پنجشنبه، 5 آبانماه 1384 | October 27, 2005

هجويه‌ی بر خدا و "عشق" و هر چيز مقدس و فاجعه‌بار ديگر

"قصه‌ای بايد بگويم از چيزهای کاتوليک و از فجايع و از عشق، کمی با هم آميخته..."
بوکاچو، دکامرون، روز دوم، قصه‌ی نهم

مدت‌هاست رمانی آنچنان جذاب که دست‌اش بگيری و زمين‌اش نگذاری تا تمام شود به دست‌ نگرفته بودم. ديروز دوست بسيار عزيزی کتابی به دست‌ام داد و گفت:"حتما از خواندن‌اش لذت خواهی برد" با بی‌اعتنايی کتاب را گرفتم و تصور نمی‌کردم اين روزها چيزی پيدا شود که بتواند لذتی عميق را در جان‌ام بيدار کند و از ته دل آن‌چنان که سينه‌ام را بلرزاند به خنديدن وادارم کند.
آن‌چنان زنده‌گی در اين جهان پرازتناقض و نکبت، تراژيک شده است که فقط با وضعيت‌های کميک می‌شود ترسيم‌اش کرد؛ به همين دليل است که از ميان تمام فيلم‌های ايرانی که اين ماه‌ها ديده‌ام هنوز فيلم "مهمانی مامان" را بهترين می‌دانم؛ و "تقسيم" نوشته‌ی "پيرو کيارا" با ترجمه‌ی دلنشين "مهدی سحابی" همين حال و هوا را دارد هجو خدا و عشق و هر چيز مقدس و فاجعه‌بار ديگر...
روابط متعالی و شسته رفته و عشق‌های پاک و بی غل و غش دروغ و فريبی هستند که خطاکاران عمده‌فروش برای کسادی کار خطاکاران خرده‌فروش به پا می‌کنند. آنان که با تعنه و نفرين و نمايش‌های فاجعه‌بار هر خطای کوچکی را بدل به فاجعه‌يی می‌کنند خود در درون‌شان حسرت همان خظاها را می‌خورند و چون شهامت انجام‌اش را ندارند به هر زن يا مرد بازی‌گوشی که می‌رسند تهمت و افترا و غيبت و بدگويی را شروع می‌کنند و وای به‌روزی که خود اين آدم‌های عفيف و مقدس فرصتی برای زيرآبی رفتن پيدا کنند آن‌وقت خواهید ديد که سخيف‌ترين هرزه‌گی‌ها در نظرشان امری لازم و مقدس جلوه می‌کند. حتما با زنان عفيفه‌ای که کوچک‌ترين شوخی و شنگی زن ديگری را هرزه‌گی و بی‌بندوباری و سنت‌شکنی... می‌نامند و هزار انگ و تهمت ديگر بر آن روا می‌دارند روبه‌رو بوده‌ايد؛ شک نداشته باشيد، اين‌گونه زنان و البته مردان، در درون‌شان حسرت همان خظاها و شوخ و شنگی را می‌خورند اما چون شهامت يا امکان انجام‌اش را ندارند فرافکنی می‌کنند و به صورت زشت جلو دادن و فاجعه‌بار خواندن‌اش وضعيت اسف‌بار خود را توجيه می‌کنند. مدافعان فسيل شده‌ای سنت و نظم کهن و عرف و اخلاق... گربه‌هايی هستند که چون دست‌شان به گوشت نمی‌سد فرياد واسفاها سر می‌دهند و از فساد و تباهی ناله می‌کنند و منتظر منجی موعود هستند تا به اين وضعيت خاتمه بدهد و آن حرامسرای بزرگ با رودی از شير و حوری‌های يک‌بار مصرف را فراهم آورد...
البته انسان‌های فرهيخته‌ای هم هستن که منش و روش زنده‌گی‌شان ممکن است زنده‌گی زاهدانه‌ای جلو کند اما اين برای آن‌ها يک انتخاب است و نه يک اجبار به همين دليل به زنگ‌ارنگی زنده‌گی و آدم‌ها اعتقاد عميق دارند و هرگز منش و روش ديگران را مورد تهاجم اخلاقی قرار نمی‌دهند و اگر انتقادی می‌کنند اولا رو در رو به خود آن‌ها می‌کنند و در ضمن انتقاد آنان بار منطقی دارد نه سرکوب اخلاقی.
حاکمان که چه بر کشوری توتاليتر حکومت کنند چه بر سرزمينی مانند آمريکا هميشه مدافع "سنت" و "شرافت" و "دفاع از وطن" و مفاهيمی اين‌چنينی هستند خود بيش از هر کس ديگر "فاسد" و "بی‌شرف" و "ضدوطن" هستند و در واقع دفاع آنان از اين مفاهيم جعلی و صوری برای استقرار نظم و نظامی است که به صورت سيستماتيک "بی‌شرف" است و شرافت انسانی را لگدمال می‌کند.
"تفسيم" هچويه قدرت‌مندی است بر نظام کليسايی و در واقع در نگاه نخست نقدی بر عليه فاشيسم است اما در نگاهی عميق‌تر نقدی است بر روابط هجو‌آميز و البته تراژيک انسان از خودبيگانه.
قسمتی از کتاب را اين‌جا نقل می‌کنم و خواندن آن را به همه‌ی دوستانی که با گريز از آزادی برای خود منزلت جعلی دست‌وپا نمی‌کنند توصيه می‌کنم و از دوست مهربان و خاموشی که تصور می‌کردم کتاب را به امانت به من خواهد سپرد اما با خواندن يادداشت کوچکی که بر صفحه‌ی اول نوشته بود مرا به داشتن هديه‌ی ارزشمندی مفتخر کرد تشکر می‌کنم:
"پائولينو به جايگاه کشيش رفت، نشست و چشم‌اش به لوحه‌ای افتاد که جلوی صورت‌اش آويزان بود. پرده را کنار زد تا روشن بشود و بهتر ببيند اما باز نتوانست بخواند. لوحه را از ميخ‌اش جدا کرد و نزديک پنجره رفت. متن لاتين را با هم خواندند:
موارد ممنوعه
حوزه‌ی کليسای لوئينو
حکم اسقفی 30 دسامبر 1916
-1-
سوگند و شهادت دروغ در حق ديگری
-2-
اهانت و ضرب و شتم والدين
-3-
به فحشا کشاندن دختر و همسر و فرد تحت قيوميت
-4-
زنا با محارم درجه‌ی اول سببی و نسبی

