|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پنجشنبه، 4 خردادماه 1385 | May 25, 2006
● جنبشی برای زندهگی
بعد از انتخابات رياست جمهوری فضای سنگين وحشت از فاشيسم همهجا را فرا گرفته بود و اين تصور کمکم داشت شکل میگرفت که جنبش مردم ايران به محاق رفته است اما بسيار زودتر از آنچه میشد تصور کرد آتشی که چند صباحی گرد خاکستر برسرورویاش نشسته بود دوباره شعلهور شد. لينکها:
شهريار رو زياد بزرک نکنيد.
درود بر دانشجويان قهرمان ايران جنبش انسانی و ازاديخواهانه دانشجويان را تقويت و يشتيبانی کنيد. ای انسانهای اگاه و شريف باهم متحد و متشکل شويد برای سرنگونی نظام متعفن و يوسيده جمهوری جنايتکار اسلامی . باد زدن بر اتش جريانهای ارتجاعی و قوم يرستی د.ر نهايت کباب کردن ازاديست و دستاويزی برای نظام منحوس اسلاميست جهت کشتار بيشتر و به جاشيه راندن جنبشهای واقعی همان تبعيض و توهينی که به مردم اذربايجان و ساير قومهای ايران در طول سالها کرده اند به نوعی ديگر به زنان کارگران دانشجويان وهمه اقشار ملت رفته است برای هويت انسانی يايمال شده همه ما بايد خودمان را متشکل کنيم در يک صف واحد همراه با دانشچويان سرفراز ايران نظام فاسد جمهوری اسلامی را به زباله دان تاريخ خواهيم فرستاد با همراهی کردن جنبش اعتراضی دانشجويان است که ميتوانيم بعد از سرنگونی نظام بازيگران اين سناريوی خونين و از ييش نوشته شده تکراری نباشيم.
من به عنوان بک آذري زبان به ايراني بودن خودم افتخار مي کنم .....اصلا اعتقادي به پان تورکيسم ندارم
نطفه فروپاشي قاجاريان به دست مجاهدان تبريزي در جريان انقلاب مشروطه بسته شدּ تركان خود دودمان همنژادشان “قاجار” را برانداختندּ ּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּ پيداست كه نطفه فروپاشي قاجاريان به دست مجاهدان تبريزي در جريان انقلاب مشروطه بسته شدּ رويدادي كه در نهايت هم قاجاريان را در كام خود كشيد و هم مخالفان آنها ينعي مشروطه خواهان راּ ستارخان كه از تبريز براي در هم كوبيدن استبداد صغير به تهران يورش برده بود٬ قرباني منافع روس و انگليس شد و احمد شاه٬ پادشاه تضعيف شده قاجار٬ جاي خود را به رضا پالاني دادּ رضا كه فاميل پهلوي را از محمود پهلوي تبريزي به عاريت گرفته بود٬ (ملك الشعراي بهار٬ احزاب سياسي٬ ٦٩) به پادشاهي ممالك محروس رسيدּ و پس از آن بود كه به هدف يكسان سازي فرهنگي بر همه نشانه هاي توراني و بر همه اقوام غيرهمنژادش تاخت و همه زبانهاي رايج در ممالك محروسه را كه تازه نام ايران گرفته بود٬ به سود فارسي تارومار كردּ زبان تركي به عنوان زبان پرشمارترين قوم ممالك محروسه از دايره اين يكسان سازي كه با جشن كتابسوزان آذر ١٣٢٥ (دسامبر ١٩٤٦) به اوج رسيد بيرون نماندּ در نتيجه محمد فضولي و ديگر شاعران كلاسيك آزربايجاني در گستره وسيعي از قزوين تا مغان و از اورميه تا همدان به “غريبي در وطن” مبدل شدندּ در وطن معنوي فضولي دهها ميدان و خيابان را به افتخار سعدي و حافظ نام گذاشتند و پيكره ها برافراشتندּ اما او حتي نامي از كتابخانه هاي دورافتاده و محقري را به ارث نبردּ گرچه ديوان فضولي هيچگاه زندگي خصوصي آدميان در تبريز و اورميه و اردبيل و زنجان و همدان را ترك نكرد٬ اما راهبرد (استراتژي) فارسي كردن اجباري٬ روزنه هاي ورود او را به كتابهاي درسي٬ كانونهاي رسمي و پژوهشي٬ مطبوعات و رسانه هاي ديداري و شنيداري بستּ
ما شرکت کنندگان در میتینگ مقابل مجلس شورای اسلامی مورخه ۷/٣/۱٣٨۵ خواسته های خود را به شرح ذیل اعلام میداریم: ۱.- به رسمیت شناخته شدن زبان ترکی ، جلوگیری از کاربرد لفظ مجعول “آذری زبان” در ارگانها، مکاتبات و اسناد رسمی کشور و آموزش به زبان مادری در مدارس مناطق ترکنشین کشور . ۲.