پنجشنبه، 4 خردادماه 1385 | May 25, 2006

جنبشی برای زنده‌گی

بعد از انتخابات رياست جمهوری فضای سنگين وحشت از فاشيسم همه‌جا را فرا گرفته بود و اين تصور کم‌کم داشت شکل می‌گرفت که جنبش مردم ايران به محاق رفته است اما بسيار زودتر از آن‌چه می‌شد تصور کرد آتشی که چند صباحی گرد خاکستر برسروروی‌اش نشسته بود دوباره شعله‌ور شد.
دانشگاه شريف، پلی‌تکنيک و تهران طی ماه گذشته شاهد اعتراض گسترده دانشجويان بود و دی‌روز و دی‌شب کوی دانش‌گاه و خيابان کارگر شمالی (اميرآباد) در تب شورش می‌سوخت. تبريز، اروميه و بسياری از شهرهای شمال غربی وضعيت فوق‌العاده دارد در شرق و جنوب‌شرقی نيز ناامنی و خارج شدن کنترل از دست حکومت هر روز حادثه‌ای می‌آفريند و تمام اين‌ها در اطلاعاتی‌ترين و سياسی‌ترين دولت جمهوری اسلامی رخ می‌دهد. بی‌شک اکنون خاتمی و شرکای اصلاح‌طلب‌اش دارند به بزرگان حکومت می‌گويند: "ديديد در هشت‌سال دولت ما با چه ظرافتی توانسته بوديم اعتراضات مردمی را از روی کل حکومت برداريم و حداکثر به سمت جناحی از آن بگيريم!"
جنبش نوين مردم ايران از دو ناحيه در معرض تهديد است:
بازگشت به سمت اصلاح‌طلبان.
اين تهديد ضعيف‌ترين تهديد است زيرا مرده از گور برنمی‌خيزد. مردم يک بار به جناحی از حکومت اعتماد کردند و هيچ حاصلی نبردنند مگر انفعال و بازگشت به عقب. احمدی‌نژاد فرزند خاتمی است و حاصل بی‌عملی و بدعملی اصلاح‌طلب‌ها پس بعيد است دوباره چرخش به عقب صورت بگيرد.
ناسيوناليسم و لومپنيسم.
ناسيوناليسمی که بورژوازی تبليغ می‌کند چيز مبان تهی است که هم‌واره سر از دامن قدرت‌های بزرگ و مهاجم در می‌آورد. به کامنت‌هايی که شوونيست‌ها در نظرخواهی همين وب‌لاگ گذاشته اند نگاه کنيد. می‌خواهند با کمک آمريکا يا ترکيه پدر فارس‌ها را دربياورند! و صد البته ناسيوناليسم ايرانی قرنی‌ است که با کمک آمريکا و ساير قدرت‌های بزرگ دمار از روزگار کردها و ترک‌ها و لرها و ساير ملت‌ها و قوم‌های ساکن در ايران درآورده‌اند.
کودک توامان ديگر ناسيوناليسم، لومپنيسم است. هر جا پای وطن‌پرستی و قوم‌پرستی و زبان‌پرستی و پرستش‌های ديگر به ميان می‌‌آيد شکم‌پاره کردن و عربده کشيدن و فحش‌های ناموسی سردادن هم از راه می‌رسد و اين بزرگ‌ترين تهديدی است که جنبش مردم در پيش رو دارد.
مردم ايران مانند تمام مردم جهان اگر از دسيسه‌ی قدرت‌طلبان در امان باشند خواسته‌های روشن و ساده‌ای دارند. آن‌ها می‌خواهند زنده‌گی کنند. همين! زنده باشند و زنده‌گی کنند بی‌آن که زنده‌گی خود را بر مرگ ديگران بنا کنند. زنده‌گی انسانی يعنی زنده‌گی‌يی که با الزامات انسان بودن هم‌راه است و انسان جانداری متفکر است. جسم‌اش برای ادامه‌ی حيات غذا و آب و سرپناه و پوشش و... می‌خواهد و مغزش آزادی و کرامت.
جنبش مردم ايران اگر هدف خود را گم کند سر از ناکجا آباد ديگری در می‌آورد. پس ساده و مختصر زنده‌گی را طلب کنيم. انسان انسان است؛ آن را در مرزهای جنسی و مليتی و قومی و نژادی و زبانی و ايدئولوژيک و دينی و ... به مردابی متعفن تبديل نکنيم.
پی‌نوشت:
حالا که صحبت از زنده‌گی شد اينجا را کليک کنيد و يه چيز بامزه ببنيد!
پی‌نوشت:
نياز به گفتن ندارد که توقيف روزنامه‌ی ايران و دستگيری کاريکاتوريست آن بايد محکوم شود. به هيچ بهانه‌ای نمی‌شود روزنامه‌ای را توقيف کرد و روزنامه‌نگاری را به زندان انداخت. البته تورک‌ها می‌توانند درخواست‌های منطقی ديگری داشته باشند مثلا روزنامه‌ی ايران به عنوان روزنامه‌ی رسمی موظف باشد نسخه‌ای به زبان تورکی هم منتشر کند و البته به ساير زبان‌ها مانند کردی، عربی، ارمنی،... نيز. اين درخواست درخواستی دموکراتيک است اما درخواست توقيف روزنامه يا محاکمه روزنامه‌نگاران درخواستی ديکتاتورمنشان است و بدانيد حرکتی که نقطه‌ی آغازش اين باشد سرنوشتی بهتر از جريانی که عکس رهبرش را در ماه می‌ديد ندارد.

لينک‌ها:
توقيف يک روزنامه و دستگيری دو روزنامه نگار برای سرپوش نهادن بر سياست نادرست حکومتی
بيانيه جمعی از کاريکاتوريست‌های ايران
مجموعه ی آخرین اخبار مربوط به کوی دانشگاه و در گیری های دانشگاه های تهران
بایکوت خبری وقایع دانشگاهها توسط رسانه های داخلی
کوی دانشگاه بار دیگر به خون کشیده شد!
از تحصن تا خشونت در دانشگاه های تهران: تهران امیرکبیر، علامه، خواجه نصیرالدین طوسی، کوی دانشگاه و .....

May 25, 2006 12:01 PM

6:59 @ Tue, 19 Dec 06


13:20 @ Wed, 5 Jul 06

شهريار رو زياد بزرک نکنيد.
رايطه خوبی با اين حکومت داشت به خصوص با خامنه ای


nazanin 11:39 @ Thu, 1 Jun 06

درود بر دانشجويان قهرمان ايران جنبش انسانی و ازاديخواهانه دانشجويان را تقويت و يشتيبانی کنيد. ای انسانهای اگاه و شريف باهم متحد و متشکل شويد برای سرنگونی نظام متعفن و يوسيده جمهوری جنايتکار اسلامی . باد زدن بر اتش جريانهای ارتجاعی و قوم يرستی د.ر نهايت کباب کردن ازاديست و دستاويزی برای نظام منحوس اسلاميست جهت کشتار بيشتر و به جاشيه راندن جنبشهای واقعی همان تبعيض و توهينی که به مردم اذربايجان و ساير قومهای ايران در طول سالها کرده اند به نوعی ديگر به زنان کارگران دانشجويان وهمه اقشار ملت رفته است برای هويت انسانی يايمال شده همه ما بايد خودمان را متشکل کنيم در يک صف واحد همراه با دانشچويان سرفراز ايران نظام فاسد جمهوری اسلامی را به زباله دان تاريخ خواهيم فرستاد با همراهی کردن جنبش اعتراضی دانشجويان است که ميتوانيم بعد از سرنگونی نظام بازيگران اين سناريوی خونين و از ييش نوشته شده تکراری نباشيم.


علي 11:28 @ Wed, 31 May 06

من به عنوان بک آذري زبان به ايراني بودن خودم افتخار مي کنم .....اصلا اعتقادي به پان تورکيسم ندارم


اشتباه مهلك آذربايجان 19:28 @ Mon, 29 May 06

نطفه فروپاشي قاجاريان به دست مجاهدان تبريزي در جريان انقلاب مشروطه بسته شدּ تركان خود دودمان همنژادشان “قاجار” را برانداختندּ

ּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּ
پيداست كه تركان خود دودمان همنژادشان “قاجار” را برانداختندּ صرف نظر از هذيانهاي آريايي كه در دوره پهلوي به پشتوانه قدرت مركزي در كسوت فرهنگ عمومي پديدار شد٬ قاجارستيزي سياستي بود كه در قرن بيستم همه گير شدּ در اجراي اين سياست جديد٬ همه مظاهر غيرآرياي٬ به ويژه نمادهاي توراني٬ اهريمني انگاشته شدندּ طرفه آنكه نژاد فارس كه از زمان غزنويان تا قاجاريه – به جز دوره كوتاه زنديان- به حاشيه تاريخ رانده شده بود٬ توان آنرا نداشت كه براي آرياگرايي خويش چنين مشروعيتي فراهم آوردּ بلكه اين مشروعيت با انقراض سلسله تركان به دست خود تركان محقق گرديدּ

