقاد رسيده ام که شبح بيماری خودآزاری دارد که اجازه ميدهم نانا هنوز به اينجا بيايد.
دوما اين کامنت را برای زيتون گذاشته بودم و ازش اجازه (غيابی!) گرفتم که اينجا هم بگذارمش.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زيتون عزيز
من به کامنت نانا در اينجا و فحشهايی که به هاله داده، کاری ندارم. اما تو به شبح که احترام ميگذاری؟ اگر بگی نه، کامنت هايت را در وبلاگ را چگونه توجيه ميکنی؟
به نظرخواهی پست قبلی شبح يک نگاه کوچک بکن. ببين دلت ميخواهد انسانی اينگونه حقير و بدگو و سرشار از عقده های روحی در جبهه ات باشد؟ صادقانه به درونت نگاهی بينداز و ببين که آیا غشی در تو بوده که اين ياوه گو اينطور برايت دست به سينه ميکوبد؟ تو خودت پاکی به نظر من و اگر اين نگاه را به اعماق روحت بکنی، از کارهای او تبری خواهی حست.
با اجازه ات اين کامنت را در وبلاگ شبح هم ميگذارم. آخر حدس ميزنم پاکش کنی.


eqball 7:49 @ Wed, 28 Jun 06

نانا يک يک استدلالهايت را پذيرفتم. شبح توده ای بوده. خوب اما شما مدعی هستيد که شبح اطلاعاتی و يا رژيمی است. توده ای بودن مساوی رژيمی بودن نيست. شبح وقتی متهم است که بشود سند و گواه آورد که در گذشته و يا هم اکنون دارد با رژيم همکاری ميکند و در اين صورت ايشان تازه بايد همراه وکيل دادگاهی شوند فقط. چه قبل و چه حين و چه بعد از دادگاهی کسی حق توهين و تهمت و هتک حرمت متهم را ندارد. مجازات را دادگاه تعيين ميکند.
يک سئوال: آيا هر ليبرالی جمهوری خواه است؟ هر سلطنت طلبی ساواکی است؟ من کمونيست استالينی هستم؟ آيا بايد هر کارمند نماز خوان دولت را خمينی چی دانست؟ اگر اسلام دين جنايت و قتل و کشتار و ترور بوده و هست اين يعنی هر مسلمانی آدم کش است؟ اگر نه پس شبح هم علی رغم افکار توده ايستيش در جنايات حزب توده شريک نيست مگر آنکه بشود اين را ثابت کرد. نانا شما عنصر خطرناکی هستين چون فرضا اگر فردا ۵ شنبه جمهوری اسلامی بجهنم شود و شما به نحوی از انحا رئيس اون مملکت شويد چه دماری از مردم در مياريد که مثلا شما ريش داريد و شما روزه ميگيريد پس طرفدار رژيم هستيد و ...
به نظر من بخاطر توهينی که در خط هشتم نوشته تان (شبح پاکش کرده) به شبح کرديد بايد آی ديتان بسته شود.


nana 9:38 @ Tue, 27 Jun 06


اقبالک گرامی

برای ثبوت لازم نيست حتی به آرشيو شبح
رجوع کنم
ابدا و اصلا ......

برای ثبوت کافيست توده ای بودن شبح را همگی ما درک کنيم

همين برای ثابت کردن به تو کافيست زيرا کارنامه ننگين حزب توده ايران در تمامی تاريخش هرگز از فريب مردم ايران خالی نبوده
مدرک من خروج پدرم از اين حزب زيرا که مرد شريفی بود و گفتن تمامی خاطراتش از حزب توده ايران برايم است
مدرک من پسر عمه ای است که در حالی که با لباس های خاکی در برلن از بچه های ساده دانشجو مشغول خوردن برای کار گل و جاسوسی برای حزب بود
خود در شهر برمن يک ديسکو و يک رستوران معروف داشت که مانند شاهزاده ها زندگی ميکرد و به آن نوجوانان در برلن
سخن از پيروزی طبقه کارگر ميکرد و رنجبران و بينوايان !!!!!!!!!
اين خط را بگير و برو اين حزب تنها سرانش به مردم ايران خائن نبودند يک يک اعضا وظيفه جاسوسی برای حزب را داشتند
اينان دوستی از مرا روزهای اول انقلاب تا خانه ای که من هم در آن ميهمان بودم تعقيب کرده و چون اين فرد تروتسکيست بوده به حزب گزارش داده

و تصادفا روزی که مامور تعقیب و مراقبت بیچاره تروتسکیست را دم دانشگاه تهران ديدم و گفتم اينجا چه ميکنی بدون اين که بداند من در همان خانه ميهمان بودم گفت :
- مامور مراقبت از اين خونه هستم که يه مشت تروتسکيست بابک احمدی چی دارن توش جلسه ميکنند !!!!!!!!!!!!!!!در حالی که در آن خانه همگی ما با هزاران ایده مشغول الواطی و عرق خوری و بحث و گفتگوی کلی بودیم !!!!!

برای من مطلقا قابل قبول نيست که يک عضو حزب توده ايران چه قبل و چه بعد از تيغه جلاد
فردی ايران دوست و مردم دوست باشد درست به بيگانگی همين روحانيون هستند تازه با درجه ای بسيار بسيار گهی تر !!!!!!!!

خوب با همين استدال من ميخوام بگم اين شبح تمامی اين وبلاگش و اساسا وجودش شکل گرفته توسط بقايای مفلوک حزب توده ايران است و با دلائل بالا برای جامعه ما از زهر هلاهل مهلک تر

بخصوص در اين لحظات حساس دست به دست شدن قدرت

به نظر من بايد سر توده ای ها را اول زد همراه با اصلاح طلبان
و بعد با خيال راحت رفت سراغ يه مشت جانی زبان نفهم که ميشه بالاخره زنجيرش
زد

شبح فکر کنم حسابی زرد کرده بودی ولی گفتم که منظور من دادگاه مجازی در دنيای مجازی است نه اينکه من مثلنی شماره حساب بانکی تو را از وزارت اطلاعات رو ميکنم
برای من لازم نيست با چشم ببينم تا باور کنم مگه من مسلمانم و بر مبنی کس و شعرهای اتهام گناه است و اين بازی ها ميرم
نه عمو من از هيچ چيز باکی ندارم و منظورم از چيز هيچ فقره ای از به اصطلاح
انسان ها

زاجع به تهديد کردن من هم گه مفت نخور هر وقت بخوام ميام و هر چی هم بخوام مينويسم و هيچ غلطی هم نميتونی بکنی
ميدونی چرا ؟
واسه اينکه بدبخت من که برم فقط همين دوسه تا توده ای و باقی اصلاح طلبان هستند که ميان اينجا
چون فکر کنم يه کمی بوی گه توده ای بودنت رو در آوردم
وقتی که حاضری بری دست شيرين عبادی
جذامی با کاوری از گه رو ببوسی که نرفته تو تجمع هفت تير خوب بو میگیری دیگه
مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نانا