- تأسیس و راهاندازی شبکههای رادیو- تلویزیونی س را سری، خبرگزاری و روزنامههای کثیرالانتشار دولتی به زبان ترکی و تأسیس فرهنگستان زبان و ادبیات ترکی و ایجاد کرسی این زبان در دانشگاههای کشور . ٣- تضمین حق برگزاری آزادانه تجمعات و اعتصابات و به رسمیت شناختن همایش سالیانه ملت آذربایجان در قلعه بابک ، عدم ایجاد محدودیت برای شرکتکنندگان و جلوگیری از هرگونه برخوردهای نامناسب امنیتی . ۴- اعلام رسمی آزادی تشکیل احزاب، سندیکاها، NGO ها و انتشار آزادانه مطبوعات. ۵ - حذف موارد ترک ستیزانه ، رفع نشانههای آپارتاید قومی، نژادی و زبانی و قطع تداوم تفکرات نژادپرستانه از کتب درسی، ادبیات رسمی و رسانه ها . ۶- اعاده کلیه اسامی تاریخی مناطق جغرافیایی آذربایجان (بخصوص نامهای تاریخی آذربایجان مطابق آخرین تقسیمات کشوری در دوران مشروطیت به استانهای اردبیل و زنجان و…) و رفع موانع موجود در نامگذاری اسامی ترکی . ۷- تشکیل کمسیون حقیقت یاب متشکل از فعالین حقوق بشر، وکلا، حقوقدانان، نمایندگان مجلس، فعالین حرکت، خانواده های شهدای حوادث اخیر و ارگانهای مرتبط برای بررسی کشتارهای اخیر و محاکمه و مجازات مقصرین . ٨ . صدور اجازه تشییع جنازه کشتهشدگان حوادث اخیر در فضای آرام و عدم ممانعت از حضور اقشار مختلف مردم در آن . ۹- آزادی سریع و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و دستگیر شدگان اخیر . ۱۰- رفع توقیف از نشریات آذربایجانی، که در حوادث اخیر و یا قبلاً از انتشار آنان ممانعت به عمل آمده است . ۱۱- عذرخواهی رسمی رئیس جمهور از ملت آذربایجان و خانواده ها شهدا . در پایان بار دیگر اعلام می کنیم جهت ابراز حسن نیت و ب رای جلوگیری از سو استفاده عوامل شونیزم سرکوبگر از تجمعات بحق و قانونی دانشجویان و سایر اقشار مردم آذربایجان موقتا به اعتراضات خود پایان داده و در صورت عدم تحقق خواسته های به حق و قانونی مان، اعتراضات مسالمت آمیز را از سر خواهیم گرفت. والسلام
این مطلب جالب از داریوش سعدین، در سایت روشنگری درج شده است، بد نیست به جای فحاشی به یکدیگر، آن را بخوانیم؛ ( پیشاپیش بگویم که ادبیات مورد استفاده توسط نویسنده ی این مطلب، که در نشانه رفتن روشنفکران ایرانی، بی شباهت به روزنامه کیهان نیست، مورد تأیید من نیست). «آن کس که با هيولا می ستيزد بايد بپايد که خود در اين ميانه هيولا نشود» فريدريش نيچه طی اغتشاشات بحران دريفوس، اواخر قرن نوزدهم در فرانسه، که جمعيت کثيری در محکوميت اقليت يهود به خيابان های پاريس ريختند، موضع گيری ها و واکنش های متفاوت نسبت به آن اجتماعات، زمينه ساز ارائه تعاريف مبسوط و دقيقی در باب مردم، توده و روشنفکری شد که کماکان ثمرات آن در مباحث متعدد و متنوع حول سياست و اجتماع مورد استفاده قرار می گيرند . Saadin.d@gmail.com
برای این جنبش یک رهبر لازم است.زود تعیین کنید.یاشاسین آذربایجان
نقده تبدیل به زندان ابو غرایب شده است، اماشهر “یار محمد”امروز بر علیه آپارتاید بپا خاسته بود آذساو-نقده:در حال که موجی از اعتراضاتی از جلادی رژیم ایران در کشتار و به قولی نسل کشی در افکار عمومی آذربایجان و دنیا در حال شکل گرفتن است.امروز شهر به علت حکومت نظامی تبدیل به شهر مرده ای شده بود که هیچ جنب و جوشی جز حمله ماموران نظامی به خانه های مردم و دستگیری جوانان نبود.متاسفانه ماموران بعد از تفکیک خانه بعضی از جوانان را همچون زندانیان ابو غریب داخل گونی کرده و به مراکز نامعلوم انتقال می دهد .تمام بازار و مغازه های شهر امروز تعطیل بود.
aghaye Ramin: shoma chera yagheye Saeid ra gereftid, mibakhshid ha, masale Azerbaijani mige ke” shoma bar derakhte eshtebahi uo uo mikonid” 80 saal tabeiz, inharo ham dare, azize, delsoz, khanoom Mother Terissa, ma ham ba zendani shodane mana nami mokhalefim, vali ingar shoma sago vel karde v sanf ra chasbidi-eid , malome ke hata ye ketabe dabiristani ra niz ne khondid ke dalile inhame mosibat ha ra bedonid, age ziyadi deleton gerefte, sari bezanid be yeki az un gabrestonha ve sare ye shahidi gerye konid, ke savab dare. man ham vaseton doaa khaham kard. ke geryeton morede ghabol vagh she
Hamvatan aghaye Mehdi Naemi Erdabili; peyame shomre # 63 shoma khili jalebe, man ham chnad rooz ghabl ba yeki az in boozine haye shoviniste fars, ke mesle hamehson jomjomesh mayub bood, bahs mikardam v ghoftam ke age be y maslan Tabrizi begi ke fars ha migand shoma Azeri hastid, faghat ba y kalame javabesho mide, mige “ be kiram, man Turkam.” Hala bezar kaftar haye Pahlavi k az zire daste adalet dar rafte v dar sorakhi ghayem shode v gah gahi biron omade v un chehreyeh zeshte khodehson ra neshon midand, be ma Azeri begand, javabe ma ham hamine “ boro koneto bede, bi kiram.” sare in kaftar ha ra zire sang daghon khahim kard.
