چهارشنبه، 13 اردیبهشتماه 1385 | May 03, 2006

شبح‌ای به فروش می‌رسد.

می‌رم تو حمام در پوش توالت فرنگی رو بر می‌دارم و هرچی خوردم بالا میارم. یعنی دوست داشتم این کار رو می‌کردم، چون حالم از خودم داره بهم می‌خوره اما این‌جور حال به هم خوردن از اون جور حال بهم خوردن‌ها نیست که با یه انگشت ته حلق بشه کلک‌اش رو کند.
دي شب ته یه اسمیرنوف 55 درصد را درآوردم و دو پاکت سیگار کنت هشت هم نذاشت شش‌ها از این عشرت شبانگاهی بی‌نصیب بمونن.
بعد از یه روز کاری خسته کننده که از هفت صبح شروع شده بود و یه کله تا ده شب ادامه پیدا کرده بود علی‌الصول باید جنازه می‌شدم رو تخت اما قرار بود امشب نخوابم. از یه هفته پیش که شب تا صبح بیدار بودم تا بدرقه‌اش کنم براي بیدار خوابی امشب و رفتن به فرودگاه و استقبال ازش نقشه کشیده بودم.
ظهر وسط هیرویر کار و جلسه و بیا و برو رفتم سلمونی سر کوچه و به سرووضع‌ام رسیدم، شب قبل همه‌ی ظرف‌ها را شسته بودم و خونه رو جارو کشیده بودم فقط مونده بود مرتب کردن اتاق خواب و چوب رختی پر از لباس که اونم گذاشته بودم براي امشب. ساعت هشت شب یه جلسه‌ی کاری داشتم که گفتم می‌پیچونمش و نمی‌ذارم تا ده بیشتر طول بکشه، خونه‌ی پرش یازده خونه بودم و تا سه صبح که باید می‌رفتم فرودگاه وقت داشتم تا دستی سر و روی خونه بکشم و گل‌دون‌ها را آب بدم و چند شاخه گل تازه بذارم کنار بامبوی دو نیم شده‌ی تک‌افتاده... اما نیم‌ساعت مونده به جلسه‌ی لعنتی ی ساعت هشت فهمیدم آمدنی در کار نیست نه امشب نه فردا شب و نه هیچ شب دیگری نخواهد آمد نرفته بود که بیاید نبود که رفته باشد و دیگر مدت‌ها ست که نیست و این رفت و آمد این انتظار کشنده‌ی لذت بخش حاصل از هم‌پاشیده‌گی اتطالات سیستم بیو‌وشیمی این مغز ویران شده است.
صبح وقتی بیدار شدم سرم درد می‌کرد چراغ‌ها روشن بود و دوستی که شب قبل مرا به خانه رسانده بود و نگران حال خراب‌ام بود دیگر نبود.
لابد یکی پیدا می‌شه که بگه مرد حسابی خجالت بکش دنیا داره تو آتش و دود می‌سوزه هر گوشه یا بمبي منفجره شده یا چاشنی یه بمب کشیده شده مملکت خودت هم که تو دیکتاتوری و تحجر و بحران هسته‌ای داره خاکستر می‌شه انوقت تو چس ناله می‌کنی که "نیامد یا اومد" یا "بود یا نبود"؟ خونه‌ی پرش تا هفتم یا گیرم تا چهلم برای درگذشتشون سیاه می‌پوشن و عزاداری می‌کنن انوقت تو هشت ماه پیش خاک روی جنازه‌ای ریختی که چهار سال تو کما بود باز نمی‌خوای برگردی به زنده‌گی؟...
خب برای همینه که حالم از خودم به هم می‌خوره از اون حال به هم خورده‌گی‌هایی که با فروکردن انگشت تا ته حلق هم نمی‌شه کلک‌اش رو کند.

