|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سه شنبه، 2 خردادماه 1385 | May 23, 2006
● تبريز در تب رهايی
کاريکاتوری که در روزنامهی ايران چاپ شد چاشنی ديناميتی را روشن کرد که هميشه در کنارمان بود و از آن غفلت میکرديم. مسلما در شرايطی عادی هرچند چاپ اين کاريکاتور عملی ضدانسانی بود و بايد محکوم میشد اما شايد حکومت میتوانست با معذرتخواهی سروتهش به هم آورد اما اکنون مسئله چيز ديگری است. درد مشترک مردم ايران ديکتاتوری و تحجری است که آنان را در هم میفشارد و اين درد هر لحظه به بهانهای فرياد میشود و اکنون اين بهانه چاپ کاريکاتوری در روزنامهی ايران است. بايد دود را رها کنيم و به آتش بيانديشيم. مردم کشوری که ايراناش میخوانيم با دلی مضطرب و چشمی اميدوار به قيام تبريز مینگرند به شهری که دلاوراناش مشروطه را برایشان به ارمغان آورد به شهر و مردمی که در سياهترين دوران ديکتاتوری شاه رشيدترين و فهيمترين فرزندانشان را فديه آزادی و برابری کردنند و از سقوط شاه تا کنون نيز همواره دژ محکمی برای دفاع از آزادی بودهاند. ترکها(تورکها) مانند تمامی مردمی که در اين سرزمين زندهگی میکنند از فقر، ديکتاتوری، تحجر، قوانين قرون وسطی،... در رنجاند و به اين رنج بايد رنج مضاعف تحقير زبانی و قومی و مليتی هم اضافه شود.
حالا چرا پان ترکا اینقدر دروغگو
.:::::::: " خيالپردازی و داستانسازی در باره کورش بزرگ " ::::::::.
اما در اين ميان، مردمان سرزمينهايی که تاريخ فرهنگ و تمدن آنان سر به هزارههايی میزند که از فرط ديرينگی و کهنسالی در مه و ابهام فرو رفتهاند و بر بسياری از تمدنهای جهان تأثير نهادهاند، نيازی به چنين تاريخسازیها ندارند. پيدايش و شکلگيری فرهنگ و تمدن مردمان سرزمينی که امروزه بزرگترين بخش آنرا «ايران» میناميم و پهنه فرهنگی آن از «قونيه» تا «کاشغر» و «فرغانه» گستردگی داشته است، به هزارههايی سر بر میزند که «مياندورود» و دلتای «نيل» در زير آبهای درياها فرو خفته بودند. به روزگارانی که فرمانروايان مهاجم آشور با افتخار از کشتار مردم و تخريب نيايشگاهها و سوزاندن جوانان ايرانزمين کتيبه مینگارند، همتای ايرانی آنان فرمان آزادی اسيران، بازسازی نيايشگاهها، احترام به اديان و خدايان مردم را امضا میکند. به روزگارانی که هر سپاه مهاجم در انديشه تحميل دين و خدای خود به مردمان فروکوفته است، آن مرد بزرگ ايرانزمين فرمان میدهد که «همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نيازارند». فرهنگ و باورهای ايرانی، بدون هيچگونه دستور دينی، آکنده بوده است از کهنترين فرمانها برای حقوق بشر، برای پاسداشت محيط زيست، برای خوشنودی جانوران، برای مراجعه به رای مردم و برای زندگانی توأم با آرامی و خوشبختی. هويت فرهنگی و تاريخی ايرانی، نيازی به «ساختن» ندارد؛ بلکه نيازمند «شناختن» است. شناختی که ما بسيار از آن دور ماندهايم و برای جبران دوری و بیاطلاعی خود، به خيالپردازی و دستکاری در اسناد و واقعيتهای تاريخی روی آوردهايم. نياکان ما بدون تحقير اقوام و فرهنگهای ديگر، برای پيشرفت در دانش و فنآوری و دستيابی به جامعهای آرمانی کوشيدهاند؛ اما فرزندان امروز آنان عليرغم اينکه خود را شيفته و دلباخته پاسداشت دستاوردهای آنان معرفی مینمايند، عملاّ نه تنها کوششی شايسته برای شناخت و بهرهگيری از تجربه آنان و کوششی مضاعف برای پيشبرد بيشتر آرمان آنان به خرج نمیدهند، بلکه میکوشند تا کوتاهیهای خود را با داستانسازیهای نادرست جبران کنند و با تحقير ديگران خود را بزرگ بشمارند. شيوههايی که آشکارا در تضاد با آموزههای نياکان و فرهنگ ملی است. امروزه واقعيتهای تاريخی فرهنگ ايران به دست کسان گوناگونی تحريف و تباه میشود. گروهی از اينان، آشکارا و از روی بدخواهی و به قصد بزرگ داشتن و تبليغ هر آن مرام و مکتبی که صلاح و منفعت خود را در آن میبينند، با ناراستی به عناد و تحريف روی میآورند. اهداف و روشهای اين گروه آشکارتر از آن است که نيازی به توضيح داشته باشد. اما از سوی ديگر، واقعيتهای تاريخی ايران به دست کسان ديگری نيز جعل و دستکاری میشود که اتفاقاّ از دوستداران و دلسوزان فرهنگ ايران هستند و گمان میکنند که دادههای تاريخی به خودیخود جالب و مفيد نيستند، بلکه هنگامی زيبا و باشکوه میشوند که به دلخواه شخصی و موافق با نيازهای روزمره (و احياناّ سياسی) آرايش داده شوند و به شکل دلخواه خود در آيند. برخی از اين گروه، به درستی در برابر تخريب آثار باستانی بسيار حساس و نگران هستند؛ اما در برابر تخريب تاريخ و واقعيتهای فرهنگی نه تنها حساسيت و نگرانیای ندارند که حتی خود به آن دامن میزنند و پيشتاز آن نيز میشوند. در اينجا به چند نمونه از اينگونه جعل و تحريفها میپردازم که عبارتند از: کتيبهای منسوب به کورش بزرگ، روز جهانی کورش، منشور کورش در سر در سازمان ملل، وصيتنامه داريوش بزرگ و نامههای يزدگرد سوم و عمر خطاب به يکديگر. نگارنده، اين انتقاد دوستان را نيز روا میداند که شايسته نيست با پرداختن به چنين افسانهها و خيالپردازیهايی به آنها دامن زد؛ اما چون تأثير اين سخنان نادرست بر روی جوانان دوستدار فرهنگ و هويت ملی، موجب گمراهی و همچنين طعنه و ريشخند بدخواهانی شده است؛ لازم به نظر آمد تا به کوتاهی بدان پرداخته شود. اين جوانان و دانشجويان، بارها برای مباحثه با بهانهجويانی که کوشش میکنند هويت ملی و تاريخی او را ناچيز و نادرست بشمارند، سراغ اسناد و مدارکی در زمينه ادعاهای يادشده بالا را گرفتند و من جز اينکه به آنان يادآور شوم که قربانی خيالپردازان و داستانسازان شدهاند و يادآوری اينکه پيش از اتکا به هر ادعايی، ابتدا درستی و اصالت آنرا تحقيق کنند، و تکرار فراوان هر سخن و ادعايی، به تنهايی دليل درستی آن نتواند بود، سخن ديگری برای آنان نداشتم. بدين ترتيب، اين جوانان نه تنها در برابر بهانهجويان پيرامون خود احساس ناتوانی میکردند، بلکه به هر آن واقعيت تاريخی ديگر نيز ترديد میکردند. به راستی گناه اين احساس به عهده چه کسانی است؟ به عهده مغرضان و بهانهجويان، يا به گردن کسانی که در زير پرچم ايراندوستی، به دستکاری در تاريخ و فرهنگ يک کشور بزرگ و کهنسال میپردازند و به دست خود و بدون هيچ کلنگ و تيشهای به نابودی آن همت میگمارند؟ کتيبهای منسوب به کورش بزرگ که با عبارت «اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سر گذاشتهام . . .» آغاز میشود، نمونهای بارز از چنين اقدامات و داستانسرايیهای ويرانگر و دروغين است. اين کتيبه ساختگی بخاطر متن به ظاهر زيبا و دلنشينی که دارد و برای کاربردی که در نيش و کنايههای سياسی امروزی دارد، به گستردگی در نشريات گوناگون منتشر شده و جالب است که در هيچ کجا هم امضای کسی در پای آن نيست. هيچکس نيازی نديده است تا توضيح دهد اين متن توسط چه کسی به فارسی برگردان و گزارش شده است؟ واژگان از بينرفته يا آسيبديده متن کدامها بودهاند؟ بر سر ترجمه کدام واژهها اختلاف نظر وجود دارد؟ چرا در ميان آثار هيچيک از دانشمندان و پژوهشگرانی که عمری را بر سر شناخت و ترجمان کتيبهها و متون ايرانی نهادهاند، چنين متنی وجود ندارد؟ و چرا پيش از چند سال اخير هيچکس با چنين متنی آشنا نبوده است؟ آيا اين کتيبه همان منشور معروف کورش است يا کتيبهای ديگر؟ اگر همان است، پس چگونه است که دهها ترجمه گوناگون که از منشور کورش به زبانهای گوناگون انجام شده و در اين ۱۳۰ سال اخير بارها و بارها منتشر شده است، هيچگونه شباهتی به اين متن ندارند؟ و اگر متفاوت از منشور کورش است، اين متن در اصل به چه زبانی و بر روی چه نوشته شده و اکنون در کجا نگاهداری میشود و متن آوانوشت آن به زبان اصلی، کجاست و بدست چه کسی انجام شده است؟ تصور نمیکنم که کسی بخواهد ادعا کند که متن فارسی حاضر، عيناّ به قلم کورش بزرگ است. اينها نمونهای از پرسشهايی است که هيچگاه همراه با انتشار اين متن به آنها پاسخ داده نشده و جالبتر اينکه بعضی از خوانندگان آن نيز از فرط شيفتگی به متن آن، نيازی به چنين پرسشهايی در خود نديدهاند و در صورت نياز به ارائه مدرک، سؤال کننده را به نشريه يا وبسايت ديگری حواله داده است، بدون اينکه در آن نشانی تازه نيز پاسخی برای اين پرسشها به دست آيد. عبارت «به ياری مزدا» علاوه بر نادرستی، خود آشکارا ناقض رفتار افتخارآميز و شايسته ستايش کورش بزرگ است که بر خلاف تمامی فاتحان ديگر، در انديشه تحميل خدای خود به ديگر مردمان نبوده و در متن منشور خود از خدايان مردم بابل يعنی «مردوک» و «نـبـو» ياد میکند و آنان را گرامی میدارد. با چنين نگرشی است که وقتی سازمانی بينالمللی به يکی از مظاهر فرهنگی ما توجهی نشان میدهد، موجب توجه بيشتر ما نيز میشود و اگر توجهی نشان داده نشود، احساس کمبودی میکنيم که لازم میدانيم متعاقب آن به جعل و نسبت نادرست به آن سازمانها روی آوريم. نمونهای از آن اينکه در يکی- دو سال اخير ناگهان موجی به راه افتاد که سازمان ملل متحد روز ۲۹ اکتبر/ ۷ آبان را «روز جهانی کورش» يا «روز جهانی حقوق بشر کورش» يا عبارتهايی شبيه اين، ناميده است. انتشار چنين خبری، موجب شوقزدگی و دستپاچگی بسياری از ما شد و بدون اينکه درستی آنرا بررسی کنيم، به بازگويی فراوان آن پرداختيم. گويندگان و منتشر کنندگان چنين خبری نيز خود را بینياز از آن دانستند که توضيح دهند در کدامين هنگام سازمان ملل چنين تصميمی را گرفته است و چرا در هيچيک از اسناد و تقويمهای رسمی سازمان از چنين مناسبتی نامی برده نشده است و چرا جز عدهای از ايرانيان کس ديگری با چنين روز جهانی آشنا نيست؟ اينها پرسشهايی بودند که هيچگاه به آنها پرداخته نشد و برخی از خوانندگان نيز از شدت شيفتگی نيازی به چنين پرسشهايی را احساس نکردند و آنرا به دفعات بازنشر کردند. در اين ميان بسياری از نشريات و انجمنها، پس از اينکه از نادرستی چنين ادعايی باخبر شدند، آنرا از وبسايت خود حذف کردند و برخی ديگر نام سازمان ملل را به عبارتهای نامفهوم و موهومی مانند «نهادهای بينالمللی»، «دوستداران حقوق بشر» و عبارتهايی شبيه به آن تغيير دادند و در باره زمان پيدايش چنين روزی نيز از عبارت مبهمتر و موهومتر «از ديرباز» اکتفا کردند. اگر تا اين هنگام، انتشار چنين اخباری، ناشی از بیاطلاعی بود، اينک آشکارا تبديل به عوامفريبی شده بود. البته مسلم است که نگارنده قصد ندارد لزوم وجود روزی برای بزرگداشت کورش بزرگ را ناديده بگيرد که بسيار هم لازم به نظر میرسد؛ بلکه بر اين باور است که انتخاب چنين روزی میبايد با بحث و بررسی و صلاحديد در ميان همميهنان انتخاب شود و نيازی هم به انتساب ساختگی آن به «دير باز» و يا سازمانهای بينالمللی نيست. در اين زمينه، چند سند تاريخی، همچو «تقويم عبری يهوديان» (که بازماندهای از تقويم هخامنشی است)، و «سالنامههای نبونيد» موجود هستند که به ثبت زمان رويدادهای عصر کورش پرداختهاند. اين رويدادها، با تفاوتهايی به ماه «تشرين» (تقريباّ معادل با مهرماه) منسوب هستند. سومين نکته چنين است که همان ويژگی خودباختگی در برابر سازمانهای جهانی و به ويژه سازمان ملل، موجب شد که در چند سال اخير عدهای ديگر مدعی شوند که منشور کورش بزرگ بر سر در سازمان ملل متحد نصب شده است. در چنين ادعايی نيز نيازی به توضيح بيشتری نبوده است که اين «سردر» کداميک از درهای سازمان، کداميک از ادارات آن و در کدام شهر يا کشور است؟ چه زمانی و به چه خط و زبانی نگاشته شده و چگونه است که هيچکس چنين سردر مزين به کتيبه کورش را نديده و حتی عکسی هم از آن وجود ندارد؟ ای کاش ما بجای چنين سخنان خيالی و بیفايده و پر ضرر، به اين میپرداختيم که چرا در مقر اصلی سازمان ملل در نيويورک، حتی برای گردشگرانی که به زبانهای «بنينی» و «سوماترايی» مراجعه میکنند، راهنمايانی وجود دارد، اما هيچ راهنمای فارسیزبانی در آنجا به چشم نمیخورد. متأسفانه بسيار ديده و شنيدهايم که حتی در اماکنی که راهنمايان فارسیزبان وجود دارند، برخی از همميهنان ما بازهم به راهنمايان انگليسیزبان مراجعه میکنند «چون زبان میدانند». از همينروی است که بنا به آمار مايکروسافت، نسخه فارسی ويندوز کمتر از همه ديگر زبانهای جهان توسط فارسیزبانان استفاده میشود چرا که «زبان میدانند». اينها نمونههايی کوچک از خودباختگی ما در برابر فرهنگ غرب و در عينحال شعار وطندوستی سر دادن است. البته همانگونه که در چاپ پنجم کتاب «منشور کورش هخامنشی» آوردهام، نسخهبدلی از منشور کورش در ساختمان سازمان ملل متحد در نيويورک نگهداری میشود. اين نسخه در فضای مابين تالار اصلی شورای امنيت و تالار قيومت جای دارد. مکانی که نمونهای از آثار فرهنگی کشورهای گوناگون در آنجا نگهداری میشود. پيدايش متنی به نام «وصيتنامه داريوش بزرگ» و «نامههای يزدگرد سوم و عمر خطاب» به يکديگر، دو نمونه ديگر از چنين دستکاریهای تاريخی است. اين نامهها نيز بدون امضای پژوهشگر يا گزارنده آن هستند و مدعيان چنين نامههايی در پاسخ خواننده جستجوگر بيان میدارند که متن اصلی آن در «موزه لندن» است. موزهای که با اين نام در دنيا شناختهشده نيست. نامههايی که دانسته نيست به چه زبان و خطی نگاشته شدهاند و کی و در کجا پيدا شدهاند. کدامين کس آنها را آوانويسی و ترجمه کرده و بخشهای آسيبديده يا نامفهوم آن کدام هستند. چرا عکسی از آنها حتی در کاتالوگهای موزه ديده نشده و چرا تا اين اواخر کسی نامی از آنها نشنيده بود. تنها همين کافی است که پس از يونسکو و سازمان ملل و سردر آن، اکنون سر از موزهای در آوريم که حتی خودش نيز وجود خارجی ندارد. به گمان اين نگارنده، چنين شيوههايی در گفتارهای تاريخی هيچ تفاوتی با تخريب اثری باستانی و يا ساختن بنايی نوظهور و انتساب آن به دوران باستان ندارد.
