یکشنبه، 17 اردیبهشتماه 1385 | May 07, 2006

حکم اعدام فیض مهدوی را متوقف کنید


بیست و پنج سال پیش وقتی انقلاب مردم ایران از کنترل خارج شد و رادیکالیسم موجود در بین مردم بیم در دل امپریالیست‌های بلوک غرب آن زمان انداخت که ایران به تمامی از این بلوک خارج شود به انقلاب مردم خیانت شد و کرور کرور آزادیخواهان و برابری‌طلبان ضدآمریکایی توسط کسانی که ادعای ضدآمریکایی بودن داشتند به جوخه‌های اعدام سپرده شدند و توده‌های مردم هم در جبهه‌های جنگ به کشتن داده شدند تا انقلاب مردم ایران مهار شود. و اکنون نیز باز جوخه‌های اعدام به‌پا کرده‌اند تا انتقال از جمهوری اسلامی طرف‌دار سرمایه به جمهوری لائیک طرف‌دار سرمایه بدون کله‌شق‌هایی که دشمن سرمایه‌داری و دیکتاتوری هستند صورت بپذیرد.
اگر می‌خواهید سال‌های شوم دهه‌ی شصت تکرار نشود هرنوع اندیشه و عقیده‌ای که دارید برعلیه حکم اعدام به‌پا خیزید چوبه‌های دار و جوخه‌های اعدام باید برای همیشه از این سرزمین برچیده شود.
حکمی به نام اعدام باید از مواد قانونی به‌طور کلی حذف شود اما اعدام به دلیل داشتن اندیشه یا عمل سیاسی زشت‌ترین و غیرانسانی‌ترین نوع اعدام است. اگر امروز و همین امروز بر جلوگیری از حکم اعدام آزادی‌خواهان در بند کاری نکنیم و فریاد برنکشیم فردا وقتی نوبت ما می‌رسد دیگر هیچ گلوی برای فریاد کشیدن باقی نمانده است.
شمارش معکوس برای اعدام ولی‌الله فیض مهدوی آغاز شده است از هر کس هر کاری برمی‌آید برای مقابله با اجرای این حکم باید بی‌درنگ اقدام کند.
این روزها رامين جهانبگلو نیز بازداشت شده است هرچند باید برای رهایی او اقدام کرد اما امیدوارم تلاش برای آزادی او حکم اعدام فیض مهدوی را تحت شعاع قرار ندهد.
آنان که در سال شصت برای اعدام آزادی‌خواهان هلهله کشیدند چند سال بعد زیر بار تابوت فرزندان‌شان کمر خم کردند وقتی مردمی جسورترین و آگاه‌ترین فرزندان‌اش را از دست می‌دهد باید منتظر سرنوشت شومی باشد و در این ربع قرن مردم ایران چه دیدند جز شور بختی؟
وبلاگ خبری پن‌لاگ: پیام ولی الله فیض مهدوی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام
حرکت دسته جمعی برای اعتراض به صدور و اجرای حکم اعدام برای ولی الله فیض مهدوی

May 7, 2006 07:34 PM

babak 17:06 @ Mon, 30 Oct 06

dorood be shoma
ta roozi ke mardom ba ham etehad nadarand in sarane rejiem haramzadeye iran dst az koshtare mardom bar nakhahand dasht be omid rooze asadiye iran


Self 21:19 @ Sun, 11 Jun 06

تروخدا کس و شر ننويسيد


دوزخی 13:42 @ Sat, 10 Jun 06

بعد از يکسال http://dozakhi.blogfa.com دوباره به روز شد...


دوزخی 13:42 @ Sat, 10 Jun 06

بعد از يکسال http://dozakhi.blogfa.com دوباره به روز شد...


عباس رضایی 5:21 @ Fri, 9 Jun 06

http://www.danshjjo.blogfa.com/
اگه امکان داره این را منعکس کن


آرش 3:37 @ Thu, 8 Jun 06

شبح عزیز
نگرانی تو به نظر من به جا و کاملا قابل تامل است ولی من شخصا اعتقاد ندارم که صرفا با امضای پتیشن یا ساختن لوگو بتوان با این امر مقابله کرد! باید کاری کرد که تاثیر بیشتری داشته باشد مثل یک تجمع اعتراض آمیز برای آزادی زندانیان سیاسی و پیگری مطالبات!
موفق باشی


دختر همسایه 13:11 @ Wed, 7 Jun 06

شبح عزيز حال و احوال خوبه؟ ....اميدوارم که خوب باشی.....مدت زياديه که خبری ازت نيست......اميدوارم که همه چيز برات خوب پيش بره.....


zohreh 21:05 @ Tue, 30 May 06

gheibate kobraa daain aslan ghaabele ghabul nist


آرمین گیله مرد 15:53 @ Tue, 30 May 06

سلام ... خبر میدند که به حبس (؟) تبدیل شد ....


Sahand 9:29 @ Tue, 30 May 06

گفت و گو با يک فعال فرهنگي ـ سياسي آذربايجاني:
کدورت ملي، پاشنه آشيل حرکت
فرهاد رهبر
۸ خرداد ۱۳۸۵

ماجراي آذربايجان، به ظاهر بسيار ساده آغاز شد: چاپ يک کاريکاتور. کاريکاتوريست و نويسنده، هر دو پوزش خواستند، اما ماجرا پايان نيافت. زنداني شدند، اما منطقه همچنان ملتهب است. چرا؟ در جست و جوي پاسخ اين "چرا" و بسياري از "چراهاي ديگر" به سراغ سيروس مددي، از چهره هاي فرهنگي و سرشناس آذربايجان رفتيم. حاصل گفت و گو در زير مي آيد.

بنظر شما يک کاريکاتور مي تواند سبب چنين برانگيختگي اي گردد؟ جريحه دار شدن احساسات مردم آذري زبان کشور ما زمينه هاي قبلي هم دارد؟
بحث بر سر جريحه دار شدن احساسات نيست. اگر فقط احساسي جريحه دار شده بود با پوزش خواهي، توبيخ، اخراج يا گوشمالي ساده کاريکاتوريست، احساسات مجروح التيام پيدا مي کرد و کار خاتمه مي يافت. نه. کاريکاتور، جرقه کوچکي بود که به انبار باروت نزديک شد. بهانه انفجار، به راحتي مي توانست هر چيز ديگري باشد. من که روزانه و بعضا حتي ساعت به ساعت حوادث آذربايجان را تعقيب مي کنم، از شنيدن خبر انفجار خشم مردم اصلا تعجب نکردم. روشنفکران آذربايجان تقريبا روزانه شاهد توهين و تحقير هستند. اخبار تبعيض ميان مناطق فارس نشين و آذربايجان دهان به دهان در تبريز مي گردد. ولي نمونه اي که بتواند صدها هزار نفر را به خيابان بکشاند، آسان به دست نمي آيد. شيوه اهانت روزنامه ايران اين انفجار را ممکن کرد. در تمام شهرهاي آذربايجان - که من از آنها اطلاع دارم- همه جا و همه جا صحبت از توهيني است که به آذري هاشده است.