May 3, 2006 06:06 PM

nasrin 12:40 @ Thu, 26 Oct 06

سلام شبح جون

من را هم در غم خود شريک بدان


csm8rpx@google.com 0:40 @ Mon, 24 Jul 06

funny ringtones


شبح 18:45 @ Wed, 17 May 06

دوست عزيز 29
متاسفانه ايميل‌ای که برای‌ات فرستادم برگشت خورد!


setare 19:30 @ Sun, 14 May 06

shabah aziz to mikhasti az on tah, bala byari vali man az on bala ta tah sokhtam. vali azize ghamgin, khob ast be yad dashte bashim, ke hichvaght az deegran nemishe entezar dasht ke bar khalafe anche ke behesh residehsnd raftar konand. sakht ast va dardnak.barkhlafe nazare baazi as dostan, joda bodan va nadidan makhsosan vaghti khode farde hanooz be on marhale az pazeeresh va bavar dar morede jodAee naresideh ast hata az marg ham moshkeltar ast. vali barye mane noee ke mitonam begam baraye khilihaye dige ham in hes, ke kesi ke dostesh daram zandast va ye ja dare nafass mikeshe khoshhalam mikone va andaki taskinam mide. omidvaram ke har che sareatar in dore bohrani ro poshte sar brgzari. shabhe aziz mitoni az nazare zamani khodet ro jolo bebri, midoni manzoram ine ke be khodet bego ye mahe dige ghataan mesle emrooz nakhaham bood va hata age lazeme khodet ro dar hamon maghate zamani bebin. dar har sorat aslan khodet ro sarzanesh nakon va khodtt ro majbor be anjame hich amali baraye goreez nakon. in dore ham mesle baghye doreha tay mishe.behtareen haro barat arezoo mikonam. hamishe shad bashi delam mikhad begam hargez ghamgin nabashi vali midoni ke......


suldoz 16:36 @ Fri, 12 May 06

با سلام بیایید ببینید چه کردیم


آفساید 11:41 @ Sun, 7 May 06

این ابراز ضعف کردنت هم انسانی و از روی قدرته... خیلی دوستت دارم چون ناامیدی ات هم از جنس دوست داشتنه!


زیتون 3:07 @ Sun, 7 May 06

شبح جان.
وقتی آپدیت کردی منم فکر کردم حتما راجع به روز کارگره یا هر روز یا ماجرایی که فکر می‌کنی باید بنویسی. وقتی مطلبتو خوندم با تعجب برگشتم اول ببینم واقعا خود شبحی!؟
اتفاقا من این پستت رو خیلی دوست دارم. نه به خاطر غم سنگینش که دل آدم رو آتیش می‌زنه و تازه شاید حتی نتونستم یک‌صدمشو درک کنم...
به خاطر اینکه خود شبح واقعی هستی...
شبحی که بیشتر از خیلیا احساساتیه...
چه‌قدر زود این همه ماه گذشت...
چه‌قدر دیر فراموش می‌کنی... اصلا می‌شه فراموش کرد؟:((
شبح جان... داری با خودت چکار می‌کنی؟
عشق عمیقت خیلی باارزشه. اما نباید به قیمت از بین رفتنت باشه... این‌طور فکر کن که یار ضرر می‌کنه از دور شدنش از تو. می‌شه این‌طور فکر کرد هر جا یار خوشه باید باشه و تو می‌تونی خوشباشی از خوشی او.
به گفتن آسونه؟
راست می گی:((


زیتون 3:06 @ Sun, 7 May 06

شبح جان.
وقتی آپدیت کردی منم فکر کردم حتما راجع به روز کارگره یا هر روز یا ماجرایی که فکر می‌کنی باید بنویسی. وقتی مطلبتو خوندم با تعجب برگشتم اول ببینم واقعا خود شبحی!؟
اتفاقا من این پستت رو خیلی دوست دارم. نه به خاطر غم سنگینش که دل آدم رو آتیش می‌زنه و تازه شاید حتی نتونستم یک‌صدمشو درک کنم...
به خاطر اینکه خود شبح واقعی هستی...
شبحی که بیشتر از خیلیا احساساتیه...
چه‌قدر زود این همه ماه گذشت...
چه‌قدر دیر فراموش می‌کنی... اصلا می‌شه فراموش کرد؟:((
شبح جان... داری با خودت چکار می‌کنی؟
عشق عمیقت خیلی باارزشه. اما نباید به قیمت از بین رفتنت باشه... این‌طور فکر کن که یار ضرر می‌کنه از دور شدنش از تو. می‌شه این‌طور فکر کرد هر جا یار خوشه باید باشه و تو می‌تونی خوشباشی از خوشی او.
به گفتن آسونه؟
راست می گی:((


سیاهکل 20:10 @ Sat, 6 May 06

این نیز بگذرد عمو شبح گل ،روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد. بهانه ای باش برای صبور تر بودن


نرگس 16:59 @ Sat, 6 May 06

متاسفم...
ولی هر زهری تلخی خودش را داره.امیدوارم دیگه برات تکرار نشه.


