سه شنبه، 2 خردادماه 1385 | May 23, 2006

تبريز در تب رهايی

کاريکاتوری که در روزنامه‌ی ايران چاپ شد چاشنی ديناميتی را روشن کرد که هميشه در کنارمان بود و از آن غفلت می‌کرديم. مسلما در شرايطی عادی هرچند چاپ اين کاريکاتور عملی ضدانسانی بود و بايد محکوم می‌شد اما شايد حکومت می‌توانست با معذرت‌خواهی سروتهش به هم آورد اما اکنون مسئله چيز ديگری است. درد مشترک مردم ايران ديکتاتوری و تحجری است که آنان را در هم می‌فشارد و اين درد هر لحظه به بهانه‌ای فرياد می‌شود و اکنون اين بهانه چاپ کاريکاتوری در روزنامه‌ی ايران است. بايد دود را رها کنيم و به آتش بيانديشيم. مردم کشوری که ايران‌اش می‌خوانيم با دلی مضطرب و چشمی اميدوار به قيام تبريز می‌نگرند به شهری که دلاوران‌اش مشروطه را برای‌شان به ارمغان آورد به شهر و مردمی که در سياه‌ترين دوران ديکتاتوری شاه رشيدترين و فهيم‌ترين فرزندان‌شان را فديه آزادی و برابری کردنند و از سقوط شاه تا کنون نيز هم‌واره دژ محکمی برای دفاع از آزادی بوده‌اند. ترک‌ها(تورک‌ها) مانند تمامی مردمی که در اين سرزمين زنده‌گی می‌کنند از فقر، ديکتاتوری، تحجر، قوانين قرون وسطی،... در رنج‌اند و به اين رنج بايد رنج مضاعف تحقير زبانی و قومی و مليتی هم اضافه شود.
شوونيسم فارس يا ترک يا عرب يا ارمنی يا يهودی يا مسلمان... نمی‌شناسد شوونيسم و نژادپرستی ضد انسان است. با پاره پاره کردن انسان‌ها امکان استثمارشان را افزايش می‌دهد. و متاسفانه ترک‌ها اکنون نتنها بايد از شوونيست‌های فارس مورد آزار قرار بگيرند بلکه مورد تهاجم شوونيست‌های ترک نيز هستند.
کارگر ترکی که استثمار می‌شود برای‌اش چه فرقی می‌کند که استثمار کننده‌اش فارس است يا ترک، ارمنی است يا مسلمان، آلمانی است يا آذربايجانی؟
زن ترکی که روسری با پونز به پيشانی‌اش دوخته می‌شود برای‌اش چه فرقی می‌کند برادر پونز به دست مسلمان متعصبی که حق آزادی پوشش را از او گرفته است به چه زبانی صحبت می‌کند؟
روزنامه‌نگار ترکی که حق آزادی بيان ندارد چه فرق می‌کند در آذربايجان زنده‌گی کند يا در ارمنستان، در تهران يا تبريز او آزادی بيان می‌خواهد.
آيا وقتی آزادی‌خواهی را تيرباران می‌کنند از او زبان و نژاد و دين‌اش را سوآل می‌کنند؟
همه‌ی اين‌ها دليل نمی‌شود ترک‌ها يا عرب‌ها يا ارمنی‌ها يا لرها و بلوچ‌ها و کردها و ترکمن‌ها... حقوق بنيادی خود مانند حرف‌زدن و آموزش ديدن به زبان مادری يا نوشتن با الفبای مورد علاقه‌شان... را طلب نکنند و با شعارهای بلندمدت‌تری آنان را از حق مسلم امروزشان محروم کرد اما آن‌چه مسلما است عده‌ای شوونيست ترک به هم‌راه هم‌فکران‌شان، شوونيست‌های فارس، می‌خواهند قيام مردم تبريز را از قيامی برعليه ديکتاتوری و تحجر و حکومت ضدمردمی حاکم بر ايران به قيامی عليه فارس‌ها تبديل کنند تا قيام را منزوی و سرکوب کنند.
اگر به نظرات ارئه شده در مطالب قبلی مراجعه کنيد خواهيد ديد شوونيست‌ها چه فارس چه تورک به يک زبان حرف می‌زنند هر دو گروه فحاش و ضد زن هستند. هر دو گروه عقب‌مانند و بی‌فرهنگ‌اند. تعصب نژادی و قومی وقتی با تعصب ناموسی بيان می‌شود بی‌شک پايه‌های فرويدی محروميت جنسی‌ را نشان می‌دهد.
و صد البته آزادی‌خواهان و برابری‌طلبان هم زبان واحدی دارند زبانی که انسان محور است و به حقوق بنيادی انسان‌ها که در صدر آن آزادی بيان و کرامت انسانی قرار دارد می‌انديشند.
ای بسا هندو و ترک هم‌زبان
ای بسا دو ترک چون بی‌گانه‌گان
پس زبان محرمی خود ديگرست
هم‌دلی از هم‌زبانی بهتر است.
(مولوی)
مردم ايران اکنون نبايد مردم تبريز و ساير شهرهايی را که در دفاع از کرامت انسانی و برعليه ديکتاتوری و خفقان و شوونيسم فارس و عظمت‌طلب آريایی اسلامی قيام کرده‌اند تنها بگذارند. مطمئن باشيد اکثر کسانی که می‌خواهند مقابله ترک‌ها با حکومت را تبديل به مقابله‌ی تورک‌ها و فارس‌ها بکنند ذهنی يا عينی دست‌نشانده‌ی حکومت هستند.
کسانی که توقيف روزنامه ايران را خواستارند (که البته ساعتی قبل ايران توقيف شد.) ضد آزادی بيان هستند. آزادی‌خواهان هرگز توقيف هيچ روزنامه‌ای را نمی‌خواهند.
کسانی که خواهان محاکمه و بدتر از آن اعدام کاريکاتوريست روزنامه‌ی ايران هستند ديکتاتورند و آزادی‌خواه نيستند.
حکومت هم برای خلاصی خود اول روزنامه را تعطيل می‌کند و بعد هم کاريکاتوريست بخت برگشته‌ای را محاکمه می‌کند و خلاص!
اگر شوونيست‌ها به جان هم بيفتند مردم بی‌گناه قربانی می‌شوند و هر روز بايد شاهد انفجار بمبی در گوشه‌ای باشيم و شاهد مرگ بی‌گناهانی باشيم که می‌خواهند آزاد و برابر در سرزمينی آباد زنده‌گی کنند.
چيزی که از محکوم کردن روزنامه‌ی ايران مهم‌تر است درخواست دستگيری و محاکمه‌ی قاتلين و ضرب‌وشتم کننده‌گان مردم تبريز است. محکوم کردن حکومت مسلح و جنگ‌طلبی که به‌راحتی خون مردم را می‌ريزد و برای‌اش ترک و فارس و عرب و کرد و بلوچ... مسلمان و کافر فرقی ندارد.
زنده باد آزادی
زنده باد برابری
زنده باد کرامت انسانی

چند لينک مرتبط:
گزارش تصويري، ناآرامي در تبريز
در میان دو توحش (فواد شمس)

May 23, 2006 05:40 PM

zzz 5:35 @ Mon, 25 Dec 06



zzz 5:34 @ Mon, 25 Dec 06



zzz 5:18 @ Mon, 25 Dec 06



zzz 5:16 @ Mon, 25 Dec 06



13:04 @ Mon, 13 Nov 06

حالا چرا پان ترکا اینقدر دروغگو


MISAFIR 1:36 @ Sun, 5 Nov 06

.:::::::: " خيال‌پردازی و داستان‌سازی در باره کورش بزرگ " ::::::::.
هويت فرهنگی و تاريخی ايرانی، نيازی به "ساختن" ندارد؛ بلکه نيازمند "شناختن" است. شناختی که ما بسيار از آن دور مانده‌ايم و برای جبران دوری و بی‌اطلاعی خود، به خيال‌پردازی و دستکاری در اسناد و واقعيت‌های تاريخی روی آورده‌ايم


کشورها و اقوامی که دارای تاريخی نوپا و هويتی نو پديد بوده و پيشينه فرهنگی و ادبی چندانی ندارند، معمولاً برای جبران اين کمبود در برابر فرهنگ‌ها و تمدن‌های ديرپا و کهنسال و پر بار، به تاريخ‌سازی و جعل اسناد و مصادره دارايی ديگران به نفع خود می‌پردازند. نمونه‌های چنين کوشش‌هايی به فراوانی در ميان کشورهايی که در حدود يک سده اخير بر روی نقشه‌های جغرافيايی پيدا شده‌اند، ديده می‌شود.

