سه شنبه، 2 خردادماه 1385 | May 23, 2006

تبريز در تب رهايی

کاريکاتوری که در روزنامه‌ی ايران چاپ شد چاشنی ديناميتی را روشن کرد که هميشه در کنارمان بود و از آن غفلت می‌کرديم. مسلما در شرايطی عادی هرچند چاپ اين کاريکاتور عملی ضدانسانی بود و بايد محکوم می‌شد اما شايد حکومت می‌توانست با معذرت‌خواهی سروتهش به هم آورد اما اکنون مسئله چيز ديگری است. درد مشترک مردم ايران ديکتاتوری و تحجری است که آنان را در هم می‌فشارد و اين درد هر لحظه به بهانه‌ای فرياد می‌شود و اکنون اين بهانه چاپ کاريکاتوری در روزنامه‌ی ايران است. بايد دود را رها کنيم و به آتش بيانديشيم. مردم کشوری که ايران‌اش می‌خوانيم با دلی مضطرب و چشمی اميدوار به قيام تبريز می‌نگرند به شهری که دلاوران‌اش مشروطه را برای‌شان به ارمغان آورد به شهر و مردمی که در سياه‌ترين دوران ديکتاتوری شاه رشيدترين و فهيم‌ترين فرزندان‌شان را فديه آزادی و برابری کردنند و از سقوط شاه تا کنون نيز هم‌واره دژ محکمی برای دفاع از آزادی بوده‌اند. ترک‌ها(تورک‌ها) مانند تمامی مردمی که در اين سرزمين زنده‌گی می‌کنند از فقر، ديکتاتوری، تحجر، قوانين قرون وسطی،... در رنج‌اند و به اين رنج بايد رنج مضاعف تحقير زبانی و قومی و مليتی هم اضافه شود.
شوونيسم فارس يا ترک يا عرب يا ارمنی يا يهودی يا مسلمان... نمی‌شناسد شوونيسم و نژادپرستی ضد انسان است. با پاره پاره کردن انسان‌ها امکان استثمارشان را افزايش می‌دهد. و متاسفانه ترک‌ها اکنون نتنها بايد از شوونيست‌های فارس مورد آزار قرار بگيرند بلکه مورد تهاجم شوونيست‌های ترک نيز هستند.
کارگر ترکی که استثمار می‌شود برای‌اش چه فرقی می‌کند که استثمار کننده‌اش فارس است يا ترک، ارمنی است يا مسلمان، آلمانی است يا آذربايجانی؟
زن ترکی که روسری با پونز به پيشانی‌اش دوخته می‌شود برای‌اش چه فرقی می‌کند برادر پونز به دست مسلمان متعصبی که حق آزادی پوشش را از او گرفته است به چه زبانی صحبت می‌کند؟
روزنامه‌نگار ترکی که حق آزادی بيان ندارد چه فرق می‌کند در آذربايجان زنده‌گی کند يا در ارمنستان، در تهران يا تبريز او آزادی بيان می‌خواهد.
آيا وقتی آزادی‌خواهی را تيرباران می‌کنند از او زبان و نژاد و دين‌اش را سوآل می‌کنند؟
همه‌ی اين‌ها دليل نمی‌شود ترک‌ها يا عرب‌ها يا ارمنی‌ها يا لرها و بلوچ‌ها و کردها و ترکمن‌ها... حقوق بنيادی خود مانند حرف‌زدن و آموزش ديدن به زبان مادری يا نوشتن با الفبای مورد علاقه‌شان... را طلب نکنند و با شعارهای بلندمدت‌تری آنان را از حق مسلم امروزشان محروم کرد اما آن‌چه مسلما است عده‌ای شوونيست ترک به هم‌راه هم‌فکران‌شان، شوونيست‌های فارس، می‌خواهند قيام مردم تبريز را از قيامی برعليه ديکتاتوری و تحجر و حکومت ضدمردمی حاکم بر ايران به قيامی عليه فارس‌ها تبديل کنند تا قيام را منزوی و سرکوب کنند.
اگر به نظرات ارئه شده در مطالب قبلی مراجعه کنيد خواهيد ديد شوونيست‌ها چه فارس چه تورک به يک زبان حرف می‌زنند هر دو گروه فحاش و ضد زن هستند. هر دو گروه عقب‌مانند و بی‌فرهنگ‌اند. تعصب نژادی و قومی وقتی با تعصب ناموسی بيان می‌شود بی‌شک پايه‌های فرويدی محروميت جنسی‌ را نشان می‌دهد.
و صد البته آزادی‌خواهان و برابری‌طلبان هم زبان واحدی دارند زبانی که انسان محور است و به حقوق بنيادی انسان‌ها که در صدر آن آزادی بيان و کرامت انسانی قرار دارد می‌انديشند.
ای بسا هندو و ترک هم‌زبان
ای بسا دو ترک چون بی‌گانه‌گان
پس زبان محرمی خود ديگرست
هم‌دلی از هم‌زبانی بهتر است.
(مولوی)
مردم ايران اکنون نبايد مردم تبريز و ساير شهرهايی را که در دفاع از کرامت انسانی و برعليه ديکتاتوری و خفقان و شوونيسم فارس و عظمت‌طلب آريایی اسلامی قيام کرده‌اند تنها بگذارند. مطمئن باشيد اکثر کسانی که می‌خواهند مقابله ترک‌ها با حکومت را تبديل به مقابله‌ی تورک‌ها و فارس‌ها بکنند ذهنی يا عينی دست‌نشانده‌ی حکومت هستند.
کسانی که توقيف روزنامه ايران را خواستارند (که البته ساعتی قبل ايران توقيف شد.) ضد آزادی بيان هستند. آزادی‌خواهان هرگز توقيف هيچ روزنامه‌ای را نمی‌خواهند.
کسانی که خواهان محاکمه و بدتر از آن اعدام کاريکاتوريست روزنامه‌ی ايران هستند ديکتاتورند و آزادی‌خواه نيستند.
حکومت هم برای خلاصی خود اول روزنامه را تعطيل می‌کند و بعد هم کاريکاتوريست بخت برگشته‌ای را محاکمه می‌کند و خلاص!
اگر شوونيست‌ها به جان هم بيفتند مردم بی‌گناه قربانی می‌شوند و هر روز بايد شاهد انفجار بمبی در گوشه‌ای باشيم و شاهد مرگ بی‌گناهانی باشيم که می‌خواهند آزاد و برابر در سرزمينی آباد زنده‌گی کنند.
چيزی که از محکوم کردن روزنامه‌ی ايران مهم‌تر است درخواست دستگيری و محاکمه‌ی قاتلين و ضرب‌وشتم کننده‌گان مردم تبريز است. محکوم کردن حکومت مسلح و جنگ‌طلبی که به‌راحتی خون مردم را می‌ريزد و برای‌اش ترک و فارس و عرب و کرد و بلوچ... مسلمان و کافر فرقی ندارد.
زنده باد آزادی
زنده باد برابری
زنده باد کرامت انسانی

چند لينک مرتبط:
گزارش تصويري، ناآرامي در تبريز
در میان دو توحش (فواد شمس)

May 23, 2006 05:40 PM

zzz 5:35 @ Mon, 25 Dec 06



zzz 5:34 @ Mon, 25 Dec 06



zzz 5:18 @ Mon, 25 Dec 06



zzz 5:16 @ Mon, 25 Dec 06



13:04 @ Mon, 13 Nov 06

حالا چرا پان ترکا اینقدر دروغگو


MISAFIR 1:36 @ Sun, 5 Nov 06

.:::::::: " خيال‌پردازی و داستان‌سازی در باره کورش بزرگ " ::::::::.
هويت فرهنگی و تاريخی ايرانی، نيازی به "ساختن" ندارد؛ بلکه نيازمند "شناختن" است. شناختی که ما بسيار از آن دور مانده‌ايم و برای جبران دوری و بی‌اطلاعی خود، به خيال‌پردازی و دستکاری در اسناد و واقعيت‌های تاريخی روی آورده‌ايم


کشورها و اقوامی که دارای تاريخی نوپا و هويتی نو پديد بوده و پيشينه فرهنگی و ادبی چندانی ندارند، معمولاً برای جبران اين کمبود در برابر فرهنگ‌ها و تمدن‌های ديرپا و کهنسال و پر بار، به تاريخ‌سازی و جعل اسناد و مصادره دارايی ديگران به نفع خود می‌پردازند. نمونه‌های چنين کوشش‌هايی به فراوانی در ميان کشورهايی که در حدود يک سده اخير بر روی نقشه‌های جغرافيايی پيدا شده‌اند، ديده می‌شود.

اما در اين ميان، مردمان سرزمين‌هايی که تاريخ فرهنگ و تمدن آنان سر به هزاره‌هايی می‌زند که از فرط ديرينگی و کهنسالی در مه و ابهام فرو رفته‌اند و بر بسياری از تمدن‌های جهان تأثير نهاده‌اند، نيازی به چنين تاريخ‌سازی‌ها ندارند.

پيدايش و شکل‌گيری فرهنگ و تمدن مردمان سرزمينی که امروزه بزرگترين بخش آنرا «ايران» می‌ناميم و پهنه فرهنگی آن از «قونيه» تا «کاشغر» و «فرغانه» گستردگی داشته است، به هزاره‌هايی سر بر می‌زند که «مياندورود» و دلتای «نيل» در زير آب‌های درياها فرو خفته بودند.

به روزگارانی که فرمانروايان مهاجم آشور با افتخار از کشتار مردم و تخريب نيايشگاه‌ها و سوزاندن جوانان ايران‌زمين کتيبه می‌نگارند، همتای ايرانی‌ آنان فرمان آزادی اسيران، بازسازی نيايشگاه‌ها، احترام به اديان و خدايان مردم را امضا می‌کند.

به روزگارانی که هر سپاه مهاجم در انديشه تحميل دين و خدای خود به مردمان فروکوفته است، آن مرد بزرگ ايران‌زمين فرمان می‌دهد که «همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نيازارند».

فرهنگ و باورهای ايرانی، بدون هيچگونه دستور دينی، آکنده بوده است از کهن‌ترين فرمان‌ها برای حقوق بشر، برای پاسداشت محيط زيست، برای خوشنودی جانوران، برای مراجعه به رای مردم و برای زندگانی توأم با آرامی و خوشبختی.

هويت فرهنگی و تاريخی ايرانی، نيازی به «ساختن» ندارد؛ بلکه نيازمند «شناختن» است. شناختی که ما بسيار از آن دور مانده‌ايم و برای جبران دوری و بی‌اطلاعی خود، به خيال‌پردازی و دستکاری در اسناد و واقعيت‌های تاريخی روی آورده‌ايم. نياکان ما بدون تحقير اقوام و فرهنگ‌های ديگر، برای پيشرفت در دانش و فن‌آوری و دستيابی به جامعه‌ای آرمانی کوشيده‌اند؛ اما فرزندان امروز آنان عليرغم اينکه خود را شيفته و دلباخته پاسداشت دستاوردهای آنان معرفی می‌نمايند، عملاّ نه تنها کوششی شايسته برای شناخت و بهره‌گيری از تجربه آنان و کوششی مضاعف برای پيشبرد بيشتر آرمان آنان به خرج نمی‌دهند، بلکه می‌کوشند تا کوتاهی‌های خود را با داستان‌سازی‌های نادرست جبران کنند و با تحقير ديگران خود را بزرگ بشمارند. شيوه‌هايی که آشکارا در تضاد با آموزه‌های نياکان و فرهنگ ملی است.

امروزه واقعيت‌های تاريخی فرهنگ ايران به دست کسان گوناگونی تحريف و تباه می‌شود. گروهی از اينان، آشکارا و از روی‌ بدخواهی و به قصد بزرگ داشتن و تبليغ هر آن مرام و مکتبی که صلاح و منفعت خود را در آن می‌بينند، با ناراستی به عناد و تحريف روی می‌آورند. اهداف و روش‌های اين گروه آشکارتر از آن است که نيازی به توضيح داشته باشد.

اما از سوی ديگر، واقعيت‌های تاريخی ايران به دست کسان ديگری نيز جعل و دستکاری می‌شود که اتفاقاّ از دوستداران و دلسوزان فرهنگ ايران هستند و گمان می‌کنند که داده‌های تاريخی به خودی‌خود جالب و مفيد نيستند، بلکه هنگامی زيبا و باشکوه می‌شوند که به دلخواه شخصی و موافق با نيازهای روزمره (و احياناّ سياسی) آرايش داده شوند و به شکل دلخواه خود در آيند. برخی از اين گروه، به درستی در برابر تخريب آثار باستانی بسيار حساس و نگران هستند؛ اما در برابر تخريب تاريخ و واقعيت‌های فرهنگی نه تنها حساسيت و نگرانی‌ای ندارند که حتی خود به آن دامن می‌زنند و پيشتاز آن نيز می‌شوند.

در اينجا به چند نمونه از اينگونه جعل و تحريف‌‌ها می‌پردازم که عبارتند از: کتيبه‌ای منسوب به کورش بزرگ، روز جهانی کورش، منشور کورش در سر در سازمان ملل، وصيتنامه داريوش بزرگ و نامه‌های يزدگرد سوم و عمر خطاب به يکديگر.

نگارنده، اين انتقاد دوستان را نيز روا می‌داند که شايسته نيست با پرداختن به چنين افسانه‌ها و خيال‌پردازی‌هايی به آنها دامن زد؛ اما چون تأثير اين سخنان نادرست بر روی جوانان دوستدار فرهنگ و هويت ملی، موجب گمراهی و همچنين طعنه و ريشخند بدخواهانی شده است؛ لازم به نظر آمد تا به کوتاهی بدان پرداخته شود. اين جوانان و دانشجويان، بارها برای مباحثه با بهانه‌جويانی که کوشش می‌کنند هويت ملی و تاريخی او را ناچيز و نادرست بشمارند، سراغ اسناد و مدارکی در زمينه ادعاهای يادشده بالا را گرفتند و من جز اينکه به آنان يادآور شوم که قربانی خيال‌پردازان و داستان‌سازان شده‌اند و يادآوری اينکه پيش از اتکا به هر ادعايی، ابتدا درستی و اصالت آنرا تحقيق کنند، و تکرار فراوان هر سخن و ادعايی، به تنهايی دليل درستی آن نتواند بود، سخن ديگری برای آنان نداشتم. بدين ترتيب، اين جوانان نه تنها در برابر بهانه‌جويان پيرامون خود احساس ناتوانی می‌کردند، بلکه به هر آن واقعيت تاريخی ديگر نيز ترديد می‌کردند.

به راستی گناه اين احساس به عهده چه کسانی است؟ به عهده مغرضان و بهانه‌جويان، يا به گردن کسانی که در زير پرچم ايران‌دوستی، به دستکاری در تاريخ و فرهنگ يک کشور بزرگ و کهنسال می‌پردازند و به دست خود و بدون هيچ کلنگ و تيشه‌ای به نابودی آن همت می‌گمارند؟

کتيبه‌ای منسوب به کورش بزرگ که با عبارت «اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سر گذاشته‌ام . . .» آغاز می‌شود، نمونه‌ای بارز از چنين اقدامات و داستان‌سرايی‌های ويرانگر و دروغين است. اين کتيبه ساختگی بخاطر متن به ظاهر زيبا و دلنشينی که دارد و برای کاربردی که در نيش و کنايه‌های سياسی امروزی دارد، به گستردگی در نشريات گوناگون منتشر شده و جالب است که در هيچ کجا هم امضای کسی در پای آن نيست. هيچکس نيازی نديده است تا توضيح دهد اين متن توسط چه کسی به فارسی برگردان و گزارش شده است؟ واژگان از بين‌رفته يا آسيب‌ديده متن کدام‌ها بوده‌اند؟ بر سر ترجمه کدام واژه‌ها اختلاف نظر وجود دارد؟ چرا در ميان آثار هيچيک از دانشمندان و پژوهشگرانی که عمری را بر سر شناخت و ترجمان کتيبه‌ها و متون ايرانی نهاده‌اند، چنين متنی وجود ندارد؟ و چرا پيش از چند سال اخير هيچکس با چنين متنی آشنا نبوده است؟ آيا اين کتيبه همان منشور معروف کورش است يا کتيبه‌ای ديگر؟ اگر همان است، پس چگونه است که ده‌ها ترجمه گوناگون که از منشور کورش به زبان‌های گوناگون انجام شده و در اين ۱۳۰ سال اخير بارها و بارها منتشر شده است، هيچگونه شباهتی به اين متن ندارند؟ و اگر متفاوت از منشور کورش است، اين متن در اصل به چه زبانی و بر روی چه نوشته شده و اکنون در کجا نگاهداری می‌شود و متن آوانوشت آن به زبان اصلی، کجاست و بدست چه کسی انجام شده است؟ تصور نمی‌کنم که کسی بخواهد ادعا کند که متن فارسی حاضر، عيناّ به قلم کورش بزرگ است.

اينها نمونه‌ای از پرسش‌هايی است که هيچگاه همراه با انتشار اين متن به آنها پاسخ داده نشده و جالب‌تر اينکه بعضی از خوانندگان آن نيز از فرط شيفتگی به متن آن، نيازی به چنين پرسش‌هايی در خود نديده‌اند و در صورت نياز به ارائه مدرک، سؤال کننده را به نشريه يا وب‌سايت ديگری حواله داده است، بدون اينکه در آن نشانی تازه نيز پاسخی برای اين پرسش‌ها به دست آيد.

عبارت «به ياری مزدا» علاوه بر نادرستی، خود آشکارا ناقض رفتار افتخارآميز و شايسته ستايش کورش بزرگ است که بر خلاف تمامی فاتحان ديگر، در انديشه تحميل خدای خود به ديگر مردمان نبوده و در متن منشور خود از خدايان مردم بابل يعنی «مردوک» و «نـبـو» ياد می‌کند و آنان را گرامی می‌دارد.
نکته دوم در اين است که ما امروزه علاقه عجيبی به بازتاب توجه سازمان‌های جهانی به فرهنگ خود پيدا کرده‌ايم و چنانچه توجهی هم در کار نباشد، آنرا در خيال خود می‌تراشيم و صيقل می‌دهيم. انتشار اخباری شبيه اينکه «فلان عمليات عمرانی يا تخريبی موجب از دست رفتن فرصت ثبت جهانی يک اثر باستانی در فهرست يونسکو شد» به فراوانی در نشريات ما به ديده می‌آيند. گويی ارزش آثار باستانی ما تنها برای ثبت جهانی آن است و در غير اينصورت ارزش ديگری ندارند. چنين شيوه‌های اعتراض به آسيب‌ديدگی بناهای باستانی، نمونه‌ای از خود باختگی فرهنگی امروزين ما در برابر جامعه غرب است.

با چنين نگرشی است که وقتی سازمانی بين‌المللی به يکی از مظاهر فرهنگی ما توجهی نشان می‌دهد، موجب توجه بيشتر ما نيز می‌شود و اگر توجهی نشان داده نشود، احساس کمبودی می‌کنيم که لازم می‌دانيم متعاقب آن به جعل و نسبت نادرست به آن سازمان‌ها روی ‌آوريم. نمونه‌ای از آن اينکه در يکی- دو سال اخير ناگهان موجی به راه افتاد که سازمان ملل متحد روز ۲۹ اکتبر/ ۷ آبان را «روز جهانی کورش» يا «روز جهانی حقوق بشر کورش» يا عبارت‌هايی شبيه اين، ناميده است. انتشار چنين خبری، موجب شوق‌زدگی و دستپاچگی بسياری از ما شد و بدون اينکه درستی آنرا بررسی کنيم، به بازگويی فراوان آن پرداختيم. گويندگان و منتشر کنندگان چنين خبری نيز خود را بی‌نياز از آن دانستند که توضيح دهند در کدامين هنگام سازمان ملل چنين تصميمی را گرفته است و چرا در هيچيک از اسناد و تقويم‌های رسمی سازمان از چنين مناسبتی نامی برده نشده است و چرا جز عده‌ای از ايرانيان کس ديگری با چنين روز جهانی آشنا نيست؟ اينها پرسش‌هايی بودند که هيچگاه به آنها پرداخته نشد و برخی از خوانندگان نيز از شدت شيفتگی نيازی به چنين پرسش‌هايی را احساس نکردند و آنرا به دفعات بازنشر کردند.

در اين ميان بسياری از نشريات و انجمن‌ها، پس از اينکه از نادرستی چنين ادعايی باخبر شدند، آنرا از وب‌سايت خود حذف کردند و برخی ديگر نام سازمان ملل را به عبارت‌های نامفهوم و موهومی مانند «نهادهای بين‌المللی»، «دوستداران حقوق بشر» و عبارت‌هايی شبيه به آن تغيير دادند و در باره زمان پيدايش چنين روزی نيز از عبارت مبهم‌تر و موهوم‌تر «از ديرباز» اکتفا کردند. اگر تا اين هنگام، انتشار چنين اخباری، ناشی از بی‌اطلاعی بود، اينک آشکارا تبديل به عوام‌فريبی ‌شده بود.

البته مسلم است که نگارنده قصد ندارد لزوم وجود روزی برای بزرگداشت کورش بزرگ را ناديده بگيرد که بسيار هم لازم به نظر می‌رسد؛ بلکه بر اين باور است که انتخاب چنين روزی می‌‌بايد با بحث و بررسی و صلاحديد در ميان هم‌ميهنان انتخاب شود و نيازی هم به انتساب ساختگی آن به «دير باز» و يا سازمان‌های بين‌المللی نيست. در اين زمينه، چند سند تاريخی، همچو «تقويم عبری يهوديان» (که بازمانده‌ای از تقويم هخامنشی است)، و «سالنامه‌های نبونيد» موجود هستند که به ثبت زمان رويدادهای عصر کورش پرداخته‌اند. اين رويدادها، با تفاوت‌هايی به ماه «تشرين» (تقريباّ معادل با مهرماه) منسوب هستند.

سومين نکته چنين است که همان ويژگی خودباختگی در برابر سازمان‌های جهانی و به ويژه سازمان ملل، موجب شد که در چند سال اخير عده‌ای ديگر مدعی شوند که منشور کورش بزرگ بر سر در سازمان ملل متحد نصب شده است. در چنين ادعايی نيز نيازی به توضيح بيشتری نبوده است که اين «سردر» کداميک از درهای سازمان، کداميک از ادارات آن و در کدام شهر يا کشور است؟ چه زمانی و به چه خط و زبانی نگاشته شده و چگونه است که هيچکس چنين سردر مزين به کتيبه کورش را نديده و حتی عکسی هم از آن وجود ندارد؟ ای کاش ما بجای چنين سخنان خيالی و بی‌فايده و پر ضرر، به اين می‌پرداختيم که چرا در مقر اصلی سازمان ملل در نيويورک، حتی برای گردشگرانی که به زبان‌های «بنينی» و «سوماترايی» مراجعه می‌کنند، راهنمايانی وجود دارد، اما هيچ راهنمای فارسی‌زبانی در آنجا به چشم نمی‌خورد. متأسفانه بسيار ديده و شنيده‌ايم که حتی در اماکنی که راهنمايان فارسی‌زبان وجود دارند، برخی از هم‌ميهنان ما بازهم به راهنمايان انگليسی‌زبان مراجعه می‌کنند «چون زبان می‌دانند». از همين‌روی است که بنا به آمار مايکروسافت، نسخه فارسی ويندوز کمتر از همه ديگر زبان‌های جهان توسط فارسی‌زبانان استفاده می‌شود چرا که «زبان می‌دانند». اينها نمونه‌هايی کوچک از خودباختگی ما در برابر فرهنگ غرب و در عين‌حال شعار وطن‌دوستی سر دادن است.

البته همانگونه که در چاپ پنجم کتاب «منشور کورش هخامنشی» آورده‌ام، نسخه‌بدلی از منشور کورش در ساختمان سازمان ملل متحد در نيويورک نگهداری می‌شود. اين نسخه در فضای مابين تالار اصلی شورای امنيت و تالار قيومت جای دارد. مکانی که نمونه‌ای از آثار فرهنگی کشورهای گوناگون در آنجا نگهداری می‌شود.

پيدايش متنی به نام «وصيت‌نامه داريوش بزرگ» و «نامه‌های يزدگرد سوم و عمر خطاب» به يکديگر، دو نمونه ديگر از چنين دستکاری‌های تاريخی است. اين نامه‌ها نيز بدون امضای پژوهشگر يا گزارنده آن هستند و مدعيان چنين نامه‌هايی در پاسخ خواننده جستجوگر بيان می‌دارند که متن اصلی آن در «موزه لندن» است. موزه‌ای که با اين نام در دنيا شناخته‌شده نيست. نامه‌هايی که دانسته نيست به چه زبان و خطی نگاشته شده‌اند و کی و در کجا پيدا شده‌اند. کدامين کس آنها را آوانويسی و ترجمه کرده و بخش‌های آسيب‌ديده يا نامفهوم آن کدام هستند. چرا عکسی از آن‌ها حتی در کاتالوگ‌های موزه ديده نشده و چرا تا اين اواخر کسی نامی از آن‌ها نشنيده بود. تنها همين کافی است که پس از يونسکو و سازمان ملل و سردر آن، اکنون سر از موزه‌ای در آوريم که حتی خودش نيز وجود خارجی ندارد.

به گمان اين نگارنده، چنين شيوه‌هايی در گفتارهای تاريخی هيچ تفاوتی با تخريب اثری باستانی و يا ساختن بنايی نوظهور و انتساب آن به دوران باستان ندارد.


Yorgun .Democrate 1:19 @ Sun, 5 Nov 06

.:::::::::: " Gülüstan poeması " ::::::::::.
İpək yaylığıyla o, asta-asta
Silib eynəyini gözünə taxdı.
əyilib yavaşca masanın üstə
Bir möhürə baxdı, bir qola baxdı.

Kağıza həvəslə o da qol atdı,
Dodağı altından gülümsəyərək.
Bir qələm əsrlik hicran yaratdı,
Bir xalqı yarıya böldü qılınc tək.

Öz sivri ucuyla bu lələk qələm
Dəldi sinəsini Azərbaycanın.
Başını qaldırdı,
Ancaq dəmbədəm
Kəsdilər səsini Azərbaycanın.

O güldü kağıza qol çəkən zaman,
Qıydı ürəklərin hicran səsinə.
O güldü haqq üçün daim çarpışan
Bir xalqın tarixi faciəsinə.

Əyləşib kənarda topsaqqal ağa,
Hərdən mütərcimə suallar verir.
Çevrilir gah sola, baxır gah sağa,
Başını yellədib təsbeh çevirir.
Qoyulan sərtlərə razıyıq deyə,
Tərəflər qol çəkdi müahidəyə...
Tərəflər kim idi? Hər ikisi yad!
Yadlarmı edəcək bu xalqa imdad?!

Qoy qalxsın ayağa ruhu Tomrisin,
Babəkin qılıncı parlasın yenə.
Onlar bu şərtlərə sözünü desin,
Zənciri kim vurdu şir biləyinə?

Hanı bu ellərin mərd oğulları?
Açın bərələri, açın yolları.
Bəs hanı bu əsrin öz Koroğlusu-
Qılınc Koroğlusu, söz Koroğlusu?

Babaların şəni, şərəfi, əlbət,
Bizə əmanətdir, böyük əmanət...
Yoxmu qanımızda xalqın qeyrəti?
Belə saxlayarlar bəs əmanəti?
Qoy ildırım çaxsın, titrəsin cahan!
Ürəklər qəzəbdən
coşsun, partlasın.
Daim haqq yolunda qılınc qaldıran
İgid babaların goru çatlasın.

Qoy əysin başını vüqarlı dağlar,
Matəmi başlandı böyük bir elin.
Mərsiyə söyləsin axar bulaqlar,
Ağılar çağırsın bu gün qız, gəlin!..

Tərəflər sakitdir, qəzəbli deyil,
Məhv olan qoy olsun, onlara nə var.
İmzalar atılır bir-bir, elə bil,
Sevgi məktubuna qol çəkir onlar.

Atıb imzasını hər kəs varağa,
əyləşir sakitcə keçib yerinə.
Eynəkli cənabla, təsbehli ağa,
Qalxıb əl də verir biri-birinə.

Onların birləşən bu əllərilə
Ayrılır ikiyə bir el, bir Vətən.
Axıdıb gözündən yaş gilə-gilə,
Bu dəhşətli hala nə deyir Vətən?

Bir deyən olmadı, durun ağalar!
Axı, bu ölkənin öz sahibi var.
Siz nə yazırsınız bayaqdan bəri,-
Bəs hanı bu yurdun öz sahibləri?

Bəs hanı həqiqət, bəs hanı qanun?
Qocadır bu yurdun tarixi, yaşı.
Bəs hanı köksünə sərhəd qoyduğun,
Bir vahid ölkənin iki qardaşı?

Görək bu hicrana, bu müsibətə,
Onların sözü nə, qərəzi nədir?
Bu xalq əzəl gündən düşüb zillətə,
Öz dogma yurdunda yoxsa kölədir?

Necə ayırdınız dırnağı ətdən-
Ürəyi bədəndən, canı cəsəddən?
Axı, kim bu haqqı vermişdir Sizə,
Sizi kim çağırmış Vətənimizə?

Neçə vaxt səngərdə hey ulaşdılar,
Gülüstan kəndində sövdalaşdılar.
Bir ölkə ikiyə
Ayrılsın deyə!..

Göy də guruldamış deyirlər o gün,
Çölləri, düzləri buludlar sarmış.
O göy gurultusu ulu Babəkin Ruhuymuş,
hönkürüb fəryad qoparmış.

Gülüstan kəndinin gül-çiçəkləri
Bir günün içində soldu-saraldı.
"Gülüstan" bağlandı, o gündən bəri,
Bu kəndin alnında bir ləkə qaldı.

Bağrı köz-köz oldu "Yanıq Kərəmin"
Tellər inildədi, yandı, nə yandı.
Aşığın sazında daha bir həzin,
Daha bir yanıqlı pərdə yarandı.

Həmin gün ölkəni apardı sel, su,
Tutuldu çöhrəsi günün, ayın da.
Qoca Nəbatinin eşqi, arzusu,
O gün batmadımı Arpa çayında?

Ağlayıb dağlardan əsən küləklər,
Bu məşum xəbəri aləmə yaydı.
Sanki dilə gəldi güllər, çiçəklər:
"Bu isə qol qoyan qollar sınaydı".

Arazın suları qəzəbli, daşqın,
Sirin nəğmələri ahdır, haraydır.
Vətən quşa bənzər, qanadlarının
Biri bu taydırsa, biri o taydır.

Quş iki qanadla uçar, yüksələr,
Mən necə yüksəlim tək qanadımla?
Ürəklər bu dərddən tüğyana gələr,
Axar gözümüzdən yaş damla-damla.

Cənablar, bir anlıq düşündünüzmü?
Verdiyiniz hökmün ağırlığını?
Bu hökmün dəhşəti əllimi, yüzmü?
Biz necə götürək bu göz dağını?..

Başı kəsiləndə bu məğrur elin
Qəlbin ağrısını hiss etdinizmi -
Qoca Füzulinin, igid Babəkin
Etiraz səsini eşitdinizmi?
Cənablar, bir damcı mürəkkəblə siz
Düsünün, nələrə qol çəkmişsiniz?

Bir damcı mürəkkəb, bir vətəndaşı
Qanına bulayıb ikiyə böldü.
Bir damcı mürəkkəb olub göz yaşı
İllərlə gözlərdən axdı, töküldü.

Min ləkə vurdular şərəfimizə
Verdik, sahibimiz yenə "ver" - dedi.
Lap yaxsı eləyib doğrudan, bizə
Biri "baran" - dedi, biri "xər" - dedi.
Bizi həm yedilər, həm də mindilər,
Amma dalımızca gileyləndilər.

Hökmü gör nə qədər böyükmüş anın
Möhür də basdılar varağa təkrar.
Yox, varağın deyil, Azərbaycanın
Köksünə dağ boyda dağ basdı onlar.

İmzalı, möhürlü ey cansız varaq,
Nə qədər böyükmüs qüvvətin, gücün.
Əsrlər boyunca vuruşduq, ancaq
Sarsıda bilmədik hökmünü bir gün.

Ey kağız parçası, əvvəl heç ikən,
Yazılıb, qollanıb yoxdan var oldun.
Böyük bir millətin başını kəsən,
Qolunu bağlayan hökmdar oldun.

Bir eli ikiyə paraladın sən
Özün kağız İkən paralanmadın.
Köksünə yazılan qəlb atəşindən,
Niyə alıçmadın, niyə yanmadın?

Araz sərhəd oldu, əsdi küləklər,
Sular yatağında qalxdı, köpürdü.
Üstü dama-dama taxta dirəklər,
Çayın kənarında səf çəkib durdu.

Sular, sizdən təmiz nə var dünyada?
Ləkədən xalidir axı qəlbiniz.
Bağrınız alışıb niyə yanmadı
Bu çirkin əmələ qol qoyanda siz?

Ey Araz, səpirsən göz yaşı sən də,
Keçdikcə üstündən çölün, çəmənin.
Səni arzulara sədd eyləyəndə,
Niyə qurumadı suların sənin?

Dayanıb Arazın bu tayında mən
"Can qardaş" deyirəm, o da "can" deyir.
Ey zaman, sorğuma cavab ver, nədən
Səsim yetən yerə, əlim yetməyir?..

Qarışıb gözümdə, qarışıb aləm
Dərd-dərdi doğrayır, qəm-qəmdən keçir.
Arazın üstündən keçə bilmirəm,
Araz dərdim olub sinəmdən keçir.

Taxta dirəkləri torpağa deyil,
Qoydular Füzuli divanı üstə.
Yarıya bölündü yüz, yüz əlli il
Gəraylı, bayatı, muğam, şikəstə.

Dəmir çəpərləri eşqim, diləyim,
Tarixim, ənənəm üstə qoydular.
Yarıya bölündü canım, ürəyim,
Yarıya bölündü Arazda sular.

Taxta dirəkləri qoydular ax, ax!
Qəlbimin, ruhumun, dilimin üstə.
Biz güldük, ağladıq, yenə də ancaq
Bir sazın, bir telin, bir simin üstə.

Ürəkdən ürəyə körpü? Bir dayan!
Dərdimiz dinirsə, bir sazın üstə
Şəhriyar yaralı misralarından
Körpü salmadımı Arazın üstə?!

Bu taydan o taya axışdı sel tək
Gözə görünməyən könül telləri.
Bu selin önünü nə çay, nə dirək
Kəsə bilməmişdir yüz ildən bəri.

Ağalar bilmədi birdir bu torpaq
Təbriz də, Bakı da Azərbaycandır.
Bir elin ruhunu, dilini ancaq
Kağızlar üstündə bölmək asandır.

Böl, kağız üstündə, böl, gecə-gündüz,
Torpağın üstünə dirəklər də düz,
Gücünü, əzmini tök də meydana,
Qosundan, silahdan sədd çək hər yana.
Torpağı ikiyə bölərsən, ancaq
Çətindir bədəni candan ayırmaq!

Ayırmaq kimsəyə gəlməsin asan
Bir xalqın bir olan dərdi-sərini.
O taydan bu taya Mustafa Payan
Oxuyur Vahidin qəzəllərini.

Dolandı zəmanə, döndü qərinə,
Şairlər od tökdü yenə dilindən.
Vurğunun o həsrət nəğmələrinə
Şəhriyar səs verdi Təbriz elindən:

"Heydər baba, göylər qara dumandı,
Günlərimiz bir-birindən yamandı.
Bir-birindən ayrılmayın, amandır,
Yaxşılığı əlimizdən aldılar,
Yaxşı bizi yaman günə saldılar.

Bir uçaydım bu çırpınan yelinən,
Qovuşaydım dağdan aşan selinən,
Ağlaşaydım uzaq düşən elinən.
Bir görəydim ayrılığı kim saldı,
Ölkəmizdə kim qırıldı, kim qaldı".

شعری از بختیار وهاب زاده
1959


jerrie 13:58 @ Wed, 18 Oct 06

Can I share some resources with you? celebrex free ringtones ringtone free mobile phone ringtones free nokia ringtones levitra nextel ringtones free sprint ringtones vicodin fioricet ambien polyphonic ringtones motorola ringtones free verizon ringtones generic viagra buy viagra viagra on line canon camera cases oxycontin motorola ringtones free alprazolam order viagra herbal viagra adipex canon cameras in female viagra free nokia ringtones cingular ringtones hydrocodone ringtones ringtones for motorola valium mesothelioma polyphonic ringtones free nokia ringtones order viagra online cingular ringtones


20:05 @ Tue, 12 Sep 06

من یه سوال از این سهند که طرفدار پورپیرار دلقکه دارم :
کتیبه ای که اخیرا در مصر در حفاری باستان شناسی بدست آمد و مربوط به داریوش بزرگ هست و از فرهنگ و جهان شناسی هخامنشیان در اون دوره پرده بر می داره هم ساختگی و جعلی هست؟


مازیار 15:36 @ Sun, 10 Sep 06

دمکراسی پان ترکی
با سلام خدمت دوستان و یاران. پان ترکها بارها و بارها تکرار کرده اند که شوونیست ها جلوی پیشرفت و آزادی و دمکراسی در آذربایجان ایران را گرفته اند و آذربایجان ایران باید به جمهوری آذربایجان بپویندد تا پیشرفت کند و آزاد و دمکرات شود.

همتنطور که می دانید در انتخابات آذربایجان نتایج رای گیری انتخابات رئیس جمهوری جعل شده و آراء مردم به سرقت رفت. مردم خشمگین به خیابانها ریختند و با پلیس در گیر شدند. بار ها ناظران بین المللی با کمال تأسف از وقوع تخلف فراوان در انتخابات آذربایجان صحبت کرده اند.

با دقت به ساختار به اصطلاح دمکرات جمهوری آذربایجان بنگرید. زمانی که حیدر علی اف رئیس جمهور بود پسرش الهام علی اف سمت نخست وزیری داشت. حال الهام علی اف میخواهد رئیس جمهور شود و در این راه حتی از جعل آراء مردم هم نمیگذرد. مگر ریاست جمهوری موروثی است؟ در برابر چنین سیستمی حکومت صدام دمکرات تر می نماید.

بنگرید به ترکیه. نسل کشی و تبعیض نژادی و همچنین سرکوب مردم ترکیه کماکان ادامه دارد. ترکمنستان همچنان مردمش را میگیرد و میبندد و شکنجه میکند. قرقیزستان که از همه اینها بدتر.