.:::::::::: " Gülüstan poeması " ::::::::::. Kağıza həvəslə o da qol atdı, Öz sivri ucuyla bu lələk qələm O güldü kağıza qol çəkən zaman, Əyləşib kənarda topsaqqal ağa, Qoy qalxsın ayağa ruhu Tomrisin, Hanı bu ellərin mərd oğulları? Babaların şəni, şərəfi, əlbət, Qoy əysin başını vüqarlı dağlar, Tərəflər sakitdir, qəzəbli deyil, Atıb imzasını hər kəs varağa, Onların birləşən bu əllərilə Bir deyən olmadı, durun ağalar! Bəs hanı həqiqət, bəs hanı qanun? Görək bu hicrana, bu müsibətə, Necə ayırdınız dırnağı ətdən- Neçə vaxt səngərdə hey ulaşdılar, Göy də guruldamış deyirlər o gün, Gülüstan kəndinin gül-çiçəkləri Bağrı köz-köz oldu "Yanıq Kərəmin" Həmin gün ölkəni apardı sel, su, Ağlayıb dağlardan əsən küləklər, Arazın suları qəzəbli, daşqın, Quş iki qanadla uçar, yüksələr, Cənablar, bir anlıq düşündünüzmü? Başı kəsiləndə bu məğrur elin Bir damcı mürəkkəb, bir vətəndaşı Min ləkə vurdular şərəfimizə Hökmü gör nə qədər böyükmüş anın İmzalı, möhürlü ey cansız varaq, Ey kağız parçası, əvvəl heç ikən, Bir eli ikiyə paraladın sən Araz sərhəd oldu, əsdi küləklər, Sular, sizdən təmiz nə var dünyada? Ey Araz, səpirsən göz yaşı sən də, Dayanıb Arazın bu tayında mən Qarışıb gözümdə, qarışıb aləm Taxta dirəkləri torpağa deyil, Dəmir çəpərləri eşqim, diləyim, Taxta dirəkləri qoydular ax, ax! Ürəkdən ürəyə körpü? Bir dayan! Bu taydan o taya axışdı sel tək Ağalar bilmədi birdir bu torpaq Böl, kağız üstündə, böl, gecə-gündüz, Ayırmaq kimsəyə gəlməsin asan Dolandı zəmanə, döndü qərinə, "Heydər baba, göylər qara dumandı, Bir uçaydım bu çırpınan yelinən, شعری از بختیار وهاب زاده
Can I share some resources with you? celebrex free ringtones ringtone free mobile phone ringtones free nokia ringtones levitra nextel ringtones free sprint ringtones vicodin fioricet ambien polyphonic ringtones motorola ringtones free verizon ringtones generic viagra buy viagra viagra on line canon camera cases oxycontin motorola ringtones free alprazolam order viagra herbal viagra adipex canon cameras in female viagra free nokia ringtones cingular ringtones hydrocodone ringtones ringtones for motorola valium mesothelioma polyphonic ringtones free nokia ringtones order viagra online cingular ringtones
من یه سوال از این سهند که طرفدار پورپیرار دلقکه دارم :
دمکراسی پان ترکی همتنطور که می دانید در انتخابات آذربایجان نتایج رای گیری انتخابات رئیس جمهوری جعل شده و آراء مردم به سرقت رفت. مردم خشمگین به خیابانها ریختند و با پلیس در گیر شدند. بار ها ناظران بین المللی با کمال تأسف از وقوع تخلف فراوان در انتخابات آذربایجان صحبت کرده اند. با دقت به ساختار به اصطلاح دمکرات جمهوری آذربایجان بنگرید. زمانی که حیدر علی اف رئیس جمهور بود پسرش الهام علی اف سمت نخست وزیری داشت. حال الهام علی اف میخواهد رئیس جمهور شود و در این راه حتی از جعل آراء مردم هم نمیگذرد. مگر ریاست جمهوری موروثی است؟ در برابر چنین سیستمی حکومت صدام دمکرات تر می نماید. بنگرید به ترکیه. نسل کشی و تبعیض نژادی و همچنین سرکوب مردم ترکیه کماکان ادامه دارد. ترکمنستان همچنان مردمش را میگیرد و میبندد و شکنجه میکند. قرقیزستان که از همه اینها بدتر. از شما میپرسم آیا این است پیشرفت و آزادی که پان ترکها به ما وعده میدهند؟ این است دمکراسی که با تجزیه آذربایجان میخواهیم به آن برسیم؟ که آراء ما را بدزدند و آزادی ما را سرکوب کنند؟ که برایمان کاندید تعیین کنند و در همان انتخابات فرمایشیشان هم دست ببرند؟ء ما خواهان یک حکومت دمکرات در ایران هستیم. حکومتی که تمامیت ارضی ایران را تامین کند. حکومتی که از حقوق همه اقوام دفاع کند. انتخابات فرمایشی پان ترکها از آن خودشان. ما جایمان در ایران است و کنار دیگر اقوام ایرانی. دمکراسی پان ترکی ارزانی خودشان
تئوری ختنه نظر به این که خیلی جاها خوانده ام و بعضی ازدوستان هم برای خودم پیام گذاشته اند که آذری ها جدایی طلب نیستند و فقط میخواهند فدرال و خودمختار باشند٬ لازم شد توضیحاتی بدهم تا این عزیزان فریب اشرار پان ترک را نخورند. و اما در مورد آذربایجان و دیگر اقوام ایرانی باید اذعان داشت که فدرالیته شدن حق همه اقوام ایرانی است. ولی باید دانست که فدرالیته شدن چیست. برخلاف ادعای خیلی از اشرار پان ترک فدرالیته شدن معنی خودمختاری نمیدهد. دریک کشورفدرال گرچه تصمیم گیری های سیاسی و داخلی هر یک از اقوام با مجلس آن استان است٬ ولی سیاست اصلی مملکت با مرکز است. هر استان در برابر دولت مرکزی پاسخگو است. در حالی که استان خودمختار دیگر ارتباطی با دولت مرکزی ندارد. در حکومت فدرال استانها دخالت مستقیم در سیاست خارجی مملکت ندارند و این دولت مرکزی است که سیاست خارجی را تعیین میکند. یک استان خودمختار میتواند تحت الحمایه کشور سابقش باشد ولی تعیین سیاست خارجی اش با خودش است. پس نتیجه میگیریم که خودمختاری برای آذربایجان یعنی جداکردن آن از ایران. یعنی جداسازی پاره تن ایران. مشکل دیگری که در این رابطه وجود دارد و اشرار پان ترک از آن مدد میگیرند٬ مسئله خلق سازی است. خلق سازی را بلشویکها سالها پیش راه انداخته بودند برای تجزیه ایران. بار اول این اعوان و انصار پیشه وری بودند که خلق ترک را در آذربایجان عنوان کردند و امروزه هم به چشم میبینیم که اشرار پان ترک دقیقا از همین ترفند برای جدایی آذربایجان میخواهند بهره ببرند. این خلق خلق راه انداختن بزرگترین اشتباهیست که هر قوم ایرانی میتواند بکند. به قول خود پان ترکها جدایی طلب نیستند. ولی خودشان را از ایران جدا میدانند و همین سر آغاز خطراست. کاملا دست بوزقورت لار های ترکیه درکاراست برای یکپارچه کردن به خیال خودشان خلق ترک. به نظر بدرالدین تئوری پرداز مشهور پان ترک میبایست ترکها با دقت و احتیاط عمل کنند و تئوری ختنه او را به کار ببرند.در دوران قبل از ختنه، کودک را با اسباببازی و شکلات و شیرینی سرگرم میکنند تا موعد مقرر فرا رسد و ضربه ناگهانی در اوج بیخبری کودک وارد شود. در این لحظه اجتنابناپذیر، گریه کردن و مقاومت بیهوده است چون در واقع کار از کار گذشته است: 1ـ در مرحله نخست پانترکیستها بر ایجاد روابط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی میان ترکها تاکید میکنند. 2ـ در مرحله دوم استحکام سیاسی در اولویت قرار خواهد گرفت، اما این استحکام سیاسی به شش کشور مستقل ترک روسیه سابق محدود خواهد بود. 3ـ مرحله سوم زمانی است که حرکت این کشورها به رهبری جنبش پانترکیستی، برای آزاد سازی خلقهای ترک و اتحاد سیاسی آنها از قید استعمار در روسیه (تاتارها، یاقوتها و ...) چین (اویغورها)، ایران (آذربایجانیها)، و غیره، آغاز خواهد شد. بدرالدین به دلیل حساس بودن دنیای غرب، روسیه و کشورهای منطقه به اقدامات ترکیه، تاکید میکند در عین اینکه ترکیه یک نقش محوری و رهبری کننده را در جریان پانترکی به عهده دارد. و زمانی که موقعیت را مناسب ببینند ضربه نهایی را را وارد کنند. خلاصه عرض میکنم جان کلام تئوری ختنه بدرالدین این است که اول حس خلق ترک و ترک نژاد بودن را میان آذری ها تقویت کنند٬ از احساسات سرکوب شده آنها در قبال فارسها سوءاستفاده کنند٬ در قبالشان قوم فارس را شوونیست و نژادپرست و سرکوبگر معرفی کنند٬ هویت و تاریخ برای ترکها جعل کنند و آذری ها را با این جعلیات اغوا کنند و آخر سر ضربه نهایی یعنی جدایی آذربایجان را وقتی وارد کنند که کار ازکار گذشته باشد. در حال حاضر تئوری ختنه در قدم اول به سر میبرد. نمونه بارزش هم همین جعلیاتی است که بعضی از هم میهنان آذری در وبلاگهایشان منتشر میکنند٬ بی آنکه از عواقب شوم این کار با خبر باشند. البته مسلم است که هر قوم ایرانی به گذشته اش افتخار کند. ولی این افتخار اگر بر مبنای دروغ و جعلیاتی بنا شود که فقط در راستای منافع عده ای اشرار پان ترک خدمت کند ٬ برای آینده ایران بسیار خطرناک خواهد بود. خلاصه نقشه تئوری پردازهای ترک بدینگونه است: ۱. برانگیختن احساسات ترکی با جعل تاریخ و ریشه زبان و مردم شناسی. ۲. آماده کردن اذهان مردم آذربایجان برای جدایی از ایران. ۳. ودر نهایت جدایی آذربایجان. در برابر دولت بیکفایت و مردم ستیز جمهوری اسلامی کار سختی هم نیست
آذربایجان در قرن نهم قبل از میلاد سکاهای آریایی در منطقه آذربایجان کنونی سکونت میکردند. یک قرن بعد این منطقه به دست مادها افتاد. قرن ششم قبل از میلاد هخامنشیان قسمت غربی آذربایجان را به تصرف خود در آوردند و آشور ها به سوی غرب راندند. سال۳۳۰ قبل از میلاد اسکندر مقدونی سلسله هخامنشیان را برانداخت و ساتراپهای ایرانی را در حکومت خود ابقا کرد و سردار ایرانی به نام آتروپات ( به معنای محافظت شونده آتش) را به ساتراپی آذربایجان برگزید.آتروپات منطقه تحت حکومتش را آتروپاتنه یا آتروپاتگان نام داد که نام آذربایجان ازین نام می آید. در مورد نام آذربایجان همچنین گفته اند که معنی آتش جاودان نیز میدهد به خاطر آتشکده پر اهمیت آذرگشنسب. در بینابین قرن اول تا سوم بعد از میلاد رومی ها بر سکاها و سلوکی های بازمانده از زمان اسکندرغالب آمدند و منطقه آذربایجان امروزی را ضمیمه خاک خود کردند و به آن نام آلبانیای روم دادند. بعد از ضعیف شدن نفوذ روم ساسانیان بار دیگر آذربایجان را بازپس گرفتند. قرن ۷ تا یازدهم بعد از میلاد آذربایجان در دست اعراب بود و ازین رو مردم آذربایجان مسلمان شدند. در میانه قرن یازدهم اوغوزهای ترک با سلسله سلجوقی به آذربایجان آمدند و از این زمان به بعد زبان مردم این منطقه به تدریج ترکی شد منبع :
Golden Head که کامنت ۷۳ رو گذاشتی، حتما این مطلب رو بخون : موتور جستجوگر گوگل مدتی است که نسخه آزمایشی google trends رو روی شبکه گذاشته، گوگل در توضیح این قابلیت جدیدش نوشته : See what the world is searching for
بله، گوگل این قابلیت را برای شما ایجاد کرده که بفهمید فلان کلمه در فلان نقطه ی دنیا در فلان بازه ی زمانی چند بار سرچ شده، تغییرات زمانی سرچ هر کلمه هم نمودار شده، ضمنا امکان مقایسه ی تعداد سرچ کلمات مختلف با هم یا مقایسه ی سرانه ی سرچ یک کلمه در کشورهای مختلف هم برای شما فراهم شده.(سرانه ی سرچ: تعداد سرچ تقسیم بر جمعیت کشور)
طبعا! اولین کلمه ای رو که میخواستم بدونم در تاریخ گوگل، کجا بیشتر سرچ شده “sex” بود نتیجه خیلی جالب بود: پاکستان، مصر، ویتنام، ایران، هند، مراکش، عربستان، ترکیه، فیلیپین، لهستان ایران چهارمه، هفت تا کشور مسلمان توی ده تا کشور اول! توی ایران هم به ترتیب شهرهای اردبیل، قزوین، ایلام، تبریز، بابل، بندرعباس، کرمان، سمنان،اراک، زنجان دقت کنید که تهران توی ده تای اول نیست
نتیجه ی مقایسه ی سرانه ی سرچ کلمه ی “fuck” از این هم جالب تره: ایران، پاکستان، هند، نروژ، عربستان، نیوزیلند، استرالیا، کانادا، امریکا، سوئد ایران با اختلاف کمی از پاکستان اول شده.
کلمه ی سومی رو که چک کردم "vulva" بود، داشتم شاخ درمی آوردم. ایران با اختلاف بسیار زیادی اوله، دو برابر السالوادور که دومه و چهار برابر ویتنام که سومه هند، عربستان صعودی، ونزوئلا، کلمبیا، ایتالیا، نیوزیلند، مکزیک رتبه های هفتم تا دهم هستن
کلمه ی چهارم "”tit بود، این دفعه دیگه تعجب نکردم عادت کرده بودم ایران باز هم با اختلاف زیادی اوله، هنگ کنگ، بریتانیا، امریکا، نیوزیلند، کانادا، ایرلند، استرالیا، هند، فنلاند پشت سر ایران هستند. ...
فراموش نکنین که در سرانه ی استفاده از اینترنت، ایران در خاورمیانه از آخر دومه. آخری عربستانه. فراموش نکنین که ایران، دیرتر از کشورهای بلوک شرق و غرب، به اینترنت دست پیدا کرده. فراموش نکنین که سرعت دانلود در ایران به سختی از مرز 8 کیلو بایت در ثانیه میگذره. فراموش نکنین که ملت مجبورن از هفت خوان فیلترینگ هم بگذرن. فیلتر شکن جدید چی داری؟ فراموش نکنین که بعضی ها به صورت فارسی سرچ می کنن که طبعا توی مقایسه ی بالا شمرده نشدن. (البته این برای همه ی کشورهای غیرانگلیسی زبان درسته)
Golden Head که کامنت ۷۳ رو گذاشتی، حتما این مطلب رو بخون : موتور جستجوگر گوگل مدتی است که نسخه آزمایشی google trends رو روی شبکه گذاشته، گوگل در توضیح این قابلیت جدیدش نوشته : See what the world is searching for
بله، گوگل این قابلیت را برای شما ایجاد کرده که بفهمید فلان کلمه در فلان نقطه ی دنیا در فلان بازه ی زمانی چند بار سرچ شده، تغییرات زمانی سرچ هر کلمه هم نمودار شده، ضمنا امکان مقایسه ی تعداد سرچ کلمات مختلف با هم یا مقایسه ی سرانه ی سرچ یک کلمه در کشورهای مختلف هم برای شما فراهم شده.(سرانه ی سرچ: تعداد سرچ تقسیم بر جمعیت کشور)
طبعا! اولین کلمه ای رو که میخواستم بدونم در تاریخ گوگل، کجا بیشتر سرچ شده “sex” بود نتیجه خیلی جالب بود: پاکستان، مصر، ویتنام، ایران، هند، مراکش، عربستان، ترکیه، فیلیپین، لهستان ایران چهارمه، هفت تا کشور مسلمان توی ده تا کشور اول! توی ایران هم به ترتیب شهرهای اردبیل، قزوین، ایلام، تبریز، بابل، بندرعباس، کرمان، سمنان،اراک، زنجان دقت کنید که تهران توی ده تای اول نیست
نتیجه ی مقایسه ی سرانه ی سرچ کلمه ی “fuck” از این هم جالب تره: ایران، پاکستان، هند، نروژ، عربستان، نیوزیلند، استرالیا، کانادا، امریکا، سوئد ایران با اختلاف کمی از پاکستان اول شده.
کلمه ی سومی رو که چک کردم "vulva" بود، داشتم شاخ درمی آوردم. ایران با اختلاف بسیار زیادی اوله، دو برابر السالوادور که دومه و چهار برابر ویتنام که سومه هند، عربستان صعودی، ونزوئلا، کلمبیا، ایتالیا، نیوزیلند، مکزیک رتبه های هفتم تا دهم هستن
کلمه ی چهارم "”tit بود، این دفعه دیگه تعجب نکردم عادت کرده بودم ایران باز هم با اختلاف زیادی اوله، هنگ کنگ، بریتانیا، امریکا، نیوزیلند، کانادا، ایرلند، استرالیا، هند، فنلاند پشت سر ایران هستند. ...
فراموش نکنین که در سرانه ی استفاده از اینترنت، ایران در خاورمیانه از آخر دومه. آخری عربستانه. فراموش نکنین که ایران، دیرتر از کشورهای بلوک شرق و غرب، به اینترنت دست پیدا کرده. فراموش نکنین که سرعت دانلود در ایران به سختی از مرز 8 کیلو بایت در ثانیه میگذره. فراموش نکنین که ملت مجبورن از هفت خوان فیلترینگ هم بگذرن. فیلتر شکن جدید چی داری؟ فراموش نکنین که بعضی ها به صورت فارسی سرچ می کنن که طبعا توی مقایسه ی بالا شمرده نشدن. (البته این برای همه ی کشورهای غیرانگلیسی زبان درسته)
شهريار: درد دل را با زبان دل بیان کردی ولی کیست اهل دل که باشد آشنا با آن زبان
دوست را قربانی دشمن نشاید کرد، هان
پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان
ملٌتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان
شبح اسکل
شبح
پارس پارسی پرسپليس
پارس
Persian
türk جان
yaşasın türk
آقایان الاغ! مثل کرکس و کفتار بر لاشه این سرزمین طاعون زده چنگ نیندازید که دشمن آزادی این مردم پیش از آخوند شما احمقان دست آموز آخوند هستید که چون الاغ بر گرد آسیاب آخوند می گردید.
بازمانده های صفویان ترک آدمکش شیعه که با دین ساختگیشون زندگی ۷۲ ملتی ایران رو به فراموشی سپردند و هر غیر شیعه رو کشتند و قتل عام کردند این بار با حکومت ولایت فقیه ایران رو به انحطاط بردند تا جایی که همین بوزینه های تا کمر خم ولایت فقیه با پستی و خواری در پی اهداف کثیفشون هستند. درود بر احمد کسروی
ترک های جدایی طلب مغلطه گر هستند.
جناب türk هر دوره در دامن پلیدو کثیفی هستید.در دامن آذربایجان جنایتکار یا ترکیه آدمکش یا خرهای شیعه آخوند یا هر که باشید کرد آریایی انتقام خواهد گرفت.
جناب türk اگه کرد ایرانی می خواست انتقام شهدای خودش رو از ترک های دوره عباسی ها که پدر ایرانی رو در آورد و همینطور از ترک های مغول و ترک های عثمانی و... بگیره یکی از شماها زنده نمی ماند.
shoma khosh bashid ba !rane bastanetan.ma veteneman ra azad khahim kerd.yani: dar raqsi türkane akharin halqeye zancirash ra pare khahim kard.enteghame kune SHAHİDANEMAN ra khahim gereft.ve shme ey cenab ke khodet ra ez nejade peke ariye!!!!!!!!!!!! midani kemi be doro barat negah kon be gozashtat bergard motlaqa türki toleranse türk fars ra zende kard. vaella aknun dar kojaye tarikh budid çekasi midaned!naqşeye !rane azizetan ra baz konid ve baraye akharin bar negahash konid çonke ferda jaiy be andazeye kafe dest baghi khahad mand barayetan
azerbaycanı ayıracayıq
کوروش از نظر بزرگان جهان تاکنون بسیاری از بزرگان علم و ادب و سیاست و متفکرین جهان در طول قرون و در سرزمینها و کشورهای مختلف از کوروش با ستایش بسیار سخن گفته اند،از سرداران نامی چون اسکندر و ناپلئون گرفته تا فرهیختگان علم و ادب قرون. اما یکی دیگر از شخصیت های روحانی نیز پاپ کلمنتوس پنجم است که به پادشاه ایران کوروش می نویسد: برای ما همین قدر که تو جانشین عادل هستی کافی است که ترا با نظر احترام بنگریم.در تجلیل از کوروش سخنان بسیاری وجود دارد اما از آنجا که در اینجا مجال نقل تمامی آنها نیست،پس چند گفته را بعنوان نمونه نظریات بزرگان غرب درباره این قهرمان شرق نقل مینماییم ،باشد که به همین مقدار نیز پیش از پیش به عظمت این ناجی بشر پی ببریم. از بوسویه نویسنده و سخنران معروف فرانسه،این چند جمله را ترجمه کرده اند:ایرانیان از دوران حکومت کوروش به بعد عظمت و بزرگواری معنوی خاصی را اساس حکومت خود قرار دادند براستی چیزی عالی تر از آن وحشت فطری نیست که ایشان از دروغ گفتن داشتند و همیشه آن را گناهی شرم آور می دانستند؟ بوسویه ادامه میدهد:ایرانیان با بلند نظری که خوی فطری این ملت بود با مغلوبین رفتاری مردانه داشتند. ایشان مردمی شریف و آداب دان و نسبت به بیگانگان آزاد منش بودند،و مردمان شایسته و ارزنده را می شناختند و از هیچ کوششی برای جلب ایشان فروگذاری نمی کردند. وی در همین رابطه میگوید:ایرانیان از اصول دادگستری بخوبی باخبر بودند و پادشاهان بزرگی داشتند که با دقتی شایان ذکر در اجرای این اصول مراقبت میکردند. بزهکار را سخت کیفر می دادند،اما همیشه توجه داشتند که خطاهای نخستین را آسان ببخشند و در عوض با مجازاتهای شدید از تکرار این گناهان جلوگیری کنند. قوانین خوب فراوان داشتند که تقریبا همه آنها یادگار کوروش و بعدا یادگار داریوش بود. دستورهای مشخصی برای حکومت و شوراها داشتند و در همه مشاغل سلسله مراتب دقیقا رعایت می شد. وقتی می گفتند:بزرگان عضو شورای سلطنتی چشم و گوش پادشاه اند در واقع از این طرف به پادشاه یادآور می شدند که وزرای او برای وی حکم خواص را برای بدن دارند،یعنی وی باید به دست آنان کار کند و از جانب دیگر به وزیران می فهماند ند که نباید به نفع خود کار کنند،بلکه باید به پادشاه که ریس ایشان است و به تمام دستگاه حکومت و ملت خدمت کنند. شاتوبراین نویسنده بزرگ فرانسوی نیز در خصوص کوروش بزرگ و سرزمین ایران باستان و ایرانیان می گوید: کوروش بزرگ که تاج پادشاهی ماد و پارس را بر سر نهاده بود بزرگترین امپراتوری دوران کهن را بوجود آورد ولی اداره این امپراتوری را بر اساس حکومت مطلقه قرار نداد،زیرا نیمی از قدرت به شورایی تعلق داشت که قسمتی از مقام سلطنت را تشکیل می داد.از لحاظ عدل و قوانین که او برای حکومت وضع کرد و بعدا قوانین قضایی حکومتی ایران شد ، قوانین بی آلایش بود. دستگاه عدالت با بی طرفی و وظیفه شناسی کامل بدست قضاتی که از طبقه سالخوردگان برگزیده می شدند اداره می گشت.در موارد خیلی مهم نیز دعوا را به حضور شاهنشاه میبردند. در آن زمان شاید جامعه ایران بیش از هر جای دیگر در روی کره زمین به سوی مدنیت پیش رفته بود. یک دستگاه اداری منظم تمام شیون امپراتوری را هماهنگ با هم به فعالیت وا میداشت.ایالات به دست فرمانده هانی اداره می شد که از طرف پادشاه تعیین می شدند و آن وسیله ای که تا به آنروز در نزد هیچ ملت دیگر سابقه نداشت،یعنی دستگاه پست چاپار بود که کوروش آنرا بر اساسی که امروز در نزد ملل عصر جدید معمول است بوجو آورد،و همین امر اجزاء مختلف این بدن عظیم را به هم پیوندد می داد و آثاری که از این امپراتوری باقی مانده از رواج و اهمیت هنرهای زیبا در قلمرو شاهنشاهی کوروش حکایت میکند. او برای این حرکت خود از اسبهای تندرو استفاده میکرد و در فواصل راهها مقرهایی ایجاد کرد که سواران و اسبهای تازه نفس ادامه حرکت چاپار را انجام می دادند. شاید نقل این قطعه شعر کوچک و زیبا از ویکتور هوگو نیز بی مورد نباشد. او در رابطه با کوروش می گوید: هم چنان که کوروش در بابل عمل کرده بود ناپلون نیز آرزو داشت از سراسر جهان یک تاج و تخت بسازد و از همه مردم گیتی یک ملت پدید آورد و باز در همین رابطه نوشته ای است از یک اروپایی شهیر بنام کنت دوگوبینو که تحت عنوان تاریخ ایران به چاپ رسیده است،می توان گفت که این کتاب یکی از بهترین آثاری است که در باره کشور ایران نوشته شده است در خصوص کوروش می گوید:اثری که کوروش در تاریخ جهان گذاشته بی شک یکی از بارزترین آثاری است که تاکنون آدمی زاده ای در افکار میلیونها مردم دنیا باقی نهاده است. از روزگار کوروش تاکنون دور زمان بکرات سپری شده،ملل بسیاری پراکنده شده و جای خود را به دیگران سپرده اند اما در میراثی که به نسلهای پیاپی منتقل شده همواره نام کوروش در ردیف با عظمت ترین و درخشان ترین خاطره ها باقی مانده است.هر جا که پای تمدن غرب و شرق بدان رسیده،اسم این پادشاه بزرگ آسیایی نیز دهان به دهان تکرار شده است.