نامه ای به یک دوست و هم زبان معترض آذری
سعید عزیز زمانی که من دارم این نوشته را تایپ می کنم مانا نیستانی و مهرداد قاسمفر هر دو در زندان اوین هستند و روزنامه ایران تعطیل شده یعنی سعی بلیغ تو و دوستانت در اغلب نواحی ترک نشین کشور به بار و ثمر نشسته است. سعی تان مشکور و اجرتان محفوظ. شاید بگویی این دو نفر و آن روزنامه به هویت و زبان من و تو توهین کرده اند و من که حاضر نیستم در این مورد خشم و خروشی از خود نشان بدهم لابد بی غیرت و غیره هستم. بحثی نیست. حتا شنیده ام قرار است تعدادی بروند و در مقابل مجلس شورای اسلامی تحصن کنند. تظاهراتتان را دیدم و شعاریتان را شنیدم. حتا دیدم که زبان وبلاگت را هم عوض کرده ای و صرفن داری به زبان ترکی می نویسی. من شخصا اعتقاد دارم کاریکاتور و متن همراه آن اهانت مستقیم به ترک زبان هاست و هیچ شک و شبهه ای هم در این مورد ندارم ولی حاضر نیستم برای اینکار آزادی کسی که عذر خواهی کرده را از بین ببرم و حتا بیش از آن برای کسی مرگ بخواهم. سعید عزیز چه تفاوتی وجود دارد بین تو و آن دیگری که برای دنیا خواهان مرگ است و همواره شعار مرگ بر فلان و بیسار سر می دهد؟ کدام اصل انسانی و دموکراتیک به تو اجازه می دهد برای انسان دیگری مرگ خواهی نمایی؟ در رسته ای که اندیشه تو بدان موصوف است همواره سخن از دموکراسی و آزادی می رود چرا سعی نکردید به طریق دموکراتیک با مساله برخورد نمایید؟ نکند پاسخ دهی که دموکراسی در اینگونه موارد بی غیرتی می آورد که مشابه این گفته را از زبان ها و دهان های دیگر بسیار شنیده ایم و شنیده ای. سعید عزیز آیا هیچ فکر کردی چرا بعد از اینهمه سال به تو و دوستانت اجازه داده شد در وسط شهر راهپیمایی کنید. نکند فکر کنی به خاطر فشارها و تهدیدات دوستانتان بود که نهایت خام اندیشی ست. سعید تعجب می کنم تو چطور راضی می شوی در خیابان برای تعطیلی یک تریبون و یک صدا و یک نشریه از ته گلو داد بزنی. تو چرا سعی نمی کنی حرفت را با منطق برتر و والاتر در همان نشریه مطرح کنی. چه تفاوتی وجود دارد بین تو و آن دیگری که برای هر چیز کوچک و بزرگی دوست دارد قضیه را پوپولیستی کند و از هیجان توده ها استفاده نماید و در هر دو مورد هم دستاویز توهین باشد؟ سعید عزیز آیا فکر نکردی شاید تمام اینها بتواند یک بازی باشد تا من و تو با احساس وابستگی شدیدی که نسبت به زبان و هویت مان داریم بر سر خشم آمده ۱۰ روزی مملکت را دچار بمباران خبری کنیم تا برخی خبرها از ارزش خبری کمتری برخوردار شود و از نگاه و توجه مستقیم مردم پنهان بماند؟ سعید عزیز چه تعداد از کسانی که در خیابان سعدی زنجان و در شهر های تبریز و اردبیل و تهران و ارومیه و دیگر شهرهای ترک نشین حاضر هستند هفته ای صدتا تک تومانی از جیب مبارکشان خرج کنند برای نشریه ترک زبانی مثل اختر تا به دلیل مسایل مالی به تعطیلی کشانده نشود؟ چند نفر از آن جوانان حاضر هستند روزانه ۱۰ دقیقه وقت شریف خود را صرف خواندن تاریخ ادبیات و زبان ترکی بکنند؟ چند نفر در کلاس های انجمن ادبی ایشیق حاضر می شدند و دغدغه صرف ارتقای سطح علم و دانش و آگاهی داشتند؟ و اگر این اتفاق می افتاد آیا هفته نامه ترک زبان اختر تعطیل می شد؟ سعید عزیز فلسفه خوانده من نمی دانم چرا شما توهین مستقیم باهنر نایب رییس مجلس را نشنیدید که گفت شما از خارج از کشور دستور می گیرید و شما به جای جواب دادن سمت و سوی شعارهای تان را عوض کردید تا متهم به تجزیه طلبی نشوید. چرا نشنیدید که وزیر ارشاد گفت این عمل نتیجه اقدامات چند عنصر طرفدار اصلاح طلبان بوده که قرار بوده در همان ایام از روزنامه ایران تسویه شوند و آنها برای بدنام کردن روزنامه و دولت عدالت گستر آقای احمدی نژاد اقدام به این کار کرده اند؟ سعید عزیز دارند به دست تو و از زبان تو و با تکیه بر شعارهای تو از تتمه اصلاح طلبان انتقام می گیرند. سعید من منکر ظلمی که بر شهرها و اقوام مختلف ایرانی غیر فارس شده نیستم ولی مرد و مردانه می خواهم بدانم تقاص ۷۵ سال ظلم و ستم و توهین و تحقیر بر ترک ها را باید مانا نیستانی و مهرداد قاسمفر بپردازند؟ رامین سلطانی/ روزنامه نگار اهل زنجان
نامه ای به یک دوست و هم زبان معترض آذری
سعید عزیز زمانی که من دارم این نوشته را تایپ می کنم مانا نیستانی و مهرداد قاسمفر هر دو در زندان اوین هستند و روزنامه ایران تعطیل شده یعنی سعی بلیغ تو و دوستانت در اغلب نواحی ترک نشین کشور به بار و ثمر نشسته است. سعی تان مشکور و اجرتان محفوظ. شاید بگویی این دو نفر و آن روزنامه به هویت و زبان من و تو توهین کرده اند و من که حاضر نیستم در این مورد خشم و خروشی از خود نشان بدهم لابد بی غیرت و غیره هستم. بحثی نیست. حتا شنیده ام قرار است تعدادی بروند و در مقابل مجلس شورای اسلامی تحصن کنند. تظاهراتتان را دیدم و شعاریتان را شنیدم. حتا دیدم که زبان وبلاگت را هم عوض کرده ای و صرفن داری به زبان ترکی می نویسی. من شخصا اعتقاد دارم کاریکاتور و متن همراه آن اهانت مستقیم به ترک زبان هاست و هیچ شک و شبهه ای هم در این مورد ندارم ولی حاضر نیستم برای اینکار آزادی کسی که عذر خواهی کرده را از بین ببرم و حتا بیش از آن برای کسی مرگ بخواهم. سعید عزیز چه تفاوتی وجود دارد بین تو و آن دیگری که برای دنیا خواهان مرگ است و همواره شعار مرگ بر فلان و بیسار سر می دهد؟ کدام اصل انسانی و دموکراتیک به تو اجازه می دهد برای انسان دیگری مرگ خواهی نمایی؟ در رسته ای که اندیشه تو بدان موصوف است همواره سخن از دموکراسی و آزادی می رود چرا سعی نکردید به طریق دموکراتیک با مساله برخورد نمایید؟ نکند پاسخ دهی که دموکراسی در اینگونه موارد بی غیرتی می آورد که مشابه این گفته را از زبان ها و دهان های دیگر بسیار شنیده ایم و شنیده ای. سعید عزیز آیا هیچ فکر کردی چرا بعد از اینهمه سال به تو و دوستانت اجازه داده شد در وسط شهر راهپیمایی کنید. نکند فکر کنی به خاطر فشارها و تهدیدات دوستانتان بود که نهایت خام اندیشی ست. سعید تعجب می کنم تو چطور راضی می شوی در خیابان برای تعطیلی یک تریبون و یک صدا و یک نشریه از ته گلو داد بزنی. تو چرا سعی نمی کنی حرفت را با منطق برتر و والاتر در همان نشریه مطرح کنی. چه تفاوتی وجود دارد بین تو و آن دیگری که برای هر چیز کوچک و بزرگی دوست دارد قضیه را پوپولیستی کند و از هیجان توده ها استفاده نماید و در هر دو مورد هم دستاویز توهین باشد؟ سعید عزیز آیا فکر نکردی شاید تمام اینها بتواند یک بازی باشد تا من و تو با احساس وابستگی شدیدی که نسبت به زبان و هویت مان داریم بر سر خشم آمده ۱۰ روزی مملکت را دچار بمباران خبری کنیم تا برخی خبرها از ارزش خبری کمتری برخوردار شود و از نگاه و توجه مستقیم مردم پنهان بماند؟ سعید عزیز چه تعداد از کسانی که در خیابان سعدی زنجان و در شهر های تبریز و اردبیل و تهران و ارومیه و دیگر شهرهای ترک نشین حاضر هستند هفته ای صدتا تک تومانی از جیب مبارکشان خرج کنند برای نشریه ترک زبانی مثل اختر تا به دلیل مسایل مالی به تعطیلی کشانده نشود؟ چند نفر از آن جوانان حاضر هستند روزانه ۱۰ دقیقه وقت شریف خود را صرف خواندن تاریخ ادبیات و زبان ترکی بکنند؟ چند نفر در کلاس های انجمن ادبی ایشیق حاضر می شدند و دغدغه صرف ارتقای سطح علم و دانش و آگاهی داشتند؟ و اگر این اتفاق می افتاد آیا هفته نامه ترک زبان اختر تعطیل می شد؟ سعید عزیز فلسفه خوانده من نمی دانم چرا شما توهین مستقیم باهنر نایب رییس مجلس را نشنیدید که گفت شما از خارج از کشور دستور می گیرید و شما به جای جواب دادن سمت و سوی شعارهای تان را عوض کردید تا متهم به تجزیه طلبی نشوید. چرا نشنیدید که وزیر ارشاد گفت این عمل نتیجه اقدامات چند عنصر طرفدار اصلاح طلبان بوده که قرار بوده در همان ایام از روزنامه ایران تسویه شوند و آنها برای بدنام کردن روزنامه و دولت عدالت گستر آقای احمدی نژاد اقدام به این کار کرده اند؟ سعید عزیز دارند به دست تو و از زبان تو و با تکیه بر شعارهای تو از تتمه اصلاح طلبان انتقام می گیرند. سعید من منکر ظلمی که بر شهرها و اقوام مختلف ایرانی غیر فارس شده نیستم ولی مرد و مردانه می خواهم بدانم تقاص ۷۵ سال ظلم و ستم و توهین و تحقیر بر ترک ها را باید مانا نیستانی و مهرداد قاسمفر بپردازند؟ رامین سلطانی/ روزنامه نگار اهل زنجان
درگیری بین آزادیخواهان آذربایجانی و نیروهای حکومتی در تبریز یکشنبه هفتم خرداد ماه 1385 ساعت 7 عصر مردم طبق برنامه قبلی از ساعت 4 در مرکز شهر (بازار) جمع شده اند. تعداد معترضین به چند هزار نفر می رسد. کلیه دکلهای مخابراتی آنتهای موبایل در مراکز شهر غیرفعال شده اند. ضمنا از هفته پیش نیز سرویس ارسال SMS غیرفعال است. در مرکز شهر درگیری شدیدی بین معترضین و نیروهای بسیجی و گاردویژه تا حد استفاده از گاز اشک آور و تیراندازی های پی در پی رسیده وجود دارد. کلیه خیابان های مرکز شهر بسته است. خیابانهای جمهوری اسلامی، شهناز،امام، میدان ساعت و میدان قونقا بسته است. از بچه های بسیجی 14ساله تا پیرمردهای بسیجی مسلح به کلاشینکف هستند. طبق گزارشهای رسیده درگیری شدیدی در محوطه مسجد شعبان بین نیروهای حکومتی و معترضین وجود دارد. کلیه مغازه های مرکز شهر تعطیل است و در سایر نقاط هم بعضی از مغازه ها باز هستند.
بشنو، منم تورك! گفته مي شود حركات عظيم مردمي آذربايجان در اعتراض به آپارتايد ملي در ايران ناشي از تحريكات بيگانگان است. البته بيگانگان استعمارگر هميشه حركات و خواستهاي ملتهاي خاورميانه را تحت نظر داشته و و از هر فرصت ممكن در پيش برد مطامع خود چشم پوشي نمي كنند. اما مشكل اصلي ما تركان و ديگر ملتهاي غير فارس در ايران ، نه بيگانگان بلكه حاكماني بوده است كه نسبت به خواستها و دردهاي ما از بيگانگان نيز بيگانه تربودند. · از آنها خواستيم اصل 15 و 19 قانون اساسي را اجرايي كنند. و بگذارند كودك آذربايجاني به زبان مادر خود تحصيل كند و از خود بيگانه نشود. اما گوش شنوايي نبود. · از آنها خواستيم تاريخ صحيح اين مملكت را به كودكانمان بياموزند و ما را غير ايراني مهاجم به ايران معرفي نكنند كه زبان خود را به آريايي ها تحميل كرده اند آنها در جواب قصد تعويض نامهاي تركي جزاير اروميه را كردند. · گفتيم حرمت هموطنهاي ترك خود را نگهدارند. اما در پاسخ به ماهي صفت لوح تقدير دادند. در سريال هاي تلويزيوني زبانمان را وسيله تفريح كردند. · گفتيم 27 سال از پروژه پل درياچه اروميه گذشت ،گفتيم جاده پر سانحه زنجان-تبريز- اروپا را تعريض كنيد. گفتيم روستاهاي آباد