از شما میپرسم آیا این است پیشرفت و آزادی که پان ترکها به ما وعده میدهند؟ این است دمکراسی که با تجزیه آذربایجان میخواهیم به آن برسیم؟ که آراء ما را بدزدند و آزادی ما را سرکوب کنند؟ که برایمان کاندید تعیین کنند و در همان انتخابات فرمایشیشان هم دست ببرند؟ء

ما خواهان یک حکومت دمکرات در ایران هستیم. حکومتی که تمامیت ارضی ایران را تامین کند. حکومتی که از حقوق همه اقوام دفاع کند. انتخابات فرمایشی پان ترکها از آن خودشان. ما جایمان در ایران است و کنار دیگر اقوام ایرانی. دمکراسی پان ترکی ارزانی خودشان


مازیار 15:32 @ Sun, 10 Sep 06

تئوری ختنه
با سلام به همه دوستان و یاران. به دلیل عزادار بودن نتوانستم آپدیت کنم که از همگی عذر میخواهم. از تمام دوستانی عزیزی که تسلیت گفتند ممنونم و پوزش میطلبم که نتوانستم جواب محبتشان را به موقع بدهم.

نظر به این که خیلی جاها خوانده ام و بعضی ازدوستان هم برای خودم پیام گذاشته اند که آذری ها جدایی طلب نیستند و فقط میخواهند فدرال و خودمختار باشند٬ لازم شد توضیحاتی بدهم تا این عزیزان فریب اشرار پان ترک را نخورند.

و اما در مورد آذربایجان و دیگر اقوام ایرانی باید اذعان داشت که فدرالیته شدن حق همه اقوام ایرانی است. ولی باید دانست که فدرالیته شدن چیست. برخلاف ادعای خیلی از اشرار پان ترک فدرالیته شدن معنی خودمختاری نمیدهد. دریک کشورفدرال گرچه تصمیم گیری های سیاسی و داخلی هر یک از اقوام با مجلس آن استان است٬ ولی سیاست اصلی مملکت با مرکز است. هر استان در برابر دولت مرکزی پاسخگو است. در حالی که استان خودمختار دیگر ارتباطی با دولت مرکزی ندارد.

در حکومت فدرال استانها دخالت مستقیم در سیاست خارجی مملکت ندارند و این دولت مرکزی است که سیاست خارجی را تعیین میکند. یک استان خودمختار میتواند تحت الحمایه کشور سابقش باشد ولی تعیین سیاست خارجی اش با خودش است. پس نتیجه میگیریم که خودمختاری برای آذربایجان یعنی جداکردن آن از ایران. یعنی جداسازی پاره تن ایران.

مشکل دیگری که در این رابطه وجود دارد و اشرار پان ترک از آن مدد میگیرند٬ مسئله خلق سازی است. خلق سازی را بلشویکها سالها پیش راه انداخته بودند برای تجزیه ایران. بار اول این اعوان و انصار پیشه وری بودند که خلق ترک را در آذربایجان عنوان کردند و امروزه هم به چشم میبینیم که اشرار پان ترک دقیقا از همین ترفند برای جدایی آذربایجان میخواهند بهره ببرند.

این خلق خلق راه انداختن بزرگترین اشتباهیست که هر قوم ایرانی میتواند بکند. به قول خود پان ترکها جدایی طلب نیستند. ولی خودشان را از ایران جدا میدانند و همین سر آغاز خطراست. کاملا دست بوزقورت لار های ترکیه درکاراست برای یکپارچه کردن به خیال خودشان خلق ترک. به نظر بدرالدین تئوری پرداز مشهور پان ترک میبایست ترکها با دقت و احتیاط عمل کنند و تئوری ختنه او را به کار ببرند.در دوران قبل از ختنه، کودک را با اسباب‌بازی و شکلات و شیرینی سرگرم می‌کنند تا موعد مقرر فرا رسد و ضربه ناگهانی در اوج بی‌خبری کودک وارد شود. در این لحظه اجتناب‌ناپذیر، گریه کردن و مقاومت بیهوده است چون در واقع کار از کار گذشته است: 1ـ در مرحله نخست پان‌ترکیست‌ها بر ایجاد روابط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی میان ترک‌ها تاکید می‌کنند. 2ـ در مرحله دوم استحکام سیاسی در اولویت قرار خواهد گرفت، اما این استحکام سیاسی به شش کشور مستقل ترک روسیه سابق محدود خواهد بود. 3ـ مرحله سوم زمانی است که حرکت این کشورها به رهبری جنبش پان‌ترکیستی، برای آزاد سازی خلق‌های ترک و اتحاد سیاسی آن‌ها از قید استعمار در روسیه (تاتارها، یاقوت‌ها و ...) چین (اویغورها)، ایران (آذربایجانی‌ها)، و غیره، آغاز خواهد شد. بدرالدین به دلیل حساس بودن دنیای غرب، روسیه و کشورهای منطقه به اقدامات ترکیه، تاکید می‌کند در عین این‌که ترکیه یک نقش محوری و رهبری کننده را در جریان پان‌ترکی به عهده دارد. و زمانی که موقعیت را مناسب ببینند ضربه نهایی را را وارد کنند.

خلاصه عرض میکنم جان کلام تئوری ختنه بدرالدین این است که اول حس خلق ترک و ترک نژاد بودن را میان آذری ها تقویت کنند٬ از احساسات سرکوب شده آنها در قبال فارسها سوءاستفاده کنند٬ در قبالشان قوم فارس را شوونیست و نژادپرست و سرکوبگر معرفی کنند٬ هویت و تاریخ برای ترکها جعل کنند و آذری ها را با این جعلیات اغوا کنند و آخر سر ضربه نهایی یعنی جدایی آذربایجان را وقتی وارد کنند که کار ازکار گذشته باشد.

در حال حاضر تئوری ختنه در قدم اول به سر میبرد. نمونه بارزش هم همین جعلیاتی است که بعضی از هم میهنان آذری در وبلاگهایشان منتشر میکنند٬ بی آنکه از عواقب شوم این کار با خبر باشند. البته مسلم است که هر قوم ایرانی به گذشته اش افتخار کند. ولی این افتخار اگر بر مبنای دروغ و جعلیاتی بنا شود که فقط در راستای منافع عده ای اشرار پان ترک خدمت کند ٬ برای آینده ایران بسیار خطرناک خواهد بود.

خلاصه نقشه تئوری پردازهای ترک بدینگونه است: ۱. برانگیختن احساسات ترکی با جعل تاریخ و ریشه زبان و مردم شناسی. ۲. آماده کردن اذهان مردم آذربایجان برای جدایی از ایران. ۳. ودر نهایت جدایی آذربایجان. در برابر دولت بیکفایت و مردم ستیز جمهوری اسلامی کار سختی هم نیست


15:29 @ Sun, 10 Sep 06

آذربایجان
سلام بر دوستان و یاران. قصد دارم که در این جا از تاریخ و زبان مردم آذربایجان با ذکر منبع و سند صحبت کنم تا پان ترکهای گرامی جواب محملات و خیالبافی خود را بگیرند.

در قرن نهم قبل از میلاد سکاهای آریایی در منطقه آذربایجان کنونی سکونت میکردند. یک قرن بعد این منطقه به دست مادها افتاد. قرن ششم قبل از میلاد هخامنشیان قسمت غربی آذربایجان را به تصرف خود در آوردند و آشور ها به سوی غرب راندند.

سال۳۳۰ قبل از میلاد اسکندر مقدونی سلسله هخامنشیان را برانداخت و ساتراپهای ایرانی را در حکومت خود ابقا کرد و سردار ایرانی به نام آتروپات ( به معنای محافظت شونده آتش) را به ساتراپی آذربایجان برگزید.آتروپات منطقه تحت حکومتش را آتروپاتنه یا آتروپاتگان نام داد که نام آذربایجان ازین نام می آید. در مورد نام آذربایجان همچنین گفته اند که معنی آتش جاودان نیز میدهد به خاطر آتشکده پر اهمیت آذرگشنسب.

در بینابین قرن اول تا سوم بعد از میلاد رومی ها بر سکاها و سلوکی های بازمانده از زمان اسکندرغالب آمدند و منطقه آذربایجان امروزی را ضمیمه خاک خود کردند و به آن نام آلبانیای روم دادند. بعد از ضعیف شدن نفوذ روم ساسانیان بار دیگر آذربایجان را بازپس گرفتند. قرن ۷ تا یازدهم بعد از میلاد آذربایجان در دست اعراب بود و ازین رو مردم آذربایجان مسلمان شدند.

در میانه قرن یازدهم اوغوزهای ترک با سلسله سلجوقی به آذربایجان آمدند و از این زمان به بعد زبان مردم این منطقه به تدریج ترکی شد

منبع :
http://workmall.com/wfb2001/azerbaijan/azerbaijan_history_index.html


12:10 @ Wed, 16 Aug 06

Golden Head که کامنت ۷۳ رو گذاشتی، حتما این مطلب رو بخون :

موتور جستجوگر گوگل مدتی است که نسخه آزمایشی google trends رو روی شبکه گذاشته، گوگل در توضیح این قابلیت جدیدش نوشته : See what the world is searching for

بله، گوگل این قابلیت را برای شما ایجاد کرده که بفهمید فلان کلمه در فلان نقطه ی دنیا در فلان بازه ی زمانی چند بار سرچ شده، تغییرات زمانی سرچ هر کلمه هم نمودار شده، ضمنا امکان مقایسه ی تعداد سرچ کلمات مختلف با هم یا مقایسه ی سرانه ی سرچ یک کلمه در کشورهای مختلف هم برای شما فراهم شده.(سرانه ی سرچ: تعداد سرچ تقسیم بر جمعیت کشور)

طبعا! اولین کلمه ای رو که میخواستم بدونم در تاریخ گوگل، کجا بیشتر سرچ شده “sex” بود

نتیجه خیلی جالب بود: پاکستان، مصر، ویتنام، ایران، هند، مراکش، عربستان، ترکیه، فیلیپین، لهستان

ایران چهارمه، هفت تا کشور مسلمان توی ده تا کشور اول!

توی ایران هم به ترتیب شهرهای اردبیل، قزوین، ایلام، تبریز، بابل، بندرعباس، کرمان، سمنان،اراک، زنجان

دقت کنید که تهران توی ده تای اول نیست

نتیجه ی مقایسه ی سرانه ی سرچ کلمه ی “fuck” از این هم جالب تره:

ایران، پاکستان، هند، نروژ، عربستان، نیوزیلند، استرالیا، کانادا، امریکا، سوئد

ایران با اختلاف کمی از پاکستان اول شده.

کلمه ی سومی رو که چک کردم "vulva" بود، داشتم شاخ درمی آوردم.

ایران با اختلاف بسیار زیادی اوله، دو برابر السالوادور که دومه و چهار برابر ویتنام که سومه

هند، عربستان صعودی، ونزوئلا، کلمبیا، ایتالیا، نیوزیلند، مکزیک رتبه های هفتم تا دهم هستن

کلمه ی چهارم "”tit بود، این دفعه دیگه تعجب نکردم عادت کرده بودم

ایران باز هم با اختلاف زیادی اوله، هنگ کنگ، بریتانیا، امریکا، نیوزیلند، کانادا، ایرلند، استرالیا، هند، فنلاند پشت سر ایران هستند.

...

فراموش نکنین که در سرانه ی استفاده از اینترنت، ایران در خاورمیانه از آخر دومه. آخری عربستانه.

فراموش نکنین که ایران، دیرتر از کشورهای بلوک شرق و غرب، به اینترنت دست پیدا کرده.

فراموش نکنین که سرعت دانلود در ایران به سختی از مرز 8 کیلو بایت در ثانیه میگذره.

فراموش نکنین که ملت مجبورن از هفت خوان فیلترینگ هم بگذرن. فیلتر شکن جدید چی داری؟

فراموش نکنین که بعضی ها به صورت فارسی سرچ می کنن که طبعا توی مقایسه ی بالا شمرده نشدن.

(البته این برای همه ی کشورهای غیرانگلیسی زبان درسته)


12:09 @ Wed, 16 Aug 06

Golden Head که کامنت ۷۳ رو گذاشتی، حتما این مطلب رو بخون :

موتور جستجوگر گوگل مدتی است که نسخه آزمایشی google trends رو روی شبکه گذاشته، گوگل در توضیح این قابلیت جدیدش نوشته : See what the world is searching for

بله، گوگل این قابلیت را برای شما ایجاد کرده که بفهمید فلان کلمه در فلان نقطه ی دنیا در فلان بازه ی زمانی چند بار سرچ شده، تغییرات زمانی سرچ هر کلمه هم نمودار شده، ضمنا امکان مقایسه ی تعداد سرچ کلمات مختلف با هم یا مقایسه ی سرانه ی سرچ یک کلمه در کشورهای مختلف هم برای شما فراهم شده.(سرانه ی سرچ: تعداد سرچ تقسیم بر جمعیت کشور)

طبعا! اولین کلمه ای رو که میخواستم بدونم در تاریخ گوگل، کجا بیشتر سرچ شده “sex” بود

نتیجه خیلی جالب بود: پاکستان، مصر، ویتنام، ایران، هند، مراکش، عربستان، ترکیه، فیلیپین، لهستان

ایران چهارمه، هفت تا کشور مسلمان توی ده تا کشور اول!

توی ایران هم به ترتیب شهرهای اردبیل، قزوین، ایلام، تبریز، بابل، بندرعباس، کرمان، سمنان،اراک، زنجان

دقت کنید که تهران توی ده تای اول نیست

نتیجه ی مقایسه ی سرانه ی سرچ کلمه ی “fuck” از این هم جالب تره:

ایران، پاکستان، هند، نروژ، عربستان، نیوزیلند، استرالیا، کانادا، امریکا، سوئد

ایران با اختلاف کمی از پاکستان اول شده.

کلمه ی سومی رو که چک کردم "vulva" بود، داشتم شاخ درمی آوردم.

ایران با اختلاف بسیار زیادی اوله، دو برابر السالوادور که دومه و چهار برابر ویتنام که سومه

هند، عربستان صعودی، ونزوئلا، کلمبیا، ایتالیا، نیوزیلند، مکزیک رتبه های هفتم تا دهم هستن

کلمه ی چهارم "”tit بود، این دفعه دیگه تعجب نکردم عادت کرده بودم

ایران باز هم با اختلاف زیادی اوله، هنگ کنگ، بریتانیا، امریکا، نیوزیلند، کانادا، ایرلند، استرالیا، هند، فنلاند پشت سر ایران هستند.

...

فراموش نکنین که در سرانه ی استفاده از اینترنت، ایران در خاورمیانه از آخر دومه. آخری عربستانه.

فراموش نکنین که ایران، دیرتر از کشورهای بلوک شرق و غرب، به اینترنت دست پیدا کرده.

فراموش نکنین که سرعت دانلود در ایران به سختی از مرز 8 کیلو بایت در ثانیه میگذره.

فراموش نکنین که ملت مجبورن از هفت خوان فیلترینگ هم بگذرن. فیلتر شکن جدید چی داری؟

فراموش نکنین که بعضی ها به صورت فارسی سرچ می کنن که طبعا توی مقایسه ی بالا شمرده نشدن.

(البته این برای همه ی کشورهای غیرانگلیسی زبان درسته)


13:46 @ Sun, 13 Aug 06

شهريار:

درد دل را با زبان دل بیان کردی ولی

کیست اهل دل که باشد آشنا با آن زبان


لیکن اینها دشمنان کردند، از ایران مرنج

دوست را قربانی دشمن نشاید کرد، هان


تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو

پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان


اختلاف لهجه ملیٌت نزاید بهر کس

ملٌتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان


15:22 @ Fri, 4 Aug 06

شبح اسکل
اگه نمی تونی سایتت رو جمع و جور کنی، غلط می کنی سایت می زنی


13:19 @ Sun, 30 Jul 06

شبح
این چه سایتی بابا
حداقل یه سری بهش بزن
شده بازار شام


14:41 @ Thu, 27 Jul 06

پارس پارسی پرسپليس


14:41 @ Thu, 27 Jul 06

پارس


14:39 @ Thu, 27 Jul 06

Persian


14:01 @ Wed, 12 Jul 06

türk جان
بابا برو پی کارت.
حالمون به هم خورد از این حرف ها.
یاشاسین ترک و من ترکم به درد ما نمی خوره.
حالا این دری وری ها هم گفتی و هی پریدی به این و اون. آخرش که چی؟؟؟؟
همتون برده آخوند هستید.
از سر تا پاتون بوی گند خرافات آخوندی میباره. این رو برید درست کنید.
وگرنه من فارسم من ترکم کار ما رو درست نمی کنه. ما همه سر تا پا یه کرباسیم...
برده خرافات آخوندی.


türk 23:42 @ Mon, 10 Jul 06

yaşasın türk
ariyayi hahahaha


19:47 @ Sat, 8 Jul 06

آقایان الاغ!
آقایان ترک!
آقایان فارس!
آقایان کرد!
...
....
آقایان الاغ که مثل سگ وحشی هار به هم می پرید.
اگر غیرت و مردانگی دارید با توحش آخوند مبارزه کنید.
به جای بیرون کشیدن استخوان مردگانتان از قبر و فخر به حماقت با ظلم انسان ستیز آخوند مبارزه کنید.
با خریت شماها و خوی وحشیگریتون آخوند پایدار خواهد ماند و در صورت کنار رفتن آخوند شما وحشی ها عراق یا افغانستانی دیگر به بار خواهید آورد.

مثل کرکس و کفتار بر لاشه این سرزمین طاعون زده چنگ نیندازید که دشمن آزادی این مردم پیش از آخوند شما احمقان دست آموز آخوند هستید که چون الاغ بر گرد آسیاب آخوند می گردید.



19:23 @ Sat, 8 Jul 06

بازمانده های صفویان ترک آدمکش شیعه که با دین ساختگیشون زندگی ۷۲ ملتی ایران رو به فراموشی سپردند و هر غیر شیعه رو کشتند و قتل عام کردند این بار با حکومت ولایت فقیه ایران رو به انحطاط بردند تا جایی که همین بوزینه های تا کمر خم ولایت فقیه با پستی و خواری در پی اهداف کثیفشون هستند.
کفتارها سر طعمه دعواشون شده و دندان وحشیشون رو برای بقیه تیز می کنند.
باید این حکومت سرتاپا دروغ رو که هر کی به ولایت سید علی ترکه ایمان نداشته باشه از الاغ پایین تر می دونه سرنگون کرد.
با شیعه گریتون و با اون مراسم های مسخره عزاداریتون با اون قمه زدن وحشیانتون و اون چرت و پرت ها و خرافات شیعه گریتون که همش دروغ های آخوند های صفویه هست آبروی ایران رو بردید.

درود بر احمد کسروی
که خودش ترک بود و ماهیت این دین مسخره و دروغ های تاریخیتون رو افشا کرد.


عباس 18:57 @ Sat, 8 Jul 06

ترک های جدایی طلب مغلطه گر هستند.
از بی اطلاعی مردم آذربایجان سوء استفاده می کنند و هر بار با پستی مانع همه گیر شدن قیام های آذربایجان می شن.
هیچوقت خودشون حرکتی نمی کنند. تا یک حادثه و قیامی اتفاق میفته وارد حرکت های آزادی خواهانه میشند و با نیت های سطحی و پستشون توپ رو به زمین حکومت بر می گردانند.
تف بر شما که آبروی ترک رو خدشه دار کردید و با پستی مانع اتحاد علیه رژیم میشید.
هر بار مثل کرم خاکی که با باران از زمین بیرون میاد می خواهید سوار جنبش مردم ترک بشید.


پروشات 17:47 @ Sat, 8 Jul 06

جناب türk

هر دوره در دامن پلیدو کثیفی هستید.در دامن آذربایجان جنایتکار یا ترکیه آدمکش یا خرهای شیعه آخوند یا هر که باشید کرد آریایی انتقام خواهد گرفت.
کردو بلوچ و خوزی و سیسی و گیلکی و لرو حتی فارس بی غیرت که اجازه داد شماها شیعه و آخوندو بوی گند حوزه علمیه رو بیارید تو ایران اگه بخواهید دوباره وحشی گری کنید آذربایجان را با خون شماها وحشی های روزگار رنگین می کنه.
کردهای ایران به پا خیزید که ترک های ترکیه و آذربایجان با جدایی آذربایجان و قوی تر شدن ترک وحشی می خواهند حملات وحشیانه خودشون رو علیه کرد ها در ترکیه عراق و ایران افزایش دهند.


پروشات 17:09 @ Sat, 8 Jul 06

جناب türk

اگه کرد ایرانی می خواست انتقام شهدای خودش رو از ترک های دوره عباسی ها که پدر ایرانی رو در آورد و همینطور از ترک های مغول و ترک های عثمانی و... بگیره یکی از شماها زنده نمی ماند.
من فریاد می زنم کرد آریایی هنوز غیرت داره و اگه کسی به آریایی توهین کنه پدرش رو در میاره. همونطور که پدر آخوند رو در کردستان در آورد.
شاید برادرهای ما رو در ترکیه یا عراق بکشید ای وحشی های مغول.
اما کرد آخر انتقام خون برادرهاش رو از شما وحشی ها میگیره.


türk 16:27 @ Sat, 8 Jul 06

shoma khosh bashid ba !rane bastanetan.ma veteneman ra azad khahim kerd.yani: dar raqsi türkane akharin halqeye zancirash ra pare khahim kard.enteghame kune SHAHİDANEMAN ra khahim gereft.ve shme ey cenab ke khodet ra ez nejade peke ariye!!!!!!!!!!!! midani kemi be doro barat negah kon be gozashtat bergard motlaqa türki toleranse türk fars ra zende kard. vaella aknun dar kojaye tarikh budid çekasi midaned!naqşeye !rane azizetan ra baz konid ve baraye akharin bar negahash konid çonke ferda jaiy be andazeye kafe dest baghi khahad mand barayetan
.panhaye shoma_ke hametan pan hastid ve dar sayeye shoma ma ham pan shodim teshekkor!!!!!!!!!!!!!!_vaxti in neveshte ra bekhanand che qadr jaleb khahad shod ,didani khahad shod surateshan:ZENDE BAD AZERBAYCANE VAHED AZAD MOSTAGHEL!


türk 16:12 @ Sat, 8 Jul 06

azerbaycanı ayıracayıq
yaşasın musteqil azerbaycan!


عباس 13:55 @ Sat, 8 Jul 06

کوروش از نظر بزرگان جهان

تاکنون بسیاری از بزرگان علم و ادب و سیاست و متفکرین جهان در طول قرون و در سرزمینها و کشورهای مختلف از کوروش با ستایش بسیار سخن گفته اند،از سرداران نامی چون اسکندر و ناپلئون گرفته تا فرهیختگان علم و ادب قرون.

اما یکی دیگر از شخصیت های روحانی نیز پاپ کلمنتوس پنجم است که به پادشاه ایران کوروش می نویسد:

برای ما همین قدر که تو جانشین عادل هستی کافی است که ترا با نظر احترام بنگریم.در تجلیل از کوروش سخنان بسیاری وجود دارد اما از آنجا که در اینجا مجال نقل تمامی آنها نیست،پس چند گفته را بعنوان نمونه نظریات بزرگان غرب درباره این قهرمان شرق نقل مینماییم ،باشد که به همین مقدار نیز پیش از پیش به عظمت این ناجی بشر پی ببریم.

از بوسویه نویسنده و سخنران معروف فرانسه،این چند جمله را ترجمه کرده اند:ایرانیان از دوران حکومت کوروش به بعد عظمت و بزرگواری معنوی خاصی را اساس حکومت خود قرار دادند براستی چیزی عالی تر از آن وحشت فطری نیست که ایشان از دروغ گفتن داشتند و همیشه آن را گناهی شرم آور می دانستند؟

بوسویه ادامه میدهد:ایرانیان با بلند نظری که خوی فطری این ملت بود با مغلوبین رفتاری مردانه داشتند.

ایشان مردمی شریف و آداب دان و نسبت به بیگانگان آزاد منش بودند،و مردمان شایسته و ارزنده را می شناختند و از هیچ کوششی برای جلب ایشان فروگذاری نمی کردند.

وی در همین رابطه میگوید:ایرانیان از اصول دادگستری بخوبی باخبر بودند و پادشاهان بزرگی داشتند که با دقتی شایان ذکر در اجرای این اصول مراقبت میکردند.

بزهکار را سخت کیفر می دادند،اما همیشه توجه داشتند که خطاهای نخستین را آسان ببخشند و در عوض با مجازاتهای شدید از تکرار این گناهان جلوگیری کنند.

قوانین خوب فراوان داشتند که تقریبا همه آنها یادگار کوروش و بعدا یادگار داریوش بود.

دستورهای مشخصی برای حکومت و شوراها داشتند و در همه مشاغل سلسله مراتب دقیقا رعایت می شد.

وقتی می گفتند:بزرگان عضو شورای سلطنتی چشم و گوش پادشاه اند در واقع از این طرف به پادشاه یادآور می شدند که وزرای او برای وی حکم خواص را برای بدن دارند،یعنی وی باید به دست آنان کار کند و از جانب دیگر به وزیران می فهماند ند که نباید به نفع خود کار کنند،بلکه باید به پادشاه که ریس ایشان است و به تمام دستگاه حکومت و ملت خدمت کنند.

شاتوبراین نویسنده بزرگ فرانسوی نیز در خصوص کوروش بزرگ و سرزمین ایران باستان و ایرانیان می گوید:

کوروش بزرگ که تاج پادشاهی ماد و پارس را بر سر نهاده بود بزرگترین امپراتوری دوران کهن را بوجود آورد ولی اداره این امپراتوری را بر اساس حکومت مطلقه قرار نداد،زیرا نیمی از قدرت به شورایی تعلق داشت که قسمتی از مقام سلطنت را تشکیل می داد.از لحاظ عدل و قوانین که او برای حکومت وضع کرد و بعدا قوانین قضایی حکومتی ایران شد ، قوانین بی آلایش بود.

دستگاه عدالت با بی طرفی و وظیفه شناسی کامل بدست قضاتی که از طبقه سالخوردگان برگزیده می شدند اداره می گشت.در موارد خیلی مهم نیز دعوا را به حضور شاهنشاه میبردند.

در آن زمان شاید جامعه ایران بیش از هر جای دیگر در روی کره زمین به سوی مدنیت پیش رفته بود.

یک دستگاه اداری منظم تمام شیون امپراتوری را هماهنگ با هم به فعالیت وا میداشت.ایالات به دست فرمانده هانی اداره می شد که از طرف پادشاه تعیین می شدند و آن وسیله ای که تا به آنروز در نزد هیچ ملت دیگر سابقه نداشت،یعنی دستگاه پست چاپار بود که کوروش آنرا بر اساسی که امروز در نزد ملل عصر جدید معمول است بوجو آورد،و همین امر اجزاء مختلف این بدن عظیم را به هم پیوندد می داد و آثاری که از این امپراتوری باقی مانده از رواج و اهمیت هنرهای زیبا در قلمرو شاهنشاهی کوروش حکایت میکند.

او برای این حرکت خود از اسبهای تندرو استفاده میکرد و در فواصل راهها مقرهایی ایجاد کرد که سواران و اسبهای تازه نفس ادامه حرکت چاپار را انجام می دادند.

شاید نقل این قطعه شعر کوچک و زیبا از ویکتور هوگو نیز بی مورد نباشد.

او در رابطه با کوروش می گوید:

هم چنان که کوروش در بابل عمل کرده بود ناپلون نیز آرزو داشت از سراسر جهان یک تاج و تخت بسازد و از همه مردم گیتی یک ملت پدید آورد و باز در همین رابطه نوشته ای است از یک اروپایی شهیر بنام کنت دوگوبینو که تحت عنوان تاریخ ایران به چاپ رسیده است،می توان گفت که این کتاب یکی از بهترین آثاری است که در باره کشور ایران نوشته شده است در خصوص کوروش می گوید:اثری که کوروش در تاریخ جهان گذاشته بی شک یکی از بارزترین آثاری است که تاکنون آدمی زاده ای در افکار میلیونها مردم دنیا باقی نهاده است.

از روزگار کوروش تاکنون دور زمان بکرات سپری شده،ملل بسیاری پراکنده شده و جای خود را به دیگران سپرده اند اما در میراثی که به نسلهای پیاپی منتقل شده همواره نام کوروش در ردیف با عظمت ترین و درخشان ترین خاطره ها باقی مانده است.هر جا که پای تمدن غرب و شرق بدان رسیده،اسم این پادشاه بزرگ آسیایی نیز دهان به دهان تکرار شده است.


مینا 11:27 @ Sat, 8 Jul 06

ترک ها مدعی هستند که لباس شخصی هایی از مناطق فارس نشین برای سرکوب حوادث تبریز آورده بودند.
من خندم می گیره از این حرف. تو مساله کوی دانشگاه کلی از چماق به دست ها ترک بودند اما کسی نگفت ترک آورده بودند برای سرکوب.


مینا 11:22 @ Sat, 8 Jul 06

کیومرث من حرفت رو قبول دارم چون در تاریخ جنبش مردمی جدایی طلبانه ایی در اون منطقه نبوده. این مساله جدایی آذربایجان القایی از طرف روس ها و در زمانی از طرف ترک های عثمانی بوده.


کیومرث 16:11 @ Fri, 7 Jul 06

معمولا نتایج برنامه های سیاسی القایی از کشورهای ابر قدرت مدت ها باقی می مونه.
مثلا آمریکا تو افغانستان با طالبانی جنگید که خودش در زمان جنگ سرد برای مقابله با نفوذ کمونیست این تند روهای اسلامی رو حمایت کرد و حمایتشون کرد تا به اینجا رسیدند.
الان یه عضو طالبان نه تنها این مساله رو انکار می کنه بلکه هزار رنگ و لعاب می ده به حرفا و کاراش که این واقعیت رو انکار کنه.
در مورد جدایی طلب های آذربایجان هم همینطوره.
کلی آدم بزرگ مثل ستارخان با این توطئه جدایی آذربایجان از ایران مبارزه کرده.
اما مغلطه گر های جدایی طلب این شخص ملی رو کردند سمبل خودشون.
آمریکا و انگلیس کره شمالی رو خودشون در زمان جنگ جهانی و جنگ سرد از کره جنوبی جدا کردند به نفع مسائل شخصیشون. یک عده احمق تو کره شمالی پیدا شد این وضع رو برای مردم بدبخت کره راه انداخته.


عباس 15:45 @ Fri, 7 Jul 06

سلام به همه
ترک خودش رو غیر ایرانی نمیدونه.
افتخارات ایران باستان متعلق به ترک ها هم هست.
ترک برای ایران و استقلال و آزادی ایران جنگیده.
من تو سایت های فارس ها که می رم احساس نمی کنم پیوندی با این حکومت دارند. اما نباید روی برخی مسائل احمقانه پا فشاری کنند و نخواند ترک رو بپذیرند.


21:03 @ Thu, 6 Jul 06

شبح
این همه نظر تو این سایتت داده شده.
لطفا مطلب تحلیلی خودت رو بنویس.
لطفا متناسب با مطالب نوشته شده بنویس و در همین صفحه بذار.
اگه خواسته من بیجا هست بگو.
مرسی از کارهای خوب و نوشته هات.
در ضمن مطالب آقای سورنا خیلی آموزنده هست.ایشان دوست شما هستند؟


17:27 @ Thu, 6 Jul 06

ببینید دوستان من دموکراسی وآزادی با فرهنگ ما خیلی سخت جور در میاد.
برای داشتن دموکراسی به غیر از نهادهای دموکراسی و مدنی و قوانین دموکراسی باید آدم های منعطف و دمکرات داشته باشیم.
اگه این حکومت الان بره کنار و وضعیتی مثل عراق هم پیش نیاد. یعنی بیگانه ها دخالت نکنند شما فکر می کنید ما ها می تونیم آزادانه با هم زندگی کنیم؟
مثلا با آزادی های فردی و مطبوعاتی می تونیم کنار بیاییم؟
من فکر کنم جوابش نه باشه چون ذهنیت دمکراتی نداریم.
اگه یه زن بخواد تو ایران مثل یه زن غربی زندگی کنه مرد های متعصب ایرانی اجازه این کار رو میدند؟
تو ذهنیت اکثر ماها آدم خوب یعنی دیندار.
دین با همه خرافات و تعصباتش به ما گره خورده.
ما می تونیم تحمل کنیم مثلا تو روزنامه یکی بیاد و دین اسلام رو نقد کنه و مثلا بگه پیامبر رو قبول نداره؟
فقط به تهران و شهرهای بزرگ نگاه نکنید.
اگر شما شخصا دمکرات منش باشید و یکی از کارهایی که گفتم انجام بدید بیشتر ایرانی ها ازجمله پدر مادر خودتون با شما مخالفت می کنه.
مطمئن باشید اگر حکومت فعلی وضع معیشتی مردم رو درست کنه خیلی از اعتراضات کاسته می شه چون مردم ما اسلام رو قبول دارند.
بعضی ها می گند نه اینها مسلمانی رو خراب کردند. دین رو به بازی گرفتند. اما دوستان اینطوری نیست دین اسلام همینه. تازه آخوند های ایران خیلی منعطف هستند و خیلی از قوانین سخت رو اجرا نمی کنند.
اسلام ایران یعنی شیعه ساده ترین اسلام هست چه از نظر حکومتی چه از نظر انجام فریضه ها ی شخصی(منظورم خود شخص هست که نماز هم نمی خونه اما باز مسلمان هست.از قرآن که بگذریم که اصلا شیعه ها نمی خونند و بعضی می گند ترفند آخوند های شیعه هست چون اگه ایرانی قرآن رو بخونه و بفهمه واقعا توش چیه دین رو میذاره کنار).
خلاصه اینکه دموکراسی فقط یه رنگ و لعاب نست.
شما نوشته های این سایت رو اگه بدون تعصبات قومی و دینی و...بخونید می فهمید که ما دمکرات منش نیستیم و هر کس مثل ما فکر نکنه با رکیکترین حرف ها و توهین ها مواجه می شه. گفتمان فحش وار و زشت و ضد زن ماها نشان از عدم پذیرش غیر همفکر هست و نمی گذاریم حرفش رو بزنه چه برسه قبولش کنیم و باهاش زندگی کنیم.
خرافات دینی تعصبات قومی و دینی و در دامن مسائل گروهی و شخصی کوتاه مدت بودن با دموکراسی ناسازگار هست.
تازه این رو هم بگم تو منطقه ایرانی ها از نظر فرهنگی وضع بهتری دارند.
منظورم از حرفام این نیست که دموکرات ها و آزادی خواه ها کاری نکنند.نه.
حرفم اینه که باید جامعه ایران رو درست شناخت و انتظار به جا داشت.


شبح 11:01 @ Thu, 6 Jul 06

دوست 95 عزيز!
از نصايح‌ات متشکرم. درست حدس زدی من روزنامه‌نگار يا وب‌لاگ‌نويس حرفه‌ای نيستم.
در مورد سفارش‌ات به نترس بودم هم متشکرم اين سفارش خوبی بود.


Sorena 19:23 @ Wed, 5 Jul 06

حکايت روزگار ما، حکايت مردان مبارز تنها به ميدان آمده به دعوت همگان است.
مبارزات و قيام هايی که از زير خاکستر شعله می کشد. اما اين شعله ها با منافع ناچيز گروهی عده ايی يا نابخردی و تعصب ناآگاهان ناسازگار نموده و جنبش آزادی خواهانه اين مردم به بند کشيده فدای حماقت ها، تعصب های بی ارزش و تصفيه حساب های شخصی و گروهی می شود.
شعله ها به هم پيوند نمی خورد و آتش سوزان نمی شود چرا که اتحاد و يکپارچگی را نمی دانيم.
آتش عليه آتش می شود و حماقت و تعصب درون را می سوزاند و خاموش می شود.
چندين مرد را به پيکار فرستاديم و نظاره گر مرگ تنهايشان شديم.
سوزاندیم اين خرمن را با کينه و تعصب. با حماقت و زبونی. ما، من شده مردپيکار زخم خورده از نادانی ما.


Sorena 19:05 @ Wed, 5 Jul 06

شب گیر

مرغی از اقصای ِ ظلمت پر گرفت
شب ، چرائی گفت و خواب از سر گرفت.
مرغ ، وائی کرد ، پر بگشود و بست
راه ِ شب نشناخت ، در ظلمت نشست.
ο
من همان مرغ ام ، به ظلمت باژگون
نغمه اش وای ، آب خوردش جوی ِ خون.
دانه اش در دام ِ تزویر ِ فلک
لانه بر گهواره ی ِ جنبان ِ شک.

لانه می جنبد وز او ارکان ِ مرغ ،
ژیغ ژیغ اش می خراشد جان ِ مرغ.
ای خدا ! گر شک نبودی در میان
کی چنین تاریک بود این خاک دان؟
گر نه تن زندان ِ تردید آمدی
شب پُر از فانوس ِ خورشید آمدی.
ο
من همان مرغ ام که وای آواز ِ او
سوز ِ مأیوسان همه از ساز ِ او
او ز شب در وای و شب دل شاد از اوست
شب ، خوش از مرغی که در فریاد از اوست ،
گاه بالی می زند در قعر ِ آن
گاه وائی می کشد از سوز ِ جان.

خود اگر شب سرخوش از وای اش نبود
لاجرم این بند بر پای اش نبود.

وای اگر تابد به زندان بان ِ ریش
آفتاب ِ عشقی از محبوس ِ خویش!
ο
من همان مرغ ام نه افزون ام نه کم.
قایقی سرگشته بر دریای ِ غم:
گر امیدم پیش را َند یک نفس
روح ِ دریای ام کشا َند باز پس .

گر امیدم وانهد با خویشتن
مدفن ِ دریای ِ بی پایان و ، من!
ور نه خود بازم نهد دریای ِ پیر
گو بیا ، امید ! و پاروئی بگیر!

خود نه از امید رَستم نی ز غم
وین میان خوش دست و پائی می زنم.
ο
من همان مرغ ام که پر بگشود و بست
ره ز شب نشناخت ، در ظلمت نشست.
نه ش غم ِ جان است و نه ش پروای ِ نام
می زند وائی به ظلمت ، والسلام.

باغ ِ آینه ــــ احمد شاملو


Sorena 19:03 @ Wed, 5 Jul 06

در این جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب ، در هر نقب چندین حجره ، در هر حجره
چندین مرد در زنجیر ...