ترک ها مدعی هستند که لباس شخصی هایی از مناطق فارس نشین برای سرکوب حوادث تبریز آورده بودند.
کیومرث من حرفت رو قبول دارم چون در تاریخ جنبش مردمی جدایی طلبانه ایی در اون منطقه نبوده. این مساله جدایی آذربایجان القایی از طرف روس ها و در زمانی از طرف ترک های عثمانی بوده.
معمولا نتایج برنامه های سیاسی القایی از کشورهای ابر قدرت مدت ها باقی می مونه.
سلام به همه
شبح
ببینید دوستان من دموکراسی وآزادی با فرهنگ ما خیلی سخت جور در میاد.
دوست 95 عزيز!
حکايت روزگار ما، حکايت مردان مبارز تنها به ميدان آمده به دعوت همگان است.
شب گیر
در این جا چار زندان است
آذربايجان قفقاز مهندس امیر یاوری افشار سياست شوروي دربارهي ايران كه بوسيله عمال خود، رهبران حزب توده و فرقه تعقيب ميگرديد تجزيهي آذربايجان از ايران بود. بعد از فروپاشي شوروي اين سياست را گردانندگان آذربايجان قفقاز و ايادي آنان در خارج دنبال ميكنند. در اين مورد قبلا جادارد يادآوري شود كه مساله اساسي در ايران امروزي رهايي از بندها و ظلمت عقب ماندگي و قرون وسطايي است. در جهان سوم چيزي كه كم و نارساست نه وسعت خاك است، نه تعداد جمعيت و نه ثروتهاي طبيعي و غيره، چيزي كه اكنون در جهان سوم واقعا كم و نارساست و خلقهاي در حال رشد، احتياج حياتي به آن دارند همان رشد لازمست. خلقها بدون رشد لازم، مانند بچههاي خردسالي هستند كه قادر به حل مسائل خود نميباشند. علت العلل تمام دشواريها در جهان سوم يك چيز بيشتر نيست. آن هم عدم رشد كافي است. باين دليل هم قبل از آن كه مردم ما سرنوشت خود را به دست خود بگيرد و در كشور مردم سالاري پايدار و پيگيري بوجود بياورد، اصولا طرح مسائل ايالتي و قومي در ايران عملي خواهد بود ضد ملي كه غير از ايجاد تفرقه و جلوگيري رشد ملت و كشور ثمر ديگري نميتواند داشته باشد. ملت فرانسه سالهاي سال، رشد يافتهتر از مردم ايران است. در فرانسه مسايل قومي، تنها در سالهاي اخير شروع به مطرح شدن نموده است. ما ايرانيها در شرايط امروزي ايران تنها به طرح مسائل و اقداماتي در وطن خود نيازمند هستيم كه منحصرا در راستاي رسيدن به مردم سالاري و منافع و ملاحظات ملي ما بوده باشد. حالا طرح مسئله قومي و ايالتي در ايران چيزي است كه دشمنان ملت و ميهن ما در آرزوي آن هستند. بعد از نجات از اسارت بيماري عقبماندگي، بدون «كمك» باكو و مهاجرين قفقازي مقيم ايران هم ما قادر به حل مسائل داخلي ميهن خود خواهيم بود. همان گونه كه ملل رشد يافته بدون دخالت از خارج قادر شدهاند. ايران از نظر تاريخ و سنن ملي و ويژگيهاي اهالي ايالات مختلف خود قابل مقايسه با هيچيك از كشورهاي ديگر جهان نيست. بدين جهت نيز هيچ كدام از راه حلهاي مسئله قومي در كشورهاي ديگر، در مورد ملت و ميهن ما نميتواند صادق باشد. دخالت بيگانگان در امور داخلي ايران از هر كشوري و بهر نحوي از انحاء كه بوده باشد، از سويي هدف ديگري غير از برآورده ساختن منافع خود آنها نخواهد داشت. و از سوي ديگر اصولا هيچ بيگانهاي قادر نيست با تاريخ و روحيات و سنن ملي و خصوصيات وطن ما بهتر از خود ما ايرانيها آشنا باشد و در مورد مسايل ايران و از جمله مسئله قومي براي ما راه حل نشان بدهد. در هر حال، به عقيدهي برخي، اهالي آذربايجان قفقاز خلق جداگانهاي ميباشد. شهادت عيني من در اين مورد به شرح زير است: اگر صحبت بر سر رنگ پوست و قيافه و زبان باشد، اهالي آذربايجان قفقاز با ما ايرانيان ساكن ايالت آذربايجان فرق زيادي ندارند و يا تقريبا. ولي اگر صحبت بر سر تاريخ و روحيات و سنن ملي و مانتاليته و نظاير آن باشد، اهالي آذربايجان قفقاز ايرانيت خود را از دست داده و با ما بيگانه شدهاند. ما ايرانيان ساكن آذربايجان موقعي كه مثلا به تهران يا مشهد و اصفهان و شيراز و جاهاي ديگر ميرويم هميشه خود را در خانهي خود حس ميكنيم. به آساني ميتوانيم دوست و آشنا و رفيق و آمد و رفت و معاشرت و پيوند فاميلي با هموطنان ايالات ديگر ايران پيدا كنيم و عينا مثل آنست كه از آذربايجان خارج نشدهايم. در حالي كه در باكو و يا تركيه خود را بيگانه مييابيم. دوستي و آمد و رفت و زبان مشترك و غيره با آنها يا اصلا نداريم و يا خيلي محدود است. كلمهي «آذربايجاني» براي قفقازيها به معني مليت است. در حالي كه براي ما نماينده بخشي از مردم ايران است كه در قسمتي از خاك ايران به نام آذربايجان بسر ميبرند. ما را در باكو «همشهري» مينامند كه به سهمي جنبهي تمسخر و تحقير دارد. و اما صرفنظر از جنبهي تمسخر، گوياي آنست كه پيش از انقلاب اكتبر يعني موقعي كه سرحد در بين ايران و روسيه باز بود آذربايجانيهاي ايران در باكو به هم ديگر همشهري خطاب ميكردند و خود را از محليها جدا ميدانستند. اين جدايي و عدم يگانگي در بين ما و اهالي آذربايجان قفقاز واقعيتي است كه براي مشاهدهي آن كافي است يك نفر از آذربايجان ايران سري به باكو بزند. ساكنين آذربايجان قفقاز در مدت دو قرن جدايي از ايران نه تنها ايران، نه تنها ايرانيت خود را از دست دادهاند بلكه تاريخ خود را نيز در اثر تبليغات تحريفآميز روسها فراموش كردهاند. معمولا نميدانند كه آنها را روسيهي تزاري در تعقيب سياست اشغال زمينهاي ديگران در حدود دويست سال قبل از ايران جدا كرده است. در جزوهاي در سال 1969 ميلادي من تصريح كردهام كه «مهاجرين قفقازي مقيم ايران غير از زبان تركي با لهجهي قفقازي وجه مشترك ديگري با ما ندارند.» اين واقعيت طبيعتا با عمق بيشتري در مورد اهالي آذربايجان قفقاز هم صادق ميباشد. در باكو دانشجويان بارها از من ميپرسيدند « ما چه مليتي داريم.» براي آن كه در تاريخ خلقي به نام ملت آذربايجان و يا كشور آذربايجان پيدا نميكردند. در ضمن واژهي ملت مفهوم مشخصي ندارد. يوسف جوگاشويلي معروف به استالين كه خود را متخصص مسئله قومي در روسيه ميدانست زبان مادري واحد را يكي از شرايط ملت واحد بودن ذكر كرده است. اين نظر با واقعيت مطابقت ندارد. مثلا در سوئيس وجود سه زبان مادري مختلف مانع آن نيست كه ملت سوئيس از لحاظ يگانگي و يكپارچگي ملت نمونهاي در دنيا بوده باشد. نژاد و مذهب متفاوت نيز مغايرتي با ملت واحد بودن ندارد. در ايالات متحده آمريكا، سياه و سفيد و زرد و كاتوليك و پرتستان و مسلمان و يهودي و غيره، ملت واحد و يكپارچهاي را تشكيل دادهاند. در هر صورت تئوري باقي دربارهي زبان مادري و مليت و وابستگي يكي بديگري، چنان كه قبلا نيز اشاره شده است، تشبيه مغرضانه و بياساس است. موقعي كه يكنفر روستايي سادهي آذربايجاني كه فارسي آميخته با تركي حرف ميزند ميرود مثلابه مشهد و يا شهرهاي ديگر كشور، هيچ وقت حس نميكند كه از خانهي خودش خارج شده است، و يا هيچ گونه فرقي در بين خود و هموطنان فارسي زبانش مشاهده نميكند، هيچ نوع تبعيضي نميبيند، چهارشنبه سوري و نوروز و سيزده بدرش يكي است، كسي از تركي حرف زدن او نه ناراحت ميشود و نه ايرادي دارد و نظاير آن يعني اين كه اين روستايي سادهي آذربايجاني با اهالي مثلا اصفهان يا تهران ملت واحدي را تشكيل ميدهد و زبان فارسي را زبان فرهنگي و ملي خود ميداند. اين گونه مثلها فراوان هستند. مثلا در شمال شرق فرانسه اهالي آلزاس و لرن در خانه به آلماني صحبت ميكنند ولي با آلمانيها ملت واحدي را تشكيل نميدهند. پيش از جنگ در اثر تبليغات آلمان نازي در استانهاي نامبرده، جنبشهاي تجزيه طلبي و پيوستن به آلمان به وجود آمده بود. بعد از اشغال فرانسه دولت آلمان آلزاس و لرن را به خود ملحق نمود. پس از اين الحاق اهالي آلزاس و لرن، به زودي دريافتند كه به رغم زبان مادري مشترك، آلماني نبوده و بلكه فرانسوي هستند. و يا همچنين در اتريش كه بعد از پيوستن به آلمان بلا فاصله برايشان روشن شد كه با وجود زبان و نژاد و مذهب واحد، ملت تماما جداگانهاي ميباشند. تا جايي كه بعد از جنگ جهاني دوم عدم اعتماد فراواني نسبت به آلمانيها پيدا كردهاند. بدين ترتيب زبان مادري واحد را نميتوان مانند قالب و يا فرمول رياضيات به طور چشم بسته در هر جامعهاي بكار برد و براي خلقها، ملت سازي نمود. عامل تعيين كننده براي آن كه شماري از انسانها بتوانند در يك واحد جغرافيايي با هم زندگي كنند و ملت واحدي را تشكيل بدهند، تاريخ و روحيات و سنن و مانتاليته و امثال آنست. ما ايرانيان مقيم آذربايجان با اهالي استانهاي ديگر ايران، مانند دو برادر تني هستيم كه در خانه مشتركي به نام ايران با برادري و برابري مطلق زندگي ميكنيم. مطابق شهادت تاريخ چه در گذشته دور و چه در قرن اخير در هيچ زماني و در هيچ موردي در بين آذربايجان و ايالات ديگر ايران كوچكترين اختلاف و تضاد و تبغيض و دوگانگي و سوء تفاهم و غيره ديده نشده است. واقعيتي كه مويد وجود ملت واحد در ايران است. تاريخ همچنين گواه آنست كه زبان فارسي و نوروز و سيزده بدر و غيره را ديگران وارد آذربايجان نكردهاند. ايرانيت و زبان فارسي و سنن ملي ما، پيش از آمدن تركها در آذربايجان وجود داشت. زبان تركي را حكمرانان ترك وارد آذربايجان ساختهاند بدون آن كه بتوانند ايرانيت و زبان فارسي را از آذربايجان بيرون كنند. در واقع بر عكس، بعلت برتري فرهنگ و تمدن ايراني، حاكمان ترك زبان مجبور شدهاند، زبان فارسي و سنن ملي ما را بپذيرند و در داخل ايرانيان ساكن آذربايجان به تحليل بروند. از آنها غير از تركيِ مخلوط به فارسي، چيز ديگري در آذربايجان باقي نمانده است. در آذربايجان نژاد ترك وجود ندارد. براي تاييد و يا تكذيب آن ابدا لازم نيست كه يك نفر نژاد شناس باشد. از همان سرحد ايران به طرف تركستان قيافهها شروع ميكنند به عوض شدن. چشمها باريك ميشوند و استخوانهاي صورت برجسته ميگردند. تركمنها بيش از تركهاي ديگر با به ايران نزديك هستند و كمتر قيافهي مغولي و چيني دارند. معهذا تشخيص آنها از آذربايجانيها، اشكالي ندارد. در حالي كه تشخيص آذربايجانيها از اهالي استانهاي ديگر ايران محال است. در ضمن در خود تركيه نيز قيافهي تركستاني به چشم نميخورد. اهالي تركيه شباهتي به ساكنين تركستان ندارند. علاوه بر آن كه با محليها مخلوط شدهاند، طي صدها سال هم بچهها را از كشورهاي مفتوح به تركيه آورده و سرباز بزرگ ميكردند. يعني هر چه بيشتر خود را به تحليل ميبردند. به طوري كه اگر گفته شود در تركيه نژاد ترك وجود ندارد، چيزي كه هست زبان تركيِ مخلوط به عربي و فارسي است، اشتباه بزرگي نخواهد بود. وقتي كه آتش تجزيه طلبي در همه جا شعلهور بود، در ايران كوچكترين اثري از آن ديده نشده است، حالا اين آتش در حال خاموشي است. عللي كه در پيدايش سرمايهداري، خلقها و زبانها را از هم جدا ميكرد اكنون از بين رفته است. ديگر كسي نفاق و دشمني را در بين خلقها دامن نميزند. تا جايي كه ملل اروپا كه طي قرون متمادي سرگرم برادركشي بودند، حالا در صدد يگانگي برآمدهاند. در ايران كه در هيچ تاريخي جنبشهاي جدايي طلبي وجود نداشت، طبيعتا بعد از اين در بين استانهاي مختلف كشور وحدت و يگانگي ملي بيش از پيش، آهنينتر خواهد شد. چيزي هم كه مربوط به زبان محلي ما تركي باشد، به گونهاي كه بر كسي پوشيده نيست، آذربايجانيها در استعمال و نوشتن آن آزادي كامل دارند. اشخاص فراواني در آذربايجان هستند كه به تركي شعر ميگويند و آن را با آزادي تمام چاپ و پخش ميكنند. در آينده نيز اهالي آذربايجان، در جوار زبان رسمي و فرهنگي، هر محل و جايي كه براي به كار بردن زبان تركي در ايران لازم بدانند، نه كسي مخالف آن خواهد بود و نه امكان مخالفت خواهد داشت. در هر حال اين موضوعي است كه فقط مربوط به خود ما ايرانيان ساكن آذربايجان ميباشد. در اين مورد نه نيازي به درس گرفتن از همسايههاي خود داريم و نه از مهاجرين قفقازي مقيم ايران. در ضمن پدران ما نه تنها ايران را براي ما به جا گذاشتهاند، راه حل مساله قومي را نيز به ما نشان دادهاند. آن هم مطابق شهادت تاريخ، اين است كه وجود زبان محلي در آذربايجان، نه كوچكترين مغايرتي با ايرانيت ما دارد و نه با زبان ملي و رسمي و فرهنگي ما فارسي. بعد از فروپاشي رژيم شوروي در روسيه، طبيعتا صحبت تجزيهي آذربايجان از ايران ميبايستي كنار گذاشته شود. و اما هنوز هم در باكو اشخاصي هستند كه حاضر نيستند مقاصد تجاوز و توسعه طلبي شوونيستهاي روسي را از سر خود بيرون بريزند. آنها به خواب «آذربايجان بزرگ» و جدايي آذربايجان را از ايران، ادامه ميدهند. روزي در باكو در جشن سالگرد تشكيل فرقه]ي دموكرات[، من هم جزء مدعوين بودم. ميرزا ابراهيم اوف، به اصطلاح رييس جمهور آذربايجان شوروي در توجيه تجزيهي آذربايجان از ايران با لهجهي قفقازي فرياد ميزد: اگر سوسياليسم يك ده را هم آزاد كند: ميبرد يا ميبازد؟ حاضرين نيز جواب ميدادند: ميبرد در حالي كه از خود استالين گرفته تا امثال ابراهيم اوفها و دمداران آنان، به طوريكه تجربه نشان داد، در جهل و ناداني و بيخبري عميقي فرو رفته بودند. گردانندگان شوروي و كساني كه سرنوشت مردم در دست آنها قرار داشت، از چيزي كه كوچكترين آگاهي نداشتند، مساله قومي و شرايط تحقق و برد و باخت سوسياليسم بود. براي آنها، غصب و اشغال سرزمينهاي ايران، به معني آزادي و بردِ سوسياليسم بود. اولياي امور در باكو در مدت هفتاد سال، به گوش ساكنين آذربايجان قفقاز فرو بردهاند كه گويا آذربايجان ايران مستعمرهي فارسها است، لذا هر چه زودتر بايد «آزاد» شده و به باكو به پيوندند. اهالي آذربايجان قفقاز در اكثريت قريب به اتفاق خود، نه اطلاعي از تاريخ و گذشته خود دارند و نه از روابط ايرانيان مقيم آذربايجان با ساكنين استانهاي ديگر ايران. اگر رژيم شوروي وجود نداشت، يقينا اهالي آذربايجان قفقاز، ايرانيت خود و زبان فارسي را فراموش نميكردند. صابر كه از شعراي متاخر آذربايجان قفقاز است به فارسي هم شعر گفته است. رژيم شوروي در چهارچوب گرفتن و آنكادره]قالبي[ كردن جامعه، قاطعيت ويژهاي داشت. طي دهها سال، تلاش شده است كه زبان فارسي، زبان تماما بيگانهاي معرفي شده و به كلي فراموش گردد. به هر صورت، عنوان كردن « آذربايجان بزرگ» به وسيلهي ملت سازان باكو، علل مختلف دارد. يكي همان شوونيسم معروف است كه هدفش توطئه و تئوري بافي به منظور گمراه ساختن ساده لوحان و زود باوران در راستاي تجزيهي كشورهاي ديگر ميباشد. ديگري رهايي از خردي و ضعف است. باكو به علت خردي و ضعف خود در تلاش يافتن قدرت و وسعت است. وسيلهي يافتن قدرت و وسعت يا پيوستن آذربايجان قفقاز به مادر وطن يعني ايران است و يا الحاق بخشي از خاك ايران به باكو. ما نه دليلي براي تجزيهي وطن خود داريم، نه ترك تاريخ و سنن ملي و زبان فرهنگي خويش، فارسي و نه تعويض تصنعي نژاد و مليت خود به منظور همبستگي و يگانگي با تركان آسياي ميانه، چيزي كه گردانندگان باكو در صدد آن هستند. لذا تنها راه حل ممكن براي نجات از حقارت و ضعف، رجعت آذربايجان قفقاز به اصل خود و پيوستن به ايران ميباشد. براي چيزيكه آغوش ما ايرانيها هميشه باز خواهد بود. دست اندركاران آذربايجان قفقاز، از سويي افتخارات فراواني به شاهان صفوي دارند و از سوي ديگر با فراموش كردن تاريخ و نژاد و گذشتهي خود، نبردهاي شاهان صفوي را بر عليه تركها براي حفظ ونگهداري ايران و ايرانيت و زبان فارسي و سنن ملي ما ناديده گرفته و با دنباله روي از تركيه، در فكر پانتركيسم و وحدت مردم ترك زبان ميباشند. در حالي كه خونهاي ريخته شدهي پدران ما در آن نبردها، هنوز خشك نشده است. بالاخره صرفنظر از همه چيز، پدران ما خود را ايرانيان ساكن آذربايجان ميدانستند. حالا چه اتفاقي افتاده است و به چه دليلي ما بايد هويت خود را عوض كنيم و بر خلاف اسلاف خود، به طور مصنوعي تبديل شويم به تركهاي مقيم ايران و يا تركهاي آذري، آن گونه كه ملت سازان در تركيه و باكو ميگويند. در صورتي كه در حقيقت امر، ترك نبوده و بلكه ايرانياني هستيم كه به علت حوادث تاريخ در خانه به تركي مخلوط به فارسي صحبت ميكنيم. ما از پدر و مادر خود، ايراني به دنيا آمدهايم و اكنون چگونه ميتوانيم مليت ذاتي و طبيعي خود را تغيير داده و با تئوري بافي همسايگان خود، مبدل به ترك بشويم. در ضمن ايراني بودن ما، كوچكترين مغايرتي با افتخار ما به زادگاه خود آذربايجان به عنوان بخشي از خاك لاينفك ايران و تاريخ و اهالي دلير و ميهن پرست آن نميتواند داشته باشد. در اين جا، عبارت «مليت ايراني» در معناي داشتن نژاد و تاريخ و سنن ملي و زبان فرهنگي واحد و غيره با اهالي ايالات ديگر ايران به كار رفته است و نه مثلا داشتن شناسنامه ايراني و يا تبعيت ايراني. ما آذربايجانيها در واقع، بخشي و يا عضوي از ملت ايران هستيم و نه اين كه تركهايي ميباشيم كه در ايران زندگي ميكنيم و تبعهي ايران شدهايم.