پيداست كه نطفه فروپاشي قاجاريان به دست مجاهدان تبريزي در جريان انقلاب مشروطه بسته شدּ رويدادي كه در نهايت هم قاجاريان را در كام خود كشيد و هم مخالفان آنها ينعي مشروطه خواهان راּ ستارخان كه از تبريز براي در هم كوبيدن استبداد صغير به تهران يورش برده بود٬ قرباني منافع روس و انگليس شد و احمد شاه٬ پادشاه تضعيف شده قاجار٬ جاي خود را به رضا پالاني دادּ رضا كه فاميل پهلوي را از محمود پهلوي تبريزي به عاريت گرفته بود٬ (ملك الشعراي بهار٬ احزاب سياسي٬ ٦٩) به پادشاهي ممالك محروس رسيدּ و پس از آن بود كه به هدف يكسان سازي فرهنگي بر همه نشانه هاي توراني و بر همه اقوام غيرهمنژادش تاخت و همه زبانهاي رايج در ممالك محروسه را كه تازه نام ايران گرفته بود٬ به سود فارسي تارومار كردּ

زبان تركي به عنوان زبان پرشمارترين قوم ممالك محروسه از دايره اين يكسان سازي كه با جشن كتابسوزان آذر ١٣٢٥ (دسامبر ١٩٤٦) به اوج رسيد بيرون نماندּ در نتيجه محمد فضولي و ديگر شاعران كلاسيك آزربايجاني در گستره وسيعي از قزوين تا مغان و از اورميه تا همدان به “غريبي در وطن” مبدل شدندּ در وطن معنوي فضولي دهها ميدان و خيابان را به افتخار سعدي و حافظ نام گذاشتند و پيكره ها برافراشتندּ اما او حتي نامي از كتابخانه هاي دورافتاده و محقري را به ارث نبردּ گرچه ديوان فضولي هيچگاه زندگي خصوصي آدميان در تبريز و اورميه و اردبيل و زنجان و همدان را ترك نكرد٬ اما راهبرد (استراتژي) فارسي كردن اجباري٬ روزنه هاي ورود او را به كتابهاي درسي٬ كانونهاي رسمي و پژوهشي٬ مطبوعات و رسانه هاي ديداري و شنيداري بستּ
ּּּּּּּּּּּּּּּּּ


ميتينگ مقابل مجلس 19:25 @ Mon, 29 May 06

ما شرکت کنندگان در میتینگ مقابل مجلس شورای اسلامی مورخه ۷/٣/۱٣٨۵ خواسته های خود را به شرح ذیل اعلام میداریم:

۱.- به رسمیت شناخته شدن زبان ترکی ، جلوگیری از کاربرد لفظ مجعول “آذری زبان” در ارگان‌ها، مکاتبات و اسناد رسمی کشور و آموزش به زبان مادری در مدارس مناطق ترک‌نشین کشور .

۲.- تأسیس و راه‌اندازی شبکه‌های رادیو- تلویزیونی س را سری، خبرگزاری و روزنامه‌های کثیرالانتشار دولتی به زبان ترکی و تأسیس فرهنگستان زبان و ادبیات ترکی و ایجاد کرسی این زبان در دانشگاه‌های کشور .

٣- تضمین حق برگزاری آزادانه تجمعات و اعتصابات و به رسمیت شناختن همایش سالیانه ملت آذربایجان در قلعه بابک ، عدم ایجاد محدودیت برای شرکت‌کنندگان و جلوگیری از هرگونه برخوردهای نامناسب امنیتی .

۴- اعلام رسمی آزادی تشکیل احزاب، سندیکاها، NGO ها و انتشار آزادانه مطبوعات.

۵ - حذف موارد ترک ستیزانه ، رفع نشانه‌های آپارتاید قومی، نژادی و زبانی و قطع تداوم تفکرات نژادپرستانه از کتب درسی، ادبیات رسمی و رسانه ها .

۶- اعاده کلیه اسامی تاریخی مناطق جغرافیایی آذربایجان (بخصوص نام‌های تاریخی آذربایجان مطابق آخرین تقسیمات کشوری در دوران مشروطیت به استان‌های اردبیل و زنجان و…) و رفع موانع موجود در نامگذاری اسامی ترکی .

۷- تشکیل کمسیون حقیقت یاب متشکل از فعالین حقوق بشر، وکلا، حقوقدانان، نمایندگان مجلس، فعالین حرکت، خانواده های شهدای حوادث اخیر و ارگانهای مرتبط برای بررسی کشتارهای اخیر و محاکمه و مجازات مقصرین .

٨ . صدور اجازه تشییع جنازه کشته‌شدگان حوادث اخیر در فضای آرام و عدم ممانعت از حضور اقشار مختلف مردم در آن .

۹- آزادی سریع و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و دستگیر شدگان اخیر .

۱۰- رفع توقیف از نشریات آذربایجانی، که در حوادث اخیر و یا قبلاً از انتشار آنان ممانعت به عمل آمده است .

۱۱- عذرخواهی رسمی رئیس جمهور از ملت آذربایجان و خانواده ها شهدا .

در پایان بار دیگر اعلام می کنیم جهت ابراز حسن نیت و ب رای جلوگیری از سو استفاده عوامل شونیزم سرکوبگر از تجمعات بحق و قانونی دانشجویان و سایر اقشار مردم آذربایجان موقتا به اعتراضات خود پایان داده و در صورت عدم تحقق خواسته های به حق و قانونی مان، اعتراضات مسالمت آمیز را از سر خواهیم گرفت.

والسلام
شرکت کنندگان میتینگ مقابل مجلس شورای اسلامی


حسین م. 16:03 @ Mon, 29 May 06

این مطلب جالب از داریوش سعدین، در سایت روشنگری درج شده است، بد نیست به جای فحاشی به یکدیگر، آن را بخوانیم؛ ( پیشاپیش بگویم که ادبیات مورد استفاده توسط نویسنده ی این مطلب، که در نشانه رفتن روشنفکران ایرانی، بی شباهت به روزنامه کیهان نیست، مورد تأیید من نیست).
دريفوس ، سوسک و مرگ روشنفکری
داريوش سعدين

www.saadin.com

«آن کس که با هيولا می ستيزد بايد بپايد که خود در اين ميانه هيولا نشود» فريدريش نيچه

طی اغتشاشات بحران دريفوس، اواخر قرن نوزدهم در فرانسه، که جمعيت کثيری در محکوميت اقليت يهود به خيابان های پاريس ريختند، موضع گيری ها و واکنش های متفاوت نسبت به آن اجتماعات، زمينه ساز ارائه تعاريف مبسوط و دقيقی در باب مردم، توده و روشنفکری شد که کماکان ثمرات آن در مباحث متعدد و متنوع حول سياست و اجتماع مورد استفاده قرار می گيرند .
از اين منظر و با در نظر گرفتن تأثير انکار ناپذير مباحث مطروحه در اين رخداد بر متون آکادميک، اهميت لزوم توجه به واقعه متجلی می شود و علاوه بر همه ی اينها، شباهت واضح آن واقعه در قياسی تطبيقی و تشبيهی با اغتشاشات اخير متاثر از کاريکاتور سوسکی در روزنامه ايران، وجوب نگاه مجدد و موشکافانه، روشنفکرانمان را ناگزير می کند تا شايد با مرور تعريف روشنفکری، هويت شأنی خود را به ياد آورند.
در وقوع بحران دريفوس و تا آن زمان، بسياری در برابر خودکامگی فردی ايستاده بودند ولی اميل زولا- پرچمدار روشنفکری مدرن- با وجود آن که روزنامه‌ها اغتشاش گران را مردم مي‌خواندند و حتی کسانی نيز او را تهديد به مرگ کرده بودند، به دفاع از بی گناهی دريفوس پرداخت. اميل زولا با رأی و عملکرد خود، مفهوم مدرن انتلکتوئل( روشنفکر) را شکل بخشيد. تعريف زولا از لغت انتلکتوئل به معنای امروزين، عبارت بود از« کسی که از وجدان بيدار، عقل نقاد، حس مسئوليت پذيری و شهامت مدنی چه در برابر قدرت حاکمه و چه رو در روی توده ‌های ناآگاه برخوردار است». در همين راستا و در حمايت از زولا و دفاع از دريفوس ، ژاک کلمنسو از رهبران ژاکوبن ها هم در سخنانی گفت : « مردم خدا نيستند. خودکامگی خشونت‌آميزی که جمع در خيابان‌ها به راه انداخته، قابل قبول‌تر از استبداد فرد برتخت پادشاهی نيست.»
بدين تعاريف، قياس روشنفکرنمای جامعه ما در کشاکش بحران سوسک با مطلوب، مضحک می نمايد که اهمال هايش همواره فنا کننده ی توانش های موقعيت در جهت بهبود بوده است.
در دوره ای که تلاش قاطبه ی مردم و مدعيان احقاق حقوق بشر و البته مجامع بين المللی معطوف به ايجاد فضای آزاد تبادل انديشه و آزادی روزنامه نگاران و انديشمندان از زندان شده، سکوت در برابر تحرکاتی که سبب توقيف شدن روزنامه ای و زندانی شدن روزنامه نگارانی باشد، پشت پا زدن به آرمان های انسانی، ناديده انگاشتن هزينه ها و مبارزات و البته آب ريختن به آسياب مشتاقان تحديد مطبوعات است .
روشنفکران هميشه مدعی که پيش از اين در جلوگيری از خودکامگی قدرت عاجز بودند در اين آزمون نيز رو سياه ماندند. هر چند در باب مردم نمايی عاملان حرکات مرتجعانه تخريب کننده اخير توجيهاتی از قبيل سرخوردگی مطالبات و دستاويز قرار گرفتن اين حربه در اثر نبود عرصه مناسب جهت ابراز خواسته های بر حق ارائه شده است ، اما اين خود دلايلی بر توده ناميدن آنان است چرا که در تعريف توده بی شکل و زمينه های شکل گيری، افرادی معرفی می شوند که بر اثر ضعف نهادهای دمکراسی و عدم تامين حقوق و آزادي‌های مدني، توده‌ های نمايندگی نشده که درک واضحی از مطالبات خود ندارند و جايی و صدايی برای ابراز وجود نيافته اند به تحرکات کور متوسل می شوند.
به هر تعبير حرکت تخريب گرايانه توده ای و البته هر حرکت تاثير گذار ديگر در عرصه حيات عمومی توسط هر کس، از روشنفکر رفع مسئوليت نمی کند و تشنه موضع گيری و تفسيرهای روشنفکری جهت آگاهی عمومی است . انفعال و سکوت در برابر تظاهرات باورهای يک گروه و يا قوم فارغ از سبب و مسبب ، حقا از معنا تهی شدن روشنفکری می باشد.
به قول پوپر «وجدان بيدار روشنفکر، مهاری ا‌ست بر اقتدار و سدّي‌ است در برابر خودکامگی فرد و[البته] جمع.»
تن آسايی و وحشت روشنفکر از نقد و تقابل با توده نه تنها عرصه تازيدن را فراخ تر نمودار می کند بلکه در ساختن تصويری از يک جامعه نا انديشمند و خموده، نقش پر رنگی دارد. اگر سکوت روشنفکر مداوم باشد و تنها از او توزيع و سخن گفتن ها از انديشه ی ديگران را در قيد های کسالت بار مجالس منبری شاهد باشيم بايد اذعان کنيم که روشنفکری در اين ملک و بوم قلب مفهوم شده است.
آنچه پيش از اين واضح و بسيار قابل انتقاد می باشد در دسترس نبودن روشنفکران برای برقراری گفتمان زنده ميان جامعه و روشنفکری است آنچنان که روشنفکران اين سرزمين به سان آخوندها بر منبر رفته و وعظ می کنند و چون گاه پرسش شود، وقت تنگشان مانع می شود. در نگارش مقالات نيز هيچ ردی از شخصی بودن بر جای نمی گذارند و آنچنان پراز نامهای بزرگ خرج می کنند که انتقاد و تمنای توضيح بلا مناسبت نمود می کند و يا اصلا هيچ نشانی درستی جهت مکاتبه و مسئوليت پذيری از خود به جا نمی گذارند. در صحت ادعای اخير شمردن تعداد آدرس های پست الکترونيک در دسترس عموم از روشنفکرانمان کفايت می کند. دريغ، با همه هزينه ها، آسيب ها و لطماتی که مسئوليت گريزی اين قشر بر جامعه تحميل می کند همچنان از منزلت شأن منتفع می شوند.
باز هم زمان از دست رفته مجابمان می کند تا روشنفکر غالبا منفعل ، نظاره گر و خموش را تبلور اوج حضيض جامعه نا انديشمند مان بناميم. جامعه ای که با افعال محيرش اميد اصلاح را نه تنها در درون بلکه از منظر ديگران نيز نا اميد گردانده و لاجرم لحاظ راه کارهايی خشن در گزينه های اصلاح و تاثير گذاری جامعه جهانی بر شرايطش به سود بهبود را ناگزير می کند.
شايد پس از نظاره مجموعه اتفاقات بحران سوسک، با اطمينان بيشتر بتوان گفت جامعه بيگانه از مناسبات زبان و گفتگو و تدبير ما، به حق، به مثابه آن سوسک از منظر ديگران جلوه گر است!!!