شبح 8:59 @ Tue, 27 Jun 06

نانای گرامی! (46)
هر چه می‌خواهی تهمت بزن و ياوه سرايی کن مهم نيست اگر کسی اينقدر احمق است که حرف‌های تو را باور می‌کند بگذار در حماقت‌اش بماند اما اگر يک بار ديگر شکری را که در کامنت 46 خوردی تکرار کنی و به يکی از عزيزان من توهين کنی برای هميشه IPات را می‌بندم.
(منظورم چيزی بود که در خط 8 نوشته بودی که البته پاکش کردم.)


eqball 8:26 @ Tue, 27 Jun 06

نانا لطفا نشان بده يعنی ثابت کن که شبح. شبحی که من يکی گمان ميکنم يک چپ دموکرات است. يک اطلاعاتی يا رژيمی است. لطفا با سند و مدرک و استدلال. تا زمانی که اين اتهام مستدل نشود شبح شبح هميشگيست.


nana 17:52 @ Mon, 26 Jun 06

به به ...به به ....بارک الله شبح و مرحبا شبح

که تازه بعد از سه سال که مرا میشناسی پریده ای وسط و از شیرین کاری های امید میلانی معروفه در وبلاگستان تقلید میکنی که ؟
بابا یعنی فکر میکنی ماها این همه الاغیم که یادمون رفته باشه که وقتی نانای رک و صریح به امید میلانی گفت :
- به جان مامانم تو مامور رژیم هستی !!!!

امید میلانی معروفه
نه گذاشت و نه ورداشت با همین راه و روش تو گفت اصلا حالا که اینجور شد میرم یه جمله از خمینی را هم بالای وبلاگم حک میکنم
و رفت و کرد و تا همین الان هم برای پوشاندن کثافت کاریهای خود در وبلاگستان از الفنون قهرمان یعنی حمقی نژاد تعریف میکنه !!!!!!!

میدونی شبح من این حقه های روانشناسی را فوت آبم به مرگ ....!!!!!!
بابا جان ....من تمام این خاک ها را بر سر شماها دارم با کمک از روانشناسی میریزم اونم روانشناسی تک تک شماها ماموران رژیم کجای کاری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی من که معمولا میدونم از چی حرف میزنم (و مثل همین خانم لعبت والا ابدا حاشیه و باغ عمو قلی و زیر ابروی دختر عمو قلی و از این حرفها نمیزنم سرمو نمیندازم زیر و مثلنی بگم بیائید همه غیر از نانا قربون همگی بریم )
از یک چیزی مثل مامور بودن تو حرف میزنم خوب میدونی که فکت و فیگور کافی دارم .

پس چاره ای برای تو نمیماند جز اینکه مثلنی بخوای با رو کم کنی از من به شیوه امید میلانی معروفه
این وسط یک تلاش مذبوحانه بکنی !!!!!!!

میدونی شبح
دارم این بار از ریشه درتون میارم به ولای همین عکس پوششی مارکس که همین
بغل گذاشتی !!!!!!!

چنان شما را از ریشه در بیاورم که بعدها بچه های همین وبلاگ نویسان پاک سرشت وبلاگستان تو کوچه های تهران وقتی دارن باهم بازی میکنن
اغلب تو بازی اشاره ای هم به لایروبی من در وبلاگستان از شماها من حیث المجموع
کنند .گارانتی . نانای خود یونگ !!!!!!

نانا جان
ديگر تاب افشاگری‌های تو را ندارم و اعتراف می‌کنم من مامور اطلاعات هستم ماموريت داشتم وب‌لاگی برای شناسايی آزادی‌خواهان درست کنم و از تو به خاطر اين که در اين مدت خيلی به من کمک کردی تشکر می‌کنم. حالا من برای اين کارم حقوق می‌گيرم اما تو بدون مزد و چشم‌داشتی در اين يکی دوسال با کامنت‌های آتشينی که می‌نوشتی موجب می‌شدی من در کارم موفق بشم از تو صميمانه تشکر می‌کنم شماره حساب‌ات را بفرست تا بخشی از درآمد خود را برايت بفرستم.
هم‌کار نازنين اگر تو نبودی من چطور می‌تونستم در ماموريت خودم موفق بشم. بازم ازت متشکرم.
جاسوس کارکشته‌ی سواما شبح


گيسو 11:40 @ Mon, 26 Jun 06

شبح جان سلام
باهاتون کاملا موافقم که فوتبال بهانه ای برای انحراف افکار عمومی شده. البته نه برای اسرائيل که اونها کار خودشون را کماکان می کنند و افکار عمومی براشون معنی نداره.
شاد باشيد.


شبح 11:11 @ Mon, 26 Jun 06

نانا جان!
ديگر تاب افشاگری‌های تو را ندارم و اعتراف می‌کنم من مامور اطلاعات هستم ماموريت داشتم وب‌لاگی برای شناسايی آزادی‌خواهان درست کنم و از تو به خاطر اين که در اين مدت خيلی به من کمک کردی تشکر می‌کنم. حالا من برای اين کارم حقوق می‌گيرم اما تو بدون مزد و چشم‌داشتی در اين يکی دوسال با کامنت‌های آتشينی که می‌نوشتی موجب می‌شدی من در کارم موفق بشم از تو صميمانه تشکر می‌کنم شماره حساب‌ات را بفرست تا بخشی از درآمد خود را برايت بفرستم.
هم‌کار نازنين اگر تو نبودی من چطور می‌تونستم در ماموريت خودم موفق بشم. بازم ازت متشکرم.
جاسوس کارکشته‌ی سواما شبح


nana 10:53 @ Mon, 26 Jun 06

خانم شماره ۴۲ فعلی


خدمتت عرض کنم که همان گونه که گفتم
این مسئولیت را خودم به خودم داده ام زیرا
قدرت ریختن آب در لانه مادر ......را دارم!!!! این عمل من عملی کاملا مجازی است و شما مطلقا رئال نگیریدش زیرا برای بچه هائی که مانند شما فکر نمیکنند و زیادی حساس و دل همه به دست آر!!!!!
مانند شما نیستند تمرینی باشد برای آینده ایران .

واما این قصه های حسین کرد شبستری که از همه عمر مبارزه کرده ای و اینها را بذار در کوزه آبشو بخور بچه ساواکی های زمان کنفدراسیون که همین از امثال شماها بودن همچی نقش برای همه بازی میکردن که فکر میکردی خود امیر پرویز پویانه بعد عکست رو توی سفارت به در و دیوار میدیدی کجا کاری لعبت والا !!!!!!!!

