دوشنبه، 19 دیماه 1384 | January 09, 2006

سفرنامه‌ی پنجم

حال دل با تو گفتنم هوس است
خبر دل شنفتنم هوس است.
ای صبا! امشب‌ام مدد فرمای
که سحرگه شکفتنم هوس است.
طمع خام بين، که قصه‌ی فاش
از رقيبان نهفتنم هوس است! (حافظ شاملو)
يکی از لذت‌های زنده‌گی اين است که آدم سال‌روز تولدش را فراموش کرده باشد و بعد ايميل و کامنت دوستان به او تبريک بگويد تولدش را...
چهار سال گذشت... با شادی‌ها و غم‌ها و فرازها و فرودهای بسيار و مسلما در پايان اين راه طول و دراز ديگر هيچ اثری از آن که چهار سال پيش برکيبورد می‌نواخت باقی نمانده است... در ديالکتيک تداوم و انفصال اين "شبح" ديگر آن "شبح" روز اول نيست گيرم در تداوم همان است...
به هر روی تصميم داشتم مفصل در مورد شخصيت‌ مجازی و نقش و تاثير و تفاوت‌ها و شباهت‌های‌اش با شخصيت‌ حقيقی بنويسم.
"شبح" بخشی از وجود نهفته‌ی "من" بود که در تاثير متقابل با دوستانی که "شبح" را می‌خواندند و نظر می‌دادند شکل گرفت و نمود و بروز پيدا کرد. "شبح" را دوست دارم اما اين موضوع که برای مدتی تمام شخصيت حقيقی مرا به زير سيطره‌ی خود در آورد نگران‌ام کرد. دنيای مجازی اينترنتی محلی برای بروز و ظهور بخش‌های نهفته‌ی وجود آدمی است که در دنيای حقيقی مجال بروز و ظهور کمتری ميابد اما خروج از تعادل ممکن است صدمات جبران ناپذيری به شخصيت حقيقی وارد کند. وقتی در دنيای ذهنی خود غرق می‌شويم ارتباط‌مان با دنيای حقيقی مخدوش می‌شود. دنيای ذهنی مانند اقيانوسی بيکران است که می‌توان در آن غور کرد و با قوس‌های عميق به کشف مرواريدهای غلتان نايل آمد اما اگر برای مدتی طولانی در اين دنيای ذهنی باقی بمانيم تمام شاخک‌های حسی‌مان را از دست می‌دهيم. ديگر بجای لذت بردن از تماشای مناظر طبيعی از خواندن توصيفات مناظر طبيعی لذت خواهيم برد، به جای لذت بردن از بوييدن گل‌های تازه شکفته محو عطر کلمات می‌شويم... در مسايل سياسی هم کم و بيش اوضاع چنين می‌شود به جای رجوع کردن به نبض پرتپش زنده‌گی و مبارزه‌ی روزمره‌ی مردم برای ساختن دنيایی بهتر و انسانی‌تر اسير منطق درونی بحث‌های سياسی می‌شويم. منطق درونی بحث‌ها و گفت‌وگوها بدون آن که به نقاط کرتيک آن توجه کنيم ما را با خود می‌برد...
حرف‌هایی که در آغاز پنجمين سال زنده‌گی "شبحی‌ام" از من شنيديد حاصل تجارب ملموس اين سال‌هاست. سال‌هايی که "شبح" خلق شد تا مرا از پيله‌ای که برگرد خود در دنيای حقيقی بسته بودم رها کند و به سرزمين‌های دور دست ببرد. وقتی "شبح" خلق شد تصور نمی‌کردم مرا اين‌قدر تا دور دست‌ها ببرد به سرزمين‌های نامکشوفی که پيش از آن هرگز نشانی از آن‌ها نشنيده بودم و اکنون با کوله‌باری از تجارب ناب به دنيای حقيقی‌ام بازگشته‌ام تا در مداری بالاتر به زنده‌گی رنگی تازه دهم و همه‌ی اين‌ها را مديون هم‌راهی‌های هم‌راهانی هستم که راهنمای‌ام بودم در اين سفر عجيب و حيرت‌انگيز. از همه‌ی شما دوستان نازنين که با لبخند‌های‌تان و با تشرهای‌تان با مهربانی‌ها و نامهربانی‌های دلسوزانه‌ی‌تان مرا ياری کرديد تا از هيچ دنيايی شکفت‌انگيز خلق شود تشکر می‌کنم.
پي‌نوشت: متاسفانه به دليل مشکلات فني اين پست به هم‌راه کامنت‌هاي‌اش حذف شد بود که متن را برگرداندم و دارم سعي مي‌کنم کامنت‌ها را هم برگردانم. بابت اين موضوع پوزش مرا بپذيريد.

January 9, 2006 12:41 PM

حسین م. 12:47 @ Thu, 26 Jan 06

اصلاح کامنت 14:تاریخ نوشته آرش سرخ 14 ژانویه 2006 است.
- دیگه خیلی تواردی شد!


حسین م. 12:40 @ Thu, 26 Jan 06

امروز داشتم در ویکی پدیا چرخ می زدم که دیدم آرش سرخ در توضیح مانیفست نوشته که جملاتی از مانیفست معروفیت دارد و از جمله «شبحی در ...» و از شانس من تاریخ نوشته اش 11 نوامبر 2005 است. شاملو در جایی نوشته که به این حالت می گویند: توارد [یعنی اینکه دو شاعر(!) بدون هیچ اطلاع از یکدیگر، یک شعر(!) صادر کنند!]
من همان وقتی که وبلاگ شبح را در سایت من وپالتاک یافتم(جالبه که در تبلیغ نوشته بودند شهاب)، دوباره به مانیفست رجوع کردم و دیدم بعله...!، همه ش می خواستم بپرسم، ولی مناسبت نداشت، تا جشن تولد شبح.
باور کنید من تقلب نکرده ام!