از این زنجیریان ، یک تن ، زن اش را در تب ِ تاریک ِ بهتانی به ضرب ِ
دشنه ئی کشته است.
از این مردان ، یکی ، در ظهر ِ تابستان ِ سوزان ، نان ِ فرزندان ِ خود را ، بر
سر ِ برزن ، به خون ِ نان فروش ِ سخت ِ دندان گرد آغشته ست.

از اینان ، چند کس در خلوت ِ یک روز ِ باران ریز بر راه ِ رباخواری
نشسته اند
کسانی در سکوت ِ کوچه از دیوار ِ کوتاهی به روی ِ بام جَسته اند
کسانی نیم شب ، در گورهای ِ تازه ، دندان ِ طلای ِ مرده گان را
می شکسته اند.
من اما هیچ کس را در شبی تاریک و توفانی
نکشته ام
من اما راه بر مرد ِ رباخواری
نبسته ام
من اما نیمه های ِ شب
ز بامی بر سر ِ بامی نجسته ام.

ο

در این جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب و در هر نقب چندین حجره ، در هر حجره
چندین مرد در زنجیر ...

در این زنجیریان هستند مردانی که مُردار ِ زنان را دوست می دارند.
در این زنجیریان هستند مردانی که در رؤیای ِ شان هر شب زنی در
وحشت ِ مرگ از جگر برمی کشد فریاد.

من اما ، در زنان چیزی نمی یابم ــــ گر آن هم زاد را روزی نیابم ناگهان ،
خاموش ــــ
من اما ، در دل ِ کهسار ِ رؤیاهای ِ خود ، جز انعکاس ِ سرد ِ آهنگ ِ صبور ِ
این علف های ِ بیابانی که می رو یند و می پوسند و می خشکند و
می ر یزند ، با چیزی ندارم گوش .
مرا گر خود نبود این بند ، شاید بامدادی ، هم چو یادی دور و لغزان می گذشتم
از تراز ِ خاک ِ سرد ِ پست ...

جُرم این است!
جُرم این است!
باغ ِ آینه ــــ احمد شاملو


Farhad 16:50 @ Wed, 5 Jul 06

آذربايجان قفقاز

مهندس امیر یاوری افشار

سياست شوروي درباره‎ي ايران كه بوسيله عمال خود، رهبران حزب توده و فرقه تعقيب مي‎گرديد تجزيه‎ي آذربايجان از ايران بود. بعد از فروپاشي شوروي اين سياست را گردانندگان آذربايجان قفقاز و ايادي آنان در خارج دنبال مي‎كنند.

در اين مورد قبلا جادارد يادآوري شود كه مساله اساسي در ايران امروزي رهايي از بند‎ها و ظلمت عقب ماندگي و قرون وسطايي است. در جهان سوم چيزي كه كم و نارساست نه وسعت خاك است، نه تعداد جمعيت و نه ثروت‎هاي طبيعي و غيره، چيزي كه اكنون در جهان سوم واقعا كم و نارساست و خلق‌هاي در حال رشد، احتياج حياتي به آن دارند همان رشد لازمست. خلق‌ها بدون رشد لازم، مانند بچه‎هاي خرد‎سالي هستند كه قادر به حل مسائل خود نمي‎باشند. علت العلل تمام دشواري‎ها در جهان سوم يك چيز بيشتر نيست. آن هم عدم رشد كافي است. باين دليل هم قبل از آن كه مردم ما سرنوشت خود را به دست خود بگيرد و در كشور مردم سالاري پايدار و پي‎گيري بوجود بياورد، اصولا طرح مسائل ايالتي و قومي در ايران عملي خواهد بود ضد ملي كه غير از ايجاد تفرقه و جلوگيري رشد ملت و كشور ثمر ديگري نمي‎تواند داشته باشد.

ملت فرانسه سال‏‎هاي سال، رشد يافته‎تر از مردم ايران است. در فرانسه مسايل قومي، تنها در سال‎هاي اخير شروع به مطرح شدن نموده است. ما ايرانيها در شرايط امروزي ايران تنها به طرح مسائل و اقداماتي در وطن خود نيازمند هستيم كه منحصرا در راستاي رسيدن به مردم سالاري و منافع و ملاحظات ملي ما بوده باشد. حالا طرح مسئله قومي و ايالتي در ايران چيزي است كه دشمنان ملت و ميهن ما در آرزوي آن هستند. بعد از نجات از اسارت بيماري عقب‏ماندگي، بدون «كمك» باكو و مهاجرين قفقازي مقيم ايران هم ما قادر به حل مسائل داخلي ميهن خود خواهيم بود. همان گونه كه ملل رشد يافته بدون دخالت از خارج قادر شده‎اند.

ايران از نظر تاريخ و سنن ملي و ويژگي‎هاي اهالي ايالات مختلف خود قابل مقايسه با هيچ‎يك از كشورهاي ديگر جهان نيست. بدين جهت نيز هيچ كدام از راه‎ حل‎هاي مسئله قومي در كشورهاي ديگر، در مورد ملت و ميهن ما نمي‎تواند صادق باشد. دخالت بيگانگان در امور داخلي ايران از هر كشوري و بهر نحوي از انحاء كه بوده باشد، از سويي هدف ديگري غير از برآورده‎ ساختن منافع خود آن‌ها نخواهد داشت. و از سوي ديگر اصولا هيچ بيگانه‎اي قادر نيست با تاريخ و روحيات و سنن ملي و خصوصيات وطن ما بهتر از خود ما ايراني‎ها آشنا باشد و در مورد مسايل ايران و از جمله مسئله قومي براي ما راه حل نشان بدهد.

در هر حال، به عقيده‎ي برخي، اهالي آذربايجان قفقاز خلق جداگانه‎اي مي‎باشد. شهادت عيني من در اين مورد به شرح زير است:

اگر صحبت بر سر رنگ پوست و قيافه و زبان باشد، اهالي آذربايجان قفقاز با ما ايرانيان ساكن ايالت آذربايجان فرق زيادي ندارند و يا تقريبا. ولي اگر صحبت بر سر تاريخ و روحيات و سنن ملي و مانتاليته و نظاير آن باشد، اهالي آذربايجان قفقاز ايرانيت خود را از دست داده و با ما بيگانه شده‎اند.

ما ايرانيان ساكن آذربايجان موقعي كه مثلا به تهران يا مشهد و اصفهان و شيراز و جاهاي ديگر مي‎رويم هميشه خود را در خانه‎ي خود حس مي‎كنيم. به آساني مي‎توانيم دوست و آشنا و رفيق و آمد و رفت و معاشرت و پيوند فاميلي با هموطنان ايالات ديگر ايران پيدا كنيم و عينا مثل آنست كه از آذربايجان خارج نشده‎ايم. در حالي كه در باكو و يا تركيه خود را بيگانه مي‎يابيم. دوستي و آمد و رفت و زبان مشترك و غيره با آن‌ها يا اصلا نداريم و يا خيلي محدود است.

كلمه‎ي «آذربايجاني» براي قفقازي‎ها به معني مليت است. در حالي كه براي ما نماينده بخشي از مردم ايران است كه در قسمتي از خاك ايران به نام آذربايجان بسر مي‎برند.

ما را در باكو «همشهري» مي‎نامند كه به سهمي جنبه‎ي تمسخر و تحقير دارد. و اما صرفنظر از جنبه‎ي تمسخر، گوياي آنست كه پيش از انقلاب اكتبر يعني موقعي كه سرحد در بين ايران و روسيه باز بود آذربايجاني‏هاي ايران در باكو به هم ديگر همشهري خطاب مي‎كردند و خود را از محلي‎ها جدا مي‎دانستند. اين جدايي و عدم يگانگي در بين ما و اهالي آذربايجان قفقاز واقعيتي است كه براي مشاهده‎ي آن كافي است يك نفر از آذربايجان ايران سري به باكو بزند.

ساكنين آذربايجان قفقاز در مدت دو قرن جدايي از ايران نه تنها ايران، نه تنها ايرانيت خود را از دست داده‎اند بلكه تاريخ خود را نيز در اثر تبليغات تحريف‎آميز روس‏ها فراموش كرده‎اند. معمولا نمي‎دانند كه آن‎ها را روسيه‎ي تزاري در تعقيب سياست اشغال زمين‏هاي ديگران در حدود دويست سال قبل از ايران جدا كرده است.

در جزوه‎اي در سال 1969 ميلادي من تصريح كرده‎ام كه «مهاجرين قفقازي مقيم ايران غير از زبان تركي با لهجه‎ي قفقازي وجه مشترك ديگري با ما ندارند.» اين واقعيت‎ طبيعتا با عمق بيش‎تري در مورد اهالي آذربايجان قفقاز هم صادق مي‎باشد.

در باكو دانشجويان بارها از من مي‏‎پرسيدند « ما چه مليتي داريم.» براي آن كه در تاريخ خلقي به نام ملت آذربايجان و يا كشور آذربايجان پيدا نمي‎كردند.

در ضمن واژه‎ي ملت مفهوم مشخصي ندارد. يوسف جوگاشويلي معروف به استالين كه خود را متخصص مسئله قومي در روسيه مي‎دانست زبان مادري واحد را يكي از شرايط ملت واحد بودن ذكر كرده است.

اين نظر با واقعيت مطابقت ندارد. مثلا در سوئيس وجود سه زبان مادري مختلف مانع آن نيست كه ملت سوئيس از لحاظ يگانگي و يكپارچگي ملت نمونه‎اي در دنيا بوده باشد. نژاد و مذهب متفاوت نيز مغايرتي با ملت واحد بودن ندارد. در ايالات متحده آمريكا، سياه و سفيد و زرد و كاتوليك و پرتستان و مسلمان و يهودي و غيره، ملت واحد و يك‎پارچه‎اي را تشكيل داده‎اند.

در هر صورت تئوري باقي درباره‎ي زبان مادري و مليت و وابستگي يكي بديگري، چنان كه قبلا نيز اشاره شده است، تشبيه مغرضانه و بي‎اساس است. موقعي كه يك‏نفر روستايي ساده‎ي آذربايجاني كه فارسي آميخته با تركي حرف مي‎زند مي‎رود مثلابه مشهد و يا شهرهاي ديگر كشور، هيچ وقت حس نمي‎كند كه از خانه‎ي خودش خارج شده است، و يا هيچ گونه فرقي در بين خود و هموطنان فارسي زبانش مشاهده نمي‎كند، هيچ نوع تبعيضي نمي‎بيند، چهارشنبه سوري و نوروز و سيزده بدرش يكي است، كسي از تركي حرف زدن او نه ناراحت مي‎شود و نه ايرادي دارد و نظاير آن يعني اين كه اين روستايي ساده‏ي آذربايجاني با اهالي مثلا اصفهان يا تهران ملت واحدي را تشكيل مي‎دهد و زبان فارسي را زبان فرهنگي و ملي خود مي‎داند.

اين گونه مثل‎ها فراوان هستند. مثلا در شمال شرق فرانسه اهالي آلزاس و لرن در خانه به آلماني صحبت مي‎كنند ولي با آلماني‎ها ملت واحدي را تشكيل نمي‎دهند. پيش از جنگ در اثر تبليغات آلمان نازي در استان‎هاي نامبرده، جنبش‎هاي تجزيه طلبي و پيوستن به آلمان به وجود آمده بود. بعد از اشغال فرانسه دولت آلمان آلزاس و لرن را به خود ملحق نمود. پس از اين الحاق اهالي آلزاس و لرن، به زودي دريافتند كه به رغم زبان مادري مشترك، آلماني نبوده و بلكه فرانسوي هستند.

و يا هم‎چنين در اتريش كه بعد از پيوستن به آلمان بلا فاصله برايشان روشن شد كه با وجود زبان و نژاد و مذهب واحد، ملت تماما جداگانه‎اي مي‎باشند. تا جايي كه بعد از جنگ جهاني دوم عدم اعتماد فراواني نسبت به آلماني‎ها پيدا كرده‎اند.

بدين ترتيب زبان مادري واحد را نمي‎توان مانند قالب و يا فرمول رياضيات به طور چشم بسته در هر جامعه‎اي بكار برد و براي خلق‎ها، ملت سازي نمود. عامل تعيين كننده براي آن كه شماري از انسان‎ها بتوانند در يك واحد جغرافيايي با هم زندگي كنند و ملت واحدي را تشكيل بدهند، تاريخ و روحيات و سنن و مانتاليته و امثال آنست.

ما ايرانيان مقيم آذربايجان با اهالي استان‎هاي ديگر ايران، مانند دو برادر تني هستيم كه در خانه مشتركي به نام ايران با برادري و برابري مطلق زندگي مي‎كنيم. مطابق شهادت تاريخ چه در گذشته دور و چه در قرن اخير در هيچ زماني و در هيچ موردي در بين آذربايجان و ايالات ديگر ايران كوچك‏ترين اختلاف و تضاد و تبغيض و دوگانگي و سوء تفاهم و غيره ديده نشده است. واقعيتي كه مويد وجود ملت واحد در ايران است.

تاريخ هم‎چنين گواه آنست كه زبان فارسي و نوروز و سيزده بدر و غيره را ديگران وارد آذربايجان نكرده‎اند. ايرانيت و زبان فارسي و سنن ملي ما، پيش از آمدن تر‎ك‏ها در آذربايجان وجود داشت. زبان تركي را حكمرانان ترك وارد آذربايجان ساخته‎اند بدون آن كه بتوانند ايرانيت و زبان فارسي را از آذربايجان بيرون كنند.

در واقع بر عكس، بعلت برتري فرهنگ و تمدن ايراني، حاكمان ترك زبان مجبور شده‎اند، زبان فارسي و سنن ملي ما را بپذيرند و در داخل ايرانيان ساكن آذربايجان به تحليل بروند. از آن‌ها غير از تركيِ مخلوط به فارسي، چيز ديگري در آذربايجان باقي نمانده است.

در آذربايجان نژاد ترك وجود ندارد. براي تاييد و يا تكذيب آن ابدا لازم نيست كه يك نفر نژاد شناس باشد. از همان سرحد ايران به طرف تركستان قيافه‎ها شروع مي‎كنند به عوض شدن. چشم‏ها باريك مي‎شوند و استخوان‎هاي صورت برجسته مي‎گردند. تركمن‎ها بيش از ترك‎هاي ديگر با به ايران نزديك هستند و كم‏تر قيافه‎ي مغولي و چيني دارند. معهذا تشخيص آن‌ها از آذربايجاني‎ها، اشكالي ندارد. در حالي كه تشخيص آذربايجاني‎ها از اهالي استان‎هاي ديگر ايران محال است.

در ضمن در خود تركيه نيز قيافه‎ي تركستاني به چشم نمي‎خورد. اهالي تركيه شباهتي به ساكنين تركستان ندارند. علاوه بر آن كه با محلي‎ها مخلوط شده‎اند، طي صد‎ها سال هم بچه‎ها را از كشور‎هاي مفتوح به تركيه آورده و سرباز بزرگ مي‎كردند. يعني هر چه بيش‏تر خود را به تحليل مي‎بردند. به طوري كه اگر گفته شود در تركيه نژاد ترك وجود ندارد، چيزي كه هست زبان تركيِ مخلوط به عربي و فارسي است، اشتباه بزرگي نخواهد بود.

وقتي كه آتش تجزيه‎ طلبي در همه جا شعله‎ور بود، در ايران كوچك‏ترين اثري از آن ديده نشده است، حالا اين آتش در حال خاموشي است. عللي كه در پيدايش سرمايه‎داري، خلق‌ها و زبان‎ها را از هم جدا مي‎كرد اكنون از بين رفته است. ديگر كسي نفاق و دشمني را در بين خلق‌ها دامن نمي‎زند. تا جايي كه ملل اروپا كه طي قرون متمادي سرگرم برادر‎كشي بودند، حالا در صدد يگانگي برآمده‎اند.

در ايران كه در هيچ تاريخي جنبش‎هاي جدايي طلبي وجود نداشت، طبيعتا بعد از اين در بين استان‎هاي مختلف كشور وحدت و يگانگي ملي بيش از پيش، آهنين‎تر خواهد شد.

چيزي هم كه مربوط به زبان محلي ما تركي باشد، به گونه‎اي كه بر كسي پوشيده نيست، آذربايجاني‎ها در استعمال و نوشتن آن آزادي كامل دارند. اشخاص فراواني در آذربايجان هستند كه به تركي شعر مي‎گويند و آن را با آزادي تمام چاپ و پخش مي‎كنند. در آينده نيز اهالي آذربايجان، در جوار زبان رسمي و فرهنگي، هر محل و جايي كه براي به كار بردن زبان تركي در ايران لازم بدانند، نه كسي مخالف آن خواهد بود و نه امكان مخالفت خواهد داشت. در هر حال اين موضوعي است كه فقط مربوط به خود ما ايرانيان ساكن آذربايجان مي‎باشد. در اين مورد نه نيازي به درس گرفتن از همسايه‎هاي خود داريم و نه از مهاجرين قفقازي مقيم ايران.

در ضمن پدران ما نه تنها ايران را براي ما به جا گذاشته‎اند، راه حل مساله قومي را نيز به ما نشان داده‎اند. آن هم مطابق شهادت تاريخ، اين است كه وجود زبان محلي در آذربايجان، نه كوچك‎ترين مغايرتي با ايرانيت ما دارد و نه با زبان ملي و رسمي و فرهنگي ما فارسي.

بعد از فروپاشي رژيم شوروي در روسيه، طبيعتا صحبت تجزيه‎ي آذربايجان از ايران مي‎بايستي كنار گذاشته‎ شود. و اما هنوز هم در باكو اشخاصي هستند كه حاضر نيستند مقاصد تجاوز و توسعه طلبي شوونيست‎هاي روسي را از سر خود بيرون بريزند. آن‌ها به خواب «‏آذربايجان بزرگ» و جدايي آذربايجان را از ايران، ادامه مي‎دهند.

روزي در باكو در جشن سالگرد تشكيل فرقه‏]ي‎ دموكرات[، من هم جزء مدعوين بودم. ميرزا ابراهيم‏ اوف، به اصطلاح رييس جمهور آذربايجان شوروي در توجيه تجزيه‎ي آذربايجان از ايران با لهجه‎ي قفقازي فرياد مي‎زد:

اگر سوسياليسم يك ده را هم آزاد كند: مي‎برد يا مي‎بازد؟

حاضرين نيز جواب مي‎دادند: مي‎برد در حالي كه از خود استالين گرفته تا امثال ابراهيم اوف‎ها و دمداران آنان، به طوري‌كه تجربه نشان داد، در جهل و ناداني و بي‎خبري عميقي فرو رفته بودند. گردانندگان شوروي و كساني كه سرنوشت مردم در دست آن‌ها قرار داشت، از چيزي كه كوچك‏ترين‎ آگاهي نداشتند، مساله قومي و شرايط تحقق و برد و باخت سوسياليسم بود. براي آن‌ها، غصب و اشغال سرزمين‎هاي ايران، به معني آزادي و بردِ سوسياليسم بود.

اولياي امور در باكو در مدت هفتاد سال، به گوش ساكنين آذربايجان قفقاز فرو برده‎اند كه گويا آذربايجان ايران مستعمره‎ي فارس‎ها است، لذا هر چه زودتر بايد «آزاد» شده و به باكو به پيوندند.

اهالي آذربايجان قفقاز در اكثريت قريب به اتفاق خود، نه اطلاعي از تاريخ و گذشته خود دارند و نه از روابط ايرانيان مقيم آذربايجان با ساكنين استان‎هاي ديگر ايران.

اگر رژيم شوروي وجود نداشت، يقينا اهالي آذربايجان قفقاز، ايرانيت خود و زبان فارسي را فراموش نمي‎كردند. صابر كه از شعراي متاخر آذربايجان قفقاز است به فارسي هم شعر گفته است. رژيم شوروي در چهارچوب گرفتن و آنكادره]قالبي[ كردن جامعه، قاطعيت ويژه‎اي داشت. طي ده‎ها سال، تلاش شده است كه زبان فارسي، زبان تماما بيگانه‎اي معرفي شده و به كلي فراموش گردد.

به هر صورت، عنوان كردن « آذربايجان بزرگ» به وسيله‎ي ملت سازان باكو، علل مختلف دارد. يكي همان شوونيسم معروف است كه هدفش توطئه و تئوري بافي به منظور گمراه ساختن ساده لوحان و زود باوران در راستاي تجزيه‎ي كشور‎هاي ديگر مي‎باشد. ديگري رهايي از خردي و ضعف است. باكو به علت خردي و ضعف خود در تلاش يافتن قدرت و وسعت است. وسيله‎ي يافتن قدرت و وسعت يا پيوستن آذربايجان قفقاز به مادر وطن يعني ايران است و يا الحاق بخشي از خاك ايران به باكو.

ما نه دليلي براي تجزيه‎ي وطن خود داريم، نه ترك تاريخ و سنن ملي و زبان فرهنگي خويش، فارسي و نه تعويض تصنعي نژاد و مليت خود به منظور همبستگي و يگانگي با تركان آسياي ميانه، چيزي كه گردانندگان باكو در صدد آن هستند. لذا تنها راه حل ممكن براي نجات از حقارت و ضعف، رجعت آذربايجان قفقاز به اصل خود و پيوستن به ايران مي‎باشد. براي چيزي‎كه آغوش ما ايراني‎ها هميشه باز خواهد بود.

دست اندركاران آذربايجان قفقاز، از سويي افتخارات فراواني به شاهان صفوي دارند و از سوي ديگر با فراموش كردن تاريخ و نژاد و گذشته‎ي خود، نبرد‎هاي شاهان صفوي را بر عليه ترك‎ها براي حفظ ونگهداري ايران و ايرانيت و زبان فارسي و سنن ملي ما ناديده گرفته و با دنباله‎ روي از تركيه، در فكر پان‎تركيسم و وحدت مردم ترك زبان مي‎باشند. در حالي كه خون‎هاي ريخته‎ شده‎ي پدران ما در آن نبرد‎ها، هنوز خشك نشده است.

بالاخره صرف‎نظر از همه چيز، پدران ما خود را ايرانيان ساكن آذربايجان مي‎دانستند. حالا چه اتفاقي افتاده است و به چه دليلي ما بايد هويت خود را عوض كنيم و بر خلاف اسلاف خود، به طور مصنوعي تبديل شويم به ترك‎هاي مقيم ايران و يا ترك‎هاي آذري، آن گونه كه ملت سازان در تركيه و باكو مي‎گويند. در صورتي كه در حقيقت امر، ترك نبوده و بلكه ايرانياني هستيم كه به علت حوادث تاريخ در خانه به تركي مخلوط به فارسي صحبت مي‎كنيم.

ما از پدر و مادر خود، ايراني‎ به دنيا آمده‎ايم و اكنون چگونه مي‎توانيم مليت ذاتي و طبيعي خود را تغيير داده و با تئوري بافي همسايگان خود، مبدل به ترك بشويم.

در ضمن ايراني بودن ما، كوچك‏ترين مغايرتي با افتخار ما به زاد‎گاه خود آذربايجان به عنوان بخشي از خاك لاينفك ايران و تاريخ و اهالي دلير و ميهن پرست آن نمي‎تواند داشته باشد.

در اين جا، عبارت «مليت ايراني» در معناي داشتن نژاد و تاريخ و سنن ملي و زبان فرهنگي واحد و غيره با اهالي ايالات ديگر ايران به كار رفته است و نه مثلا داشتن شناسنامه ايراني و يا تبعيت ايراني. ما آذربايجاني‎‏ها در واقع، بخشي و يا عضوي از ملت ايران هستيم و نه اين كه ترك‎هايي مي‎باشيم كه در ايران زندگي مي‎كنيم و تبعه‎ي ايران شده‎ايم.


Farhad 16:47 @ Wed, 5 Jul 06

ايراني زبانان اران، گذشته و آينده

دكتر داريوش افروز اردبيلي

سرزمين اران (آلبانياي قفقاز) كه طي سده‎هاي دراز از كانون‎هاي درخشش فرهنگ ايراني و زبان فارسي بود ـ گواه اين سخن، سرايندگان نامدار برخاسته از اين سرزمين، همچون نظامي‎ گنجه‎اي، مهستي گنجه‎اي، فلكي شرواني، مجيرالدين بيلقاني، ناقوان قره‏‎باغي (خورشيد خانم). هند و شاه نخجواني و بسياري ديگر است.(1)‏ـ در پي چيرگي تيره‎هاي ترك زبان و سپس روسيه‎ي تزاري و آنگاه اتحاد شوروي، نخست شاهد گويش‏هاي فارسي از زبان گفتاري باشندگان اين سرزمين و سپس حذف فارسي از زبان نوشتاري آنان و در پايان كوشش براي استحاله‏ي تيره‎هاي ايراني زبان (همچون تات‏ها و تالشيان و كردان) در مردم ترك زبان اران بوده است.

در دوران روسيه‎ي تزاري و سپس اتحاد شوروي، از جمله سياست‎هاي اصلي فرهنگي آنان، پيكار همه سويه با زبان فارسي و كوشش براي برانداختن اين زبان، از پهنه‏ي فرهنگ و دانش در قفقاز و ورازرود رود (ماوراء الهز) بود. پس از استقلال جمهوري اران با نام ساختگي «جمهوري آذربايجان»، سردمداران باكو، بر جاي روسي گرداني پيشين، تركي گرايي و تركي گرداني را آرمان خود نهاده و فارسي ستيزي و دشمني با نمادهاي فرهنگ ايراني را در پوششي ديگر پي گرفتند.

برپايه‎ي پژوهش‎هاي زبان شناسان و تاريخ‏دانان مي‎دانيم كه در گذشته، زبان مردم آذربايجان «آذري» و زبان مردم اران «اراني» بوده است كه هر دو از خانواده‎ي زبان‎هاي ايراني هستند. در پي رخداد‎هاي تاريخي، زبان تركي جاي زبان‎هاي نامبرده را گرفت. اما، اين زبان‎ها، چه در آذربايجان و چه در اران، در برخي جاها، زندگي نيمه‎جان خود را، با نام زبان تاتي پي گرفته‎اند.(2)

در بخش‏هاي خيزين، سيازان، دوه‎چي، قوناق كند، قوبا(قبه)، سترسه، اسماعيل لي، بالاخاني، سوراخاني، كيلور، صابونچي، مشتقي (مشهدي تقي؟) و نيز، شبه جزيرة آبشوران، افراد تاتي زبان بسياري زندگي مي‎كنند. بسياري از نام‎هاي سرزمين‎هاي تاتي زبان، فارسي و ايراني است؛ براي نمونه نام روستا‎هاي چهره زمين، گل يخ، ريزآور، خيزي، فندقان، تودار، گيلان آوا، گل يازي، افروجه (=آب فرو جسته؛ زيرا در نزديكي روستا آبشاري هست.)، گنداب، زيبه، چراغ، گيره‎سنگ، رنگي‎دار، دوراهي، گرميان، خروشه، زيرتنگه، خانقاه، پوستِ قاسم، ... (3)

جز تاتي زبانان، گروه‎هاي ديگراز ايراني زبانان، در جمهوري اران به سر مي‎برند؛ لاهيج‏ها ـ كه در گذشتة دور، از لاهيجان به اران كوچيده‎اند ـ در بخشي به نام لاهيج به سر مي‎برند و به گويش لاهيجي گفتگو مي‎كنند. گروه‎هاي پراكنده‎اي از كردان، در اران به سر مي‎برند. تالشيان نيز ـ كه در پي عهد نامه‎هاي گلستان و تركمانچاي، سرزمينشان از ايران جدا شد ـ در شهرهايي مانند لنگران، جوند، موسي‎لي، آستاراي جدا شده از ايران و ورگه دوران به سر مي‎برند.(3)

آن چه كه در نگاه نخست دريافته مي‎شود، اين كه گردانندگان سياست و فرهنگ جمهوري اران، (آذربايجان) ايراني زبانان را از آغازين روزهاي استقلال نا ديده انگاشته‎اند؛ گو اين كه پيش از استقلال نيز هم‎چنان بود؛ اما، پس از استقلال اران، ايـن رونـد شدت بيشتري يافته است. بـراي نمونـه، در جايي كه آمـار تالشيان اران در سـال 1368 خ (1989 م) پانصد هزار تن برآورد مي‎شود (3) در آمار رسمي 1369 خ (ژانويه 1991 م) اين شمار به 169/21 تن كاهش داده مي‎شود (4) و اندكي پس از آن، حتي يكي از مسئولان سرشماري جمهوري اران پا فراتر نهاده و مي‎گويد: «زماني بود كه تالشي‎ها وجود داشتند؛ ولي حالا ديگر وجود ندارند؛ آنها مستحيل و ادغام شده‎اند.» (3)

كردان نيز، سرنوشتي همانند برادران تالشي خود دارند. آمار غير رسمي، كردان جمهوري اران را 000/250 تن (دويست و پنجاه هزار تن) برآورد مي‎كند؛ (3) اما، آمار رسمي 1369 خ، شمار كردان را به 226/12تن كاهش مي‎دهد (4) و اندكي پس از آن گفته مي‎شود در اران كردي وجود ندارد و پيگيري‎هاي كردان نيز راه به جايي نمي‎برد.(3)

ايراني زبانان اران، چه در دوره‎ي روسيه‎ي تزاري و شوروي و چه پس از استقلال اران، همواره از داشتن خط و كتابت، بي‎بهره بوده‎اند؛ هرگز به زبان مادري تحصيل نداشته‎اند و ناگزير به روسي يا تركي تحصيل كرده‎اند. تركي بودن زبان بسياري از شبكه‎هاي تلويزيوني و راديو‎يي و تقريبا همه‎‏ي مطبوعات و كتاب‎ها، آميختگي با تركي زبانان و پيروي فرهنگي از آنان، نبود نوشته‎هاي مكتوب به زبان مادري و بسياري دلايل‎هاي ديگر باعث شده است از شمار ايراني زبانان و نيروي زبان‎هاي باستاني‎شان بسيار كاسته و سرزمين‎هاي زير سيطره‎شان خردتر شود.(3)

ايراني زبانان اران، هنوز دلبستگي به زادبوم كهن خود را فراموش نكرده‎اند؛ چنانكه پس از استقلال اران، تالشيان خواهان جدايي از اران و پيوستن به ايران بودند كه بعدها، به دليل‎هايي اين اشتياق فروكش كرد.

ايران پس از استقلال اران، پيوند‎هاي نزديك با آن جمهوري داشته و به كارهاي بسيار از جمله «مشاركت‎ در برگزاري مراسم اعياد اسلامي و مراسم وفات ائمه و مشاركت در مراسم تعزيه و نوحه‎خواني و احسان طعام در ماه‎ محرم و شب‏هاي جمعه پس از دعاي كميل در مسجد تازه پير، تاسيس مركز بزرگ اسلامي در جمهوري آذربايجان! توسط سازمان تبليغات اسلامي، احداث و تكميل مسجد در نخجوان از سوي بنياد مستضعفان، اعزام حجاج آذربايجاني! به مكه با پرداخت 75% هزينة سفر آنان، تاسيس كميته امداد امام خميني شاخه باكو براي كمك به مستمندان اراني» دست زده است.(5)

جاي آن است كه نهاد‎هاي مسئول در دولت ايران در كنار چنين كارهايي و در راستاي سياست‏هاي فرهنگي، از يك سو، از حق ايراني زبانان اران، براي دانش اندوزي به زبان مادري دفاع كنند و از ديگر سو، امكانات و نهادهاي بايسته را براي اين كار فراهم نمايند و هم‏ زمان، بنگاه‎هاي فرهنگي و زبان شناسي كشورمان به پژوهش‎هاي گسترده درباره پيشينه و ويژگي‎هاي دستوري و آوايي و زبان‎شناسي اين زبان‎هاي باستاني دست بزنند و نگذارتد اين جزيره‎هاي زباني كه از پايگاه‎هاي فرهنگي ارزشمند ما در اران هستند، با سيلاب‎هاي ماهواره‎اي و تلويزيوني شسته شوند و از ميان بروند. از ياد نبريم كه تا چند ده سال گذشته، اكثريت مردم بحرين به فارسي سخن مي‎گفتند و اكنون در سايه‎‏‏ي سهل‎انگاري‎هاي ما، به گفته‎ي دوستي ـ كه به اين كشور رفته بود ـ فارسي در بحرين كمابيش نابود شده است و بدانيم كه در كانادا ـ كه بخشي از مردم آن فرانسوي زبان هستند ـ در سايه‏ي كوشش‎هاي بي‎امان ژنرال دوگل، زبان فرانسوي در كنار زبان انگليسي رسميت يافته است.

نكته‎ي ديگر اين كه، بركامه‎ي سم‎پاشي‏هاي پان تركسيت‏هاي اران، مردم اران دلبستگي گذشته‎ي خود به شاهنامه و سروده‎هاي سعدي و حافظ و ... را اندك اندك به ياد مي‎آورند و آموزشگاه‏هايي را كه در آن‏ها الفباي فارسي و زبان فارسي آموزش داده مي‎شود، به خوبي پيشواز مي‎كنند؛ جاي آن است اين رويداد‎ به مروا گرفته شود و با فرستادن استادان دانشمند و داير كردن آموزشگاه‎هاي هر چه گسترده‎تر و مجهز‎تر فارسي، پيوند‎هاي دير پاي گذشته، از نو استواري يابد.

منبعها
1.سرايندگان شعر فارسي در قفقاز ـ عزيز دولت آبادي ـ موقوفات دكتر محمود افشار يزدي ـ 1370

2.آذري يا زبان باستان آذربايگان ـ سيد احمد كسروي ـ فردوس ـ 1379

3.اران، از دوران باستان تا آغاز عهد مغول ـ دكتر عنايت الله رضا ـ مركز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ـ 1380 ـ صص 538 تا 542 و 157 تا 159

4.جمهوري آذربايجان ـ گردآوري و تنظيم: بهناز اسدي ‎كيا ـ موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ـ 1374 ـ صص 21 تا 23

5.همان ـ صص 131 و 132 و 136


Farhad 16:44 @ Wed, 5 Jul 06

همه مردم فلات ايران، از يك ريشه‎اند

دكتر مازيار اشرفيان

دكتر مازيار اشرفيان بناب، عضو هيات علمي پژوهشكده باستان شناسي سازمان ميراث فرهنگي كشور كه دانش‌آموخته دكتري پزشكي دانشگاه علوم پزشكي تهران و كارشناسي ارشد باستان شناسي از دانشگاه «منچستر» بوده و در حال حاضر مشغول گذراندن ماه‌هاي آخر مقطع دكتري تخصصي رشته ژنتيك پزشكي و جمعيتي در دانشگاه «كمبريج» انگلستان است در گفت‌و‌گو با خبرنگار «پژوهشي» خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) خاطرنشان كرد: موضوع تحقيق و مطالعه من در مقطع دكتري مطالعه ژنتيكي اقوام ايراني و بررسي ارتباطات تاريخي و ژنتيكي تمام اقوام ساكن در فلات ايران بوده است.

در اين مطالعه كه با كمك و نظارت گروهي از برجسته ترين محققان ژنتيك تكاملي و جمعيتي انجام شده، نمونه‌اي از افراد داوطلب وابسته به تمام گروه‌هاي اجتماعي و قومي ايران مورد مطالعه قرار گرفته‌اند كه نتايج حاصله بسيار جالب توجه و تعمق مي‌باشد.

به گفته وي، مطالعه DNA ميتوكندريال نشان مي‌دهد كه ريشه‏ي مشترك مادري تمام اقوام ايراني ساكن در فلات ايران، به زماني بسيار عقب تر از آن چه در نظريه‏ي مهاجرت اقوام آريائي مطرح مي باشد بر مي‌گردد. بدين ترتيب كه اگر تمامي اختلاط ها و شاخص هاي ژنتيكي مربوط به ساير مناطق جغرافيايي و قومي را از محتواي ژنتيكي نمونه‌هاي مدرن ايراني حذف كرده و به كناري بگذاريم، اخيرترين جد مشترك مادري ما (Most Recent common ancestor- MRCA)، زماني حدود 10 هزار و 500 تا 11 هزار سال قبل در فلات ايران مي‌زيسته است.

وي افزود: نزديكي ژنتيكي ميان اقوام ساكن در فلات ايران و از سوي ديگر خاص بودن اين محتوي ژنتيكي در فلات ايران، به قدري ملموس و غير قابل انكار است كه حتي كار برد واژه‎ي اقوام را در مورد جمعيت ساكن در فلات ايران با شك و ترديد روبرو مي‌كند. به اين معني كه آنچه باعث تمايز ژنتيكي گروه‌هاي انساني مي شود تا بتوان آن‌ها را به صورت اقوام تمايز يافته در زمان و مكاني خاص تصور كرد. ابدا در محتواي ژنتيكي ايرانيان اعم از فارس ]شيرازي، اصفهاني، خراساني[ و آذري و لر و بلوچ و تركمن و .... ديده نمي‌شود.

دكتر اشرفيان بناب خاطرنشان كرد: براساس يافته هاي محققان انسان شناسي، فلات ايران اولين و مهم‏ترين گذرگاه انسان مدرن در مسير مهاجرت به سرزمين‌هاي ناشناخته و جهت دست‏يابي به منابع جديد بوده است. بدين ترتيب تصور عمومي در مجامع علمي بر اين است كه اولين حضور و استقرار انسان مدرن در فلات ايران چيزي در حدود 60 تا 70 هزار سال قبل بوده است كه شواهد و يافته هاي سطحي از محوطه هاي پيش از تاريخ نيز بر همين امر دلالت مي‌كنند. بدين ترتيب، انسان مدرن در سرتاسر فلات ايران استقرار و اسكان داشته و پس از طي چند ده هزار سال با پيدايش كشاورزي در حدود 10، 11 هزار سال قبل در منطقه هلال بارور كه بخش‌هايي از غرب فلات ايران را نيز شامل مي شود و سپس اهلي كردن حيواناتي مانند برخي احشام نقش عمده‌اي در پيدايش اولين فرهنگ هاي يكجانشيني و تمدن هاي اوليه جهاني ايفا كرده است.

وي تصريح كرد: بر اساس منابع تاريخي و باستان شناسي و زبان شناسي موجود، تصور كلي بر اين است كه در حدود چهار هزار سال قبل اقوامي مهاجم يا مهاجر كه به آن‌ها نام آريايي داده شده است از آسياي مركزي به سمت جنوب مهاجرت كرده و وارد فلات ايران شده اند و پس از استقرار سه گروه مهم آن‌ها در فلات ايران (فارس ها در مركز و جنوب، پارت‏ها در شمال شرق و مادها در غرب و شمال غرب)، بخشي از اين اقوام به سمت شبه قاره هند و بخش ديگر به سمت اروپا مهاجرت كرده و اقوام مدرن هندو ـ اروپائي را پديد آورده‏اند.