Saadin.d@gmail.com


babak khoramdin 14:35 @ Mon, 29 May 06

برای این جنبش یک رهبر لازم است.زود تعیین کنید.یاشاسین آذربایجان


شورش در شهر محمديار 10:55 @ Mon, 29 May 06

نقده تبدیل به زندان ابو غرایب شده است، اماشهر “یار محمد”امروز بر علیه آپارتاید بپا خاسته بود

آذساو-نقده:در حال که موجی از اعتراضاتی از جلادی رژیم ایران در کشتار و به قولی نسل کشی در افکار عمومی آذربایجان و دنیا در حال شکل گرفتن است.امروز شهر به علت حکومت نظامی تبدیل به شهر مرده ای شده بود که هیچ جنب و جوشی جز حمله ماموران نظامی به خانه های مردم و دستگیری جوانان نبود.متاسفانه ماموران بعد از تفکیک خانه بعضی از جوانان را همچون زندانیان ابو غریب داخل گونی کرده و به مراکز نامعلوم انتقال می دهد .تمام بازار و مغازه های شهر امروز تعطیل بود.
هنوز دولت تنها اجساد شش نفر از شهداء را تحویل داده و از تحویل جسد شهداء دیگر خودداری می نماید.
مجروحین نسل کشی نقده نیز به بیمارستان اورمیه انتقال داده شده است.بنا به گفته خانواده های مجروحین و عوامل بیمارستان امام اورمیه ماموران نظامی از ملاقات و همراه ماندان خانواده های آنان جلوگیری می کنند،متاسفانه مجروحین در بیمارستان امام در یک بخشی به حال خود رها شده و از خدمات پزشکی مؤثر محروم می باشند.و صدای “آه و ناله”امداد منادیان حقوق بشر را می طلبد.
امروز برخلاف نقده، شهر 15000 هزار نفری “محمد یار”(نزدیک نقده) در سوگ شهید “عسگر قاسمی” که در نسل کشی اخیر نقده به شهادت رسیده است.بسیار شلوغ بود .چنانکه بعد از مراسم خاک سپاری این شهید،شهر “محمد یار” بسیار ناآرام بود،بطوریکه مسولین محلی از کنترل آن عاجز مانده و مجبور به تقاضا نیروهای ضد شورش از نقده کرده اند.
لازم به ذکر است که هزاران نیروی ضد شورش بسیجی و سپاهی از استانهای فارس نشین در این شهر مستقر شده و به هر عملی بصورت وحشیانه جواب می دهند.
عکس های از شهداء و اسامی جلادان نقده هر چه سریعتر اعلام خواهد شد.


Sahand 10:21 @ Mon, 29 May 06

aghaye Ramin: shoma chera yagheye Saeid ra gereftid, mibakhshid ha, masale Azerbaijani mige ke” shoma bar derakhte eshtebahi uo uo mikonid” 80 saal tabeiz, inharo ham dare, azize, delsoz, khanoom Mother Terissa, ma ham ba zendani shodane mana nami mokhalefim, vali ingar shoma sago vel karde v sanf ra chasbidi-eid , malome ke hata ye ketabe dabiristani ra niz ne khondid ke dalile inhame mosibat ha ra bedonid, age ziyadi deleton gerefte, sari bezanid be yeki az un gabrestonha ve sare ye shahidi gerye konid, ke savab dare. man ham vaseton doaa khaham kard. ke geryeton morede ghabol vagh she


Sahand 3:38 @ Mon, 29 May 06

Hamvatan aghaye Mehdi Naemi Erdabili; peyame shomre # 63 shoma khili jalebe, man ham chnad rooz ghabl ba yeki az in boozine haye shoviniste fars, ke mesle hamehson jomjomesh mayub bood, bahs mikardam v ghoftam ke age be y maslan Tabrizi begi ke fars ha migand shoma Azeri hastid, faghat ba y kalame javabesho mide, mige “ be kiram, man Turkam.” Hala bezar kaftar haye Pahlavi k az zire daste adalet dar rafte v dar sorakhi ghayem shode v gah gahi biron omade v un chehreyeh zeshte khodehson ra neshon midand, be ma Azeri begand, javabe ma ham hamine “ boro koneto bede, bi kiram.” sare in kaftar ha ra zire sang daghon khahim kard.


حسین م. 3:38 @ Mon, 29 May 06

نامه ای به یک دوست و هم زبان معترض آذری
رامین سلطانی-روزنامه نگار زنجانی
۰۵ خرداد ۱۳۸۵


سعید عزیز اینکه ترا به عنوان مخاطب این نوشته انتخاب کردم لابد خودت می دانی که به خاطر سواد بالا و تساهل و تسامحی ست که در تو سراغ دارم (شاید هم داشتم). درکی که تو از جهان داری بر من لازم می آورد تا با تو به گفتگو بنشینم ولی دوست ندارم بیش از چند پرسش که شاید اصلن پاسخی نداشته باشند از تو بپرسم. سعید عزیز در این نوشته مرا یک روزنامه نگار همزبان و همشهری فرض کن نه کمتر و نه بیشتر. گرچه دوست داشتم این مجال فراختر باشد و من بتوانم کلی با تو سخن بگویم.

سعید عزیز زمانی که من دارم این نوشته را تایپ می کنم مانا نیستانی و مهرداد قاسمفر هر دو در زندان اوین هستند و روزنامه ایران تعطیل شده یعنی سعی بلیغ تو و دوستانت در اغلب نواحی ترک نشین کشور به بار و ثمر نشسته است. سعی تان مشکور و اجرتان محفوظ. شاید بگویی این دو نفر و آن روزنامه به هویت و زبان من و تو توهین کرده اند و من که حاضر نیستم در این مورد خشم و خروشی از خود نشان بدهم لابد بی غیرت و غیره هستم. بحثی نیست. حتا شنیده ام قرار است تعدادی بروند و در مقابل مجلس شورای اسلامی تحصن کنند. تظاهراتتان را دیدم و شعاریتان را شنیدم. حتا دیدم که زبان وبلاگت را هم عوض کرده ای و صرفن داری به زبان ترکی می نویسی.