ايراني زبانان اران، گذشته و آينده دكتر داريوش افروز اردبيلي سرزمين اران (آلبانياي قفقاز) كه طي سدههاي دراز از كانونهاي درخشش فرهنگ ايراني و زبان فارسي بود ـ گواه اين سخن، سرايندگان نامدار برخاسته از اين سرزمين، همچون نظامي گنجهاي، مهستي گنجهاي، فلكي شرواني، مجيرالدين بيلقاني، ناقوان قرهباغي (خورشيد خانم). هند و شاه نخجواني و بسياري ديگر است.(1)ـ در پي چيرگي تيرههاي ترك زبان و سپس روسيهي تزاري و آنگاه اتحاد شوروي، نخست شاهد گويشهاي فارسي از زبان گفتاري باشندگان اين سرزمين و سپس حذف فارسي از زبان نوشتاري آنان و در پايان كوشش براي استحالهي تيرههاي ايراني زبان (همچون تاتها و تالشيان و كردان) در مردم ترك زبان اران بوده است. در دوران روسيهي تزاري و سپس اتحاد شوروي، از جمله سياستهاي اصلي فرهنگي آنان، پيكار همه سويه با زبان فارسي و كوشش براي برانداختن اين زبان، از پهنهي فرهنگ و دانش در قفقاز و ورازرود رود (ماوراء الهز) بود. پس از استقلال جمهوري اران با نام ساختگي «جمهوري آذربايجان»، سردمداران باكو، بر جاي روسي گرداني پيشين، تركي گرايي و تركي گرداني را آرمان خود نهاده و فارسي ستيزي و دشمني با نمادهاي فرهنگ ايراني را در پوششي ديگر پي گرفتند. برپايهي پژوهشهاي زبان شناسان و تاريخدانان ميدانيم كه در گذشته، زبان مردم آذربايجان «آذري» و زبان مردم اران «اراني» بوده است كه هر دو از خانوادهي زبانهاي ايراني هستند. در پي رخدادهاي تاريخي، زبان تركي جاي زبانهاي نامبرده را گرفت. اما، اين زبانها، چه در آذربايجان و چه در اران، در برخي جاها، زندگي نيمهجان خود را، با نام زبان تاتي پي گرفتهاند.(2) در بخشهاي خيزين، سيازان، دوهچي، قوناق كند، قوبا(قبه)، سترسه، اسماعيل لي، بالاخاني، سوراخاني، كيلور، صابونچي، مشتقي (مشهدي تقي؟) و نيز، شبه جزيرة آبشوران، افراد تاتي زبان بسياري زندگي ميكنند. بسياري از نامهاي سرزمينهاي تاتي زبان، فارسي و ايراني است؛ براي نمونه نام روستاهاي چهره زمين، گل يخ، ريزآور، خيزي، فندقان، تودار، گيلان آوا، گل يازي، افروجه (=آب فرو جسته؛ زيرا در نزديكي روستا آبشاري هست.)، گنداب، زيبه، چراغ، گيرهسنگ، رنگيدار، دوراهي، گرميان، خروشه، زيرتنگه، خانقاه، پوستِ قاسم، ... (3) جز تاتي زبانان، گروههاي ديگراز ايراني زبانان، در جمهوري اران به سر ميبرند؛ لاهيجها ـ كه در گذشتة دور، از لاهيجان به اران كوچيدهاند ـ در بخشي به نام لاهيج به سر ميبرند و به گويش لاهيجي گفتگو ميكنند. گروههاي پراكندهاي از كردان، در اران به سر ميبرند. تالشيان نيز ـ كه در پي عهد نامههاي گلستان و تركمانچاي، سرزمينشان از ايران جدا شد ـ در شهرهايي مانند لنگران، جوند، موسيلي، آستاراي جدا شده از ايران و ورگه دوران به سر ميبرند.(3) آن چه كه در نگاه نخست دريافته ميشود، اين كه گردانندگان سياست و فرهنگ جمهوري اران، (آذربايجان) ايراني زبانان را از آغازين روزهاي استقلال نا ديده انگاشتهاند؛ گو اين كه پيش از استقلال نيز همچنان بود؛ اما، پس از استقلال اران، ايـن رونـد شدت بيشتري يافته است. بـراي نمونـه، در جايي كه آمـار تالشيان اران در سـال 1368 خ (1989 م) پانصد هزار تن برآورد ميشود (3) در آمار رسمي 1369 خ (ژانويه 1991 م) اين شمار به 169/21 تن كاهش داده ميشود (4) و اندكي پس از آن، حتي يكي از مسئولان سرشماري جمهوري اران پا فراتر نهاده و ميگويد: «زماني بود كه تالشيها وجود داشتند؛ ولي حالا ديگر وجود ندارند؛ آنها مستحيل و ادغام شدهاند.» (3) كردان نيز، سرنوشتي همانند برادران تالشي خود دارند. آمار غير رسمي، كردان جمهوري اران را 000/250 تن (دويست و پنجاه هزار تن) برآورد ميكند؛ (3) اما، آمار رسمي 1369 خ، شمار كردان را به 226/12تن كاهش ميدهد (4) و اندكي پس از آن گفته ميشود در اران كردي وجود ندارد و پيگيريهاي كردان نيز راه به جايي نميبرد.(3) ايراني زبانان اران، چه در دورهي روسيهي تزاري و شوروي و چه پس از استقلال اران، همواره از داشتن خط و كتابت، بيبهره بودهاند؛ هرگز به زبان مادري تحصيل نداشتهاند و ناگزير به روسي يا تركي تحصيل كردهاند. تركي بودن زبان بسياري از شبكههاي تلويزيوني و راديويي و تقريبا همهي مطبوعات و كتابها، آميختگي با تركي زبانان و پيروي فرهنگي از آنان، نبود نوشتههاي مكتوب به زبان مادري و بسياري دلايلهاي ديگر باعث شده است از شمار ايراني زبانان و نيروي زبانهاي باستانيشان بسيار كاسته و سرزمينهاي زير سيطرهشان خردتر شود.(3) ايراني زبانان اران، هنوز دلبستگي به زادبوم كهن خود را فراموش نكردهاند؛ چنانكه پس از استقلال اران، تالشيان خواهان جدايي از اران و پيوستن به ايران بودند كه بعدها، به دليلهايي اين اشتياق فروكش كرد. ايران پس از استقلال اران، پيوندهاي نزديك با آن جمهوري داشته و به كارهاي بسيار از جمله «مشاركت در برگزاري مراسم اعياد اسلامي و مراسم وفات ائمه و مشاركت در مراسم تعزيه و نوحهخواني و احسان طعام در ماه محرم و شبهاي جمعه پس از دعاي كميل در مسجد تازه پير، تاسيس مركز بزرگ اسلامي در جمهوري آذربايجان! توسط سازمان تبليغات اسلامي، احداث و تكميل مسجد در نخجوان از سوي بنياد مستضعفان، اعزام حجاج آذربايجاني! به مكه با پرداخت 75% هزينة سفر آنان، تاسيس كميته امداد امام خميني شاخه باكو براي كمك به مستمندان اراني» دست زده است.(5) جاي آن است كه نهادهاي مسئول در دولت ايران در كنار چنين كارهايي و در راستاي سياستهاي فرهنگي، از يك سو، از حق ايراني زبانان اران، براي دانش اندوزي به زبان مادري دفاع كنند و از ديگر سو، امكانات و نهادهاي بايسته را براي اين كار فراهم نمايند و هم زمان، بنگاههاي فرهنگي و زبان شناسي كشورمان به پژوهشهاي گسترده درباره پيشينه و ويژگيهاي دستوري و آوايي و زبانشناسي اين زبانهاي باستاني دست بزنند و نگذارتد اين جزيرههاي زباني كه از پايگاههاي فرهنگي ارزشمند ما در اران هستند، با سيلابهاي ماهوارهاي و تلويزيوني شسته شوند و از ميان بروند. از ياد نبريم كه تا چند ده سال گذشته، اكثريت مردم بحرين به فارسي سخن ميگفتند و اكنون در سايهي سهلانگاريهاي ما، به گفتهي دوستي ـ كه به اين كشور رفته بود ـ فارسي در بحرين كمابيش نابود شده است و بدانيم كه در كانادا ـ كه بخشي از مردم آن فرانسوي زبان هستند ـ در سايهي كوششهاي بيامان ژنرال دوگل، زبان فرانسوي در كنار زبان انگليسي رسميت يافته است. نكتهي ديگر اين كه، بركامهي سمپاشيهاي پان تركسيتهاي اران، مردم اران دلبستگي گذشتهي خود به شاهنامه و سرودههاي سعدي و حافظ و ... را اندك اندك به ياد ميآورند و آموزشگاههايي را كه در آنها الفباي فارسي و زبان فارسي آموزش داده ميشود، به خوبي پيشواز ميكنند؛ جاي آن است اين رويداد به مروا گرفته شود و با فرستادن استادان دانشمند و داير كردن آموزشگاههاي هر چه گستردهتر و مجهزتر فارسي، پيوندهاي دير پاي گذشته، از نو استواري يابد. منبعها 2.آذري يا زبان باستان آذربايگان ـ سيد احمد كسروي ـ فردوس ـ 1379 3.اران، از دوران باستان تا آغاز عهد مغول ـ دكتر عنايت الله رضا ـ مركز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ـ 1380 ـ صص 538 تا 542 و 157 تا 159 4.جمهوري آذربايجان ـ گردآوري و تنظيم: بهناز اسدي كيا ـ موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ـ 1374 ـ صص 21 تا 23 5.همان ـ صص 131 و 132 و 136
همه مردم فلات ايران، از يك ريشهاند دكتر مازيار اشرفيان دكتر مازيار اشرفيان بناب، عضو هيات علمي پژوهشكده باستان شناسي سازمان ميراث فرهنگي كشور كه دانشآموخته دكتري پزشكي دانشگاه علوم پزشكي تهران و كارشناسي ارشد باستان شناسي از دانشگاه «منچستر» بوده و در حال حاضر مشغول گذراندن ماههاي آخر مقطع دكتري تخصصي رشته ژنتيك پزشكي و جمعيتي در دانشگاه «كمبريج» انگلستان است در گفتوگو با خبرنگار «پژوهشي» خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) خاطرنشان كرد: موضوع تحقيق و مطالعه من در مقطع دكتري مطالعه ژنتيكي اقوام ايراني و بررسي ارتباطات تاريخي و ژنتيكي تمام اقوام ساكن در فلات ايران بوده است. در اين مطالعه كه با كمك و نظارت گروهي از برجسته ترين محققان ژنتيك تكاملي و جمعيتي انجام شده، نمونهاي از افراد داوطلب وابسته به تمام گروههاي اجتماعي و قومي ايران مورد مطالعه قرار گرفتهاند كه نتايج حاصله بسيار جالب توجه و تعمق ميباشد. به گفته وي، مطالعه DNA ميتوكندريال نشان ميدهد كه ريشهي مشترك مادري تمام اقوام ايراني ساكن در فلات ايران، به زماني بسيار عقب تر از آن چه در نظريهي مهاجرت اقوام آريائي مطرح مي باشد بر ميگردد. بدين ترتيب كه اگر تمامي اختلاط ها و شاخص هاي ژنتيكي مربوط به ساير مناطق جغرافيايي و قومي را از محتواي ژنتيكي نمونههاي مدرن ايراني حذف كرده و به كناري بگذاريم، اخيرترين جد مشترك مادري ما (Most Recent common ancestor- MRCA)، زماني حدود 10 هزار و 500 تا 11 هزار سال قبل در فلات ايران ميزيسته است. وي افزود: نزديكي ژنتيكي ميان اقوام ساكن در فلات ايران و از سوي ديگر خاص بودن اين محتوي ژنتيكي در فلات ايران، به قدري ملموس و غير قابل انكار است كه حتي كار برد واژهي اقوام را در مورد جمعيت ساكن در فلات ايران با شك و ترديد روبرو ميكند. به اين معني كه آنچه باعث تمايز ژنتيكي گروههاي انساني مي شود تا بتوان آنها را به صورت اقوام تمايز يافته در زمان و مكاني خاص تصور كرد. ابدا در محتواي ژنتيكي ايرانيان اعم از فارس ]شيرازي، اصفهاني، خراساني[ و آذري و لر و بلوچ و تركمن و .... ديده نميشود. دكتر اشرفيان بناب خاطرنشان كرد: براساس يافته هاي محققان انسان شناسي، فلات ايران اولين و مهمترين گذرگاه انسان مدرن در مسير مهاجرت به سرزمينهاي ناشناخته و جهت دستيابي به منابع جديد بوده است. بدين ترتيب تصور عمومي در مجامع علمي بر اين است كه اولين حضور و استقرار انسان مدرن در فلات ايران چيزي در حدود 60 تا 70 هزار سال قبل بوده است كه شواهد و يافته هاي سطحي از محوطه هاي پيش از تاريخ نيز بر همين امر دلالت ميكنند. بدين ترتيب، انسان مدرن در سرتاسر فلات ايران استقرار و اسكان داشته و پس از طي چند ده هزار سال با پيدايش كشاورزي در حدود 10، 11 هزار سال قبل در منطقه هلال بارور كه بخشهايي از غرب فلات ايران را نيز شامل مي شود و سپس اهلي كردن حيواناتي مانند برخي احشام نقش عمدهاي در پيدايش اولين فرهنگ هاي يكجانشيني و تمدن هاي اوليه جهاني ايفا كرده است. وي تصريح كرد: بر اساس منابع تاريخي و باستان شناسي و زبان شناسي موجود، تصور كلي بر اين است كه در حدود چهار هزار سال قبل اقوامي مهاجم يا مهاجر كه به آنها نام آريايي داده شده است از آسياي مركزي به سمت جنوب مهاجرت كرده و وارد فلات ايران شده اند و پس از استقرار سه گروه مهم آنها در فلات ايران (فارس ها در مركز و جنوب، پارتها در شمال شرق و مادها در غرب و شمال غرب)، بخشي از اين اقوام به سمت شبه قاره هند و بخش ديگر به سمت اروپا مهاجرت كرده و اقوام مدرن هندو ـ اروپائي را پديد آوردهاند. وي با اشاره به اين كه تاريخ مدون دقيق و قابل اعتمادي در خصوص اين وقايع جمعيتي در دست نيست، گفت:
دانشمندان در دهههاي اخير براي مطالعه علمي سرگذشت انسان به مطالعات زبان شناسي و ژنتيكي روي آوردهاند. با توجه به اين كه زبان به سرعت و طي گذشت حتي چند نسل ميتواند به شدت دچار تغيير محتوايي و شكلي شود، امروزه مستندترين و قابل اعتماد ترين يافتههاي انسان شناسي، در كنار يافته ها و شواهد فسيلي، يافته هاي ژنتيكي ميباشند.
در مطالعات ژنتيكي جمعيتي مطالعه DNA ميتوكندريال كه فقط از مادر به فرزندان منتقل ميشود، مي تواند تاريخ و گذشته نسلهاي مادري را نمايان كند و همچنين مطالعهي بخش فاقد نوتركيبي كروموزوم Y كه از پدر به فرزندان مذكر منتقل ميشود ميتواند تصوير روشني از گذشته و تاريخ پدري اقوام در طي نسل هاي متمادي در اختيار دانشمندان قرار دهند. دكتر اشرفيان بناب، در ادامه خاطرنشان كرد:
يكي از يافته هاي جالب توجه در مطالعه اخير اين است كه گروههاي غير فارسي زبان به ويژه جمعيت آذري زبان ساكن در فلات ايران ريشه ژنتيكي مشتركي با اقوام ترك زبان ساكن در كشور تركيه و اروپاي شرقي ندارند و برعكس، شاخص تمايز ژنتيكي آنها با ساير گروههاي ساكن در فلات ايران به ويژه فارسي زبانان نزديك به صفر است كه نشانگر ريشه ژنتيكي مشترك آنها در اعماق تاريخ اين مرز و بوم است...حتي هزاران سال پيش از آن كه نامي، از ايران يا اقوام آريائي در ميان بوده باشد.
وي در گفتوگو با ايسنا تصريح كرد: اين در حالي است كه در بيشتر منابع جمعيتي و زبان شناسي ايرانيان را به دو گروه تقسيم ميكنند. يكي آنها كه به زبان فارسي يا ساير زبآنهاي وابسته به گروه هندو-اروپايي مكالمه ميكنند، و تصور بر اين است كه از اعقاب اقوام آريائي هستند و ديگر، آنها كه با زبآنهايي غيراز گروه هندو ـ اروپائي مكالمه ميكنند مانند گروه Altaic كه زبآنهايي مانند تركي و آذري و تركمن يا افشار را در بر ميگيرد و تصور ميرود اين گروهها فاقد ريشه مشترك هند و اروپايي هستند؛ اما يافته هاي ژنتيكي اين بررسي همه دلالت بر اين دارند كه ساكنان فلات ايران در گذر تاريخ هر چند بسيار مورد هجوم و آسيب ساير اقوام قرار گرفته اند و گاه زبان و تكلم آنها كمابيش تحت تاثير قرار گرفته است نه تنها هويت فرهنگي و تاريخي خود را حفظ كردهاند بلكه محتواي ژنتيكي خود را كه نشان از ريشه مشترك چندين هزار ساله آنان دارد را نيز مصون داشته اند. اشرفيان بناب همچنين گفت: نتايج اين مطالعه نشان داده است كه برخي از جمعيت هاي ايراني خصوصا هموطنان زرتشتي خصوصيات جمعيتي بسيار خاص و منحصر بفردي را نشان ميدهند. وي همچنين تصريح كرد كه نتايج اين مطالعه در قالب چندين مقاله علمي تدوين و منتشر خواهد شد كه در حال حاضر اولين آنها جهت نشر به يكي از مجلات علمي معتبر ژنتيك ارسال شده است.
معنا و كاربرد واژهي ترك در ادبيات فارسي
اگر آشنايي شما با شعر قدما چندان گسترده و ژرف نباشد، حداقل ديوان حافظ را بايد كم و بيش خوانده و لحظاتي از عمر را با غزليات ناب خواجه بسر برده باشيد. در اشعار حافظ، بارها از واژهي ترك استفاده شده است. براي نمونه بيتي از حافظ را نقل ميكنيم: اگر آن ترك شيرازي به دست آرد دل ما را /// به خال هندوياش بخشم سمرقند و بخارا را
ترك عاشق كش من مست برون رفت امروز /// تا دگر خون كه از ديده روان خواهد بود يا رب اين بچهي تركان چه دليرند به خون /// كه به تير مژه هر لحظه شكاري گيـرنـد! دلام ز نرگس ساقي امان نخواست به جـان /// چرا كه شيوهي آن ترك دل سيه دانست.
پادشاهان بزرگي چون «احمد بن اسماعيل» و «مرداويج بن زيار» كه از مفاخر و اميدهاي ايرانيان بودند، به دست اين خيانتكاران كشته شدند! چه خاندانهاي اصيل ايراني كه توسط آنان برافتاد و چه آداب و رسوم و عادات ملي كه به دست آنان نابود شد!!! پرستار زاده نيايد به كار /// اگر چند دارد پدر شهريار
دوست گرامی که کامنت 99 رو گذاشتی من ترک نیستم و قسمتی از حرفات رو تایید می کنم اما ترا به خدا حرف از پالایش زبان مردم یک منطقه نکنید. زبان مردم آذربایجان در حال حاضر ترکیست. درباره این موضوع خود مردم آذربایجان باید تصمیم بگیرند.
دوستان گرامی: تاریخ : 5/18/2006 3:13:28 PM
مرجع : www.shamstabriz.com/feizolahi_hakhamaneshiyan.htm این ها همه عقاید ناصرپورپیرار آخوند صفت است که در اواخر هویت ایرانی را به لجن کشیده است. با رفتن به لینک زیر: انزجار خود را ابراز کنید.
