دوشنبه، 8 خردادماه 1385 | May 29, 2006

آزادی تمام بيان‌ها


روزگار غريبی است. از سويی مردم به تنگ آمده از ديکتاتوری و تبعيض فرصتی برای اعتراض پيدا می‌کنند و به خيابان‌ها می‌آيند تا از "آزادی" و زنده‌گی انسانی دفاع کنند و به گلوله بسته می‌شوند و مورد ضرب و شتم قرار می‌گيرند و به زندان می‌افتند و از سوی ديگر مانا نيستانی که سال‌هاست برای "آزادی" و برعليه تاريک‌انديشان مبارزه می‌کند به جرم توهين به بخشی از مردم به زندان می‌افتد. اقتدارگراين منتظر فرصتی بودند تا پاسخ قلم تند و افشاگر مانا را بدهند و اکنون بهانه پيدا کرده‌اند. فرزند آزادی با رمالی ديکتاتورها و عوام‌فريب‌ها به جرم دشمنی با "آزادی" به زندان می‌افتد.
در بحث‌ها و گفت‌وگوهايی که می‌خوانم يا می‌شنوم مطالبی عنوان می‌شود که در رابطه‌ها با آن‌ها ذکر دو نکته را در اينجا لازم می‌دانم:
اول: آزادی بيان
مسلم است آزادی بيان حکم می‌کند کاريکاتوريست‌ها و نويسنده‌گان و روزنامه‌نگاران و هنرمندان و... آزاد باشند هرآنچه می‌خواهند منتشر کنند و به هيچ بهانه‌ای نمی‌توان آن‌ها را محدود به قيدی کرد اما اين در شرايطی است که آزادی بيان آن هم از نوع بی‌قيد و شرط‌اش در کشوری عملا وجود داشته باشد. در کشوری که ابتدايی‌ترين نوع آزادی بيان وجود ندارد دفاع از کاريکاتور منتشر شده به بهانه‌ی "آزادی بيان" دفاعی چپ‌روانه و عملی راست محسوب می‌شود. خود مانا نيستانی مسلما اگر احساس می‌کرد آن کاريکاتور توهين به ملتی محسوب می‌شود هرگز اقدام به کشيدن آن کاريکاتور نمی‌کرد. نکته‌ی جالب اين‌جاست که اکثر اين مدافعان "آزادی بيان" همان‌ها هستند که اگر در گوشه‌ای از دنيا نوشته‌ای، خطی، چيزی که بوی توهين به ايران يا زبان فارسی يا مثلا فلان شاعر فارسی‌سرا از آن استشمام شود بيابند می‌خواهد شکم سفره کنند و گلوپاره کنند و قلم بشکنند اما حالا با ژستی روشنفکرانه انتشار کاريکاتور را (که مورد تاييد خود کاريکاتوريست هم نيست.) موجه می‌دانند!
من به دلايلی که در نکته‌ی بعدی خواهم نوشت اين کاريکاتور را توهين به ترک‌ها (يا آذری‌ها) نمی‌دانم اما اگر اين کاريکاتور توهين به ترک‌ها يا هر قوم و ملت ديگری بود در شرايط فعلی و به هزار و يک دليل انتشار آن را محکوم می‌کردم. مهم‌ترين دليل اين است که اصولا چيزی به نام آزادی بيان در ايران وجود ندارد. مثلا آيا ترک‌ها می‌توانند از اين حق برخوردار باشند که پاسخ اين کاريکاتور را با کاريکاتوری که در آن به فارس‌ها توهين شده باشند بدهند؟
به هر حال و در هيچ شرايطی دستگيری مانا نيستانی و مهرداد قاسم‌فر و توقيف روزنامه‌ی ايران به دليل درج اين کاريکاتور يا هر کاريکاتور ديگری توجيه ندارد.
ضمنا در وقايع اخير چند روزنامه نگار ديگر از جمله: امين حسين موحدی و اورج اميری دستگير شده‌اند. بايد آزادی روزنامه‌نگاران و صدها تن از مردمی که در اعتراضات اخير دستگير شده‌اند خواسته شود و بايد مسئولين کشتار مردم در نقده و تبريز و مشکين‌شهر و اروميه... محاکمه شوند نه روزنامه‌نگاران و مردم معترض.
دوم: آيا کاريکاتور مانا نيستانی توهين‌آميز است.
اگر به کاريکاتوری که درواقع نقاشی‌يی برای کودکان و برای بسط مطلبی که در حاشيه آمده است طراحی شده نگاه دقيق‌تری بشود اساسا توهينی صورت نگرفته است. صرفا با توجه به آن که سوسک دارد می‌گويد "نمنه" نمی‌توان گفتن منظور اين است که سوسک مربوطه ترک است! "نمنه" به اين شکل و به عنوان کلمه‌ای تنها، بيشتر توسط فارس‌ها به کار می‌رود تا ترک‌ها و شايد بسياری که در گفت‌وگوی روزانه آن را به کار می‌برند (مانند صدها واژه‌ی ترکی ديگر که در زبان فارسی به کار می‌رود و اکثر فارس‌زبانان از ريشه‌ی آن بی‌اطلاع هستند) از ريشه‌ی ترکی بودن آن بی‌اطلاع باشند. به هر حال با شناختی که از مانا نيستانی وجود دارد اگر او احتمال ضعيفی می‌داد که از کاريکاتور او اين گونه برداشت می‌شد که ترک‌ها سوسک هستند هرگز چه آزاد بود چه آزاد نبود آن کاريکاتور را نمی‌کشيد.

و نکته‌ی آخر آن که اکنون جنبش آزادی‌خواهانه مردم ايران از شرق تا غرب از شمال تا جنوب از دانشگاه تا کارخانه آغاز شده است با پاره پاره کردن آن فقط به ديکتاتورها خدمت‌خواهيد کرد. حقوق مسلم تمام ملت‌ها امری است که بايد مانند ساير مطالبات از جمله حقوق زنان و آزادی بيان همين امروز خواسته شود اما اين مطالبات نبايد در جهت خنثا کردن هم باشد. نمی‌توان گفت ما حقوق زنان را ناديده می‌گيريم اما مدافع حقوق ملت‌های ساکن در ايران هستيم. حقوق پايمال شده‌ای مردم از آزادی تا برابری فقط در يک صورت به دست می‌آيد آن‌هم برچيده شدن نظام و سيستمی که جز و کل‌اش ضد انسان است و ضد آزادی و برابری و کرامت انسانی است.
همه راه شويد که اين درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود.
پی‌نوشت:
بيانيه‌ی کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران-پن‌لاگ
اعتراض به توقيف روزنامه‌ی ايران و دستگيری دو روزنامه‌نگار
کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران-پن‌لاگ دردفاع ازآزادی بيان اعتراض خود را به دستگيری مانا نيستانی کاريکاتوريست و مهرداد قاسم‌فر سردبير ویژه نامه‌ی هفتگی ايران و توقيف اين روزنامه اعلام می‌دارد. سرکوب اعتراضات مردم در تبريز و اروميه و نقده و چند شهر ديگر که موجب کشته و زخمی شدن شماری از مردم به تنگ آمده از سياست‌های تبعيض‌آميز اقتصادی، سياسی و فرهنگی حکومت ضد آزادی، حاکم برکشور شده است بار ديگر ماهيت ضدمردمی حکومت را نشان داد. توقيف روزنامه و به زندان انداختن روزنامه‌نگاران سرپوشی است بر اين سرکوب وحشيانه اما مردم ايران آگاه‌تر و ديکتاتورشناس ‌تر از آن هستند که خواستار به زندان افتادن روزنامه‌نگاران و توقيف روزنامه‌ها باشند . اين شتاب‌زدگی حکومت از ترس خيزش مردم است و نوعی عقب‌نشينی به شمارمی آیداما عوام‌فريبانه است وبه خوبی می‌توان ديدکه به انحراف کشاندن مبارزات ضدحکومتی مردم را نشانه گرفته است نه پاسداری از آزادی بيان را .
آزادی بی‌قيد و شرط مانا نيستانی و مهرداد قاسم‌فر خواست فوری و غيرقابل ترديد همه آزادی‌خواهان و اعضای کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران است.

May 29, 2006 05:19 PM

17:01 @ Tue, 31 Oct 06

اتلرت


14:20 @ Mon, 19 Jun 06

خيلی زيبا بيد


سازمانهای سراسری ایران 1:16 @ Thu, 8 Jun 06

انقلاب بزرگ ضدنژادپرستی آذربایجان سازمان های سراسری ایران را از هم پاشیده کرد

ساعت خبر: 11:33تاريخ خبر: 10/3/1385
منصور یادگاری

. ایجنا نیوز/ خبرگزاری جوانان آزادیخواه ایران:مقاله

انقلاب بزرگ ضدنژادپرستی آذربایجان بطور بی سابقه برای اولین بار تشکل های سراسری دانشجویی را از هم پاشید بعد از اینکه کاریکاتور توهین آمیز روزنامه ایران وابسته به نهاد ریاست جمهوری منتشر شد دانشجویان ترک زبان دانشگاهها در تهران و دیگر دانشگاههای سراسر کشور دست به تحصن اعتراضی زدند که متاسفانه اندکی از دانشجویان فارس زبان این دانشجویان را همراهی کردند چراکه بنده خداها بقدری شوکه شده بودند که نیاز به فرصت داشتند تا متوجه شوند چه اتفاقی افتاده است؟ واقعاً هم حادثه شوک آفرین بود آقای کاریکاتوریست زندانی روزنامه ایران شبی که این کاریکاتور را کشید نفس راحتی کشید و آسوده مثل همیشه سر بر بالین نهاد و با وجدانی راحت شب را آرامید این آرامش به دو دلیل بود اول اینکه در یکصد سال گذشته ترکها همیشه در مقابل توهین و حقارت سکوت کرده بودند و هیچ وجدان فارس زبانی هم هرگز از توهین به هموطن ترک زبان خود ناراحت نشده بود او فکرش را نمی کرد که خواسته یا نخواسته آن شب به جای کاریکاتور نقشه یک اختلاف عمیق را طراحی می کرد .دومین دلیل این بود که در کشور ما تنها توهین به مقام رهبری و چند تن از سردمداران رژیم مجازات دارد و الی غیر.

اما از هم پاشوندن سازمان ها و تشکلات سراسری ایران تنها به تشکلات دانشجویی مختص نشد بلکه انقلاب بزرگ ضدنژادپرستی و ضد فاشیستی آذربایجان سازمانها و تشکلات درون رژیم و خارج از رژیم را هم در خطر از هم پاشیده شدن قرار داده است.