شبح 8:48 @ Thu, 19 Jan 06

حسين جان!
بله کاملا درست حدس زدي!
حسين به اين باهوشي نوبره والا!


حسین م. 22:54 @ Sat, 14 Jan 06

شبح جان! من فکر می کنم این آرزوی همه کسانی باشد که با هیأت مبدل به کاری مشغول اند اما بنا به مصلحت و در شرایط موجود، نمی توانند هویت واقعی شان را آشکار کنند.(از شاهنامه مثال بزنم؛ تصور کنید رستم در نبرد با سهراب چه می کشیده! همه ش می خواسته بگه: بابا! من آنم که رستم بود پهلوان، ولی آقا فردوسی مصلحت نمی دیده! ودو دستی جلو دهن رستم را می گرفته!آخرش هم که منجربه فاجعه شد.)
اما درحالی که می روی 5 تا شمع جشن تولدت را فوت کنی، خوب است در صورت امکان برای مان بنویسی؛ آیا وجه تسمیه شبح، همان نیست که در مقدمه مانیفست حزب کمونیست آمده است؛« شبحی در اروپا در گشت و گذار است، شبح کمونیسم»؟


mosafere hendoostan 17:01 @ Thu, 12 Jan 06

من از مطالب شما خوشم آمد و با اجازه به شما لينک دادم. اميدوارم خود اصلی تان را پس نقاب شبح هرگز گم نکنيد.


شبح 10:00 @ Thu, 12 Jan 06

کوروش جان!(9)
متاسفانه کامنت‌دوني بلاگ‌فا فيلتر پس همين‌جا يه تکلمه برات مي‌نويسم!
وب‌لاگ‌نويس: گاو را بي‌خيال شير مجازي نوش جان کن!


کوروش 16:57 @ Tue, 10 Jan 06

سلام شبح عزیز...
اولا تولدت مبارک امیدوارم دوما من فکر می کردم من بلاگر قدیمی هستم ولی شما یک سال از من بلاگرتری...
ثالثا در مورد فمینیسم اسلامی انتقاد حق همه است و در هر موردی اما بعضی وقتها توجه دادن به اصل کلام از انتقاد بهتر است ولی در مورد عنوان که فمینیسم اسلامی بود اینجا از اسلام بحث نشده بود بلکه نقل قول از افراد مختلف بود و در ضمن این اسلام اسلام آخوندی است و... اسلامی که ما خود را بر آن می خوانیم اسلام از این دست نیست.نمی خواهم بالای منبر بروم زیرا مرد این عمل نیستم و هم اینکه دین یک جنبه کاملا شخصی است.در کل مطلب من مسلمانم ولی دین من اینگونه نیست.دین من ظلم را از بدترین گناهان میداند.ای کاش نام این پست را فمینیست اسلامی نمیذاشتید.من به شخصه از عقاید مارکس دفاع می کنم.اما می توانیم مارکس را از طریق حکومت کمونیستی شوروی بشناسیم یا با عقاید استالین و لنین.اینها اعمالشان خود ظلم به بشریت بود.شرمنده که یک ذره بهم ریخته موضوع را مطرح کردم و ÷اسخ دادم.امیدوارم در فرصتی مناسب تر بتوانم منظورم را به روشنی بیان کنم.
باز هم تولدت مبارک رفیق.


sooski 23:42 @ Mon, 9 Jan 06

عمو شبح جان، حرف حق را خودت گفتی!! در ضمن تولد عمو شبح مبارک!!
ما که خيلی ارادتمنديم! :)
با مهر،
--سوسکي


شبح 15:18 @ Mon, 9 Jan 06

خسن‌آقای بسيار عزيز!
بحث اسم مستعار و بحث شخصيت مجازی دو بحث هر چند مرتبط‌اند اما دو مقوله جدا هستند. به هر حال من تجربه‌ی شخصی خودم را نوشتم و قصد تعميم نداشتم. اگر سوبرداشتی شده است مرا عفو کن.


شبح 15:17 @ Mon, 9 Jan 06

روزبه جان!
چند جواب در مورد اين جمله‌ات که نوشتی:" شما تحریم کنندگاه عزیز هم خسته نباشید..." برای‌ات از زبان حافظ می‌نويسم:

دوستانه:
ملول از هم‌رهان بودن طريق کاروانی نيست،
بکش دشواری منزل به ياد عهد آسانی!

سياسی:
ز دليری نتوان لاف زد به آسانی-
هزار نکته‌ در اين کار هست، تا دانی!
به جز شکردهنی مايه‌هاست خوبی را-
به خاتمی نتوان زد دم از سليمانی

شبح:
چو غنچه گر چه فروبسته‌گی ست کار جهان
تو هم‌چو باد بهاری گره گشا می‌باش!
وفا مجوی ز کس!- ور سخن نمی‌شنوی
به هرزه طالب سي‌مرغ و کيميا می‌باش!
مريد طاعت بيگانه‌گان مشو حافظ
ولی معاشر رندان آشنا می‌باش!






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1310
تعداد نظرات: 25711
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: april 15, 2008 01:18 am


از کجا آمده‌اند؟