تارسيلا شناختی جزئی از لاتين داشت، اما توضيح داد که تا آن‌جايی که می‌فهمد آن موارد به گناه‌های بزرگی مربوط می‌شد که کشيش اعتراف‌نيوش مجاز نبود آن‌ها را ببخشد و آن لوحه را به دستور مقامات کليسايی در همه‌ی اعتراف‌خانه‌ها نصب کرده بودند. به همين دليل در آن اعتراف‌خانه‌ی داخل صومعه هم ديده می‌شد در حالی که ضرورتی نداشت، چرا که ارتکاب آن گناه‌ها فقط در بيرون از صومعه و در خانواده‌ها و ميان مردم ممکن بود.
پائولينو علاقه‌ای به موضوع نشان نداد. کنج‌کاو چيز ديگری بود، دوباره داخل اعتراف‌خانه رفت و از تارسيلا خواست که کنار دريچه‌ی مشبک زانو بزند.
از آن طرف زير لب گفت:"اعتراف کن که آماده‌ی عشقی". بعد بيرون پريد و با تنه‌ای به پرده زد ابری از گردو‌خاک به هوا بلند شد، با يک جست به بالای سر تارسيلا رسيد که هنوز زانو زده بود و نمی‌دانست درست شنيده يا نه. او را با خودش داخل اتاقک برد که هنوز چند بالشتک کهنه در آن بود و او را روی زانوی‌اش نشاند. با آن همه بوی غبار و عرق باقی مانده از گذشته‌ها تارسيلا می‌ترسيد از هوش برود. با سستی دست و پا می‌زد، روی پاهای پائولينو سر می‌خورد و با دست‌های‌اش صورت او را پس می‌زد که سرش را نه برای بوسيدن‌اش، بل‌که برای اين جلو می‌آورد که در گوش‌اش چيزهای رکيک بگويد.
پائولينو برای تحريک تارسيلا باکثيف‌ترين کلمات به چيزهايی اشاره می‌کرد که از او می‌خواست. تصويرهايی شهوانی را با تعبييرهای خيلی روشنی در نظرش می‌آورد که به خيال خودش به آتش ميل او دامن می‌زد در حالی که به‌نظر هر کس ديگری بازدارنده بود.
تارسيلا به اعتراض گفت:"ببين پاتولينو، اگر اين جوری حرف بزنی ديگر من را نمی‌بينی! دل‌ام می‌خواهد آدم خوب و متينی باشی و عشق‌مان چيزی نباشد که ازش خجالت بکشيم."
با اين همه با ولع گوش می‌داد و می‌خواست به‌سرعت مبادی گناهی را ياد بگيرد که داشت خودش را با همه‌ی شور و پشتکار يک نوآموز با همت تسليم‌اش می‌کرد."
پيرو کيارا، تقسيم، ترجمه‌ی مهدی سحابی، نشر مرکز، چاپ اول، ص 94(piero Chiara, La Spartizione)