تاريخ، ريشه و نژاد متفاوت آذريها نسبت به ترکها : در پی نا آرامی هايی که در اين چند روزه در شماری از شهرهای آذری نشين روی داده بر آن شدم که باز هم به ريختی چکيده اين موضوع را مطرح کنم که اذری را نميتوان با ترک يکی دانست. اينها هم از ديد تاريخی و هم از ديد دانش ژنتيک با يکديگر متفاوت هستند! شوربختانه همان گونه که در اين چند روزه ديديم رخنه گران پان ترک و کسانی که کارشان برپايه دروغ و جعل تاريخ و هويت است با بهره بردن از يک کاريکاتور ساده، عقده گشايی ميکنند. در اين ميان شماری ارازل و اوباش به آنها پيوستند. افزون بر اينها شماری از توده ی مردم را با فريب و بزرگ نمايی با خود همراه کردند. اما با فاش شدن اينکه کاريکاتوريست خود يک آذری بوده (بن مايه bbc) ميتوان به دستهای پشت پرده و کثيف پان ترکها در آن سوی مرزها(باکو و آنکارا) پی برد و به برنامه ی دراز مدتی که اين خائنين به ميهن داشته اند. شوربختانه دولت کنونی و دولت پيشين آن را جدی نگرفته و تا کنون بيکار نشسته و تنها نظاره گر رخنه ی جاعلان تاريخ و دروغ گويان پان ترک بوده اند. با اين همه و با پول فراوانی که سرازير شده در اين چند روزه و تبلغ های پياپی و بی امان، همچنين بسيج نيروهای پان ترکها از سراسر ايران که با تاکنون با پول بيگانگان و متعصبان قوم گرا، تخم کينه و نفرت را در دل آذری های گرامی نسبت به هم ريشه های خود(ارمنی و پارس وکرد) ميکاشتند، اما ميبينم که از ميان ميليونها آذری سراسر ايران(برپايه ی آمار ۲۰ ميليون) و آن هم در بزرگترين راهپيمايی تنها ۵ تا ۸ هزار تن به خيابانها آمدند. ترکيب اين چند هزار تن را هم پيشتر برای شما دوستان نماياندم. تنها شايد ۱۰٪ از اين شمار راهپيمايان با سر دادن شعارهای نژادپرستانه و قومگرايانه همه چيز را به نام پان ترکهای خائن ثبت کردند. بيگمان بيشينه ی اينها همان ارازل و اوباشی بودند که دست به کارهای نابخردانه ای همچون شکستن شيشه ها و آتش زدن بانک و ساختمان صدا و سيما و و برافراشتن ژرچم جمهوری جعلی آذربايجان(اران) و ... زدند. برخورد سخت با اين اشرار ضروری مينمايد. يک نکته گفتنيست! کاريکاتوريست خود آذريست! و براستی در اين کاريکاتور توهينی ديده نميشود. بر همگان روشن است، اين ادبيات لات گونه ايست که هم اکنون در تهران بکار برده ميشود. همچنين در اين عرصه(کاريکاتور) دستها بيش از اينها باز است. بارها و بارها ديده ميشود که حيوانات گوناگون به زبان پارسی سخن ميگويند اما چنين هرج و مرجی را نمی افتد. ياوه گويان پان ترک چنان از ستم پارسيان بر ترکها(آذريها) سخن ميگويند، که گويی اين دو تيره(آذری و پارس) از يکديگر جدا هستند و هم ريشه نيستند. آماج اين تحريف گران تاريخ همين هست، چرا که در قوم و ملت ترک به فرهنگ و انديشه ی برجسته ای بر نميخوريم. فرهنگ ترکی و آغوزی چکيده اش و گذشته اش به چنگيز و تيمور و آتلای خونخوار باز ميگردد که اين نه تنها در ايران باعث به دل گرفتن کينه از اين قوم شده که چنين کينه ای را به سادگی ميتوان در ادبيات و ديدگاه مردمان يونان و قبرس و روس و ايران و ... نيز يافت. همين کينه برای نمونه در شاهنامه که نماد و ريشه ی هر ايرانيست به ريخت اسطوره ی دشمنی با ايرانيان در کنار اعراب نمود پيدا کرده. ترک آغور و آذری آريايی يکسان نيسيتند: در اين ميان پس از حدود ۸۰۰ سال پس از شکست ايرانيان از اعراب، برای نخستين بار اقوام و قبيله های نيمه وحشی ترک مجال رخنه به درون ايران را پيدا کردند. گزارش های تاريخی نشان دهنده ی آن است که برخی زمانها ايرانيان خودخواسته و در بشينه ی زمانهای ديگر ترکها به شيوه ی خود، کشت و کشتار به درون ايران راه يافتند و بيشتر در آذرآبادگان ساکن شدند. اما با وجود فرمانروايی ترکها در چند صد سال و پشتيبانی های آنها از قبائل رخنه گر در آذرآبادگان، ديده ميشود که شمار اينها از باشندگان اصلی و آذربايجانی ها کمتر بوده و در درازای زمان از ديد نژادی حل شده و از بين رفته اند. اينها نتوانستند فرهنگ ايرانی و چند هزارساله ی آذری ها را از بين ببرند و تنها با ياری فرمانروايان ترک به دگرگونی ۶۰٪ ی زبان مردم آذرآبادگان بسنده کردند. در اسناد و مدارک تاريخی و بازگويی ها بارها ثابت شده که مردم آذرآبادگان پيش از يورش قبائل ترک به زبانی ايرانی و هم ريشه با فارسی به نام پهلوی آذری که شاخه ای از زبانهای شمالی پهلويست سخن ميگفته اند. به سادگی ميتوان دريافت که اين زبان پيشينه ای تنها ۳۰۰ ساله دارد در آذرآبادگان و ايران اصالتی ندارد. مردم آذرآبادگان بايد در پی اصالت راستين خود باشند. هم ميهنان اذری و ارجمند، زبان کنونی مردم آذرآبادگان همچون زبان پارسی که آلوده به ويروس تازيست، آلوده به ويروس ترکی شده و زمانش پالايش آن رسيده. بدبختانه پان ترکهای بی هويت با بهره بردن از همين ميخواهند هويت اصيل آذری را از مردم اين ديار گرفته و به گونه ای سستی فرهنگی که ترکها داردند را همچون زالو از آذری های آريايی، جبران کنند. زهی پندار باطل که اسطور های و جشن ها و ريشه ی نژادی بسيار توانمندتر است از زبان! آن هم زبانی بيگانه با پيشينه ای حدود ۳۰۰ سال! در بالا به ريختی چکيده از ديد زبانشناختی به اين پرسمان پرداختيم. در اينجا از ديد ژنتيک به اين پرسمان مينگريم. با توجه به بيگانه بودن ترکان در ايران و مهاجر بودنشان چامه سرايان ما بارها به ريختی ويژه به آنها پرداخته اند و ويژگی های آنها را گوشزد کرده اند. يک جمع بندی از اين سروده ها چهره ی ترکان را اينگونه نمايان ميکند: ۱.خوی وحشی گری ۲. چشمان تنگ ۳. گونه های برجسته ۵. قد کوتاه(از اين دست به مغولها و تنگ چشمان آسيای ميانه ميتوان اشاره کرد. ترک راستين اينها هستند) به سادگی ميتوان گفت که آذری های گرامی هيچ کدام از اين ويژگی ها را ندارد، و از آنجايی که ريشه ای يکسان و آريايی دارند، همسان ديگر ايرانيان کرد و فارس و لر و ... چهره ای همگون با همه ی تيره های ايرانی آريايی دارند. در پايان بخشی از چامه ی شهريار: درد دل را با زبان دل بیان کردی ولی کیست اهل دل که باشد آشنا با آن زبان
لیکن اینها دشمنان کردند، از ایران مرنج دوست را قربانی دشمن نشاید کرد، هان
تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان
اختلاف لهجه ملیٌت نزاید بهر کس ملٌتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان
ما يکسری دانشجو هستيم و هدفمون ادامه حرکت اکبر گنجی هست.
خوب اين هم يک نوع از زندگی هست.
ترک های ايران به جای مبارزه و فحش دادن به ديگر اقوام ايرانی مثل بقيه حقتون رو از حکومت بگيريد...حرف های شما نژاد پرستانه هست کامنت ۷۹: مزخرف تر از اين حرف نشنيدم. این آخون دها نصف اسلام رو هم پیاده نکردند و به گرد اسلام هم نمی رسند. سنگسار قطع عضو چند همسری ضایع کردن حقوق زن برده داری و...اینها اسلام هست.
(آخوند و فارس در هم مثل تار عنکبوت تنیده شده و ملت شریف تورک را مورد ظلم قرار می دهند.... به کمک مبارزان بروید و مترسک پوشالی بنام فارس را آتش بزنید به انتقام برادران شهید آذربایجان ایران را تبدیل به گورستان فارسها کنید) دايان تو مظهر نژادپرستی و حماقتی...احمق اين همه تو شهرهای فارس نشين با آخوندها مبارزه می شه. اين همه درگيری و دستگيری. کامنت ۷۱: فردوسی خیلی وقته گاییده شده Golden Head Sahand و.... افتخار به انسانيت و آزادگی و فرهيختگی بکنيد.
شبح خان چند نکته:
این نوشته سهند ایرانی ستیز در سایت http://www.parsi-l.com/weblog/cgi-bin/mt/mt-com.cgi?entry_id=35 هست که گفته : آخه بیسواد ایرانی ستیز تو که خودت می گی از ایران خبر نداری پس چرا می آی چرت و پرت می نویسی.
دایان خودت رو مضحکه کردی یا ما رو بی اطلاع فرض کردی؟
*ترک در نوشته زیر اشاره به ترک نژادهای دوران حکومت خلفای عباسی بر ایران دارد نه آذربایجانی ها و دیگر اقوام ترک زبان.
آیین او را خرم دینی ذکر کرده اند (بلخی ، محمد بن خاوند شاه ؛ روضه الصفا ؛ تهذیب و تلخیص غباس زریاب ، تهران : امیرکبیر ، چاپ دوم ، جلد اول ، 1375 ، ص463 و رضایی ، عبدالعظیم ؛ تاریخ ده هزارساله ایران ، تهران : اقبال ، چاپ دوازدهم ، جلد دوم ، 1379 ، ص 235 ) هرچند که از جزئیات معتقداتش آگاهی دقیقی در دست نیست ، ولی آنچه مسلم است اینست که خرم دینان افکار مزدکی در سر داشتند و به پاکیزگی بسیار مقید بودند و با مردمان به نیکی و نرمی رفتار می داشتند ( زرین کوب ، عبدالحسین ؛ تاریخ ایران بعد از اسلام ؛ تهران : امیر کبیر ، چاپ هشتم ، 1379 ، 459) و گذشته از اینها به تناسخ نیز معتقد بوده اند ( طبری ، محمد بن جریر ؛ تاریخ طبری ؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران : اساطِر ، چاپ دوم ، جلد سوم ، 1365 ، ص 643 و تاریخ ده هزارساله ایران ،جلد دوم ، ص 235 و تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص459 ) به هرحال قیام بابک ( سرخ جامگان) بر علیه ظلم و جور اعراب و غلامان ترک نژادشان که با رفتارهای نابهنجارشان مردم را به ستوه آورده بودند در سال 201 هجری آغاز گردید و بیش از بیست سال به طول انجامید . ترکانی که کودکان را می ربودند و وبه اصرار و التماس پدران و مادران توجهی نمی کردند . (نهضت شعوبیه ، ص 300 ) و به روز روشن ، زنان را به عنف به محله های بدنام می کشیدند ( همان ، ص300 ) در این دوران بیست و چند ساله بسیاری از سرداران نامور دستگاه خلافت عباسی مغلوب دلاوریهای بابک و یارانش گشتند . سردارانی بسان یحیی بن معاذ و عیسی بن محمد و محمد بن حمید .( همان ، 301) بلخی و طبری تعداد کشته شدگان به توسط بابک را به تفصیل نوشته و این عده را بالغ بر 255500 نفر ذکر کرده اند( روضه الصفا ، جلد اول ، ص 468 و تاریخ طبری ،جلد سو م ، ص 653 ) و ازسوی دگر مسعودی نیز تعداد کشته شدگان به توسط سرخ جامگان را 500000 تن می نویسد .( نهضت شعوبیه ، ص 301 ) مبرهن است که ذکر چنین ارقامی خالی از اغراق نمی باشد . نهضتی را که بابک برپای داشته بود در میان روستائیان و کشاورزان کوهستانهای آذرآبادگان و همدان و اصفهان و ماسبذان و مهرجانقذک گسترش بسیار یافت و ریشه های عمیق پیدا نمود . (روضه الصفا ، ص466 ) لیکن سرانجام به سال 220 هجری معتصم عباسی ، خیدر بن کاووس امیرزاده اشروسنه ، معروف به افشین را به جنگ او گسیل داشت ، بابک نیز مدتی در کوههای ارمنستان متواری گردید تا اینکه حکمران ارمنستان ، سهل بن سباط ، که از ماجرای ورود او به حدود ارمنستان آگاهی یافته بود بابک را به سرای خویش دعوت نمود و روزی در شکارگاه به دور از جوانمردی و با تبانی قبلی بابک را به سپاهیان افشین تسلیم ساخت . ( مسعودی ، ابوالحسن علی بن حسین ؛ مروج الذهب و معادن الجواهر ؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، جلد دوم ، 1379 ، ص 353 ) معتصم عباسی از دستگیری بابک شادمان گشته و افشین را بنواخت (روضه الصفا ، جلد اول ، ص468 تاریخ ده هزارساله ایران ، جلد دوم ، ص 241 ) بابک را بر پیلی نشاندند و اورا جلوی مردم سامرا گردانیدند ( تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص 460 و نهضت شعوبیه ، 302 ) . پس از آن در صفر سال 223 هجری ، معتصم ، به دژخیم فرمان داد تا دو دست و پای بابک را قطع نماید و سپس او را گردن زند ( نهضت شعوبیه ، ص 302 و تاریخ ده هزارساله ایران ، جلد دوم ، ص 241) مطابق با تواریخ بابک در حین اجرای سیاست و قطع شدن اعضای بدن بردباری بسیار پیشه نمود و با خون خود چهره سرخ ساخت و به معتصم گفت : من روی خویشتن ازخون سرخ کردم تا چون خون از تنم بیرون شود ، نگویند که رویش از ترس زرد شد ( تاریخ ده هزارساله ایران ، جلد دوم ، ص241 و نهضت شعوبیه ، ص 302) و بدینسان بابک در دم مرگ شکنجه های طاقت فرسا را با نهایت شهامت متحمل گردید و هیچگونه سخنی که نشانه عجز باشد بر زبان نیاورد و با کردارو گفتار نیک خویش ، نام خود و ایران را در تاریخ جاودان و سربلند ساخت . 1- بلخی ، محمد بن خاوند شاه ؛ روضه الصفا ؛ تهذیب و تلخیص عباس زریاب ، تهران : امیرکبیر ، چاپ دوم ، جلد اول ، 1375 2- رضایی ، عبدالعظیم ؛ تاریخ ده هزارساله ایران ، تهران : اقبال ، چاپ دوازدهم ، جلد دوم ، 1379 3- زرین کوب ، عبدالحسین ؛ تاریخ ایران بعد از اسلام ؛ تهران : امیر کبیر ، چاپ هشتم ، 1379 4- زرین کوب ، عبدالحسین ؛ دو قرن سکوت ؛ تهران : سخن ، چاپ نهم ، 1379 5- طبری ، محمد بن جریر ؛ تاریخ طبری ؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران : اساطِر ، چاپ دوم ، جلد سوم ، 1365 6- مسعودی ، ابوالحسن علی بن حسین ؛ مروج الذهب و معادن الجواهر ؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، جلد دوم ، 1379 ، 7- ممتحن، حسینعلی ؛ نهضت شعوبیه ؛ تهران : باورداران ، چاپ دوم ، 1368
*ترک در نوشته زیر اشاره به ترک نژادهای دوران حکومت خلفای عباسی بر ایران دارد نه آذربایجانی ها و دیگر اقوام ترک زبان. (( بابک خرم دین ، اسوه میهن پرستی ))
در اصل و نسب بابک ، یکی از ستارگان تابناک تاریخ این سرزمین جاوید که معاصر مامون و معتصم عباسی بود میان مورخان اختلاف بسیار است ، به گونه ای که ابو حنیفه دینوری ، اورااز فرزندان مطهر بن فاطمه دختر ابومسلم خراسانی می پندارد .( ممتحن ، حسینعلی ؛ نهضت شعوبیه ؛ تهران : باورداران ، چاپ دوم ،1368 ص 301) و ابن ندیم ، پدر بابک را مردی روغن فروش معرفی می نماید که به حرام با مادر او که زنی تک چشم بود درآمیخت و بابک را به وجود آورد . (همان ، ص 301) سمعانی نیز در کتاب خویش نام پدر بابک را مرداس می نویسد که کلمه ای پارسی به معنای مردم خوار بوده است . ( زرین کوب ، عبدالحسین ؛ دو قرن سکوت ؛ تهران : سخن ، چاپ سوم ، 1379 ، ص 78 ) آنچه بدیهی است آرای بیشتر مورخین مسلمان درباره اصل و نسب او کینه توزانه بوده است . آیین او را خرم دینی ذکر کرده اند (بلخی ، محمد بن خاوند شاه ؛ روضه الصفا ؛ تهذیب و تلخیص غباس زریاب ، تهران : امیرکبیر ، چاپ دوم ، جلد اول ، 1375 ، ص463 و رضایی ، عبدالعظیم ؛ تاریخ ده هزارساله ایران ، تهران : اقبال ، چاپ دوازدهم ، جلد دوم ، 1379 ، ص 235 ) هرچند که از جزئیات معتقداتش آگاهی دقیقی در دست نیست ، ولی آنچه مسلم است اینست که خرم دینان افکار مزدکی در سر داشتند و به پاکیزگی بسیار مقید بودند و با مردمان به نیکی و نرمی رفتار می داشتند ( زرین کوب ، عبدالحسین ؛ تاریخ ایران بعد از اسلام ؛ تهران : امیر کبیر ، چاپ هشتم ، 1379 ، 459) و گذشته از اینها به تناسخ نیز معتقد بوده اند ( طبری ، محمد بن جریر ؛ تاریخ طبری ؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران : اساطِر ، چاپ دوم ، جلد سوم ، 1365 ، ص 643 و تاریخ ده هزارساله ایران ،جلد دوم ، ص 235 و تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص459 ) به هرحال قیام بابک ( سرخ جامگان) بر علیه ظلم و جور اعراب و غلامان ترک نژادشان که با رفتارهای نابهنجارشان مردم را به ستوه آورده بودند در سال 201 هجری آغاز گردید و بیش از بیست سال به طول انجامید . ترکانی که کودکان را می ربودند و وبه اصرار و التماس پدران و مادران توجهی نمی کردند . (نهضت شعوبیه ، ص 300 ) و به روز روشن ، زنان را به عنف به محله های بدنام می کشیدند ( همان ، ص300 ) در این دوران بیست و چند ساله بسیاری از سرداران نامور دستگاه خلافت عباسی مغلوب دلاوریهای بابک و یارانش گشتند . سردارانی بسان یحیی بن معاذ و عیسی بن محمد و محمد بن حمید .( همان ، 301) بلخی و طبری تعداد کشته شدگان به توسط بابک را به تفصیل نوشته و این عده را بالغ بر 255500 نفر ذکر کرده اند( روضه الصفا ، جلد اول ، ص 468 و تاریخ طبری ،جلد سو م ، ص 653 ) و ازسوی دگر مسعودی نیز تعداد کشته شدگان به توسط سرخ جامگان را 500000 تن می نویسد .( نهضت شعوبیه ، ص 301 ) مبرهن است که ذکر چنین ارقامی خالی از اغراق نمی باشد . نهضتی را که بابک برپای داشته بود در میان روستائیان و کشاورزان کوهستانهای آذرآبادگان و همدان و اصفهان و ماسبذان و مهرجانقذک گسترش بسیار یافت و ریشه های عمیق پیدا نمود . (روضه الصفا ، ص466 ) لیکن سرانجام به سال 220 هجری معتصم عباسی ، خیدر بن کاووس امیرزاده اشروسنه ، معروف به افشین را به جنگ او گسیل داشت ، بابک نیز مدتی در کوههای ارمنستان متواری گردید تا اینکه حکمران ارمنستان ، سهل بن سباط ، که از ماجرای ورود او به حدود ارمنستان آگاهی یافته بود بابک را به سرای خویش دعوت نمود و روزی در شکارگاه به دور از جوانمردی و با تبانی قبلی بابک را به سپاهیان افشین تسلیم ساخت . ( مسعودی ، ابوالحسن علی بن حسین ؛ مروج الذهب و معادن الجواهر ؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، جلد دوم ، 1379 ، ص 353 ) معتصم عباسی از دستگیری بابک شادمان گشته و افشین را بنواخت (روضه الصفا ، جلد اول ، ص468 تاریخ ده هزارساله ایران ، جلد دوم ، ص 241 ) بابک را بر پیلی نشاندند و اورا جلوی مردم سامرا گردانیدند ( تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص 460 و نهضت شعوبیه ، 302 ) . پس از آن در صفر سال 223 هجری ، معتصم ، به دژخیم فرمان داد تا دو دست و پای بابک را قطع نماید و سپس او را گردن زند ( نهضت شعوبیه ، ص 302 و تاریخ ده هزارساله ایران ، جلد دوم ، ص 241) مطابق با تواریخ بابک در حین اجرای سیاست و قطع شدن اعضای بدن بردباری بسیار پیشه نمود و با خون خود چهره سرخ ساخت و به معتصم گفت : من روی خویشتن ازخون سرخ کردم تا چون خون از تنم بیرون شود ، نگویند که رویش از ترس زرد شد ( تاریخ ده هزارساله ایران ، جلد دوم ، ص241 و نهضت شعوبیه ، ص 302) و بدینسان بابک در دم مرگ شکنجه های طاقت فرسا را با نهایت شهامت متحمل گردید و هیچگونه سخنی که نشانه عجز باشد بر زبان نیاورد و با کردارو گفتار نیک خویش ، نام خود و ایران را در تاریخ جاودان و سربلند ساخت . 1- بلخی ، محمد بن خاوند شاه ؛ روضه الصفا ؛ تهذیب و تلخیص عباس زریاب ، تهران : امیرکبیر ، چاپ دوم ، جلد اول ، 1375 2- رضایی ، عبدالعظیم ؛ تاریخ ده هزارساله ایران ، تهران : اقبال ، چاپ دوازدهم ، جلد دوم ، 1379 3- زرین کوب ، عبدالحسین ؛ تاریخ ایران بعد از اسلام ؛ تهران : امیر کبیر ، چاپ هشتم ، 1379 4- زرین کوب ، عبدالحسین ؛ دو قرن سکوت ؛ تهران : سخن ، چاپ نهم ، 1379 5- طبری ، محمد بن جریر ؛ تاریخ طبری ؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران : اساطِر ، چاپ دوم ، جلد سوم ، 1365 6- مسعودی ، ابوالحسن علی بن حسین ؛ مروج الذهب و معادن الجواهر ؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، جلد دوم ، 1379 ، 7- ممتحن، حسینعلی ؛ نهضت شعوبیه ؛ تهران : باورداران ، چاپ دوم ، 1368
گاويست در آسمان و نامش پروين يک آن و دگر نهفته در زير زمين قرن ۲۱ هست. قرن راسل و هايزنبرگ و ... اومده رفت. هنوز تو جهان سوم ترک می گه من تخم ترکه آتيلا هستم( همون وحشی تاريخ که به گربه های يک شهر هم رحم نمی کرد). عربه می گه من از نسل برترم که تو قضيه بنی قريظه چند صد تن اسير يهودی رو گردن زدندو.... هنوز نفهميديد که اين چيز ها هيچ ارزشی نداره. مگه اسبی که بخوای سواری بدی دنبال نژاد و اين چرت و پرت ها هستيد؟
این هم از عاقبت جانبداری از تند گرایان.