وي با اشاره به اين كه تاريخ مدون دقيق و قابل اعتمادي در خصوص اين وقايع جمعيتي در دست نيست، گفت:

دانشمندان در دهه‌هاي اخير براي مطالعه علمي سرگذشت انسان به مطالعات زبان شناسي و ژنتيكي روي آورده‌اند. با توجه به اين كه زبان به سرعت و طي گذشت حتي چند نسل مي‌تواند به شدت دچار تغيير محتوايي و شكلي شود، امروزه مستندترين و قابل اعتماد ترين يافته‌هاي انسان شناسي، در كنار يافته ها و شواهد فسيلي، يافته هاي ژنتيكي مي‌باشند.

در مطالعات ژنتيكي جمعيتي مطالعه DNA ميتوكندريال كه فقط از مادر به فرزندان منتقل مي‌شود، مي تواند تاريخ و گذشته نسل‌هاي مادري را نمايان كند و هم‏چنين مطالعه‏ي بخش فاقد نوتركيبي كروموزوم Y كه از پدر به فرزندان مذكر منتقل مي‌شود مي‌تواند تصوير روشني از گذشته و تاريخ پدري اقوام در طي نسل هاي متمادي در اختيار دانشمندان قرار دهند.

دكتر اشرفيان بناب، در ادامه خاطرنشان كرد:

يكي از يافته هاي جالب توجه در مطالعه اخير اين است كه گروه‌هاي غير فارسي زبان به ويژه جمعيت آذري زبان ساكن در فلات ايران ريشه ژنتيكي مشتركي با اقوام ترك زبان ساكن در كشور تركيه و اروپاي شرقي ندارند و بر‏عكس، شاخص تمايز ژنتيكي آن‌ها با ساير گروههاي ساكن در فلات ايران به ويژه فارسي زبانان نزديك به صفر است كه نشانگر ريشه ژنتيكي مشترك آن‌ها در اعماق تاريخ اين مرز و بوم است...حتي هزاران سال پيش از آن كه نامي، از ايران يا اقوام آريائي در ميان بوده باشد.

وي در گفت‌و‌گو با ايسنا تصريح كرد: اين در حالي است كه در بيشتر منابع جمعيتي و زبان شناسي ايرانيان را به دو گروه تقسيم مي‌كنند. يكي آن‌ها كه به زبان فارسي يا ساير زبآن‌هاي وابسته به گروه هندو-اروپايي مكالمه مي‌كنند، و تصور بر اين است كه از اعقاب اقوام آريائي هستند و ديگر، آن‌ها كه با زبآن‌هايي غيراز گروه هندو ـ اروپائي مكالمه مي‌كنند مانند گروه Altaic كه زبآن‌هايي مانند تركي و آذري و تركمن يا افشار را در بر مي‌گيرد و تصور مي‌رود اين گروه‌ها فاقد ريشه مشترك هند و اروپايي هستند؛ اما يافته هاي ژنتيكي اين بررسي همه دلالت بر اين دارند كه ساكنان فلات ايران در گذر تاريخ هر چند بسيار مورد هجوم و آسيب ساير اقوام قرار گرفته اند و گاه زبان و تكلم آن‌ها كمابيش تحت تاثير قرار گرفته است نه تنها هويت فرهنگي و تاريخي خود را حفظ كرده‌اند بلكه محتواي ژنتيكي خود را كه نشان از ريشه مشترك چندين هزار ساله آنان دارد را نيز مصون داشته اند.

اشرفيان بناب همچنين گفت: نتايج اين مطالعه نشان داده است كه برخي از جمعيت هاي ايراني خصوصا هموطنان زرتشتي خصوصيات جمعيتي بسيار خاص و منحصر بفردي را نشان مي‌دهند.

وي هم‏چنين تصريح كرد كه نتايج اين مطالعه در قالب چندين مقاله علمي تدوين و منتشر خواهد شد كه در حال حاضر اولين آن‌ها جهت نشر به يكي از مجلات علمي معتبر ژنتيك ارسال شده است.


16:37 @ Wed, 5 Jul 06

معنا و كاربرد واژه‌ي ترك در ادبيات فارسي


«در اشعـار پيشينيـان از اوايـل قرن چهـارم گرفتـه تا دوره‌ي حـافـظ و حتا تا زمـانـي نزديك به قـرن حاضـر، واژه‌ي «ترك» به ويژه آن گاه كه به تغزل سخن مي‌گفتند، به وفور يافت مي‌شود.

اگر آشنايي شما با شعر قدما چندان گسترده و ژرف نباشد، حداقل ديوان حافظ را بايد كم و بيش خوانده و لحظاتي از عمر را با غزليات ناب خواجه بسر برده باشيد. در اشعار حافظ، بارها از واژه‌ي ترك استفاده شده است. براي نمونه بيتي از حافظ را نقل مي‌كنيم:

اگر آن ترك شيرازي به دست آرد دل ما را /// به خال هندوي‌اش بخشم سمرقند و بخارا را


در اين بيت، مراد از «ترك شيرازي»، تركي كه مقيم شيراز باشد، نيست. واژه‌ي ترك در زبان شعر فارسي به ويژه در تغزل، به معناي معشوق زيباروي است. حافظ از كلمه‌ي ترك به منظور [اشاره به] معشوق زيبا در اشعار خود بسيار بهره برده است. البته «ترك» در شعر فارسي، نماد معشوقي‌ست كه افزون بر زيبا رويي، سنگ‌دل و بي‌وفا و خون‌ريز و غارتگر نيز هست. چنان كه حافظ در اين ابيات فرمايد:

ترك عاشق كش من مست برون رفت امروز /// تا دگر خون كه از ديده روان خواهد بود

يا رب اين بچه‌ي تركان چه دليرند به خون /// كه به تير مژه هر لحظه شكاري گيـرنـد!

دل‌ام ز نرگس ساقي امان نخواست به جـان /// چرا كه شيوه‌ي آن ترك دل سيه دانست.


ترك در اين معنا، در حقيقت برگرفته از كلمه‌ي ترك به مفهوم نژاد ترك است. اما اين كه چگونه واژه‌ي ترك در شعر فارسي، حامل چنين معنايي‌ست، داستاني دارد كه مي‌گوييم:


در دوره‌ي پادشاهان ايراني‌نژاد ساماني، ايران، مقرون به آباداني و وسعت بلاد و فزوني جمعيت و نيز ثروت سرشار اهالي و وجود خاندانهاي ثروتمند قديم بوده است. سرزمين ايران در آن روزگار به فراواني نعمت و كثرت جمعيت و رواج و رونق بازرگاني و كشاورزي مشهور بوده است. اما آفت اين ثروت سرشار، روي آوردن ايرانيان به خريد و فروش غلامان و كنيزان و راه دادن آنان در ميان خانواده‌هاي ايراني و در نتيجه آلودن نژاد توسط آنان بود.
در دستگاه سامانيان، غلامان و كنيزان ترك بسيار بودند و شگفت اين كه ايرانيان ساكن خراسان و ماوراءالنهر در اين تركان زرخريد تنگ چشم، زيبايي و ملاحت مسحور كننده‌اي يافته بودند و به آنان دل مي باختند! از سويي، بنابر بدعتي كه «المعتصم بالله» در حكومت اسلامي گذاشته بود، از غلامان ترك در ايران، دسته‌هاي سپاهي ترتيب مي‌دادند و آنان را به مرور از مرتبه‌ي «وشاق» به مرتبه‌ي «وشاق باشي» و سپس به «امارت» و بالاخره به درجه‌ي «سپه‌سالاري» ارتقاء مي‌دادند!
از اين روي، قيمت بردگان ترك بسيار بود و چنان كه «ابن حوقل» در «صورت الارض» آورده است: گاه قيمت يك كنيزك يا يك غلام ترك به سه هزار دينار مي‌رسيد!
اين تركان زرخريد و فرودست پس از اين كه مراتب ترقي را طي مي‌كردند و به قدرت مي‌رسيدند، براي خالي كردن عقده‌هاي انباشته از دوران حقارت‌شان، داد دل از خلق مي‌ستاندند. اين تركانِ به قدرت رسيده، در بغداد و بلاد ايران جنگ افروزي‌ها و ويرانگري‌هاي بسيار كردند. اينان كه دست پرورده و مرهون الطاف ايرانيان بودند و ايرانيان براي آن‌ها مال‌هاي بي‌حساب پرداخته بودند، طريق ناسپاسي و پستي در پيش گرفتند و دست به غارت و يغما زدند!!!

پادشاهان بزرگي چون «احمد بن اسماعيل» و «مرداويج بن زيار» كه از مفاخر و اميدهاي ايرانيان بودند، به دست اين خيانتكاران كشته شدند! چه خاندان‌هاي اصيل ايراني كه توسط آنان برافتاد و چه آداب و رسوم و عادات ملي كه به دست آنان نابود شد!!!
كلمه‌ي «ترك‌تازي» كه به معناي حمله آوردن به قصد تاراج و يغماست، برگرفته از تاخت و تاز تركان غارتگر است.
اكنون مي‌توان پي برد كه چرا كلمه‌ي ترك به معناي معشوق زيباروي، دربردارنده‌ي معاني ديگري چون خون‌ريز و بي‌وفا و يغمايي است. «دلبر ختايي» نيز در شعر فارسي به معناي ترك و معشوق زيباروي است چرا كه «ختا»، به ناحيه‌ي چين شمالي اطلاق مي‌شود كه مسكن قبايل بدوي ترك بوده است.
پس آلودگي نژادي در ايران، تنها حاصل حمله‌ي اعراب و اختلاط نژادي با آنان نبوده است بل كه خود ايرانيان نيز به سوداي رفاه بيش‌تر و نمايش استطاعت مالي خويش، با نژاد ترك درآميختند و مار در آستين پرورش دادند!
جالب است بدانيد كه سلطان محمـود غزنـوي كه مقتـدرتـريـن پادشاه غـزنـويـان بـوده ، از نـژاد تـرك و نيـز غلام زاده بوده است. چنان كه فردوسي بزرگ در هجو او فرمايد:

پرستار زاده نيايد به كار /// اگر چند دارد پدر شهريار


پرستار به معناي غلام است و فردوسي، محمود را غلام زاده ناميده است. چرا كه پدر محمود، غلام البتكين، جد مادري محمود بوده است و خود البتكين نيز غلام زرخريد سامانيان بوده كه در خدمت آنان به مقام امارت رسيد و سپس به منعمين خويش خيانت كرد. هجو نامه‌ي محمود كه از فردوسي برجاي مانده است، از شاهكارهاي مسلم شعر فارسي ست و با خود شاهنامه برابري مي‌كند! حتماً آن را بخوانيد.»



Farhad 16:18 @ Wed, 5 Jul 06

دوست گرامی که کامنت 99 رو گذاشتی من ترک نیستم و قسمتی از حرفات رو تایید می کنم اما ترا به خدا حرف از پالایش زبان مردم یک منطقه نکنید. زبان مردم آذربایجان در حال حاضر ترکیست. درباره این موضوع خود مردم آذربایجان باید تصمیم بگیرند.
خودتان در انتها شعری از شهریار گذاشتی.خودت به آن عمل کن دوست عزیز.
مشکل ایران ترکی حرف زدن آذری ها نیست.
مشکل این حکومت استبدادیست.


Farhad 16:05 @ Wed, 5 Jul 06

دوستان گرامی:
برخی ميهن فروشان خود فروخته سعی در از کار انداختن قيام مردم ايران عليه حکومت دارند و با برنامه می خواهند با مواجه ترک و فارس عمر رژیم را طولانی تر کنند.
مطالب سایت خائن شمس تبریز که به ایرانیان توهین کرده را بخوانید :

تاریخ : 5/18/2006 3:13:28 PM
موضوع: هخامنشيان يا سلسله سگ پروردگان
خطاب به: حسين فيض‌الهي وحيد


: هخامنشيان يا سلسله سگ پروردگان عنوان مقاله ایست که در سایت شمس تبریز درج شده است و تا سر حد امکان به سلسله هخامنشیان و کوروش پادشاه هخامنشی توهین شده است . این سایت که توسط علی حامد ایمان اداره میشود مقالات چند تن از به ظاهر استاد را در سایت منتشر کرده است که در هر خط این مقالات به ایران ، زبان فارسی ، آیین ایرانیان،‌ تاریخ ایران و حتی شاعرانی چون فردوسی تا سر حد ممکن توهین شده است و حتی از نژاد ایرانیان با عنوان نژاد موهوم ایرانیان نام برده است.
بخشی از مقالات این سایت را در زیر می بینید :
؛؛ ... هخامنشيان سلسله‌اي از اقوام وحشي و بيابانگرد به اصطلاح آريايي بودند كه توسط جوانكي دزد و فاسدالاخلاق بنام كوروش در سال 550 ق.م درايران تاسيس شد {...} كوروش گاه گاهي مجبور بود كه «لواط بدهد» {...} در تمام عمر خويش هميشه مبتلا به انحراف اخلاقي بوده و از تن دادن بذلتها كه لواط هم جزو آنها است مضايقه نداشته‌اند {...} (مرجع )
{...} در سايه همت مغولان ايرانيان از «گنگي و لالي» درآمده و شهروند درجه يك امپراتوري مغولان گرديدند و بدين ترتيب مغولان در حقيقت «چشم و گوش و زبان» ايرانيان را «باز» كردند و از «لالي» نجات دادند. (مرجع)
روزنامه ايران {...} افكار صهيونيست مابانه و نژادپرستانه خود را ترويج داده و ميانه ملت و دولت را بر هم زده و هر روز آتش آنرا با ستايش زبان فارسي و شاعراني همچون فردوسي و نژاد موهوم پارسي شعله ورتر مي سازند .(مرجع ) ؛؛

مرجع : www.shamstabriz.com/feizolahi_hakhamaneshiyan.htm

این ها همه عقاید ناصرپورپیرار آخوند صفت است که در اواخر هویت ایرانی را به لجن کشیده است.

با رفتن به لینک زیر:
http://www.persianpetition.com/sign.aspx?id=8882729d-796c-48ec-9eda-2f9e9ed40d3e

انزجار خود را ابراز کنید.


15:51 @ Wed, 5 Jul 06

تاريخ، ريشه و نژاد متفاوت آذريها نسبت به ترکها :

در پی نا آرامی هايی که در اين چند روزه در شماری از شهرهای آذری نشين روی داده بر آن شدم که باز هم به ريختی چکيده اين موضوع را مطرح کنم که اذری را نميتوان با ترک يکی دانست. اينها هم از ديد تاريخی و هم از ديد دانش ژنتيک با يکديگر متفاوت هستند!

شوربختانه همان گونه که در اين چند روزه ديديم رخنه گران پان ترک و کسانی که کارشان برپايه دروغ و جعل تاريخ و هويت است با بهره بردن از يک کاريکاتور ساده، عقده گشايی ميکنند. در اين ميان شماری ارازل و اوباش به آنها پيوستند. افزون بر اينها شماری از توده ی مردم را با فريب و بزرگ نمايی با خود همراه کردند. اما با فاش شدن اينکه کاريکاتوريست خود يک آذری بوده (بن مايه bbc) ميتوان به دستهای پشت پرده و کثيف پان ترکها در آن سوی مرزها(باکو و آنکارا) پی برد و به برنامه ی دراز مدتی که اين خائنين به ميهن داشته اند. شوربختانه دولت کنونی و دولت پيشين آن را جدی نگرفته و تا کنون بيکار نشسته و تنها نظاره گر رخنه ی جاعلان تاريخ و دروغ گويان پان ترک بوده اند.

با اين همه و با پول فراوانی که سرازير شده در اين چند روزه و تبلغ های پياپی و بی امان، همچنين بسيج نيروهای پان ترکها از سراسر ايران که با تاکنون با پول بيگانگان و متعصبان قوم گرا، تخم کينه و نفرت را در دل آذری های گرامی نسبت به هم ريشه های خود(ارمنی و پارس وکرد) ميکاشتند، اما ميبينم که از ميان ميليونها آذری سراسر ايران(برپايه ی آمار ۲۰ ميليون) و آن هم در بزرگترين راهپيمايی تنها ۵ تا ۸ هزار تن به خيابانها آمدند. ترکيب اين چند هزار تن را هم پيشتر برای شما دوستان نماياندم. تنها شايد ۱۰٪ از اين شمار راهپيمايان با سر دادن شعارهای نژادپرستانه و قومگرايانه همه چيز را به نام پان ترکهای خائن ثبت کردند. بيگمان بيشينه ی اينها همان ارازل و اوباشی بودند که دست به کارهای نابخردانه ای همچون شکستن شيشه ها و آتش زدن بانک و ساختمان صدا و سيما و و برافراشتن ژرچم جمهوری جعلی آذربايجان(اران) و ... زدند. برخورد سخت با اين اشرار ضروری مينمايد.

يک نکته گفتنيست! کاريکاتوريست خود آذريست! و براستی در اين کاريکاتور توهينی ديده نميشود. بر همگان روشن است، اين ادبيات لات گونه ايست که هم اکنون در تهران بکار برده ميشود. همچنين در اين عرصه(کاريکاتور) دستها بيش از اينها باز است. بارها و بارها ديده ميشود که حيوانات گوناگون به زبان پارسی سخن ميگويند اما چنين هرج و مرجی را نمی افتد. ياوه گويان پان ترک چنان از ستم پارسيان بر ترکها(آذريها) سخن ميگويند، که گويی اين دو تيره(آذری و پارس) از يکديگر جدا هستند و هم ريشه نيستند. آماج اين تحريف گران تاريخ همين هست، چرا که در قوم و ملت ترک به فرهنگ و انديشه ی برجسته ای بر نميخوريم. فرهنگ ترکی و آغوزی چکيده اش و گذشته اش به چنگيز و تيمور و آتلای خونخوار باز ميگردد که اين نه تنها در ايران باعث به دل گرفتن کينه از اين قوم شده که چنين کينه ای را به سادگی ميتوان در ادبيات و ديدگاه مردمان يونان و قبرس و روس و ايران و ... نيز يافت. همين کينه برای نمونه در شاهنامه که نماد و ريشه ی هر ايرانيست به ريخت اسطوره ی دشمنی با ايرانيان در کنار اعراب نمود پيدا کرده.

ترک آغور و آذری آريايی يکسان نيسيتند:

در اين ميان پس از حدود ۸۰۰ سال پس از شکست ايرانيان از اعراب، برای نخستين بار اقوام و قبيله های نيمه وحشی ترک مجال رخنه به درون ايران را پيدا کردند. گزارش های تاريخی نشان دهنده ی آن است که برخی زمانها ايرانيان خودخواسته و در بشينه ی زمانهای ديگر ترکها به شيوه ی خود، کشت و کشتار به درون ايران راه يافتند و بيشتر در آذرآبادگان ساکن شدند. اما با وجود فرمانروايی ترکها در چند صد سال و پشتيبانی های آنها از قبائل رخنه گر در آذرآبادگان، ديده ميشود که شمار اينها از باشندگان اصلی و آذربايجانی ها کمتر بوده و در درازای زمان از ديد نژادی حل شده و از بين رفته اند. اينها نتوانستند فرهنگ ايرانی و چند هزارساله ی آذری ها را از بين ببرند و تنها با ياری فرمانروايان ترک به دگرگونی ۶۰٪ ی زبان مردم آذرآبادگان بسنده کردند. در اسناد و مدارک تاريخی و بازگويی ها بارها ثابت شده که مردم آذرآبادگان پيش از يورش قبائل ترک به زبانی ايرانی و هم ريشه با فارسی به نام پهلوی آذری که شاخه ای از زبانهای شمالی پهلويست سخن ميگفته اند. به سادگی ميتوان دريافت که اين زبان پيشينه ای تنها ۳۰۰ ساله دارد در آذرآبادگان و ايران اصالتی ندارد. مردم آذرآبادگان بايد در پی اصالت راستين خود باشند. هم ميهنان اذری و ارجمند، زبان کنونی مردم آذرآبادگان همچون زبان پارسی که آلوده به ويروس تازيست، آلوده به ويروس ترکی شده و زمانش پالايش آن رسيده. بدبختانه پان ترکهای بی هويت با بهره بردن از همين ميخواهند هويت اصيل آذری را از مردم اين ديار گرفته و به گونه ای سستی فرهنگی که ترکها داردند را همچون زالو از آذری های آريايی، جبران کنند. زهی پندار باطل که اسطور های و جشن ها و ريشه ی نژادی بسيار توانمندتر است از زبان! آن هم زبانی بيگانه با پيشينه ای حدود ۳۰۰ سال!

در بالا به ريختی چکيده از ديد زبانشناختی به اين پرسمان پرداختيم. در اينجا از ديد ژنتيک به اين پرسمان مينگريم. با توجه به بيگانه بودن ترکان در ايران و مهاجر بودنشان چامه سرايان ما بارها به ريختی ويژه به آنها پرداخته اند و ويژگی های آنها را گوشزد کرده اند. يک جمع بندی از اين سروده ها چهره ی ترکان را اينگونه نمايان ميکند:

۱.خوی وحشی گری ۲. چشمان تنگ ۳. گونه های برجسته ۵. قد کوتاه(از اين دست به مغولها و تنگ چشمان آسيای ميانه ميتوان اشاره کرد. ترک راستين اينها هستند)

به سادگی ميتوان گفت که آذری های گرامی هيچ کدام از اين ويژگی ها را ندارد، و از آنجايی که ريشه ای يکسان و آريايی دارند، همسان ديگر ايرانيان کرد و فارس و لر و ... چهره ای همگون با همه ی تيره های ايرانی آريايی دارند.

در پايان بخشی از چامه ی شهريار:

درد دل را با زبان دل بیان کردی ولی

کیست اهل دل که باشد آشنا با آن زبان

لیکن اینها دشمنان کردند، از ایران مرنج

دوست را قربانی دشمن نشاید کرد، هان

تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو

پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان

اختلاف لهجه ملیٌت نزاید بهر کس

ملٌتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان


13:47 @ Wed, 5 Jul 06

ما يکسری دانشجو هستيم و هدفمون ادامه حرکت اکبر گنجی هست.
من ترک آذری هستم در بين ما ترک فارس کرد و ... هست.
در بين هر قومی هر جور آدمی هست.درسته که گروهی برای تظلم خواهی با ترفند حکومت درگير مساله ترک و فارس شدند اما کلی متفکر ترک داريم که انصافا نژادو اين مساله در درجه های بعدی هست و به فکر مبارزه با اين حکومت و احيای آزادی هستند.
چهره ترک رو فقط در حرف های برخی ترک ها که در اين سايت حرف زدند نبينيد.
من نبايد بیام و از شعور ترک ها دفاع کنم چون خودتون می دونيد در تاريخ معاصر کلی ترک از آزادی و تماميت ارزی ايران دفاع کرده.
همونطور که ترک جدايی طلب هست ترک ايرانی خواه هم هست.
سوای مسائل قومی که الان درجه اهميت کمتری داری بايد بگم هدف کلی ترک آزادی خواه آزادی ايران هست.
من و همفکرام به اين نتيجه رسيديم که اين حکومت با تمدن ايران باستان دوگانه برخورد می کنه.
اگه دقت کنيد هر وقت در يک مساله جهانی گير می کنند سرود ای ايران بنان پخش می کنند و تخت جمشيد نشون می دند اما خوب دچار يک حماقت شدند چون ايرانی ها ديگه اين مساله رو فهميدند.
اين مدت به خاطر قضيه هسته ايی برای انسجام ملی تاريخ باستان رو ميگند و مرتب از اين حرف ها می زنند.
من به عنوان يک ترک می گم که همه ترک ها جدايی طلب و فارس ستيز نيستند.
اما پس از آزادی ايران بايد به يکسری مسائل هم رسيدگی کرد.
نبايد غير ترک ايرانی به خودش اجازه بده اينقدر راحت به ترک ها توهين کنه.
البته ريشه اصلی اين قضيه در استبداد هست.
خرافات و استبداد باید ریشه کن بشه.


13:18 @ Wed, 5 Jul 06

خوب اين هم يک نوع از زندگی هست.
وقتی آدم نخواد حال رو ببينه و بخواد در گذشته غرق بشه.
با کمال احترام به دين و قوميت همه من می گم که دين و استبداد ما رو به اينجا رسونده.
ترک ها دوست دارند ترک باشند تا ايرانی و خوب بايد براش مرام و مکتب و مسلکی جور کنند. برای همين مثل فارس ها می رند می گردند تو گذشته و دست آخر می افتند تو آغوش اسلام.
تقريبا اکثر ترک ها که به دنبال هويت طلبی هستند گرفتار اين دام ميشند.
ترک ها مدت ها در ايران حکومت کردند و انصافا پدر همه اقوام و اقليت ها رو درآوردند.
اما خوب منظور حکومتاشون هست نه خود ترک ها.
الان تو ايران مساله عاشورا و حضرت عباس برای ترک ها مهمترين مساله هويتی محسوب ميشه. بگذريم از بعضا احمق ها که مياند و اسم آتيلا و ... ميارند.
فارس ها هم بايد بدونند درسته که کورش و داريوش و... داشتند اما آخوند های زرتشتی دوره ساسانی رو هم داشتند که پدر ايرانی رو در آورد.
به کردها فارس ها لرها بلوچ ها گيلکی ها مازندرانی ها و... می گم که ترک ها ديگه خودشون رو آذری يا ايرانی ترک زبان نمی دانند بلکه با صراحت می گند ترک هستند.
اين به خودشون مربوطه اما تا جايی که نخواند مثل صربها بالکانايز کنند يا با اسلام پدر ايرانی رو در بيارند.
يه اتفاق ديگه که داره می افته انه که با اين حرکت دارند همه ترک های ايران رو آهسته آهسته زير پرچم آذربياجان می برند که به نظرم خطرناک هست.
ترک ها در قضيه اخير از ترکيه و حتی آذربايجان کمک خواستند!!!!!
کردها از دست اين حکومت بستوه رسيدند در حالی که ترک ها مغلطه می کنند و با تکيه بر کلمه کرد می خواهند اونها رو از ايران جدا کنند در حالی که کردها از مهمترين نژادهای آريايی هستند و ايران متعلق به اونهاست.
من احساس می کنم اين اسلام طلبی ترک ها و رفتارهای دوگانه شان در ارتباط با آزادی ايران در آخر به ضررشون تموم بشه.


19:58 @ Tue, 4 Jul 06

ترک های ايران به جای مبارزه و فحش دادن به ديگر اقوام ايرانی مثل بقيه حقتون رو از حکومت بگيريد...حرف های شما نژاد پرستانه هست
اين حرف های شماست:

کامنت ۷۹:
(علیه نظام ستمگر و وحشی جمهوری غیراسلامی فارس پرست)

مزخرف تر از اين حرف نشنيدم. این آخون دها نصف اسلام رو هم پیاده نکردند و به گرد اسلام هم نمی رسند. سنگسار قطع عضو چند همسری ضایع کردن حقوق زن برده داری و...اینها اسلام هست.
اسلام در اصل همونی هست که در پاکستان و عربستان اجرا میشه و در ایران تنها مصباح یزدی مسلمان واقعی هست.
هنوز نفهمیدی که اسلام واقعی و کامل اگر پیاده بشه تو الان یه بدبخت یا یه تروریست یا... بودی.
اگر آخوند فارس پرست بود اسم جزیره ساسان نمی شد سلماس و ابوذر. خودت رو دلقک نشون نده با این چرندات.


کامنت ۷۷:

(آخوند و فارس در هم مثل تار عنکبوت تنیده شده و ملت شریف تورک را مورد ظلم قرار می دهند....
فرزندان بای بک
فرزندان مقدس اردبیلی و شاه اسماعیل فقید
فرزندان آتیلا

به کمک مبارزان بروید و مترسک پوشالی بنام فارس را آتش بزنید
و بدانید که هیچ کس به کمکشان نمی آید
چون هیچ سفارت خانه یا حتی شخصی در خارج از این مزرعه ویران که مترسک فارس در میان آن ایستاده حافظ منافع آنها نیست

به انتقام برادران شهید آذربایجان ایران را تبدیل به گورستان فارسها کنید)

دايان تو مظهر نژادپرستی و حماقتی...احمق اين همه تو شهرهای فارس نشين با آخوندها مبارزه می شه. اين همه درگيری و دستگيری.
خودت رو زدی به خريت؟
بابک خرم دين با ظلم عرب و ترک هايی که عرب ها به ايران کوچ دادند و جيره خوار عرب ها بودند مبارزه می کرد.
تو مطمئنا فرزند آتيلای خونخواری اما هيچ ايرانی خودش رو از نسل اون آدمکش نمی دونه.

کامنت ۷۱:
(در ضمن یه قول شما فارسهای وحشی
داشتم داشتم حساب نیست دارم دارم حساب است

فردوسی خیلی وقته گاییده شده
)

Golden Head
فارس وحشی هست؟
حرفی که در مورد فردوسی گفتی سوای اينکه فردوسی کی هست نشان دهنده شعور اجتماعی و عقده های جنسیت هست.

Sahand
بايد بهت بگم تا به حال در سايت های ايرانی بيسوادتر و مغلطه گر تر و بی تربيت تر از تو نديدم. در نوشته هات حماقت بی سوادی تعصب فحاشی نژادپرستی و عقده های جنسی موج می زنه.

و....

افتخار به انسانيت و آزادگی و فرهيختگی بکنيد.


19:32 @ Tue, 4 Jul 06

شبح خان چند نکته:
۱. سرعت سايتت پايين هست.
۲. به نظر مياد روزنامه نگار يا وبلاگ نويس حرفه ای نباشی چون کمی تعصب داری و جواب برخی آدم های بی منطق مثل سهند رو درست ندادی که تو سايتت دری وری نوشته.
۳. گفتن حقيقت مهم هست و آدم در سطح کار تو نبايد از کسی بترسه.


15:06 @ Mon, 3 Jul 06

این نوشته سهند ایرانی ستیز در سایت

http://www.parsi-l.com/weblog/cgi-bin/mt/mt-com.cgi?entry_id=35

هست که گفته :
salam be doostan . man moddate ziyadi hast ke kharej hastam va az oza va ahvale feliye iran az nazare ejtemayi khabari nadaram

آخه بیسواد ایرانی ستیز تو که خودت می گی از ایران خبر نداری پس چرا می آی چرت و پرت می نویسی.
همه جا هم میگی پورپیرار این و گفت پورپیرار اونو گفت....
پورپیرار هم حتما نمی شناسی دیگه بیسواد...
نوشته هات همش دروغ و پوچ.
آذربایجانی تف هم تو صورت خائنی مثل تو و پورپیرار نژادپرست نمی اندازه.
آزادی برای همه ایرانی ها
مرگ بر سرکوب اقوام ایرانی
زنده باد ایران


14:59 @ Mon, 3 Jul 06

دایان

خودت رو مضحکه کردی یا ما رو بی اطلاع فرض کردی؟
تاریخ رو که نمی شه عوض کرد.
آذربایجانی ترک نژاد نیست. اگه می خوای خودت رو به ترک نژاد ها و آتیلای وحشی بی تمدن خونخوار ربط بدی به خودت مربوطه چون ترک ها در تاریخ جز خونخواری کار دیگری نکردند و با ورود به ایران کمی متمدن شدند.
آذربایجانی ها و دیگر اقوام ترک زبان هم ربطی به ترک نژادها و آتیلای محبوب تو ندارند.
تاریخ ایران در دوران انقلاب هم داره عوض میشه به نفع غیر ایرانی تا تجربه تلخ بالکان رو اینجا تکرار کنند و تو بیسواد نمی فهمی این رو.
زنده باد حقیقت...زنده باد آزادی...مرگ بر نژادپرستی.


14:46 @ Mon, 3 Jul 06

*ترک در نوشته زیر اشاره به ترک نژادهای دوران حکومت خلفای عباسی بر ایران دارد نه آذربایجانی ها و دیگر اقوام ترک زبان.


(( بابک خرم دین ، اسوه میهن پرستی ))


در اصل و نسب بابک ، یکی از ستارگان تابناک تاریخ این سرزمین جاوید که معاصر مامون و معتصم عباسی بود میان مورخان اختلاف بسیار است ، به گونه ای که ابو حنیفه دینوری ، اورااز فرزندان مطهر بن فاطمه دختر ابومسلم خراسانی می پندارد .( ممتحن ، حسینعلی ؛ نهضت شعوبیه ؛ تهران : باورداران ، چاپ دوم ،1368 ص 301) و ابن ندیم ، پدر بابک را مردی روغن فروش معرفی می نماید که به حرام با مادر او که زنی تک چشم بود درآمیخت و بابک را به وجود آورد . (همان ، ص 301) سمعانی نیز در کتاب خویش نام پدر بابک را مرداس می نویسد که کلمه ای پارسی به معنای مردم خوار بوده است . ( زرین کوب ، عبدالحسین ؛ دو قرن سکوت ؛ تهران : سخن ، چاپ سوم ، 1379 ، ص 78 ) آنچه بدیهی است آرای بیشتر مورخین مسلمان درباره اصل و نسب او کینه توزانه بوده است .

آیین او را خرم دینی ذکر کرده اند (بلخی ، محمد بن خاوند شاه ؛ روضه الصفا ؛ تهذیب و تلخیص غباس زریاب ، تهران : امیرکبیر ، چاپ دوم ، جلد اول ، 1375 ، ص463 و رضایی ، عبدالعظیم ؛ تاریخ ده هزارساله ایران ، تهران : اقبال ، چاپ دوازدهم ، جلد دوم ، 1379 ، ص 235 ) هرچند که از جزئیات معتقداتش آگاهی دقیقی در دست نیست ، ولی آنچه مسلم است اینست که خرم دینان افکار مزدکی در سر داشتند و به پاکیزگی بسیار مقید بودند و با مردمان به نیکی و نرمی رفتار می داشتند ( زرین کوب ، عبدالحسین ؛ تاریخ ایران بعد از اسلام ؛ تهران : امیر کبیر ، چاپ هشتم ، 1379 ، 459) و گذشته از اینها به تناسخ نیز معتقد بوده اند ( طبری ، محمد بن جریر ؛ تاریخ طبری ؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران : اساطِر ، چاپ دوم ، جلد سوم ، 1365 ، ص 643 و تاریخ ده هزارساله ایران ،جلد دوم ، ص 235 و تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص459 )

به هرحال قیام بابک ( سرخ جامگان) بر علیه ظلم و جور اعراب و غلامان ترک نژادشان که با رفتارهای نابهنجارشان مردم را به ستوه آورده بودند در سال 201 هجری آغاز گردید و بیش از بیست سال به طول انجامید . ترکانی که کودکان را می ربودند و وبه اصرار و التماس پدران و مادران توجهی نمی کردند . (نهضت شعوبیه ، ص 300 ) و به روز روشن ، زنان را به عنف به محله های بدنام می کشیدند ( همان ، ص300 )

در این دوران بیست و چند ساله بسیاری از سرداران نامور دستگاه خلافت عباسی مغلوب دلاوریهای بابک و یارانش گشتند . سردارانی بسان یحیی بن معاذ و عیسی بن محمد و محمد بن حمید .( همان ، 301) بلخی و طبری تعداد کشته شدگان به توسط بابک را به تفصیل نوشته و این عده را بالغ بر 255500 نفر ذکر کرده اند( روضه الصفا ، جلد اول ، ص 468 و تاریخ طبری ،جلد سو م ، ص 653 ) و ازسوی دگر مسعودی نیز تعداد کشته شدگان به توسط سرخ جامگان را 500000 تن می نویسد .( نهضت شعوبیه ، ص 301 ) مبرهن است که ذکر چنین ارقامی خالی از اغراق نمی باشد .

نهضتی را که بابک برپای داشته بود در میان روستائیان و کشاورزان کوهستانهای آذرآبادگان و همدان و اصفهان و ماسبذان و مهرجانقذک گسترش بسیار یافت و ریشه های عمیق پیدا نمود . (روضه الصفا ، ص466 ) لیکن سرانجام به سال 220 هجری معتصم عباسی ، خیدر بن کاووس امیرزاده اشروسنه ، معروف به افشین را به جنگ او گسیل داشت ، بابک نیز مدتی در کوههای ارمنستان متواری گردید تا اینکه حکمران ارمنستان ، سهل بن سباط ، که از ماجرای ورود او به حدود ارمنستان آگاهی یافته بود بابک را به سرای خویش دعوت نمود و روزی در شکارگاه به دور از جوانمردی و با تبانی قبلی بابک را به سپاهیان افشین تسلیم ساخت . ( مسعودی ، ابوالحسن علی بن حسین ؛ مروج الذهب و معادن الجواهر ؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، جلد دوم ، 1379 ، ص 353 )

معتصم عباسی از دستگیری بابک شادمان گشته و افشین را بنواخت (روضه الصفا ، جلد اول ، ص468 تاریخ ده هزارساله ایران ، جلد دوم ، ص 241 ) بابک را بر پیلی نشاندند و اورا جلوی مردم سامرا گردانیدند ( تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص 460 و نهضت شعوبیه ، 302 ) . پس از آن در صفر سال 223 هجری ، معتصم ، به دژخیم فرمان داد تا دو دست و پای بابک را قطع نماید و سپس او را گردن زند ( نهضت شعوبیه ، ص 302 و تاریخ ده هزارساله ایران ، جلد دوم ، ص 241) مطابق با تواریخ بابک در حین اجرای سیاست و قطع شدن اعضای بدن بردباری بسیار پیشه نمود و با خون خود چهره سرخ ساخت و به معتصم گفت : من روی خویشتن ازخون سرخ کردم تا چون خون از تنم بیرون شود ، نگویند که رویش از ترس زرد شد ( تاریخ ده هزارساله ایران ، جلد دوم ، ص241 و نهضت شعوبیه ، ص 302) و بدینسان بابک در دم مرگ شکنجه های طاقت فرسا را با نهایت شهامت متحمل گردید و هیچگونه سخنی که نشانه عجز باشد بر زبان نیاورد و با کردارو گفتار نیک خویش ، نام خود و ایران را در تاریخ جاودان و سربلند ساخت .