October 27, 2005 12:30 PM

ali 1:42 @ Thu, 11 May 06

جواب ابلهان خاموشی
با این چرندیات دلتان خوش باشد پان ترکهای عزیز


ناسیونالیسم فارس وحشی 18:53 @ Thu, 17 Nov 05

ناسیونالیسم فارس وحشی ترین نوع فاشیسم در حیات بشراست!

بخش ازپندارهای آشکار ناسیونالیسم فارس را در سایت سومکا بخوانید:

حزب سوسیالیست ملی کارگران ایران (sumka)


سعید 13:37 @ Fri, 4 Nov 05

سلام شبح عزیز.چه خوبه که وبلاگ تو هست و من می خونمش.برای همه ی دید هایی که به من می دهی ممنون.


آفساید 12:44 @ Wed, 2 Nov 05

هر چند کامنتی که در ادامه می آد حکم کامنت رو برای نوشته حاضرت نداره ولی خالی از لطف نیست. الان کتابچه ای رو می خونم با مضمون رد نظرات آقای شفا در کتاب تولدی دیگر! و با عنوان "تولد سلمان رشدی دیگر!" این کتاب یه طنز تمام و کمال هست برای جمیع مسلمین و غیر مسلمین . حتی اونایی که کتاب تولدی دیگر رو نخوندن!


شوونيسم عظمت طلبانه فارس 23:04 @ Tue, 1 Nov 05

ماهنامه «ايران مهر»(شماره ۱٤ و ۱۵ تير و مرداد ۱۳۸٤) فردی بنام قاسم آذينی فر، «پروفسور» ناروق صفی زاده نامی را پيدا كرده و با او درباره تاريخ ايران و نژاد آريايی مصاحبه كرده است .

به چند نمونه مختصر از اين هذيان گويی اشاره می‌كنيم؛

«هخامنشی‌ها ۸۵۰۰ سال تاريخ دارند»، «سومری‌ها آريايی هستند»، «اولين نژاد جهان آريايی‌ها هستند»، «تنها نژاد آريايی در جهان وجود دارد»، «پيغمبر اسلام فارس بود»، «آدم و حوا ايرانی هستند»، «آذری‌ها كورد هستند»، «زبان توركی كاملاً مردود است»، « الكساندر مقدونی يك دروغ بزرگ تاريخی است»، «فرهنگ تمام جهان برگرفته از فرهنگ ايرانی است»، توركی باستان سنديت علمی ندارد»، «اگر ايران را از جهان حذف كنيم نه تمدنی می‌ماند و نه فرهنگی»، «فرهنگ آريايی درياست و هيچ سگی نمی تواند او را بيآلايد»، «نام قبيله قريش از اسم كوروش گرفته شده»، «آذربايجانيها ترك نيستند»، «قبل از ايران در جای ديگری زبان سراغ نداريم»، «سقراط و بقراط و ارسطو ... ساخته و پرداخته ذهن حقارت يافته يونانيان است»، «زبان استانبولی تركی نيست»، «وروش دوالقرنين است»، «پور پيرار‌بی‌سواد است».