اما در اين ميان، مردمان سرزمين‌هايی که تاريخ فرهنگ و تمدن آنان سر به هزاره‌هايی می‌زند که از فرط ديرينگی و کهنسالی در مه و ابهام فرو رفته‌اند و بر بسياری از تمدن‌های جهان تأثير نهاده‌اند، نيازی به چنين تاريخ‌سازی‌ها ندارند.

پيدايش و شکل‌گيری فرهنگ و تمدن مردمان سرزمينی که امروزه بزرگترين بخش آنرا «ايران» می‌ناميم و پهنه فرهنگی آن از «قونيه» تا «کاشغر» و «فرغانه» گستردگی داشته است، به هزاره‌هايی سر بر می‌زند که «مياندورود» و دلتای «نيل» در زير آب‌های درياها فرو خفته بودند.

به روزگارانی که فرمانروايان مهاجم آشور با افتخار از کشتار مردم و تخريب نيايشگاه‌ها و سوزاندن جوانان ايران‌زمين کتيبه می‌نگارند، همتای ايرانی‌ آنان فرمان آزادی اسيران، بازسازی نيايشگاه‌ها، احترام به اديان و خدايان مردم را امضا می‌کند.

به روزگارانی که هر سپاه مهاجم در انديشه تحميل دين و خدای خود به مردمان فروکوفته است، آن مرد بزرگ ايران‌زمين فرمان می‌دهد که «همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نيازارند».

فرهنگ و باورهای ايرانی، بدون هيچگونه دستور دينی، آکنده بوده است از کهن‌ترين فرمان‌ها برای حقوق بشر، برای پاسداشت محيط زيست، برای خوشنودی جانوران، برای مراجعه به رای مردم و برای زندگانی توأم با آرامی و خوشبختی.

هويت فرهنگی و تاريخی ايرانی، نيازی به «ساختن» ندارد؛ بلکه نيازمند «شناختن» است. شناختی که ما بسيار از آن دور مانده‌ايم و برای جبران دوری و بی‌اطلاعی خود، به خيال‌پردازی و دستکاری در اسناد و واقعيت‌های تاريخی روی آورده‌ايم. نياکان ما بدون تحقير اقوام و فرهنگ‌های ديگر، برای پيشرفت در دانش و فن‌آوری و دستيابی به جامعه‌ای آرمانی کوشيده‌اند؛ اما فرزندان امروز آنان عليرغم اينکه خود را شيفته و دلباخته پاسداشت دستاوردهای آنان معرفی می‌نمايند، عملاّ نه تنها کوششی شايسته برای شناخت و بهره‌گيری از تجربه آنان و کوششی مضاعف برای پيشبرد بيشتر آرمان آنان به خرج نمی‌دهند، بلکه می‌کوشند تا کوتاهی‌های خود را با داستان‌سازی‌های نادرست جبران کنند و با تحقير ديگران خود را بزرگ بشمارند. شيوه‌هايی که آشکارا در تضاد با آموزه‌های نياکان و فرهنگ ملی است.

امروزه واقعيت‌های تاريخی فرهنگ ايران به دست کسان گوناگونی تحريف و تباه می‌شود. گروهی از اينان، آشکارا و از روی‌ بدخواهی و به قصد بزرگ داشتن و تبليغ هر آن مرام و مکتبی که صلاح و منفعت خود را در آن می‌بينند، با ناراستی به عناد و تحريف روی می‌آورند. اهداف و روش‌های اين گروه آشکارتر از آن است که نيازی به توضيح داشته باشد.

اما از سوی ديگر، واقعيت‌های تاريخی ايران به دست کسان ديگری نيز جعل و دستکاری می‌شود که اتفاقاّ از دوستداران و دلسوزان فرهنگ ايران هستند و گمان می‌کنند که داده‌های تاريخی به خودی‌خود جالب و مفيد نيستند، بلکه هنگامی زيبا و باشکوه می‌شوند که به دلخواه شخصی و موافق با نيازهای روزمره (و احياناّ سياسی) آرايش داده شوند و به شکل دلخواه خود در آيند. برخی از اين گروه، به درستی در برابر تخريب آثار باستانی بسيار حساس و نگران هستند؛ اما در برابر تخريب تاريخ و واقعيت‌های فرهنگی نه تنها حساسيت و نگرانی‌ای ندارند که حتی خود به آن دامن می‌زنند و پيشتاز آن نيز می‌شوند.

در اينجا به چند نمونه از اينگونه جعل و تحريف‌‌ها می‌پردازم که عبارتند از: کتيبه‌ای منسوب به کورش بزرگ، روز جهانی کورش، منشور کورش در سر در سازمان ملل، وصيتنامه داريوش بزرگ و نامه‌های يزدگرد سوم و عمر خطاب به يکديگر.

نگارنده، اين انتقاد دوستان را نيز روا می‌داند که شايسته نيست با پرداختن به چنين افسانه‌ها و خيال‌پردازی‌هايی به آنها دامن زد؛ اما چون تأثير اين سخنان نادرست بر روی جوانان دوستدار فرهنگ و هويت ملی، موجب گمراهی و همچنين طعنه و ريشخند بدخواهانی شده است؛ لازم به نظر آمد تا به کوتاهی بدان پرداخته شود. اين جوانان و دانشجويان، بارها برای مباحثه با بهانه‌جويانی که کوشش می‌کنند هويت ملی و تاريخی او را ناچيز و نادرست بشمارند، سراغ اسناد و مدارکی در زمينه ادعاهای يادشده بالا را گرفتند و من جز اينکه به آنان يادآور شوم که قربانی خيال‌پردازان و داستان‌سازان شده‌اند و يادآوری اينکه پيش از اتکا به هر ادعايی، ابتدا درستی و اصالت آنرا تحقيق کنند، و تکرار فراوان هر سخن و ادعايی، به تنهايی دليل درستی آن نتواند بود، سخن ديگری برای آنان نداشتم. بدين ترتيب، اين جوانان نه تنها در برابر بهانه‌جويان پيرامون خود احساس ناتوانی می‌کردند، بلکه به هر آن واقعيت تاريخی ديگر نيز ترديد می‌کردند.

به راستی گناه اين احساس به عهده چه کسانی است؟ به عهده مغرضان و بهانه‌جويان، يا به گردن کسانی که در زير پرچم ايران‌دوستی، به دستکاری در تاريخ و فرهنگ يک کشور بزرگ و کهنسال می‌پردازند و به دست خود و بدون هيچ کلنگ و تيشه‌ای به نابودی آن همت می‌گمارند؟

کتيبه‌ای منسوب به کورش بزرگ که با عبارت «اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سر گذاشته‌ام . . .» آغاز می‌شود، نمونه‌ای بارز از چنين اقدامات و داستان‌سرايی‌های ويرانگر و دروغين است. اين کتيبه ساختگی بخاطر متن به ظاهر زيبا و دلنشينی که دارد و برای کاربردی که در نيش و کنايه‌های سياسی امروزی دارد، به گستردگی در نشريات گوناگون منتشر شده و جالب است که در هيچ کجا هم امضای کسی در پای آن نيست. هيچکس نيازی نديده است تا توضيح دهد اين متن توسط چه کسی به فارسی برگردان و گزارش شده است؟ واژگان از بين‌رفته يا آسيب‌ديده متن کدام‌ها بوده‌اند؟ بر سر ترجمه کدام واژه‌ها اختلاف نظر وجود دارد؟ چرا در ميان آثار هيچيک از دانشمندان و پژوهشگرانی که عمری را بر سر شناخت و ترجمان کتيبه‌ها و متون ايرانی نهاده‌اند، چنين متنی وجود ندارد؟ و چرا پيش از چند سال اخير هيچکس با چنين متنی آشنا نبوده است؟ آيا اين کتيبه همان منشور معروف کورش است يا کتيبه‌ای ديگر؟ اگر همان است، پس چگونه است که ده‌ها ترجمه گوناگون که از منشور کورش به زبان‌های گوناگون انجام شده و در اين ۱۳۰ سال اخير بارها و بارها منتشر شده است، هيچگونه شباهتی به اين متن ندارند؟ و اگر متفاوت از منشور کورش است، اين متن در اصل به چه زبانی و بر روی چه نوشته شده و اکنون در کجا نگاهداری می‌شود و متن آوانوشت آن به زبان اصلی، کجاست و بدست چه کسی انجام شده است؟ تصور نمی‌کنم که کسی بخواهد ادعا کند که متن فارسی حاضر، عيناّ به قلم کورش بزرگ است.

اينها نمونه‌ای از پرسش‌هايی است که هيچگاه همراه با انتشار اين متن به آنها پاسخ داده نشده و جالب‌تر اينکه بعضی از خوانندگان آن نيز از فرط شيفتگی به متن آن، نيازی به چنين پرسش‌هايی در خود نديده‌اند و در صورت نياز به ارائه مدرک، سؤال کننده را به نشريه يا وب‌سايت ديگری حواله داده است، بدون اينکه در آن نشانی تازه نيز پاسخی برای اين پرسش‌ها به دست آيد.

