●
سپاس بر ياران روشنی بخش در شبهای بیروزن صبح
همواره چنين انگاشتهام که نويسنده بيش از آنکه دارای حق باشد، دارای وظيفه است و از اين وظايف يکی اين است که به آدميان برای زيستن ياری رساند. اگر در کتابهای خويش نور نهادهام، از آن روی نيز بوده است که ديگری را مکدر نسازم. (کريستيان بوبن، نور جهان، پيروز سيار)
سعی کردهام هميشه وقتی قلم به دست میگيرم يا بر روی دکمههای کيبورد مینوازم تا چيزی برای خوانده شدن بنويسم هميشه حال خوش داشته باشم و از زندهگی و شور زيستن بنويسم، از تلاش و مبارزه برای ساختن دنيايی انسانی.
آن که از درد و ياس و مرگ مینويسد صادق نيست که اگر بود همان را هم نمینوشت کسی که به غايت مايوس است توان نوشتناش نيست کسی که مینويسد به چيزی اميد دارد، هر چه باشد.
از اين که در تنهايی فرساينده نماندم و غمام را به اشتراک گذاشتم خودخواهانه خوشحال هستم. داشتن دوستانی چنين نازنين و مهرورز در تنهايی نشستن را عادتی مازوخيستی میکند. اکنون سرشار از شور زندهگی به آفتابی که از پنجره روی گلهای شمدانی کنار اتاقام افتاده است لبخند میزنم و بوسهای از اعماق دل بر دلهای پاک و مهربانتان میفرستم و چون هميشه آرزو میکنم شادی، شادی ناب و خردمند هرگز جانتان را ترک نکند و سرخوش و شوخ در اين جهان ناعادلانه و بیرحم و شقی شعلههای انسانيت فراموش شده را روشن نگه داريد تا هنگامی که تاريخ حيات انسانی آغاز شد مردمان خوشبخت آن روزگار به ياد آورند که چگونه در اين روزهای سياه نگذاشتيم شعلهی لرزان حيات انسانی خاموش شود.
دست تک دوستان نازنين و نازنينترينها را میبوسم و آرزو میکنم لبهایتان هرگز بیلبخند نباشد و دلهایتان هرگز از شور زندهگی تهی نشود.
November 20, 2005 07:58 AM