|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
شنبه، 15 بهمنماه 1384 | February 04, 2006
● براتيگان با يک پرس قزلآلای شکمپر
عجب دههی بود دههی شصت ميلادی! يک پزشک آسمی با يک واليباليست خوش قد و بالا با چند خل مشنگ مثل خودشان چند تا تفنک اسقاط ورداشتند زدند به جنگل و از آن قارهی بوگندو عطری تو فضا پخش کردند که گرداگرد اين کرهی گرد را پوشاند. بعد توی اروپا جوانها ريختند توی خيابان کتاب درسیهاشان را به آتش کشيدند و نوازندنها گيتارهاشان را روی سن خردن کردن و فيلمسازها به جای دوربين فيلمبرداری در هر ثانيه 24 گلوله توی تاريکی سينما شليک کردند. اين شد که باب ديلون و گودار و رژی دبره و فوج فوج آدم حسابی ديگه سرشان را کردن تو کار دنيا و فيلسوفهايی مثل مارکوزه به افتخارشان کلاه از سر برداشتند. توی اين هيروويری يک جوان آس و پاس آمريکايی هوس صيد غزلآلا زد توی سرش و برداشت يه کتاب نوشت به نام "صيد قزلآلا در آمريکا[1]" بعد پول و شهرت بود که هوار شد روی سرش و شعرها و داستانهای کوتاهاش که خوانده نشده از روی ميز صاحب انتشاراتیها میرفت تو سطل آشغال، دست به دست میگشت. آتش راديويی آرام اين هم چند لينک مرتبط
Goooodd Site
حمله به حسینیه قم که در آن مراسم عزاداری برگزار میگردد در دهه محرم و درست در شام غریبان حسین از طرف نیروهای جمهوری اسلامی آنهم در یک مملکت اسلامی چه معنی میدهد؟ یکی نیست از این از خدا بیخبران سئوال کند که تخریب مکانی به اسم امام حسین فقط از یزید و یزیدیان برمی آید یا خیر؟
آخوندهای الدنگ
در ادامه موضوع مطروحه توسط دادخواه درباره حسینیه قم :
وای خدای من باورم نمیشه که دارم شبح میخونم...
شبح گرامی حداقل خبر رادیو فردا را که از ناحیه دوستی بدستتان رسیده دست کم نگیرید.
اين ديوانههاي حرامي به اسم مذهب هر غلطي را كه ميخواهند انجام ميدهند. در حال حاضر به يكي از حسينيههايي كه در قم است و متعلق به درويشان است انگشت گذاشته و گروهي بدون نام مشخص اما با قدرت فراوان آنجا را تعطيل كردهبودند.از شيوهي برخورد آنها مشخص است كه متعلق به گروه وزارت اطلاعات هستند و قصد غصب ملك شخصي آنجا را دارند. ملكي كه با مجوز شهرداري و بر اساس اصول مهندسي ساخته شدهاست و هيچگونه تخلفي ندارد. هر چه نامههاي اعتراض آميز هم نوشته ميشود به جايي نميرسد و در اين مقطع شانه خالي كردن و انداختن مسئوليت اين اقدام به ارگان ديگري و واگذار كردن را پيش گرفتهاند. و درويشان با اصرار به در بسته هجوم برده و در داخل آن نشستهاند و به طور شبانه روزي در اين مدت دهه محرم آنجا بوده تا از بسته شدن آن جا جلوگيري نمايند.اين گروه مجهول الهويه تهديد كرده بودند كه بعد از عاشورا بايد آنجا بسته شود و ديروز به حسينيه حمله كرده و مردم را با ضرب و شتم از آن جا بيرون كردهاند و عدهاي را كه به هيچ وجه حاضر به ترك محل نبودهاند در ساختمان گذاشته و در آنجا را پلمب كردهاند. اين وحشيها چندي قبل هم عدهاي آدم زنده را در درون حسينيه گذاشته و به رويشان ديوار كشيدهاند. و چند روز مردم در آنجا در پشت ديوار بدون آب و غذا زنداني شدهبودند. كجاي اين دنيا چنين رفتار وحشيانهاي را برميتابد؟ چرا هيچ قدرت بينالمللي نميتواند بر اعمال آنها نظارت و يا نفوذ داشته باشد؟ ايا غير از اين است كه اين جانيان را خود قدرتهاي امپرياليستي بر مسند نشاندهاند و در ظاهر دعواي زرگري راه مياندازند؟ آنها چه ميخواهند؟ جز مهاجرت نخبهگان به كشورهايشان و اسير كردن مردم عادي در چنگ وحشيان جاني؟ چه طريقي بهتر از اين ميتواند ثروتهاي درون مملكت را به تاراج دهد؟ حال يا به بهانه صدا خفه كن و باج دهي و يا به شيوههاي ديگر؟ اما ميدانم بر خلاف محاسبات روزي مردم از تمام اين لايههاي پيازين سر بر ميكشند و جوانه ميزنند و چيزي باقي نخواهد ماند جز پوسيدگي براي كساني كه ويراني و پوسيدگي اين سرزمين را ميخواهند. در پايان من تنها خواستار بازتاب اين نوشته هستم. چرا كه درويش جز خدايش به كسي پناه نميبرد و تنها چارهساز را او ميداند. ما نميخواهيم اين وضعيت به مرحلهي بحراني كشيده شود و در نهايت آرامش ميخواهيم در جايي كه متعلق به خودمان است مجالسي براي ذكر و ياد خداوند مهربان را داشته باشيم. بدا به حال اين نادانان كه با كش و قوس دادن اين امر سبب خواهند شد كه موج خسته و آتش زير خاكستر مردم عادي كه از دست اينان به ستوه آمدهاند به گروه درويشان بپيوندند. لازم به ذكر است كه از ديروز گروهي را كه به زور بيرون كردهاند در جلوي در حسينيه در سكوت ايستادهاند و حاضر به ترك محل نيستند. با تشكر و با اميد به آن كه اين خبر در سايت منعكس شود مريم دادخواه
از اینکه حتی وقتی نبودم بودی ازت ممنونم . بی تا
کنجکاو گرامی خدمتت عرض کنم که سخن از پستان بند اميدوارم با اين مثال زيبائی اندامی خود را
اين کامنت رو دستم مانده بود، تا اين که حسين .م آمد و غيرتی ام کرد و من هم آن را پس از چند روز فرستادم. شبح جان! من گيتار شکستن را شنيده بودم ، اما تا به امروز نه شنيده بودم که نوازنده ايی روی سن گيتار خورده باشد!؟ (چشمک هم راه باشد). نويسنده به اين بد سليقه گی نديده بود، آخر شراب پورت هم شد، نوشيدنی که با خود ببری کنار اکيانوس؟ (آدم با شنيدن نام اش بالا می آورد). شبی از بی آبجويی، در خانه دوست، که تنها نوشيدنی هايی با در سد الکل بالا در چنته داشت و می خواست بی مهری نکند. بلند شد "ولکام درينک"ی درست کرد که فردا هرچه از دهانم آمد به آن نازنين گفتم. چون به گمانم زيادی ولکام شده بودم، تا فرداشب آن روز گيج بودم. من نمی دانم مردم چه گونه نوشيدنی های!! گَس و يا شيرين می نوشند (نوش هم خود داستانی است) . از دهه شست گفتی و سازنده گانش در سيستم آموزشی و رفتاری بسيار پيش آمده ها رخ داد، فمينيسم و "جوراب صورتی" هاش به ميدان آمدند، سينه بند ها آتش زده شد (ميگی نه از نانا به پرس، و يا از ترانه که از سينه بند بدش می آيد). جنش زنان پر شتاب شد و در جايی می خواندم که شعارشان اين بود که پرچم ما پوشک نوزادان است (پوشک های قديمی را می شد شست و آويزان کرد (بر افراشت). فرانسه در تا يک گام ی به ديگرگونی (انقلاب) پيش رفت. اروپای شمالی هم چون هميشه دگرگون شد، بی آن که ديگرگونی در آن پيش آيد. نا هنجاری ها جايشان را به هنجار ها دادند، هنجارها به ساده گی کهنه شده بودند. خلق قهرمان دانمارک نخستين مردمی که پرونو گرافی را آزاد کرد، زندگی کلکتيوی آغاز گرديد و هم زيست ی بی- پيش- پيمان آغاز شد. و ساليان پس از آن دانمارک نخستين کشوری شد که پيمان هم زيستی ميان هم جنس گرايان هنجار جا افتاده ايی شد. گاه دهه شست ( دهه کنج کاوی و پرسش گری) را، که هر چه بود را بايد باز می پرسيدی/ باز می نگريستی و چند و چونش را کنج کاوی می کردی را با اين جمله دست می اندازند؛ "دانش آموز: ساعت چنده؟ آموزگار : به باور تو ساعت چند می تواند باشد؟ " . کوتاه همه "مطلق" ها در هم ريخت و هر چه هست و نيست به بازنگری نيازمند بود.