عبارت «به ياری مزدا» علاوه بر نادرستی، خود آشکارا ناقض رفتار افتخارآميز و شايسته ستايش کورش بزرگ است که بر خلاف تمامی فاتحان ديگر، در انديشه تحميل خدای خود به ديگر مردمان نبوده و در متن منشور خود از خدايان مردم بابل يعنی «مردوک» و «نـبـو» ياد می‌کند و آنان را گرامی می‌دارد.
نکته دوم در اين است که ما امروزه علاقه عجيبی به بازتاب توجه سازمان‌های جهانی به فرهنگ خود پيدا کرده‌ايم و چنانچه توجهی هم در کار نباشد، آنرا در خيال خود می‌تراشيم و صيقل می‌دهيم. انتشار اخباری شبيه اينکه «فلان عمليات عمرانی يا تخريبی موجب از دست رفتن فرصت ثبت جهانی يک اثر باستانی در فهرست يونسکو شد» به فراوانی در نشريات ما به ديده می‌آيند. گويی ارزش آثار باستانی ما تنها برای ثبت جهانی آن است و در غير اينصورت ارزش ديگری ندارند. چنين شيوه‌های اعتراض به آسيب‌ديدگی بناهای باستانی، نمونه‌ای از خود باختگی فرهنگی امروزين ما در برابر جامعه غرب است.

با چنين نگرشی است که وقتی سازمانی بين‌المللی به يکی از مظاهر فرهنگی ما توجهی نشان می‌دهد، موجب توجه بيشتر ما نيز می‌شود و اگر توجهی نشان داده نشود، احساس کمبودی می‌کنيم که لازم می‌دانيم متعاقب آن به جعل و نسبت نادرست به آن سازمان‌ها روی ‌آوريم. نمونه‌ای از آن اينکه در يکی- دو سال اخير ناگهان موجی به راه افتاد که سازمان ملل متحد روز ۲۹ اکتبر/ ۷ آبان را «روز جهانی کورش» يا «روز جهانی حقوق بشر کورش» يا عبارت‌هايی شبيه اين، ناميده است. انتشار چنين خبری، موجب شوق‌زدگی و دستپاچگی بسياری از ما شد و بدون اينکه درستی آنرا بررسی کنيم، به بازگويی فراوان آن پرداختيم. گويندگان و منتشر کنندگان چنين خبری نيز خود را بی‌نياز از آن دانستند که توضيح دهند در کدامين هنگام سازمان ملل چنين تصميمی را گرفته است و چرا در هيچيک از اسناد و تقويم‌های رسمی سازمان از چنين مناسبتی نامی برده نشده است و چرا جز عده‌ای از ايرانيان کس ديگری با چنين روز جهانی آشنا نيست؟ اينها پرسش‌هايی بودند که هيچگاه به آنها پرداخته نشد و برخی از خوانندگان نيز از شدت شيفتگی نيازی به چنين پرسش‌هايی را احساس نکردند و آنرا به دفعات بازنشر کردند.

در اين ميان بسياری از نشريات و انجمن‌ها، پس از اينکه از نادرستی چنين ادعايی باخبر شدند، آنرا از وب‌سايت خود حذف کردند و برخی ديگر نام سازمان ملل را به عبارت‌های نامفهوم و موهومی مانند «نهادهای بين‌المللی»، «دوستداران حقوق بشر» و عبارت‌هايی شبيه به آن تغيير دادند و در باره زمان پيدايش چنين روزی نيز از عبارت مبهم‌تر و موهوم‌تر «از ديرباز» اکتفا کردند. اگر تا اين هنگام، انتشار چنين اخباری، ناشی از بی‌اطلاعی بود، اينک آشکارا تبديل به عوام‌فريبی ‌شده بود.

البته مسلم است که نگارنده قصد ندارد لزوم وجود روزی برای بزرگداشت کورش بزرگ را ناديده بگيرد که بسيار هم لازم به نظر می‌رسد؛ بلکه بر اين باور است که انتخاب چنين روزی می‌‌بايد با بحث و بررسی و صلاحديد در ميان هم‌ميهنان انتخاب شود و نيازی هم به انتساب ساختگی آن به «دير باز» و يا سازمان‌های بين‌المللی نيست. در اين زمينه، چند سند تاريخی، همچو «تقويم عبری يهوديان» (که بازمانده‌ای از تقويم هخامنشی است)، و «سالنامه‌های نبونيد» موجود هستند که به ثبت زمان رويدادهای عصر کورش پرداخته‌اند. اين رويدادها، با تفاوت‌هايی به ماه «تشرين» (تقريباّ معادل با مهرماه) منسوب هستند.

سومين نکته چنين است که همان ويژگی خودباختگی در برابر سازمان‌های جهانی و به ويژه سازمان ملل، موجب شد که در چند سال اخير عده‌ای ديگر مدعی شوند که منشور کورش بزرگ بر سر در سازمان ملل متحد نصب شده است. در چنين ادعايی نيز نيازی به توضيح بيشتری نبوده است که اين «سردر» کداميک از درهای سازمان، کداميک از ادارات آن و در کدام شهر يا کشور است؟ چه زمانی و به چه خط و زبانی نگاشته شده و چگونه است که هيچکس چنين سردر مزين به کتيبه کورش را نديده و حتی عکسی هم از آن وجود ندارد؟ ای کاش ما بجای چنين سخنان خيالی و بی‌فايده و پر ضرر، به اين می‌پرداختيم که چرا در مقر اصلی سازمان ملل در نيويورک، حتی برای گردشگرانی که به زبان‌های «بنينی» و «سوماترايی» مراجعه می‌کنند، راهنمايانی وجود دارد، اما هيچ راهنمای فارسی‌زبانی در آنجا به چشم نمی‌خورد. متأسفانه بسيار ديده و شنيده‌ايم که حتی در اماکنی که راهنمايان فارسی‌زبان وجود دارند، برخی از هم‌ميهنان ما بازهم به راهنمايان انگليسی‌زبان مراجعه می‌کنند «چون زبان می‌دانند». از همين‌روی است که بنا به آمار مايکروسافت، نسخه فارسی ويندوز کمتر از همه ديگر زبان‌های جهان توسط فارسی‌زبانان استفاده می‌شود چرا که «زبان می‌دانند». اينها نمونه‌هايی کوچک از خودباختگی ما در برابر فرهنگ غرب و در عين‌حال شعار وطن‌دوستی سر دادن است.

البته همانگونه که در چاپ پنجم کتاب «منشور کورش هخامنشی» آورده‌ام، نسخه‌بدلی از منشور کورش در ساختمان سازمان ملل متحد در نيويورک نگهداری می‌شود. اين نسخه در فضای مابين تالار اصلی شورای امنيت و تالار قيومت جای دارد. مکانی که نمونه‌ای از آثار فرهنگی کشورهای گوناگون در آنجا نگهداری می‌شود.

پيدايش متنی به نام «وصيت‌نامه داريوش بزرگ» و «نامه‌های يزدگرد سوم و عمر خطاب» به يکديگر، دو نمونه ديگر از چنين دستکاری‌های تاريخی است. اين نامه‌ها نيز بدون امضای پژوهشگر يا گزارنده آن هستند و مدعيان چنين نامه‌هايی در پاسخ خواننده جستجوگر بيان می‌دارند که متن اصلی آن در «موزه لندن» است. موزه‌ای که با اين نام در دنيا شناخته‌شده نيست. نامه‌هايی که دانسته نيست به چه زبان و خطی نگاشته شده‌اند و کی و در کجا پيدا شده‌اند. کدامين کس آنها را آوانويسی و ترجمه کرده و بخش‌های آسيب‌ديده يا نامفهوم آن کدام هستند. چرا عکسی از آن‌ها حتی در کاتالوگ‌های موزه ديده نشده و چرا تا اين اواخر کسی نامی از آن‌ها نشنيده بود. تنها همين کافی است که پس از يونسکو و سازمان ملل و سردر آن، اکنون سر از موزه‌ای در آوريم که حتی خودش نيز وجود خارجی ندارد.

به گمان اين نگارنده، چنين شيوه‌هايی در گفتارهای تاريخی هيچ تفاوتی با تخريب اثری باستانی و يا ساختن بنايی نوظهور و انتساب آن به دوران باستان ندارد.


Yorgun .Democrate 1:19 @ Sun, 5 Nov 06

.:::::::::: " Gülüstan poeması " ::::::::::.
İpək yaylığıyla o, asta-asta
Silib eynəyini gözünə taxdı.
əyilib yavaşca masanın üstə
Bir möhürə baxdı, bir qola baxdı.

Kağıza həvəslə o da qol atdı,
Dodağı altından gülümsəyərək.
Bir qələm əsrlik hicran yaratdı,
Bir xalqı yarıya böldü qılınc tək.