توضيح مختصری درباره اين هذيان گويی به اين معنی نيست كه اين دروغ پردازی‌ها را جدی می‌گيريم. منظور ما از اين نوشته عبارت از اين است كه در ايران كنونی شوونيسم عظمت طلبانه چنان بال و پر گرفته است كه تعداد نشريات پان ايرانيستی در حال افزايش است. ايران مهر يكی از آنها است كه كوشيده است نژاد آريايی را به مقدسات تبديل كند.


تحميل زبان بيگانه 23:01 @ Tue, 1 Nov 05

«تحميل يک زبان بيگانه به کودک ۶- ۷ ساله، جنايت است»

پيشه وری

هر ساله با فرا رسيدن مهرماه ميليونها کودک و نوجوان راهی مدارس و دانشگاهها می شوند تا در راه رشد و شکوفايی فکری و عقلی گام بردارند. شکوفايی فکری و عقلی که اعتلا و ترقی هر جامعه و هر ملتی در گرو آن است.

با اين حال آغاز مهرماه، آغاز بی مهری نسبت به ميليونها کودک ۶- ۷ ساله غيرفارس زبان کشور می باشد که مجبورند از نخستين روزهای يادگيری علم و دانش، کوته فکری و غرض ورزی مسئولين و سياست گذاران امور آموزش و پرورش را بر دوش و ذهن کودکانه و حساس خود تحمل نمايند. ذهن و فکر کودکانه ای که در بدو يادگيری، محکوم به فراموش کردن همه آن مفهوم هايی است که به زبان مادری خويش فراگرفته است.

کودک ۶- ۷ ساله ای که محکوم است با يادگيری زبان غيرمادری، زبان مادری خويش را بفراموشی بسپارد و نسبت به زبان مادری، فرهنگ ملی و هويت خويش بيگانه گردد تا «زبان شيرين فارسی» پاس نگهداشته شود. چرا که وارثين ايدئولوژی «پرورش افکار» رضاخانی قسم خورده اند سياست يکسانسازی فرهنگی و مليت سازی تصنعی را به هر قيمتی و با هر اسم و رسمی که شده، ادامه دهند.

مبلغين و مدعيان داشتن تمدن ۲۵۰۰ ساله، کشور را چنان به قهقرای فرهنگی کشانده اند که حتی به لحاظ رسميت يافتن کثرت گرايی فرهنگی قابل مقايسه با افغانستان هم نيست.

تنگ نظران و کوته انديشانی که ارزش و اصول حقوق بشر را به کوروش «کبير»شان نسبت می دهند در آغاز قرن بيست و يکم، نه تنها چنين حقوقی را در عمل قبول ندارند بلکه ابتدايی ترين حقوق طبيعی و قانونی ساير ملل را به بهانه های پوچ و واهی زير پا می گذارند. اين است ماهيت «يکی از بزرگترين تمدنهای بشری» که پان فارسيستها و پان ايرانيستها مدعی آنند.


نژادپرستان پان ایرانیست 22:52 @ Tue, 1 Nov 05

چرا نژادپرستان پان ایرانیست پیوند تاریخی مردم دو سوی ارس را انکار میکنند.

ما جنوب ارسي‌ ها که جمعيتمان پنج برابر بيشتر از شمالي‌ ها بود و به قول پان ايرانيستها حافظ تماميت ارزي ايران هم بوديم ،حالا از نظر فرهنگي‌ و اقتصادي و توسعه‌ انساني‌ کجائيم و برادران و خواهران ما در شمال که بقول انها –البته در سابق- از مام ميهن جدا افتاده بودند و زير تازيانه کمونيسم قرار داشتند کجا؟ . چگونه توجيه ميتوانند بکنند که :

- در حاليکه بنا به آمار رسمي‌ مقامات دولتي‌ در ايران سطح اموزش در استانهاي آذربايجان ايران به رده هاي آخر در ايران سقوط کرده است ، مردم شمال ارس مساله اي به نام بيسوادي ندارند. بديهي است اگر پيوند تاريخي بين جنوب و شمال ارس پذيرفته شود، نژاد پرستان پان ايرانيست ديگر نميتوانند سطح پائين سواد در جنوب ارس را به پاي ضعف استعداد مردم ترک به نويسند .