Mahya 16:36 @ Sat, 6 May 06

:(


شبح 13:40 @ Sat, 6 May 06

دوستان عزیز!
وقتی این متن را نوشتم برای ارسال‌اش خیلی تردید داشتم. به همین دلیل صبح نوشتم اما تا غروب ارسال نکردم...
اما حالا خوش‌حال هستم که نوشتم و پست کردم...
از همه‌تون متشکرم... تک تک کلمات‌تون بهم آرامش داد...
شبح را خردید به قیمتی بسیار بیش از آنچه می‌ارزد.


ظ 9:44 @ Sat, 6 May 06

شبح مهربان و با احساس!
پيداست در عوالم شبحی منتظر زنده شدن آن کشته‌ای ! بابا حالا اون هم به عوالم شبحی پا گذاشته و از اين صحبتها ديگه غصه خوردن نداره که! مگه نشنیدی: همه از اوییم و بسوی او باز میگردیم همه( ترجیحا با فتحه اضافی بخوانید)!!!
به هر حال اينطور که پيداست اون هم مثل خودت کله شقه( سو تفاوت نشه من خودم کله شقترینم) و تو هم که حسسسسساس!!!
خلاصه مثل اينکه وقتشه چند بيت شعر بخوانيم و آرزو کنيم که ....:
درد عشقی کشيده ام کمپرس
زهر هجری کشيده ام کمپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
دلبری بر نگزيده ام پس کجايی بابا!!


خزر.ت 23:37 @ Fri, 5 May 06

دیدن این جمله ها اون هم اینجا به طرز وحشتناکی ویران کننده است برای کسی مثل من که پیوندها ی ناچیزی با جذابیت ها و زیبایی های زندگی دارم و اینجا همیشه مأمنی برای فرار از زشتی هاست... دوست دارم فکر کنم فقط یکی از اون داستانک های گیراست...
ارادت خاصی هم دارم به این جمله ی کامو که میگه " هر دردی که مرا نابود نکند قوی تر خواهد کرد"!!!
این نانا چقدر زیبا نوشته ...


گل کو 20:20 @ Fri, 5 May 06

شبح همیشه عزیز
حال به هم خوردگی و بد آمدن از خود و دیگران و ناراحتی های اینطوری برای ما مردم جهان سوم ؛لوکس؛ به حساب می آیند برای اینکه تا سرمان را آنو ری میکنیم یا یکی را کشته اند یا گلوله به سوی خودمان شلیک شده است. ببین خودت این را نوشته ای:
------------
؛ آينده هر جه باشد اگر بدون حضور مردم صورت بگيرد بی‌شک منافع آنان را درپی نخواهد داشت.:
------------------
این هم پست خودت است:
--------------
دوستان،
من زخمی هستم که هرگز
سلطه‌ی خنجر را نپذيرفت!

------------
من دوست دارم شبح قدیمی را دوباره ببینم. بهانه آوردن بس است.الآن جوان مردم را ده روز دیگر می خواهند اعدام کنند. واقعا ما می توانیم بطری اسمیرنوف را خالی کنیم و همه چیز را به فراموشی بسپاریم؟
شاد و پیروز باشی- گل کو


دختر همسایه 18:19 @ Fri, 5 May 06

شبح عزيز قيمت يادت رفت بذاری
:-))...ببخشید میخواستم فقط یه لبخند کوچیک بزنی!!!
اولا يادت باشه که اون عزيز هميشه در دلت زنده است....بعد از اون هم که ما همه راهی همون دياريم...حالا زود يا دير....بعدش هم که زمان همه چيز رو درست ميکند.....ناراحت نباش دنيا خيلی زود ميگذره....


sooski 1:26 @ Fri, 5 May 06

من متاسفم. :(


تختي تُرك همدان 20:29 @ Thu, 4 May 06

تختي اسطوره كشتي پهلواني برخاسته از ميان مردم تُرك استان آذربايجاني همدان

- محروميت مضاعف مناطق تُرك نشين شمالي استان آذربايجاني همدان و انتظارات از استاندار جديد

- كِر, كرتمك, كرتي/كردي/كردو, كرمه, كرنتي/كلنتي/كلنتو….

- چيبين, ميلچَك, سينَك, ميغمغا, هونو…..