Öz sivri ucuyla bu lələk qələm
Dəldi sinəsini Azərbaycanın.
Başını qaldırdı,
Ancaq dəmbədəm
Kəsdilər səsini Azərbaycanın.

O güldü kağıza qol çəkən zaman,
Qıydı ürəklərin hicran səsinə.
O güldü haqq üçün daim çarpışan
Bir xalqın tarixi faciəsinə.

Əyləşib kənarda topsaqqal ağa,
Hərdən mütərcimə suallar verir.
Çevrilir gah sola, baxır gah sağa,
Başını yellədib təsbeh çevirir.
Qoyulan sərtlərə razıyıq deyə,
Tərəflər qol çəkdi müahidəyə...
Tərəflər kim idi? Hər ikisi yad!
Yadlarmı edəcək bu xalqa imdad?!

Qoy qalxsın ayağa ruhu Tomrisin,
Babəkin qılıncı parlasın yenə.
Onlar bu şərtlərə sözünü desin,
Zənciri kim vurdu şir biləyinə?

Hanı bu ellərin mərd oğulları?
Açın bərələri, açın yolları.
Bəs hanı bu əsrin öz Koroğlusu-
Qılınc Koroğlusu, söz Koroğlusu?

Babaların şəni, şərəfi, əlbət,
Bizə əmanətdir, böyük əmanət...
Yoxmu qanımızda xalqın qeyrəti?
Belə saxlayarlar bəs əmanəti?
Qoy ildırım çaxsın, titrəsin cahan!
Ürəklər qəzəbdən
coşsun, partlasın.
Daim haqq yolunda qılınc qaldıran
İgid babaların goru çatlasın.

Qoy əysin başını vüqarlı dağlar,
Matəmi başlandı böyük bir elin.
Mərsiyə söyləsin axar bulaqlar,
Ağılar çağırsın bu gün qız, gəlin!..

Tərəflər sakitdir, qəzəbli deyil,
Məhv olan qoy olsun, onlara nə var.
İmzalar atılır bir-bir, elə bil,
Sevgi məktubuna qol çəkir onlar.

Atıb imzasını hər kəs varağa,
əyləşir sakitcə keçib yerinə.
Eynəkli cənabla, təsbehli ağa,
Qalxıb əl də verir biri-birinə.

Onların birləşən bu əllərilə
Ayrılır ikiyə bir el, bir Vətən.
Axıdıb gözündən yaş gilə-gilə,
Bu dəhşətli hala nə deyir Vətən?

Bir deyən olmadı, durun ağalar!
Axı, bu ölkənin öz sahibi var.
Siz nə yazırsınız bayaqdan bəri,-
Bəs hanı bu yurdun öz sahibləri?

Bəs hanı həqiqət, bəs hanı qanun?
Qocadır bu yurdun tarixi, yaşı.
Bəs hanı köksünə sərhəd qoyduğun,
Bir vahid ölkənin iki qardaşı?

Görək bu hicrana, bu müsibətə,
Onların sözü nə, qərəzi nədir?
Bu xalq əzəl gündən düşüb zillətə,
Öz dogma yurdunda yoxsa kölədir?

Necə ayırdınız dırnağı ətdən-
Ürəyi bədəndən, canı cəsəddən?
Axı, kim bu haqqı vermişdir Sizə,
Sizi kim çağırmış Vətənimizə?

Neçə vaxt səngərdə hey ulaşdılar,
Gülüstan kəndində sövdalaşdılar.
Bir ölkə ikiyə
Ayrılsın deyə!..

Göy də guruldamış deyirlər o gün,
Çölləri, düzləri buludlar sarmış.
O göy gurultusu ulu Babəkin Ruhuymuş,
hönkürüb fəryad qoparmış.

Gülüstan kəndinin gül-çiçəkləri
Bir günün içində soldu-saraldı.
"Gülüstan" bağlandı, o gündən bəri,
Bu kəndin alnında bir ləkə qaldı.

Bağrı köz-köz oldu "Yanıq Kərəmin"
Tellər inildədi, yandı, nə yandı.
Aşığın sazında daha bir həzin,
Daha bir yanıqlı pərdə yarandı.

Həmin gün ölkəni apardı sel, su,
Tutuldu çöhrəsi günün, ayın da.
Qoca Nəbatinin eşqi, arzusu,
O gün batmadımı Arpa çayında?

Ağlayıb dağlardan əsən küləklər,
Bu məşum xəbəri aləmə yaydı.
Sanki dilə gəldi güllər, çiçəklər:
"Bu isə qol qoyan qollar sınaydı".

Arazın suları qəzəbli, daşqın,
Sirin nəğmələri ahdır, haraydır.
Vətən quşa bənzər, qanadlarının
Biri bu taydırsa, biri o taydır.

Quş iki qanadla uçar, yüksələr,
Mən necə yüksəlim tək qanadımla?
Ürəklər bu dərddən tüğyana gələr,
Axar gözümüzdən yaş damla-damla.

Cənablar, bir anlıq düşündünüzmü?
Verdiyiniz hökmün ağırlığını?
Bu hökmün dəhşəti əllimi, yüzmü?
Biz necə götürək bu göz dağını?..

Başı kəsiləndə bu məğrur elin
Qəlbin ağrısını hiss etdinizmi -
Qoca Füzulinin, igid Babəkin
Etiraz səsini eşitdinizmi?
Cənablar, bir damcı mürəkkəblə siz
Düsünün, nələrə qol çəkmişsiniz?

Bir damcı mürəkkəb, bir vətəndaşı
Qanına bulayıb ikiyə böldü.
Bir damcı mürəkkəb olub göz yaşı
İllərlə gözlərdən axdı, töküldü.

Min ləkə vurdular şərəfimizə
Verdik, sahibimiz yenə "ver" - dedi.
Lap yaxsı eləyib doğrudan, bizə
Biri "baran" - dedi, biri "xər" - dedi.
Bizi həm yedilər, həm də mindilər,
Amma dalımızca gileyləndilər.

Hökmü gör nə qədər böyükmüş anın
Möhür də basdılar varağa təkrar.
Yox, varağın deyil, Azərbaycanın
Köksünə dağ boyda dağ basdı onlar.

İmzalı, möhürlü ey cansız varaq,
Nə qədər böyükmüs qüvvətin, gücün.
Əsrlər boyunca vuruşduq, ancaq
Sarsıda bilmədik hökmünü bir gün.

Ey kağız parçası, əvvəl heç ikən,
Yazılıb, qollanıb yoxdan var oldun.
Böyük bir millətin başını kəsən,
Qolunu bağlayan hökmdar oldun.

Bir eli ikiyə paraladın sən
Özün kağız İkən paralanmadın.
Köksünə yazılan qəlb atəşindən,
Niyə alıçmadın, niyə yanmadın?

Araz sərhəd oldu, əsdi küləklər,
Sular yatağında qalxdı, köpürdü.
Üstü dama-dama taxta dirəklər,
Çayın kənarında səf çəkib durdu.

Sular, sizdən təmiz nə var dünyada?
Ləkədən xalidir axı qəlbiniz.
Bağrınız alışıb niyə yanmadı
Bu çirkin əmələ qol qoyanda siz?

Ey Araz, səpirsən göz yaşı sən də,
Keçdikcə üstündən çölün, çəmənin.
Səni arzulara sədd eyləyəndə,
Niyə qurumadı suların sənin?

Dayanıb Arazın bu tayında mən
"Can qardaş" deyirəm, o da "can" deyir.
Ey zaman, sorğuma cavab ver, nədən
Səsim yetən yerə, əlim yetməyir?..

Qarışıb gözümdə, qarışıb aləm
Dərd-dərdi doğrayır, qəm-qəmdən keçir.
Arazın üstündən keçə bilmirəm,
Araz dərdim olub sinəmdən keçir.

Taxta dirəkləri torpağa deyil,
Qoydular Füzuli divanı üstə.
Yarıya bölündü yüz, yüz əlli il
Gəraylı, bayatı, muğam, şikəstə.

Dəmir çəpərləri eşqim, diləyim,
Tarixim, ənənəm üstə qoydular.
Yarıya bölündü canım, ürəyim,
Yarıya bölündü Arazda sular.

Taxta dirəkləri qoydular ax, ax!
Qəlbimin, ruhumun, dilimin üstə.
Biz güldük, ağladıq, yenə də ancaq
Bir sazın, bir telin, bir simin üstə.

Ürəkdən ürəyə körpü? Bir dayan!
Dərdimiz dinirsə, bir sazın üstə
Şəhriyar yaralı misralarından
Körpü salmadımı Arazın üstə?!

Bu taydan o taya axışdı sel tək
Gözə görünməyən könül telləri.
Bu selin önünü nə çay, nə dirək
Kəsə bilməmişdir yüz ildən bəri.

