|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سه شنبه، 2 خردادماه 1385 | May 23, 2006
● تبريز در تب رهايی
کاريکاتوری که در روزنامهی ايران چاپ شد چاشنی ديناميتی را روشن کرد که هميشه در کنارمان بود و از آن غفلت میکرديم. مسلما در شرايطی عادی هرچند چاپ اين کاريکاتور عملی ضدانسانی بود و بايد محکوم میشد اما شايد حکومت میتوانست با معذرتخواهی سروتهش به هم آورد اما اکنون مسئله چيز ديگری است. درد مشترک مردم ايران ديکتاتوری و تحجری است که آنان را در هم میفشارد و اين درد هر لحظه به بهانهای فرياد میشود و اکنون اين بهانه چاپ کاريکاتوری در روزنامهی ايران است. بايد دود را رها کنيم و به آتش بيانديشيم. مردم کشوری که ايراناش میخوانيم با دلی مضطرب و چشمی اميدوار به قيام تبريز مینگرند به شهری که دلاوراناش مشروطه را برایشان به ارمغان آورد به شهر و مردمی که در سياهترين دوران ديکتاتوری شاه رشيدترين و فهيمترين فرزندانشان را فديه آزادی و برابری کردنند و از سقوط شاه تا کنون نيز همواره دژ محکمی برای دفاع از آزادی بودهاند. ترکها(تورکها) مانند تمامی مردمی که در اين سرزمين زندهگی میکنند از فقر، ديکتاتوری، تحجر، قوانين قرون وسطی،... در رنجاند و به اين رنج بايد رنج مضاعف تحقير زبانی و قومی و مليتی هم اضافه شود.
حالا چرا پان ترکا اینقدر دروغگو
.:::::::: " خيالپردازی و داستانسازی در باره کورش بزرگ " ::::::::.
اما در اين ميان، مردمان سرزمينهايی که تاريخ فرهنگ و تمدن آنان سر به هزارههايی میزند که از فرط ديرينگی و کهنسالی در مه و ابهام فرو رفتهاند و بر بسياری از تمدنهای جهان تأثير نهادهاند، نيازی به چنين تاريخسازیها ندارند. پيدايش و شکلگيری فرهنگ و تمدن مردمان سرزمينی که امروزه بزرگترين بخش آنرا «ايران» میناميم و پهنه فرهنگی آن از «قونيه» تا «کاشغر» و «فرغانه» گستردگی داشته است، به هزارههايی سر بر میزند که «مياندورود» و دلتای «نيل» در زير آبهای درياها فرو خفته بودند. به روزگارانی که فرمانروايان مهاجم آشور با افتخار از کشتار مردم و تخريب نيايشگاهها و سوزاندن جوانان ايرانزمين کتيبه مینگارند، همتای ايرانی آنان فرمان آزادی اسيران، بازسازی نيايشگاهها، احترام به اديان و خدايان مردم را امضا میکند. به روزگارانی که هر سپاه مهاجم در انديشه تحميل دين و خدای خود به مردمان فروکوفته است، آن مرد بزرگ ايرانزمين فرمان میدهد که «همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نيازارند». فرهنگ و باورهای ايرانی، بدون هيچگونه دستور دينی، آکنده بوده است از کهنترين فرمانها برای حقوق بشر، برای پاسداشت محيط زيست، برای خوشنودی جانوران، برای مراجعه به رای مردم و برای زندگانی توأم با آرامی و خوشبختی. هويت فرهنگی و تاريخی ايرانی، نيازی به «ساختن» ندارد؛ بلکه نيازمند «شناختن» است. شناختی که ما بسيار از آن دور ماندهايم و برای جبران دوری و بیاطلاعی خود، به خيالپردازی و دستکاری در اسناد و واقعيتهای تاريخی روی آوردهايم. نياکان ما بدون تحقير اقوام و فرهنگهای ديگر، برای پيشرفت در دانش و فنآوری و دستيابی به جامعهای آرمانی کوشيدهاند؛ اما فرزندان امروز آنان عليرغم اينکه خود را شيفته و دلباخته پاسداشت دستاوردهای آنان معرفی مینمايند، عملاّ نه تنها کوششی شايسته برای شناخت و بهرهگيری از تجربه آنان و کوششی مضاعف برای پيشبرد بيشتر آرمان آنان به خرج نمیدهند، بلکه میکوشند تا کوتاهیهای خود را با داستانسازیهای نادرست جبران کنند و با تحقير ديگران خود را بزرگ بشمارند. شيوههايی که آشکارا در تضاد با آموزههای نياکان و فرهنگ ملی است. امروزه واقعيتهای تاريخی فرهنگ ايران به دست کسان گوناگونی تحريف و تباه میشود. گروهی از اينان، آشکارا و از روی بدخواهی و به قصد بزرگ داشتن و تبليغ هر آن مرام و مکتبی که صلاح و منفعت خود را در آن میبينند، با ناراستی به عناد و تحريف روی میآورند. اهداف و روشهای اين گروه آشکارتر از آن است که نيازی به توضيح داشته باشد. اما از سوی ديگر، واقعيتهای تاريخی ايران به دست کسان ديگری نيز جعل و دستکاری میشود که اتفاقاّ از دوستداران و دلسوزان فرهنگ ايران هستند و گمان میکنند که دادههای تاريخی به خودیخود جالب و مفيد نيستند، بلکه هنگامی زيبا و باشکوه میشوند که به دلخواه شخصی و موافق با نيازهای روزمره (و احياناّ سياسی) آرايش داده شوند و به شکل دلخواه خود در آيند. برخی از اين گروه، به درستی در برابر تخريب آثار باستانی بسيار حساس و نگران هستند؛ اما در برابر تخريب تاريخ و واقعيتهای