- Agh Bayats of Hamadan province of Azerbaijan

- « باهارلي‏لار» در تحقيقات پروفسور زهتابي و دكتر علي كمالي

- « باهارلي‏لار» پروفئسور زئهتابي و دوكتور علي كمالي نين آراشديرمالاريندا

- مَهلكه رجعت به باستانگرايي پارسي!

- حركت خزنده اسلام ‏ستيزان در استان (آذربايجاني) همدان و غفلت مسئولان

- سفرنامه همدان و گزارش سمينار علمای آذربایجان دانشگاه بوعلی سينا

- همدان بوعلی بیلیم یوردوندا آذربایجان’ین اوچ بیلگینی’نین آغیرلاما تؤره­نی

- غار آق قايا: همدان آذربايجان

- قاليهای استان همدان آذربايجان - شهر همدان

- فرش آذربايجان:قالي همدان

- همدان چاناقي (چاناغي) يا للجين چاناقي (چاناغي)

- سادات حسينيه سلدوز (سولدوز) معروف به «قلجلي سيد» (قيليجلي سئييد) اصل‌شان از همدان آذربايجان است

- آخوند ملا علي همداني: از سلدوز آزربايجان تا همدان آزربايجان

- بيگم خاتون همسر شاه اسماعيل در همدان (درگزين) آزربايجان

- ايل بوزچلو در شمال غربي اراك و مشرق همدان

- نيم نگاهي به جنبش دانشجويي آذربايجان در همدان

- تركمان‌ها در روستاهاي اطراف همدان

- استان همدان آزربايجان بالاترين و استان آذربايجان شرقي پايين ترين آمار معتادان ايران

- آذربایجان: اول حد از همدان گیرند تا به ابهر و زنگان بیرون شوند و آخرش به دربند خزران و بدین میانه، هر چه شهرها است همه را آذربایگان خوانند

- ……..


جمهوری اسلامی فارس محور 20:28 @ Thu, 4 May 06

جمهوری اسلامی نژادپرست فارس محور

چرا جمهوری اسلامی به سیاست های آشکار ضد ملی و نژاد پرستانه فارس محور دوران پهلوی روی آورده است ؟

روی آوردن جمهوری اسلامی به سیاست های آشکار آپارتاید ملی بر علیه ملل غیر فارس ایران دلایل متعددی دارد.

ولی مهم ترین عامل، رشد مبارزات هویت خواهانه ملیت های غیر فارسی زبان ایران و تبدیل اعتراضات روزمره آنان به عصیان های پراکنده است. این عصیان ها پتانسیل عظیمی برای دگرگونی های بنیادی در درون خود نهقته دارند. حوادث اخیر خوزستان، کردستان و بلوچستان و اکنون ترکمن صحرا، نمونه های عینی این واقعیت اند.

در این میان بویژه، روی آوردن تدریجی اقشار و طبقات مختلف ترکان آذربایجانی سراسر ایران — یعنی بزرگترین ملیت ایران با پشتوانه بزرگی از تجارب مبارزاتی صد سال اخیر خود — به میدان دفاع ازحقوق زبانی و فرهنگی و هویت ملی خود جمهوری اسلامی را سراسیمه کرده است. جنبشی که این بار نه از بالا بوسیله روشنفکران و نخبگان آذربایجانی بلکه از پائین، از اعماق، که خود نخبگان، روشنفکران و سیاسیون آذربایجانی را از هر طیف سیاسی و ایدئولوژیک را در آغوش می گیرد و عنایت آنان را به سرنوشت ملت خویش جذب می کند.

سیاست گذاران جمهوری اسلامی بخیال خود قصد دارند قبل از اینکه رشد این مبارزات دامن سیاست های نژاد پرستانه او را بگیرند کلک زبان و فرهنگ و هویت آنها را یکسره کنند، و باصطلاح جامعه ای یکدست، توحیدی و خیالی و خود را بوجود آورند! آنها لرزش را زیر پای خود احساس می کنند، لذا تمامی ظرفیت های قانونی و غیر قانونی خود را بسیج و بکار می اندازند تا توهمات مالیحولیائی خود را عملی سازند.

با رشد شعور ملی ملیت های غیر فارس و روی آوردن اقشار و طبقات مختلف آنان به مبارزه با ستم و بی عدالتی گسترده ای که در حق آنها صورت می گیرد، بنیاد های ساختگی فارس محور” ملت ایران” بی آینده تر می شود.