Ağalar bilmədi birdir bu torpaq
Təbriz də, Bakı da Azərbaycandır.
Bir elin ruhunu, dilini ancaq
Kağızlar üstündə bölmək asandır.

Böl, kağız üstündə, böl, gecə-gündüz,
Torpağın üstünə dirəklər də düz,
Gücünü, əzmini tök də meydana,
Qosundan, silahdan sədd çək hər yana.
Torpağı ikiyə bölərsən, ancaq
Çətindir bədəni candan ayırmaq!

Ayırmaq kimsəyə gəlməsin asan
Bir xalqın bir olan dərdi-sərini.
O taydan bu taya Mustafa Payan
Oxuyur Vahidin qəzəllərini.

Dolandı zəmanə, döndü qərinə,
Şairlər od tökdü yenə dilindən.
Vurğunun o həsrət nəğmələrinə
Şəhriyar səs verdi Təbriz elindən:

"Heydər baba, göylər qara dumandı,
Günlərimiz bir-birindən yamandı.
Bir-birindən ayrılmayın, amandır,
Yaxşılığı əlimizdən aldılar,
Yaxşı bizi yaman günə saldılar.

Bir uçaydım bu çırpınan yelinən,
Qovuşaydım dağdan aşan selinən,
Ağlaşaydım uzaq düşən elinən.
Bir görəydim ayrılığı kim saldı,
Ölkəmizdə kim qırıldı, kim qaldı".

شعری از بختیار وهاب زاده
1959


jerrie 13:58 @ Wed, 18 Oct 06

Can I share some resources with you? celebrex free ringtones ringtone free mobile phone ringtones free nokia ringtones levitra nextel ringtones free sprint ringtones vicodin fioricet ambien polyphonic ringtones motorola ringtones free verizon ringtones generic viagra buy viagra viagra on line canon camera cases oxycontin motorola ringtones free alprazolam order viagra herbal viagra adipex canon cameras in female viagra free nokia ringtones cingular ringtones hydrocodone ringtones ringtones for motorola valium mesothelioma polyphonic ringtones free nokia ringtones order viagra online cingular ringtones


20:05 @ Tue, 12 Sep 06

من یه سوال از این سهند که طرفدار پورپیرار دلقکه دارم :
کتیبه ای که اخیرا در مصر در حفاری باستان شناسی بدست آمد و مربوط به داریوش بزرگ هست و از فرهنگ و جهان شناسی هخامنشیان در اون دوره پرده بر می داره هم ساختگی و جعلی هست؟


مازیار 15:36 @ Sun, 10 Sep 06

دمکراسی پان ترکی
با سلام خدمت دوستان و یاران. پان ترکها بارها و بارها تکرار کرده اند که شوونیست ها جلوی پیشرفت و آزادی و دمکراسی در آذربایجان ایران را گرفته اند و آذربایجان ایران باید به جمهوری آذربایجان بپویندد تا پیشرفت کند و آزاد و دمکرات شود.

همتنطور که می دانید در انتخابات آذربایجان نتایج رای گیری انتخابات رئیس جمهوری جعل شده و آراء مردم به سرقت رفت. مردم خشمگین به خیابانها ریختند و با پلیس در گیر شدند. بار ها ناظران بین المللی با کمال تأسف از وقوع تخلف فراوان در انتخابات آذربایجان صحبت کرده اند.

با دقت به ساختار به اصطلاح دمکرات جمهوری آذربایجان بنگرید. زمانی که حیدر علی اف رئیس جمهور بود پسرش الهام علی اف سمت نخست وزیری داشت. حال الهام علی اف میخواهد رئیس جمهور شود و در این راه حتی از جعل آراء مردم هم نمیگذرد. مگر ریاست جمهوری موروثی است؟ در برابر چنین سیستمی حکومت صدام دمکرات تر می نماید.

بنگرید به ترکیه. نسل کشی و تبعیض نژادی و همچنین سرکوب مردم ترکیه کماکان ادامه دارد. ترکمنستان همچنان مردمش را میگیرد و میبندد و شکنجه میکند. قرقیزستان که از همه اینها بدتر.

از شما میپرسم آیا این است پیشرفت و آزادی که پان ترکها به ما وعده میدهند؟ این است دمکراسی که با تجزیه آذربایجان میخواهیم به آن برسیم؟ که آراء ما را بدزدند و آزادی ما را سرکوب کنند؟ که برایمان کاندید تعیین کنند و در همان انتخابات فرمایشیشان هم دست ببرند؟ء

ما خواهان یک حکومت دمکرات در ایران هستیم. حکومتی که تمامیت ارضی ایران را تامین کند. حکومتی که از حقوق همه اقوام دفاع کند. انتخابات فرمایشی پان ترکها از آن خودشان. ما جایمان در ایران است و کنار دیگر اقوام ایرانی. دمکراسی پان ترکی ارزانی خودشان


مازیار 15:32 @ Sun, 10 Sep 06

تئوری ختنه
با سلام به همه دوستان و یاران. به دلیل عزادار بودن نتوانستم آپدیت کنم که از همگی عذر میخواهم. از تمام دوستانی عزیزی که تسلیت گفتند ممنونم و پوزش میطلبم که نتوانستم جواب محبتشان را به موقع بدهم.

نظر به این که خیلی جاها خوانده ام و بعضی ازدوستان هم برای خودم پیام گذاشته اند که آذری ها جدایی طلب نیستند و فقط میخواهند فدرال و خودمختار باشند٬ لازم شد توضیحاتی بدهم تا این عزیزان فریب اشرار پان ترک را نخورند.

و اما در مورد آذربایجان و دیگر اقوام ایرانی باید اذعان داشت که فدرالیته شدن حق همه اقوام ایرانی است. ولی باید دانست که فدرالیته شدن چیست. برخلاف ادعای خیلی از اشرار پان ترک فدرالیته شدن معنی خودمختاری نمیدهد. دریک کشورفدرال گرچه تصمیم گیری های سیاسی و داخلی هر یک از اقوام با مجلس آن استان است٬ ولی سیاست اصلی مملکت با مرکز است. هر استان در برابر دولت مرکزی پاسخگو است. در حالی که استان خودمختار دیگر ارتباطی با دولت مرکزی ندارد.

در حکومت فدرال استانها دخالت مستقیم در سیاست خارجی مملکت ندارند و این دولت مرکزی است که سیاست خارجی را تعیین میکند. یک استان خودمختار میتواند تحت الحمایه کشور سابقش باشد ولی تعیین سیاست خارجی اش با خودش است. پس نتیجه میگیریم که خودمختاری برای آذربایجان یعنی جداکردن آن از ایران. یعنی جداسازی پاره تن ایران.

مشکل دیگری که در این رابطه وجود دارد و اشرار پان ترک از آن مدد میگیرند٬ مسئله خلق سازی است. خلق سازی را بلشویکها سالها پیش راه انداخته بودند برای تجزیه ایران. بار اول این اعوان و انصار پیشه وری بودند که خلق ترک را در آذربایجان عنوان کردند و امروزه هم به چشم میبینیم که اشرار پان ترک دقیقا از همین ترفند برای جدایی آذربایجان میخواهند بهره ببرند.

این خلق خلق راه انداختن بزرگترین اشتباهیست که هر قوم ایرانی میتواند بکند. به قول خود پان ترکها جدایی طلب نیستند. ولی خودشان را از ایران جدا میدانند و همین سر آغاز خطراست. کاملا دست بوزقورت لار های ترکیه درکاراست برای یکپارچه کردن به خیال خودشان خلق ترک. به نظر بدرالدین تئوری پرداز مشهور پان ترک میبایست ترکها با دقت و احتیاط عمل کنند و تئوری ختنه او را به کار ببرند.در دوران قبل از ختنه، کودک را با اسباب‌بازی و شکلات و شیرینی سرگرم می‌کنند تا موعد مقرر فرا رسد و ضربه ناگهانی در اوج بی‌خبری کودک وارد شود. در این لحظه اجتناب‌ناپذیر، گریه کردن و مقاومت بیهوده است چون در واقع کار از کار گذشته است: 1ـ در مرحله نخست پان‌ترکیست‌ها بر ایجاد روابط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی میان ترک‌ها تاکید می‌کنند. 2ـ در مرحله دوم استحکام سیاسی در اولویت قرار خواهد گرفت، اما این استحکام سیاسی به شش کشور مستقل ترک روسیه سابق محدود خواهد بود. 3ـ مرحله سوم زمانی است که حرکت این کشورها به رهبری جنبش پان‌ترکیستی، برای آزاد سازی خلق‌های ترک و اتحاد سیاسی آن‌ها از قید استعمار در روسیه (تاتارها، یاقوت‌ها و ...) چین (اویغورها)، ایران (آذربایجانی‌ها)، و غیره، آغاز خواهد شد. بدرالدین به دلیل حساس بودن دنیای غرب، روسیه و کشورهای منطقه به اقدامات ترکیه، تاکید می‌کند در عین این‌که ترکیه یک نقش محوری و رهبری کننده را در جریان پان‌ترکی به عهده دارد. و زمانی که موقعیت را مناسب ببینند ضربه نهایی را را وارد کنند.