کتاب نامه :

1- بلخی ، محمد بن خاوند شاه ؛ روضه الصفا ؛ تهذیب و تلخیص عباس زریاب ، تهران : امیرکبیر ، چاپ دوم ، جلد اول ، 1375

2- رضایی ، عبدالعظیم ؛ تاریخ ده هزارساله ایران ، تهران : اقبال ، چاپ دوازدهم ، جلد دوم ، 1379

3- زرین کوب ، عبدالحسین ؛ تاریخ ایران بعد از اسلام ؛ تهران : امیر کبیر ، چاپ هشتم ، 1379

4- زرین کوب ، عبدالحسین ؛ دو قرن سکوت ؛ تهران : سخن ، چاپ نهم ، 1379

5- طبری ، محمد بن جریر ؛ تاریخ طبری ؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران : اساطِر ، چاپ دوم ، جلد سوم ، 1365

6- مسعودی ، ابوالحسن علی بن حسین ؛ مروج الذهب و معادن الجواهر ؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، جلد دوم ، 1379 ،

7- ممتحن، حسینعلی ؛ نهضت شعوبیه ؛ تهران : باورداران ، چاپ دوم ، 1368


14:46 @ Mon, 3 Jul 06

*ترک در نوشته زیر اشاره به ترک نژادهای دوران حکومت خلفای عباسی بر ایران دارد نه آذربایجانی ها و دیگر اقوام ترک زبان.

(( بابک خرم دین ، اسوه میهن پرستی ))

در اصل و نسب بابک ، یکی از ستارگان تابناک تاریخ این سرزمین جاوید که معاصر مامون و معتصم عباسی بود میان مورخان اختلاف بسیار است ، به گونه ای که ابو حنیفه دینوری ، اورااز فرزندان مطهر بن فاطمه دختر ابومسلم خراسانی می پندارد .( ممتحن ، حسینعلی ؛ نهضت شعوبیه ؛ تهران : باورداران ، چاپ دوم ،1368 ص 301) و ابن ندیم ، پدر بابک را مردی روغن فروش معرفی می نماید که به حرام با مادر او که زنی تک چشم بود درآمیخت و بابک را به وجود آورد . (همان ، ص 301) سمعانی نیز در کتاب خویش نام پدر بابک را مرداس می نویسد که کلمه ای پارسی به معنای مردم خوار بوده است . ( زرین کوب ، عبدالحسین ؛ دو قرن سکوت ؛ تهران : سخن ، چاپ سوم ، 1379 ، ص 78 ) آنچه بدیهی است آرای بیشتر مورخین مسلمان درباره اصل و نسب او کینه توزانه بوده است .

آیین او را خرم دینی ذکر کرده اند (بلخی ، محمد بن خاوند شاه ؛ روضه الصفا ؛ تهذیب و تلخیص غباس زریاب ، تهران : امیرکبیر ، چاپ دوم ، جلد اول ، 1375 ، ص463 و رضایی ، عبدالعظیم ؛ تاریخ ده هزارساله ایران ، تهران : اقبال ، چاپ دوازدهم ، جلد دوم ، 1379 ، ص 235 ) هرچند که از جزئیات معتقداتش آگاهی دقیقی در دست نیست ، ولی آنچه مسلم است اینست که خرم دینان افکار مزدکی در سر داشتند و به پاکیزگی بسیار مقید بودند و با مردمان به نیکی و نرمی رفتار می داشتند ( زرین کوب ، عبدالحسین ؛ تاریخ ایران بعد از اسلام ؛ تهران : امیر کبیر ، چاپ هشتم ، 1379 ، 459) و گذشته از اینها به تناسخ نیز معتقد بوده اند ( طبری ، محمد بن جریر ؛ تاریخ طبری ؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران : اساطِر ، چاپ دوم ، جلد سوم ، 1365 ، ص 643 و تاریخ ده هزارساله ایران ،جلد دوم ، ص 235 و تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص459 )

به هرحال قیام بابک ( سرخ جامگان) بر علیه ظلم و جور اعراب و غلامان ترک نژادشان که با رفتارهای نابهنجارشان مردم را به ستوه آورده بودند در سال 201 هجری آغاز گردید و بیش از بیست سال به طول انجامید . ترکانی که کودکان را می ربودند و وبه اصرار و التماس پدران و مادران توجهی نمی کردند . (نهضت شعوبیه ، ص 300 ) و به روز روشن ، زنان را به عنف به محله های بدنام می کشیدند ( همان ، ص300 )

در این دوران بیست و چند ساله بسیاری از سرداران نامور دستگاه خلافت عباسی مغلوب دلاوریهای بابک و یارانش گشتند . سردارانی بسان یحیی بن معاذ و عیسی بن محمد و محمد بن حمید .( همان ، 301) بلخی و طبری تعداد کشته شدگان به توسط بابک را به تفصیل نوشته و این عده را بالغ بر 255500 نفر ذکر کرده اند( روضه الصفا ، جلد اول ، ص 468 و تاریخ طبری ،جلد سو م ، ص 653 ) و ازسوی دگر مسعودی نیز تعداد کشته شدگان به توسط سرخ جامگان را 500000 تن می نویسد .( نهضت شعوبیه ، ص 301 ) مبرهن است که ذکر چنین ارقامی خالی از اغراق نمی باشد .

نهضتی را که بابک برپای داشته بود در میان روستائیان و کشاورزان کوهستانهای آذرآبادگان و همدان و اصفهان و ماسبذان و مهرجانقذک گسترش بسیار یافت و ریشه های عمیق پیدا نمود . (روضه الصفا ، ص466 ) لیکن سرانجام به سال 220 هجری معتصم عباسی ، خیدر بن کاووس امیرزاده اشروسنه ، معروف به افشین را به جنگ او گسیل داشت ، بابک نیز مدتی در کوههای ارمنستان متواری گردید تا اینکه حکمران ارمنستان ، سهل بن سباط ، که از ماجرای ورود او به حدود ارمنستان آگاهی یافته بود بابک را به سرای خویش دعوت نمود و روزی در شکارگاه به دور از جوانمردی و با تبانی قبلی بابک را به سپاهیان افشین تسلیم ساخت . ( مسعودی ، ابوالحسن علی بن حسین ؛ مروج الذهب و معادن الجواهر ؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، جلد دوم ، 1379 ، ص 353 )

معتصم عباسی از دستگیری بابک شادمان گشته و افشین را بنواخت (روضه الصفا ، جلد اول ، ص468 تاریخ ده هزارساله ایران ، جلد دوم ، ص 241 ) بابک را بر پیلی نشاندند و اورا جلوی مردم سامرا گردانیدند ( تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص 460 و نهضت شعوبیه ، 302 ) . پس از آن در صفر سال 223 هجری ، معتصم ، به دژخیم فرمان داد تا دو دست و پای بابک را قطع نماید و سپس او را گردن زند ( نهضت شعوبیه ، ص 302 و تاریخ ده هزارساله ایران ، جلد دوم ، ص 241) مطابق با تواریخ بابک در حین اجرای سیاست و قطع شدن اعضای بدن بردباری بسیار پیشه نمود و با خون خود چهره سرخ ساخت و به معتصم گفت : من روی خویشتن ازخون سرخ کردم تا چون خون از تنم بیرون شود ، نگویند که رویش از ترس زرد شد ( تاریخ ده هزارساله ایران ، جلد دوم ، ص241 و نهضت شعوبیه ، ص 302) و بدینسان بابک در دم مرگ شکنجه های طاقت فرسا را با نهایت شهامت متحمل گردید و هیچگونه سخنی که نشانه عجز باشد بر زبان نیاورد و با کردارو گفتار نیک خویش ، نام خود و ایران را در تاریخ جاودان و سربلند ساخت .


کتاب نامه :

1- بلخی ، محمد بن خاوند شاه ؛ روضه الصفا ؛ تهذیب و تلخیص عباس زریاب ، تهران : امیرکبیر ، چاپ دوم ، جلد اول ، 1375

2- رضایی ، عبدالعظیم ؛ تاریخ ده هزارساله ایران ، تهران : اقبال ، چاپ دوازدهم ، جلد دوم ، 1379

3- زرین کوب ، عبدالحسین ؛ تاریخ ایران بعد از اسلام ؛ تهران : امیر کبیر ، چاپ هشتم ، 1379

4- زرین کوب ، عبدالحسین ؛ دو قرن سکوت ؛ تهران : سخن ، چاپ نهم ، 1379

5- طبری ، محمد بن جریر ؛ تاریخ طبری ؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران : اساطِر ، چاپ دوم ، جلد سوم ، 1365

6- مسعودی ، ابوالحسن علی بن حسین ؛ مروج الذهب و معادن الجواهر ؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، جلد دوم ، 1379 ،

7- ممتحن، حسینعلی ؛ نهضت شعوبیه ؛ تهران : باورداران ، چاپ دوم ، 1368


14:53 @ Sat, 24 Jun 06

گاويست در آسمان و نامش پروين يک آن و دگر نهفته در زير زمين
چشم خردت باز کن از روی يقين زير و زبر دو گاو مشتی خر بين

قرن ۲۱ هست. قرن راسل و هايزنبرگ و ... اومده رفت. هنوز تو جهان سوم ترک می گه من تخم ترکه آتيلا هستم( همون وحشی تاريخ که به گربه های يک شهر هم رحم نمی کرد). عربه می گه من از نسل برترم که تو قضيه بنی قريظه چند صد تن اسير يهودی رو گردن زدندو....

هنوز نفهميديد که اين چيز ها هيچ ارزشی نداره. مگه اسبی که بخوای سواری بدی دنبال نژاد و اين چرت و پرت ها هستيد؟
از انسان بودن ار دموکراسی از مدرنيته از پيشرفت و از آينده چيزی می فهميد؟
دعوا می کنيد سر نژادتون؟
ايرانی خار و ذليل دنيا شده و تمام ذهنمون را با خرافات دينی و مذهبی و نژادی و قومی پر کردند. اين رو نمی فهميد؟


Farhad 18:43 @ Wed, 21 Jun 06

این هم از عاقبت جانبداری از تند گرایان.
به جای اینکه قیام مردم آذربایجان بر علیه حکومت رهبری بشه مشتی نادان و خود فروخته و خائن با برنامه از پیش تعیین شده و تکراری حکومت این قیام رو به مواجه ترک و فارس تبدیل کرد و با استفاده از تفرقه افکنی توانست این قیام رو مهار کنه تا حکومت غیر ایرانی آخوندی بیشتر حکومت کنه.
این قدر بی خرد هستیم که مثل حیوانات وحشی به جون هم افتادیم و توی این دنیا که هر روز به جلو می ره استناد می کنیم به حرف های یه بیسواد به اسم پورپیرار که در سال های اول انقلاب بازجو بوده و حالا هم کتاب چاپ می کنه با سلیقه حوزه علمیه.
وای به حال مردم ایران که باید تاوان نادانی افرادی مثل ما رو بدند که به ظاهر تحصیل کرده های این مملکتیم.


دایان 15:14 @ Sat, 10 Jun 06

اصلا کی گفته که هخامنشیان تورک بودن
تو همین تلوزیون ایران یه بار می گفتند کوروش از قبیله ( هون ) بود
یعنی قبیله بزرگ تورک که آتیلا هم از اون بود

وقتی اینا تاریخ چند صد سال پیش صفویان رو تو اصفهان عوض می کنن و پل الله وردیخان رو که تورکی است به سی و سه پل عوض می کنن مطمئن باشید که هر کاری از دستشون بر میاد برای از بین بردن تاریخ هزاران سال پیش تورکها در ایران انجام می دهند

یکیش همون فیلم مسخره و تحریف شده ( مسافری از ری )


دایان 15:03 @ Sat, 10 Jun 06

Sorena عزیز
حتما شما صدای آمریکای فارسی رو نگاه میکنید
ولی همین سایتها وقتی ترکها به اونا زنگ میزدند ازشون می خواستند ترکی حرف بزنن
ولی تو جریانات اخیر حرفشون عوض شده و میگند:
هر چی می خوای بگو ولی فارسی

در ضمن یکی از بچه محل ها که الان دستگیر شده و تو تلوزیون استانی تبریز هم با هاش مثل مجرم مصاحبه می کردند تو همین تلوزیون رژیم عوام فریب و فارس پرست گفت:
من پرچم ایران رو توی تظاهرات پایین آوردم و پرچم آذربایجان کبیر رو به جاش زدم
ما تو تظاهرات شعار می دادیم ( هارای هارای من تورکم)

به امید مرگ جادوگر فارس و یاشاسین آذربایجان


Farhad 23:05 @ Fri, 2 Jun 06

با آبگيری سد سيوند مناطقی از پاسارگاد زير آب ميره که موجب تخریب آثار باستانی هخامنشی میشه.
اين آقايان که می گويند اين حکومت متعلق به فارس هاست چه جوابی دارند؟


Farhad 13:03 @ Thu, 1 Jun 06

آخوندها به راحتی و با سياست قيام مردم آذربايجان بر عليه حکومت رو تبديل به قيام ترک عليه فارس جلوه دادند(توسط مشتی نادان تند رو) و به جای اينکه اين قيام همه گير بشه و همه اقوام بر عليه حکومت قيام کنند فقط اختلافات قومی بيشتر شد تا آخوند بيشتر حکومت کنه.


مهدی 1:39 @ Thu, 1 Jun 06

واقعا جای تاسف داره که به خاطر یه کاریکاتور همجین وضعیتی به وجود میاد و میخاین که از ترکیه کمک بگیرین من خودم کرمانشاهی و کردم .واقعا اگه برای هر قوم دیگه ای اینجوری میشد این اتفاقا میافتاد؟
چرا باید اینقدر به فارسها فحش بدین واقعا شما در مقایسه با کردها لر ها بلوچها ....کاملا در موقعیت بهتری هستین .
حداقل اینکه شما 3 4 تا وزیر دارید .
خداییش خیلی بی انصافید. این رو صادقانه و برادرانه میگم.


Farhad 15:39 @ Tue, 30 May 06

.....پور پیرار و استدلال بر اساس کتب دینی..

تلاش اصلي و عمده‌ي پورپيرار «نشان دادن توطئه‌ي يهود در جهت جعل و تحريف تاريخ ايران و نابودسازي اعراب» است!! او مي‌گويد تمام حوادث و روي‌دادهاي مربوط به تاريخ ايران باستان به دست يهوديان شكل گرفته و هر آن چه از تاريخ و تمدن ايران پيش از اسلام بر جاي مانده است، همگي حاصل كوشش و چاره‌جويي يهوديان بوده است!! پورپيرار عقيده‌ي رايج و مورد اجماع مورخان را مبني بر اين كه «اقوام آريايي در هزاره‌ي نخست پيش از ميلاد از سرزمين‌هاي آسياي ميانه به نجد ايران راه يافتند و يكي از اين اقوام آريايي به نام «پارس» در سده‌ي ششم پيش از ميلاد تمدن و امپراتوري بزرگ و جهان‌گير هخامنشي را بنيان نهادند» نمي‌پذيرد و مي‌گويد: «هخامنشيان كه در واقع قومي اسلاو (!!) بودند و در دشت‌هاي جنوب روسيه و اطراف درياي سياه مي‌زيستند، از جانب يهوديان تبعيدي در بابل اجير شدند تا آنان را از اسارت در بابل برهانند. اين اسلاوها به رهبري جنگجوي خون‌خواري به نام «كورش» از زيستگاه خود در اطراف درياي سياه يك‌سره به سوي بابل تاختند و پس از شكست دادن بابل و آزادي قوم يهود، به اذن و فرمان يهوديان شروع به قتل و غارت و جنايت و ويران‌گري در سراسر خاورميانه نمودند و تمام اين پهنه را براي يكه‌تازي قوم يهود، از آثارتمدن‌هاي سابق محو و زدوده ساختند» (!!). پورپيرار تصويري كه مورخان و باستان‌شناسان از عظمت و شكوه تمدن هخامنشي (و به طور كلي ايران باستان) ارائه مي‌كنند نمي‌پذيرد و با ناديده گرفتن انبوه آثار مربوط به تمدن هخامنشي كه از آسياي ميانه تا مصر گسترده است، اين همه را حاصل جعل و فريب يهود مي‌داند و مي‌گويد كه هخامنشيان جز قتل و ويراني هيچ دست‌آورد ديگري نداشته‌اند و اساساً دچار ضعف و فقر فرهنگي و عقلي بوده‌اند (!!). اما جالب اين است كه يگانه سند مورد تمسك پورپيرار براي توليد اين همه توهمات باطل و تمسخرانگيز مبني بر اين كه «كورش و مردمان‌اش اسلاو‌هايي بوده‌اند كه از جانب يهود براي آزادي خود و نابودي بابل اجير و خريداري شده و پيش از آن هيچ اثر و حضوري در تاريخ و تمدن بشري و نجد ايران نداشته‌اند»، اشاره‌اي‌ست در تورات و در كتاب ارمياي نبي (!!!). پورپيرار در حالي كه پيوسته يهوديان را به فريبكاري و دروغ‌بافي محكوم مي‌كند، به ناگاه اشاره‌اي نامربوط در تورات براي‌اش ارزش و اعتبار و سنديتي عظيم و سترگ مي‌يابد. اما در كتاب ارميا فقط گفته مي‌شود كه «قومي [كه از آن نامي هم نمي‌رود] از سوي شمال به بابل هجوم خواهد آورد» (!!). حال نمي‌دانم چگونه پورپيرار از اين عبارت نامربوط نتيجه گرفته است كه «هخامنشيان اسلاو تبار! به عنوان بازوي نظامي يهود، با پول و امكانات بني اسراييل، از ميانه‌ي استپ‌هاي روسيه و از پيرامون درياي سياه به منطقه فراخوانده شدند تا به ويران كردن دست‌آوردهاي پنج هزار ساله‌ و به انقياد درآوردن مردم پيشرو و ممتاز شرق ميانه، زمينه‌ي برتري، امنيت و سلطه‌ي يهوديان مأيوس و اسير را بر حوزه‌ي جغرافيايي اورشليم فراهم آورند و سپس به لطف همين يهوديان، نام و جايي در تاريخ يافتند» (!!). حال اگر ما آن اشاره‌ي ارميا را زياد جدي بگيريم و آن را از مقوله‌ي اسطوره‌هاي ديني نپنداريم، تنها معنايي كه مي‌توانيم از آن به دست آوريم اين است كه لشكر كورش از سمت شمال به شهر بابل وارد شده بود. همين! جالب اين كه در بخشي ديگر از تورات، (كتاب اشعياي دوم) كورش «عقاب شرق» خوانده شده، گفته مي‌شود كه وي براي برپايي عدالت از «شرق» برانگيخته شده است. از سوي ديگر، پورپيرار كم‌بود اسناد مربوط به اوايل دوران هخامنشي (كه ناشي از ديرينگي اين قوم و نهب و غارتي است كه در طول ساليان از سوي بيگانگان مهاجم بر اين كشور وارد شده است) و نيز وجود برخي تحريفات تاريخي (مانند برساختن داستان گئومات و دودمان تراشي از سوي داريوش كبير كه به جهت مشروعيت بخشيدن به سلطنت خويش انجام داده بود) را اسناد و دلايلي حاكي از جعلي و قلابي بودن دودمان و تاريخ و تمدن هخامنشي دانسته است، اما وجود انبوه اسناد تاريخي و شمار فراوان آثار باستاني كه در سراسر پهنه‌ي آن امپراتوري بزرگ در طول ده‌ها سال گذشته به دست آمده، به خوبي پرده از عظمت و شكوه و حقانيت تمدن هخامنشي برمي‌دارد و خيالات خام و توهمات باطل پورپيرار را به سادگي نقش بر آب مي كند
پوپيرار ـ اين مورخ كبير ـ در ادامه‌ي ياوه‌گويي‌هاي جاهلانه‌ي خود مي‌گويد: «كورش و ديگر هخامنشيان تمام تمدن‌هاي باستاني خاورميانه (از سومر تا آشور و ايلام و بابل!!) را يك‌سره نابود و ويران كرده و امپراتوري آنان از خون و بر خون برآمده بود» (!!). و باز يگانه سند او براي اين ادعاي تهي‌مغزانه كه از قماش همان سند قبلي اوست، گفتاري است در تورات (كتاب ارميا) كه در آن از زبان يَهُوَه (خداي بني اسراييل) گفته مي‌شود: «من رودخانه‌ها و چشمه‌هاي بابل را خشك خواهم كرد. اين سرزمين به ويرانه‌اي تبديل خواهد شد و حيوانات وحشي در آن زندگي خواهند كرد !!» [1]. اما پورپيرار از فرط جهالت و شتاب‌زدگي در انجام دادن مأموريت محول شده به خود، ندانسته است كه سومريان، ماناها، لولوبي‌ها، اورارتوها، اكدي‌ها، كاسي‌ها و بسياري ديگر از تمدن‌هاي كهن خاورميانه، ده‌ها بل كه صدها سال پيش از برآمدن هخامنشيان، در پي انحطاط تدريجي و جنگ‌هاي فرسايشي نابود شده بودند؛ تمدن آشور به دست مادها و بابلي‌ها از ميان رفته بود و تمدن ايلام نيز نه تنها هيچ گاه نابود نشد، بل كه حيات آن تا عصر اشكانيان ادامه داشت. تنها تمدن باقي مانده، تمدن بابل است كه فتح آن به دست كورش انجام يافت اما شگفتا كه پس از دو سده كاوش در منطقه‌ي بين النهرين (بابل)، نه تنها هيچ اثري از ويراني و غارت ناشي از چيرگي پارس‌ها يافته نشده، بل كه اسناد فراواني به دست آمده كه به رواج و رونق اقتصادي و ترقي بابل در عصر هخامنشيان تصريح دارند[2]. جالب است هنگامي كه كورش كبير در استوانه معروف خود مي‌نويسد: «من با صلح وارد بابل شدم … و ويراني‌هاي آن را آباد كردم. فقر آنان را بهبود بخشيدم. فرمان دادم كه هيچ خانه‌اي ويران نشود و هيچ فردي از مسكن خود محروم نگردد. من صلح و آسايش را براي تمام انسان‌ها تضمين كردم …» [3]؛ «آشور بَنيپل» پادشاه آشور درباره‌ي تهاجم ويران‌گرانه‌ي خود به ايلام مي‌گويد: «در طول يك لشكركشي من اين سرزمين ايلام را به كوير و ويرانه تبديل كردم. روي چمن‌زارهاي آن نمك و بته‌ي خار پراكندم [تا آن جا كه] نداي انساني، صداي سم چارپايان كوچك و بزرگ و فريادهاي شادي [مردم] به دست من از آن جا رخت بربست» [4]. حال با چنين اوصافي جالب است كه پورپيرار شاهان آشور و بين النهرين را دادگستر و مدافع حقوق بشر مي‌داند و كورش كبير را خون‌خوار و ويران‌گر!!!
يكي ديگر از ادعاهاي رندانه و جاهلانه‌ي پورپيرار كه مدام در توليدات سفارشي وي تكرار مي‌شود، اين است كه وي دودمان‌هاي هخامنشي تا ساساني را «غيرايراني» و «غيربومي» مي‌خواند و دليل مي‌آورد كه زبان و فرهنگ مثلاً هخامنشيان چون با تمدن بوميان اين سرزمين مغاير است، پس ايشان «بومي» نيستند!!! پورپيرار كوشيده است با آميختن برخي بديهيات با پاره‌اي توهمات خود، ذهن خوانندگان را گمراه كند؛ اما اين فرد جاهل نمي‌داند كه غير بومي بودن بودن آريايي‌ها در منطقه‌ي خاورميانه، نكته‌اي بديهي است و كشف دوباره‌ي آن (!!) از سوي پورپيرار، كمكي به وي نخواهد كرد. عموم مورخان و دانشمندان از ابتدا بر اين باور بوده‌اند كه اقوام آريايي و از جمله پارس‌ها، هرگز بومي اين سرزمين نبوده‌اند بل كه از آسياي ميانه بدين پهنه مهاجرت كرده و سرانجام تمدن «ايراني» را بنيان نهاده بودند. اما غير ايراني خواندن اين اقوام، نهايت جهالت است چرا كه واژه‌ي «ايران» (= جايگاه آرياييان) رهاورد همين اقوام پارس و پارت است و اطلاق عنوان «ايران» نيز بر اين سرزمين كه تا پيش از آن عرصه‌ي انحطاط تدريجي و جنگ‌هاي فرسايشي اقوام پراكنده و جداگانه‌ي به اصطلاح بومي بود، دست‌آورد همينان است. زبان، فرهنگ، تمدن و قوميت ما «ايرانيان» در مرتبه‌ي نخست، ميراث و يادگار سترگ اقوام آريايي است و نه بومياني كه خود عامل نابودي خويش گشتند و اگر پارس‌ها ميراث و موجوديت آنان را پاس نمي‌داشتند، هيچ نام و نشاني از ايشان در تاريخ بر جاي نمي‌ماند.
اما ياوه‌ها و گزافه‌هاي تهي مغزانه‌ي پورپيرار بسي افزون‌تر و فراتر از نمونه‌هايي است كه در بالا گفته شد. او مي‌گويد: «پيش از اسلام، ايرانيان به هيچ دين رسمي، ملي و سراسري پاي‌بند نبودند و اسلام نخستين دين، باور و ايمان ملي و سراسري ايرانيان ساكن اين نجد است»!! پورپيرار «وجود زرتشت و دين وي را انكار مي‌كند و كتاب اوستا را حاصل ترفند و فريب خاورشناسان عامي و دغل و جاعل» مي‌داند!! او واژه‌ي پارس (= قوم پارس) را «گدا و ول‌گرد و مهاجم» معنا مي‌كند و مي‌گويد كه «نام فارس بايد از روي استان فارس برداشته شود»!! پورپيرار مي‌نويسد «اعراب از همسايگان خردمند ايرانيان‌اند كه هر چه را كه اينك بدان مي‌نازيم، از جمله ادب ممتاز ايراني، تحفه‌اي است كه عرب همراه اسلام به ايران سپرده است»!! او مي‌گويد: «ظهور هخامنشيان در تاريخ و جغرافياي شرق ميانه يك فاجعه‌ي بشري و حاصل آن، واپس ماندگي مردم بين النهرين و ايران بوده است»!! پورپيرار مي‌نويسد: «ايران در اين دوازده قرن [از ابتداي عصر هخامنشيان تا انتهاي عهد ساسانيان] كه در تيول سلسله‌هاي مهاجم بود، به مركزي براي فرهنگ و حتا داد و ستد و تجارت اشتهار نداشت، خردمندي از اين سرزمين برنخاسته و تاريخ جهان جز ردپا و جاي زخم نيزه و شمشير سربازان پارسي و جز ويرانه‌هاي سوخته، نشانه‌ي ديگري در حافظه ملل قديم، از ايرانيان ثبت نكرده‌اند»!! او مدعي است: «سلطه درازمدت سه قوم مهاجم هخامنشي، اشكاني و ساساني، بنا بر ماهيت وحشي و شمالي خود، جز ستيزه و خون‌ريزي، سوقاتي ديگري به اين سرزمين نياورده‌ است»!! وي مي‌گويد: «كوشش خاورشناسان در سده‌ي اخير تقريباً به طور كامل از مراكز و منظورهاي سياسي – مذهبي و به ويژه صهيونيسم هدايت مي‌شده است و حاصل آن جدايي موجود ميان مردم ايران و ملت‌هاي بين النهرين [= عراق؟!] است». پورپيرار مي‌نويسد: «سعي يهود در پرداخت تاريخ ايران پيش از اسلام، در تلقين اين باور بي‌بنيان صرف شد كه تاريخ ايران در دوران سه سلسله هخامنشي، اشكاني و ساساني، سرشار و مشحون از افتخارات ملي بوده است و عمده‌ترين كوشش يهود در بخش دوم تدوين تاريخ ايران، در اين محور گرديده است كه: آن تمدن ممتاز ايران پيش از اسلام، با ورود عرب و اسلام بر باد رفت و واپس ماندگي كنوني ايران و شرق ميانه حاصل حضور و ظهور اسلام است»!! او مدعي است: «اگر غنايي در زبان پارسي به طور اعم، و البته تنها در بخش ادبيات مألوف آن مي‌يابيم، فقط و فقط نتيجه‌ي ترك خط و زبان الكن و ابتر كهن ايران، به نام خط و زبان پهلوي، و گزينش خط و زبان شگفت، زاينده و گوهرمايه‌ي عربي است»!! وي مي‌گويد: «از هر منظري كه به هخامنشيان مي‌نگرم، نتيجه‌ي ظهور آن‌ها در تاريخ تأسف‌بار است. حتا هجوم قوم مغول به جنوب، شكفتگي‌هايي را در روند اتحاد ملي و در فرهنگ و هنر قوم غالب و ملل مغلوب موجب شد. اما هخامنشيان و به دنبال آن‌ها اشكانيان و ساسانيان، جز ويراني و توقف رشد در ايران و بين‌النهرين باقي نگذاردند و خود نيز پس از شكست، در تاريخ و جغرافياي مشرق زمين محو، گم و نابود شدند و اينك به عنوان يك قبيله، قوم و يا ملت، همان اندازه براي تاريخ ناشناس‌اند كه از نخست بودند»!! پورپيرار مي‌نويسد: «متأسفانه تسلط دراز مدت قلدري بي‌فرهنگانه و غارت، كه بنيان آن را در شرق ميانه بل كه در جهان، هخامنشيان و جانشينان غيرايراني آنان، اشكانيان و ساسانيان گذارده‌اند، حتا خلفا و حاكمان ايراني پس از اسلام را در تنگناهاي اجتماعي، به الگوبرداري از آن‌ها برگماشت»!! او مدعي است: «سازندگان اوستاي پس از اسلام، با دست يابي به گنجينه‌ي لغت كافي، از طريق آشنايي با زبان عرب و در اثر گسترش فرهنگ و ارتباطات اسلامي، به طور كامل با متون بودايي، كنفوسيوسي، توراتي، انجيلي و قرآني آشنا شدند و به سهولت توانستند با وام از اين منابع، كتابي [= اوستا] براي دين تازه‌ساز [= زرتشت] خود تدارك ببينند»!!! و… اما اوج جهالت و خودفريبي پورپيرار در اين است كه نه تنها براي هيچ كدام از اين تصورات و توهمات باطل و مضحك و اهانت‌بار خود دليل و سند معتبري ندارد، بل كه انبوه دلايل و اسناد خردپذيري كه خلاف عقايد وي را اثبات مي‌كنند، به ادعاي اين كه برساخته‌‌ي يهود هستند، به راحتي مردود مي‌شمارد و به كناري مي‌نهد!!


Sorena 21:32 @ Mon, 29 May 06

VOA از طریق یک آذربایجانی در شیکاگو اعلام کرد نزدیک به ۲۵۰۰ نفر در آذربایجان بازداشت شدند. این خبر رو کسی از آذری ها از منبعی موثق تایید می کنه؟


Farhad 20:04 @ Mon, 29 May 06

اين سايت مطالب من رو بر می داره اما فحاشی های و حرف های رکیک سهند که فقط به زير شکم مربوطه و فقط به همه توهين می کنه رو حذف نمی کنه.
کامنت ۷۵ رو بخون تا ببينی اين آدم چطوری حرف های رکيک می زنه.


حسین م. 16:07 @ Mon, 29 May 06

این مطلب جالب از داریوش سعدین، در سایت روشنگری درج شده است، بد نیست به جای فحاشی به یکدیگر، آن را بخوانیم؛ ( پیشاپیش بگویم که ادبیات مورد استفاده توسط نویسنده ی این مطلب، که در نشانه رفتن روشنفکران ایرانی، بی شباهت به روزنامه کیهان نیست، مورد تأیید من نیست).
دريفوس ، سوسک و مرگ روشنفکری
داريوش سعدين

www.saadin.com

«آن کس که با هيولا می ستيزد بايد بپايد که خود در اين ميانه هيولا نشود» فريدريش نيچه

طی اغتشاشات بحران دريفوس، اواخر قرن نوزدهم در فرانسه، که جمعيت کثيری در محکوميت اقليت يهود به خيابان های پاريس ريختند، موضع گيری ها و واکنش های متفاوت نسبت به آن اجتماعات، زمينه ساز ارائه تعاريف مبسوط و دقيقی در باب مردم، توده و روشنفکری شد که کماکان ثمرات آن در مباحث متعدد و متنوع حول سياست و اجتماع مورد استفاده قرار می گيرند .
از اين منظر و با در نظر گرفتن تأثير انکار ناپذير مباحث مطروحه در اين رخداد بر متون آکادميک، اهميت لزوم توجه به واقعه متجلی می شود و علاوه بر همه ی اينها، شباهت واضح آن واقعه در قياسی تطبيقی و تشبيهی با اغتشاشات اخير متاثر از کاريکاتور سوسکی در روزنامه ايران، وجوب نگاه مجدد و موشکافانه، روشنفکرانمان را ناگزير می کند تا شايد با مرور تعريف روشنفکری، هويت شأنی خود را به ياد آورند.
در وقوع بحران دريفوس و تا آن زمان، بسياری در برابر خودکامگی فردی ايستاده بودند ولی اميل زولا- پرچمدار روشنفکری مدرن- با وجود آن که روزنامه‌ها اغتشاش گران را مردم مي‌خواندند و حتی کسانی نيز او را تهديد به مرگ کرده بودند، به دفاع از بی گناهی دريفوس پرداخت. اميل زولا با رأی و عملکرد خود، مفهوم مدرن انتلکتوئل( روشنفکر) را شکل بخشيد. تعريف زولا از لغت انتلکتوئل به معنای امروزين، عبارت بود از« کسی که از وجدان بيدار، عقل نقاد، حس مسئوليت پذيری و شهامت مدنی چه در برابر قدرت حاکمه و چه رو در روی توده ‌های ناآگاه برخوردار است». در همين راستا و در حمايت از زولا و دفاع از دريفوس ، ژاک کلمنسو از رهبران ژاکوبن ها هم در سخنانی گفت : « مردم خدا نيستند. خودکامگی خشونت‌آميزی که جمع در خيابان‌ها به راه انداخته، قابل قبول‌تر از استبداد فرد برتخت پادشاهی نيست.»
بدين تعاريف، قياس روشنفکرنمای جامعه ما در کشاکش بحران سوسک با مطلوب، مضحک می نمايد که اهمال هايش همواره فنا کننده ی توانش های موقعيت در جهت بهبود بوده است.
در دوره ای که تلاش قاطبه ی مردم و مدعيان احقاق حقوق بشر و البته مجامع بين المللی معطوف به ايجاد فضای آزاد تبادل انديشه و آزادی روزنامه نگاران و انديشمندان از زندان شده، سکوت در برابر تحرکاتی که سبب توقيف شدن روزنامه ای و زندانی شدن روزنامه نگارانی باشد، پشت پا زدن به آرمان های انسانی، ناديده انگاشتن هزينه ها و مبارزات و البته آب ريختن به آسياب مشتاقان تحديد مطبوعات است .
روشنفکران هميشه مدعی که پيش از اين در جلوگيری از خودکامگی قدرت عاجز بودند در اين آزمون نيز رو سياه ماندند. هر چند در باب مردم نمايی عاملان حرکات مرتجعانه تخريب کننده اخير توجيهاتی از قبيل سرخوردگی مطالبات و دستاويز قرار گرفتن اين حربه در اثر نبود عرصه مناسب جهت ابراز خواسته های بر حق ارائه شده است ، اما اين خود دلايلی بر توده ناميدن آنان است چرا که در تعريف توده بی شکل و زمينه های شکل گيری، افرادی معرفی می شوند که بر اثر ضعف نهادهای دمکراسی و عدم تامين حقوق و آزادي‌های مدني، توده‌ های نمايندگی نشده که درک واضحی از مطالبات خود ندارند و جايی و صدايی برای ابراز وجود نيافته اند به تحرکات کور متوسل می شوند.
به هر تعبير حرکت تخريب گرايانه توده ای و البته هر حرکت تاثير گذار ديگر در عرصه حيات عمومی توسط هر کس، از روشنفکر رفع مسئوليت نمی کند و تشنه موضع گيری و تفسيرهای روشنفکری جهت آگاهی عمومی است . انفعال و سکوت در برابر تظاهرات باورهای يک گروه و يا قوم فارغ از سبب و مسبب ، حقا از معنا تهی شدن روشنفکری می باشد.
به قول پوپر «وجدان بيدار روشنفکر، مهاری ا‌ست بر اقتدار و سدّي‌ است در برابر خودکامگی فرد و[البته] جمع.»
تن آسايی و وحشت روشنفکر از نقد و تقابل با توده نه تنها عرصه تازيدن را فراخ تر نمودار می کند بلکه در ساختن تصويری از يک جامعه نا انديشمند و خموده، نقش پر رنگی دارد. اگر سکوت روشنفکر مداوم باشد و تنها از او توزيع و سخن گفتن ها از انديشه ی ديگران را در قيد های کسالت بار مجالس منبری شاهد باشيم بايد اذعان کنيم که روشنفکری در اين ملک و بوم قلب مفهوم شده است.
آنچه پيش از اين واضح و بسيار قابل انتقاد می باشد در دسترس نبودن روشنفکران برای برقراری گفتمان زنده ميان جامعه و روشنفکری است آنچنان که روشنفکران اين سرزمين به سان آخوندها بر منبر رفته و وعظ می کنند و چون گاه پرسش شود، وقت تنگشان مانع می شود. در نگارش مقالات نيز هيچ ردی از شخصی بودن بر جای نمی گذارند و آنچنان پراز نامهای بزرگ خرج می کنند که انتقاد و تمنای توضيح بلا مناسبت نمود می کند و يا اصلا هيچ نشانی درستی جهت مکاتبه و مسئوليت پذيری از خود به جا نمی گذارند. در صحت ادعای اخير شمردن تعداد آدرس های پست الکترونيک در دسترس عموم از روشنفکرانمان کفايت می کند. دريغ، با همه هزينه ها، آسيب ها و لطماتی که مسئوليت گريزی اين قشر بر جامعه تحميل می کند همچنان از منزلت شأن منتفع می شوند.
باز هم زمان از دست رفته مجابمان می کند تا روشنفکر غالبا منفعل ، نظاره گر و خموش را تبلور اوج حضيض جامعه نا انديشمند مان بناميم. جامعه ای که با افعال محيرش اميد اصلاح را نه تنها در درون بلکه از منظر ديگران نيز نا اميد گردانده و لاجرم لحاظ راه کارهايی خشن در گزينه های اصلاح و تاثير گذاری جامعه جهانی بر شرايطش به سود بهبود را ناگزير می کند.
شايد پس از نظاره مجموعه اتفاقات بحران سوسک، با اطمينان بيشتر بتوان گفت جامعه بيگانه از مناسبات زبان و گفتگو و تدبير ما، به حق، به مثابه آن سوسک از منظر ديگران جلوه گر است!!!