از جبهه ملی ایران گرفته تا سازمان مجاهدین خلق، فدائیان خلق ، حزب توده ، حزب مشروطه ایران، همه سلطنت طلبان ، کمونیست کارگری و کلیه سازمان های سراسری درون رژیم با چالش بسیار مهمی روبرو شده اند بطوریکه هر روز که می گذرد و بر دفتر زرین انقلاب بزرگ ضدنژادپرستی ملت آذربایجان صفحه پرافتخار دیگری می افزاید این سازمان های سراسری شکننده تر می شوند.

حزب کمونیست کارگری که شاید یکی از نژادپرست ترین سازمان ها باشد در یک اقدام عجولانه حتی اقدام به پخش برنامه ترکی از تلویزیون جدید نمود ( این حزب از ایرانیان خارج از کشور تنها زمانی حمایت می کند که یا جزء حزب کمونیست کارگری باشند و یا اینکه به عضویت آن در بیایند) همین موضوع خود از نظر بنده دلیل محکمی بر وجود نوعی نژادپرستی در این سازمان می باشد.

سازمان مجاهدین خلق هم همین طور این سازمان غیرآخوندی اسلامی هم در حالیکه در کارنامه خود ممنوعیت صحبت کردن به زبان مادری را دارد به یکباره اقدام به پخش تصاویر ضدنژادپرستی نموده است و سرکوب آذری زبان را محکوم نموده است.

حتی سازمان فدائیان خلق که چند دهه گوش شنوایی نداشت در یک بیانیه از هموطنان آذری زبان خود خواست تا مبادا در تظاهرات های خود به زبان شیرین فارسی اهانت کنند.

جبهه ملی و حزب مشروطه هم طی بیانیه های جداگانه ای به این پسنده کردند (آذربایجانیها یکپارچگی ایران را حفظ می کنند) از همین رو همه این مطالب نشان از تاثیر مهم ملت آذربایجان در صحنه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ایران دارد.

اما اینجا این سوال پیش می آید که این سازمانها در خصوص نیروهای ترک زبان خود چه راهی را انتخاب خواهند کردآیا همین طور راه بی تفاوتی را برخواهند گزید و با خود سانسوری شاهد خروج نیروهای ترک زبان خود خواهند بود یا اینکه تغییرات اساسی را در اساسنامه های خود به وجود خواهند آورد؟

حزب کمونیست کارگری و مجاهدین خلق نشان دادند که قدرت و خواسته های مردم می تواند آنها را انعطاف پذیر نماید ولی در مورد بقیه بایستی منتظر بود چراکه شاید بسیاری هنوز پیام انقلاب بزرگ ضدنژادپرستی آذربایجان را درک نکرده باشند!

البته امید است سازمان ها و تشکلات سراسری ایران زمان سوزی را متوقف کرده و اشتباهات گذشته را تکرار نکنند چراکه در ایران کارهای بسیاری باید صورت بپذیرد و اما در واپسین لحظاتی که داشتم این مطلب را می نوشتم اطلاعیه حزب کار ایران( طوفان) بدستم رسید که طبق معمول الباقی کمونیست های محترم که تا اینجای کار هرگز ستم ملی که در حق ملل دیگر در ایران روا می شد را نمی دیدند به یکباره با استفاده از کلمات شئونیسم برای ترک های آذری وارد معرکه شد و انقلاب ضدنژادپرستی و ضدفاشیستی ملت آذربایجان را تجزیه طلب عنوان نمود و از یکپارچگی ایران حمایت نمود و ترک بودن شاهان و پادشاهان گذشته را دلیل آورد بر جنایتکار بودن ترک ها البته این مطالبی است که یکسال پیش گروه ناشناخته ای بنام سوسیالیست ایران از آن استفاده کرده بود. اما به راستی هر کسی انگلیسی صحبت کند یعنی انگلیسی است؟

آیا ملاحسنی یک آذری است شاید از نظر زبانی و فیزیکی یک ترک باشد ولی از نظر فکری نوکر شئونیسم فارس و پان اسلامیسم جمهوری اسلامی هست. البته که او نه تنها به کردها رحم نمی کند بلکه به ترک های آذری هم رحم نخواهد کرد همانطوریکه به اولاد خود رحم نکرد.

اما اینکه کمونیست چرا مثل اسلام وارد مقوله ملیت می شود با وجود اینکه کمونیست مرام خلق یگانه و جهان وطنی و اسلام امت واحده را دنبال می کنند تنها یک چیز می توان گفت که هر دوی اینها بدنبال داشتن قدرت بزرگ با حفظ یکپارچگی کشور و کشورها هستند تا بتوانند قدرت بزرگی را در مقابل امپریالیسم قرار دهند. وگرنه کمونیست و اسلام تئوری ایدئولوژیک هستند چرا باید در امور مربوط به ملیت وارد شوند.

اما سلطنت طلبان که مخالف دادن حق و حقوق ملل تحت ستم هستند دارای ایده های ایدئولوژیک نیست آنها تنها با تفکرهای نژادپرستی و فاشیستی همانند جناب هیتلر می کوشند هفتاد میلیون ایرانی را پرسین معرفی کرده و به زور همه را همانند خود سازند چراکه اسیر جهل خودخواهی هستند که آریا را برترین نژاد فکر می کنند.


آذربایجان نباید سقوط کند 0:38 @ Thu, 8 Jun 06

آذربایجان نباید سقوط کند.



ساعت خبر: 19:30تاريخ خبر: 9/3/1385

















. ایجنا نیوز/ خبرگزاری جوانان آزادیخواه ایران:تبریز در آتش می سوزد موبایل ها قطع شده است خبرگزاریها و رادیو تلویزیونهای دولتی رژیم در سکوت خبری فرو رفته است روزنامه نگاران با شرف و آزاده از سوی رژیم دستگیر شده و به بازداشتگاههای شناخته و ناشناخته منتقل شده اند فعالان ملی آذربایجان دستگیر شده و بعد از ضرب و شتم های فراوان از آنان فیلمهایی تهیه می شود که از جیب آنان پول خارجی بیشتر پول جمهوری آذربایجان در میآید.

فعالان سرشناس بعد از دستگیری اعدام شده و اجساد آنان در اطراف تبریز رها می شوند. نمایندگان مزدور آذربایجان که عنوان نمایندگی مردم آذربایجان را به یدک می کشند در قبال دریافت چند هدیه ناقابل مادی از رژیم جهل و جنون اسلامی به شورای عالی امنیت به اصطلاح ملی ایران تعهد داده اند که در حوادث آذربایجان سکوت کنند.

خامنه ای جنایتکار چراغ سبز قتل عام مردم آذربایجان را با این شعار که آذربایجان جانباز انقلابدان آیرلماز صادر کرده است معنی این حرف این است آنهایی که در خیابان علیه نژادپرستی و بی عدالتی جمهوری جهل و جنون انقلاب می کنند آذربایجانی نیستند و خارجی هستند.

یگانهای ویژه پاسداران ، گردانهای داوطلبان انتحاری، انصار چماق بدست حزب الله و مخصوصاً نیروهای مزدور وزارت اطلاعات با یورش به منازل مردم فرزندان آنها را به دلیل مخالفت با رژیم جمهوری جهل و جنون اسلامی ، هویت طلبی و اعتراض به توهین به جایگاه والای انسانی بازداشت و به مناطق ناشناخته منتقل می کنند.

در خیابانهای تبریز، نقده، ارومیه، ماکو و بسیاری از شهرهای دیگر آذربایجان در مقابل نیروهای ویژه پاسداران مزدور نمی توان با صدای بلندی ترکی صحبت کرد چون به محض اینکه صدای آنها توسط مزدوران سلاح بدست رژیم جنایتکار مذهبی شنیده شود مورد ضرب و شتم قرار می گیرند.

البته این اقدامات جنایتکارانه در حالی صورت می گیرد که هنوز انقلاب ضدنژادپرستی آذربایجان سقوط نکرده و همچنان ادامه دارد. اما فعالان سیاسی نگران این هستند که رژیم با توسل به نیروهای سرکوبگر خود در چهارگوشه ایران و روان کردن آنها به آذربایجان بخواهد از مردم انتقام سختی بگیرد.

در حال حاضر گفته می شود محله امیره قیز در تبریز توسط مزدوران رژیم به محاصره درآمده و مردم با دست خالی با این مزدوران در حال درگیری هستند.

نیروهای سرکوبگر رژیم برای سرکوب قیام خونین مردم تبریز نه تنها از گاز اشک آور استفاده می کند بلکه با استفاده از تیرهای ساچمه ای به سمت صورت تظاهرکنندگان شلیک می نماید.

یکی از فعالان سیاسی آذربایجان که از بیم دستگیری و کشته شدن به اصرار دوستان از تبریز گریخته و به یکی از شهرهای اطراف پناه برده است در گفتگو با خبرگزاری جوانان آزادیخواه ایران گفت: این انقلاب بزرگ ضدنژادپرستی و بی عدالتی به صورت خودجوش شروع شده و به هیچ قیمتی نباید اجازه داد سقوط کند. چراکه اگر این اعتراضات مردمی با توسل به زور شکسته شود و سقوط کند بعد از آن آذربایجان روز خوشی را به خود نخواهد دید.


پان ايرانيسم-پان فارسيسم 0:03 @ Thu, 8 Jun 06

دکتر همايون کاتوزيان استاد علوم اجتماعی و تاريخ در دانشگاه اکسفورد و منقد ادبی می باشد. آقای کاتوزيان کتابها و مقالات بسياری در مورد ايران و مسايل سياسی ، اقتصادی و اجتماعی آن نوشته است. دکتر کاتوزيان معتقد است که جامعه ايران بر خلاف جوامع اروپايی جامعه ای کوتاه مدت و يا “کلنگی” است که تغييرات در آن بسرعت انجام می گيرد و اثر آن بسيار ناپايدار است.

دکتر کاتوزيان از دلايل “کلنگی” بودن جامعه، عدم وجود قانون و رودرويی دائمی دولت و مردم را نام می برد. فرصتی پيش آمد تا با استاد کاتوزيان در مورد مطالب مختلف از جمله مشروطيت، پان فارسيسم و احزاب سياسی در ايران گفتگويی داشته باشيم.

واشنگتن پريزم- در کتابتان از پان فارسيسم سخن می گوييد ۱. چه تفاوتی بين پان ايرانيسم و پان فارسيسيم قائليد و ريشه های تاريخی پان فارسيسم را از کجا می دانيد؟

پان فارسيسم را می توان پان ايرانيسم تنگ نظرانه دانست که در دوره پهلوی وجود داشته است. در کتابهای درسی و نوشته های بسياری از روشنفکران اين دوره نه تنها ترکها و عربها بلکه بقيه اقوام مانند بلوچها، کردها و غيره مورد حمله قرار گرفتند. انديشه پان فارسيسم فرای نفس قلم عمل می کرد و بيشتر فرمانداران و يا مسئولان مهم دولتی در استانها از تهران فرستاده می شدند.