حالا تازه بعد از همه این روده درازی های سبک مهشیدی شما
باید بگم که این مانی پو لیشنی که ذکر کرده ای را اگه از کسانی که منو دوست دارن بپرسی همشون میگن
اترکشن یا همان جذابیتی که من دارم ولی
متاسفانه تو ازش عاری هستی
بسیار لوس و ناز نازی میائی هر دفه یه مشت کس و شعر مینویسی و بعد خیال میکنی مثلنی همه را تحت تاثیر قرار داده ای ارواح عمه ات .
به هر حال اگه حتی فکر میکنی که من دارم مانی پو لیشن میکنم
خوب چرا همیشه شعبون ؟
من گفتم بیاین یه دفه هم بکنیمش رمضون!!!!!
بنابراین خراب کردن من چاره درد تو نیست هانی بانی
تو باید جواب سئوال مرا بدهی رابطه تو با شبح و پاگنده چیست ؟
و چرا اون پیام کذائی شماره ۳۰ را گذاردی

اگر این سئوال صریح مرا بروی باز از روی کتاب شعر گوته چیزهائی بنویسی به سبک همه کمونیست ها
از همین الان بگم من چیزی سرم نمیشه
کلی بیسواد هستم و زبان شماها را حالیم نیست !!!!!!

ابدا علاقه ای هم به رفتن به رک گو و خواندن تو ندارم برام مهم نیست که تو کله لعبت والا چی میگذره ؟
به این کس و شعرهای:
همه با هم باشیم و نمیدونم ما تنها تر از اونیم و ....اینا هم ابدا
اعتقادی ندارم
معتقدم هر انسان ایرانی شریف باید به شدت در هر محیطی که هست مو را از ماست کشیده
تا مشتی کمونیست و یا اسلامی برایمان مو را از ماست بیرون نکشند و در حلقوممان فرو کنند
حال اگر شما به عنوان یک عضو ح ک ک به این نتیجه رسیده ای که با ماموران رسمی رژیم ایران که برای اثباتش همه گونه مدرک دارم همکاری بر علیه من کنی

باید خدمتت عرض کنم که این توئی که نفرت از من چشمانت را کور کرده و هر که بر علیه من باشد تو موافق او هستی
به همین دلیل فکر میکنم اگر بر مبنی گفته تو من با پاگنده آبسس هستم
تو هم بدجوری با من آبسس هستی خواهر
به ولای شاهکار داستایوسکی !!!!!!

درخاتمه هم کلی برای ما باز قصه کتاب های ایرج مستعان را خوانده ای که نتیجه بگیری که تو بسیار با ادبی و خداد سال پیش به مثلنی رهگذر ثانی که من حتی اسمش هم یادم رفته بود از گل بالا تری
گفته و او اشگی در چشمم به شیوه راج کاپور حلقه بسته و تو
علیرغم بیماری و ضعف بینه !!! چه میدانم
با او چه کرده ای که اصلا و ابدا ربطی به این اتهام من نداشت
میگم کله سحر نشین پشت کامپیوتر ممکنه اون قرصهای آرامش بخش برای اون
بدن زجر کشیده !!!!!! باعث گه گیجه ات شده باشد .

درخاتمه باید بگویم که به مرگ خودت به شدت حالم از این حرفای :
مگر نمیدانی شبح با چه سختی چراغ این خانه را ..........
ولمون کنید انگاری این پدیده ارتباطی مدرن
مسجد است که چراغش روشن شود و خلق مسلمان به آنجا رفته و مستفیذ شوند
این شر و ورها رو بریز دور خواهر
باید با ذره بین هر چراغ روشنی را از نزدیک تا میتوانیم بررسی و اگر لازم بود خاموشش کنیم!!!!!!
دوست داری خودتو بزنی به کوچه شبح چپ
خوب بزن ما که جلوت رو نگرفتیم
فقط کمی واقف باش که من و یه عده تو این وبلاگستان داریم به همه تون رو هم میگیم

بی زحمت ما را خر فرض نکنید اگر تا حال کرده اید نوش جانتان ولی زین پس بی ادبی
نباشه خفه ..................نانا



ترانه 10:05 @ Mon, 26 Jun 06

نانا جان!
۱- کسی که مسولیت سازمان شناسایی افراد را بعهده می گیره اول خودش را معرفی می کنه تا دیگران بدانند صلاحیت این کار را داره یا نه از خودت شروع کن و پشت نماینده گی مردم پنهان نشو! من نماینده گی رهبری خامنه ای و نماینده گی ریاست جمهوری احمدی نژاد و بوش را هم از طرف مردم قبول ندارم چه رسد به تو آنهم ندیده و نشناخته.
۲- خوب می دانی که تره هم برای این نوع تهدید ها خورد نمی کنم تمام عمرم زنده گی پر خطری داشته ام و با چنگ و دندان مبارزه کرده ام اما جوابت را می دهم چون موقعش است که یکی بهت بگه: یک تکانی بخودت بده!
هر کاری که می خواهی بکن اما فکر کن دیگران هم چشم و عقل دارند و اگر در فکر ماهی گرفتن از آب گل آلود نباشند خود ناظر هستند. ببین داری به کجا می روی و چه می کنی! زیاد روی مانیپولاشون کردنت حساب باز نکن. حقیقت سوای نظر من و تو موجوده
۳- از شبح نازنین شروع می کنم. اگر بخواهم شریف ترین انسانی را در این دنیای مجازی نام ببرم آرشیو همین وبلاگ شبح است! انسان ها تغییر می کنند حتا ۱۸۰ درجه چرخش دارند اما شبح از اول که من وبلاگش را می خواندم موافق حرکت هایی مثل استقبال از شیرین عبادی بود من این تفاوت نظری خودم با شبح را کاملن می شناسم هر جا فرصتی پیش آمده برایش نظرم را نوشتم. او هم از نظرش دفاع کرده. این کاری است که می توان انجام داد. اما این را هم در نظر می گیرم شبح در ایران است و شاهد مبارزه روزمره مردم با حکومت تا دندان مسلح و امید رهایی همین مردم که شاید در آن فضای درد آلود راه دیگری ندارند. آیا برگزاری شب چهارشنبه سوری مبارزه همین مردم نیست؟ من این را هم برسمیت می شناسم و با آشنایی بیشتری که با شبح دارم می دانم در چه شرایطی سعی می کند چراغ این وبلاگ را روشن نگه دارد. اگر هر روز صبح هم برایش نامه فدایت شوم بنویسم کمترین کاری است که کرده ام. همین چند روز پیش بود که برای ارنستو از فضای وبلاگستان نوشتم و اشاره ای داشتم به شبح!( ای میلش را هم بکسی نشان نمی دهم:).) چرا شبح یک باره بنظر تو توده ای و یا مامور خوانده می شود؟ آیا این همان شبحی نیست که تو تصمیم داشتی پای بعضی ها را از وبلاگش قطع کنی که محیط بهتری باشد؟ شبح که فرقی نکرده چه موضوعی باعث شده که تو شبح را بخواهی به لجن بکشی؟
۴- همین را در مورد دیگران هم در نظر بگیر!