Saadin.d@gmail.com


سفارت ایران در ترکیه 14:45 @ Mon, 29 May 06

لطفا سری به این سایت بزنید
http://bijar-az.blogsky.com/

برادران ترک از همه دنیا به حمایت از ا بر میخیزند
تظاهرات در باکو و ترکیه و آلمان
علیه نظام ستمگر و وحشی جمهوری غیراسلامی فارس پرست
که رییس جمهور کریه الچهره و فاسدش سال نو را فقط و فقط به پارسی زبانان تبریک گفت


Sorena 14:05 @ Mon, 29 May 06

برای شبح:

در سايت شما اطلاعاتی از جنايات رژيم و سرکوب قومی زبانی نژادی مردم آذربايجان در سالهای اخير از زبان مردم آذربايجان بازگو شد.
از آنجا که قشر تحصيلکرده عموما از اينترنت استفاده می کند. می توان فرض درستی کرد که عموم نويسندگان تحصيلکرده و جزو طبقه متوسط جامعه باشند چرا که معمولا قشر تحصيلکرده متوسط نسبت به مسائل اجتماع حساس است.
اينکه چرا گفتمان ما (ایرانی ها) به صورت آنچه که شما ميبينيد در آمده جای تامل است.
گروهی از غير ترک ها از توهين هايی که به آنها می شود به شدت عصبانی می شوند و از رويه منطقی خارج می شوند. در حالی که تقريبا اکثر غير ترک ها حتی در جوک های خود ترک ها را به مسخره می گيريند. اصطلاحات زشت و غير انسانی که در جوامع مدرن جرم محسوب شده و گاه به قطع تمامی حقوق شهروندی می انجامد.
ريشه تاريخی اين مساله به گفته اکثر محققين به اين نقطه می رسد که در زمان استبداد جديد( از آغاز دوره قاجارها و حکومت پهلوی ها و رژيم کنونی) به علت اينکه اکثر مبارزين و روشنفکرها و آزادی خواهان از مناطق شمال ايران و منطقه آذربايجان بوده اند برای به زانو در آوردن اين مبارزين از روش های استبدادی انگ زدن به آنها استفاده می شده و از آنجا که اخبار توسط دولت های استبدادی منتشر می شده از مناطق مبارز و صف اول و مبارزين آن به پليدترين شکل ممکن ياد می شده. نام هاو الفاظ و لقب های غير انسانی که به شما لی ها(به خصوص رشتی ها) و آذربايجانی ها داده می شده اثبات اين مدعاست.
تقريبا در تمامی دوران استبداد جديد اين رفتار غير انسانی و فاشيستی وجود داشته. به نظر اکثر جامعه شناسان در ايران حکومت های استبدادی از اين روش برای سرکوب نهضت های روشنگر استفاده می کردند که بيم اقبال آنها در بين قوم يا منطقه خود را داشته اند.
اما پس از انقلاب اطلاعات و خارج شدن جريان اطلاعات از دست قدرت ها فرصت نابی برای مبارزه با اين روش های فاشيستی به وجود آمده.
من ترک نيستم جز اينکه مادرم ترک زبان هست و نمی تونم عمق ستمی که به اقوام ترک می شه رو مثل خود اونها حس کنم. اما من هم انسان هستم و جور و ستم و ظلم اين رژيم استبدادی رو چشيدم.
اگر به ترک ها ظلم شده به بهايی ها به سنی ها به کردها به بلوچ ها به لرها و حتی به فارس ها که به ظاهر حاکم هستند اما در حقيقت اونها هم حاکم نيستند ظلم و ستم شده.
در ايران ساده ترين حقوق انسانی يعنی آزادی بيان آزادی انديشه و آزادی مذهب وجود نداره. اگر من حتی در بين تحصيلکرده ها بگويم که به هيچ دينی اعتقاد ندارم و ارزشهای اسلامی نبايد در زندگی شخصی من تاثير داشته باشد از تحصيل و کار و حقوق شهروندی(که آن هم قابل مقایسه با جوامع مدرن نیست) محروم می شوم.
آن چه باعث پيشرفت می شود آزادی انسان هاست. نسل کشی و کينه و دامن زدن به آن فقط موجب پليسی تر شدن جامعه و قوی تر شدن ارگان سرکوب حکومت می شود.
در حوادث اسلام شهر در استان تهران شاهد بوديم که عوامل سرکوب به بهانه مبارزه با شورش خيابانی گروه گسترده ای از مبارزين و روشنفکرها رو در پشت پرده دستگير و زندانی کرد.
من حرف از وحدت بين اقوام ايرانی نمی زنم چون از اين واژه هميشه به سود عده ای استفاده شده. اما با اتحاد و آگاهی از روش های رژيم سرکوب گر می توان با کمترين خشونت اين رژيم را عوض کرد.
وقايع يوگوسلاوی را از ياد نبريم که فقط مردم بی گناه و بی اطلاع از بازی های نژادپرستانه قربانی شدند.
در راه آزادی باید از روش های این رژیم های استبدادی پرهیز کرد که این روش ها دو لبه دارد. گاندی را به یاد آوریم.
اگر به آزادی تک تک انسانها فکر کنیم موجبات سقوط رژیم های استبدادی و نژاد پرست را فراهم خواهیم کرد.
حوادث اخیر تبریز برای غیر ایرانی ها هم پیام مهمی داشت.
اينکه ايران فقط نژاد پارسی نيست و اين سرزمين را همه اقوام ايرانی ساختند و ايرانيان مدرن با نژاد پرستی هر قوم ايرانی مخالفند.


دایان 12:58 @ Mon, 29 May 06

من دایان از محله قره آغاج تبریز هستم
(لطفا اسم مرا با نام دایانا که اروپایی و نام دختر است اشتباه نگیرید.... دایان در همه لهجه های ترکی به معنای (((مقاوم))) است چه ترکی استانبولی چه ترکی قشقایی چه ترکی ترکمنی و چه ترکی آذری

اعلیحضرت های خون آشام فارس ::
دوران افتخار به خودتان و تمام ارزشهای پوچتان بزودی به سر خواهد آمد

برادران بزرگوارم جناب آقای سهند و جناب آقای Golden Head لطفا با مزدوران حکومتی که در این سایت با اسامی مختلف و با نقابهای رنگارنگ به تمدن کهن و عظیم ترک فحاشی می کنند بگو مگو نکید
چون آنها ارزش توجه را ندارند
هر توهینی این مسخ شده های فارسی به شما می کنند با کمال بزرگواری نادیده بگیرید و صبر جمیل پیشه کنید برای اینکه

تنها و آخرین کار یا بگو مگو یا جنگی که قرار است ترکها انجام دهند براندازی نژاد فارس پزرست و آخوند سالار است.
آخوند و فارس در هم مثل تار عنکبوت تنیده شده و ملت شریف تورک را مورد ظلم قرار می دهند....
جناب Sahand و Golden Head و تمامی همشهری های تورک:
بجای اینکه در این سایت با نان خور های کور و کر که شستشوی مغزی شده اند و از فارس های خون آشام درگیر شوید و Counter سایت شبح را که بی اعتنا به این توهین هاست را بالا ببرید به کمک برادران مبارزتان در تبریز و دیگر شهر های ترک بروید
که زمان انتقام است
فرزندان بای بک
فرزندان مقدس اردبیلی و شاه اسماعیل فقید
فرزندان آتیلا

به کمک مبارزان بروید و مترسک پوشالی بنام فارس را آتش بزنید
و بدانید که هیچ کس به کمکشان نمی آید
چون هیچ سفارت خانه یا حتی شخصی در خارج از این مزرعه ویران که مترسک فارس در میان آن ایستاده حافظ منافع آنها نیست

به انتقام برادران شهید آذربایجان ایران را تبدیل به گورستان فارسها کنید


خونآشامهای فارس در تبریز 12:26 @ Mon, 29 May 06

نیروهای دولتی امروز بعد ار سخنرانی رهبر ایران در دیدار با نمایندگان به صورت مستقیم مردم را به رگبار بستند.
از تعداد مجروحین و شهداء امروز تبریز هیچ خبری در دست نیست
7/3/85
ساعت:50/23
آذساو-تبریز:در ادامه قیام ملی آذربایجان بر علیه آپارتاید ملی در ایران و نهصت استحقاق حقوق ملی آذربایجان امروز مردم تبریز از راس ساعت 17 عیلرغم حکومت نظامی شدید حاکم بر شهر با تجمع در راسته کوچه آغیزی(نزدیک بازار) دست به تظاهرات زدند.امروز بازار تبریز بسته بود و مردم با مجوز قانونی ماده 27 قانون اساسی تظاهرات خود را قانونی و مشروع می دانستند،تظاهرات کنندگان با شعارهای چون:"دؤولت جنایت ائیلیر فارس حمایت ائیلیر"،"شهیدین قانی باتماز"،"آذربایجان میللتی چکمز بئله ذلتی"،"آذربایجاندا قان آخیر دونیا اوزاقدان باخیر"ضمن محکوم کردن سرکوب خونین ملت آذربایجان با شعارهای "تورک دیلی رسمی اولسون"،"اؤلوم اولسون آپارتایدا"،"فارسدان حمایت ائدن فارسداندا بی شرف دی"،"هارای هارای من تورکم"...خواسته های ملت آذربایجان را مطرح می کردند که با یورش نیروهای لباس شخصی و گارد ویژه از مسیر آرام خود خارج شد، شمار اولیه شرکت گنندگان در این تظاهرات به پنج شش هزار نفر می رسید که به شدت افزایش یافته ودر چندین دقیقه اول خیایان شهناز(شریعتی)حد فاصل راسته کوچه تا 17 شهریور مملو از تظاهرات کنندگان گشت.مامورین و لباس شخصی ها در مرحله اول با سلاح های سرد چون باتوم و چاقوهای لیزری و کابل به سوی تظاهرات کنندگان حمله کرد ند اما بعد از زیاد شدن مردم و دفع حملات آنها تیر اندازی از سنگرهای که بر بالای ساختمانها در چندین نقطه از جمله سه راه رامین از قبل تبیع کرده بود آغاز شد در مسیر راسته کوچه تا چهار راه 17 شهریور چندین موسسه دولتی از جمله بانکها در آتش سوخت.به علت شیلک مستقیم به مردم و حملات لباس شخص ها که در بین آنها نوجوانان 16-15 ساله به چشم می خورد تظاهرات به نقاط مختلف شهر کشید شد چنانکه در ساعت های 10 الی 11 شب در اکثر خیابانها خصوصاً بهار،قره آغاج،نصف راه،کوچه باغی حد فاصله قونقا باشی تا آبرسان شاهد صحنه جنگ خیابانی بین مردم و نیروهای دولتی شده بود ،دولت با افزودن تعداد نیروها در تمام محلات عملا ً از تردد مردم به مرکز شهر جلوگیری می کردند.طبق اخبار موثق تعداد دستگیر شدگان و مجروحین و شهداء چندین برابر قیام یک خرداد تبریز است.
این تظاهرات در ساعت30/22 تقریباً به پایان رسید ولی شهر همچنان در حکومت نظامی است.
در حاشیه این تظاهرات:
* اکثر نیروهای گارد ویژه و لباس شخصی از شهرهای فارس نشین به این منطقه آورده شده ودر چندین پایگاه داخلی از جمله مسجد شعبان ،مسجد طوبی ،معجزلر مچیدی سازماندهی می شود.
* به علت پخش اعلامیه های زیاد از طرف فعلین طی شب گذشته تبریز از صبح ناآرام بود .
*بازار تبریز امروز نیز بسته بود.
*از ساعت 17 کلیه اتوبوس های شرکت واحد تعطیل و تمام خیابان های منتهی به مرکز شهر بسته بود و مردم مجبور بودن پیاده تردد کنند.
* شنیده می شود که سپاه مسولیت سرکوب را با حکم مستقیم رهبری به دست گرفته است.
*طی روزهای اخیر بیشتر فعالین شناخته شده تبریز دست گیر شده است.
*تمامی خطوط موبایل در مرکز شهر از ساعت 16 قطع بود.
*روز جمعه پلیس با یورش به مناطق تفریح شهر از جمله "عینالی داغی با مردم درگیر و تعدادی از آنها را دستگیر کرده بود.
*موج نارضایتی ها از آقایان میر تاج الدینی و فرهنگی نمایندگان مجلس که تظاهرات کنندگان را عوامل خارجی نامیده اند بیشتر شده است.
*طبق قانون اساسی ایران هر تجمعی که بر خلاف مبانی اسلام نباشد آزاد و قانونی می باشد.
*طبق قانون اساسی ایران هیچ کس تحت هیچ شرایطی حق برقراری حکومت نظامی را ندارد و دولت تنهادر شرایط اضطراری با تصویب مجلس می تواند محدویت های را برای مدت 30 روز اعمال کند.
*تمام خواسته های ملت آذربایجان مبنای حقوقی داخلی و بین المللی دارد.

اظهارات فرمانده انتظامی آذربایجان شرقی بعد از سرکوب خونین 7 خرداد مردم تبریز
فرمانده نیروی انتظامی آذربایجان شرقی:
با کسانی که به بیت المال و اموال مردم تعرض کنند به شدت برخورد می شود
تبریز- خبرگزاری کار ایران
فرمانده نیروی انتظامی استان آذربایجان شرقی گفت: نیروی انتظامی استان با کسانی که با تاثیرپذیری از رسانه های مخرب دشمن با اعمالی که هیچ سازگاری با عقل و منطق و شرع نداشته و به بیت المال و اموال مردم تعرض نمایند، شدیدا برخورد خواهد کرد.
به گزارش خبرنگار ایلنا،سردار محمد علی نصرتی افزود: دشمن با آگاهی و شناخت از توانمندیها و اقتدار نظام در عرصه‌‏های مختلف در تلاش است در صفوف متحد مردم اختلاف ایجاد کند.
فرمانده نیروی انتظامی آذربایجان شرقی از مردم تبریز و دیگر مناطق استان آذربایجان شرقی که با آگاهی و هوشیاری و احساس مسئولیت اعتراض به حق و شایسته خود را نشان دادند قدردانی کرد و افزود: نیروی انتظامی همگام با مردم نجیب، فهیم و با فرهنگ استان چاپ کاریکاتور در یکی از روزنامه های کثیر الانتشار را در اهانت به مردم قهرمان آذربایجان که موجب جریحه دار شدن قلوب ملت عزیز ایران شده را محکوم می‌‏کند.


Sahand 23:38 @ Sun, 28 May 06

Farhad: hatman k az un Armani haye adam kosher dashnak hasti, ke , jedden az alan bayad ye sorakhe dar Yeravan vese khodet peyda koni, zira ke ma enteghame khone shohadaye ghatel ame Khojali ra ne az Armani ha balke az sadist haye dashnak khahim gereft, ve mesle SAVAKI haye Pahlavi, az balaye derakhtane Tabriz be daar zade ve shekameshon ra ba khanjar khahim derid. ma ba Armani ha hich doshmani nedarim vali dashnak- ha ra jenayat kare jangi midonim k hagh darim mohakeme v eedamehson konim. oun kire khetne ne shode -at ra boride v be dahanet khahim gozasht.


Golden Head 18:05 @ Sun, 28 May 06

این دانشمند هوش مصنوعی تورک هستش


Golden Head 18:01 @ Sun, 28 May 06

فرهاد 77
که منو بیسواد خطاب می کنی
حرفهای تو بدبخت خیلی خنده داره
چون من از دانشگاه بوعلی سینا همدان (روزانه) لیسانس کامپیوتر دارم و الان دانشجوی ارشد مکاترونیک بازم روزانه هستم
اصلا عقب مانده اسم رشته منو شنیدی
ترکیبی از برق و کامپیوتر و مکانیکه و متولد 62 هستم در کرج قرارداد یک پروژه نرم افزاری در میدان هفت تیر دارم
تو تبریز با هلال احمر تبریز
تو تهران در میدان ولیعصر قرارداد پروژه نرم افزاری دارم
و برعکس شما فارسها که همه درس خوندن و کارتون با سهمیه بسیج یا شهدا ( برای اموات گور به گور شدتون) دارید کار می کنید من فقط با زحمت خودم بدست آوردم

در ضمن یه قول شما فارسهای وحشی
داشتم داشتم حساب نیست دارم دارم حساب است

فردوسی خیلی وقته گاییده شده
ولی الان نویسنده سال جناب آقای ((اورهان پاموک)) از ترکیه است اسمه کتابش (برف) هستش که تورکی نوشته
ولی تو خیلی بیسواد تر از اینها هستی که نویسنده برتر سال دنیا رو بشناسی

ولی حتما تو orkut دختربازی که تنها شغل فارسهاست مشغول بودی
همون orkut رو یک دکترای هوش مصنوعی که کارمند google ابداع کرد و به احترام این دانشمند اسم سایت رو اسم کوچک اون گذاشتند یعنی orkut


پس زیاد حرف نزن بچه جون


Sorena 17:15 @ Sun, 28 May 06

آقای سهند دوباره فحاشی کرده که اگه فقط به من بود جواب این فرومایه رو نمی دادم. اما دروغ هایی گفته که باید جوابش رو بدم.مطالب یا بهتره بگم فحاشی های داخل پرانتز از ایشان هست که در زیر هر کدام من جواب این پادوی پورپیرار رو می دم.


((bar akse shovinist haye Fars ke barde var donbale ye ablahi mesle Ferdosi, Zarrin -koob( bekhan Goh koob) v v digar monharefan, rah oftade v poshte sareshon namaz mikhonand, maha aghaye Por pirar ra khode ne midonim, hala dar gozhate be kodom ketab moghd-dame neveshte, hichi az erzashesh kare keno-niyesh ne mikahe.))

در مورد ادعای ایشان در مورد بلاهت فردوسی و زرین کوب فکر کنم آثار و شخصیت آنها بهترین دفاع هست. حالا شما طلا رو بذارید تو لجن خودتون. لجن لجن باقی می مونه و طلا طلا.
دروغ و ادعای ایشان چقدر مسخره هست که ما رو سرسپرده و بنده این و آن می دونه...انسان عاقل و مدرن سرش رو پیش هیچ کس پایین نمیاره. هیچ آزاد اندیشی در بند هیچ انسان یا چیز دیگری نیست. شاهنامه هم یه کتابه که شاعری ایرانی اون رو به نظم درآورده. برای من این کتاب از نظر کتاب بودن همون ارزشی رو داره که کتاب های دیگه داره. من کتابی رو که تاجیک ها در نقد شاهنامه نوشتند و تعدادیش هم وارد بود خوندم. اما اونجا استدلال بود نه فحاشی.
در دوره صفویه برای اینکه با تجاوز ها و زیاده خواهی ترک های سنی عثمانی مبارزه کنند.مذهب رسمی رو شیعه کردند. ایران حفظ شد و پیشزفت کرد اما کلی سنی بی گناه به علت شیعه نشدن کشته شدند. حالا بستگی داره شما چقدر آزاد اندیش باشی که پیروزی ها ی صفویان رو بگی اما کشتار انسان های بی گناه سنی رو هم بگی.
در مورد هر قضیه همینه.در مورد فردوسی هم این آدم اون موقع به جبر زمانه و مبارزه با جور و ظلم عرب کاری کرده که موثر هم بوده. ایراداتی بهش وارده. اما اینکه در حال حاضر یکسری تند رو هستند نه به اون آدم ربط داره نه به کلیت آدم های پیرامون بحث.
آقای سهند هم دست کمی از فارس های نژاد پرست نداره چون رویش همونه. وقتی از پورپیرار به عنوان محقق و مورخ یاد می کنه به راحتی عمق نا آگاهیش معلوم میشه.

((Sorena: alan fahmidam ke soma hamon General Zorna hastid))

من که نفهمیدم منظور ایشان چیه؟ من سورنا پویان هستم و بر عکس ایشان که هویت پوشالی داره و احتمالا می ترسه مردانه هویتش رو بگه من معلومه کی هستم.
حتی اینقدر مرد نیستی که بگی کی هستی.پشت یه اسم قایم شدی و فحاشی می کنی.

((ma Azerbaijani ha tasmim darim ke tamamiye Shah name haye mojod dar Azerbaijan ra jam ve khamir karde v azesh kaghaze tovalet dorost konim ke betonim la aghal kone mon ra tamiz konim. Har kasi Shah name dare mitone ba man tavasote e-mail tamas begire ke polesh pardakht beshe.;

rasti
))

آقای سهند هم دایی جان ناپلئونی فکر می کنه. خودش رو همه آذربایجان میدونه که من فکر می کنم دلیلش فکر استبدادزدش هست که فکر خودش رو به همه می خواد تحمیل کنه. انسان عصر جدید اینطوری حرف نمی زنه...فحاشی استدلال نیست...
درضمن شما که ایمیلی اینجا نگذاشتی؟؟؟؟؟

((Sage kasif Sorena: mage Khozestani Arab nist? be shasham be oun maghze alilat, to rooze roshan mikhahid ke vojode aftab ra inkar konid, boro kaftare hamele. bi hoviyyat toye zena zade hast v ne oun Arab-e Khozestani.
))

بی سوادی و عمق بی اطلاعيت معلوم شد. از اين حرف معلومه دنباله روی پورپيراری. خوزستانی ها زمان ايلامی ها به چه زبانی صحبت می کردند؟عربی؟خوزستانی در زمان حمله اسکندر عربی صحبت می کرده؟خوزستانی زمان حمله عرب عربی صحبت می کرده؟؟؟؟
معلومه که اصلا هيچی نميدونی حتی در مورد خودت هم همينه.
خوزستانی ها يکی از نژادهای قديمی ايران مربوط به دوره ايلامی ها هستند که پس از حمله عرب ها و ساکن کردن هزاران عرب در عراق کنونی و در مجاورت غرب ايران و نفوذ آنها به اين سرزمين زبان مادريشون توسط عرب ها منسوخ و عرب ها حتی گروهی از ايشان که ستاره پرست بودند قتل عام کردند....ديگه به اين مردم و اجدادشون دروغ نبند...دروغ به اين گندگی رو تو ازکجا آوردی؟ از کيسه پورپيرار دانشمند؟؟؟؟؟ يا از عرب نژاد ها که قرن هاست در آرزوی سرزمين های حاصلخيز خوزستان هستند.
به غير از کتاب های پورپيرار کتاب ديگری هم بخوان که چنين دروغ هايی که فقط خودت را مضحکه می کنی نگويی.


نفت و آذربایجان 13:06 @ Sun, 28 May 06

آقای ساوالان ۶۱
تنها دليل که ما ترکها که لهجه ترکی آذری داريم ( مثل ترکی استانبولی يا ترکمن که همه از لهجه های ترکی هستن)

خواهان اتحاد با بقيه ايران هستيم
((((( نفت خوزستان )))))))
استو چنانکه روزی اين نفت تمام شود يا خوزستان از ايران جدا شود -> آذربايجان هم مستقل ميشود
ما ترکها نه عاشق زبان عقب مانده فارسی هستیم و نه عاشق شهرهای بیابانی و بی آب و ویران فارسها


ATTILA 12:55 @ Sun, 28 May 06

سازمان گزارشگران بدون مرز خواستار آزادی فوری دو روزنامه نگار آذری شد [ ۱۳۸۵ شنبه ۶ خرداد ]
سازمان گزارشگران بدون مرز با انتشار بیانیه ای خواستار آزادی فوری امین موحدی و عروج امیری دو روزنامه نگار آذری شد که روز جمعه در مشکین شهر و مرند دستگیر شدند. پیمان پاکمهر روزنامه نگار در تبریز در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: امین موحدی بنا بر اظهارات برادرش در اختیار ماموران وزارت اطلاعات است و آقای عروج امیری هم بنا بر اظهارات همسرش در زندان مرند بازداشت است و اجازه تماس با منزل و ملاقات را هم ندارد. امین موحدی روزنامه نگاری است که چندی پیش درباره فعالیت های هسته ای در مشکین شهر مطالبی را افشا کرده بود. پیمان پاکمهر می گوید: آقایان امیرحسین و امین موحدی هر دو روزنامه نگار و فعال حقوق بشر هستند و مطالب زیاد انتقادی در نشریات استان منتشر کر دن، از جمله آلوده بودن منطقه به مواد رادیواکتیو. سازمان گزارشگران بدون مرز در گزارش خود افزوده دو تن از روزنامه نگاران منطقه به نام های هادی دهقانی و پیمان پاکمهر مضروب شدند و تلفن هایشان مرتبا قطع می شود و تماس با ایشان بسیار مشکل است. سایت خبری تبریز نیوز نیز فیلتر شده است


ATTILA 12:54 @ Sun, 28 May 06

شما وقتی درباره این موضوع حرف میزنید فقط به کلمه نمنه اشاره می کنید و می گویید یک کلمه ارزش این همه اعتراض رو نداره و متنی رو که کنار کاریکاتور کاملا آگاهانه نوشته شده است را کاملا آگاهانه مخفی می کنید .
در حقیقت کلمه نمنه تنها یک راهنما برای خواننده است که متوجه شود متن نوشته شده کنار کاریکاتور مربوط به چه ملتی است.پس در کاریکاتور نقاشی شده دنبال توهین نگردید وبیشتر به متن مقاله کنار آن دقت کنید ودر نهایت به کمک کاریکاتور و کلمه نمنه ببینید این مقاله مربوط به کیاست.
در نهایت اینو اضافه کنم که منظور سردبیر از چاپ این موضوع در قسمت مربوط به بچه ها یکی کاستن از شدت واکنشهاست و دوم آماده کردن ذهن بچه ها در مورد ترک زبانها و نحوه برخورد با آنها در آینده است.


خطاب به فردوسي 12:50 @ Sun, 28 May 06

بسي رنج بردي در اين سال سي
كه شايد بري گنج از اين پارسي

به شوق درم نظم آراستي
به دنيا نيفزودي و دين كاستي

دو من مثنوي بهر زر ساختي
به تركان و تورانيان تاختي

نيامد خوش آنرا به سلطان ترك
كه بد گفتي از ايل و خاقان ترك

زرت را ندادند و گفتند سيم!
اگر چه نهادند نامت حكيم!

جز ايران و افغان نديدي كسي
كه صحبت نمايد بدين پارسي

به نظم آفريدي هزاران دروغ
پر از كين و توز و تهي از فروغ

نمودي پر از نام رستم جهان
به صد مكر و نيرنگ چون روبهان

ز زال و فريدون يلي ساختي
حسين بر نهادي و دين باختي

هزاري ز سالت شد اكنون ببين
چه كردي جوانان ايران زمين

همه سخره گيرند و گويند سب
هزاري ز غيبت ولي بي سبب

نه رسم مسلماني است اين نه گبر
بنازم به اين ترك و اين حلم و صبر

ترا گفته اي اين چنين ناسزد
ز تركان نباشد كسي را خرد

كسي كو زعلم و حكمت تهيست
هر آنكس حكيمش بخواند ابلهيست

تو حكمت ز پير خراسان بجوي
همانند او از ديانت بگوي
به روح حكيم خراسان درود
نگر آنچه را خاص حاجب سرود

الهي! او كوش حمد ايور من سانا
سنين رحمتيندن اومار من اونا

تو هم شعر مهر و محبت سراي
حسد را و كين را زخود بر زداي

رها كن كه ايران و توران چه گفت
دمي بنگر آنرا كه قرآن چه گفت

دو صد السنه بهر خلق آفريد
همان را ز اعجاب خود آوريد

كرامت به تقوي بود پيش يار
نه قوم و زبان و نژاد و تبار

نيارد زبان فخر از بهر كس
بزرگي به دين است و ايمان و بس


Farhad 12:17 @ Sun, 28 May 06

سهند بی سواد:
شاهنامه حتی به زبان لهستانی هم معنا شده اون هم نه از طرف ايرانی ها.
وقتی تو اين مملکت اجازه ساخت يک فيلم از شاهنامه رو نمی دند و آخوند عرب پرست فيلم می سازه از عرب ها با اون شمشيرهای کج و کوله و پورپيرار معلوم الحال رو می کنه مسوول تغيير تاريخ که بيشتر حکومت کنه و تو احمق اين رو نمی فهمی.
اين قدر هم از طرف آذری ها حرف نزن. آخه بدبخت مگه تو جنگلی برای اثبات حرفات نفر جمع می کنی.
به جای فحش و بلغور کردن حرف های آخوند پورپيرار حرف های خودت رو بگو تا جوابت رو بدم بی سواد چاله ميدونی.


Farhad 11:40 @ Sun, 28 May 06

در مورد نوشته سهند :
فکر کنم بی سواد تو هستی. خوزستانی عرب نيست. برو دو تا کتب بخون بی سواد. اون موقع که اجداد ترک اصيل تو نه آذری ها تو آسيای ميانه و شمال شرق ايران قتل و غارت می کردند ايوان مدائن يا طاق کسری که نمی دونم شعورت ميريسه کجا بوده مرکز حکومت ايرانی ها بوده. تو هم مثل صدام احمق هستی که خوزستان رو عرب می ناميد صدام پرست.
بی شعور حتما مصر و مراکش هم چون عربی حرف می زنند عرب نژادند. بی سواد دروغگو. اين حرف ها رو می زنی که خوزستانی رو هم همراه خودت کنی. مردک بی سواد مرتب اسم پورپيرار مياری؟ ما که اين دلقک سر تا پا عرب شده رو می شناسيم. احمق بی سواد برو اون لينکی که گذاشتم بخون ببين استدلال های احمقانه اين آدم رو در مورد تاريخ.
يه آخوند رو داری برای من مورخ نشون می دی وحشی؟
عرب ها از اوون ور توطئه جدايی خوزستان رو دارند احمق هايی هم مثل تو آذربايجان رو.بيچاره همش به خاطر پوله. بی شعور اگه خوزستان نفت نداشت عرب ها تف هم تو دهن تو نمی انداختند که دهن نجست رو باز می کنی می گی خوزستانی عربه.
بی سواد خوبه می گی خوزی بی شعور نژادشون خوزی که بر می گرده به ايلا می ها که عرب رو تو اين سرزمين راه نداد. خاک بر اون سوادت که منشاش پورپيرار دلقکه.


Sahand 1:42 @ Sun, 28 May 06

ma Azerbaijani ha tasmim darim ke tamamiye Shah name haye mojod dar Azerbaijan ra jam ve khamir karde v azesh kaghaze tovalet dorost konim ke betonim la aghal kone mon ra tamiz konim. Har kasi Shah name dare mitone ba man tavasote e-mail tamas begire ke polesh pardakht beshe.;

rasti Dariush Ashouri ham yavash yavash dare ye potki be kalleye mayobe Ferdosi mezane. http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2006/05/060525_mj-dashouri-islam-nationalism.shtml


به همين دليل است که شاهنامه به عنوان يک اثر زبانی و نگهدارنده آن خاطره قديم در دوره معاصر دوباره با معنا و نقش تازه ای مطرح می شود و در مرکز ناسيوناليسم ايرانی می نشيند. ناسيوناليسمی که خواه ناخواه با اسلام و فرهنگ عربی یا ميانه چندانی ندارد یا آن را با نفرت طرد می کند. چنانکه در ادبيات ناسيوناليستی دوره رضاشاه ديده می شود.

وی که سامانيان را آخرين نگهبانان خاطره فرهنگ کهن ايرانی توصيف کرد، گفت اگر در اين دوره شاهنامه به وجود آمد و این حافظه قومی را ثبت کرد، اما در دوره های بعد می بينيم که داستانهای شاهنامه مورد طعن شاعران ديگر قرار می گيرد و به عنوان دروغهای بی بنياد انکار می شود و شاهنامه در دوران درازی به سطح ادبیات مردم پسند نزول می کند


Dariush Ashouri, ba inke bazi jaha hazayan mige vali ingar ye ghadam jolo bardahste


Sahand 1:26 @ Sun, 28 May 06

Sorena: alan fahmidam ke soma hamon General Zorna hastid, heyf be inhame vaghtam ke dashtam be goshe khar sorey Yasin mikhondam. Boro baba, man allaf nistam ke vaghtamo vase y boozine-ei ke be seflise maghz v esh-ale dahan mobtalast be hadar bedam, vali beheton ghole mardane midam ke , agar merdar beshid, un lasheye nahset ra dar yeki az mosterah-haye dehemon be khak besparam.


Sahand 1:18 @ Sun, 28 May 06

Sorena: bar akse shovinist haye Fars ke barde var donbale ye ablahi mesle Ferdosi, Zarrin -koob( bekhan Goh koob) v v digar monharefan, rah oftade v poshte sareshon namaz mikhonand, maha aghaye Por pirar ra khode ne midonim, hala dar gozhate be kodom ketab moghd-dame neveshte, hichi az erzashesh kare keno-niyesh ne mikahe. age man bekham donbale hamco chiza-ei basham, shaki- nist ke teryak kashidan, hamjesn baz bodan, ghomar baz bodan, bach baz bodane bazi az shovinsit haye marofe Fars ra mishe peyda kard, boro vase khodet y sorakhi peyda kon, ke b in zoodi ha sile harakate Azerbaijan hameye tofale haye tarikh ra ba khod khahd bord. Ba in ha be fati ham nemitoni y Tonban bedozi. get a life


Sorena 0:37 @ Sun, 28 May 06

مطالب داخل پرانتز در پایین نوشته های آقای سهند هست که امیدوارم با دقت اونها رو بخونید. من جواب یکسری از حرف های سر تا پا دروغ این آدم فحاش رو دادم که می تونید در نظرات ۴۰ و ۴۲ و ۴۳ و ۴۵ و ۵۱ و ۵۲ و ۵۳ بخونید. در مورد آقای پورپیرار این جاعل بزرگ نیز هم من هم آقای فرهاد در نظرات ۵۴ و ۵۶ جواب آقای سهند را داده ایم. در مقابل بخوانید جواب های ایشان را که فقط فحاشی و دریدگیست.
وقتی استاد این فحاش ها پورپیرار تو این مملکت همه ذهنیت ایرانی رو به لجن می کشه و تاریخ و فرهنگ ایرانی رو با دروغ و فحاشی و لجن پراکنی سعی داره وارونه جلوه بده و همه سکوت می کنند. جانوران عجیب و غریبی مثل این سهند از تو آستینش بیرون میاد.
دیگه بسه هر چی دروغ. دیگه بسه هرچی تحقیر. هر چی زدن تو سرمون هیچی نگفتیم. یه کتاب پیدا کنید که توش حقیقت تاریخ ایران رو بنویسه. بچه ایرانی نوه معاویه رو هم می شناسه اما بهش بگو کوهیار کیه؟ بهش بگو بابک خرم دین کیه؟ چی جواب میده؟ اراجیف پورپیرار خائن که شده طرفدار عرب. جالبه که این عرب ها تره هم برای این حکومت و مزدوراش خرد نمی کنند.به شرف عرب درود که بچش رو عرب بار میاره.تاریخ ما رو این آخوندها با کمک امثال پورپیرار دارند عوض می کنند. به خوزستانی می گن عرب. به آذری می گن ترک نژاد. سر تا پا شدیم بنده عرب. از صبح تا شب تاریخ عرب می خونیم. هر جای تاریخ هم مخالف اینا باشه عوضش می کنند.
جلوی چاپ هر کتابی که شعور ایرانی رو ببره بالا و واقعیت تاریخیش رو بگه می گیرند و اونوقت پورپیرار بی سواد بی هنر بی منطق می شه انتشاراتچی مملکت.میشه مورخ که همه تاریخ ایران رو ازل تا حالا میدونه و کشفیات یکشبش همه دنیا رو انگشت به دهن می کنه و این طرفداران پروپاقرصش مثل سهند میشه شعبون استخونیش.

......این هم مطالب آقای سهند.......
((سکوت سوسکوار رسانه های فارسگرا در برابر عظمت قیام مردم تبریز نشان داد که برخلاف ادعای کاریکاتوریست یاوه گوی روزنامه ایران، ترکها تمام نژاد پرستان فارس و دستگاه های دروغ پراکنی آنها را سوسک کرده اند! شیر خفته بیدار شده است و مگسکان موذی را به سزای اعمال ننگین خود خواهد رساند. البته این تازه از نتایج سحر است.))

((قوم وحشی پارس با مهاجرت نحس خود در 2500 سال پیش، چنان قتل عام و غارتی را به راه انداخت که تا 1200 سال، سکوتی مطلق بر این سرزمین حاکم شد و جز خرابه های تخت جمشید که این حاکمان غدار، آن را با استثمار ملتهای منطقه و با کپی برداری از معماری شوش باستان، برای پادشاهان خونخوار خود ساختند و بنا به مدارک معتبر آقای ناصر پورپیرار حتی موفق به تکمیل آن هم نشدند و آن را به همان صورتی که امروز می بینیم به عنوان یک پروژه نیمه کاره رها کردند؛ هیچ آثار تمدنی دیگری که مربوط به امپراتوری دروغین آنها باشد بدست نیامده است! ))

((در مورد پوشالی بودن این امپراتوری دروغین که باستانگرایان نژاد پرست فارس سعی در بزرگنمایی هرچه بیشتر آن دارند، همین بس که مورخ بزرگ آمریکایی ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن خود می گوید حکومت هخامنشیان 100 سال بیشتر دوام نیاورد و با حمله لشکر کوچکی به فرماندهی اسکندر مقدونی به سرعت تارومار شد و یا همین نشانه کافیست که بدانیم چگونه اعراب به گفته خودشان بیابانگرد و سوسمارخور (که به نظر من این لقب بیشتر شایسته خودشان است) بدون این که با هیچ مقاومتی روبرو شوند امپراتوری عظیم!؟ ساسانی را فتح کردند.))

((شما مقایسه کنید سرود ملی زمان قاجار را که چه دمکرات منشانه و چه منصفانه ایران را سرزمین همه ایرانیان از هر رنگ و زبان معرفی می کند) )
..........................................

در مورد مطلب آخر ايشان که مربوط به قاجارهاست...ديگر همه مي دانند قاجارهای عقب مانده و آدمکش با اين مملکت چه کردند و چه مقدار از سرزمين های ايران را به باد دادند و در زمان حکومت ننگينشان هزاران بی گناه را کشتند و چشم در آوردند.و فقط سوزاندند و نابود کردند و ایران را کردند خار روس و انگلیس و شاهان آنها جز زن و شکم پرستی چیز دیگری نمیدانستند.
مگر از استادتان پورپيرار مدد بخواهيد تا يکشبه قاجارها را برايتان بکند دمکرات منش و منصف.