عکس العمل جمهوری اسلامی در مقابله با این وضعیت بهمراه رفتار شرم آور آن مدعیان دموکراسی و حقوق بشرایران در قبال این مبارزات دلیل روشنی از غافلگیری آنان است. از این روست که آن بخشنامه های غیر قانونی و نا مشروع که هر کدام مصداقی از جنایت علیه کودکان غیر فارسی زبان ایرانی است از یک طرف، و حملات تبلیغی هماهنگ شده جریانات افراطی فارس با حکومت جمهوری اسلامی، بر علیه حیات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی اقوام و ملل ایران بویژه ترک ها و عرب ها شدت فوق العاده ای یافته است.

در این میان نه تنها دفاع از حقوق کودکان ایران در کل بلکه دفاع از حقوق کودکان غیر فارسی زبان ایران نیز وظیفه هر انسان آزادیخواه و عدالت طلبی است. هر گونه اما و اگری در دفاع از حقوق انسانی این کودکان همسوئی با سیاست های آپارتاید ملی جمهوری اسلامی و بر علیه حقوق پایمال شده کودکان است.

با این و صف اگر تاکنون شوونیسم و عظمت طلبی فارس و نژاد پرستی آریائی بشکل پنهانی و سرپوشیده از طرف زمامداران ( پهلوی- اسلامی ) ایران پیش برده می شد،اکنون این سیاست بطور علنی صورت می گیرد و شورای عالی انقلاب فرهنگی که یکی از نهاد های جمهوری اسلامی است سکانداری تبلیغ و ترویج آشکار عظمت طلبی فارس و نژاد پرستی آریائی را بعهده دارد.

امروز در ایران، زبان و فرهنگ و هویت ملی ملت های غیر فارس ایران بازیچه امیال و هوس های نژاد پرستانه شورای عالی انقلاب فرهنگی جمهوری اسلامی شده است. شورائی که اکثر سردمداران رژیم عنوان عضویت در آن را یدک می کشند. (1)

شورای عالی انقلاب فرهنگی که سیاست اصلی آن انکار موجودیت و هویت ملل غیر فارس، تئوریزه کردن و جا انداختن تک ملیتی بودن ایران است تاکنون چندین قطعنامه در این راستا به تصویب رسانده است. این مصوبات از طریق کتب درسی وارد فرهنگ مردمان ایران شده و در شوستشوی مغزی نسل جوان ایران نقش مخرب خود را ایفا

می کند.

از مصوبات این شورا ممنوع کردن نامگذاری کودکان با اسامی غیر فارسی و غیر اسلامی است. این شورا لیستی از اسامی مجاز را بشکل کتابچه ای به اداره آمار و ثبت اسناد ایران ارائه داده است. حتی سفارتخانه های جمهوری اسلامی کودکان ایرانی متولد خارج را نیز از روی این لیست اجازه ثبت می دهند.

مصوبات این شورا نه تنها شامل اسامی کودکان بلکه شامل نامگذاری شهرها، خیابان ها، اماکن، موسسات عمومی ، فروشگاه ها و مراکز کار نیز می شود.

” آئین نامه نامگذاری شهرها، خیابان ها، اماکن و موسسات عمومی مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی”.

این آئین نامه که در 4 ماده و 14 بند، در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی در تاریخ 75/6/9 به تصویب رسید، تاکید می کند که:

ماده اول، بند 5

” به منظور حفظ و تحکیم یکپارچگی سیاسی و فرهنگی کشور و حفظ هویت ملی، نام ها باید فقط به زبان فارسی باشند”.


حسین م. 14:48 @ Thu, 4 May 06

شبح جان!
کتابی هست از یک نویسنده آمریکایی(متآسفانه اسمش را به یاد نمی آورم) با عنوان «روان شناسی سوگ». خواندن آن به داغدیدگان کمک می کند تا بهتر بر مشکلاتشان فائق شوند.


آوای زمین 14:31 @ Thu, 4 May 06

خب می دونی چیه من کاملا می فهمم که گاهی اوقات آدم باید به قول خودت ناله هایی هم داشته باشه. چیزی که نگرانم می کنه، حال و وضع روحی توئه... من خیلی نگرانتم :(


Rosva 12:35 @ Thu, 4 May 06

شبح عزيز
کتابی بنام ْ ورونيکا تصميم به مردن ميگيرد ْ (Veronika Decides to Die) بقلم پائولو کوئلو را به شما توصيه ميکنم.


nazanin 5:45 @ Thu, 4 May 06

شبح عزيز ... احساست رو کاملا درک ميکنم تو هنوز در مرحله انکار هستی واقعيت تلخ ومبتذل مرگ را يذيرا باش همه ما روزی به طبيعت خواهيم ييوست. فقط یادت باشه که زندگی در هر شرایطی زیباست دوست من... زیبا و بسیار کوتاه انگونه باش که هنگام وداع بتوانی بگویی..... فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه اما یگانه بود و هیج کم نداشت. برايت روزهايی شاد و افتابی ارزومندم رفيق.