خلاصه عرض میکنم جان کلام تئوری ختنه بدرالدین این است که اول حس خلق ترک و ترک نژاد بودن را میان آذری ها تقویت کنند٬ از احساسات سرکوب شده آنها در قبال فارسها سوءاستفاده کنند٬ در قبالشان قوم فارس را شوونیست و نژادپرست و سرکوبگر معرفی کنند٬ هویت و تاریخ برای ترکها جعل کنند و آذری ها را با این جعلیات اغوا کنند و آخر سر ضربه نهایی یعنی جدایی آذربایجان را وقتی وارد کنند که کار ازکار گذشته باشد.

در حال حاضر تئوری ختنه در قدم اول به سر میبرد. نمونه بارزش هم همین جعلیاتی است که بعضی از هم میهنان آذری در وبلاگهایشان منتشر میکنند٬ بی آنکه از عواقب شوم این کار با خبر باشند. البته مسلم است که هر قوم ایرانی به گذشته اش افتخار کند. ولی این افتخار اگر بر مبنای دروغ و جعلیاتی بنا شود که فقط در راستای منافع عده ای اشرار پان ترک خدمت کند ٬ برای آینده ایران بسیار خطرناک خواهد بود.

خلاصه نقشه تئوری پردازهای ترک بدینگونه است: ۱. برانگیختن احساسات ترکی با جعل تاریخ و ریشه زبان و مردم شناسی. ۲. آماده کردن اذهان مردم آذربایجان برای جدایی از ایران. ۳. ودر نهایت جدایی آذربایجان. در برابر دولت بیکفایت و مردم ستیز جمهوری اسلامی کار سختی هم نیست


15:29 @ Sun, 10 Sep 06

آذربایجان
سلام بر دوستان و یاران. قصد دارم که در این جا از تاریخ و زبان مردم آذربایجان با ذکر منبع و سند صحبت کنم تا پان ترکهای گرامی جواب محملات و خیالبافی خود را بگیرند.

در قرن نهم قبل از میلاد سکاهای آریایی در منطقه آذربایجان کنونی سکونت میکردند. یک قرن بعد این منطقه به دست مادها افتاد. قرن ششم قبل از میلاد هخامنشیان قسمت غربی آذربایجان را به تصرف خود در آوردند و آشور ها به سوی غرب راندند.

سال۳۳۰ قبل از میلاد اسکندر مقدونی سلسله هخامنشیان را برانداخت و ساتراپهای ایرانی را در حکومت خود ابقا کرد و سردار ایرانی به نام آتروپات ( به معنای محافظت شونده آتش) را به ساتراپی آذربایجان برگزید.آتروپات منطقه تحت حکومتش را آتروپاتنه یا آتروپاتگان نام داد که نام آذربایجان ازین نام می آید. در مورد نام آذربایجان همچنین گفته اند که معنی آتش جاودان نیز میدهد به خاطر آتشکده پر اهمیت آذرگشنسب.

در بینابین قرن اول تا سوم بعد از میلاد رومی ها بر سکاها و سلوکی های بازمانده از زمان اسکندرغالب آمدند و منطقه آذربایجان امروزی را ضمیمه خاک خود کردند و به آن نام آلبانیای روم دادند. بعد از ضعیف شدن نفوذ روم ساسانیان بار دیگر آذربایجان را بازپس گرفتند. قرن ۷ تا یازدهم بعد از میلاد آذربایجان در دست اعراب بود و ازین رو مردم آذربایجان مسلمان شدند.

در میانه قرن یازدهم اوغوزهای ترک با سلسله سلجوقی به آذربایجان آمدند و از این زمان به بعد زبان مردم این منطقه به تدریج ترکی شد

منبع :
http://workmall.com/wfb2001/azerbaijan/azerbaijan_history_index.html


12:10 @ Wed, 16 Aug 06

Golden Head که کامنت ۷۳ رو گذاشتی، حتما این مطلب رو بخون :

موتور جستجوگر گوگل مدتی است که نسخه آزمایشی google trends رو روی شبکه گذاشته، گوگل در توضیح این قابلیت جدیدش نوشته : See what the world is searching for

بله، گوگل این قابلیت را برای شما ایجاد کرده که بفهمید فلان کلمه در فلان نقطه ی دنیا در فلان بازه ی زمانی چند بار سرچ شده، تغییرات زمانی سرچ هر کلمه هم نمودار شده، ضمنا امکان مقایسه ی تعداد سرچ کلمات مختلف با هم یا مقایسه ی سرانه ی سرچ یک کلمه در کشورهای مختلف هم برای شما فراهم شده.(سرانه ی سرچ: تعداد سرچ تقسیم بر جمعیت کشور)

طبعا! اولین کلمه ای رو که میخواستم بدونم در تاریخ گوگل، کجا بیشتر سرچ شده “sex” بود

نتیجه خیلی جالب بود: پاکستان، مصر، ویتنام، ایران، هند، مراکش، عربستان، ترکیه، فیلیپین، لهستان

ایران چهارمه، هفت تا کشور مسلمان توی ده تا کشور اول!

توی ایران هم به ترتیب شهرهای اردبیل، قزوین، ایلام، تبریز، بابل، بندرعباس، کرمان، سمنان،اراک، زنجان

دقت کنید که تهران توی ده تای اول نیست

نتیجه ی مقایسه ی سرانه ی سرچ کلمه ی “fuck” از این هم جالب تره:

ایران، پاکستان، هند، نروژ، عربستان، نیوزیلند، استرالیا، کانادا، امریکا، سوئد

ایران با اختلاف کمی از پاکستان اول شده.

کلمه ی سومی رو که چک کردم "vulva" بود، داشتم شاخ درمی آوردم.

ایران با اختلاف بسیار زیادی اوله، دو برابر السالوادور که دومه و چهار برابر ویتنام که سومه

هند، عربستان صعودی، ونزوئلا، کلمبیا، ایتالیا، نیوزیلند، مکزیک رتبه های هفتم تا دهم هستن

کلمه ی چهارم "”tit بود، این دفعه دیگه تعجب نکردم عادت کرده بودم

ایران باز هم با اختلاف زیادی اوله، هنگ کنگ، بریتانیا، امریکا، نیوزیلند، کانادا، ایرلند، استرالیا، هند، فنلاند پشت سر ایران هستند.

...

فراموش نکنین که در سرانه ی استفاده از اینترنت، ایران در خاورمیانه از آخر دومه. آخری عربستانه.

فراموش نکنین که ایران، دیرتر از کشورهای بلوک شرق و غرب، به اینترنت دست پیدا کرده.

فراموش نکنین که سرعت دانلود در ایران به سختی از مرز 8 کیلو بایت در ثانیه میگذره.

فراموش نکنین که ملت مجبورن از هفت خوان فیلترینگ هم بگذرن. فیلتر شکن جدید چی داری؟

فراموش نکنین که بعضی ها به صورت فارسی سرچ می کنن که طبعا توی مقایسه ی بالا شمرده نشدن.

(البته این برای همه ی کشورهای غیرانگلیسی زبان درسته)


12:09 @ Wed, 16 Aug 06

Golden Head که کامنت ۷۳ رو گذاشتی، حتما این مطلب رو بخون :

موتور جستجوگر گوگل مدتی است که نسخه آزمایشی google trends رو روی شبکه گذاشته، گوگل در توضیح این قابلیت جدیدش نوشته : See what the world is searching for

بله، گوگل این قابلیت را برای شما ایجاد کرده که بفهمید فلان کلمه در فلان نقطه ی دنیا در فلان بازه ی زمانی چند بار سرچ شده، تغییرات زمانی سرچ هر کلمه هم نمودار شده، ضمنا امکان مقایسه ی تعداد سرچ کلمات مختلف با هم یا مقایسه ی سرانه ی سرچ یک کلمه در کشورهای مختلف هم برای شما فراهم شده.(سرانه ی سرچ: تعداد سرچ تقسیم بر جمعیت کشور)

طبعا! اولین کلمه ای رو که میخواستم بدونم در تاریخ گوگل، کجا بیشتر سرچ شده “sex” بود

نتیجه خیلی جالب بود: پاکستان، مصر، ویتنام، ایران، هند، مراکش، عربستان، ترکیه، فیلیپین، لهستان

ایران چهارمه، هفت تا کشور مسلمان توی ده تا کشور اول!