بنابراين مسئله کاريکاتور نيست. اين کاريکاتور تظاهر سياست، منش و شعوري است که در کشور جريان دارد. اعتراض به شعور و تفکر و سياستي است که به صورت فوق العاده نيرومندي در جامعه ايران رواج دارد و توسط دولت هاي مرکزي پيش برده مي شود.

يعني شما مجموعه اين اعتراضات و از جمله اعتراضات دانشجويي را ناشي از نارضايتي هايي مي دانيد که در آذربايجان وجود دارد؟
بلي. ولي البته قبل از هر چيز بايد بگويم که هرچند در اعتراضات اخير دانشجويان نقش پيشاهنگ را دارند ولي تظاهرات و اعتراضات، ديگر منحصر به دانشجويان نيست. تظاهرات توده اي است. در اين نوع طغيانها هم همه نارضايتي ها از مجراي يک شعار، که بيانگر مسئله اي همگاني است، منفجر مي شود. در آذربايجان نارضايتي عليه تبعيض و تحقير و نابودي هويت ملي روز به روز در حال گسترش است. سياست دولت ها براي از بين بردن زبان مادري آذربايجاني ها، براي فارس کردن همه مردم ايران دير زماني است که تحمل ناپذير شده است. دانشجويان بعنوان روشن ترين قشر جامعه از نزديک اين روند را تعقيب مي کنند. آن اخباري که براي روشنفکران فارس ايران بسيار عادي جلوه مي کند، خون را در رگهاي روشنفکران آذربايجان به جوش مي آورد. آنها وقتي مي شنوند که در کشورهاي اروپايي کودکان خانواده هاي مهاجر ساعاتي را بزبان مادري درس مي خوانند، و مي بينند که پول خود آنها صرف نابودي زبان خودشان مي شود، به خشم مي آيند. آنها مي بينند که در جهاني که هر گوشه ميراث تمدن بشري با حساسيت نگهداري مي شود، زبان ترکي را که حدود سي ميليون به آن تکلم مي کنند، با برنامه ريزي نابود مي کنند. آنها تقبل هزينه چاپ کتابهاي فارسي درسي در تاجيکستان را با ممنوعيت تحصيل اطفال آذربايجاني به زبان خود مقايسه مي کنند. يکي دو تا که نيست. هر روز خبر جديدي دهان بدهان مي گردد. اين اتفاقات که در 80 سال اخير هميشه اتفاق افتاده، حالا به دوره اي برخورده که شکل ديگري از شعور در آذربايجان شکل گرفته يا در حال شکل گرفتن است. روانشناسي ديگري تکوين مي يابد. اين روانشناسي در انقلاب بهمن وجود نداشت. منظورم مسئله هستي ملي آذربايجان است. اين عنصري جديد است که هر حرکتي بدون محاسبه آن مطلقا محکوم به شکست است.

مي گويند در جريان تظاهرات تبريز هم افراطيون حکومتي نقش داشته اند و هم افراطيون آذري. شما ماجرا را چگونه مي بينيد؟
هرچند کاريکاتور اهانت آميز در نشريه جناح بنيادگرا چاپ شده است، ولي اين به آن معنا نيست که ناسيوناليسم افراطي فقط مختص به جناح افراطي جمهوري اسلامي است. نه. متاسفانه جناح اصلاح طلب جمهوري اسلامي هم در مواردي شوونيست تر از ديگري رفتار کرده است. پيچيدگي کار در ايران يکي هم در همين نکته است. بنابراين اعتراض فقط عليه رژيم نيست، عليه تفکر و سياستي است که همه جناحهاي رژيم و برخي سازمانهاي اپوزيسيون و شخصيتهاي فرهنگي و .... در آن سهيمند. اعتراض عليه همه اينهاست. برخي سازمانهاي به اصطلاح جمهوريخواه، آنهايي که بعمد يا به خطا به آريايي بودن خود افتخار مي کنند و ... نيز دست کمي از حاکمان ندارند. اينها در مواردي تند تر از آنها عمل مي کنند. حضراتي که تحت عنوان چپ ترين شعارها مشغول درافشاني اند، مدافع راست ترين تفکرات اند. بنابرين اين اعتراض عليه اين زهر است که کشوري را مسموم ساخته.

منظورتان از اين زهر چيست؟
ببينيد، در ايران هزارها سال است که انسانهايي با زبانها، باورهاي ديني، عادتها و سنتهاي گوناگون در کنار هم زندگي مي کنند. کسي هم ادعاي برتري نژادي يا زباني به ديگري نداشته است. از دوره استبداد رضا شاهي - حالا به دلايلي که بايد جداگانه به آن پرداخت - ارتجاع ايران، که از نظر فرهنگي شيفته نژادپرستان آريايي آلمان بود، با کمک دولت انگلستان تفکري را به دکترين دولتي تبديل کرد. اساس اين دکترين برتري نژاد آريايي بر ديگر نژادها و رجحان زبان فارسي بر ديگر زبانها بود. قرار گذاشتند به هر طريقي که شده ريشه زبانهاي غير فارسي را از ايران بر اندازند. تمام دستگاه عريض و طويل دولت راه افتاد تا اين روانشناسي را به مردم ايران تزريق کند که فارس بودن، نشانه تمدن و اسباب افتخار، و ترک و عرب و ... بودن نشانه توحش و سرافکندگي است. ايران، با فارس بودن، يکسان گرفته شد. موسيقي ايراني يعني موسيقي فارسي، تئاتر ايراني يعني تئاتر فارسي، ادبيات ايراني يعني ادبيات فارسي و ... همه اينها نسلي را در ايران بوجود آورده که به طور اتوماتيک مسموم هستند، و اکثر آنها خود از اين مسموميت خبر هم ندارند. يک عده هم نگهبان اين مسموميت اند که مبادا از آن کاسته شود. اين زهر اسمش ناسيوناليسم افراطي فارسي يا شوونيسم فارس است که ربطي به ملت فارس و مردم زحمتکش فارس ندارد. دست پخت کساني است که نه فقط دشمن غير فارس زبانها، بلکه دشمن فارسهاي ايران هم هستند.