آيا هم اکنون نيز اين پان فارسيسم در ايران جايی دارد؟

البته الان هم فارس زبانان از موقعيت بهتری برخوردارند ولی ديگر مانند زمان پهلوی کسی به کردی نمی گويد لهجه. در دوره پهلوی کردی را که از زبانهای ايرانی است می گفتند يک جور لهجه زبان فارسی است. هم اکنون به ترکی و غيره می توان مقاله نوشت که قبل از انقلاب ميسر نبود.


انسان 16:38 @ Wed, 7 Jun 06

شما که این مطالب 99% دروغ را می نویسید مدرکی دارید مثلا در مورد تاریخ من 4 کتاب تاریخ آذربایجان که مولفین آن پانترک بودند خوندم در اون فقط دروغ هایی نوشته بودند که مراجع آنها مولفین ترکیه و20 سال پیش شوروی بود که برای ادامه حکومت خود تاریخ را تحریف کرده بودن تا حکومت کنند

اگه می خواهید چیزی در مورد تاریخ بنویسید لطفا فقط یه کتاب اونم از یک مورخ متعبر نه از نوع فارسی بخوانید لطفا


atash 1:50 @ Wed, 7 Jun 06

شبح جان من سایت توراازطریق وب لوگ حسن آقا با ز می کنم زيرا اگر به ادرس سايت بيايم آپديت نشان نمی دهد.

ضمنا برای من يکی خيلی خسته کننده ست وقتی دوستان اعلاميه و يا اطلاعيه و يا سخنرانی بلندبالائی را اينجا می گذارند .. نمی دانم ديگران هم همين مشکل را دارند يا اشکال از آتش است که هميشه در حال سوختن است :(


پروین اردلان 18:54 @ Tue, 6 Jun 06

برای همبستگی با زنان خبر تجمع زنان را انعکاس دهید
http://herlandmag.com/news/06,06,06,01,10,06/


فارسستان و آذربايجان 0:36 @ Tue, 6 Jun 06

رسمى بودن انحصارى زبان فارسى بر عليه امنيت ملى كشور است:

مليتها و گروههاى ملى مختلف در ايران هركدام به زبان مادرى و ملى خود حرف مىزنند و هرگز مساله عمده اي از اين بابت در ميان اين مليتها و گروههاى ملى وجود نداشته است. اما رابطه دولتهاى ايران در قرن بيستم با مليتهاى غيرفارس ايرانى و هويت و زبان و فرهنگ و حقوقشان مساله دار بوده است. به عبارت ديگر در حاليكه ملل ايران با يكديگر و زبان يكديگر مساله اي نداشته اند٬ دولت مركزي شكل گرفته پس از شكست خيزش مشروطه همواره با ملل ايران و زبان آنها مساله داشته استּمشكل اين است كه زبان يكى از اقوام ايرانى يعنى فارسى تنها زبان رسمى٫ دولتى و اجبارى ايران اعلام شده است. افزون بر آن در سالهاي اخير با نفوذ و تسلط همه جانبه قوميت گرايي افراطي فارسي در اركان دولت٬ زبان قوم فارس به عنوان عامل وحدت ملي ايران تعريف شده است٬ امرى كه به هيچ وجه از طرف مليتهاى غيرفارس ايران كه اكثريت جمعيت كشور را تشكيل مىدهند قابل قبول نيست. آذربايجان و تركهاى ايران هرگز به سيستمى كه هويت مليشان را انكار و زبان ملى تركى را آنهم در وطن تاريخيشان غيررسمى اعلام مىكند و بدتر از آن زبان بيگانه اى (هرچند از آن قومى همسايه) مانند فارسى را جبرا و به عنوان زبان و عامل هويت ملى و تنها زبان آموزشى و دولتى بر ايشان تحميل مينمايد سر تسليم فرود نخواهند آورد.

آنچه در دو هفته پيش در آذربايجان جنوبي (شمال غرب ايران) و جنوب ايران و بدنبال آن در ميان همه گروههاي ترك در سراسر ايران شاهد آن بوديم تظاهر ناخشنودي آشكار خلق ترك و آذربايجان از رسميت انحصاري زبان فارسي٬ كاربرد آن در تعريف هويت ايراني و قبول آن به عنوان عامل وحدت ملي مليتهاي ساكن كشور از سوي دولت و نظام جمهوري اسلامي استּتدابير تماما نادرستي كه آشكارا پايداري و بقا واحدي سياسي اي بنام ايران را نيز به زير سوال برده اندּ آنچه كه امروز كشور ايران براى باقى ماندن بر روى نقشه به عنوان يك واحد سياسى زنده به رعايت آن احتياجى حياتى دارد عبارت است از ترميم سريع تخريباتى كه استعمار انگليس٬ مجامع فراماسون-صهيونيستى و برخي بنيادگرايان زردشتي و ارمني و ּּּ در آغاز قرن بيستم با رسمى و حاكم كردن قوم فارس و زبانش و بدست سلسله پهلوى و پس از آن توسط دولتمردان قوميتگراى فارس انجام داده است٫ يعنى بازگشت به سنت انسانى بىطرفى زبانى سلاطين ترك و سياست عاقلانه چندزبانى دولتهاى تركى-آذربايجاني كه ريشه در تاريخ و درك مدبرانه واقعيتهاى ايران و خاورميانه دارد.

سياست كلان تركي ستيزي و تركي زدائي دولت ايران در داخل كشور٬ بر عليه ثبات كل منطقه است:

علاوه بر عرصه داخلي٬ رسميت انحصاري زبان فارسي و تسلط قوم فارس بر كشور٬ از اين به بعد عواقب ناخوشايند منطقه اي نيز خواهد داشتּ همانگونه معلوم است قراردادهاي متعددي بين دولتهاي ايران و تركيه به امضا رسيده است (برنامه مبادلات آموزشي، علمي، فرهنگي، جوانان و ورزشي بين دولت جمهوري اسلامي ايران و دولت جمهوري تركيه) كه در آنها٬ طرفين متعهد شده اند "به منظور گسترش آموزش زبان و ادبيات يكديگر، از تأسيس دوره هاي زبان تركي و فارسي را تحت نظارت نمايندگيهاي مربوطه و با مساعدت علمي خود حمايت كرده٬ به منظور گسترش زبان و فرهنگ اصيل دو طرف، متقابلاً فعاليت هاي دپارتمانهاي فوق الذكر را تسهيل نمايندּ مبادرت به ارتقاي همكاري بين دپارتمانهاي زبان و ادبيات تركي و فا رسي دانشگاههاي مربوطه خود كرده اقدام به تبادل استاد جهت انجام مطالعه و تدريس در رابطه با اين دپارتمانها و اعطاي بورسهاي تحقياتي نمايند". در اين راستا در حال حاضر چهار دپارتمان زبان و ادبيات فارسي فعال (در جمهوري تركيه دانشگاه آنكارا و دانشكده الهيات آن، دانشگاههاي استانبول، سلجوق، حاجت تپه، ارزروم، انستيتوي علوم اسلامي و غيره.) و ١١ كرسي زبان و ادبيات فارسي در دانشگاههاي تركيه داير استּ در حاليكه دولت ايران به تعهدات خود از جمله تاسيس دپارتمانهاي زبان و ادبيات تركي و همچنين كرسيهاي زبان و ادبيات تركي در اين كشور عمل ننموده استּ

در جمهوريهاي آذربايجان نيز كه داراي اهالي بومي فارس زبان نمي باشند، مراكز متعدد زبان و ادبيات فارسي و ايرانشناسي داير و مشغول به فعاليت مي باشند. (در جمهوري آذربايجان از موسسات دولتي در دانشكده شرق شناسي باكو، فرهنگستان علوم آذربايجان، انستيتوي نسخ خطي، دانشگاههاي تربيت معلم، دانشكده هاي علوم انساني شهرهاي باكو، گنجه، نخجوان و لنكران. از مراكز آموزشي خصوصي در موسسه آموزش عالي سياسي، شعبه زبانهاي شرقي دانشگاه آسيا، دانشگاه سياسي اجتماعي، دانشگاه زادگانلار، دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي. و اين در حالي است كه معادل هيچ كدام از اين موسسات٬ در ايران – كشوري كه اكثريت نسبي مردم آن را تركها تشكيل مي دهند – وجود نداردּ مقامات اين دو كشور ناخشنودي خويش از اين عدم توازن را پنهان نكرده اند.

سركوب سيستماتيك زبان٬ فرهنگ و هويت تركي در ايران و توهين و تحقيرات نژادپرستانه دولتي و رسمي بر عليه عنصر ترك٬ كه از سوي دولت و نظام بدون توقف صورت ميگيرد٬ دير يا زود واكنش اعتراضي گسترده دو دولت تركيه و آذربايجان را – كه هر دو هم اكنون عضو پارلمان اروپا بوده و به سرعت در مسير انگراسيون همه جانبه با اتحاديه اروپا ميباشند- و متعاقبا اروپا موجب خواهد شدּ و اين به معني منطقه اي شدن مساله خلق ترك ساكن در ايران و ايجاد بحرانها و تنشهاي بسيار جدي در بعد منطقه اي و انعكاس آن در اروپا و به يك معني اروپائي شدن مساله خلق ترك در ايران استּ مفيد است كه ياد آوري شود در جهان معاصر نام ملي تنها دو خلق٬ خلق ترك در ايران و توده ترك در تركيه٬ "ترك" ميباشدּ از اينرو هر اهانتي به عنصر و هويت تركي٬ علاوه بر آزرده نمودن خلق ترك در ايران٬ باعث تحريك توده ترك آسياي صغير و شبه جزيره بالكان نيز خواهد شدּ

رسمى و دولتي بودن انحصارى زبان قوم اقليت فارس٬ همگام با تحولات دمكراتيك منطقه نيست:

ضرورت و بداهت لزوم ارتقاء زبان تركي به سطح زباني رسمي و دولتي- كه خواست محوري خلق ترك در سراسر ايران است- امروزه با رسمى شدن زبان هاى مليتهاى مخلتف در دو كشور همسايه ايران يعنى عراق و افغانستان دوچندان شده استּاكنون دو همسايه بزرگ ايران داراى بيش از يك زبان رسمى دولتى اند. اخيرا در قانون اساسى جديد كشور همسايه افغانستان زبانهاى پشتون و فارسى توامان دو زبان رسمى دولت مركزى اين كشور و ديگر زبانهاى مليتهاى افغانستان مانند اؤزبكى٫ تركمنى٫ بلوچى٫ پاشايى٫ نورستانى در مناطقى كه به كار مىروند به عنوان زبان رسمى سوم پذيرفته شدند. در غرب ايران نيز حقوق ملى و زبانى مليتها و گروههاى ملى در دو كشور تركيه و عراق٬ هم در سيستم حقوقى و هم در عمل٬ به سرعت حيرت آورى در حال پذيرفته٬ اعاده و نهادينه شدن است. بويژه در عراق زبان كردي يكي از دو زبان رسمي دولت اين كشور اعلام گرديده است و حتي در چاپ اسكناس و پاسپورت اين كشور نيز بكار برده ميشود ּ در اين ميان ايران نه فقط تنها كشور منطقه بلكه يكى از نادر كشورهاى باقى مانده آسيا-اروپا و حتى جهان است كه در آن با ذهنيتى قرون وسطائى حقوق مليتهاى ايرانى و در راس آنها رسميت زبانهايشان كماكان و به طرزى خشن از طرف بسياري از فرهنگيان و سياسيون فارس انكار و از سوي دولت علنا زير پا گذارده مىشود.