- در شرايطي‌ که بنا به آمار دولتي‌، زنان اردبيل- و مسلما خيلي مناطق ديگر آذربايجان- از سطح توسعه انساني‌ به مراتب پائين تر قرار دارند و در شرايطي که زنان آذربايجان در جنوب ارس مورد شکار منکراتي‌ ها هستند که مبادا تار مويي‌ از آنها بيرون باشد، در شمال آذربايجان بازيهاي جهاني‌ ژيمناستيک دختران در باکو گشايش مي‌ يابد که در آن دختران آذربايجاني با درخشش خوبي جايگاه هائي در خور را در بين 150 شرکت کننده از کشورهاي صاحب نام جهان کسب مي کنند. در حاليکه دختران آذربايجان شمالي‌ دارند هاکي‌ بازي ميکنند و مقام جهاني‌ را هم دارند زنان و دختران ما حتي با حجاب نيزامکان بازي هاي ساده را ندارند .

- در حاليکه مردم آذربايجان در جنوب ارس هر روز شاهد حلق اويز شدن قربانيان ناهنجاريهاي اجتماعي‌ و اقتصادي هستند ، مردم شمال ارس در جامعه ايي‌ زندگي‌ ميکنند که ميزان جرم در آن سير نزولي‌ داشته و نظير هر کشور مترقي‌، مجازات اعدام اساسا در قوانين آن حذف شده است .

- مقايسه وضعيت اقتصادي مردم شمال که با وجود پيامدهاي ناشي‌ از گسسته شدن شيرازهٔ ساختارهاي اقتصادي و سياسي‌ خود پس از دورهٔ اتحاد شوروي ، همچنان با روحيه اي بالا در پي‌ سازندگي‌ سياسي‌ و اقتصادي خود هستند با مردم جنوب -با خيل بيکاران و آن اقتصاد انگلي-‌ ديگر حکايت غم انگيزي است .

- مردمي‌ با يک فرهنگ و سابقه تاريخي‌ مشترک، بخشي در يک کشور آزاد و مستقل ، سرفراز و متکي‌ به هويت خود از توانائي هاي اقتصادي و فرهنگ ، موسيقي و زبان مادري و ملي‌ خود بهره مي برند و در دنيا به عنوان مردمي‌ صلح جو و انسان دوست شناخته مي شوند ، ودر مقابل، همتايان آنها نه تنها درشرائط اجتماعي و اقتصادي اسفناکي –همپاي بقيه مردم محروم ايران- قرار دارند،بلکه حتي ازداشتن حد اقل حقوق انساني که حق استفاده از زبان مادري و هويت خود است نيز محروم هستند و در همه جا ، تحت رذيلانه ترين توهين ها قرار مي گيرند و به جانوران نيز تشبيه مي شوند .

(البته از حق نبايد گذشت که در مواردي مردم جنوب و شمال ارس هر دو صاحب رکورد جهاني‌ هستند . مردم شمال در رشد اقتصادي مقام اول را در جهان دارند و مردم جنوب که همراه بقيه مردمي‌ که در اين سرزمين اهورائي‌ و آريائي زندگي‌ ميکنند در مصرف مواد مخدر رکورد دار جهان هستند .).

بايستي‌ انتظار داشت که نژاد پرستان پان ايرانيست با گذ شت زمان و با پيشرفت شرايط سياسي‌ و اقتصادي مردم در آذربايجان شمالي‌ و همچنين با جدي شدن ادغام ترکيه در سياست و اقتصاد اروپائي بيشتر به در و ديوار بزنند و جعليات پهلوي را داير بر آريائي بودن ترکان مقيم ايران نشخوار کنند. در اينجا با اشاره به کلام اولين رييس جمهور اسلامي‌ که اخيرا در ارتباط با طرح همکاري جمهوريخواهان با سلطنت طلبان گفته بود که " آدم که استفراغ خود را نميخورد "، ميگوئيم که فاشيستها و نژاد پرستان نه تنها سمومي‌ را که مردم آذربايجان در انقلاب بهمن 57 بالا اورده اند ميخورند بلکه تفاله هاي آنرا ليس هم ميزنند .