نقش افراطيون آذري در اين ميان چيست؟
اين کلمه افراطي را بايد تعريف کرد. به چه کساني افراطي مي گوييم؟ چون اين کلمه هم کش و قوس دار است. هر کس بسته به جهان نگري خود آنرا بکار مي برد. آنهايي که از زبان، فرهنگ، هستي ملي تاريخ و هويت خود دفاع مي کنند و خواهان نابودي بختک آن سياست تبعيض هستند و با تفکري دموکراتيک مي خواهند در تعيين سرنوشت خويش محق باشند، بنظر من افراطي نيستند. اين را از آن جهت مي گويم که در ايران هر کس دربرابر ناسيوناليسم افراطي فارسي، از زبان مادري خود دفاع کرده، از طرف مغرضين يا بر طبق يک سنت با نامهاي گوناگون سرکوب شده است. من اينها را افراطي نمي دانم. ولي جناح افراطي هم وجود دارد که طبيعتا مي کوشد بر جنبش تاثير گذارد. ولي نهضت با آنها شناخته نمي شود. آنهايي که به فارس ها و به زبان فارسي اهانت مي کنند، اقليت بسيار ضعيفي هستند. آنهايي که در برابر شوونيسم فارسي، شوونيسم ترکي را تبليغ مي کنند، در وحله اول بر ضد منافع آذربايجان هستند. اينها اقليتي هستند و فعالان اصلي نهضت مي کوشند اين اقليت را بي تاثير کنند. اطلاعات نشان مي دهد در داخل حکومت هم کساني مشوق اين شعارها هستند تا نهضت را تجريد و سرکوب کنند. بنابراين، بله اين افراطيون وجود دارند و حتي مي کوشند نقش خود را بسيار هم بزرگ حلوه دهند. ولي ستمگري شوونيسم، مجوز افراط ستمديدگان نيست. اين افراط را بايد درک کرد ولي نبايد تسليم آن شد. ولي سيماي جنبش را نه شعارهاي افراطي، بلکه شعارهاي دموکراتيک شکل مي دهد. دشمنان مردم خواهند کوشيد با برجسته کردن شعارها و حرکات افراطي، چهره جنبش را تخريب کنند. اينجاست که افراطيون هر دو طرف به وحدت منافع مي رسند.

پيوند مردم آذربايجان با مردم ديگر نقاط ايران چگونه است؟
مردم آذربايجان مشکلي با مردم ديگر نقاط ايران ندارند. آنها جزيي از ايرانند. رابطه آذربايجانيان ايران با ديگر نقاط کشور، با رابطه مردم جمهوري آذربايجان با اهالي اتحاد شوروي سابق قابل مقايسه نيست. آذربايجانيان بعنوان ساکنان پيشرفته ترين ايالت کشور، در آغاز قرن 20 حاملان انديشه هاي ترقيخواهانه براي مردمان ديگر ايران بوده اند. آذربايجاني، به عنوان کسي که روزگاري نقش رهبري ايران بسوي تجدد را داشته، همچنان يکي از اجزاي فعال اقتصاد و سياست کشور است. هنوز هم که هنوز است بخش بسيار قابل توجهي از رهبران سازمانهاي سياسي ايران عمدتا آذربايجاني اند. موقعيت آذربايجان و آذربايجانيان با هيچ ملت ديگري در ايران قابل قياس نيست. ولي اين عضو خانواده ايران در 100 سال اخير هميشه مغضوب دولت مرکزي و ناسيوناليست هاي افراطي بوده است. اينکه شهريار گفته :
جان داده آذربايجان اقبال ايران را و نيست ايرانمداران را سر اقبال آذربايجان
اشاره به همين نکته است.

اين پيوند را ناسيوناليست هاي افراطي فارس – يعني تجزيه طلبان واقعي – از هم مي گسلند. تحقير زبان ترکي آذربايجان يک عرصه از اين تحقير است. 80 سال است که بخشي از ثروت مردم آذربايجان را صرف تحقير و نابودي زبانش و خودش کرده اند. زباني که مفاهيم جديد تمدني را به زبان فارسي و فارس زبانان ياد داده است [اشاره ام به دوران بالش و رايش انقلاب مشروطيت است] . اينها پيوند ها را تضعيف مي کند و گسست عاطفي نخستين مرحله است. اگر دولت يا روشنفکران فارس به اين روش خود ادامه دهند، اين گسست بزرگتر خواهد شد.

لذا تجزيه طلبان واقعي و تضعيف کنندگان واقعي پيوندها کساني هستند که زير علم وحدت خواهي و تماميت ارضي با سياستهاي نژادپرستانه، تبعض آميز و اهانت بار خود ترکهاي ايران [اعم از آذربايجاني و ...] عربها ، کردها ، بلوچها ، ترکمنها و ... را به سوي افراط و به سوي گسست عاطفي مي رانند.

چه کساني از اين کشاکشها سود مي برند؟
اگر چه اعتراض عليه ستمگري بحق است، اما خيلي ها مي کوشند از اين امر بحق سود ببرند و همين است که مسئله را بغرنج مي کند. اعتراضات آذربايجان ايران را متاثر خواهد کرد. عنصر جديدي در کشاکش جناحين دولتي بوجود خواهد آورد. بر همپيوندي هر دو جناح در برابر مردم تاثير خواهد گذاشت. گروهي خواهند کوشيد آنرا بهانه اي براي قدرت گيري نظامي ها قرار دهند. گروه ديگر براي زمين زدن طرف ديگر از آن استفاده خواهند کرد. اينکه برنده واقعي که خواهد بود، نيازمند گذران زمان است وبه عوامل زيادي بستگي دارد.

شما به عنوان يک آذربايجاني در چنين شرايطي چه مي کرديد؟
من به عنوان يک انسان آزاديخواه، يک آذربايجاني و يک عدالتخواه بي درنگ در اعتراضات شرکت مي کردم. بدون فوت وقت. اما مي کوشيدم به سهم خود با طرح شعارهاي صحيح و جلوگيري از حرکات خود انگيخته، نهضت را گامي به پيش هدايت کنم. نخستين وظيفه اي که پيش روي خود قرار مي دادم اين بود که چه کنيم در عين دفاع از حقوق انساني خود، از کدورت ملي ميان ترک و فارس جلوگيري کنيم. اين نکته پاشنه آشيل حرکت است. دشمن از اين مجرا خواهد کوشيد آنرا منزوي و سرکوب کند. مي کوشيدم در اين مرحله خواستهايي را به ميان نهم که غير قابل انجام نباشند. مي کوشيدم آنرا چون مردمک چشم حفظ و آن را در راه تامين منافع ملي مردم، و دموکراتيسم هدايت کنم.