آذربايجان از سكنه خالي مي شود. در عوض ، سرمايه گذاري در خراسان و تهران و اصفهان و كرمان را تسريع كردند. · از آنها مجوز محكوم كردن جنايات ارامنه در قاراباغ را خواستيم . در مقابل ارامنه را مجوز دادند كه در تهران شعار مرگ بر تركيه و آذربايجان دهند. · در قلعه بابك شعار داديم حقوق ما تركان را بدهيد ، سركوبمان كردند و گفتند شما ترك نيستيد ، آريايي اصيل و آذري زبان هستيم. · خواستيم اسامي تركي براي كودك ، مغازه و خيابان خود انتخاب كنيم گفتند مبادا كه امنيت ملي خدشه دار مي شود. · گفتيم ما تركها نيز هم وطن شما هستيم ، هستيم و حق و حقوق داريم . عيد را به تمام فارسي زبانان تبريك گفتند و شعار ستارگان فارسي را براي تيم ملي انتخاب كردند. · از حق و حقوق اوليه خود صحبت كرديم. پان تورك شديم و روانه زندان. آيا اين اجحافات و بي عدالتيها را نيز آمريكا و انگليس در حق ما روا مي دارند؟! آيا آمريكا و انگليس و تركيه و آذربايجان آنچنان بر مملكت ايران حاكم هستند كه صد ها هزار آذربايجاني خشمگين را با يك كاريكاتور روانه خيابانها مي كند كه گاز اشك آور و باتوم و گلوله نوش جان كنند؟! چگونه است كه آذربايجاني صداي گوش خراش دهها كانال تلويزيوني و راديويي دولتي را نمي شنوند و نوشته هاي دهها روزنامه و نشريه دولتي را نمي بينند ، آنگاه زمزمه خارجيان را به راحتي پذيرا مي شوند؟! چرا در كشور ما ريشه همه درها را بايد در خارج جست ؟! بعد از قيام عظيم 29 بهمن 1356 در شهر تبريز رژيم پهلوي گفت كه تظاهرات كنندگان از آن سوي مرزها آمده بودند ! از آنسوي مرزهايي كه پرنده را نيز هنگام عبور با گلوله مي زنند! اما بشنو! امروز اين صداي ترك است ! صدايي كه 84 سال قصد خفه كردن آن را داشتند. اما اين ملت گويي روحي جاويدان دارد كه ستمگران تاريخ را به چالش كشيده است! امروز اين ملت فرياد مي كشد: نه من از تو برترم و نه تو از من. انسانم و حق و حقوق انساني خود را مي خواهم. اگر مرا به عنوان يك هموطن قبول داري پس: · زبان من هم مانند زبان تو بايد رسمي شود. · همانند كودك تو كودك من نامش را مادرش خواهد گزيد و در مدارس و دانشگاه به زبان او تحصيل خواهد كرد. · همانند تو ، در اداره و دادسراي محل زندگاني خود به زبان مادري ام سخن خواهم گفت و خواهم نوشت و همانند تو ، از راديو و تلويزيون زبان مادري خود را خواهم شنيد. · بگذار سرمايه خداد دادي من و ماحصل زحمت من خرج خانواده ام ، ملتم و سرزمينم آذربايجان شود و از سرزمينم خارج نشوند. · اگر من زبان تو را فرا مي گيرم ، تو هم زبان مرا فرابگير. · بگذار احزاب و تشكيلات خود را تشكيل بدهم. · اگر تو فرهنگستان زبان داري من هم فرهنگستان زبان توركي خواهم داشت.
علی افشاری – محسن سازگارا – اکبر عطری حادثه سوم به لحاظ بزرگی و ابعاد در تمامی تاریخ جمهوری اسلامی کم سابقه است .وقتی کاریکاتوری توهین آمیز نسبت به هموطنان ترک زبان در روزنامه دولتی ایران به چاپ رسید . ابتدا با اعتراض گسنرده دانشجویان ترک در دانشگاه های سراسر کشور مواجه شد و آنگاه به تدریج تمامی شهر های بزرگ و کوچک استان های زنجان و آذربایجان شرقی ، آذربایجان غربی و اردبیل و پاره ای از نقاط دیگر کشور به این اعتراض پیوستند .پاسخ مناسب به این اعتراضات ، استعفای وزیر ارشاد و عذر خواهی رئیس جمهور به عنوان رئیس دولت از مردم ترک زبان کشور بود .اما بلافاصله عوامل رهبری بحران را گسترش دادند . رهبری و عواملش دوباره تصمیم داشتند که سیاست مشت آهنین را تکرار کنند .رهبر معتقد است نباید به مردم رو داد چون در این صورت خواسته های بعدی را مطرح می کنند لابد انتهای خواست معقول و منطقی عزل و استعفای رهبری است .لذا تصمیم به سرکوب و چنگ و دندان نشان دادن به ملت گرفت .غافل از آنکه وقتی این مشت آهنین بر سندان پولادین یک ملت کوبیده شود ، تو خالی از آب در می آید .ابتدا کاریکاتوریست بی گناه و یک روزنامه نگار بخت برگشته بازداشت شدند .آنگاه به مقابله و سرکوب ملت پرداختند .این کار بی خردانه در نقده به خون کشیده شد و 13 نفر از مردم جان باختند. .در سیستان و بلوچستان و کرمان گزارشها از کشته شدن و زخمی شدن ده ها نفر و بازداشت جمع کثیری حکایت می کنند .حسب معمول سانسور رادیو و تلویزیون و روزنامه ها و رسانه های خبری از اطلاع رسانی مردم جلوگیری می کنند . همان روش قدیمی استفاده از گروهی لباس شخصی و مزدور حکومتی برای سرکوب مردم در اینجا هم به کار گرفته شد .اما این بار با مقابله مردم ، لباس شخصی ها مجبور به فرار شدند ، ماشین تبلیغاتی رهبری شروع به اتهام زنی به مردم ترک زبان کرده و جالب تر آنکه در شرایطی دم از ملی بودن و تمامیت ارضی کشور می زند که نه رهبری و نه هیچ یک از دست اندر کاران حکومت تا کنون نشان نداده اند دلی در گرو ایران و ایرانیت دارند بخصوص رهبری که با سیاست نگاه به شرق که به وزارت حارجه ابلاغ کرده ، نشان داده به چه راحتی دریای خزر را دو دستی تقدیم روسها می کند .او حاضر است برای حفظ خود با دادن امتیازات متعدد به روس ها و افراشتن پرچم آنها بر سر در حکومت و بیت خودش خود را تحت الحمایه یک قدرت خارجی قرار دهد . وقتی حکومتی با ملت خودش قهر می کند و رو در روی آنها می ایستد ، چاره ای جز تکیه به اجنبی نخواهد داشت .