من شخصا اعتقاد دارم کاریکاتور و متن همراه آن اهانت مستقیم به ترک زبان هاست و هیچ شک و شبهه ای هم در این مورد ندارم ولی حاضر نیستم برای اینکار آزادی کسی که عذر خواهی کرده را از بین ببرم و حتا بیش از آن برای کسی مرگ بخواهم. سعید عزیز چه تفاوتی وجود دارد بین تو و آن دیگری که برای دنیا خواهان مرگ است و همواره شعار مرگ بر فلان و بیسار سر می دهد؟ کدام اصل انسانی و دموکراتیک به تو اجازه می دهد برای انسان دیگری مرگ خواهی نمایی؟ در رسته ای که اندیشه تو بدان موصوف است همواره سخن از دموکراسی و آزادی می رود چرا سعی نکردید به طریق دموکراتیک با مساله برخورد نمایید؟ نکند پاسخ دهی که دموکراسی در اینگونه موارد بی غیرتی می آورد که مشابه این گفته را از زبان ها و دهان های دیگر بسیار شنیده ایم و شنیده ای.

سعید عزیز آیا هیچ فکر کردی چرا بعد از اینهمه سال به تو و دوستانت اجازه داده شد در وسط شهر راهپیمایی کنید. نکند فکر کنی به خاطر فشارها و تهدیدات دوستانتان بود که نهایت خام اندیشی ست. سعید تعجب می کنم تو چطور راضی می شوی در خیابان برای تعطیلی یک تریبون و یک صدا و یک نشریه از ته گلو داد بزنی. تو چرا سعی نمی کنی حرفت را با منطق برتر و والاتر در همان نشریه مطرح کنی. چه تفاوتی وجود دارد بین تو و آن دیگری که برای هر چیز کوچک و بزرگی دوست دارد قضیه را پوپولیستی کند و از هیجان توده ها استفاده نماید و در هر دو مورد هم دستاویز توهین باشد؟ سعید عزیز آیا فکر نکردی شاید تمام اینها بتواند یک بازی باشد تا من و تو با احساس وابستگی شدیدی که نسبت به زبان و هویت مان داریم بر سر خشم آمده ۱۰ روزی مملکت را دچار بمباران خبری کنیم تا برخی خبرها از ارزش خبری کمتری برخوردار شود و از نگاه و توجه مستقیم مردم پنهان بماند؟

سعید عزیز چه تعداد از کسانی که در خیابان سعدی زنجان و در شهر های تبریز و اردبیل و تهران و ارومیه و دیگر شهرهای ترک نشین حاضر هستند هفته ای صدتا تک تومانی از جیب مبارکشان خرج کنند برای نشریه ترک زبانی مثل اختر تا به دلیل مسایل مالی به تعطیلی کشانده نشود؟ چند نفر از آن جوانان حاضر هستند روزانه ۱۰ دقیقه وقت شریف خود را صرف خواندن تاریخ ادبیات و زبان ترکی بکنند؟ چند نفر در کلاس های انجمن ادبی ایشیق حاضر می شدند و دغدغه صرف ارتقای سطح علم و دانش و آگاهی داشتند؟ و اگر این اتفاق می افتاد آیا هفته نامه ترک زبان اختر تعطیل می شد؟

سعید عزیز فلسفه خوانده من نمی دانم چرا شما توهین مستقیم باهنر نایب رییس مجلس را نشنیدید که گفت شما از خارج از کشور دستور می گیرید و شما به جای جواب دادن سمت و سوی شعارهای تان را عوض کردید تا متهم به تجزیه طلبی نشوید. چرا نشنیدید که وزیر ارشاد گفت این عمل نتیجه اقدامات چند عنصر طرفدار اصلاح طلبان بوده که قرار بوده در همان ایام از روزنامه ایران تسویه شوند و آنها برای بدنام کردن روزنامه و دولت عدالت گستر آقای احمدی نژاد اقدام به این کار کرده اند؟ سعید عزیز دارند به دست تو و از زبان تو و با تکیه بر شعارهای تو از تتمه اصلاح طلبان انتقام می گیرند.

سعید من منکر ظلمی که بر شهرها و اقوام مختلف ایرانی غیر فارس شده نیستم ولی مرد و مردانه می خواهم بدانم تقاص ۷۵ سال ظلم و ستم و توهین و تحقیر بر ترک ها را باید مانا نیستانی و مهرداد قاسمفر بپردازند؟

رامین سلطانی/ روزنامه نگار اهل زنجان
منبع: وبلاگ وب نویس


حسین م. 3:37 @ Mon, 29 May 06

نامه ای به یک دوست و هم زبان معترض آذری
رامین سلطانی-روزنامه نگار زنجانی
۰۵ خرداد ۱۳۸۵


سعید عزیز اینکه ترا به عنوان مخاطب این نوشته انتخاب کردم لابد خودت می دانی که به خاطر سواد بالا و تساهل و تسامحی ست که در تو سراغ دارم (شاید هم داشتم). درکی که تو از جهان داری بر من لازم می آورد تا با تو به گفتگو بنشینم ولی دوست ندارم بیش از چند پرسش که شاید اصلن پاسخی نداشته باشند از تو بپرسم. سعید عزیز در این نوشته مرا یک روزنامه نگار همزبان و همشهری فرض کن نه کمتر و نه بیشتر. گرچه دوست داشتم این مجال فراختر باشد و من بتوانم کلی با تو سخن بگویم.

سعید عزیز زمانی که من دارم این نوشته را تایپ می کنم مانا نیستانی و مهرداد قاسمفر هر دو در زندان اوین هستند و روزنامه ایران تعطیل شده یعنی سعی بلیغ تو و دوستانت در اغلب نواحی ترک نشین کشور به بار و ثمر نشسته است. سعی تان مشکور و اجرتان محفوظ. شاید بگویی این دو نفر و آن روزنامه به هویت و زبان من و تو توهین کرده اند و من که حاضر نیستم در این مورد خشم و خروشی از خود نشان بدهم لابد بی غیرت و غیره هستم. بحثی نیست. حتا شنیده ام قرار است تعدادی بروند و در مقابل مجلس شورای اسلامی تحصن کنند. تظاهراتتان را دیدم و شعاریتان را شنیدم. حتا دیدم که زبان وبلاگت را هم عوض کرده ای و صرفن داری به زبان ترکی می نویسی.

من شخصا اعتقاد دارم کاریکاتور و متن همراه آن اهانت مستقیم به ترک زبان هاست و هیچ شک و شبهه ای هم در این مورد ندارم ولی حاضر نیستم برای اینکار آزادی کسی که عذر خواهی کرده را از بین ببرم و حتا بیش از آن برای کسی مرگ بخواهم. سعید عزیز چه تفاوتی وجود دارد بین تو و آن دیگری که برای دنیا خواهان مرگ است و همواره شعار مرگ بر فلان و بیسار سر می دهد؟ کدام اصل انسانی و دموکراتیک به تو اجازه می دهد برای انسان دیگری مرگ خواهی نمایی؟ در رسته ای که اندیشه تو بدان موصوف است همواره سخن از دموکراسی و آزادی می رود چرا سعی نکردید به طریق دموکراتیک با مساله برخورد نمایید؟ نکند پاسخ دهی که دموکراسی در اینگونه موارد بی غیرتی می آورد که مشابه این گفته را از زبان ها و دهان های دیگر بسیار شنیده ایم و شنیده ای.

سعید عزیز آیا هیچ فکر کردی چرا بعد از اینهمه سال به تو و دوستانت اجازه داده شد در وسط شهر راهپیمایی کنید. نکند فکر کنی به خاطر فشارها و تهدیدات دوستانتان بود که نهایت خام اندیشی ست. سعید تعجب می کنم تو چطور راضی می شوی در خیابان برای تعطیلی یک تریبون و یک صدا و یک نشریه از ته گلو داد بزنی. تو چرا سعی نمی کنی حرفت را با منطق برتر و والاتر در همان نشریه مطرح کنی. چه تفاوتی وجود دارد بین تو و آن دیگری که برای هر چیز کوچک و بزرگی دوست دارد قضیه را پوپولیستی کند و از هیجان توده ها استفاده نماید و در هر دو مورد هم دستاویز توهین باشد؟ سعید عزیز آیا فکر نکردی شاید تمام اینها بتواند یک بازی باشد تا من و تو با احساس وابستگی شدیدی که نسبت به زبان و هویت مان داریم بر سر خشم آمده ۱۰ روزی مملکت را دچار بمباران خبری کنیم تا برخی خبرها از ارزش خبری کمتری برخوردار شود و از نگاه و توجه مستقیم مردم پنهان بماند؟

سعید عزیز چه تعداد از کسانی که در خیابان سعدی زنجان و در شهر های تبریز و اردبیل و تهران و ارومیه و دیگر شهرهای ترک نشین حاضر هستند هفته ای صدتا تک تومانی از جیب مبارکشان خرج کنند برای نشریه ترک زبانی مثل اختر تا به دلیل مسایل مالی به تعطیلی کشانده نشود؟ چند نفر از آن جوانان حاضر هستند روزانه ۱۰ دقیقه وقت شریف خود را صرف خواندن تاریخ ادبیات و زبان ترکی بکنند؟ چند نفر در کلاس های انجمن ادبی ایشیق حاضر می شدند و دغدغه صرف ارتقای سطح علم و دانش و آگاهی داشتند؟ و اگر این اتفاق می افتاد آیا هفته نامه ترک زبان اختر تعطیل می شد؟

سعید عزیز فلسفه خوانده من نمی دانم چرا شما توهین مستقیم باهنر نایب رییس مجلس را نشنیدید که گفت شما از خارج از کشور دستور می گیرید و شما به جای جواب دادن سمت و سوی شعارهای تان را عوض کردید تا متهم به تجزیه طلبی نشوید. چرا نشنیدید که وزیر ارشاد گفت این عمل نتیجه اقدامات چند عنصر طرفدار اصلاح طلبان بوده که قرار بوده در همان ایام از روزنامه ایران تسویه شوند و آنها برای بدنام کردن روزنامه و دولت عدالت گستر آقای احمدی نژاد اقدام به این کار کرده اند؟ سعید عزیز دارند به دست تو و از زبان تو و با تکیه بر شعارهای تو از تتمه اصلاح طلبان انتقام می گیرند.