انگار همه(حتا اونایی که ساکن امریکا هستن) رفته اند مراسم عزاداری آقا اباالفضل، که تعداد نظرها (25 ) از سی ساعت پیش هیچ تغییری نکرده! اجر همه با سیدالشهدا!
اگه یه دفعه دیگه هم به من بگی درست نخوندی، هر چی دیدی از چشم شبحی خودت دیدی. گفته باشم. :)
زکی شبح جان! واقعا که! شما حضرات کمی تا قسمتی محترم زمانی که در پائین سطح گفتگو هم با هم حرف می زنین توانائی این رو ندارین که منظورتون رو درست و دقیق بیان کنین. حالا بماند که روش گفتگو رو هم بلد نیستین. رجوع شود به بحث های همیشگی، ایضا فحش و فحش کاری های بعد از اون! بعد جناب عالی می خوای با علم الاشاره به جوون های مردم ادبیات رهایی رو تفهیم کنی؟! خیلی ایده آلیست شدی شبح جان! یا نه، یه شبه به این نتیجه رسیدی که مردم بعد از انتخابات خیلی منور الفکر شدن؟!
نانا جان!(19) مداد سفيد عزيز!()
مداد سفيد عزيزم بگذار خيالت را راحت کنم و بگويم تمامی عقايد و ايده ئولوژی ها بايد آزاد باشد و خواهد بود . تمامی طيف اصلاح طلبانی که نيروی بار بر خوب اين افراد به نظر من اکنون ديگر توهمی ندارند و با مردم قاطی شده اند .
نانای عزیزم
آخ آخ آخ شماره ۱۷ عزيز نميدانی چه دل هر اتهامی و آزاری که اين جانيان اسلامی به مردم ايران زدند و انجام دادند يک طرف اين مسخره بودن عملی که با شماها بی آزاران کردند يک طرف ديگر !!! به جان مادرم من که شما را چون فرقه ای از فرقه های اين بودائيان بی آزار ميبينم که جوهر دين را شايد شناخته باشيد باور کن آتش ميگيريم که اين جانيان شما را به جرم پايانی خوش رسيده است که با شما يک
ای مداد سفيد عزيزم برو دست از سر اين مرد بردار که نميدانی در
نانا عزیزم. الهی دورت بگردم. این قدر لی لی به لا لای این بچه سرتق نذار. خیلی دیگه اون وری شده آخه!