با رسمى شدن زبانهاى مليتهاى ساكن در افغانستان و عراق و گذر گام به گام به سوى نظام فدرالى بويژه در عراق، ابعاد و سير مساله ملى در ايران نيز – همانگونه كه شاهديم- به يكباره ديگرگون گرديد. در شرايط‌ فعلى ايران و عرف سياسى شكل گرفته در منطقه و در هماهنگى با تحولات دمكراتيك در افغانستان و عراق، حداقل خواست دمكراتيك و مقدمه حل مساله ملى در اين كشور، مشابه آنچه در افغانستان و عراق انجام شد، رسميت بخشيدن به زبان سراسرى و ملى تركى در سطح دولت مركزى و در آينده فدرال و ديگر زبانهاى مليتهاى ساكن در ايران سطح منطقه اى و دول فدره است.

ايراندا ميللي بؤلگه لر- مناطق ملي در ايران

خريطه ني بؤيوك گؤره بيلمك اوچون اوزه رينه تيخلايين- براي ديدن نقشه بزرگ روي آن كليك كنيد


دو خلق ترك و فارس و دو منطقه ملي فارسستان و آذربايجان ستون فقرات ايران را تشكيل مى دهندּ

نظام سياسي كشور و دولت ايران نمىتواند همانند يك حزب سياسي كوچك فارسي و محفل افراطيون قوميتگراي فارس عمل نمايدּ گنجاندن مقولات ائتنيكي و قومي بين شهروندان و دولت٬ حاكميت مطلق قوميتگرايي افراطي فارسي در اركان جمهوري اسلامي٬ اعمال تبعيض مدام و گسترده ميان فارسها و ديگر ملل ايران و طرفگيري دولت صرفا از يكي از ملل ايران- فارس موجه و عقلاني نيست و منجر به تنش و درگيري و استبداد ميشودּدر دراز مدت با رشد طبقه متوسط و گسترش روند پلوراليسم دموكراتيك در ايران٬ اين خصوصيت استبدادي تنشزا و بازدارنده فارسي گراي دولت نيز آشكارتر خواهد شدּدر صورت ادامه و تعميق اين تمايز قومي كه بين خلق ترك و آذربايجان در يك سو و دولت ايران به عنوان سمبل قوميت گرائي فارسي و عالي ترين تشكل و نماينده سياسي فارسستان از سوي ديگر٬ خود را به عيانترين شكل در دو هفته پيش نشان داد٬ در دراز مدت به تفرق ملل ايراني و در نهايت از هم پاشيدن پروژه ايران به عنوان يك كشور واحد منجر خواهد

از اين پس خواست رسمى و دولتي شدن زبان تركى و ديگر زبانهاى ملى در ايران٬ و نه تنها كاربرد آنها در نظام آموزشى٬ يكي از معيارهاي اصلى مميزه بين نيروى هاى واپسگرا و پيشرو، بين نژادپرستى و برابرى انسانها، بين دوستى با مردم ايران و دشمنى با آن است. هر نيروى مخالف رسمى شدن زبان تركى به عنوان زبانى سراسرى و زبان اكثريت نسبى مردم ايران و نيز ديگر زبانهاى ملى در كشور - مانند اكثر نيروهاى سراسرى- فارس صرفنظر از آنكه خود را منسوب به جريانات راست، چپ و يا دينىبدانند- بدون كوچكترين شبهه اى در صف نيروهاي قوميتگراى افراطى فارسى پس مانده تر از رژيم بعثى عراق و طالبانى افغانستان قرار خواهند گرفت. بنابر اين ضرورى است كه همه شخصيتها، گروهها و تك تك شهروندان منسوب به مليتهاى غيرفارس و بويژه خلق ترك در ايران و در خارج آن، در همه پلاتفرمهاى داخلى و خارجى، صراحتا رسمى و دولتى شدن زبان سراسرى و ملى تركى در سطح دولت مركزى (و رسميت ديگر زبانهاى ملل ايرانى را در سطح منطقه اى) به عنوان حداقل خواستهاى عاجل فرهنگى خود و در صدر مطالبات سياسى غيرقابل چانه زنى خويش مطرح‌ كنند و با تمام امكانات و ابزار خواستار تحقق بى درنگ آن شوند.


nazanin 23:26 @ Mon, 5 Jun 06

برای دفاغ از آزادی به گاردآزادی بييونديد...http://garde-azadi.blogfa.com


تیپ امیرالمومنین 22:45 @ Mon, 5 Jun 06

پیمان عارف:

فضای شهرهای آذربایجان همچنان امنیتی است

رادیو فردا: دادستان تبریز ادعا کرد در رویدادهای آذربایجان و اعتراض ها به چاپ مطالب توهین آمیز روزنامه دولتی، ماموران انتظامی و امنیتی با رافت اسلامی با مردم برخورد کردند و کسی کشته نشده است. پیمان عارف ساکن تبریز و دانشجوی دانشگاه تهران در مصاحبه با رادیو فردا با تایید دست کم دو مورد کشته شدگان در تظاهرات، می گوید: فضای شهرهای آذربایجان همچنان امنیتی است و حکومت نظامی. آقای عارف می گوید: بیش از حدود 30 تن از نیروهای امنیتی مسلح در اردبیل و با استفاده از سلاح گرم و بدون ارائه هیچ گونه حکمی وارد منزل یکی از فعالین سیاسی شهر آقای عباس لسانی شدند، کامپیوتر و وسایل شخصی او را ضبط و ایشان را هم بازداشت کردند. پیمان عارف می گوید: روز جمعه همچنین مراسم خاکسپاری جواد عابدینی از کشته شدگان در درگیری های آذربایجان برگزار شد و اینها همه در حالی است که هنوز از کمیته حقیقت یاب در رابطه با کشته شدگان شهرهای مختلف آذربایجان خبری نیست.


امير آرمين (rm) صدا | (wma) صدا [ 3:46 mins ]

امیر آرمین (رادیو فردا): دادستان تبریز ادعا کرد در رویدادهای آذربایجان و اعتراض ها به چاپ مطالب توهین آمیز روزنامه دولتی، ماموران انتظامی و امنیتی با رافت اسلامی با مردم برخورد کردند و کسی کشته نشده است. پیمان عارف ساکن تبریز و دانشجوی دانشگاه تهران در مصاحبه با رادیو فردا با تایید دست کم دو مورد کشته شدگان در تظاهرات، می گوید: فضای شهرهای آذربایجان همچنان امنیتی است و حکومت نظامی.

پیمان عارف: روند دستگیری ها ادامه دارد. امروز شنبه نیروهای امنیتی در شهر اردبیل بیش از حدود 30 تن با استفاده از سلاح گرم و بدون ارائه هیچ گونه حکم ورود به منزلی وارد منزل یکی از فعالین سیاسی شهر آقای عباس لسانی شدند. عباس لسانی از روزنامه نگاران پرسابقه در اردبیل هستند از نویسندگان نشریه ندای اردبیل که وارد منزل ایشان می شوند و منزلش را زیر و رو می کنند، کامپیوترش را ضبط کرده، عباس لسانی را بازداشت می کنند و با خودشان می برند. همچنین آقای جواد عابدینی که متاسفانه در درگیری های مشکین شهر کشته شدند، روز گذشته مراسم خاکسپاریشان در این شهر برگزار شد. این جوان 23 ساله دفن شد در میان ابراز انزجار و ناراحتی عمیق مردم این شهر. فضای شهرهای آذربایجان هنوز امنیتی و حکومت نظامی است و سرکوب وسیعی که در این شهر وجود دارد. نیروهای لباس شخصی و گارد ضدشورشی که از استان های جنوبی کشور، تیپ امیرالمومنین که از استان های جنوبی کشور به آذربایجان آورده شده و در سطح شهرهای آذربایجان به صورت گسترده وجود دارد، فضای حکومت نظامی را هنوز در این شهرها تداوم بخشیده. هنوز از تشکیل کمیته حقیقت یاب در رابطه با کشته شدگان شهرهای مختلف آذربایجان خبری نیست. با وجود انتشار اسامی چند تن از کشته شدگان، دادستان های آذربایجان شرقی و غربی ادعا کردند هیچ کس در این حوادث کشته نشدند. در حالی که اسم چند تن از کشته شدگان منتشر شده که تیراندازی مستقیم به سمت مردم را تایید می کند. فشار زیادی بر روی روزنامه نگاران و مطبوعات آذربایجان وجود دارد. سایت های خبری حک می شوند و با فیلتر مواجه می شوند که به ویژه سایت تبریز نیوز متعلق به یکی از خبرنگاران باسابقه شهر تبریز آقای پیمان پاکمهر فیلتر شده. از وضعیت بازداشت شدگان نیز اطلاعی در دست نیست. از جمله؛ عباس پوراسدی، حسن ارگ، منوچهر عزیزی، چنیگیز رختاور، دکتر احمد رضایی، مدیر مسئول هفته نامه توقیف شده شمس تبریز، علی حامد ایمان. فضای سرکوب و اختناق همچنان در شهرهای آذربایجان ادامه دارد.



دکتر رویا طلوعی 22:42 @ Mon, 5 Jun 06

متن سخنرانی دکتر رویا طلوعی در کنفرانس "ایران راهی به‌ سوی دموکراسی"

در ساختمان سنای آمریکا

ساکنین ایران در واقع مشکل حادی با همدیگر ندارند

آنچه‌ مشکل ساز است حاکمیت دیکتاتورهایی است که‌ برای حفظ حکومتشان ، اختلافات اتنیکی را تقویت نموده‌ و با ایجاد تفرقه‌ بر مردم حکومت میکنند.حکومتهای بشدت تمرکزگرا با نفی هویت سایر ملیتها، به‌ نام یک ملیت بر ایران حکمرانده‌ و بذر تنفر در میان ساکنان ایران میپاشند. تو گویی این فارس زبانانند که‌ حق و حقوق دیگران را تضییع کرده‌ و بر سایر ساکنین ایران ستم میکنند! اما در حقیقت بزرگترین ستمی که‌ در 27 سال اخیر بر ملیت فارس در ایران رفته‌ ، حکومت کردن به‌ نام آنان ولی تهی از فرهنگ غنی از احترام و صلح دو‌ستیشان بوده‌ است.