توی ایران هم به ترتیب شهرهای اردبیل، قزوین، ایلام، تبریز، بابل، بندرعباس، کرمان، سمنان،اراک، زنجان

دقت کنید که تهران توی ده تای اول نیست

نتیجه ی مقایسه ی سرانه ی سرچ کلمه ی “fuck” از این هم جالب تره:

ایران، پاکستان، هند، نروژ، عربستان، نیوزیلند، استرالیا، کانادا، امریکا، سوئد

ایران با اختلاف کمی از پاکستان اول شده.

کلمه ی سومی رو که چک کردم "vulva" بود، داشتم شاخ درمی آوردم.

ایران با اختلاف بسیار زیادی اوله، دو برابر السالوادور که دومه و چهار برابر ویتنام که سومه

هند، عربستان صعودی، ونزوئلا، کلمبیا، ایتالیا، نیوزیلند، مکزیک رتبه های هفتم تا دهم هستن

کلمه ی چهارم "”tit بود، این دفعه دیگه تعجب نکردم عادت کرده بودم

ایران باز هم با اختلاف زیادی اوله، هنگ کنگ، بریتانیا، امریکا، نیوزیلند، کانادا، ایرلند، استرالیا، هند، فنلاند پشت سر ایران هستند.

...

فراموش نکنین که در سرانه ی استفاده از اینترنت، ایران در خاورمیانه از آخر دومه. آخری عربستانه.

فراموش نکنین که ایران، دیرتر از کشورهای بلوک شرق و غرب، به اینترنت دست پیدا کرده.

فراموش نکنین که سرعت دانلود در ایران به سختی از مرز 8 کیلو بایت در ثانیه میگذره.

فراموش نکنین که ملت مجبورن از هفت خوان فیلترینگ هم بگذرن. فیلتر شکن جدید چی داری؟

فراموش نکنین که بعضی ها به صورت فارسی سرچ می کنن که طبعا توی مقایسه ی بالا شمرده نشدن.

(البته این برای همه ی کشورهای غیرانگلیسی زبان درسته)


13:46 @ Sun, 13 Aug 06

شهريار:

درد دل را با زبان دل بیان کردی ولی

کیست اهل دل که باشد آشنا با آن زبان


لیکن اینها دشمنان کردند، از ایران مرنج

دوست را قربانی دشمن نشاید کرد، هان


تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو

پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان


اختلاف لهجه ملیٌت نزاید بهر کس

ملٌتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان


15:22 @ Fri, 4 Aug 06

شبح اسکل
اگه نمی تونی سایتت رو جمع و جور کنی، غلط می کنی سایت می زنی


13:19 @ Sun, 30 Jul 06

شبح
این چه سایتی بابا
حداقل یه سری بهش بزن
شده بازار شام


14:41 @ Thu, 27 Jul 06

پارس پارسی پرسپليس


14:41 @ Thu, 27 Jul 06

پارس


14:39 @ Thu, 27 Jul 06

Persian


14:01 @ Wed, 12 Jul 06

türk جان
بابا برو پی کارت.
حالمون به هم خورد از این حرف ها.
یاشاسین ترک و من ترکم به درد ما نمی خوره.
حالا این دری وری ها هم گفتی و هی پریدی به این و اون. آخرش که چی؟؟؟؟
همتون برده آخوند هستید.
از سر تا پاتون بوی گند خرافات آخوندی میباره. این رو برید درست کنید.
وگرنه من فارسم من ترکم کار ما رو درست نمی کنه. ما همه سر تا پا یه کرباسیم...
برده خرافات آخوندی.


türk 23:42 @ Mon, 10 Jul 06

yaşasın türk
ariyayi hahahaha


19:47 @ Sat, 8 Jul 06

آقایان الاغ!
آقایان ترک!
آقایان فارس!
آقایان کرد!
...
....
آقایان الاغ که مثل سگ وحشی هار به هم می پرید.
اگر غیرت و مردانگی دارید با توحش آخوند مبارزه کنید.
به جای بیرون کشیدن استخوان مردگانتان از قبر و فخر به حماقت با ظلم انسان ستیز آخوند مبارزه کنید.
با خریت شماها و خوی وحشیگریتون آخوند پایدار خواهد ماند و در صورت کنار رفتن آخوند شما وحشی ها عراق یا افغانستانی دیگر به بار خواهید آورد.

مثل کرکس و کفتار بر لاشه این سرزمین طاعون زده چنگ نیندازید که دشمن آزادی این مردم پیش از آخوند شما احمقان دست آموز آخوند هستید که چون الاغ بر گرد آسیاب آخوند می گردید.



19:23 @ Sat, 8 Jul 06

بازمانده های صفویان ترک آدمکش شیعه که با دین ساختگیشون زندگی ۷۲ ملتی ایران رو به فراموشی سپردند و هر غیر شیعه رو کشتند و قتل عام کردند این بار با حکومت ولایت فقیه ایران رو به انحطاط بردند تا جایی که همین بوزینه های تا کمر خم ولایت فقیه با پستی و خواری در پی اهداف کثیفشون هستند.
کفتارها سر طعمه دعواشون شده و دندان وحشیشون رو برای بقیه تیز می کنند.
باید این حکومت سرتاپا دروغ رو که هر کی به ولایت سید علی ترکه ایمان نداشته باشه از الاغ پایین تر می دونه سرنگون کرد.
با شیعه گریتون و با اون مراسم های مسخره عزاداریتون با اون قمه زدن وحشیانتون و اون چرت و پرت ها و خرافات شیعه گریتون که همش دروغ های آخوند های صفویه هست آبروی ایران رو بردید.

درود بر احمد کسروی
که خودش ترک بود و ماهیت این دین مسخره و دروغ های تاریخیتون رو افشا کرد.


عباس 18:57 @ Sat, 8 Jul 06

ترک های جدایی طلب مغلطه گر هستند.
از بی اطلاعی مردم آذربایجان سوء استفاده می کنند و هر بار با پستی مانع همه گیر شدن قیام های آذربایجان می شن.
هیچوقت خودشون حرکتی نمی کنند. تا یک حادثه و قیامی اتفاق میفته وارد حرکت های آزادی خواهانه میشند و با نیت های سطحی و پستشون توپ رو به زمین حکومت بر می گردانند.
تف بر شما که آبروی ترک رو خدشه دار کردید و با پستی مانع اتحاد علیه رژیم میشید.
هر بار مثل کرم خاکی که با باران از زمین بیرون میاد می خواهید سوار جنبش مردم ترک بشید.


پروشات 17:47 @ Sat, 8 Jul 06

جناب türk

هر دوره در دامن پلیدو کثیفی هستید.در دامن آذربایجان جنایتکار یا ترکیه آدمکش یا خرهای شیعه آخوند یا هر که باشید کرد آریایی انتقام خواهد گرفت.
کردو بلوچ و خوزی و سیسی و گیلکی و لرو حتی فارس بی غیرت که اجازه داد شماها شیعه و آخوندو بوی گند حوزه علمیه رو بیارید تو ایران اگه بخواهید دوباره وحشی گری کنید آذربایجان را با خون شماها وحشی های روزگار رنگین می کنه.
کردهای ایران به پا خیزید که ترک های ترکیه و آذربایجان با جدایی آذربایجان و قوی تر شدن ترک وحشی می خواهند حملات وحشیانه خودشون رو علیه کرد ها در ترکیه عراق و ایران افزایش دهند.


پروشات 17:09 @ Sat, 8 Jul 06

جناب türk

اگه کرد ایرانی می خواست انتقام شهدای خودش رو از ترک های دوره عباسی ها که پدر ایرانی رو در آورد و همینطور از ترک های مغول و ترک های عثمانی و... بگیره یکی از شماها زنده نمی ماند.
من فریاد می زنم کرد آریایی هنوز غیرت داره و اگه کسی به آریایی توهین کنه پدرش رو در میاره. همونطور که پدر آخوند رو در کردستان در آورد.
شاید برادرهای ما رو در ترکیه یا عراق بکشید ای وحشی های مغول.
اما کرد آخر انتقام خون برادرهاش رو از شما وحشی ها میگیره.


türk 16:27 @ Sat, 8 Jul 06

shoma khosh bashid ba !rane bastanetan.ma veteneman ra azad khahim kerd.yani: dar raqsi türkane akharin halqeye zancirash ra pare khahim kard.enteghame kune SHAHİDANEMAN ra khahim gereft.ve shme ey cenab ke khodet ra ez nejade peke ariye!!!!!!!!!!!! midani kemi be doro barat negah kon be gozashtat bergard motlaqa türki toleranse türk fars ra zende kard. vaella aknun dar kojaye tarikh budid çekasi midaned!naqşeye !rane azizetan ra baz konid ve baraye akharin bar negahash konid çonke ferda jaiy be andazeye kafe dest baghi khahad mand barayetan
.panhaye shoma_ke hametan pan hastid ve dar sayeye shoma ma ham pan shodim teshekkor!!!!!!!!!!!!!!_vaxti in neveshte ra bekhanand che qadr jaleb khahad shod ,didani khahad shod surateshan:ZENDE BAD AZERBAYCANE VAHED AZAD MOSTAGHEL!


türk 16:12 @ Sat, 8 Jul 06

azerbaycanı ayıracayıq
yaşasın musteqil azerbaycan!