Sorena 18:03 @ Sat, 27 May 06

خوب اين هم از جواب های آقای سهند به اون همه مطلب که من در نظرات مختلفم نوشتم!!!!!!!!!!!!!!!!!
نمی دونم شايد ايشان زبان جديدی اختراع کرده که ما بی اطلاعيم. جواب اون همه نوشته رو فقط با فحاشی ميده. شما خودتون حرف های من و جواب های آقای سهند رو بخونيد و ببينيد که فحاشی زبان جديدی که ايشان اختراع کرده. احتمالا اگر بخواهيد حرف درست از آقای سهند بشنويد بايد به او فحاشی کنيد اونوقت حرف معمولی و آدمانه از او می شنويد....اما خوب ما زبان خودمون رو ترجيح می ديم.


ساوالان 17:03 @ Sat, 27 May 06

هرکس فکر تجزيه ايران را دارد و بخواهد آذري ها را تورک نژاد معرفي کند تا بين ملت متحد ايران اختلاف بي اندازد سزاوار اعدام است.

تجزيه طلب اعدام بايد گردد.

مرگ بر دشمنان ايران وايراني.

خواسته ملت ايران و اکثريت آذبايجانيهاي اصيل و فهيم:

سردسته هاي فتنه گران آذربايجان را که مزدور دشمنان ايران هستند را اعدام کنيد.


Farhad 16:53 @ Sat, 27 May 06

اين سهند که به همه دری وری میگه کیه؟
مطالب و نوشته هاش در این سایت چاله میدونی هست.

این موجود واقعی یا یک مترسک؟
بیشتر به زورگوهای بارانداز شباهت داره.
من هر چی ازش خوندم فحش بوده. مثل اینکه یکی گفته تو سایت های دیگه هم همین کارا رو می کنه.


Sahand 7:48 @ Sat, 27 May 06

Sorena: age mikhahi khodeto ne ye boozine , balke ye adam neshon bedi, un site baba-dom deraz ra loutfan reference nedid. akhe ahmagh jon; domat unghadr bolande ke az zire damanet malome. Ya ye damane khili boland beposh, ya inke un dometo kotah kon. man ke ne mitonam be chesham drough begam. Kaftar-eiyat ham andaze dare. rasti ingahr ke hamele ham hasti, be khodet beres. Ke bachet mesle un baba-domderaz nashe.


Sahand 7:39 @ Sat, 27 May 06

Sorena: ne man ba adamha bad raftari ne mikonam, vali vaghti ke kaftare zesht , velgarde ve kasifi – mesle baba –domderaz, ra mi binam, majboram ke donbale y sang begardem ke doresh konam.


ّFarhad 17:57 @ Fri, 26 May 06

در ادامه مطالب سورنا یه سری هم به این چند تا لینک بزنید :

http://ariya.blogsky.com

http://zardosht.gharieh.com/2006/01/uoeoe_oeoe_oeoe.html

http://forum.persiantools.com/showthread.php?t=36630&page=4

و همینطور بخوانید نظریات و نامه ایشان به وزیر فرهنگ در مراسم بزرگداشت مقام فردوسي

http://www.naria.blogfa.com

خنده دار اینست که پورپیرار خود را محقق می داند. در دنیا کسی را که بر پایه کتب مذهبی استدلال کند محقق نمی دانند و پس از رونسانس این حرف ها بدرد کلیسا و حوزه علمیه می خورد و ارزش علمی ندارد.
پورپیرار نماد آخوندیسم است و دوران این آدم ها به سر آمده.


abcdefgh 17:55 @ Fri, 26 May 06

دوستان تاريخ و فلسفه ثابت کرده که همه نژادها محترم هستند منتها برخي نژاد ها به علل و دلايل مختلف وضعيت برتري پيدا کرده اند مثلا الان در آفريقا سياه پوستان خيلي عقب افتاده هستند ولي يک سياه پوست در آمريکا دانشمند مي شود و در آفريقا با همان استعداد يک بدبخت بي نوا.
پس نژاد مايه برتري نيست و اينکه يکي بگويد نژاد فارس برتر از نژاد ترک است يا ترک برتر از فارس است يا... هرکس همچين حرفي بزند، ابله و نادان است.

زبان هم نمي تواند ملاک برتري يک قوم باشد.
حتي امروزه ثابت شده که دين برتر هم وجود ندارد و مثلا دين اسلام در خيلي جاها به بن بست رسيده و همين طور دين هاي ديگر.

الان ملاک بايد منشور حقوق بشر باشد که مي گويد همه بايد حقوق برابر داشته باشند.

منتها هر ملت و تمدني داراي يک سري آداب و رفتار و هنر و علم و صنعت و زبان است که فرهنگ آن قوم را تشکيل ميدهد.

فرهنگ ها با هم در تعامل هستند و روي هم اثر مي گذارند.

فرهنگ هر قومي هم يک بخش رسمي داره و هم يک بخش غير رسمي که با هم فرق دارند گاهي در يک کشور اين تفاوت زياد هست گاهي کم.
مثلا در فرهنگ رسمي هيچ ملتي کلاهبرداري، کثيف بودن، اوباشي گري عمل خوبي نيست ولي ببينيد ما ايراني ها اعم از فارس و ترک و لر و... چه طور هستيم؟

آيا واقعا مطابق با فرهنگ رسمي کشورمان عمل مي کنيم؟
تو کدام کشور غير از ايران مردم هرجور که دلشان خواست رانندگي مي کنند؟ نتيجه اينکه در جهان رتبه اول مرگ و مير در اثر رانندگي را کسب کرده ايم. هم تو تهران هم تو تبريز هم تو مشهد هم ... همه جا بي نظمي و قانون شکني در رانندگي ديده مي شود.

تو کدام کشور غير از ايران مردم تو خيابان آشغال مي اندازند؟

تو کدوم کشور به اندازه ايران مردم سر هم را کلاه مي گذارند؟

تو کدوم کشور مثل ايران کسبه و توليدکنندگان بي مسئوليت هستند؟( تو ژاپن و کره و اروپا اگر يک صنعتگر کالايي با کيفيت بد بسازد واقعا خجالت مي کشد و تمام فکرش اين است که چرا من چنين محصولي به بازار دادم اما تو ايران هرکي جنس بنجل به بازار ميده و سر مردم را کلاه مي گذارد تو دلش قند آب مي شه که من چه قدر زرنگم که آشغال را جاي طلا به مردم قالب مي کنم! مثلا نانوا نون خمير به مردم مي ده بعدش دم از غيرت هم مي زنه)

تو کدام کشور مثل ايران اصراف کردن و حرام کردن منابع ملي به معني افتخار و بزرگي است؟


تو کدوم کشور مثل ايران جوانان دنبال دختر مردم مي افتند و هرچه اراجيف خواستند بارش مي کنند و بعد انتظار دارند با خواهر و همسرشان چنين برخوردي نشود.

تو کدام کشور مثل ايران سرمايه داران از ماليات فرار مي کنند؟

تو کدام کشور مثل ايران مردم از اينکه حقوق همديگر را پايمال مي کنند، لذت مي برند؟

تو کدام کشور مثل ايران مردم نسبت به هم حسادت مي کنند؟

تو کدام کشور مثل ايران مردم تو زندگي خصوصي هم دخالت مي کنند؟ مثلا تو يک شهر به يکي گير ميدن چرا شلوار لي پوشيدي يا چرا... اسم اين را هم گذاشته اند غيرت ديني!

تو کدام کشور مثل ايران مردم اينقدر پشت سر هم ياوه گويي ميکنند؟

تو کدام کشور مثل ايران مردم به جاي گفتمان ، دوست دارند برتري يا حقانيت خود را با خشونت و عصبانيت و فحاشي و اوباشي گري نسبت به همسايه، هم محل و هم ميهن خود اعلام کنند؟ وبه اين هم مي گويند غيرتمندي ودلاوري!

تو کدام کشور مثل ايران رابطه بر ضابطه غلبه دارد؟ هرکس پست و مقامي آورد تمام فک و فاميلش را سر کار مي گذارد هرچند لايق آن پست و مقام نباشند؟ هرکس ديد فاميل يا هم شهري اش جرمي مرتکب شده چشم پوشي کند؟


دوستان جام جهاني فوتبال مهم نيست! ما که تو تمام اينها اول هستيم جام جهاني که عددي نيست. چرا به فارس و ترک و لر بودن خود افتخار نکنيم. ماشا الله ما تو همه چيز اوليم و الگويي براي جهانيان شده ايم و فقط بايد نامه بنويسيم و همه دنيا را دعوت کنيم از ما ياد بگيرند!


اين معايب که گفتم تو تمام ايران هست تو تبريز تو اروميه تو اصفهان تو تهران تو يزد و...

اين ها بايد ريشه يابي بشه...

مشکل ما جوک ها و کاريکاتورها نيست، چون هر انسان که عقل و فهم و سواد داشته باشد مي داند که جوک و کاريکاتور کمي حالت گزندگي و اغراق و دروغ دارد و فقط براي مزاح است و هدف نابودي يک فرهنگ و مزخرفاتي از اين دست که توسط تفرقه اندازان تبليغ مي شود نيست. و تقريبا تمام ملت ها سوژه جوک ها مي شوند و جالب اينکه اکثر جوک ها را خودشان براي خودشان مي سازند!
مثلا ترک ها جوک هاي ترکي مي سازند و لر ها جوک لري و... چون ميدانند که مطلب جوک نمي تواند حامل واقعيتي در باره کل يک ملت باشد.

مشکل ملت ايران نصف تقصير حکومت و نصف تقصير خودمان است و خودمان بايد خودمان را درست کنيم!


غيرت اين نيست که هرکس عليه ما حرفي زد با مشت و عربده کشي جوابش رابدهيم.
غيرت اين نيست که فقط به زبان مادري خودمان حرف بزنيم.
غيرت اين نيست که نژاد خود را برتر بدانيم.
غيرت اين نيست که پارتي بازي کنيم.
غيرت اين نيست که فقط حرف خودمان باشد.
غيرت اين نيست که فقط دين خود را حق بدانيم.
غيرت اين نيست که به راحتي با تبليغ و تشويق ديگران چشم و گوش بسته کاري کنيم.
متاسفانه در ايران اين ها شده مظهر غيرتمندي! و برخي مردمان نيز به آن مي بالند.
و همه اين ها که برشمرده شد نشانه حماقت و حاصل جهل و ناداني هست.

غيرت در درجه اول اين هست که خودت عليه زياده خواهي و قانون و منطق گريزي خودت قيام کني و هر وقت که توانستي خودت را اصلاح کني اونوقت به راستي غيور هستي.
فرق انسان با حيوان اين است که انسان منطق و فکر دارد ولي حيوان ندارد لذا حيوان در مواجه با آن چه نمي پسندد لاجرم راه خشونت را درپيش مي گيرد ولي انسان با کمک عقل و منطق خود راه صبر و گفتگو را درپيش مي گيرد و در حقيقت غيرتمند حقيقي کسي است که عقل اش بر احساسش و صبرش بر خشم اش غلبه ميکند.


فرهاد 17:40 @ Fri, 26 May 06

درود بر خوانندگان در ادامه مطالبی که سورنا نوشته به این چند سایت هم یه سری بزنید:

http://ariya.blogsky.com
http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/ppnaqshpasokh.htm
http://zardosht.gharieh.com/2006/01/uoeoe_oeoe_oeoe.html

و همینطور بخوانید حرف ها و نامه ایشان به وزیر فرهنگ در مورد مراسم بزرگداشت مقام فردوسي. خنده دار اینست که پورپیراخود را محقق می داند. اگر در دنیا یک نفر بر پایه کتاب های مقدس استدلال کند کسی نام محقق به او نمی دهد. پورپیرار بیشتر به درد منبر آخوند ها می خورد.

http://www.naria.blogfa.com

پورپیرار نماد آخوندیسم است.


Sorena 15:24 @ Fri, 26 May 06

در مورد توده ای بودن آقای پورپيرار هم بايد بگم وقتی ايشان در بحبوحه انقلاب ۵۷ مبادرت به چاپ نشريات و كتب حزب توده می کرده و در در مدح و ستايش كمونيسم مطلب چاپ مي‌کرده ما بايد چه نتيجه ای بگيريم. دو حالت داره :
۱. ايشان به هيچ وجه هيچ اعتقادی به فعاليت هاش نداشته و به دليل ديگری مثل پول يا شهرت يا سرگرمی اين کار رو می کرده که اگر اينطور باشه برای ايشان خيلی بدتر می شه چون همه زندگی و حرف های ايشان زير سوال ميره حتی فعاليت های عجيب و غريب فعلی ايشان که ممکنه دوباره تغييرش بده و منکرش بشه مانند حمله کردن ايشان به عقايد خودشان که در سال ۷۶ در كتاب «از زبان داريوش» به عنوان ويراستار در مقدمه تاريخ باستان رو ستايش می کنه اما در حال حاضر منکر اون ميشه.

۲. يا اينکه ايشان توده ای بوده و به آمال توده ای ها اعتقاد داشته و حالا منکرش هست.

آقای پورپيرار به دلاليل نا مشخص چند بار تغيير رويه داده و اينبار با حمله و فحاشی به تاريخ ايران قصد شوم ديگری داره. نمی دونم ارزش داره آدم حرف های ايشان رو ملاک قرار بده يا نه چون امکان داره تغییر بدی ایشان به ظرر حالت قبلی باشه و خدا می دونه قصد ايشان چيه و تغيير رويه بدی ايشان چيه.


Sorena 13:04 @ Fri, 26 May 06

آقای سهند برای دستيابی به حقوقش که واقعا هم حقش هست حاضره هر کاری بکنه و هر حرفی رو بزنه و فکر می کنه هدف وسيله رو توجيه می کنه اما من اينطور فکر نمی کنم. من برای اينکه حقوق اوليه انسانيم رو از اين رژيم بگيرم به هر وسيله ای متوسل نمی شم. آقای سهند خواهان زندگی آزاد برای آذری هاست. خواهان تلوزيون ترکي و مدرسه ترکی و نماينده ترکی و... هست. کی در ايران هست که اينها رو نخواد. اين رژيم به کی اجازه زدن تلوزيون داده که به ترک ها نداده باشه. من همدانی هستم ومی بينم که چطور دارند موسيقی محلی ما و لهجه های بومی ما رو نابود می کنند. حتی اجازه يک همايش ۳۰ نفره رو در تويسرکان به ما ندادند و نماينده وزارت اطلاعات مثل جانور وحشی با ما برخورد کرد. ما هم تلویزيون و گويشهای محلی و موسيقی و ازدواج کردن به روش همدانی ها رو می خواهيم و براش می جنگيم. اما آقای سهند يکبار هم به خاطرش کس ديگری رو جز اين حکومت و حکومت هايی مثل اين مقصر ندانستيم. ايرن آميخته شده از انواع قوم ها من خودم رو ايرانی می دونم و به اجداد اين مردم بی احترامی نمی کنم. منظورم اين نيست که برای فلان حکومت و فلان قوم مداحی کنيم. اگر حقيقتی را می يابيم نقادانه آن را مطرح کنيم. اگر حرفی ميزنيم از روی کينه و دروغ نباشد. من احساس می کنم بيشتر ما ها رو معترض بار آوردند تا منتقد. آرزو می کنم که همه اقوام ايرانی به حقوق حقه خود دست پيدا کنند اما به نام ايران.


Sorena 12:33 @ Fri, 26 May 06

بياييد فرض کنيم که کیانوری که آقای سهند حرف های ايشان را وحی منزل می دونه درست گفته باشه. جالبه که ایشان در مورد بقی حرف ها در مورد نظر من که در توضیح ۴۳ نوشتم هيچ جوابی ندارند. کتاب هايی که به اونها اشاره کردم موجود هست و می تونيد بريد بخونيد و ببينيد که آقای پورپیرار چقدر در دوران زندگيش متحول می شده. جالبه که هر تحول با توجه به مسايل مهم اون دوران هست. کمی مطالعه و کمی فکر مشخص می کنه آقای پورپيرار چه کاره هست و جايگاه علميش چيه. آقای سهند من در اين صحبت هام در مورد حرف های شما چند تا نقد نوشتم که نمی دونم چرا فقط به من ناسزا گفتيد. شما با هر مخالفی اينطوری حرف می زنيد.
لينکی برای دوستان می گذارم تا با عقايد آقای پورپيرار و جواب هايی که به ايشان داده شده بيشتر آشنا شوند:

http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/keyvanppb1.htm



Sahand 7:09 @ Fri, 26 May 06

Hussein agha: migand ha mard zire zabonesh penhan shode, khode shoma ba in harfeton ke masalani man Turki balad nistam, omghe zulm v setami ra k bar maha rafte , efsha kardi. magar bozorgtarin zulm in nist ke mardom az zabane madariyesh mahrom beshand Hussein agha: migand k age ne mikhahi baad az harf zadan, dam- pei ra b dahanet be chaponi, aval fekr kon.


Sahand 7:00 @ Fri, 26 May 06

Sorena: ba inke midonam ba unhaei k dahani be goshadiye dare darvaze darand, ne mishe bahs kard vali bezarid vase akharin bar azetun y soal konam. shoma farmidid k aghaye Por pirar uzve Hezbe Tude bode vali Kayanori mige ne. ma be harfe boozghale-ei mesle shoma bavar konim ya b harfe Kayanori ke ne mitone droghe be in gondegi ra dar khateratesh benvise.


Sahand 6:50 @ Fri, 26 May 06

Hussein bey ( afandi, yoldash, kardash ) man bunun uchon Turkche yazmiyorom k manim ayri vatan-dashlarim da oxuyabilsinlar, bunun uchun k bu yalnizja biz Tuklarin soronu deghildir, bu butun Iran halklalirla ilgilidir. Uncadan didighim gibi, biz Azerbaijan Turklari kandimizin soronlarini, Iranin bashka sorunlarindan ayri bilmiyoruz, bizim soronlarin cozomi bashka Iran halklarina yardim edib v hepimiz el ele verip , hurriyat v azadligh la kardashce yashayabiliriz. Biz yaxshi biliriz k, hamimiz, estarse Fars olsun, estarse Turk , yadaki Kurd yadaki Balouch biz hamimiz bir buyok ayelanin evlad lariyix, ama bazi evladlarin uzarine daha bashka sikhintilar vardir k biz de bu sikhintilarin gardirmasini estituroz. bizim hich bir ulsusinan doshmanlighim yoxdor, biz bir kimsadan topragh almagh estamiyoruz v hich bir kimsayade , bir milchaeyn ghanati gahdar toprak vermayajayiz. Yashasin Azerbaijan v Iran halklari. ghahr olsun zulum .. gunashe axin var axin, gunashi zabt edajayeis, gunashin zabti yaxin. arkadashiniz v vatandashiniz; Sahand

Sonradan; Hessien bey, man Farsca dan sonra hata Arabci, Kurdce , Almanja dillarinide oghranmaghe talash edajeyiem, har dil bir panjaradie ke oradan bashka dunya ye baxmak imkanati vardir, yalnizja bir dil bilanin, sadec bir dunyasi var.


حسین م. 2:22 @ Fri, 26 May 06

بد نیست یک سوال از این سهند خان تورک بکنم؛
شما که اینهمه به تورکی علاقمندید چرا تمام اعلامیه ها و اظهار نظر هایتان به زبان فارسی است!؟ نمی شود اقلآ ترجمه تورکی آنها را برای ما بنویسید تا هم ما چیزی یاد بگیریم و از «ترکی بیل میرم» در آییم و هم مهارت خودتان در زبان مادری بیشتر شود!
نکند می خواهید وقتی آذربایجان استقلال گرفت باز به زبان فارسی تکلم کنید!؟


حسین م. 2:21 @ Fri, 26 May 06

بد نیست یک سوال از این سهند خان تورک بکنم؛
شما که اینهمه به تورکی علاقمندید چرا تمام اعلامیه ها و اظهار نظر هایتان به زبان فارسی است!؟ نمی شود اقلآ ترجمه تورکی آنها را برای ما بنویسید تا هم ما چیزی یاد بگیریم و از «ترکی بیل میرم» در آییم و هم مهارت خودتان در زبان مادری بیشتر شود!
نکند می خواهید وقتی آذربایجان استقلال گرفت باز به زبان فارسی تکلم کنید!؟


Sorena 22:17 @ Thu, 25 May 06

باز هم صحبت های آقای سهند رو شنيديم که...استدلال های ايشان هم مثل شاهد آوردن روباه ميماند که دمش باشد. ايکاش در مورد کل مسايی که مطرح می کردم نظر می داديد. اينجا اعلام می کنم که همه ترک زبان ها مثل آقای سهند فحاش و بی منطق نيستند.
در مورد پورپيرار هم همين بس که نوشته ها و شخصيت اين آدم را از طرفدارانش می توان شناخت. ايشان هم مثل شما جز فحاشی چيز ديگری انجام نداده و آثارش هيچ ارزش علمی ندارد با اينحال اين غير ترک ها که شما همه را پارس وحشی می ناميد مانع چاپ کتاب های وی نشده و او به راحتی به سخنرانی و ترويج بی عقلی و دروغ می پردازد.
شما آقای سهند در جواب هايتان فقط از چند کلمه استفاده می کنيد که گويا اين چند واژه تمام دغدغه ذهنی شماست.
در ضمن فهمیدیم که اینترنت و لیزر را هم می توانید بنویسید.
من طرفدار سرسپرده هخامنشیان نیستم اما دروغ های شما که فقط از کیسه استادتان پورپیرار بیرون می آید را هر بچه ای می توتند پاسخ دهد. شما چه خوشتان بیاید چه نیاید منشور حقوق بشر سازمان ملل به نام کورش هست حالا شما بگویید اگر کورش جایزه نوبل را برده باشد این را می پذیرید به خودتان و درکتان بستگی دارد.
حرف های شما حتی ابلهی را هم موجاب نمی کند.


Sahand 21:49 @ Thu, 25 May 06

doste mobarez, Sorena: 1; dar inke zandan rafte-eid , shakki nist vali ne midonim ke aya azeton heroein gerfte bodand y inke teryak –o- shire 2: az inke mobareze ham karde-eid baz ham shaki nist, khode teryak kashidan, badan ra khal-kobi kardan, be mosighiye Rock & Roll goshkardan, hatte ye noei az roospi-gari ham mobareze be hesab miyad, hameshun mikhahad khelafe norm haye jame-ea raftar konand. 3: aghaye por pirar hich vaghet ouzve hezbe Tude ne bode v Kayanuri ham dar khateratesh behesh eshare karde.

4: rasti in Khakhamanishiyan bejoz bank, credit card, check, bime haye ejtemaei , tecnologiye Internet . dar barnameye fazei v teknologiye LASER be che darajati reside bodand “ az shoma taghaz ye ajezane darm k pasokhe soale mara bedid.


نخست این که مدعی می شود پورپیرار سابقا توده ای بوده، که از بیخ و بن نادرست است. توده ای ها باید به خودببالند که انتساب توده ای بودن، با بی آبرویی اشخاص برابر شده است! چنین عاقبتی بر پیروان جاسوس بزرگ نورالدین کیانوری نیز مبارک باد! غالب بافندگان این اتهام، دل سوختگان توده ای هستند که مرکز جاسوسی آن ها، پس از انتشار هفت جزوه، با امضای مستعار ناریا، از سوی من، در اوایل انقلاب، به طور ترمیم ناپذیری آسیب دید. برای آشنا شدن با این نکته کافی است به خاطرات جاسوس بزرگ، نورالدین کیانوری رجوع کنید که از فرط خشم، ناسزاهایی را نثار من کرده، که برازنده ی خود و خانواده اش است. این ناسزاها و دروغ سازی ها میزان نفرت دستگاه مرکزی حزب توده از مرا علنی می کند، ضمن آن که کیانوری کثیف در آن خاطرات اصرار دارد که من هرگز توده ای نبوده ام!


Sorena 20:53 @ Thu, 25 May 06

توجه خونندگان را به اسم ناصر پور پیرار در نوشته های آقای سهند جلب می کنم. اگر ناصر پور پیرار را نمی شناسيد در مورد سابقه او از قبل از انقلاب ۵۷ تا حال تحقيق کنيد. گذشته و حال او بر اهل قلم پو شيده نيست.

پورپيرار يك توده‌اي دو آتشه بود كه پيش و پس از انقلاب، نشريات و كتب حزب توده را منتشر مي‌كرد و به دستور و سفارش سفارت‌خانه‌هاي كشورهاي كمونيستي، و به مزد ايشان، كتاب‌هايي را در مدح و ستايش كمونيسم به چاپ مي‌رساند. به گفته‌ی علي‌رضا نوري‌زاده «پورپيرار در سال‌هاي پس از انقلاب سمت بازجو را داشته است. گفته مي‌شود كه همراه با ح. ش. از تهيه كنندگان و نويسندگان برنامه‌ي معروف تلويزيوني «هويت» بوده است. ناصر پورپيرار در حال حاضر مديرعامل انتشارت «كارنگ» در تهران است. تا آن جا كه مي‌دانم، نخستين ورود ننگين پورپيرار به حوزه‌ي تاريخ ايران، به واسطه‌ي كتاب «از زبان داريوش»(نوشته‌ي هايدماري كخ، ترجمه‌ي دكتر پرويز رجبي، انتشارات كارنگ، 1376) بوده است كه در آن خود را به عنوان ويراستار معرفي كرده و در واقع خواسته است هر طور شده نام خود را بر روي جلد اين كتاب نفيس ببرد چرا كه معلوم نيست او چه چيزي را در اين كتاب ويرايش كرده در حالي كه ترجمه‌هاي دكتر رجبي بسيار قوي و درخشان است. پورپيرار كه همواره شيفته‌ي مقدمه نويسي بر كتاب‌ها به منظور ابراز وجود است، در مقدمه‌اي دو صفحه‌اي كه بر اين كتاب نوشته، عصر هخامنشي را «مبشر راستي و برابري و آزادي و عدالت» معرفي كرده و آن را باعث غرور ايرانيان دانسته و حتا نوشته است «هنوز ايرانيان به جهان با همان ويژگي‌هاي ديرين و نخستين خود، يعني پندار و كردار و گفتار نيك شناخته مي‌شوند …» جالب است كه تا اين زمان، پورپيرار موضعي مثبت در قبال هخامنشيان و ايران باستان داشته است، اما چندي بعد، آن ويراستار علاف سابق به ناگاه تحول شخصيت يافته، يك شبه تبديل به نويسنده‌اي انقلابي و پرآوازه و «مورخي دانشمند !!!» مي‌شود و به خصم خبيث و دشمن درجه يك هخامنشيان و ايران باستان (به طور كلي) مبدل مي‌گردد. او با انتشار مجموعه كتاب‌هايي چون «دوازده قرن سكوت» و «پلي برگذشته» (از طريق انتشارات خودش) كل تاريخ ايران باستان و حتا دوران پس از اسلام را به لجن مي‌كشد و بسياري از مورخان و دانشمندان ايراني و اروپايي را به باد دشنام و اهانت مي‌گيرد و مدام در مدح و ستايش تمدن و فرهنگ عالي اعراب (!!!) سخن پردازي مي‌كند.


Sorena 19:22 @ Thu, 25 May 06

اطرز صحبت کردنت و تهمت زدنت و سبک نوشتنت معلومه جايگاه اجتماعيت چی هست.
من تو دوران دانشجوييم زندان هم رفتم و با اين رژيم مبارزه کردم و جالبه که گفتمان اونها هم مثل تو بود. جواب هر کسی رو که منطقی حرف می زد مثل تو می دادند. تهمت هايی که تو نوشتی و من از تکرارش بيزارم. زياد هم نمی خواد ژست متفکر بودن به خودت بگيری که از نوشته هات معلومه توی عمرت چند تا کتاب خوندی.
نتونستی جواب منطقی بدی فحاشی کردی. توی ايران کسانی که رگه ترکی دارند کم نيستند. تو هم فکر استبداد زده داری و هر کس مثل تو فکر نکنه شروع می کنی به فحاشی و تهمت زدن.
مردم جهان دارند عوض می شن و کسی ديگه نمی تونه هر دروغی رو به خاطر اعتقاداتش حقيقت جلوه بده. شايد بتونی با حرف های احساسيت چند نفر که آگاهيشون از تو کمتر هست اغوا کنی اما شعاروفحاشی ديگه کار به جايی نمی بره. مردم ايران خسته شدند از دروغ و مغلطه. نسل جوان ديگه پا منبری نيست. کتاب می خونه و فکر می کنه. روزگار دروغ و سرکوب و من از بقيه بيشتر می فهمم تمام شده.
فکر هم نکن نماينده همه ترک ها هستی که يکی از مخالف های عقيده ها و اييدئولوژی شما ها من هستم.


Sahand 18:22 @ Thu, 25 May 06

Sorena: y khaheshe kuchulu daram, louftan baad az paye manghal k boland shodid, y esterahati be konid v baadan b nevisid, zira yadeton raft begid k Hakhamanishuya hatt bank v credit card ham dashtand, b hamdige ba-email tamas mi geraftand k HARD drive servereshon akhiran kashf shode. rasti taajob mikonam k chera ta behal jayeze=ye Noble ra be shoma ne dade-and


Sorena 16:03 @ Thu, 25 May 06

آقای سهند در اين سايت فارس ها رو وحشی خطاب کرده و نوشته :( این قوم وحشی پارس با مهاجرت نحس خود در 2500 سال پیش، چنان قتل عام و غارتی را به راه انداخت که تا 1200 سال، سکوتی مطلق بر این سرزمین حاکم شد و جز خرابه های تخت جمشید که این حاکمان غدار، آن را با استثمار ملتهای منطقه و با کپی برداری از معماری شوش باستان، برای پادشاهان خونخوار خود ساختند و بنا به مدارک معتبر آقای ناصر پورپیرار حتی موفق به تکمیل آن هم نشدند و آن را به همان صورتی که امروز می بینیم به عنوان یک پروژه نیمه کاره رها کردند؛ هیچ آثار تمدنی دیگری که مربوط به امپراتوری دروغین آنها باشد بدست نیامده است! )...متاسفانه شما هم دست کمی از بقیه ندارید. با فحاشی نمیشه حقیقت رو کتمان کرد ایران رو همه اقوام ایرانی ساختند از جمله پارس ها. ایشان راست گفتند از تمدن ایران باستان چیز زیادی باقی نمانده چون ایرانیان مثل حکومت های فرعونی نبودند. بجای اینکه از دسترنج مردم بدبخت برای خودشون کاخ و مقبره بسازند به فکر مردم خود بودند. ایشان عظمت یک ملت رو به کاخ ها و آثار باستانی میدونه اما ایران مثل یونان و روم و مصر نبوده. از ایران باستان اندیشه و فکر انسان دوستی به جا مونده. از ایران باستان منشور حقوق بشر و آزادی دین به جا مونده. ایران باستان به هیچ کشورل برای قتل و غارت نرفت بر عکس اون تمدن هایی که شما سنگشون رو به سینه میزنید. در ایران باستان مقبره کورش یه مقبره سادست که از هیچ انسانی برای ساختش بردگی نگرفتند و دسترنج هیچ انسانی به عنوان طلا یا هدایا مثل دیگز اقوام در قبرش نگذاشتند فقط یک مقبره ساده که شکوه و جلال فکری و پیشرفت مدنی ایرانیان باستان رو نشون میده. آری آقای سهند از ایران باستان کاخ ها و مقبره ها نمانده که نشان از مردمی بودن حکومت های ایران باستان هست. بر خلاف تمام حکومت های کوچک و بزرگ که با بردگی و ستم کاخ ها رو ساختند کارگرانی که در ساخت تخت جمشید کار می کردند حقوق داشتند و دارای بیمه بودند. متوجه هستید بیمه و حقوق.پس دروغ نگویید.
تاریخ نویسان خبر از مهاجرت اقوام دیگر رو به ایران در زمان ایران باستان می دهند چرا که در ایران عدالت و امنیت و ثبات وجود داشته. بسیاری از ملل تابعه ایران با میل خود به ایران پیوستند و با حفظ دین و زبان خود در ایران زندگی کردند.
به شما که سرتاپا نفرت شده اید و اینچنین نژاد پرستانه سخن می گویید و يک قوم از اقوام ايرانی را وحشی و پوشالی می دانيد می گويم که ما تاريخ ايران را ميدانيم.
حرف های شما هم بوی کينه و نفرت ميده. ايرانی هيچوقت خواهان خشونت نبوده. در ايران باستان و پس از اون هم هر کدام از حکومت ها خود کامه شد ایرانی کنارش زد. حالا چه فارس بودند چه ترک بودندو...
در جای دیگر گفتید :(آنهایی که ثروت نفت عربهای مظلوم خوزستان را غصب کرده و در مقابل به آنها لقب عرب سوسمارخور می دهند)...نخست اینکه که این حکومت هیچ ربطی به هیچ قوم ایرانی نداره. مگه کرد ها یا لرها یا فارس ها و بقیه گفتند که چون رهبر این حکومت ترک هست پس حساب این حکومت به حساب ترک هاست؟
دوم این که خوزستانی ها عرب نیستند. از هر دانشجوی تاریخ بپرسید به شما می گه که اینها ایرانی هستند اما زبانشون عربی شده اون هم به علت مجاورت با کشور های عربی و تاثیر پذیری مثل مصری ها.
و سوم اینکه هیچ ایرانی آزادی خواهی با کارهای این حکومت و رفتار اون با اقوام ایرانی موافق نیست. این حکومت با چه قومی خوبی کرده جز با مزدوراش و فقط فقر آورده برای کرد و لرو ترک و فارس و خوزستانی عرب زبان. پول نفت هم می ره به جیب مزدورای نظام و حزب الله و حماس و...
لطفا مغلطه نکنید و از آب گل آلود ماهی نگیرید.
ایران متعلق به همه اقوام ایرانی هست.
ایرانی عاقل با این حکومت مخالف هست نه با برادر ایرانیش. هیچ ایرانی عاقلی هم بنا به ترک بودن رهبر یا نسبیت فلان منصب حکومت به فلان قوم اعمال این حکومت رو به پای ترک ها یا دیگر اقوام نمی نویسه.
اگر جدی این حرف ها رو از سر ظلم این حکومت نوشتی و نا آگاهانه بوده بدون که همه در بندیم و ذیگه آب به آسیاب دشمن مشترک نریز. اما اگه می دونی و غرض ورزی بدون که ایران باقی می مونه و ایرانی حقش رو از حکومت و امثال نون به نرخ روزها می گیره. و روزی می رسه که دوباره همه جای ایران آباد میشه و ظلم و نژاد پرستی و خودکامگی ور می افته و دیگه حرف های دروغ و بی ارزش وتهی خریدار نداره.
جاوید ایران زمین و ایرانی که همه ما با هر زبان و قوم و لهجه ای ایرانی هستیم از کورش کبیر گرفته که پارسی حرف می زد تا شاه عباس کبیر که ترکی سخن می گفت و همگی به ایران یکپارچه و آباد فکر می کردند نه نژاد پرستان و قوم پرستان که به زوال رفتند.


Sorena 13:55 @ Thu, 25 May 06

--ادامه پيام قبل--
خواهش می کنم بريد و تاريخ رو از کتاب های معتبر بخونيد و ببينيد که چقدر به ما دروغ گفتند اون هم به خاطر منافع عرب ها.
حرف من فقط کاريکاتور روزنامه ايران نيست من حرفم در مورد ريشه قضيه هست. عرب ها چطور در ایران حکومت کردند و می کنند: با اختلاف بين ايرانی ها و نگفتن تاريخ حقيقی به ايرانی ها. اما ايران هميشه پابرجا خواهد بود و همونطور که آيين ها رو حفظ کرديم ايرانی ميمونيم. ايرن برای بلوچ و کردو ترک و فارس و لر و ... همه ايرانی هاست.


Sorena 13:44 @ Thu, 25 May 06

سلام من هنوز در هيچ سايتی يک مطلب تحليلی در مورد کاريکاتور روزنامه ايران نديدم. خيلی ها هم اصلا نمی دودنند موضوع چيه. چرا تو کشور ما اطلاع رسانی درست نيست. اين قضيه من رو ياد کتاب آيات شيطانی انداخت که هيچ ايرانی نمی دونه توش چی نوشته شده اما باهاش مخالفه. ايکاش مردم ما گول غوغا سالار ها را نمی خوردند. در ايران نژادهای گوناگونی هست که اغلب با هم آميخته شدند ما ايرانی هستيم. کسانی هم که به زبان ترکی حرف می زنند ايرانی هستند. نژاد ترک بطور گسترده اولين بار بدست خلفای مسلمان وارد شمال ايران شدند تا قيام های آزادی خواهانه مردم ايران رو بر سر کوب کنند. اما به خدا اين ترک زبان های نازنين ما ربطی به اون ترک ها ندارند بابا شما ايرانی هستيد که زبانتون ترکی هست.تاريخ درست رو حکومت ما نمي گه چون عرب ها براشون از ايرانی ها مهمترند.
مثل مصری ها که اصلا اينها عرب نيستند اما چون زبانشون به خاطر اسلام عربی شده فکر می کنند عربند و کلی از اين قضيه ضربه خوردند. کاش واقع بين بوديم و به فکر ايران. مادر من ترک زبان هست اما ما ايرانی هستيم و تاريخ حقيقی رو هم ميدونيم.


سونامی انقلاب آذربایجان 13:09 @ Thu, 25 May 06

طغیان هویت 35میلیون تورک

سونامی انقلاب آذربایجان تمام ایران را در بر خواهد گرفت

از دو هفته پیش ملت آذربایجان در اعتراض به تحقیر هویت تورکها، تحریف تاریخ، تقسیم اراضی و همچنین تضعیف ناجوانمردانه اقتصادی سرزمین خود، همچون کوه آتشفشانی در حال غریدن هستند.

آذربایجان جنوبی که به دلیل وسعت زیاد و اهمیت منحصر بفرد اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، تاریخی و جمعیتی خود از طرف حکومتهای تهران، همیشه بعنوان سر ایران نامیده شده است اکنون به حدی در تلاطم و طغیان است که به یقین بعد از انقلاب کبیر مشروطیت در آذربایجان، نمی توان مشابهی برای آن ذکر کرد.

آذربایجان در 100 مین سالگرد قیام عظیم مشروطیت، در حالیکه از 85 سال حاکمیت آپارتاید، زخمهای بزرگی بر سینه دارد چنان به پا خاسته که می توان از قیام مردمی اش با نام« هویت در حال آتشفشان» تعبیر کرد.

اکنون آذربایجان شاهد نهضت ملی ضد آپارتاید حیرت انگیزی است.

تمام شهرهای بزرگ و کوچک آذربایجان از قزوین تا همدان و از مغان تا مهاباد در گیر تظاهرات و اعتصاب هستند.