کشور ایران سرزمینی چند ملیتی با تنوع و غنای فرهنگی فراوان است.علاوه‌ بر مردم فارس زبان ، در این کشور مردمان کورد ، آذری ، لر، عرب، بلوچ ،ترکمن و گیلکی زندگی میکنند که‌ در عین همزیستی ، فرهنگ و آداب و رسوم مختلف و متنوعی دارند.ساکنین ایران در واقع مشکل حادی با همدیگر ندارند اما آنچه‌ مشکل ساز است حاکمیت دیکتاتورهایی است که‌ برای حفظ حکومتشان ، اختلافات اتنیکی را تقویت نموده‌ و با ایجاد تفرقه‌ بر مردم حکومت میکنند.حکومتهای بشدت تمرکزگرا با نفی هویت سایر ملیتها، به‌ نام یک ملیت بر ایران حکمرانده‌ و بذر تنفر در میان ساکنان ایران میپاشند. تو گویی این فارس زبانانند که‌ حق و حقوق دیگران را تضییع کرده‌ و بر سایر ساکنین ایران ستم میکنند! اما در حقیقت بزرگترین ستمی که‌ در 27 سال اخیر بر ملیت فارس در ایران رفته‌ ، حکومت کردن به‌ نام آنان ولی تهی از فرهنگ غنی از احترام و صلح دو‌ستیشان بوده‌ است. هر چند ‌متأسفانه‌ افرادی از مردم فارس زبان در نگارش یا تفکر و بیان خود ، دانسته‌ و ندانسته‌ ، خواسته‌ یا ناخواسته‌ با حکام همصدا شده‌ و تنوعات موجود را نفی یا تحقیر و سرکوب کرده‌اند اما این را هم نباید به‌ پای همه‌ فارس زبانان نوشت. بقول خانم احمدی خراسانی یکی از تئوریسینهای برجسته‌ و فارس زبان جنبش زنان ، "عده‌ای با در نظر گرفتن یک شعار کلی مثلا" تمامیت ارضی ، بقیه‌ حرکتهای دمکراسی خواه را نفی میکنند ". همچنانکه‌ فعالان جنبش زنان در ایران به‌ اتهام همیشگی " از هم پاشیدن خانواده‌" مواجهند، جنبشهای حق طلبانه‌ ملیتهای ایران نیز با اتهام همیشگی تجزیه‌ طلب دست و پنجه‌ نرم میکنند. این در حالیست که‌ جنبش زنان ، جنبش حق طلبانه‌ ملیتهای ایران، جنبش دانشجویی ، جنبش کارگری و حرکات اعتراضی معلمان و .... همه‌ و همه‌ بخشی از پیکره‌ جنبش دمکراسی خواهی ایرانند. به‌ جرأت میتوانم بگویم که‌ بسیاری از فعالان جنبش پر افتخار زنان ایران واقف و معتقد بر لزوم رفع ستم بر مردم اتنیکهای مختلفند و به‌ لحاظ ستمدیدگی زنان و چشیدن مزه‌ تلخ نفی حقوقشان، درد سایر ساکنین ایران برایشان ملموس و قابل درک است. ستم و تبعیض ناگوار است چه‌ بر زن باشد چه‌ بر ملیتهای دیگر و چه‌ بر اقلیتهای مذهبی و نژادی و غیره‌.از آنجا که‌ بقول استاد زندانی آقای " رامین جهانبگلو" حضور زنان روشنفکر در موج چهارم روشنفکری ایران غیر قابل انکار است ، من به‌ گسترده‌ شدن چنین تفکر ضد تبعیض و ستم درآینده‌ ایران بسیار خوشبینم . نسل جدید روشنفکر ایران اهل گفتگوست بهمین دلیل میتوان با درک متقابل همدیگر ، سؤتفاهمات را زدود و نکات تاریک و ابهام آمیز را روشن ساخت.

اعتراضات مردم کورد در تابستان 2005 ،اعتراضات مردم خوزستان ، حوادث بلوچستان واعتراضات اخیر آذربایجان همگی مؤید دردی مشترک و تاریخی است. بر ما ستم میشود ، از حقوق فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی محرومیم. از تبعیض در رنجیم . به‌ زبان مادری نمیتوانیم درس بخوانیم. در اداره‌ سیاسی کشور و مناطق خود سهمی نداریم و و و . زنان ملیتهای مختلف ایران علاوه‌ بر رنجهایی که‌ از تبعیض جنسیتی رسمی و قانونی حاکمیت بر ما تحمیل میشود ، از ستمی که‌ بر ما به‌ عنوان اقلیت های قومی یا مذهبی روا داشته‌ میشود در رنج مضاعفیم . و در مجموع کلیه‌ ساکنان ایران از حاکمیت توتالیتر ایدئولوژیکی در رنجیم که‌ با همه‌ جهانیان سر جنگ دارد و آزادیهای مارا زیر پا نهاده‌ ، حقوق بشر را بارها پایمال کرده‌ و هر مخالفتی را با زندان و شکنجه‌ و اعدام جواب میدهد. این اقلیتی که‌ ما را به‌ گروگان گرفته‌اند برای حفظ حیات ننگین حکومت ضد بشریشان ، ثروت عظیم کشورمان را بجای صرف کردن برای مردم ، خرج حمایت از تروریسم در اقصی نقاط جهان و تلاش برای ساخت مخفیانه‌ سلاح اتمی در پو‌شش انرژی صلح آمیزهسته‌ای نموده‌ و بدینوسیله‌ کشور ما را در مقابله‌ با جهانیان نگهمیدارند.مردم ما که‌ ساکنان فقیر کشوری ثروتمند هستند نیازمند حمایت جهانیان و جامعه‌ بین المللی هستند که‌ یاریشان دهند با روشهای غیر خشونت آمیزو بدون نیاز به‌ جنگ و حمله‌ نظامی و یا تحریم اقتصادیی که‌ فقر مردم را تشدید کند، قادر باشند حکومت فعلی را تغییر داده‌ و حکومتی دموکراتیک بر مبنای اصول حقوق بشر را جایگزین آن سازند. خواست بسیاری از ملیتهای ایران از جمله‌ مردم کورد ، ایرانی دموکراتیک و فدرال است که‌ ساکنین آن با نهایت صلح و صفا و احترام به‌ حقوق همدیگر زندگی مسالمت آمیزی در کنار هم داشته‌ باشند. از آنجا که‌ اکثر فعالان فارس زبان نیز بر لزوم غیر متمرکز بودن حکومت و رعایت کامل پیماننامه‌ حقوق بشر و منضمات و کنوانسیهونهای آن تآکید دارند به‌ نظر میرسد فصل مشترکی برای گفتگو و تفاهم فراهم است. امید آنکه‌ جامعه‌ جهانی یاریگر ما برای نیل به‌ دمکراسی باشد.


فرقه دموکرات آذربايجان 22:40 @ Mon, 5 Jun 06

حوادث اخير در آذربايجان بار ديگر نشان داد که مسئله تعيين سرنوشت ملت ها در دستور روز قرار گرفته است. مردم آذربايجان شصت سال پيش تحت رهبری فرقه دموکرات آذربايجان اين حق را گرفت، اما نتوانست از آن حراست نمايد. علت عمده آن نيز اين بود که تناسب قوا در سطح بين المللی به نفع دشمنان ملت های تحت ستم تغيير پيدا کرده بود.

اسناد و مدارک تاريخی نشان می دهد که سرنگونی حکومت ملی آذربايجان بلاواسطه و تحت رهبری آمريکا انجام گرفت. دستگاه تبليغات امپرياليسم بين المللی در جهان بويژه در تهران عمل غيرانسانی ارتش شاهنشاهی را که صدها و هزاران نفر از مردم غيور آذربايجان را به خاک و خون کشيد و به پير و کودک و زن رحم نکرد، چنان وانمود کرد که گويا بيگانگان قصد دارند آذربايجان را از پيکر ايران جدا نمايند. در آن زمان بسياری از مردم ساده دل ايران و آذربايجانی های دور از سياست به اين محملات باور کردند. دستگاه تبليغات هواداران «ايران بزرگ»، گرچه دنيا تغيير کرده و ملت ها به حق قانونی خود پی برده اند و برای دستيابی به آن مبارزه می کنند، هنوز هم فرقه دموکرات آذربايجان را يک سازمان تجزيه طلب می نامند و آذربايجانی ها را از اين طريق می ترسانند که مبادا به ياد خودمختاری بيافتند.

ولی امروز تغيير ريشه ای در مورد مسئله ملت های تحت ستم ملی در کل جهان بوجود آمده است. حالا در آذربايجان، کوردستان، بلوچستان و خوزستان طرح مسئله حقوق ملت ها به آن حد رشد پيدا کرده است که برای تهران به مشکل حل نشدنی تبديل گرديده است.

در قتل عام مردم آذربايجان در سال ١۳۲۵، مردم در خانه ها، خود را محبوس کرده بودند تا مبادا به اتهام تجزيه طلبی دستگير و اعدام شوند. اما امروز مردم آذربايجان بخاطر چاپ يک کاريکاتور موهن در روزنامه رسمی دولت جمهوری اسلامی ايران، تاريخ آفريدند.

مردم آذربايجان در سراسر اين خطه قهرمان پرور بپا خاستند. تمام اقشار مردم اعم از دانشجو، روشنفکر، کسبه و مردم عادی به خيابان ها آمدند و اعتراض خود را به گوش جهانيان رساندند. جوانان و دانشجويان تبريز، اروميه، اردبيل، زنجان، همدان، مراغه و دانشجويان آذربايجانی تهران و تورکان خراسان و کرمان و ساير مناطق، دولت جمهوری اسلامی ايران را وادار نمودند تا به خواست های آنان مبنی بر مجازات عاملين اهانت اخير تن در دهند.

در افغانستان و عراق حق مختاری به رسميت شناخته شده و ملت های غير فارس در ايران نيز حق دارد به حقوق حقه و ملی خود دست يابند.

فرقه دموکرات آذربايجان بارها اعلام نموده و امروز نيز اعلام می نمايد که ماده ١۵ و ١٩ قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران بايد به مرحله اجرا درآيد. چنانکه در تظاهرات تبريز نيز اين شعار سر داده می شد.