۵- بهتر است سری به وبلاگ رک گو بزنی و نظر خواهی این پستش (به چه می اندیشند) را ببینی آنجا با نگاه من بیشتر آشنا خواهی شد. من اصل را بر بی گناهی انسان می دانم! انسانی که با توجه به محل و شرایط تولدش انسانیتش همیشه زیر سوال است و محکوم به دفاع از آن!
۶- تو به کلمه «پاگنده» حساس هستی چه رسد به خود پاگنده. راستش اگر تو حتا همسر پاگنده هم بودی من نه ای میلش را برایت می فرستادم و نه اجازه دخالت در رابطه خصوصی افراد! فرض کن من نمی نوشتم دو ای میل دریافت کردم اما این ارتباط را داشتم. چیزی عوض می شد؟ چرا می خواهی فضای ترس و پنهان کاری در این محیط مجازی بوجود بیاوری این چه الگویی برای خواننده این پیام ها خواهد داشت؟ نوشتن از ای میل پاگنده برای من همانقدر اهمیت داشت که نوشتن ای میل خُسن اقا یا نوشتن از ای میل زمینی عزیز در زمستان که بستری بودم. گرچه اصلن انتظار این محبت را از پاگنده عزیز نداشتم و همینجا هم از پاگنده معذرت خواهی می کنم اگر باعث دردسری برایش شدم. نوشتی ای میل هر دو را برایت در اینجا بگدارم نفهمیدم اگر پاگنده متهم است و خُسن آقا شریف ای میل هر دو را می خواهی چه کنی آیا ای میل های من سند مدارک تو هستند؟ در این صورت باید ای میل باکسم را برایت بفرستم.
۷- در این مدتی که گاهی کمنتی می نویسم یک بار در مورد رهگذر ثانی عزیز کمی بیشتر از آنچه خودش دلش می خواست نوشتم بنظرم در دو یا سه پیام بعدی از عمل خودم شرمنده و اظهار پشیمانی کردم و معذرت خواستم رهگذر نازنین هم جوابم را داد با مهربانی و عطوفت همیشه گیش اما رفت و من با دیدن جای خالی اش درد عمل بد خودم را همیشه بر دوش می کشم.
۸- جای تاسف دارد اما باید اقرار کرد که راه درازی تا رسیدن به آزادی بیان داریم چه رسد به آزادی بیان بی قید و شرط! همیشه با همین حربه نماینده گی ها، صلاح مردم خواستن ها، ادعای وکالت مردم داشتن ها ولی فقیه مردم شدن ها آزادی را به مسلخ بردند و سر بریدند و همیشه هم مدعیان بی ربط آزادی خیلی زود در عمل خودشان را لو دادند!


nana 10:04 @ Mon, 26 Jun 06

خوب مردک

خود ويرانی يعنی چی ؟
چرا حرف در دهان مردم ميگذاری ؟؟؟؟چرا خودت را به کوچه ترانه چپ ميزنی ؟؟؟؟
هان ؟؟؟؟؟
من دارم تو را رسما متهم به همکاری با رژيم اسلامی ايران ميکنم
اونوقت تو انگار بچه کودکستانی هستيم منو نصيحت به خود داری ميکنی ؟؟؟؟؟؟

بابا دست مريزاد تو که روی هرچی آخوند بوده سفيد کردی که ؟

چه ربطی خود ويرانگری من با سئوالم از تو داره ؟
به تو چه که من خود ويرانگر هستم

تو سوراخ خودت را بپا که کسی جسارتی بهش نکنه

چرا مانند گربه مرتضی علی سفسطه ميکنی که مامور بودنت را ماست مال کنی

تو مامور رژيم ايران هستی

حال اگر من خود ويرانگری که هيچ خودکشی هم کنم هيچ فرقی در بودن تو
نميکنه !!!!!

اين حرفا را هم که بهت گفتم اگه دوست نداری نداشته باش اگه زرت و پرت خانه من و وبلاگ من و مقررات من و اينای مهشيدی کنی راست شکمم و ميگيرم و ميرم تو وبلاگ
خودم مينويسم که خودت خوب ميدونی خيلی ها ميخونن
بنابراين منتی سر من نگذارده پاسخ اتهام مرا بده عمو !!!!!!!!!!! نانا


nazanin 9:48 @ Mon, 26 Jun 06

بادرود بر جان باختگان راه ازادی ....... شماره ۲۶ نازنین.......در اين شک نکن که روزی يوزه خون الود هيولای جمهوری اسلامی و کفتارهايی چون سعيد مرتضوی را مردم به خاک خواهند کشيد وجه روزيست انروز تاريخی.... سعيد مرتضوی دست از يا درازتر به ايران رفت قرار بود بعد اژنو به المان هم سفری داشته باشد وجون حکم جلب اورا دولت کانادا به دولت المان داده بود فرار را بر قرار ترجيح داد ...فراخوان سازمان رهايی زن و حکک حکمتيست در مقابل سازمان ملل در ژنو هم تلاشی بود در این راستا تلاشی در خور تحسین جادارد که به همشون دست مریزاد و خسته نباشید بگیم به امید روزی که بهار ازادی رو همراه با تو عزیز ودیگر یاران در ايران جشن بگيريم.


شبح 9:43 @ Mon, 26 Jun 06

نانای گرامی!
من متاسف هستم که تو اينقدر ويرانگرانه کمر به نابودی خودت بسته‌ای.
دوست عزيز!
حرمت خودت را نگه‌دار و بيش از اين دست تطاوول به خود نگشا.
اين جا همان جايي هست که تو هميشه راحت‌تر از خانه‌ی خودت می‌آيی و می‌نويسی خودت به دست خودت اين خانه را زباله‌دانی نکن.
باور کن من تو را دوست دارم و از اين که می‌بينم اينگونه سر هيچ و پوچ خودت را ويران می‌کنی متاسف هستم.


nana 9:20 @ Mon, 26 Jun 06

پيام جون
ميدونی پاسخش چيه ؟
پاسخش اينه که اين آزادی وبلاگی که ميگی ها که مال توئه داداش خودش دليل داشته که من براتون ميفرمايم
اين وبلاگ بخصوص با آن عکس فيشی مارکس و زنش از ايران !!!!!! که خودش بوی گه ميده هيچی هدفش گرد هم آوردن ذهن های جوان مايل به چپ و به گونه ای آمارشان را گرفتن بوده !!!!! و برای همين هم نوشته شده بوده که
هر که مثلنی هر گهی ميخواد بخوره !!!!!

بنابراين پز اين که تو وبلاگ آزاد داری ارواح عمه ات ماليده است .


دوما پيام جون بهش بگو اين زنا که رفتن
و تو ميخواهی دستشونو بوس کنی !!!!!
اگه دستشون تا آرنج هم جذامی بود و هم روش گه ريخته بودند باز هم شوما
حاضر به بوسيدن دستاشون بوديد .........نانا


شبح 8:51 @ Mon, 26 Jun 06

پيام گرامی!(36)
می‌بينی خوبی آزادی همين است ديگر، که تو می‌توانی بيايی در اين وب‌لاگ و استدلال‌های خودت را برای تقلبی بودن آن عکس و حتا انگيزيابی برای من که چرا آن عکس تقلبی را با فوتوشاپ درست کرده‌ام بنويسی اما حکومتی که تو طرف‌دار آن هستی اينقدر جرات ندارد که چند فعال حقوق زنان در پارکی جمع شوند و با آرامش و بدون خشونت از حقوق‌شان صحبت کنند. بله من هم اعتقاد دارم خواننده‌گان اين وب‌لاگ گوساله نيستند و خودشان می‌توانند تشخيص دهند آن عکس تقلبي است.
در مورد حضور يا عدم حضور من در تجمعات اعتراضی اين که ديگر انگيزه‌يابی نمی‌خواهد من خودم بهت می‌گم آره دوست عزيز من به دليل ترس از کتک خوردن و به زندان افتادن در اين تجمعات شرکت نمی‌کنم اما اين دليل نمی‌شود دست کسانی را که شرکت می‌کنند نبوس‌ام.