‘دشمنان’ عامل تحرکات قومی اخير مناطق ترک نشين ايران آيت الله علی خامنه ای، رهبر ايران، در سخنانی ريشه نا آراميهای اخير در مناطق ترک نشين ايران را “دشمنان” و مخالفان ايران خواند. رهبر ايران گفت که “تلاش برای تشنج آفرينی و تحريكات قومی و مذهبی” شيوه ديگر دشمنان و “آخرين تير تركش آنان عليه نظام و مردم” است.آقای خامنه ای در سخنانی در جمع اعضای مجلس شورای اسلامی ايران گفت: “مردم آذربايجان و عناصر بيدار و انقلابی اين خطه، پاسخ دشمن را به بهترين وجه خواهند داد و همانگون١ ? كه در شعارهای خود میگويند ‘آذربايجان جانباز از انقلاب جدا نخواهد شد’ “. آيت الله خامنه ای اين شعار را بزبان ترکی خواند.!!!! سخنان رهبر ايران در حالی عنوان شده است که روز يکشنبه (28 مه) عده ای که تعداد آنها بين 300 تا 1000 نفر گزارش شده است در ارتباط با چاپ کاريکاتوری به گفته آنان “توهين آميز” در هفته نامه ايران جمعه، در مقابل مجلس شورای اسلامی ايران تجمع کردند. گزارشها حاکيست که مامورين انتظامی ضمن متفرق کردن مردم تعدادی از تجمع کنندگان را بازداشت کردند. به نقل از مقامات ايران گزارش شده است که مجوزی برای اين تجمع صادر نشده بود.
پدربزرگ مرحوم بنده که نه ضیاء گؤگآلپ را میشناخت، نه نسیمی سیاسی از آنکارا و استانبول به وی وزیده بود، نه از حرکتهای سیاسی-اجتماعی باکو تأثیر پذیرفتهبود و نه یاوهگوئیهای احمد کسروی، عنایتا... رضا، پرویز ورجاوند، کاوه بیات و ... در وی تأثیر منفی گذارده بود، هیچوقت نگفت که ما "آذری" هستیم.
بيانيه جمعیت دانشجویان قشقایی پیام نور ممسنی: چیزی با اهمیت تر از زبان وجود ندارد هر کو دور مان از اصل خویش اگر زبان ناقص بماند٫ واژه ها از افاده كامل اندیشه ها ناتوان می گردند. اگر اندیشه به طور كامل افاده نگردند٫ كارهایی كه می بایست انجام شوند به درستی عملی نخواهند شد. اگر وظائف آن گونه كه بایسته است انجام نپذیرند٫ فرهنگ و حاكمیت آسیب خواهد دید. اگر حاكمیت و فرهنگ آسیب ببینند٫ عدالت از مسیر خویش منحرف خواهد گردید و اگر عدالت از مسیر خویش منحرف شود٫ توده مردم شگفت زده و بیخبر از عاقبت امور٫ دچار سردرگمی و هرج و مرج می گردد. از این روست كه چیزی با اهمیت تر از زبان وجود ندارد. «کنفوسیوس» زبان یادگار ارزشمندی از گذشته و تاریخ و فرهنگ هنر انسان است. هجوم و حمله به زبان، حمله به فرهنگ و آداب و رسومی است که در آن جریان دارد. در تاریخ شاهد یادگارهای بزرگی هستیم که ارزش زبان کشورها را حفظ کرده است. شاهنامه فردوسی و تاثیر آن در حفظ فرهنگ و هنر پارسی و حیدربابای شهریار که تاثیر عمیقی در حفظ و گسترش زبان ترکی دارد. نمی دانم چگونه باید نوشت که چیزی نزد مردم یک قوم و جامعه بهتر از زبان وجود ندارد. ما زبان را یادگار از مادر داریم.(هر چند می توان زبان در اثر در جریان فرهنگ و هنر قرار گرفتن یاد گرفت، اما این یادگیری در خون و رگ ما نیست.) وقتی که کودک هستیم و هیچ چیز نمی دانیم اصواتی را از خودمان درمی آوریم که اگر در فرهنگ و زبان مادری ما موجود باشد و یا شبیه آنها باشد، مادر و اطرفیان تکرار می کنند. مثل واژه دَده که از آن در تعدادی از طوایف قشقایی به عنوان خواهر معنی می شود. این شاید مختصر کوتاهی بود که به این نکته برسیم که همه ی ما باید در مقابل اهانت روزنامه ی ایران به زبان و فرهنگ آذری موضع بگیریم و با نهایت قدرت و شهامت این عمل نکوهش بار را محکوم کنیم. این قطعاَ یک جریان است و دارد ار زبان و فرهنگ آذری شروع می شود و فردا شاید با زبان و فرهنگ دیگری نیز باشد. البته در این موضوع باید یک نکته نیز برای دولت مردان ایران محرز باشد که این گونه اقدام ها نمی تواند علتی باشد که ما بخواهیم قومیت ها از ترویج فرهنگ و هنر و زبان خودشان باز داریم و به بهانه های واهی مثل این مسئله و نشریه دانشجویی … که باعث ایجاد این مسائل اینگونه می شود، با بخشنامه های محرمانه و غیرمحرمانه و فشارهایی از طرق دیگر در مقابل سایر فرهنگ ها بایستیم و به عنوان مثال بگوییم انتشار نشریه های با موضوع قومیت ها و ترویخ فرهنگ و هنر آن با مصالح ملی ما تضاد دارد و باید اینگونه تشکل ها و نشریه ها با ظوابط ویژه ای حرکت کنند. این درست اصل مقابل آزادی اندیشه و آزادی ترویج فرهنگ و هنر است. بی شک حضور باشکوه مردم ترک زبان در تظاهرات ها و تحصن ها و عکس العمل های سنجیده ی آنها مانع اساسی در راه ایجاد تضاد در مقابل سایر فرهنگ های ایران عزیز می باشد و باید به دوستان آذربايجانی و ترک زبان به خاطر این عرق خاص و منحصر به فرد به زبان و فرهنگ خودشان تبریک گفت. اگر امروز به تیترهای اخبار ایران توجه کنید موضوعات زیر را بیشتر می بینید: توقیف روزنامه ی ایران همه اش اشاعه و به قول مطبوعاتی ها ژورنالیستی بازی و دور شدن از اصل قضیه. براستی اصل قضیه چیست؟ در كشور ما اصل پانزدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مي گويد: (( زبان و خط رسمي و مشترك مردم ايران فارسي است. اسناد و مكاتبات و متون رسمي و كتب درسي بايد با اين زبان و خط باشد. ولي استفاده از زبان هاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در كنار زبان فارسي آزاد است.)) آیا به نظر نمی رسد دولتمردان و تریبون های آنها به جای کارهای احساسی و به قول خودشان آرام کردن جو عمومی باید با برگزاری سمینارها و همایش ها چگونگی اجرای این اصل قانون اساسی را باید فراهم کنند تا به گونه ای حرف هایی برای کسانی که بخواهند حرف هایی بزنند، داشته باشیم. به هر صورت امیدواریم که دولتمردان ایران به جای کارهای احساسی به فکر کارهایی عاقلانه مثل برقراری اصل 15 قانون اساسی ایران و توجه به زبان و فرهنگ های بومی باشند تا دیگر شاهد اینگونه اقدام ها نباشیم. بی شک اهانت روزنامه ی ایران و نویسنده مقاله ی آن در مورد هموطنان وترک زبانان شمال غرب ایران محکوم ونشانه ی عدم ثبات فکر و اندیشه گرداننگان اصلی این جریان است. ما از طرف جمعیت دانشجویان قشقایی دانشگاه پیام نور ممسنی این گستاخی را محکوم می کنیم و خواستار مجازات عاملان این جریان هستیم. ما اعضای تشکل فرهنگی جمعیت دانشجویان قشقایی دانشگاه پیام نور ممسنی این اقدام نسنجیده و خارج ار چارچوب روزنامه ی ایران را محکوم می کنیم و از دولتمردان این مملکت می خواهیم که در مقابل اینگونه تحرکات قاطعانه برخورد کنند. تا همه ی اقوام و قومیت ها بتوانند در چارچوب اصل 15 قانون اساسی به آینده فکر و زبان و فرهنگ خود امیدوارتر باشند. بو یول گدر تبریزه
آتشی از عمق قلبم
اگر رژيم جانيان اسلامی مردم آذربايجان را سرکوب و باقی مردم ايران نشسته و نگاه کنند نامه ای به شخص خامنه ای نوشته و از او برای تمامی فحاشی هائی که به او کرده ام عذر خواهی خواهم کرد و تا روزی که زنده ام هرگز به احدی نخواهم گفت که ايرانی هستم زيرا در چنين حالتی از ايرانی بودن خود شرمی خواهم داشت که هيچ فاحشه خود فروش مزدوری از تفاله بودن خود ندارد والسلام . نانا
با درود بر يکايک شما رژيم جانيان اسلامی ايران شمشير زهر آگين خود را باری ديگر از رو بسته و به سرکوب و کشتار هموطنان آذربايجانی ما در خطه مردان شجاع آذری مشغول هستند فريب سخنان رژيم جانيان اسلامی و عمله اکره آنان را در وبلاگستان نخوريد مردم آذربايجان مردمی شجاع هستند که زير بار زور نميرود اگر رژيم بتواند با کشتار و حمام خون مردم آذربايجان را سرکوب کند تمامی باقی ملت ايران شايسته همين جانيان هستند والسلام برخيزيد برخيزيد برخيزيد و با همان اسلحه هائی که قلب شما و فرزندانتان را نشانه گرفته معنای دشمن يعنی کسی که به مردم رحمی نميکند ملت متحد پيروز است و اين نبرد آخر مردم ايران قبل از فاجعه و کاتاستروف اصلی است . نانا
اگر زبان ناقص بماند٫ واژه ها از افاده كامل اندیشه ها ناتوان می گردند. اگر اندیشه به طور كامل افاده نگردند٫ كارهایی كه می بایست انجام شوند به درستی عملی نخواهند شد. اگر وظائف آن گونه كه بایسته است انجام نپذیرند٫ فرهنگ و حاكمیت آسیب خواهد دید. اگر حاكمیت و فرهنگ آسیب ببینند٫ عدالت از مسیر خویش منحرف خواهد گردید و اگر عدالت از مسیر خویش منحرف شود٫ توده مردم شگفت زده و بیخبر از عاقبت امور٫ دچار سردرگمی و هرج و مرج می گردد. از این روست كه چیزی با اهمیت تر از زبان وجود ندارد. «کنفوسیوس»
بازتاب نا آراميهای مناطق ترک نشين ايران در مطبوعات جمهوری آذربايجان نا آراميهای اخير مناطق ترک نشين ايران بازتابی بسيار محدود در رسانه های اين کشور داشته اما رسانه های جمهوری آذربايجان پوشش وسيعی به اين نا آراميها داده و رويکرد خاص خود را به آن داشته اند. اين در حالی است که سفير جمهوری آذربايجان در تهران علاوه بر اينکه هرگونه دخالت کشورش در اين نا آراميها را تکذيب کرده، با تأکيد بر اينکه ايران، "وطن تاريخی آذريهاست" به ابراز تأسف از عملکرد برخی از مطبوعات جمهوری آذربايجان در پوشش به نا آراميهای مناطق ترک نشين ايران پرداخته است. نا آرامی در مناطق ترک نشين شمال غرب ايران در پی چاپ کاريکاتوری در روزنامه ايران، ارگان خبرگزاری جمهوری اسلامی آغاز شد که شمار زيادی از ترک زبانان ايران آن را توهين به خود تلقی کردند و دست به تظاهرات اعتراض آميز در برخی از شهرهای استانهای آذربايجان شرقی، غربی، اردبيل و زنجان زدند. در شماره روز شنبه روزنامه آذربايجان، ارگان رسمی دولت جمهوری آذربايجان هيچ اشاره ای به نا آراميهای آذربايجان و ديگر مناطق ترک نشين ايران نشده و يئنی آذربايجان (آذربايجان نو)، ارگان حزب حاکم به نقل قول کوتاهی از گفتگوی سفير ايران در باکو با خبرنگاران بسنده کرده است. در اوچ نقطه (سه نقطه) که روزنامه ای هوادار دولت به شمار می رود نيز گزارش يا مطلب خاصی در مورد نا آراميهای آذربايجان ايران ديده نمی شود. اما در روزنامه های مستقل يا منتقد دولت جمهوری آذربايجان اخبار نا آراميهای آذربايجان ايران در صدر قرار گرفته و نخستين چيزی که در صفحه نخست آنها جلب نظر می کند، عکس بزرگی از تظاهرات اعتراض آميز در آذربايجان ايران و تيترهايی است از قبيل: "رژيم ايران برادران ما را سرکوب کرد" که در صفحه اصلی روزنامه 525 به چشم می خورد. آينه که نشريه ای مستقل و تقريباً پرخواننده ترين روزنامه جمهوری آذربايجان به شمار می رود در گزارش مفصل خود از نا آرامی در شهرهای مختلف ترک نشين ايران، اظهارات سفير ايران درباره اين نا آراميها و نحوه برخورد حکومت ايران با آن را علناً دروغ دانسته و فهرستی از اسامی کشته شدگان و زخميهای نا آرامی در شهرهای مختلف داده که در آن از کشته شدگان با عنوان شهيد نام برده شده و شهرهای آذربايجان به جای نامهای رسمی شان با نامهای قديمی ترکی شان نام