فرهنگی نه تنها حساسيت و نگرانیای ندارند که حتی خود به آن دامن میزنند و پيشتاز آن نيز میشوند. در اينجا به چند نمونه از اينگونه جعل و تحريفها میپردازم که عبارتند از: کتيبهای منسوب به کورش بزرگ، روز جهانی کورش، منشور کورش در سر در سازمان ملل، وصيتنامه داريوش بزرگ و نامههای يزدگرد سوم و عمر خطاب به يکديگر. نگارنده، اين انتقاد دوستان را نيز روا میداند که شايسته نيست با پرداختن به چنين افسانهها و خيالپردازیهايی به آنها دامن زد؛ اما چون تأثير اين سخنان نادرست بر روی جوانان دوستدار فرهنگ و هويت ملی، موجب گمراهی و همچنين طعنه و ريشخند بدخواهانی شده است؛ لازم به نظر آمد تا به کوتاهی بدان پرداخته شود. اين جوانان و دانشجويان، بارها برای مباحثه با بهانهجويانی که کوشش میکنند هويت ملی و تاريخی او را ناچيز و نادرست بشمارند، سراغ اسناد و مدارکی در زمينه ادعاهای يادشده بالا را گرفتند و من جز اينکه به آنان يادآور شوم که قربانی خيالپردازان و داستانسازان شدهاند و يادآوری اينکه پيش از اتکا به هر ادعايی، ابتدا درستی و اصالت آنرا تحقيق کنند، و تکرار فراوان هر سخن و ادعايی، به تنهايی دليل درستی آن نتواند بود، سخن ديگری برای آنان نداشتم. بدين ترتيب، اين جوانان نه تنها در برابر بهانهجويان پيرامون خود احساس ناتوانی میکردند، بلکه به هر آن واقعيت تاريخی ديگر نيز ترديد میکردند. به راستی گناه اين احساس به عهده چه کسانی است؟ به عهده مغرضان و بهانهجويان، يا به گردن کسانی که در زير پرچم ايراندوستی، به دستکاری در تاريخ و فرهنگ يک کشور بزرگ و کهنسال میپردازند و به دست خود و بدون هيچ کلنگ و تيشهای به نابودی آن همت میگمارند؟ کتيبهای منسوب به کورش بزرگ که با عبارت «اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سر گذاشتهام . . .» آغاز میشود، نمونهای بارز از چنين اقدامات و داستانسرايیهای ويرانگر و دروغين است. اين کتيبه ساختگی بخاطر متن به ظاهر زيبا و دلنشينی که دارد و برای کاربردی که در نيش و کنايههای سياسی امروزی دارد، به گستردگی در نشريات گوناگون منتشر شده و جالب است که در هيچ کجا هم امضای کسی در پای آن نيست. هيچکس نيازی نديده است تا توضيح دهد اين متن توسط چه کسی به فارسی برگردان و گزارش شده است؟ واژگان از بينرفته يا آسيبديده متن کدامها بودهاند؟ بر سر ترجمه کدام واژهها اختلاف نظر وجود دارد؟ چرا در ميان آثار هيچيک از دانشمندان و پژوهشگرانی که عمری را بر سر شناخت و ترجمان کتيبهها و متون ايرانی نهادهاند، چنين متنی وجود ندارد؟ و چرا پيش از چند سال اخير هيچکس با چنين متنی آشنا نبوده است؟ آيا اين کتيبه همان منشور معروف کورش است يا کتيبهای ديگر؟ اگر همان است، پس چگونه است که دهها ترجمه گوناگون که از منشور کورش به زبانهای گوناگون انجام شده و در اين ۱۳۰ سال اخير بارها و بارها منتشر شده است، هيچگونه شباهتی به اين متن ندارند؟ و اگر متفاوت از منشور کورش است، اين متن در اصل به چه زبانی و بر روی چه نوشته شده و اکنون در کجا نگاهداری میشود و متن آوانوشت آن به زبان اصلی، کجاست و بدست چه کسی انجام شده است؟ تصور نمیکنم که کسی بخواهد ادعا کند که متن فارسی حاضر، عيناّ به قلم کورش بزرگ است. اينها نمونهای از پرسشهايی است که هيچگاه همراه با انتشار اين متن به آنها پاسخ داده نشده و جالبتر اينکه بعضی از خوانندگان آن نيز از فرط شيفتگی به متن آن، نيازی به چنين پرسشهايی در خود نديدهاند و در صورت نياز به ارائه مدرک، سؤال کننده را به نشريه يا وبسايت ديگری حواله داده است، بدون اينکه در آن نشانی تازه نيز پاسخی برای اين پرسشها به دست آيد. عبارت «به ياری مزدا» علاوه بر نادرستی، خود آشکارا ناقض رفتار افتخارآميز و شايسته ستايش کورش بزرگ است که بر خلاف تمامی فاتحان ديگر، در انديشه تحميل خدای خود به ديگر مردمان نبوده و در متن منشور خود از خدايان مردم بابل يعنی «مردوک» و «نـبـو» ياد میکند و آنان را گرامی میدارد. با چنين نگرشی است که وقتی سازمانی بينالمللی به يکی از مظاهر فرهنگی ما توجهی نشان میدهد، موجب توجه بيشتر ما نيز میشود و اگر توجهی نشان داده نشود، احساس کمبودی میکنيم که لازم میدانيم متعاقب آن به جعل و نسبت نادرست به آن سازمانها روی آوريم. نمونهای از آن اينکه در يکی- دو سال اخير ناگهان موجی به راه افتاد که سازمان ملل متحد روز ۲۹ اکتبر/ ۷ آبان را «روز جهانی کورش» يا «روز جهانی حقوق بشر کورش» يا عبارتهايی شبيه اين، ناميده است. انتشار چنين خبری، موجب شوقزدگی و دستپاچگی بسياری از ما شد و بدون اينکه درستی آنرا بررسی کنيم، به بازگويی فراوان آن پرداختيم. گويندگان و منتشر کنندگان چنين خبری نيز خود را بینياز از آن دانستند که توضيح دهند در کدامين هنگام سازمان ملل چنين تصميمی را گرفته است و چرا در هيچيک از اسناد و تقويمهای رسمی سازمان از چنين مناسبتی نامی برده نشده است و چرا جز عدهای از ايرانيان کس ديگری با چنين روز جهانی آشنا نيست؟ اينها پرسشهايی بودند که هيچگاه به آنها پرداخته نشد و برخی از خوانندگان نيز از شدت شيفتگی نيازی به چنين پرسشهايی را احساس نکردند و آنرا به دفعات بازنشر کردند. در اين ميان بسياری از نشريات و انجمنها، پس از اينکه از نادرستی چنين ادعايی باخبر شدند، آنرا از وبسايت خود حذف کردند و برخی ديگر نام سازمان ملل را به عبارتهای نامفهوم و موهومی مانند «نهادهای بينالمللی»، «دوستداران حقوق بشر» و عبارتهايی شبيه به آن تغيير دادند و در باره زمان پيدايش چنين روزی نيز از عبارت مبهمتر و موهومتر «از ديرباز» اکتفا کردند. اگر تا اين هنگام، انتشار چنين اخباری، ناشی از بیاطلاعی بود، اينک آشکارا تبديل به عوامفريبی شده بود. البته مسلم است که نگارنده قصد ندارد لزوم وجود روزی برای بزرگداشت کورش بزرگ را ناديده بگيرد که بسيار هم لازم به نظر میرسد؛ بلکه بر اين باور است که انتخاب چنين روزی میبايد با بحث و بررسی و صلاحديد در ميان همميهنان انتخاب شود و نيازی هم به انتساب ساختگی آن به «دير باز» و يا سازمانهای بينالمللی نيست. در اين زمينه، چند سند تاريخی، همچو «تقويم عبری يهوديان» (که بازماندهای از تقويم هخامنشی است)، و «سالنامههای نبونيد» موجود هستند که به ثبت زمان رويدادهای عصر کورش پرداختهاند. اين رويدادها، با تفاوتهايی به ماه «تشرين» (تقريباّ معادل با مهرماه) منسوب هستند. سومين نکته چنين است که همان ويژگی خودباختگی در برابر سازمانهای جهانی و به ويژه سازمان ملل، موجب شد که در چند سال اخير عدهای ديگر مدعی شوند که منشور کورش بزرگ بر سر در سازمان ملل متحد نصب شده است. در چنين ادعايی نيز نيازی به توضيح بيشتری نبوده است که اين «سردر» کداميک از درهای سازمان، کداميک از ادارات آن و در کدام شهر يا کشور است؟ چه زمانی و به چه خط و زبانی نگاشته شده و چگونه است که هيچکس چنين سردر مزين به کتيبه کورش را نديده و حتی عکسی هم از آن وجود ندارد؟ ای کاش ما بجای چنين سخنان خيالی و بیفايده و پر ضرر، به اين میپرداختيم که چرا در مقر اصلی سازمان ملل در نيويورک، حتی برای گردشگرانی که به زبانهای «بنينی» و «سوماترايی» مراجعه میکنند، راهنمايانی وجود دارد، اما هيچ راهنمای فارسیزبانی در آنجا به چشم نمیخورد. متأسفانه بسيار ديده و شنيدهايم که حتی در اماکنی که راهنمايان فارسیزبان وجود دارند، برخی از همميهنان ما بازهم به راهنمايان انگليسیزبان مراجعه میکنند «چون زبان میدانند». از همينروی است که بنا به آمار مايکروسافت، نسخه فارسی ويندوز کمتر از همه ديگر زبانهای جهان توسط فارسیزبانان استفاده میشود چرا که «زبان میدانند». اينها نمونههايی کوچک از خودباختگی ما در برابر فرهنگ غرب و در عينحال شعار وطندوستی سر دادن است. البته همانگونه که در چاپ پنجم کتاب «منشور کورش هخامنشی» آوردهام، نسخهبدلی از منشور کورش در ساختمان سازمان ملل متحد در نيويورک نگهداری میشود. اين نسخه در فضای مابين تالار اصلی شورای امنيت و تالار قيومت جای دارد. مکانی که نمونهای از آثار فرهنگی کشورهای گوناگون در آنجا نگهداری میشود. پيدايش متنی به نام «وصيتنامه داريوش بزرگ» و «نامههای يزدگرد سوم و عمر خطاب» به يکديگر، دو نمونه ديگر از چنين دستکاریهای تاريخی است. اين نامهها نيز بدون امضای پژوهشگر يا گزارنده آن هستند و مدعيان چنين نامههايی در پاسخ خواننده جستجوگر بيان میدارند که متن اصلی آن در «موزه لندن» است. موزهای که با اين نام در دنيا شناختهشده نيست. نامههايی که دانسته نيست به چه زبان و خطی نگاشته شدهاند و کی و در کجا پيدا شدهاند. کدامين کس آنها را آوانويسی و ترجمه کرده و بخشهای آسيبديده يا نامفهوم آن کدام هستند. چرا عکسی از آنها حتی در کاتالوگهای موزه ديده نشده و چرا تا اين اواخر کسی نامی از آنها نشنيده بود. تنها همين کافی است که پس از يونسکو و سازمان ملل و سردر آن، اکنون سر از موزهای در آوريم که حتی خودش نيز وجود خارجی ندارد. به گمان اين نگارنده، چنين شيوههايی در گفتارهای تاريخی هيچ تفاوتی با تخريب اثری باستانی و يا ساختن بنايی نوظهور و انتساب آن به دوران باستان ندارد.