پیام 1:57 @ Mon, 26 Jun 06

خالی بند نامبر وان! راستشو بگو چقد با فتو شاپ رو اون عکسه کار کردی تا تونستی اون ریدمون رو درست کنی؟ آخه خنگ خدا اگه با آر پی جی هم بزنن مخ یکی رو منفجر کنن خونش اون طوری تخت و یکنواخت روی اون برگای شمشاد نمیشینه. خون چند دقیقه بعد از خارج شدن از بدن لخته لخته میشه. اگه اون آدم رو کاردی هم کرده باشن باید روی اون برگا خون تیکه تیکه و سیاه دیده بشه نه اون رنگ احمقانه که انگار اسپری شده باشه. در ضمن کادر عکست هم درست نیست. چرا شمشادا از بغل دراومدن؟ ظاهرا سر برگا باید رو به بالا باشه نه به سمت چپ. متاسفم برای اونایی که لیدرشون این قدر خالی بنده که از ترس جایی رفتن اینطوری میشینه خالی میبنده. ولی زشته به خدا... مردم اونقدرا هم که تو فک میکنی گوساله نیستن خالی بند جون.


پیام 1:54 @ Mon, 26 Jun 06

خالی بند نامبر وان! راستشو بگو چقد با فتو شاپ رو اون عکسه کار کردی تا تونستی اون ریدمون رو درست کنی؟ آخه خنگ خدا اگه با آر پی جی هم بزنن مخ یکی رو منفجر کنن خونش اون طوری تخت و یکنواخت روی اون برگای شمشاد نمیشینه. خون چند دقیقه بعد از خارج شدن از بدن لخته لخته میشه. اگه اون آدم رو کاردی هم کرده باشن باید روی اون برگا خون تیکه تیکه و سیاه دیده می شد نه اون رنگ احمقانه که انگار اسپری شده باشه. در ضمن کادر عکست هم درست نیست. چرا شمشادا از بغل دراومدن؟ ظاهرا سر برگا باید رو به بالا باشه نه به سمت چپ. متاسفم برای اونایی که لیدرشون این قدر خالی بنده که از ترس جایی رفتن اینطوری میشینه خالی میبنده. ولی زشته به خدا... مردم اونقدرا هم که تو فک میکنی گوساله نیستن خالی بند جون.


nana 1:34 @ Mon, 26 Jun 06

خانم شماره ۳۰

اینجانب نانا ملقب به زولا که برای خود وظیفه شناسائی همکاران رژیم جمهوری اسلامی را بر عهده گرفته ام و سازمانی یک تنه به نام (( کوبیدن سر مزدوران رژیم ایران نه تنها در مستراح های عمومی که اغلب در آن پلاس هستند بلکه در هر جای دیگر من جمله وبلاگستان فارسی ))
تشکیل داده ام !!!!!

انگشت اتهام خود را به روی شما میگذارم و شما را به عنوان شخصی با نقاب زنی از ح ک ک که در زیر با عناصر اطلاعاتی این رژیم در بین ما فعالیت میکنند متهم مینمایم

شما در این پیام خود غیر از خایه مالی شبح از حسن آقا و پاگنده نام برده اید که برایتان ایمیل فرستاده اند مگر نه ؟

من به عنوان فرد سازمان بالا قاطعانه معتقدم که از این سه نفر دو نفرشان مامور اطلاعات رژیم اسلامی ایران هستند و اگر نباشند هم اعمالشان در وبلاگستان حاکی از این است
این دو نفر یعنی شبح و پاگنده٬٬ از نظر من مسئول سازمان خودم هر دو اطلاعاتی هستند و سالهاست که مردم ایران را فریب میدهند
از طرفی حسن آقا فردی است بسیار شریف و آدم حسابی که ابدا ربطی به این دو نفر ندارد و با شرف است

شما در برابر پیشگاه مردم ایران که نمایندگانشان در این وبلاگستان حی و حاضر هستند باید به سئوال من پاسخ دهید
و نسخه ای از ایمیل های ادعائی خود را برای ما در همین پیام گیر بنویسید و اگر بخشی خصوصی دارد میتوانید رویش را سیاه کنید که کسی نخواند

هر گونه خود داری از این اقدام و یا سکوت به معنی تائید اتهام من است و فکر میکنم اطزافیان شما و سازمان ح ک ک باید تحقیق وسیعی را در این زمینه راجع به شما آغاز نماید .
بی صبرانه منتظر پاسخ شما هستم
و قبل از این که به فکرتان برسد به شما یاد اوری میکنم
که این اتهام من به شما ابدا مخل آزادی بیان و نامه و ایمیل نمیشود
زیرا اگر در هر کشور با نظم و قانونی هم کسی را متهم به چیزی کنند اگر نتواند اتهام زننده را قانع کند
متهم شناخته میشود والسلام
در ضمن اگر شما و یاران ایمیلی شما تصور میکنند که این عمل من دیکتاتوری است خدمت همه شما عرض میکنم آری دیکتاتوری است ولی

دیکتاتوری کل ملت ایران

نه دیکتاتوری مشتی برگزیده و تفاله ها و رجاله های دور و برشان امید وارم لعبت والا فهم شما را کرده باشم ....نانا


شبح 15:13 @ Sat, 24 Jun 06

ترانه‌ی نازنين!(30)
مثل هميشه مرا شرمسار محبت‌های خودت کردی. آرزو می‌کنم هميشه شاد و سرخوش باشی.

خانم احدی عزيز!(31)
خسته نباشيد و مرسی.

پيام (29)
با دم شير بازی نکن!


mina ahadi 12:40 @ Sat, 24 Jun 06

مينا احدي


لحظه به لحظه در تعقيب مرتضوي، دادستان اسلامي تهران


الان نيمه شب جمعه ساعت ۱۲ به وقت اروپا است و تازه از سفر ژنو بازگشته ام. گزارش چند روز فعاليت فشرده براي دستگيري مرتضوي، دادستان اسلامي تهران، گزارش چند روز فعاليت افشاگرانه واعتراضي و در اين ميان نمونه اي از سياستهاي بيشرمانه سازمان ملل، احتياج به وقت و شرايط مناسبتري دارد. من در اين لحظات آخر صفحه بندي نشريه انترناسيونال به اختصار گزارش کوتاهي از اين سه روز ماراتوني براي دستگيري مرتضوي را به اطلاع خوانندگان انترناسيونال ميرسانم.