22:46 @ Tue, 1 Nov 05

ماهنامه «ايران مهر»(شماره ۱٤ و ۱۵ تير و مرداد ۱۳۸٤) فردی بنام قاسم آذينی فر، «پروفسور» ناروق صفی زاده نامی را پيدا كرده و با او درباره تاريخ ايران و نژاد آريايی مصاحبه كرده است .

به چند نمونه مختصر از اين هذيان گويی اشاره می‌كنيم؛

«هخامنشی‌ها ۸۵۰۰ سال تاريخ دارند»، «سومری‌ها آريايی هستند»، «اولين نژاد جهان آريايی‌ها هستند»، «تنها نژاد آريايی در جهان وجود دارد»، «پيغمبر اسلام فارس بود»، «آدم و حوا ايرانی هستند»، «آذری‌ها كورد هستند»، «زبان توركی كاملاً مردود است»، « الكساندر مقدونی يك دروغ بزرگ تاريخی است»، «فرهنگ تمام جهان برگرفته از فرهنگ ايرانی است»، توركی باستان سنديت علمی ندارد»، «اگر ايران را از جهان حذف كنيم نه تمدنی می‌ماند و نه فرهنگی»، «فرهنگ آريايی درياست و هيچ سگی نمی تواند او را بيآلايد»، «نام قبيله قريش از اسم كوروش گرفته شده»، «آذربايجانيها ترك نيستند»، «قبل از ايران در جای ديگری زبان سراغ نداريم»، «سقراط و بقراط و ارسطو ... ساخته و پرداخته ذهن حقارت يافته يونانيان است»، «زبان استانبولی تركی نيست»، «وروش دوالقرنين است»، «پور پيرار‌بی‌سواد است».

توضيح مختصری درباره اين هذيان گويی به اين معنی نيست كه اين دروغ پردازی‌ها را جدی می‌گيريم. منظور ما از اين نوشته عبارت از اين است كه در ايران كنونی شوونيسم عظمت طلبانه چنان بال و پر گرفته است كه تعداد نشريات پان ايرانيستی در حال افزايش است. ايران مهر يكی از آنها است كه كوشيده است نژاد آريايی را به مقدسات تبديل كند.


روشنك 22:13 @ Tue, 1 Nov 05

...ولي سپس چه پيش مي آيد؟ اين امر هنگامي معين خواهد شد كه نسل جديدي رشد كرده باشد.نسلي از مرداني كه هرگز در اين موقغيت قرار نخواهند گرفت كه به بهاي پول يا به مدد هر دستاويز و قدرت اجتماعي ديگري تسليم زني را خريداري كنند و نسلي از زناني كه هرگز در اين موقعيت قرار نخواهند گرفت كه به خاطر هر ملاحظه ديگري بجز عشقي واقعي خود را تسليم مردي كنند و از روي ترس از مشكلات و پيامدهاي اقتصادي از پذيرفتن مردي كه دوست دارند خودداري ورزند...(انگلس)


خرس مهربان 22:09 @ Tue, 1 Nov 05

سلام بر شبح عزيز


فرزاد مشیری 1:29 @ Mon, 31 Oct 05

حضرت شبح سلام ، مدتيست از شما بی خبرم خوشحالم که هستيد و همچنان می نويسد... در صورت امکان مطلب جديد بنده را ملاحظه فرماييد.با سپاس


مهرداد 23:49 @ Sun, 30 Oct 05

سلام شبح جان!
راست‌اش چی بگم. بین اخلاق لجام‌گسیخته و تبعات آن و از طرفی منع و محدودیت و تبعات آن نمی‌توانم انتخاب درستی بکنم. اما به نظر می‌آید که جهان به همراه از بین بردن سنت‌ها باید به سمت تعادلی پیش برود یعنی بعد از گذراندن بحران سنت‌شکنی، باید به نوعی هماهنگی کامل عناصر دست یابد. که خب، چه‌گونه‌گی‌اش هنوز هم مطرح است. مسلماً ما هنوز در آغاز ماجرا هستیم و هنوز نتوانسته‌ایم بحران سنت‌شکنی را سامان دهیم و نمی‌دانم این ضعف تئوری‌پردازی تا کی ادامه خواهد داشت؟! شبح جان چیزی نداری رو کنی؟!
موفق باشی.