.:::::::::: " Gülüstan poeması " ::::::::::. Kağıza həvəslə o da qol atdı, Öz sivri ucuyla bu lələk qələm O güldü kağıza qol çəkən zaman, Əyləşib kənarda topsaqqal ağa, Qoy qalxsın ayağa ruhu Tomrisin, Hanı bu ellərin mərd oğulları? Babaların şəni, şərəfi, əlbət, Qoy əysin başını vüqarlı dağlar, Tərəflər sakitdir, qəzəbli deyil, Atıb imzasını hər kəs varağa, Onların birləşən bu əllərilə Bir deyən olmadı, durun ağalar! Bəs hanı həqiqət, bəs hanı qanun? Görək bu hicrana, bu müsibətə, Necə ayırdınız dırnağı ətdən- Neçə vaxt səngərdə hey ulaşdılar, Göy də guruldamış deyirlər o gün, Gülüstan kəndinin gül-çiçəkləri Bağrı köz-köz oldu "Yanıq Kərəmin" Həmin gün ölkəni apardı sel, su, Ağlayıb dağlardan əsən küləklər, Arazın suları qəzəbli, daşqın, Quş iki qanadla uçar, yüksələr, Cənablar, bir anlıq düşündünüzmü? Başı kəsiləndə bu məğrur elin Bir damcı mürəkkəb, bir vətəndaşı Min ləkə vurdular şərəfimizə Hökmü gör nə qədər böyükmüş anın İmzalı, möhürlü ey cansız varaq, Ey kağız parçası, əvvəl heç ikən, Bir eli ikiyə paraladın sən Araz sərhəd oldu, əsdi küləklər, Sular, sizdən təmiz nə var dünyada? Ey Araz, səpirsən göz yaşı sən də, Dayanıb Arazın bu tayında mən Qarışıb gözümdə, qarışıb aləm Taxta dirəkləri torpağa deyil, Dəmir çəpərləri eşqim, diləyim, Taxta dirəkləri qoydular ax, ax! Ürəkdən ürəyə körpü? Bir dayan! Bu taydan o taya axışdı sel tək Ağalar bilmədi birdir bu torpaq Böl, kağız üstündə, böl, gecə-gündüz, Ayırmaq kimsəyə gəlməsin asan Dolandı zəmanə, döndü qərinə, "Heydər baba, göylər qara dumandı, Bir uçaydım bu çırpınan yelinən, شعری از بختیار وهاب زاده
Can I share some resources with you? celebrex free ringtones ringtone free mobile phone ringtones free nokia ringtones levitra nextel ringtones free sprint ringtones vicodin fioricet ambien polyphonic ringtones motorola ringtones free verizon ringtones generic viagra buy viagra viagra on line canon camera cases oxycontin motorola ringtones free alprazolam order viagra herbal viagra adipex canon cameras in female viagra free nokia ringtones cingular ringtones hydrocodone ringtones ringtones for motorola valium mesothelioma polyphonic ringtones free nokia ringtones order viagra online cingular ringtones
من یه سوال از این سهند که طرفدار پورپیرار دلقکه دارم :
دمکراسی پان ترکی همتنطور که می دانید در انتخابات آذربایجان نتایج رای گیری انتخابات رئیس جمهوری جعل شده و آراء مردم به سرقت رفت. مردم خشمگین به خیابانها ریختند و با پلیس در گیر شدند. بار ها ناظران بین المللی با کمال تأسف از وقوع تخلف فراوان در انتخابات آذربایجان صحبت کرده اند. با دقت به ساختار به اصطلاح دمکرات جمهوری آذربایجان بنگرید. زمانی که حیدر علی اف رئیس جمهور بود پسرش الهام علی اف سمت نخست وزیری داشت. حال الهام علی اف میخواهد رئیس جمهور شود و در این راه حتی از جعل آراء مردم هم نمیگذرد. مگر ریاست جمهوری موروثی است؟ در برابر چنین سیستمی حکومت صدام دمکرات تر می نماید. بنگرید به ترکیه. نسل کشی و تبعیض نژادی و همچنین سرکوب مردم ترکیه کماکان ادامه دارد. ترکمنستان همچنان مردمش را میگیرد و میبندد و شکنجه میکند. قرقیزستان که از همه اینها بدتر. از شما میپرسم آیا این است پیشرفت و آزادی که پان ترکها به ما وعده میدهند؟ این است دمکراسی که با تجزیه آذربایجان میخواهیم به آن برسیم؟ که آراء ما را بدزدند و آزادی ما را سرکوب کنند؟ که برایمان کاندید تعیین کنند و در همان انتخابات فرمایشیشان هم دست ببرند؟ء ما خواهان یک حکومت دمکرات در ایران هستیم. حکومتی که تمامیت ارضی ایران را تامین کند. حکومتی که از حقوق همه اقوام دفاع کند. انتخابات فرمایشی پان ترکها از آن خودشان. ما جایمان در ایران است و کنار دیگر اقوام ایرانی. دمکراسی پان ترکی ارزانی خودشان