هر روز ملت تورک در خیابانها تظاهرات می کنند، با نیروهای ضد شورش می جنگند و شهید می دهند.

فریادهای من تورکم، مرگ بر آپارتاید، زبان تورکی باید رسمی شود، شوونیسم باید محو شود آنچنان گسترده و سراسری است که بی تردید می توان آنرا با قیامهای ضد آپارتاید سیاه پوستان در آمریکای دوران لوتر کینگ، مردم هند در دوران گاندی و ملت آفریقای جنوبی ماندلا مقایسه نمود.

اکنون بعد از تظاهرات میلیونی مردم تبریز در اول خرداد و حرکت خشمگینانه صدها هزار نفر از اهالی اورمیه در دوم خرداد، همه شهرهای آذربایجان، حتی شهرهای کوچکی چون طارم، قیدار و خلخال علیه ظلم سیاه آپارتاید فارس ، آریا پرستان و باستان گرایان به طغیان آمده اند.

بی شک تظاهراتهای بسیار بزگ دیگری در راه است.

در این میان برگزاری ضد تظاهراتهای دولتی در شهرهای تبریز و اورمیه و مرند با شکست کامل روبرو شده و این امر سبب استحکام هر چه بیشتر نهضت ملی ضد آپارتاید در آذربایحان شده است.همبستگی جمع کثیری از نیروهای نظامی و انتظامی با مردم نیز حکایت از فراگیرتر شدن قیام میکند.

طی این چهارده روز، به رغم بایکوت شدید خبری، تمام ایران لرزیده است.

قطعا بزودی سونامی انقلاب آذربایجان تمام ایران را در بر خواهد گرفت.

ایوب خیابانی


Sahand 5:40 @ Thu, 25 May 06


Man ino k y Yahodiye Irani dar site aghaye Por pirar darj karde bood, dar site aghaye Dakho ghozashte bodma ke eshtebahan fekr karde bodand k male khode mane, be har ha


Monday, March 07, 2005

شیر ممد! تفنگچی بیار

آقایی به نام سهند که گاه به گاه می آمد و به بنده فحش می داد و گاه به گاه به سایر وبلاگنویسان در نظرخواهی وبلاگهای دیگر فحش می دهد.بله ! همان آقای آذری زبان جدایی طلب که از سرتا پای نوشتارش معلوم است که اصلا شوونیست نیست! این بار در پست قبلی باز پس از شوونیست خواندن فارسها و حرفهای تکراری مطالب دیگری زحمت کشیده و نوشته اند که همانطور که می بینید تعداد کامنتهای مطلب قبلی را بالابرده اند.من بدون کمترین شرحی نوشته ایشان را در این پست قرار می دهم ، حیف است این ریسرچهای آقایان در دانشگاههای معتبر آن ور آب ! را نخوانید و گمان کنید آنها بیست و چهار ساعته آتجا لاو می ترکانند و حیف است که ندانید سهند یعنی چه! توضیحا کلمات داخل براکت مربوط به اینجانب است که البته موارد محدودی هستند، بخوانیم:

" ديالوگ خيلي رمانتيك شد بر ميگردم به موضوع اصلي ؛ قصد دارم ايران 2020 را برايتان سيمولاتور كنم كه هم اكنون اين طرح روي ميز كار نيو كانسرواتيو هاي ساكن وايت هاوز قرار دارد در حال حاضر دو نسخه درمان براي ايران بعد از جمهوري اسلامي وجود دارد: 1- فدراليزاسيون(درمان مقطعي و مسكن) 2-بالكانيزاسيون(درمان قطعي و نهايي) ؛ من پس از بررسي گزينه اول و رد كردن آن به عنوان درمان قطعي و نهايي به تشريح چگونگي گزينه دوم خواهم پرداخت.
فدراليسم در اساس تئوريك و پراتيك خود يك فرايند بسيار پيچيده است و نهادينه شدن آن در كشورهاي بسيار پيشرفته و مدرن امكانپذير بوده و مستلزم شعوربسيار بالا در بين شهروندان و احترام واعثقاد راسخ آنهارا به بنيادين ترين و جزئي ترين اصول جامعه دموكراتيك وآزاد طلب ميكند گذشته از همه اينها ما هم اكنون فدراليسم را در كشورهايي ميبينيم كه فاقد اصالت تاريخي هستند يك آمريكايي، كانادايي و يا يك استراليايي خود را نه بومي آن سرزمين بلكه مهاجر به آن سرزمين ميشنا سد و به همين علت است كه تعصبات ملي و نژادي در كشورهاي فدرال جايي براي ابراز وجود پيدا نميكند. فرهنگ حاكم بر اين جوامع مولتي كالچر بوده و اين كشورها براحتي قادرند تمام خرده فرهنگهاي وارداتي را جذب و در خود هضم و حتي آن را تعالي بخشيده و به آن جاذبه جهاني دهند حال با توجه به اين نكات من نميدانم چگونه ايران كه 80 سال در مسير سنتراليزاسيون ديوانه كننده قرار دارد ميخواهد فدراليزه شود.
مطلب ديگر در اين خصوص آنست كه در حال حاضر پان فارسيسم به چنان سطحي از جنون و جمود رسيده است كه هيچ حقي را براي غير فارس به رسميت نميشناسد و ذهنيت شهروندان فارس به دليل سياستهاي رضاخان در 80 سال گذشته (جمهوري اسلامي تغييري در اين سياستها ايجاد نكرده و تقريبا مجري سياستهاي سيستم پهلوي ميباشد حتي اخيرا آزادي بيشتري نيز به اين جريان داده است به طوري كه حتي افراطي ترين لايه هاي اصولگرا نيز اسلام را كنار گذاشته و پان فارسيست شده اند ! كه اين موضوع در قضيه خليج نمود عيني پيدا كرد ضروري ميدانم بگويم كه ما در ماجراي نشنال جيو گرافيك ارزيابي هاي بسيار عميقي در مورد شدت و ضعف جنون پان فارسيسم انجام داديم كه نتايج حاصله بسيار جالب و حيرت انكيز بود برخي از اين آقايان جنون عرب ستيزي را به مرزهاي فحاشي به مباني اسلام و پيامبر ش نيز رساندند !!! ) آنچنان آلوده است كه برخي از شهروندان فارس ديدگاههاي آپارتايدگونه پيدا كرده اند و ساير ملل غير فارس ايران را پست وحتي وحشي و مناطق غير فارس را تيول خود دانسته و جالب اينكه خود رامردماني فوق العاده باهوش !!! و متمدن قلمداد ميكنند !!!
از همه اينها هم كه بگذريم منافع ناشي از همه اينها هم كه بگذريم منافع ناشي از فروش نفت خوزستان براي مناطق فارس نشين آنچنان جاذبه و نقش حياتي دارد كه در هر پروسه فدراليستي بخش بسيار عمده منافع آنها از بين خواهد رفت بنابراين نزديك به 30 ميليون فارس در برابر هر گونه تمركز زدايي از تهران و اصفهان و ساير شهرهاي مطلقا فارس نشين مقاومت سر سختانه و جنون آميزي از خود نشان خواهند داد حقيقت آنست كه با حذف درآمد نفتي خوزستان اكثر مناطق ايران ( برخي استانها ميتوانند از منابعي ديكر نظير كشاورزي و توريسم و موقعيت ژئوپلتيك خود امرار معاش كنند نظير آذربايجان و بلوچستان و. . . ) و مخصوصا فارسها به دريوز گي خواهند افتاد (و آن موقع است كه به قول شما پارس ها بايستي همانند خصلت ديرين آبا و اجدادي خود غذاي خود را از دهان درندگان بگيرند البته من فكر نميكنم در كويرهاي بي آب و علف پرشيا درنده اي نيز بتواند زندگي كند ) تصور كنيدآن وقت قيافه هاي اين مردمان فوق العاده باهوش !!! و سردمداران تمدن !!! چقدر ديدني خواهد شد ؛ كه ديگرتوبه كنند و هيچ گاه توهم ژاندارم شدن خليج را به مخيله خود راه ندهند
در اينجا و با يقين كامل ميگويم فدراليسم در ايران يك پروسه مقطعي و عقيم ميباشد و عمق تاثير آن از حرافي در محافل دوستانه و يا استفاده ابزاري فراتر نخواهد رفت و البته لازم است بدانيد كه بخش عمده حاميان فدراليسم در ميان عربها ، تركها ،كردها و بلوچها عمدتا استقلال طلب هستند تا فدراليست ؛ و از فدراليسم به عنوان يك سپر در برابر سركوب پان فارسيسم و پان ايرانيسم (پان ايرانيسم در واقع همان پان فارسيسم است با اين تفاوت كه لباسي خوشرنگ وفريبنده بر تن كرده است تا اندام بيريختش در پس آن پنهان بماند) بهره ميگيرند آن سوي فدراليسم در ايران ، بالكانيزاسيون با احتمال بسيا بسيار زياد و پان فارسيسم توتاليتر با احتمال بسيار بسياركم خواهد بود پان قارسيسم توتاليتر به همان نحو كه در ابتدا گفتم تاريخ مصرفش به سر آمده است و دنيا نيز ديگر تحمل چنين جريانهاي ارتجاعي را ندارد در ثاني وجود هر گونه رژيم پان فارسيستي در ايران ضرورتا در داخل ايران توتاليترو در برابر جامعه جهاني ياغي و غير پاسخگوخواهد بود بنابراين ممبعد [من بعد] هرگونه حمايت غرب از اين گونه رژيمها در ايران به مثابه پروراندن مار در آستين خودي است
از بعد اقتصادي هم وجود چنين رژيمي در ايران تنش قومي را تشديد كرده ، امنيت سرمايه را به عنوان حياتي ترين عنصر در جهان كاپيتاليستي از بين خواهد برد كه غرب مطلقا و شديدا با آن مخالف است چرا كه منافع تراستها عميقا با امنيت و حداقل شدن تنش دروني ممالك ارتباط مستقيم دارد.
بدين ترتيب به يگانه راه حل قطعي و نهايي مسئله ايران يعني بالكانيزاسيون ميرسيم در اين پروسه ايران به 4 كشور مسقل تقسيم ميشود كه عبارتند از : (عربستان ناصري – مشتمل بر خوزستان و شهرهاي عرب نشين استانهاي مجاور آن) (آذربايجان جنوبي – مشتمل بر استانهاو شهرهاي ترك نشين شمالغرب ايران ) (بلوچستان – مشتمل بر مناطق سني نشين سيستان و بلوچستان) (پرشيا – مشتمل بر مناطق مركزي و فارس نشين ايران فعلي و نيز مناطق كردنشين ) تمامي اين كشورها بجز پرشيا از سوي از سوي كشورهاي مجاور شان حمايت خواهند شد عربستان ناصري از طرف كليه كشورهاي عرب حوزه خليج ، آذربايجان جنوبي از طرف آذربايجان شمالي و تركيه و بلوچستان از طرف پاكستان.
بنابراين صورت مسئله ايران براي هميشه پاك و تمام اين معضلات نيز از بين خواهد رفت و ديگر نه كسي تحقير و نه كسي تمجيد ميشود نه عرب سوسمار خور است و نه ترك خر و البته فارسها هم ديگر داعيه داران تمدن !!! نخواهند بود و آن موقع ديگر پرشين ها فرا رسيده است[ نفهمیدیم این جمله را لابد موقع مرگ مراد باشد] .
پور پيرار دوست داشتني حال درك ميكنيد چرا ما در برابر قليان يهود ستيزي شما كه گاه حالتي تارانتيستي نيز به خود ميگيرد سكوت كرده ايم زماني كه شما وارد سيكل بالكانيزاسيون شديد آن موقع ديگر ترك و عرب استقلال طلب نه پورپيرار را ميشناسد و نه موشه داويد را ، او سنگيني و درد 80 سال تحقير و تحمل تبعيض از سوي آپارتايد پارس را بر سينه خود احساس ميكند و تازه آن موقع بازي براي ما شروع ميشود ما از تمام استقلال طلبها حمايت مادي و معنوي ميكنم وبه آنها كمك ميكنيم از چنكال پرسه ها [فارس ها] آزاد شوند و آنها نيز ما را دوستان خويش خواهند دانست دوست من[ منظور پور پیرار است نه بنده!] سياست بازي كثيف و متعفني است اما اجتناب ناپذير است شما و ايرانيها آنقدر سر خود نشده ايد كه هر كاري دلتان خواست بكنيد فكر ميكنيد اين همه انستيتوهاي مطالعاتي در آمريكا و اروپا چكار ميكنند ؛ آقاي پورپيرار اين مراكز مانند مركز گفتگوي تمدنها در تهران محلي براي قدم زدن و هواخوري ويا عشقهاي رومه ژوليتي !!! نيست ؛

در انستيتو ها ي غربي رسرچرهاي ما استخوان خرد ميكنند تا ساختمان جهان آينده را آن گونه كه خواست ماست شكل دهند .

ناصر خان چندي پيش در روزنامه شرق خواندم كه يكي از محققان ايراني !!! هخامنشيان را به افتخار كشف قاره آمريكا !!! نائل كرده است من آن مقاله را پس از ترجمه در يكي از شب نشيني هاي دوستانه براي همراهان خواندم و البته خاطر نشان كردم كه اين مقاله در روزنامه اي نوشته شده كه مدعي است سردمدار روشنفكري در ايران است راستش ميدانيد همه از خنده روده بر شده بودند يكي از دوستان سخنان جالبي بدين صورت گفت : “ اگر روشنفكران و خواص ايران تا اين اندازه احمق هستند واي به حال بقيه مردم “ بعضي وقتها دلم سخت به حالتان ميسوزد اگر زماني زندگي در ميان اين سفها برايتان غير قابل تحمل شود.
پور پيرار عزيز در خاتمه اين ديالوگ[ ! ] از شما ميخواهم موتور خاور ميانه جديد را در اسراييل جستجو كنيد چرا كه هم اينك با كنار رفتن كبوتر از تيم بازها و جايگزيني دراگون به جاي وي ، كابوي كرافورد فراغ بال بيشتري براي پيگيري اين طرح پيدا كرده است و خودم نيز شخصا بر اين اعتقاد بوده و هستم كه مديريت خاورميانه مسوليتي تاريخي و اجتناب ناپذير بر دوش ملت يهود است و اميدوارم ملت يهود در انجام اين وظيفه خطير سر بلند باشد. "


nana 5:00 @ Thu, 25 May 06

دوستان گرامی

من اين نوشته خود را در سه وبلاگ شبح و زيتون و حسن آقا ميگذارم که عده بيشتری بخوانند

هيچ گونه شاهدی در دست نيست که بدانيم اعتراضات آذربايجان و اعتراضات دانشگاه های ايران به کجا خواهد کشيد ؟

اگر بخواهيم واقع بين باشيم نميدانيم چه خواهد شد ؟
همگی با نگرانی و تشويش منتظر هستيم و احساسی از بيم و اميد داريم

بر مبنای سن خود و تجربه خود نکته بسيار بسيار مهمی را لازم ميدانم برای همه شما بگويم

هموطنان ايرانی متاسفانه اگر رژيم اسلامی ايران اين دو جنبش مستقل از هم را سرکوب کند با کمال تاسف به اطلاع همگی خانواده های ايرانی چه دانشجو داشته باشند چه نه ميرسانم که فرزندان شما در جبهه جنگی که رژيم جانيان اسلامی با امريکا اسرائيل اروپا بر پا خواهند کرد کشته خواهند شد

رژيم هيچ ابائی از بردن جوانان ما با زور سر نيزه به جبهه های جنگی که برای برقراری خود در قدرت راه خواهد انداخت نخواهد شد

ديگر اين بايد به همه شما ثابت شده باشد

پس اگر قرار است کشته بدهيم خوب چرا حداقل قبل از مرگ کاری مفيد نکنيم و با فرياد در راه آزادی ايران نميريم

هيچ گونه پرده پوشی با کسی ندارم مدتی پيش يکی از مزدوران شناخته شده رژيم در وبلاگستان سخن از رفتن و به بسيج پيوستن و جنگيدن ميکرد
بهش گفتم ارواح مشگ عمه ات !!!!

شما بی عار و دردهای کت و کلفت شده از خير سر اين رژيم هيچ يک به جبهه نخواهيد رفت
به همه شما قول ميدهم از خيابان شاه به بالا همگی فرزندان تخس و تربچه شکم سير خود را از ايران خارج کرده ( زيرا پول دارند )
و کسانی را با زور به جنگ خواهند برد که از خيابان شاه سابق به پائين زندگی ميکنند
کسانی که در اين محدوده جغرافيائی زندگی ميکنند خوب ميدانند که من چه ميگويم

برخيزيد برخيزيد برخيزيد از دانشجويان و مردم آذربايجان برای رهائی از اين همه نکبت پشتيبانی و حمايت کنيد
برخيزيد و فرياد ديگر کافيست بزنيد
تمامی اعمال اين رژيم برای شما حتی اگر آينده ای را متصور هستيد جز مرگ و فقر و بدبختی هيچ چشم اندازی ندارد

بايد ايران را از اين رژيم اسلامی پاک کرده و حکومتی مردمي روی کار بياوريم
اين يک وظيفه است و شانه خالی کردن از زير بار آن به معنای رهائی نيست
قدم به قدم يقه همه ما را ميگيرد

به اميد پيروزی مردم ايران بر جهل و مرگ و سياهی رژيم جانيان اسلامی . نانا


eskandar 4:47 @ Thu, 25 May 06

Mahshid; age to Sweden, bimeye majani dari, hatman boro v un ghod-deye saratani ra az un maghze koche-ket daresh biyar. mojasameye hamaghat: gosh kon, ingar hata alef baye hich ra bald nisti, akhe ahmagh: masale faghat y karikator nist, hashtad sal tohin v tabeize k jam shode v in karikator fagaht behesh jereghe zade. to inhame moddat, hata kargadan ham y chizi yad gerefte bood vali shoma ingar az kardan ham post koloft-tarid. Heyf b un pol haye mardome Sweden, ke kharje mojodate bi masrafi mesle tou mishe


Sahand 2:40 @ Thu, 25 May 06

Shabah; man fekr mikonam maznzore az rasaneya hey Fars gera, un rasane hayeist k khodeshon ra motaraghi midanand, v bazi az site haye be estelah bi tarafi mesle BBC k bakhshe Farsiyesh tamaman dar daste Fars zabonhast, vali man hich vaghet eddea n kardam ke be estelah chon ma Turk ha bish az hashtad sale ke zire zulme mozaaf hastim hatman bayad gole sar sabade madaniyat bashim, adame khili salem, dar mohite khili salem roshd mikonad v n dar khafeghan. dar har haraki ham adam haye na bab, jasuse dakheli v khareji, kharab kar, koden fekr, ertejaeei v v peyda mishe k bayd ham entezaresh ra dasht. hamin


عماد افروغ فاشيست فارس 2:36 @ Thu, 25 May 06

عماد افروغ رييس كميسيون فرهنگي مجلس گفت: ريشه حوادث اخير تبريز در معتقدان به پان توركيسم است كه ما درحال رديابي آن هستيم .

وي درحاشيه جلسه علني مجلس در گفت وگو با خبرنگاران پارلماني افزود: اگر اين مساله ريشه يابي و باسرعت درباره آن آگاهي رساني صورت مي‌گرفت، مساله فروكش مي‌كرد.

افروغ با تاكيد براينكه عدم آگاهي بخشي به موقع باعث ضرر وزيان شد اظهارداشت : اگر از ابتدا مشخص مي‌شد كه اين اقدامات توسط پان توركيست‌ها بوده اين مساله حل مي‌شد.

وي باتاكيد براينكه هيچ ايراني اقدام به اينگونه مسائل نمي‌كند،گفت: آذربايجاني‌ها نه تنها هويت ديني وتاريخي دارند، بلكه اين هويت به خود آگاهي رسيده و آنها برهويت ديني وقومي و تاريخي خود اصرار مي‌ورزند.

افروغ بااشاره به اينكه بين هويت ملي و قومي و ديني آذري زبانان هيچ تعارضي وجود ندارد،گفت : باتوجه به زمينه ها، فرصت‌ها و قابليت‌هايي كه در اين خطه وجود دارد اگر ما توجه نكنيم سياست بازان روي آن انگشت مي گذارند.

افروغ تصريج كرد: سياست بازها هستند كه روي اين مساله فعال بوده و قصد ايجاد تفرقه دارند.

رييس كميسيون فرهنگي تاكيد كرد: باتوجه به حمايت‌هاي آمريكا براي تحريك قوميت‌ها دركشور، شعله ور شدن اين مسائل امري طبيعي است.

وي گفت: مساله به گونه‌اي طراحي شده بود كه فارس ها اين كار را انجام دهند، گرچه كسي كه اين مطلب رانوشته بود خود يك ترك بود.

وي خاطرنشان كرد: انتظار داشتيم وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي سريع عكس العمل نشان دهد تا مسائل به گونه‌اي حل شود .

افروغ گفت : آفت دولت نهم متاسفانه جبهه‌گيري در برابر نقدهايي است كه صورت مي‌گيرد


زیر چتر چل تیکٌه 2:29 @ Thu, 25 May 06

شبح مبارز

بدلایل سرایت این اوضاع شوونیستی به بلاگ اسپات،
سلا م و ؛سین / جیم و یادداشت؛ (شماره ۵) سنگر گرفت
در زیر چتر!


رفسنجاني فاشيست فارس 2:00 @ Thu, 25 May 06

هاشمي رفسنجاني: حوادث چند روز اخير در آذربايجان براي تاريخ، نامطلوب است. زبان و خط فارسي مردم را به هم نزديك مي‌كند!!!!!!!!!!!!!!!!

رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام، ادامه داد: حوادث چند روز اخير در آذربايجان براي تاريخ، نامطلوب است. بخش زيادي از تاريخ ما متعلق به آنهاست. آذري‌ها در انقلاب مشروطه نقش فراموش‌ناشدني داشتند. اكثر سران كشور ما آذري بودند. آيت الله خامنه‌اي، آيت الله موسوي اردبيلي و آقاي مهندس موسوي، آذري هستند. اما اين‌ها( حوادث اخير) از ضعيف تدبير است. آذري‌ها هميشه باعث افتخار ما بوده‌اند و خواهند بود. سياست و اقتصاد و صنعت تهران بر پايه‌ي آذري‌ها مي‌چرخد.

وي در ادامه با بيان اين‌كه از فرصت‌ها كم استفاده كرديم، گفت: بايد جلو تحركات دشمنان را بگيريم. انسجام ملي از مهم‌ترين نيازهاي ماست و تلاش براي تحكيم آن از وظايف ما و هر حركتي در جهت سست كردن انسجام ملي خيانت است.


شهر در دست قوشاچایلی ها 0:50 @ Thu, 25 May 06

خبر فوری از قوشاچای!

قوشاچای از عصر امرزو متلاطم است. حدود 20 هزار نفر از اهالی قوشاچای در خيابان های امام، طالقانی، 17 شهريور و همچنين چهارراه مهاباد بصورت مسالمت آميز راهپيمايی خود را شروع کردند.

در همين حين، سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ايران اقدام به پخش شعار "نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی" از بلندگوی يکی از ماشين های اين نيرو کردند که اهالی قوشاچای به اين ماشين حمله ور شده و آن را به آتش کشيدند.

سپس، قوشاچايلی ها به سمت حصارهای نيروی انتظامی شهر رفتند و بعد از کندن حصارها تمامی نيروی انتظامی پا به فرار گذاشتند.

سپاه از پا ننشسته و از روستاهای اطراف جمع کثيری از بسيجيان چماق بدست را به سمت مردم هدايت کردند. بعد از درگيری شديد بين چماقداران بسيجی روستايی و مردم شهر قوشاچای، مردم غالب آمده و نيروهای مزدور پا به فرار گذاشتند.

هم اکنون شهر در دست قوشاچایلی هاست.

قوشاچای چوخ آغير دورومدادير!

اليميزه يئتيشن خبرلره گؤره، قوشاچايليلار اينتيظامی يئرلره يوروش آپاريب و اونلاری اللرينه آليبلار. شهر قاريشيقدير و گلن خبرلره گؤره نئچه نفرلر يارالانيب.


انزجار تُرك‏هاي همدان 0:00 @ Thu, 25 May 06

اعلام انزجار تُرك‏هاي استان همدان از اهانت به ملت بزرگ تُرك

يورو اوغلوم بوردا آسلانلار ياتار
آسلان ياتاغيندا آصلان اولمالي


روزنامه "ايران"، ارگان رسمي وزارت ارشاد اسلامي در شماره 22/2/85 در حركتي زشت، به تحقير ملت تُرك ايران دست زد و ايشان را "سوسك"هايي دانست كه بايد با ايشان مبازره كرد !!.
اين حركت ننگين ، بازتاب وسيعي در كشور، بخصوص استانهاي تُرك نشين داشته و موجب اعتراضات بي شمار اقشار مختلف ملت ترك ايران گشته است. ما به عنوان بخشي از مردم ترك آزربايجاني استان همدان ، ضمن اعلام انزجار از اهانت روزنامه ايران و محكوم كردن اينگونه حركات ضد ديني و ضد انساني ، نكاتي را جهت تنوير افكار ، بيان مي نماييم :

1- ملت ترك ، از پيشتازان فرهنگ و تمدن بشري است كه پس از طلوع خورشيد نبوت محمدي (ص) ، عاشقانه به اين دين الهي گراييد و از قرن ها پيش در راه اعتلاي كلمه اسلام در اقصي نقاط جهان كوشيده و مي كوشد . بزرگان و نوابغ ترك همچون : فارابي، ابوعلي سينا، زمخشري ، شهرستاني ، كاشغري ، مولوي ، سهروردي ، عين القضات ، صدرالدين قونوي، قيصري ، ابن تركه ، آخوند ملا حسينقلي شوندي درجزيني ، آقا شيخ محمد بهاري ، مجذوب عليشاه كبودراهنگي ، ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي ، حكيم هيدجي ، علامه طباطبايي ، علامه اميني ، علامه جعفري و ... تمامي همّ خود را مصروف خدمت به دين مبين اسلام نمودند و هم اكنون نيز اخلافِ صدق ايشان در اين مسير مقدس روانند . اداره بخش عظيمي از جهان ، طي قرون متمادي توسط حكومت هاي مقتدر ترك همچون امپراتوريهاي عظيم گؤگ تورك، غزنوي، سلجوقي، خوارزمشاهي، تيموري، آق قويونلو، قره قويونلو، عثماني، صفوي، افشاري، قاجار و ... نشان دهنده نقش عظيم فرهنگي اجتماعي و سياسي ما ترك ها در تاريخ بشري است . ما تُركهاي آزربايجاني استان همدان ، با بيش از يك ميليون جمعيت ، همچون تركهاي ساير مناطق ايران ، به "تُرك" بودن خود افنخار و مباهات مي كنيم و اعلام مي نماييم كه اهانت هايي همچون اهانت روزنامه ايران ، گرچه قلوب ما را جريحه دار كرده و ارواح نوراني بزرگانمان ( كه به اسامي برخي از ايشان، فوقا‎ً اشاره شد ) را متاثر نموده ، اما هرگز نمي تواند و قادر نيست كه "هويت" و زبان مقدس "تركي" ما را ذره اي بيالايد ، چرا كه :

بيز بحرِ محيط قيلميشاق كنديميزي
بير داملا نجاست بيزي موردار ائتمز

2- اين حركت نه يك اتفاق ، كه بازتاب يك جريان فكري و انديشگيِ بيمار در ايران و سر باز كردن دملي چركين است . جرياني كه با روي كار آمدن سلسله ضد اسلامي و ضد بشري آريامهريان ، شكلي سيستماتيك و كاركردي به خود گرفت و اگرچه با وقوع انقلاب شكوهمند اسلاميمان و در سايه انديشه و آرمانهاي انقلابي ، از تكاپو افتاد ، اما متاسفانه پس از مدتي دوباره سر برآورد و در جاي جاي مراكز فرهنگي و ... رخنه كرد و جان گرفت . اساس اين جريان بيمار بر اين مبناي ضد الهي و ضد بشري است كه كشور ايران ، فقط متعلق به قوم "فارس" و "زبان پارسي" است و ديگر قوم هاي ايران همچون " تُركها وتركمنها " ( با جمعيتي بيش از 35 ميليون نفر)، بلوچ ها، عرب ها و ...، حق ابراز هويت ندارند و بايد از طريق استحاله زباني و فرهنگي ، "فارس" شوند .

حركت روزنامه ايران ، در اين چارچوب ، قابل تفسير و تحليل است ؛ و چه جاي گفتنِ اين حقيقت كه اينگونه حركات محكوم به شكست است ، چونكه با "حقيقت" ، "هويت" ، "شخصيت" و "زبان" ميليونها انسان رودررو است. و چه نيازي به تاكيد بر اين نكته كه تا جامعه روشنفكري و انديشگي ايران ، از اين بيماريِ تعصب و " فارس محوري " خود را نجات ندهد ، همچنان، كشور عزيز ما را دچار دورو تسلسل و پسرفت تاريخي خواهد كرد.


جواد 23:55 @ Wed, 24 May 06

سلام ... همه یکصدا فریاد می زنیم: ایران ... نمی دانم از اینکه با لینک دادن به وبلاگ من مطلبم را تایید کرده اید یا نه اعتراض دارید؟ من در مطالب بعدی تحلیل خودم را از ماجرا نوشتم و توضیح دادم که با این اقدامات مخالفم. ممنون که حساسیت نشون دادید. موفق باشید


The Associated Press 23:44 @ Wed, 24 May 06

Iran Closes One of Its Own Newspapers
The Associated Press
Tuesday, May 23, 2006; 6:32 AM


TEHRAN, Iran -- The Iranian government closed one of its own newspapers Tuesday for publishing a cartoon that provoked riots among the Azeri minority.

State television reported that the national media supervisory body had closed the state-owned Iran "due to its publication of divisive and provocative materials."

On Friday, the newspaper published a cartoon showing a cockroach speaking Azeri, the language of an ethnic group in northwestern Iran.

The cartoon touched off riots in that part of the country on Monday, and the unrest ended only after police used tear-gas on the crowd.

Culture Minister Saffar Harrandi appeared on state television and apologized for the cartoon.


به مغولستان گم و گور شید 23:24 @ Wed, 24 May 06

فحاشی مسئولین نشریه ورزشی گل به معترضین

مسئولین هفته نامه ورزشی گل در پی نگارش مقاله ای با نام« به بهانه اعتراض به شعار ایران در جام جهانی: لر، ترک، کرد و… همه پارسی هستند» به قلم فردی بنام مهدی شادمانی، در تاریخ 30 اردیبهشت، تلفن کنندگان معترض را به باد فحاشی گرفتند.

یکی از مسئولین این هفته نامه در جواب سئوال تلفنی آقای الف. س. ابهری که پرسیده بود چگونه می شود تورک، لر و یا کرد را پارسی دانست؟ گفت: به نظر من این به نفع این بدبختها است که خود را فارس بدانند و از قید این عنوانهای پست قومی رها شوند.»(!)

مسئول دیگری در جواب همین پرسش به خانم ش. ن از اهالی سایین قالا(شاهین دژ) گفت :« زبان اصلی ایران فارسی است و پرشکوهترین حکومت تاریخ ایران متعلق به پارسها بوده است پس همین دو دلیل کافی است تا همه پارسی باشند.»(!)

سومین تماس تلفنی توسط یکی از شهروندان تالشی با نام س.ح صورت گرفت. او پرسید اگر من مایل نباشم پارسی باشم چه باید کرد؟ مسئول روزنامه در جواب گفت: «خود را در دریای خزر خفه کن چون دیگر علاجی برای درمان تو در دسترس نیست.»!

در چهارمین تماس تلفنی که توسط آقای ف. ر. از اهالی سرایسکند(هشترود) صورت گرفته مسئول نشریه گفت : « حرف آخرم این اینه، یا خودتون را فارس بدونین یا به مغولستان، کویرعربستان و یا کردستان عراق گم و گور شید.»(!)

این فرد همچنین مجموعه ای از فحشهای رکیک را بر زبان آورد که به دلیل عفت کلام صرف نظر می شود.

لطفا جهت اعتراض به نشریه گل با شماره تلفنهای ذیل تماس بگیرید:

88778986

88664987

88664988


سولدوز(شهرستان نقده) 23:05 @ Wed, 24 May 06

مردم غیورو فرهنگ دوست سولدوز(شهرستان نقده)
توهین آشکار و غیر انسانی و تفرقه افکنانه روزنامه ایران به فرهنگ،زبان و تمدن چندین هزار ساله ترک زبانان جهان ما را بر آن داشت تا تجمع های اعتراض آمیزی را در محکومیت این حرکت برپا نماییم.حضور سبزتان قوت قلبی است برای تمام حامیان و حافظان فرهنگ و زبان مردم آذربایجان .
محل برگزاری
دانشگاه آزاد اسلامی نقده – چهارشنبه -3/3/85 ساعت 2 بعد از ظهر
اداره ارشاد اسلامی نقده – پنج شنبه – 4/3/85 از ساعت 6 الی 30/7 بعد از ظهر
دانشگاه پیام نور مرکز نقده – جمعه – 5/3/85 حیاط مرکزی دانشگاه
بستن مغازه ها در روز پنج شنبه 4/3/85 از ساعت 6 الی 30/7
مردم غیورو فرهنگ دوست سولدوز(شهرستان نقده)
توهین آشکار و غیر انسانی و تفرقه افکنانه روزنامه ایران به فرهنگ،زبان و تمدن چندین هزار ساله ترک زبانان جهان ما را بر آن داشت تا تجمع های اعتراض آمیزی را در محکومیت این حرکت برپا نماییم.حضور سبزتان قوت قلبی است برای تمام حامیان و حافظان فرهنگ و زبان مردم آذربایجان .
محل برگزاری
دانشگاه آزاد اسلامی نقده – چهارشنبه -3/3/85 ساعت 2 بعد از ظهر
اداره ارشاد اسلامی نقده – پنج شنبه – 4/3/85 از ساعت 6 الی 30/7 بعد از ظهر
دانشگاه پیام نور مرکز نقده – جمعه – 5/3/85 حیاط مرکزی دانشگاه
بستن مغازه ها در روز پنج شنبه 4/3/85 از ساعت 6 الی 30/7


nana 23:04 @ Wed, 24 May 06

دوستان گرامی


تمامی مردم ايران بايد همانند دانشجويان و مردم هشتپر و آستارا که خواسته های خود را اعلام کرده اند بيانيه ای داده و خواسته های آزادی خواهانه خود را اعلام کنند

اين همان زنجيره بهم پيوسته ای از مردم ايران است که ديگر هيچ رجاله ای وابسته به اين رژيم توان شکستنش را نخواهد داشت

مردم هشتپر و آستارا اين خواسته ها را دارند :

((خواهان انضمام به آذربایجان، توقیف روزنامه ایران، انحلال کابینه دولت، تغییر قانون اساسی و رسمیت زبان تورکی در سراسر آذربایجان هستند. ))


هيچ يک از خواسته ها بوئی از تجريه طلبی ندارد
بنابراين فريب کسانی که ميگويند تجزيه طلبی را نخوريد
اينان هموطنان ما هستند و خواسته های بحقی مانند تمامی ما دارند بايد از يکديگر حمايت کنيم

درود بر جنبش مردم ايران و درود بر مردم آذربايجان و دانشجويان آزاده سراسر دانشگاه های ايران

اين بار پيروزی از آن ماست .

من اين را در خواب نديده ام و پلکم هم نمی پرد
من اين را با تجربه انقلاب بهمن اکنون به خاطر مياورم

لحظه درست در جای درست اکنون است . نانا


آستارا و هشتپر 22:51 @ Wed, 24 May 06

بسمه تعالی

انا لله و انا الیه راجعون

تورکها ایستاده می میرند

عظمت قیام ملی و ضد آپارتاید ملت غیور آذربایجان بحر خزر را دچار تلاطم کرده است. اکنون رود ارس خون مقدس شهیدان تبریز را تا به خزر آورده است.

حماسه ای که روز اول خرداد ماه در تبریز قهرمان بوقوع پیوست، حکایت انفجارخشم ملتی است که از 85 سال پیش با پست ترین شیوه های فاشیستی مورد سرکوب و توهین قرار گرفته است. روزی او را تورک خر گفته اند و امروز به او سوسک نجاست خوار فارسها لقب می دهند.

جاهلان نژادپرست می پنداشتند که زیر شکنجه ها و تحت زنجیرها، آذربایجان و تبریز به زانو در آمده است،

اما رژیم آپارتاید بداند: تورک آیاق اوسته اولر( تورکها ایستاده می میرند).

آذربایجان را مزورانه سر ایران گفتید و در هرجنگی بسود خود قربانی کردید اما جلادانه زبان آنرا بریدید، چشمش را کور کردید و دهانش را دوختید. آیا اکنون جان ِ آذربایجان را می خواهید؟!

این خطه سرزمین آتشها است. قلعه جمهعور بابک، چنلی بئل کوراوغلو، امیرخیز ستارخان، مجلس پیشه وری و بیت شریعتمداری همه مخلوق قهرمانی های این ملک اند.تاریخ به یاد ندارد که آذربایجان در برابر ظلم فرود امده باشد و باز تاریخ به یاد ندارد که ظالم در برابر آذربایجان سر فرود نیاورده باشد.

ای کسانی که با هر نام و گروه و مسلک و مقام، آغشته به تعفن پان فارسیزم هستید از اهانت وحشتناکی که توسط روزنامه فاشیستی ایران به ملت تورک آذربایجان شده است به سرعت تبری جویید وهمانگونه که جلال آل احمد گفته است از کوروش پرستی و فردوسی بازی دست بردارید. بیش از 70 درصد از جمعیت هفتاد میلیونی ایران فارس نیستند. تورکها تنها نیمی از این جمعیت را بخود اختصاص داده اند.

اهالی آستارا و هشتپر ، ضمن حمایت قاطع از خواسته های ضد آپارتاید ملت آذربایجان، خواهان انضمام به آذربایجان، توقیف روزنامه ایران، انحلال کابینه دولت، تغییر قانون اساسی و رسمیت زبان تورکی در سراسر آذربایجان هستند.

منیم ایمانیم بیر عشقیم، اؤزوم بیر

بیر چشمه دن آخدیم قاینار گؤزوم بیر

تورک اوغلو تورکم من مردم سؤزوم بیر

یول وئر، یول وئر اؤز یوردوما گئدیم من

جمعی از دانشگاهیان آستارا و هشتپر و طوالش