اصلا کی گفته که هخامنشیان تورک بودن وقتی اینا تاریخ چند صد سال پیش صفویان رو تو اصفهان عوض می کنن و پل الله وردیخان رو که تورکی است به سی و سه پل عوض می کنن مطمئن باشید که هر کاری از دستشون بر میاد برای از بین بردن تاریخ هزاران سال پیش تورکها در ایران انجام می دهند یکیش همون فیلم مسخره و تحریف شده ( مسافری از ری )
Sorena عزیز در ضمن یکی از بچه محل ها که الان دستگیر شده و تو تلوزیون استانی تبریز هم با هاش مثل مجرم مصاحبه می کردند تو همین تلوزیون رژیم عوام فریب و فارس پرست گفت: به امید مرگ جادوگر فارس و یاشاسین آذربایجان
با آبگيری سد سيوند مناطقی از پاسارگاد زير آب ميره که موجب تخریب آثار باستانی هخامنشی میشه.
آخوندها به راحتی و با سياست قيام مردم آذربايجان بر عليه حکومت رو تبديل به قيام ترک عليه فارس جلوه دادند(توسط مشتی نادان تند رو) و به جای اينکه اين قيام همه گير بشه و همه اقوام بر عليه حکومت قيام کنند فقط اختلافات قومی بيشتر شد تا آخوند بيشتر حکومت کنه.
واقعا جای تاسف داره که به خاطر یه کاریکاتور همجین وضعیتی به وجود میاد و میخاین که از ترکیه کمک بگیرین من خودم کرمانشاهی و کردم .واقعا اگه برای هر قوم دیگه ای اینجوری میشد این اتفاقا میافتاد؟
.....پور پیرار و استدلال بر اساس کتب دینی.. تلاش اصلي و عمدهي پورپيرار «نشان دادن توطئهي يهود در جهت جعل و تحريف تاريخ ايران و نابودسازي اعراب» است!! او ميگويد تمام حوادث و رويدادهاي مربوط به تاريخ ايران باستان به دست يهوديان شكل گرفته و هر آن چه از تاريخ و تمدن ايران پيش از اسلام بر جاي مانده است، همگي حاصل كوشش و چارهجويي يهوديان بوده است!! پورپيرار عقيدهي رايج و مورد اجماع مورخان را مبني بر اين كه «اقوام آريايي در هزارهي نخست پيش از ميلاد از سرزمينهاي آسياي ميانه به نجد ايران راه يافتند و يكي از اين اقوام آريايي به نام «پارس» در سدهي ششم پيش از ميلاد تمدن و امپراتوري بزرگ و جهانگير هخامنشي را بنيان نهادند» نميپذيرد و ميگويد: «هخامنشيان كه در واقع قومي اسلاو (!!) بودند و در دشتهاي جنوب روسيه و اطراف درياي سياه ميزيستند، از جانب يهوديان تبعيدي در بابل اجير شدند تا آنان را از اسارت در بابل برهانند. اين اسلاوها به رهبري جنگجوي خونخواري به نام «كورش» از زيستگاه خود در اطراف درياي سياه يكسره به سوي بابل تاختند و پس از شكست دادن بابل و آزادي قوم يهود، به اذن و فرمان يهوديان شروع به قتل و غارت و جنايت و ويرانگري در سراسر خاورميانه نمودند و تمام اين پهنه را براي يكهتازي قوم يهود، از آثارتمدنهاي سابق محو و زدوده ساختند» (!!). پورپيرار تصويري كه مورخان و باستانشناسان از عظمت و شكوه تمدن هخامنشي (و به طور كلي ايران باستان) ارائه ميكنند نميپذيرد و با ناديده گرفتن انبوه آثار مربوط به تمدن هخامنشي كه از آسياي ميانه تا مصر گسترده است، اين همه را حاصل جعل و فريب يهود ميداند و ميگويد كه هخامنشيان جز قتل و ويراني هيچ دستآورد ديگري نداشتهاند و اساساً دچار ضعف و فقر فرهنگي و عقلي بودهاند (!!). اما جالب اين است كه يگانه سند مورد تمسك پورپيرار براي توليد اين همه توهمات باطل و تمسخرانگيز مبني بر اين كه «كورش و مردماناش اسلاوهايي بودهاند كه از جانب يهود براي آزادي خود و نابودي بابل اجير و خريداري شده و پيش از آن هيچ اثر و حضوري در تاريخ و تمدن بشري و نجد ايران نداشتهاند»، اشارهايست در تورات و در كتاب ارمياي نبي (!!!). پورپيرار در حالي كه پيوسته يهوديان را به فريبكاري و دروغبافي محكوم ميكند، به ناگاه اشارهاي نامربوط در تورات براياش ارزش و اعتبار و سنديتي عظيم و سترگ مييابد. اما در كتاب ارميا فقط گفته ميشود كه «قومي [كه از آن نامي هم نميرود] از سوي شمال به بابل هجوم خواهد آورد» (!!). حال نميدانم چگونه پورپيرار از اين عبارت نامربوط نتيجه گرفته است كه «هخامنشيان اسلاو تبار! به عنوان بازوي نظامي يهود، با پول و امكانات بني اسراييل، از ميانهي استپهاي روسيه و از پيرامون درياي سياه به منطقه فراخوانده شدند تا به ويران كردن دستآوردهاي پنج هزار ساله و به انقياد درآوردن مردم پيشرو و ممتاز شرق ميانه، زمينهي برتري، امنيت و سلطهي يهوديان مأيوس و اسير را بر حوزهي جغرافيايي اورشليم فراهم آورند و سپس به لطف همين يهوديان، نام و جايي در تاريخ يافتند» (!!). حال اگر ما آن اشارهي ارميا را زياد جدي بگيريم و آن را از مقولهي اسطورههاي ديني نپنداريم، تنها معنايي كه ميتوانيم از آن به دست آوريم اين است كه لشكر كورش از سمت شمال به شهر بابل وارد شده بود. همين! جالب اين كه در بخشي ديگر از تورات، (كتاب اشعياي دوم) كورش «عقاب شرق» خوانده شده، گفته ميشود كه وي براي برپايي عدالت از «شرق» برانگيخته شده است. از سوي ديگر، پورپيرار كمبود اسناد مربوط به اوايل دوران هخامنشي (كه ناشي از ديرينگي اين قوم و نهب و غارتي است كه در طول ساليان از سوي بيگانگان مهاجم بر اين كشور وارد شده است) و نيز وجود برخي تحريفات تاريخي (مانند برساختن داستان گئومات و دودمان تراشي از سوي داريوش كبير كه به جهت مشروعيت بخشيدن به سلطنت خويش انجام داده بود) را اسناد و دلايلي حاكي از جعلي و قلابي بودن دودمان و تاريخ و تمدن هخامنشي دانسته است، اما وجود انبوه اسناد تاريخي و شمار فراوان آثار باستاني كه در سراسر پهنهي آن امپراتوري بزرگ در طول دهها سال گذشته به دست آمده، به خوبي پرده از عظمت و شكوه و حقانيت تمدن هخامنشي برميدارد و خيالات خام و توهمات باطل پورپيرار را به سادگي نقش بر آب مي كند
VOA از طریق یک آذربایجانی در شیکاگو اعلام کرد نزدیک به ۲۵۰۰ نفر در آذربایجان بازداشت شدند. این خبر رو کسی از آذری ها از منبعی موثق تایید می کنه؟
اين سايت مطالب من رو بر می داره اما فحاشی های و حرف های رکیک سهند که فقط به زير شکم مربوطه و فقط به همه توهين می کنه رو حذف نمی کنه.
این مطلب جالب از داریوش سعدین، در سایت روشنگری درج شده است، بد نیست به جای فحاشی به یکدیگر، آن را بخوانیم؛ ( پیشاپیش بگویم که ادبیات مورد استفاده توسط نویسنده ی این مطلب، که در نشانه رفتن روشنفکران ایرانی، بی شباهت به روزنامه کیهان نیست، مورد تأیید من نیست). «آن کس که با هيولا می ستيزد بايد بپايد که خود در اين ميانه هيولا نشود» فريدريش نيچه طی اغتشاشات بحران دريفوس، اواخر قرن نوزدهم در فرانسه، که جمعيت کثيری در محکوميت اقليت يهود به خيابان های پاريس ريختند، موضع گيری ها و واکنش های متفاوت نسبت به آن اجتماعات، زمينه ساز ارائه تعاريف مبسوط و دقيقی در باب مردم، توده و روشنفکری شد که کماکان ثمرات آن در مباحث متعدد و متنوع حول سياست و اجتماع مورد استفاده قرار می گيرند . Saadin.d@gmail.com
لطفا سری به این سایت بزنید برادران ترک از همه دنیا به حمایت از ا بر میخیزند
برای شبح: در سايت شما اطلاعاتی از جنايات رژيم و سرکوب قومی زبانی نژادی مردم آذربايجان در سالهای اخير از زبان مردم آذربايجان بازگو شد.
من دایان از محله قره آغاج تبریز هستم اعلیحضرت های خون آشام فارس :: برادران بزرگوارم جناب آقای سهند و جناب آقای Golden Head لطفا با مزدوران حکومتی که در این سایت با اسامی مختلف و با نقابهای رنگارنگ به تمدن کهن و عظیم ترک فحاشی می کنند بگو مگو نکید تنها و آخرین کار یا بگو مگو یا جنگی که قرار است ترکها انجام دهند براندازی نژاد فارس پزرست و آخوند سالار است. به کمک مبارزان بروید و مترسک پوشالی بنام فارس را آتش بزنید به انتقام برادران شهید آذربایجان ایران را تبدیل به گورستان فارسها کنید
نیروهای دولتی امروز بعد ار سخنرانی رهبر ایران در دیدار با نمایندگان به صورت مستقیم مردم را به رگبار بستند. اظهارات فرمانده انتظامی آذربایجان شرقی بعد از سرکوب خونین 7 خرداد مردم تبریز
Farhad: hatman k az un Armani haye adam kosher dashnak hasti, ke , jedden az alan bayad ye sorakhe dar Yeravan vese khodet peyda koni, zira ke ma enteghame khone shohadaye ghatel ame Khojali ra ne az Armani ha balke az sadist haye dashnak khahim gereft, ve mesle SAVAKI haye Pahlavi, az balaye derakhtane Tabriz be daar zade ve shekameshon ra ba khanjar khahim derid. ma ba Armani ha hich doshmani nedarim vali dashnak- ha ra jenayat kare jangi midonim k hagh darim mohakeme v eedamehson konim. oun kire khetne ne shode -at ra boride v be dahanet khahim gozasht.
این دانشمند هوش مصنوعی تورک هستش
فرهاد 77 در ضمن یه قول شما فارسهای وحشی فردوسی خیلی وقته گاییده شده ولی حتما تو orkut دختربازی که تنها شغل فارسهاست مشغول بودی
آقای سهند دوباره فحاشی کرده که اگه فقط به من بود جواب این فرومایه رو نمی دادم. اما دروغ هایی گفته که باید جوابش رو بدم.مطالب یا بهتره بگم فحاشی های داخل پرانتز از ایشان هست که در زیر هر کدام من جواب این پادوی پورپیرار رو می دم.
در مورد ادعای ایشان در مورد بلاهت فردوسی و زرین کوب فکر کنم آثار و شخصیت آنها بهترین دفاع هست. حالا شما طلا رو بذارید تو لجن خودتون. لجن لجن باقی می مونه و طلا طلا. ((Sorena: alan fahmidam ke soma hamon General Zorna hastid)) من که نفهمیدم منظور ایشان چیه؟ من سورنا پویان هستم و بر عکس ایشان که هویت پوشالی داره و احتمالا می ترسه مردانه هویتش رو بگه من معلومه کی هستم. ((ma Azerbaijani ha tasmim darim ke tamamiye Shah name haye mojod dar Azerbaijan ra jam ve khamir karde v azesh kaghaze tovalet dorost konim ke betonim la aghal kone mon ra tamiz konim. Har kasi Shah name dare mitone ba man tavasote e-mail tamas begire ke polesh pardakht beshe.; rasti آقای سهند هم دایی جان ناپلئونی فکر می کنه. خودش رو همه آذربایجان میدونه که من فکر می کنم دلیلش فکر استبدادزدش هست که فکر خودش رو به همه می خواد تحمیل کنه. انسان عصر جدید اینطوری حرف نمی زنه...فحاشی استدلال نیست... ((Sage kasif Sorena: mage Khozestani Arab nist? be shasham be oun maghze alilat, to rooze roshan mikhahid ke vojode aftab ra inkar konid, boro kaftare hamele. bi hoviyyat toye zena zade hast v ne oun Arab-e Khozestani. بی سوادی و عمق بی اطلاعيت معلوم شد. از اين حرف معلومه دنباله روی پورپيراری. خوزستانی ها زمان ايلامی ها به چه زبانی صحبت می کردند؟عربی؟خوزستانی در زمان حمله اسکندر عربی صحبت می کرده؟خوزستانی زمان حمله عرب عربی صحبت می کرده؟؟؟؟
آقای ساوالان ۶۱ خواهان اتحاد با بقيه ايران هستيم
سازمان گزارشگران بدون مرز خواستار آزادی فوری دو روزنامه نگار آذری شد [ ۱۳۸۵ شنبه ۶ خرداد ]
شما وقتی درباره این موضوع حرف میزنید فقط به کلمه نمنه اشاره می کنید و می گویید یک کلمه ارزش این همه اعتراض رو نداره و متنی رو که کنار کاریکاتور کاملا آگاهانه نوشته شده است را کاملا آگاهانه مخفی می کنید .
بسي رنج بردي در اين سال سي به شوق درم نظم آراستي دو من مثنوي بهر زر ساختي نيامد خوش آنرا به سلطان ترك زرت را ندادند و گفتند سيم! جز ايران و افغان نديدي كسي به نظم آفريدي هزاران دروغ نمودي پر از نام رستم جهان ز زال و فريدون يلي ساختي هزاري ز سالت شد اكنون ببين همه سخره گيرند و گويند سب نه رسم مسلماني است اين نه گبر ترا گفته اي اين چنين ناسزد كسي كو زعلم و حكمت تهيست تو حكمت ز پير خراسان بجوي الهي! او كوش حمد ايور من سانا تو هم شعر مهر و محبت سراي رها كن كه ايران و توران چه گفت دو صد السنه بهر خلق آفريد كرامت به تقوي بود پيش يار نيارد زبان فخر از بهر كس
سهند بی سواد:
در مورد نوشته سهند :
ma Azerbaijani ha tasmim darim ke tamamiye Shah name haye mojod dar Azerbaijan ra jam ve khamir karde v azesh kaghaze tovalet dorost konim ke betonim la aghal kone mon ra tamiz konim. Har kasi Shah name dare mitone ba man tavasote e-mail tamas begire ke polesh pardakht beshe.; rasti Dariush Ashouri ham yavash yavash dare ye potki be kalleye mayobe Ferdosi mezane. http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2006/05/060525_mj-dashouri-islam-nationalism.shtml
وی که سامانيان را آخرين نگهبانان خاطره فرهنگ کهن ايرانی توصيف کرد، گفت اگر در اين دوره شاهنامه به وجود آمد و این حافظه قومی را ثبت کرد، اما در دوره های بعد می بينيم که داستانهای شاهنامه مورد طعن شاعران ديگر قرار می گيرد و به عنوان دروغهای بی بنياد انکار می شود و شاهنامه در دوران درازی به سطح ادبیات مردم پسند نزول می کند
Sorena: alan fahmidam ke soma hamon General Zorna hastid, heyf be inhame vaghtam ke dashtam be goshe khar sorey Yasin mikhondam. Boro baba, man allaf nistam ke vaghtamo vase y boozine-ei ke be seflise maghz v esh-ale dahan mobtalast be hadar bedam, vali beheton ghole mardane midam ke , agar merdar beshid, un lasheye nahset ra dar yeki az mosterah-haye dehemon be khak besparam.
Sorena: bar akse shovinist haye Fars ke barde var donbale ye ablahi mesle Ferdosi, Zarrin -koob( bekhan Goh koob) v v digar monharefan, rah oftade v poshte sareshon namaz mikhonand, maha aghaye Por pirar ra khode ne midonim, hala dar gozhate be kodom ketab moghd-dame neveshte, hichi az erzashesh kare keno-niyesh ne mikahe. age man bekham donbale hamco chiza-ei basham, shaki- nist ke teryak kashidan, hamjesn baz bodan, ghomar baz bodan, bach baz bodane bazi az shovinsit haye marofe Fars ra mishe peyda kard, boro vase khodet y sorakhi peyda kon, ke b in zoodi ha sile harakate Azerbaijan hameye tofale haye tarikh ra ba khod khahd bord. Ba in ha be fati ham nemitoni y Tonban bedozi. get a life
مطالب داخل پرانتز در پایین نوشته های آقای سهند هست که امیدوارم با دقت اونها رو بخونید. من جواب یکسری از حرف های سر تا پا دروغ این آدم فحاش رو دادم که می تونید در نظرات ۴۰ و ۴۲ و ۴۳ و ۴۵ و ۵۱ و ۵۲ و ۵۳ بخونید. در مورد آقای پورپیرار این جاعل بزرگ نیز هم من هم آقای فرهاد در نظرات ۵۴ و ۵۶ جواب آقای سهند را داده ایم. در مقابل بخوانید جواب های ایشان را که فقط فحاشی و دریدگیست. ......این هم مطالب آقای سهند....... ((قوم وحشی پارس با مهاجرت نحس خود در 2500 سال پیش، چنان قتل عام و غارتی را به راه انداخت که تا 1200 سال، سکوتی مطلق بر این سرزمین حاکم شد و جز خرابه های تخت جمشید که این حاکمان غدار، آن را با استثمار ملتهای منطقه و با کپی برداری از معماری شوش باستان، برای پادشاهان خونخوار خود ساختند و بنا به مدارک معتبر آقای ناصر پورپیرار حتی موفق به تکمیل آن هم نشدند و آن را به همان صورتی که امروز می بینیم به عنوان یک پروژه نیمه کاره رها کردند؛ هیچ آثار تمدنی دیگری که مربوط به امپراتوری دروغین آنها باشد بدست نیامده است! )) ((در مورد پوشالی بودن این امپراتوری دروغین که باستانگرایان نژاد پرست فارس سعی در بزرگنمایی هرچه بیشتر آن دارند، همین بس که مورخ بزرگ آمریکایی ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن خود می گوید حکومت هخامنشیان 100 سال بیشتر دوام نیاورد و با حمله لشکر کوچکی به فرماندهی اسکندر مقدونی به سرعت تارومار شد و یا همین نشانه کافیست که بدانیم چگونه اعراب به گفته خودشان بیابانگرد و سوسمارخور (که به نظر من این لقب بیشتر شایسته خودشان است) بدون این که با هیچ مقاومتی روبرو شوند امپراتوری عظیم!؟ ساسانی را فتح کردند.)) ((شما مقایسه کنید سرود ملی زمان قاجار را که چه دمکرات منشانه و چه منصفانه ایران را سرزمین همه ایرانیان از هر رنگ و زبان معرفی می کند) ) در مورد مطلب آخر ايشان که مربوط به قاجارهاست...ديگر همه مي دانند قاجارهای عقب مانده و آدمکش با اين مملکت چه کردند و چه مقدار از سرزمين های ايران را به باد دادند و در زمان حکومت ننگينشان هزاران بی گناه را کشتند و چشم در آوردند.و فقط سوزاندند و نابود کردند و ایران را کردند خار روس و انگلیس و شاهان آنها جز زن و شکم پرستی چیز دیگری نمیدانستند.
خوب اين هم از جواب های آقای سهند به اون همه مطلب که من در نظرات مختلفم نوشتم!!!!!!!!!!!!!!!!!
هرکس فکر تجزيه ايران را دارد و بخواهد آذري ها را تورک نژاد معرفي کند تا بين ملت متحد ايران اختلاف بي اندازد سزاوار اعدام است. تجزيه طلب اعدام بايد گردد. مرگ بر دشمنان ايران وايراني. خواسته ملت ايران و اکثريت آذبايجانيهاي اصيل و فهيم: سردسته هاي فتنه گران آذربايجان را که مزدور دشمنان ايران هستند را اعدام کنيد.