تئوری ختنه نظر به این که خیلی جاها خوانده ام و بعضی ازدوستان هم برای خودم پیام گذاشته اند که آذری ها جدایی طلب نیستند و فقط میخواهند فدرال و خودمختار باشند٬ لازم شد توضیحاتی بدهم تا این عزیزان فریب اشرار پان ترک را نخورند. و اما در مورد آذربایجان و دیگر اقوام ایرانی باید اذعان داشت که فدرالیته شدن حق همه اقوام ایرانی است. ولی باید دانست که فدرالیته شدن چیست. برخلاف ادعای خیلی از اشرار پان ترک فدرالیته شدن معنی خودمختاری نمیدهد. دریک کشورفدرال گرچه تصمیم گیری های سیاسی و داخلی هر یک از اقوام با مجلس آن استان است٬ ولی سیاست اصلی مملکت با مرکز است. هر استان در برابر دولت مرکزی پاسخگو است. در حالی که استان خودمختار دیگر ارتباطی با دولت مرکزی ندارد. در حکومت فدرال استانها دخالت مستقیم در سیاست خارجی مملکت ندارند و این دولت مرکزی است که سیاست خارجی را تعیین میکند. یک استان خودمختار میتواند تحت الحمایه کشور سابقش باشد ولی تعیین سیاست خارجی اش با خودش است. پس نتیجه میگیریم که خودمختاری برای آذربایجان یعنی جداکردن آن از ایران. یعنی جداسازی پاره تن ایران. مشکل دیگری که در این رابطه وجود دارد و اشرار پان ترک از آن مدد میگیرند٬ مسئله خلق سازی است. خلق سازی را بلشویکها سالها پیش راه انداخته بودند برای تجزیه ایران. بار اول این اعوان و انصار پیشه وری بودند که خلق ترک را در آذربایجان عنوان کردند و امروزه هم به چشم میبینیم که اشرار پان ترک دقیقا از همین ترفند برای جدایی آذربایجان میخواهند بهره ببرند. این خلق خلق راه انداختن بزرگترین اشتباهیست که هر قوم ایرانی میتواند بکند. به قول خود پان ترکها جدایی طلب نیستند. ولی خودشان را از ایران جدا میدانند و همین سر آغاز خطراست. کاملا دست بوزقورت لار های ترکیه درکاراست برای یکپارچه کردن به خیال خودشان خلق ترک. به نظر بدرالدین تئوری پرداز مشهور پان ترک میبایست ترکها با دقت و احتیاط عمل کنند و تئوری ختنه او را به کار ببرند.در دوران قبل از ختنه، کودک را با اسباببازی و شکلات و شیرینی سرگرم میکنند تا موعد مقرر فرا رسد و ضربه ناگهانی در اوج بیخبری کودک وارد شود. در این لحظه اجتنابناپذیر، گریه کردن و مقاومت بیهوده است چون در واقع کار از کار گذشته است: 1ـ در مرحله نخست پانترکیستها بر ایجاد روابط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی میان ترکها تاکید میکنند. 2ـ در مرحله دوم استحکام سیاسی در اولویت قرار خواهد گرفت، اما این استحکام سیاسی به شش کشور مستقل ترک روسیه سابق محدود خواهد بود. 3ـ مرحله سوم زمانی است که حرکت این کشورها به رهبری جنبش پانترکیستی، برای آزاد سازی خلقهای ترک و اتحاد سیاسی آنها از قید استعمار در روسیه (تاتارها، یاقوتها و ...) چین (اویغورها)، ایران (آذربایجانیها)، و غیره، آغاز خواهد شد. بدرالدین به دلیل حساس بودن دنیای غرب، روسیه و کشورهای منطقه به اقدامات ترکیه، تاکید میکند در عین اینکه ترکیه یک نقش محوری و رهبری کننده را در جریان پانترکی به عهده دارد. و زمانی که موقعیت را مناسب ببینند ضربه نهایی را را وارد کنند. خلاصه عرض میکنم جان کلام تئوری ختنه بدرالدین این است که اول حس خلق ترک و ترک نژاد بودن را میان آذری ها تقویت کنند٬ از احساسات سرکوب شده آنها در قبال فارسها سوءاستفاده کنند٬ در قبالشان قوم فارس را شوونیست و نژادپرست و سرکوبگر معرفی کنند٬ هویت و تاریخ برای ترکها جعل کنند و آذری ها را با این جعلیات اغوا کنند و آخر سر ضربه نهایی یعنی جدایی آذربایجان را وقتی وارد کنند که کار ازکار گذشته باشد. در حال حاضر تئوری ختنه در قدم اول به سر میبرد. نمونه بارزش هم همین جعلیاتی است که بعضی از هم میهنان آذری در وبلاگهایشان منتشر میکنند٬ بی آنکه از عواقب شوم این کار با خبر باشند. البته مسلم است که هر قوم ایرانی به گذشته اش افتخار کند. ولی این افتخار اگر بر مبنای دروغ و جعلیاتی بنا شود که فقط در راستای منافع عده ای اشرار پان ترک خدمت کند ٬ برای آینده ایران بسیار خطرناک خواهد بود. خلاصه نقشه تئوری پردازهای ترک بدینگونه است: ۱. برانگیختن احساسات ترکی با جعل تاریخ و ریشه زبان و مردم شناسی. ۲. آماده کردن اذهان مردم آذربایجان برای جدایی از ایران. ۳. ودر نهایت جدایی آذربایجان. در برابر دولت بیکفایت و مردم ستیز جمهوری اسلامی کار سختی هم نیست