گنج قارون كه فـرو ميشود ازقهــر هنــوز - رونوشت به دفتر رهبري
ببین شبح عزیزم، تو سعی کردی برام وضعیت ات رو توجیه کنی، مرسی. اما من قانع نشدم. اول از همه این که اگه آدم بخواد خودش باشه خیلی خوبه، اما هزینه ی سنگین رو کسی پرداخت می کنه که سال ها خودش نبوده. مسئله ی بعدی اینه که از نظر من عقیده ی یک نفر نیست که اهمیت داره، بلکه اون چیزی که خوندن دوباره ی یک متن رو لذت بخش می کنه بحث ها و گفتگوهائیه که پیرامون اون مطلب می شه. تو خودت بهتر از من می دونی که همیشه چالش ها، پرسش ها و نقد و نظرهای دیگران بوده که اگه بی انصافی نکنم و بگم همیشه اما بسیاری از اوقات به متن هات معنا بخشیده و حالا کمبودش به شدت حس می شه. اگه گفته بودی بی حوصله ام، دچار انفعال شدم، بی انگیزه ام یا مشغله ی کاری دارم بی چون و چرا می پذیرفتم اما این که یهو از آستین ات این توجیه رو بیرون میاری که ما رو در بحران نگه داشتن و باعث شدن تا نتونیم در آرامش فکر کنیم از اون حرف هاست که با هیچ قرص و شربتی هضم نمی شه. باور کن ده تا معنا می شه از این جمله برداشت کرد که مودبانه ترین اش اینه که گور بابای وضعیت فعلی. حالا بعدا یه روزی می شینیم راجع بهش فکر می کنیم. اون جمله ی بعدی که از این هم بدتره. یعنی چی که از ته این هیاهوها همیشه دو طیف در میان که یا این ور خرن یا اون ور خر؟ تو جزو کدوم شون بودی تا قبل از این دو ماه؟ پس طیف سومی که تحلیل های درست می نویسن کجان؟ اون هایی که خبر رسانی بی غرض می کنن کجان؟ به هر حال این مسئله برای من مهم بوده و هست چرا که این وبلاگ از اول خط فکری خاصی داشت و در جهت اون شیوه ی تفکر بود. این که می بینم این جا تبدیل به یه وبلاگ ادبی زورکی و بی تفاوت نسبت به اون همه دوست و خواننده و مباحثه و مجادله شده چندان برام خوشایند نیست. با تمام این حرف ها، پیرهن دونه ای صد تومن. اگه خواستی، تو اون ور جوب من این ور جوب. فحش بده فحش بستون. :)
مداد سفيد نازنين! دوست خوبام!
هاهاها... من و باش که دارم توی وبلاگم التماس می کنم به من کتاب واسه خوندن معرفی کنند:)))) خوشم مياد هميشه دستت پره شبحی...
هميشه در موقعيتي آچمز وار مارو مياندازي تو فكر كه قضييه چيه!؟ ;)
شبح ذلیل مرده، بالاخره حیفه که آدم بزنه یا نزنه توش؟ :)
مداد سفيد نازنين! راوي عزيز!(4) شهلا به اين متواضعي نوبره والا!
مداد سفید عزیزم به ولای سالواتور آلنده ٬ دقیقا میدونم که تو ولی به تمامی شما میگویم برای من بسیار روشن است که برای ما هم یک انقلاب نارنجی اتفاق خواهد افتاد و خیلی تخریب و کشته نخواهیم داشت .و فراموش نکن درست همین لحظه که من این ها را تایپ میکنم میلیونها ایرانی هر یک به وسع خود
نانای بسیار عزیزم
شبح گرامی خدمتت عرض کنم که از چیزی که نوشته ای من خبری ندارم ولی از اين که حرفهايم از زبان شخص ديگر و يا بی نام گفته بشه بينهايت شاد ميشوم . مداد سفيد عزيزم مطلقا نگران نباش دوست من شبح چه راجع به اوضاع بنويسه و يا چيز ديگری هيچ فرقی نميکنه زيرا برای همه ما ديگه ثابت شده که اين خانه شبح يک اطاق پذيرائی داره که نه تنها هرکی دلش ميخواد ميتونه بياد بلکه ساليان سال است که کلی مساله حياتی و ريشه ای ايران توش مطرح شده و همان ريزه ريزه های اينجا و تمامی وبلاگ های ديگر به اضافه خبرهای روزنامه های داخل ایران که توسط عناصر شریفی حتی شده با بند بازی جمع گشته و سبب شده که تمامی جهان به مظلوميت ما و گروگان گرفته شدنمون توسط مشتی مداد سفيد عزيزم
تو رو به اون وجود شبحی ت قسم یه چیزی بپرسم صادقانه جواب می دی؟ چرا تو هاگیر واگیر این جو خراب سیاسی این قدر ناشیانه زدی به جاده خاکی؟! جان من! این تن بمیره راستش رو بگو :)
شبح جان سرافرازم فرمودید و به کومه من تشریف آوردید.
سلام شبح عزیز
اول نويسي زيتون ديگه واقعا نوبره! نانا جان!
درود بر شبح گرامی مدتهای مديدی بود که قادر به آمدن به وبلاگت نبودم نميدانم چرا ؟
اول:) |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1310
تعداد نظرات: 25711 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: april 15, 2008 01:17 am
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||