فرقه دموکرات آذربايجان مخالف خشونت و زورگوئی است و بر اين باور است که جامعه کثيرالملله ايران بايد بر مبنای حقوق متساوی همه ملت ها در يک دولت فدرال متشکل شوند. در سراسر ايران آزادی های دموکراتيک برقرار شود. حقوق انسان ها مورد احترام قرار بگيرند تا از اين طريق وحدت عمومی در ايران مستحکم شود.

فرقه دموکرات آذربايجان با کسانی که در تظاهرات اخير از سوی نيروهای انتظامی مورد خشونت قرار گرفته اند، اعلام همدردی و همبستگی می کند. ما اعتقاد راسخ داريم که مردم ايران بويژه مردم غيور آذربايجان در مبارزه برای دموکراتيزه کرده جامعه ايران به حقوق خود نائل خواهند شد.

پيروز باد مبارزه مردم آذربايجان

فرقه دموکرات آذربايجان

چهارم خرداد ١۳۸۵


قیام های شهری آذربایجان 22:25 @ Mon, 5 Jun 06

نخستین قیام شهری در خوی برگزار شد.هزاران نفر در یک میتینگ بدون مجوز، در خیابانهای اصلی شهر تجمع کرده و به تظاهرات پرداختند. در پی حمله نیروهای ضد شورش جمع کثیری از مردم زخمی و مجروح شدند. اهالی خوی یک صدا خواهان نابودی سیستم آپارتاید و برابری حقوق ملی تورکها با فارسها و رسمی شدن زبان تورکی آذربایجانی بودند. در این قیام دهها نفر بازداشت و زخمی شدند. قیامیون شعار می دادند: هارای هارای من تورکم…. آذربایجان میللتی چکمز بئله ذیللتی.
قیام خوی به منزله طلیعه انقلاب سراسری ملت آذربایجان بود. سپس خلخال و میانه به پا خاستند. تجمعات مسالمت آمیز مردم بدون درگیری به پایان رسید.اما اعتراضات به سرعت گسترش می یافت. شهرستان مرند آتش بجان شد. هزاران جوان مرندی اعم از زن و مرد به خیابانها ریختند. نیروهای سرکوبگر به انها حمله ور شدند. مردم ایستادند و قهرمانانه از شرف و غیرت آذربایجانی و تورکی خویش دفاع کردند. گفته می شود مرند نیز در راه دفاع از ناموس ملی شهید یا شهیدانی را تقدیم آذربایجان نموده است.
نوبت به قیام خیره کننده و عظیم تبریز رسید.
در اول خردادماه دیگ سنگی تبریز جوشید. صدها هزار نفر با سردادن شعارهای هویت طلبانه وارد خیابانهای اصلی شهر شدند. از میدان ساعت تا میدان آبرسان، جمعیت خشمگینانه علیه رژیم دیکتاتور، نظام آپارتاید و شوونیزم فارس شعار می دادند و خواستار رسمی شدن زبان تورکی ، اعاده نام آذربایجان و دیگر اسامی ملی بر اراضی تاریخی و همچنین فعالیت رسانه های گروهی به زبان مادری خود بودند. تاریخ تبریز چنین جمعیت باشکوه، رشید، مبارز، شجاع، متحد، هویت طلب، اصالت گرا و فرهنگ پروری را بخود ندیده بود. می گویند غیر از فواصل آن دو میدان یاد شده، محلات دیگر تبریز نیز شاهد اعتراضات وسیعی گردیده بود. کسانی که قیام شاه شکن 29 بهمن سال 1356 تبریز را دیده بودند قیام یک خرداد سال 1385 را عظیمترین و هویت طلبانه ترین قیام شهری خاورمیانه طی صده گذشته معرفی می کردند.
جالب آنکه سرعت همبستگی مردم تبریز با قیامیون، به حدی سریع و عمیق بود که شاید بتوان گفت تبریز از نظر سرعت و قدرت شکل گیری یک قیام ملی، نخستین رتبه را در جهان دارا است.
اما به رغم مسالمت آمیز بودن این قیام ، نیروهای ضد شورش، لباس شخصی ها، برخی از سپاهی ها و بسیجی های عمدتا غیر بومی ، به سوی مردم حمله ور شدند. صدها گاز اشک آور و هزاران گلوله پرتاب و شلیک شد.
فرزندان غیور آذربایجان یکی بعد از دیگری بر خاک می غلطیدند. تعداد نامشخصی از اولاد فداکار آذربایجان به شرف شهادت نائل آمدند. اکنون فقط نام سه تن از آنها در دست است و تلاش برای شناسائی دیگر شهدای این حماسه کبیر ادامه دارد. دهها تن به شدت مجروح شدند.عکسهای موجود قیام تبریز، حکایت از عمق شقاوت سرکوبگران دارد. نوجوانان تیر خورده ای که بر روی دست حمل می شوند، چهره های غرق در خون و صورتهای از هم دریده شده نتیجه جنگ خیابانی نابرابری است که از سوی نیروهای تا دندان مسلح آپارتاید فارس بر مردم مظلوم، حق طلب و بی دفاع تبریز تحمیل شد.
در این تظاهرات بیش از هزار نفر بازداشت شدند. دریغ و درد که اکنون بسیاری از آنان زیر شکنجه های وحشیانه رژیم آپارتاید قرار داردند.شعله های قیام تبریز تا فردای آنروز زبانه کشید. نیروهای غیر بومی ای که روز قبل از طریق هواپیما و از شهرهای کرمان، اصفهان و فارس آمده بودند قادر به اطفای هیجان آتشین قیام نشدند. در چنین شرایطی قیام می رفت تا به انقلاب تبدیل شود.
درست همزمان با تبریز شهر غیور زنجان شاهد قیام صد هزار نفری تورکهای هویت طلب بود. زنجان و تبریز شانه به شانه هم علیه آپارتاید فارس شعار می دادند. قیام اهالی زنجان رژیم آپارتاید را دچار هراس شدیدتری کرده بود.آنها می پنداشتند که تجرید زنجان از آذربایجان به معنای ایجاد تفرقه در میان ملت بزرگ آذربایجان خواهد بود. اما قیام زنجان آنچنان آگاهانه و شجاعانه بود که توانست به مثابه فانوس دومی برای انقلاب ضد آپارتاید ملت آذربایجان شناخته شود.
در حالیکه عوامل رژیم می کوشیدند تا با جمع کردن نیروهای مزدور و ترتیب دادن ضد تظاهراتهای مضحک، آتش قیام شهرهای آذربایجان را خاموش کنند ملت آذربایجان همچنان به تداوم قدرتمندانه قیام ملی خود می اندیشید.
اورمو(اورمیه) قد علم کرد. جمعیتی بالغ بر صدو پنجاه هزار نفر در خیابانهای شهر سرازیر شدند. شعارهای هویت طلبانه شهرهای تبریز و مرند و میانه و خلخال و خوی تکرار شد. همه علیه فاشیزم فارس به پا خاسته بودند. دفتر روزنامه ایران و صدا وسمیا به اتش کشیده شد. اهالی اورمو درگیر جنگهای خیابانی با نیروهای ضد شورش شدند. در این نا آرامیها جمعی به شهادت رسیدند. نام برخی از شهدا شناسائی شده است.
اکنون دیگر قیام به انقلاب تبدیل شده بود. شهرهای آذربایجان یکی بعد از دیگری به پا می خاستند. شهرهای سولدوز و قوشاچای نیز وارد عرصه انقلاب ضد آپارتاید ملت آذربایجان شدند.
جوانان ناموس پرست سولدوز، آنچنان مقاومتی از خود نشان دادند که شهر برای ساعاتی آزا شد و سولدوز خونین شهر آذربایجان گردید. این شهر نه چندان بزرگ، نزدیک به یک هفته در برابر نیروهای به شدت وحشی رژیم آپارتاید مبارزه کرد و شهدای کثیری را تقدیم آذربایجان نمود. نام 15 تن از آنها شناسائی شده است.
مشکین شهر نیز ناگهان برآشفت. قیام مسالمت آمیز مردم به سرعت هدف حمله ناجوانمردانه نیروهای فاشیزم قرار گرفت. یک جنایتکار و مزدور رژیم، از فاصله چند متری با کلت کمری خود، جوان برومند مشکین شهری را از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار داد. کاسه سر این جوان معصوم شکافت و او به سرعت به شرف شهادت نائل شد. نحوه شهادت ناجوانمردانه این جوان، همه اهالی خی یو را منقلب کرد. این اقدام شبیه به شلیک گلوله رییس پلیس جنایتکار سایگون در شقیقه مبارز ویت کنگ در ویتنام بود. عکس این جنایت یکی از معروفترین عکسهای خبری جهان است.
این اقدام وحشیانه، خشم ملت را برانگیخت. تا چندین روز مشکین شهر نا آرام بود و اهالی به خونخواهی عزیز مظلوم خود در خیابانها بودند.
بعد از خی یو، شهرهای اهر، کلیبر، سراسکند، یامچی، زنوز و ماکو نیز وارد جریان انقلاب آنتی آپارتاید ملت آذربایجان شدند. در این شهرها کوچک نیز تظاهراتهای بزرگی بر پا شد و ملت به درگیری با نیروهای اشغالگر فارس پرداختند.
اکنون چشمها به اردبیل دوخته شده بود. صبح روز 6 خرداد ماه رژیم با براه اندازی یک ضد تظاهرات چند هزار نفری در شهر و پخش مکرر آن در رسانه های گروهی سراسری، سعی کرد تا انرژی انفجار احتمالی اردبیل را تخلیه کند. نژاد پرستان همچنین کوشیدند تا با به اشغال در آوردن خیابانهای مرکزی شهر مانع از تجمع ملت شوند.
اما مردم غیرتمند اردبیل با همراهی جوانمردانی از شهرهای آستارا، نمین، خی یو، سرعین، نیار، انزلی، هشتپر، طالش و خلخال و نیز با شجاعتی کم نظیر، همچون سیلی بنیان کن وارد خیابانهای اصلی شهر شدند. قریب به صد هزار نفر در خیابانهای شهر حاضر شدند و به نبرد با ایادی سرکوبگر شوونیزم پرداختند. اتش قیام به حدی شعله ور شد که طی 24 ساعت تمام مراکز اداری، نظامی و مالی این شهر طعمه حریق شدند. در نبردهای خیابانی، دختران اردبیلی دوشادوش پسران می جنگیدند. بیش از 1500 تن بازداشت شدند که در بین انها نزدیک به 100 دختر و زن مبارز نیز وجود داشت. مردم قبل از قیام دیده بودند که اتوبوسهای متعدد نظامی در حال انتقال نیروهای غیر بومی از حاشیه شرقی خزر به اردبیل هستند.
از تعداد شهیدان اردبیل خبر موثقی در دست نیست. اما گفته می شود که در همه شهرهای آذربایجان شهدا و مجروجین زیادی به سرعت توسط مامورین رژیم ربوده شده و به اماکن نامعلومی برده می شدند. در حال حاضر در انقلاب ضد آپارتاید آذربایجان جمع کثیری ناپدید شده اند.
روز هفتم خرداد فرا رسید. تهران آماده تجمع در برابر مجلس شورا در میدان بهارستان می شد.
از صبح زود هلی کوپترهای رژیم بر فراز مناطق ترک نشین به پرواز درامده بودند. موعد تجمع در ساعت 10 صبح بود. دهها هزار نیروی ضد شورش از خیابان مخبرالدوله تا میدان بهارستان را تحت محاصره خود درآورده بودند. در زیر زمین و پارکینگ اکثر ادارجات دولتی، نیروهای یگان ویژه در آمادگی کامل مستقر شده بودند. دستگاههای پارازیت زای رژیم تمام موبایلها را از کار انداخته بود. حتی گوشی تلفنهای همگانی را به فاصله چندین کیلومتر بریده بودند. ایستگاههای متروی مجاور میدان تعطیل بود. بخش مرکزی تهران به مانند یک قلعه نظامی در آمده بود. اما به رغم همه این تمهیدات ضد ملی، هزاران تن از آذربایجانی ها به سمت میدان بهارستان سرازیر شدند.
تجمع شروع شد و طنین شعارهای ضد آپارتاید ملت آذربایجان به اسمان برخاست. ناگهان نیروهای ضد شورش به مردم حمله کردند و صدها تن اعم از زن و مرد را به اسارت گرفتند. تظاهرات تهران تیتر اول خبرگزاریهای مستقل جهان شد.
سرکوبهای رژیم با شدت ادامه داشت. مقامات مدعی مختومه شدن پرونده آذربایجان بودند. ناگهان تمام آذربایجان داخل انقلاب شد. در این روز اکثر شهرهای آذربایجان مجددا به خیابانها ریختند. اهالی زنجان،اردبیل، مغان شهر، گرمی، تبریز، اهر، کلیبر، ماکو، مرند… خیابانها را به تصرف خود درآوردند.
رژیم از سلسله قیامهای شهرهای آذربایجان مبهوت مانده بود. مقامات محلی می کوشیدند تا با برگزاری سلسله ضد تظاهراتهای نمایشی، مانع از برگزاری قیامهای ملی شوند. اما هیچ کس اعتنایی به آنها نداشت. سولدوز همچنان شهید می داد و تبریز همچنان در آتش خشم می سوخت.
محلات حیدر آباد و قیرخ متری در تبریز تحت انواع هجومها بودند. مامورین به خانه های مردم حمله می کردند، درها را می شکستند و جوانان را به می ربودند.به رغم همه این جنایتهای ضد انسانی، شهرهای آذربایجان در فراز و نشیب قیام بودند.
قشقائیها در شیراز به تجمعات اعتراض آمیز پرداختند. آنها از پیام ضد آپارتاید انقلاب آذربایجان دفاع کردند. دهها بیانیه از سراسر جهان در تایید انقلاب آذربایجان صادر شد. تورکهای خراسان و تورکمن نیز سلسله قیامهای برادران آذربایجانی و تورک خود را موکدانه تایید کردند.
اهالی میانه و اورمو و کلیبر دوباره در عصر روز 5 شنبه 11 خرداد ماه به میدان آمدند. تجمعات خشمگینانه برگزار شد و شهرستان میانه نخستین شهید خود را تقدیم رهایی آذربایجان کرد.
تاکنون هیچکدام از خانواده های شهدا قادر به برگزاری مراسم تشییع جنازه برای عزیزان کفن پوش وطن نشده اند. همه آنها تحت تهدیدهای شدید قرار دارند. آنها در برابر تحمیلات رژیم مبنی بر انکار شهادت عزیزان خود در حال مقاومتند.
در حال حاضر فضای شهرهای آذربایجان به شدت امنیتی است. هزاران تن بازداشت شده اند. صدها تن مفقودند. احتمال شهادت و یا مجروحیت برخی از این مفقودالاثرها وجود دارد.بسیاری نیز زخمی شده و در خانه ها بصورت مخفیانه بستری شده اند. بازارهای آذربایجان حالتی نیمه تعطیل دارند.
اگرچه اکنون آتش انقلاب آذربایجان تا حدی فروکش کرده اما این انقلاب تبدیل به نهضت ملی و ضد آپارتاید عمیقی شده که بی تردید تا امحاء کامل آپارتاید و استیفای همه حقوق ملت تورک آذربایجان ادامه خواهد داشت.