دریافت با ایمیل


رضا 19:55 @ Mon, 29 May 06

اقدام Amnesty در مقابله با سانسور اينترنتی. اگرمايل هستيد بنرشان را در وبسايتتان قرار دهيد. اطلاعات بيشتر در آدرس زير:
http://irrepressible.info


farhang 19:19 @ Thu, 25 May 06

دوستان دانشجو
درود به شرفتان و به قلبهای بزرگتون که زودتر از همه به اين نتيجه رسيديد که با وجود اين رژيم سرنوشتی سياه در انتظار من و شما و بخصوص فرزندانمان خواهد بود.
دوستان سرنوشتی که منتظر ماست سرنوشت کودکان چرنوبيل است که اکنون با گذشت قريب به ۳۰ سال هنوز نوزادان و کودکانی با تومورهای بزرگ در چشم ـ روده ومغزشان بدنيا ميايند و بدون هيچ امکان درمانی ارام ارام در ۸ يا ۹ سالگی ميميرند.
دوستان با شرف من با هر حرکتی که ما بکنيم جرات و اعتماد بنفس ما افزايش ميابد. در تبريز فريب به ۱۰۰ هزار نفر به طور خودجوش به خيابان امدند.هر بار که فقط مردم در خيابانها ظاهر بشوند جرات و اعتماد بنفس ما بيشتر و ترس و دستپاچگی وجود دشمن امان ـ دشمنی که ما را بطرف چرنوبيل ايران سوق ميدهد ـ فرا ميگيرد. دشمنرا مجبور به عقب نشينی خواهيم کرد و با هر قدمی که انها عقب بروند ما جلو خواهيم رفت. در اين باره تجربيات حرکتهای سال۱۳۵۷ و حرکت دانشجويی ۱۹۸۹ دانشجويان چينی در جمع شدن و چادر زدن در ميدان تيانمان پکن درسهای خوبی برای تاکتيک های ما خواهد داشت. هر کدام ما مسئول هستيم.دست تک تکتان را ميبوسم.


شهلا 17:01 @ Thu, 25 May 06

قربون دلت برم
خدا نکنه دلت شکسته باشه نازنینم
من دیروز بلاگت را خوندم که چی نوشتی و احساست رو درک میکنم.
ولی ایده خودم را برایت ننوشتم... چون با اونهایی که مانند ایده من را داشتند دیدم که موافق نبودی پس من هم ...
...
در مورد بی خبر اومدن و رفتن من گله کردی عزیزم.
ولی من برای قرار بلاگریم برایت ایمیل نوشتم، ولی خبری نشد(لب و لوچه آویزون)
حالا برایت یک میل مفصل مینویسم.
مراقب خودت باش و اینقدر حرص و جوش نخور فدات شم.
در ایمیلم برات می نویسم که کی دوباره میام;)


sahand 19:38 @ Wed, 24 May 06

Shabah: az neveshteye defa az harakate Azerbaijan pashimun shodi ke vardashti? Zire zore dostane arya-eiyat n tonisti davam biyari? vali kare khili khobi kardi, baz ham vasem malum shod k az sabade sibe gandidye shivinizme fars, donbale sibe salam gashtam , sade hohiye. dide falsafiyam ra barraghtar kardi.


eqball 8:59 @ Wed, 24 May 06

دوستان عزیز من کار این کاریکاتوریست را در متن کل موضوع میگذارم و بعد نظرمو میدم تا الآن هنوز نمیدانم کل داستان چی بوده اما ارزیابی اعتراضات تبریز داستان دیگری است: ده هزار نفر اعتراض کرده اند. بنظر من این یعنی مردم تبریز ضد ج.ا. هستند. این یعنی مردم تبریز علیه فقر و ستم ملی تحمیلی رزیم هستند. اعتراض تبریز ادامه اعتراض دانشجویان تهران و پلیتکنیک و طباطبایی است. ادامه اعتراض کارگران واحد و سقز و سنندج است. ادامه اعتراضات مردمی شهرهای کردستان است. قبل از هر چیز معنای سیاسی داره و آن نخواستن ج.ا. است. اینکه کسانی از عوامل خود رزیم و یا مردم ساختمان آتیش بزنند در درجات بعدی است. اینکه یک عده قوم پرست چهار شعار علیه فارسها بدن نباید باعث رد کردن اعتراض شود. یک جمعیت ده هزار نفره حتما توشون اوباش حزب اللهی و قوم پرستان ترک و طرفداران حمله آمریکا هم بودن. اما انگشت گذاشتن روی اعمال و شعارهای هیچ یک از این گروه ها نباید باعث منحل و منفی و تخطئه اعتراضات مردمی و ضد رزیمی شود. حکومت خدا در محاصره مردم معترض سراسر شهرها است و حتما وزارت اطلاعت دست رو دست نمیگذارد و در کنار دستگیری و سرکوب فردا وسط معرکه به دو زن تجاوز میکنند و میگویند ببینید کیا اومدن خیابون. باید در ارزیابیمان دقیقتر باشیم عزیز.


جوان سوسیالیست 4:32 @ Wed, 24 May 06

تبریز به پا می خیزد!

مازیار رازی – یاشار آذری

28 سال پیش در 29 بهمن 1356 مردم شهر تبریز به پا خواست (ضمیمه). یکسال پس از آن اعتراضات توده ای کارگران و زحمت کشان رژیم شاه را سرنگون کرد. مردم آذربایجان نیز در این سرنگونی نقش تعیین کننده ایفا کرد.

بقیه در
http://www.javaan.blogfa.com


Save Fatemeh Haghighat . 16:27 @ Tue, 23 May 06

Save Fatemeh Haghighat Pajouh from execution

http://www.ipetitions.com/petition/Save-Fatemeh/


مامان و بابا و دخترشون 16:12 @ Mon, 22 May 06

سلام دوست قديمی ..
در تمام فعاليت هايتان موفق باشيد


Sahand 19:04 @ Sat, 20 May 06

نامه ی سرگشاده به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامي

جناب آقای صفار هرندي، سلام عليكم.

مردم ايران، دين و مسلك و دولتی را گزیده اند که معيار و ملاك صحت و سقم امور را، آزادگی و حقيقت طلبي می دانند، حق را به سیاست مدن و صلاح گروهی نمی فروشند و از جایگاه خویش خارج نمی شوند.