تاتی 1:50 @ Thu, 4 May 06

بودن دیگر است و شدن دیگر...
آن که شد
باری
از شدن تر باز نخواهد ماند:
کشیده گام و سرود خوان به راه ادامه خواهد داد
و قانونِ زرینِ خود را
در گستره ی اعتمادِ خویش مستقر خواهد کرد.


حراج شبح بتاراج هیچ...


nasrin 21:34 @ Wed, 3 May 06

شبح جان
اول ماه مه سری به وب لاگ ات زدم انتظار داشتم مطلب جانانه ئی به اين مناسبت در اینجا ببينم . وقتی ديدم که به جای نوشتن مطلبی در مورد روز کارگر فقط به گذاشتن کارت تبريکی در لينکدانی بسنده کرده ئی حدس زدم بايد اتفاقی افتاده باشه و از صميم قلب آرزو کردم خير باشه !
متاسفم ... اين نيز بگذرد شبح جان .


nana 21:34 @ Wed, 3 May 06

شبح عزيزم با درود

متن را خواندم و ضروری ديدم که برايت مطالبی بنويسم

دقت کن به من
مرگ شايد تنها اتفاق واقعی است که برای ما می افتد باقی آنچنان با افکار و درهم تنيده شدن انسان های ديگر آميخته است که بسياری از انسانها غالب اوقات تصور ميکنند که خواب ميبينند
به خصوص زمان شاديها و لذت هاشان !!!!!
به هم ميگويند :
- باور نميکنم انگاری دارم خواب ميبينم !!!!!

انسان تا لحظه مرگ نميتواند هيچ چيزش از
فکر گرفته تا نحوه زندگی تا روابط با اطرافيانش را از درهم ريختگی و کلاف سر در گم بودن بيرون بياورد ولی هنگام مرگ به روشنی ميداند که دتز ايت !!!حادثه مرگ به نظر من بسيار بسيار خصوصی و شخصی است ما انسانها خوشبختيم که مرگ برايمان مقدر شده ورنه چه رنجی بايد ابدی بکشيم اگر مرگ نبود !!!!!!!!

به هر حال فرض را ميگيرم که عزيزی را که چهار سال به شکل گياه زندگی کرده بود را بالاخره از دست دادی .
با عرض تسليت مجدد عزيزم فراموش نکن هنگامی که کسی به شکل مرگ در حال زندگيست يعنی پيوندی با زندگان و درهمی ندارد
برای او که فرقی نميکند او همان چهار سال پيش مرده بود شما هم به اميدی بسيار خرد
احتمالا تنها شب را به روز ميکرديد

به من گوش کن سعی کن با تشکر به پديده مرگ نگاه کنی
نمايشنامه نويسی امريکائی نمايشی نوشت به نام شب به خير مادر ( نايت ٬ مادر)
اين نمايشنامه برنده جايزه اول پوليتزر شد و از روی آن هم فيلمی با شرکت سيسی اسپک و آن بانکرافت ساختند که بسيار زيبا
مساله خودکشی را در آن مطرح ساخته بود