سعید من منکر ظلمی که بر شهرها و اقوام مختلف ایرانی غیر فارس شده نیستم ولی مرد و مردانه می خواهم بدانم تقاص ۷۵ سال ظلم و ستم و توهین و تحقیر بر ترک ها را باید مانا نیستانی و مهرداد قاسمفر بپردازند؟

رامین سلطانی/ روزنامه نگار اهل زنجان
منبع: وبلاگ وب نویس


درگیری در تبریز 3:09 @ Mon, 29 May 06

درگیری بین آزادیخواهان آذربایجانی و نیروهای حکومتی در تبریز

یکشنبه هفتم خرداد ماه 1385 ساعت 7 عصر

مردم طبق برنامه قبلی از ساعت 4 در مرکز شهر (بازار) جمع شده اند. تعداد معترضین به چند هزار نفر می رسد. کلیه دکلهای مخابراتی آنتهای موبایل در مراکز شهر غیرفعال شده اند. ضمنا از هفته پیش نیز سرویس ارسال SMS غیرفعال است.

در مرکز شهر درگیری شدیدی بین معترضین و نیروهای بسیجی و گاردویژه تا حد استفاده از گاز اشک آور و تیراندازی های پی در پی رسیده وجود دارد.

کلیه خیابان های مرکز شهر بسته است. خیابانهای جمهوری اسلامی، شهناز،امام، میدان ساعت و میدان قونقا بسته است.

از بچه های بسیجی 14ساله تا پیرمردهای بسیجی مسلح به کلاشینکف هستند.

طبق گزارشهای رسیده درگیری شدیدی در محوطه مسجد شعبان بین نیروهای حکومتی و معترضین وجود دارد.

کلیه مغازه های مرکز شهر تعطیل است و در سایر نقاط هم بعضی از مغازه ها باز هستند.


بشنو، منم تورك! 3:08 @ Mon, 29 May 06

بشنو، منم تورك!

گفته مي شود حركات عظيم مردمي آذربايجان در اعتراض به آپارتايد ملي در ايران ناشي از تحريكات بيگانگان است. البته بيگانگان استعمارگر هميشه حركات و خواستهاي ملتهاي خاورميانه را تحت نظر داشته و و از هر فرصت ممكن در پيش برد مطامع خود چشم پوشي نمي كنند. اما مشكل اصلي ما تركان و ديگر ملتهاي غير فارس در ايران ، نه بيگانگان بلكه حاكماني بوده است كه نسبت به خواستها و دردهاي ما از بيگانگان نيز بيگانه تربودند.

· از آنها خواستيم اصل 15 و 19 قانون اساسي را اجرايي كنند. و بگذارند كودك آذربايجاني به زبان مادر خود تحصيل كند و از خود بيگانه نشود. اما گوش شنوايي نبود.

· از آنها خواستيم تاريخ صحيح اين مملكت را به كودكانمان بياموزند و ما را غير ايراني مهاجم به ايران معرفي نكنند كه زبان خود را به آريايي ها تحميل كرده اند آنها در جواب قصد تعويض نامهاي تركي جزاير اروميه را كردند.

· گفتيم حرمت هموطنهاي ترك خود را نگهدارند. اما در پاسخ به ماهي صفت لوح تقدير دادند. در سريال هاي تلويزيوني زبانمان را وسيله تفريح كردند.

· گفتيم 27 سال از پروژه پل درياچه اروميه گذشت ،گفتيم جاده پر سانحه زنجان-تبريز- اروپا را تعريض كنيد. گفتيم روستاهاي آباد آذربايجان از سكنه خالي مي شود. در عوض ، سرمايه گذاري در خراسان و تهران و اصفهان و كرمان را تسريع كردند.

· از آنها مجوز محكوم كردن جنايات ارامنه در قاراباغ را خواستيم . در مقابل ارامنه را مجوز دادند كه در تهران شعار مرگ بر تركيه و آذربايجان دهند.

· در قلعه بابك شعار داديم حقوق ما تركان را بدهيد ، سركوبمان كردند و گفتند شما ترك نيستيد ، آريايي اصيل و آذري زبان هستيم.

· خواستيم اسامي تركي براي كودك ، مغازه و خيابان خود انتخاب كنيم گفتند مبادا كه امنيت ملي خدشه دار مي شود.

· گفتيم ما تركها نيز هم وطن شما هستيم ،‌ هستيم و حق و حقوق داريم . عيد را به تمام فارسي زبانان تبريك گفتند و شعار ستارگان فارسي را براي تيم ملي انتخاب كردند.

· از حق و حقوق اوليه خود صحبت كرديم. پان تورك شديم و روانه زندان.

آيا اين اجحافات و بي عدالتيها را نيز آمريكا و انگليس در حق ما روا مي دارند؟! آيا آمريكا و انگليس و تركيه و آذربايجان آنچنان بر مملكت ايران حاكم هستند كه صد ها هزار آذربايجاني خشمگين را با يك كاريكاتور روانه خيابانها مي كند كه گاز اشك آور و باتوم و گلوله نوش جان كنند؟! چگونه است كه آذربايجاني صداي گوش خراش دهها كانال تلويزيوني و راديويي دولتي را نمي شنوند و نوشته هاي دهها روزنامه و نشريه دولتي را نمي بينند ، آنگاه زمزمه خارجيان را به راحتي پذيرا مي شوند؟! چرا در كشور ما ريشه همه درها را بايد در خارج جست ؟! بعد از قيام عظيم 29 بهمن 1356 در شهر تبريز رژيم پهلوي گفت كه تظاهرات كنندگان از آن سوي مرزها آمده بودند ! از آنسوي مرزهايي كه پرنده را نيز هنگام عبور با گلوله مي زنند!

اما بشنو! امروز اين صداي ترك است ! صدايي كه 84 سال قصد خفه كردن آن را داشتند. اما اين ملت گويي روحي جاويدان دارد كه ستمگران تاريخ را به چالش كشيده است! امروز اين ملت فرياد مي كشد:

نه من از تو برترم و نه تو از من. انسانم و حق و حقوق انساني خود را مي خواهم. اگر مرا به عنوان يك هموطن قبول داري پس:

· زبان من هم مانند زبان تو بايد رسمي شود.

· همانند كودك تو كودك من نامش را مادرش خواهد گزيد و در مدارس و دانشگاه به زبان او تحصيل خواهد كرد.

· همانند تو ، در اداره و دادسراي محل زندگاني خود به زبان مادري ام سخن خواهم گفت و خواهم نوشت و همانند تو ، از راديو و تلويزيون زبان مادري خود را خواهم شنيد.

· بگذار سرمايه خداد دادي من و ماحصل زحمت من خرج خانواده ام ، ملتم و سرزمينم آذربايجان شود و از سرزمينم خارج نشوند.

· اگر من زبان تو را فرا مي گيرم ، تو هم زبان مرا فرابگير.

· بگذار احزاب و تشكيلات خود را تشكيل بدهم.

· اگر تو فرهنگستان زبان داري من هم فرهنگستان زبان توركي خواهم داشت.