ابراهيم رفرف 21:21 @ Mon, 5 Jun 06

زبان ترکي و فارسي در ايران از لحاظ کمي و کيفي و بر اساس کثرت متکلمين به آن و سابقه ادبيات پيش و بعد از اسلام در موقعيت‌هاي مشابهي قرار دارند، و نميتوان يکي از آنها را با زبانهاي قبيله‌اي با متکلمين چند ده‌هزارنفري مقايسه کرد. هر چند بعضيها حتي به خود اجازه داده و زبان و فرهنگ ترکي را اخيرا در رديف «خرده فرهنگ» معرفي نموده‌اند، اما حقيقت همان است که ايران دومين کشور ترک‌زبان دنياست، و در گذشته هم همواره نخستين کشور ترک زبان دنيا (به لحاظ هويت اکثريت ساکنين آن) بوده است. در چنين کشوري کالبد شکافي مسأله فرهنگي از مجراي پاسخ به چند سوال زير ميگذرد:

۱ – اگر ما زبان فارسي را در ايران ممنوع کنيم، و آن را از ارکان هويت ملي حذف کنيم، آيا ميتوانيم اين جامعه را به طور موثر اداره کنيم؟

۲ – اگر ما زبان و فرهنگ فارسي را «خرده فرهنگ» بناميم و با استفاده از درآمد نفت صرفا در جهت اعتلاي زبان ترکي به بهاي نابودي زبان فارسي همت بگماريم، آيا ميتوانيم خود را متولي اين کشور بدانيم؟

۳ – اگر مسئولين ما ادعا کنند که زبان ترکي رمز هويت ملي همه ايرانيان است، آيا ظرفيت نفود معنوي بر نسلهاي کنوني و آينده اين کشور را خواهند داشت؟

۴ – اگر مسئولين ما اعلام کنند که همبستگي ما ايرانيان صرفا از مجراي عشق به زبان ترکي ميگذرد، آيا به همبستگي ما کمک کرده‌اند يا تيشه بر ريشه آن زده‌اند؟

۵ – اگر ما کشور ايران را براي فارسي زبان‌ها به نوعي «غربت فرهنگي» تبديل کنيم، آيا فارسي زبانان ما براي تغذيه فرهنگي خود به افغانستان يا تاجيکستان يا ساير کشورهاي فارسي زبان اميد نمي‌بندند و از زبان فارسي براي خود مذهب و ايدئولوژي نميسازند؟

۶ – اگر فرهنگستان ايران با استفاده از بودجه دولتي، تمام همّ خود را صرفا وقف زبان ترکي کند، آيا در بين مردم ما مشروعيت خواهد داشت؟

۷ – اگر نظام آموزشي ما صرفا بر اساس زبان ترکي اداره شود و حتي تکلم به زبان فارسي در مدارس ممنوع باشد، آيا اين نظام آموزشي کارآمد خواهد بود؟

۸ – اگر کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان تمام انتشارات خود را صرفا بر اساس زبان ترکي انجام دهد، آيا ميتواند به هدفهاي خود که ارتقاي فرهنگ عمومي در بين نوجوانان است، نايل خواهد شد؟

مجموعه اين حالات فرضي، که مشتي از خروار است، اگر تحقق يافته بود، آيا سياست فرهنگي کشور را چه ميزان «بيمار» تلقي ميکرديم؟ من بدون تعارف اجازه ميخواهم يادآوري کنم که هم اکنون سياست فرهنگي کشور ما، نه کمتر و نه بيشتر، بلکه درست به همان ميزان بيمار است.


مریم اصلانی 21:13 @ Mon, 5 Jun 06

حوادث اخیر آذربایجان به دنبال کاریکاتور جنجال برانگیز مشهور، برای کشور ارمغانهای مهمی داشته است. در نوشتار سابق، به برخی از درسهایی که میتوان از این حوادث آموخت اشاره شد. تعقیب حوادث بعد از آن هم نکات آموزنده یی دارد که در اینجا به اختصار به آنها اشاره می شود امید اینکه این بحثها در تعمیق مباحث مفید باشند.

۱. دستگیری کاریکاتوریست و توقیف روزنامه آسان ترین کار ممکن بود که حکومت دست به آن زد و با این کار تلاش کرد تا قضایا را به روزنامه و کاریکاتور آن تقلیل دهد. به جای آن که به اصل و منشأ حوادث توجه کند. زیرا هر عاقلی می داند که یک کاریکاتور، چنین عکس العملی را نمی توانست داشته باشد. حکومت تلاش کرده تا با پاک کردن صورت، حل آن را به تأخیر اندازد. این خود یکی از آفات فکری ایرانیان است که آسان ترین تحلیل (تئوری توطئه) را انتخاب می کنند تا زحمت تفکر و تدبر و تدبیر را از خود کم کنند.
۲. عکس العمل در برابر دستگیری کاریکاتوریست از سوی مراجع و روشنفکران قابل تحسین بود (چند وبلاگ برای آزادی آنها تأسیس شد). اما هنگامی که می بینیم این هموطنان در مقابل کشته شدن بیش از ده تن از هموطنان شان لب به اعتراض نمی گشایند، در باب دستگیری بیش از دو هزار تن سکوت اختیار می کنند و به بیانیه های کلی و کم محتوا اکتفا می کنند. آدمی گمان می برد که این کشور هیچگاه اصلاح شدنی نخواهد بود. هموطنان عزیز! دموکراسی و حقوق بشر گزینشی و مختص گروه و دسته حامی نیست. ما تا زمانی که از حقوق همه هموطنانمان (و دیگر ابنای بشر) نتوانیم؛ فارغ از دین، زبان، و قوم و عقیده و... دفاع کنیم، نخواهیم توانست، دموکراسی و حقوق بشر را پیاده کنیم.