اين سهند که به همه دری وری میگه کیه؟ این موجود واقعی یا یک مترسک؟
Sorena: age mikhahi khodeto ne ye boozine , balke ye adam neshon bedi, un site baba-dom deraz ra loutfan reference nedid. akhe ahmagh jon; domat unghadr bolande ke az zire damanet malome. Ya ye damane khili boland beposh, ya inke un dometo kotah kon. man ke ne mitonam be chesham drough begam. Kaftar-eiyat ham andaze dare. rasti ingahr ke hamele ham hasti, be khodet beres. Ke bachet mesle un baba-domderaz nashe.
Sorena: ne man ba adamha bad raftari ne mikonam, vali vaghti ke kaftare zesht , velgarde ve kasifi – mesle baba –domderaz, ra mi binam, majboram ke donbale y sang begardem ke doresh konam.
در ادامه مطالب سورنا یه سری هم به این چند تا لینک بزنید : http://ariya.blogsky.com http://zardosht.gharieh.com/2006/01/uoeoe_oeoe_oeoe.html http://forum.persiantools.com/showthread.php?t=36630&page=4 و همینطور بخوانید نظریات و نامه ایشان به وزیر فرهنگ در مراسم بزرگداشت مقام فردوسي http://www.naria.blogfa.com خنده دار اینست که پورپیرار خود را محقق می داند. در دنیا کسی را که بر پایه کتب مذهبی استدلال کند محقق نمی دانند و پس از رونسانس این حرف ها بدرد کلیسا و حوزه علمیه می خورد و ارزش علمی ندارد.
دوستان تاريخ و فلسفه ثابت کرده که همه نژادها محترم هستند منتها برخي نژاد ها به علل و دلايل مختلف وضعيت برتري پيدا کرده اند مثلا الان در آفريقا سياه پوستان خيلي عقب افتاده هستند ولي يک سياه پوست در آمريکا دانشمند مي شود و در آفريقا با همان استعداد يک بدبخت بي نوا. زبان هم نمي تواند ملاک برتري يک قوم باشد. الان ملاک بايد منشور حقوق بشر باشد که مي گويد همه بايد حقوق برابر داشته باشند. منتها هر ملت و تمدني داراي يک سري آداب و رفتار و هنر و علم و صنعت و زبان است که فرهنگ آن قوم را تشکيل ميدهد. فرهنگ ها با هم در تعامل هستند و روي هم اثر مي گذارند. فرهنگ هر قومي هم يک بخش رسمي داره و هم يک بخش غير رسمي که با هم فرق دارند گاهي در يک کشور اين تفاوت زياد هست گاهي کم. آيا واقعا مطابق با فرهنگ رسمي کشورمان عمل مي کنيم؟ تو کدام کشور غير از ايران مردم تو خيابان آشغال مي اندازند؟ تو کدوم کشور به اندازه ايران مردم سر هم را کلاه مي گذارند؟ تو کدوم کشور مثل ايران کسبه و توليدکنندگان بي مسئوليت هستند؟( تو ژاپن و کره و اروپا اگر يک صنعتگر کالايي با کيفيت بد بسازد واقعا خجالت مي کشد و تمام فکرش اين است که چرا من چنين محصولي به بازار دادم اما تو ايران هرکي جنس بنجل به بازار ميده و سر مردم را کلاه مي گذارد تو دلش قند آب مي شه که من چه قدر زرنگم که آشغال را جاي طلا به مردم قالب مي کنم! مثلا نانوا نون خمير به مردم مي ده بعدش دم از غيرت هم مي زنه) تو کدام کشور مثل ايران اصراف کردن و حرام کردن منابع ملي به معني افتخار و بزرگي است؟
تو کدام کشور مثل ايران سرمايه داران از ماليات فرار مي کنند؟ تو کدام کشور مثل ايران مردم از اينکه حقوق همديگر را پايمال مي کنند، لذت مي برند؟ تو کدام کشور مثل ايران مردم نسبت به هم حسادت مي کنند؟ تو کدام کشور مثل ايران مردم تو زندگي خصوصي هم دخالت مي کنند؟ مثلا تو يک شهر به يکي گير ميدن چرا شلوار لي پوشيدي يا چرا... اسم اين را هم گذاشته اند غيرت ديني! تو کدام کشور مثل ايران مردم اينقدر پشت سر هم ياوه گويي ميکنند؟ تو کدام کشور مثل ايران مردم به جاي گفتمان ، دوست دارند برتري يا حقانيت خود را با خشونت و عصبانيت و فحاشي و اوباشي گري نسبت به همسايه، هم محل و هم ميهن خود اعلام کنند؟ وبه اين هم مي گويند غيرتمندي ودلاوري! تو کدام کشور مثل ايران رابطه بر ضابطه غلبه دارد؟ هرکس پست و مقامي آورد تمام فک و فاميلش را سر کار مي گذارد هرچند لايق آن پست و مقام نباشند؟ هرکس ديد فاميل يا هم شهري اش جرمي مرتکب شده چشم پوشي کند؟
اين ها بايد ريشه يابي بشه... مشکل ما جوک ها و کاريکاتورها نيست، چون هر انسان که عقل و فهم و سواد داشته باشد مي داند که جوک و کاريکاتور کمي حالت گزندگي و اغراق و دروغ دارد و فقط براي مزاح است و هدف نابودي يک فرهنگ و مزخرفاتي از اين دست که توسط تفرقه اندازان تبليغ مي شود نيست. و تقريبا تمام ملت ها سوژه جوک ها مي شوند و جالب اينکه اکثر جوک ها را خودشان براي خودشان مي سازند! مشکل ملت ايران نصف تقصير حکومت و نصف تقصير خودمان است و خودمان بايد خودمان را درست کنيم!
غيرت در درجه اول اين هست که خودت عليه زياده خواهي و قانون و منطق گريزي خودت قيام کني و هر وقت که توانستي خودت را اصلاح کني اونوقت به راستي غيور هستي.
درود بر خوانندگان در ادامه مطالبی که سورنا نوشته به این چند سایت هم یه سری بزنید: http://ariya.blogsky.com و همینطور بخوانید حرف ها و نامه ایشان به وزیر فرهنگ در مورد مراسم بزرگداشت مقام فردوسي. خنده دار اینست که پورپیراخود را محقق می داند. اگر در دنیا یک نفر بر پایه کتاب های مقدس استدلال کند کسی نام محقق به او نمی دهد. پورپیرار بیشتر به درد منبر آخوند ها می خورد. http://www.naria.blogfa.com پورپیرار نماد آخوندیسم است.
در مورد توده ای بودن آقای پورپيرار هم بايد بگم وقتی ايشان در بحبوحه انقلاب ۵۷ مبادرت به چاپ نشريات و كتب حزب توده می کرده و در در مدح و ستايش كمونيسم مطلب چاپ ميکرده ما بايد چه نتيجه ای بگيريم. دو حالت داره : ۲. يا اينکه ايشان توده ای بوده و به آمال توده ای ها اعتقاد داشته و حالا منکرش هست. آقای پورپيرار به دلاليل نا مشخص چند بار تغيير رويه داده و اينبار با حمله و فحاشی به تاريخ ايران قصد شوم ديگری داره. نمی دونم ارزش داره آدم حرف های ايشان رو ملاک قرار بده يا نه چون امکان داره تغییر بدی ایشان به ظرر حالت قبلی باشه و خدا می دونه قصد ايشان چيه و تغيير رويه بدی ايشان چيه.
آقای سهند برای دستيابی به حقوقش که واقعا هم حقش هست حاضره هر کاری بکنه و هر حرفی رو بزنه و فکر می کنه هدف وسيله رو توجيه می کنه اما من اينطور فکر نمی کنم. من برای اينکه حقوق اوليه انسانيم رو از اين رژيم بگيرم به هر وسيله ای متوسل نمی شم. آقای سهند خواهان زندگی آزاد برای آذری هاست. خواهان تلوزيون ترکي و مدرسه ترکی و نماينده ترکی و... هست. کی در ايران هست که اينها رو نخواد. اين رژيم به کی اجازه زدن تلوزيون داده که به ترک ها نداده باشه. من همدانی هستم ومی بينم که چطور دارند موسيقی محلی ما و لهجه های بومی ما رو نابود می کنند. حتی اجازه يک همايش ۳۰ نفره رو در تويسرکان به ما ندادند و نماينده وزارت اطلاعات مثل جانور وحشی با ما برخورد کرد. ما هم تلویزيون و گويشهای محلی و موسيقی و ازدواج کردن به روش همدانی ها رو می خواهيم و براش می جنگيم. اما آقای سهند يکبار هم به خاطرش کس ديگری رو جز اين حکومت و حکومت هايی مثل اين مقصر ندانستيم. ايرن آميخته شده از انواع قوم ها من خودم رو ايرانی می دونم و به اجداد اين مردم بی احترامی نمی کنم. منظورم اين نيست که برای فلان حکومت و فلان قوم مداحی کنيم. اگر حقيقتی را می يابيم نقادانه آن را مطرح کنيم. اگر حرفی ميزنيم از روی کينه و دروغ نباشد. من احساس می کنم بيشتر ما ها رو معترض بار آوردند تا منتقد. آرزو می کنم که همه اقوام ايرانی به حقوق حقه خود دست پيدا کنند اما به نام ايران.
بياييد فرض کنيم که کیانوری که آقای سهند حرف های ايشان را وحی منزل می دونه درست گفته باشه. جالبه که ایشان در مورد بقی حرف ها در مورد نظر من که در توضیح ۴۳ نوشتم هيچ جوابی ندارند. کتاب هايی که به اونها اشاره کردم موجود هست و می تونيد بريد بخونيد و ببينيد که آقای پورپیرار چقدر در دوران زندگيش متحول می شده. جالبه که هر تحول با توجه به مسايل مهم اون دوران هست. کمی مطالعه و کمی فکر مشخص می کنه آقای پورپيرار چه کاره هست و جايگاه علميش چيه. آقای سهند من در اين صحبت هام در مورد حرف های شما چند تا نقد نوشتم که نمی دونم چرا فقط به من ناسزا گفتيد. شما با هر مخالفی اينطوری حرف می زنيد. http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/keyvanppb1.htm
Hussein agha: migand ha mard zire zabonesh penhan shode, khode shoma ba in harfeton ke masalani man Turki balad nistam, omghe zulm v setami ra k bar maha rafte , efsha kardi. magar bozorgtarin zulm in nist ke mardom az zabane madariyesh mahrom beshand Hussein agha: migand k age ne mikhahi baad az harf zadan, dam- pei ra b dahanet be chaponi, aval fekr kon.
Sorena: ba inke midonam ba unhaei k dahani be goshadiye dare darvaze darand, ne mishe bahs kard vali bezarid vase akharin bar azetun y soal konam. shoma farmidid k aghaye Por pirar uzve Hezbe Tude bode vali Kayanori mige ne. ma be harfe boozghale-ei mesle shoma bavar konim ya b harfe Kayanori ke ne mitone droghe be in gondegi ra dar khateratesh benvise.
Hussein bey ( afandi, yoldash, kardash ) man bunun uchon Turkche yazmiyorom k manim ayri vatan-dashlarim da oxuyabilsinlar, bunun uchun k bu yalnizja biz Tuklarin soronu deghildir, bu butun Iran halklalirla ilgilidir. Uncadan didighim gibi, biz Azerbaijan Turklari kandimizin soronlarini, Iranin bashka sorunlarindan ayri bilmiyoruz, bizim soronlarin cozomi bashka Iran halklarina yardim edib v hepimiz el ele verip , hurriyat v azadligh la kardashce yashayabiliriz. Biz yaxshi biliriz k, hamimiz, estarse Fars olsun, estarse Turk , yadaki Kurd yadaki Balouch biz hamimiz bir buyok ayelanin evlad lariyix, ama bazi evladlarin uzarine daha bashka sikhintilar vardir k biz de bu sikhintilarin gardirmasini estituroz. bizim hich bir ulsusinan doshmanlighim yoxdor, biz bir kimsadan topragh almagh estamiyoruz v hich bir kimsayade , bir milchaeyn ghanati gahdar toprak vermayajayiz. Yashasin Azerbaijan v Iran halklari. ghahr olsun zulum .. gunashe axin var axin, gunashi zabt edajayeis, gunashin zabti yaxin. arkadashiniz v vatandashiniz; Sahand Sonradan; Hessien bey, man Farsca dan sonra hata Arabci, Kurdce , Almanja dillarinide oghranmaghe talash edajeyiem, har dil bir panjaradie ke oradan bashka dunya ye baxmak imkanati vardir, yalnizja bir dil bilanin, sadec bir dunyasi var.
بد نیست یک سوال از این سهند خان تورک بکنم؛
بد نیست یک سوال از این سهند خان تورک بکنم؛
باز هم صحبت های آقای سهند رو شنيديم که...استدلال های ايشان هم مثل شاهد آوردن روباه ميماند که دمش باشد. ايکاش در مورد کل مسايی که مطرح می کردم نظر می داديد. اينجا اعلام می کنم که همه ترک زبان ها مثل آقای سهند فحاش و بی منطق نيستند.
doste mobarez, Sorena: 1; dar inke zandan rafte-eid , shakki nist vali ne midonim ke aya azeton heroein gerfte bodand y inke teryak –o- shire 2: az inke mobareze ham karde-eid baz ham shaki nist, khode teryak kashidan, badan ra khal-kobi kardan, be mosighiye Rock & Roll goshkardan, hatte ye noei az roospi-gari ham mobareze be hesab miyad, hameshun mikhahad khelafe norm haye jame-ea raftar konand. 3: aghaye por pirar hich vaghet ouzve hezbe Tude ne bode v Kayanuri ham dar khateratesh behesh eshare karde. 4: rasti in Khakhamanishiyan bejoz bank, credit card, check, bime haye ejtemaei , tecnologiye Internet . dar barnameye fazei v teknologiye LASER be che darajati reside bodand “ az shoma taghaz ye ajezane darm k pasokhe soale mara bedid.
توجه خونندگان را به اسم ناصر پور پیرار در نوشته های آقای سهند جلب می کنم. اگر ناصر پور پیرار را نمی شناسيد در مورد سابقه او از قبل از انقلاب ۵۷ تا حال تحقيق کنيد. گذشته و حال او بر اهل قلم پو شيده نيست.
اطرز صحبت کردنت و تهمت زدنت و سبک نوشتنت معلومه جايگاه اجتماعيت چی هست.
Sorena: y khaheshe kuchulu daram, louftan baad az paye manghal k boland shodid, y esterahati be konid v baadan b nevisid, zira yadeton raft begid k Hakhamanishuya hatt bank v credit card ham dashtand, b hamdige ba-email tamas mi geraftand k HARD drive servereshon akhiran kashf shode. rasti taajob mikonam k chera ta behal jayeze=ye Noble ra be shoma ne dade-and
آقای سهند در اين سايت فارس ها رو وحشی خطاب کرده و نوشته :( این قوم وحشی پارس با مهاجرت نحس خود در 2500 سال پیش، چنان قتل عام و غارتی را به راه انداخت که تا 1200 سال، سکوتی مطلق بر این سرزمین حاکم شد و جز خرابه های تخت جمشید که این حاکمان غدار، آن را با استثمار ملتهای منطقه و با کپی برداری از معماری شوش باستان، برای پادشاهان خونخوار خود ساختند و بنا به مدارک معتبر آقای ناصر پورپیرار حتی موفق به تکمیل آن هم نشدند و آن را به همان صورتی که امروز می بینیم به عنوان یک پروژه نیمه کاره رها کردند؛ هیچ آثار تمدنی دیگری که مربوط به امپراتوری دروغین آنها باشد بدست نیامده است! )...متاسفانه شما هم دست کمی از بقیه ندارید. با فحاشی نمیشه حقیقت رو کتمان کرد ایران رو همه اقوام ایرانی ساختند از جمله پارس ها. ایشان راست گفتند از تمدن ایران باستان چیز زیادی باقی نمانده چون ایرانیان مثل حکومت های فرعونی نبودند. بجای اینکه از دسترنج مردم بدبخت برای خودشون کاخ و مقبره بسازند به فکر مردم خود بودند. ایشان عظمت یک ملت رو به کاخ ها و آثار باستانی میدونه اما ایران مثل یونان و روم و مصر نبوده. از ایران باستان اندیشه و فکر انسان دوستی به جا مونده. از ایران باستان منشور حقوق بشر و آزادی دین به جا مونده. ایران باستان به هیچ کشورل برای قتل و غارت نرفت بر عکس اون تمدن هایی که شما سنگشون رو به سینه میزنید. در ایران باستان مقبره کورش یه مقبره سادست که از هیچ انسانی برای ساختش بردگی نگرفتند و دسترنج هیچ انسانی به عنوان طلا یا هدایا مثل دیگز اقوام در قبرش نگذاشتند فقط یک مقبره ساده که شکوه و جلال فکری و پیشرفت مدنی ایرانیان باستان رو نشون میده. آری آقای سهند از ایران باستان کاخ ها و مقبره ها نمانده که نشان از مردمی بودن حکومت های ایران باستان هست. بر خلاف تمام حکومت های کوچک و بزرگ که با بردگی و ستم کاخ ها رو ساختند کارگرانی که در ساخت تخت جمشید کار می کردند حقوق داشتند و دارای بیمه بودند. متوجه هستید بیمه و حقوق.پس دروغ نگویید.
--ادامه پيام قبل--
سلام من هنوز در هيچ سايتی يک مطلب تحليلی در مورد کاريکاتور روزنامه ايران نديدم. خيلی ها هم اصلا نمی دودنند موضوع چيه. چرا تو کشور ما اطلاع رسانی درست نيست. اين قضيه من رو ياد کتاب آيات شيطانی انداخت که هيچ ايرانی نمی دونه توش چی نوشته شده اما باهاش مخالفه. ايکاش مردم ما گول غوغا سالار ها را نمی خوردند. در ايران نژادهای گوناگونی هست که اغلب با هم آميخته شدند ما ايرانی هستيم. کسانی هم که به زبان ترکی حرف می زنند ايرانی هستند. نژاد ترک بطور گسترده اولين بار بدست خلفای مسلمان وارد شمال ايران شدند تا قيام های آزادی خواهانه مردم ايران رو بر سر کوب کنند. اما به خدا اين ترک زبان های نازنين ما ربطی به اون ترک ها ندارند بابا شما ايرانی هستيد که زبانتون ترکی هست.تاريخ درست رو حکومت ما نمي گه چون عرب ها براشون از ايرانی ها مهمترند.
طغیان هویت 35میلیون تورک سونامی انقلاب آذربایجان تمام ایران را در بر خواهد گرفت
از دو هفته پیش ملت آذربایجان در اعتراض به تحقیر هویت تورکها، تحریف تاریخ، تقسیم اراضی و همچنین تضعیف ناجوانمردانه اقتصادی سرزمین خود، همچون کوه آتشفشانی در حال غریدن هستند. آذربایجان جنوبی که به دلیل وسعت زیاد و اهمیت منحصر بفرد اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، تاریخی و جمعیتی خود از طرف حکومتهای تهران، همیشه بعنوان سر ایران نامیده شده است اکنون به حدی در تلاطم و طغیان است که به یقین بعد از انقلاب کبیر مشروطیت در آذربایجان، نمی توان مشابهی برای آن ذکر کرد. آذربایجان در 100 مین سالگرد قیام عظیم مشروطیت، در حالیکه از 85 سال حاکمیت آپارتاید، زخمهای بزرگی بر سینه دارد چنان به پا خاسته که می توان از قیام مردمی اش با نام« هویت در حال آتشفشان» تعبیر کرد. اکنون آذربایجان شاهد نهضت ملی ضد آپارتاید حیرت انگیزی است. تمام شهرهای بزرگ و کوچک آذربایجان از قزوین تا همدان و از مغان تا مهاباد در گیر تظاهرات و اعتصاب هستند. هر روز ملت تورک در خیابانها تظاهرات می کنند، با نیروهای ضد شورش می جنگند و شهید می دهند. فریادهای من تورکم، مرگ بر آپارتاید، زبان تورکی باید رسمی شود، شوونیسم باید محو شود آنچنان گسترده و سراسری است که بی تردید می توان آنرا با قیامهای ضد آپارتاید سیاه پوستان در آمریکای دوران لوتر کینگ، مردم هند در دوران گاندی و ملت آفریقای جنوبی ماندلا مقایسه نمود. اکنون بعد از تظاهرات میلیونی مردم تبریز در اول خرداد و حرکت خشمگینانه صدها هزار نفر از اهالی اورمیه در دوم خرداد، همه شهرهای آذربایجان، حتی شهرهای کوچکی چون طارم، قیدار و خلخال علیه ظلم سیاه آپارتاید فارس ، آریا پرستان و باستان گرایان به طغیان آمده اند. بی شک تظاهراتهای بسیار بزگ دیگری در راه است. در این میان برگزاری ضد تظاهراتهای دولتی در شهرهای تبریز و اورمیه و مرند با شکست کامل روبرو شده و این امر سبب استحکام هر چه بیشتر نهضت ملی ضد آپارتاید در آذربایحان شده است.همبستگی جمع کثیری از نیروهای نظامی و انتظامی با مردم نیز حکایت از فراگیرتر شدن قیام میکند. طی این چهارده روز، به رغم بایکوت شدید خبری، تمام ایران لرزیده است. قطعا بزودی سونامی انقلاب آذربایجان تمام ایران را در بر خواهد گرفت.