اتهام زنی به مردم ترک 1:35 @ Mon, 29 May 06

علی افشاری – محسن سازگارا – اکبر عطری

حادثه سوم به لحاظ بزرگی و ابعاد در تمامی تاریخ جمهوری اسلامی کم سابقه است .وقتی کاریکاتوری توهین آمیز نسبت به هموطنان ترک زبان در روزنامه دولتی ایران به چاپ رسید . ابتدا با اعتراض گسنرده دانشجویان ترک در دانشگاه های سراسر کشور مواجه شد و آنگاه به تدریج تمامی شهر های بزرگ و کوچک استان های زنجان و آذربایجان شرقی ، آذربایجان غربی و اردبیل و پاره ای از نقاط دیگر کشور به این اعتراض پیوستند .پاسخ مناسب به این اعتراضات ، استعفای وزیر ارشاد و عذر خواهی رئیس جمهور به عنوان رئیس دولت از مردم ترک زبان کشور بود .اما بلافاصله عوامل رهبری بحران را گسترش دادند . رهبری و عواملش دوباره تصمیم داشتند که سیاست مشت آهنین را تکرار کنند .رهبر معتقد است نباید به مردم رو داد چون در این صورت خواسته های بعدی را مطرح می کنند لابد انتهای خواست معقول و منطقی عزل و استعفای رهبری است .لذا تصمیم به سرکوب و چنگ و دندان نشان دادن به ملت گرفت .غافل از آنکه وقتی این مشت آهنین بر سندان پولادین یک ملت کوبیده شود ، تو خالی از آب در می آید .ابتدا کاریکاتوریست بی گناه و یک روزنامه نگار بخت برگشته بازداشت شدند .آنگاه به مقابله و سرکوب ملت پرداختند .این کار بی خردانه در نقده به خون کشیده شد و 13 نفر از مردم جان باختند. .در سیستان و بلوچستان و کرمان گزارشها از کشته شدن و زخمی شدن ده ها نفر و بازداشت جمع کثیری حکایت می کنند .حسب معمول سانسور رادیو و تلویزیون و روزنامه ها و رسانه های خبری از اطلاع رسانی مردم جلوگیری می کنند . همان روش قدیمی استفاده از گروهی لباس شخصی و مزدور حکومتی برای سرکوب مردم در اینجا هم به کار گرفته شد .اما این بار با مقابله مردم ، لباس شخصی ها مجبور به فرار شدند ، ماشین تبلیغاتی رهبری شروع به اتهام زنی به مردم ترک زبان کرده و جالب تر آنکه در شرایطی دم از ملی بودن و تمامیت ارضی کشور می زند که نه رهبری و نه هیچ یک از دست اندر کاران حکومت تا کنون نشان نداده اند دلی در گرو ایران و ایرانیت دارند بخصوص رهبری که با سیاست نگاه به شرق که به وزارت حارجه ابلاغ کرده ، نشان داده به چه راحتی دریای خزر را دو دستی تقدیم روسها می کند .او حاضر است برای حفظ خود با دادن امتیازات متعدد به روس ها و افراشتن پرچم آنها بر سر در حکومت و بیت خودش خود را تحت الحمایه یک قدرت خارجی قرار دهد . وقتی حکومتی با ملت خودش قهر می کند و رو در روی آنها می ایستد ، چاره ای جز تکیه به اجنبی نخواهد داشت .
حکایت اعتراض مردم ترک زبان کشور در واقع درد مشترک کردها ، بلوچ ها ، ترکمن ها و بالاخره تمامی فارس های کشور است .مردم ناراضی و خسته هستند ، خسته از توهین های روزانه به شعور و عقلشان ، خسته از بیکاری و گرسنگی ، خسته از سرکوب و اختناق ، خسته از تجاوز به حریم زندگیشان و دهها نارضایتی دیگر .
مسئله قومیت ها یکی از مهمترین مسائل امروز جامعه ایران است و دستیابی به حقوق اقوام مختلف در چهارچوب خانواده بزرگ ملت ایران از اولویت های مهم جنبش اجتماعی مردم ایران است . شکل گیری ساختار دموکراتیک و غیر متمرکز مناسب ترین راهکاری است که به نا ملایمات موجود در حوزه قومیت ها پایان می دهد


خامنه اي: ملاي خودفروش 1:30 @ Mon, 29 May 06

‘دشمنان’ عامل تحرکات قومی اخير مناطق ترک نشين ايران

آيت الله علی خامنه ای، رهبر ايران، در سخنانی ريشه نا آراميهای اخير در مناطق ترک نشين ايران را “دشمنان” و مخالفان ايران خواند.

رهبر ايران گفت که “تلاش برای تشنج ‌آفرينی و تحريكات قومی و مذهبی” شيوه ديگر دشمنان و “آخرين تير تركش آنان عليه نظام و مردم” است.آقای خامنه ای در سخنانی در جمع اعضای مجلس شورای اسلامی ايران گفت: “مردم آذربايجان و عناصر بيدار و انقلابی اين خطه، پاسخ دشمن را به بهترين وجه خواهند داد و همانگون١ ? كه در شعارهای خود می‌گويند ‘آذربايجان جانباز از انقلاب جدا نخواهد شد’ “. آيت الله خامنه ای اين شعار را بزبان ترکی خواند.!!!!

سخنان رهبر ايران در حالی عنوان شده است که روز يکشنبه (28 مه) عده ای که تعداد آنها بين 300 تا 1000 نفر گزارش شده است در ارتباط با چاپ کاريکاتوری به گفته آنان “توهين آميز” در هفته نامه ايران جمعه، در مقابل مجلس شورای اسلامی ايران تجمع کردند. گزارشها حاکيست که مامورين انتظامی ضمن متفرق کردن مردم تعدادی از تجمع کنندگان را بازداشت کردند. به نقل از مقامات ايران گزارش شده است که مجوزی برای اين تجمع صادر نشده بود.


ترك يا آذري؟ 1:22 @ Mon, 29 May 06

پدربزرگ مرحوم بنده که نه ضیاء گؤگ‌آلپ را می‌شناخت، نه نسیمی سیاسی از آنکارا و استانبول به وی وزیده بود، نه از حرکتهای سیاسی-اجتماعی باکو تأثیر پذیرفته‌بود و نه یاوه‌گوئیهای احمد کسروی، عنایت‌ا... رضا، پرویز ورجاوند، کاوه بیات و ... در وی تأثیر منفی گذارده بود، هیچوقت نگفت که ما "آذری" هستیم.
ایشان هر زمان که لازم می‌شد به هویت و زبان مادری ما آذربایجانیها اشاره کنند، از عبارات "تورک" و "زبان تورکی" استفاده می‌کردند؛ که از اجداد خود به ایشان رسیده‌بود.
تعجب من از این است که چرا برخی اصرار دارند که ما را "آذری زبان" خطاب کنند؟ در حالیکه ما خودمان را تورک می‌دانیم.
اگر منظور ایشان تخفیف دادن به کلمه آذربایجان است، پس چرا فارس را فاری، اصفهانی را اصی، دلیجانی را دلی، رفسنجانی را رفی، کرمانی را کری، خراسانی را خری و ... نمی‌نامند؟
یادآوری میشود که این اصطلاح جعلی تقریباً از زمان احمد کسروی در کشور رایج شده است و از آن زمان به بعد به وفور در کتب، نشریات، رادیو و تلویزیون، محافل آکادمیک و غیر آکادمیک و ... استفاده می‌شود. در حالیکه احمد کسروی نزد پروفسور هشترودی از کرده خود ابراز ندامت نموده است. اما ندامت ایشان جائی بطور رسمی و علنی اعلام نمی‌شود.
لذا شایسته است از تعصبات کورکورانه اجتناب کنیم و به فرهنگ یکدیگر احترام بگذاریم.

با احترام مجدد
مهدی نعیمی اردبیلی
7/3/1385


دانشجویان قشقایی 1:07 @ Mon, 29 May 06

بيانيه جمعیت دانشجویان قشقایی پیام نور ممسنی: چیزی با اهمیت تر از زبان وجود ندارد

هر کو دور مان از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش

اگر زبان ناقص بماند٫ واژه ها از افاده كامل اندیشه ها ناتوان می گردند. اگر اندیشه به طور كامل افاده نگردند٫ كارهایی كه می بایست انجام شوند به درستی عملی نخواهند شد. اگر وظائف آن گونه كه بایسته است انجام نپذیرند٫ فرهنگ و حاكمیت آسیب خواهد دید. اگر حاكمیت و فرهنگ آسیب ببینند٫ عدالت از مسیر خویش منحرف خواهد گردید و اگر عدالت از مسیر خویش منحرف شود٫ توده مردم شگفت زده و بیخبر از عاقبت امور٫ دچار سردرگمی و هرج و مرج می گردد. از این روست كه چیزی با اهمیت تر از زبان وجود ندارد.

«کنفوسیوس»

زبان یادگار ارزشمندی از گذشته و تاریخ و فرهنگ هنر انسان است. هجوم و حمله به زبان، حمله به فرهنگ و آداب و رسومی است که در آن جریان دارد. در تاریخ شاهد یادگارهای بزرگی هستیم که ارزش زبان کشورها را حفظ کرده است. شاهنامه فردوسی و تاثیر آن در حفظ فرهنگ و هنر پارسی و حیدربابای شهریار که تاثیر عمیقی در حفظ و گسترش زبان ترکی دارد. نمی دانم چگونه باید نوشت که چیزی نزد مردم یک قوم و جامعه بهتر از زبان وجود ندارد.

ما زبان را یادگار از مادر داریم.(هر چند می توان زبان در اثر در جریان فرهنگ و هنر قرار گرفتن یاد گرفت، اما این یادگیری در خون و رگ ما نیست.) وقتی که کودک هستیم و هیچ چیز نمی دانیم اصواتی را از خودمان درمی آوریم که اگر در فرهنگ و زبان مادری ما موجود باشد و یا شبیه آنها باشد، مادر و اطرفیان تکرار می کنند. مثل واژه دَده که از آن در تعدادی از طوایف قشقایی به عنوان خواهر معنی می شود.

این شاید مختصر کوتاهی بود که به این نکته برسیم که همه ی ما باید در مقابل اهانت روزنامه ی ایران به زبان و فرهنگ آذری موضع بگیریم و با نهایت قدرت و شهامت این عمل نکوهش بار را محکوم کنیم. این قطعاَ یک جریان است و دارد ار زبان و فرهنگ آذری شروع می شود و فردا شاید با زبان و فرهنگ دیگری نیز باشد.