دوست 22:19 @ Sun, 30 Oct 05

آقا اگه می دونستم از نوشته های اون بابا سردرمی آرم حتما زودتر اقدام می کردم


مداد سفید 14:04 @ Sat, 29 Oct 05

دو سه روز بعد از آخرين ملاقات همسر گنجی - چهارم شهريور - در بيمارستان ميلاد، تيم ويژه عملياتي دستگاه قضايي كاغذ و خودكار براي گنجي مي آورند و از او مي خواهند كه كتباً مانيفست جمهوري‌خواهي و پاسخ نامه آيت الله منتظري و آقاي دكتر سروش را پس بگيرد که او قبول نمي‌كند؛ در مرحله بعد از او مي‌‌خواهند دو نامه مذكور را پس بگيرد، او باز هم قبول نمي‌كند؛ در مرحله آخر به او مي‌گويند كتباً تعهد بده اگر بيرون رفتي،‌ هيچ حرفي نزني و هيچ مصاحبه اي نكني؛ گنجي باز هم زير بار نمي‌رود. سپس آن ها در محل بيمارستان ميلاد در قرنطينه طبقه 12، چند نفري بر سر گنجي مي‌ريزند و طي يك روز او را سه بار به شدت مورد ضرب و شتم قرار مي‌دهند به طوري كه غرق خون مي‌شود و دستش جراحت عميقي بر مي‌دارد؛ سرش را به شدت به تخت مي‌كوبند و در حالي كه الفاظي بسيار ركيک و زننده به كار مي‌بردند، مي‌گفتند: كسي كه چنين است، "خودش بايد برود" ما با او فلان و بهمان مي‌كنيم. ماجرا به همين جا ختم نمي‌شود، پس از چند روز سرپرست آن تيم عملياتي، كه "سماواتي" ناميده مي‌شود به آقاي گنجي مي‌گويد مي‌خواهيم تو را مرخص كنيم، سپس همان افرادي كه ضرب و شتم گنجي را به عهده داشتند، براي ترخيص او مي‌آيند. گنجي اعتراض مي‌كند، سماواتي مي‌گويد: "اين ها مي‌خواهند از تو دلجويي و عذرخواهي كنند" لذا گنجي را از بيمارستان سوار ماشين مي‌كنند به بزرگراه چمران كه مي‌رسند يكي از ماموران از صندلي جلو به عقب مي‌آيد و روي پاهاي گنجي مي‌نشيند به او چشم بند مي‌زنند و در حالي كه فحاشي مي‌كردند دست‌هاي او را به صورت قپاني از پشت دستبند مي‌زنند. دستبند قپاني زدن باعث آسيب ديدگي شديد كتف چپ آقاي گنجي مي شود. با وجود در رفتگي و درد شديد كتف او را به درمانگاه نمي‌برند، بلكه به بند انفرادي 2 الف مي‌برند، به او دارو هم نمي‌دهند، دريغ از يك قرص؛ مسئول بهداري را به بند 2 الف مي آورند تا چند جلسه كتف او را فيزيوتراپي كند...
به نقل از سایت امروز

می گویم؛
اصلا چه اهمیتی دارد که گنجی که بود و چه کرد شبح جان... سرت سلامت... همان بهتر که کر بمانیم و به بحث شیرین و آموزنده ی گناه و ثوابِ روابط مشروع و غیر مشروع از دید کلیسای کاتولیک ایتالیای قرن فلان بپردازیم :)


12:32 @ Sat, 29 Oct 05

شبح جان! نازنین ترین!
هر روز که می گذرد اعتقادم به اینکه ما سوسیالیست ها راهی جز پیوستن به تشکلات کارگری و مبارزه دز کنار نیروی واقعی براندازی نداریم بیشتر و بیشتر می شود!
شاید آمده ام که بگویم بدرود...
پیوستن به نیروی اصلی مبارزه و نه کاری دیگر را در پیش رو داشته باشم!
دنیا کوچک است همدیگر را خواهیم دید!!!