پنجشنبه در مقابل مقر سازمان ملل در ژنو ميتينگ اعتراضي داشتيم که در جريان اين ميتينگ دو بار به مرکز سازمان ملل رفته و نسبت به حضور مرتضوي دادستان اسلامي تهران در شوراي حقوق بشر اعتراض کرديم.

شب قبل، خبر رسيده بود که مرتضوي در صدد خارج شدن از ژنو است و همين الان خبر رسيد که امروز او و کريمي راد در شهر برن بودند و احتمالا دولت سويس به آنها اعلام کرده است که اقدامات گسترده جهاني براي دستگيري او در جريان است.

دوشنبه ۱۹ ژوئن خبر حضور مرتضوي در شوراي حقوق بشر سازمان ملل در ژنو به بيرون درز کرد. اين يک دهن کجي آشکار جمهوري اسلامي و يک مماشات وقيحانه از سوي سازمان ملل و دولت سويس بود که ميزبان اين جنايتکاران شده بودند. در يک کنفرانس در مورد حقوق بشر، فردي را شرکت ميدهند که اسمش با ترور و قتل و تير خلاص زدن و تجاوز و حمله به روزنامه ها و تحقير انسانها، عجين است. مرتضوي يک نام منفور و هراس آور در ايران است و همين فرد بهمراه کريمي راد و چند جلاد جاني حرفه اي ديگر قرار بود در مورد " حقوق بشر" سخنراني کنند.

به محض شنيدن خبر مذکور، فعاليتهاي ما آغاز ميشود. حزب کمونيست کارگري اعلام يک ميتينگ ميکند و قبل از اين ميتينگ اعتراضي مجموعه فعاليتهايي را بايد انجام دهيم و اين کار را شروع ميکنيم: تماس با سازمان عفو بين الملل سويس، خبر دادن اين مسئله و دعوت از آنها که اعتراض کنند و در جريان گذاشتن آنها که موضوع بر سر دستگيري اين فرد است؛ تماس با سازمان جهاني عليه شکنجه در ژنو، و تقاضاي افشاگري کردن و همچنين تقاضاي کمک از اين سازمان براي راههاي قانوني دستگيري مرتضوي، تماس با وزارت امور خارجه سويس، تماس با چندين نماينده پارلمان کانادا و اعلام اينکه الان وقت آنست که دولت کانادا خواست دستگيري اين فرد را بجرم دست داشتن در قتل زهرا کاظمي مطرح کرده و پيگيري کند؛ تماس با چندين سازمان مدافع حقوق انساني در سويس و اطريش و آلمان و ...

همه اين تماسها قرار است به اعلام يک کيفرخواست و حکم جلب مرتضوي بيانجامد.

نظر دولت سويس اينست که اين فرد مصونيت ديپلماتيک دارد واگر يک دولت شکايت کند، آنها ميتوانند وارد عمل شوند. دولت کانادا در مقابل اعمال فشار و اعتراض به اينکه درخواست دستگيري کند مقاومت ميکند.

امکان شکايت فردي از مرتضوي نيز هست و کميته عليه اعدام و کميته عليه سنگسار با تماس گرفتن با نهادي در ژنو که به شکايات رسيدگي ميکند، خواهان دخالت اين نهاد ميشود. براي شکايت فردي، پسر زهرا کاظمي که گفته ميشود به دست همين مرتضوي به قتل رسيده، بهترين امکان را دارد. و من با او تماس ميگيرم و در اين سه روز چندين بار صحبت کرده و همديگر را در جريان فعاليتهاي خود قرار ميدهيم.

آخرين اخبار حاکي از اينست که مرتضوي در حال فرار است و در ژنو شايع است که به فرانکفورت پرواز کرده بود تا عازم ايران شود. سازماني در ژنو که ميتواند حکم جلب او را بدهد، گفته است که از ترس دستگيري، مرتضوي ميخواهد زودتر از سويس به ايران پرواز کند. مرتضوي که با ژست دفاع از حقوق بشر، حتي متن سخنراني خود را آماده و در روزنامه هاي ايران چاپ کرده بود، اکنون دست از پا درازتر، حود را مخفي کرده است. گفته ميشود، او ناراحت و عصباني است که با موجي از اعتراض و نفرت روبرو شده و نهايتا مجبور شده امروز از ژنو خارج شود و به برن برود و فردا بدون اينکه او و کريمي راد امکان صحبت در شوراي سازمان ملل را داشته باشند، از سويس فرار ميکنند. بدليل اعلام ميتينگ اعتراضي و بدليل اعمال فشار براي دستگيري او، مرتضوي نتوانسته است در ژنو بماند.

ما پنجشنبه در ژنو و در مقابل ساختمان شواري حقوق بشر با چند ساعت تظاهرات و مذاکره با يکي از مسئولين سازمان ملل در محل، صداي اعتراض خودمان را به گوش آنها رسانديم و بزودي قرار است با ملاقات با مسئول اين شورا، اعتراض رسمي خود را به اين رفتار سازمان ملل ابراز کنيم.

در طي سه روز گذشته حزب کمونيست کارگري ايران، با اجراي برنامه زنده در تلويزيون، با دادن اطلاعيه هاي مطبوعاتي و افشاگري گسترده توانست يکبار ديگر توجه ها را به نقض سيستماتيک حقوق انساني در ايران جلب کند. حزب در عين حال نشان داد که حضور سران رژيم در خارج با تعقيب و افشاگريهاي گسترده ما مواجه خواهد شد و اجازه نخواهيم داد در هيچ کجاي جهان اين جنايتکاران ابراز وجود کنند. نه تنها اين بلکه اينها با اعتراضات گسترده مواجه خواهند شد و مثل مرتضوي مجبور خواهند شد خود را مخفي کنند و يا فرار را بر قرار ترجيح دهند.

ديروز ساعت هفت بعد از ظهر روز پنج شنبه وقتي در قطاري از ژنو به طرف شهر کلن آلمان حرکت ميکردم لحظه به لحظه تلفن همراهم زنگ ميزد و آخرين اخبار مربوط به فرار مرتضوي و شايعات در مورد وي، فعاليتهاي نهادهاي بين المللي، آخرين اقدامات فرزند زهرا کاظمي را مي شنيدم و با خود فکر ميکردم که قدرت اعتراض ما و انسانهاي آزاديخواه و مترقي و سازمانهاي مدافع حقوق انساني يکي از مخوفترين جانيان رژيم اسلامي را به چه روزي انداخته است! يکبار ديگر سران رژيم اسلامي به عينه مي بينند که با چه دريايي از نفرت و انزجار مواجه هستند و يکبار ديگر قدرت حزب کمونيست کارگري ايران و مردم مترقي و سازمانهاي مدافع حقوق انساني را مي بينند. مرتضوي ديگر جرات نخواهد کرد به بيرون از ايران پا بگذارد و ما کيفرخواست خودمان را پي خواهيم گرفت و اينها را مجبور خواهيم کرد که در دادگاههاي بين المللي حاضر شده و محاکمه شوند.*