آذربایجان در قرن نهم قبل از میلاد سکاهای آریایی در منطقه آذربایجان کنونی سکونت میکردند. یک قرن بعد این منطقه به دست مادها افتاد. قرن ششم قبل از میلاد هخامنشیان قسمت غربی آذربایجان را به تصرف خود در آوردند و آشور ها به سوی غرب راندند. سال۳۳۰ قبل از میلاد اسکندر مقدونی سلسله هخامنشیان را برانداخت و ساتراپهای ایرانی را در حکومت خود ابقا کرد و سردار ایرانی به نام آتروپات ( به معنای محافظت شونده آتش) را به ساتراپی آذربایجان برگزید.آتروپات منطقه تحت حکومتش را آتروپاتنه یا آتروپاتگان نام داد که نام آذربایجان ازین نام می آید. در مورد نام آذربایجان همچنین گفته اند که معنی آتش جاودان نیز میدهد به خاطر آتشکده پر اهمیت آذرگشنسب. در بینابین قرن اول تا سوم بعد از میلاد رومی ها بر سکاها و سلوکی های بازمانده از زمان اسکندرغالب آمدند و منطقه آذربایجان امروزی را ضمیمه خاک خود کردند و به آن نام آلبانیای روم دادند. بعد از ضعیف شدن نفوذ روم ساسانیان بار دیگر آذربایجان را بازپس گرفتند. قرن ۷ تا یازدهم بعد از میلاد آذربایجان در دست اعراب بود و ازین رو مردم آذربایجان مسلمان شدند. در میانه قرن یازدهم اوغوزهای ترک با سلسله سلجوقی به آذربایجان آمدند و از این زمان به بعد زبان مردم این منطقه به تدریج ترکی شد منبع :
Golden Head که کامنت ۷۳ رو گذاشتی، حتما این مطلب رو بخون : موتور جستجوگر گوگل مدتی است که نسخه آزمایشی google trends رو روی شبکه گذاشته، گوگل در توضیح این قابلیت جدیدش نوشته : See what the world is searching for
بله، گوگل این قابلیت را برای شما ایجاد کرده که بفهمید فلان کلمه در فلان نقطه ی دنیا در فلان بازه ی زمانی چند بار سرچ شده، تغییرات زمانی سرچ هر کلمه هم نمودار شده، ضمنا امکان مقایسه ی تعداد سرچ کلمات مختلف با هم یا مقایسه ی سرانه ی سرچ یک کلمه در کشورهای مختلف هم برای شما فراهم شده.(سرانه ی سرچ: تعداد سرچ تقسیم بر جمعیت کشور)
طبعا! اولین کلمه ای رو که میخواستم بدونم در تاریخ گوگل، کجا بیشتر سرچ شده “sex” بود نتیجه خیلی جالب بود: پاکستان، مصر، ویتنام، ایران، هند، مراکش، عربستان، ترکیه، فیلیپین، لهستان ایران چهارمه، هفت تا کشور مسلمان توی ده تا کشور اول! توی ایران هم به ترتیب شهرهای اردبیل، قزوین، ایلام، تبریز، بابل، بندرعباس، کرمان، سمنان،اراک، زنجان دقت کنید که تهران توی ده تای اول نیست
نتیجه ی مقایسه ی سرانه ی سرچ کلمه ی “fuck” از این هم جالب تره: ایران، پاکستان، هند، نروژ، عربستان، نیوزیلند، استرالیا، کانادا، امریکا، سوئد ایران با اختلاف کمی از پاکستان اول شده.
کلمه ی سومی رو که چک کردم "vulva" بود، داشتم شاخ درمی آوردم. ایران با اختلاف بسیار زیادی اوله، دو برابر السالوادور که دومه و چهار برابر ویتنام که سومه هند، عربستان صعودی، ونزوئلا، کلمبیا، ایتالیا، نیوزیلند، مکزیک رتبه های هفتم تا دهم هستن
کلمه ی چهارم "”tit بود، این دفعه دیگه تعجب نکردم عادت کرده بودم ایران باز هم با اختلاف زیادی اوله، هنگ کنگ، بریتانیا، امریکا، نیوزیلند، کانادا، ایرلند، استرالیا، هند، فنلاند پشت سر ایران هستند. ...
فراموش نکنین که در سرانه ی استفاده از اینترنت، ایران در خاورمیانه از آخر دومه. آخری عربستانه. فراموش نکنین که ایران، دیرتر از کشورهای بلوک شرق و غرب، به اینترنت دست پیدا کرده. فراموش نکنین که سرعت دانلود در ایران به سختی از مرز 8 کیلو بایت در ثانیه میگذره. فراموش نکنین که ملت مجبورن از هفت خوان فیلترینگ هم بگذرن. فیلتر شکن جدید چی داری؟ فراموش نکنین که بعضی ها به صورت فارسی سرچ می کنن که طبعا توی مقایسه ی بالا شمرده نشدن. (البته این برای همه ی کشورهای غیرانگلیسی زبان درسته)
Golden Head که کامنت ۷۳ رو گذاشتی، حتما این مطلب رو بخون : موتور جستجوگر گوگل مدتی است که نسخه آزمایشی google trends رو روی شبکه گذاشته، گوگل در توضیح این قابلیت جدیدش نوشته : See what the world is searching for
بله، گوگل این قابلیت را برای شما ایجاد کرده که بفهمید فلان کلمه در فلان نقطه ی دنیا در فلان بازه ی زمانی چند بار سرچ شده، تغییرات زمانی سرچ هر کلمه هم نمودار شده، ضمنا امکان مقایسه ی تعداد سرچ کلمات مختلف با هم یا مقایسه ی سرانه ی سرچ یک کلمه در کشورهای مختلف هم برای شما فراهم شده.(سرانه ی سرچ: تعداد سرچ تقسیم بر جمعیت کشور)
طبعا! اولین کلمه ای رو که میخواستم بدونم در تاریخ گوگل، کجا بیشتر سرچ شده “sex” بود نتیجه خیلی جالب بود: پاکستان، مصر، ویتنام، ایران، هند، مراکش، عربستان، ترکیه، فیلیپین، لهستان ایران چهارمه، هفت تا کشور مسلمان توی ده تا کشور اول! توی ایران هم به ترتیب شهرهای اردبیل، قزوین، ایلام، تبریز، بابل، بندرعباس، کرمان، سمنان،اراک، زنجان دقت کنید که تهران توی ده تای اول نیست
نتیجه ی مقایسه ی سرانه ی سرچ کلمه ی “fuck” از این هم جالب تره: ایران، پاکستان، هند، نروژ، عربستان، نیوزیلند، استرالیا، کانادا، امریکا، سوئد ایران با اختلاف کمی از پاکستان اول شده.