سخنان شما را در مراسم بزرگداشت مقام فردوسي و به حقیقت در مراسم به اوج رسانی کتاب شاه نامه شنيدم و همراه با دیگر اصحاب خرد، احساس شرمندگی کردم که جایگاه وزیر ارشاد حکومت اسلامی، درباره ی شاه نامه را، با موضع فروغی زمان رضا شاه همسان و بل متعصبانه تر دیدم و خواندم که مشتی افسانه ی کودکانه ی ناممکن و بیرون از قواعد عقل و تاریخ و گذشت روزگار را، که جز به اسطوره تعبیر نشده، با هویت و دیرینه ی این سرزمین یکی گرفته، قراردادن هر سئوالی بر این مجموعه اباطیل مناسب نقل در قهوه خانه های قدیم، به عنوان مکملی بر افیون کشی آزاد دورانی معین را، ستیزه با هویت ملی اعلام کرده اید و فرموده اید که ایرانیان در سراسر تاریخ پر افت و خیز خود، برای مقاومت در برابر بیگانه، الگویی جز کتاب شاه نامه نداشته اند و بدین ترتیب روح و جسم تمام شهدا و معلولین و آسیب دیدگان جنگ هشت ساله ی اخیر را، که با شعار الله اکبر جان سپردند و صدمه دیدند و نه با مثلا «چو ایران نباشد تن من مباد»، آزردید، چرا که باریک اندیشان و تیز بینان، در صحت و امانت همین بیت بازاری هم مرددند و آن را در زمره ی ابیاتی می دانند که باستان ستایان و عرب و اسلام ستیزان، به همراه چند بیت دیگر از همین قماش، در باب تشیع فردوسی و ستایش زبان فارسی، برای تحمیق عمومی، در عهد رضا شاه باب کرده و به هجو نامه ی قلابی شاه نامه افزوده اند. شاید هم شما آن کتابی را که مردم فراز سر فرزندان و برادران و شوهران شان می گرفتند تا با عبور از زیر آن و به امید شهادت روانه ی جبهه شوند، شاه نامه فرض کرده اید؟!!

وانگهی چه گونه به خیال تان گذشته است که کتاب فردوسی مورد اقتداء و تمسک و توسل مردمی بوده است که در هزاره ی گذشته حتی نسخه ای شاه نامه در اختیار نداشته اند و آن کم تر از ده نمونه ی موجود کنونی، که بر برخی از آن ها ظن جعل و نو نوشتگی می رود، تماما مسوده هایی است نه برای قرائت عموم، که مختص زرق و برق دربارها و در پس همین مطلب حکایت هاست که بی تردید از آن با خبر نیستید، چنان که نمی دانید نخستین نسخه ی چاپی و عمومی شاه نامه، برای عرضه در مراسم هزاره ی فردوسی، در سال ۱۳۱۳ شمسی را، یهودیان با سرمایه ی کتاب فروشی «یهودا بروخیم و پسران» بیرون داده اند و اگر «فرهنگ شاه نامه ی فردوسی» فریتس ولف یهودی را هم، یهودیان آلمان در همان زمان چاپ و به نشست هزاره ی فردوسی تقدیم کرده اند، پس ممکن است لحظه ای از خود بپرسید چرا یهودیان تبلبغات در باب شاه نامه را با خیالات توطئه گرانه ی خود مطابق می بینند و برای انتشار وسیع تر آن سرمایه می گذارند و محقق اجیر می کنند؟

آقای وزیر. شما در مقامی ننشسته اید که بدون محاسبات لازم و شناخت مناقشات فرهنگی، خود را در اختیار این و یا آن گروه بگذارید. شما مقام سیاسی نیستید و حق مداخله سیاسی به سود هیچ برداشت فرهنگی از مسائل مورد اختلاف را ندارید. حد اکثر اختیارات شما دعوت به گفت و گو گرد مبهمات فرهنگ ملی ماست، تا از بنیان با مقولات مورد شقاق آشنا شویم. این که توهین به شاه نامه را مقدمه ایران ستیزی گفته اید، خود بدترین توهین و گفتار ایران ستیزانه و هویت شناسانه است که تاکنون به گوش مردم رسیده است.

از سخنان شما معلوم است که نه فقط همین شاه نامه را نیز نخوانده اید، بل از اسناد و ادعاهای جدید، که داستان غم بار شاه نامه سرایی را عرضه کرده، بی خبرید و نمی دانید که سرسخت ترین منتقد و حتی دشمن شاه نامه، شخص فردوسی است و به شما نگفته اند که فردوسی در مقدمه ی کتاب «یوسف و زلیخا»ی خود، تمام مطالب آن دیوان شعر را دروغ خوانده و از صرف عمر برای تدوین در برابر دستمزد آن، اظهار پشیمانی و توبه کرده است.

دلم سیر گشت از فریدون گرد، مرا زان چه او تخت ضحاک برد

گرفتم دل از ملکت کیقباد، همان تخت کاووس کی برد باد

ندانم چه خواهد بدن جز عذاب، ز کیخسرو و جنگ افراسیاب

ز من تافته بد دل روزگار، که از من نیامد همی خوب کار

نگویم دگر داستان ملوک، دل ام سیر شد ز آستان و سلوک

نگویم سخن های بی هوده هیچ، نگیرم به بی هوده گفتن بسیچ

که یک نیمه ی عمر خود کم کنم، جهانی پر از نام رستم کنم

نگویم دگر داستان های قهر، بگردانم از نامه ی مهر چهر

که آن داستان ها دروغ است پاک، دو صد زان نیرزد به یک ذره خاک

که باشد سخن های پرداخته، به نیرنگ نه ز اندیشه برخاسته

بد جایگاهی گرفته اید، آقای وزیر. اینک باستان پرستان و اسلام و عرب ستیزان از سخنان شما احساس اقتدار می کنند، شما را که تا همین چند ماه پیش به سبب حضورتان در هیئت تحریریه ی کیهان، جلاد و بازجو و شلاق کش معرفی می کردند، به خاطر شاه نامه ستایی اخیر، مقتدا قرار داده اند و درست یک روز پس از سخنان باستان ستایانه ی شما، همان کسان که برای تان در آن نشست هورا کشیدند گفتار مرا در باب تاریخ ایران، با هوچیگری و هیاهو و اوباشگری رذیلانه و با هدف آدم کشی، در دانشگاه فردوسی مشهد بر هم زدند. مسئولیت شما در همین حوزه ای است که فراموش کرده اید. باید نخستین معترض به چماق کشی فرهنگی باشید که نیستید و مطبوعات و مراکز اطلاع رسانی فرهنگی ما نیز، که اگر کسی مثلا با آقای سروش بلند صحبت کند، خرد کائنات را درهم ریخته می پندارند، در باب این ضایعه ی رخ داده در دانشگاه مشهد ساکت اند، زیرا وزیر این گونه امور، شاید هم که با شادمانی، ساکت است و در نزاع هایی جانب می گیرد که ورود به آن، نه در حیطه ی او، که خاص اصحاب تحقیق است.

اطراف خود را بپایید، آقای وزیر و هر نوشته ای را که مشاوران اعظم به دست تان می دهند در مجامعی که از ماهیت آن ها بی خبرید، به صدای بلند نخوانید، چنان که در گفتار شما در باب سعدی در ابتدای همین اردیبهشت ماه، چندین سهل اندیشی خلاف قاعده بود و از ستایش ها و کف زدن های هدفمند غره نشوید و اگر خیال دارید در حد جایگاه فرهنگی خود عرض اندام کنید، شما را می خوانم که با تمام شاه نامه شناسان اطراف خویش، به مناظره ای در باب شناخت این سند یهود ساخته بنشینیم، که تنها در ۷۰ سال اخیر، همزمان با تجدید حیات و سازمان دهی مجدد شعوبیه، به سعی لابی های یهود، به قصد دامن زدن به ستیزه های قومی و افتخار تراشی باسمه ای برای تجزیه طلبان فارس، مورد استناد جماعت وطن فروش و عرب و اسلام ستیز و در راس آن ها پدر و پسر پهلوی بوده است!

وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر.

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در جمعه بيست و نهم ارديبهشت 1385


آرمین گیله مرد 21:54 @ Wed, 17 May 06

سلام ... اکاملا درست میگویی اما امان از تنگ نظری ... چندی پیش من در پستی فقط از مارکس نام بردم : مارکس دین را تریاک توده نامید و تریاک جزو موادمخدر تسکین دهنده هست، اما امروزه مشاهده استفاده دیگری از ادیان هستیم و باید از موادمخدر تحریک کننده نام برد: کوکائین توده‌ها!! یکی از دوستان امد و پیامی گذاشت که به پست ربط نداشت: *راه حل اینکه ما هم در آینده به مشکلات و نقایص آنها دچار نشویم این نیست که برویم سوسیالیست یا چپگرا یا چیزی شبیه این بشویم. * .... میبینی که بعضی هنوز از دهه شصت چیزی نیاموختند


sima shakhsari 11:27 @ Wed, 17 May 06

I am coming out of closet. I am a lesbian and proud.


زنده باد آزادي 2:41 @ Tue, 16 May 06

شبح گرامی!
من هم با الغای حکم اعدام در ایران موافق هستم و امیدوارم نه تنها فیض مهدوی بلکه هر انسان دیگری در ایران هرگز اعدام نشود.
شبح گرامی!
ماشین اعدام جمهوری اسلامی را حزب توده و گروههای چپ و افراطی در ایران سرویس و روغن کاری نموده اند. روزنامه های هفته های اول انقلاب سال ۵۷ را یکبار دیگر مرور بفرمائید تا به بینید از اعدامهای بی محاکمه و سرپائی ملایان چه گروههائی هلهله و شادی براه انداخته اند.
حالا که نوبت به اولیا رسیده آسمان تپیده است.
نکته دیگر: امپریالیسم و سرمایه داری جهانی شده ، و به دموکراسی های پارلمانی هم راه یافته است. از دوستانتان در احزاب سوسیال دموکراسی ها و یا چپ اروپائی سئوال کنید تا بیشتر راهنمائی تان بکنند. واقع بین باشید و با نظم نوین جهانی بیشتر آشنا بشوید.


Manochehr Zhandifar 2:30 @ Sun, 14 May 06

رژيم اسلامي عقب مي نشيند!

حکم اعدام ولي فيض مهدوي در روز سه شنبه اجرانميشود!

ولي الله فيض مهدوي زنداني سياسي محکوم به اعدام يک قدم از مرگ فاصله گرفت. طبق اخباري که از طرف وکيل او در رسانه هاي خبري اعلام شد، ولي فيض مهدوي روز سه شنبه ۱۶ ماه مه اعدام نميشود.

قبلا اعلام شده بود که روز سه شنبه ۱۶ ماه مه، روز اجراي حکم اعدام فيض مهدوي است. بر عليه اين حکم و اين رفتار وحشيانه حکومت اسلامي در سراسر جهان اعتراضات گسترده اي انجام گرفت.

کميته بين المللي عليه اعدام بر عليه اين حکم اعدام, کمپيني را اعلام کرده و مجموعه اقداماتي را بر عليه اين حکم انجام داد. سازمان عفو بين الملل به اين حکم اعتراض کرده و مجموعه سازمانهاي مدافع حقوق انساني در ايران و يا خارج از ايران، به اين حکم اعتراض کردند. فعالين کميته عليه اعدام در شهرهاي استکهلم، کلن و يا در آنکارا و شهرهاي ديگر با برگزاري ميتينگ و يا ميزهاي اطلاعاتي بر عليه اين حکم اعتراض کرده و امضا جمع کردند. طي يک ملاقات با معاون وزير امور خارجه دولت سوئد ، نمايندگان کميته عليه اعدام خواهان اعتراض به اين حکم شدند.

در جريان سفر مينا احدي به کشور اطريش در يک هفته گذشته، وي طي ملاقات با رئيس کميسيون حقوق بشر پارلمان اطريش از اين کميسيون خواست به حکم اعدام فيض مهدوي اعتراض کنند. همچنين مينا احدي در ملاقات با معاون سازمان عفو بين الملل اطريش ،از اين نهاد مدافع حقوق بشر، درخواست کرد به اين حکم فورا اعتراض کنند.

بدنبال اعلام تاريخ اجراي حکم اعدام از سوي مقامات زندان ، مينا احدي روز جمعه ۱۲ ماه مه طي تماس تلفني با چند نفر از نمايندگان پارلمان اروپا ، خواهان اعتراض فوري و اضطراري به اين حکم شد.

ولي فيض مهدوي بجرم فعاليت سياسي و بجرم مخالفت با حکومت اسلامي به اعدام محکوم شده بود.

اکنون رژيم اسلامي در مقابل اعتراضات جهاني به اين حکم عقب نشسته است. تجربه فعاليتهاي گسترده کميته عليه اعدام بر عليه احکام اعدام در ايران نشان ميدهد که جمهوري اسلامي ايران، همواره زير فشار اعتراضات مجبور ميشود زانو بزند.

اعلام خبر عدم اجراي حکم در روز سه شنبه يک گام به پيش است. ما ضمن ابراز خوشحالي از اين خبر، يکبار ديگر بر ادامه يافتن اعتراضات و اعمال فشار به رژيم اسلامي براي لغو قطعي حکم اعدام فيض مهدوي تاکيد ميکنيم.

کميته بين المللي عليه اعدام

۱۴ ماه مه ۲۰۰۶

تلفن تماس: ۰۰۴۹۱۷۷۵۶۹۲۴۱۳

minaahadi@aol.com

http://www.adpi.net/


Manochehr Zhandifar 22:47 @ Sat, 13 May 06

نامه سر گشاده حسن پناهی مدير و مسئول سايت روزنه برای اطلاع عموم !

جمهوری اسلامی و عوامل سرکوبش در استيصال و زبونی ، سياست ارعاب،بازجويی، اذيت و آزار خانواده های فعالين سياسی در ايران را شدت بخشيده اند.