ترانه 12:30 @ Sat, 24 Jun 06

شبح نازنینم نازنین ترین!
دلم می خواست این نوشته را می تونستم صبح ساعت ۴ که اومدم خونه، برات بنویسم و هر آنچه را که حس می کردم با تو قسمت کنم چرا که در تمام مدتی که خورشیدِ غروب نشدهِ طلوع کرده را در ساحل دریا نگاه می کردم یادت بودم. اما وقتی اومدم خونه ۲ ای میل حاوی ترانه دیوار سکوت، همان که برات فرستاده بودم بقدری غیر منتظره سکوت این سپیده قشنگ صبح را شکست که تمام آنچه را که می خواستم برای تو بنویسم در جواب صدای مهربانی ای میل پاگنده عزیز و خُسن آقا گلم نوشتم.
شبح جان دیروز یکی از قشنگ ترین روزهای من بود. گرچه صبح اش حالم کمی گرفته شد اما بقیه روز را با عزیزانم بودم و در طبیعت زیبای الان اینجا! برخلاف اونموقع که تاریکی روزهای کوتاه روز نشده شب اینجا همراه بیماری که داشتم مرا خانه نشین کرده بود، لحظه ای از روشنایی و گرما غافل نیستم با آرزوی تابش خورشید سعادت بر همه شماها که در ایران زنده گی می کنید و از شوق و شادی یک زنده گی واقعی محرومتان کردند.
وقتی می خواستم بخوابم با خودم گفتم یادم باشه صبح برای شبح بنویسم که چقدر دوستش دارم!
دارم این ترانه رو گوش میدم و خنده های قشنگ عزیز ترین شبح دنیا یادم می آد.
یادت باشه که هیچ چیزی به اندازه دوستی - صمیمیت و محبت ارزش نداره! می بوسمت


پیام 1:50 @ Thu, 22 Jun 06

تو که همیشه سر هر تحصن و تجمعی یا تخمات ورم داره یا فلانت توی گچه چرا حرص می خوری شبح جون؟ جوش نزن بابا شیرت خشک می شه.


پیام 1:49 @ Thu, 22 Jun 06

تو که همیشه سر هر تحصن و تجمعی یا تخمات ورم داره یا فلانت توی گچه چرا حرص می خوری شبح جون؟ جوش نزن بابا شیرت خشک می شه.


eqball 7:40 @ Wed, 21 Jun 06

زندانیان سیاسی بازیچه نیستند
هفت ماه از زمان دستگیری وبلاگ نویس روشنفکر و مبارز مجتبی سمیعی نژاد بلاگرکه همگی به نام مدیار او را می شناختیم . همیشه با دیدی باز و واقع گرایانه به اطراف نگاه میکرد. تنها کسی بود که حقیقت را می گفت و در مقابل نوشته های دیگر وبلاگ نویسان تعریف و تمجید بیهوده نمی کرد. همین صلابتش در گفتارش بود که هر خواننده ای را مجذوب نوشته هایش می کرد.
اما کی می توان دید که دستگاه این رژیم تاب شنیدن حرف حقیقت را داشته باشد که این دومین بارش باشد. در این نوشته ام نمی خواهم به تعریف و تمجید از مجتبی بپردازم. می خواهم واقعیت را به تصویر بکشم . واقعیتی که پنهان کردن آن توسط افرادی که خود را مدافع حقوق بشر می دانند برای مجتبی بهای سنگینی در بر داشت.
مجتبی سمیعی نژاد هفت ماه پیش تنها به جرم نوشتن عقایدش به اسارت رژیم درآمد.پس از سه ماه با قرار وثیقه 50 میلیون تومانی آزاد شد. اما پس از یک هفته با تبدیل شدن قرار وثیقه به 150 میلیون ،وی را دوباره روانه زندان قزل حصار،مکانی که هر گاه نامش آورده میشود نام اشرار،قاتلان و قاچاقچیان در ذهن ها تداعی می شود. جوانی که عمر را در راه کسب حقیقت گذرانده و تنها سرگرمیش کتاب بوده ،اینک در بین اشرار باید به سر ببرد.
بازجوی مجتبی پس از دستگیری وی چنین اظهار داشته است: "تو را به جایی آورده ایم که دیگر مطمئن باش رنگ آزادی را نخواهی دید." او را تحت فشارهای جسمی و روحی قرار دادند تا از وی ندامت نامه بگیرندو نام افرادی که با آنها در تماس بوده ذکر کند. به ناسزا در رابطه با افراد دیگر به او می گفتند. که البته این شیوه اطلاعات است که همه ماها با آن آشنا هستیم.
آزادی وی را مشروط بر این گذاشته اند تا در جلوی دوربین های صدا و سیما به اشتباهات خود اقرار کند و تقاضای عفو و بخشش داشته باشد. اما مجتبی تن به هیچکدام از این کارها نداده است و بیان کرده که من کاری را انجام نداده ام که بخواهد درست باشد یا اشتباه . و همین سرسختی های وی در عقایدش بود که مامورین را واداشت تا با وی برخورد جدی داشته باشند و او را تحت فشار قرار دهند.
مجتبی سمیعی نژاد در برابر این ناملایمات مقاومت کرده تا نام آزادی را زنده نگه دارد. او خانواده ای دارد بسیار محترم و پاک و بی ریا . چه کسیست بداند مادر مجتبی با چه شکیبایی درد ها و رنج های زندگی را به دوش می کشد. مجتبی دو برادر بیمار دارد که یکی از آنها به طور مداوم احتیاج به دیالیزم داردو از طرفی رنج دوری فرزند را باید بر دوش بکشد. از طرفی به طور مداوم از سوی اطلاعات مورد تهدید قرار می گیرند که چنانچه کسی را از وضعیت مجتبی با خبر کنند با آنها به شدت برخورد خواهد شد واین امر باعث شده تا خانواده مجتبی مهر خاموشی بر لبانشان بزنند . درد و رنج فرزندشان را به تنهایی به دوش کشند.
آنها که درد زندانها را کشیدند ،میدانند که در حال حاضر مجتبی و خانواده اش در حال حاضر چه سختیهایی را تحمل می کنند.
مجتبی هم اکنون در اعتراض به وضعیتش دست به اعتصاب غذا زده است .
.زندانیان سیاسی و فعالین سیاسی ما ارزش و منزلتی بس والا دارند . آنها انسانهایی هستند که برای مبارزه با ظلم حاضر شده اند هر هزینه ای را بپردازند.
.
اما حقیقت همیشه پیروز است .

به امید داشتن ایرانی آزاد

مرگ برجمهوری اسلامی
زنده باد سوسیالیزم

زهرا خادمی

02-06-06آلمان


mehrnush musawi 3:25 @ Wed, 21 Jun 06

سعید مرتضوی باید در ژنو دستگیر و به دادگاه لاهه سپرده شود!