البته در این موضوع باید یک نکته نیز برای دولت مردان ایران محرز باشد که این گونه اقدام ها نمی تواند علتی باشد که ما بخواهیم قومیت ها از ترویج فرهنگ و هنر و زبان خودشان باز داریم و به بهانه های واهی مثل این مسئله و نشریه دانشجویی … که باعث ایجاد این مسائل اینگونه می شود، با بخشنامه های محرمانه و غیرمحرمانه و فشارهایی از طرق دیگر در مقابل سایر فرهنگ ها بایستیم و به عنوان مثال بگوییم انتشار نشریه های با موضوع قومیت ها و ترویخ فرهنگ و هنر آن با مصالح ملی ما تضاد دارد و باید اینگونه تشکل ها و نشریه ها با ظوابط ویژه ای حرکت کنند. این درست اصل مقابل آزادی اندیشه و آزادی ترویج فرهنگ و هنر است.

بی شک حضور باشکوه مردم ترک زبان در تظاهرات ها و تحصن ها و عکس العمل های سنجیده ی آنها مانع اساسی در راه ایجاد تضاد در مقابل سایر فرهنگ های ایران عزیز می باشد و باید به دوستان آذربايجانی و ترک زبان به خاطر این عرق خاص و منحصر به فرد به زبان و فرهنگ خودشان تبریک گفت.

اگر امروز به تیترهای اخبار ایران توجه کنید موضوعات زیر را بیشتر می بینید:

توقیف روزنامه ی ایران
اعتراض های مردم آذربایجان
سخنان احمدی نژاد در مورد مردم آذربایجان
سخنان رئیس مجلس و سایر شخصیت های مملکتی در مورد آذربایجان
تظاهرات در آذربایجان
تحصن در جلوی …
دیدار با رهبری و سخنان رهبری
پخش سرودهایی به زبان آذری
پخش مرتب دیدار رهبری از آذربایجان و دادن شعارهایی مثل آذربایجان اویاغدور، انقلابا دایاغدور و …

همه اش اشاعه و به قول مطبوعاتی ها ژورنالیستی بازی و دور شدن از اصل قضیه.

براستی اصل قضیه چیست؟

در كشور ما اصل پانزدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مي گويد: (( زبان و خط رسمي و مشترك مردم ايران فارسي است. اسناد و مكاتبات و متون رسمي و كتب درسي بايد با اين زبان و خط باشد. ولي استفاده از زبان هاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در كنار زبان فارسي آزاد است.))

آیا به نظر نمی رسد دولتمردان و تریبون های آنها به جای کارهای احساسی و به قول خودشان آرام کردن جو عمومی باید با برگزاری سمینارها و همایش ها چگونگی اجرای این اصل قانون اساسی را باید فراهم کنند تا به گونه ای حرف هایی برای کسانی که بخواهند حرف هایی بزنند، داشته باشیم.

به هر صورت امیدواریم که دولتمردان ایران به جای کارهای احساسی به فکر کارهایی عاقلانه مثل برقراری اصل 15 قانون اساسی ایران و توجه به زبان و فرهنگ های بومی باشند تا دیگر شاهد اینگونه اقدام ها نباشیم.

بی شک اهانت روزنامه ی ایران و نویسنده مقاله ی آن در مورد هموطنان وترک زبانان شمال غرب ایران محکوم ونشانه ی عدم ثبات فکر و اندیشه گرداننگان اصلی این جریان است. ما از طرف جمعیت دانشجویان قشقایی دانشگاه پیام نور ممسنی این گستاخی را محکوم می کنیم و خواستار مجازات عاملان این جریان هستیم.

ما اعضای تشکل فرهنگی جمعیت دانشجویان قشقایی دانشگاه پیام نور ممسنی این اقدام نسنجیده و خارج ار چارچوب روزنامه ی ایران را محکوم می کنیم و از دولتمردان این مملکت می خواهیم که در مقابل اینگونه تحرکات قاطعانه برخورد کنند. تا همه ی اقوام و قومیت ها بتوانند در چارچوب اصل 15 قانون اساسی به آینده فکر و زبان و فرهنگ خود امیدوارتر باشند.

بو یول گدر تبریزه
قنات ریزه ریزه خدا
بیر یول ور بیزه بیز ده
گدک ائلکمیزه


nana 23:38 @ Sun, 28 May 06

آتشی از عمق قلبم


به تمام پاکی های عالم با خشمی ويران کننده از سرکوب مردم آذربايجان به تمامی دوستان قول ميدهم

اگر رژيم جانيان اسلامی مردم آذربايجان را سرکوب و باقی مردم ايران نشسته و نگاه کنند

نامه ای به شخص خامنه ای نوشته و از او برای تمامی فحاشی هائی که به او کرده ام عذر خواهی خواهم کرد

و تا روزی که زنده ام هرگز به احدی نخواهم گفت که ايرانی هستم زيرا در چنين حالتی از ايرانی بودن خود شرمی خواهم داشت که هيچ فاحشه خود فروش مزدوری از تفاله بودن خود ندارد والسلام . نانا


nana 22:45 @ Sun, 28 May 06


دوستان گرامی

با درود بر يکايک شما

رژيم جانيان اسلامی ايران شمشير زهر آگين خود را باری ديگر از رو بسته و به سرکوب و کشتار هموطنان آذربايجانی ما در خطه مردان شجاع آذری مشغول هستند

فريب سخنان رژيم جانيان اسلامی و عمله اکره آنان را در وبلاگستان نخوريد
خواست درس خواندن به زبان خود خواست هر ملتی که به ريشه های خود مفتحر است ميباشد
تصور کنيد که کودکان شما تهرانی ها را در دبستان و دبيرستان وادار به خواندن درس به زبان مثلنی عربی کنند !!!!
آيا اين برای شما سئوال نيست که چرا ؟

مردم آذربايجان مردمی شجاع هستند که زير بار زور نميرود
اين مردم برخاسته اند
خاک بر سر باقی مردم ايران اگر از اينان حمايت و با آنان برای رسيدن به آزادی تمام ايران همصدا نشوند

اگر رژيم بتواند با کشتار و حمام خون مردم آذربايجان را سرکوب کند

تمامی باقی ملت ايران شايسته همين جانيان هستند والسلام

برخيزيد برخيزيد برخيزيد و با همان اسلحه هائی که قلب شما و فرزندانتان را نشانه گرفته
ابتدا آنان را خلع سلاح کرده و با همان گلوله ها به آنان شليک کنيد

معنای دشمن يعنی کسی که به مردم رحمی نميکند
و اينان بيست و هفت سال است که هيچ رحمی به کسی مگر که مزدور خودشان باشد ندارند

ملت متحد پيروز است و اين نبرد آخر مردم ايران قبل از فاجعه و کاتاستروف اصلی است . نانا


كنفسيوس و قيام ملت ترك 20:25 @ Sun, 28 May 06

اگر زبان ناقص بماند٫ واژه ها از افاده كامل اندیشه ها ناتوان می گردند. اگر اندیشه به طور كامل افاده نگردند٫ كارهایی كه می بایست انجام شوند به درستی عملی نخواهند شد. اگر وظائف آن گونه كه بایسته است انجام نپذیرند٫ فرهنگ و حاكمیت آسیب خواهد دید. اگر حاكمیت و فرهنگ آسیب ببینند٫ عدالت از مسیر خویش منحرف خواهد گردید و اگر عدالت از مسیر خویش منحرف شود٫ توده مردم شگفت زده و بیخبر از عاقبت امور٫ دچار سردرگمی و هرج و مرج می گردد. از این روست كه چیزی با اهمیت تر از زبان وجود ندارد.

«کنفوسیوس»


مطبوعات جمهوری آذربايجان 18:33 @ Sun, 28 May 06

بازتاب نا آراميهای مناطق ترک نشين ايران در مطبوعات جمهوری آذربايجان

نا آراميهای اخير مناطق ترک نشين ايران بازتابی بسيار محدود در رسانه های اين کشور داشته اما رسانه های جمهوری آذربايجان پوشش وسيعی به اين نا آراميها داده و رويکرد خاص خود را به آن داشته اند.

اين در حالی است که سفير جمهوری آذربايجان در تهران علاوه بر اينکه هرگونه دخالت کشورش در اين نا آراميها را تکذيب کرده، با تأکيد بر اينکه ايران، "وطن تاريخی آذريهاست" به ابراز تأسف از عملکرد برخی از مطبوعات جمهوری آذربايجان در پوشش به نا آراميهای مناطق ترک نشين ايران پرداخته است.

نا آرامی در مناطق ترک نشين شمال غرب ايران در پی چاپ کاريکاتوری در روزنامه ايران، ارگان خبرگزاری جمهوری اسلامی آغاز شد که شمار زيادی از ترک زبانان ايران آن را توهين به خود تلقی کردند و دست به تظاهرات اعتراض آميز در برخی از شهرهای استانهای آذربايجان شرقی، غربی، اردبيل و زنجان زدند.

در شماره روز شنبه روزنامه آذربايجان، ارگان رسمی دولت جمهوری آذربايجان هيچ اشاره ای به نا آراميهای آذربايجان و ديگر مناطق ترک نشين ايران نشده و يئنی آذربايجان (آذربايجان نو)، ارگان حزب حاکم به نقل قول کوتاهی از گفتگوی سفير ايران در باکو با خبرنگاران بسنده کرده است.

در اوچ نقطه (سه نقطه) که روزنامه ای هوادار دولت به شمار می رود نيز گزارش يا مطلب خاصی در مورد نا آراميهای آذربايجان ايران ديده نمی شود.

اما در روزنامه های مستقل يا منتقد دولت جمهوری آذربايجان اخبار نا آراميهای آذربايجان ايران در صدر قرار گرفته و نخستين چيزی که در صفحه نخست آنها جلب نظر می کند، عکس بزرگی از تظاهرات اعتراض آميز در آذربايجان ايران و تيترهايی است از قبيل: "رژيم ايران برادران ما را سرکوب کرد" که در صفحه اصلی روزنامه 525 به چشم می خورد.