مادری بی نهايت خود خواه دختر سی ساله خود را که مرض صرع دارد به عنوان حمايت تبديل به برده ای ميکند که کارش مداوما کارهای سخت خانه و همراه آن سرويس دادن به اين مادر خود خواه است .
تا اين که اين دختر بسيار بسيار غمگين روزی تصميم به خودکشي ميگيرد و طول نمايشنامه از صبح تا هشت شب است
و ابتدا بسيار متمدنانه به مادرش ميگويد که ميخواهم با تو حرف بزنم زيرا من امشب سر ساعت هشت به آطاقم ميروم و خود را با گلوله ای که به مغزم شليک ميکنم خواهم کشت
ابتدا مادر شروع به مسخره کردن او ميکند ولی اين دختر در طول اين نمايشنامه با منطق کاری به اين زن خودخواه ميکند که اين مادر را راضی به اين ميکند که بداند که او ميميرد و با او همکاری کند !!!!!!!
یعنی این دختر به اندازه ای با فکر مرگ زندگی کرده بوده که برنامه ای نوشته و مثلا برای آن سال تا پایان مرگ مادرش که حدس میزده برایش هدیه کریسمس خریده بسته بندی کرده و به او نشان میدهد که هر یک را سر کریسمس باز کن !!!
به او مراسم ختم خود را با چگونه قهوه به مردم بدهید و هر کسی چه بیاورد و حتی به مادرش میگوید که تمامی جا آب نباتی ها را هم پر کرده ام به مادرش میگوید هنگامی که من به تو شب بخیر گفتم و به اطاقم رفتم و تو صدای گلوله را شنیدی پنج دقیقه صبر کن و سپس به برادرم زنگ بزن و بعد برو کنار سینک آشپزخانه و خود را با تنها لیوان کثیفی که آنجا میگذارم سرگرم شستن کن و ادامه بده تا برادرم برسد
به مادرش میگوید تعدادی حوله که برای رنگ مویم بکار میبردم با پلاستیکی به اطاق خودم میبرم و زیر سرم میگذارم تا مجبور به پاک کردن خون نشوید !!!!!
و با این مادر با منطقی سخن میگوید که مادر بالاخره بعد از کولی بازی ها عصبانی بازی غمگین بازی ها امید تخمی دادن ها !!! میپذیرد
مرگ میتوان به جای شوکران مطلقا شکر باشد باور کن !!!!!!

بسيار بسيار کتاب زيبائی است فيلم هم که مطلقا عاليست

اين فيلم را بگير و نگاه کن به راحتی به ما ميگويد که زنده بودن به معنی زندگی کردن نيست ابدا و اصلا
و اگر هريک از ما ميخواهيم که زندگی کنيم نه فقط زنده باشيم مطلقا بايد گذشته و آينده را فراموش کرده و در همين حال زندگی کنيم
يعنی او رفت دوست من هر که که بود ؟
ولی تو داری اين گذر حال را که تنها واقعيت زندگی ماست از دست ميدهی بد جوری

ودکا را برای لذت ودکا بخور نه برای فراموش کردن يکی از ميلياردها موجود ناچيز و کوچک به اندازه مورچه در کل اين کائنات !!!!!!!!!!!!!!! نانا


eqball 21:11 @ Wed, 3 May 06

شبح عزيز من را در تلخ کامی و غمت شريک بدان. به اميد ديدار


Rokgoo 19:55 @ Wed, 3 May 06

دوست عزيز، فردا روزی جديد است.


رامین مولائی 19:25 @ Wed, 3 May 06

شبح عزیر و مبارز ارجمند

دنیا داره
تو آتش و دود می‌سوزه
هر گوشه
یا بمبي منفجره شده
یا چاشنی یه بمب کشیده شده
مملکت خودت هم
که تو دیکتاتوری و تحجر و بحران هسته‌ای داره خاکستر می‌شه
آنوقت جنایعالی...؛‌


katbalou 19:24 @ Wed, 3 May 06

:) دل قوی دار شبح عزيز. :) نبينمت اينطور سرگشته و بی قرار.


آرمین گیله مرد 19:06 @ Wed, 3 May 06

سلام و خسته نباسی، زیاد به خودت سخت نگیر، اکثریتامان همینطوری هستیم و درد خود قابل ناله میدانیم و .... حداقل میدانی، اکثریت همین را هم نمدانند و با خیال اینکه دنیا دور آنها میچرخد (حالا بچه بودیم قرون وسطی مسخره میکردیم که خیال میکردند دنیا دور زمین میچرخد) تا آخر ادامه میدهند .....


Shery 19:00 @ Wed, 3 May 06

نميدونم داستان «اگر می‌خواهی دريا را ببيني» واهه کاچا رو خوندين يا نه؟ تو اون داستان مردی به انتظار زنی نشسته که هيچوقت نمی‌آيد. مرد تا حد امکان ازخانه بیرون نمی‌رود تا اگر زن بازگشت پشت درب نماند.. هر روز بطری شامپانی را در ظرف يخ می‌گذارد و منتظر می‌ماند.... بيهوده...






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1266
تعداد نظرات: 26799
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 26, 2006 12:40 pm


از کجا آمده‌اند؟