ایوب خیابانی
شیر ممد! تفنگچی بیار آقایی به نام سهند که گاه به گاه می آمد و به بنده فحش می داد و گاه به گاه به سایر وبلاگنویسان در نظرخواهی وبلاگهای دیگر فحش می دهد.بله ! همان آقای آذری زبان جدایی طلب که از سرتا پای نوشتارش معلوم است که اصلا شوونیست نیست! این بار در پست قبلی باز پس از شوونیست خواندن فارسها و حرفهای تکراری مطالب دیگری زحمت کشیده و نوشته اند که همانطور که می بینید تعداد کامنتهای مطلب قبلی را بالابرده اند.من بدون کمترین شرحی نوشته ایشان را در این پست قرار می دهم ، حیف است این ریسرچهای آقایان در دانشگاههای معتبر آن ور آب ! را نخوانید و گمان کنید آنها بیست و چهار ساعته آتجا لاو می ترکانند و حیف است که ندانید سهند یعنی چه! توضیحا کلمات داخل براکت مربوط به اینجانب است که البته موارد محدودی هستند، بخوانیم: " ديالوگ خيلي رمانتيك شد بر ميگردم به موضوع اصلي ؛ قصد دارم ايران 2020 را برايتان سيمولاتور كنم كه هم اكنون اين طرح روي ميز كار نيو كانسرواتيو هاي ساكن وايت هاوز قرار دارد در حال حاضر دو نسخه درمان براي ايران بعد از جمهوري اسلامي وجود دارد: 1- فدراليزاسيون(درمان مقطعي و مسكن) 2-بالكانيزاسيون(درمان قطعي و نهايي) ؛ من پس از بررسي گزينه اول و رد كردن آن به عنوان درمان قطعي و نهايي به تشريح چگونگي گزينه دوم خواهم پرداخت. در انستيتو ها ي غربي رسرچرهاي ما استخوان خرد ميكنند تا ساختمان جهان آينده را آن گونه كه خواست ماست شكل دهند . ناصر خان چندي پيش در روزنامه شرق خواندم كه يكي از محققان ايراني !!! هخامنشيان را به افتخار كشف قاره آمريكا !!! نائل كرده است من آن مقاله را پس از ترجمه در يكي از شب نشيني هاي دوستانه براي همراهان خواندم و البته خاطر نشان كردم كه اين مقاله در روزنامه اي نوشته شده كه مدعي است سردمدار روشنفكري در ايران است راستش ميدانيد همه از خنده روده بر شده بودند يكي از دوستان سخنان جالبي بدين صورت گفت : “ اگر روشنفكران و خواص ايران تا اين اندازه احمق هستند واي به حال بقيه مردم “ بعضي وقتها دلم سخت به حالتان ميسوزد اگر زماني زندگي در ميان اين سفها برايتان غير قابل تحمل شود.
دوستان گرامی من اين نوشته خود را در سه وبلاگ شبح و زيتون و حسن آقا ميگذارم که عده بيشتری بخوانند هيچ گونه شاهدی در دست نيست که بدانيم اعتراضات آذربايجان و اعتراضات دانشگاه های ايران به کجا خواهد کشيد ؟ اگر بخواهيم واقع بين باشيم نميدانيم چه خواهد شد ؟ بر مبنای سن خود و تجربه خود نکته بسيار بسيار مهمی را لازم ميدانم برای همه شما بگويم هموطنان ايرانی متاسفانه اگر رژيم اسلامی ايران اين دو جنبش مستقل از هم را سرکوب کند با کمال تاسف به اطلاع همگی خانواده های ايرانی چه دانشجو داشته باشند چه نه ميرسانم که فرزندان شما در جبهه جنگی که رژيم جانيان اسلامی با امريکا اسرائيل اروپا بر پا خواهند کرد کشته خواهند شد رژيم هيچ ابائی از بردن جوانان ما با زور سر نيزه به جبهه های جنگی که برای برقراری خود در قدرت راه خواهد انداخت نخواهد شد ديگر اين بايد به همه شما ثابت شده باشد پس اگر قرار است کشته بدهيم خوب چرا حداقل قبل از مرگ کاری مفيد نکنيم و با فرياد در راه آزادی ايران نميريم هيچ گونه پرده پوشی با کسی ندارم مدتی پيش يکی از مزدوران شناخته شده رژيم در وبلاگستان سخن از رفتن و به بسيج پيوستن و جنگيدن ميکرد شما بی عار و دردهای کت و کلفت شده از خير سر اين رژيم هيچ يک به جبهه نخواهيد رفت برخيزيد برخيزيد برخيزيد از دانشجويان و مردم آذربايجان برای رهائی از اين همه نکبت پشتيبانی و حمايت کنيد بايد ايران را از اين رژيم اسلامی پاک کرده و حکومتی مردمي روی کار بياوريم به اميد پيروزی مردم ايران بر جهل و مرگ و سياهی رژيم جانيان اسلامی . نانا
Mahshid; age to Sweden, bimeye majani dari, hatman boro v un ghod-deye saratani ra az un maghze koche-ket daresh biyar. mojasameye hamaghat: gosh kon, ingar hata alef baye hich ra bald nisti, akhe ahmagh: masale faghat y karikator nist, hashtad sal tohin v tabeize k jam shode v in karikator fagaht behesh jereghe zade. to inhame moddat, hata kargadan ham y chizi yad gerefte bood vali shoma ingar az kardan ham post koloft-tarid. Heyf b un pol haye mardome Sweden, ke kharje mojodate bi masrafi mesle tou mishe
Shabah; man fekr mikonam maznzore az rasaneya hey Fars gera, un rasane hayeist k khodeshon ra motaraghi midanand, v bazi az site haye be estelah bi tarafi mesle BBC k bakhshe Farsiyesh tamaman dar daste Fars zabonhast, vali man hich vaghet eddea n kardam ke be estelah chon ma Turk ha bish az hashtad sale ke zire zulme mozaaf hastim hatman bayad gole sar sabade madaniyat bashim, adame khili salem, dar mohite khili salem roshd mikonad v n dar khafeghan. dar har haraki ham adam haye na bab, jasuse dakheli v khareji, kharab kar, koden fekr, ertejaeei v v peyda mishe k bayd ham entezaresh ra dasht. hamin
عماد افروغ رييس كميسيون فرهنگي مجلس گفت: ريشه حوادث اخير تبريز در معتقدان به پان توركيسم است كه ما درحال رديابي آن هستيم . وي درحاشيه جلسه علني مجلس در گفت وگو با خبرنگاران پارلماني افزود: اگر اين مساله ريشه يابي و باسرعت درباره آن آگاهي رساني صورت ميگرفت، مساله فروكش ميكرد. افروغ با تاكيد براينكه عدم آگاهي بخشي به موقع باعث ضرر وزيان شد اظهارداشت : اگر از ابتدا مشخص ميشد كه اين اقدامات توسط پان توركيستها بوده اين مساله حل ميشد. وي باتاكيد براينكه هيچ ايراني اقدام به اينگونه مسائل نميكند،گفت: آذربايجانيها نه تنها هويت ديني وتاريخي دارند، بلكه اين هويت به خود آگاهي رسيده و آنها برهويت ديني وقومي و تاريخي خود اصرار ميورزند. افروغ بااشاره به اينكه بين هويت ملي و قومي و ديني آذري زبانان هيچ تعارضي وجود ندارد،گفت : باتوجه به زمينه ها، فرصتها و قابليتهايي كه در اين خطه وجود دارد اگر ما توجه نكنيم سياست بازان روي آن انگشت مي گذارند. افروغ تصريج كرد: سياست بازها هستند كه روي اين مساله فعال بوده و قصد ايجاد تفرقه دارند. رييس كميسيون فرهنگي تاكيد كرد: باتوجه به حمايتهاي آمريكا براي تحريك قوميتها دركشور، شعله ور شدن اين مسائل امري طبيعي است. وي گفت: مساله به گونهاي طراحي شده بود كه فارس ها اين كار را انجام دهند، گرچه كسي كه اين مطلب رانوشته بود خود يك ترك بود. وي خاطرنشان كرد: انتظار داشتيم وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي سريع عكس العمل نشان دهد تا مسائل به گونهاي حل شود . افروغ گفت : آفت دولت نهم متاسفانه جبههگيري در برابر نقدهايي است كه صورت ميگيرد
شبح مبارز بدلایل سرایت این اوضاع شوونیستی به بلاگ اسپات،
هاشمي رفسنجاني: حوادث چند روز اخير در آذربايجان براي تاريخ، نامطلوب است. زبان و خط فارسي مردم را به هم نزديك ميكند!!!!!!!!!!!!!!!! رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام، ادامه داد: حوادث چند روز اخير در آذربايجان براي تاريخ، نامطلوب است. بخش زيادي از تاريخ ما متعلق به آنهاست. آذريها در انقلاب مشروطه نقش فراموشناشدني داشتند. اكثر سران كشور ما آذري بودند. آيت الله خامنهاي، آيت الله موسوي اردبيلي و آقاي مهندس موسوي، آذري هستند. اما اينها( حوادث اخير) از ضعيف تدبير است. آذريها هميشه باعث افتخار ما بودهاند و خواهند بود. سياست و اقتصاد و صنعت تهران بر پايهي آذريها ميچرخد. وي در ادامه با بيان اينكه از فرصتها كم استفاده كرديم، گفت: بايد جلو تحركات دشمنان را بگيريم. انسجام ملي از مهمترين نيازهاي ماست و تلاش براي تحكيم آن از وظايف ما و هر حركتي در جهت سست كردن انسجام ملي خيانت است.
خبر فوری از قوشاچای!
قوشاچای از عصر امرزو متلاطم است. حدود 20 هزار نفر از اهالی قوشاچای در خيابان های امام، طالقانی، 17 شهريور و همچنين چهارراه مهاباد بصورت مسالمت آميز راهپيمايی خود را شروع کردند.
در همين حين، سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ايران اقدام به پخش شعار "نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی" از بلندگوی يکی از ماشين های اين نيرو کردند که اهالی قوشاچای به اين ماشين حمله ور شده و آن را به آتش کشيدند.
سپس، قوشاچايلی ها به سمت حصارهای نيروی انتظامی شهر رفتند و بعد از کندن حصارها تمامی نيروی انتظامی پا به فرار گذاشتند.
سپاه از پا ننشسته و از روستاهای اطراف جمع کثيری از بسيجيان چماق بدست را به سمت مردم هدايت کردند. بعد از درگيری شديد بين چماقداران بسيجی روستايی و مردم شهر قوشاچای، مردم غالب آمده و نيروهای مزدور پا به فرار گذاشتند.
هم اکنون شهر در دست قوشاچایلی هاست.
قوشاچای چوخ آغير دورومدادير!
اليميزه يئتيشن خبرلره گؤره، قوشاچايليلار اينتيظامی يئرلره يوروش آپاريب و اونلاری اللرينه آليبلار. شهر قاريشيقدير و گلن خبرلره گؤره نئچه نفرلر يارالانيب.
اعلام انزجار تُركهاي استان همدان از اهانت به ملت بزرگ تُرك يورو اوغلوم بوردا آسلانلار ياتار
1- ملت ترك ، از پيشتازان فرهنگ و تمدن بشري است كه پس از طلوع خورشيد نبوت محمدي (ص) ، عاشقانه به اين دين الهي گراييد و از قرن ها پيش در راه اعتلاي كلمه اسلام در اقصي نقاط جهان كوشيده و مي كوشد . بزرگان و نوابغ ترك همچون : فارابي، ابوعلي سينا، زمخشري ، شهرستاني ، كاشغري ، مولوي ، سهروردي ، عين القضات ، صدرالدين قونوي، قيصري ، ابن تركه ، آخوند ملا حسينقلي شوندي درجزيني ، آقا شيخ محمد بهاري ، مجذوب عليشاه كبودراهنگي ، ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي ، حكيم هيدجي ، علامه طباطبايي ، علامه اميني ، علامه جعفري و ... تمامي همّ خود را مصروف خدمت به دين مبين اسلام نمودند و هم اكنون نيز اخلافِ صدق ايشان در اين مسير مقدس روانند . اداره بخش عظيمي از جهان ، طي قرون متمادي توسط حكومت هاي مقتدر ترك همچون امپراتوريهاي عظيم گؤگ تورك، غزنوي، سلجوقي، خوارزمشاهي، تيموري، آق قويونلو، قره قويونلو، عثماني، صفوي، افشاري، قاجار و ... نشان دهنده نقش عظيم فرهنگي اجتماعي و سياسي ما ترك ها در تاريخ بشري است . ما تُركهاي آزربايجاني استان همدان ، با بيش از يك ميليون جمعيت ، همچون تركهاي ساير مناطق ايران ، به "تُرك" بودن خود افنخار و مباهات مي كنيم و اعلام مي نماييم كه اهانت هايي همچون اهانت روزنامه ايران ، گرچه قلوب ما را جريحه دار كرده و ارواح نوراني بزرگانمان ( كه به اسامي برخي از ايشان، فوقاً اشاره شد ) را متاثر نموده ، اما هرگز نمي تواند و قادر نيست كه "هويت" و زبان مقدس "تركي" ما را ذره اي بيالايد ، چرا كه : بيز بحرِ محيط قيلميشاق كنديميزي 2- اين حركت نه يك اتفاق ، كه بازتاب يك جريان فكري و انديشگيِ بيمار در ايران و سر باز كردن دملي چركين است . جرياني كه با روي كار آمدن سلسله ضد اسلامي و ضد بشري آريامهريان ، شكلي سيستماتيك و كاركردي به خود گرفت و اگرچه با وقوع انقلاب شكوهمند اسلاميمان و در سايه انديشه و آرمانهاي انقلابي ، از تكاپو افتاد ، اما متاسفانه پس از مدتي دوباره سر برآورد و در جاي جاي مراكز فرهنگي و ... رخنه كرد و جان گرفت . اساس اين جريان بيمار بر اين مبناي ضد الهي و ضد بشري است كه كشور ايران ، فقط متعلق به قوم "فارس" و "زبان پارسي" است و ديگر قوم هاي ايران همچون " تُركها وتركمنها " ( با جمعيتي بيش از 35 ميليون نفر)، بلوچ ها، عرب ها و ...، حق ابراز هويت ندارند و بايد از طريق استحاله زباني و فرهنگي ، "فارس" شوند . حركت روزنامه ايران ، در اين چارچوب ، قابل تفسير و تحليل است ؛ و چه جاي گفتنِ اين حقيقت كه اينگونه حركات محكوم به شكست است ، چونكه با "حقيقت" ، "هويت" ، "شخصيت" و "زبان" ميليونها انسان رودررو است. و چه نيازي به تاكيد بر اين نكته كه تا جامعه روشنفكري و انديشگي ايران ، از اين بيماريِ تعصب و " فارس محوري " خود را نجات ندهد ، همچنان، كشور عزيز ما را دچار دورو تسلسل و پسرفت تاريخي خواهد كرد.
سلام ... همه یکصدا فریاد می زنیم: ایران ... نمی دانم از اینکه با لینک دادن به وبلاگ من مطلبم را تایید کرده اید یا نه اعتراض دارید؟ من در مطالب بعدی تحلیل خودم را از ماجرا نوشتم و توضیح دادم که با این اقدامات مخالفم. ممنون که حساسیت نشون دادید. موفق باشید
Iran Closes One of Its Own Newspapers
State television reported that the national media supervisory body had closed the state-owned Iran "due to its publication of divisive and provocative materials." On Friday, the newspaper published a cartoon showing a cockroach speaking Azeri, the language of an ethnic group in northwestern Iran. The cartoon touched off riots in that part of the country on Monday, and the unrest ended only after police used tear-gas on the crowd. Culture Minister Saffar Harrandi appeared on state television and apologized for the cartoon.
فحاشی مسئولین نشریه ورزشی گل به معترضین مسئولین هفته نامه ورزشی گل در پی نگارش مقاله ای با نام« به بهانه اعتراض به شعار ایران در جام جهانی: لر، ترک، کرد و… همه پارسی هستند» به قلم فردی بنام مهدی شادمانی، در تاریخ 30 اردیبهشت، تلفن کنندگان معترض را به باد فحاشی گرفتند. یکی از مسئولین این هفته نامه در جواب سئوال تلفنی آقای الف. س. ابهری که پرسیده بود چگونه می شود تورک، لر و یا کرد را پارسی دانست؟ گفت: به نظر من این به نفع این بدبختها است که خود را فارس بدانند و از قید این عنوانهای پست قومی رها شوند.»(!) مسئول دیگری در جواب همین پرسش به خانم ش. ن از اهالی سایین قالا(شاهین دژ) گفت :« زبان اصلی ایران فارسی است و پرشکوهترین حکومت تاریخ ایران متعلق به پارسها بوده است پس همین دو دلیل کافی است تا همه پارسی باشند.»(!) سومین تماس تلفنی توسط یکی از شهروندان تالشی با نام س.ح صورت گرفت. او پرسید اگر من مایل نباشم پارسی باشم چه باید کرد؟ مسئول روزنامه در جواب گفت: «خود را در دریای خزر خفه کن چون دیگر علاجی برای درمان تو در دسترس نیست.»! در چهارمین تماس تلفنی که توسط آقای ف. ر. از اهالی سرایسکند(هشترود) صورت گرفته مسئول نشریه گفت : « حرف آخرم این اینه، یا خودتون را فارس بدونین یا به مغولستان، کویرعربستان و یا کردستان عراق گم و گور شید.»(!) این فرد همچنین مجموعه ای از فحشهای رکیک را بر زبان آورد که به دلیل عفت کلام صرف نظر می شود. لطفا جهت اعتراض به نشریه گل با شماره تلفنهای ذیل تماس بگیرید: 88778986 88664987 88664988
مردم غیورو فرهنگ دوست سولدوز(شهرستان نقده)
دوستان گرامی
اين همان زنجيره بهم پيوسته ای از مردم ايران است که ديگر هيچ رجاله ای وابسته به اين رژيم توان شکستنش را نخواهد داشت مردم هشتپر و آستارا اين خواسته ها را دارند : ((خواهان انضمام به آذربایجان، توقیف روزنامه ایران، انحلال کابینه دولت، تغییر قانون اساسی و رسمیت زبان تورکی در سراسر آذربایجان هستند. ))
درود بر جنبش مردم ايران و درود بر مردم آذربايجان و دانشجويان آزاده سراسر دانشگاه های ايران اين بار پيروزی از آن ماست . من اين را در خواب نديده ام و پلکم هم نمی پرد لحظه درست در جای درست اکنون است . نانا
بسمه تعالی انا لله و انا الیه راجعون تورکها ایستاده می میرند عظمت قیام ملی و ضد آپارتاید ملت غیور آذربایجان بحر خزر را دچار تلاطم کرده است. اکنون رود ارس خون مقدس شهیدان تبریز را تا به خزر آورده است. حماسه ای که روز اول خرداد ماه در تبریز قهرمان بوقوع پیوست، حکایت انفجارخشم ملتی است که از 85 سال پیش با پست ترین شیوه های فاشیستی مورد سرکوب و توهین قرار گرفته است. روزی او را تورک خر گفته اند و امروز به او سوسک نجاست خوار فارسها لقب می دهند. جاهلان نژادپرست می پنداشتند که زیر شکنجه ها و تحت زنجیرها، آذربایجان و تبریز به زانو در آمده است، اما رژیم آپارتاید بداند: تورک آیاق اوسته اولر( تورکها ایستاده می میرند). آذربایجان را مزورانه سر ایران گفتید و در هرجنگی بسود خود قربانی کردید اما جلادانه زبان آنرا بریدید، چشمش را کور کردید و دهانش را دوختید. آیا اکنون جان ِ آذربایجان را می خواهید؟! این خطه سرزمین آتشها است. قلعه جمهعور بابک، چنلی بئل کوراوغلو، امیرخیز ستارخان، مجلس پیشه وری و بیت شریعتمداری همه مخلوق قهرمانی های این ملک اند.تاریخ به یاد ندارد که آذربایجان در برابر ظلم فرود امده باشد و باز تاریخ به یاد ندارد که ظالم در برابر آذربایجان سر فرود نیاورده باشد. ای کسانی که با هر نام و گروه و مسلک و مقام، آغشته به تعفن پان فارسیزم هستید از اهانت وحشتناکی که توسط روزنامه فاشیستی ایران به ملت تورک آذربایجان شده است به سرعت تبری جویید وهمانگونه که جلال آل احمد گفته است از کوروش پرستی و فردوسی بازی دست بردارید. بیش از 70 درصد از جمعیت هفتاد میلیونی ایران فارس نیستند. تورکها تنها نیمی از این جمعیت را بخود اختصاص داده اند. اهالی آستارا و هشتپر ، ضمن حمایت قاطع از خواسته های ضد آپارتاید ملت آذربایجان، خواهان انضمام به آذربایجان، توقیف روزنامه ایران، انحلال کابینه دولت، تغییر قانون اساسی و رسمیت زبان تورکی در سراسر آذربایجان هستند. منیم ایمانیم بیر عشقیم، اؤزوم بیر بیر چشمه دن آخدیم قاینار گؤزوم بیر تورک اوغلو تورکم من مردم سؤزوم بیر یول وئر، یول وئر اؤز یوردوما گئدیم من جمعی از دانشگاهیان آستارا و هشتپر و طوالش | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||