٣. بیانیه ها و اعلامیه های چندی از سوی احزاب و گروههای داخل و خارج منتشر شدند که جز معدودی از آنها همگی بر مطالب کلی و عمومی اکتفاء کرده بودند. اینان تلاش کرده بودند خود را در کنار حرکت آذربایجانیها و یا در کنار احزاب خود ببینند. در این خصوص باید گفت که حرکت آذربایجانیها اساسا حرکتی سیاسی نبود. حتی یک شعار علیه رژیم و حکومت در بین شعارها به چشم نمی خورد. این حرکت را می توان جنبشی پست مدرن دانست که فرهنگی، غیر سیاسی، بی رهبری متمرکز و مشخص با هدف اصلاحات در عرصه فرهنگ، به اجرا در آمد. بنابر این اگر فعالان سیاسی و احزاب سیاسی می خواهند آذربایجانی ها و ترکها را در کنار خود ببینند، باید برنامه های مشخصی ارائه دهند و موضع خود را در مقابل مطالبات مطروحه به وضوح بیان کنند. آنچه تا امروز دیده شده کلی گویی و شعار است. ما از این شعارها خسته شده ایم. راستی آذربایجان سر ایران باشد، پرچم غیرت ایران باشد، و ... چه دردی از ما را دواء می کند. این دلخوشکنک ها و بازیهای لفظی در نزد مردم پشیزی ارزش ندارد. این افتخارات را از ما سلب کنید. حقوق زبانی و فرهنگی ما را بدهید. از این پس، هر گروه و حزبی که در این باب نظر خود را به وضوح اعلام نمی کند، موافق وضع موجود و تداوم ستم فرهنگی کنونی به حساب خواهد آمد و نباید انتظار حمایت ترکهای ایران را داشته باشد.

۴. در جریان این حوادث، علی رغم سانسور حاکم در ایران، برخی از رسانه ها، بالاخص سایت های ایرانیان خارج از کشور، به شکلی غیر عادی، عملکرد مثبت تری داشتند. مایلم در اینجا از سایت اخبار روز به دلیل انعکاس مطالب این قلم، بی هیچ آشنایی و صرفا جهت تعمیق مباحث، تشکر کنم و همین طور بابت ایجاد فضای بازی برای مباحثات و انعکاس صحیح اخبار و مطالب مربوط به حوادث اخیر.
مریم اصلانی
دانشگاه تهران


کنگره مليتهادر مجلس سنا 20:55 @ Mon, 5 Jun 06

گزارشی از کنفرانس کنگره مليت های ايران در مجلس سنای آمريکا

برگزاری کنفرانس کنگره مليتهای ايران در سالن رسل (Russell Building- Caucus Room)در مجلس سنای آمريکا در روز سه شنبه ۳۰ ممه ۲۰۰۶ در واشنگتن.

با مشارکت کنگره ملی کرد و کنگره مليتهای ايران فدرال، کنفرانسی از ساعت ۱ تا ۵ بعد از ظهر تحت عنوان ” جاده آزادی – برقراری حقوق کامل سياسی و حقوق بشر در ايران:
Road to Democracy: Full Political and Human Rights in Iran با موفقيت برگزار شد.

نمايندگان مليتهای تحت ستم و غير حاکم عضو کنگره مليتهای ايران فدرال - با شرکت در يک پانل – به زبان انگليسی- هرکدام يک سخنرانی و بعد در بحث و سئوال جواب شرکت کردند. در اين پانل ، ازجانب ملت کرد در ايران آقايان مصطفی هجری دبير کل حزب دمکرات کردستان ايران و آقای عبدالله معتدی دبير کل حزب کومله، آقای دکتر عليرضا نظمی افشار از جانب ملت ترک آذربايجان ، آقای دکتر کريم عبديان از ملت عرب اهواز و آقای ناصر بليده ای از جانب ملت بلوچ در ايران، صحبت کردند.

مرکز مطالعات اهواز سخنرانی دکتر عبديان را از نسخه انگليسی آن تر جمه و در ذيل ميآورد:

بعد از ظهر همگی بخير خانمها و آقايان:
اين روزها صحبتهای فراوانی در باره لزوم تحولات دمکراتيک در داخل ايران و بوسيله مردم و يا مردمان ايران ويا ملت ايران در جريان است. اگر واقعاً چنين است ، بايد ديد که اين مردمان و يا اين باصلاح ملتی که قرار است اين تحولات را ايجاد کند، چيست، کيست و يا کدامند.
آيا واقعاً جامعه ايران ، همگرا (hemogenous) ،جامعه ای يک ملتی و يا يک دولت - حکومت يعنی (Nation-State) است؟

جواب قاطعانه خير ميباشد.

ايران جامعه ای کثيرالمله ، چند زبانه، چند فرهنگی با تعدد اتنيکی و مذهبی ميباشد که از ملل عمده ترک، فارس، کرد، عرب، بلوچ ، ترکمن، لر، بختياری و ديگر ملل و اقوام کوچکتر تشکيل شده است. سيستم سياسی در ايران هموا ره بر پايه قدرت مطلقه حکمرانان ، رژيمهای توتاليتر و غيردموکراتيک استوار بوده است . وجه مشخصه غيردمکراتيک بودن اين سيستمها قبل از هر چيز ناشی از محروم کردن زنان و خلقهای تحت ستم و غير حاکم از شرکت در سيستم سياسی و در حق تعين سرنوشت خويش بوده است. علاوه بر اين رژيمها و فرمانروايان حاکم بر آن هيچگاه برگزيده و منتخب واقعی خلق فارس نبوده اند که اين حاکمان خودرا متعلق و منتسب به آن دانسته اند . در واقع حکومتهای حاکم بر کشور کثيرالملله ايران همواره بر اساس سيستم سانترا ليسم و استبد ا د، انحصار مطلقه فرد ، خانواده يا گروه خاصی بوده است.
ملت عرب اهواز يکی از ملل تشکيل دهنده کشور ايران است که عمدتاً در جنوب غرب در اقليم اهواز و يا استان خوستان ساکن ميباشد . به نظر من ، ملل غير حاکم و تحت ستم از يک سو و زنان در ايران از سوی ديگر، دو جزء بسيار مهم جامعه ايرانند که بيشترين ستم و تبعيض بر آنها روا شده و کمامان نيز ميشود. حکومتهای مختلف در ايران، اين دو عضو اصلی جامعه را عمداً از قدرت سياسی بکنار و در حاشيه نگه داشته اند بر انها انواع واقسام ظلم وستم روا داشته و به آنان عملاً بمثابه شهروندان درجه دو و سه مينگرند.
متاًسفانه آماردقيق دولتی و رسمی ازترکيب جمعيتی و تناسب اقليتهای ملی و مذهبی در ايران موجود نيست ولی بنا به تحقيقات نويسنده و پژوهشگر مسا ئل ملی و قومی در ايران، آقای يوسف عزيزی بنی طرف، ايشان با استفاده از بيش از ۲۰ سال داده های دولتی بخصوص نتايج انتخابات محلی و کشوری، جمعيت عربهای ايران را حد اقل ۴.۵ ميليون و تا ۷ ميليون ، يعنی از ۸ تا در صد جمعيت تخمين زده اند.
پيش از الحاق اجباری و انضمام کامل منطقه خوزستان و يا اقليم اهواز (که در آنزمان ولايت عربستان خوانده ميشد) به حکومت مرکزی در سال ۱۹۲۵، اين اقليم و عربهای ساکن آن به طور مستقل، نيمه مستقل و يا خود مختار، تا اواخر سلطنت قاجار، در ايران ميزيسته و از اختيارات قابل توجهی برخوردار بوده اند.
در حاليکه زمينهای اباء و اجدادی مردم عرب اهواز ۹۰% نفت ايران را تامين ميکند، خود آنها از اين ثرت بی کران بی بهره و حکومت هيچ بخشی از عوايد نفت را به آنها ويا به منطقه اختصاص نميدهد.
حکومت جمهوری اسلامی بمانند رژيمهای قبل از آن، ملت عرب در ايران را به ديده امنيتی و با شک وترديد نگريسته و عربهای ايران از جانب نيروهاای ناسيوناليست و شوونيست ايرانی مستمراً مورد اهانت و بی احترامی قرار گرفته اند.
سطح بيسوادی در ميان عربها ۳-۴ برابر و بيکاری ۵-۶ برابر ميانگين کشوری است.
زبان تدريس به زبان مادری از دانش آموزان عرب دريغ و ۳ /۱ دانش آموزان عرب در دوره ابتدائی، ۲/۱در دوره متوسطه؛ و ۴/۳ در دوره دبيرستان ترک تحصيل ميکنند- يعنی از ۴ نفر که بمدرسه ميروند فقط يکی ديپلم ميگيرد.
بدون ترديد ميتوان گفت سياستهای رژيم کنونيدر ايران بر مبنای پاکيزگی قومی، محو ونابودی هويت ملی وفرهنگی ملت عرب اهواز قرار دارد.
بنا به آماردولتی ۸۰ درصد کودکان عرب در خوزستان از سوء تغذيه رنج می برند ونصف کل جمعيت عرب خوزستان در زير خط فقر مطلق بسر ميبرد. در خوزستان استاندار ، فرمانداران، شهرداران و کليه مناصب و مقامات دولتی از غير عرب و غير بومی و عمدتا ً فارس ازتهران انتخاب و منصوب ميشوند- مردم بومی عرب در اداره امور خود هيچگونه اختياری ندارند.
مقامات استان خوزستان کماکان از صدور شناسنامه به نوزادان عرب که اسامی عربی و غير شيعه اختيار کنند، سرباز ميزنند و در عوض به آنها اسامی فارسی توصيه وتجويز ميکنند.
استفاده و پوشيدن لباس محلی و بومی عربی در ادارات و موسسات دولتی بمانند دوره رضا شاهی، کماکان ممنوع و تعويض اسامی مکانهای جغرافيائی، بناهای تاريخی وغيره، از عربی بفارسی در جمهوری اسلامی هنوز بشدت ادامه دارد.
خانمها و آقايان، من در دست خود، مدارکی دارم به شما نشان ميدهم، مدراکی که محرمانه از درون جمهوری اسلامی به دست آمده است- طبق دستور صريح و موکد اين بخشنامه های دولتی که يکی از طرف فرمانده کل قوای مسلح به وزير کشاورزی و ديگری از دفتر رئيس جمهور و موافقت شورای عالی امنيت ملی و نيز موافقت فرماندهان نظامی بنام ” طرح های آمايش سر زمينی” ، به کليه وزارتخانه ها صادر شده است که اين هر دو طرح برای ” تغير بافت جمعيتی سا کنين نوار مرزی استان خوزستان ” ميباشد.
بر مبنای محتويات اين بخشنامه ها که تاريخ آنها ۱۹۹۹ ميباشد، دولت ايران سياست رسمی آسميسلاسيون و پاکيزگی قومی عربهای ايران را بوسيله تغير بافت جمعيتی، جابجائی،اخراج و اسکان اجباری مردم عرب از زمينهايشان به خارج از منطقه -به ا