در روزهای اخیر اطلاعات سپاه پاسداران جمهوری اسلامی مادر پير و خواهر بزرگم را همراه با همسرش به بازجويی در باره من، سايت روزنه، و ديگر اعضای خانواده کشيده اندּ رژيم برای ارعاب و ايجاد وحشت و تحت فشار قرار دادن خانواده اطلاعات سوخته و علنی را که من خود بارها در مورد آنها نوشته و انتشار داده ام و يا در تلويزيون حرف زده ام را برای مرعوب کردن خانواده برای آنها بازگو و عنوان ميکنند که در همه جای دنيا جاسوس و خبرچين دارندּآنها با ارائه اطلاعاتی علنی برای مادر و خانواده ای که کمترين تماس و ارتباط را با من دارند ضمن قدر قدرتی و ايجاد وحشت به دنبال تکميل اطلاعات و آبديت کردن آنها ميگردند!

اگر چه چيزی برای پنهان کردن وجود ندارد! يک مبارزه سياسی و رو در رو برای افشای جنايات جمهوری اسلامی، اطلاع رسانی و شکستن سد سانسور و فيلتر، و نهايتأ حذف و سرنگونی جمهوری اسلامی در جريان استּ ترس و وحشت، زبونی و استيصال رژيم را از لابلای سئوالات و حساسيتهايی که در رابطه با ماهواره و اينترنت عنوان کرده اند بخوبی ميتوان بازيافت!

ساوامای رژيم از طرفی ايجاد جو ارعاب و وحشت در ميان فاميل و مردم را دنبال ميکنند اما از سوی ديگر ميخواهند بدانند آيا در ميان اعضای فاميل کسانی به ماهواره و يا اينترنت دسترسی دارند يا نه؟

و البته اين فقط منحصر به خانواده من تنها نمیشود، طبق اطلاعاتی که تا کنون وجود دارد و همينطور اطلاعيه های رسمی جريانات سياسی، وزارت اطلاعات دائما مشغول اذیت و آزار خانواده های زندانيان و تبعيديان سیاسی بوده و ميباشدּ

حاميان تحجر و تاريکی از نفوذ و اعتبار جنبش کمونيسم کارگری، از بسط و گسترش مبارزات کارگران، زنان و جوانان و تمامی اقشار مردم، از اعتبار و نفوذ رسانه ها و شخصيتهای سياسی، که تاريخ بيش از سه دهه مبارزه را چه با رژيم شاه سالاری و زندانهای آن و چه از بدو استقرار جمهوری جنايتکار اسلامی با خود حمل ميکنند، به هراس و دست و پا افتاده اندּ از تاثير گذاری، هدايت و تعمیق مبارزات جاری مردم و کارگران توسط رسانه ها و نشريات، از شکستن سد سانسور و فيلتر به وسيله سايتهای اينترنتی و از جمله روزنه به وحشت و هراس افتاده اند، و در اين راستاست که زبونانه تقاضا ميکنند که سايت روزنه فعاليت خود را متوقف کند، و تبليغات عليه جمهوری اسلامی را کاهش دهد!

آنها به بی نتيجه بودن فيلترينگ مستمر و تلاش بیهوده خود در اين زمينه پی برده اند، و لذا اکنون عاجزانه همراه با تهديد پيغام ميفرستند که فعاليت افشاگرانه را متوقف کنيد!

به راستی مسخره است، جمهوری اسلامی در آخرين بازی مرگ و زندگی دست و پا ميزند، بحران از هر طرف سر تا پای رژيم را فرا و در محاصره خود خفه ميکند، و ميرود که در زمانی نه چندان دور سايه شوم آنها را از بالای سر مردم ايران با نيروی پر قدرت انقلاب مردم برای هميشه پاک کند، اما تهديد و ارعاب از ارکان جدايی ناپذير اين رژيم و اسلام سياسی تا آخرين دقايق موجوديت آن استּ

حکايت جمهوری اسلامی به غريقی ميماند که در حال غرق شدن هر چه بيشتر دست و پا ميزند، بيخبر از اينکه اين دست و پا زدنها هرچه زودتر او را به مرگ نزديک ميکند!

اما نکته جالب ديگر اين است که رژيم قدر قدرتی خود را اينچنين به رخ خانواده ها ميکشد و اينکه گويا در همه دنيا جاسوس دارد. رژيم فراموش کرده است که دوران سالهای جنايات و ترور آشکار و پنهان آنها یعنی سالهای۶٠ تا ۶۷ مدتها ست که سپری شده استּ امروز دور مبارزات مردم و به زير کشيدن آنهاست!

ما بارها اعلام کرده ايم که جنايت، آدمکشی و ترور جزو لاينفک اين رژيم نکبت اسلامی استּ اگر آنها اکنون فرصت آن را نميابند نه به دليل تغيير ماهوی در روشهای آنهاست بلکه به دليل تغيير توازن قوا به نفع مردم چه در سطح جهانی و چه داخلی است!

نباید اجازه دهیم که رژيم منحوس اسلامی با فشار به خانواده ها و ايجاد رعب و وحشت و دامن زدن به جو پليسی برای خود زمان بخرد، و مبارزات و ارتباطات ما را تحت تاثير قرار دهدּ

هر حرکت رژيم فقر و نکبت سرمايه بايد بر عليه خودش تبديل گردد، و به ابزاری برای افشای هر چه بيشتر آنها در ابعاد جهانی و محلی تبديل شود!

خانواده زندانیان سیاسی و تبعیدیان جمهوری اسلامی شایسته حمایت گرم مردم هستند. هر خانواده ای از زندانيان سياسی و تبعيديان جمهوری اسلامی بايد مرکز ملاقات و ايجاد فضای صميميت و همدلی با اين خانواده ها و شور و احساس برای یک زندگی و دنيای بهتر برای همگی باشد!

جمهوری اسلامی دوران پایانی، خود را سپری ميکند، آنها استعداد و امکان هر جنايتی را دارند، راه مقابله با جمهوری توحش و تروريسم اسلامی سکوت و پنهانکاری نيست، اين هدفی است که آنها دنبال ميکنند، تا جنبش اعتراضی و رو به رشد را از خيابانها و مراکز تجمع به مخفیگاهها و زير زمين خانه ها منتقل کنند و با ارعاب مردم برای خود وقت بخرندּ

راه حل ما مبارزين و تبعيديان سياسی برای آزادی و برابری و يک دنيای بهتر، گسترش افشا و علنی کردن هر حرکت مذبوحانه جمهوری اسلامی استּ سايت روزنه آمادگی خود را برای افشای سياست فشار و ايجاد جو ارعاب و پليسی در ميان خانواده ها اعلام ميدارد، اين چنين مواردی را به روزنه گزارش کنيد تا در سطح علنی منعکس گردد!

با احترام و تشکر از همکاری شما!

حسن پناهی ٠۶٠۵١٢


هاله 4:34 @ Thu, 11 May 06

البته این‌ هم آدرس‌اش!

http://www.petitiononline.com/val16may/petition.html


هاله 4:34 @ Thu, 11 May 06

سلام شبح جان - طوماری برای حمایت از فیض‌ مهدوی درست شده که اگر صلاح می‌دونی ممنون می‌شم انعکاس بدی.