آينه که نشريه ای مستقل و تقريباً پرخواننده ترين روزنامه جمهوری آذربايجان به شمار می رود در گزارش مفصل خود از نا آرامی در شهرهای مختلف ترک نشين ايران، اظهارات سفير ايران درباره اين نا آراميها و نحوه برخورد حکومت ايران با آن را علناً دروغ دانسته و فهرستی از اسامی کشته شدگان و زخميهای نا آرامی در شهرهای مختلف داده که در آن از کشته شدگان با عنوان شهيد نام برده شده و شهرهای آذربايجان به جای نامهای رسمی شان با نامهای قديمی ترکی شان نام برده شده اند، همچون سلدوز به جای نقده و قوشاچای به جای مياندوآب.

عنوان اصلی صفحه نخست اين روزنامه، "رويارويی ملی در مجلس ايران" است و طی گزارشی که ذيل اين عنوان آمده، نوشته شده که در صحن مجلس شورای اسلامی ايران، اکبر اعلمی نماينده تبريز شعر "تهران و تهرانی" از محمدحسين شهريار، شاعر نامدار معاصر آذربايجانی را خوانده که ترجيع بند آن با "الا تهرانيا ... " آغاز می شود.

آينه نوشته که خواندن اين شعر باعث چنان درگيری ميان نمايندگان ترک و فارس در مجلس شده که باعث گرديد پليس برای پايان دادن به آن وارد صحن مجلس شود، در حالی که خبرنگاران پارلمانی در تهران می گويند اکبر اعلمی موفق شد شعر را تا آخر بخواند و تنها مسئله ای که با آن مواجه شد، تذکر رئيس مجلس بود.

آزادليق (آزادی) که روزنامه ای مخالف دولت جمهوری آذربايجان به شمار می رود عنوان اصلی صفحه اول خود را چنين برگزيده: "آذربايجان جنوبی به پا خاسته است".

در يادداشتی که با عنوان "سمفونی مرگ در تبريز" در کنار اين گزارش چاپ شده، بشدت به دولت جمهوری آذربايجان به دليل سياست خود در قبال نا آراميهای آذربايجان ايران حمله شده و حتی مردم جمهوری آذربايجان مورد انتقاد قرار گرفته اند که چرا به "برادران معترض و دربند" خود در "آذربايجان جنوبی" نمی پيوندند تا آنان را که به زعم وی خواهان يکی شدن دو آذربايجانند، نجات دهند.


بیانیه زندانیان گوهردشت 18:22 @ Sun, 28 May 06

بیانیه زندانیان گوهردشت کرج در مورد وقایع اخیر آذربایجان

به نام آفریدگار آزادی

"عدو شود سبب خیراگر خدا خواهد"

با نثار درود بیکران به محضر محترم ملت بزرگ و آگاه ایران

ما زندانیان سیاسی محبوس در زندان رجائی شهر کرج دسیسه اخیر دستاربندان روضه خوان را که از حماقت منبعث از دستپاچگی برآمده از وضعیت بحران زده و وموقعیت متزلل حاکمیت مذهبی برخواست و در کاریکاتوری از روزنامه ایران هویدا گشت و با اعمال استبدادی دوسویه ، از یکسو با توهین به هویت یک اکثریت قومی ایرانی آنرا جریحه دار ساخت و از سوی دیگر با اقدام گماشتگان ولایت به سرکوب و دستگیری مردم معترض بیخبر از دسیسه و زندانی نمودن کاریکاتوریست و سردبیر و توقیف روزنامه ایران ، آزادی اندیشه و بیان و آزادی مطبوعات را بازهم همچون گذشته نقض نمود ، قویاٌ محکوم مینمائیم و نسبت به اینگونه توطئه ها و نیرنگ ملایان که در آینده نیز تکرار خواهد شد ، به تمامی ملت بزرگ ایران از هر صنف و قشر و گروه و قومیتی هشدار میدهیم که کاملاٌ هوشیار باشید و برای رهایی از ظلم و ستم انحصارطلبان تمامیت خواه مذهبی حاکم بر سرنوشت مردم ستمدیده ایران فقط با اتحاد و یکپارچگی تمام ، همه با هم هر چه فریاد دارید تنها بر سر ملایان فریبکار غاصب بکشید و بس ، که سرنگونی استبداد محتوم است و قریب الوقوع .

اتحاد ، مبارزه ، پیروزی

زندانیان سیاسی محبوس رجائی شهر (گوهردشت)

06/03/85


Farsi Racism 18:03 @ Sun, 28 May 06

Anatomy of Iranian Racism
Dr Alireza Asgharzadeh


The current movement of South Azerbaijan must be situated right at the heart of issues of racial/ethnic oppression and internal colonialism in an Iranian context. By avoiding any mention of the terms ‘racism’ and ‘internal colonialism,’ the dominant Persian discourse has provided a completely upside-down picture of social and ethnic inequality in the country, masterfully managing to deceive the international media and progressive anti-racist forces throughout the world. The fact of the matter is that without taking note of ‘racism’ and ‘colonialism’ as important social facts that do exist in Iranian society, it would be impossible to provide a comprehensive analysis regarding the current Azeri movement, along with other similar movements in Kurdistan, Khuzistan, Baluchistan, Turkman-Sahra, and other regions of the country.

Up until 1925, the country had been run in accordance with what one may call a traditional confederative system within which all ethnic groups enjoyed the freedom to use and develop their languages, customs, cultures, and identities. With the beginning of the Pahlavi regime in 1925, the natural trend of ethnic and linguistic plurality was abruptly stopped, and a process of monoculturalism and monolingualism started, which continues to date. The aim of this chauvinistic process has been to present the language, history, culture, and identity of the Persian minority as the only authentic language, history, culture, and identity of all Iranians.

For over 80 years, the role of the central government in Iran has been one of denying and dismissing ethnic and linguistic diversity in the country. Just as the Pahlavi regime focused on annihilation of cultural, linguistic, and ethnic differences in the country, so too the current Islamic Republic has continued with the politics of assimilation, exclusion, and racism. Under the current establishment, gender-based and religion-based oppressions have also been added to a host of exclusionary and racist practices left over from the previous regime. The racist politics of the governing apparatuses have always been accompanied by ideological and discursive support of the majority of Persian writers, intellectuals and thinkers who, due to their belonging to the dominant group, have enjoyed the privileges of monolingualism, monoculturalism, and racism in the country. To this group must be added the assimilated segment of non-Persian writers and intellectuals whose passionate support for Persian racism has even surprised the Persians themselves. In fact, such individuals of Turkic origin as Mahmood Afshar, Iraj Afshar, Ahmad Kasravi and others have been among the founding fathers of this ugly racist system.
The governing apparatuses, the dominant elite, and the farstoxicated intelligentsia have come together and sustained the structural bases of one of the most racist systems in the contemporary world. This naked racism which feeds on outdated and discredited Arayanist paradigms and racist theories of the 18-20th centuries Europe has outlived the Jim Crow segregationist system in America; it has survived Nazism, European fascism, and the Apartheid regime in South Africa. In effect, compared to its kind in Germany, Europe, the US, and South Africa, the Persian racism in Iran represents an amazing success story in terms of its durability, normalcy, and assimilatory capacity. Below are some salient characteristics of this dominant racist discourse and praxis:

1. The Belief in the Superiority of ‘Aryan’ Race
2. The Belief that Iran Is the Land of Aryans
3. The Belief in the Purification of Aryan Race of Iran through Language
4. The Practice of Anachronism in Interpreting Works of History, Religion, and Literature
5. The Belief in Essentialism and an Essentialist notion of Iranian-ness
6. The Belief in the Systematic Practice of Racism


پشتیبانی قیام ترکها 17:38 @ Sun, 28 May 06

چرا باید کردها از قیام آذربایجان پشتیبانی کنند ؟

حسن قاضی روزنامه‌نگار کرد
در تاریخ 27 ساله‌ی جمهوری اسلامی نخستین بار است با قیامی توده‌ای روبرو شده‌ است که‌ درادامه‌ی خود میتواند فضایی بوجود آورد که‌ رژیم را ناچار کند در برابر خواسته‌های مردم سر فرود آورد.
چندین نمایه‌ی قابل توجه‌ در خواسته‌های مردم بپا خواسته‌ی آذربایجان مشهود است که‌ در تاریخ مدرن ایران برای اولین بار به‌ این شکل توده‌ای مطرح میگردند. اکنون ما شاهد گسستی عمیق در حکومت آیین قدرت هستیم، اگرچه‌ اکثر معترضین از نظر بستگی مذهبی پیرو شیعه‌ دوازده‌ امامی هستند، اما علیه‌ رژیمی قیام کرده‌اند که‌ بنام دین و برداشتهایش از این مذهب بر مردم حکومت میکند. اولین بار است که‌ خواسته‌های ملت ترک آذربایجان بر روی قبول و متحقق شدن مسائل ملی متمرکز شده‌است، اولین بار است جنبشی علیرغم آگاهی از احتمال واکنش شدید رژیم و توسل آن به‌ قهر و سرکوب، بر ضرورت پافشاری بر شیوه‌ی مسالمت آمیز مبارزه و احتراز از خشونت پافشاری میکند، این دو سویه‌ی این مبارزه‌ یعنی