مهرنوش موسوی

امروز 30 خرداد است. امروز سالگرد هالاکاست اسلامی در ایران است. سالگرد روزی است که جمهوری اسلامی در سال 60 هزاران هزار کمونیست، انقلابی، فعال کارگری، مدافع حقوق زن و... را به جوخه های اعدام سپرد. امروز سالروز تولد این نظام روی دریایی از خون فرزندان مردم ایران است. درست امروز رسانه ها اعلام کردند که سعید مرتضوی یکی از قاتلین حرفه ایی نطام، که راسا دستش به خون مردم آلوده است، به همراه سایر جنایتکاران جمهوری اسلامی در مراسم افتتاحیه حقوق بشر سازمان ملل در ژنو شرکت خواهد کرد. نفس اعلام چنین خبری توهین مستقیم به مردم است، به اپوزیسیون است، به شاکیان شخصی این سمبل جنایت اسلامی است، به فرزند، به خانواده و وابستگان زهرا کاظمی است، به هزاران روزنامه نگار و وبلاگ نویس فراری یا هم اکنون دربند است. نفس اعلام این خبر توهین به حرمت زبان با شهامت و حق طلب اسانلو و فعالین کارگری در بند است. به زنانی است که همین هفته گذشته این چنین در هفت تیر تهران مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. ما جلو این سیاست وقیحانه می ایستیم. ما نمیگذاریم مرتضوی را بیاورند و ببرند و در چشم مردم ما خاک بپاشند. هدف رژیم اسلامی از ارسال این "بسته تشویقی" به اجلاس حقوق بشر سازمان ملل، ریشخند کردن مردم و تست کردن ساخت و پاخت است.

ما باید یک تو دهنی بزرگ به نظام و سیاستش بزنیم. اینکه مرتضوی حقوق بشر را نقض کرده است کافی نیست، باید اعلام کنیم که سعید مرتضوی به محض اینکه پایش به خارج کشور برسد باید دستگیر و به جرم جنایت علیه بشریت برای محاکمه به دادگاه لاهه سپرده شود.

همینجا از همه کمونیستها و آزادیخواهان، از خانواده های زندانیان سیاسی، از مدافعین حقوق زن، از وبلاگ نویسان مترقی و با شرف، از فرزند زهرا کاظمی و بستگانش، از همه کسانی که برای انسان و آزادی و حقوقش حرمت قائلند میخواهم که به این اعتراض بپیوندند! اعتراضی فراتر از آکسیونهای سازمانی و یک روزه. اعتراضی به وسعت یک جنبش که هر کسی به نسبت توان خود گوشه ایی از آن را عهده دار شود.

اولین کار ما باید این باشد که به دولت سوئیس اعتراض کنیم. با صدای بلند فریاد بزنیم که بهتر است دولتهای غربی با اقدامات و " بسته های تشویقی" ارسالی از جمهوری اسلامی با دریای نفرت و اعصاب مردم ایران در داخل و خارج کشور بازی نکنند. به دفتر حقوق بشر سازمان ملل نامه بنویسیم و اعلام کنیم که اگر واقعا به حقوق بشر اعتقاد دارند کمک کنند تا وی دستگیر و راهی لاهه شود. کشوری که پناهنده باید از هفت خان رستمش عبور کند، اجازه ندارد عاملین فراری شدن مردم را به این راحتی راه بدهد.

کار بعدی این است که رسانه ها را از نفرت مردم به این عمل تسخیر کنیم. ماهواره ها، وبها، سایتها، نشریه و مجله ها، ایمیلها. صدای ما باید آنقدر بلند باشد که بخصوص گوش آنهایی را که نمی خواهند بشنوند کر کند و ثابت کند که برای ارسال چنین "بسته های تشویقی" از ایران و عادت دادن قدم به قدم افکار عمومی به این تصویر باید از روی این جنبش عظیم عبور کرد که نشدنی است!

یک قدم مهم دیگر برگزاری آکسیونهای اعتراضی در محل و صد البته جلب حمایت اتحادیه های کارگری، افکار عمومی با وجدان و مترقی بین المللی است.

طومارهای امضا، نمایشگاههای عکس، گرفتن وکلایی که حتی امور شاکیان خصوصی را دنبال و به روزنامه ها بکشاند، همه و همه اقدامات ممکن و شدنی ما در این اعتراض بر حق است.

کمک کنید پوزه جمهوری اسلامی را این بار هم به خاک بمالیم.


قمار باز 2:26 @ Wed, 21 Jun 06

ما بچه های این زمونه ایم و روزگار روزگار سیاسته
همه کارای روزانه
کارای شبونه
چه کار تو
چه کار من
و چه کارای شما سیاسی ان
بخوای و نخوای ژنات سابقه ی سیاسی دارن
پوستت ته رنگ سیاسی داره
مدل چشمات سیاسی ان
هر چی بگی انعکاس سیاسی داره
حتی سکوتت سیاسی تعبیر میشه
چه بخوای و چه نخوای
حتی وقتی که داری تو پارک راه میری
قدمای سیاسی بر میداری روی خاکی که سیاسیه
شعر های غیر سیاسی هم سیاسی ان
اون بالا یه ماهی روشنه که دیگه ماه نیس
بودن یا نبودن یه سواله! میدونی چه سوالی؟
یه سوال سیاسی عزیزم
حالا لازم نیس آدم باشی تا اهمیت سیاسی داشته باشی
کافیه نفت باشی
علوفه باشی
یا زباله ی بازیافتی
حتا این میز مذاکره که چند وقته سر شکلش دعواس سیاسی
پشت چه جور میزی باید در مورد مرگ و زندگی آدما گپ زد؟
میز گرد یا میز مربع؟
تو همین هیر و ویر
آدما گم و گور میشن
حیوونا میمیرن
خونه ها می سوزن و زمینا خشک می شن
درس مثل زمونای قدیم
که کمتر سیاسی بودن


قمار باز 2:25 @ Wed, 21 Jun 06

ما بچه های این زمونه ایم و روزگار روزگار سیاسته
همه کارای روزانه
کارای شبونه
چه کار تو
چه کار من
و چه کارای شما سیاسی ان
بخوای و نخوای ژنات سابقه ی سیاسی دارن
پوستت ته رنگ سیاسی داره
مدل چشمات سیاسی ان
هر چی بگی انعکاس سیاسی داره
حتی سکوتت سیاسی تعبیر میشه
چه بخوای و چه نخوای
حتی وقتی که داری تو پارک راه میری
قدمای سیاسی بر میداری روی خاکی که سیاسیه
شعر های غیر سیاسی هم سیاسی ان
اون بالا یه ماهی روشنه که دیگه ماه نیس
بودن یا نبودن یه سواله! میدونی چه سوالی؟
یه سوال سیاسی عزیزم
حالا لازم نیس آدم باشی تا اهمیت سیاسی داشته باشی
کافیه نفت باشی
علوفه باشی
یا زباله ی بازیافتی
حتا این میز مذاکره که چند وقته سر شکلش دعواس سیاسی
پشت چه جور میزی باید در مورد مرگ و زندگی آدما گپ زد؟
میز گرد یا میز مربع؟
تو همین هیر و ویر
آدما گم و گور میشن
حیوونا میمیرن
خونه ها می سوزن و زمینا خشک می شن
درس مثل زمونای قدیم
که کمتر سیاسی بودن