انقلاب اکتبر را بهت تبریک می گویم!

برای همه آنچه که از تو آموختم.
برای روزهایی که در خاطرم همیشه می ماند.
به یاد شبح ی که روز به روز سایه اش بر جهان گسترده تر می شود و همیشه یاد ترا در من زنده می دارد!
این ویدیو کلیپ را هم ببین من کنارت هستم!

http://www.mano-paltalk.com/par/oktobr2005.WMV
زنده باد انقلاب اكتبر 1917 !!! ترانه


اکبر تک دهقان 21:52 @ Fri, 28 Oct 05

برای تارسیلا که بختک نفرت و رذالت، و تجسم ریا و دروغ و پلیدی، بر سینه اش سنگینی می کند، البته که تحمل عشقی با این درجه از کراهت، عذاب آور و تهوع انگیز است. اما مشکل واقعی او در جای دیگری است. تارسیلا می تواند به قدرت خود، نکبت پائولینو را از روی سینۀ خود پرت کند، یا با خوش باوری تلاش کند از این جانور هار، موجودی قابل تحمل بسازد. اما چند لحظۀ دیگر جانورانی اصلاح کرده و کراوات زده، خوش پوش تر اما درنده تر، و چه بسا با یک بغل کتاب در مقابل درب خراب شدۀ مقدس ظاهر می شوند. آنها به زبانی مؤدبانه و کاملاً مدرن ضمن اشاره به صف کارمند و پلیس و قاضی و سرباز و توپ و تانک خود، به تارسیلا تو صیه خواهند کرد باید با همین گند و کثافت و ریاکاری افراطی بسازد؛ چون قرار است آنها از زندگی لذت ببرند، و نه او و امثال او! takdehghan2@arcor.de


Sahand 0:22 @ Fri, 28 Oct 05

Zahra khanoom ( Mahshid): I am not stupid to waste my time to get into any dialogue with you. What you have got worth discussing? The title of your posts is enough to make me vomit. Only feeble-minded people like yourself may see your posts interesting. It is my duty to remove your innocent Madonna’s mask and reveal your true, Zahra khanoomi face.

PS:# 1 by the way I am not a Shakespeare in English but wow, your English just sucks. Please do not confuse people and write it in Farsi. There are more wrong words than the correct.

PS# 2: you dumb ass, hysterical moron: when did I say that I am one of the greatest mind of 20th century? I did not know that hysteria causes visual hallucination.


سیاهکل 21:09 @ Thu, 27 Oct 05

مثل همیشه زیبا بود عمو شبح گل


nana 20:19 @ Thu, 27 Oct 05

با درود بر شبح گرامی

جانم برات بگه که از روی اين کتاب دکامرون پازولينی فيلمی ساخته که در واقع جزو تريلوژی معروف او هست و مدتهاست خيال دارم برای دوستان علاقمند راجع به اين تريلوژی بنويسم .
به هر حال با اين پست تو تشويق شدم که برم بنويسم و قطعا آنها را به پاس آدم حسابی بودن تو دوست عزيز به تو تقديم خواهم کرد . برای تو و ديگر هم وطنان شريفم روزهائی روشن و سبز و پر از شادمانی و آزادی آرزومندم . نانا


آنارکو 17:19 @ Thu, 27 Oct 05

سلام
زیبا نوشتی٬ خسته نباشی.
سنتهای پوسیده٬ همواره بقای خود را بو سیله در بند نگه داشتن حفظ می کنند. آن آدمهای حقیری که شما از آنها گفته ایید خود اسیر سنتهایی هستند که توان رههایی از آن را در خود نمی بینند؛ مگر در لحظاتی که احساسات فرو خورده آنها در اثر انبساطی ناگهانی سر به طغیان بر می دارد


nima 15:06 @ Thu, 27 Oct 05

کاش گير بيارم کتاب رو...






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1269
تعداد نظرات: 27052
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: november 25, 2006 05:16 pm


از کجا آمده‌اند؟