کلمه ی سومی رو که چک کردم "vulva" بود، داشتم شاخ درمی آوردم. ایران با اختلاف بسیار زیادی اوله، دو برابر السالوادور که دومه و چهار برابر ویتنام که سومه هند، عربستان صعودی، ونزوئلا، کلمبیا، ایتالیا، نیوزیلند، مکزیک رتبه های هفتم تا دهم هستن
کلمه ی چهارم "”tit بود، این دفعه دیگه تعجب نکردم عادت کرده بودم ایران باز هم با اختلاف زیادی اوله، هنگ کنگ، بریتانیا، امریکا، نیوزیلند، کانادا، ایرلند، استرالیا، هند، فنلاند پشت سر ایران هستند. ...
فراموش نکنین که در سرانه ی استفاده از اینترنت، ایران در خاورمیانه از آخر دومه. آخری عربستانه. فراموش نکنین که ایران، دیرتر از کشورهای بلوک شرق و غرب، به اینترنت دست پیدا کرده. فراموش نکنین که سرعت دانلود در ایران به سختی از مرز 8 کیلو بایت در ثانیه میگذره. فراموش نکنین که ملت مجبورن از هفت خوان فیلترینگ هم بگذرن. فیلتر شکن جدید چی داری؟ فراموش نکنین که بعضی ها به صورت فارسی سرچ می کنن که طبعا توی مقایسه ی بالا شمرده نشدن. (البته این برای همه ی کشورهای غیرانگلیسی زبان درسته)
شهريار: درد دل را با زبان دل بیان کردی ولی کیست اهل دل که باشد آشنا با آن زبان
دوست را قربانی دشمن نشاید کرد، هان
پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان
ملٌتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان
شبح اسکل
شبح
پارس پارسی پرسپليس
پارس
Persian
türk جان
yaşasın türk
آقایان الاغ! مثل کرکس و کفتار بر لاشه این سرزمین طاعون زده چنگ نیندازید که دشمن آزادی این مردم پیش از آخوند شما احمقان دست آموز آخوند هستید که چون الاغ بر گرد آسیاب آخوند می گردید.
بازمانده های صفویان ترک آدمکش شیعه که با دین ساختگیشون زندگی ۷۲ ملتی ایران رو به فراموشی سپردند و هر غیر شیعه رو کشتند و قتل عام کردند این بار با حکومت ولایت فقیه ایران رو به انحطاط بردند تا جایی که همین بوزینه های تا کمر خم ولایت فقیه با پستی و خواری در پی اهداف کثیفشون هستند. درود بر احمد کسروی
ترک های جدایی طلب مغلطه گر هستند.
جناب türk هر دوره در دامن پلیدو کثیفی هستید.در دامن آذربایجان جنایتکار یا ترکیه آدمکش یا خرهای شیعه آخوند یا هر که باشید کرد آریایی انتقام خواهد گرفت.
جناب türk اگه کرد ایرانی می خواست انتقام شهدای خودش رو از ترک های دوره عباسی ها که پدر ایرانی رو در آورد و همینطور از ترک های مغول و ترک های عثمانی و... بگیره یکی از شماها زنده نمی ماند.
shoma khosh bashid ba !rane bastanetan.ma veteneman ra azad khahim kerd.yani: dar raqsi türkane akharin halqeye zancirash ra pare khahim kard.enteghame kune SHAHİDANEMAN ra khahim gereft.ve shme ey cenab ke khodet ra ez nejade peke ariye!!!!!!!!!!!! midani kemi be doro barat negah kon be gozashtat bergard motlaqa türki toleranse türk fars ra zende kard. vaella aknun dar kojaye tarikh budid çekasi midaned!naqşeye !rane azizetan ra baz konid ve baraye akharin bar negahash konid çonke ferda jaiy be andazeye kafe dest baghi khahad mand barayetan
azerbaycanı ayıracayıq
کوروش از نظر بزرگان جهان تاکنون بسیاری از بزرگان علم و ادب و سیاست و متفکرین جهان در طول قرون و در سرزمینها و کشورهای مختلف از کوروش با ستایش بسیار سخن گفته اند،از سرداران نامی چون اسکندر و ناپلئون گرفته تا فرهیختگان علم و ادب قرون. اما یکی دیگر از شخصیت های روحانی نیز پاپ کلمنتوس پنجم است که به پادشاه ایران کوروش می نویسد: برای ما همین قدر که تو جانشین عادل هستی کافی است که ترا با نظر احترام بنگریم.در تجلیل از کوروش سخنان بسیاری وجود دارد اما از آنجا که در اینجا مجال نقل تمامی آنها نیست،پس چند گفته را بعنوان نمونه نظریات بزرگان غرب درباره این قهرمان شرق نقل مینماییم ،باشد که به همین مقدار نیز پیش از پیش به عظمت این ناجی بشر پی ببریم. از بوسویه نویسنده و سخنران معروف فرانسه،این چند جمله را ترجمه کرده اند:ایرانیان از دوران حکومت کوروش به بعد عظمت و بزرگواری معنوی خاصی را اساس حکومت خود قرار دادند براستی چیزی عالی تر از آن وحشت فطری نیست که ایشان از دروغ گفتن داشتند و همیشه آن را گناهی شرم آور می دانستند؟ بوسویه ادامه میدهد:ایرانیان با بلند نظری که خوی فطری این ملت بود با مغلوبین رفتاری مردانه داشتند. ایشان مردمی شریف و آداب دان و نسبت به بیگانگان آزاد منش بودند،و مردمان شایسته و ارزنده را می شناختند و از هیچ کوششی برای جلب ایشان فروگذاری نمی کردند. وی در همین رابطه میگوید:ایرانیان از اصول دادگستری بخوبی باخبر بودند و پادشاهان بزرگی داشتند که با دقتی شایان ذکر در اجرای این اصول مراقبت میکردند. بزهکار را سخت کیفر می دادند،اما همیشه توجه داشتند که خطاهای نخستین را آسان ببخشند و در عوض با مجازاتهای شدید از تکرار این گناهان جلوگیری کنند. قوانین خوب فراوان داشتند که تقریبا همه آنها یادگار کوروش و بعدا یادگار داریوش بود. دستورهای مشخصی برای حکومت و شوراها داشتند و در همه مشاغل سلسله مراتب دقیقا رعایت می شد. وقتی می گفتند:بزرگان عضو شورای سلطنتی چشم و گوش پادشاه اند در واقع از این طرف به پادشاه یادآور می شدند که وزرای او برای وی حکم خواص را برای بدن دارند،یعنی وی باید به دست آنان کار کند و از جانب دیگر به وزیران می فهماند ند که نباید به نفع خود کار کنند،بلکه باید به پادشاه که ریس ایشان است و به تمام دستگاه حکومت و ملت خدمت کنند. شاتوبراین نویسنده بزرگ فرانسوی نیز در خصوص کوروش بزرگ و سرزمین ایران باستان و ایرانیان می گوید: کوروش بزرگ که تاج پادشاهی ماد و پارس را بر سر نهاده بود بزرگترین امپراتوری دوران کهن را بوجود آورد ولی اداره این امپراتوری را بر اساس حکومت مطلقه قرار نداد،زیرا نیمی از قدرت به شورایی تعلق داشت که قسمتی از مقام سلطنت را تشکیل می داد.از لحاظ عدل و قوانین که او برای حکومت وضع کرد و بعدا قوانین قضایی حکومتی ایران شد ، قوانین بی آلایش بود. دستگاه عدالت با بی طرفی و وظیفه شناسی کامل بدست قضاتی که از طبقه سالخوردگان برگزیده می شدند اداره می گشت.در موارد خیلی مهم نیز دعوا را به حضور شاهنشاه میبردند. در آن زمان شاید جامعه ایران بیش از هر جای دیگر در روی کره زمین به سوی مدنیت پیش رفته بود. یک دستگاه اداری منظم تمام شیون امپراتوری را هماهنگ با هم به فعالیت وا میداشت.ایالات به دست فرمانده هانی اداره می شد که از طرف پادشاه تعیین می شدند و آن وسیله ای که تا به آنروز در نزد هیچ ملت دیگر سابقه نداشت،یعنی دستگاه پست چاپار بود که کوروش آنرا بر اساسی که امروز در نزد ملل عصر جدید معمول است بوجو آورد،و همین امر اجزاء مختلف این بدن عظیم را به هم پیوندد می داد و آثاری که از این امپراتوری باقی مانده از رواج و اهمیت هنرهای زیبا در قلمرو شاهنشاهی کوروش حکایت میکند. او برای این حرکت خود از اسبهای تندرو استفاده میکرد و در فواصل راهها مقرهایی ایجاد کرد که سواران و اسبهای تازه نفس ادامه حرکت چاپار را انجام می دادند. شاید نقل این قطعه شعر کوچک و زیبا از ویکتور هوگو نیز بی مورد نباشد. او در رابطه با کوروش می گوید: هم چنان که کوروش در بابل عمل کرده بود ناپلون نیز آرزو داشت از سراسر جهان یک تاج و تخت بسازد و از همه مردم گیتی یک ملت پدید آورد و باز در همین رابطه نوشته ای است از یک اروپایی شهیر بنام کنت دوگوبینو که تحت عنوان تاریخ ایران به چاپ رسیده است،می توان گفت که این کتاب یکی از بهترین آثاری است که در باره کشور ایران نوشته شده است در خصوص کوروش می گوید:اثری که کوروش در تاریخ جهان گذاشته بی شک یکی از بارزترین آثاری است که تاکنون آدمی زاده ای در افکار میلیونها مردم دنیا باقی نهاده است. از روزگار کوروش تاکنون دور زمان بکرات سپری شده،ملل بسیاری پراکنده شده و جای خود را به دیگران سپرده اند اما در میراثی که به نسلهای پیاپی منتقل شده همواره نام کوروش در ردیف با عظمت ترین و درخشان ترین خاطره ها باقی مانده است.هر جا که پای تمدن غرب و شرق بدان رسیده،اسم این پادشاه بزرگ آسیایی نیز دهان به دهان تکرار شده است.
ترک ها مدعی هستند که لباس شخصی هایی از مناطق فارس نشین برای سرکوب حوادث تبریز آورده بودند.
کیومرث من حرفت رو قبول دارم چون در تاریخ جنبش مردمی جدایی طلبانه ایی در اون منطقه نبوده. این مساله جدایی آذربایجان القایی از طرف روس ها و در زمانی از طرف ترک های عثمانی بوده.
معمولا نتایج برنامه های سیاسی القایی از کشورهای ابر قدرت مدت ها باقی می مونه. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||