برده شده اند، همچون سلدوز به جای نقده و قوشاچای به جای مياندوآب. عنوان اصلی صفحه نخست اين روزنامه، "رويارويی ملی در مجلس ايران" است و طی گزارشی که ذيل اين عنوان آمده، نوشته شده که در صحن مجلس شورای اسلامی ايران، اکبر اعلمی نماينده تبريز شعر "تهران و تهرانی" از محمدحسين شهريار، شاعر نامدار معاصر آذربايجانی را خوانده که ترجيع بند آن با "الا تهرانيا ... " آغاز می شود. آينه نوشته که خواندن اين شعر باعث چنان درگيری ميان نمايندگان ترک و فارس در مجلس شده که باعث گرديد پليس برای پايان دادن به آن وارد صحن مجلس شود، در حالی که خبرنگاران پارلمانی در تهران می گويند اکبر اعلمی موفق شد شعر را تا آخر بخواند و تنها مسئله ای که با آن مواجه شد، تذکر رئيس مجلس بود. آزادليق (آزادی) که روزنامه ای مخالف دولت جمهوری آذربايجان به شمار می رود عنوان اصلی صفحه اول خود را چنين برگزيده: "آذربايجان جنوبی به پا خاسته است". در يادداشتی که با عنوان "سمفونی مرگ در تبريز" در کنار اين گزارش چاپ شده، بشدت به دولت جمهوری آذربايجان به دليل سياست خود در قبال نا آراميهای آذربايجان ايران حمله شده و حتی مردم جمهوری آذربايجان مورد انتقاد قرار گرفته اند که چرا به "برادران معترض و دربند" خود در "آذربايجان جنوبی" نمی پيوندند تا آنان را که به زعم وی خواهان يکی شدن دو آذربايجانند، نجات دهند.
بیانیه زندانیان گوهردشت کرج در مورد وقایع اخیر آذربایجان به نام آفریدگار آزادی "عدو شود سبب خیراگر خدا خواهد" با نثار درود بیکران به محضر محترم ملت بزرگ و آگاه ایران ما زندانیان سیاسی محبوس در زندان رجائی شهر کرج دسیسه اخیر دستاربندان روضه خوان را که از حماقت منبعث از دستپاچگی برآمده از وضعیت بحران زده و وموقعیت متزلل حاکمیت مذهبی برخواست و در کاریکاتوری از روزنامه ایران هویدا گشت و با اعمال استبدادی دوسویه ، از یکسو با توهین به هویت یک اکثریت قومی ایرانی آنرا جریحه دار ساخت و از سوی دیگر با اقدام گماشتگان ولایت به سرکوب و دستگیری مردم معترض بیخبر از دسیسه و زندانی نمودن کاریکاتوریست و سردبیر و توقیف روزنامه ایران ، آزادی اندیشه و بیان و آزادی مطبوعات را بازهم همچون گذشته نقض نمود ، قویاٌ محکوم مینمائیم و نسبت به اینگونه توطئه ها و نیرنگ ملایان که در آینده نیز تکرار خواهد شد ، به تمامی ملت بزرگ ایران از هر صنف و قشر و گروه و قومیتی هشدار میدهیم که کاملاٌ هوشیار باشید و برای رهایی از ظلم و ستم انحصارطلبان تمامیت خواه مذهبی حاکم بر سرنوشت مردم ستمدیده ایران فقط با اتحاد و یکپارچگی تمام ، همه با هم هر چه فریاد دارید تنها بر سر ملایان فریبکار غاصب بکشید و بس ، که سرنگونی استبداد محتوم است و قریب الوقوع .
اتحاد ، مبارزه ، پیروزی زندانیان سیاسی محبوس رجائی شهر (گوهردشت) 06/03/85
Anatomy of Iranian Racism
Up until 1925, the country had been run in accordance with what one may call a traditional confederative system within which all ethnic groups enjoyed the freedom to use and develop their languages, customs, cultures, and identities. With the beginning of the Pahlavi regime in 1925, the natural trend of ethnic and linguistic plurality was abruptly stopped, and a process of monoculturalism and monolingualism started, which continues to date. The aim of this chauvinistic process has been to present the language, history, culture, and identity of the Persian minority as the only authentic language, history, culture, and identity of all Iranians. For over 80 years, the role of the central government in Iran has been one of denying and dismissing ethnic and linguistic diversity in the country. Just as the Pahlavi regime focused on annihilation of cultural, linguistic, and ethnic differences in the country, so too the current Islamic Republic has continued with the politics of assimilation, exclusion, and racism. Under the current establishment, gender-based and religion-based oppressions have also been added to a host of exclusionary and racist practices left over from the previous regime. The racist politics of the governing apparatuses have always been accompanied by ideological and discursive support of the majority of Persian writers, intellectuals and thinkers who, due to their belonging to the dominant group, have enjoyed the privileges of monolingualism, monoculturalism, and racism in the country. To this group must be added the assimilated segment of non-Persian writers and intellectuals whose passionate support for Persian racism has even surprised the Persians themselves. In fact, such individuals of Turkic origin as Mahmood Afshar, Iraj Afshar, Ahmad Kasravi and others have been among the founding fathers of this ugly racist system. 1. The Belief in the Superiority of ‘Aryan’ Race
چرا باید کردها از قیام آذربایجان پشتیبانی کنند ؟ حسن قاضی روزنامهنگار کرد | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||