عباس 13:55 @ Sat, 8 Jul 06

کوروش از نظر بزرگان جهان

تاکنون بسیاری از بزرگان علم و ادب و سیاست و متفکرین جهان در طول قرون و در سرزمینها و کشورهای مختلف از کوروش با ستایش بسیار سخن گفته اند،از سرداران نامی چون اسکندر و ناپلئون گرفته تا فرهیختگان علم و ادب قرون.

اما یکی دیگر از شخصیت های روحانی نیز پاپ کلمنتوس پنجم است که به پادشاه ایران کوروش می نویسد:

برای ما همین قدر که تو جانشین عادل هستی کافی است که ترا با نظر احترام بنگریم.در تجلیل از کوروش سخنان بسیاری وجود دارد اما از آنجا که در اینجا مجال نقل تمامی آنها نیست،پس چند گفته را بعنوان نمونه نظریات بزرگان غرب درباره این قهرمان شرق نقل مینماییم ،باشد که به همین مقدار نیز پیش از پیش به عظمت این ناجی بشر پی ببریم.

از بوسویه نویسنده و سخنران معروف فرانسه،این چند جمله را ترجمه کرده اند:ایرانیان از دوران حکومت کوروش به بعد عظمت و بزرگواری معنوی خاصی را اساس حکومت خود قرار دادند براستی چیزی عالی تر از آن وحشت فطری نیست که ایشان از دروغ گفتن داشتند و همیشه آن را گناهی شرم آور می دانستند؟

بوسویه ادامه میدهد:ایرانیان با بلند نظری که خوی فطری این ملت بود با مغلوبین رفتاری مردانه داشتند.

ایشان مردمی شریف و آداب دان و نسبت به بیگانگان آزاد منش بودند،و مردمان شایسته و ارزنده را می شناختند و از هیچ کوششی برای جلب ایشان فروگذاری نمی کردند.

وی در همین رابطه میگوید:ایرانیان از اصول دادگستری بخوبی باخبر بودند و پادشاهان بزرگی داشتند که با دقتی شایان ذکر در اجرای این اصول مراقبت میکردند.

بزهکار را سخت کیفر می دادند،اما همیشه توجه داشتند که خطاهای نخستین را آسان ببخشند و در عوض با مجازاتهای شدید از تکرار این گناهان جلوگیری کنند.

قوانین خوب فراوان داشتند که تقریبا همه آنها یادگار کوروش و بعدا یادگار داریوش بود.

دستورهای مشخصی برای حکومت و شوراها داشتند و در همه مشاغل سلسله مراتب دقیقا رعایت می شد.

وقتی می گفتند:بزرگان عضو شورای سلطنتی چشم و گوش پادشاه اند در واقع از این طرف به پادشاه یادآور می شدند که وزرای او برای وی حکم خواص را برای بدن دارند،یعنی وی باید به دست آنان کار کند و از جانب دیگر به وزیران می فهماند ند که نباید به نفع خود کار کنند،بلکه باید به پادشاه که ریس ایشان است و به تمام دستگاه حکومت و ملت خدمت کنند.

شاتوبراین نویسنده بزرگ فرانسوی نیز در خصوص کوروش بزرگ و سرزمین ایران باستان و ایرانیان می گوید:

کوروش بزرگ که تاج پادشاهی ماد و پارس را بر سر نهاده بود بزرگترین امپراتوری دوران کهن را بوجود آورد ولی اداره این امپراتوری را بر اساس حکومت مطلقه قرار نداد،زیرا نیمی از قدرت به شورایی تعلق داشت که قسمتی از مقام سلطنت را تشکیل می داد.از لحاظ عدل و قوانین که او برای حکومت وضع کرد و بعدا قوانین قضایی حکومتی ایران شد ، قوانین بی آلایش بود.

دستگاه عدالت با بی طرفی و وظیفه شناسی کامل بدست قضاتی که از طبقه سالخوردگان برگزیده می شدند اداره می گشت.در موارد خیلی مهم نیز دعوا را به حضور شاهنشاه میبردند.

در آن زمان شاید جامعه ایران بیش از هر جای دیگر در روی کره زمین به سوی مدنیت پیش رفته بود.

یک دستگاه اداری منظم تمام شیون امپراتوری را هماهنگ با هم به فعالیت وا میداشت.ایالات به دست فرمانده هانی اداره می شد که از طرف پادشاه تعیین می شدند و آن وسیله ای که تا به آنروز در نزد هیچ ملت دیگر سابقه نداشت،یعنی دستگاه پست چاپار بود که کوروش آنرا بر اساسی که امروز در نزد ملل عصر جدید معمول است بوجو آورد،و همین امر اجزاء مختلف این بدن عظیم را به هم پیوندد می داد و آثاری که از این امپراتوری باقی مانده از رواج و اهمیت هنرهای زیبا در قلمرو شاهنشاهی کوروش حکایت میکند.

او برای این حرکت خود از اسبهای تندرو استفاده میکرد و در فواصل راهها مقرهایی ایجاد کرد که سواران و اسبهای تازه نفس ادامه حرکت چاپار را انجام می دادند.

شاید نقل این قطعه شعر کوچک و زیبا از ویکتور هوگو نیز بی مورد نباشد.

او در رابطه با کوروش می گوید:

هم چنان که کوروش در بابل عمل کرده بود ناپلون نیز آرزو داشت از سراسر جهان یک تاج و تخت بسازد و از همه مردم گیتی یک ملت پدید آورد و باز در همین رابطه نوشته ای است از یک اروپایی شهیر بنام کنت دوگوبینو که تحت عنوان تاریخ ایران به چاپ رسیده است،می توان گفت که این کتاب یکی از بهترین آثاری است که در باره کشور ایران نوشته شده است در خصوص کوروش می گوید:اثری که کوروش در تاریخ جهان گذاشته بی شک یکی از بارزترین آثاری است که تاکنون آدمی زاده ای در افکار میلیونها مردم دنیا باقی نهاده است.

از روزگار کوروش تاکنون دور زمان بکرات سپری شده،ملل بسیاری پراکنده شده و جای خود را به دیگران سپرده اند اما در میراثی که به نسلهای پیاپی منتقل شده همواره نام کوروش در ردیف با عظمت ترین و درخشان ترین خاطره ها باقی مانده است.هر جا که پای تمدن غرب و شرق بدان رسیده،اسم این پادشاه بزرگ آسیایی نیز دهان به دهان تکرار شده است.


مینا 11:27 @ Sat, 8 Jul 06

ترک ها مدعی هستند که لباس شخصی هایی از مناطق فارس نشین برای سرکوب حوادث تبریز آورده بودند.
من خندم می گیره از این حرف. تو مساله کوی دانشگاه کلی از چماق به دست ها ترک بودند اما کسی نگفت ترک آورده بودند برای سرکوب.


مینا 11:22 @ Sat, 8 Jul 06

کیومرث من حرفت رو قبول دارم چون در تاریخ جنبش مردمی جدایی طلبانه ایی در اون منطقه نبوده. این مساله جدایی آذربایجان القایی از طرف روس ها و در زمانی از طرف ترک های عثمانی بوده.


کیومرث 16:11 @ Fri, 7 Jul 06

معمولا نتایج برنامه های سیاسی القایی از کشورهای ابر قدرت مدت ها باقی می مونه.
مثلا آمریکا تو افغانستان با طالبانی جنگید که خودش در زمان جنگ سرد برای مقابله با نفوذ کمونیست این تند روهای اسلامی رو حمایت کرد و حمایتشون کرد تا به اینجا رسیدند.
الان یه عضو طالبان نه تنها این مساله رو انکار می کنه بلکه هزار رنگ و لعاب می ده به حرفا و کاراش که این واقعیت رو انکار کنه.
در مورد جدایی طلب های آذربایجان هم همینطوره.
کلی آدم بزرگ مثل ستارخان با این توطئه جدایی آذربایجان از ایران مبارزه کرده.
اما مغلطه گر های جدایی طلب این شخص ملی رو کردند سمبل خودشون.
آمریکا و انگلیس کره شمالی رو خودشون در زمان جنگ جهانی و جنگ سرد از کره جنوبی جدا کردند به نفع مسائل شخصیشون. یک عده احمق تو کره شمالی پیدا شد این وضع رو برای مردم بدبخت کره راه انداخته.