خیلی هم متشکر. :)


لرد شارلون 1:59 @ Thu, 11 May 06

متأسفانه تنها کاری که اکثراً می‏توانيم انجام دهيم و انجام می‏دهيم، فرياد زدن، آن هم در دنيای مجازی است... ما نامه امضا می‏کنيم که حکم اعدام فلانی را متوقف کنيد، آن‏ها هم می‏گويند چشم.


آفساید 20:09 @ Wed, 10 May 06

اعدام به خاطر فعالیت سیاسی واقعا چندش آوره. چقدر باید زبون بود که به خاطر آسیب ندیدن گوشه ای از قدرت جون انسانها رو قربانی کرد


رامین مولائی 20:00 @ Wed, 10 May 06

رامین مولائی hat gesagt…
به اسم
به اسم
-ولی الله فیض مهدوی-
و به کام ولی فقیه
-------------------------
http://ramin-molai.blogspot.com/

خود آموز فوری*
چپوندن نبلیغاتی
تیترها و "پیش در آمدهای"
مدفوعات خبرگزاریها و مطبوعات و صدا و سیمای جمهوری " اسلومی"
به وبلاگ نوبسانی
که میخواهند بدانند
"آیا دیگران می دانند که وبلاگشان به "روز" شده است"؟


امير کيا 13:26 @ Wed, 10 May 06

نانای عزيز چگونه گارانتی ميکنی که اينها کسی را اعدام نميکنند، همين ۳ ماه قبل بود که حجت زمانی را اعدام کردند و هنوز جسدش را هم به خانواده اش نداده اند.
من هم دلم ميخواهد مانند شما بگو يم : اينا گه بخورن که جرات کنن کسی را اعدام کنند. ولی اينها ۲۷ سال است که مشغول گه خوردن هستند.


منوچهر ژندی فر 21:05 @ Tue, 9 May 06

وارطان سخن نگفت با صدای شاملو.بياد تمامی عزيزانی که در بندند.
http://www.parand.se/audio/Shamlou-marg-e-vartan.rm


بادبان 2:24 @ Tue, 9 May 06

شبح عزیز
اتهامی که در پرونده فیض مهدوی آمده است
تلاش برای رفتن به قرارگاه مجاهدین در نوار مرزی ایران عراق و اقدام علیه امنیت کشور ذکر شده است وهمانطوری که خود فیض مهدوی گفته است این اتهامات را رد کرده
دادگاهش چند دقیقه بیشتر نبود بدون وکیل و بدون هیئت منصفه که البته اگر هم بودن نقشی در تعقیر حکم حاصل نمی‌شد از حمایت شما عزیزان قدردانی می‌کنم


atash 22:46 @ Mon, 8 May 06

شبح جان
با ترانه موافقم
اما تنها همبستگی وب لوگی هم کافی نيست بايد به مجامع بين الملل گفت اگر خسن نه که حسن نيت داريد و می خواهيد به جريان دمکراسی خواهی در ايران کمک کنيد به ايران فشار بياوريد تا احکام اعدام را هرچه زودتر لغو کند اين یکی از اقداماتی ست تا شما را باور کنیم .


nana 21:06 @ Mon, 8 May 06


بابا شبح جون

اينا گه بخورن که جرات کنن کسی را اعدام کنند
عزيز من اين سر و صدا بر پا کردن برای از زير ضربه بيرون رفتن ماجرای اساسی است که اينان علم ميکنند
و فيلسوفان و تئوريسين های مادر ....شان تجويز

کار اينان تمام تمام است درست به شکل گربه ای وحشی هيچ چاره ای جز نشان دادن پنجه های پوسيده خود به اين شکل
ندارند
باور کن خودشان هم ميدانند کشتن از مردم ايران ديگر افاقه ای به حالشان ندارد
من گارانتی ميکنم اينان کسی را نخواهند کشت
ولی کاملا موافقم ما با عمل اينان کاری نبايد داشته باشيم که به چه دليل است ما بايد خواسته های مشروع خود مبنی بر آزادی بيان و برخورداری از حقوق
بشر را خواستار شويم

فرزندان آزاده ايران را آزاد کنيد رجاله های
جانی . نانا


شبح 9:24 @ Mon, 8 May 06

ترانه‌ي نازنین!(1)
بی‌شک چنین است. امیدوارم فیض محمدی اعدام نشود. و امیدوارم دوستان حساسیت موضوع را درک کنند و هم‌کاری کنند.

رامین عزیز(2)
متشکرم که تو هم به این موضوع پرداختی.

زیتون جان(3)
راست‌اش را بخواهی من هم اصلاع دقیقی از فیض مهدوی ندارم. در وب‌لاگی که لینک‌اش را گذاشته‌ام در مورد او اطلاعاتی وجود دارد. به هر حال برای من مهم نیست که چگونه می‌اندیشیده است مهم این است که نباید به دلیل اندیشه‌اش اعدام شود.


زیتون 1:30 @ Mon, 8 May 06

شبح جان.
اعدام سیاسیون نشون‌دهنده‌ی شقاوت و بی‌رحمی هر حکومتیه.. و البته پستی و زبونی‌اش...

کجا می‌تونم در مورد فیض مهدوی بیشتر بدونم؟ جرمش چیه و کجا دستگیر شده؟

رامین جهانبگلو رو دیگه چرا گرفتن؟:(


وب - آ - ورد 22:42 @ Sun, 7 May 06

سلام !


ترانه 20:27 @ Sun, 7 May 06

شبح عزيز اگر زمانی و روزی فعالیت سیاسی صدای آزادی خواهان بود امروز به بد شگونی حکومتی عقب مانده/ فسیل و فاسد هر کس که در ایران زنده گی می کند در مقابل خواست های انسانی اش بنوعی مقابل این حکومت قرار می گیرد و در آزار و شکنجه است.
هر یک از ما می توانستیم جای فیض مهدوی باشیم. مایی که یک لحظه از زنده گی مون بی فعالیت سیاسی نمی گذرد.
در شرایط کنونی روی اعتراض به سازمانها و نهادهای بین المللی نمی شود حساب کرد این روزها، این نهادها منتظر «بازی» کیش و مات ایران و امریکا هستند اما اگر همین ۱۰ روز بتوانیم همبستگی وبلاگی را ایجاد نماییم هر وبلاگی را باز کنیم عکس و خبر در مورد فیض مهدوی باشد در حد خود موثر و توانا بوده ایم. فکر می کنم بدانی در چه موقعیتی هستم اما این چند روز را در توان خود به این مورد می گذرانم.

حکم اعدام فیض مهدوی را متوقف کنیم!






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1266
تعداد نظرات: 26807
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 30, 2006 05:06 pm


از کجا آمده‌اند؟